All language subtitles for [SubtitleTools.com] 4-nin wa Sorezore Uso wo Tsuku - 10 [AnimeList.net]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫سلام. من سکینه با قدرتای ماورایی درجه 4 هستم.

‫قدرتای من بعضی اوقات باعث ‫میشه که ذهن مردم رو بخونم. و همش همینه.

‫فقط یه مشتری لازم داریم.... ‫چرا کسی نمیاد؟

‫فقط میخوام به بقیه کمک کنم، ‫حتی اگه کم باشه.

‫تبریک میگیم! ‫شما هزارمین مشتری ما شدید!

‫اما اگه از قدرتام برای ‫استفاده شخصی استفاده کنم....

‫تبریک

‫بفرمایید، از این جایزه عالی لذت ببرید.

‫تبریک

‫سازمان میاد دنبالم!

‫2-B کلاس ‫ایر باند

‫غودر

‫های

‫کوچـ

‫ـیکی

‫که همه

‫نمو

‫یمگمی

‫می‌گیم‌مونمههـکه ـکیچیـ کو هایغودر

‫‫می‌گیم‌مونمههـکه ـکیچیـ کو هایغودر

‫می‌گیم‌مونمههـکه ـکیچیـ کو هایغودر

‫ریکا

‫سرهنگ بیگانه

‫چیو سان

‫نینجا

‫سکینه

‫ذهن‌خون

‫سوباسا

‫سویوشی

‫پسر

‫نکته: ‫\h\hآیا سکینه

‫ماسک ماسکوما هست

‫2-B کلاس ‫ایر باند

‫پوه

‫تبریک

#10 آتامی

‫کی بلیت....

‫پارک شادی میخواد!؟

‫من! من! من!

‫و بلیت‌ها افتاد دست ریکا.

‫چیو سان، آم....

‫می‌خوای با هم بریم؟

‫بله، خوشحال میشم.

‫مطمئنی که نمیخوای با سکینه بری؟

‫بله. به عنوان نماینده کلاس، ‫میخوام برای شما کارایی رو انجام بدم.

‫سکینه سان، تو حرف نداری!

‫راستش، خودم هم خیلی می‌خوام برم.

‫یه پارک شادی....چقدر هیجان‌انگیز.

‫حالا که یادم اومد، فهمیدم که جوونی ‫من صرف تمرینات سختی بود برای اینکه یه خلبان بشم.

‫هیچوقت فرصت ‫بازی کردن مثل بچه‌ها رو نداشتم.

‫نه! فکرهام به روحیه ‫انقلاب تقریباً آسیب رسوند.

‫یه پارک شادی، ها....

‫ریکا به نظر خیلی خوشحال میاد.

‫یعنی اینقدر برای رفتن ‫به یه پارک شادی ذوق کرده؟

‫اما چی باید بپوشم؟

‫تیپ چیو سان خیلی مد روزه. ‫باید حواسم باشه تا آبروش نره.

‫لباس فرم مدرسه....خیلی معمولیه.

‫یونیفرم نظامی.....خیلی خشکه.

‫همینه! تنها انتخاب باقی مونده!

‫تعداد اعضا: 4

‫لباس شیک پارک شادی منو ببینید.

‫لباس شیک پارک ‫ شادی منو ببینید!

‫سلیقه ریکا تو انتخاب لباس.....

‫قدم زدن کنار این آدم ‫یه جور عذابه.

‫حالا چی جوابش بدم؟

‫اوه، خب. مطمئنم که چیو سان بهش میگه که خوب نیست.

‫تعداد اعضا: 4

‫خیلی قشنگه!

‫لایک، لایک، لایک، لایک، لایک، لایک، لایک، لایک، لایک، لایک، لایک، لایک، لایک.

‫لایک! لایک! لایک! لایک! لایک!

‫ریکا چان.

‫چیو سان.

‫یه تایید پرشور.

‫ریکا چلن.

‫چیو سان.

‫اون بعداً یه لباس بهتری رو پیشنهاد کرد

‫ریکا چان.

‫اون بعداً یه لباس بهتری رو پیشنهاد کرد

‫چیو سان.

‫یکشنبه

‫هوا امروز خوبه ها.

‫امیدوارم که بهشون خوش بگذره.

‫سوباسا سان، به موقع اومدی.

‫چـ...چیو سان؟ این چیز قرمزرنگ چیه؟

‫یه حریف قدرتمند-

‫یعنی، یه موضوع اضطراری پیش اومد.

‫خواهشاً به ریکا چان بگو که من نمی‌تونم بیام.

‫خیر پیش!

