All language subtitles for Milarepa (2025) 1080p H264 iTA EnG AC3 Sub iTA EnG-MIRCrew

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German Download
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ترجمه و تنظیم : تیما گروپ ✰✰✰ telegram: timagroupfilm ✰✰✰

تو دنیایی که جنگ خرابش کرده و توی نادونی فرو رفته

مثل یه سگ ولگرد دنبال یه جای بهتر می‌چرخم

یه سفر با یه ذره امید یا شاید اصلاً بی‌هیچ امیدی

آذوقت کجاست؟

کجان؟ ولگرد! کجان؟ ها؟

بمیر دیگه، موشِ کثیف

و طلاها؟ درشون بیار، نکبت

همه‌چی رو برمی‌داریم، حتی کهنه‌پاره‌ها رو

همه‌چی! باید بمیره

هیچی

هیچی! هیچی با خودش نداره

گدا

هیچیِ به درد بخور نداره

وقتمون رو با این بدبخت هدر دادیم

از این به بعد دیگه به هیچچی احتیاج نخواهی داشت

فهمیدی؟

آخرش باید همین می‌شد

این همون پایانیه که لایقشم

جوونی که بودم کلی کار بد کردم

وقتی بزرگ‌تر شدم، کارهای بهتری انجام دادم

ولی حالا دیگه هیچ فرقی بین خوب و بد قائل نیستم

بین سفید و سیاه

تحت یه ستارهٔ خوش‌یمن به دنیا اومدم

توی سال نرینهٔ اژدهای دریا

توی اولین ماه پاییز بیست‌وپنجمین روز

زندگی من همیشه راحت و پُرنعمت بوده

بانوی من

می‌تونم این گل‌ها رو تو اتاق استاد بذارم؟

البته عزیزم

شراب عاشق گل‌هاست

خیلی خوشحالش می‌کنه

زسای، بیا ببین می‌تونی منو بگیری - می‌خورمت، میلا -

می‌گیرمت - نمی‌تونی منو بگیری، هیولا -

اول باید منو بگیری

میلا، نباید اینجا باشی بابات داره کار می‌کنه

نگران نباش، داکا. حواسم بود

هر طور صلاحه

بیا کوچولوی من

من همیشه برات وقت دارم

گارد

مثل همیشه نایاب بودی، رفیق - عالی بود -

راز بین خودمون؟ - آره -

یه جا می‌خوام امشب بخوابم

افتخار می‌دین که میزبان‌تون باشیم

با ما شام بخور - خدا خیرت بده -

بیا

داری کجا می‌ری؟

اون‌ورِ کوه‌ها

برای فراری دادن یه دیو که متأسفانه خونهٔ یه آدم فقیر رو گرفتار کرده

چطوری می‌پرونیش؟ - دیوها راحت گول می‌خورن -

جونوراهای کوچیک که معمولاً از جادوی واقعی می‌ترسن

تو جادوگری؟

می‌تونی یه کم جادو نشونمون بدی؟ - میلا -

درست نیست از مهمون سؤالای اینجوری بپرسی

اوه، نگران نباش کمترین کاریه که می‌تونم بکنم

تا لطف و مهمون‌نوازیتون رو جبران کنم

حالا، سعی کن بیرون رو نگاه کنی

دشمنات باید حسابی ازت وحشت داشته باشن

دشمنای واقعی‌ت توی ذهن خودتن

اگه می‌خوای کنترلشون کنی اول باید فکرای خودتو کنترل کنی

یه روزی می‌رسه که معنی حرف‌هام رو می‌فهمی

کشتی‌ها... که بعد... به هم برخورد می‌کنن - آره -

به یه چیز خیلی بزرگ - هوم -

به دنیای بزرگ‌تر - هوم -

یه چیز دُم‌درازِ دوکی‌شکل

و بعضی وقت‌ها— - وقت خوابه -

نه! می‌خوام همین‌جا بمونم - نه، باید گوش کنی به حرف مادرت -

فردا ادامه می‌دیم. قول می‌دم

باشه

می‌دونی که به زن‌ها اجازه یاد گرفتن خوندن نمی‌دن

بازی خطرناکیه

باید چند هفته‌ای برم

یه کار مهم اون‌طرفای بیابون دارم

ولی خطرناکه

این روزا دزد و راهزن زیاد شده

نمی‌تونه یکی دیگه بره؟ - با چند تا پسرعمو می‌ریم -

امن می‌مونیم

نگران نباش، بیا

بیا

بیا اینجا. بیا، بیا

شروع می‌کنم آماده‌سازی سفر - باشه. حتماً -

اگه دوباره باید بری می‌خوام منم بیام

نه، امکان نداره

این سفر خیلی طولانیه

ولی قول می‌دم سر موقع برای تولدت برگردم

و با یه هدیهٔ خیلی خاص برای دوستم

بیا، بغلم کن نه، نه، نه... بیا اینجا

دوست من

پتا، ببین چه قشنگه - خوشت اومد؟ -

آره - آفرین، پتا -

یه نامه برای خانوم خونه - ممنون -

