Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
"The Lost Room" فصل 1 قسمت 2 : ساعت
مترجم : مهرزاد
میدونی این شبیه به چیه؟
اون وسط یه جنگ مثل تعقیب و گریز هستش
همسر سابقش میگفت جلسه دادگاه قبلی رو نیومد
و حالا اون و "آنا" رفتن
جو" فرار نمیکنه"
پس اون دختر کوچولو کجا رفت؟
خانمها و آقایون ، خون پیدا کردم
زود باش "جو" . جواب بده
"دِستِفانو" - سلام ، منم -
اوه خدای من ، تو حالت خوبه
آنا" باهاته؟"
نه . اون رفته
کجاست؟
اون رفت تو اتاق
رفت تو اتاق و ناپدید شد
جو" ، تو باید بری خونه"
ما ته و توی این قضیه رو درمیاریم
اونا همین الانم دربارهت اشتباه دارن فکر میکنن
اونا رو یه در نشانهی خون پیدا کردن
جسد چی؟ یه جسد سوخته هم بود
ما جسدی پیدا نکردیم
اونا فقط میخوان بدونن چه بلایی سر "آنا" اومده
"خب ، اون زندهست "لو
گوش کن . ازت میخوام یه بررسیِ سطحی برام بکنی
"ببینی اون یاروئه که "ایگی بهش میگفت "ویزِل" کیه
جو"؟"
من باید برم
الو؟
اوه خدایا
تو از کجا اومدی؟
چی؟
دو دقیقه پیش کجا بودی؟
تگزاس
این باید یه درس عبرتی برای شما کابویها باشه
که هیچکدوم از شما نباید آدم دیگهای رو تحقیر بکنه یا ازش انتقاد بکنه
نمیتونید بیادب باشید نباید بیادب باشید
...مثل من بودن
"والی" - سلام -
فکر کنم این ممکن باشه
یه شانسی وجود داره
یه شانس خیلی کوچیک
که بتونی بچهات رو از این اتاق بیاری بیرون
خب ، بهم بگو چطوری میتونم اینکار رو بکنم
...راستش
...بعضی وقتها
وقتی شروع به جمع کردن این وسیلهها میکنی
اتفاقات عجیبی میفته
چیزهای جدید
مشخصات چیزایی که غیرقابل پیشبینی هستن
ساعت رو بگیر . بیاستفادهست ، نه؟
ساعت؟ - ساعت مچی -
کارش پختنِ تخممرغه . فقط تخممرغ
تخممرغ رو بذار وسطِ بندِ ساعت خودش میپزه
نمیدونم چطوری اونو کسی کشف کرد ولی اونا کشفش کردن
بههرحال هیچکسی به اون ساعت زیاد اهمیت نمیداد
تا اینکه یه روزی یه نفر فهمید که
اگه تخممرغ و چاقو رو بذاری کنار هم
میتونی با افکار کسِ دیگه ارتباط پیدا کنی
پس داری میگی اگه من وسیلهی درست رو ...پیدا کنم و اونو با کلید به کار ببرم
نمیدونم . "جو" ، احتمالش یک در میلیونه
پیداش میکنم
هر کاری میخوای بکنی اون کلید رو گُمِش نکن
اگه گمش کنی دیگه هیچوقت دخترت رو نمیتونی برگردونی
بچهی اون پلیس ناپدید شده
خودش هم همینطور
این خوب نیست
"ما باید قبل از اینکه "ویزِل کلید رو پیدا کنه پیداش کنیم
قبل از اون
"لو"
من یه نمونه خونِ "آنا" رو از بیمارستان گرفتم
و با اون نمونه خونی که روی در پیدا کردیم مطابقت دادم
با همدیگه یکی هستن
فکر میکنی میتونیم گزارشمون رو برای یه مدت عقب بندازی؟
"لو"
بیشتر از 24 ساعت نمیشه
"ممنونم "مارتی - چیزی نیست -
تأثیراتِ شخصیِ "ایگناسیو"؟
آره
چیه؟
دکتر "روبِر" ، من تمام مدارک مربوط به اون آدمِ
قربانیِ سوخته رو جمعآوری کردم
خب؟
