All language subtitles for 45454ttttttttttttt

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

Translated By : Nina & Alireza60 Forums‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏AnimWorld‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏net

... قبل از پيدايش انسان در اين جهان

ستاره ها در آسمان مي درخشيدند...

... و سالها بعد از نابودي انسان نيز

ستاره ها همچنان ، خواهند درخشيد

... تا زماني که ستاره ها بدرخشند

انسان به درياي ستارگانِ بالا سر خود ، خيره ميشود...

تا از سرنوشت خويش آگاه گردد

هرکس که مسافر اين قطار است رويايِ درياي ستارگان رو ميبيند...

... و در تعقيب تصوير روياي بي پايان خويش

... در راه اين سفر

به تدريج ، تسليم خواب ابدي مي گردد

عليرغم اينکه کيلومترها راه ... براي طي کردن ، باقي مونده

زندگي هايي ، پايان و زندگي هايي آغاز مي گردد

اما اين قطار در اين جريان بي پايان همچنان در حال حرکت است

... اين قطار حامل نشانه هايِ بي کراني است

اميد ها ، بلند پروازي ها و جوانيِ همه بشريت

... و براي يک جوان

اين قطار ، امروز دوباره حرکت مي کند

... و اينک صداي سوت قطار

نشانه آغاز سفر براي اين مرد جوان است...

تهيه کننده : چياکي ايمادا

طراح و برنامه ريز: لِيجي ماتسوموتو

موزيک : نوزومي آاوکي

کارگردان : تارو رين

دزدان فضايي ، کاپيتان "هارلوک" و 40 همدستِ او تحت تعقيبن

... به کسي که زنده يا مرده آنها را تحويل بدهد

پاداشي معادل کپسول هاي انرژي يک سال کامل با بهترين کيفيت تعلق ميگيرد

با "مکاپليس" در مرکز "مِکالا پليس" ، تماس بگيريد

"مرکز مسافرتي سريع السير گالاکسي اکسپرس"

اونا حتي نمي تونن ، بليط بگيرن. جاي تاسفه

لطفا دسترسي نامحدود به حرکت قطار و تمامي خطوطِ راه

بله ، همين طور دسترسي به گالکسي اکسپرس

مالِ خودمه

دززززد ، نبايد بزاريم فرار کنه

هي! بگيريش

تو به جرم دزدي و حمله به پليس بازداشتی

ولم کن ، بزارم زمين ، ولم کن

ساکت شو

مامان؟

بگيرش

بگيرش

دمت گرم. من رفتم

گردبندمُ ، پسش بده

نزاريد فرار کنه

حتي اگه لازم شد ، بکشيدش

به نظر آخره گالکسي اکسپرس ، به مرکز مگالا پليس ميرسه

باز داره برف مياد . واای، سردِ

اگر بدن مکانيکي داشته باشيم اصلا سرما رو احساس نمي کرديم

کسایی که بدن مکانيکي دارن ، بیشتر عمر میکنن ؟

آره. تا وقتی حواست به اعضای بدنت باشه و عوضشون کنی

مي توني تا ابد زنده بموني...

تا ابد؟

... اگه الان پدرت ، زنده بود

میتونستیم یه بدن مکانیکی برات تهیه کنیم

بعدش مي تونستيم بريم ، مگالا پليسُ و سوارِ خط 999 شیم

اما بليط اون خيلي گرونه ، خودت ميدوني که

مي دونم ، ولي مي تونم سخت کار کنم

... اون وقت مي تونيم سوار خط 999 بشيمُ به سياره اي بريم

توش ، مجاني بدنا رو ، مکانيکي مي کنن

"آره ، "تِتسرو

ميبينم که قبلا راهشُ پيدا کردي

! معلومه

من روياي خیلی بزرگی دارم

! زود باش، باید عجله کنیم

"مواظب باش ، "تِتسرو

"شکارچي هايِ "تروفي

مامان

شکارچي هايِ "کُنت مکا" ، مردمُ به عنوان ورزش میکُشن

شکارِ انسان ؟

، "احتمالاً اومدیم تو زمینایِ "کُنت مکا اومديم تو منطقه شکارشون

اینجا آدما، چیزی جُز هدف شکارِ تروفی نیستن

مامان ، تو رو خدا! طاقت بيار

... ديگه نمي تونم

خواهش مي کنم ، برو پسرم ، فرار کن

نه مامان ، من بدون تو هيچ جا نميرم

"از حالا بايد به خودت متکي باشي "تِتسرو

من به تو ايمان دارم

تو يه پسر قوی ای هستی

بايد سخت کار کني تا بتوني به بدن مکانيکي برسي

مـــــــامــــــان

مطمئنم يه جایي همين اطرافه

سرورم ، اونجاست

عالیه

تا حالا آدمی به این زیبایی ندیده بودم

چه شکارِ عاليِ

مي خوام رو ديوارِ اتاق نشيمنم ، در معرض نمايشش بزارم

اونُ به صورت يه گنج با ارزش به کُلکسيونم اضافه مي کنم تا آخرِ عمرم بهش افتخار کنم

بريم ، وقتی برگشتیم به قلعه ی زمان جشن میگیریم

قلعه زمان؟

مامان

لعنت به اونا

لعنت به اونا

واي خدا جونم! من کجا هستم؟

"واوو! اينجا "مگالا پليسِ

هنوز خوابه

... گوش کن "ماتِل" ، هر اتفاقي بيوفته

.... نباید اون پسر رو ترک کنی

مثلِ سايه تعقيبش کن و تا آخر کار ازش حمايت کن

هر چقدر مخفیانه تر باشه، بهتره

"اين ماموريت توئه ، "ماتل

فهمیدم

پسر ؟ دارن درباره من حرف ميزنن؟

مامان؟

چيزي شده؟

فقط صداي حرف زدن کَسي رو شنيدم

حداقل فکر میکردم کسی داره حرف میزنه

اما از همه مهمتر اينه که، اون کيه... ؟

... ظاهرش که شبيه بدناي مکانيکي نيست

خیلی هم شبیهِ مامانمِ

با خودت چی زمزمه میکنی ؟

... داشتم خوابِ مامانمُ میدیدم

خواب میدیدی ؟ اُه ، اون به خاطر حسگر رويا بود

... منظورم اينه

تقريبا تا وقتي اينُ داري انگار تو روياي يه نفر ديگه هستي

يعني تو داشتي روياي منُ ميديدي؟

تو کي هستي؟

"اسم من ،"ماتلِ

"ماتل"

اگه من نبودم ، تو تا الان توي بازداشتگاه پليس بودي

شايد حرفمُ باور نکني ، اما من دزد نيستم واقعا دزد نيستم

... من فقط

تو هر جور شده ، مي خواي سوار خط 999 بشي

من مي خوام ، بدن مکانيکي داشته باشم

و بعدش مي خواي چيکار کني؟

کُنت مکا ، رو میکُشم

بايد بليطُ بهت بدم؟

يا اول اينُ بهت پس بدم؟

مامان

هنوزم برات اینقدر عزیزِ ؟

اين ديگه چه سواليِ؟

حتما خودتم مادر داري ، مگه نه؟

نبايد بهت توضيح بدم ، چه احساسي دارم

... ماتل" ، تو که نمي خواي بگي که مادر تو هم"

