All language subtitles for Queen_In-Hyuns_Man_E12

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

چیه؟

اون واقعا بده چطور تونست این کارو بکنه؟

چطور میتونه بدون اینکه چیزی بگه بره؟

چویی هی جین

این چیه؟ نامه ست؟

چی نوشته؟

نامه نیست

مرکزی...چی

جنوب...فلان فلان

سه...فلان فلان

اوه جدا که، این چه خطیه

اگه میخوای یه نامه بنویسی، باید بفکر طرف مقابلتم باشی و هانگول بنویسیش

اون حتی نامه نوشتن برای دیگران رو هم بلد نیست

این چیه؟

به این میگن دوچرخه سواری خوب؟

دوچرخه سواری اینطوری در عرض یک یا دو ساعت یعنی یادگیریش سریعی

جوونا واقعا متفاوتن

بالاخره بیدار شدی

مواظب باش

خوبی؟

بله

از کجا این دوچرخه رو آوردی؟

از صاحبش قرض گرفتم

بخاطر اینکه بیدار نمیشدی

حوصلم سر رفت ، واسه همین تصمیم گرفتم روندن اینو یاد بگیرم

من دوست دارم صبح تا دیر وقت بخوابم

فکر کردم بعد اینکه برام نامه گذاشتی رفتی

نامه؟

اگه نرفتی، چرا برام نامه نوشتی؟

اون نامه نیس، آدرس توئه

ترسیدم فراموشش کنم، واسه همین نوشتمش

ناحیه مرکزی شهر سئول، نام چانگ دونگ شماره.32، او ریم بخش 302

آدرس خودتم بلد نیستی بخونی؟

تو حتی از منم نادون تری

تو حتی نمیدونی چطوری سوار یه دوچرخه بشی پس دست از این بازیا بردار

دارم حقیقت رو میگم، اینجا هیچ مردی نیس که تو این سن ندونه چطوری دوچرخه سواری کنه

تو گشنه ت نیس؟

خیلی منتظرت موندم تا بیدار بشی از گشنگی دارم غش میکنم

باید بیدارم میکردی

چی میخوای بخوری؟ میرم بخرم

کجا میری؟

منتظرم بمون، میرم دست و صورتمو بشورم

خودم میتونم برم

چون پول نداری منم باید باهات بیام

پول؟

من خیلی پول دارم نمیدونم کجا بزارمشون

وای خدا، دوباره فروختیش؟

اولین بار فروختنش سخت بود، ولی دومین بار آسون بود

اینی که بهت ارث رسیده واقعا از زمان یی سونگ گی هس

درسته. اینو جدم خودش از شاه تاجو دریافت کرده

چطور یه شمشیر از دوره چوسان رو اینقدر خوب نگه داشتی؟

خوب نگه داری شده

چقدر می ارزه؟

مهم نیس چقدر شرایط خوبه این بالاترین قیمتی که میتونم پیشنهاد کنم

داری باهام شوخی میکنی؟

وانمود کردم میرم و اون بیشتر پیشنهاد کرد

اگه سومین بار بفروشمش، فکر کنم از این بیشترم بتونم بگیرم

فکر کردم شاید دوباره باید برات یه ماشین بخرم، ولی ...از اونجاییکه تو یکی داری

فراموشش کن

من ماشینی که یه روز یهویی ناپدید بشه نمیخوام رانندگی باهاش برام ناراحت کنندست

من همین که فکرم بودی رو به یادم میسپارم

در هر حال، من مطمئن نیستم چی خوبه پس خودت بهم بگو

...خب...شیر...آبمیوه

نه...یه لحظه منتظرم بمون

بزار ببینم چیکار میکنی

برو سوپرمارکت و چیزای تو لیست رو بخر

تو نمیفهمی چی نوشته پس لازم نیس نگاه کنی

به این میگن انگلیسی

این با هانجا فرق میکنه

خیلی سعی نکن بفهمی

اینو به یکی از کارکنان بده اونا همه چیو برات پیدا میکنن

من میرم پس

من خیلی نگرانم

تو حتی الفبا رو هم نمیدونی

موقه دوچرخه سواری مراقب باش

!نیفتی

یه خارجی حتما اینو نوشته

اون خارجی نیس یه نفره با غرور زیادی

...آب پرتقال و

این چیه؟ کاریه؟

انگار غلط املایی داره

