All language subtitles for Louis C.K. Back To The Garden 2023 1080p WEBRip YTS.MX-Farsipersian

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German Download
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

:ترجمه شنیداری از

ممنون

خیلی ممنون

ممنون

هی. حالتون چطوره؟ خوبید؟

خیلی‌خب

ممنون

ممنون که اومدید

خب

دارید الکی وقت هدر میدید

اگه خفه خون نگیرید دو تا جوک کمتر میشنوید

خیلی خوشحالم که اینجایید

خیلی قدردانم

میدونم که این روزا آسون نیست که طرفدار من باشید

میدونم که همه‌تون یک نفرو دارید که نمیدونه اینجایید

...یک نفر که

هی امشب چه‌کاره‌ای؟

نمیدونم میرم به یه نمایش کمدی

که نمیدونم کی توشه

پس شرمنده بابت تموم دردسری که براتون درست کردم

ولی بیاید به برنامه‌مون برسیم

من عاشق اجرای کمدی‌ام

الان سی‌وهشت ساله که تو این کارم

خیلی‌ها ازم میپرسن که برا اینکار اعتمادبه‌نفس زیادی لازمه؟

هیچ‌کی ازم نمیپرسه فقط میخام درباره‌ش حرف بزنم

ولی آره یه نوع خاصی از اعتمادبه‌نفس رو میطلبه

این به این معنی نیست که من در حالت کلی آدم با اعتمادبه‌نفسی‌ام

میدونید، انواع مختلفی از اعتماد‌به‌نفس وجود داره

مثلا اعتمادبه‌نفس شخصی

اعتمادبه‌نفس شخصی یعنی مثلا یه مردی شلوار سفید بپوشه

اینکار یه اعتماد‌به‌نفس شخصی خیلی زیادی میطلبه

و قاعدتا خوش‌بینی زیادی هم میخاد

مثلا با خودت بگی امروز قراره یه روز محشر داشته باشم

امروز نه گودال آبی میبینم و نه پیتزا میخورم

من هیچ‌وقت شلوار سفید نمیپوشم

چون قبل از هرچیزی درست همون روز پریود میشم

اینو مطمئنم

یا احتمالش بیشتره که اسهال بشم

که این همون پریودشدن منه

اسهال

ماهی یه بار اینطوری میشم که کیر توش باز شروع شد

بهتره زود برم خونه

و امروز اصلا هیچ تصمیم بزرگی نگیرم

واقعیت داره

شما وقتی اسهال دارید نباید چونه بزنید

اگه من اسهال داشته باشم و شما بین من و توالت قرار گرفته باشید

من خونه‌م رو ده سنت بهتون میفروشم

به‌هر‌حال این اعتمادبه‌نفس شخصی بود

یه نوع دیگه‌ش اعتمادبه‌نفس اخلاقیه

اعتمادبه‌نفس اخلاقی

مثلا اینکه بدونید هیچ‌وقت راضی نمیشدید تو دورانی که برده‌داری آزاد بود برده داشته باشید

اینو میگن اعتمادبه‌نفس اخلاقی اینکه بتونید بگید من این‌کارو نمیکردم

حتی اگه در قرن هفده تو ویرجینیا زندگی میکردم و یه نفر میگفت، هی میخای برده داشته باشی؟

میگفتم که نه آقا من ردیفم

و به‌خاطر گفتنش احساس اعتمادبه‌نفس میکنم

ولی به‌نظرم گفتنش الان راحته

چون الان دیگه نمیتونید برده داشته باشید نمیتونید

برده پیدا نمیشه

اینکه شما برده ندارید به این خاطر نیست که شما بهتر از مردم اون دورانید

بلکه بخاطر اینه که الان برده‌ها در دسترس نیستن

نیستن، و تصمیمش با شما نیست

انگار مثلا دارید از بقالی برمیگردید و با خودتون میگید

چه خوب میشد اگه یه برده داشتم ولی من برده نمیگیرم

اینطوریام نیست که مثلا تو انبار خونه‌شون برده دارن

حالا یه‌جورایی دارن ولی

میدونید یه‌جورایی دارن. مثلا شما میتونید یه زن روسی استخدام کنید که کاراتونو انجام بده

چون خونواده‌شو گروگان گرفته‌ن

یا میتونید یه پسربچه‌ی بنگلادشی رو به سرپرستی بگیرید که مثلا دوازده سالشه

که میاد به خونه‌تون و لباستونو میشوره و کیرتونو ساک میزنه هرموقع که عشقتون بکشه

ولی حتی اون هم وقتی هیجده سالش بشه دیگه اختیارش با خودشه

ولی خدایی دیگه کی اونا رو میخاد وقتی به اون سن برسن؟

فقط میگم

اجازه بدید

فقط دارم میگم

به‌هرحال اینم اعتمادبه‌نفس اخلاقی بود

نوع خاصی از اعتمادبه‌نفس که من دارم اینه که

اینه که من میدونم چطور از چیزای وحشتناک جوک بسازم

میدونم چطور اینکارو بکنم و میدونم که میدونم چطوری اینکارو بکنم

این قابلیت اصلی و محوری منه

و بعضی از مردم فکر میکنن که

که با بعضی چیزا نباید شوخی کرد

مثلا آشویتس

شما نباید درباره آشویتس جوک بسازید

به‌نظر بعضی‌ها

چون وحشتناک بوده خیلیا اونجا کشته شدن

بچه‌ها اونجا کشته شدن

بچه‌هایی که میتونستن بزرگ بشن و برن بروکلین

و از سیاه‌پوستا متنفر بشن ولی خب فرصت نکردن

دقیقا

وحشتناکه

پس بعضیا فکر میکنن نباید درباره‌ی آشویتس جوک بسازید

یه دوستی دارم، یه کمدین انگلیسی که پارسال درباره‌ی آشویتس یه جوک گفت

حسابی تو دردسر افتاد

کار بیخ پیدا کرد

به روزنامه‌ها کشیده شد

دیگه بهش کار ندادن

و کار به جایی رسید که آشویتس توییت زد

اسم اکانت آشویتس بود و تیک آبی هم داشت

و بعضیا اینطوری بودن که اوه چه خفن واقعا خودشونن؟ متوجهید

:توییت این بود که " اصلا هم خنده دار نبود"