یه نامه

با من حرف بزن، شراب یه چیزی بگو، عشق من

آب

آب! بجنبین از تب داره می‌سوزه

باید خوب بشی

ما بهت احتیاج داریم

دخترات بهت نیاز دارن

نه عزیزم، نمی‌تونی بری تو بابات باید استراحت کنه

میلا، عشق من. بیا اینجا

این تب نمی‌ذاره از جام بلند شم

میلا هنوز بچه‌ست

برای همین، دارایی‌هام رو می‌سپارم به محافظت شماها

خونواده‌م... عزیزترین دوستام

نه، پسرعمو، این حرفا رو نزن

تو حالت خوب میشه، قول می‌دم

همهٔ دارایی‌هام باید زیر نظر قرار بگیره

زیر نظر برادر و خواهرم

وقتی میلا به سن ازدواج رسید باید با زسای ازدواج کنه

و زسای تبدیل بشه به صاحب جدید و بخشندهٔ این خونه

این‌ها... آخرین خواسته‌های منه

بهتره خود داکا مراقب اموال خودش باشه

و ما، اگه لازم شد می‌تونیم یه دستی کمکش کنیم

اگه به کمک احتیاج داشت کنارش باشیم

نه

به‌عنوان نزدیک‌ترین فامیل نمی‌تونیم رهاشون کنیم

مادر و دختراش رو به حال خودشون بذاریم

ما مراقبشونیم مراقب اموالشون

و هرچی که دارن همون‌طور که شراب خواسته بود

این‌ها آخرین وصیتشه و وظیفهٔ دقیق ما

پایان سفر پدرش شروع سفر میلاست

از میان سختی‌ها ترس و انتقام

چه بدشانسی‌ای، دوباره

غر نزن مورین - آره ولی شانس -

دارایی واقعی همیشه یه گوشه کمین کرده

گوشه؟ کدوم گوشه؟ - همین چند وقت پیش -

پشتمو تو مزرعه خم می‌کردم حالا نگام کن

روی شونهٔ برادر مرده‌م ایستادم

اومدم داکا و نوه‌هام رو ببینم

بذار ببینمشون، خب؟

یه پیرمرد مثل تو میاد خونهٔ من با این توقعات؟

اونا زیر نظر منن

به تو مربوط نیست دیگه

خفه شو، پیرمرد

گمشو! خسته‌م کردی

درست گفت

زسای، اینجا چیکار می‌کنی؟

بیا یه چیزی با ما بخور - نه، مرسی. برای میلا اومدم -

باشه، هر طور راحتی

برو اون آواره‌ها رو پیدا کن ولی زود باش

کار دارن

زسای، بالاخره اومدی دیدنم

وای چقدر خوشحال شدم دیدمت

یه کم نون آوردم برات

مرسی

زسای، بجنب

باید کار رو تموم کنن

باید برم

زود برمی‌گردم

نمی‌تونم اینو بخورم پرِ کرمه

میلا! خوبه - نه، الان اشتها ندارم -

وقتشه که میلا و زسای زندگی خودشونو بسازن

برای همین، خواهش می‌کنیم اموالی رو که بهتون سپرده شده بود برگردونین

تا میلا بتونه دوباره صاحب اموالش بشه

طبق آخرین وصیت پدرش

این میراثی که هی ازش حرف می‌زنی کجاست؟

وقتی شراب زنده بود تا خرخره بدهکار بود

خونه‌ها، زمینا، رمه‌ها، اسب‌ها طلا و نقره رو قرض گرفته بود

پس اصلاً کی چیزی داشته که بخواد به ارث بذاره؟

باید از ما تشکر کنی که نذاشتیم از گرسنگی بمیری

داری دروغ می‌گی و همه هم می‌دونن

تو دخترم و نوه‌هامو استثمار کردی

مثل برده باهاشون رفتار کردی

درسته. همه‌چی رو از داکا بالا کشیدی

میلا باید با کی ازدواج کنه؟

زسای از قبل برای پسر بزرگم، ماندوها، قول داده شده

چی؟

یعنی چی؟

اموالت

دست ما نیستن

اگه مردی، با ما بجنگ

نه - برامون مهم نیست -

تو هیچی نیستی

نه! خائن

برو! نمی‌خوام دیگه ببینمت

محلشون نذار. یه مشت گدان بریم زسای

ولشون کن

رو زمین مصیبتی مثل مال ما وجود نداره

خشک و بی‌روح شدیم مثل این خاکستر

اشکامم از همیشه تلخ‌تر شدن

نه

نباید این‌قدر خودتو غصه بدی

هرچی بگی انجام می‌دم

فقط می‌خوام ببینم پوست سرشونو می‌کنی

عمو و عمه‌های چندش‌آور

ولی ما اونقدر قوی نیستیم

خودم قانعشون می‌کنم فامیلامون کمک می‌کنن

اونا هم از اون عموها متنفرن

نه

فقط انتقام برای این باید راه دیگه‌ای پیدا کنیم

چه راهی؟

یاد می‌گیری چطور نفرین کنی

چطور طوفان درست کنی

تا اردوهای کسایی رو که به ما بدی کردن نابود کنیم

