All language subtitles for Spider-Man Unlimited E013 Destiny Unleashed

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫مترجم: «امـیـر دلـپـسـنـد» @AMIRX79X

‫تا الان صبوری کردم، فرزندان من...

‫بیش از حد صبور بودم. ‫[قصر وانداگور]

‫فرقی ندارد چه کنم، دشمنان من ‫همیشه کمین کرده و به من حمله می‌کنند.

‫شورشیان...

‫دیگه بریم. ‫چیزی که می‌خواستیم گیر آوردیم.

‫سیمبیوت‌ها...

‫بوی دردسر میاد.

‫کار خودمون مهم‌تره.

‫مردعنکبوتی!

‫همه‌ی آن‌ها از ذات خوب من ‫بیش از حد سوءاستفاده کردند.

‫اما دگر نه!

‫دیگر گساتخی‌شان را تحمل نخواهم کرد.

‫دیگر نخواهم گذاشت این گونه‌های ‫حقیر و فرومایه باعث آزار ما شوند.

‫باید متوقف شوند.

‫متوقف خواهند شد.

‫فهمیدید؟

‫متوجه شدید؟!

‫بله، اعلی‌حضرت.

‫در جایگاه من نیست که دستورات ‫شما را زیر سؤال ببرم اعلی‌حضرت

‫اما آیا به‌نظر شما بهتر ‫نیست که نظم نوین جهانی

‫را با آغوشی باز بر ‫روی انسان‌ها بنا نهیم؟

‫و به شورشیان اجازه‌ی گستاخی بیشتر دهیم؟

‫حق با تکامل‌دهنده‌ی عالی است.

‫آنها باید نابود شوند!

‫سکوت!

‫تا قبل از پایان این هفته

‫دمشنانم چنان خشمی از من خواهند چشید که ‫مرغان آسمان نیز به حالشان گریه خواهند کرد.

‫خود را آماده کنید، شوالیه‌های من.

‫رسالت نظم نوین جهانی نزدیک است.

‫[بخش بالایی شهر...]

‫خیلی جالبه که آدم هیچ جوره نمی‌فهمه ‫زندگی براش چه خوابی دیده.

‫وقتی قاچاقی سوار سولاریس ۲ شدم

‫کی فکرش رو می‌کرد پام به سیاره‌ای باز بشه

‫که آدم‌هاش از سوسک هم حقیرتر حساب بشن؟

‫کی فکرش رو می‌کرد اصلاً ‫اینجا دوست هم پیدا کنم؟

‫نائوکو، شین، کرن...

‫حتی جیمسون هم انگار آدم بدی نیست...

‫البته اگه لجباز بودنش و نزدن ‫پشم‌هاش رو فاکتور بگیریم.

‫روی هم رفته، این مدتی که توی ‫زمینِ عکس موندم خیلی اتفاق‌ها برام افتاد

‫و خدا می‌دونه آینده قراره چی بشه.

‫اگه یه ندایی چیزی هم قبلش می‌داد ‫نور علی نور می‌شد.

۱۴۰۳/۰۱/۳۰ ۲۰۲۴-۰۴-۱۸

«مردعنکبوتی بی‌حد و مرز»

‫«قسمت سیزدهم» ‫«وقوع سرنوشت»

‫باز این حلبی‌های بی‌ریخت دور هم جمع شدن ‫که بازیافت رو زیر سؤال ببرن.

‫باید دست به کار شم.

‫وایسا ببینم.

‫حتی نیم نگاه هم بهم ننداختن.

‫یا خیلی کورن ‫یا برای مأموریت خاصی برنامه‌ریزی شدن.

‫من که از خدامه کاری به کارم نداشته باشن

‫اما باید ببینم چه غلطی می‌خوان بکنن.

‫توی کل شهر از این مانع‌ها گذاشتن.

‫گمون نکنم بخوان کارناوال به‌ پا کنن.

‫انسان‌ها توجه کنید.

‫به فرمان تکامل‌دهنده‌ی عالی

‫شما باید سریعاً خانه‌های خود را ترک کنید.

‫کسانی که مقاومت کنند ‫بالاجبار از خانه‌هایشان بیرون می‌شوند.

‫تو رو خدا، خواهش می‌کنم! ‫نه!

‫یکی کمک کنه!

‫بخورش سطل آشغال!

‫بهم نزدیک نشو، نه!

‫این تکامل عالی مغز خر خورده؟

‫تشخیص هویت انجام شد. ‫بعدی.

‫وارد شو.

