Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
و داریم میایم سمت مرکز.
اوه، خوبه.
شورا خوشحال میشه.
(آواز) دراز بکش تو تختت
بابا، یه چیز دیگهام باید بهت بگم.
دراز بکش و یه کم استراحت کن
یه شایعههایی شنیدم.
شورا دیگه هیچ اعتمادی بهت نداره، بابا.
امیدوارم خوابت پر از برکت باشه
اگه دوباره خراب کنی، میخوان
بکشنِت، یا قتلت کنن.
روی: دخترها، الان بخوابین، باشه؟
شب بخیر، بابایی.
شب بخیر، مامانی.
خب.
ترجمه و تنظیم : تیما گروپ ✰✰✰ telegram: timagroupfilm ✰✰✰
مری، لیدی داره میدوه سمت مزرعه ها.
چیزی نیست، سوز.
برگرد بخواب.
لیدی!
بیا اینجا، دختر خوب.
میگه دید لیدی دوید تو مزرعه توتون.
بیا اینجا، دختر خوب.
لیدی!
مری!
سوزان!
آروم تر!
سوز، چی شده؟
لیدی کجاست؟
چی شده عزیزم؟
برنیس، بیا.
برنیس.
برنیس!
نه!
الو؟
اوه، اینو نگاه کن.
یه زن.
اوووه.
هی خوشگله.
میای برسونمت؟
انگار جا نیست.
اوه خب، الان یه جا برات خالی میکنم.
هی، یواست باشه المو.
شاید بابای آدمکششو بفرسته دنبالت.
اوووه، آدمکش؟
قراره چیکار کنه؟ منو بکشه؟
آره، مثل مامان مردت که مرده، تو هم میخوای یکی بمیره.
بس کن دیگه!
باشه داداش.
خدایا.
بجنب.
بزن بریم دود کنیم.
فعلا.
خانوادت افتضاحن.
مری: نه، سوزان؟
نه، امکان نداره.
خودم صبح بدرقه اش کردم.
نه، اون معمولا از جاده میل میره.
خب وقتی رسید، زنگ بزن، باشه؟
باشه.
روی: کی بود؟
مدرسه.
سوزان نرفته اونجا.
شاید چندتا بچه جلوشو گرفتن خواستن اذیتش کنن.
تو اینجا بمون، ببین مدرسه زنگ میزنه یا نه.
من به پلیس زنگ میزنم.
هوم.
خب تموم کرد؟
چون اگه تموم کرده باشه، مشکل حل شده دیگه، نه؟
حواسمون هست، خانم آلفونزو.
همه چی خوبه؟
باز یه تماس دیگه درباره اون جق زنِ وسط خیابون.
از صبح هی داره رو خط آلفونزو زنگ میزنه.
تموم کرد؟
سلام، من دنبال رئیس کلرک میگردم.
پیداش کردی.
سلام، من جیمز والاسم.
تازه انتقالی ام.
اوه، آره.
بشین اینجا پسر.
اسکاچ؟
اگه قهوه داری یه فنجون قهوه میخورم.
قهوه؟
آره، باشه.
فیلیس، یه قهوه درست میکنی؟
خب، تو از شهر بزرگ اومدی.
امیدوارم دنبال هیجان نباشی.
مارلو یه شهر کوچیک و ساکته.
اینجا زیاد اتفاق عجیب و غریب یا کثیفی نمیفته.
بیشترش یا کاغذبازیه، یا گرفتن بچه هایی که مدرسه پیچوندن.
خب راستش، اگه بخوام رک بگم
همینجور تغییر رو لازم داشتم.
تو پرونده روانپزشکی ات نوشته گفتی چیزایی میبینی؟
بشقاب پرنده تو آسمون؟
بیشتر شبیه...
آدم فضایی های کوچولوی سبز که هر حرکتتو نگاه میکنن
با اون چشم های سبز کوچیکشون.
ببین، من...
اون آدم فضایی ها چندتا چشم داشتن؟
چهارتا؟
پنج تا؟
شش تا چشم، والاس؟
خدایا.
باید معرفیت کنم به دیوانه محل مون، روی مکداول.
زنشو تیکه تیکه کرد و انداخت گردن چیزی
که تو آسمون دیده بود.
ببین قربان، هرچی فکر میکردم دیدم، واسه گذشته بود
و تموم شد.
نه، تو نگاه کن.
مامورا اینو همراهشون دارن.
کلت ۲۲.
باید مطمئن شم مغزمو نمیپاشی
وسط ماموریت، چون فکر میکنی من یه آدم فضایی هفت چشمی ام.
همین الان زنگ زدن گفتن یکی از دخترای مکداول
به مدرسه نرفته.
میخواین یه گشتی بفرستم؟
نه، بذار یه گرم کردن خوب باشه واسه پلیس فضایی مون.
باشه پسر.
من رانندگی میکنم.
باید بهتون هشدار بدم، رئیس.
صحنه قشنگی نیست.
جوریه که حالت رو به هم میزنه.
اون مکداولِ کوچیکه ست.
همونی که گفتن گم شده.
مکداول.
همون زن کُشی که درباره اش میگفتم.
کار اون بود؟
خب، کامیونش اینجا تو صحنه بوده.
دختر بزرگترش هم زنگ زده گفته
با عجله از خونه زده بیرون.
عجله، هان؟
واسه من همین مدرک کافیه که گناهکارِ پفیوزو بندازم زندان.
ها، این دفعه دیوونهه کارشو کرد؟
رئیس، رئیس، جسدش مثل هیچ چیزی نیست که دیدین.
تقریبا قابل شناسایی نیست.
انگار کامل تیکه تیکه شده.
باشه دنیلز، مطمئنم از پسش برمیایم.
اگه ولش کنی، گوشِ آدمو میبره.
یا عیسی مسیح!
کار یه خرس بوده، نه؟
دیگه چی میتونه اینطوری کرده باشه؟
رئیس کلارک: شاید گرگ بوده،
ولی باید دو سه تا از اون وحشیا میبودن
تا بتونن این کارو بکنن.
نمیدونم رئیس.
اینجا دور و برا زیاد گرگ ندیدم.
خب آخرین بار کی یه خرس لعنتی دیدی
اینجا دور و برا، دنیلز؟
اینجا تا کیلومترها یه رودخونه نیست.
کجا میخوان جشن بگیرن؟
فکر نکنم کارِ حیوان باشه.
اگه هم بوده، قطعا کارِ یه خرسِ تخمی نبوده.
به اون یکی دختر مکداول
خبر دادین که خواهرشو پیدا کردیم؟
همین الان میرم قربان.
و میارمش کلانتری.
پس پدره مظنونه؟
حرومزاده مریض.
زنشو تیکه پاره کرد و قسر در رفت.
این یکی رو دیگه این دفعه قسر در نمیره.
پیداش میکنیم.
سوزی رو جمع کنین ببرینش پیش پزشک قانونی.
خب اینجا کیو داریم؟
اوووه، چه گندی شدی.
بذار یه نگاه بندازم.
گلوش کامل کنده شده.
جای نیش رو شاهرگش.
اوف.
چه بوی گندی هم میدی.
خب، اول از همه.
الان قفسه سینه رو باز میکنم.
اوووه، یکی شیرشو خوب خورده ها.
استخونای محکمی داری.
خب.
این خوشگله، اره غضروف بُره.
اختراع خودمه.
با این قراره تیکه تیکه کنم و هرچی مونده
از توی دل و روده ات دربیارم.
تکون نخور.
اوه.
این چیزو نگاه کن.
اوووه.
چه وضعیه.
آه، دل و روده ات همه گندیده و له شده ست.
وقتشه از دستام استفاده کنم.
بجنب.
خب، این یکی جدیده.
هنوز یه ذره بنزین تو باکت مونده.
جایی نرو.
گردن سوراخ، شاهرگ پاره، ولی قلبش
هنوز میزنه.
نمیشه.
هیچ آدمی نمیتونه...
مومیایی شدن.
خون آشامی.
زامبی شدن.
چه خبره؟
تو کی هستی؟
چی از جونم میخوای؟
چی میخوام؟
میخوام خونتو بمکم.
شوخی کردم.
بلندش کنین.
چیزی که دارین نگاه میکنین، یه آدم خیلی خوش شانسه.
فقط یه خراش کوچیک.
اونم با یه گردنبند کوچیکِ خیلی خوش شانس که چند سال پیش نجاتش داد.
