Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
خب، پس اینجا دنبال چی میگردیم؟
این بویز فور ناو چی هست که دوباره داری میری؟
اکران اولیه فیلم کنسرت جدیدشون، بویسترس هست.
من و سوسمیتا و چندتا دختر دیگه از مدرسه قراره فردا شب بریم ببینیمش.
بخاطر آهنگشون قراره حسابی خوشگل کنیم.
"لعنتی، آره! خوشگل کردی!" ببخشید فحش دادم، ولی توی آهنگه.
"لعنتی، آره! خوشگل کردی!" خب.
اوه! این چطوره؟
مامان، دوستت دارم، ولی اینجا که بویز فور ناوه، نه مراسم غسل تعمید.
آره بابا. برگرد تو همونجا، پیراهنِ بیمصرف.
اوه! صحبت از پیراهنهای بیمصرف شد، این آخر هفته میخوام شما بچهها در بیارید
همه لباسهایی که دیگه اندازهتون نیست رو تا بتونیم اهداشون کنیم.
یه پسر کوچولوی خوششانسی قراره شلوار جین یا شلوارک جین بپوشه.
وای خدا. کجا داری میری؟
به سمت چیزایی که تخفیف ندارن؟ نذار بکشتت تو، تینا.
اون سمت تاریکه.
واو. چیه؟
یه کامروند زنونه؟ این یه تاپ لولهایه.
چی؟ اینقدر کوچیکه. بقیه اون لوله کجاست؟
این آخریشه. توروخدا اندازهام باشه.
آره. مامان، میشه بخریمش؟
اِم...
نمیدونم.
میشه فقط یه بار تنم کنم؟
خب، یا شاید تو
اینو امتحان کنی؟ یه تیشرت شنا؟
آره. اینجوری اگه کسی روت نوشابه ریخت، مشکلی پیش نمیاد.
اوه، فکر کنم میرم همون تاپ بدون بند رو امتحان کنم.
خب، اِم... این یکی محافظ UV داره.
بیخیال.
چرا بهشون میگیم منو؟
Why don't we call them wo-menus?
آره بابا، خوکِ مردسالار. هممم.
الان چی شد؟
یکی الان خواست یه آجرِ خیلی نرم سمتمون بندازه؟
آخی، طفلک.
حتماً خورده به پنجره ما. پنجره تو!
آره، اون پنجره خطرناکه، باب. خودم تجربهشو دارم.
شیشه که کاملاً شفافه.
خب، شیشه دیگه همینه، تدی.
آره، خوب نیست. فقط منم، یا این پرنده خیلی خوشگله؟
انگار از کارناوال اینجا اومده.
قیافهش جالبه.
آه! اشکالی نداره، باب. خجالت نکش.
چون از یه پرنده نیمهجون ترسیدی.
ممنون، تدی. خب، حالا چی میشه؟
اینو بفرستیم بهترین بیمارستان پرندههای کشور؟
شاید بتونیم به یکی که از پرندهها سردرمیاره زنگ بزنیم؟
بردمن؟ یعنی، مجبوری گوش کنی
به کلی جاز بداهه، ولی شاید کمک کنه.
من یه نفرو میشناسم. اون توی یه مرکز نجات حیات وحش کار میکنه.
اون با اون خفاش زخمیه که فکر میکردم میخواد منو تبدیل به خونآشام کنه، کمکم کرد.
آه، باشه. راستی، تبدیل نشدم.
مرسی که پرسیدی.
تینا، بدت میاد ازش؟
بذاریمش سر جاش؟ بده به من. خودم میذارمش.
وای! یعنی... وای!
عاشقشم. تو عاشقشی؟
آره.
احساس میکنم بزرگتر شدم، ولی جادویی هم هستم.
و من توی یه قلعهای زندگی میکنم که خودش یه دیسکوعه.
آخه، میدونی، خیلی گرونه.
که تنها مشکل من باهاشه.
اصلاً مشکلی نیست که این همه پوستت پیداست.
خب، اگه با پول خودم بخرمش چی؟ اوه!
ولی خریدن این واقعاً پساندازمو تموم میکنه.
آره، این خوب نیست.