ولی تو یکیشون به مشکل برخوردم
مشکل چیه؟
یکی از اون آدمایی که سال 93 سوخته بود اون هنوز زندهست
اسمش "میلتون ورانگ"ـه
این یه حقّهست؟
نه . اصلاً
هر وقت دربارهـش حرف میزنم اونا داروهام رو افزایش میدن
تو جات امنه
میتونی هر چی خواستی بهم بگی
چیزی رو بهت میگم که باور میکردم
نه چیزی که الان باور میکنم چون که الان سالمم
چیزی که باور میکردم چیزایی بود که
در تمام دنیا پخش شده بود
که مثل چیزایِ عادی بودن ولی اینطور نبود
ولی اگه میتونستی تمام این چیزا رو جمع کنی
تو رو به راهی راهنمایی میکردن
و میتونستی باهاشون ذهن خدا رو بخونی
من بر این باور بودم که دارم برای گروهی کار میکنم
که این گروه تمام این چیزا رو میخوان جمع کنن
که به یه هدف مقدس برسن
ولی بعضی از اون وسایل
از آتش جهنم پُر هستن
...تو میبینی وقتی که من
...وقتی اون خودکار بهم خورد
سوزوند . سوزوند
یه خودکار؟ - آره -
یه خودکارِ معمولی؟
آیا اونا تو رو فرستادن که من رو بُکُشی؟
کی؟ - دستور -
نه
"آقای "ورانگ
ازتون میخوام هر چی که میدونید رو بهم بگید . خواهش میکنم
خواهش میکنم
دربارهی کلید بهم بگید
این دیگه چیه؟
خیلی طول کشید بیای بازرس
مطمئنم همش رو پیدا کردی
یکی از این رادیوها جزءِ اون وسایله
دارم سعی میکنم بفهمم کدومشونه
با داغون کردنشون؟
نمیتونی اون وسایل رو بشکونی یا خرابشون کنی
هنوز چیزی ازشون یاد نگرفتی؟
فکر کنم همونه
باید سه اینچ قدت رو بلندتر بکنه
اگه بچرخونیش به سمت راست
جالبه
پس تو کی هستی؟
"جنیفر بلوم"
یکی از اون آدمای مرده تو اون مغازه
مارکو کوردووا"...میشناختمش"
اون دومیِ من بود
همکارم...همکارِ سابقم
شش ماه پیش زد به سرش
کلید رو برداشت
"جو"
اگه میخواستم میتونستم همون لحظهای
که وارد اینجا شدی بکشمت ولی اینکار رو نکردم
ما هدفمون این نیست
قانونِ اول : ما هیچوقت نمیکشیم
و منظورت از ما کیه؟
"به ما میگن "لژیون
ما داریم سعی میکنیم از شرّ اون وسیلهها برای اهداف خوب خلاص بشیم
همشون
ما دارندگانِ اونا رو ردیابی میکنیم باهاشون تماس میگیریم
و ازشون میخوایم که وسیلهشون رو بدن به ما و به ما بپیوندن
تا حالا جواب داده؟
من آدمایی رو میشناسم که به من التماس کردن
...بگو ببینم
از وقتی کلید رو پیدا کردی
زندگیت بهتر شده یا بدتر؟
دخترم رفت تو اون اتاق
و کلید رو لازم دارم که برگردونمـش
لژیون" میتونه کمکت کنه"
بذار کمکت کنیم
چطوری میخوای بهم کمک کنی؟
به ما بپیوند و همه چیز رو بهت میگم
حتماً
جو" ، صبر کن"
ولش کن
فکر کنم دیگه دستت رو خوندم
"ما بهت نیاز داریم "جو و تو هم به ما نیاز داری
سلام ، من دوستِ "میلتون ورانگ" هستم
و دربارهی اون سفارشِ متحد شدن تماس گرفتم
من چیزی سفارش ندادم
شمارهای که با آن تماس گرفتهاید در شبکه موجود نمیباشد
الو؟ - سلام -
من دوست "میلتون ورانگ" هستم
دربارهی اون سفارشِ متحد شدن تماس میگیرم