فهميدم

... راستش ، همون دفعه اول که ديدمت

...اينقدر به مادرم شبيه بودي ، که گیج شدم

راستي ، چيزي که اون موقع گفتی جدی بود ؟

يا قضيه دادن بليطُ گفتي که دستم بندازي؟

... "بدست اوردن بدن مکانيکي و کشتن "کُنت مکا

تنها دلايلت برایِ سوار شدن به خط 999 ، هميناست؟

تو حتما اسم کاپيتان "هارلوک" و "امِرالداسُ" شنيدي؟درسته؟

... من مي خوام تو درياهاي آزادی سفر کنم

دقیقاً مثلِ اونا

... مي خوام صاحب بدن مکانيکي بشم و تا ابد زندگي کنم تا

بتونم درياي ستارگانُ کشف کنم

مگه دليل ديگه اي براي زندگي يه مرد هست؟

"هارلوک" "امِرالداس"

اونا واسه جوونا ، تبديل به قهرمان شدن

بگيرش. اين بليط واقعيِ

چي! يعني واقعا مالِ منه؟

فقط به يه شرط؟ چه شرطي؟

تو باید برای بدن مکانیکیِ مجانی به کهکشانِ آندرومدا بری

اين بليطُ به شرطي بهت میدم که بزاري منم باهات بيام

شرط من اينه

هيچ اشکالي نداره

تازه براي خانوما خوب نيست ، تنها سفر کنن

خب ، پس با شرط من موافقي؟ معلومه

خوشحالم حالا بايد اسم خودتُ اينجا بنويسي

تا وقتي اينجا رو امضا نکني ، اين بليط رسميت نداره

خيلي خوب... بهتره بريم

"تِتسورو هوشينو"

چه اسم مردونه اي داري

پدرم ، اين اسمُ روم گذاشت اُه! پدرت

با اين بليط ، بلاخره مي تونم وارد گالاکسي اکسپرس ، بشم

برام اصلا مهم نيست ،"ماتل" یه جادوگر یا فرشته ی مرگ باشه

تا وقتی بتونم سوارِ قطار 999 بشم و بدن مکانيکيُ به دست بیارم

هر کاری میکنم

باز کن

ما مي دونيم ، تو يه انسان فراريُ پناه دادي

باز کن وگرنه به زور ميايم تو

"يه چيزي رو فراموش نکن ، "تِتسورو

وقتي سوار قطار999 شدي ديگه هيچ وقت نمي توني برگردي زمين

... يا موفق ميشي تا آخرين نقط سياره "آندرومِدا" بري

و يا روي يکي از سياره هاي دور افتادهِ ... مرداب مانند ، پيادت مي کنن

... جایی که باید بقیه یِ عمرت رو همونجا بگذرونی

انتخاب با خودته

مطمئني که پشيمون نميشي؟

معلومه که نه. فعلاً تنها چيزي که برام مهمه ، سوار شدن به خط 999

توجه کنيد. لطفاً

... لطفا توجه کنيد! مسافرين خط 999 که نیمه شب راه میُفته

... "به مقصد "آندرومِدا

لطفا به سکوي 99 مراجعه کنن

هان؟ گالکسي اکسپرسِ معروف اينه؟

بله خودشه. تعجب کردي؟

راستش... فقط انتظار ديدن همچين قطار قديمي اي رو نداشتم

... نگران نباش

اين در واقع يه قطار فضايي فوق پيشرفتست که با سيستم ضد انرژي حفاظت ميشه

يه منبع نامحدود از سدهاي الکترومغناطيسي

به اين شکل ساخته شده که ما رو به ياد ميراث گذشتگان و تاريخ حمل و نقل بندازه

حالا حالت بهتره؟

قطار 999 طوريِ که خاطرات خونه و سياره مادري رو در ذهن مسافرا باقي ميذاره

چون بيشتر اين مسافرا ، ديگه هرگز به زمين بر نميگردن

من بر ميگردم. شايد به شکل يه آدم مکانیکي ولي برميگردم

... امروز يک پسر _ يک جوان

سفرِ زندگي خودشُ شروع مي کنه

شکست براي اون هيچ مفهومي نداره

اون اين سفرُ تا آخر عمر فراموش نميکنه

... تِتسورو" ، سفر تو "

تازه شروع شده

... بلاخره ، من... من

بلاخره... دارم ميرم

همونطور که میاد و میره، زمانی که صفیر میدمه

صدای فرداهای جدیدُ

بلیطی که توی جیبته عزیزتر از چیزیه که اونا بدونن

رویاهایی که ازشون دست نمیکشی

دیگه لازم نیست به آرزوهای کهنه و خسته ی قدیمی بچسبی، من دارم به جای بهتری میرم

جایی دور که در میان ستارگان پرسه بزنیم

بیا تو میدونی همونجاست

من دارم میرم، دارم پرواز میکنم

دارم میرم دنبال ناشناخته ها

فقط و فقط به من بستگی داره که اون ستاره ها رو مال خودم کنم

پرواز کن

پرواز کن

به سمت روزی که فقط تو بتونی راه رو پیدا کنی

جوانی همانند نوریِ که توی تاریکی میدرخشه، جوونیت رو هدر نده

در تاریکی آشکار جاییِ که تو باید مبارزه کنی

برای آزادی که از زمانِ تولد حق توئه

به این اعتقاد داشته باش مثل اعتقادی که من دارم که چیزی منتظرِ توئه

یه جایی اون بیرون تو خونه ی کهکشانیِ من جایی که ستاره ها ایستادن

من دارم میرم، دارم پرواز میکنم

دارم میرم دنبال ناشناخته ها

. دیروز تموم شده

ولی ما یه جورایی اینجاییم

دیگه پشت سرت رو نگاه نکن

پرواز کن

پرواز کن

به سمت روزی که فقط تو بتونی راه رو پیدا کنی

پرواز کن

پرواز کن

به سمت روزی که فقط تو بتونی راه رو پیدا کنی

تا مي توني ، به اين سياره خوب نگاه کن

چون دفعه بعد ، زمینُ با چشم مکانیکی میبینی

. مشکلی نیست. به اندازه ی کافی دیدم

... زماني ميرسه

که حتي دردناک ترين خاطراتت برات عزيزُ ارزشمند ميشه

اون وقت آرزو ميکني که اي کاش وقتي فرصتشُ داشتي بهتر نگاه مي کردي

وقتي پير بشم ، کلي وقت واسه اين کار دارم

ولي حالا ، فقطُ فقط بدن مکانيکي مي خوام

فقط این کمک میکنه که آرزوهام به حقیقت تبدیل شه

"ايستگاه بعدي ،"تايتان

"تايتان"

توقف بين سفر ، شونزده روز زمينيِ ديگست

شونزده روز ديگه؟

اون گفت شونزده روز دیگه ؟

بله درسته

تايتان" ، يکي از قمرهاي سياره زحلِ"

... نزديک به ماه زمينِ

اون دومين قمر بزرگِ کهکشانِ

واسه اينکه شعاع اون خيلي بزرگِ ... يعني دقيقا 5800 کيلومتره

شونزده روز زميني طول ميکشه تا یه چرخش کامل انجام بده

قطار در هر ايستگاه دقيقا به همون اندازهِ ساعت روزهای سیاره توقف میکنه

البته هر سياره ساعت روزهاش فرق ميکنه مثلاً تو بعضی ها یه روز 10 ساعتِ

. و بعضی ها هم 50 ساعتِ

کاملا درسته سيارات با سرعت هاي مختلفي در حال چرخشن

آزادی تا وقتی قطار تو ایستگاهِ تو سیاره بگردی

...اما هر کاری هم که میکنی، مطمئن شو قبل پایان وقت برمیگردی به قطار

وگرنه همون جا ميموني تا بمیری بمیرم ؟

حتي اگه يه لحظه دير کني ، جا ميموني

قوانين اينجا خيلي سفت و سخته

شايد ، ولي در هر حال گالکسي اکسپرس شدیداً تحتِ قوانین حرکت میکنه

تايتان" ، يکي از زيباترين مکان ها در منظومه شمسيِ"