چه بدونم

یعنی کی اون حساب اجتماعی رو اداره میکنه؟

اصلا چرا یه اردوگاه مرگ باید توییت بزنه؟

کی‌ان اونا اصلا؟

من تو آشویتس یه کار تابستونی گرفتم

توییترشون رو من اداره میکنم

چی...هان؟

چون مردم نسبت به چیزای وحشتناک واکنش متفاوتی دارن، نه؟

بعضیا فکر میکنن کمدی به آدم کمک میکنه

من که فکر نکنم کمک کنه

کمدی که کمک نمیکنه

مثلا توی یکی از جنگ‌های عراق بود نمیدونم کدوم فقط میدونم جنگ عراق بود

و بعضیا یه سری کمدین انتخاب کردن که داوطلبانه برن به بهداری‌های ارتشی

که برن با سربازان زخمی ملاقات داشته باشن

که وحشتناک بود، از دورخوب به نظر میرسید ولی ایده‌ی وحشتناکی بود

اونا که به یه کمدین نیاز ندارن که بره براشون کصشر ببافه

هی اهل کجایی کونده

این که قرار نیست کمکی بهشون بکنه

و منم اون موقع هیچ کسی نبودم

و اصلا معروف نبودم ولی رفتم

و گفتم که داوطلبانه اومدم

از این کار متنفر بودم ولی خب انجامش دادم

و یادمه یه روز بیمارستان بودیم

بیمارستان هم که یه جای کاملا جدی بود

چون بیمارستان ارتشی بود

و دکتر ارتشی هم یه خلاصه‌وضعیت

از سربازی که قرار بود به ملاقاتش برم بهم داد

گفت که اسم یارو تراویسه

اهل آیوواست

بیست سالشه

منفجر شده IUD تو بغداد رفته گشت‌زنی و یه

ـه IED منظورم یه

که نبوده IUD

چون فکر نکنم چندان سلاح کاربردی‌ای باشه

نه

متاسفانه همین قسمتش از جوک اصلی که دارم میگم خنده‌دارتره

ولی خب ادامه‌ش میدم

بود IUD یک

IED

لعنتی لعنتی

اون یه بمب دست‌سازه

مثل یه کیسه آمونیاکه که سکه‌های کانادایی توش باشه

... که به یه گوشی نوکیا وصل شده و

این بلاییه که سر تراویس اومده بود

بعد دکتر میگه که اون مدت بیست ساعت تحت عمل جراحی بوده

و الان قراره به هوش بیاد

و تو اولین چهره‌ای هستی که بعد عمل میبینه

شاید مادر یکی از کمدینا اینجا باشه که قبل من بره و منو معرفی کنه

چون این فکر خیلی بدیه

بعدش رو کردم به دکترو گفتم هی، آخه من چه کصشری به این بچه بگم؟

و اون گفت که فقط اینو بهش نگو

بهش نگو که چیکار میکنی؟ "حالت چطوره"

اینو بهتون میگن اگه یه بیماری یه حادثه‌ای رو از سر گذرونده

بهش نگید که چیکار میکنی؟

چون احمقانه‌ست

پس من رفتم داخل

تراویس هم اونجا دراز کشیده

من حالا درست بالای تختشم و خیلی چندش‌آوره

من که نمیتونم بگم چیکار میکنی؟

پس تنها چیزی که از اون بدتره رو گفتم

گفتم: خب حالا قراره چیکار کنی؟

به‌هر حال

این بلاییه که سر تراویس اومده بود

میدونید، مردم نسبت به چیزای وحشتناک واکنش متفاوتی دارن مثلا

یه‌بار یه مغازه‌ای دیدم که بالاش نوشته بودن هیچ تنفری اجازه‌ی ورود نداره

گورتو از اینجا گم کن تنفر ای کونی آشغال

با خودت تنفر بیاری اینجا میبریمت اون پشت و تا بخوری میزنیمت

ایده‌ی خیلی عجیبیه

هیچ تنفری اجازه‌ی ورود به مغازه رو نداره

من از بابام متنفرم

یعنی باید این بیرون وایستم و قبل از ورود مشکلاتمو باهاش حل کنم؟

یه بار یه مغازه‌ای دیدم که روش نوشته بود

نود و دو درصد اجناس مغازه با اصول اخلاقی ساخته شده‌ن

پس چیزی نذارید بهتره

این رقم اونقدر زیاد نیست که پزشو بدید

92 %.

مثل اینه که بگن بهتره ندونید که هشت درصد لباسامونو چطور تولید میکنیم

حموم خون به راه افتاده بود

اون پیرهنو درست کردیم و بعد فروش کردیم تو خونِ بچه های هندوراسی که اونجا کار میکردن

چیزای وحشتناکی اتفاق میفتاده که یه جورایی دیگه بیخیالشون میشید

مثلا تو نیویورک کلی آدم بی‌خانمان هست

کلی آدم بی‌خانمان اینجاست

منظورم داخل اینجا نیست

داخل اینجا رو نمیگم

هیچ بی‌خانمانی این داخل نیست

حتی یک‌ نفر

حتی اگه بلیط هم داشته باشه نمیتونه بیاد این داخل

اونا اجازه ندارن جایی بیان که ما هستیم

اصلا اجازه‌ی ورود ندارن

این تنها قسمتیه که همه باهاش موافقیم

من نمیدونم باید مسئله‌ی بی‌خانمان‌ها رو چیکارش کرد ولی خب اجازه‌ی ورود به اینجا رو ندارن

اگه خودتون سقفی بالا سرتون نباشه اجازه ندارید برید زیر سقف یکی دیگه

اینو قانون میگه

اینا قانون‌هاییه که داریم باهاش زندگی میکنیم

من برنامه‌هایی به نفع بی‌خانمان‌ها اجرا کردم که خود بی‌خانمان‌ها اجازه نداشتن بیان داخل و ببیننش

کلی جا هست که اونا اجازه‌ی ورود ندارن مثلا فرودگاه

اونا تو زندگیشون یه فرودگاه هم ندیده‌ن

هیچ‌وقت دم گیت فرودگاه یکیشونو نمیبینین که بگه هی میخام برم توکیو میتونی کمکم کنی؟

ولی اونا همه جا ریختن

یه بار فنیکس آریزونا بودم تو دمای ۴۵ درجه

تو 45 درجه

اونا مثل مور و ملخ ریخته بودن با پلاکاردهایی که روشون نوشته بود کمکم کنید دارم آتیش میگیرم

ولی تو که نمیتونی کمکشون کنی

چون تو سوار بی‌ام دبیلیوتی و دیگه شرمنده نمیتونم

چون بین ما یه شیشه‌ست و من نمیدونم چطور میتونم کمکت کنم

تو نیویورک هم که همه جا هستن

از بین‌شون رد میشی و باید از بین‌شون انتخاب کنی

چون به همه‌شون که نمیتونی کمک کنی از طرفی به هیچ‌کدومشون هم که نمیتونی کمک کنی

پس باید انتخاب کنی که به کدوم ‌یکی‌شون دروغ بگی

من هیچی، نه من هیچی چیزی تو جیبم نیست شرمنده

یه بار یه بی‌خانمانی بود که یه‌جا زندگی میکرد یعنی جایی که نداشت زندگی کنه

منظورم اینه که اصولا همه‌جا سرای اون بود

"او اغلب کنار خانه‌ی من دیده میشد"

جایی که هرروز خدا اونجا بود

اونجا جاییه که هرروز الکی برا خودش میشینه

و من هرروز از کنارش رد میشم چون من هرروز به یه فروشگاه میرم

فروشگاه کلیر

نمیدونم اونجا رو میشناسید یا نه

یه فروشگاه جواهرات بچگونه‌ست

هرروز صبح میرم اونجا و یه مشت بدلیجات میخرم و میبرمشون خونه

بگذریم، هرروز صبح از کنار اون بی‌خانمان رد میشم

و اونم میگه که هی مرد میتونی یه کمکی بهم بکنی؟

منم میگم که باشه

و یه پنج دلاری بهش میدم

و بیست دقیقه بعد که دارم برمیگردم باز میگه که هی مرد... چون یادش رفته

که اشکالی نداره

ولی من که نمیخام یه پنج دلار دیگه بهش بدم میدونید؟

چون من فقط یه چند میلیون دلاری پول دارم

چه بدونم. میدونم باید کمکش کنم

معلومه که باید کمکش کنم

نمیدونم چرا بعضیا بهشون میگن من که بهت پنج دلار دادم مرد جوون

اخه مگه قراره لوس‌شون کنی؟

پول تخمی‌ رو بده بهش بره

بگذریم. بذارید یه کم از زندگیم براتون بگم

من توی یه یتیم‌خونه بزرگ شدم که یه خیابون با خونه‌ی پدرومادرم فاصله داشت

شوخی کردم. ولی خب درسته پدرم مکزیکی بود

و اون... هی تو که نباید اینجا میبودی

به هرحال... نه ولی... شرمنده خوش به حالت که اینجایی

ای شیطون

خب

پدرم مکزیکیه

و مادرم هم مُرده

پس من یه رگه‌م‌ از طرف مادری مُرده‌‌ست

و از طرف پدری هم مکزیکی

خیلی‌ها باور ندارن که من مکزیکی‌ام

و وقتی بهشون میگم من مکزیکی‌ام چیزای احمقانه‌ای میگن

مثلا پس چطور قیافه‌ت این شکلیه؟

منظورت چیه چطور؟

انگار مثلا من تلاش میکنم که قیافه‌م مکزیکی نباشه

من که مکزیکی نیستم

و بعد میرسم خونه و سینیور

پدرومادرم طلاق گرفتن وقتی که من حدودا ده ساله‌م بود

و حالا من دوتا بچه دارم که پدرومادر اونا هم طلاق گرفتن که چیز جالبیه

یادمه وقتی طلاق گرفتیم به بچه ها گفتیم چون باید به بچه‌هاتون بگید که دارید طلاق میگیرید

