Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مترجم: «امـیـر دلـپـسـنـد» @AMIRX79X
تا الان صبوری کردم، فرزندان من...
بیش از حد صبور بودم. [قصر وانداگور]
فرقی ندارد چه کنم، دشمنان من همیشه کمین کرده و به من حمله میکنند.
شورشیان...
دیگه بریم. چیزی که میخواستیم گیر آوردیم.
سیمبیوتها...
بوی دردسر میاد.
کار خودمون مهمتره.
مردعنکبوتی!
همهی آنها از ذات خوب من بیش از حد سوءاستفاده کردند.
اما دگر نه!
دیگر گساتخیشان را تحمل نخواهم کرد.
دیگر نخواهم گذاشت این گونههای حقیر و فرومایه باعث آزار ما شوند.
باید متوقف شوند.
متوقف خواهند شد.
فهمیدید؟
متوجه شدید؟!
بله، اعلیحضرت.
در جایگاه من نیست که دستورات شما را زیر سؤال ببرم اعلیحضرت
اما آیا بهنظر شما بهتر نیست که نظم نوین جهانی
را با آغوشی باز بر روی انسانها بنا نهیم؟
و به شورشیان اجازهی گستاخی بیشتر دهیم؟
حق با تکاملدهندهی عالی است.
آنها باید نابود شوند!
سکوت!
تا قبل از پایان این هفته
دمشنانم چنان خشمی از من خواهند چشید که مرغان آسمان نیز به حالشان گریه خواهند کرد.
خود را آماده کنید، شوالیههای من.
رسالت نظم نوین جهانی نزدیک است.
[بخش بالایی شهر...]
خیلی جالبه که آدم هیچ جوره نمیفهمه زندگی براش چه خوابی دیده.
وقتی قاچاقی سوار سولاریس ۲ شدم
کی فکرش رو میکرد پام به سیارهای باز بشه
که آدمهاش از سوسک هم حقیرتر حساب بشن؟
کی فکرش رو میکرد اصلاً اینجا دوست هم پیدا کنم؟
نائوکو، شین، کرن...
حتی جیمسون هم انگار آدم بدی نیست...
البته اگه لجباز بودنش و نزدن پشمهاش رو فاکتور بگیریم.
روی هم رفته، این مدتی که توی زمینِ عکس موندم خیلی اتفاقها برام افتاد
و خدا میدونه آینده قراره چی بشه.
اگه یه ندایی چیزی هم قبلش میداد نور علی نور میشد.
۱۴۰۳/۰۱/۳۰ ۲۰۲۴-۰۴-۱۸
«مردعنکبوتی بیحد و مرز»
«قسمت سیزدهم» «وقوع سرنوشت»
باز این حلبیهای بیریخت دور هم جمع شدن که بازیافت رو زیر سؤال ببرن.
باید دست به کار شم.
وایسا ببینم.
حتی نیم نگاه هم بهم ننداختن.
یا خیلی کورن یا برای مأموریت خاصی برنامهریزی شدن.
من که از خدامه کاری به کارم نداشته باشن
اما باید ببینم چه غلطی میخوان بکنن.
توی کل شهر از این مانعها گذاشتن.
گمون نکنم بخوان کارناوال به پا کنن.
انسانها توجه کنید.
به فرمان تکاملدهندهی عالی
شما باید سریعاً خانههای خود را ترک کنید.
کسانی که مقاومت کنند بالاجبار از خانههایشان بیرون میشوند.
تو رو خدا، خواهش میکنم! نه!
یکی کمک کنه!
بخورش سطل آشغال!
بهم نزدیک نشو، نه!
این تکامل عالی مغز خر خورده؟
تشخیص هویت انجام شد. بعدی.
وارد شو.
تو به دلیل دستکاری غیرقانونی تراشهی تشخیص هویت بازداشتی.
با ما بیا، شورشی.
نه، وایسا! حتماً خودش عیب پیدا کرده.
من شورشی نیستم!
خیلی زیادن، نمیتونم کمکش کنم.
شهر عین منطقهی جنگی شده.
چطوری جلوی همچین چیزی رو بگیرم؟
چطور؟
[درمانگاه نائوکو یامادا جونز...]
منظورت چیه؟!
جواز کار، مجوز بهداشت، اجارهنامه
همه رو دارم، همهشون هم هنوز مهلت دارن.
برو به تکاملدهندهی عالی بگو مامان من کار اشتباهی نکرده.
پا پیچ نائوکو هم شدن؟ عجب وضعی.
همسایههایتان گزارش دادهاند که شما را با یک شورشی بهنام مردعنکبوتی دیدهاند.
بد شد که.
فکر کردی من به مردعنکبوتی اهمیت میدم؟
فقط میدونم یه آدم دردسرسازه.
بگو مردعنکبوتی کجاست
در غیر این صورت دستگیر خواهی شد.
مامانم رو ول کن!
پسر را دستگیر کن.
باید یه کاری کنم
اما اگه من رو ببینن جوری محاصره میشم که دیگه از زن عمو مِی هم نمیتونم کمک بخوام.