سال های خیلی قبل.
میبینی؟ به لطف فرمول ما، اون گردنبند T کوچولوت
دیگه تو رو یا سیاره تو نجات نمیده.
در واقع، تو نقش خیلی مهمی تو نابودیش بازی میکنی.
چه شاعرانه ست که همون آدمی که
باعث بزرگترین شکست من شد، قرار شده بزرگترین
موفقیت منو رقم بزنه.
تبدیلش کن.
پرتش کنین پایین، برگرده زمین.
همه چی داره طبق برنامه پیش میره.
به زودی اون شهر کوچیکش میشه ارتش شخصی من
از زامبی های خون آشام.
عملیات تعقیب شروع شد، یه مرد مسن،
روی مکداول.
همچنان اعلام وضعیت برای اون مزاحم جنسیِ تو خیابون.
واقعا فکر میکنی اینجا هم همون کارو میکنه؟
اوه آره.
این یارو دورشو میزنه.
همیشه دنبال یه جای جدیده که کارشو بکنه.
تازه این اواخر،
جلوی چمن خونه خانم آلفونزو این کارو میکرده.
تموم میکنه؟
آره، کارشو میکنه و میره.
یه پک بزن.
اوه، مرسی.
فکر میکنی اون آدم فضایی های کوچولو سبز
یه جا همین دور و برا کمین کردن؟
اه، بیخیال پسر.
این نگاه ماتتو جمع کن.
نمیتونی هر بار که من تیکه میندازم اینقدر جا بخوری.
رئیس.
اگه نتونم یه کم--
رئیس.
--سرتو گرم کنم.
چی؟
واقعا فکر میکنم باید از این طرف بریم.
پسر، چیکار میکنی؟
اون مزاحمهه؟
اوه آره، خودشِ خودشه.
صدای ناله های این حرومزاده مریضو میشنوم.
رئیس، فکر نکنم اون مزاحمه باشه.
با دستات بالا بیا بیرون.
با هر دو دستت.
حرومزاده مریض.
انگار داریم بیشتر تحریکش میکنیم.
همونجا وایسا.
پلیس!
اجازه شلیک دارم، قربان؟
اه--
بزن این پفیوزو.
سریع خشاب عوض کن.
خشابم خالیه.
مکداول؟
شما دوتا میشه تکون بخورین؟
جلوی نور رو گرفتین.
اوه، ببخشید.
ببین، همه میدونن آدم خوبی هستی، مت داگلاس،
ولی فقط همین برای دوباره انتخاب شدنت کافی نیست.
باید ازت یه تصویر بفروشیم.
برای همین یه کمپین پوستر
درست کردیم که مطمئنیم خیلی خوشت میاد، آقای شهردار.
نشونش بده، چارلی.
باشه.
مردم باید بدونن تو به تک تک
مشکل های احمقانه شون اهمیت میدی.
اگه باری رو دوششونه،
باید بدونن تو اون بارو برمیداری.
از رو دوششون برمیداری
و مستقیم میبریش تو شورای شهر.
بعدی.
خیلی پرحرفیه.
آره.
باشه، بریم سراغ بعدی، چارلی.
پدر و مادرا بیشتر از هرچیزی به چی اهمیت میدن؟
بچه هاشون.
پس ما تو رو اینطوری نشون میدیم که یه شهرداری
که به جوونای مارلو رسیده.
یه مردی که بهشون انگیزه میده.
خب، این یکی بهتره.
ولی چندتا دختر کوچولوی دیگه هم بذارین روش.
میخوام رای دهنده ها بدونن اونارو هم لمس میکنم.
آره، عالیه.
ادی، چه خبر رفیق؟
آقای شهردار، باید حرف بزنیم.
اوه بیخیال، صبحه.
پاشو.
بجنب.
برو خونه و یه خواب درست و حسابی بکن.
بهت گفتم، من هیچ جا نمیرم
تا وقتی بتونم با رئیس حرف بزنم.
خواهرم رو کشتن.
بابام گم شده.
و هیچکس هیچی بهم نگفته.
خب، میدونم که-- که رئیس کلارک
همین که از-- از خونه شهردار برگرده، با شما حرف میزنه.
شهردار داگلاس؟
از من نشنیدی.
چطوری این اتفاق میفته؟
یعنی همین هفته پیش، بزرگترین مشکل مون
اون یارویی بود که همه جا مزاحمت درست میکرد.
فکر کنم درست نمیفهمی.
یه عالمه چیز عجیب تو شهر تو داره اتفاق میفته.
سوزان مکداول سلاخی شده.
باباش تنها سرنخ ماست.
و دیشب--
شما دوتا به یه نفر شلیک کردین که زد تو جنگل؟
الان دیگه باید مرده باشه.
جسدشو پیدا کنین.
بندازینش تو برکه سدلر.
نه، این-- این همون چیزیه که فکر کنم نمیفهمین.
اون نمرد.
قربان، من-- من فکر میکنم اون یکی از اوناست.
اوه نه، نه، نه، نه.
ببخشید، من سعی کردم--
رئیس، من از دیشب تا الان تو کلانتری منتظرم.
هیچکس هیچ جوابی بهم نمیده.
خواهرم سوزان و بابام، رفته دنبال اون بگرده.
افسر دنیلز گفت کامیونش تو صحنه بوده.
خیلی نگرانم.
اوه عزیزم.
خیلی بابت خواهرت متاسفم.
خیلی تلخه.
واقعا تلخه.
تو نگران نباش.
مطمئنم بابات سالمه.
زنم جکی میبرتت پایین
یه لیوان هات چاکلت هم برات درست میکنه.
این افسرها هم الان میان پیشت.
باشه عزیزم؟
باشه.
پس بیا.
فقط بهم بگین دیشب به روی مکداول شلیک نکردین؟
شاید خودش بود.
هوا تاریک بود.
هرچی بود، چشم هاش میدرخشید و صورتش سفید بود.
مردم مارلو نباید بفهمن مامورای ما
فقط به خاطر سفید بودن صورت، به مردم شلیک میکنن.
تا وقتی سر از این قضیه دربیاریم، مری مکداول
۲۴ ساعته زیر نظر شماست.
گرفتین؟
خب این اشکالی نداره،
مامان
این برای تو اشکالی نداره
اشکالی نداره، مامان
آره
ولی این اشکالی نداره
اشکالی نداره.
آره، من و دوستای آدمم همیشه میایم اینجا.
هه هه.
هی خوشگله.
اه، لعنتی.
یه دقیقه.
لعنتی.
ببخشید که وسط هرچی هست پریدیم.
ما تو اتاق کنترل کارای مهمِ خون آشامی داریم.
پدرت حضور تو رو میخواد.
چته تو؟
در زدن بلد نیستی؟
زدم.
فقط گمشو بیرون.
خدایا.
«بارتو خالی کن رو سرِ شهردار داگلاس.»
کارِ عالیه، دراکولا.
ولی مطمئنیم این داگلاس رهبرشونه؟
گشتی هامون اینو پیدا کردن با چندتا پوستر تبلیغاتی دیگه.
پوستر.
انگار این داگلاس بالاترین مقامِ مارلوئه.
و میخوای این مردو بمکی؟
آه، کاری میکنم خشکِ خشک بشی.
ما از همین الان شروع کردیم به آلوده کردن آدمای ضعیفِ مارلو.
نقشه من قطعا با موفقیت انجام میشه.
یه جمله ای که قبلا هم از تو شنیدیم، دراکولا.
نمیتونیم بذاریم بازم ناامیدمون کنی.
با این اوضاع سیاسی تو پایتخت،
شکست اصلا گزینه نیست.
باشه، من اینجام.
اومدم.
حالا میشه کلیدای ماشین گشتو بدین؟
شاید زمین تنها انتخابمون باشه.
اوکاری میخواد از اتحاد سیاره ای مون خارج بشه.
و دلار خون آشامی مون به پایینترین حدش رسیده.
اون عقب کیه؟
خودتو نشون بده.
این پسرمه، دیلن.
دیلن فرمولی رو ساخته که ما رو نسبت به گردنبندهای T
آدم ها مقاوم میکنه.
این همونیه که درمان رو ساخت.
دیلن، باید به کاری که
برای نژادمون کردی افتخار کنی.
به همه خون آشام های کهکشان فرمول تو تزریق شده.
حالا دیگه نژاد ما نباید از اون گردنبندهای T مزخرف بترسه.