و البته يکي از ترسناک ترين

... اينجا در گذشته ، مَجمع الجزايري از مايع متان بود

که در درياي آمونياک شناور بود

طبيعتِ "تايتان" ، براي کساني که از سياره هاي ديگه مي اومدن ؛ غير قابل درک بود

زندگی های زیادی برای تبدیل این سیاره

. به سیاره ی سبزی که الان میبینی از بین رفته

"سياره تايتان"

واوو ، عجب جاي باحاليِ

اون... اون کشته شد

ماتِل"... صبر کنيد ببينم"

تِتسرو" ، دنبال من نيا"

نــــه

بلاخره بيدار شدي؟

من کجام ؟

تو خونه يِ من

مي خوام بدونم ،"ماتِل" ، کجاست؟

ماتل" ؟ لابد منظورت ، اون همسفرته"

راهزنانِ دهکده ی انگور دزدیدنش

راهزنا!؟ قبل از اينکه سوپت سرد بشه ، بخورِش

يه مرد درست روبروي ايستگاه کشته شد

چند نفرم "ماتِلُ" ، تو روز روشن دزديدن

اينجا ديگه چجور جاييِ؟

درست همونجوريِ که قرار بود باشه

... سرزميني که مردم بتونن

هر کاری دلشون بخواد انجام بدن

اين قانونِ اين سيارست قانون سرزمينِ آرماني

قانون سرزمين آرماني؟

سَرِ "ماتِل" ، چه بلایی میاد ؟

دره ی انگور کجاست؟

اگه بري دنبالش ، فقط خودتُ به کشتن ميدي

من با قولي که ازش محافظت کنم سوار خط 999 شدم

من باید برم دنبالش

دره ی انگور کجاست؟

! بهم بگو کجاست

يه قايق کنار بارَنداز هست

از داخلِ رودخونه میبردِت به دره ی انگور

متشکرم يه لحظه صبر کن

اشعه ی خورشید قویتر از اون چیزیِ که بهش عادت داری

وسطِ عملیاتِ نجاتت غش کردن به دردت نمیخوره

اينم بايد با خودت ببری

اين ديگه چجور اسلحه ایه ؟

اسلحه اي که مي تونه ازت محافظت کنه

اسلحه ی خیلی باحالیِ

خيله خُب. عجله کن

تا چشم بهم بزني ، هوا تاريک ميشه

... شايد اينجا سياره گرمُ قشنگي باشه

و توش بتوني هرکاري که دلت بخواد انجام بدي

اما زندگي تو جايي که بشه توش راحت آدم کشت جایی نیست که اسمشُ بشه بهشت گذاشت

کمکم کنيد يه نفر ، کمکم کنه

! کمک

! کمک

آروم باش من گرفتمت

همه چي تموم شد خوشحالم که سالمي

رييس رييس

ما صداي تيراندازي شنيديم دستتون چي شده؟

طوري نيست ، فقط يه خراشه

زود بگين ،"ماتِل" ، کجاست؟

اين بچه ديگه کیه ؟

صبر کنيد

اون پسر ، جونشُ نجات داد

بگو ببينم ، تو از کجا اين سلاح جنگجوها رو گير اوردي؟

چي؟ سلاح جنگجوها ؟

سلاحي که تو دستته ، تنها سلاحيِ که قادر به کُشتن آدم هاي مکانيکيِ

... يعني با اين ميشه آدم هاي مکانيکي رو کُشت

يعني با اين تفنگ؟

زود باش ، بگو از کجا آورديش؟

به تو چه ربطی داره ؟

حالا زود باش ماتِل رو آزاد کن

هي بچه! نبايد با رييس ما اينطوري حرف بزني

رييس "آنتارِس" ، مشهورترين راهزن دره ی انگورِ

یکم مودب باش بچه جون

اسمت چيه؟

ديگه بهم نگين بچه

"اسم من "تِتسورو هوشينوئه

چه باحالِ

"اين دخترِ که گفتي ، دنبالشي ، "ماتِل

خاطرخواشی ؟

ها؟؟نه... اين حرفا چيه؟

من در عوض اينکه کمکم کرد ، سوار 999 بشم بهش قول دادم ازش محافظت کنم

قطار گالکسی اکسپرس ؟

پس تو هم دنبال يکي از اون بدناي ماشيني لعنتي هستي

مگه راهِ دیگه ای هم برای کشتنِ کنت مکا دارم ؟

چي؟

من بايد انتقام مادرمُ بگيرم

هي! منُ داري کجا ميبري؟

ولم کن

ولم کن

... وقتي تو رو روي اين دستگاه بزاريم

مشخص ميشه ، بدن انسان داری یا نه

اگه يه آدم ماشيني باشي که براي کشتن من اومده باشي ، بلافاصله مي فهمم

... اه ، پس که اينطور. بنظر ميرسه

تمام اندام هاي بدنت انسانيِ. خيلي خوبه

"ماتِل"

"تِتسورو"

اگه مشخص بشه ، آدم ماشيني هستي بلافاصله قطعه قطعت مي کنيم

اوه... من متاسفم

واقعا شرمنده شدم

تو هم يه انسانِ عادي هستي

البته يه خانوم با شخصيتُ با کمالات

خواهش مي کنم ، منُ ببخش

چطوره انسان بودنِ خودمم ، به شما ثابت کنم

ایـ ـ اينا ديگه چيَن؟

. . يادگاري هايی از گذشتَم

گلوله و ترکش هايي که در طول سالها حمله سياره هاي مختلف اينجا ، توي بدنم مونده و عمل نکرده

نمیترسی یه وقت منفجر شن ؟

نه، واسه اینکه میدونم قبل از اینکه فرصت کنم نگران شم دخلم اومده

اينجا محل زندگي بچه هاست

جاي فوق العاده اي نيست اما براي اونا مثه بهشته

بهشت بچه ها... ؟

پدر و مادرشون کجان ؟ همَشون یتیمَن

يتيمن ؟ بله

والدين همه اونا توسط "کُنت مکا" ، کشته شدن ، مثل مادر تو

فکرشو کردي چطور مي توني اونُ پيدا کني؟

تنها چيزي که مي دونم ، اون توي قلعه زمان زندگي مي کنه

آره ، جايي که موقعيتش براي همه يه راز باقي مونده

به جز براي يه نفر که مي دونه و چيزي نميگه...

اون کيِ؟ "يه دزد فضايي زن به اسم "اِمرالداس

"امِرالداس"

... هيچ زني وحشتناک تر از اون نيست

... با یه کلمه ی اشتباه

. سرِتُ قطع میکنه

اِمرالداس" ، الان کجاست ؟ چطور مي تونم پيداش کنم؟"

نگران نباش. اگه اون بخواد پيداش کني ، حتما ميبينيش

چيز خوبي بودا

: و آخرين نصيحتم به تو

اگه "کُنت مکا" رو پيدا کردي ، بي معطلي بهش شليک کن

و بعد سوال بپرس

حتي اگه وعده و وعيدي بهت داد ، بازم بهش رحم نکن

اگه حتي براي يه لحظه هم مکث کني ، دخلت اومده

اين اولين درسيِ که براي زنده موندن بايد ياد ميگرفتي

مواظب خودت باش

تو هم همين طور

پس موفق شديُ زنده برگشتي

متشکرم

اين اسلحه جونمُ نجات داد

بهتره يه مدت ديگه پيشت بمونه

ممکنه دوباره بهش احتياج پيدا کني

اما من شنيدم اين سلاحِ یه جنگجوئه

و حتما هم براي شما خيلي اهميت داره

مي خوام که نگهش داري جدي ميگين؟

اينا چيزايي که از پسرم ، برام باقي مونده

اين اسلحه و اون کلاهي که بهت دادم

اون خطرات زيادي رو با اينا از سر گذروند

پسرم اينا رو ، وقتي که داشت مي رفت ، گذاشت پيش من

... تو هم بلاخره يه روز وقتي ، وقتش برسه

بايد پيش پدر و مادرت برگردي...

