Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
[ارائهاي از تيم ترجمه ايران فيلم] .:: IranFilm.Net ::.
عليرضا با افتخار تقديم ميکند Oceanic 6
: هماهنگ شده با نسخه ي بلوري www.IranFilm.Net
آيوار، چي شده؟
هاربارد کجاست؟
نميدونم
بايد پيداش کني
آيوار بدجوري داره درد ميکشه !نميتونم تحمل کنم
چرا خودت از بچهات مراقبت نميکني؟
من اينجام
آيوار
ديگه درد و رنج بسه آيوار
نه. درد و رنج تمومه
خوبه
خوابت مياد آيوار
داره خوابت ميگيره
ديگه رنج و درد بسه
بگير بخواب
تو کي هستي؟
خودت ميدوني کي هستم - نه نميدونم -
عجب قدرتي داري
خدا هستي؟
اي کاش بودم
کي خوشش نمياد خدا باشه؟
پورون
دوستان
دوستان
ديگه دشمن نيستيم دوستيم
...نظرم
عوض شده
اگه کنار همديگه بجنگيم
پيروز ميشيم
با دوستم موافقم
اگه کنار همديگه بجنگيم پيروز ميشيم
از رولوي جنگجو بعيده
از چکش رسيدي به صليب
روحت کجاست؟
اعتقادات کجا رفته؟
فلوکي، بيخيال
...اين
اين آيندهاس
نميتونيم با همه سر جنگ داشته باشيم
،بايد با هم همکاري کنيم
اتحاد درست همونطوري که بين خدايان هم هست
اينطوري ميشه پيشرفت کرد
خب، خب
بنظر مياد جادوي غسل تعميدي که کردنت بالاخره کارساز شده
گفتي کل اون قضيه مسخره بوده شايد جديش گرفتي
خودت خوب ميدوني که شوخي بود
نه
ديدم که جام باده سمي !رو تا تَه سر کشيدي
!و مسخره، خودتي رولو
ميبينم که هنوز داري درد ميکشي
ميتونم حالت رو بهتر کنم
چطور؟
دراز بکش
چيکار داري ميکني؟
گمونم بايد ازت تشکر کنم
شايد بهتر باشه اينکارو بکني
آخه جونت رو نجات دادم
برادرت آدم ضعيفيه
يه دستنشاندهاس
و باعث شکستت ميشه
ميدونم که درباره اکبرت چي فکر ميکني
بهش اعتماد داري؟
نبايد داشته باشم؟
هميشه طبق منافع خودش عمل ميکنه
ميخواد بر من و مِرسيا حکمراني کنه
بخاطر اون نجنگيدم
،براي مردمم و تو
جنگيدم
زخمت چطوره؟
هنوز درد ميکنه
لازمه باز دراز بکشي؟
!صبر کن
کجا داري ميري؟ - بيرون -
کجا؟ با کي؟ - به تو ربطي نداره -
،اوه، چرا ربط داره
بخاطر اينکه يه بار ديگه داري بچهات رو رها ميکني و ميري
ميدونم که پيش تو جاشون امنه
با هاربارد داري ميري؟
تنها چيزي که ازت ميخوام اينه که مراقب بچههام باشي
نه
داري سعي ميکني چيکار کني؟ - ميخوام نجاتت بدم -
فقط بحث بچهها نيست
مسئوليتهاي ديگهاي هم داري
رگنار، کاتگات رو به دست تو سپرد
آدمهايي اينجا هستن که منتظر ديدنتن
درباره مسائل مهمي بايد تصميمگيري بشه
ملکهات رو رها کن
پس من اينکارو ميکنم
مسئوليت رو قبول ميکنم
داستان شاهي رو شنيدم که کُشته شد
و تمام خونوادهاش قتل عام شدن
،اما زنش، آستريد
فرار کرد و به جزيرهاي وسط درياچه گريخت
،به اون جزيره دزدکي رفتم
و به آستريد معرفي شدم
زيباترين زني بود که تابحال ديدم
و البته زن حشري بود
خيلي سکس دوست داشت
مجبور شدم باهاش همخوابه بشم
مجبور؟
بعداً شنيدم که 9 ماه ،پس از اينکه از جزيره رفتم
دومين پسرش به اسم اولاف رو بدنيا اورد
حالا اين اولاف دوک بزرگ کيف و تمام روسيه شده
و اون پسر توئه؟
مطمئنم همينطوره
تا ابد مديونت هستم
...کاري که براي پسرم کردي
کاريه که واسه هر مخلوقي که رنج ميکشه ميکنم
درست مثه خودت
من؟
من رنج نميکشم
چرا