آره، گرفتم.
ولی این همه اش نیست، عالیجناب ها.
دیلن، بهترین قسمتشو بهشون بگو.
بابا، من برای قرار روی سیاره ۹ تو فضا دیرم شده.
الان وقت این چرندیات سیاسی رو ندارم.
کشتی رو امشب میخوای یا نه؟
تو خیلی ضایعی.
خب، پس فرمول گردنبند T اثر نیش ما
روی آدما رو تغییر داد.
به جای اینکه خون آشام بشن،
این مواد شیمیایی کنار هم، DNA خون آشام و انسان رو
همزمان قاطی میکنه و باعث میشه اونایی که گاز گرفته میشن
تو نور مستقیم خورشید راه برن.
بدک نیست.
و مغزِ آدم ها رو کامل شُل و له میکنه.
تبدیلشون میکنه به زامبی های خون آشامِ بی مغز.
خب، حالا کلیدا رو میدین؟
کاش پدرت اون موقع که آخرین بار رو زمین بود،
این تزریقو زده بود.
ولی چرا باید به دراکولا یه فرصت دیگه بدیم
که دوباره ناامیدمون کنه؟
دیلن بیشتر از اینا لیاقتشو ثابت کرده.
اون باید کسی باشه که شهردار رو میمکه.
آره، ممنون، ولی همونطور که گفتم، من برنامه دارم.
این بیشتر کارِ بابامه.
ایده فوق العاده ایه، عالیجناب ها.
همین الان پسرمو میفرستم.
بابا، چی داری میگی؟
دیلن، پسرم، امشب، اولین آدم رو میمکی.
آدما این.
آدما اون.
برو گمشو بابا.
مامان کجاست؟
مامان کجاست؟
من ۴۲ سالمه.
باید بیرون باشم خوش بگذرونم با دوستام،
نه اینکه این چرندیاتو واسه اون انجام بدم.
واسه من فرمول بساز، دیلن.
قرارِتو کنسل کن، دیلن.
چطوره کلا کل زندگیمو کنسل کنم، احمقِ عوضی؟
بیخیال.
من میرم سرِ قرارم.
از ولاد تو اتاق کنترل شنیدم
اگه دراکولا نتونه اینو جمعش کنه،
شورا میخواد بکشتش.
خب منم شنیدم اگه نتونه جمعش کنه،
میخوان بزنن بکشنش.
اِ بابا.
در هر صورت، فکر کنم
ترجیح میدم کشته شم تا اینکه قتلم کنن.
میخوان بکشنش؟
بپر تو.
ببینیم این خوشگله چطوری پرواز میکنه.
وایسا!
لعنتی.
رئیس، رئیس.
بله دنیلز، میبینیمت.
سلام.
قربان، یه وضعیت پیش اومده.
فکر کنم بهتره دختر مکداول رو مستقیم
ببرین داخل.
پس اسم مکداول اینجا محبوب نیست.
چرا؟
انگار که خودت نمیدونی.
هر پلیسی تو این شهر فکر میکنه بابای من یه جور هیولاست
که مامانمو کشته.
خب، کشت؟
یه دیسک غول پیکر تو آسمون بود.
بشقاب پرنده؟
حتما فکر میکنی دیوونه ام.
نه، نه، نه.
من-- من اینطور فکر نمیکنم.
بابام بی گناهه.
باشه؟
اون موقع بی گناه بود.
الانم بی گناهه.
من از این میترسم که هرچی اونو گرفت، بابامو هم گرفته باشه.
مری، فکر کنم ما شاید بدونیم--
هی، تازه وارد.
ویلیس، درسته؟
اون چیز لعنتی رو تو مزرعه پشت سر دیدی؟
یا عیسی، نزدیک بود خرم شلوارم.
مزرعه؟
آره، اون پشت مثل فیلمای علمی تخیلیه.
یعنی چی؟
خب گوش کن.
رئیس بهمون گفته، دیشب یه یارو بوده که
این احمقا با گلوله سوراخ سوراخش کردن.
یعنی...
این باید مثل میخ در مرده باشه، نه؟
نه، پفیوز بلند میشه سینه خیز میره تو جنگل.
شهردار داگلاس میخواد این قضیه ساکت بمونه، فهمیدی؟
ولی بعدش امروز صبح، ما رو صدا کردن اینجا
که یه بشقاب پرنده درست و حسابی که سقوط کرده رو پیدا کنیم
پشت مزرعه عجیب غریبِ قاتلِ مکداول.
بگیر.
سعی کن این سنگو بندازی سمتش.
بجنب، پرتش کن.
اِ.
اه، لعنتی.
هی خانم، گوش کن.
تو، هی خانم، به حرفم گوش کن.
من جواب میخوام، لعنتی!
چه غلطی داره میشه؟
این چند وقته اینجا بوده؟
ما هم اندازه تو میدونیم.
الان باید آروم باشیم
و نذاریم اوضاع از کنترل خارج بشه.
شهردار مشخصا بهمون گفته--
به گا رفت شهردار.
شرط میبندم اگه شهردار اینجا بود، این حرفو نمیزدی.
من اصلا به شهردار اهمیت نمیدم.
و شماها فکر میکردین ما دیوونه ایم.
حالا چه حسی دارین، حرومزاده ها؟
همه مون فقط خونسرد باشیم.
باید سر از این چیز دربیاریم،
جمعش کنیم و مطمئن شیم واسه مردم خطر نداره.
چاک، خانم مکداول رو برگردون داخل،
تا بتونیم کارِ لعنتی مونو انجام بدیم.
من میرم سراغ رسانه ها.
چی؟
خودت گفتی دیگه.
شهردار میخواد این قضیه جمع بشه.
پس فکر کن چه آبروریزی ای میشه واسه تو اگه هر روزنامه و رادیویی
تو کل ایالت گزارش کنه بشقاب پرنده ها
دارن تو حیاط خلوت مردم سقوط میکنن؟
بعد اون افسره هم گفت دیشب به یه نفر شلیک کردین؟
اونم شاید برای مردم مارلو جالب باشه.
باشه، تو بردی.
عوضی.
بعد از مدرسه
بعد از مدرسه
اگه کمک خواستی بهم بگو.
هی باباجون.
داشتم رد میشدم، یا پرواز میکردم که
کشتی م-- مکانیزم درِ کشتی م خراب شد.
بدجوری گازمون گرفت، نه؟
خلاصه، من-- از دور یه مشت دکل رادیویی دیدم.
میدونی این بچه ها رو رو چه فرکانسی پخش میکنن؟
مثلا ۸۰، ۸۵ هرتز؟
یه لحظه اجازه بدین.
موقع فرودم باد میومد،
ولی نمیتونست کارِ باد باشه.
من از اون مزرعه دود رد شدم.
ببین، نزدیکترین تعمیرگاه اونطرف تو شهره.
اینجا هیچی نیست، جز مزرعه های توتون.
هی رفیق، بشکنی، میخری.
من دردسر نمیخوام.
وایسا، وایسا، وایسا، وایسا.
وایسا!
ببخشید خانم.
لعنتی بچه ها.
چه غلطی کردین؟
من اطلاعات بیشتری از اون یارو لازم داشتم.
هرچی.
بزن بریم.
من به اون نیاز دارم که زنده بمونم.
یا خدا.
بجنب.
آخ!
(آواز) بعد از مدرسه منتظرتم
من احمقم که اینطوری واسه تو منتظر میمونم؟
یه مطلب خیلی قشنگ درباره تو اینجاست، عزیزم.
جدی؟
نمیدونستم اینقدر بچه ها رو لمس میکنی.
هوم هوم.
اوه جان، باز چی شکستی؟
کارِ من نبود.
انگار از پذیرایی اومد.
این چهارمین باره این هفته.
ول کن نیست، هی میاد.
هوم.
بسه جان.
برو جلوشو بگیر.
هیس، هیس.
یعنی چی هیس؟
میخوای وایسی نگاه کنی تا کارشو تموم کنه؟
من به پلیس زنگ میزنم.
این از پلیس بزرگتره.
چی میل دارین آقایون؟
یه جین ریکی و دو لیوان اسکاچ خالص.
واسه من نه، ممنون.
کی واسه تو سفارش دادم؟
دختر مکداول گفت فقط یه جای عمومی حرف میزنه.
اگه قراره اینجا باشم، یه کمم مست میکنم.