باید این باشه سی یو آر آر وای ولی اینجا نوشته سی اِی آر آر ای

همین که بفهمی چیه کافیه لطفا هرچیزی که نزدیک به اونه بهم بده

سه دقیقه

سه دقیقه فقط مونده، چویی هی جین

فقط سه دقیقه دیگه مونده تا ما برا همیشه از هم جدا شیم

اگه نمیخوای مابقی عمرتو رو حسرت بخوری همین الان بهم زنگ بزن

--همین الان! همین

حداقل خوبه که باهوشی

کجایی؟

واقعا میخوای با همین دستام بکشمت، دختره لوس؟

متاسفم که زودتر زنگ نزدم

اوپا دونگ مین چی؟ خوبه؟ زود درش اوردی؟

روت میشه اینو بپرسی؟

کجا میری بدون اینکه لباستو عوض کنی؟

تو چی فکر میکنی؟ گند زدی به همه چی

واقعا روت میشه؟ دختر بی مغز

متاسفم

ولی نتونستم بهش دروغ بگم

با دروغ همه چی بدتر میشد

گفتم که متاسفم

--واقعا متاسفم ولی

اون فکر میکرد این همه مدت من میدونستم که داشتی گولش میزدی و سعی داشتم ازش پنهون کنم

واقعا داشت زنده زنده منو میخورد

گناه من چی بود ؟ هان؟

کجایی؟

پاجو؟

پس...تو شب رو با طرفدار دیوونت گذروندی؟

گفتم که اون یه طرفدار دیوونه نیس

تو چیکار داری میکنی؟

تو نگفتی اگه اون آدم وجود داشته باشه قطعا طرف منو میگیری؟

چی؟

دیدی که اون وجود داشت

پس، حتی اگه کل دنیا لعنتم کنن تو باید حمایتم کنی

اینطور نیس؟

...یه مشت اراجیف رو تحویل من نده

بعدا با هم حرف میزنیم .میبینمت

--الو؟ ال

واسه خودش داستان میبافه

--کی من گفتم که میخوام طرف اون باشم؟ کی؟ کی؟ ک

تو میتونی یه رابطه واقعی خوب داشته باشی

اگه تو با یه کسی که واقعا وجود داشت یه رابطه عاشقانه داشتی اونوقت من طرف تو رو میگرفتم

اگه اون مرد واقعی بود واسه چی من باید اینکار ها رو بکنم؟

اگه کسی رو دوست داشته باشی من قطعا طرف توم

واقعا گفتم

چرا همچین چیزی گفتم؟ دهن گشادم

مطمئن نیستم همه چیو درست خریده باشم

بزار یه نگاهی بکنم

بزار ببینم

شیر. آب پرتقال. کاری

پس میخواستی من کاری بخرم؟

آره درسته کاری

اوه...پس اون کاریه

از اونجاییکه انگلیسی نمیدونم، نگران بودم که نکنه چیز اشتباهی بخرم

بخاطر اینکه انگلیسی نمیدونی عصبی شدی نه؟

کاری درست بود آفرین

اینجا

بشین. یه چیزی برات درست میکنم بخوری

ممکنه بخاطر این مزه های خیلی خوشمره غش کنی

درست کردن این غذا خیلی سخته و تو سال یه بار فقط درستش میکنم، معمولا تولدها

امروز مخصوصا برا تو درستش میکنم

فقط چون زمان آشپژی کم بوده، به این معنی نیس که مهارت آشپزی لازم نیس

در حقیقت، این غذا به مواد با بالاترین کیفیت و مهارت نیاز داره

-=غذای امروز: برنج کاری=-

بیا. اول از همه. بسته ها رو باز کن

-=مرحله اول: پاره کردن بسته=-

باید دقیقا حتما روی این خط پاره بشه

ببین از اینجا باز میشه

میخوای با قیچی اینجا رو ببر

اگه یه خرده اینورتر از خط رو ببری غذا رو خراب کردی

اونو با دقت و یک نواخت روی برنج بریز

-=مرحله دوم: کاری رو روی برنج بریز=- اینطوری. زیبا. یک نواخت

-=مرحله سوم: با پلاستیک بپوشنش=-

این یه تکنیکه که اکثرا خانومای خونه داراز پسش برنمیان

خیلی خب مرحله آخر

-=مرحله آخر: سه دقیقه مایکروویو رو گرم کن=- همه چیو تو مایکروویو بزار و سه دقیقه گرمش کن

