All language subtitles for Queen_In-Hyuns_Man_E10

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

اعلیحضرت، افسر کیم بونگ دو از دفتر مشاوران ویژه درخواست شرفیابی داره

بیا تو

اعلیحضرت خدمت گذارتون ، گیم بونگ دو میخوان ادای ااحترام کنن اعلیحضرت زنده باد

چه بلایی سرت اومد؟

خواستی با صدمه دیدن خودت منو بخاطر سختیایی که کشیدی تنبیه کنی؟

خدمت گذارتون سختی نکشیده اعلیحضرت

لطفا نگران من نباشین

افسر کیم بونگ دو مجروح شدن و حافظشونو از دست دادن اعلیحضرت

این شایعه نبود؟تو واقعا حافظت رو از دست دادی؟

متاسفانه نمیتونم اتفاقاتی که تو دو ماه گذشته افتاده رو بیاد بیارم

ناراحت کننده است ولی از این اتفاق خوشحالم

من از اینکه بخوام با تو رو به رو بشم شرمنده بودم

احتمالا باید به دروغ میگفتم بیمارم و از دیدنت طفره میرفتم دردسر بزرگی بود

بهت خیلی سخت گذشته

اما حالا همه چی به روال خودش برگشته

چطور باید برات جبران کنم؟

شما به من لطف دارین اعلیحضرت

میخوام برای بخشوده شدن گناهام واسطه ازدواجت بشم

دختر سوم نخست وزیر زیباییش زبانزده

نخست وزیر نظر شما چیه؟

باعث افتخارمه که خواسته اعلیحضرت رو براورده کنم

...اعلیحضرت

از اونجا که قراره با این کار گناه من بخشیده بشه

پس حتما اون زیبایی خیره کننده ای داره

نباید بزاریم کیم بونگ دو دیگه سختی بکشه

شاه برای کیم بونگ دو یی که قصد داره از تبعید برگشته ازدواجی ترتیب بده

ازدواج با دختر سوم نخست وزیر

اون نتنها یه زیباروییه که از اسمونها اومده

بلکه از بین سه دختر بهترینشون هم هست

شاه با لحنی شاد اینو گفتن

امریکانو یا کاپوچینو؟

کاپوچینو.

چه خبره؟ چرا سکانس 15 انقدر طولانی شده؟

داره صبح میشه

...واقعا که

این چیه؟- چی؟-

دوباره حالت بد شده؟- نه-

بنظر میاد شده

مسئله ای نیست

به چی نیگا میکردی؟- هیچی-

چیزی تو پیامها اومده؟

این چیه؟

تو هنوز این چرت و پرتا رو میخونی؟

جلسات مشاورت تمام شده

دارم تاریخ میخونم ، همین

تاریخ؟ تو هر روز فقط داری درباره کیم بونگ دو تحقیق میکنی

نگاه کن . اینا ...کیم بونگ دو

خب؟ امروز چی پیدا کردی؟

حالا کیم بونگ دو چیکار کرده؟

باز چی پیدا کردی دربارش که قیافت اینطور زار شده؟

سوک جونگ میخواد واسطه ازدواجش بشه

چی؟

انتخاب دختر نخست وزیر انگاری خیلی هم زیبائه

اون الان مجبوره گفته پادشاه رو گوش کنه و ازدواج کنه درسته؟

اگه این کارو رو نکنه خائن محسوب میشه

ممن میدونستم چنین اتفاقی میفته. میدونستم به محض اینکه بونگ دو وارد قصر بشه پادشاه چنین کاری میکنه