خلاصه اش اینه، ما یه کلمه درباره چیزی که دیدیم بگیم،
اون مستقیم میره سراغ رسانه ها.
خودت شنیدی.
ببین، میدونم نمیخوای وحشت درست بشه،
ولی دیر یا زود، مردم میفهمن
چه گهی داره اینجا اتفاق میفته.
میخوای بیکار شی؟
میخوای کل مارلو مثل خودت پارانوئید بشن،
فکر کنن دارن به شهرشون حمله میکنن
۹۰ سنت، پسرا.
آره، آره.
بذار به حسابم.
حتما.
اسم چی بنویسم؟
خب، قراره چی بهش بگیم؟
فقط بذار من جلو برم.
بعضی وقتا بهتره با شاهدای لجوج
قاطع تر برخورد کنی.
اینا رو ببر سر میز.
کلارک پیر چندتا حقه تو آستینش داره.
تیتر روزنامه رو میبینم.
این جنده احمق هیچی به هیچکس نگفت.
هی، ببخشید دیر شد.
بارمن امشب خیلی داره کون میده.
این رو مخصوص تو گرفتم، مری.
جین ریکی.
علاقه ای ندارم.
سرم داره میترکه.
خب هیچچی بهتر از یه جینِ درست و حسابی واسه سردرد نیست
ریکی.
هوم.
جیمز: کلارک.
هوم.
کلارک، اون گفت اون نمیخوادش.
یا مسیح، مرد... داری گند میزنی بهش.
پس میخوای واسه بابای گمشدم و خواهر مردهم چیکار کنی؟
خانم مکداول، حقیقتِ راستش
اینه که فکر کنم شاید باباتونو دیده باشیم.
ولی نمیدونم چطوری این خبر رو بدم
که خیلی شوکهتون نکنه.
یه کم ممکنه شوکهکننده باشه.
شاید یه نوشیدنی کمتر شوکهتون کنه.
اصلا بیاین چندتا بزنیم بالا یه کم شل کنیم.
من و رئیس کلارک دیشب داشتیم دورِ قبرستون گشت میزدیم
که یه سری نالههای عجیب شنیدیم.
جقزن؟
نه، ببین، ما هم اول همین فکر رو کردیم.
ولی مری، فکر کنم اون بابات بود.
زندهست؟
به سمتمون حمله کرد.
مجبور شدیم شلیک کنیم.
زنده موند.
ولی 12 تا گلوله خورد بعد بلند شد انگار هیچی نشده.
پس آره، شاید هنوزم اون بیرون باشه،
ولی اگه باشه، یه چیزی خیلی خیلی توش خرابه.
به سلامتیِ این یکی!
مری.
من نمیفهمم.
اون سسِ توی حیاط پشتیِ اون زن حتما یه ربطی به روی داره.
نمیتونه اتفاقی باشه، نه؟
اوه، باز شروع شد.
نذار بترسونتت.
اون شهر بزرگه حسابی مخشو به هم ریخته.
خفه شو!
خفه شو!
کارآگاهها، یعنی دارین میگین به بابام شلیک کردین؟
ببین، مهم اینه که شاید کاملا خوب باشه.
بیخودی نتیجهگیری نکنیم.
ما داریم باهات همکاری میکنیم و هرچی میدونیم میگیم.
تو هم باید با ما همکاری کنی و
اون دهن لعنتیتو بسته نگه داری.
حالا چطوره یه جرعه از اون جین بزنی که
اونجا نشسته داره خاک میخوره؟
درستش میکنیم، مری.
باور کن، هر کاری از دستمون بربیاد میکنیم که باباتو نجات بدیم.
عشق، عشق، عشق
اونا نجاتش نمیدن.
(آواز) عشق، عشق، عشق
عشق، عشق، عشق
سلام، حالت چطوره جوون؟
خدای من...
چه خبر، لعنتی؟
اوه!
ای وای وای...
کمرم...
ای وای وای...
حرومزاده.
ببخشید، اینجا یه مهمونی خصوصیـه.
آروم باش، گنده.
من اومدم کمک کنم.
یه پیک؟
اون چیزی که تو قبرستون دیدین، دیگه نجاتدادنی نیست.
باباش دیگه رفته.
اون الان یه چیز دیگهست.
یه موجودِ زندهشده، خونخوار... که به آسمون وصله.
آسمون؟
اوه، مسیح...
پس بابای من مرده؟
آخ، لعنت...
واسه حرفِ این خنگه گریه راه ننداز.
اصلا نمیدونی کیه.
منو وِین صدا میکنن چون اسمم وِینه.
خب وِین، این یه موضوع پلیسیه.
هی وِین.
داریم یه بازی دیگه میکنیم یا چی؟
پیراهنتو نگه دار تنِت، احمق.
مادرجنده.
من یه بازی دارم منتظرمه.
اگه نمیخوای حرفمو بشنوی، به درک، به من چه.
تو رو خدا... راهی هست نجاتش بدیم؟
وِین، گفتی آسمون...
اون به چی ربط داره؟
از کجا میدونی؟
خب...
هی، قیافه مدیر لوینسکی رو دیدین؟
این قراره خیلی خندهدار باشه.
این پروندههای دائمی تنها مدرک تحصیلِ ماست.
و وقتی آتیششون بزنیم، انگار اصلا درس نخوندیم
هیچوقت.
باحاله.
اوه، اینو نگاه کن.
یه زن.
بیاین اذیتش کنیم.
هی خوشگله.
میخوای برسونیمت؟
نمیخوای یه صندلی برات خالی کنم؟
حواست باشه، المو.
شاید بابای قاتلش رو سرت بفرسته.
میخواد چیکار کنه؟
منو بکشه؟
آره، تو هم میخوای اونم بمیره مثل مادر مردهت.
بچهها، بس کنین.
باشه داداش.
آره.
بیا بریم، دودش کنیم بریم.
فعلا.
خانوادت مزخرفه.
داداش چرا این آتیشه نمیگیره؟
برو چندتا برگ تنباکو بیار.
اونا زود آتیش میگیرن.
چی؟
شوخی میکنی؟
خب خودت برو بیار.
من باید برم دستشویی.
باشه، من میرم.
خب هنکی، چی شد اون دختری که میدیدیش؟
داشتم خفش میکردم، خب؟
طوری خفش میکردم که نفسش بند بیاد.
با هر دو دست.
آره، دقیقا--
این دیگه چه کوفتیه؟
اوه، لعنت...
واو...
اون چیه؟
یا مسیح...
نه بابا!
المو!
و پرید رفت!
چرند نگو.
اگه بچه کسی تو مارلو میمرد، حتما گزارشش میومد.
اون نمرد.
هی!
هی!
هی، هی، هی.
دووم بیار، المو.
هی.
زود میرسونمت پیش دکتر، باشه؟
مثل روز اول درستت میکنم.
بیا بگیرش.
المو داداشم بود.
بهترین رفیقم.
با هم بزرگ شدیم، میدونی؟
اولین سیگارمون رو با هم کشیدیم.
با هاترادها با هم کورس گذاشتیم.
حتی اولین تجربه سهنفرهمونم با هم بود.
من میرفتم تو...
اون میرفت تو...
و وقتی از اون دیوارِ نازک حسش میکردم،
حس میکردم خانوادمه.
و الان فقط یه--
فقط یه جفت پاست.
پس داداشت المو مرده موند؟
ما 12 تا گلوله زدیم به پیرمرد مکداول، مثل: تق تق،
تق.
و بازم--
هوم.
من خیلی... خیلی متاسفم.
ببخشید، خانم مکداول.
نمیخوام تو صبحونهتون گوز بزنم، ولی تا
اونجایی که میدونیم، مکداولِ قاتل هنوز اون بیرونه.
تعجبی نداره از بین اون دستای چربتون لیز خورده.
این چیزا با گلوله نمیمیرن.
لعنت، نصفشونم بکنی دوتا ازشون داری.
خب بعدش چی؟
چاقوشون میکنی؟
راز بزرگت همینه؟
نه فقط چاقوشون کنی.
باید یه چیزی رو صاف بکوبی تو قلبشون.
مثل خونآشام؟
آفرین.
رئیس کلارک: فهمیدم.
اون بشقابپرنده پشت خونهشون رو یه خونآشام هدایت میکرده.
آره، خیلی هم منطقیه.
شبی که مامانم تیکهتیکه شد، یه چیز شبیه این رو دیدم
تو زمینای تنباکو.