‫خیر پیش؟

‫چیو سان سر تا پا رنگی شده بود.

‫باید به ریکا زنگ بزنم....

‫اما برنمی‌داره.

‫لابد خودم باید برم اونجا.

‫اما قبلش باید لباس فرم خودم رو بپوشم.

‫یا شایدم، بتونم همینجوری برم.

‫چیو سان سریع منو شناخت.

‫صب کن....این یعنی....

‫من شبیه دخترام، ‫حتی بدون لباس زنونه؟

‫نههههههههه.....

‫یه پی بردن به حقیقت، اونم از نوع جر دهنده.

‫از چیو سان بعیده که اینقدر دیر کنه.

‫امیدوارم که ‫اتفاق بدی براش نیفتاده باشه.

‫شاید دلیل مهمی برای ‫نیومدنش داره.

‫مشکلی نیست!

‫تازشم، همه یارانم الان تو ‫فضا در حال مبارزه هستن، حتی همین الان.

‫اینکه بخوام خودم خوش بگذرونم، خودخواهانه است.

‫رـ...ریکا!

‫سوباسا چان، ایجا چیکار میکنی؟

‫خب، من....

‫سویوشی!

‫ایـ...اینوئه!؟

‫این دختر فامیل توئه؟

‫خب، اه....

‫اینوئه!

‫اوه، دوستم اینجاست. فعلاً!

‫من....برادر دوقلوی سوباسا، سویوشی هستم.

‫مثل یه سیبی هستن که از وسط دونیم شده.

‫راست میگه.

‫آم...

‫چیو سان، به خاطر مسائلی ‫نتونست بیاد.

‫مسائل

‫خواهرم قرار بود که به جاش بیاد.

‫اینوئه.

‫اما اونم جواب نداد...

‫فهمیدم. خیلی ممنون.

‫زیاد جالب نیست اگه ‫خودم تنهایی اینجا بگردم، پس میرم خونه.

‫آهای!

‫مشکلی نیست اگه ‫خودم همرات بیام؟

‫ببخشید....خب دوست دارید ‫سوار چی بشید؟

‫نیازی نیست اینقدر خشک و رسمی باهام حرف بزنی.

‫اه. باشه.

‫میریم یه جایی که تو دوست داری.

‫هر چیزی رو دوست دارم.

‫خب مقصد بعدیمون کجاست؟

‫نمی‌دونم؟ نمی‌تونم صب کنم!

‫جو بدون شادی واقعیه!

‫پـ...پارکای شادی مثلاً ‫قراره به آدم حال بدن، درسته؟

‫دلم برا چیو سان تنگ شده.

‫اوه، نگاه کن. یه چرخ و فلک با اسب.

‫آه....

‫اگه این چیزیه که تو میخوای ‫من شکایتی ندارم، دوست من.

‫ها؟

‫سرهنگ استرسی شده.

‫معنی این لحن "من می‌ذارم ‫بازی کنی چون خیلی میخوای امتحانش کنی" چیه؟

‫خب، من از این مدل چرخ و فلکا خوشم میاد.

‫این پسر از سر لطف پیشم هست.

‫باید تلاشمو بکنم و کنارش باشم.

‫بریم تو صف.

‫از این چیزا خوشت میاد، نه؟

‫"از این چیزا خوشت میاد، نه؟"

‫راستش از اون سواریایی ‫که توش میتونی از ته دل جیغ بکشی خوشم میاد.

‫سواریایی که توش بتونی جیغ بزنی؟ یعنی....

‫شایدم خوش بگذره!

‫در همان حال، چیو...

‫تکنیک مخفی....

‫ترن هوایی!

‫در همان حال، سکینه....

‫من از قدرتام برای منافع شخصی استفاده نکردم!

‫اینجا آخرین جاییه که نرفتیم.

‫به نظر کسل‌کننده میاد.

‫بریم داخل.

‫اوه، اما من می‌ترسم.

‫خیلی خب. پس نمیریم.

‫صحیح. پس اینجوری میشه از ‫زیر این کار در رفت.

‫خیلی می‌ترسم!

‫خیلی می‌ترسم که برم داخل!

‫نگاه.

‫این رفتار ناز نازی یعنی چی؟

‫قبلش نگفتش که....

‫دوباره دوست دارم برم پیش اون فالگیر ‫ارواح محافظ....

‫شرمنده. اما من به این جور ‫چیزا اعتقاد ندارم.

‫منم همینطور.

‫وقتی که بمیریم، فقط تبدیل به خاک میشیم.

‫همینو نگفته بود؟

‫خیلی می‌ترسم! خیلی می‌ترسم!

