Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
هنوز باورم نمیشه. من، تینا بلچر
از انتظامات مدرسه اخراج شدم
- آره. من فقط...
هنوز دارم هضمش میکنم
بازم ممنون که این همه بهم مشاوره دادی
- آره. چی؟ خب، میشه...؟
- به من مشاوره بدی؟ اوه، آره، حتماً.
چه حسی داشتی که از انتظامات اخراج شدی؟
ناراحت بودم. یعنی خودت که میدونی، تو اونجا بودی.
و تازه، تو بودی که منو اخراج کردی.
اوهوم. و اون چه حسی داشت؟
- وقتی سرم داد زدی؟ زیاد خوب نبود. خب آره.
همش تو ذهنم تکرار میشه.
همه چیز از اونجا شروع شد که ناظم ارشد مگی...
داشت جابهجاییهای ماهانه پستها رو میخوند.
بله، بله. من پستها رو جابهجا کردم.
این روش توصیه شدهست.
توسط شورای مشورتی ناظران ملی.
کمک میکنه از فرسودگی شغلی جلوگیری بشه.
خلاصه، من اونجا بودم.
چقدر خوشحالم که داری دوباره این داستان رو تعریف میکنی.
رودی، این ماه تو سالن جنوبی، طبقه اول هستی.
اه، پست کسلکنندهایه.
- چی گفتی رودی؟ با کمال میل خدمت میکنم.
تینا، این ماه تو سالن شمالی، طبقه دوم هستی.
مفهوم شد. اون بچههای سالن شمالی بهتره حواسشون جمع باشه.
چون دویدن اصلاً باحال نیست.
با اینکه یه فیلم به اسم "Cool Runnings" (دویدن باحال) هست.
اوهوم. استوارت، تو پست قبلی تینا تو سالن جنوبی، طبقه دوم رو تحویل میگیری.
- استوارت. چی؟
- اه، استوارت. چی؟
باشه. بچهها، حواستون به سالن باشه. مراقب باشید.
خب، برای پست جدیدم هیجانزدهم.
ولی هنوز دلم برای پست قبلیم تنگ میشه.
ولی خب زندگی همینه دیگه، مگه نه رودی؟
همیشه میتونی براش کارت پستال بفرستی.
ببخشید نمیتونم قطعش کنم.
و بعدش اتفاق افتاد. زنگ ششم بود. زنگ آزاد.
وقتی بچهها کلاسهای انتخابی یا کلاس مطالعه دارن، خودت که میدونی چه خبره.
میدونم چه خبره.
رفت و آمد بیشتر از همیشه است.
برای همین ما ناظمها...
- باید کل زنگ سر پست باشیم. گفتم که میدونم!
خب، من داشتم با دقت تمام اون سالن رو نظارت میکردم و بعد شنیدم.
دکمه آبخوری تو پست قبلیم دوباره گیر کرده بود.
ما بهش میگفتیم "دنیای آب".
- آره من میگفتم. امیدوار بودم باب بشه. که نشد.
خلاصه، همونطور که میدونی "دنیای آب" پست جدید استوارت بود.
اما، ای دل غافل، استوارت هیچ جا نبود.
میدونم که نباید پستمون رو ترک کنیم.
ولی نمیتونستم هیچ کاری نکنم در حالی که همه جا خیس و آشفته میشد تو اون طبقه.
- ولی بعد... آخ!
و این اتفاقیه که وقتی پستت رو ترک میکنی، میفته.
مردم میمیرن! یا مچ پاشون میپیچه.
ولی آبخوری داشت سرریز میکرد.
تینا، مهمترین قانون انتظامات چیه؟
هرگز پستت رو ترک نکن. هرگز پستت رو ترک نکن!
همهمون باید به هم اعتماد کنیم.
میدونم استوارت یه چیزی داره که با "ایدیاچدی" جور درمیاد.
ولی سالن جنوبی طبقه دوم پست اون بود.
فقط چون تو ندیدیش دلیل نمیشه که اون اونجا نبوده.
درسته. صبر کن، چی؟
و وقتی پستت رو ترک کردی، کول ریدلی دوید و مچ پاش پیچ خورد.