سفارش؟
آره ، دینِ جدید
خودشه؟
آره ، خودشه
من حتی نباید اینجا باشم
من اینجوری دازم تو رو به عنوان یه هدف قرار میدم
بسه دیگه
ما تو این ماجرا با هم هستیم . خیلی خب؟
این هر چیزی که میخواد باشه
به سلامتیِ همکارها
اسمش چیه؟
"هاوارد مونتاگ"
آره - "ویزِل" -
"هاوارد مونتاگ"
ما بررسی میکنیم و نتیجه رو ارائه میدیم
بیخیال ، چه حرفی برای گفتن داریم؟
ما چیزی نمیگیم . فقط کلید رو بهشون نشون میدیم
من چیزی رو ریسک نمیکنم
اون کلید آخرین شانس من برای برگندوندنِ "آنا"ست
خب ، لااقل یه چیزی بنویس و اسمت رو پاک کن
ما باهم دنبال "آنا" میگردیم
بذار کمکت کنم
"آره . حتماً "لو
خیلی خب
حالا باید با "لی" حرف بزنیم
اون باهوشه . سریع عصبانی نمیشه
لااقل من که فکر نمیکنم عصبی بشه تو فکر میکنی میشه؟
اینو میدونی که کشتنِ من آنا" رو برات برنمیگردونه"
بهتره بگی چی اونکار رو میکنه
باید اینو برات یادآوری کنم که پلیس هستی؟
دوباره بگو
دوباره بگو
اگه به من دروغ بگی میکشمت . فهمیدی؟
وسیله ای هست که بتونه اونو برگردونه؟
یه چیزی که با اون کلید همخونی داشته باشه . آره
اون چیه؟
بگو - اگه نذاری برم نمیگم -
معاملهای در کار نیست
گوش کن . اگه میخوای دوباره بچهات رو ببینی
با من معامله میکنی
من اون وسیله رو برات میارم تو هم کلید رو بهم میدی
معامله اینه
وقتی دخترم رو برگردونم کلید رو بهت میدم
وقتی که جاش امن باشه
قبوله
اون خودکار رو بده به من
اون مال منه
نمیخوام دفعهی بعد که برگشتم
با اون جزقالهام کنی
حالا دستت رو ببر تو جیبت
بندازش
دیگه چی داری؟
"شورت هم همینطور "مونتاگ
مسخرهست . شورت من که دیگه از اونا نیست
خب پس امیدوارم اونا رو از دست نمیدی
امیدوارم به خودت افتخار کنی
از اینایی که اینجاست یکیشون اونی هست که من دنبالشم؟
نه . احمق نشو
خوبه
...اون...اون
خودکار هنوز اونجاست
و جاش عوض شده
از اون وسیلهها اگه بذاریم اینجا غیب نمیشن
شاید اینجا جاییه که همشون باید باشن
تو واقعاً اینا رو میخوندی؟
اونا رو قبل از اینکه مجرم بشم درس میدادم
بیا اینجا رو ببین . شاهکارِ من
این یه نقشه از تمام وسیلههاست
ارتباطشون با همدیگه
میبینی؟
کلید اینجاست
اساسیترین وسیله که خیلی پرقدرته
این چیه؟
وسیلهی اصلی
همونی که همه چیز رو بههم ربط میده
اونا میگن که وسیلهی اصلی تمام وسایل دیگه رو کنترل میکنه
و اون وسیله دخترم رو برمیگردونه؟
اگه با کلید استفادهـش کنی آره
اون چی هست؟
ساعت
مطمئنی اون ساعت دستِ "کِرِیتزفِلد"ـه؟
آره
اون یکی از جمعکنندههای اون وسیلههاست
اون از اون فروشگاه برای مخلوط کردن اون وسایل استفاده میکنه
همه چیز رو توی طبقه سوم نگهداری میکنه
ولی امنیتش بالاست
چرا اون این همه محافظت میخواد؟
شاید از این میترسه که کسی تلاش کنه اون ساعت رو بدزده
ممنونم . بقیهـش مال خودت
اگه میخوای زنده بمونی اینقدر به این و اون زنگ نزن