دو دقیقه و 50ثانیه یا سه دقیقه و 10 ثانیه نباید باشه

دقیقا 3 دقیقه

بهترین زمان سه دقیقه ست

اوه، عالی

اینطوری. غذای اصلی، برنج کاری، کامل شد

اه، من خیلی خسته م

لازم نیس خیلی تشکر کنی فقط خوب بخور

واقعا که، فقط چون من این دنیا رو نمیشناسم خیلی زیاد میتونی دسم بندازی

چی؟ چی گفتی؟ "دست بندازم"؟

من چند ماه که اینجام ...این زن چطور جرات میکنه

خیلی خب

در هر حال، سحر چیکار میکردی؟

چی میگی؟

قطعا تو بودی که لباس پوشیده بودی و کنار در وایساده بودی

درسته؟ چیکار میکردی؟

خواب دیدی؟

خواب نبود

تو جایی نرفتی و صبح زود برگشتی؟

بخاطر غذا خیلی ممنون ولی چی میگی؟

کجا میری؟

خیلی وقت نداری پنج دقیقه تا بری تو

نمایش تون به عنوان یه زوج تموم شد؟

انگار تو مراسم اعطای جوایز تا حدی هیجان زده بودی

هی وقتی کارمون تموم شد برام یه نوشیدنی بخر

چی برات بخرم؟ نمیدونم چی بگم

چی، دوست دخترت رو ول کردی و ازم میخوای برات نوشیدنی بخرم؟

دیگه چه رسوایی بوجود آوردی؟ برا بقیه هم همه چیو سخت کردی

نمیتونی مستقیما بری خونه فهمیدی؟

دونگ مین، برا پخش دیروز دیر نرسیدی که؟

متاسفم که دیر تموم شد

اشکالی نداره

ولی کارگردان، من یه ایده شدیدا خوب دارم

چطوره ملکه این هیون با سم مسموم بشه؟

فکر کنم کاملا جالب بشه

من اینو پیشنهاد نکردم، کارگردان لطفا اشتباه برداشت نکنین

اون ایده منه نظرتون چیه؟

چرا ملکه این هیون رو بکشیم؟

چون ازش خسته و بیزارم

یه شاه که از همسر سابقش خسته و بیزاره و میخواد بکشتش این که دیگه شاه نیست یه روانیه