تو میدونی من چه حسی نسبت به دویدن تو سالنها دارم.
ازش متنفرم. اگه میتونستم شلوار وزندار بسازم...
که نذاره پای مردم تند حرکت کنه، حتماً این کارو میکردم.
بازم که شلوار وزندار!
متاسفم که باید این کارو بکنم، تینا.
ولی به جلیقه و دفترچه جریمهات احتیاج دارم.
صبر کن، چی؟
تو از انتظامات اخراج شدی.
وای، وای، وای. باشه، خراب کردم، زیادی اعتماد به نفس پیدا کردم.
فکر کردم میتونم همه کارا رو بکنم. آبخوری رو درست کنم و برگردم سر پستم.
ولی، هی، این اولین اشتباهمه.
شکایتهایی هم بوده. شکایت؟
دانشآموزا میگن زیادی خشکی، باحال نیستی، مثل کرهشمالی هستی.
باشه، خب، آره، البته، بچههایی که من جریمشون میکنم، خب معلومه که شکایت میکنن.
تینا، اینا از طرف همکارات تو انتظاماته.
چی؟ یه درخواست دوستانه شده.
که تو رو از انتظامات بندازن بیرون.
و این مصدومیت در شیفت تو دیگه کاسه صبر رو لبریز کرد.
ولی تو منو تو اون سالن میخوای. به من تو اون سالن احتیاج داری.
جلیقه و دفترچه، لطفا.
میتونم مداد رو نگه دارم؟ جای دندونای من روشه.
اه. مداد مال خودت.
خب، آره، این بود که چی شد.
و الان حس میکنم، اگه من ناظم نباشم، کی هستم؟
فقط یه بچه معمولی احمق؟
خدا رو شکر. و وقتمون تمومه.
خب، خوب شدی؟ کارمون اینجا تمومه؟
شاید چهار پنج جلسه دیگه. عالیه.
هی، تی، مشاوره چطور بود؟ درست شدی؟
گرفتمت.
خب، شاید بعد از یه ناهار اجباری مدرسه حالت بهتر بشه؟
امروز روز لازانیاست. یه دختر میتونه غصههاشو تو اون لایهها گم کنه.
تو سلف میبینمت.
میرم دستشویی و جیش میکنم، متاسفانه.
وایساده انجام دادن رو امتحان کن. من همین تازگیا شروع کردم.
و برام جواب داده.
آها! پس کار توئه!
جای تو تو چاه آبخوری نیست
دستمالکاغذیهای مچالهی احمق. جای شما تو توالته که راه آب رو ببندید.
اَه، زندگیم.
صبر کن، این همون آبخوری نیست که تینا پستش رو ول کرد تا درستش کنه؟
فکر کنم آره، اگه داستانهایی که تینا بارها و بارها بهمون گفته یادم مونده باشه.
هوم. عجیب نیست که چاه اینجوری گرفته بود؟
مثلاً عمداً این کارو کرده باشن یا همچین چیزی؟
کاملاً، کاملاً. ولی لطفاً سریعتر راه برو.
میخوام قبل از اینکه لازانیا کاملاً تموم بشه، اونجا باشم.
انجامش دادم. بالاخره از اداره راهنمایی رانندگی وقت گرفتم تا گواهینامهم رو تمدید کنم.
آه. صبر کن، چقدر باید افتخار کنم؟
خیلی زیاد. سختترین کاریه که تا حالا انجام دادم.
این وبسایت کلی فرم داره، لین.
اینقدر کلیک داشت و بعدش قفل میکرد.
بعد باید رفرش میکردم و همه چی از دستم میرفت.
همه چی، لین!
باشه. باشه، باشه. ولی من انجامش دادم.
تبریک! کاری رو انجام دادی که میلیونها آدم هر روز انجامش میدن.
ممنون، تدی. راستش خیلی هیجانزدهام که یه عکس جدید بگیرم.
آه، آره. اون عکس. ایش. نشونشون بده.
باشه، ولی اینجوری دربارم فکر نکنین. آمادهاین؟
وای! آره.
آره. میدونم.
شبیه یه متجاوز جنسی شدی که تو قرعهکشی برنده شده.
اون خانم زورم کرد لبخند بزنم و این اتفاق افتاد.