یه جورایی داشتم واسه "برت براوناستون" پسانداز میکردم.
یه خونه کوچیک شهریه واسه کلاهبرههای تو.
اوه آره، باید اونو داشته باشی.
این کلاً بازی رو عوض میکنه.
هوم. شاید نباید بخرمش.
آره! یعنی، درسته.
انتخاب خوبیه، عزیزم. ممنون.
اِمهوم. اِمهوم. اِم...
دینگدونگ. کسی خونهست؟
ببخشید، اون احتمالاً وقتی چهار سالته بامزهتره.
دینگدونگ. ببخشید دوباره این کارو کردم.
آره، میرم لباسامو عوض کنم.
خب آره، من قطعاً خونآشام نیستم.
من همیشه زیر آفتابم. هر چقدر دلم بخواد سیر میخورم.
خلاصه کرگ، تو رو میسپارم به باب.
پرنده خورد به پنجره اون.
همهمون یه جورایی فکر میکنیم تقصیر اونه.
چی؟ اَه، سلام، من بابم. خب، تقصیر من نیست که، هست؟
اَه، میخوای بدونی چه شکلیه؟
اَه، خب، مثل اینکه خورد به یه پنجره.
و ضمناً، مثل یه زیبای خفته پَردار.
اینو بگو. جین، هیس!
اوه، ویدئو کمک میکنه؟ خب، باشه.
میگیرمش. و به کرگ بگو داریم انتخاب میکنیم بین...
که اسمش رو بذاریم توییت آلدریچ یا جاناتان تِیلور توماس.
تِیلی به اختصار.
ازش بپرس اگه نظری داره.
نه. ببخشید؟
گرفت؟ تو گرفتی... اوه. باشه.
داره میبینتش.
آها. آها.
میگه این برای این منطقه یه گونه غیرعادیه.
آره، اون پرنده از "هات-اَسِچوسِتْس" اومده.
چی؟ آره، هنوز زندهست.
اوه. نه، مرده.
کلاً مرده.
اوه، آره. اه لعنتی!
چرا؟
باشه. خب، فکر کنم این ماجرا تموم شد.
آخه پرنده مرده.
خب، پس...
خب، خداحافظ. خداحافظ کریگ.
برگشتیم! با اون تیشرت باحال برای تینا.
یه جورایی باحال. و لباس زیر برای همه.
اوه. ببخشید. نه برای تو، تدی.
اوه، باشه. چه خبر؟
اون یه پرنده مردهست؟
آره، زیبا بود و عاشق زندگی.
و مخصوصاً عاشق قر دادن بود، فکر کنم!
آخی، ناراحتکننده.
و چندشآور.
چرا اینجاست؟
خب، خورد به پنجرهمون و ما سعی کردیم کمکش کنیم، ولی مُرد.
پس همینجا میخواد بمونه یا...
خب، داشتم فکر میکردم، شاید، سطل آشغال جای خوبی باشه که بذاریمش اونجا.
پدر! چطور جرئت میکنی؟
این موجود فوقالعاده شایسته یه دفن درست و حسابیایه.
و یه یادی هم ازش تو بخش یادبود درگذشتگان اسکار بشه.
حداقلش اینه.
خب، پیک شام نزدیکه و بعدش هم تاریک میشه.
پس چرا بعداً برای یه برنامه محترمانه دفع جسد پرنده فکر نکنیم؟
سطل آشغال هنوز یه گزینهست.
تصمیمم رو گرفتم. هان؟
مامان، من اون تاپ بندی رو خیلی دوست داشتم، خیلی زیاد.
تاپ بندی؟ تاپ بندی.
جوراب لولهای؟ تاپ بندی.
اوه. زندگی خیلی کوتاهه. به اون پرنده مرده نگاه کن.
فقط نگاهش کن. چی رو از دست دادم، ها؟
نمیخوام با حسرت زندگی کنم.
من میرم دوباره پاساژ و اون تیشرت رو پس میدم.
و اون تاپ بندی رو با پول خودم میخرم.
اوه. چطور میتونی در مورد تاپ بندی حرف بزنی
تو این موقعیت؟ و راستی، چه رنگی بود؟
سرخابی آتشین. پولکی بود؟
باورت نمیشه. باشه، اجازه میدم.