خب سوک جونگ هم یه روانیه دیگه

مگه از بانو جانگ خسته نشد و اونو نکشت؟

در هر حال، یکی از اون دوتا رو میکشه

چرا با کشتن ملکه این هیون یه کار جدید نکنیم؟

این روزا، مردم واقعا از ادغام ژانر خوششون میاد، کارگردان

کارگردان. کارگردان؟ کارگردان

اگه ایده خوبیه، چرا قبولش نمیکنی؟

باید با نویسنده حرف بزنم

شماها دعوا کردین؟

چی؟ واقعا؟

حتی یه روزم نشده از وقتیکه شما خیلی پر شور تو مراسم اعطا جوایز رفتار کردین

تو...برام یه نوشیدنی بخر مهم نیس چی باشه

فکر کردی کجایی که اینطوری رفتار میکنی؟ همه بیرون میشنون

با این حالم نمیتونم فیلم بازی کنم زودباش به کارگردان بگو

--ولگرد

هی ! گفتم که نمیتونم بازی کنم

حالا که بهش فکر کردم تو یه چیز رو نخریدی

قهوه فوری نگرفتی من واضحا نوشتم اونو

عمدا نخریدم

چرا؟ من بعد از غذا قهوه میخورم باید بخورم

حالاکه من یاد گرفتم چطوری دوچرخه سواری کنم بیا بریم بیرون بخوریمم

میخوای منو سواری کنی؟

الان تو جاده ای که بودم منظرش بد نبود

تو هنوز یه مبتدی هستی چطور میتونی یه زن رو سواری کنی؟

خیلی خودت رو دسته بالا نگرفتی؟

فقط برا سوار کردن اون زن، کل صبح رو تمرین کردم و عرق ریختم

سوار شو

اما اگه افتادیم هرکی باید مواظب خودش باشه

چطور میتونی انقدر بی مسئولیت باشی؟

سفت بگیر

خیلی سریع همه چیو یاد گرفتی اعتراف میکنم

نگفتم این تنها شایستگی منه؟

حتی اگه اینجا زندگی کنی فکر نکنم از گشنگی بمیری

به تدریس علاقه داری؟

چطوره هانجا تدریس کنی؟

اگه نه، تو خیلی خوب اسب سواری میکنی یه مربی اسب سواری هم بد نیس

نه

حتی میتونی کارم نکنی

اگه بتونی از مغزت استفاده کنی خیلی میتونی پول در بیاری ازش

فقط یکی از چیزایی که از خونواده ت بهت ارث رسیده بفروش دیگه لازم نیس نگران غذا و لباست باشی

یه زندگی خواستنی

واقعا؟

اینجا نسبت به اونجا بیشتر خوش نمیگذره؟

رو راست باش درسته؟

شاید

حتی اگه یه عالم بزرگ تو اون زمان باشی هم

هر روز یه کشمکش هس هیچ وقت نمیدونی که کی شاه دستور میده مسمومت کنن

حتی اگه جون سالم بدر ببری هم

اونجا پزشکی خیلی پیشرفته نیس پس خیلی زود میمیری

اونجا هیچ چیز خوبی نیس اینطور نیس؟

فکر کنم همینطوره

اوه، من اون طلسم رو دارم

اگه همین الان پرتش کنم اونجا باید همینجا بمونی

پرتش کنم اونجا؟ تو چی فکر میکنی؟

از اونجاییکه هیچ چی نمیگی حتما موافقی

واقعا پرتش میکنم واقعا ها

چیکار میکنی؟

گفتم که پرتش میکنم

دیدی، ترسیدی

واقعا ترسیدی که نتونی برگردی

میدونی که من یکم بیفکرم بگیرش قبل اینکه واقعا بسوزونمش

چی شده؟

یه لحظه

چویی هی جین هستم ...شما زنگ زدین

اه، نمیتونستم با سو کیونگ تماس بگیرم پس= =به تو زنگ زدم

بله ولی بخاطر چی زنگ زدی؟

=کل برنامه فیلم برداری عوض شده=

میتونی امشب یه صحنه رو بازی کنی، درسته؟

خب من...راستش ، باید، اما چرا؟

=دونگ مین یهویی تو بیمارستان بستری شده=

تو بیمارستان بستری شده؟ چرا؟ چشه؟

شنیدی؟

میبینی کارات دیروز چه دردسری بوجود آورده؟

اون واقعا اسپاسم معده داره؟ مطمئنی بخاطر استرسی که من بهش وارد کردم نیس؟

نه، من 100درصد مطمئنم که وانمود مکینه مریضه

ولی چرا؟ اگه حرفی داشته باید به من میگفته چرا مانع فیلم برداری شده؟

همین تازه تو فیلمبرداری به کارگردان میگفت باید ملکه این هیون رو مسموم کنیم تا بمیره چون اون ازش متنفره

چی؟

همه تعجب کرده بودن. الان دونگ مین از درون بهم ریخته

بخاطر اینکه اون خیلی مغروره همه چی رو تو خودش میریزه تا جایی که مردم فکر میکنن اون افسردگی گرفته

سخته که بگیم در آینده چه دردسری ممکنه بوجود بیاره

میخوای چیکار کنی؟ دختر لوس

کارگردان حتما حس کرده چیزی قراره اتفاق بیفته چون اون ازم خواسته برم ببینمش، پس میرم ببینمش