آره، فهمیدم. برش دار، برش دار، باب.
سلام به همگی! هی، گرچن.
سلام، گرچن. بفرمایین سفارشتون، عزیزم.
ممنون، لین. قراره تو نوبت دکتر زنانم بخورمش.
هوم. کار آرایشگاه چطوره؟
کساده. قطعاً مشتریهای بیشتری لازم دارم.
دارم فکر میکنم یه کمی پامو تو کار مردا بذارم. چی؟
آره، مثلاً میتونم موهای صورت رو انجام بدم.
مدل دادن به ریش و سبیل الان خیلی رو بورسه.
باب!
ا... ا، چی؟
تو میتونی مدل سبیل من باشی.
ا. آره، من سبیلت رو مدل میدم.
چند تا عکس میگیرم.
اونا رو میزنم به دیوار تا مردم کارامو ببینن.
و بعدش، بعضی از خانومای مشتریم دفعه بعد مردای خودشون رو میارن.
دهن به دهن از ابرو-دهنت میشنوم.
آه، ابرو-دهن. باحاله، نه باب؟
من... من نمیتونم برای مدل دادن برم بیرون، پس میتونم فردا اینجا انجامش بدم.
اصلاً وقت نمیگیره. باید برم.
دکتر زنانم وقتی بیشتر از ۳۰ دقیقه دیر میکنم، عصبانی میشه.
میتونم یه کمی سس کچاپ بگیرم؟ بیخیال، اونجا دارن.
فکر کنم تنها راهی که اون دستمالکاغذیها سر از چاه آبخوری درآوردن اینه که...
اینکه یکی اونا رو توش چپونده باشه.
یعنی عمداً. منظورم اینه، نه؟
آه، آره. نشونههایی از چپوندن وجود داشت.
پرش ناهار!
صبر کن، اون پسر هفتمی نیست که مچ پاش پیچ خورده بود؟
آره، کول ریدلی.
مچ پاش الان کاملاً خوب به نظر میرسه.
آره، و چال گونههاش مثل همیشه عمیق و شوکهکنندهست.
هوم. پس اول تو پستت رو ول کردی تا درست کنی...
یه آبخوری رو که یکی با دستمال کاغذی گرفته بود.
و بعدش، کسی که قرار بود تو شیفت تو مچ پاش پیچ خورده باشه...
الان داره همه جا میپره؟
اگه هنوز نگهبان سالن بودم...
همین الان یه جریمه سنگین برای پرشِ ناهاری بهش میدادم.
اوه، خدای من، تینا.
فکر کنم برات پاپوش دوختن. چی؟ منظورت چیه؟
یکی میخواست تو رو اخراج کنه.
از نگهبانی سالن.
اوه، عمراً!
چی؟ فکر میکنی یکی توطئه کرده تا تینا رو از نگهبانی سالن بندازه بیرون؟
اون عوضی! من بهش یه "مانیتور" نشون میدم. یه "مانیتور" سخت!
آقای فروند چی گفت وقتی بهش گفتی؟ چی؟
هیچی. ما چیزی بهش نگفتیم.
چرا نه؟ کول ریدلی میتونه روی حرفش وایسه.
اینجوری به نظر میرسه که دارم سعی میکنم اسممو پاک کنم.
و دوباره برگردم به نگهبانی سالن.
نگهبانان سالن. ممنون، جین.
ما به چیزی بیشتر از یه حدس و یه اتهام نیاز داریم.
ما به مدرک نیاز داریم.
زیرکانه. اول مدرک، بعدش حالشو میگیریم.
اوم.
اَه، گرچن هی عکس سبیلهای مختلف رو میفرسته.
تو و مامان ازدواج باز دارین؟
نه، پدرت قراره مدل سبیل برای گرچن بشه.
اون قراره فردا به سبیلش مدل بده و چند تا عکس بگیره.
و اونا رو بزنه به دیوار آرایشگاه.
چرا؟ داره سعی میکنه از شر طلسم خلاص بشه؟
یا کسی رو که باهاش کار میکنه بترسونه؟
نه، اون میخواد مشتری مرد بیشتری جذب کنه.
مگه ما نمیخوایم؟ تینا.