حداقل يک بار قبل از مرگ

اسم پسرت چي بود؟

... خب اسمش

اونم کلاهي مثه کلاه تو ، سرش میزاره که خودم براش درست کردم

... اگه بطور اتفاقي يه جايي ، توي کهکشان ديديش

... اگه ديدمش

قول ميدم ، بهش بگم که مادرش منتظرشه

ولی من خودمُ گول نمیزنم

... چون مي دونم اون ديگه بر نمي گرده

. در هر صورت، دیگه زنده برنمیگرده

اون وقتي که داشت منُ ترک مي کرد ... مي دونستم که حق ندارم ، جلوشُ بگيرم

آخه پسرم ديگه براي خودش مردي شده بود

وقتي که يه پسر داشته باشي ، از اين اتفاقا ميوفته ، نميشه جلوشُ گرفت

... اوم ، ايستگاه بعدي

پلوتو" ، ايستگاه بعدي" "ايستگاه بعدي... ايستگاه بعدي "پلوتوئه

. لطفاً در جریان باشید توقف بعدی شش روز و سیُ نه دقیقه خواهد بود

پس پلوتو اینه، آره ؟

مسافراي با تجربه ، اسمشُ گذاشتن "سياره نامطمئن"

سياره نامطمئن؟

بله. يه جاي کوچيکُ دور افتاده سياره اي که هسته اش یخ زده

پس تعجبي نداره که اينقدر سرده

... در واقع ، طبق افسانه ها اين سرما به خاطر سرديِ

روحِ یخ زده ی مسافرای این سیارَست

... ششش... آروم باش و تکون نخور

گاهي اوقات يعني اون وقتاي که وسط ... توفانُ کولاک گير ميوفتاديم

مادرم ، منُ اينجوري گرم ميکرد...

انگار ، مادرم دوباره زنده شده

هان؟

تِتسورو" ، يه کاري هست که بايد انجام بدم" ... تو برو

اگه دوست داري يه گشتي اين اطراف بزن... ... ولي از محدوده شهر خارج نشو

در غیر اینصورت تو خطر میُفتی

من اسلحه دارم ، اتفاقي نميوفته

مي دونم داري ، اما ممکنه تو اين سرما ، اسلحتم کار نکنه

تو کي هستي؟

من ، "سايه" هستم

و از قبرهاي يخي ، نگهداري مي کنم

قبرهای یخی ؟

... در اينجا انسان هاي بيمار

و يا اونايي که بدن انساني خودشونُ واگذار کردنُ تبديل به ماشين شدن ، دفن هستن

ولي جسمشون در اينجا ، تا ابد به خواب رفته

بدن انسانيشونُ واگذار کردن؟

خـ ـ خـ ـ خیلی سرده

دنبالم بيا تا بدنِ سابقمُ ، نشونت بدم

... من مي تونستم با بدن مکانیکي خودم

به دور دست ترين سياره ها سفر کنم...

اما هيچ وقت بدن انسانيِ خودمُ فراموش نکردم

براي همين به عنوان نگهبان اين قبرستان اينجا موندم تا نزديک اون باشم

دستمُ ول کن

داری منُ منجمد میکنی، ولم کن

ببين ، چقدر زيبا بودم

زماني من به اين زيبايي بودم

مي دونستم که هيچ ماشيني نمي تونه تا اين اندازه زيبا باشه

هيچ چهره اي ، اينقدر رضايت بخش باشه

پس تصميم گرفتم ، هيچ چهره اي نداشته باشم

براي همين ، منُ "سايهِ" ، سياره نامطمئن صدا مي کنن

بزار برم ، ولم کن

ولم کن

از جون من چي مي خواي؟

پيش من بمون ، فقط مي خوام تا ابد پيشِ من بموني

حرفشم نزن ، ولم کن

شب بخير ، پسر کوچولو

شب بخير

"ديگه کافيه ، "سايه

سايه" ، ماشيني شدن ، انتخاب خودت بود"

... گرفتن يه بچه بي گناه ، چون تنها هستي

کار درستي نيست...

... تقصير هيچ کس جز خودت نيست که شجاعت انتخاب

بين زندگي موقتي انساني و...

زندگي هميشگي و ابدي ماشيني رو نداشتي...

"ديگه بس کن ،"ماتِل

آماده ای بریم تتسورو ؟

... بدن هاي انساني اينجا دفن ميشه

براي همين اونايي که از بدن هاي ماشيني خودشون خسته ميشن به اينجا بر مي گردن ، کنار بدن هاي انساني سابقشون

... در هر حال ، اين نشانه لطف به انسان هاييِ که

بيرحمانه ، بدن هاي انساني خودشونُ ... با بدن هاي ماشيني عوض کردن

و از اين انتخاب خودشونم ، پشيمون هستن

خداي من! "ماتِل" ، اين طور که تو حرف ميزني بنظر ميرسه خودتم بدن ماشيني داري

سايه" ، يه کم منُ تحت تاثير قرار داد ، فقط همين"

ماتل تو اون قبرستونِ یخی دنبالِ کی بود ؟

اون چه رازي ُاز گذشتش پنهان مي کنه؟

فهميدم

اينجوري مي تونم گذشتهِ "ماتِلُ" ببينم

واقعا لازمه اينُ بدونم؟

يا شايدم بهتره فضولي نکنمُ چيزي ندونم

اُه ه ه

چي شده؟

نه ، فقط! من تا حالا تو یه جاي تجملي مثه اينجا ، غذا نخوردم

خوش اومدين

... شيشه ايِ ؟ يا پلاستيکيِ؟ يا

در واقع ، بدن من از شيشهِ کريستالي ، ساخته شده

و اسم شما؟ "اسم من "کِليرِ

بفرماييد متشکرم

تتسورو" ، تو بايد بُنيت قوي تر شه" پس خوب بخور تا انرژيتُ دوباره بدست بياري

تصميمتونُ گرفتين؟

ها!؟ هوم

تِتسورو" ، پايه اي اکبر جوجه بخوريم"

اوهوم ، نظر خوبيِ

دو تا اکبر جوجه ، لطفا

مايلين ، اينا رو با چي ميل بفرمايين؟

دو سيخ گوجه با سوپ ذرت هم بیارین

دو تا نون اضافه براي من بيارين و يه مقدار برنج هم براي "تِتسورو" ، باشه؟

متوجه شدم

حالا يه مورد عجيب غريب سايه" ، از سياره"پلوتو" بود"

و سرماي بدنش کاملا قابل فهمِ ، اما موندم چرا بدنِ کِلير" ، گرمه؟"