شاید بتونم حواسپرتی درست کنم.
ولش کن بره!
ممکن است کار شورشیان باشد.
باید بررسی کنیم.
مامان...
انگار بد موقع اومدم.
خوبید؟
- پیتر! - خدا رو شکر سالمی.
تکاملدهنده و سربازهاش دیوونه شدن.
دیگه خبر جدید چی داری؟
شب بخیر انسانها.
اونجا رو! انگار تلویزیون هم گرفته دستش.
همانطور که میدانید
من نیروهای امنیتی خود را به محلههایتان فرستادم.
مطمئنم تعداد زیادی از شما ممکن است از اتفاقات امشب ترسیده یا گیج شده باشید
اما تمام این کارها بهخاطر عدهای از میانتان است
که خود را مبارز مقاومت خطاب میکنند.
این پیام برای مردعنکبوتی و این اشخاص به اصطلاح انقلابی است.
پس با دقت گوش دهید، شورشیان...
کاری را که من آغاز کردم
تنها توسط شما پایان خواهد یافت.
از همین حال، شوالیههای من تخریب خانه به خانهی
تمام محلههای انسانها را نظارت میکنند.
- چی؟! - داره بلوف میزنه.
عمراً بزنه شهر خودش رو نابود کنه.
هر ساعتی که مردعنکبوتی و شورشیان خودشان را تسلیم نیروهای امنیتی من نکنند
دهها ساختمان دیگر فرو خواهند ریخت
و دهها خانهی دیگر در آتش خاکستر میشوند.
همیشه میدونستیم تکاملدهندهی عالی عین خودمونه.
با کُشتن انسانها راه رو برای سیناپتیک صاف میکنه.
تتامتر دکتر برانسکی آمار بالایی از فعالیت کندویی نشان میدهد.
سیمبیوتها همین نزدیکی هستند.
تصمیم با خودتان است، شورشیان.
اعمال شما سرنوشت مردمتان را رقم خواهد زد.
فقط شما میتوانید آنها را از نابودی کامل نجات دهید.
زمان محدودی دارید.
نه!
امکان نداره همچین کاری کنه.
انگار کرده.
کلی وینگ هستم و با گزارش تخریب محلههای زاغهنشین
انسانها برای پیدا کردن شورشیان در خدمت شما هستم.
یکی از ناظرین این نقشه داره میاد.
سِر رم! جناب، در این باره نظری دارید؟
هیچ نظری لازم نیست.
فقط کافیست تماشا کنید.
خواهش میکنم، اینجا خونهی منه. کجا برم زندگی کنم؟!
واقعاً فکر میکنی که برایم اهمیتی دارد؟
عطش تو برای تخریب و نابود بسیار آزاردهنده است، رَم.
و همینطور کمبود اشتیاق شما، سرورم.
شاید بهتر است شما به وانداگور برگردید
و بگذارید خودم فرماندهی این عملیات را به دست بگیرم.
نائوکو حتماً الان پیش خودش داره میگه این پیتر خیلی عوضیه.
اما خب دیگه چیکار میتونم بکنم؟
باید جلوی این وضع رو بگیرم
اما نه با تسلیم شدن.
آخ که دلم لک زده برای روزهایی که سختترین دغدغهم
این بود چه میوهای با غلات صبحونهم بخورم.
امروز روز ننگینی برای همهمان است.
این دستور خالق بوده.
قطعاً مخالف ایشان نیستید، هستید؟
شروع کنید.
آمادهی آتش.
مرسی رفقا.
فکر کنم همین به دردم بخوره.
نترسید بابا، هر وقت گذرم خورد به مغازهی
سلاحهای کشتار جمعی یه جدیدش رو براتون میخرم.
مردعنکبوتی!
او را بگیرید!
دست نگه دارید!
خودم حساباش را میرسم.
فقط جاخالی بده و پناه بگیر، اسپایدی.
جاخالی و سنگر.
اگه بتونم پاهام رو در بیارم...
دست نگه دار، سِر رم!
از سر راه من برو کنار!
دستور تکاملدهندهی عالی زنده دستگیر کردن مردعنکبوتی بود.
ممنون بابت ماساژ رفقا، ولی دیگه باید برم.
فرار کرد
و این تقصیر توست!
جمع همهتون جمعه.
تا حالا بهتون یاد ندادن چند نفر به یه نفر نامردیه؟
فقط شوالیهها نیستن که تفنگهای خفن دارن.
کمبود سلاح داریم. عقب نشینی کنید.
باید اعتراف کنم، جان.
انگار قهرمان خوبی هستی.
تبریک رو بذار برای بعد، تارانداز.
هنوز خیلی مونده تا این وضع تموم شه.
به کی میگی قهرمان؟ شما شورشیها دلیل اصلی این بدبختی مایید!
همیشه برای خیانت به یکدیگر آمادهاند و حقارت خود را ثابت میکنند.
همانطور که خواسته بودید مردعنکبوتی و شورشیان جمع شدند، سرورم.