باشه، کول اونجاست.
بیا بریم یه گپی بزنیم ولی خونسرد باش.
نترسونش. باشه؟
هی کول، حالت چطوره رفیق؟ ا، خوبی؟
اوه، واقعاً؟ خوبی؟ شرط میبندم که خوبی، نکبت!
ببخشید. بابت اون ببخشید.
اون امروز صبح پیلاتس رو پیچونده، و بدعنقه.
پس، مثل اینکه مچ پا داره خوب میشه، هان؟
ا، آره، بهتره.
چه عالی. خوش به حالت، رفیق.
اونجا چه خبره؟
اوه، چه کبودیِ خفنیه!
اینجا کبود اسپرینگستین!
ها؟ نمیدونم. حتماً وقتی افتادم، درد گرفت.
چی؟ این تو گزارش حادثه نبود!
نمیدونم. حتماً یادم رفته بود بگم.
یادت رفت بگی؟
تنها چیزی که از چال لپهات عمیقتره، دروغاته.
تینا. تینا. تو دستمال کاغذی دوست داری، کول؟
آه... دوست داری خوب مچالهشون کنی...
و چپونشون کنی جایی که نباید باشن؟ تینا!
داره میشکنه. دوباره جمع شید، دوباره جمع شید!
اوف، نباید این کارو تو دستشویی یا یه همچین جایی بکنیم؟
نه بابا. من جاروبرقی کوچولومو همینجا دارم، بابی.
آه! خب، یه قیچی دیگه و... تمام!
وای، چه داغ! آره.
عاشقشی؟ آه...
باوقار، شیک. من اون فاصله رو وسطش بهت دادم.
چرا یه سیبیل داشته باشی وقتی میتونی دو تا داشته باشی؟
اوه، چقدر بهت میاد... تو صورتت.
اممم. یه ایده دیگه هم دارم.
رنگش میکنیم. نوک سیبیلها رو روشن میکنیم. "یخسیبیل".
اِه، نه، نه، ببخشید. واقعاً باید برگردم سر کار، گرچن.
باشه، مشکلی نیست. این عکس خوبه.
این واسم مشتری میاره.
کی نمیخواد با دیدن این عکس، موهای دماغ دوستپسرشو بیاره مغازه من؟
از دوقلوهای هری و کانیک جونیور لذت ببر.
اوه، ممنون.
کول ریدلی قطعاً داره یه چیزی رو قایم میکنه.
احتمالاً یه باگت تو اون چال لپاش قایم کرده.
کفش، کفش، کفش. این روزا چقدر کفش هست.
اینجا مگه زاپوسه؟
آه، چه خوب.
اِم، میدونید که صداتون رو میشنویم، آقای برانکا؟
من کفشا رو تو راهرو پیدا میکنم.
میذارم تو بخش اشیای گمشده.
و بعد، روز بعد...
همون کفشا رو دوباره تو راهرو پیدا میکنم!
اینا رو واسه زندگینامهت نگه دار.
باشه، فکر کنم باید با مراقب سالن حرف بزنیم...
اون کسی که نزدیکترین به آبخوری بود وقتی گرفت. کی بود؟
استوارت. شنیدم داره بخش "دنیای آب" رو پوشش میده و پستی که من ازش بیرون انداخته شدم.
سالن جنوبی، طبقه دوم.
یا همونطور که من بهش میگم: "سالنی که توش تینا بدبخت شد و کل زندگیش نابود شد".
جذابه.
وقت آزاد.
نظرتون چیه بریم قدرت کارآگاهیمون رو رو استوارت به رخ بکشیم؟
داره پفک شکری صورتی میخوره؟
شیرینی لاکچری با حقوق مراقب سالن.
مراقبان سالن نباید سر پست غذا بخورن.
اوف، داره تمام خاکههای شکر رو رو یونیفرمش پاک میکنه؟
به وستت احترام بذار، استوارت.
بیاین بریم استوارت رو به هم بریزیم!
چی؟ حالا داره پستش رو ترک میکنه.
شما شنیدید؟
چی بود؟
اونا داشتن تو وقت آزاد میدویدن، بدون کفش؟
اونا به دیوار کوبیدن، و استوارت همینجوری رفت یه جایی؟
این دیگه چه جوراببازیایه؟!