حتما خیلی خوشحالم شده

وقتی داماد نخست وزیر بشه وضعش خیلی بهتر میشه

میدونم اینا خیالاته . همه چی خیالاته

میدونم اینا همش یه رویاست

پس فکرشم نکن که منو دوباره پیش روانپزشک بفرستی

حتی اگه این یه خیال هم باشه بازم منو عصبانی میکنه

فقط چون واقعی نیست نمیتونم احساساتی بشم؟

ما رمان میخونیم فیلم تماشا میکنیم و با اینکه میدونیم ساختگیه

بازم احساستی میشیم نمیشیم؟

اره همینطوره

پس اینجوری منو نگاه نکن

بسیار خب فهمیدم

پس کیم بونگ دو تو با دختر نخست وزیر ازدواج کرده؟

هیچ گزارشی نیست

پس احتمالا اونها هیچوقت ازدواج نکردن

احتمالا اون نتونسته تو رو فراموش کنه و تمام زندگیشو مجرد موند

یه ازدواج با یه دختر معمولی احتمالا نبایدم تو تاریخ ثبت میشده

چرا من باید دلواپس ازدواج کردن یا نکردنه اون باشم؟

من میدونم اینا همه خیالاته واقعا که

واقعا ارزومه که اینا خیالات نباشه

میدونم . من درک میکنم من یه ادم واقع بینم

سکانس 17 رو شروع میکنیم لطفا اماده باشین

بله.