شايد تو احساس مي کني ، بدن "کلير" ، گرمتر از "سايه" است

چي ؟ بيخيال

هواي اينجا هم گرمه؟

"صورتت سرخ شده ، "تِتسورو

اُه... نه... فقط

بنظر مياد ، "تِتسورو" ، شيفته بدن کريستاليت شده

... مادرم

آدم مغرور و خود نمايي بود

براي همين ، تصميم گرفت ، اين نوع بدن شيشه اي رو داشته باشم

منم اينجا کار مي کنم تا پولامُ پس انداز کنم تا بتونم بدنِ واقعيمُ پس بگيرم

براي همين مي تونم ، بدنمُ در سياره "پلوتو" دوباره بخرم

منظورت اينه که بدنت زير اون يخ ست؟

بله

بعضي اوقات موقعِ کار تو سياره "پلوتو" از قطار پياده ميشم

و ميرم ، بدنِ سابقمُ نگاه مي کنم

... ولي اين بدن خيلي زيباست

ممنونم ... ولي اين بدن از شيشه ساخته شده

براي همين ، نور و سايه از تو بدنم رد ميشن

همين باعث ميشه ، گاهي اوقات خيلي خيلي افسرده شم و احساس تنهايي کنم

ولي ، دستاي تو خيلي گرمه

هان؟ چرا تاريک شد؟

ما وارد تونل شديم ، فقط همين

تونل؟ اونم توي فضا؟

تونل فضايي از ميانِ ميدان بعديِ اَستروئيدي عبور ميکنه اَستروئيد : سيارات کوچک ما بين مريخ و مشتري رو ميگن

اون وقت ، سيستم الکترونيکي قطار ، داخل تونل عمل نميکنه

و شيرهاي ايمني براي دوري کردن از پرتوهاي کيهاني ، بطور صحيح بسته ميشن

تو شبيهِ کرم شبتاب شدي

وقي اين کارُ مي کنم ، بدنم يه کمي گرمتر ميشه

"اکبر جوجه چطور بود ؟ "تِتسورو اُه ، خيلي خوب بود

من صورتحسابُ پرداخت مي کنم

"تو مي توني برگردي به کابينت ؟ "تِتسورو

من ، همراهت ميام

ممنون ، فکر کنم از اينجا به بعد ، مي تونم کابينم پيدا کنم

بسيار خب ، بعدا ميبينمت

اون ديگه چي بود ؟ يه تونلِ ديگه؟

تا حالا بايد ازش خارج ميشديم

آقاي راهنما بله ، چيه؟

چي شده ؟

اُه ، بله ، خيلي شرمندم

يه سفينه موازي با ما داره حرکت مي کنه

يه سفينه؟

منظورت اونه ؟ بله. آقا

آره. ميبينمش

من "اِمرالداس" هستم

به شما اخطار مي کنم

خط 999 ، سرعتتُ بلافاصله کم کن

"اِمرالداس"

من يه سوالي ازت دارم

خواهش مي کنم ، بايد جواب سوالمُ بدي

اون چ چ چي کار داره مي کنه؟

خداي بزرگ ، تو چيکار کردي؟

کدوم يکي از شما بطرف سفينه من شليک کرد؟

حتما يکي از شما شليک کرده

خودتُ نشون بده

من بودم

تو بودي؟

حتما يه جايزه بگيري؟

هيچ مردي تا حالا روي من اسلحه نکشيده که بعدش زنده مونده باشه

فقط يه مرد احمق براي زندگيش ، ارزش قائل نميشه

ولي تو هنوز مونده تا مرد بشي

بهم بگو ، اين اسلحه رو از کجا اوردي؟

در "تايتان" ، يه پيرزن اين اسلحه رو بهم داد

به اضافه يه کلاه

کلاه؟

اين کلاه

"ماتِل"

... ببينم ، تو ميدوني

صاحب اصلي اين اسلحه و کلاه... در حال حاضر ، کجاست؟

که اينطور

"حالت چطوره ؟ "ماتِل

هيچ انتظار نداشتم ، اينجا پيدات کنم

"حالم خيلي خوبه ، "اِمرالداس

ماتِل" ، نمي دونستم ، "اِمرالداسُ" ، ميشناسي"

پس چرا اون موقع چيزي بهم نگفتي؟

چون مطمئنم بودم پيداش مي کني حتي بدون کمکِ من

"اِمرالداس" تِتسورو" ، ازت يه سوال داره"

از من؟

به من گفتن ، جواب سوالمُ فقط تو ميدوني

بهم گفته شده ، تو فقط مي دوني قلعه زمانِ "کُنت مکا" کجاست

قلعه زمان؟

"خواهش مي کنم ، "اِمرالداس اگر مي دوني بهش بگو

براي چي مي خواي بدوني؟

تو قصد داري اونُ بکشي ، درسته؟

قصدت همينه ، نه؟

اون جديِ

"اگر مي دوني ، بهش بگو "اِمرالداس

"تصميمتُ گرفتي "ماتِل

واقعا مي خواي که بهش بگم؟

... "قلعه زمان "کُنت مکا

مي توني به زودي در "تِرادو فورک" ببيني

جايي که يه جلسه بازديد از مجموعه اون براي همدستاش و شرکاش برگزار ميشه

"تِرادر فورک"

"ايستگاه بعدي ما "تِرادر فورکِ

تِتسورو" ، اسمت همينه؟"

تو براي زندگي انسانيت ارزش بيشتري ، بايد قائل بشي

"اِمرالداس"

متشکرم

"فکر کنم بايد از توام تشکر کنم ،"ماتِل

از من؟

اگر "اِمرالداس" ، دوست تو نبود همون لحظه اول منُ کشته بود

خب ، شايد حق با تو باشه

اما "اِمرالداس" ، دنبال صاحب اسلحه و کلاهي که تو داري ميگرده

يعني مي خواي بگي ، پسر اون پيرزن... ؟

محبوب ترين انسان براي "اِمرالداس" ، بود

کَسي که که بدنُ زندگي رو ازش هديه گرفت

آقاي راهنما ، فکر کنم بهتر باشه که اين قطار در "ترادر فورک" توقف نکنه

"معلوم هستي چي مگي ؟"کِلير

اگه قطار ، طبق برنامه زمانبندي حرکت نکنه واسه سهل انگاريِ وظيفم ، اخراج ميشم

ولي اگه اونجا توقف کنيم ، "تِتسورو" واسه انتقام از "کُنت مکا" ، خودشُ به کشتن ميده

فقط اين يه بارُ استثنا در "ترادر فورک" ، توقف نکنيم

"مي فهمم ، "کِلير خاطر خواهِ "تِتسورو" ، شدي؟

نه... نه... البته که نه

تِرادر فورک" يا شاهراه تُجار" ايستگاه بزرگي است که قطارها از تمام مسيرها در آنجا بهم ميرسن

"تِرادر فورک"

تمام مسافرها حداقل يه بارم که شده ، بايد از آن عبور کنند

... مرز بين آزاديُ بي قانوني

انسانهاي زيادي با روياهاي بزرگ به اينجا مي آيند

ولي خيلي از اونها به خاکسترهاي ... اين سياره تبديل ميشوند

و بعضي نيز ، روياهايشان را دست نخورده ، نگاه داشته

و به طرف ناشناخته ترين مکان هاي کهکشان حرکت مي کنند

اينجا به سياره "هِوي مِلدر" معروف است

... خدا کنه! براي "تِتسورو" ، اتفاق بدي نيوفته

"ماتِل"

اگه اشکالي نداشته باشه ، مي خوام ... يه چرخي اين اطراف بزنم

ببينم کَسي چيزي درباره قلعه زمان مي دونه يا نه

باشه ، فقط مواظب باش ، خب؟

خيلي خب ، نگران نباش

ازم چي مي خواي ؟

خودمُ يا عشق پاکم رو

در اوج آسمون ، حتي پرنده ها هم آرامش ندارن

حتي اگه تو منُ نبيني

حداقل ، اونا ميدونن من اينجام

... پس اگه مثه يه بچه ي باشم که اسباب بازيش

شکسته شده و کليدش گم شده...