،شوهرت راه دوري رفته
و ميترسي که ديگه تو رو دوست نداشته باشه يا تمايل نداشته باشه
از کجا ميدوني؟
لباسهات رو در بيار
هوا سرده
پس برگرد پيش بچههات
دلم نميخواد پيش بچههام باشم
« وِسِکس »
بيا
تموم شد
خوشحالم
دوستت دارم
تو هم منو دوست داري؟
بله، دوستت دارم
شاه اکبرت چه بلايي سرم مياره؟
تا وقتيکه من ازت محافظت کنم
،و رگنار از من هيچ کاريت نميکنه
اکبرت بايد قدرتش رو پشت وارث قانوني تاخ و تخت مِرسيا پنهان کنه
پس منو نميکشه
،نه
تو رو نميکُشه
بِرگرد، من و تو فرمانروايان مشترک تاج و تخت مِرسيا خواهيم بود
تو رو هيجان زده نميکنه، هان؟
اهالي مرسيا ممکنه عليه ما قدعلم کنن
نه، اينکارو نميکنن
پشت سر ما مُشت آهنين اهالي وسکس و شماليها هست
متوجهي؟
پس زندانيان اکبرت و رگنار خواهيم بود
گمونم
اما بهتره زنداني باشيم تا مُرده، نه؟
زندانيها هميشه ميتونن فرار کنن
تقصير اون نيست
نه، راست ميگي
تقصير يکي ديگهاس
کي؟
واست مشخص نيست، بيورن دلاور؟
کي خداي مسيحيت رو به زندگي ما آورد؟
فلوکي ميگه که به خدايان خودمون خيانت کرديم
تا به شاه و خداي مسيحي خدمت کنيم
برخلاف فلوکي، فکر نکنم بتونم از جانب خدايان صحبت کنم
تنها چيزي که ميدونم آرزوها و جاهطلبيهام
براي مردممون هيچوقت عوض نميشه
،و حالا که شاه هستم
بايد اين آرزوها رو عملي کنم
اودين چه محدوديتي براي حس کنجکاويش قائل شده بود؟
کي ميتونه بگه؟ - دقيقاً -
،پس تا وقتيکه اون محدوديتها رو جستجو نکنم
نميتونم بگم که به روحش اداي احترام کردم
،فلوکي منو با اودين تهديد ميکنه
منتها از اينکه رو در رو با خدا ملاقات کنم خجالت نميکشم
وقتي رگنار برگرده، مطمئنم قبل ،از اينکه برگرده خونه
مدت کوتاهي اينجا ميمونه
ناسلامتي يه شاهه
اما تو ميتوني بموني
به چه دليل شاه اکبرت؟
خب، مطمئناً
يه نفر بايد اينجا بمونه تا مطمئن بشه ،استقرار مردمانتون موفقيتآميزه
و اينکه اولين دِروي محصول بيخطر جمعآوري ميشه
يکي براي اينکار خواهد موند
با اينکه شاه نيستم اما فرمانده هستم
بايد برگردم پيش مردمانم
اشکالي نداره و خوبه که ،درباره مسئوليتها صحبت کنيم
اما مسائل ديگهاي هم در زندگي مطرح هستن
اگه شخصاً ازت بخوام بموني چي؟
از مصاحبت و سکس
با شما لذت بردم
،با اينحال
با اينکه منو شاد و راضي کردين
متوجه شدم که
به تنها کسي که واقعاً بهش اهميت ميديد
خودتون هستيد
« هِدِبي، اسکانديناوي»
عذر ميخوام فرمانده کالف
مسالهاي هست که بطور جدي بايد مدنظر قرار بديم
و چيه که بايد مدنظر قرار بدم؟
،بالاخره يه زماني اگه لاگرتا زنده باشه
از يورش برخواهد گشت
،و همراهش بسياري از جنگجويان جوانش خواهند بود
،که در جنگ آبديده شده
شايد با غنائم پولدار شده باشن
و به نظرم، بهش وفادار هستن
واقعاً فکر ميکني به اين مساله فکر نکردم؟
،آينار بيچاره، واقعاً فکر ميکني
براي اين مورد آماده نيستم؟
کسي رو دعوت کردم تا بياد اينجا پيش ما
يه شخص بسيار مهم
و بزودي اينجا خواهد رسيد
خيلي زود
« کاتگات »
شما دو تا در گوشي چي دارين ميگين؟
مادرمون کجاست؟
مادرتون بخاطر برادرتون آيوار
رفته پيش هاربارد
،آيوار بيشتر از شما به مادرش نياز داره
و هاربارد به مادرتون کمک ميکنه که مراقبش باشه