‫چیکار کنم.... صب کن، اگه چیو سان اینجا بود....

‫وای! نه!

‫می‌ترسم!

‫آها، پس دخترا وقتی هیجان‌زده میشن ‫این کارا رو انجام میدن.

‫گرفتم!

‫آخرش رفتیم داخل!

‫می‌ترسم!

‫تلاش میکنه تا هیجان رو بالا ببره.

‫اینا چه چیز ترسناکی داره؟

‫....عدم موفقیت.

‫ها؟ یه باد سرد.

‫وایسا، اون...

‫چی؟ تم اینجا باید ‫یک "رستوران خرابه" باشه.

‫پس چرا اینجا یه سامورایی طردشده هست؟

‫حالا که فکرشو میکنم ‫اینجا یه میدون مبارزه باستانی بوده.

‫و اتفاقات زیادی در ‫طول ساخت‌و‌ساز این پارک پیش اومده.

‫پس این واقعیه.

‫هیچ جسم فیزیکی نداره، ‫اما می‌تونم انرژی‌ش رو حس کنم.

‫وایسا، یعنی....!

‫یه پوپاپیپوپوپاپوپاری ‫بسیار نادر!

‫آخ!

‫چی شد!؟

‫وای! فرار کن!

‫وای، یه سامورایی مرده....

‫آره، یه پوپاپیپوپوپاپوپاری ‫بسیار نادر!

‫یه پوپاپیپوپوپاپوپاری....؟

‫کی فکرشو می‌کرد که یه ‫پوپاپیپوپوپاپوپاری رو اینجا ببینم؟

‫چه سورپرایزی!

‫یه کمی هول شدم و زیادی گفتم.

‫بـ...بیخیال! حتماً یه ‫سامورایی طردشده بیگانه بوده.

‫چه خوشگل!

‫این اویل بارمه که ‫رفتم به پارک شادی.

‫اوه؟

‫صب کن، چی!؟ تا حالا ‫نرفتی اینجا؟

‫خــــب، ممنونم که باهام اومدی.

‫بـ...بله. خوشحالم که تونستم کمک کنم.

‫یعنی، می‌خواستم ازت تشکر کنم که ‫اینقدر با خواهرم خوبید.

‫من کسی هستم که باید ممنونم باشه!

‫سوباسا چان همیشه خیلی خونسرد و قبال اعتماده.

‫اون همیشه به من کمک میکنه.

‫پس اون منو به این چشم می‌بینه....

‫سوباسا به منم گفتش که ‫تو سخت‌کوش و یه دوست عالی هستی.

‫تشکر.

‫پومپ

‫پومپ!

‫وقتی خجالتیه خیلی باحال میشه.

‫سرهنگ ریکا روش تاثیر گذاشته.

‫ریکا چان، من خیلی خیلی متاسفم.

‫مشکلی نیست. برادر سوباسا چان، ‫سویوشی کون پیش من بود.

‫چی!؟

‫آره، باید به کاری رسیدگی می‌کردم ‫به خاطر همین از سویوشی خواستم تا بیاد.

‫حالت خوب بود؟؟

‫نمی‌خوان اتفاق بدی برای ‫ریکا چان خوب و عزیزم بیفته.

‫یه سامورایی طردشده بود که اومد سراغ ما.

‫یه سامورایی طدرشده!؟

‫سویوشی کون چه شکلی بود؟

‫خیلی خوبه، اما...

‫چی!؟

‫هوش، دید جنبشی، ‫توانایی فیزیکی، پاسخ سریع...

‫تو همه اینا افتضاحه!

‫باید هم ذهن و هم بدنش رو تقویت کنه.

‫بررسی سرهنگ برای نحوه عملکرد، خیلی سختگیرانه‌ست.

‫خون تقلبی الان مد شده؟

‫ست‌لیـمهیـانـ ـهحمـ تر تیمازریکا

‫Anime-List.net

‫خون تقلبی الان مد شده؟

‫آخر هفته بعدی، سه روزه.

‫عالی میشه اگه با ‫هم یه جایی بریم.

‫اگه اینجوریه، پس بهتره بریم به ‫ویلای پدربزرگم تو خارج شهر.

‫ویلای خارج شهر؟

‫مطمئنی؟

‫آره. تو آتامی هستش.

‫آتامی

‫آتامی!

‫حمام!

‫وقتی همه تو حموم هستن، ‫من چه خاکی تو سرم بریزم؟

‫تا حالا به ویلای خارج شهری نرفتم.

‫روز بعد

‫نمی‌تونم صبر کنم!

