All language subtitles for Vikings S03E04 .Extended BluRay

af Afrikaans Download
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish Download
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian Download
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

[ارائه‏اي از تيم ترجمه ايران فيلم] .:: IranFilm.Net ::.

عليرضا با افتخار تقديم مي‌کند Oceanic 6

: هماهنگ شده با نسخه ي بلوري www.IranFilm.Net

آيوار، چي شده؟

هاربارد کجاست؟

نميدونم

بايد پيداش کني

آيوار بدجوري داره درد ميکشه !نميتونم تحمل کنم

چرا خودت از بچه‏ات مراقبت نميکني؟

من اينجام

آيوار

ديگه درد و رنج بسه آيوار

نه. درد و رنج تمومه

خوبه

خوابت مياد آيوار

داره خوابت ميگيره

ديگه رنج و درد بسه

بگير بخواب

تو کي هستي؟

خودت ميدوني کي هستم - نه نميدونم -

عجب قدرتي داري

خدا هستي؟

اي کاش بودم

کي خوشش نمياد خدا باشه؟

پورون

دوستان

دوستان

ديگه دشمن نيستيم دوستيم

...نظرم

عوض شده

اگه کنار همديگه بجنگيم

پيروز ميشيم

با دوستم موافقم

اگه کنار همديگه بجنگيم پيروز ميشيم

از رولوي جنگجو بعيده

از چکش رسيدي به صليب

روحت کجاست؟

اعتقادات کجا رفته؟

فلوکي، بيخيال

...اين

اين آينده‏اس

نميتونيم با همه سر جنگ داشته باشيم

،بايد با هم همکاري کنيم

اتحاد درست همونطوري که بين خدايان هم هست

اينطوري ميشه پيشرفت کرد

خب، خب

بنظر مياد جادوي غسل تعميدي که کردنت بالاخره کارساز شده

گفتي کل اون قضيه مسخره بوده شايد جديش گرفتي

خودت خوب ميدوني که شوخي بود

نه

ديدم که جام باده سمي !رو تا تَه سر کشيدي

!و مسخره، خودتي رولو

ميبينم که هنوز داري درد ميکشي

ميتونم حالت رو بهتر کنم

چطور؟

دراز بکش

چيکار داري ميکني؟

گمونم بايد ازت تشکر کنم

شايد بهتر باشه اينکارو بکني

آخه جونت رو نجات دادم

برادرت آدم ضعيفيه

يه دست‏نشانده‏اس

و باعث شکستت ميشه

ميدونم که درباره اکبرت چي فکر ميکني

بهش اعتماد داري؟

نبايد داشته باشم؟

هميشه طبق منافع خودش عمل ميکنه

ميخواد بر من و مِرسيا حکمراني کنه

بخاطر اون نجنگيدم

،براي مردمم و تو

جنگيدم

زخمت چطوره؟

هنوز درد ميکنه

لازمه باز دراز بکشي؟

!صبر کن

کجا داري ميري؟ - بيرون -

کجا؟ با کي؟ - به تو ربطي نداره -

،اوه، چرا ربط داره

بخاطر اينکه يه بار ديگه داري بچه‏ات رو رها ميکني و ميري

ميدونم که پيش تو جاشون امنه

با هاربارد داري ميري؟

تنها چيزي که ازت ميخوام اينه که مراقب بچه‏هام باشي

نه

داري سعي ميکني چيکار کني؟ - ميخوام نجاتت بدم -

فقط بحث بچه‏ها نيست

مسئوليت‏هاي ديگه‏اي هم داري

رگنار، کاتگات رو به دست تو سپرد

آدم‏هايي اينجا هستن که منتظر ديدنتن

درباره مسائل مهمي بايد تصميم‏گيري بشه

ملکه‏ات رو رها کن

پس من اينکارو ميکنم

مسئوليت رو قبول ميکنم

داستان شاهي رو شنيدم که کُشته شد

و تمام خونواده‏اش قتل عام شدن

،اما زنش، آستريد

فرار کرد و به جزيره‏اي وسط درياچه گريخت

،به اون جزيره دزدکي رفتم

و به آستريد معرفي شدم

زيباترين زني بود که تابحال ديدم

و البته زن حشري بود

خيلي سکس دوست داشت

مجبور شدم باهاش همخوابه بشم

مجبور؟

بعداً شنيدم که 9 ماه ،پس از اينکه از جزيره رفتم

دومين پسرش به اسم اولاف رو بدنيا اورد

حالا اين اولاف دوک بزرگ کيف و تمام روسيه شده

و اون پسر توئه؟

مطمئنم همينطوره

تا ابد مديونت هستم

...کاري که براي پسرم کردي

کاريه که واسه هر مخلوقي که رنج ميکشه ميکنم

درست مثه خودت

من؟

من رنج نميکشم

چرا

،شوهرت راه دوري رفته

و ميترسي که ديگه تو رو دوست نداشته باشه يا تمايل نداشته باشه

از کجا ميدوني؟

لباس‏هات رو در بيار

هوا سرده

پس برگرد پيش بچه‏هات

دلم نميخواد پيش بچه‏هام باشم

« وِسِکس »