ای وای.
چی؟ نمیبینی؟
اینجوری بود که کول اون کبودی رو رو بازوش پیدا کرد.
و استوارت، اونم تو کل ماجرا دست داره.
رشوه دادن بهش.
بهش پفک شکری صورتی دادن تا چشاشو ببنده.
و اجازه بدن اتفاقی بیفته که تو هیچوقت نمیذاری.
مسابقه با جوراب. غیرقانونی تو کلاس، مسابقه با جوراب.
این دیگه چه کوفتیه؟! حرف دهنتو بفهم!
باورم نمیشه منو قال گذاشتن فقط به خاطر اینکه پسرای خنگ کلاس هفتم...
بتونن بدون مشکل مسابقه با جوراب بدن.
باورم نمیشه بابا با این سیبیلش دستمال گردن نزده.
آره. چرا اینقدر برق میزنه؟
داری از چیزی استفاده میکنی؟
آره، گرچن یه چیزی توش زده و نمیتونم درش بیارم.
آخه باید بری حموم.
بچهها، بس کنید. باباتون... عالی به نظر میاد.
فقط هر جایی رو نگاه کنید به جز وسط صورتش.
من رو سینهاش تمرکز میکنم.
میتراشمش. همشو میتراشم.
نه! نمیخوای که واسه گواهینامهت یه صورت زنونهی بیسیبیل داشته باشی!
تازه، اونقدرام بد نیست، باب.
هیچکس فکر نمیکنه شبیه کسایی هستی که با زنهای ثروتمند ازدواج میکنن...
و بعد تحت شرایط مرموز میمیرن.
ولی دیگه کافیه در مورد مشکل لب بابات.
تینا، حالا میتونی بری پیش آقای فروند...
و دوباره برگردی سر کار مراقبان سالن؟
هنوز نه. چون یه مراقب سالن دخیل بوده، اول میخوام برم پیش مگی.
اون سرپرست مراقبان سالنه.
و بعد، با هم میبریمش پیش آقای فروند.
و اونا دو برابر کارمو بهم برمیگردونن.
و بعد یه رژه لعنتی برام میگیرن.
به نظر یه نقشه خوب میاد.
جین، نخودفرنگی رو میدی؟
حتماً، مرد بد وودویل.
آها.
خب، مراقبان سالن، بیاین بریم حواسمون به سالنها باشه!
اوه، تینا.
مگی، میتونیم حرف بزنیم؟
البته. بیا تو دفترم.
که در واقع همینجاست. من دفتر ندارم.
یه خبر خیلی ناامیدکننده دارم.
و هیچ لذتی از گزارش این موضوع نمیبرم.
خب، یه ذره خوشی. یه کوچولو. باشه.
ببین، قضیه اینه که من شاهد بودم...
پودر پفک شکری صورتی؟
تینا؟ چی؟ شاهد چی بودی؟
اِ... من شاهد یه پوست موز تو راهرو بودم.
اِ... انداختمش دور.
فقط میخواستم بهت بگم چون، میدونی، قاتلن.
اوه، ممنون.
آره، خب، به کار خوبت ادامه بده. خداحافظ دختر.
جین، لوئیز. مگی از مسابقه جورابدوانی خبر داره.
اونم داره رشوه میگیره. چی؟
اون پودر پفک شکری صورتی همهجای جلیقهاش بود.
این قضیه تا بالا بالاها پیش رفته.
وای. لعنتی.
هی بچهها، چه خبر؟ تو هم تو این ماجرایی، رودی؟
تو هم؟ تو هم؟ هی، چیکار میکنی؟
گرد و خاک (پودر) نیست. و فکر نمیکنم رودی هیچوقت مأمور شده باشه...
...به راهروی جنوبی طبقه دوم.
که یعنی اصلاً نیازی نبوده بهش رشوه بدن.
یا اونو از سر راه بردارن.
داری در مورد چی حرف میزنی؟
تینا، قیافهات خیلی جدیه.
و تو به من یه کلوتک زیر بغل دادی.
رودی، بیا اینجا.