من کلی سؤال دارم - یه وسیله برامون بیار -
اونوقت جوابت رو میدیم
کِرِیتزفِلد" اینجا رو تبدیل به جایی که"
ضد اون کلید باشه که حتی عقل جن هم بهش نمیرسه
میبینی؟ اون جوازِ ساختش مال سالِ 96 هستش
آره . درِ ورودی کشوییه
جای کلید یا قفل نداره کلید جواب نمیده
تمام درهای تو این خونه کشویی هستن حتی کمد لباسها
با کلید نمیتونی بری تو
این منطقه شیشهاش ضد گلولهست و ضخامتش اندازهی 3 تا لایهست
این درها رو میبینی؟ همشون قفلهای الکتریکی دارن
باید برای عبور ازشون کارت داشته باشی
...پس وقتی آژیر به صدا دربیاد
موش آب کشیده میشی
حالا میفهمی چرا تا حالا برای اینکار تلاش نکردم
بذار برنامههایی که ضد این برنامههاست رو بررسی کنیم
این دره کجا رفت؟
2تا در برای ورود به این اتاق بود
و الان فقط یه دونه در هست
یه دیواره
اون در رو برداشته - آره -
اونطوری امنیتش رو برده بالاتر
میدونم چطوری میریم تو
اون کلی نگهبان داره
باید به همشون شلیک کنی
چندتا تیر داری؟
اگه قرار باشه به کسی شلیک کنم اون یه نفر تویی
اومدی و نسازی
قدرتمندترین وسیلهای که فکرشو میکنی چی میتونه باشه؟
اون کلیده
نه . منظورم اینه که خطرناک باشه مثل یه اسلحه
چشم...چشم شیشهای
سالهاست اونو کسی ندیده عمراً پیداش کنی
اون چشم که میگی چیکار میکنه؟
...راستش
...راستش رو بخوام بگم
خفهشو - خیلی خب -
یه پیغام میدم بده به رئیست
به "کِرِیتزفِلد" بگو یه هدیه "براش دارم . "ویزِل
میخوام معامله کنم
بیرون من رو ببین و یادت باشه کارِ مسخرهای به کلهات نزنه
من اون چشم رو دارم
ای حرومزاده
میشه خفه بشی؟ - من داشتم سعی میکردم بهت کمک کنم -
"نمیخوام بدمت به "کِرِیتزفِلد
میخوام خونه رو خالی کنم - خونه رو خالی کنی؟ -
حالا چطوری قراره بریم اون تو؟
با کلید
هیچ دری اونجا نیست که قفل داشته باشه
یه دونه هست
در رو ببند
این تنها راه خروجمونه
دیگه نمیتونیم برگردیم پایین
حالا ببندش
میخوام تمام ساختمون در امان باشه
از طبقه بالا محافظت کنین
برگرد تو تختت کوچولو
باشه؟
آروم
دستات رو باز کن
کارتش رو بردار
کُدش چیه؟
کُدش چیه؟
همونجا بمون
آنتونی ، بالا رو تحت محافظت داری؟
آنتونی؟
اونا طبقه بالا هستن
وسایلِ در لیست انتظار
خواصِ اونا هنوز کشف نشدن
ساعت کجاست؟
نکنه فکر کردی اونو میذاره در دیدرس ، آره؟
تبر رو بده به من
چی؟
نمیتونی توقع داشته باشی که یه گاوصندوق یا تبر باز بشه
در هنوز اینجاست؟
بعضی وقتها بهجای اینکه بردارنـش روش دیوار میکشن
بعضی وقتها؟
بازش کن - نمیتونم -
بشکونش
ضد گلولهست - بشکونش -
مراقب باش . مراقب باش
زود باش
جو" ، یه مشکلی داریم"
نه دستگیره داره و نه قفل
نمیتونیم از کلید استفاده کنیم
زود باش
چه غلطی داری میکنی؟
اون کیف رو بررسی کن
یه دستهی در؟
برنامهات اینه؟ دوباره میسازیش
بزنش به برق
نمیتونی یه بیسیمـش رو بدی؟