يه روزي، اوبه، ميفهمي
که يه مادر براي بچههاش چه فداکاريهايي بايد بکنه
بيا بريم
کجا دارين ميرين؟
چيزيشون نميشه
اوبه و هوويتسِرک کجا رفتن؟
رفتن بيرون
نميدونم چرا احساس ترس ميکنم
بايد پيداشون کنم
هي، آيوار
!اوبه
!هوويتسرک
!وايسين
!وايسين
اوبه، وايسا
اوبه
!هوويتسرک، وايسا
پدر
پسرم
هيچ پدري بيشتر از اين نميتونه افتخار کنه
همسرت خيلي دلش واست تنگ شده
،گاهي وقتا توي کليسا ميديدمش
که گريه ميکرد و در خفا به درگاه خدا دعا ميکرد تا صحيح و سالم برگردي
جوديث
شاهدخت
اه، بيا
اعليحضرتا
اعليحضرتا، ايشون برادر کوچکتر من، "برگرد"ـه
ميگه که مبارزه عليه ما تقصير اون نبوده
خب، خوشحالم که اينو ميشنوم
برگرد به وسکس خوش آمدي
اعليحضرتا، خواهرم بهم گفت که شما شاه بخشنده و رحيمي هستيد
خودم رو در اختيار رحم و شفقت شما قرار ميدم
نه، نه، نه
حرفي که زدم رو از ته دل گفتم به اينجا خوش اومدي
لطفاً به ما ملحق بشيد تا براي آينده روشن مرسيا جشن بگيريم
ديدي، بهت گفته بودم. بيا، بيا
رگنار لاثبروک
شرمنده که دستت رو نميبوسم
انتظار همچين کاري ازت ندارم
همونطور که قبلاً بهت گفتم من و تو، با هم برابريم
اوضاع استقرار مهاجرين چطوره؟
،خب، اگه ميخواي جواب اين سوال رو بدوني
بهتره از فرمانده اينگستاد بپرسي
زخمي شدي
اه، بله
...اما
اما شاهدخت کوئيتترث يه ذره از داروهاش رو بهم داد
اوضاع اسکان چطوره؟
در حال انجامه اولين محصولات رو کاشتيم
،شاه اکبرت بهمون خيش جديد داد
و بهمون اطمينان داد تا هميشه هوامون رو داشته باشه
و بهش اعتماد داري؟
بله
بنظر مياد که با هم خوب جور شديد
بله
بخاطر همهمون
پس خودت رو بخاطر صلاح همه مردم فدا کردي
تو هم همينطور رگنار
گرسنمه
سلام برادر
ازت خوشم نمياد
پورون
سلام بيورن
داري کيف ميکني؟
حتماً جشن گرفتن
چرا باهام حرف نميزني؟
بيورن بيچاره
الان ديگه نميخواي باهام ازدواج کني، نه؟
اين حرفو نزن
آتلستن
دوست من
نبرد مِرسيا رو بُرديم
اما هنوز اسکان تموم نشده بمونين. هر دوتون بمونين
بر آيندهتون نظارت داشته باشيد
چي از اين مهمتر؟
تصميمم رو بهت گفتم
شايد آتلستن بمونه
ميموني؟
مطمئن نيستم
دربارهاش با رگنار حرف نزدم
يا با جوديث
عروس من بدجوري بهت علاقمند شده
ميدونم. خودش بهم گفت
بعضي وقتها مياد پيش تو بعنوان کشيش اعتراف ميکنه
اگه بري، دلش برات تنگ ميشه
درست مثل من
دارن سعي ميکنن مجابت کنن بموني؟
بله
يه خبرايي بين تو و اون دختر هست؟
بله
تو متوجه نيستي
هيشکي درک نميکنه
آزاديم تا هر کاري که دوست داريم بکنيم
هنوز منظورمون زنان هستن؟
ميگن که با رگنار ميري خونه
شوهرت برگشته
خودم رو تقديمت کردم
خواهش ميکنم منو تنها نذار
با مِرسيا چيکار خواهي کرد؟
کوئينترث و برادرش برگرد رو بعنوان فرمانروايان مشترک تاجگذاري ميکنم
با عقل هم جور درمياد
حالا به همديگه علاقمند شدن چرا از بينشون يکي رو انتخاب کنم؟
در هر حال اونا فرمانرواي اصلي نخواهند بود
پس کي خواهد بود رگنار لاثبروک؟
تو
تو داري تاج و تخت رو بهشون ميدي
خب، مساله حياتي براي من ثبات در اون منطقهاس
مساله حياتي براي تو اينه که وسکس در مِرسيا قدرتي داشته باشه
راستيتش، مساله مهمتر براي من