می‌دونی که این کار ممکن نیست

می‌خوام نسلشون تا نه پشت تاوان پس بدن

همه‌شون ریشه‌کن همه باید بمیرن

زنا اجازه ندارن جادو یاد بگیرن

جای من همون‌جاست پیش تو و پتا

برای خیلیا جادو ابزاریه برای رسیدن به خوشبختی

ولی برای ما، این یه سفر تلخ به سمت یه انتقام شیرینه

تو ناامیدی. گوش کن به حرفم

اگه دوباره بیای اینجا بدون اینکه اول

دشمنامونو با جادو از بین ببری

من، مادرت

خونِ خودت

جلوی چشمای خودت خودمو می‌کشم

این پول برای درس خوندنت کافیه

مواظب باش گمش نکنی

قولتو نگه دار

زود برگرد

مواظب باش

خیلی دلم برات تنگ میشه

دور شو

به اولین دوراهی رسیده

وقتشه که انتخاب کنی

با هرچیزی که ممکنه در پی داشته باشه

بفرمایید

اسم شما؟ - زیموتی -

بفرمایید

اسم شما؟ - آناندا -

بفرمایید

این همهٔ دارایی منه

باشه

بفرمایید

هرچی خونواده‌م داشت از دست رفت

همه‌شو کسایی دزدیدن که باید مراقبمون می‌بودن

ازتون خواهش می‌کنم لطف کنین و کمکم کنین

یه طلسم یادم بدین که قدرتش تا دهکده‌مون برسه

اسمت چیه؟

مای - مای -

درخواستت رو در نظر می‌گیرم

ممنونم

چیزی جا انداختم؟

امروز می‌میری

زندگی قدیمیت تموم میشه و یه زندگی جدید یاد می‌گیری

برای اینکه روح و جسمت رو به هم وصل کنی

باید بجنگی و از حد و مرزت بگذری

حالا بشین. دوتای دیگه

با تمام توانت بجنگ تنها محدودیتت خودتی

آماده‌ای؟ - سر جات -

حمله

نفس بکش و پاهاتو محکم روی زمین ثابت کن

بلند شو رفیق

بیا بجنگیم

دیگه نخون

یه کم استراحت کن

باشه

میام

سه، دو، یک، بزن بریم

یادت نره نفس بکشی نفس کشیدن کلید کاره

حمله

اینجایی؟

خون میای؟ تو مبارزه زدمت؟

نه، چیزی نیست

یه زخم قدیمیه که هر از گاهی باز میشه

چیز مهمی نیست

اوه، ببخشید

نفهمیدم کسی اینجاست. الان میرم

نه نه، بیا. با این گیاه‌ها کمکم کن

برای چی‌ان؟

یه بی‌حس‌کننده‌س، که زن‌ها رو فراموش کنی

این گل‌های رز رو چیکار می‌کنی؟

پرورش رز کلی زمان و دقت می‌خواد

این‌ها خیلی کمیابن

وقتی شروع به شکل‌گیری می‌کنن یه دوره می‌رسه که انگار دارن می‌میرن

ولی بعد از اون، قوی‌ترینشون با شکوه‌ترین شکلشون شکوفه می‌دن

و گلبرگ‌هاشون دل‌های بی‌قرار رو آروم می‌کنه و عجله و بی‌صبری رو درمان می‌کنه

اِ… ببخشید، باید برم

هر وقت خواستی بیا دیدنم

چند تا شاگرد پیشم اومدن؟

صدها، هزارها نفر با طلا و ثروت‌های فراوون

ولی هیچ‌کدوم مثل میلا انقدر صادق نبودن

هیچ‌کس نیومده بود که همهٔ داراییشو بهم بده

مطمئنم

دیگه پسری مثل اون کنارم نخواهد بود

هرکدومشون منحصربه‌فردن، عزیزم

ولی راست می‌گی اون پسره یه چیز خاصی داره

باید علم واقعی رو بهش یاد بدی

با ذهنت نفس بکش و با ریه‌هات فکر کن

تکنیک تومو بهت اجازه می‌ده ساعت‌ها برهنه تو سرما بمونی و یخ نزنی

کفش‌هات رو دربیار و برف زیر پاهاتو آب کن

نه، دیگه پامو حس نمی‌کنم

ساکت. تمرکز کن

وقتی نفس می‌کشی جریان رگ‌هات رو حس کن

ها؟

حالا نفس و خونت رو به نوک پاهات هدایت کن

نه نه، غیرممکنه دیگه پاهامو حس نمی‌کنم

ممکنه ولی باید واقعاً باورش کنی

امتحان می‌کنم

نه، امتحان نمی‌کنی. انجامش می‌دی

تمام موانع تو ذهنته

ها؟

ها؟

آره

صداها و نشونه‌ها ابزارهای قدرتمندین برای ثابت نگه‌داشتن و آروم کردن ذهن

این یانتر کمکت می‌کنه ذهنت رو متمرکز کنی

و نیروهای طبیعت رو کنترل کنی

باید طوری نفس بکشی که انگار یکی شدین

بذار قلبت با قلب اون هماهنگ بشه، و بعد

می‌تونی از چشم‌های اون ببینی

نه، نمی‌تونم

هیچی حس نمی‌کنم - صبر کن. ذهنت رو آزاد کن -