بیا بیرون

خائن

علیا حضرت ملکه اینجا هستن

مدتی گذشته . شنیده بودم مجروح شدی

کاملا خوب شدم شما دلواپس نباشین علیاحضرت

خیالم راحت شد. دشمنانتون خیلی سرسختن اینطور نیست؟

یرای صدمه زدن به شما اینهمه راه رو تا جیجو اومدن

من خیلی خوشحالم از اینکه شما رو صحیح و سلامت تو قصرمیبینم علیا حضرت

اینو مدیون فداکاری شما هستم

من کاری نکردم علیاحضرت

چطور خودتونو مدیون من میدونین؟

احساس خوبی دارم وقتی همه رو شاد میبینم

اما وقتی به احساسات اعلیحضرت فکر میکنم حتی نمیتونم بخوابم

چندین نفر بخاطر من صدمه دیدن؟

تا کسانی فداکاری نکنن هیچ نتیجه ای حاصل نمیشه

اعلیا حضرت شما فقط به جایگاه اصلیتون بازگشتین لطفا احساس گناه نکنین

هزارن نفر از مردم بخاطر این موضوع جشن گرفتن

یه لحظه ما رو تنها بزارین

علیاحضرت؟ بله

من منتظر برگشتتون بودم

چرا علیاحضرت؟

اتفاق اون شب... من خیلی ترسیده بودم

هنوزم شبا از خواب میپرم. نمیتونم حتی حرفی به پادشاه بزنم

خودمم همیشه نگرانم و

نگرانم نکنه شما اسیبی ببینین

چیزی گفتم که نباید دربارش حرف میزدم؟

علیاحضرت منو ببخشید .من متوجه منظور شما نمیشم

اعلی حضرت تشریف اوردن

اشتباه از من بود نباید دوباره اون موضوع رو پیش میکشیدم

امیدوارم اعلیحضرت بویی از اون موضوع نبره

اعلیحضرت

نمیدونستم به دیدنه کیم بونگ دو اومدی. چی میگفتین؟

داشتم حالا که از مرگ جون سالم بدر بردن بهشون ارامش میدادم

درسته. شنیدی که واسه جبران اشتباهم میخوام واسش واسطه ازدواج بشم؟

واقعا؟

نظرت درباره ازدواج اون با دختر سوم وزیر چیه؟

دختر وزیر به زیبایی معروفه

چرا چیزی نمیگی؟ مایل به ازدواج نیستی؟

اعلیحضرت ...نیازی به عجله نیست

چطور؟

اگه یی سانگ گونگ هنوز زنده بود الان بچه داشتین

منم فکر میکنم نیازی به عجله نیست سرورم هنوز زود نیست؟

اینطوریه؟ پس من دوباره بیخودی دلواپس شدم؟

امروز اولین روز ورود اون به قصره

باشه هرچی ملکمون بگن

قول دادم از این به بعد هرچی تو بگی گوش بدم

اونجا رو دیدی؟ بازم بگرد

بعدش این داخل رو بگرد

چیزی نیست من تازه اونجا رو گشتم

اینجا هیچی نیست یه جای دیگه رو بگرد

با دقت بگردین

طلسمش خیلی کوچیکه

باید خوب بگردین وگرنه چیزی پیدا نمیکنیم فهمیدین؟

برگشتین سرورم

پیداش کردی؟

هیچی نیست. ما همه جا رو گشتیم اتاق داخلی اخریشه

چطور ممکنه اینجا باشه؟

کسی رو به معبد فرستادی؟

بله اما استاد تا یک ماه دیگه برنمیگرده

پس من باید یه نامه فوری به جیجو بفرستم

به جیجو؟ اما این خیلی طول میکشه

چاره ی دیگه ای نیست هست؟

بزار یه چیزی ازت بپرسم ممکنه بنظر حرفم مسخره بیاد

چی سرورم؟

هیچ زنه دیگه ای هم هست که لباس ملکه رو بپوشه؟

فکر میکنی کی میتونه اینکار رو بکنه؟

چی؟

زنی که لباس ملکه رو بپوشه البته که ملکه ست

اگه ملکه نباشه چی؟

اگه ملکه نباشه

کی جرات میکنه لباس ملکه رو بپوشه؟

اونها باید گردنش رو بزنن اون شخص حتما ارزوی مرگ داره

پس چنین چیزی امکان نداره درسته؟

چرا میپرسین وقتی خودتون بهتر میدونین؟

پرسیدم چون امیدوار بودم که ملکه نباشه

چی؟ چی گفتین؟

هان دونگ .من تو این ماه های گذشته چیکار میکردم؟

چی؟

واقعا چیکار میکردم؟داروی اشتباهی نخوردم؟

اه تو گفته بودی که این کلمات رو اولین باره میشنوی

حتما من داروی اشتباهی خوردم

سرورم بنظر خیلی خسته میاین. میخواین براتون کمی عسل بیارم؟

فراموشش کن

پس براتون بازم بهترین جوشانده ها رو میارم

حادثه اون شب

واقعا ترسیده بودم

هنوزم وقتی بهش فکر میکنم خوابم نمیبره

نمیتونم حرفی هم به شاه بزنم

همش دلواپسم که نکنه اتفاقی برای شما بیفته

چیزی گفتم که نباید دربارش حرف میزدم؟

این چه کار خیانت کارانه ایه که انجام شده

هی جین

بعدا که بازم میریم فیلمبرداری یادمون باشه یه یخچال کوچیک بگیریم

همش خراب شده. همه چی

کجا میری؟

باید یه سر برم سوپر مارکت

مریض شدم ااز بس کیمباپ خوردم. برم یه غذا واسه شام بگیرم

تو چی میخوری؟

هیچی. برا خودت بگیر

باشه

منم منم

منم

فکر کردم دزد اومده

خب تو هدفون گذاشتی گوشت . من خودم بیشتر هل خوردم

کی اومدی؟

...همین الان

فرستادم شام بگیرن بیارن اینجا تا هوا خوبه همینجا بخوریم

اوه.