بايد افسوس بخورم؟ بايد گريه کنم؟

هدفت چيه؟

ازم چي مي خواي ؟

خودمُ يا عشق پاکم رو

نمي تونم حرفاتُ تحمل کنم

اينا ، قلبمُ نميشکونه

اينا يه مشت داستاي قديميِ

امکان نداره ، حقيقت داشته باشه

داستانايي که ممکنه ، عزيزش بدونم

حتي ، هيچ حُسن نيتي در کار نيست

سلام جوانک؟ هان؟

اولين بارِ ، اينجا ميبينمت

چرا اونجا گريه ميکنن؟

به خاطرِ آهنگس

... اونا رو به ياد روزاي جوانيشون ميندازه

روزاي که ديگه هرگز تکرار نميشه

براي اونايي که اينجا ميان ... بدترين چيزي که به يادشون مياد

پايان سفرشونه...

به هر حال ، چي مي خوري؟ يکمي شير

گفتي فقط شير؟ اون گفت ، فقط شير مي خواد

شايد مامانشُ مي خواد مامان

يه ليوان شير برات ميريزم ، به شرطي که يه ليوانم مهمون من باشي

فکر کنم اينجا رو مثه کف دستت بشناسي

"اونا بهم ميگن: "لغتنامه زندگي

پس شايد بتوني بهم بگي ، قلعه زمانِ "کُنت مکا" کجاست؟

تو با کَسي مثه "کُنت مکا" چيکار داري؟

مي خوام بکشمش

احمق! تو که حريف اون نميشي

بايد پيداش کنم که ببينم حريفش ميشم يا نه؟

کُنت مکا" ، مادر منُ کشته"

به خاطر اون ، من بايد "کُنت مکا" رو

نه ، نه فقط به خاطر مادرم به خاطر همه بچه هايي که "کُنت مکا" ، والدينشونُ کشته

و به خاطر اون بچه يتيما بايد بکشمش

بسيار خوب

آروم باش چيزي که مي خواي ، مي توني در مرز "مونت گان " پيدا کني

"مرزِ "مونت گان

تقريبا در ده کيلومتري جنوب اينجاست

يه آدم بي خانمان و عجيب غريب توي خونه در کوهستان ، زندگي مي کنه

اگر کَسي تو دنيا باشه که بدونه الان قلعه زمانُ کجاست ، فقط خود اونه

متشکرم

هي پيرمرد! اون بچه پر رو کجاست؟

به اون بچه چي گفتي؟

من هيچي نگفتم

چه وسيله قراضه اي بود

اونم همون کلاهي سرشِ که من براش درست کردم ، درست مثل کلاه تو

... تو بايد

اين کلاهُ از کجا اوردي؟

من اين کلاهُ از مادرت گرفتم

مگه تو مادر منُ ميشناسي

وقتي که زندگيم به خطر افتاده بود اون بود که کمکم کرد

حتي اين اسلحه رو هم بهم داد

مادر من هميشه همينطوريِ

اون خيلي دوست داره ، دوباره تو رو ببينه

وقتي سفرمُ به فضا شروع کردم تا ابد با مادرم خدافظي کردم

بيا تو

مطمئنم ، بدون دليل نيومدي اينجا

که اينطور ، پس دليل اومدنت به اينجا براي ديدن من ، اين بوده

خواهش مي کنم بهم بگو ، چه موقع "کُنت مکا" و قلعه زمانش به اينجا ميان؟

حدس ميزدم ، منُ تو مثل هم فکر مي کنيم

مثل هم؟

... بله درسته ، يه زماني اونم انساني بود با خون قرمز

و يه قلب گرم...

... ولي وقتي بدن ماشيني خودشُ بدست اورد

انسان بودن ، تبديل به چيزي شد که اونُ آزار ميداد...

من نمي تونم قساوت اونُ ببخشم

... اما... اما

ديگه خيلي دير شده

دير شده ؟چرا؟

براي چي دير شده؟

تمام اون سال هاي سرگردانيُ براي پيدا کردنش گذروندم وقت من ديگه تموم شده

چيزي نگو ، بچه

من هنوز نمردم

حداقل ، تا يه مدت کوتاه ديگه اي زندم

همينطوريِ ، تو نميتوني بميري

اِمرالداس" ، داره دنبال تو ميگرده"

تو ، "اِمرالداسُ" ، ديدي؟

آره. اون بود که نشونيِ قلعه زمانُ بهم داد

... نيمه شبِ امشب

اون بايد در طرف ديگه مرز "مونت گان" ، ظاهر بشه

مرزِ "مونت گان" در نيمه شب

... اميدوار بودم که مي تونستم ، "کُنت مکا" رو بکشم

قبل از اينکه به اين روز بيوفتم...

تِتسورو" ، يه خواهش ازت دارم"

چيه؟ بگو

... خوب گوش کن ، وقتي دراز کشيدم

اون اهرمُ بکش پايين...

با اين کار چه اتفاقي مي افته؟

اون وقت... من ميرم به يه مکان ديگه

"مي فهمي چي مي گم ؟ "تِتسورو

فقط يادت باشه به سَر "کُنت مکا" شليک کني

... چون آدماي مکانيکي بدون سر نمي تونن

طاقت بيار

... خواهش مي کنم ، تو بايد

... به زودي از دست اين جسم رنج ديده ، خلاص

و تبديل به يه همسفرِ سفينه ... عزيزترين دوستم "آرکاديا" ميشمُ

و بعد مي تونم در درياي ستارگان ، سفر کنم...

تِتسورو" ، اهرمُ بکش"

نه نمي تونم نمي تونم اين کارُ بکنم

زود باش ، چون با اين کارت يه فرصت ديگه براي من بوجود مياد

اهرمُ بکش

"اهرمُ بکش ، "تِتسورو

... هنوز خيلي کاراست

که مي خوام انجام بدم...

... همه انسان ها يه روز ميميرن

چه به روياهاشون رسيده باشن ، چه نه...

شماها ، آدماي "کُنت مکا" هستين ، درسته؟

... برگرد خونت بچه

به مامانتم بگو ، بيشتر بهت شير بده...

اسلحه منُ بهم پس بده اينجاست ، روي ميزِ

پسش بده اسلحمُ پس بده

... گفتم پسش بده

يه نفر کمکم کنه

... باورم نميشه

"کاپيتان هارلوک"

يه بطري شير بده

خيلي خب ، حالا بخورش

نه ، شير باعث ميشه بدنم از داخل زنگ بزنه

پس نمي تونم منصرفت کنم ، درسته؟

چرا اونجا جونمُ نجات دادي؟

من فقط لطف تو رو براي درست کردنِ قبر دوست قديميم ، جبران کردم

چي؟

پس "بهترين دوستي" که در موردش حرف ميزد ، تو بودي؟

"خيلي وقته نديدمت ، "هارلوک

آره

اِمرالداس" ، مي خوام درباره مردي که دنبالشي"

اتفاقي براي "توچيرو" ، افتاده؟

اون توي سيارست ، مگه نه؟

"اون کجاست ؟ "هارلوک

اون مُرده

همينجاست ، قلعه زمان

"قلعه زمان"

... مامان

پس تو هم همدستِ "کُنت مکا" هستي ؟

اگه باشه ، چه اشکالي داره؟

تو کي هستي؟

من "تِتسورو هوشينو" هستم

تو مادر منُ کشتي و منم اومدم ازت انتقام بگيرم

انتقام بگيري؟ بهم نگو ، اومدي اينجا تا منُ بکشي

درست فهميدي

مگه بهت نگفتم؟

قبل از هر حرفي بايد به سرش شليک کني

"آنتارِس"