بيا

تموم شد

خوشحالم

دوستت دارم

تو هم منو دوست داري؟

بله، دوستت دارم

شاه اکبرت چه بلايي سرم مياره؟

تا وقتيکه من ازت محافظت کنم

،و رگنار از من هيچ کاريت نميکنه

اکبرت بايد قدرتش رو پشت وارث قانوني تاخ و تخت مِرسيا پنهان کنه

پس منو نميکشه

،نه

تو رو نميکُشه

بِرگرد، من و تو فرمانروايان مشترک تاج و تخت مِرسيا خواهيم بود

تو رو هيجان زده نميکنه، هان؟

اهالي مرسيا ممکنه عليه ما قدعلم کنن

نه، اينکارو نميکنن

پشت سر ما مُشت آهنين اهالي وسکس و شمالي‏ها هست

متوجهي؟

پس زندانيان اکبرت و رگنار خواهيم بود

گمونم

اما بهتره زنداني باشيم تا مُرده، نه؟

زنداني‏ها هميشه ميتونن فرار کنن

تقصير اون نيست

نه، راست ميگي

تقصير يکي ديگه‏اس

کي؟

واست مشخص نيست، بيورن دلاور؟

کي خداي مسيحيت رو به زندگي ما آورد؟

فلوکي ميگه که به خدايان خودمون خيانت کرديم

تا به شاه و خداي مسيحي خدمت کنيم

برخلاف فلوکي، فکر نکنم بتونم از جانب خدايان صحبت کنم

تنها چيزي که ميدونم آرزوها و جاه‏طلبي‏هام

براي مردممون هيچوقت عوض نميشه

،و حالا که شاه هستم

بايد اين آرزوها رو عملي کنم

اودين چه محدوديتي براي حس کنجکاويش قائل شده بود؟

کي ميتونه بگه؟ - دقيقاً -

،پس تا وقتيکه اون محدوديت‏ها رو جستجو نکنم

نميتونم بگم که به روحش اداي احترام کردم

،فلوکي منو با اودين تهديد ميکنه

منتها از اينکه رو در رو با خدا ملاقات کنم خجالت نميکشم

وقتي رگنار برگرده، مطمئنم قبل ،از اينکه برگرده خونه

مدت کوتاهي اينجا ميمونه

ناسلامتي يه شاهه

اما تو ميتوني بموني

به چه دليل شاه اکبرت؟

خب، مطمئناً

يه نفر بايد اينجا بمونه تا مطمئن بشه ،استقرار مردمانتون موفقيت‏آميزه

و اينکه اولين دِروي محصول بي‏خطر جمع‏آوري ميشه

يکي براي اينکار خواهد موند

با اينکه شاه نيستم اما فرمانده هستم

بايد برگردم پيش مردمانم

اشکالي نداره و خوبه که ،درباره مسئوليت‏ها صحبت کنيم

اما مسائل ديگه‏اي هم در زندگي مطرح هستن

اگه شخصاً ازت بخوام بموني چي؟

از مصاحبت و سکس

با شما لذت بردم

،با اينحال

با اينکه منو شاد و راضي کردين

متوجه شدم که

به تنها کسي که واقعاً بهش اهميت ميديد

خودتون هستيد

« هِدِبي، اسکانديناوي»

عذر ميخوام فرمانده کالف

مساله‏اي هست که بطور جدي بايد مدنظر قرار بديم

و چيه که بايد مدنظر قرار بدم؟

،بالاخره يه زماني اگه لاگرتا زنده باشه

از يورش برخواهد گشت

،و همراهش بسياري از جنگجويان جوانش خواهند بود

،که در جنگ آبديده شده

شايد با غنائم پولدار شده باشن

و به نظرم، بهش وفادار هستن

واقعاً فکر ميکني به اين مساله فکر نکردم؟

،آينار بيچاره، واقعاً فکر ميکني

براي اين مورد آماده نيستم؟

کسي رو دعوت کردم تا بياد اينجا پيش ما

يه شخص بسيار مهم

و بزودي اينجا خواهد رسيد

خيلي زود

« کاتگات »