یه لحظه صبر کن ببینم. تو ترسیدی چون فکر کردی من یه دزدم؟

یا اینکه فریاد زدی چون دیدی من اومدم؟

اینطوری نیست

چرا همینطوره

تو منو دیدیو بعدش سعی کردی از دستم فرار کنی ، اره؟

به هیچ وجه

شاید اینطور به نظر نیاد اما نگاه کن... چیه؟چرا دوباره فرار میکنی؟

کی فرار کرد؟

حق نداری فرار کنی

مردم مارو اینجا میبینن

عکس میگیرن

تو از نگاه من فرار میکنی. به من نگاه کن

من دارم بهت نگاه میکنم

داری به چی نگاه میکنی؟

دارم شکمتو نگاه میکنم- هی-

چیکار میکنی؟

به چشمام نگاه کن

شرم اوره

کجاش خجالت اوره وقتی دوتا عاشق همدیگه رو نگاه میکنن؟

دستاتو چرا اینجوری میکنی؟ میخوای هلم بدی عقب؟

باز این چیه؟ میخوای لگدم بزنی؟

هی موقع بوس دادن لگد میزنن؟

فکر میکنی مسخره بازیه اره؟

اینطور نیست

بلاخره شد

یه ماه بود که منتظر این بوس بودم

هی تو الان عشقت رو بوسیدی

چرا یه جور رفتار میکنی انگار زهر خوردی؟

من؟

میخوای یه بار دیگه امتحان کنی؟

بیا اینبار یه بوسه عمیق داشته باشیم جوری که خفه شیم

چه بی موقع

چی خریدی؟

کلی خرید کردم میتونیم حالا جشن بگیریم

شراب هم گرفتی؟

اره شراب هم گرفتم

یه شراب عالی گرفتم

یه سی سالشو گرفتم

خوبه

من بطری رو بازش میکنم

یه شراب قرمز ، چند گرفتی؟

تو نمیخواد بدونی فقط بخور

کجا میری؟ برگرد

هی بیا بیرون

چی شده؟ مشکلی پیش اومده؟

میخوام باهاش بهم بزنم

چی؟

این درست نیست من نمیتونم باهاش اینجوری قرار بزارم

میخوام برم بهش بگم که باید تمامش کنیم

...تو واقعا...هی

چیه؟

...واقعا که ، تو

چیه؟

عقلت سره جاشه؟

میخوای به کسی که تو رو شام مهمون کرده بگی میخوای ازش جدا شی؟

پس چی کار کنم؟

هر وقت بهم نزدیک میشه احساس بدی بهم دست میده

میدونم که تو ذهن من دوست پسرم اونه

...میدونم اما

چاره ای نیست باید هرچه سریعتر بهش بگم

نباید اینطوری بمونه

تو همینجا منتظر بمون

همونجا وایسا

من اخیرا رفتارای عجیب تو رو دیدم برا همین اینو اماده کردم

قبل رفتنت اینو امضا کن

این چیه؟

من دیگه نمیخوام مدیر برنامت باشم

شوخی نمیکنم

جدی گفتم

هی

دیگه نمیتونم ادامه بدم

بهت که گفته بودم رهاش میکنم دیگه تسلیم شدم

میخوام یه زندگی ساده داشته باشم با کارای نیمه وقت

هرکاری کردم تا به موفقیت برسی

اما تو نمیتونی

تو کسی هستی که نمیتونی موفق باشی

هر فرصتی که سره راهت قرار میگیره رو از خودت دور میکنی

به هرچی بخت خوبه لگد میزنی

حالا فهمیدم که

که تو نمیتونی

برا همین من میخوام برم

امضاش کن سریع

بعد میتونی بری باهاش بهم بزنی

دیگه نمیخوام مسئول خرابکاریای تو باشم

واقعا میخوای اینکار رو بکنی؟

کی ازت خواست با هان دونگ مین قرار بزاری؟

من ازت خواستم؟

خودت بودی

خودت بودی که اونو بخشیدی

و گفتی که همچی درست میشه اگه دوباره باهاش قرار بزاری خوده تو بودی

همه مردم فهمیدن که شما باهم قرار میزارین

بخاطر این موضوع محبوبیت تو بالا رفت

بعدش یه تبلیغات تجاری هم بازی کردی

شما حتی به عنوان زوجی برای اینده به یه برنامه دعوت شدین و قراره جوایز بگیرین

و حالا میگی میخوای باهاش بهم بزنی؟

هرکی اینو ببینه فکر میکنه که تو داشتی از اون استفاده میکردی و حالا داری میندازیش دور