یعنی نباید اول طلاق بگیرید و بعدش همینطوری ...برید پیششون و بگید هی تخم جن‌ها

باید بهشون بگید

چون کار دشواریه برا اینکه اونا بچه‌ن و باید طوری بهشون بگید که باهاش کنار بیان میدونید؟

یادمه باهاشون نشسته بودیم و من بهشون گفتم که هی گوش کنید

عشق مسئله‌ی دشواریه

مثلا شما عاشق سگ‌تونید مگه نه؟

شما عاشق سگ‌تونید

شما هر کاری برا سگ‌تون میکنید

شما حتی از بشقاب‌تون بهش غذا میدید هرچند نباید این‌کارو بکنید ولی خب عاشق‌شید

یه بار یادتونه که گفتم اون گوشت رو ندید به سگ ولی شما دادید چون خیلی عاشق سگ‌تونید

خب پس دلیل طلاق‌مون هم همینه

چون شما گوش‌تون بدهکار نیست و ما هم دیگه تحمل‌شو نداریم

خیلی سخته

پس ما قراره هر کدوم بریم به یه خونه‌ی جداگونه تا هرکدوم نصف هفته رو پیش شما باشیم

چون هیچ‌یک از ما نمیخاد که کل هفته رو با شما باشه

و این خیلی غم‌انگیزه چون من واقعا عاشق مادرتونم

و اون هم واقعا عاشق منه ولی تنفر ما از شما بیشتر از عشق‌مون به همدیگه‌ست

خب ما اینطوری مشکل رو حل کردیم

تمام تلاشمون رو کردیم

پدر من آدم سرسختی بود

خیلی سرسخت، یه پدر مکزیکی

یادمه یه بار تو شیش سالگیم داشتم گریه میکردم

و پدرم بهم گفت الان یه دلیلی بهت میدم که براش گریه کنی

و بعد گرفت و کونم گذاشت

و میدونید چیه؟

حق با اون بود

من واقعا گریه کردم

و بعدش فهمیدم دلیلی که قبلا به‌خاطرش گریه میکردم

اونقدرام مهم نبود میدونید؟

پس باید به بچه‌هاتون آموزش بدید باید بهشون آموزش بدید

درضمن باید بهتون بگم که واقعیت نداشت

یه داستان واقعی نبود و نباید میگفتم

چون پدرم هنوز زنده‌ست و میتونه باز کونم بذاره

پس واقعا همچین اتفاقی نیفتاد

خیلی‌خب

به‌هرحال باید به بچه‌هاتون آموزش بدید و اینم کار دشواریه میدونید؟

مثلا بعضیا میگن باید به بچه‌هاتون یاد بدید که فحش ندن

ولی من که نمیتونم چون من شغلم فحش دادنه

ولی چون نمیخام بچه‌هام منفور باشن

پس بهشون گفتم که هیچ کلمه‌ی زشتی وجود نداره واقعا هیچ کلمه‌ی زشتی وجود نداره

ولی بعضی کلمات هستن که وقتی ازشون استفاده کنی

افراد مشخصی هستن که بهشون برمیخوره

پس هر وقت خاستی ازشون استفاده کنی اول به طرفت نگاه کن

و سعی کن حدس بزنی که آیا اون جز اون افراد مشخص هست یا نه

اینکه به بچه‌هاتون خوب و بد رو یاد بدید کار دشواریه

چون مردم سر اینکه چی خوبه و چی بده توافق ندارن

و این شامل خیلی چیزا میشه

مثلا میلیون‌ها نفر فکر میکنن که سقط‌جنین اشتباهه

و میلیون‌ها نفر دیگه هستن که فکر میکنن سقط جنین کار درستیه

خب این آدمو گیج میکنه

شخصا خودم نظرم اینه که

به‌نظرم چه درست چه غلط شما باید سقط جنین کنید

چه درست چه غلط باید سقط جنین کنید

شما باید تا حدی که در توانتون هست سقط جنین داشته باشید

به‌نظرم شما باید تمام تلاش‌تون رو بکنید تا کلی سقط جنین داشته باشید

دلیلش‌ رو هم بهتون بگم چون این کار شغل ایجاد میکنه

هرچی سقط جنین بیشتر شغل بیشتر

برای پرستارها، برای دکترها برای یارو آشغال‌چیه. همه کار گیرشون میاد

اونا هم باید کار کنن

آخه اونا چطور قراره به بچه‌هاشون غذا بدن اگه شما بچه‌هاتون رو نکشید؟

همه‌ی ما تو این قضیه با همیم

سقط جنین الان بحث داغیه (به خاطر ابطال حکم (رو در برابر وید

رو در برابر وید

همه‌مون میدونیم که چی بود

رو در برابر وید

یه پرونده‌ی قضایی بود

رو یه زنی بود که سقط جنین میخاست و وید هم فکر کنم بچه‌هه بود چه بدونم

همینطوری حدس میزنم

هیچ‌وقت نفهمیدم این یارو وید کی بود

همینطوری حدس میزنم که شاید بچه‌هه بوده

به‌هرحال الان باید قانون‌سازی کنیم و هر ایالت باید قانون خودشو درباره‌ی سقط جنین تعیین کنه

اونا هم به حرف مردم گوش میدن

به‌نظرم بیشتر آمریکایی‌ها یه چیز یکسانی میخان

اونا میخان که سقط جنین در دسترس باشه ولی خب زیاد صداشو درنیارید

فقط یه خورده. یعنی آره برو جنین‌تو سقط کن فقط اینطوری نباش که اوهووو

فقط میدونی زیاد سخت نگیر

همین

پس باید قانونی باشه که به شما این حق رو بده

بذارید بهتون بگم که قانونش باید چطوری باشه

شما هر زمان و مکانی که بخاید میتونید سقط جنین داشته باشید فقط بعدش باید اون جنین رو بخورید