پسرهای کلاس هفتم دارن مسابقات زیرزمینی غیرقانونی...
...مسابقه جورابدوانی رو تو وقت آزادشون برگزار میکنن.
چی؟ محاله. اونا عمراً نمیتونن از این قسر در برن.
اوه، دارن قسر در میرن.
چون دارن به ناظمهای راهرو رشوه میدن.
اونا استوارت رو هم خریدن. حتی مگی رو هم خریدن!
نه! ناظم اصلی مگی نه!
آره، ناظم اصلی مگی.
اوه، خدای من. حالا چیکار کنیم؟
باید به آقای فروند بگیم، مگه نه؟
نه، ما به آقای فروند نشون میدیم.
ما مگی رو تو فیلم میگیریم...
...که شاهد مسابقه جورابدوانی باشه و هیچ کاری نکنه.
و همچنین، امیدوارم در مورد همه رشوههایی که میگیره حرف بزنه.
و همه اینا به سبک وس اندرسون.
ولی صبر کن، چطور مگی رو اونجا برای مسابقه جورابدوانی میکشونیم؟
اون پست اون نیست و اون میدونه که باید ازش دور بمونه.
آره. ما به یه نفر از خودیها احتیاج داریم.
که کمک کنه اونو به اونجا هدایت کنه.
یه نفر که هنوز ناظمه.
یه نفر که هنوز به همه جا دسترسی داره.
این شخص عالی به نظر میاد.
امیدوارم به اندازه کافی شجاع باشن.
اوه، منم. لعنت.
اِ، فقط باعث میشه بقیه صورتت خیلی بزرگ به نظر بیاد.
بینی، دهن، کلاً همهاش.
اوه، آره. ممنون تدی.
سلام به همه. سلام گرچن.
خب، عکس روی دیواره و دارم یه ذره علاقه میبینم.
کسب و کارم قراره رونق بگیره.
من قراره با اون سبیل...
...تا دم بانک برم.
گرچن، این فوقالعادست.
باب، تو خیلی خوشحالی؟
از خودِ جدیدت خوشت میاد؟
الان انقدر جسور و با اعتماد به نفسی؟
یه جنتلمن آدمکش تو اتاق خواب؟
بعداً از لیندا میپرسم.
هوم. اومهوم.
صبر کن. خوشت نمیاد؟
اِم، من...
یه آرایشگر میدونه کی مشتریش خوشحال نیست.
چـ... چیه مشکلش؟
مـ... میگم، فکر کنم برای من یه ذره زیادی باحاله؟
هان. میتونم کمتر باحالش کنم.
چرا یه کم دوباره بهش فرم ندم؟
یه کم معمولیترش میکنم.
اوه، نمیدونم. من میتونم...
بفرمایید.
اوه، وای.
اوه پسر. میتونم بگم که خوشت اومده، باب.
یه آرایشگر همیشه میدونه.
آره. آره.
باید برم. باید برگردم پیش متخصص زنانم.
لباس زیرم رو جا گذاشتم و برام پستش نمیکنن.
دارم میتراشمش. تو هم باید.
نمیتونم نگاش کنم. نمیتونم نگاش کنم.
خب. این زاویه خوبه.
وای! این دوربینی که از اتاق رسانه گرفتیم...
...خیلی خفنه. مدرسهمون چطور تونست اینو بخره؟
یا این بود یا کتاب.
انتخاب درستی کردن.
امیدوارم مرد مخفی ما بتونه خودشو کنترل کنه.
پس من کاملاً با این قضیه موافقم.
و خوشحالم که تو کارم.
این منم که دارم چشمک میزنم.
باشه... پس استوارت در مورد مسابقه جورابدوانی بهت گفت؟
اوهوم، و منم میخوام توش باشم.
من عاشق فساد و آبنباتم.
و استوارت بهت گفت که به من بگی آبنبات بیشتری میخواد؟
آره. پس دارم این کارو میکنم چون الان جزئی از این ماجرام.
و پسرهای کلاس هفتم نمیخوان بهش بدن.
پس من باید برم با اونا حرف بزنم؟
آره. یه قضیه کامله، کلی آدم با شخصیتهای گنده.
باید همین الان قبل از وقت آزاد بری.