اگه الان باهاش بهم بزنی

بعدا کلی مخالف پیدا میکنی

و اونوقت ازم میخوای که همه این مشکلات رو برات حل کنم؟

نمیتونم

دیگه توانشو ندارم

و نمیتونم درک کنم

اگه تو واقعا یکی رو دوست داشتی

،اگه با گیم بونگ دویی که واقعا وجود داره رابطه عاشقانه داشتی

اونوقت من تمام تلاشم رو برا کمک بهت میکردم

اما این چیه؟

بخاطر مردی که تو کتابای تاریخیه

تو میخوای با دوست پسر واقعیت بهم بزنی؟

بدتر از همه اینکه اون یه دوست پسر معمولی نیست اون هانگ دون مینه

و حالا این اتفاق افتاده

چیکار میکنی ؟ گفتم امضاش کن

متاسفم

پس تو هم بلدی چطور معذرت خواهی میکنن؟

متاسفم

اما مهم نیست که تو چی فکر میکنی

هرجور که مخوای فکر کن اما این یه خیال نیست

همه میگن که من خیالاتی شدم

میگن که دیونه شدم

بیشتر سعی میکنم

هی اگه اون یه مرد واقعی بود

چرا من باید بخوام چنین کاری بکنم؟

اگه کسی باشه که تو دوسش داشته باشی قطعا من طرف تو رو میگیرم

میدونم

چه خبر شده؟

شراب سی ساله منتظره

بله داریم میایم

هی

تو هنوز لباسی که فرداشب قراره بپوشی رو ندیدی دیدی؟

شوخی نیست که

کلی از طرفدارات اونجا هستن چشمام چپ شد تا یک لباس برات انتخاب کردم

واقعا؟

هی ما الان تو اوج قرار داریم اینده وضعمون بهتر هم میشه مشکل چیه؟

تو زندگیت کی اوضاع به این خوبی بوده؟

الان همه چی عالیه

خب حالا احساس میکنم خیالاتی شدم

این یه خیال نیست

این واقعیته

موفق میشی

...هی

یکم محکمتر

فایتینگ

ملکه ای هیون کیه؟

من تازه گفتم ملکه این هیون نه؟

ملکه این هیون؟

سرورم

چرا اومدی بیرون؟

این وقت و ساعت کجا میخواین برین؟

میخوام برم معبد

استاد تا الان دیگه باید برگشته باشه

بخاطر اون طلسمه؟

همه چی داره خوب پیش میره

چرا اصرار دارین اونو پیداش کنین؟

اگه مشکلی پیش نیاد

خیلی هم مهم نیست که گذشته رو بیاد نیارین

فکر نمیکنم که این خاطره ای باشه که من بتونم با فراموش کردنش به زندگیم ادامه بدم

بخاطر همینه که من اینجوری شدم

میترسم سرورم که این طلسم در اینده شما رو از این دنیا دور کنه

تا وقتی که همه چی خوب پیش میره

امیدوارم که نخواین دنبال اون بگردین

میفهمم منظورت چیه

...ولی

اگه این واقعیت داشته باشه

ممکنه من مرتکب گناهی شده باشم که حتی مرگ هم نتونه جبرانش کنه

چطور میتونم اینجوری به زندگیم ادامه بدم؟

منظورتون از گناهی که با مرگ هم جبران نمیشه چیه؟

من خیلی شجاع نیستم

که بخوام قانون رو نقض کنم

اما باید مطمئن بشم

پس نگران نباش

برو تو ممکنه خطرناک باشه این موقع شب بیرون اومدی

خیلی وقته ندیدمتون

چی شما رو این موقع اینجا کشونده؟

شنیدم که به جایگاه اصلیتون برگشتین

میبایست طول روز به دیدنتون میومدم

اما شرمنده نتونستم بیام

بخاطر طلسم اومدی؟

حتی اگه چیزی هم نگی معلومه که خیلی دربارش کنجکاوی

من قبلا هم درباره طلسم حرفی زدم؟

فراموش کردین؟

یادتون رفت قبل از اینکه تبعید بشین اومدین و کلی سوال دربارش پرسیدین؟

باید زودتر از اینا به دیدنتون میومدم

حالا از شنیدن حرفای شما قلبم اروم شد