چون اینطوری اونا یه‌خورده تعلل میکنن

گوه‌توش یعنی باید بخورمش؟

پس بهتره هرچه زودتر سقطش کنم

من فقط قصدم اینه به راه‌حلی برسم که همه راضی باشن

خیلی مسئله‌ی دشواریه

بعضیا در این مورد زیادی سخت‌گیرن

بعضیا فکر میکنن که کاندوم‌ها قاتلن

به نظر بعضیا پیشگیری نوعی قتله

اگه کاندوم سرش کنید شما مانع رسیدن اسپرم به تخمک میشید

اینطوری شما یه بچه‌ی احتمالی رو به قتل رسوندید

با همین منطق من میتونم بگم که هر زنی بهم نده یه قاتله

پس بذارید بهتون بگم اون بیرون کلی جنده‌ی قاتل دارن آزادانه برا خودشون میگردن

اصلا جالب نیست

یک قاتل آخه... مثلا کی به یه قاتل میگن قاتل؟

حالا اگه شما یکی رو بکشید خب این میشه قتل ...ولی خب بعضیا میگن هی

باید درباره‌ش حرف بزنیم

درسته که اونو کشته ولی خب شاید اون یه قاتل نباشه

چون اگه شما یه نفرو بکشید میدونید حکم‌تون بر چه اساسی صادر میشه؟

بر این اساس که وقتی اونا رو کشتید چه حسی داشتید

به طرز عجیبی مهمه این مسئله

میگن باشه، به صورتش شلیک کردی ولی خودمونیم چه مرگت بود؟

چی تو سرت بود؟

به‌نظرم اگه کسی رو بکشید

باید حکم‌ت رو بر اساس سن کسی بدن که به قتل رسوندین‌ش

شما چند سال از عمرش رو گرفتید حکم‌تون باید همون اندازه باشه

مثلا شما یه دختربچه‌ی سه ساله رو تو پارک میبینید و اونقدر با لگد میزنیدش تا بمیره

فرضا میگم لاشیا

من که از این‌کار حمایت نمیکنم

من که ازتون نمیخام همچین کاری کنید

فقط میخام که واقعا تصورش کنید

اینکه یه دختربچه‌ی سه ساله‌ای که میشناسیدش رو گرفتید زیر لگد

و تا زمانی که بمیره همینطوری ادامه بدید

خیلی‌خب

من فقط میگم اگه بخاید یه دختربچه‌ی سه ساله رو بکشید

کلی باید روش وقت بذارید

مگه اینکه دیابت داشته باشه و دیگه روندش معلومه

ولی چی میشه اگه

چی میشه اگه شما یه نفری رو بکشید که ۹۸ سال سن داره؟

اون ۹۸ سالشه، تازه از اون سالم‌هاش هم نیست

اون توی یه بیمارسراست

میدونید بیمارسرا کجاست؟

شبیه بیمارستانه ولی کسی کمکت نمیکنه

شبیه بیمارستانه ولی خب میگن داره میمیره بیخیالش

پس چی میشه اگه یه یارویی ۹۸ سالش باشه

و تو بیمارسرا دراز کشیده

و سرطان و کرونا و ایدز داره

و نفسای آخرشه و حتی از دستگاه هم جداش کرده‌ن

دیگه کسی بهش حتی سر هم نمیزنه

بعد شما وارد میشید و میکشیدش

برا اینکار فقط باید ۵ دقیقه زندانی‌تون کنن

منظورم اینه

امروز داشتم به این مسئله فکر میکردم

چون هفته بعد قراره برم ملاقات پدرم

و پدرم، بذارید یه چیزی بهتون بگم

پدرم توی یه بیمارسرا نیست

اون توی یه آسایشگاهه که دارن به زور زنده نگهش میدارن

همینطوری غذا تو حلقش میریزن

که چی بشه آخه کصکشا؟

نکنه اون یه رازی داره که هنوز برملا نکرده؟

آخه چرا؟

چون مادرم خیلی راحت افتاد و مرد

همینطوری مرد

این اتفاقیه که میفته محض اطلاع شما جوونا

یکی از والدین‌تون راحت میفته و میمیره

ولی اون یکی دیوث هیچ وقت قرار نیست گوربه‌گور شه

هیچ‌وقت قرار نیست بمیره

و حدس بزن چی؟

تازه اونی نیست که دوسش داری

نخیر

والدین خوبت نیست که نمیمیره

هیچ‌کی هم پدر و هم مادرش خوب نیست

همیشه یکی از اونا گوهه و اون یکی خوبه

اونی که خوبه راحت میفته و میمیره چون این کاریه که آدمای خوب میکنن

من میرم بمیرم اشکالی نداره نگران نباشید

و اون یکی که گوهه همینطوری دووم میاره

من امروز هم زنده‌م

کمکم کن بازم برم دسشویی

خب کصکش که چی بشه آخه؟

و منم اینطوری‌ام که آرره همینطوری ادامه بده

میدونید به طور میانگین یک هفته‌ی آخر زندگی آمریکایی‌ها

صدهزار دلار خرج برمیداره

این بیشتر از کل پولیه که تو تمام زندگی‌تون برا سلامتی هزینه میکنید

صدهزار دلار فقط برا اینکه یه هفته بیشتر نفس بکشید

فقط یه هفته بیشتر

یه هفته بیشتر

تا آخرین خاهرش بیاد و دست تخمی‌شو بگیره

صدهزار دلار

کصخل خب دستگاه رو از برق بکش و با اون پول یه قایق بگیر

چون که چی آخه به زور ادامه بدی حالا به هر قیمتی

به‌نظرم به اندازه کافی دیگه عمر کردی

به اندازه کافی زنده بودی

بعضیا صد سال‌شونه

گورتو گم کن از این دنیا دیگه

هیچ‌کی دیگه حتی تو رو نمیشناسه

نکنه قراره کسی از دیدنت ذوق‌مرگ شه؟

بعضی از این جاکشا دیگه زیادی پیرن

داشتم درمورد پیرترین انسان دنیا میخوندم

همیشه یه پیرترین آدم دنیا وجود داره

گاهی درموردشون یه‌چیزایی میخونم

چون قبلیه میمیره و میگن که جدیده کیه

اینکه پیرترین آدم جدید چه کسیه

آخرین نفری که فهمیدم ۱۱۴ سالش بود

صد سالش رو هم که حذف کنیم هنوز سن یه نوجوون براش میمونه

۱۱۴

این یعنی اون یه بچه داره که حدودا ۹۲ سالشه

که بهش میگه توروخدا بیفت بمیر دیگه چاقال

من فقط به این امید زنده‌م که یه هفته بدون تو زندگی کنم

باشه درک میکنم مرگ ترسناکه و آدم میخاد زنده بمونه

و زندگی زیباست

آدم نمیخاد بمیره

مرگ خیلی عجیبه میدونید

چون وقتی شما سی سالتونه اینجایید اینجا سی سالگیه

اونجا تولده، اونور هم که مرگه

وقتی سی سالتونه هیچی به یه ورتون هم نیست

هیمنطوری بیخیالید برا خودتون

اصلا متوجه گذر زمان نیستید

هی چه خبر آره حالم از اون فیلمه به‌هم خورد

اره منم... باشه

و وقتی صدای اونایی رو میشنوید که از اون لبه مرگ پرت میشن

اوه، کی بود چه بدونم چیزی نیست

و قبل از اینکه فکرشو بکنید یهو میبینید لبه‌ی مرگ ایستادید

یه نفرو میبینید که میفته و میگید کیر توش من اونو میشناختم

نه نه اول شما من منتظرم کسی‌ام

و شما میخاید زنده بمونید ولی یه چیزی که کمک‌تون میکنه

اینه که زندگی همیشه خوب نمیمونه

مثلا من هر دو دستم درد میکنن من ۵۵ سالمه و هر دو تا دستم درد میکنن

هر دو دستم، هر دو تا زانوم و هر دو تا کپلم

خداروشکر که فقط یه سوراخ کون دارم

ولی خب درد زیادی دارم

به‌نظرم وقتی پیر میشی چیزای خوبی هم تو زندگیت وجود داره

بعضی آدمای پیر کارای خارق‌العاده‌ای انجام میدن

مثلا اون روز داشتم پورن میدیدم

پورن میدیدم، باشه

یه نفر برام فرستاده بود

راست میگم

بعضی پورنا افتضاحن

تا حالا شده یه پورنی ببینید که دیگه زیادی عجیب‌غریبه

و با خودتون بگید اصلا درست نیست که من دارم اینو میبینم

میتونم از درون حسش کنم که این پورن داره منو تغییر میده

این خودِ شرّه دیگه

بعد میبینی که این ویدیو ۳۷۵ میلیون بازدید داشته

خب پس همه دارن اینو نگاه میکنن

حتی خود منم حسابس از دستم دررفته که چند بار تا حالا دیدمش

دوستم یه پورنی برام فرستاد و گفت باید اینو ببینی

منم روش کلیک کردم

دو تا پیرمرد بودن تو دهه نود زندگی‌شون کونیا همینطوری داشتن کیر همدیگه رو میخوردن