احسنت، تایگر.
حالا نوبت نوازش مغزشان است.
ما کمک شما رو نمیخوایم!
اصلاً از اینجا برید!
صبر کنید بابا، آروم باشید.
ما طرف شماییم.
حس عنکبوتیم میگه مشکل خیلی بزرگتری از این جمعیت داریم.
چـ...قضیه چیه؟!
یهجور سلاح صوتیه.
تله بود.
میدونستن با هم دعوامون میشه.
به این میگن...
عکس منتخب!
[آزمایشگاه ۵۷۲...]
ای خدا، آخرین چیزی که یادمه آواز خوندن یه زن چاق
با صدای بلند و فالش توی گوشم بود.
مردعنکبوتی؟
حالِت چطوره، جانی؟
تو هم سرت اندازهی من درد میکنه؟
کرن...
کرن کجاست؟
بردنش...وانداگور.
براک؟ کسیدی؟
شما رو هم گرفتن؟
جوجه رو آخر پاییز میشمارن.
یهچیز دیگه هم هست که باید بدونی عنکبوت...
و اصلاً خبر خوبی نیست.
ای بابا، حالا نمیخواد گند بزنی توی روزمون.
آخ، گند خورد توش.
خوب استراحت کردید؟
آره بابا، فقط یهکم بالشت سفت بود.
دیگر از دست تو و دوستانت خسته شدهام مردعنکبوتی...
برای همین تصمیمی گرفتم.
اوهاوه، ماجرا داره جذاب میشه.
مابقی زندانیان را بیدار کنید و به گنبد ۲ ببرید.
بله سرورم.
چقدر حیف شد.
پس از اتفاقا شب گذشته بر من مبرهن شد
که انسانها در نردبان تکامل از آنچه که فکر میکردم نیز پایینتر هستند.
شما چیزی جز علف هرز بر چهرهی این سیاره نیستید
و برای همین تصمیم گرفتم این مشکل را ریشهکن کنم.
برو سر اصل مطلب، ریشو.
حملهی صوتی دیشب تنها یک نمایش کوچک از اتفاق بزرگی بود که در راه است.
با مهار کردن امواج مغزیتان
میتوانم موج صوتی را با قدرتی فرای تصور پخش کنم.
قدرتی که میتواند ذهن تمام نسل بشر را نابود کند.
چی؟ سرورم، میخواهید همهی آنها را نابود کنید؟
کل گونهی بشر را؟
سکوت!
نکند میخواهی ذهن تو را هم نابود کنم؟
فکر کردی با اینکار برتر بودنت رو ثابت میکنی؟
بهنظر من که کاملاً برعکسشه.
نظر تو اهمیتی ندارد.
امواج مغزی ماژوله شده؟
چطوری جلوی این دفاع کنم؟!
وایسا ببینم.
قضیه امواج صوتیه دیگه، نه؟
اگه بتونم خروجی امواج صوتی لباسم رو ماژوله کنم
ممکنه بتونم فرکانس تکاملدهنده رو تغییر بدم
و نقشهش رو خراب کنم.
با نسل بشر خداحافظی کنید.
باید تُن مناسب رو پیدا کنم.
امواج صوتی روشن.
کار تو بود!
ای حیوان موذی!
یادم رفته بود این دلقک قدرت تلکینتیک داره.
حالا یادم افتاد.
نمیدانی خلاص شدن از شرّ تو چه حس خوبیست، مردعنکبوتی.
چندتا قرار عاشقونه که رفتم هم همین رو بهم گفتن.
سلاملکم، دوستان عزیز.
گابلین، تو زندهای؟!
زیاد به شایعات اعتماد نکن.
اما...اما آخه چطوری؟
سفینهت من رو مستقیم انداخت توی منطقهی طرد شدهها.
چند ساعت بعد از رفتنت
من رو پیدا کردن و ازم پرستاری کردن تا خوب شدم.
رفیق جون جونی شدیم
و به آلیس گفتم یه تونل به اینجا برام بکَنه.
چطور جرأت میکنی مزاحم نقشهی من شوی؟!
مواظب باش. این یارو با ذهنش دعوا میکنه.
با ذهن دعوا میکنه؟
موجود ابله.
مگر نمیدانی من شکستناپذیرم؟
گم شو برگرد توی آزمایشگاهت بابا.
خالق! او به خالق صدمه زد!
تا وقت هست فرار کنید.
باید بریم وانداگور.
بروید.
باید به براک و کسیدی هم کمک کنیم.
مردعنکبوتی؟
وقتشه بریم.
دیر شده.
- دیگه خیلی برامون دیر شده. - منظورت چیه؟
بعد از سری آخر که من و ونوم جدا شدیم...
سیناپتیک یه دستگاه باروری، محض دوباره اتفاق افتادنش ساخت.
قراره میلیونها هاگ به اتمسفر شلیک بشن
و تمام حیات رو از بین ببرن.
مترجم: «امـیـر دلـپـسـنـد» @AMIRX79X
«به امید ایرانی آزاد»
»پایان سریال«
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.