نه

نمی‌تونم انجامش بدم

کم‌کم می‌تونی. زمان می‌بره

نمی‌تونم برگردم خونه با یه مشت حرف تئوری تو ذهنم

ذکرهاش هیچ فایده‌ای نداره

من با خودم راحتم

قدرت کلمات مرموز رو دست‌کم نگیر

می‌دونی… تلقین؟ واقعاً جواب می‌ده

امشب پایان درس‌ومدرسه‌مونه باید بیای باهامون جشن بگیری

بقیه چی؟

اونا دیگه نمیان

نظرشونو عوض کردن

رفتن تو دهکده

می‌خواستن خوش بگذرونن

تو نخواستی باهاشون بری؟ - نه -

ترجیح دادم همین‌جا بمونم

خیلی خب. می‌خوای امتحانش کنی؟

بزنیم به سلامتی

فقط من و تو

و بعد دوباره برمی‌گردیم دهاتمون

چرا اینقدر گرفته‌ای؟

فکر کنم نمی‌خوام برگردم خونه

چرا؟

مامانم دیگه اون آدم سابق نیست

کل زندگیش رو تاریکیِ انتقام گرفته

نپرس چرا

پس تو دختر بودی

حدس می‌زدم

به کسی... اصلاً به کسی نگو

باید خیلی مراقب باشی

رازتو نگه دار هیچ‌وقت هیچ‌کس نمی‌فهمه

روی من حساب کن

میلا! تنهام نذار

میلا! منو ول نکن

تبریک می‌گم آناندا

از همهٔ چیزایی که یاد گرفتی خوب استفاده کن

ممنون، استاد

تبریک می‌گم زنو

از آموزش‌هات درست استفاده کن

ممنون استاد

تبریک می‌گم زیموتی

از همهٔ چیزایی که یاد گرفتی درست استفاده کن

ممنون

می‌خوام

کجایی؟

می‌خوام

کجایی؟

اگه بخوای، می‌تونی یه مدت بیای دهکده‌ی من بمونی

نه، اول باید مراقب مادرم باشم

خب پس می‌تونیم با هم بریم دهکده‌ی تو

بعدش هم می‌تونی با من بیای

هنوز اونقدری یاد نگرفتم که بتونم برم

لاما میگه که تقریباً تموم کردی

باید بیشتر یاد بگیرم. بهتر از این

با این چیزایی که یاد گرفتم هیچوقت نمی‌تونم انتقام بگیرم

من از چیزایی که یاد گرفتم راضیم

کاش منم می‌تونستم همینو بگم

نه، باید بمونم

می‌فهمم

اگه یه وقت نظرت عوض شد، می‌دونی کجام

مراقب خودت باش - ممنون -

قوی باش - آره، تو هم همینطور -

استاد... ببخشیدم

بلند شو

استاد، التماست می‌کنم

باید چیزی بهتون بگم

نگران نباش

وقت برای صحبت هست

وفاداری و صداقتت آرومم می‌کنه

حاضری که تمرین واقعی رو شروع کنی

داخل اون غار، کنار لبه‌ی کوه

باید خودتو از داخل با سنگ‌ها مهر و موم کنی

هیچ‌کس نباید مزاحمت بشه

باید هفت روز و هفت شب بدون آب و غذا مراقبه کنی

ذهنت نباید حواسش پرت بشه

هرچی بگی، استاد

می‌خوام نسلشون تا نُه پشت تاوان پس بده

همه‌شون باید ریشه‌کن بشن همه باید بمیرن

هیچوقت بهت خیانت نمی‌کنم

با من بیا. این انتقام روحت رو می‌پوسونه

بابات خواستار انتقامه. ازش دفاع کن

اگه قوی‌ای، با ما بجنگ

تو هیچی نیستی

شما مثل حیوونید هیچی ندارید

زود برگرد. ما رو فراموش نکن

اگه اینجا بیای بدون اینکه اول

دشمنامونو با جادو نابود کنی

جلوی چشمات خودمو می‌کشم

دخترم، امروز روز امیدها و رویاهای جدیده

امیدوارم ازدواجت با زسای پر رونق و خوشبخت باشه

می‌بینی که چقدر دوستت داره، زسای

آره، باعث افتخارمه. خوشحالم ازش

تبریک می‌گم

ولی این خونیه

مامان! مامان

خونه‌ی دایی‌بایان خراب شده همه مردن

بیا ببین، حتما کار میلا بوده

خونه‌مون - چی شده؟ -

همه مردن

همه‌چیز ریخته - خونه‌مون -

چی شده؟ - خونمون رو آتیش زدن -

خودش بوده - خودش بوده -

اون پشت همه‌چی بوده و هنوزم بیشتر می‌خواد

هیچ حد و مرزی واسه کاراش نیست

میلا! میلا! چه خوشحالم کردی چشم‌هام روشن شد

چقدر خوشبختم تو این سن و سال

منتظر بودم - برو گم شو، جادوگر -

بچه‌ها مردن به داغ‌مون احترام بذارین

بگیرینش! بگیرینش

به دار بکشیدش

کجا قایم شیم، مامان؟

بیا - بابابزرگ، کمکمون کن -

بیا بیرون، جادوگر

آتیشمون منتظرته