اينه که اسکان شما با موفقيت انجام بشه
،بهم در پيروزي بر مرسيا کمک کردي
و منم کمکت کردم تا در قلب قلمروي من
استقرار پيدا کنيد
اگه بخاطر داشته باشي، اولين مسالهاي بود که دربارهاش بحث کرديم
خيلي خوب يادمه
،من و تو
همديگه رو درک ميکنيم
واسه همينه که متحد هستيم و متحد ميمونيم
فکر ميکني آدم خوبي هستي؟
بله
گمونم
تو مَرد خوبي هستي؟
بله
گمونم
فاسد هستي؟
اوه، بله
تو چي؟ - اوهوم -
فلوکي؟
اين بيرون چيکار داري ميکني؟
اومدم با خدايان حرف بزنم
خيلي عصباني هستن رولو
و ميترسم که يه روزي مجبور بشيم بين اونا
و برادرت يکي رو انتخاب کنيم
براي من، قضيه هيچوقت به اونجا نميکِشه
...خب
،يه بار ديگه آتلستن بايد تصميمگيري کني
با رگنار لاثبروک برميگردي يا پيش ما ميموني؟
تصميمم رو گرفتم
با رگنار برميگردم
آينده من در کنار رگناره
بنظرم تصميم اشتباهيه
خب، جايگاه فرماندهيت رو ترک کردي
نميترسي؟
نه، يه مَرد وفادار دارم که بجام داره از اونجا محافظت ميکنه
چرا بايد بترسم؟
همه مَردها جاهطلب هستن
کالف نه
فرمانده کالف
فرمانده کالف
!فرمانده کالف
چيه؟
مهمونهاي شما رسيدن
ارلِندر، پسر هوريک
حضورت در عمارت رو خوشامد ميگم
بيصبرانه منتظر اومدنت بودم
بابت دعوت بسيار متشکرم فرمانده کالف
از صميم قلب بر اين باورم که من و شما متحدين ذاتي هستيم
بله! عليه لاثبروکها و تمام آشناهاشون
و يه متحد ذاتي ديگه هم داريم
حتماً بخاطر داريد که رگنار، دشمنش امير بورگ رو سلاخي کرد
اما يادش رفت زن امير بورگ رو بکُشه
،کسي که بعداً يه پسر بدنيا اورد
و حالا زن منه
بيا، توروي
روز بخير فرمانده کالف
روز تو هم بخير توروي
،و همينطور پسرت
وارث قانوني امير بورگ بزرگ
،برادر عزيزم ،برگرد عزيزم
،در مقابل تمام اين آدمها ،در برابر ديدگان شاه وسکس، اکبرت
،شاه رگنار و شاه اله نورثامبريا
بذار بگم که کينهاي از گذشته به دل ندارم
،عليرغم خشونتهايي که در حقم شد
از گناهان خانوادهام گذشتم
،و حالا بالاخره از عصبانيت خلاص شدم
و از کابوسها رهايي پيدا کردم
و سرانجام، ميدونم چه کسي هستم
،و عزيزم
،بيا اتحادمان را جشن بگيريم
و به افتخار غلبه بر سوء استفادهگران بنوشيم
خواهر عزيزم، جان من رو نجات دادي
دوستت دارم
جوري که هميشه دوستت داشتم
بله
بسلامتي عشق من
!برگرد
،سروران، خانمها و آقايان
لطفاً برخيزيد و جام شراب خود را براي تنها فرمانرواي مِرسيا بالا بياوريد
بسلامتي ملکه مرسيا
به افتخار ملکه
به افتخار ملکه
« کاتگات »
چرا اينقدر ساکتي؟
حرفي واسه گفتن نداري؟
شايد با تو نداره
به همين زودي ازم خسته شدي؟
اشکال نداره وقتش شده که برم
هيچوقت يه جا واسه مدت طولاني نميمونم
آدم بيقراري هستم
حال پسرک خوبه
در آينده، شک دارم که همانند گذشته درد و رنج بکشه
مقداري از دردش رو به خودم جذب کردم
،و دوستت سيگي هم خوشحال خواهد بود
همراه شوهر، پسران و دخترش در والهالاست
اگه حرف منو باور نداري ميتوني از پيشگو بپرسي
بدرود
تو کي هستي؟
يه آواره
: هماهنگ شده با نسخه ي بلوري www.IranFilm.Net
مرجع دانلود فيلم و سريال با لينک مستقيم .:: IranFilm.Net ::.
« ترجمه از عليرضا » .::Oceanic 6::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.