باشه، قبوله. باشه، عالیه!
خب، امروز تو مدرسه به همه خوش میگذره؟
وایسا، چرا کف زمین برق میزنه؟
شاید حاملهست؟
اوه خدای من، کف زمین تازه برق انداخته شده.
خیلی لیز میشن.
آخ از دست آقای برانکا و این تعهدش به عالی بودن!
یعنی، برای مسابقه که باحال به نظر میرسه.
نه، نه. خطرناکه. یعنی، واقعاً خطرناکه.
اون دیواری که عاشق کوبیدن بهشن؟
دو برابر محکمتر بهش میکوبن، شاید هم بیشتر.
فقط شونههاشون کبود نمیشه، لوئیز.
جمجمههاشون میشکنه.
باشه، خب، اون دیگه اونقدر باحال به نظر نمیرسه.
آره، مغزهاشون تکون میخوره.
همهچی رو که تو مدرسه یاد گرفتن، یادشون میره.
باید از اول شروع کنن.
باید دوباره از اول برن مدرسه!
وای خدا، وای خدا! باید یه کاری کنیم.
دقیقاً نمیتونیم جلوش رو بگیریم چون اون وقت تو دوربین نمیافتادن.
و تو هم شغلت رو پس نمیگیری. تازه، الان ساعت طلاییه.
نورپردازی محشره!
خب، نمیتونم همینطوری وایسم و اجازه بدم مردم آسیب ببینن.
شاید بتونیم دیوار رو یه جوری نرم کنیم؟
برای وقتی که بهش میکوبن؟ اوه، آره، فکر خوبیه.
بریم چند تا دیوار نرم بیاریم. تینا، الان صدای خودت رو میشنوی؟
اوه! تشکهای ژیمناستیک. پر ازشون تو سالن ورزشی هست.
اوه، من رو اون تشکها چرت میزنم.
مربی بلوینز میگه اون ورزش نیست.
ولی من کلی این پهلو اون پهلو میشم.
بیاین، سنگینن. برای جابجاییشون به کمکتون نیاز دارم.
بریم. وقت زیادی نداریم.
باشه، صبر کن. بذار فقط دکمه ضبط رو بزنم.
تینا، هیس! کفشهات خیلی جیرجیر میکنن.
یکی میشنوه و همه چی رو لو میده.
خب، کفشهای تو هم جیرجیر میکنن.
مال من بیشتر قارقار میکنه.
باید کفشهامون رو دربیاریم. باشه.
کفهای تازه برقافتاده با پاهای بدبوی من ملاقات میکنن.
اوه! وای خدای من! خیلی باحاله. الان فهمیدم.
لوئیز! ولی آره، باحاله.
صدای جورابهای هفتمیها رو میشنوم. دارن بهمون میرسن.
اوه، لعنت. باید حرکت کنیم.
پس آره، درست بعد از مسابقه...
یه صحبت جدی با استوارت، درسته؟
درباره گرفتن رشوههای بیشتر تا چشمپوشی کنیم...
در طول مسابقه جورابسواری خطرناک؟
که یه چیزیه که من و تو و استوارت عاشقشیم.
استوارت کجاست؟ آه، احتمالاً بهزودی میاد اینجا.
فقط آروم باشیم و ریلکس کنیم، مگی.
هان؟
باشه، ثابت نگهش دار.
چه خبره؟
آه، هی، منو نگاه نکن.
منم با شما همدستم.
اوناهاش، دارن تو راهرو میدون.
و ما قرار نیست هیچ کاری در موردش کنیم.
چون با آبنبات بهمون رشوه میدن که کاری نکنیم.
داری چی کار میکنی، تینا؟
فهمیدم چه خبره.
و دارم مردم رو در امان نگه میدارم، مگی.
چون این وظیفه ماست به عنوان ناظران راهرو.
یا اون همه پاف شکری صورتی مغزت رو سوراخ کردن؟
تو دیگه ناظر راهرو نیستی، تینا.
آره، تو که کاری کردی اینطور بشه، مگه نه؟
ولی تو ناظر راهرویی، مگی.
تو اینجایی که ازشون در برابر دنیا محافظت کنی.
از خودشون، از دیوارها.