شما دو تا در گوشي چي دارين ميگين؟

مادرمون کجاست؟

مادرتون بخاطر برادرتون آيوار

رفته پيش هاربارد

،آيوار بيشتر از شما به مادرش نياز داره

و هاربارد به مادرتون کمک ميکنه که مراقبش باشه

يه روزي، اوبه، ميفهمي

که يه مادر براي بچه‏هاش چه فداکاري‏هايي بايد بکنه

بيا بريم

کجا دارين ميرين؟

چيزيشون نميشه

اوبه و هوويت‏سِرک کجا رفتن؟

رفتن بيرون

نميدونم چرا احساس ترس ميکنم

بايد پيداشون کنم

هي، آيوار

!اوبه

!هوويت‏سرک

!وايسين

!وايسين

اوبه، وايسا

اوبه

!هوويت‏سرک، وايسا

پدر

پسرم

هيچ پدري بيشتر از اين نميتونه افتخار کنه

همسرت خيلي دلش واست تنگ شده

،گاهي وقتا توي کليسا ميديدمش

که گريه ميکرد و در خفا به درگاه خدا دعا ميکرد تا صحيح و سالم برگردي

جوديث

شاهدخت

اه، بيا

اعليحضرتا

اعليحضرتا، ايشون برادر کوچک‏تر من، "برگرد"ـه

ميگه که مبارزه عليه ما تقصير اون نبوده

خب، خوشحالم که اينو ميشنوم

برگرد به وسکس خوش آمدي

اعليحضرتا، خواهرم بهم گفت که شما شاه بخشنده و رحيمي هستيد

خودم رو در اختيار رحم و شفقت شما قرار ميدم

نه، نه، نه

حرفي که زدم رو از ته دل گفتم به اينجا خوش اومدي

لطفاً به ما ملحق بشيد تا براي آينده روشن مرسيا جشن بگيريم

ديدي، بهت گفته بودم. بيا، بيا

رگنار لاثبروک

شرمنده که دستت رو نميبوسم

انتظار همچين کاري ازت ندارم

همونطور که قبلاً بهت گفتم من و تو، با هم برابريم

اوضاع استقرار مهاجرين چطوره؟

،خب، اگه ميخواي جواب اين سوال رو بدوني

بهتره از فرمانده اينگستاد بپرسي

زخمي شدي

اه، بله

...اما

اما شاهدخت کوئيت‏ترث يه ذره از داروهاش رو بهم داد

اوضاع اسکان چطوره؟

در حال انجامه اولين محصولات رو کاشتيم

،شاه اکبرت بهمون خيش جديد داد

و بهمون اطمينان داد تا هميشه هوامون رو داشته باشه

و بهش اعتماد داري؟

بله

بنظر مياد که با هم خوب جور شديد

بله

بخاطر همه‏مون

پس خودت رو بخاطر صلاح همه مردم فدا کردي

تو هم همينطور رگنار

گرسنمه

سلام برادر

ازت خوشم نمياد

پورون

سلام بيورن

داري کيف ميکني؟

حتماً جشن گرفتن

چرا باهام حرف نميزني؟

بيورن بيچاره

الان ديگه نميخواي باهام ازدواج کني، نه؟

اين حرفو نزن

آتلستن

دوست من

نبرد مِرسيا رو بُرديم

اما هنوز اسکان تموم نشده بمونين. هر دوتون بمونين

بر آينده‏تون نظارت داشته باشيد

چي از اين مهم‏تر؟

تصميمم رو بهت گفتم

شايد آتلستن بمونه

ميموني؟

مطمئن نيستم

درباره‏اش با رگنار حرف نزدم

يا با جوديث

عروس من بدجوري بهت علاقمند شده

ميدونم. خودش بهم گفت

بعضي وقت‏ها مياد پيش تو بعنوان کشيش اعتراف ميکنه

اگه بري، دلش برات تنگ ميشه

درست مثل من

دارن سعي ميکنن مجابت کنن بموني؟

بله

يه خبرايي بين تو و اون دختر هست؟

بله

تو متوجه نيستي

هيشکي درک نميکنه

آزاديم تا هر کاري که دوست داريم بکنيم

هنوز منظورمون زنان هستن؟

ميگن که با رگنار ميري خونه

شوهرت برگشته

خودم رو تقديمت کردم

خواهش ميکنم منو تنها نذار

با مِرسيا چيکار خواهي کرد؟

کوئين‏ترث و برادرش برگرد رو بعنوان فرمانروايان مشترک تاج‏گذاري ميکنم

با عقل هم جور درمياد

حالا به همديگه علاقمند شدن چرا از بينشون يکي رو انتخاب کنم؟

در هر حال اونا فرمانرواي اصلي نخواهند بود

پس کي خواهد بود رگنار لاثبروک؟

تو

تو داري تاج و تخت رو بهشون ميدي

خب، مساله حياتي براي من ثبات در اون منطقه‏اس