اما اون کلاه بِره قهوهای چی؟
کلاه برتهام باید یه کم بیشتر مهمون این و اون بمونن.
مامان، یه سفر کوتاه دیگه به پاساژ، لطفاً؟
اوه، باشه. عالیه. میرم پولم رو بردارم.
هی، لیندا، حالا که به هر حال داری اونجا میری
میتونی چندتا "فروت آو د لوم" سایز XL برداری؟
سفیدای جورواجور. آره، حتماً، تدی.
پس لولهایه و یه تاپ؟
میدونی کی باید اینا رو بپوشه؟ مارها.
کاش بهم اطلاع میدادن که تم شام "استودیو ۵۴" بود.
منم لباس دارم، میدونی.
فقط دارم سعی میکنم قبل از بویستروس بهش عادت کنم.
خیلی تاپ بندی قشنگیه.
اِم-هم. هی، تدی.
ما داریم شام میخوریم. میشه بعداً بهت زنگ بزنم؟ یه فکری به سرم زد.
مشغولی؟ منظورم اینه که، داریم شام میخوریم.
اگه پرنده رو تو حیاط من دفن کنیم چی؟ چمن داره. آرومه.
خوکچه هندیم فرانسیس اونجا دفن شده. چی میگه؟
میگه میتونیم پرنده رو تو حیاط پشتیش دفن کنیم.
اون خوکچه هندیش رو اونجا دفن کرده.
اوه. همونی که روش نشستی؟ اِم. آره.
وای، کدوم حیوون رو نکشتی دیگه؟
چندتایی هست.
اما اگه از حیاط من استفاده کنیم، سنگ قبر نمیخوایم، باشه؟
من سنگ قبر فرانسیس رو برداشتم.
چون داشتم فکر میکردم برم سراغ "کورنهول". میدونی، برای ورزش.
آره، تدی، نمیدونم لازم باشه این کارا رو بکنیم.
من دونات میارم. دونات؟
دونات؟ دونات شنیده بودم.
من به دیوونه شدن برای دونات معروفم.
باشه، قبوله.
نظرت چیه فردا صبح قبل از اینکه باز کنیم انجامش بدیم؟
عالیه. من مورت رو دعوت نمیکنم.
چی؟ چرا اینو میگی؟
فقط چون در مورد مرگه دلیل نمیشه مورت بیاد.
بعضی مراسم خاکسپاری فقط برای خودمونه.
باشه، باب، من باید برم. دارم شام میخورم.
پس تا مدتی در دسترس نیستم. موقع شام زنگ نزن، بابی.
اوه خدای من. هورا! مراسم خاکسپاری دوناتی پرنده.
میدونی، تاپهای بندی یه جورایی دونات دنیای لباسها هستن.
چیزی برای فکر کردن، ها؟ آره. آره.
من یه بستنی میخوام. بله، لطفاً.
آره! اوه، راستی. پرنده اینجاست.
یا این بود یا اینکه همینجوری تو خونه بمونه و فاسد شه.
مثل کاری که بابا میکنه. جین!
اوه خدایا، کنار زدین.
اوه، متاسفم، مامان. ما زیادی باکلاسیم؟
که پرنده مرده کنار غذاهای یخزدهمون باشه؟
دلم میخواد اینجوری باشیم، ولی فکر کنم نیستیم.
پس فکر کنم بالاخره یه زمانی قرار بود اتفاق بیفته.
پرنده مرده تو فریزر ما.
یا تینا با تاپ بندی بیاد سر شام؟ هر دو.
خب، بهتر از وقتیه که جین اولین بار آستین پاورز رو دید.
و داشت لخت تو خونه راه میرفت.
یه میوه جلوی آلتش گرفته بود و میگفت: "آره، عزیزم."
همچنین، تو هم نمیخواستی وقتی همسن تینا بودی همچین چیزایی بپوشی؟
یعنی، یه تابستون بود که همه دخترا سبک لباس پوشیدنشون رو عوض کردن
به پوشیدن بیکینی و من نمیخواستم.