باورنکردنی بود

اونا اونقدر پیر بودن اگه هر کار دیگه‌ای هم میکردن آدم متعجب میشد

یکیشون لبه‌ی تخت نشسته بود و جوراباش آویزون بود

و اون یکی پیری همینجوری داشت میخورد

و بعد جاشون رو عوض کردن

یعنی اونقدر نگاه کردم که جا عوض کردن‌شون رو هم دیدم

و وقتی کار دومی تموم شد

یعنی اونا که آبشون نمیاد آبی ندارن که اصلا بیاد

اینطوری بود که گفت بسه دیگه داداش دمت گرم

بعدش به دوستم زنگ زدم و گفتم چرا اینو بهم نشون دادی؟

اونم گفت چون باورنکردنیه

اینطوری هم بود میدونید من که بالا نزدم ولی خب برام الهام‌بخش بود

چون آدم همیشه نگران آدمای پیر میشه، نه؟

تا حالا یه پیرمرد دیدید که داره با یه پلاستیک میوه راه میره

و شما هم میبینیدش و با خودتون میگید کیر توش آخه لعنتی چه وضعشه

خب خدارو چه دیدی؟ شاید داره با همون وضع میره کیر یه پیرمرد رو ساک بزنه

زندگیش شاید اونقدرام که فکر می‌کنید بد نباشه

برا یه لیوان آب کوفتی این همه راهو باید بیام

نباید اون همه آب میخوردی

خب بازم جوک بگم

من خیلی زندگی رو دوست دارم واقعا

من اجرا کردن رو دوست دارم چون با این‌کار فرصت میکنم سفر برم

و عاشق مسافرت به کشورای دیگه‌م

امسال به کلی کشورای دیگه رفتم

تو اروپا کلی اجرا و ازین‌چیزا داشتم

وقتی به کشور دیگه‌ای سفر میکنی باید با بعضی چیزا کنار بیای و بده‌بستون کنی

چون چیزایی که معمولا بهشون عادت داری اونجا گیر نمیاد

ولی چیزایی گیرت میاد که قبلا نداشتی

مثلا یه بار رفته‌بودم سوئد

خب شما رفتی سوئد و توی هتل بهتون صبحونه میدن

حالا اگه شیره‌ی افرا بخاید اونا ندارن

اونجا شیره‌ی افرا ندارن

...ولی اینو دارن

.......

ببخشید شیره‌ی افرا دارید؟

...نه اینو داریم

باشه همونو میخام به‌نظر خوشمزه میاد

همه‌جای دنیا هم همینه

مثلا میرید توکیو

هی، کره‌ی بادوم‌زمینی دارید؟

...نه اینو داریم

نمیدونم، به‌نظر تند نمیاد؟

همه‌جای دنیا همینه

شما میرید آفریقا

آها پس فقط با ژاپنی‌ها و سوئدی‌ها شوخی کنم؟

باشه شما خوبید

حق با شماست

اره کون لق سوئدی‌ها و ژاپنی‌ها ولی

آفریقایی‌ها رو بیخیال چون تحمل جوک رو ندارن

آخه آفریقاییا خیلی آدمای نازک‌نارنجی‌ای هستن

و یه سری آدم تخمی تو نیویورک هستن که از اونا در مقابل جوک محافظت میکنن

اگه بفهمن بهتون افتخار میکنن دمتون گرم

دمتون گرم

اصلا کون لق اونا هم

چه بدونم حالا هرچی

من عاشق سفر کردنم

اون روز سوار هواپیما بودم

کلی اونجا گوزیدم

لعنتی

کلی گوزیدم

دیدید وقتی سوار هواپیمایید و یه چندبار میگوزید بعد میگین به درک خب همه دارن میگوزن

ولی شده پشت سر هم بگوزید و با خودتون بگید

این دیگه قراره دردسرساز بشه این گوزا دیگه زیادیه

این شاید بیشترین تعدادی باشه که یه نفر تو تاریخ یه جا گوزیده

و نگران بودم وقتی فرود بیایم هواپیما رو بدن بهم

و بگن گوه زدی به هواپیما رفت ببر خونه مال خودت

همش داشتیم با درهای باز دور خودمون میچرخیدیم (ولی افاقه نکرد)