زنده زنده می‌سوزونیمت بابت کاری که کردی

برو! پیرخرفت

بیاین جادوگرها رو بسوزونیم

احمقا! دارین به دخترم آسیب می‌زنید

و انتقام میلا صد برابر بدتر میشه

وایسا، شاید راست میگه

جادوگر

بیا بیرون، جادوگر

هیچ‌کس جلو انتقام ما رو نمی‌گیره

شاید نه الان... ولی میاد

بزن بریم قبل از اینکه خودش ازمون انتقام بگیره

لازم نیست اون دیوونه رو بکشیم

همه‌ش کار دخترشه

میلا رو پیدا کنین و بکشینش

بچه‌هامو کشت ماندوها، کل خونواده‌مو

برام مهم نیست بمیرم می‌خوام همشونو همین الان بکشم

تو بودی که قولتو شکستی

آخرش این فاجعه تقصیر خودته و الانم اصلاً عاقلانه فکر نمی‌کنی

می‌خوای داکا رو جلوی دخترش بکشی؟ نه، نمی‌ذاریم

اول باید از ما رد شی

هرطور دوست داری

بزن به چاک

باید خفه می‌شدی

با این حرفای بی‌خودت مردم می‌خوان بکشنت

و دخترتو هم با دستای خودشون

بازم راضی نیستی، نه؟

دلت بیشتر مرگ و ویرونی می‌خواد

دلایل خودمو دارم، بابا

یادت رفته چطور همه‌چی رو ازمون گرفتن؟

مثل برده باهامون رفتار کردن

از این به بعد همین‌جا حبس می‌مونی

وگرنه می‌کشنت

ممنون از شوهر عزیزم و پدر مهربون تو

حالا می‌تونم این نامه رو برات بنویسم و تو هم می‌تونی بخونیش

این راز بین خودمونه

یه خدای بی‌رحم، تنها عشق زندگیمو ازم گرفت

همه‌چی رو ازم گرفت

اما شراب باهامه اون شاهد منه

یه نامه برای میلا

آره، خودمم

ممنون

باید کاری کنی یاد و خاطرش با احترام زنده بمونه

همه دشمن‌هایی که هنوز زنده‌ن رو بکش

این کار رو برای من و خواهرت بکن

این کارو بکنین تا یاد شراب عزیزمون زنده بمونه

لونا، لونا، لعنت به لونا

پورکِدا اسپانیاییه، هفت تا چشمه

هفت کیلو که از سر تا سر به من فرستاده شد روی سوارکار نیفتاد

لونا، لونا، لعنت به لونا

پورکِدا اسپانیاییه، هفت تا چشمه

هفت کیلو که از سر تا سر به من فرستاده شد روی سوارکار نیفتاد

چطور زندگی کنیم؟ هیچی نداریم

چی کار کردیم، مامان‌بزرگ؟ چی شد اصلاً؟

محصول از دست رفته

حتی یه دونه هم نمونده همه‌چی نابود و پخش و پلا شده

اگه ببینمش، با دستای خودم قلبشو از سینه‌ش می‌کَنم

می‌خورمش! خونشو هم می‌نوشم

با اون جادوگر هیچ راه دیگه‌ای نیست

نه، می‌تونیم یکی رو اجیر کنیم که بکشتش

اون جادوگر دست از سرمون برنمی‌داره تا وقتی که کاملاً نابودمون کنه

باید همینجا باشه

مواظب باش، نفس نکش

خودشه

یه قدم دیگه برداری، نابودت می‌کنم

اگه به مادرم یا خواهرم آسیب بزنی

همه‌چی که می‌دونی و دوست داری بیابون میشه، می‌خشکه

فکر نکن نمی‌تونم

می‌تونم بدترش رو هم بکنم

بزن بریم! پاشین

بجنب! بجنب

ذهن ما دشمنیه که باید شکستش بدیم نه آدم‌ها

زسای

تو کی‌ای؟

نمی‌شناسمت

یک قدم دیگه نیا جلو

منم... من میلام

منو نمی‌شناسی؟

نه. میلا مهربونه، دلش پاکه

تو... فقط یه جادوگری

منو کشتی - نه، من... نگام کن -

ولم کن، جادوگر! برو گم شو

بشین مادر، خودم درستش می‌کنم

یه سری

نفرینمون دامن خودمونم گرفت

می‌خوام

می‌خوام

می‌ری بدون اینکه حتی سلام یا خداحافظ بگی؟

انتقام مامان، دل تو رو هم مسموم کرده

مثل دشمناتون شدین

از تو خالی

خواهرم، دوستت دارم

و همیشه دوستت دارم

ولی این انتقامو ول کن

هنوزم می‌تونی خودتو نجات بدی و یه زندگی عادی داشته باشی

با من بیا

بیا با هم فرار کنیم - نه -

جای من همین‌جاست انتخابمو کردم

اُراوا

دیگه برنگرد

خیلی رنج... خیلی زیاد

انتقام فقط درد میاره و درد بیشتر راهی نمی‌ذاره

می‌خوام از هر انتقامی دست بکشم

و می‌خوام خرابکاری‌هایی که کردم رو جبران کنم

پسرم