پس ملکه این هیون چی؟

ملکه این هیون؟

تو هیچوقت چیزی درباره اون نگفتی

اما یه چیزایی درباره یه زن خاص میگفتین

یه فرشته از بهشت

یه فرشته؟

یه فرشته؟

...اگرچه من یه زن رو دیدم ولی طرز برخوردش نه فکر نمیکنم یه فرشته رو دیده باشم

اون فرشته نبود

اگه قیافه یه فرشته بخواد اینطوری باشه

پس احتمالا جهان ابدی ای وجود نداره

من چنین چیزی گفتم؟

تو گفتی که زنی رو چندین باره که میبینی

نمیدونستی که این سرنوشته یا یه اتفاق

اما از وقتی که تو طلسم روگم کردی

دیگه نتونستی به اون بهشت بری درسته؟

منم دوست دارم با تو به اون جا بیام

کنجکاوم بدونم این چه فرشته ایه که شبیه فرشته ها نیست

...استاد

بجای من از بودا معذرت بخواین

...چطور

چه خبر شده؟ اونا کی هستن؟

ببخشید . بنظر میاد که منو تا اینجا تعقیب کردن

رییست کیه؟

گفتن پیل سا جئوک سانگ -=زندگی پس از مرگ=-

این روشیه که اون میتونه ناپدید بشه

پیل سا جئوک سانگ

این اونچیزی بود که شما به من گفتین

وقتی که بمیری دوباره به زندگی برمیگردی

وقتی بمیرم دوباره زنده میشم

این دقیقا اونچیزیه که شما گفتین

روش پیل سا جئوک سانگ

زندگی پس از مرگ

حقیقت رو گفتی؟

نمیتونه اشتباه باشه

خودم شنیدم

برو اونجا

چی؟

زندگی پس از مرگی نیست

بهتون نگفتم حرفی که نمیتونین مسئولیتشو قبول کنین نزنین؟

جاسو کیه؟

ببینین کی اومده اینجا

فکر میکنی کی اومده؟

تو واقعا ادم شجاعی هستی

همه چی تغییر کرده

ولی تو هنوز جرات میکنی تو پایتخت بمونی

میدونی که افسران دارن درباره همه شما تحقیق میکنن؟

من بخاطر این ایجا موندم که به یه موضوعی رسیدگی کنم

موضوع؟

موضوع کشتن شخصیه که باعث شکست توطئه شما شد

تو اینجایی تا منو بکشی؟

الان با کشتن من چی بهت میرسه؟

،اگه هدف من کشتن تو بود

خیلی وقت پیش تو جیجو میتونستم اینکار رو بکنم

تو دنبال این نیستی؟

طلسمی که بهت اجازه میده هر جایی بری و بیای توطئه ی مارو خنثی کنی و باعث نابودیه وزیر مین ام بشی

اما اان دیگه تو چیزی یادت نمیاد حتی نتونستی پیداش کنی

تصورشم نمیکردی که تو دستای من باشه نه؟

چطور گرفتیش؟

...تو چطور

وقتی صاحب طلسم اینجوری همه چی رو فراموش کرده باشه

حتی اگه من تهدیدتم بکنم که چیزی یادت نمیاد بهم بگی بدردم بخوره

برا همین اینا رو فرستادم تا گوش وایسن ببینم چی میدونی

اینکه این طلسم چطور کار میکنه

چیزی رو که تو میدونی

منم میخوام بدونم

من نمیدونستم که اون راهب توی کوه رو میشناسی

خوبه. از راهب چی یاد گرفتی؟

شاید طریقه استفاده این طلسم رو؟

من تازه این طلسم رو امتحان کردم

کاملا مزخرفه

مطمئن نیستم شاید داشتی به راهب دروغ میگفتی

یا شاید راهب به تو دروغ میگفت

اما این طلسم زندگی پس از مرگ نمیاره

نه ، شاید اینطور نباشه

شاید من همه چی رو نشنیدم

یه راه دیگه اینه که همه چی رو بشنوم

بعد از کشتن این و تو ....هنوز یه راهب تو کوه هست

، حالا که به جایگاه اصلیت برگشتی

دیگه نمیخوای به دنیای دیگه بری نه؟

منم دلم نمیخواد یه افسر رو بکشم و نگهبانهای قصر رو دنبال خودم راه بندازم.