اوه، چرا که نه؟
خب، اون موقع یه موقعیت خاصی داشتم
از نافم تا پایینتنهام
یه خط موی کاملاً جدی وجود داشت
واقعاً؟ من که دیگه ندارمش.
فکر کنم یه چیز دوران بلوغ بود.
اما به هر حال، حسابی ازش خجالت میکشیدم.
سعی کردم روشناش کنم، اما بعدش یه خط موی روشن شبیه مال لنس بس داشتم.
نمیدونم اون کیه ولی فکر کنم داستان رو میتونم دنبال کنم.
خب، آره، اون موقع بیکینی نمیپوشیدم.
متاسفم بابت این.
ولی تینا که این مشکل رو نداره، درسته؟
نه. ولی این تنها دلیل برای نپوشیدن تاپ بندی کوتاه نیست.
فقط... مامانم همیشه میگفت:
چیزی که میپوشی به دنیا میگه که باهوش و سر به راهی یا جلف و سبکسر.
آره، ولی اون اشتباه میکرد. مثل همیشه.
تازه تینا هم باهوش و سر به راهه، پس میدونی، شاید مشکلی نباشه.
میدونم که هست.
اما، اَه، چرا تیوبتاپهایی نمیسازن که بیشتر پوست آدمو بپوشونه؟
پس، یه پیراهن؟ آره، یه تیوب پیراهن، ممکنه مد بشه.
هوم. اوه، ساکت شو، تو اصلاً متوجه نمیشی.
تیوب پیراهن. هوم.
باشه، بریم خونه تدی و پرندهای رو که دیروز دیدیم دفن کنیم.
و بعدش تا جایی که میشه زود برگردیم اینجا.
بعدش همه از این پرنده تتو میزنیم.
و نمیخوام یه کلمه دیگه هم دربارش بشنوم.
نه. بچهها، همه لباسهایی که دیگه اندازهشون نیست رو
گذاشتن تو جعبه راهرو؟
بله. هنوز نه.
لوییز داره لباسهای قدیمی منو نگاه میکنه.
میخوام جعبه رو تو راه خونه تدی ببرم مرکز خیریه.
با یک تیر دو نشان بزنم.
خدای من. چه بیسلیقه، مامان.
ببخشید. خب، لوییز، چیزی پیدا کردی؟
زیاد نه، مامان.
لباسهای تینا خیلی زندگی سختی داشتن.
پر از لکه، پر از بو.
فقط صبر کن ۱۳ سالت بشه، پرنسس.
باشه، هرچی. من میرم زود دستشویی.
خیلی آروم دستشویی کن.
اگه تِیلی چیزی بهمون یاد داده باشه اینه که تو لحظه زندگی کنیم.
میدونم که این درسته.
و نمیدونم که آیا بهشتی برای پرندهها وجود داره یا نه،
ولی جاناتان تِیلور توماس اونجاست.
و الان داره با بالهای فرشتهایش پرواز میکنه،
که خب فکر کنم علاوه بر بالهای عادیش، بال فرشته هم داره.
فقط امیدوارم که بالهاش خیلی زیاد نباشه.
اوم... جین.
♪ تِیلور، هوهو ♪
♪ دلم برات تنگ شده، برادر ♪
♪ بابام ناامیدت کرد، هوهو ♪
♪ کشته شده با پنجرهاش ♪
♪ و اگه عدالت برقرار میشد ♪
♪ الان باسَـ ـنش تو زندان بود ♪
♪ تِیلور، هوهو ♪
♪ لحظه شماری میکنم تا ببینمت ♪
♪ کنار دروازههای بهشت ♪
♪ تو میگی: توی بهشت کیو میخوای ببینی؟ ♪
♪ میتونه هر سلبریتیای باشه ♪
♪ تِیلی، فقط تو ♪
♪ تو کسی هستی که از همه بیشتر هیجانزدهام که وقتی به بهشت میرم ببینمت ♪
پایان. باشه.
قهوه و دونات از این طرفه اگه میخواین دنبالم بیاین.
و اگه طرفدار باستون کرم هستین،
متاسفم، من همهشون رو خوردم. اوه.
هی، مشکلی نداره اگه من الان برم بالا و برای "بویسترِس" آماده شم؟
به اصطلاح، تیوبوار آماده شم.