و رئیس، ما تو جنازه سوزان دندون نیش دیدیم.
نمیتونی بگی اینا همه جدا از همن.
تا اونجایی که میدونم، فقط من بلدم بکشمشون.
باید به بقیه شهر زنگ بزنیم.
همینجا وایسا، گردنکلفت.
مامان چیکی میترکه، تو با یه جفت پا میجنگی،
بعد الان میخوایم کل شهر رو از این حرفای کوفتی بترسونیم؟
اون انگشت کلفتتو از جلوی صورتم بردار، خوکصورتی.
رئیس کلارک: میکُشمت.
همونجا بمونین بچهها.
لعنت.
بهش دست نزن.
اون پلیسه.
اون پلیسه!
چرا امتحان نکنیم؟
دستبندتو بده، والاس.
کلارک، اون فقط یه بچهست.
قصد بدی نداشت.
دستبند، والاس.
به جرم حمله به یه افسر پلیس بازداشتی.
حق داری سکوت--
بس کن.
وِین راست میگه.
آدمای بیگناه بیشتری قراره تبدیل این چیزا بشن
اگه بهشون نگیم چطوری از خودشون محافظت کنن.
هر چی بگی میتونه و حتما استفاده میشه--
مگه قرار نبود شما محافظای این شهر باشین،
لعنتی؟!
ببین مری، ما نمیخوایم مردم رو وحشتزده کنیم
تا وقتی که کاملا مطمئن بشیم.
مطمئن نیستین؟
پس اون بشقابپرندهای که تو حیاط پشتی منه چی؟
اون 12 تا گلولهای که بابام خورد چی؟
خواهرم که کشته شد چی؟
اون پاهایی که خودشون میایستن چی؟
با اینا بازم مطمئن نیستین؟!
رئیس کلارک: چطور میتونیم باشیم؟
زامبی؟
فضایی؟
خونآشام؟
خیلی مسخرهست، لعنتی.
ببین مری، قبول دارم، ما باید به مردم شهر بگیم،
ولی باید این کارو خیلی خیلی با احتیاط انجام بدیم.
راحت باش، سرباز.
این شهر از الان تحت قرنطینهست
به دستور ارتش ایالات متحده.
خانمها و آقایون، اسم من سرهنگ هارلن تالبوته.
و من کل عمر لعنتیم منتظر این لحظه بودم.
به تکتک شما دستور میدم همین الان تخلیه کنین
و فوری برگردین خونههاتون.
همه درها و پنجرههاتون رو قفل کنین و تختهکوب کنین چون این
واقعا یه وضعیت اضطراریه.
شهر مارلو مورد حمله قرار گرفته
توسط زامبیهای خونآشام فضایی.
نیروهای نظامی تو مارلو.
حیاطای خودمون تبدیل شدن به یه میدان جنگ بینکهکشانی،
و بهترین نیروهای کشورمون حمله رو شروع کردن،
و مستقیم دارن با چند تا سفینه عجیب که معلقن
بالای آسمون شهرستان مارلو، درگیر میشن.
با وجود لیزرهای فضایی، بچههای ما
دارن دوام میارن به لطف بهترین
و پیشرفتهترین سلاحهای آمریکا.
اوه، بگیر اون، خونآشام فضایی!
شاید دیده باشین یه مشت غولِ در حال پوسیدن
افتادن به جون دوستا و خانوادتون.
خب، نگران نباشین.
بهترین پزشکهای کشورمون
شبانهروزی دارن کار میکنن تا بفهمن
این عفونت هیولایی چطوری پخش میشه.
جدیدترین بررسیها نشون میده مقصر اصلی خونآشامیته.
آدمای آلوده نیش درمیارن، که
فرو میکنن تو گردن نرم و نازک طعمهشون.
هیچ ربطی هم به مسائل جنسی نداره.
همزمان، همهجا میره رو هوا.
از ترس جونشون، صدها تا بزدل
جادهها رو قفل میکنن و ترمینالا رو پر میکنن.
مثل این بزدلِ بهدردنخور، مثلا.
چرا از کشورش دفاع نمیکنه؟
اون یکی عوضی چی؟
فکر میکنی دلشون میخواد از آمریکا دفاع کنن
در برابر خونآشامهای فضایی.
ولی در عوض در میرن، شلوارشونم مثل بچهها خیس میکنن.
در عوض، بهترین شهروندای مارلو با اشتیاق داوطلب میشن قربانی بشن،
به عنوان سوژه آزمایش.
به جای مردن، قربانی دوباره زنده میشه.
مغزشون که زامبی میشه، هیچ ربطی به مسائل جنسی نداره،
و این چرخه ادامه پیدا میکنه.
اوه اوه.
دکترا، برگردین سر خونه اول.
با توجه به افزایش تهدید، شهردار داگلاس
و مسئولای محلی یادآوری میکنن همه درها و پنجرهها رو تختهکوب کنین
تا این هیولاهای وحشتناکِ خونخوار رو دور نگه دارین.
اینم از گزارش شبانه غولها،
با حمایت نامزد شهرداری جان داگلاس.
بچههاتون عاشق این میشن که چقدر رو جرم سختگیره.
--سریع، و پنتر توپ رو شوت میکنه.
اون چیه؟
یه لالاییه که مامانم میگفت.
لازم نیست اینجا بمونی، میدونی؟
چی؟
که بذارم شما دوتا همه خوشیها رو بکنین؟
وقتشم بود یه لبخند از تو ببینم.
واسه برادرت متاسفم.
هر بار که چشمامو میبندم میبینمش.
هر بار که به یه شلوار جین نگاه میکنم.
فقط کاش میتونستم--
کاش میتونستی یه کاری کرده باشی.
وقتی 10 سالم بود، خونآشاما تو مامانم منفجر شدن.
هر شب، از وقتی ترکید، من تو اون مزرعه راه رفتم
همونجایی که اتفاق افتاد.
یه تیکه زمین خالی.
یه ذره هم توتون رشد نکرد.
تصویر ترکیدن بدنش هی مدام جلو چشمم میومد.
من بودم که بابا مامانمو کشوندم اونجا.
من بودم که باید همون اول جلوشو میگرفتم
و نمیذاشتم سوزان این کارو بکنه.
هی، هیچکدوم از اینا تقصیر تو نیست.
نمیتونی خودتو سرزنش کنی واسه کاری که خونآشاما کردن.
کل خانوادم رفتن.
هیچکسو ندارم.
نگام کن.
منو داری.
و نمیذارم هیچ اتفاقی واسه تو بیفته.
شنیدی؟
اوه وِین... مطمئنی هیچ راهی واسه نجاتش نیست؟
فکر نکنم.
اونا--
--دعوتت میکنن داخل، بعد ذهن تو رو میگیرن دستشون.
تبدیل میشی به یه هیولای بیفکرِ خونخوار
که دیگه هیچ روحی پشت اون چشمهای سرد و تاریک نمونده.
منو که همین الانم زندانی کردی.
یه آدم نمیتونه یه ذره حریم خصوصی داشته باشه؟
وِین: مری، از اینجا برو بیرون.
هی خوکصورتی!
اینجا، خوک کوچولو!
بهش دست نزن!
بیا سراغم.
بیا دیگه!
بزن، مری!
مری، برو!
هی.
هی.
خوبم.
--علفا آبیان
اون بالای بالاها تو فضا
نمیذاره سرگردون شم
اون شلوار جین آبی قشنگ
منتظرت میمونم
بیا.
واسه بند اومدن خون.
دور شو.
اون چیزه هر لحظه ممکنه دوباره زنده بشه.
نه، نمیشه.
کشتمش.
لباستو بپوش، حیوون کثیفِ طویلهای.
عضلههای شکمتو
هر وقت دوست داشتی تو وقت آزاد خودت به رخ بکش.
خب، سیگار؟
حتما.
خب.
خوبه، نه؟
حالا، گوش کن ببین پسر.
این قضیه دو حالت داره.
یا میتونم مثل یه شریکِ وفادار، مهربون و دوستداشتنی باشم که
اونقدر با ملاحظهست که بعد یه روز کاریِ سخت،
برات یه وان آب داغ آماده کنه.
یا میتونم مثل عمو دیوونهت باشم که بیرون شهر زندگی میکنه و
بیرحمانه میافتت به جونت
وقتی بابا مامانت رفتن یه جای خوب تعطیلات،
مثلا جزیره تاهیتی.