‫تو به دلیل دستکاری غیرقانونی ‫تراشه‌ی تشخیص هویت بازداشتی.

‫با ما بیا، شورشی.

‫نه، وایسا! ‫حتماً خودش عیب پیدا کرده.

‫من شورشی نیستم!

‫خیلی زیادن، نمی‌تونم کمکش کنم.

‫شهر عین منطقه‌ی جنگی شده.

‫چطوری جلوی همچین چیزی رو بگیرم؟

‫چطور؟

‫[درمانگاه نائوکو یامادا جونز...]

‫منظورت چیه؟!

‫جواز کار، مجوز بهداشت، اجاره‌نامه‌

‫همه رو دارم، همه‌شون هم هنوز مهلت دارن.

‫برو به تکامل‌دهنده‌ی عالی بگو ‫مامان من کار اشتباهی نکرده.

‫پا پیچ نائوکو هم شدن؟ ‫عجب وضعی.

‫همسایه‌هایتان گزارش داده‌اند که شما را ‫با یک شورشی به‌نام مردعنکبوتی دیده‌اند.

‫بد شد که.

‫فکر کردی من به مردعنکبوتی اهمیت میدم؟

‫فقط می‌دونم یه آدم دردسرسازه.

‫بگو مردعنکبوتی کجاست

‫در غیر این صورت دستگیر خواهی شد.

‫مامانم رو ول کن!

‫پسر را دستگیر کن.

‫باید یه کاری کنم

‫اما اگه من رو ببینن جوری محاصره میشم که ‫دیگه از زن عمو مِی هم نمی‌تونم کمک بخوام.

‫شاید بتونم حواس‌پرتی درست کنم.

‫ولش کن بره!

‫ممکن است کار شورشیان باشد.

‫باید بررسی کنیم.

‫مامان...

‫انگار بد موقع اومدم.

‫خوبید؟

‫- پیتر! ‫- خدا رو شکر سالمی.

‫تکامل‌دهنده و سربازهاش دیوونه شدن.

‫دیگه خبر جدید چی داری؟

‫شب بخیر انسان‌ها.

‫اونجا رو! ‫انگار تلویزیون هم گرفته دستش.

‫همانطور که می‌دانید

‫من نیروهای امنیتی خود ‫را به محله‌هایتان فرستادم.

‫مطمئنم تعداد زیادی از شما ممکن است ‫از اتفاقات امشب ترسیده یا گیج شده باشید

‫اما تمام این کارها ‫به‌‌خاطر عده‌ای از میان‌تان است

‫که خود را مبارز مقاومت خطاب می‌کنند.

‫این پیام برای مردعنکبوتی و این ‫اشخاص به اصطلاح انقلابی است.

‫پس با دقت گوش دهید، شورشیان...

‫کاری را که من آغاز کردم

‫تنها توسط شما پایان خواهد یافت.

‫از همین حال، شوالیه‌های ‫من تخریب خانه به خانه‌ی

‫تمام محله‌های انسان‌ها را نظارت می‌کنند.

‫- چی؟! ‫- داره بلوف می‌زنه.

‫عمراً بزنه شهر خودش رو نابود کنه.

‫هر ساعتی که مردعنکبوتی و شورشیان ‫خودشان را تسلیم نیروهای امنیتی من نکنند

‫ده‌ها ساختمان دیگر فرو خواهند ریخت

‫و ده‌ها خانه‌ی دیگر در آتش خاکستر می‌شوند.

‫همیشه می‌دونستیم تکامل‌دهنده‌ی عالی ‫عین خودمونه.

‫با کُشتن انسان‌ها ‫راه رو برای سیناپتیک صاف می‌کنه.

‫تتامتر دکتر برانسکی آمار بالایی ‫از فعالیت کندویی نشان می‌دهد.

‫سیمبیوت‌ها همین نزدیکی هستند.

‫تصمیم با خودتان است، شورشیان.

‫اعمال شما سرنوشت مردم‌تان را رقم خواهد زد.

‫فقط شما می‌توانید آن‌ها را ‫از نابودی کامل نجات دهید.

‫زمان محدودی دارید.

‫نه!

‫امکان نداره همچین کاری کنه.

‫انگار کرده.

‫کلی وینگ هستم و با گزارش ‫تخریب محله‌های زاغه‌نشین

‫انسان‌ها برای پیدا کردن ‫شورشیان در خدمت شما هستم.

‫یکی از ناظرین این نقشه داره میاد.

‫سِر رم! جناب، در این باره نظری دارید؟

‫هیچ نظری لازم نیست.