اِه، آره، خوبه. باشه! باشه، عالیه!
لین، یواش.
جین و من هم میتونیم تموم کنیم؟ چون، میدونین، ما عزاداریم.
این رو امروز انقدر بهم گفتی، لوییز.
جواب هنوز نه است.
الو؟ بله، باب هستم.
شماره ما رو از کرگ گرفتین؟
اوه، آره. کرگِ نجات حیات وحش.
اوهوم. آره، همون که دم بلند داشت و...
اوه. اوه... نه.
اون پرنده شما بود؟
اسم اون زئوس بود.
جاناتان تِیلور توماس صاحب داشت؟
نمیشه صاحب یه پرنده باشی.
آهنگ "پرنده آزاد" کلاً در مورد همین بود.
خیلی متاسفم.
اوه. البته که بقایاشو میخواین.
اما ما، ام، اونو تو حیاط خلوت تعمیرکارمون دفن کردیم.
بهشون بگو مراسم عالیای بود.
سخنرانی رو هم بگو ولی فقط نکات اصلیش رو.
اوه، باشه.
اِه. آدرس رو براتون پیامک میکنم و خب فکر کنم اونجا همدیگه رو ببینیم.
به زودی میبینمتون، خداحافظ.
اون میخواد بره پرندهاش رو از زیر خاک دربیاره.
چی؟ چرا؟ شاید چون فکر نمیکنه
منطقیه که حیوون خونگی قدیمیاش تو حیاط غریبه دفن بشه.
کجا باید دفن بشه، تو حیاط اون؟ باشه. آره، منطقیه.
رفته! تیوبتاپ من رفته!
چی؟ نه! این دیگه خیلی زیاده!
امروز صبح گذاشتمش رو تختم و حالا هیچ جا نیست.
فقط میخوام چیزی که همه بهش فکر میکنن رو بپرسم.
ما تصادفی پرنده رو تو تیوبتاپ تینا دفن کردیم؟
حس میکنم اگه همچین کاری میکردیم یادمون میموند.
اما الان همهمون خیلی آسیبپذیریم، برای همین نمیدونم.
نه، نکردیم. باشه. فقط چک کردم.
اون تاپ دکلته کوفتی من کجاست؟
باید همین اطراف باشه یه جا.
مگر اینکه سوار قطار شده باشه رفته باشه تاپسون، آریزونا.
مامان، الان وقتش نیست.
ببخشید. اوضاع چطوره؟
داری همه لباسها رو میریزی اینور اونور چون پیداش کردی؟
نه، بابا، پیداش نکردیم.
باشه، من میرم خونه تدی.
که با صاحب پرنده مرده ملاقات کنم و کمک کنم از خاک درش بیاریم.
و جین و لوئیز هم میخوان بیان چون اونا واقعا عجیبغریبن.
دوستت دارم اما کمتر از یه ساعت وقت دارم تا تاپ دکلته رو پیدا کنم.
آماده بشم و برم تئاتر.
پس اگه تو یه توپ آتشین فوشیا که روش پولک دوزی شده نیستی...
و یه کوچولو زیر بغلم رو نمیخارونی، باید راهتو بکشی و بری.
فقط برو، باب. برو. دارم میرم. آ... خوش بگذره بهت تو اون کار.
به تو هم خوش بگذره تو اون کار! آره.
بازم به خاطر از دست دادنتون متأسفم.
و به خاطر دفن کردن پرنده خونگیتون.
زئوس. آها، زئوس.
اِ... چه جور پرندهای بود؟
یه پینتیلد وایدا. هشت سال داشتمش.
وای، فکر کنم این یعنی شما دوتا قانوناً زن و شوهر بودین.
بعضی وقتا همین حس رو داشتم. اوه.
چون خیلی با هم بگو مگو داشتیم. آهان، فهمیدم.
وایسا. چی فکر کردی؟ هیچی اصلا.
پس چرا فکر میکنی پرواز کرد و رفت؟ ببخشید.
اون صبح یه بگو مگوی کوچیک داشتیم.
از نوع جدید غذای پرندهای که براش گرفتم خوشش نیومده بود.