انگار اول باید برم ببیمارستان کجا اون بستری شده؟

متاسفم، ولی انگار ما نمیتونیم بریم و قهوه بخوریم

پس اون مریض شده؟

تو همه چیو شنیدی؟

واضحا که مریضیش الکی هنوزم میخوای بری دیدنش؟

چه الکی باشه چه نه اگه اون تو بیمارستانه، من باید برم دیدینش

گذشته از اینا، اون بخاطر من تو بیمارستان

بنظر نمیرسه همچین آدمی باشه که از این چیزا مریض بشه

وای خدا چطور میدونی همچین آدمی هس یا نه؟

انگار حسودی میکنی که میخوام برم دیدنش

البته که نه

درسته میگفتم، حسودی میکنی واضحه

نگرانی که با دیدنش پیش هم برگردیم؟

حسودی نکن، فقط یه مدت کوتاه تنها بمون

شنیدم برا یه خرده کار رفته حتی خدمتکارا نمیدونن کی برمیگرده

...احتمالا نمیتونه رفته باشه اونجا

وطن کیم بونگ دو کجاست؟

چئونگ پونگ در استان چونگ چئونگ نیس؟

اگه چئونگ پونگه، اون باید حداقل 5 روز بمونه تا با دروغی که گفته یکی باشه

پس برا 5 روز، اون شخصا در هانیانگ پیداش نمیشه

ملکه دیروز به خونه مادرش رفته نه؟

ملکه دیروز به خونه مادرش رفته نه؟

بله درسته

صبر کن تا وقتش بشه، تا وقتیکه ملکه یه روز قصر رو ترک کنه

در اون روز، تو باید به هر قیمتی که شده نزاری کیم بونگ دو وارد قصر بشه

حتی خدایان هم به ما کمک میکنن

زمانبندی عالیه

یه بار برو وطن کیم بونگ دو و چند نفر رو به عنوان شاهد گیر بیار

مطابق دستورات عمل کن و سربازا رو جمع کن هر چی بیشتر بهتر

ما باید امشب به خونه مادر ملکه بریم

وقتی دیدم گیسانگ فقط با یه خدمتکار میره معبد خواستم برم دنبالش و بکشمش

اونو ولش کن . اون برا عالیجناب با ارزشه

وقتی که همه چی تموم شد عالیجناب شخصا به اون رسیدگی میکنه

وای از کجا میدونستی؟

درست حدس زدی راستش ، اون نیومده اینجا بخاطر اینکه مریضه

بخاطر بیماری! یه بیماری شدید این چه مزخرفاتی که میگی؟

لطفا صبر کن. یه نفر میخواد تو رو ببینه- بگو من نمیخوام- اون خانوم چویی هی جینه-

هی، چیکار کنم؟ اون طبقه پایین بگم برگرده؟

بگو بیاد بالا

من بهت هشدار بدم. تو بیمارستان دعوا نکن اگه میخوای دعوا کنی، صبر کن وقتی رفتی بیرون بکن

خانوم.چویی هی جین، لطفا بیا بالا اتاق1506. بله

کیه؟

اوپا، منم

بیا تو

تو واقعا آدمو نگران میکنی خدا رو شکر که خیلی جدی نیس

حالا که بهش فکر میکنم، همش بخاطر اینه که من با دروغات گول خوردم

بیا نزدیکتر

یه بار کافی نیس باید دو بار انجامش بدی

به عنوان یه زوج شما دوتا شریک کارهای هم هستین درسته؟ مهم نیست که بجای اون اذیت بشی نه؟

احساس نمیکنم اشتباهی کرده باشم ولی کارت خیلی بچگونه ست

نمیدونستی من همیشه بچگونه رفتار میکنم؟

تو باید از لحظه ای که یه رابطه عشقی رو شروع کردی اینو پیش بینی میکردی

اوه راستی یه چیز دیگه هم مونده . درسته باید بزنمت اون یه بالشت هم به سمتم پرتاب کرد

میخوای ببینی تو حموم زندانی شدن چه جوریه؟ درسته بیا سریع

برگرد و به اون حرومزاده بگو که من چیکار کردم

اون یه گانگستره؟ انگار خیلی خوب دعوا میکنه

صبر کن. بیا بیرون حرف بزنیم من اومدم اینجا با تو حرف بزنم، نه چیز دیگه

در مورد چی؟ من نیاز ندارم در مورد این حرف بزنم من همه چیو با چشمای خودم دیدم دیگه چه حرف مونده؟

توضیح میدم، میخوام توضیح بدم. من نه با کسی رابطه داشتم نه هم دروغ گفتم. برات توضیح میدم چرا همه چی اینطوری شد