پس بهتره صادق باشی و هرچی شنیدی رو بهم بگی

و بعد به ارومی به خونت برگردی

این یه معامله خوبیه براهردومون نه؟

ملکه این هیون؟ ملکه این هیون

یعنی این اسم زنی که ارزش ریسک کردن زندگیم رو داره؟

اگه اینطور فکر میکنی پس تو هنوز اونو ملاقات نکردی

تو گفتی که چندین باراون زن رو دیدی

منظورم اتفاق اون شبه

من باید بفهمم اون کیه که ارزش ریسک کردنه منو داشته

اگه میخوای بگی که چیزی یادت نمیاد

پس من باید بکشمت

و بعد وارد معبد میشم و اون راهب رو پیدا میکنم

و هرچی دلم میخواد رو میشنوم

مهم نیست از کی بشنوم

من شنیدم که

اگه میخوای از طلسم استفاده کنی

اول باید اون کلماتی که روش نوشته رو بخونی

این کلمات؟

منظورت این هشتا کلمست؟

!نه

زندگی پس مرگ حقیقت داره

اون از قصد گذاشت تا بکشیمش

منظورت چیه؟

...پس اون واقعا

...اگه شما اینطور میگین

هرکی که طلسم رو داشته باشه ابدی میشه

اینجوری خیلی خطرناک نیست؟

این طلسم مثل یه سگ وفاداره

سگ وفادار؟

یعنی اگه دست صاحبش نباشه قدرتی نداره

مگه این یه هدیه از طرف یون وول برای حفظ جانه تو نیست؟

پس اگه هرکسه دیگه ای این رو در اختیار بگیره نباید عمل بکنه

ملکه این هیون

این یعنی که تو باید بمیری تا زنده بمونی

این طلسمیه که قبل از مرگ کار نمیکنه

...اه

...اگه طلسم فقط برای اون کار کنه

پس ما باید نابودش کنیم درسته؟

اونها از اینطرف رفتن باید همین نزدیکیا باشن

برمیگردیم

شنیدم که شما میخواین با هان دونگ مین به مراسم برین

اه ...بله

پس میخواین رسما اعلام کنین که با هم دیگه قرار میزارین؟

اه ...بنظر میرسه که این حقیقت داره

نه اینطور نیست. ما با هم میریم چون مراسم اینجوری از ما دعوت کرده این هیچ معنی دیگه ای نداره