‫فقط کافی‌ست تماشا کنید.

‫خواهش می‌کنم، اینجا خونه‌ی منه. ‫کجا برم زندگی کنم؟!

‫واقعاً فکر می‌کنی که برایم اهمیتی دارد؟

‫عطش تو برای تخریب و نابود ‫بسیار آزاردهنده است، رَم.

‫و همینطور کمبود اشتیاق شما، سرورم.

‫شاید بهتر است شما به وانداگور برگردید

‫و بگذارید خودم فرماندهی ‫این عملیات را به دست بگیرم.

‫نائوکو حتماً الان پیش خودش داره میگه ‫این پیتر خیلی عوضیه.

‫اما خب دیگه چیکار می‌تونم بکنم؟

‫باید جلوی این وضع رو بگیرم

‫اما نه با تسلیم شدن.

‫آخ که دلم لک زده برای ‫روزهایی که سخت‌ترین دغدغه‌‍م

‫این بود چه میوه‌ای با ‫غلات صبحونه‌‍م بخورم.

‫امروز روز ننگینی برای همه‌مان است.

‫این دستور خالق بوده.

‫قطعاً مخالف ایشان نیستید، هستید؟

‫شروع کنید.

‫آماده‌ی آتش.

‫مرسی رفقا.

‫فکر کنم همین به دردم بخوره.

‫نترسید بابا، هر وقت ‫گذرم خورد به مغازه‌ی

‫سلاح‌های کشتار جمعی یه ‫جدیدش رو براتون می‌خرم.

‫مردعنکبوتی!

‫او را بگیرید!

‫دست نگه دارید!

‫خودم حساب‌اش را می‌رسم.

‫فقط جاخالی بده و پناه بگیر، اسپایدی.

‫جاخالی و سنگر.

‫اگه بتونم پاهام رو در بیارم...

‫دست نگه دار، سِر رم!

‫از سر راه من برو کنار!

‫دستور تکامل‌دهنده‌ی عالی ‫زنده دستگیر کردن مردعنکبوتی بود.

‫ممنون بابت ماساژ رفقا، ولی دیگه باید برم.

‫فرار کرد

‫و این تقصیر توست!

‫جمع همه‌تون جمعه.

‫تا حالا بهتون یاد ندادن ‫چند نفر به یه نفر نامردیه؟

‫فقط شوالیه‌ها نیستن که تفنگ‌های خفن دارن.

‫کمبود سلاح داریم. ‫عقب نشینی کنید.

‫باید اعتراف کنم، جان.

‫انگار قهرمان خوبی هستی.

‫تبریک رو بذار برای بعد، تارانداز.

‫هنوز خیلی مونده تا این وضع تموم شه.

‫به کی میگی قهرمان؟ ‫شما شورشی‌ها دلیل اصلی این بدبختی مایید!

‫همیشه برای خیانت به یکدیگر آماده‌اند ‫و حقارت خود را ثابت می‌کنند.

‫همانطور که خواسته بودید ‫مردعنکبوتی و شورشیان جمع شدند، سرورم.

‫احسنت، تایگر.

‫حالا نوبت نوازش مغزشان است.

‫ما کمک شما رو نمی‌خوایم!

‫اصلاً از اینجا برید!

‫صبر کنید بابا، آروم باشید.

‫ما طرف شماییم.

‫حس عنکبوتیم میگه مشکل خیلی ‫بزرگ‌تری از این جمعیت داریم.

‫چـ...قضیه چیه؟!

‫یه‌جور سلاح صوتیه.

‫تله بود.

‫می‌دونستن با هم دعوامون میشه.

‫به این میگن...

‫عکس منتخب!

‫[آزمایشگاه ۵۷۲...]

‫ای خدا، آخرین چیزی که یادمه ‫آواز خوندن یه زن چاق

‫با صدای بلند و فالش توی گوشم بود.

‫مردعنکبوتی؟

‫حالِت چطوره، جانی؟

‫تو هم سرت اندازه‌ی من درد می‌کنه؟

‫کرن...

‫کرن کجاست؟

‫بردنش...وانداگور.

‫براک؟ ‫کسیدی؟

‫شما رو هم گرفتن؟

‫جوجه رو آخر پاییز می‌شمارن.

‫یه‌چیز دیگه هم هست که باید بدونی عنکبوت...

‫و اصلاً خبر خوبی نیست.

‫ای بابا، حالا نمی‌خواد گند بزنی توی روزمون.

‫آخ، گند خورد توش.