نمیفهمی. پسرهای هفتمی...
قراره به هر حال این جور گندکاریها رو بکنن.
درسته. نوجوون همینه دیگه.
پس بهتره یه کم پاف شکری صورتی از این وضعیت گیرمون بیاد.
کات!
فکر کنم هر چی لازم داشتیم رو داریم.
هان؟ مچت رو گرفتیم.
اوه، لعنت.
آفرین، رودی. اوه، خدا رو شکر تموم شد.
من ساخته نشدم برای زندگی دوگانه.
من که هانا مونتانا نیستم.
هنوز که نه. اوه، مگی.
تو بهم نارو زدی و باعث شدی برای یه مشت آبنبات اخراج شم.
بیشتر از یه مشت بود.
کلی آبنبات بود.
دندونهام درد میکنه ولی حال میده.
چی شده؟ ساعت آزاد همه چطوره؟
آه، استوارت.
تینا بلچر، یه کلمه.
چه خبر، اف-بامب؟ آه، چی؟
فراند-بامب.
خب، به هر حال، این تا حالا اتفاق نیفتاده بود، ولی...
عجیب اینکه، ناظران راهرو نامه نوشتن و خواستن که دوباره سر کار برگردی.
پس فکر کنم برگشتی.
و مگی فکر میکنه تو باید بشی...
رئیس ناظران راهرو، به دلایلی.
وای. هان.
فکر میکنم چی باعث شد نظرشون رو در مورد من عوض کنن؟
یه احترام عمیق، فکر کنم؟
قطعاً به خاطر این نبود که...
هیچ باجگیریای تو نوار ضبط شده باشه.
آخه کی این کارو میکنه؟
آره، حتماً. خب، بفرما.
جلیقهی قدیمیم!
آه... هنوز اندازهمه
خب، فقط چهار روزه
راستش، باید پسش بدی
مدرسه تموم شده، جلیقه مال خودمه
باشه، باشه. فقط میخواستم بدمش... آه، باشه
هنوزم فکر میکنم مگی و استوارت و بقیه اون ناظرای بد باید حذف میشدن
من آدمشون میکنم
راهروها قراره حسابی مراقبت بشن
و اگه هر کدوم از اون ناظرا اعتراضی دارن
میتونن با دوربین صحبت کنن
با کارت حافظهی دوربین که من دارمش
که توش مدرک علیهشون هست. آره. آره، میدونم
راستی، شنیدی که پسرای کلاس هفتم
تو پاساژ مسابقه جوراببازی شروع کردن؟
راهروی من نیست، ربطی به منم نداره
با این کار موفق باشی، پل بلارت!
یالا، بریم خونه
باشه، بریم! آره، بابا!
بچهها، نه، شوخی ندارم، نکنید! تو راهروها ندوین!
میدونین که باید جریمهتون کنم، مگه نه بچهها؟
خفه شو، خبرچین!
وای خدایا، وای نه
لطفاً بمون، سیبیل مصنوعی
آه، این فکر بدی بود
ای وای. ای وای
خودتو نگه دار. خودتو نگه دار
خودتو نگه دار، رفیق
♪ کفشامونو درمیاریم ♪
♪ آمادهی هیجانیم ♪
♪ چون دوست داریم سُر بخوریم ♪
♪ فقط با جورابامون ♪
♪ همه جا سُر میخوریم و لیز میخوریم ♪
♪ چون کف جورابمون صافه ♪
♪ چیزی کندمون نمیکنه ♪
♪ مسابقه جوراببازی ♪
♪ زووم، زووم، زووم، زووم ♪
♪ مسابقه جوراببازی ♪
♪ زووم، زووم، زووم، زووم ♪
♪ سُر میخوریم و لیز میخوریم، ببین چطور بهم میپیچیم ♪
♪ ما رو سالم نگه میداره، از ضربه مغزی جلوگیری میکنه ♪
♪ مسابقه جوراببازی ♪
♪ مسابقه جوراببازی ♪
💫✿ 𝗪𝗔𝗥𝗘𝗭-𝗜𝗥 ✿💫 🌸♡ 𝗜𝗥𝗪𝗔𝗥𝗘Z.𝗖𝗢𝗠 ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.