حق داری از انتقام بگذری

و درست فکر می‌کنی

رنج فقط رنج بیشتری میاره

متأسفانه، من اون کسی نیستم که دنبالش می‌گردی

اما می‌تونم کمکت کنم پیداش کنی

اینارو بده به استاد جدیدت

و بهش اعتماد کن، با تمام وجودت بدون اینکه کم بذاری

مسیری که از این به بعد میری خیلی سخت‌تره

از هرچی تا حالا گذروندی

برای محافظتت از فکرای بد، عزیزم

مواظب باش

حالا برو. و پشت سرت رو نگاه نکن

با وجود همهٔ سختی‌ها و خلافِ سرنوشت

بالاخره خودش رو به من رسوند

ببخشید

شنیدم لاما مارپا اینجا زندگی می‌کنه

خونه‌ش کجاست می‌دونی؟

می‌گم بهت

ولی اول، در عوضش این زمینو برای من وجین کن

که من استراحت کنم

پسر، بسه

بیا اینجا

بخور پسرم

حقته - ممنون -

اون خونه رو می‌بینی؟

اون جلوی تپه رو؟

کسی که دنبالش می‌گردی اونجاست

موفق باشی

الان برات چیزی برای خوردن می‌یارم

نه، نه، ممنون

اومدم لاما رو ببینم

می‌رم بهش خبر بدم که اومدی بیا بریم داخل

تنها

درسته... منو می‌شناسی

حالا بیا زانو بزن

کارای تاریک و بد زیادی کردم

برای چی اومدی اینجا اینارو جلوی من ردیف می‌کنی؟

تاریک و شیطانی، بدون شک

هیچ‌کس مجبورِت نکرده بود

اومدم ذهنم، بدنم و روحم رو تقدیمت کنم

پیشنهادت رو دوست دارم

ولی نمی‌تونم هم بهت غذا بدم هم آموزش

لاما، من فقط به‌خاطر حقیقت اومدم پیشت

اگه تو رو وارد مسیر حقیقت کنم

خیلی چیزا، اگه نگیم همه‌چی به انرژی و پشتکارت بستگی داره

یه لحظه صبر کن

این خط‌خطیا رو از اینجا جمع کن

با ورد و طلسماتت نمی‌ذارم خونه‌مو آلوده کنی

اینا اینجا هیچ ارزشی نداره

برو! تو و اون کتابای نحست

بخور! خوبه

انگار یه بشقاب اضافه هم لازم داری

یاد مادرت می‌افتم وقتی هنوز خوشحال بود

چرا دیگه نمی‌بافه؟

بعد از اینکه پدرم مُرد دیگه سمت دستگاه بافندگی نرفت

بافندگی همینجوریه

و آواز

آواز می‌تونه کمک کنه افکار بد ازت دور شن

و همینطور گلدوزی

با گلدوزی، فقط گذشته‌مونو فراموش نمی‌کنیم

بلکه آینده‌مونو هم می‌دوزیم

افسوس که مادرت ادامه نداد

آره

درسته همینطوره

حیفه

می‌ترسم دیشب یه کم زیادی سخت‌گیر بودم

به دل نگیر

صبر کن، آموزه‌هاتو می‌گیری

به‌نظر می‌رسی خیلی بااستعداد باشی

می‌خوام برای دختر عزیزم، دودای یه خونه بسازی

هرچی بگی، استاد

وقتی تموم شد، اون می‌تونه بالاخره بره خونه

و من تو رو می‌ذارم تو مسیر حقیقت

و تا وقتی انجامش بدی

منم به همه نیاز‌هات رسیدگی می‌کنم

یه برج گرد، رو به جنوب‌غرب

خونه باید با همین سنگای اینجا ساخته بشه

تا از بادای زمستونی محفوظ باشه

چشم، استاد

تمام توانمو می‌ذارم

باید جواب بده

احتمالاً چند روز پیش ذهنم خیلی روشن نبود

برج رو خراب کنین، اینجا جا نمی‌شه

سنگ‌ها رو هم برگردونین سر جاشون

اهوم

اینجاست، جای درستش

شمال، روبه‌روی دریاچه - خوبی؟ -

خونه باید فقط با خاک ساخته بشه. فقط خاک

گل با آب قاطی شده، تا از سرمای زمستون حفظش کنه

باشه - و همینطور از گرمای تابستون -

تمام تلاشمو می‌کنم، استاد

نه، اینم خوب نیست

جاش دوباره اشتباهه

خونه رو خراب کن

خاک و کاه رو هم بذار سر جاشون

حتماً اون موقع که گفتم اینجا بسازیش، مست بودم

این روش به درد نمی‌خوره

ها؟

ساخت‌و‌ساز و خراب‌کردن اینجور خونه‌ها

هم برای من کلی کاره هم برای تو اتلاف وقت

چه برسه به دخترتون که تا کامل نشه نمی‌تونه برگرده

دختر من به تو ربطی نداره

امروز چیزی نخوردم و بهش خیلی فکر کردم

گفتی اینجا بسازم

منم دقیقاً طبق دستور ساختنش

شاهدم دارین که ثابت کنه دارین منو بی‌اعتبار می‌کنین؟