‫خوب استراحت کردید؟

‫آره بابا، فقط یه‌کم بالشت سفت بود.

‫دیگر از دست تو و دوستانت ‫خسته شده‌ام مردعنکبوتی...

‫برای همین تصمیمی گرفتم.

‫اوه‌اوه، ماجرا داره جذاب میشه.

‫مابقی زندانیان را بیدار کنید ‫و به گنبد ۲ ببرید.

‫بله سرورم.

‫چقدر حیف شد.

‫پس از اتفاقا شب گذشته ‫بر من مبرهن شد

‫که انسان‌ها در نردبان تکامل ‫از آنچه که فکر می‌کردم نیز پایین‌تر هستند.

‫شما چیزی جز علف هرز ‫بر چهره‌ی این سیاره نیستید

‫و برای همین تصمیم گرفتم ‫این مشکل را ریشه‌کن کنم.

‫برو سر اصل مطلب، ریشو.

‫حمله‌ی صوتی دیشب تنها یک نمایش ‫کوچک از اتفاق بزرگی بود که در راه است.

‫با مهار کردن امواج مغزی‌تان

‫می‌توانم موج صوتی را با ‫قدرتی فرای تصور پخش کنم.

‫قدرتی که می‌تواند ذهن ‫تمام نسل بشر را نابود کند.

‫چی؟ ‫سرورم، می‌خواهید همه‌ی آن‌ها را نابود کنید؟

‫کل گونه‌ی بشر را؟

‫سکوت!

‫نکند می‌خواهی ذهن تو را هم نابود کنم؟

‫فکر کردی با اینکار برتر ‫بودنت رو ثابت می‌کنی؟

‫به‌نظر من که کاملاً برعکسشه.

‫نظر تو اهمیتی ندارد.

‫امواج مغزی ماژوله شده؟

‫چطوری جلوی این دفاع کنم؟!

‫وایسا ببینم.

‫قضیه امواج صوتیه دیگه، نه؟

‫اگه بتونم خروجی امواج ‫صوتی لباسم رو ماژوله کنم

‫ممکنه بتونم فرکانس تکامل‌دهنده رو تغییر بدم

‫و نقشه‌‍ش رو خراب کنم.

‫با نسل بشر خداحافظی کنید.

‫باید تُن مناسب رو پیدا کنم.

‫امواج صوتی روشن.

‫کار تو بود!

‫ای حیوان موذی!

‫یادم رفته بود این دلقک ‫قدرت تلکینتیک داره.

‫حالا یادم افتاد.

‫نمی‌دانی خلاص شدن از شرّ تو ‫چه حس خوبی‌ست، مردعنکبوتی.

‫چندتا قرار عاشقونه که ‫رفتم هم همین رو بهم گفتن.

‫سلاملکم، دوستان عزیز.

‫گابلین، تو زنده‌ای؟!

‫زیاد به شایعات اعتماد نکن.

‫اما...اما آخه چطوری؟

‫سفینه‌‍ت من رو مستقیم انداخت ‫توی منطقه‌ی طرد شده‌ها.

‫چند ساعت بعد از رفتنت

‫من رو پیدا کردن و ازم ‫پرستاری کردن تا خوب شدم.

‫رفیق جون جونی شدیم

‫و به آلیس گفتم یه تونل به اینجا برام بکَنه.

‫چطور جرأت می‌کنی مزاحم نقشه‌ی من شوی؟!

‫مواظب باش. ‫این یارو با ذهنش دعوا می‌کنه.

‫با ذهن دعوا می‌کنه؟

‫موجود ابله.

‫مگر نمی‌دانی من شکست‌ناپذیرم؟

‫گم شو برگرد توی آزمایشگاهت بابا.

‫خالق! ‫او به خالق صدمه زد!

‫تا وقت هست فرار کنید.

‫باید بریم وانداگور.

‫بروید.

‫باید به براک و کسیدی هم کمک کنیم.

‫مردعنکبوتی؟

‫وقتشه بریم.

‫دیر شده.

‫- دیگه خیلی برامون دیر شده. ‫- منظورت چیه؟

‫بعد از سری آخر که من و ونوم جدا شدیم...

‫سیناپتیک یه دستگاه باروری، محض ‫دوباره اتفاق افتادنش ساخت.

‫قراره میلیون‌ها هاگ به اتمسفر شلیک بشن

‫و تمام حیات رو از بین ببرن.

‫مترجم: «امـیـر دلـپـسـنـد» @AMIRX79X

«به امید ایرانی آزاد»

»پایان سریال«

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.