خفهشو و بزنش به برق - خیلی خب -
برق رو قطع کن
نور رو بیار اینجا
اون دستهی در جا میره؟
منظورم اینه که میشه روش حساب کرد؟
حالا بعدی
عجله کن
زود باش
نور...نور میخوام - خیلی خب -
زود باش . زود باش . زود باش
زود باش
اوه خدای من
بدون ساعت نه
زود باش
عجله کن
واینستید . زود باش
بازرس "میلر" ، بعدها اتفاقاتی میفته
که فراتر از اون چیزیه که بتونی بفهمی
من بهت کمک میکنم
من هر چی بخوای بهت میدم
ولی باید کلید رو بدی به من
بگیریدشون
برو کنار
من یه آدمی که گاوصندوق باز کنه میشناختم
میتونم برم دنبالش
اوناهاش
ایناهاش
حالا باید چیکار کنم؟
برای اینکه دخترم رو برگردونم چیکار کنم؟
بازش کنیم؟
بهتره بدونی داری چی میگی
خواهش میکنم دخترم رو برگردون
خواهش میکنم دخترم رو برگردون
این امکان نداره . غیرممکنه
این وسیلهی اصلیه . اون ساعته
باید باشه . من درست میگم من همیشه درست میگم
ببین ، ما یه قراری داشتیم
من اون ساعت رو برات پیدا میکنم تو هم کلید رو بهم میدی
وقتی که دخترم جاش امن باشه
اون تو اتاق کار نمیکنه
نه ، نه ، نه
سلام؟
میاریمت تو . کلید رو بهشون نشون میدیم
همه چیز رو روشن میکنیم
بعد از این برات پروندهسازی نمیکنن
و بعدش "آنا" رو برمیگردونیم
به هر قیمتی که باشه . قول میدم
"دِستِفانو"
سلام "لو" ، مارتین هستم
"روبی"
آفتاب از کدوم طرف در اومده؟
من باید تو و "جو میلر" رو ببینم
مهمه
دربارهی اون کلیده
این فقط یه چیز اتفاقی از کلکسیونِ اون وسایل نیست
یه خبری هست
بعضی از آدما فکر میکنن این وسایل راهی هستن
برای برقراریِ ارتباط با خدا
بعضی میگن اون وسایل خدا هستن
بیخیال
من نمیگم اونو باور میکنم که
نمیدونم چی رو باور میکنم
...این فقط
میتونم کلید رو ببینم لطفاً؟
باید بدونم واقعی هست یا نه
من تمام زندگیم منتظر بودم
منتظر یه چیزی
این همون چیزه
نمیتونیم به کسی بگیم
روب" ، ما باید "جو" رو تبرئه کنیم"
اونا "جو" رو بهخاطر بچه دزدی یا قتل میندازنش زندون
باید کلید رو بهشون نشون بدیم
"من باید دخترم رو نجات بدم "روبی
و "لویی" راست میگه نمیتونم تنها انجامش بدم
راهِ دیگهای ندارم
دختر تو رفته
و واقعاً برات متأسفم
ولی نمیتونی اونو برگردونی
باید کلید رو برای خودمون نگه داریم
باید از این استفاده کنیم
من تصمیمم رو گرفتم
مارتین
"کلید رو بده به من "جو
روب" ، بیخیال . این چه کاریه"
تو طرف کی هستی؟
طرف خودم
"لو"
"وادارم نکن بهت شلیک کنم "جو
"کلید رو بده به من "جو
خیلی خب
فقط آرامشت رو حفظ کن
کلید رو میخوای "روبی"؟
اوه خدای من
هلن ، صبر کن
هلن؟
چیزی نیست . چیزی نیست . چیزی نیست
قسمت اداریِ رسیدگی به قتل میتونم کمکتون کنم؟
بله . باید یه قتل رو گزارش بدم
بازرس "جو میلر" همین الان به همکارش "لو دِستِفانو" شلیک کرد
مترجم : مهرزاد
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.