فوراً خرابش کن

همه مصالح رو برگردون همون‌جایی که برداشتی

بعدش دستوراتی که می‌خوای بهت می‌دم

یا می‌تونی بری

چی شده پسرم؟ - هیچی -

بذار ببینم - چیزی نیست -

عفونت کرده

دردش باید وحشتناک باشه

نه، خوبم

همین‌جا بمون، استراحت کن

با شوهرت حرف می‌زنم - نه -

تو رو خدا این کارو نکن

باید خونه دخترتو تموم کنم

دخترمون؟

بیا... یه کم قدم بزنیم

اینجا، کنار این درخت، یه خونه بساز

دوباره؟

به‌جای سقف، یه تراس خوشگل. همش هم چوبی

جوری بسازش که اولین نور آفتاب از شرق بیفته روش

فکر کردم که

بعد از اینکه تموم شد آموزه‌هایی که لازم داری رو بهت می‌دم

و می‌تونی اونجا بمونی و مدیتیشن کنی

با هرچقدر غذا و آسایش که دلت بخواد

به‌نظرت بهتر نیست زنت هم بیاد که شاهد این قول‌وقرارها باشه؟

اگه به حرف‌هام اعتماد نداری صداش کن

باشه

اضافه

شوهرم مرد خیلی لجبازیه

و خیلی کم پیش میاد به حرف من اهمیت بده

ولی این خونه برای دخترته

دخترمون نه—

اگه یه شاگرد ازخودراضی به استادش شک کنه

باید دهنشو با پِهِن پر کرد

همون‌طور که خواسته، شاهد باش

کاری رو که قول دادم انجام می‌دم

حالا برو همون کاری که گفتم رو بکن

اوه

بفرمایید

یکی دیگه

بفرمایید

جادوگر بزرگ

پیشنهادت برای شروع آموزشت چیه؟

ساختن خونه برای دخترت همینه که به‌عنوان پیشکش آوردم

مطمئنم سر قولت می‌مونی و دانشت رو باهام شریک می‌شی

الان آماده‌ام

این‌که یه خونه ساده ساختی دلیل نمی‌شه

که به‌جاش خرد هزارساله بگیری

من این دانش رو با سختی جمع کردم

زیر آسمون خیلی از سرزمین‌ها

اگه پیشکشی برای شروع آموزشت داری بیارش

یا بهتره اینکه... برو

یکی دیگه

اگه شوهرم فکر می‌کنه

ساختن یه خونه چوبی کامل به‌عنوان پیشکش کافی نیست

این‌بار تو باید یه چیزی پیشنهاد بدی که واقعاً جواب بده

این فیروزه رو بهش بده این مال مادرم بود

با این هدیه اون آموزش‌هاشو بهت می‌ده

مطمئنم

مرسی

این‌بار، خواهش می‌کنم

افتخار شروع آموزش رو هم به من بده

این فیروزه رو از کجا آوردی؟

آره، دامِنا

خانم! بیا اینجا. همین حالا

این جواهر رو از کجا آوردی؟

این مال تو نیست

این مال شخصی منه

و به‌خاطر دلسوزی

به این مرد دادمش

به‌خاطر این حرف‌های بی‌معنی

ممکن بود این سنگ برای همیشه بیفته دست آدمای اشتباه

مثل بچه‌ها فکر می‌کنی

وقتی تو مال منی این فیروزه هم مال منه

اگه واقعاً چیزی داری که مال خودته بیارش پیش من

اونوقت شروع آموزش رو می‌گیری

این فیروزه از قبل مال خودم بود

حالا قبل از اینکه بزنمت، گمشو بیرون

انداختمت بیرون، ولی هنوز اینجایی

تو چی هستی؟ یه وحشی؟

گمشو! از خونه‌م بیرون

واقعاً غافلگیرم کردی. چه‌جوری جرأت کردی؟

چطور جرأت کردی اینطوری بهم خیانت کنی؟

چطور جرأت کردی؟ بیا! بیا بیرون

فرقی نمی‌کنه چیکار کنیم

واضحه که فعلاً

لاما قصد نداره خرد و آموزش‌هاشو بهت بده

وقتی کارای بد می‌کردم همه‌چیو به‌دست می‌آوردم

حالا که تو راه درست قدم گذاشتم کاملاً ناتوانم

و هیچی ندارم

وقتی چیزی برای پیشکش ندارم لاما هم چیزی بهم نمی‌ده

شاید بهتره بی‌خیال بشم

و به این زندگی بی‌ارزشم پایان بدم

دیگه چی ازم برمیاد؟

راز کار، صبره

آروم منتظر بمون

می‌بینی که دیر یا زود آموزش‌هاشو بهت می‌ده

ببین، این تنها چیزیه که دارم

برکت و آرامش همراهت باشه

مرسی، نوه‌م

نوه‌م

همه بدی‌هایی که در حقّت کردم رو ببخش

دشمن شکست‌ناپذیرتون دیگه بین ما نیست، نابود شد

راضی شدی؟ - دربارهٔ کی حرف می‌زنی؟ -

تو فقط میلا رو تنبیه کردی

اونم با مجازات‌هایی که حتی به بدترین دشمنات هم نمی‌دی