سعی کردم بهش بگم اون نوعی که دوست داشت دیگه تولید نمیشد.
و حسابی از این بابت قهر کرده بود.
مثل مامان، وقتی کراکرهای مورد علاقهش تو مغازه تموم شد.
آره. اون موقع اوضاع متشنج بود.
گفتم: «خب، مگه تو یه شاهزاده کوچولوی لوس نیستی؟»
و فکر کنم در قفس رو کامل نبستم و اونم رفت بیرون.
و بعد پنجره اتاق خواب باز بود.
و از آپارتمان رفت بیرون.
پس آخرین مکالمهای که داشتیم یه دعوا بود.
و با خودت میگی: «خدایا چرا اون؟ چرا اونو بردی جای من؟»
اوه، یعنی، نه.
اوه. اِ...
خلاصه...
مطمئن نیستم این جای درست باشه.
نکنه داریم جای اشتباهی رو حفر میکنیم؟
من فکر کردم اینجا بود.
یعنی نمیدونی کجا دفنش کرده؟
نه، نه، نه، میدونیم.
فقط... برگهای زیادی روی زمینه.
برای همین سخته خاک تازه رو دید. اِ...
بچهها، یادتونه کجا دفنش کردیم؟
یادمه قطعا تو این حیاط بود.
یا اون حیاط.
یه حیاط بود. یا شاید ساحل؟ هوم...
فکر میکنی یه جوری رفتی زیر تشک؟
نمیدونم. من دانشمند تاپ دکلته نیستم که.
مامان، چرا دنبالش نمیگردی؟
چی؟ اوه، ببخشید. دارم میگردم.
اونجا نه. اونجا نه.
بیا، تاپ دکلته. بیا دختر. یه لحظه وایسا.
تو نمیخوای من تاپ دکلتهم رو پیدا کنم، مگه نه؟
تو از تاپ دکلته من متنفری.
چی؟ نه، من اینقدر هم...
یه جایی قایمش کردی، مگه نه؟
چی؟ نه!
چرا، کردی. باهاش چیکار کردی؟ انداختیش دور؟
اوه خدای من. تینا، کجا میری؟
عزیزم، وایسا. تو آشغالها نرو.
چرا؟ چون نمیخوای پیداش کنم؟
اوه، چه لزجه. تینا، این مسخرهبازی چیه.
مسخرهست؟ اوه، یه چیز خیس.
چون دارم نزدیک میشم؟ اوه خدایا، خیس و لزج.
ها؟ مامان؟ آها!
باشه، این استخون مرغه.
نمیدونم چرا فکر کردم اون یه تاپ دکلتهست.
به یه چیزی برخوردم. اوه، خدا رو شکر.
زئوس.
وایسا، اون چیه؟
اون فرانسیسه. اوه خدایا.
میتونستم تشخیص بدم چون با اسباببازی جویدنی مورد علاقهش دفنش کردم.
تازه، این به وضوح یه خوکچه هندی در حال تجزیهست.
آره.
فیلیس، این به اندازه کافی نزدیکه یا... نه واقعا؟
نه؟ باشه.
کلی احساسات رو زنده میکنه.
فکر میکنی از یه چیزی عبور کردی...
و بعد دوباره تو دلشی.
تدی، میشه الان روی اون یکی صاحب حیوان خانگی داغدیده تمرکز کنیم؟
آره. آره، درسته.
راستی، باب روی فرانسیس نشست.
باشه. عالیه. ممنون، تدی.
الان لازم نیست اون داستان رو تعریف کنی.
نه، من تعریفش میکنم.
یه شب سرد و دلچسب بود. اوه خدای من.
تینا، نه! تو سطل زباله نرو.
بیماری سطل زباله میگیری.
مامان، چرا انقدر از تاپ دکلته من متنفری؟
اِاِم... آره؟
چون... چون، چرا؟
چون شبیه جلفها میشی. ببخشید.
یه لباس جلف؟
یه لباس باز و جلف، یه چیز ناجور و افتضاح.
راستش، من فکر میکنم خیلی توش قشنگم. اگه شما خوشت نمیاد، ببخشید.