اشکال نداره ، کمکت کنم؟

"متشکرم ، "آنتارِس احتياجي به تشکر نيست

... منم براي گرفتن انتقام

هزاران و هزار بچه ي که اون يتيم کرده ، اينجام

وايسا

"تِتسورو"

برو. من ترتيبِ بقيشونُ ميدم

گفتم وايسا

نگاه کن ، با من چيکار کردي من ديگه نمي تونم بجنگم

بدجوري زخمي شدم لطفا بيشتر از اين منُ زجر نده

"آنتارِس"

لعنتي

بزارش بعهده من

"آنتارِس"

از اينجا فرار کن تمام گلوله ها و مهماتي که عمل نکردن ، هنوز تو بدنِ منه

ريوزو" ، زمانُ به جلو ببر"

ريوزو" ، چي شده؟"

زود باش ، زمانُ به جلو ببر

"ريوزو" ريوزو" ، تو چت شده؟"

"ريوزو"

به نظر ميرسه ، آخرين دوستت "هم بهت خيانت کرد ، "کُنت مکا

اين مجازاتِ تو براي کُشتن انسان هاي بيگناهِ

"تِتسورو"

به "ماتِل" ، اعتماد نکن

تِتسورو" ، زود باش ، فرار کن"

به زودي ، قلعه زمان نابود ميشه

... چرا

سعي مي کني ، جونمُ نجات بدي؟...

... وقتي که اولين بار ديدمت

ياد گذشته از دست رفته خودم...

و ياد دورانِ جوونيم افتادم...

در گذشته ، منم بدن گرمي داشتم که از گوشت و خون ساخته شده بود

درست مثل تو...

ولي به خاطرِ "کُنت مکا" بدن ماشيني رو انتخاب کردم

... و با تغيير و تبديل و بهبود بخشيدن

ديگه خودم نبودم... تبديل به جادوگري شدم که زمانُ کنترل مي کرد

اون جا يه چيزي بود که من نمي تونستم کنترلش کنم

... و اون گرماي قلب

و گرمي خون انساني بود...

زود باش... فرار کن

... ولي بدن تو

شروع کرده به زنگ زدن...

"خداحافظ "ريوزو

قلبم واسه تو مي گريد

"خواهش مي کنم به کُنت شليک نکن"

ولي اين براش خيلي خوب بود

واسه همين ، خوشحالم

... مامان

تو موفق شدي ، انتقام خودتُ گرفتي

"تِتسورو"

نه کاپيتان "هارلوک" ، اينطور نيست

... وقتي به "کُنت مکا" و بقيه آدماي ماشيني نگاه گردم

فهميدم عمر ابدي ، خوشبختي نمياره

وقتي مرگ در انتظار آدما باشه ... اونا جور ديگه اي زندگي ميکنند

چون مي دونن عمر محدودي دارن و به ديگرانم فکر مي کنن و اين باعث بوجود اومدنِ مهربوني ميشه

چيزي که من فهميدم اينه

که بدن هاي مکانيکي بايد از تمام کهکشان ، پاک بشن

... من فهميدم ، رسيدن به زندگي ابدي

ارزش از دست دادن وجود انساني رو نداره...

براي همين مي خوام به اون سياره در کهکشان "آندرومدا" برم

همون جايي که بدست اوردن بدنِ ماشيني ، مجانيِ

و بايد همه اون ها رو نابود کنم

وقتي شروع کردم ، اصلا اينطور فکر نمي کردم

ماتِل" ، متشکرم که باعث شدي سوار خط 999 بشم"

صميمانه ازت ممنونم

به موقع رسيدن

. ماتل

ماتل، میخواستی منُ ببینی ؟

. لطفاً بشین

. تبریک میگم تتسورو

. با موفقیت انتقام مادرت رو گرفتی

! ممنونم ماتل

نظرت چیه ؟

بالاخره رسیدیم به ایستگاه آخر، مگه نه ؟

فقط منم یا تو هم هی داری دِپ تر میشی ؟

. حق با توئه

. تصور خودته

... ماتل

. به ماتل اعتماد نکنید

. فقط خوشحالم که سفر بی هیچ دردسری تموم شد، همین

. بگو ماتل

... وقتی این تموم شه

، زمانی که برگشتیم زمین

چیکار میخوای بکنی؟

. ایده ای ندارم

واسه چی میپرسی ؟

-- اگه مشکلی نداشته باشی، من

من، آه، من، میخواستم واسه یه مدت پیشت بمونم

... تتسورو ممکنه یه روزی بفهمه

... ممکنه دوستم داشته باشه

... ولی این علاقه فقط یه رویاست

. تو یه زمانِ دیگه جا گذاشتمش

... ماتل، احساساتت نسبت به تتسورو

... چیزی هستن که باید براشون ارزش قائل شد

. نباید ناامید شی، نه تا لحظه ی آخر

تنهایی به چی فکر میکنی ...؟

. وقتی اینجا تنها نشستم انگار کل قطار مالِ منِ و از این حس لذت میبرم

. حتماً! حس خوبیه

. برای استفاده از گالکسی اکسپرس ازتون ممنونیم

... توقف بعدیمون تویِ

. ما، آه، توقف بعدیمون تویِ ایستگاه پایانیِ ماتلِ

... سیاره ی ماتل

خانه ی جهانیِ مکانیزه کننده ی ماتل

خانه ی جهانیِ مکانیزه کننده ی ماتل

... ماتل

... ایستگاهِ پایانیِ ماتل

... سیاره ی ماتل

خانه ی جهانیِ مکانیزه کننده ی ماتل

چرا ؟

چرا اسمِ این سیاره با تو یکیه ؟

چرا ؟

. به خونه خوش اومدین، عُلیا حضرت

. خوشحالم که میبینم حالتون خوبه

... و این آقایی که با خودتون آوردین

... شجاعتش و حسِ مسئولیت پذیریِ زیادش

سریعاً توسطِ

. مرکز محاسبه تخمین زده شد

. بزرگیِ ایشون قابل ستایشه

-- ماتل! چه

معنی این حرفا چیه ؟

... تنها عملکردِ سیاره ی ما

. روی مکانیزه کردنِ اجزایِ انسانیه

... شما با موفقیت کامل شرایط ما رو گذروندین

. به جز این موضوع که قهرمانِ ما کُنت مکا رو کشتین

. این یه گناهِ غیرقابلِ بخششه

... برای توبه از گناهانت

... باید یکی از اجزی مکانیزه ی سیاره ی ماتل شین

. تا برای ابد به خاطر سودش زجر بکشی

داری شوخی میکنی، درسته ماتل ؟

! تو گولم زدی

. وسیله ی حمل و نقل سلطنتی منتظره

میشه ... ؟

! تتسورو

! ملکه پرومتیوم

گزارش شماره یِ

8-9-9-8-9-8-2.