اون روز حراست فرودگاه منو به‌خاطر کوله‌پشتی‌م نگه‌ داشت

وقتی کل کوله‌تونو خالی میکنن محض اینکه اسلحه‌ای توش نباشه

آخه کی هنوز از این‌کارا میکنه؟

کی دست‌بردار نیست که آره شاید این دفعه بتونم اسلحه رو رد کنم

گوه توش قراره سال سختی باشه

البته به‌خاطر کیفم نبود

من تو کیفم تکه‌سنگ داشتم

بعضی وقتا با اون سنگ‌ها سفر میکنم

من آرتیست نیستم ولی خب باهاشون کیرهای کوچیک درست میکنم

اونا به این اندازه‌ن و حرف ندارن و منم درستشون میکنم

و میگیرم‌شون دستم و دور شهر میچرخم

بعد وقتی دلسرد میشم

اینطوری میزنم خوردشون میکنم

حالا شما هیچی نیستین

بگذریم بهم آرامش میده

پس داخل کیفم تکه‌سنگ داشتم

و فکر نمی‌کردم که حراست بهشون گیر بده

تا اینکه کیسه‌ی سنگای خاکستریم ‌رو از تو کیفم کشید بیرون

بود C4 شبیه یه کیسه پر از موادمنفجره‌ی

پرسید که اینا چیه؟

و من گفتم که تکه‌سنگن و از یه مغازه‌ی هنری گرفتم

زنه گفت که نه نمیتونم اجازه بدم اینا رو ببری

منم گفتم باشه

اونم کیسه رو گذاشت کنار و گفت پرواز خوبی داشته باشی

تو رو خدا این ضدحال بود یا نبود

خب جنده یا سنگای کوفتی‌مو بهم پس بده یا اینکه لطفا سوال‌بارونم کن

روال کار که اینطوری نیست

انگار یکی بمب تو کیفشه و بهش میگن

هی شرمنده نمیتونی ببریش داخل هواپیما

ما به‌جات اونو دور میندازیم ولی نمیتونی ببریش داخل

میدونم روال کارمون مسخره‌ست ولی خب

ولی من عاشق مسافرتم چون میتونم مردم مختلف رو ببینم

عاشق دیدن مردمم

میتونم ببینم چطور زندگی میکنن

جالبیش همینه

یه بار گلاسکو بودم تو اسکاتلند

یه صحنه‌ای دیدم که قبلا ندیده بودمش

یه پیرمرد اسکاتلندی دست یه پسربچه رو گرفته بود

با هم راه میرفتن

خیلی قشنگ بود

بعد به قطار رسیدن و پیرمرد از پسربچه خداحافظی کرد

و برا مدت خیلی طولانی داشت لباشو میبوسید

من پشمام ریخته بود یعنی اینجا عادیه این‌کار؟

عین دوتا عاشق داشتن لب میگرفتن

و دست پسره هم پشت گردن پیرمرد بود

منم اینطوری بودم که وای نه

بعد که از نزدیک‌تر نگاه کردم دیدم

اوه اون که بچه نیست یه پیرزنه یه پیرزن کوچولوی اسکاتلندی

با موهای قرمز و اینا

بعد رفتم نزدیک‌تر و دیدم نه واقعا یه پسربچه‌ست

و خیلی پیر به‌نظر میرسید چون زندگی اونجا سخته

و پدرش مدام ازش لب میگیره

معلومه این‌کارا قیافه‌تو پیر میکنه

وقتی اوهایو بودم یه بار رفتم باغ وحش

شما فقط وقتی میرید باغ وحش که تو شهر خودتون نباشید درسته؟

جایی که زندگی میکنید که نمیرید باغ وحش

اینطوری نیست که تو دفترتونید و با خودتون میگید

لعنتی باید برم به باغ وحش برسم

گوه توش

الاناست که ببندن

لعنت بهش

واقعا الان نیاز دارم که یه میمون ببینم

شب خابم نمیبره اگه همین الان مستقیم تو چشمای یه میمون زل نزنم

اگه یه میمون نبینم هر دوتا بچه‌هامو لت‌وپار میکنم

خب با دوستم تو اوهایو رفتم باغ وحش

اونجا یه شیر دیدیم

همیشه هم اونجا یه شیر تخمیه هیچ‌وقت یه شیر خوب نیست

یک‌بار هم غرش نمیکنه

بیخیال رو یه تخته‌سنگ قلابی دراز کشیده

داره گوشت بره میخوره که از فروشگاه کاستکو گرفتن

و دوستم میگه که این خیلی ناراحت‌کننده‌ست

باید اون شیر رو آزاد کنن

بهش گفتم الان دقیقا تو اون مخت چی میگذره؟

گفت که باید اونو ببرن آفریقا

بعد همینطوری از ماشین پیاده‌ش کنن؟

هی موفق باشی شیر

و بعد شیره هم اینطوریه که پشمام اینجا دیگه کجاست؟

بعد شیرهای آفریقایی پیداش میکنن

و میپرسن حالت چطوره؟

بچه کجایی؟

بچه کلمبوس ایالت اوهایو

خیلی هم خوب

حالا دمتو بده بالا چون کیرم قراره تا ته بره تو کونت

من حیوونا رو دوست دارم

بعضی‌ها فکر میکنن که حیوونا از ما بهترن

شنیدم یکی میگفت حیوونا دروغ نمیگن

معلومه که دروغ میگن

اونا مدام دروغ میگن

مثلا: من یک برگم

نخیر نیستی

تو یه حشره‌ای

کص نگو من برگم کیرمو بخور

از بعضی حیوونا متنفرم

از سوسک متنفرم

حتی دیدن یه سوسک آدمو ناراحت میکنه

موندم خودشون هم این حسو به هم دارن یا نه

مثلا یه سوسکی تو خونه‌ش نشسته و دوستش میاد داخل

و میگه اوه کیر توش نکن هنری خیلی چندشه کارت

من برنامه‌های مربوط به حیوونا رو خیلی دوست دارم

داشتم یه برنامه درمورد یه دامپزشک میدیدم

توی یه مزرعه بود

دیدید وقتی یه دامپزشک دستکش دستش میکنه تا اینجا

و کل بازوش رو میکنه داخل کص یه گاو

و بعد میگه خیلی‌خب الان میگم چشه

من میخام اون کار رو تجربه کنم

خبر خوب اینه که

لازم نیست یه دکتر باشید تا بتونید این کار رو بکنید

اون یکی خبر خوب اینه که

به اون دستکش هم احتیاجی نیست

شما برای این‌کار به هیچ آموزش و یا وسیله‌ای نیاز ندارید

فقط به‌محض اینکه یه گاو دیدید ماشینو نگه دارید

چه خبر

یه دقیقه مونده یه دقیقه وقت بده

من کص‌ها رو دوست دارم

واقعا میگم

کص‌ها اسرارآمیزن

همه‌شون که نه

بعضی‌هاشون اینطوری‌ان که باشه باشه فهمیدیم

کص‌ها و کیرها با هم تفاوت دارن

میخام درمورد تفاوت‌های کص و کیر براتون بگم

میدونم میشه درمورد همون تفاوت‌های بین مرد و زن حرف زد

ولی خب دیگه نمیشه این‌کارو کرد

چون این دوتا دیگه مثل قبلنا تفاوت چندانی با هم ندارن

و تازه جنسیت‌های دیگه‌ای هم به‌وجود اومده

یه مشت جنسیت دیگه

ولی آلت‌های جنسی هنوز هم همون دوتان

اینطوری نیست که یکی بگه هی چه کیر خوشگلی داری

راستش این یه "فچامبا"ست

همچین اتفاقی نیفتاده تا حالا

کص‌ها و کیرها با هم تفاوت دارن

یکی از تفاوت‌هاشون اینه

یه کیر رو میشه برید

میتونی راحت ببریش

و اون درست میفته داخل سوپ

ولی یه کص رو که نمیشه برید

یعنی میتونی مثل گریپ‌فروت قاچش کنی

ولی خب اینطوری تنها کاری که کردی اینه که یه کص بزرگ‌تر ساختی

عاشق وقتایی‌ام که فقط نصف شماها به بعضی چیزایی که گفتم می‌خندیدید

جالبه

... خب داشتم درمورد میدونید امروز درمورد چی فکر میکردم؟

داشتم درمورد مسیح فکر میکردم

راست میگم

درمورد مسیح فکر میکردم

و بعد از اینکه آبم اومد ...فکر کردم که

من نظرم اینه

من نظرم درمورد مسیح اینه چون من یه کاتولیک بزرگ شدم

و حس اصلیم نسبت به مسیح اینه که من دلم به حالش میسوزه

دلم به حال مسیح میسوزه

به‌نظرم زندگی سختی داشته

آخرین روز زندگیش مشخصا سخت بود ولی خب زندگی سختی هم داشت

اون مجبور بود دائم از اون شورت‌های تنگ تخمی بپوشه