‫ببخشید.

‫آتامی

‫ویلا رفتن کنسله.

‫بابابزرگ بهم گفتش که اونجا رو فروخته.

‫یه مدتی بود که می خواست بفروشه ‫ولی انتظار نداشتم الان به فروش بره.

‫خواهش میکنم ناراحت نباش.

‫یه برنامه سفر پر از جزئیات.

‫خوشحالم که تونست بفروشتش.

‫یه حوله حمام.

‫یه کوله پشتی پر.

‫خیلی متاسفم.

‫به جای خونه ویلایی، ‫چطوره با هم بریم گردش؟

‫یه جایی رو می‌شناسم که به ازای هر نفر ‫فقط 1,500 ین می‌گیره.

‫پولشو دارم!

‫هزار برابرش رو میدم!

‫نه با اون قبض‌ها.

‫ممنونم!

‫خیالم راحت شد. نمی‌خواستم ‫ضدحال بقیه باشم.

‫رسیدیم به آتامی!

‫عالیه!

‫بلاخره رسیدم به یکی از ‫مناطق مورد علاقه خودم:

‫آتامی! موناکوی (شهری در جنوب فرانسه) مشرق زمین!

‫یه بزرگسال هم باید همراه ما میومد.

‫بابت کمکتون ممنونیم.

‫حرفشم نزن!

‫خانمم عاشق رفت‌و‌آ‌مد ‫با دانش‌آموزای بی‌نظیرمه.

‫همم؟ همسرتون کجا هستن؟

‫اون خیلی زود بیدار میشه، به خاطر همین ‫رفتش تا یکم مناظر رو ببینه.

‫تو هتل بهش می‌رسیم!

‫بریم!

‫اینم از گردش!

‫اینجا مال سازمانه!

‫خیلی هم خسیس بازی در نمیارن.

‫سلام. برای سکینه رزرو کرده بودم.

‫اون که یه پسره.

‫حتی با اون مدل مو هم معلومه که پسره.

‫خداوندا، یعنی اینقدر ظاهرم مردونه هست؟ ‫خدایا! شکرت!

‫لابد فقط یه مرد می‌تونه اینو تشخیص بده.

‫نه، اون واقعنی 100% یه دختره.

‫اون از هر دختر دیگری دخترتره!

‫هیچ دختری به به پای بامزگی اون نمی‌رسه.

‫مشکل چیه؟

‫ما برای چهار زن رزرو کردیم.

‫کارت دانش‌آموزیت رو داری؟

‫نیاوردمش.

‫همم.

‫هر کسبه‌ای حق ‫سود گرفتن رو داره دیگه.

‫واسه 14 سال زیر رادار ‫سازمان زندگی کردم!

‫لیاقت یکی دوتا نوبت شنا داخل چشمه آب‌گرم رو دارم!

‫سـ...سکینه سان؟

‫دـ...درسته! برایان سنسی کجا رفت؟

‫شگفت‌انگیزه!

‫به جای اینکه حواسش به دانش‌آموزاش باشه، رفته دنبال عروسکای سنتی!

‫چه بافت دوختی!

‫میشه حداقل امروز ‫یه لباس‌زیری نشون بدی؟

‫پاچه‌داره.

‫اون دیگه زیاده رویه.

‫شرمنده!

‫راستش من....

‫من برادر دوقلو، سویوشی هستم. سوباسا نیستم!

‫خیلی ببخشید.

‫سویوشی کون، پس این تویی.

‫آم، سویوشی سان، ‫سوباسای واقعی کجاست؟

‫فقط بهم بگید سویوشی.

‫خواهرم خب....سر کنسرت یه خواننده هست.

‫چی؟ اون عاشق خواننده‌هاست؟ نمی‌دونستم.

‫یهویی بلیت گیر آورده؟

‫اون حتی لازم نبود که ‫ازت بخواد تا جاشو پر کنی.

‫مـ...می‌دونم. اون بدجنسه. ‫حتماً وضعیت براتون اسفناکه.

‫نه، اصلاً!!

‫حتماً براش خیلی مهم بوده که ‫تو دیقه 90 کنسل کرده.

‫خودت گفتی.

‫چی؟ عصبانی نیستید؟

‫اوه، خب، فک کنم بهتره برگردیم خونه.

‫نه، شما سه تا بدون من بمونید.

‫نشد دیگه.

‫آره، ما دلمون برا سوباسا سان تنگ میشه.

‫درسته. مهم اینه که همه ‫چهارتامون کنار هم باشیم!

‫بچه‌ها....