تو نه با کسی رابطه داشتی نه هم دروغ گفتی ولی همه چی اینطوری شده؟

شوخی میکنی؟

کارگردان اینجاست

شما دوتا چیکار میکنین؟

کارگردان

صورت خانوم چویی هی جین چی شده؟ اون آبه؟

نه، اون نیس عرقه

با عرق صورتتو شستی؟

کارگردان، اول بشین

چرا ایستادی؟ دراز بکش، دراز بکش

کارگردان، چی دوست داری بنوشی؟

لطفا یکم اب بده

حالت چطوره؟ خوب بنظر میای

نه من خوب نیستم

کارگردان من میخواستم یه چیزی بهتون بگم

دیگه نمیتونم با ملکه این هیون بازی کنم لطفا همه اون صحنه ها رو بردارین

این یه مشکلیه که احساساتمو درگیر کرده

من نمیتونم با یه ملکه این هیون بی وفا بازی کنم

چطور میتونم یه صحنه رمانتیک رو با نگاه کردن به اون صورت دغل بازش بازی کنم؟

فیلم برداری نمیکنم

هی اون چند لحظه پیش یه امپول زده الان یکم قاطه

ولم کن. من از فیلم به خاطر یه بازیگر زنی که زندگی خصوصیمو بهم ریخته انصرف میدم

کارگردان این احساس واقعیه منه

در هر صورت یا باید ملکه این هیون سم بخوره یا باید سرش رو ببرین

یا باید برگرده به همون جای سابقش تا پیر بشه و بمیره یا یه همچین چیزی

لطفا این شرایط رو اماده کنید وگرنه من نمیتونم بازی کنم

هی عوضی الان وقت گفتن این حرفا نیست

خب... ببینید اقای هان دونگ مین

این ادم دورو چطور میتونه تظاهر به پاکی بکنه

اون دوبار در روابطش رسوایی به بار اورده چطور میتونه نقش ملکه این هیون رو بازی کنه؟