تو چته، روانیِ مادرجنده؟
مری کجاست؟
اوه اوهوهوهو.
شرط میبندم دلت میخواد بدونی.
مری مکداول کجاست؟
خب، نگران نباش.
دکترای ما هر ساعت سرِ ساعت دارن علائم حیاتیشو چک میکنن.
حالا، من اطلاعات میخوام.
یه عالمه اطلاعات میخوام.
و تو همون کسی هستی که قراره بهم بدیش.
واسه من میخونی، پرنده کوچولو.
واسه من میخونی
دارن اینو میبینن؟
چی، میخوای شلیکم کنی؟
خب لعنت!
شاید.
لعنت، لعنت، شاید خودمو بزنم، هان؟
شاید هم یه عالمه چیز رو اون بیرون بزنم، رفقا.
شاید همه رو بزنم.
اوه، اونوقت میشه یه نمایشِ لعنتی.
ولی شرط میبندم تو از اون خوشت میاد، نه؟
تو، عوضی!
ببین، من سال 44 اونجا بودم وقتی کشورمون ریخت
به ساحلهای نرماندی.
گلولههای نازیها، کله آدما رو تمیز میپروند.
خب، بهت بگم، فکر میکردم اون دیگه دیوونهوارترین
کثافتِ تاریکی باشه که تو عمرم میبینم.
ولی بعد، یهو وسط شب،
یه تلفن بهم زدن.
«سرهنگ تالبیت؟»
«بله قربان.»
«خونآشاما دارن به عموها حمله میکنن.»
خب، این کونگشادِ بدبختو از هر گوری که بودم
کشیدن بیرون.
و آوردنم اینجا که سعی کنم جمعش کنم.
الانم بچههای خوبم هر دقیقه دارن میمیرن، واسه اینکه
این حرومزادهها رو بکشن.
یکیشونو میزنیم میفته، اون چیزه
دوباره بلند میشه، مثل همون روزی که خزید بیرون
از کونِ مادرش.
آدمای من دارن واقعا تبدیل میشن به هیولاهایی
که خودشون میخوان جلوشو بگیرن.
و این خانمها بهم میگن، لعنت،
تو بلدی چطوری برای همیشه بکشیشون.
خب بفرما، مخمو کار بگیر.
اونا--
قبل از اینکه تارِ دروغتو ببافی
و با اطلاعات قلابی گمراهم کنی،
فقط میخوام یه چیزو یادت بمونه:
من میتونم مثل یه تیکه پای سیبِ تازه
با یه اسکوپ بستنی، گرم و خوشبرخورد باشم.
یا میتونم مثل یه تمساحِ حقهبازِ جنگلی باشم که
توی مردابهای میسیسیپی کمین کرده،
منتظرن یهویی گاز بگیرن، هممم، بکننش.
خب، چی میشه، سرباز؟
قلبه.
گمشو!
راسته!
باید بزنی تو قلبشون، تنها راهش اینه
که دیگه زنده نشن.
چی؟
دونهدونه هر کدومو تو قلبشون فرو کنیم؟
خب فکر کردی من چیام، اون خدای چنددست
هندی، ویشنو؟
با این سرعتی که این حرومزادهها دارن زیاد میشن،
این کار اصلا شدنی نیست.
تنها راهیه که جلوشونو میگیره.
هر راه دیگهای فقط عقب میندازتش.
مگه اینکه اول بتونیم جلوشونو بگیریم بعد بریم واسه کشتن.
اونوقت یه چیزی میشه.
آره، اینو دوست دارم.
شهر رو مسلح میکنیم.
بالای 4,000 نفر تو مارلو هستن.
از کجا قراره این همه سلاح جور کنی؟
سلاح؟
ها ها ها، پسرم، توی آمریکای خدا زدهای هستی.
2، 3، آتیش، 2.
2، 3، آتیش، 2.
شهروندان مارلو،
امشب یه تجمع اجباری تو شهرداری برگزار میشه
ساعت 7:00 شب.
ارتش تجهیزات دفاع شخصی
و یه آموزش اولیه برای حملههای بعدی زامبی خونآشامها میده.
اوه، این دیگه خیلی عالیه.
دیلن حتما به داگلاس دستور داده این حکم رو بده.
نابغهست!
همه این احمقا رو یهجا زامبی خونآشام میکنیم!
یهجا.
دراکولا: دیلن، کار تو بود؟ اینکه زورکی
داگلاس رو وادار کردی آدما رو همه رو یهجا جمع کنه؟
واو!
چه بچه باهوشی بزرگ کردم، ها؟
بابا گوش کن، حرص نخور.
چیز مهمی نیست، ولی شاید سفینه رو کوبونده باشم.
چی؟
چی گفت؟
چی فرمودین، اعلیحضرت؟
ببخشید، صداتون خوب نمیاد!
دارم از یه تونل عجیب رد میشم.
دیلن، چه گوهی خوردی؟
دیلن: آروم باش.
خدایا، چقدر لوسبازی درمیاری.
راستی، من خوبم.
چی شده؟
دیلن: تقصیر من نیست، باشه؟
از حاشیه شهر یه میانبر زدم
که طعمه خونآشامها رو برسونم، زامبیها، همونطور که گفتی.
خب؟
کروزکنترل خراب کرد.
نمیدونم چطور توضیحش بدم.
پیشرانهها اتصال کوتاه کردن.
لیزرها در رفتن.
آدما باید یه سلاحی داشته باشن که سفینههای ما رو بزنه بندازه
پایین از آسمون.
باید بفهمی چی ساختن که اینطوری شده.
باید--
خودمو تغییر چهره بدم؟
دارم انجامش میدم.
در همین حین، ما داریم آدما رو دور و بر شهر آلوده میکنیم،
پس مجبورم کاری کنم نقشهام خراب نشه.
میرم زمین و خودم رهبرشونو جمع میکنم.
از این طرف.
ببخشید.
اشتباه کردم.
این دیگه چیه؟
از روم بردارینش!
نمیتونم یه تیر درست بزنم.
پس بزن!
آه!
شهردار داگلاس: داگلاس؟
یا خدا!
تو نمیخوای منو بخوری.
من پیرم و چاق.
بخورمت؟
چه غلطی؟
نه، زنهام رو، از اون طرف.
خداوکیلی، اون همیشه ورزش میکنه.
شرط میبندم خوشمزهست.
تو چشمام نگاه کن، داگلاس.
شهردار داگلاس:
خدایا!
جان، چی داره میشه؟
خونآشاما.
اوه.
عقب وایسا!
من ازت نمیترسم، عوضی!
بگیرش جکی.
بزن به چاک.
افسر: بجنب.
بجنب.
راه بیفتین!
یه سلاح بردارین و برین تو.
این بچهها رو از سر راهم جمع کنین.
چیه، اولین حمله فضاییته؟
خوب گوش کنین، مردم.
این خفاشپسرِ پیر کاملا بیخطـره.
برای همین نمایش بسته و مهارش کردیم.
حالا خیلی مهمه که شما
وقتی با این چیزا روبهرو میشین بلد باشین از خودتون دفاع کنین.
و روشی که الان میخوام نشون بدم--
موثرترین راهیه که فعلا داریم.
فقط ممکنه یه کم چندشآور باشه.
پس از بچههای کوچیکتر میخوام
حسابی دقت کنن.
پدر و مادرها، اگه میشه لطفا برین جلو و به زور باز کنین
چشم بچههاتونو.
هی!
خب، یه چوبو فرو کنی تو قلبشون، موجوده رو میکشه--
اوه!
افسر: و نمیذاره دوباره زنده شه.
ولی اونقدرا هم آسون نیست که فکر میکنی.
این چیزا خیلی تهاجمیان.
آره؟ مگه نه؟
اگه بتونی اونقدر نزدیک بشی که بخوای فرو کنی،
آخرش گلوتو تیکهتیکه میجَوَن.
پس، برای یه احتیاط امنیتی اضافه،
از همه میخوام یه قدم گنده بیان جلو
که درست ببینین چطوری انجام میشه.
و حالا اینم میخ.
و با یه حرکت سریع.
شاید لازم باشه چند بار این کارو بکنی.
اوه!
آره!
اوه!
اون-- اون گوشته.
آره، باید حسابی با گوشت ور بری.
تو قلبش.
رو قلب.
الان هر لحظه.
شاید، میدونی، نزدیک قلبش بزنی.
خیلی پایین داری میزنی.
درس 1، بدون قلب آدم دقیقا کجاست.