که کیرخایه‌هاش رو اینطوری فشار میداد تصورش کنید

با اون خارش همیشگی‌شون

وای

من زیاد به مسیح فکر میکنم

در مورد زندگیش زیاد فکر میکنم

و شروع کردم به خوندن یه کتابی

یه کتاب اینجا دارم یه کتاب درمورد مسیح

که میخام باهاتون درمیون بذارم

این یه کتاب درمورد عیسی مسیحه

یه دقیقه بهم وقت بدید

خب

این یه کتاب درمورد مسیحه

راستش کل کتاب درمورد مسیح نیست

فقط همینقدرش

فقط همینقدرش درمورد مسیحه

بقیه‌ش درمورد اینه که یهودیا مینالن که

و ما به مدت ۵۰ سال در صحرا کار کردیم

!و ما فقط مقدار کمی نفت داشتیم

شرایط سختی بود

این لعنتی پر از کص شعره

نگاه کنید

موسی متولد شد

و سپس یعقوب یک بز آورد

و او پسرهایی به نام اسحاق و لوط داشت

و ابراهیم ۸۰۰ سال زندگی کرد

اره شرط میبندم همینطوره

بخش مربوط به یهودی‌ها ۸۰۰ سال طول میکشه

و بعد خدا میگه

من نمیتونم دیگه ۸۰۰ سال این یهودی‌های تخمی رو تحمل کنم

نمیتونم

امراض قلبی رو از همین الان اختراع می‌کنیم

و عمرشونو به ده درصد الان کاهش میدیم

خب این بخش موسی بود

و این هم بخش عیسی‌ست

که بهتون درمورد زندگی مسیح میگه

ولی قسمت عجیبش اینه که

بعدش هی دوباره تکرار میکنه و دوباره و دوباره و دوباره

یه داستان رو بارها تکرار میکنه

اول متی تعریفش میکنه بعد مرقس میاد و میگه

هی داداش اینطوری نبود که بذار بهت بگم داستان چی بود

هی پولس تو خفه شو تو که اصلا اینجا نبودی

و من شروع به خوندنش کردم چون

قبلا اصلا نخونده بودمش چون گفتم که کاتولیک بزرگ شده بودم

واقعیت داره

کلیسای کاتولیک اصلا تشویق به خوندن نمیکنه

یهودی‌ها کتاب تخمی‌شونو به عبری میخونن

و اون تخمی‌ها حتی انجیل رو هم میخونن کارشون اینه

ولی کلیسای کاتولیک میگه که

بیاین، بیاین داخل کلیسا تا بهتون بگن

ازتون میخان که بشینید و بهتون میگن

و اگه بگید میشه کتاب رو بخونم؟

میگن که نه، اون با من

بذار زمین کتاب رو

بذار زمین

من بهت میگم چیه نکنه منو باور نداری؟

گوش کن، من بهت میگم قضیه چی بوده

بعد من نظرم جلب شد

چون من یه حسی به مسیح به‌عنوان یه انسان داشتم

و جالبه وقتی که واقعا میخونیدش

اینطوریام که میگن نیست و اونا هم انسان‌های عاد‌ی‌ان

برای مثال این داستان وقتیه که مسیح آب رو به شراب تبدیل کرد

از انجیل یوحنا بخش دوم

سخنان پروردگار

خیلی خب

میگه که

فقط باشه فقط به قسمت اولش گوش بدید

خب

و سه روز بعد جشن ازدواجی بود در دهکده‌ی قانا در جلیل

و مادر مسیح در آن حضور یافت

و مسیح و حواریون‌ش به جشن دعوت شدند

وقتی شراب خواستند مادر مسیح‌ فرمود

اینجا شرابی نیست

این اصلا مامان همه‌ست تو عروسی‌ها

شراب تموم کردن عیسی

حالا اینو گوش کنید

اینو گوش کنید

و مسیح فرمود خب زن من چیکار کنم حالا؟

مسیح انگار که میگه مامان سر جدت ولمان کن

حالا من همه‌شو نمیخونم ولی خب داستان خیلی عجیبیه

چون مسیح رفته عروسی و شراب ندارن

بعد میره سراغ کسی که مجلس رو میگردونه

و بهش میگه هی چه خبر؟

اونم جواب میده که شرمنده شراب نداریم

و مسیح میگه که داخل بشکه‌ی آب رو نگاه کن

کتاب هم همینطوری میگه

داخل بشکه‌ی آب رو نگاه کن

درست مثل یه شعبده‌باز نمای بسته

حالا ورق رو برگردون شاید واقعا بی‌بی دل نباشه

بعد یارو میره بشکه‌ی آب رو نگاه میکنه

و میبینه که اون کل آب رو به شراب تبدیل کرده

و همه سر از پا نمیشناسن

به‌جز اون یارو که مجلس رو میگردوند

که احتمالا گفته یه خورده آب هم لازم داشتیم

راستش حالا این یه مشکل بزرگ‌تره

تا حالا دقت کردید که خیلی از معجزاتی که مسیح انجام داد

قرو قاتی بود

مثلا آه دمت گرم مسیح

لعنتی

ولی کلی ماهی زدی کشتی مسیح

یا مثلا لازاروس مسیح لازاروس رو بعد از مرگش زنده کرد

لازاروس مدت ۴ روز مرده بود

بعد مسیح رفت به مقبره‌ش

و گفت برخیز لازاروس

و این کارش جواب داد

... لازاروس از مقبره اومد بیرون و

و زنش اینطوری بود که شوخیت گرفته ناموسا؟

فکر میکردم امروز دیگه قرار نیست از این بدتر بشه

ولی این داستانیه که میخام باهاتون درمیون بذارم

چون واقعا داستان عجیبیه

من اصلا این داستان رو نمیدونستم

تا اینکه نشستم و کل کتاب رو خوندم

منظورم فقط بخش مسیح‌شه

کل اون بخش رو خوندم به این داستان برخوردم که قبلا نشنیده بودم

و من همه‌ی فیلم‌های درمورد مسیح رو دیدم

و این داستان تو هیچ‌کدوم‌شون نبوده

این اصلا داستانی نیست که تعریف شده باشه

چون معنیش اصلا واضح نیست

... اصلا واضح نیست که

میدونید معمولا داستان‌های درمورد مسیح خیلی واضحن

مثلا پاهاتون رو بشورید یا هر کوفت دیگه‌ای که آموزش میده بهتون

ولی این یکی...این داستانِ اینه که مسیح یه درخت انجیر رو نفرین میکنه

چه تعداد از شماها از این داستان خبر داشتین؟

همینقدر کافیه برا اینکه اثبات کنه واقعا اتفاق افتاده

یعنی هیچ‌کدوم از اینا اتفاق نیفتاده

ولی چه بدونم دادم دست‌تون از کجا بدونم

فقط میگم که

فقط میخاستم مشخص کنم که از خودم سرهم نکردم این داستانو

اونا سرهم کرده‌ن

خب نوشته که

از انجیل مرقس بخش یازده

:اسمش هست وقتی مرقس ورشکست شد

و مسیح وارد اورشلیم شد

و در اطرافش همه‌چیز را از نظر گذراند

اما چون دیروقت بود با ۱۲ حواری به بیت‌عنیا رفت

بیت‌عنیا جایی تو حومه‌ی اورشلیم بود

مثل وقتی که میری داخل شهر و همه‌جور کثافت میبینی

ولی توی یه هتل کنار فرودگاه اتاق میگیری

بیت‌عنیا همچین جایی بود

و روز بعد وقتی آنها از بیت‌عنیا بازمی‌گشتند

عیسی گرسنه شد و از دور درخت انجیر پربرگی را دید

با خوشحالی رفت ببیند که آیا میتواند چیزی بر آن پیدا کند

اما وقتی به درخت رسید چیزی جز برگ بر آن ندید

چرا که هنوز فصل انجیر نرسیده بود

:سپس عیسی به درخت فرمود باشد که تا ابد احدی میوه‌ای از تو برنگیرد

و حواریون سخنش را شنیدند

صبح روز بعد وقتی از کنارش گذشتند

دیدند که درخت انجیر از ریشه خشک شده است

و پطرس به‌یاد آورد و گفت

استاد نگاه کن درخت انجیری که نفرین کردی خشکیده و مرده است

:و عیسی در جواب فرمود به خدا ایمان داشته باشید

این دیگه چه جور داستان تخمی مسیحی بود؟

آخه برداشت ما قراره چی باشه

هی عیسی تو اون درخت رو کشتی

آره مادرقحبه

آخه ما قراره از یه عیسی گرسنه‌ی عصبی چی یاد بگیریم؟

اینکه اگه یه درختی انجیر نداشته باشه خِرشو بچسبیم و بگیم فاتحه‌ت خونده‌ست درخت آشغال