به خاطر همین از شرش خلاص شدی؟ چون توش مثل یه جلف بیریخت میشم؟
نه، تینا، من از شرش خلاص نشدم.
اصلاً کِی این کارو میکردم؟
رو تختت بود. بعدش رفتیم به مراسم خاکسپاری پرنده.
بعدشم وقتی رسیدیم خونه، مستقیم رفتم رستوران.
خب، پس اون چی؟ وقتی قبل از رفتن به خاکسپاری رفتی "دستشویی"؟
یه پوشش عالی بود. از کنار اتاقم رد شدی،
تاپ رو دیدی و از فرصت استفاده کردی.
میکشمت.
تینا، همچین چیزی نشد، قسم میخورم.
منظورم اینه که، آیا به این فکر کردم که تاپ رو بندازم بره؟
آیا راجع بهش خیالپردازی کردم؟ آره.
ولی انجامش ندادم.
پس اون تاپ لعنتی چی شد واقعا؟
خب، لوئیز اونجا بود، درسته؟
ببینه لباسای کهنهت رو میخواد یا نه.
این نه. این نه.
اوف. نه، ممنون.
آره. و بعدش من رفتم اون تو،
و همه وسایل رو برداشتم که بندازم تو جعبه.
اوه، خدای من، من تاپم رو انداختم تو جعبه کمکهای خیریه!
اوه نه! باید بریم پسش بگیریم!
باشه، اوه، امیدوارم بتونیم پیداش کنیم.
بوی آشغالدونی نمیدم که، میدم؟
اوه، اشکالی نداره. هر نوجوونی بوی آشغالدونی میده.
اوه، امیدوارم تاپم سالم باشه.
نگران نباش عزیزم. پسش میگیریم.
هی، خانم دشانلِ کُند!
بجنب دیگه. یالا!
عصبانی نشو تو رانندگی، باشه؟ باشه.
چی رو داری نگاه میکنی؟
باشه. خبر خوب. خبر بد.
خبر خوب اینه که یه چیزی پیدا کردم.
خبر بد اینه که کاملا مطمئنم،
این ایگوانای همسایه پایینیمون آقای زیبینسکیه،
که سال پیش مرده بود.
حس میکنم گفتن خبر خوب لازم نبود.
آره، فقط میخواستم یه جورایی مثبت جلوهش بدم.
میخوام یه ذره دراز بکشم.
یه ذره زیادی ناراحتم.
اوه، خدایا. باشه.
بکنید، بچهها. بکنید، لطفاً همین الان این پرنده رو پیدا کنید.
اسکلت راسو رو که تازه پیدا کردم دیگه اصلاً بهش اشاره نمیکنم.
آره، بهتره همونو دوباره بندازی سر جاش.
خیلی متاسفم، تینا.
باورم نمیشه یکی انقدر زود خریدش.
من باورم میشه. بیا فقط بریم سینما.
یا شاید هم فقط بریم خونه.
اوه، عزیزم.
حس آهنگ اون بویز فور نا رو دارم.
"فقط میخوام تو تخت نوی خودم گریه کنم تا خوابم ببره."
نگاه کن، اونجاست. ادیت دارتش.
ادیت! تو، اوه، تو الان این تاپ رو خریدی؟
عجب! چه تند و تیز.
البته که به شما ربطی نداره،
ولی آره، میخوام تو جشنواره صنایع دستی بپوشمش.
من و هارولد قراره بریم...
کروشهلاپالوزا.
نخ، مواد مخدر و هر چیزی که فکرشو کنی.
خب، سؤال احمقانه دیگهای ندارید یا دیگه تمومه؟
آه، فقط یه دونه دیگه.
باشه. فکر کنم باید یه نقشه داشته باشیم که چطور به فیلیس بگیم...
که شاید خاکسپاری مجددش اتفاق نمیفته.
اگه آروم فرار کنیم بیادبیه؟
نه، درسته؟
منم میتونم بیام، با اینکه اینجا زندگی میکنم؟
من میرم. اوه، نه.
واقعا؟ به این زودی؟
آره، میرم خونه.
شاید یه مدت جای نشستن زئوس رو بو کنم.