من فکر کردم که شما الان میخواین درباره مرگ ملکه این هیون بهم خبر بدین

خیلی مسخرست

متاسفم کارگردان

الان تنهاش بزاریم بهتره

نمیدونم حق با کیه و با کی نیست

نیاز هم نیست که بدونم

از حالا تا وقتی که اروم بشه فکر کنم باید تو لوکیشن های جداگانه فیلمبرداری کنیم

متاسفم

همیشه فکر میکردم که اون یه دردسری درست میکنه

اما هیچوقت فکر نمیکردم دردسر سره این مسائل باشه

کارگردان. باید بریم

در هر صورت ، سره فیلمبرداری میبینمت. بعدا دوباره با هم صحبت میکنیم

بله

...اه درسته اون حتما تا الان منتظرمه

بله؟ اه اره

اقای اتاق 201؟

چی؟ کجا رفته؟

=نمیدونم=

اون الان اینجا نیست- اه بله فهمیدم-

یعنی چی؟ رفته بیرون یا برگشته به زمان خودش؟

من مطمئنم که صبح زود یه جایی رفت و برگشت

اون یه خواب نبود

میخوام واقعنی بندازمش تو اتیش

چیکار کردی؟

گفتم که میندازمش

دیدی تو ترسیدی

نکنه... هی باید بیاد و بره چون یه زنه مخفی تو دوره چوسان داره؟

اون تصدیق کرده که یه بازیگره

میدونی یه بازیگر چیه؟

چیه، سرورم؟

با انجام دادن این کارا بهت میگن بازیگر

عمرا اون این کارا رو نمیکنه

ولی خب، کی میدونه؟ اونا تو اون زمان چطور زندگی میکنن؟

من نمیتونم برم اونجا و خودم ببینم

بخاطر افسر کیم بونگ دو اینجا اومدین؟

اومدم چون فکر میکردم نگران میشین

هرچند با نامه خبر سلامتیش رو دادیم

من خودم دیدم که ایشون سالمن

چی؟

ایشون صبح زود اومدن و دوباره رفتن

صبح زود؟

استاد

بخاطر من اون شب حتما خیلی ترسیدین

من تازه خبر سلامتیتون رو دریافت کردم

خدا رو شکر ، اما الان برا چی اینجایین؟

خوابم نمیبرد گفتم شاید شما هم بیدار باشین

بنظر میاد از وقتی که طلسم رو پیدا کرده دلواپسیش کمتر شده

منظورتون چیه؟ دلواپسیه چی؟

اتفاقی براشون افتاده؟

بنظر میاد که میخواد به دنیای جدید بره

الو؟

کجایی؟

تو پارک

حالا همه چی تموم شد؟

پارک؟ من ازش رد شدم که

من ترسیدم چون دیدم تو هتل نیستی

این همه وقت چیکار داشتی میکردی؟

جاهای دیدنی سئول رو میدیدم

جاهای دیدنی سئول؟

هر وقت که اینجا میام همیشه گرفتارم

واسه همین هیچ وقت نتونستم خیلی خوب بببینم میخواستم اطراف رو خیلی خوب ببینم

جاهای دیدنی سئول خوشبحالت

نمیدونستم از این کارا میکنی واسه همین الکی نگران بودم

چیزی شده؟

موضوع چیه؟

اون اذیتت کرد، درسته؟

من همچین آدمی هستم که بزارم اذیتم کنن؟ من کی هستم؟

تا اونجاییکه من میدونم، تو آسون ترین آدم برا اذیت کردن تو دنیا هستی

اگه خیلی نگران بودی باید باهام میومدی

نگفتی مسئولیت منو به عهده میگیری؟

فکر کردم اگه بیام اون مریضتر میشه

یه گربه نگرانه موش میشه چه حرفا

تو گفتی میخوای مسئولیتمو به عهده بگیری این بهونه ها دیگه چیه؟

تو اصلا برنامه ای نداری

من بهش فکر کردم اما هیچ برنامه خوبی نتونستم پیدا کنم

ما فقط میتونیم منتظر شیم تا اون بیخیال شه

این جواب مسخره هم یه جور جوابه؟

واقعا که انقدر عصبانیم که میخوام بکشمت

الان که باهام شوخی نمیکنی جدی هستی دیگه

الان تو ماشینی؟

موضوع رو عوض نکن من واقعا عصبانیم

قسمت سمت راست رو باز کن

سمت راست؟

چطور اومدن اینجا؟

بعد اینکه گذاشتمش اونجا، یادم رفت بهت بگم

یه دقیقه صبر کن

چرا اینهمه پول بهم میدی؟ انتظار داری باهاش چیکار بکنم

با اینهمه پول میخوای چیکار کنی؟

نمیخوای خرجش کنی؟

میتونی اون پول رو برام خرج کنی؟

چی؟

دیگه باید تماس گرفتن با تلفن عمومی رو بزارم کنار

خوشم نمیاد لباسای بقیه رو بپوشم

از اینم خوشم نمیاد که هر وقت میبینمت باید تو حومه شهر مخفی بشیم

امیدوارم یه خونه نزدیک جایی که زندگی میکنی پیدا کنی

البته، من نه تنها به موبایل نیاز دارم یه چند دست لباس مناسب هم میخوام

اون پول باید کافی باشه، درسته؟

البته که کافیه ...ولی

این بخاطر اینه که من گفتم مسئولیتت رو به عهده میگیرم