گورت کنده‌ست

:و درخت اینطوریه که ولی هنوز که فصل انجیر نرسیده آخه

یه هفته دیگه بهم مهلت بده

اگه خارج از فصل یه میوه‌ای رو میخای

گم‌شو برو فروشگاه هول‌فودز کصکش یهودی خسیس

آخه تقصیر من چیه

یعنی میگم نمیتونی اینطوری رفتار کنی آقا حق نداری

اگه همینطوری راه بیفتی و از این کارا بکنی

میگیرن و به صلیبت میکشن این اتفاقیه که میفته

این اتفاقیه که میفته

یه چندتایی اقدام اشتباه تو داستان عیسی هست اینو بگم بهتون

مثلا وقتی برا اولین بار رفت به اورشلیم

دوستاش اونو سوار یه الاغ کردن و بردنش به شهر

:بردنش به اورشلیم و داد میزدن که پادشاه همه‌ی یهودی‌ها اینجاست

اینه پادشاه همه یهودی‌های تخم حروم

و یهودی‌ها هم اصلا با این کار حال نکردن

:و میگفتن که رییس‌جمهور من یکی که نیست به یه ورم

پس اون رو به صلیب کشیدن

و این شکلی بود، یه لحظه

درست شد، الان میگم

خیلی‌خب

همینه، تصویر اینه

تصویر اینطوریه

این تمومِ... یعنی مسخره‌ترین چیز درباره‌ی این مذهب همین شمایله

چون اون وامونده خیلی وحشیانه‌ست

خیلی خشنه

و تو همه‌ی اتاق‌های آروم دنیا وجود داره

مثلا تو بیمارستان‌ها ... که بالای تخت هر پیرزنی نصب شده و

:طوری‌که اگه قبلا ندیده باشیش واکنشت اینه

آخه چرا اون کوفتی همه جا هست؟

یه‌طرف اون مذهب آروم و بانزاکت هست که دائم میگه به پدرومادر خود احترام بذارید

... یه‌طرف هم اون شمایل که

خیلی عجیبه آخه

ولی من عاشق این شمایلم واقعا میگم عاشقشم

من یه کاتولیک بزرگ شدم و دائم نگاش میکردم

هروقت از کنار یه کلیسا رد میشم میرم و به مجسمه‌ی مسیح‌ش نگاه میکنم

چون همه‌شون با هم فرق دارن

هر کدومش با بقیه فرق داره

بعضی‌وقتا مسیح داره زجر میکشه

بعضی‌وقتا هم انگار میگه: اوه خب

این‌ دفعه خودم رو تو بد دردسری انداختم بچه‌ها

:بعضی‌وقت‌ها هم فقط صلیبه و میگی اوه کیرتوش کجا غیبش زد؟

مسیح گریخت

یه بار توی یه کلیسای کره‌ای بودم

رفتم به یه کلیسای کره‌ای که یه مسیح کره‌ای داشتن

مسیح کره‌ای با چشم‌های بادومی

فشار نخورید به من چه آخه؟

یه مسیح کره‌ای بود خب

خب نمیشه که بگم مسیح کره‌ای و اداشو درنیارم

یه مسیح کره‌ای بود

معمولا مسیح موهای بلوند و چشمای آبی داره

که البته واقعا اینطوری نبود

ولی خب اون همه‌چی رو برنده شد پس حقشه این شکلی بکِشن‌ش

ولی واقعیت اینه که مسیح سیاه‌پوست بود

ولی خب این اتفاق نادریه

خیلی کم میشه یه مسیح سیاه پیدا کرد

هی یارو، بیار پایین منو حرومی

یه سری مسیح دیگه هم هست

مسیح گِی نه اینو ولش

خیلی‌خب بگذریم

مسئله اینجاست که

همه دوست دارن مسیح شبیه خودشون باشه

منم برا همین اینو دوست ندارم که اون همیشه لاغره

کصکش همیشه اندامش عالیه

رو مخمه، هیچ وقت یه مسیح چاق ندیدم

نه حتی یه بار

...یه مسیح چاق رو اینطوری

که به هر دستش ده تا میخ فرو کردن

ممکنه چاق بوده باشه

بذار بهتون بگم که مسیح چی نبود قطعا کره‌ای نبود

... هیچ کره‌ای تو اورشلیم نبود در سال یک میلادی

من کاتولیک بزرگ شدم ولی خب الان دیگه کاتولیک نیستم

من از مذهب‌شون خوشم نمیاد چون بهت میگن که قراره بری جهنم

حتی وقتی یه بچه‌ای

یه بچه‌ی پنج ساله که تو کلیسا بهش میگن

اوه تو میری جهنم اوه تو میری جهنم

و تو فقط پنج سالته

و میگی: مگه چیکار کردم؟

و کلیسا میگه که خودت میدونی چیکار کردی کثافت تخس

و بعد میگی وای آره کیرتوش

تو یه بچه‌ای و میری جهنم تصورش کنید

و میری جهنم اصلی چون جهنم مخصوص بچه‌ها که وجود نداره

صاف میری وسط نمایش اصلی

اگه پنج سالتونه و مداد خاهرتونو بدزدید و بعدش دروغ بگید

و بعد یه کامیون بزنه بهتون اونور هم‌اتاقی هیتلرید

هیچ فرقی هم نداره

تخمام چسبیده‌ بود من قراره با هیتلر هم‌اتاقی بشم

من فقط پنج سالمه و تا حالا چهارتا یهودی کشتم

پس حتما قراره با هیتلر هم‌اتاقی بشم

میبرنت به اتاقش و میبینی که دارن سرب داغ تو کون هیتلر میریزن

و بعد میگن که بیا بچه نوبت توعه

:هیتلر هم میگه که هی کوچولوی بیچاره‌ی خودم

بیچاره هیتلر

منظورم در این مورده بیچاره ۷۵ سال اونجا بوده

شرط میبندم الان دیگه آدم خوبی شده

و میگه که هی حالیم نبود داشتم چیکار میکردم

احتمالا وقتی میرید جهنم هیتلره که بهتون خوشامد میگه

و میگه که سلام

اره خودمم

اره اره خیلی بده اینجا

باشه حتما

بچه‌گیم خیلی از جهنم ترسیده بودم

یادمه خیلی ترسیدم وقتی فهمیدم گی‌ها میرن جهنم

البته من گی نیستم

ولی اگه خدا فکر کنه من گی‌اَم چی؟

اگه فکر کنه که من یه‌خورده "کوییر" م چی؟

ممکنه این فکر رو بکنه وقتی انگشت پام درد میگیره و خم میشم

:و اونم میگه که من که میدونم قصدت چیه مردک کونی

یعنی من که همچین باوری ندارم

من که باورش ندارم

خدا ازت متنفر نیست چون گی‌ای

خدا تو رو گی کرد چون ازت متنفره

نه نه

نه

شوخی کردم

شوخی کردم

چون خدایی وجود نداره

ولی... چه بدونم

ولی میدونید دلم به حال کی میسوزه؟

به‌جز مسیح و هیتلر؟

تنها کسی که واقعا دلم به‌حالش میسوزه

اسپرم یه آدم گِی‌‌ ـه‌‌‌‌

یه لحظه درباره‌ش فکر کنید

اینکه اسپرم یه آدم گی باشی سرنوشت خیلی ناگواریه

بدشانسی بزرگیه

خب باشه تو گِی‌ای خیلی هم عالی ولی اسپرمت که گی نیست

: اسپرمت فقط هیجان‌زده‌ست که نفر بعدی ماییم رفقا بزن بریم

اون گوه بود اونجا؟

کی تو کص این دختره ریده؟

خیلی ممنون

صحبت باهاتون عالی بود

سالم برسید خونه‌تون

خیلی خیلی خیلی خیلی ممنون

شب بخیر

:ترجمه

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.