می‌خوای همون سرنوشتی که دخترمون داشت سر میلا هم بیاد؟

همین چیزه که منو می‌ترسونه

نمی‌خوام همون اشتباه رو دوباره با میلا تکرار کنم

تو جوونی

به‌جای گدایی، می‌تونی متون مقدس بخونی

اگه سواد نداری، می‌تونی به کسی خدمت کنی

الان دارم صدقه می‌گیرم ولی گدا نیستم

در هر حال، سواد دارم

به اندازه سوسک آشپزخونه فقیر بود هیچ مال و دارایی نداشت

ولی تشنهٔ دانش بود

و با اینکه می‌دونست احتمالاً می‌میره

قلبشو از سینش درآورد

و به‌عنوان عهد، تقدیم استادش کرد

و به‌خاطر همین انتخاب برای قربانی کردن خودش

نه‌تنها نمرد

بلکه در نهایت دانشی رو به‌دست آورد که این‌قدر دنبالش بود

باید برگردم پیش مارپا و صبر داشته باشم. باید منتظر بمونم

به‌موقع رسیدی

لاما آموزش‌هاشو بهت می‌ده

وقتی بهش گفتم رفتی فقط گفت

پسرِ مبارکم رو برگردون

و تا صبح همون‌جا نشست و گریه کرد

نه، داری اینارو می‌گی که دلمو آروم کنی - نه -

بیا بریم پیش مارپا منتظرته

جادوگر بزرگ

هیچ‌وقت تو هدفت شک نکن

ضعیف و دلسوز نباش

باید آمادهٔ یه قربانیِ بزرگ باشی

حالا برو و به خونه‌ای که گفتم یه ایوون هم اضافه کن

اون‌وقت خواسته‌ت برآورده می‌شه

ولی اگه به من شک کنی دارم غذای خوب رو پای تو هدر می‌دم

می‌تونی هرجا خواستی بری

آزادی

من هیچ‌وقت شبیه اون مردی نمی‌شم که قلبش رو کندن

خیلی دلم می‌خواد دوباره مامانمو ببینم

اگه لاما واقعاً می‌خواست به من آموزش بده

بعد از ساختن اون خونه

می‌موندم اینجا و خوشحال بودم

ولی با ایوون یا بی‌ایوون، آخرش یه بهونهٔ دیگه پیدا می‌کنه

که هیچی بهم نده

رفیق من

استاد! استاد! فرار کنید خونه داره می‌سوزه

استاد، بریم آب بیاریم تا آتیش رو خاموش کنیم؟

بذار بسوزه

حقشه که بسوزه

بذار همه‌چیز خاکستر بشه

از همین لحظه زندگیت شروع می‌شه عزیزم دودای

یه‌روزی همین آتیش تو رو دوباره پیشم میاره

بهتره به این زندگی بی‌ارزش پایان بدم

من هیچ‌وقت شبیه اون مردی نمی‌شم که قلبش رو کندن

میلا، صبر کن

این کارو نکن

استاد همین الان می‌خواد ببینت

بهت کارای سخت دادم، خونه ساختن و اینا

که از گناهات پاکت کنه

باید بارها و بارها

تو رو تا مرز ناامیدی مطلق می‌بردم

طردت کردم و بیرونت انداختم

دیگه نمی‌تونم همین‌جوری ادامه بدم چون قبلاً یه اشتباه کردم

با گوشت و خون خودم

اما تو، با سوزوندن اون خونه خودتو قربانی کردی

تو واقعاً روح و جسم و وجودتو به من هدیه دادی

من همیشه بهت ایمان داشتم غنچهٔ رز من

سرشتت از همیشه برام روشن بود

از همون روز اول که دیدمت وقتی هنوز یه دختر بچه بودی

برگشتی پیشم، دخترم

اینجاست که باید برای همیشه شیطونات رو رها کنی

آخرین فرصتته که گناهاتو شکست بدی و آزاد شی

این‌بار از ذات واقعیت استفاده کن

از قدرتی که از زن‌بودنت میاد

یه جنگجو

حالا نوبت توئه

حقمه

این پایانیه که واقعاً لایقش بودم

تو جوونیم کارای بد زیادی کردم

و بعدتر، کارای بهتری انجام دادم

اما حالا

هر فرقی بین خوب و بد رو کنار گذاشتم

تو سال نریِ اژدهای دریایی تو ماه اول پاییز

روز بیست‌وپنجم، برای اولین‌بار به دنیا اومدم

زیر یه ستارهٔ خوب تو زندگی‌ای پر از راحتی

و نعمت

امروز، ماه سوم بهار روز بیست‌وچهارم

توی یه غار متروکه تو کوه‌ها بی‌هیچ غذا

و بدون حتی یک دارایی

دوباره متولد می‌شم، برای زندگی جاودونه

با غلبه بر درد و مرگ

برای درخواست زیرنویس فارسی فیلمهای خود به کانال تلگرام تیما گروپ مراجعه کنید ✰✰✰ telegram: timagroupfilm ✰✰✰

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.