مسئولیت این نیست که یهویی تو زندگیت وارد شم و همه چیو برات سخت بکنم

دوست پسر موقتت شدن...یا خریدن یه ماشین گرون برات ...یا ریختن آب رو اون دوست

میفهمم که اینا مسئولیت پذیری نیس

فهمیدم که مسئولیت واقعی اینه که برا همیشه کنارت بمونم

تو چی فکر میکنی ؟ بنظرت این نتیجه گیری که من کردم درسته؟

بهترین...بهترین نتیجه گیری رو کردی

واقعا؟

من نگاه خوبی به مردم دارم

چی شما رو اذیت میکنه؟

برا نجات خودم و همچینین محفاظت از ملکه

راههای زیادی رفتم و کارهای زیادی انجام دادم

حالا همه چی روبه راه شده

...اما بعد بدست اوردنه حافظم

بعد بدست اوردنه حافظه تون چه مشکلی پیش اومده؟

این زمانی که دارم درش زندگی میکنم برام شده جزی از گذشته ام

با این حال فکر میکنین میتونم یه زندگی اروم رو اینجا داشته باشم؟

الان من دوره کاملی از تاریخ رو میدونم

من الان مجبورم زندگی کنم در حالی که میدونم چه اتفاقاتی قراره بیفته

یعنی این سرنوشتیه که من باید داشته باشم؟

یعنی یه ادمی که خبر از سرنوشت خودش داره میتونه شاد زندگی کنه؟

جالب اینجاست که اینده برای من زمان حال شده

در نتیجه من اینده ای که باید درش زندگی کنم رو میدونم

خیلی دودلم

...حتی اگر اینطور که شما میگین هم باشه اون چطور

چطور میتونه چنین فکری بکنه؟

اگرچه من خیلی مطمئن نیستم

اما بنظر میاد که اون یه رابطه عاشقانه اونجا و در اون زمان داره

میفهمم چه احساسی داری اما در یه جای غریب که هیچکی نمیشناسدت

واقعا میتونی یه زندگی شاد داشته باشی؟

برا یه ادم، هیچ چیزی سخت تر از تحمل تنهایی نیس

بله درسته

...ولی اگه

اگه یکی باشه که منو یادش بیاد

زندگی فرق نمیکنه؟

پس، اون واقعا میخواد بره؟

تصمیم آسونی نیس

ولی دلش اونجاست

این واقعا حقیقت داره؟

بله

من همه شو با همین چشمای خودم تایید کردم

زندگی بعد از مرگ

کیم بونگ دو یه طلسم داره که قدرت ماورا الطبیعه داره که باعث میشه هر وقت بمیره دوباره زنده بشه

طوریکه بارها جلوی چشمامون غیبش زد

ولی، اون طلسم فقط روی خودش موثره

وقتی که ما بدستش آوردیم

روی ما کار نکرد

واقعا؟

به چی فکر میکنین، عالیجناب؟

حالا که اون منو دیده یه تصویر از من همه جا پخش کردن تا دستگیرم کنن

حالا، اگه دستور دیگه ای ندین

من نمیتونم تو پایتخت هیچ کاری بکنم

در هر حال، اون طلسم باید نابود بشه

اگه شما دستور بدین، حتی اگه نیاز باشه خودمو قربانی میکنم

من به محل اقامت کیم بونگ دو نفوذ میکنم و طلسم رو برمیدارم

و میکشمش

نه لازم نیس

"اگه به اون میگن" زندگی پس از مرگ

پس به مرگ پس از زندگی هم مربوط میشه؟

ببخشین؟

اون طلسم از جونش محافظت میکنه

همینطور، همه چی با اون طلسم میتونه تموم بشه

اینجا فلورانسه

تا الان فلورانس رو دیدی؟

نه

وقتی دیدمش فکر کردم جادوییه

دلم میخواد یه روز برم و ببینمش

تو حتی نمیتونی انگلیسی حرف بزنی بازم میخوای بری خارج از کشور

فکر کنم من باید بازم مترجمت بشم

فکرمیکنم اگه یه ماه بشینم و انگلیسی بخونم از تو بیشتر یاد بگیرم

اوه چه حرفا اینهمه اعتماد بنفس رو از کجا اوردی؟

من خیلی سال انگلیسی خوندم

من مطمئنم که میتونم یاد بگیرم

چی باعث شده که همچین ادعای جسورانه ای بکنی؟

تو "کاری" رو چطوری هجی میکنی؟

کاری؟

سی-اِی-آر-آر-ای

دیدی؟

درسته

این یه برخورد اتفاقی بود...یه دیدار عجیب که اتفاقی در شکافی از زمان به وجود اومد

این دیدار اتفاقی دلیل حتمی بود که...

نزدیکتر شدن ما اثرش شد

-=قسمت بعد=-

از طرف اقای بازیگر به زیباترین زن جهان

سلام اقای بازیگر

حالتون خوبه؟

چطور تونستی شاه رو فریب بدی؟

تو بهترینی

بازرسیه دوباره حوادث بعد از ماه اپریل

گیم بونگ دو خائن باید در ملاعام گردن زده بشه

!ترور

دوباره چی اوردی اینجا؟

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.