صبر کن، وایسا. این خاک تازه به نظر میاد.
میخوام بکنم.
اوه، لطفاً، لطفاً، لطفاً، لطفاً.
اوه، لطفاً.
اوه، زئوس!
اینجاست.
بالاخره! خودتی.
متاسفم که دعوا کردیم.
دوستت دارم.
همیشه دوستت خواهم داشت.
آه، چه خوب.
جیک! جیکجیک.
اوه، چی شده؟
این مثل یه گفتگوی خصوصیه.
هی، اونجا چیکار میکنید؟
اون ایگور منه؟
اوه، خدایا. سلام آقای زیبینسکی.
همه چیز خوبه!
فقط داریم آماده میشیم برای بازی کورنهول.
ایگوانا رو خاک کنید. ایگوانا رو خاک کنید.
لطفاً، ادیت، باید تاپ رو بهمون پس بدی.
نه. عمرا.
یه تاپ مثل این یه بار تو زندگی آدم پیدا میشه.
پولکهاش، اندازهش.
تو این لباس سینههام حسابی تو چشم میان.
میدونی، من در واقع از اون تاپ لعنتی متنفرم.
و من نمیخواستم تینا بپوشتش.
آه، عالیه. بازم این.
یه تیکه لباس خیلی کوچیکه.
یعنی، من تو سن اون جرئت نمیکردم بپوشمش.
چرا؟ چون یه بیعرضهای؟
نه. شاید. یه کم از شکم پشمالوم خجالت میکشیدم.
هان؟ آهان، منظورت بدنت بود، احمق؟
منظورم اینه که من مشکلات خودم رو داشتم.
و بقیه اون چیزا... اون چیزای ناجور ناجور.
ببخشید. مامانم بهش میگه "ناجور ناجور".
ولی مهمترین چیز اینه که
دخترم اون تاپ رو پوشید و حس کرد خوشگله.
و من میخوام اون احساس زیبایی، اعتماد به نفس و حس خوبی به خودش داشته باشه.
و بقیه چرت و پرتا که من حس میکنم، به اندازه این مهم نیست.
باشه، بهت میدمش.
آره؟ واقعا؟
با هزار دلار. چی؟
قبوله. نه.
باشه. ۷۵۰ دلار و یه سرویس تا جشنواره صنایع دستی.
توی اوهایوئه. قبوله.
چهل و سه دلار و چند تا آبنبات از کیفم چطوره؟
قبول میکنم.
رسیدیم. برو، برو، برو.
باشه، خداحافظ. وایسا، تینا.
کی بیام دنبالت؟ مثلاً یکی دو ساعت دیگه؟
اوه، نه، فیلم بیشتر از چهار ساعته.
وای خدای من. آره.
یه آهنگی داره به اسم "من هنوز با هر ۳۸ تا دوستپسرهای قبلیم بهترین دوستام."
و بو بو همه اونها رو یکی یکی میاره روی صحنه.
باشه. باشه، خداحافظ.
وایسا، تینا! بله؟
خیلی خوشگل شدی.
ممنون، مامان.
اوه خدای من! نکنه نوک سینهشه که زده بیرون؟
عزیزم، وایسا! اوه.
فقط یه پولک بود. فقط یه پولک جدا شده.
اصلا بذار نگفتم.
خوشگلی! باشه، خداحافظ! دارم میرم. دارم میرم.
♪ عجب، آره! حسابی خوشگل کردی ♪
♪ اگه اسمت نَنسیه، من میگم نَنسیِ باکلاسه ♪
♪ عجب، آره! حسابی خوشگل کردی ♪
♪ خب، ببخشید که فحش میدم ♪
♪ ولی عاشق لباس مجلسیاتم ♪
♪ دختر، نگات کن! چه خوشتیپ شدی ♪
♪ شنیدم که اون شلوارو دو بار اتو کردی ♪
♪ اشتباه برداشت نکن، تو میخوای وطنپرست باشی ♪
♪ این تعریف رو بهت میکنم، دختر، تو میدرخشی ♪
♪ عجب، آره! حسابی خوشگل کردی ♪
♪ اگه اسمت تَمی بود ♪
♪ صدات میکردم... ♪
💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.