. نام انسانی: تتسورو هوشینو، علیا حضرت

. ممنون

! من یکی از اجزای شما نمیشم

این پسر به چه دردی میخوره ؟

. فکر میکنیم یه پیچ خوب برای بلوک مرکزی میشه

دلیلش ؟

این مرد اراده ی قوی ای داره

. ما حس میکنیم اون حتی با یه شوک قوی هم نمیشکنه یا نمیُفته

مـ ـ میخوایین منُ تبدیل به یه پیچ کنین ؟

. درسته

. یه پیچ زنده با روح

. یه جزیی برای پشتیبانی از سیاره

! بزارید برم! ولم کنین

! گفتم ولم کنین

! ای حرومزاده ها، نمیخوام یه پیچ بشم

! گفتم ول کنین

! درد داره، ولم کنین

ای حرومزاده ها... اووووو

! تمومش کنین

! تمومش کنین

. به شما هیولاها اجازه نمیدم این بلا رو سرم بیارین

! بزارید برم

چرا اینجایی؟ اومدی به خریّت من بخندی ؟

... یه بارِ دیگه اونجوری جسورانه با دخترِ من حرف بزنی

. به جایِ اینکه تبدیل به یه اجزا کُنمت ، میکشمت

دختر ؟

. تنها دخترِ ملکه پرومتیوم، فرمانروای امپراطوری مکانیزه

... پس همون. داشتم با یه هیولای مکانیزه سفر میکردم

. و حتی به کوچکترین چیزی هم شک نکردم

. و فکر اینکه عاشق اون هیولا بودم. عجب احمقیَم

... تتسورو

... ماتل هم دوست داره

صدایی از گذشته

! دکتر بن

. درسته مادر

! پدرِ

! خائنی که از دنیای غیرمکانیزه حمایت میکنه

درسته، پروموتیوم، زن رقّت انگیزِ مکانیکی

... روح من به انرژی تبدیل شده

. و به شکل این آویز ساکن شده

... باید به اندازه ی کافی از اینا باشه تا بشه این جزیره رو نابود کرد

. و تکه تکه اش کرد

. چه احمقانه

سیاره ی ماتل از اجزای زنده ساخته شده

. واسه همین نمیشه نابودش کرد

! بله، ولی ماتل بود که این اجزا رو برات جمع کرد

... با قایم کردن اشکاش به اون دوستان نگاه میکرد

... که خودشون رو قربانی میکردن که بشه جای

... برنامه ریزی شده قرار بگیرن

. و منتظر زمان مقرر باشن

دوستان ؟

... بله، مادر. اونایی که با من اومدن

. برای دلیل مشابهی به خدمت در اومدن

... هر کدومشون مشتاقِ مرگ بودن

! که بشه امپراطوری مکانیزه رو نابود کرد

... من اشکام رو مخفی کردم

. و تعداد خیلی زیادی از این آدمها رو به اینجا آوردم

ماتل، واقعاً میخوای بگی تو هم بهم خیانت میکنی ؟

مادری که زیباترین بدنِ این جهان رو بهت داده ؟

کسی که بهت زندگی جاودانه داد... ؟

. و کسی که به من عذاب جاودانه داد

دیوانه شدی ؟

. اگه آویز رو بندازی، کل سیاره نابود میشه

. تو رو هم نابود میکنه

. اگه به معنای از بین بردنِ امپراطوری مکانیکی باشه، پس یه معامله ست

... زمانی میرسه که یه مرد باید دست به کار بشه

. علیرغم این خطر، که ممکنه بمیره

. زمانی میرسه برای یه مرد، که باید مبارزه کنه، حتی اگه بدونه میبازه

. تتسورو اینُ خوب میدونه

. تتسورو نباید زیاد خراش برداره

. مطمئن شو که به زمین برمیگرده

! چشم چشم

! توچیرو

. امِرالداس

. بدنم ممکنه از بین بره ولی روحم برای همیشه زنده میمونه

. من روح کشتی بهترین دوستم، آرکادیا میشم

. آزادم که دریای ستارگان رو بچرخم

. بدون تتسورو نمیتونستم این کار رو بکنم

. میدونم توچیرو

. انگار تتسورو اراده ی تو رو به ارث برده

. نمیتونم اجازه بدم بمیره

. بس کن ماتل

! انجامش بده ماتل

! زود باش ،هسته ی این سیاره رو نابود کن

. ماتل، آویز رو بده من

هدفت اینکه رویای مادرت رو خراب کنی ؟

! خواهش میکنم

. این سیاره شخصیتِ دیگه یِ منِ

! این سیاره روحِ دیگه ی منِ

... ممکنه تو قسمت های جداگانه ای از جهان زندگی کنیم

! ولی هر دوشون منم

... چقدر دیگه میتونه بیرحمیِ مردمِ مکانیزه

ادامه پیدا کنه ماتل ؟

. حالا میتونی بدون من ادامه بدی

. میتونی تنهایی به خوبی ادامه بدی

! زود باش و بندازش ماتل

. بیا. آویز رو بده من ماتل

... ولی من... من

! بِدِش به من

. تتسورو میدونم که میتونی این کار رو بکنی

. این کاریه که برای انجامش به اینجا اومدی

. بندازش! بندازش شاید یه بار دیگه زندگی ارزش پیدا کنه

! این کار رو نکن

! ماتل، باید از اینجا بریم بیرون

چیکار میکنی ؟

! داریم جدا میشیم

! نمیتونیم ادامه بدیم

! دستامون

! نمیتونیم ادامه بدیم

! ولم نکن

... نمیتونم تحمل کنم

. داریم از هم جدا میشیم

. دستات خیلی گرمَن

چطوری میتونی یه ماشین باشی ؟

. بدن من مالِ مادرتِ تتسورو

. من یه کپی از جوونیایِ مادرتم

. من یه سایه ایَم تو شکل انسان

. وقتی بدنم پیر میشه، یه کپی از بدن جدید میگیرم

. اینجوری تمام این سال ها نجات پیدا کردم و در طول زمان سفر کردم

... پس واسه همینِ که خیلی شبیه مادرمی

! زود باش

! ماتل زود باش

! مادر

. نمیتونم نفس بکشم

. من اونُ با خودم میبرم

. این اعمالِ توئه ماتل

اعمال من ؟

... تو به مادرت خیانت کردی

. و اونُ از همه چی محروم کردی

. حالا من باید تو رو از تتسوروی عزیزت محروم کنم

... مادر

. نـ ـ نمیتونم نفس بکشم

! خواهش میکنم بس کن

. اینکه ببینم بقیه ی عمرت رو با غم سپری میکنی با ارزشترین آرزویِ منِ

... مادر

... مادر

چیکار داری میکنی ؟

! وِلم کن

! خداحافظ تتسورو

. بهترین و تنها دوست من

. من دوستت داشتم

... و این تنها چیزیِ که از کلِیر باقی میمونه

کسی که مُرد تا تو زنده بمونی

... هیچ وقت ندیدم یه شیشه ای اینجوری خورد شه

. ممکنه قلب کلیر باشه

... کلیر

... تتسورو

. ممکنه یه روزی دوباره همدیگه رو توی دریای ستارگان ببینیم

. خداحافظ کاپیتان هارلوک

. خداحافظ ملکه امرالداس

واقعاً مجبوری بری ... ؟

... من زنی هستم که در طول زمان سفر کردم

... ولی برای برگشتن به بدنِ اصلیم

. پس... میری به پلوتو

. منتظرت میمونم

ممکنه دوباره همدیگه رو ببینیم ؟

. وقتی زمانش برسه و برگردم تو نمیدونی من کی هستم

. ممکنه دقیقاً کنارت وایستم ولی تو منُ نمیشناسی

. از حالا به بعد من زنی هستم که فقط توی خاطراتتون زندگی میکنه

، من چیزی جز یه توهمِ قلب پسرانِ جوانِ شما نیستم

. رویایی از جوانیتون

! ماتل

! ماتل

. تتسورو

! ماتل

! ماتل

... حالا، با خودش هزاران فکر رو میاره

. صفیر یه بار دیگه میدمه

... حالا، با خودش هزاران فکر رو میاره

. قطار یه بارِ دیگه حرکت میکنه

... زمانی که یه سفر تموم میشه

. یه جدید در حال شروع شدنِ

. خداحافظ ماتل

خداحافظ

. گالکسی اکسپرس 999

. خداحافظ روزهای جوانی

Translated By : Nina & Alireza60 Forums‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏AnimWorld‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏net

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.