اینجا.
یادداشت کن، خوک.
درس 2، ضربه باید یه حرکت سریع و تیز باشه.
شاید فقط یه فرصت داشته باشی، پس حواست جمع باشه.
سریع و محکم.
گرفتی؟
آره، نه، کاملا درسته.
آره آره، باشه، آره.
خب، یکی رو بیارین بالا یه بار امتحان کنه.
مری.
باشه، از پسش برمیای.
سریع و محکم، درسته؟
صبر کن، نمیتونم.
تو میتونی.
دیدی با اون خوکه تو کلانتری چیکار کردم.
وین، اینا آدماییان که زندگیشون ازشون گرفته شده،
آدمایی مثل خواهرم، بابام، برادر تو.
میدونم گفتی هیچی ازشون نمونده،
ولی ته دلش، هنوز یه آدمه.
میدونم سخته این چیزا رو جدا کنی
از اون آدمایی که قبلا بودن.
ولی اگه اینو نبسته بودن
و پای جون تو یا اون وسط بود، فکر میکنی اون مکث میکرد؟
نمیتونم این چیزا رو آدم حساب کنم، مری.
اینا زامبیهای خونآشام فضاییان.
پس اینجوری نگهش دارم؟
نه، بذار نشونت بدم.
خب، میخوای با یه حرکت نرم، محکم فرو کنی.
حسش میکنی؟
مری: آره.
حس میکنی چوب تو دستت چقدر گرمه؟
هومهوم.
آره، خوبه.
حالا فرو کن.
اینطوری؟
وقتی عاشق میشم
برای همیشه خواهد بود
وگرنه هیچوقت عاشق نمیشم
تو دنیای بیقرارِ اینجوری
عشق قبل از شروع تموم میشه
باشه بچهها، فهمیدیم، سریع و محکم.
خیلی خوب بود.
آره هر چی، اوکیه.
بیاین، همگی.
مهم نیست تاریکه.
فقط برین تو.
هوم.
آلمانیا دارن میان.
نه، تو بکشون.
نه، تو بکشون.
تو اسلحهات گندهتره.
چی؟
گزارش.
تا اینجا تونستیم قرنطینه کنیم
بیشترِ بخش مرکز شهر رو.
عالیه.
علاوه بر اون، چند تا گودال سوزوندن راه انداختیم
برای جنازه اون خونآشامایی که از بین بردیم.
باحال!
اون بچه ژیگولی هم حق داشت.
اون میخها جواب میدن.
خوبه.
باید قلباشونو ببینی.
مثل گوجه گیلاسی میترکن!
اوه!
فرمانده دیلن، اوضاعمون تو آسمون چطوره؟
اوه، الان بگم شاخ درمیاری.
ترکوندیم رفیق، ای انسان همنوع.
اون نژاد برتر خونآشام اصلا نمیفهمه چی خوردش.
همه چی رو به راهه، حال میده.
جدی؟
سفینههاشون، باید از زمین دورشون کنیم.
باید یه راهی پیدا کنیم راه رفت و آمدشون به زمین رو قطع کنیم.
آره، درباره همین...
ما سلاح مخفی یا چیزی شبیه این داریم؟
نه.
سلاح مخفی؟
سلاح مخفی؟
کسی سلاح مخفی داره؟
نه.
آره، یکی از سفینههاشون اون روز وسط پرواز خورد زمین.
چند روز پیش.
کار یکی از شماها بود؟
نه.
اینجا گرمه، یا فقط منم؟
خب خب، گوش کنین.
نیروها دور ساختمونن.
هلیکوپترا تو آسمونن، یا همون
چرخچرخیا، اونجوری که من میگم.
و داریم--
به آینه نگاه کن.
چه کوفتیه؟
اینجا چه خبره؟
چرا هیچکس به چرندیات طولانی من گوش نمیده؟
قربان!
چی؟
اوه!
بجنبین!
یکی کمکم کنه!
آخ!
اینم از این.
یه سیلی بزن بهش.
مرد 2: این دفعه نه.
به من نه، احمق.
سهم من چیه؟
من نگهش میدارم پایین.
بس کنین!
لعنتی، اونم یکی از اوناست!
پاشو، میخ رو بزن توش.
میتونین منو بکشین، آدما، ولی برای سیاره بدبختتون
دیگه دیره.
تو دیگه چه غلطی داری میکنی، تو سرفهکنِ
خوابالوِ عوضی؟
بگیرینش.
اینجا فنگ 1، دارم میام سمت مختصات.
گرفته شد، فنگ 1.
پسر کوچولو، بیا این شاتگان رو بگیر.
واو!
آماده باش.
زامبی-- زامبی، رسیدن!
همه جیغ بزنین، هول کنین.
فنگ 2، نابودشون کن.
از سر راه برین کنار!
ببین، درباره اون نمایشِ قبل--
باید همه رو مسلح کنیم.
بیا.
این میخها رو بگیر و بده به اون گله
پیرزنای اونور.
آره، حال داد.
عجب چیزیه.
یه کم حرارت بندازین رو اون تانکا.
من برقشو میندازم.
اوه، والاس.
آره، میدونی، بهتره عاقل شیم و همین الان بیخیال شیم.
آره، فکر کنم این آخرین باریه که فرصت دارن
این لبای خوشگلمونو دور یکی
از این لولههای بلند و استوانهایِ پر از توتون حلقه کنیم.
آره، آره.
آره خب، نمیرسیم، ولی تلاش خودمونو میکنیم.
یه هفته مونده بازنشسته شم، رفیق.
یه جعبه کامل از این کوباییها
پایینِ مکزیک قدیم واسه من آمادهست، تازه
یه تیکه خوشگل داغ هم هست.
اینو داشته باش.
نه تنها خوشگله، مهربونم هست.
اون-- اون واقعا منو میفهمه.
آره.
بزنش!
بزنش!
اون حرومزاده رو بگیرین!
اینجا افسر والاسه، فوری نیروی کمکی میخوام!
نیروی کمکی میخوایم!
دیگه زیاد نمیتونم نگهش دارم.
یه مشت آدم دیگه بیارین این در رو نگه دارن.
اوه، اوه.
آه!
والاس!
برو چندتا برگ تنباکو بیار.
اونها روشن میشن.
این تنباکوعه.
میدونم چجوری با تنبا-- جلوی اینا رو بگیرم.
هی، تو همون دختر خفاشیه کثافتِ چندشی هستی.
میگیرمت، حرومزاده.
وایسا!
کسی عینکم رو ندیده؟
عینکم کجاست؟
ای وای!
اون دراکولاست.
درود، آدمهای زمین.
کجایی، پسر خفاشی؟
بیا بیرون، بیا بیرون، هرجا که هستی.
چشماتون رو قایم نکنین، آدمها.
به پیروزتون نگاه کنین، به فاتحتون.
شهر شما از این به بعد زیر کنترل منه،
حقم هم هست، چون من داگلاس رو شکست دادم.
حالم بهم خورد، بسه دیگه.
بیرونِ شهرداریِ شهر شما،
یه ارتش کامل از دوستاتون،
همشهریاتون، خانوادتون، منتظرن تا همهتون رو
تبدیل کنن به زامبیِ خونآشام.
پس بچهها چی میشن؟
اونها هم میشن زامبیِ خونآشام، فقط خیلی کوچیکتر.
نه بابا، لعنتی!
به من گوش کن، حرومزاده زشت.
نمیتونی منو تبدیل کنی به شبح فضایی.
من کل عمرم اینجا زندگی کردم.
و همینجا تو مارلو میمیرم، اونم به عنوان یه آدم لعنتی.
این کثافت میاد اینجا،
میخواد تو و بچههاتون رو ببره و تبدیلشون کنه
به زامبی، اونوقت شماها میخواین همینجوری دراز بکشین
و بذارین اتفاق بیفته؟
لطفاً... داری خودتو ضایع میکنی.
سرِ داگلاس رو دیدی دیگه، مگه نه؟
آره.
راست میگه.
حرفش منطقیه.
خب، اون سرشه دیگه.
هیچ کاری از دستتون برنمیاد.
هیچ کاری از دستم برنمیاد؟
بابا نصف مارلو تو این اتاقه!
ما هممون از ارتش یه چیزی گرفتیم، مگه نه؟
مگه نه؟
آره!
این احمق لعنتی نمیتونه تبدیلمون کنه به زامبی فضایی
اگه از قبل مرده باشیم!