‫خیلی خب....بهتره قبل از اینکه برگردیم، ‫بریم یکم مناظر آتامی رو ببینیم!

‫حله!

‫پس، منم میرم....

‫بیا سویوشی کون! با ما بیا!

‫ها!؟

‫مرد جوون، اون موقع با من مهربون بودی.

‫مشکلی نیست اگه ‫خودم همرات بیام؟

‫لطف کسی رو فراموش نمیکنم.

‫سرهنگ قدرشناس.

‫واقعاً؟ این که خیلی قشنگ‌تره.

‫می‌بینی؟

‫ای داد. دوباره مثل همیشه دارم حرف میزنم.

‫فک کنم اینو می‌گیرم.

‫حدس میزنم سکینه با این ماجرا مشکلی نداره، ‫اصلاً هم واسش مهم نیست.

‫خیلی بیش از حد آشناست.

‫چی. سان، اینو ببین.

‫خدایا، چقدر قشنگه!

‫چیو سان میگه از پسرا بدش میاد، ‫اما کنار من رفتارش عادیه.

‫خیالم راحت شد.

‫خیلی بهم نزدیکه!

‫اما باید تحملش کنم! ‫برای دوستی و آرامش....

‫سشو-کای

‫سشو-کای!

‫سشو-کای: یه دستور بودایی.

‫که از کشتن موجودات زنده، ‫مخصوصاً انسانا جلوگیری میکنه.

‫چیو سان، حالت خوبه؟ ‫شاید بهتره ازش بخوام تا یکم فاصله بگیره.

‫خوبم. همه چی کاملاً سشو-کای هست.

‫چونکه اون برادر عزیز ‫سوباسا سان هست!

‫اصلاً شبیه اونی نیستی که سوباسا راجبش توضیح میداد.

‫ها؟ سوباسا چی درمورد من گفته؟

‫گفتش که تو خیلی پخمه‌ای، ‫اصلاً دخترا ازت خوششون نمیاد.

‫چی؟

‫پشت سرم با اونا حرف زده؟

‫بلاه

‫خب، اونم نصف شب منو مجبور ‫میکنه تا برم واسش بستنی بخرم.

‫هر روز صبح حموم رو به گند میکشه، ‫مارچوبه زیادی هم می‌خوره.

‫یه ذره انسانیت هم تو سلولاش نیست.

‫اینقدر غیبت سوباسا سان رو نکن!

‫سخت تمرین کرده تا یه نینجا بشه،

‫به من برای کادوی تولد، یه لیوان ماسکوما داد،

‫تازه پر از مهربونه ‫دخترونه هم هست.

‫دخترونه....

‫اوه، آره.

‫اون انقدر خوب تاکویاکی درست میکنه. ‫کاملاً گردش میکنه.

‫و خب،....اون ‫واقعاً ویژگیای زنونه زیادی هم داره.

‫زنونه....

‫آره، سوباسا هم آرزوشو به من داد.

‫کارش خیلی بامزه است.

‫بامزه....

‫هممون سوباسا سان رو دوست داریم.

‫خیالم راحت شد.... خیلی هم راحت شد، ولی.....

‫ضربه سنگین.

‫بچه‌ها! منتظرتون بودم.

‫برایان سنسی!

‫منشی هتل به من گفت که ‫چی شده. بیچاره‌ شماها!

‫بفرمایید. یه سوغاتی!

‫ممنونم!

‫خونواده شما کجان؟

‫مشکلی نیست. خانمم تو ‫هتل تنها می‌مونه.

‫من یه معلمم، پس وظیفه دارم ‫تا حواسم به دانش‌آموزام باشه.

‫پیش به سوی توکیو!

‫حالا دوباره شد یه معلم مسئولیت‌پذیر.

‫نمی‌دونم سوباسا سان از کدوم یکی خوشش میاد؟

‫شاید این؟

‫یا این یکی؟

‫این چطوره؟

‫همینه.

‫آره.

‫من همینجام ها.

‫مشکلی نداره که اینجوری بمونم؟

‫پیش نمایش قسمت بعد

‫روز انجام وظایف: ‫سکینه

‫اینم یه زبون چرخون. آماده‌ای؟

‫شیش سیخ کباب، ‫سیخی شیش هزار.

‫عالی بود، چیو سان!

‫لطفاً تکرارش کنید!

‫شیش سیخ کباب، ‫سیخی شیش هزار،

‫شیش سیخ کباب، ‫سیخی شیش هزار. شیش سیخ کباب....

‫#11: خداحافظ، سرهنگ

‫قسمت بعدی، آخرین قسمته.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.