مساله حياتي براي تو اينه که وسکس در مِرسيا قدرتي داشته باشه

راستيتش، مساله مهم‏تر براي من

اينه که اسکان شما با موفقيت انجام بشه

،بهم در پيروزي بر مرسيا کمک کردي

و منم کمکت کردم تا در قلب قلمروي من

استقرار پيدا کنيد

اگه بخاطر داشته باشي، اولين مساله‏اي بود که درباره‏اش بحث کرديم

خيلي خوب يادمه

،من و تو

همديگه رو درک ميکنيم

واسه همينه که متحد هستيم و متحد ميمونيم

فکر ميکني آدم خوبي هستي؟

بله

گمونم

تو مَرد خوبي هستي؟

بله

گمونم

فاسد هستي؟

اوه، بله

تو چي؟ - اوهوم -

فلوکي؟

اين بيرون چيکار داري ميکني؟

اومدم با خدايان حرف بزنم

خيلي عصباني هستن رولو

و ميترسم که يه روزي مجبور بشيم بين اونا

و برادرت يکي رو انتخاب کنيم

براي من، قضيه هيچوقت به اونجا نميکِشه

...خب

،يه بار ديگه آتلستن بايد تصميم‏گيري کني

با رگنار لاثبروک برميگردي يا پيش ما ميموني؟

تصميمم رو گرفتم

با رگنار برميگردم

آينده من در کنار رگناره

بنظرم تصميم اشتباهيه

خب، جايگاه فرماندهيت رو ترک کردي

نميترسي؟

نه، يه مَرد وفادار دارم که بجام داره از اونجا محافظت ميکنه

چرا بايد بترسم؟

همه مَردها جاه‏طلب هستن

کالف نه

فرمانده کالف

فرمانده کالف

!فرمانده کالف

چيه؟

مهمون‏هاي شما رسيدن

ارلِندر، پسر هوريک

حضورت در عمارت رو خوشامد ميگم

بي‏صبرانه منتظر اومدنت بودم

بابت دعوت بسيار متشکرم فرمانده کالف

از صميم قلب بر اين باورم که من و شما متحدين ذاتي هستيم

بله! عليه لاثبروک‏ها و تمام آشناهاشون

و يه متحد ذاتي ديگه هم داريم

حتماً بخاطر داريد که رگنار، دشمنش امير بورگ رو سلاخي کرد

اما يادش رفت زن امير بورگ رو بکُشه

،کسي که بعداً يه پسر بدنيا اورد

و حالا زن منه

بيا، توروي

روز بخير فرمانده کالف

روز تو هم بخير توروي

،و همينطور پسرت

وارث قانوني امير بورگ بزرگ

،برادر عزيزم ،برگرد عزيزم

،در مقابل تمام اين آدم‏ها ،در برابر ديدگان شاه وسکس، اکبرت

،شاه رگنار و شاه اله نورثامبريا

بذار بگم که کينه‏اي از گذشته به دل ندارم

،عليرغم خشونت‏هايي که در حقم شد

از گناهان خانواده‏ام گذشتم

،و حالا بالاخره از عصبانيت خلاص شدم

و از کابوس‏ها رهايي پيدا کردم

و سرانجام، ميدونم چه کسي هستم

،و عزيزم

،بيا اتحادمان را جشن بگيريم

و به افتخار غلبه بر سوء استفاده‏گران بنوشيم

خواهر عزيزم، جان من رو نجات دادي

دوستت دارم

جوري که هميشه دوستت داشتم

بله

بسلامتي عشق من

!برگرد

،سروران، خانم‏ها و آقايان

لطفاً برخيزيد و جام شراب خود را براي تنها فرمانرواي مِرسيا بالا بياوريد

بسلامتي ملکه مرسيا

به افتخار ملکه

به افتخار ملکه

« کاتگات »

چرا اينقدر ساکتي؟

حرفي واسه گفتن نداري؟

شايد با تو نداره

به همين زودي ازم خسته شدي؟

اشکال نداره وقتش شده که برم

هيچوقت يه جا واسه مدت طولاني نميمونم

آدم بي‏قراري هستم

حال پسرک خوبه

در آينده، شک دارم که همانند گذشته درد و رنج بکشه

مقداري از دردش رو به خودم جذب کردم

،و دوستت سيگي هم خوشحال خواهد بود

همراه شوهر، پسران و دخترش در والهالاست

اگه حرف منو باور نداري ميتوني از پيشگو بپرسي

بدرود

تو کي هستي؟

يه آواره

: هماهنگ شده با نسخه ي بلوري www.IranFilm.Net

مرجع دانلود فيلم و سريال با لينک مستقيم .:: IranFilm.Net ::.

« ترجمه از عليرضا » .::Oceanic 6::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.