آره.
آره.
خب باشه، بزن بریم.
میگم نشونش بدیم مردم مارلو
بدونن آمریکا از چی ساخته شده.
بیدار شین!
داری پیشنهاد میدی--
صددرصد دارم همینو میگم.
حالا شاید نتونیم همهشون رو بکشیم،
ولی حداقل میتونیم خودمون رو بکشیم، درسته؟
آره، فکر کنم.
با چاقو؟
درسته؟
آره، بیاین، همگی.
صبر کن، چی؟
نه، من که نه--
من این کارو نمیکنم.
فکر کنم مال من گیر کرده.
خب.
کجا بودم؟
آها، آره.
بخورین، بچههام.
بذارین بچههام بخورن.
آخ!
گوه بخور!
گرفتمت.
همه واحدها، آتیش کنین!
بابا!
بابا، لطفاً بیا بیرون.
و شب بخیر.
(آواز) با تختی از گل رز
با سوسنهایی بالای سرت
تو رو تو تختت میخوابونن
حالا دراز بکش و استراحت کن
خوابت پر از برکت باشه
حالا دراز بکش و استراحت کن
خوابت پر از برکت باشه
هی!
فکر کردیم از دستت دادیم.
این تنباکوعه.
وین، سیگار دیگه داری؟
بچهها، تنباکو.
تنباکو رو بریزین تو سیگارا!
سیگاراتون رو با تنباکو روشن کنین!
وین، فندک رو بده به من.
کارِ سیگاراست.
کارِ سیگاراست.
اوه!
آره.
همه، کارِ تنباکوعه.
سیگاراتون رو روشن کنین.
گوه بخور، خونآشام.
بکش، بکش، بکش اون سیگار رو بکش.
پک، پک، پک بزن تا وقتی که خودتو با سیگار بکشی
به سنت پیترِ اون درِ طلایی بگو
که بدت میاد معطلش کنی
ولی مجبور بودی یه سیگار دیگه بکشی
میدی! میدی!
میدی!
دارم سقوط میکنم!
مواظب باشین!
(آواز) اون سیگار رو بکش
کی فکرش رو میکرد یه چیز به بیآزاری تنباکو اینقدر مرگبار باشه.
(آواز) به سنت پیترِ اون درِ طلایی بگو
که بدت میاد معطلش کنی
که مجبور بودی یه سیگار دیگه بکشی
وین، دراکولا!
آره.
هی، بیا اینجا!
وین!
وین.
خوبی؟
آره، خوبم.
برو.
برو!
هی!
اینم واسه خانوادم، حرومزاده!
یا خدا!
اون--
سریع و محکم بود.
هی، اون یارو تو غاره کیه؟
وای!
هی وین، بیا با ما روی این خونآشامه شاش بکن.
بیا دیگه.
افسر دنیلز، رئیس کلارک رو ندیدی؟
ببخشید قربان، شما فقط موقتین.
پک آخر رو میخوای؟
فکر کنم یه مدت دیگه سمتشون نرم.
هرطور راحتی.
فکر میکنی بعد از این همه اتفاق میخوای اینجا تو مارلو بمونی؟
همه چی که گذشت؟
راستش دلم نمیخواد تو خونه تنها باشم.
هنوزم باورم نمیشه که دیگه نیستن.
بابا... اون ستونِ زندگیمون بود.
هوامون رو داشت.
میخواستم بگم من هواتو دارم،
ولی تو اون زامبیای خونآشام رو از من بهتر جمع کردی.
میتونی بازم بگیش.
چطوره هوای همدیگه رو داشته باشیم؟
خب، این یکی واسه کابینتِ مشروبه.
اون یکی هم واسه گاوصندوقه.
ولی رئیس کلارک بیشتر مشروبش رو تو گاوصندوق میذاشت.
این یکی رو هم فقط پُر کرد--
هی فلیس، واقعاً فکر میکنی
من گزینه درستیم واسه این کار؟
اوه عزیزم، عملاً دیگه کسی زنده نمونده.
انگار یه طوفان داره میاد.
آره، حق با توئه.
سلام، من افسر--
یعنی، رئیس والاس.
نه.
خب... تمومش کرد؟
باشه... خیلی خب. ممنونم خانم آلفونسو.
چی؟
اون جقزنِ عمومی؟
خب، گزارش داشتیم که
بیرونِ خونه شهردار کشته شده.
احتمالاً یه مجرمِ تقلیدیه.
حالا من یه آدمم با قلبِ طلا
میگن اخلاقم مثل یه جنتلمنه
اون مدل آدمی که حتی به یه کک هم آسیب نمیزنه
ولی اگه من یه روز به یه آدم خاص بر بخورم
همون یارو که سیگار رو اختراع کرد
با درجه یک میکشمش، اون حرومزاده رو
البته نه واسه این که خودم سیگار نمیکشم
یا فکر میکنم به سلامتیت ضرر داره
من کل عمرم سیگار کشیدم
و هنوزم نمردم
ولی بردههای نیکوتین همشون یکیان
چه تو مهمونی لاسزنی چه تو بازی پوکر
همه چی باید وایسه تا اینا یه سیگار بکشن
بکش، بکش، بکش اون سیگار رو بکش
پک، پک، پک بزن تا وقتی که خودتو با سیگار بکشی
به سنت پیترِ اون درِ طلایی بگو
که بدت میاد معطلش کنی
که مجبور بودی یه سیگار دیگه بکشی
یه شب تو یه بازیِ شانس
بانو شانس باهام یار بود
شاه و بیبی پشتِ سر هم میومدن
یه فول داشتم و سنگین شرط بستم
ولی بلوفم رو یه یارو قبول نکرد
فقط هی میبرد بالا و پول رو میذاشت وسط
اون میبرد بالا، منم میبردم بالا
از استرس داشتم خون عرق میکردم، میگفتم یا برد یا باخت
آخرش کال کرد، دیگه شرط رو نبرد بالا
گفتم: فولِ آس، رفیق
تو چی داری؟
گفت: یکی دو دقیقه دیگه بهت میگم،
ولی الان فقط باید واسه خودم یه سیگار بکشم
بکش، بکش، بکش اون سیگار رو بکش
پک، پک، پک بزن و اگه خودتو با سیگار بکشی
به سنت پیترِ اون درِ طلایی بگو
که بدت میاد معطلش کنی
ولی مجبور بودی یه سیگار دیگه بکشی
یه شب یه قرار داشتم
با نازترین دخترِ کلِ اون 50 ایالت
یه خانومِ اعیونیِ بالا شهریِ شیک
گفت دوستم داره
و به نظرم میومد که
همه چی همونطور بود که باید باشه
دست تو دست هم توی کوچه عاشقا قدم زدیم
اون اصلاً مثل یخ سرد نبود
بوس و بغلمون داشت عالی پیش میرفت
به جونِ خودم، هانا، فکر کنم همونجا میموندیم
یه بوس ازش گرفتم، یه کم بغلش کردم
گفت: تکس، ببخشید لطفاً
ولی من فقط باید یه سیگارِ فیلتردار بکشم
بکش، بکش، بکش اون سیگار رو بکش
پک، پک، پک بزن و اگه خودتو با سیگار بکشی
به سنت پیترِ اون درِ طلایی بگو
که بدت میاد معطلش کنی
ولی مجبور بودی یه سیگار دیگه بکشی
خب، باشه مامان
واسه تو که مشکلی نداره
باشه مامان
هرجوری دوست داری
ولی باشه
باشه
الان باشه دیگه، مامان
هرجوری دوست داری
خب مامانم بهم گفت
بابام هم بهم گفت
پسر، اون دختری که گیرش دادی
به دردت نمیخوره
ولی باشه
باشه
الان باشه دیگه، مامان
هرجوری دوست داری
دارم از شهر میرم، عزیزم
حتماً از شهر میرم
خب پس دیگه اذیت نمیشی
که هی دور و برِ درِ خونت بچرخم
ولی باشه
باشه
الان باشه دیگه، مامان
هرجوری دوست داری
آ دا دا دی دی دی
دی دی دی دی دی
دی دی دی
عشقتو میخوام
همه چی اوکیه
الان همه چی اوکیه، مامان
هرجوری دوست داری
برای درخواست زیرنویس فارسی فیلمهای خود به کانال تلگرام "تیما گروپ" مراجعه کنید ✰✰✰ telegram: timagroupfilm ✰✰✰
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.