مراسم ، براساس یه دلایلی اینجوری برنامه ریزی میشه

بانو جانگ هم با شما بود

چرا اونا شما دوتا رو انتخاب کردن؟

در هر صورت من فکر میکنم که خیلی خوب شده

من ازت حمایت میکنم

خیالم راحت شد

لباس حاضر شد؟

همه چی درست شد نگران نباش

خوبه .لطفا یه لحظه چشماتو ببند

تلفن تو نیست؟

احتمالا مامانه لطفا کمکم کن جواب بده

مامانت نیست

الو؟

بله این موبایل چوی هی جینه

...الان یکم

چی؟

من دوستشم .شما؟

چی؟

کیه؟- صداش نمیاد-

الو؟

گفتین کی هستین؟

کیم بونگ دو؟

خیلی وقته ندیدمتون

فکر کنم درست نشنیدم

گفتین کی هستین؟

...کیم بونگ دو

چی؟ این چیه ؟ چه خبره؟

چطور ممکنه؟ کیم بونگ دو؟

چیکار باید بکنم؟

اوه خدای من

این... چیکار کنم؟ چیکار کنم؟

الو؟

بله

شما واقعا کیم بونگ دو هستین؟

نه

من شما رو نمیشناسم

از کجا تماس میگیرین؟

پارک ملی؟

پارکی که با هی جین قرار گذاشتین همدیگه رو ببینین؟

یه لحظه گوشی رو نگه دارین

...اون

چوی هی جین الان نمیتونه گوشی رو جواب بده

من بهش میگم به محض اینکه تونست با شما تماس بگیره

بله .بزودی تماس میگیره

چه خبر شده؟

چطور ممکنه یه نفر از تو خیالات یهویی پیداش بشه؟

ایگو مردی که هی جین ازش حرف میزد واقعییه؟

پس اینا خیالات نیست

واقعا خیالات نبود؟

نه این درست نیست

...وایسا وایسا

باید بهش بگم؟

...اگه بگم

...اون بچه زمان سختی رو پشت سر گذاشته

اه...باید چیکار کنم؟

ایگو دیگه واقعا دارم دیوونه میشم

خانوم هی جین یه لحظه منتظر بمونین

بله

چرا صحبتت با تلفن انقد طول کشید؟

بیا

اگهاین شماره بازم زنگ زد گوشی رو نگیر

چرا؟

ازت میخوان از این مدلای لختی بشی

چی؟

خیلی مسخرست

به هیچ وجه جواب نده

چه خبرته؟ فهمیدم

چی؟ مدل لختی؟

چرا اینجوری نگام میکنی؟

چی؟

چرا اینجوری نگام میکنی؟

نه فقط داشتم ادای لی گیونگ گی رو در میاوردم . خیلی شبیه شه نه؟

...واقعا

...تشنمه

...واقعا

~ میتونم دوباره ببینمت ~

~ وقتی که همه چی واقعیت بشه ~

~ میترسم که تو این جاده یکی دیگه رو پیدا کنی ~

~ امروز منم باهات میام تو این مسیر ~

من ملکه این هیونم

تو اونجا هم یه بازیگری نه؟

دوباره همون شماره

جواب نده

این چیه دیگه؟ مدل لختی چیه؟

سوار شو سوار شو . عجله کن سوار ماشین شو

دونگ مین گفته که اونجاست .برو اونورتر

باشه

موبایلتو بده من من برات نگه میدارم

چرا؟

این یه پخش زندست نمیتونم بهت اعتماد کنم که خرابکاری نمیکنی

هی من تو یه پخش زنده که جواب موبایلمو نمیدم

اینجوری خیالم راحت تره

داشتم اس ام اس میدادم

هنوزم فکر میکنم ارایشم خیلی زیاده

خیلی خوشکل شدی؟ چطوره مگه؟

عزیزم

...وای

باورنکردنیه

امروز یه روز خوبه چوی هی جین

این ماشین خیلی بزرگه چرا انقدر به من چسبیدی؟

هی امروز... ما باید به همه اعلام کنیم که با هم قرار میزاریم؟

چی؟

نمیشه که فقط بیایم اینجا و جایزه بگیریم و برگردیم

از این جایزه گرفتنا بدم میاد

شوخی کردی نه؟

من اصلا شوخی نکردم

واقعا میخوای اینکار رو بکنی؟

نکن . این قرارمون نبود. تو چت شده؟

لطفا خوب بشینین .میخوایم راه بیفتیم

واقعا که. این کار رو نکن

میخوای پخش زنده زو بهم بزنی؟

هی من پادشاهم

خراب کاری چیه میگی؟

اینجوری جو خیلی با حالتر هم میشه

این کار رو نکن

اینبار کاری میکنم که تمام جستجوهای اینترنتی به تو ختم بشه

وای کلی ادم اینجاست

این کار رو نکن خواهش میکنم اینکار ور نکن

حالا میبینیم

بله . ایشون هم اقای هان دونگ مین

و همراه ایشون

همسرشون در سریال درحال پخشه تلویزیونی هستن ایشون به همراه بانو چویی هی جین اومدن

واو... سوک جونگ و ملکه این هیون

شاه و ملکه شون

~ حتی اگه زمان بیاد و بگذره ~

~ عشق من باقی میمونه ~

~ فقط با نگاه کردن به تو ~

~ من نزدیکتر و نزدیکتر میشم ~

~ ستاره کوچک من در قلب کوچک من ~

~ وارد شدی ~

~ وقتی روبه روم وایسادی هولم میکنی ~

~ درست همونجور که تصورت میکردم ~ ~ ظاهر شدی تو خیالم ~

~ اینطوری که تو رو میبینم ~

~ نمیدونم چرا قلم به لرزه میفته؟ ~

~ حتی با این سرما ~ ~ تو بهم احساسه گرما میدی ~

~ فقط ما دونفر ~

-=قسمت بعد=-

-=قسمت بعد=- ~ عشق من . من و تو ~

انگار سرنوشته که هر بار همدیگه رو میبینیم با هم دعوا بیفتیم

انگار سرنوشته که هر بار همدیگه رو میبینیم با هم دعوا بیفتیم

بهت که گفته بودم

نیومدم که بترسونمت

من بنظر یه دختر احمق میام؟

!اره

حالا که همه چی رو دیدی میری بیرون؟

هرچی که بود رو دیدم حالا میرم بیرون

میدونستی خیلی بچه ای؟

فقط کنجکاو بودم بدونم این چیه . برا همین بررسیش کردم

میتونم مسئولیت تو رو داشته باشم ؟

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.