Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
پای تختهست
اون شش کوچولو رو بالای پنج گرفته
داره اون قیمت جدید باحال رو چک میکنه
حالا فقط کافیه عوضشون کنه
و... عوضشون کن!
عوضشون کن. نمیدونم
که این گزارش لحظهبهلحظه کمکی میکنه یا نه
نه، کمک میکنه. اِم
یالا باب!
فکر کردم بالاخره با این کنار اومدی
دیشب گفتی بله
خب، اون موقع داشتم شراب میخوردم
شراب بهم شجاعت داده بود
همینطور گفتم باید شروع کنیم به کشش
ولی جدی نگفتم
باب، بالا بردن قیمتامون یک بار در هر دهه
کار مهمی نیست
همینطور، اینجوریه که میتونیم کارا رو انجام بدیم
مثلاً قبضامون رو بدیم و کسبوکارمون رو سرپا نگه داریم
فقط اینکه... لین، این کار مهمیه
و من خیلی نگرانشم
شماها درباره چیزای جنسی حرف میزنید؟ باید نگران باشید
ممکنه جو رابطهتون رو برای همیشه عوض کنه
بابات فقط چند لحظه تا بالا بردن قیمت یه همبرگر فاصله داره
اِم... یا شاید هم نه
اون چیه دستت جین، یه جور چیز خاصی؟
مینیدیسک چهار-ترَکِ برادر بزرگتر پیتر پسکادروئه
یه دکمه رو میزنی و از آهنگت یه امپیتری میسازه
باید فردا برش گردونیم به پیتر
چون اون موقع برادرش برمیگرده
از اردوی هکی سَکِش
پس فقط یه روز فرصت داریم که
یه آلبوم برنده جایزه گرمی بسازیم
هی، کی میدونه، شاید جایزه پدربزرگانه هم برنده بشه
باشه. کمیته آهنگهای ریزهمیزه
در صدر جدولها
راستش، این یه پروژه جدیده
این گروه شناخته شده با اسم
پسر اتوبوس و دختران بددهن
یکم جسورانهتره
و کمی هم بیشتر زندگینامهای
اینا کمتر "آهنگای ریزهمیزه" هستن
و بیشتر "آهنگای گنده گنده"
اِم. همهش قراره در مورد این باشه که
چطور دو نسل از یک خانواده
توسط یه رستوران همبرگر نابود شدن
اوه. اوه. ولی هی
اسم شما توی شعر میاد
پس این برای شما خیلی باحاله
باشه. اوکی
به هر حال، اگه بهمون نیاز داشتید، تو زیرزمینیم
ولی لطفاً مزاحممون نشید
چون داریم تاریخسازی میکنیم
اوه، و باید چند تا کاسه فلزی همزن قرض بگیریم
چرا؟ ساز
صدای ناامیدی. فهمیدم
و سعی کنید اینجا رو ساکت نگه دارید
ممنون
♪ دور هم جمع شین، قراره یه داستان براتون بگیم ♪
♪ اوه... ♪ ♪ درباره یه خانم ♪
♪ و یه پسر همبرگر فروش ♪
♪ به یه دلیل دیوونه کننده ♪
♪ نمیدونم چرا ♪
♪ خواست یه رستوران باز کنه ♪
♪ که زندگی همهمون رو نابود کرد ♪
♪ حدس میزنم اونها میخواستن ♪
♪ اون زندگی رو ♪ ♪ اوه، آره ♪
♪ اونها رستوران رو باز کردن ♪
♪ که زندگی همهمون رو نابود کرد... ♪
باب، بهشون گوش نده
تو الان یه کم از بیتصمیمی فلج شدی
از بیتصمیمی
و این... بامزهست، ولی ما تا اینجا اومدیم
اینقدر. پس، این حرفای روحیه بخش بود؟
اِم. اِمهم
♪ برنامهشون چی بود؟ ♪
♪ چرا یه آدم عاقل ♪
♪ باید بخواد ♪
♪ یه رستوران باز کنه؟ ♪ وای
سلام
ببخشید. خیلی خستهام
دیگه نمیخوام آشپز باشم
دیگه. نمیتونم بیشتر از این سِرف اند تِرف درست کنم
نمیخوام غذا درست کنم
برای مردم، دیگه هیچ وقت
چه بد، چون من پیداش کردم
چی رو پیدا کردی؟
جایی که رستورانت قراره باشه
چی؟ داشتم از سر کار برمیگشتم خونه
و میدونی که چطور میتونی ببینی
اون شهربازی رو از اتوبان؟
آره؟
خب، من از اون خروجی خارج شدم
و رفتم و سوار چرخ و فلک شدم
این کارو کردی؟ چرا؟
چون از اون اداره متنفرم باب
به همه لبخند میزنم و هیچکس بهم لبخند نمیزنه
و اونا فقط میخوان درباره بیمه حرف بزنن
خب، منظورم اینه که یه شرکت بیمهست
گوش کن. من سوار چرخ و فلک شدم
و بعدش یه کمی گشتم.
و همون موقع بود که دیدمش.
صبر کن، اون شهربازی تازه تو یه دعوای حقوقی نبود؟
نمیدونم کسی تو چرخ و فلک مرده بود...
یا پاش قطع شده بود.
باب، هیس، هیس، هیس، هیس. بریم...
فردا اونجا رو ببینیم، باشه؟
باشه. عالیه. خب، میتونی...
الان بری بخوابی. بفرما.
ممنون.
خب، کنار...
یه کفن و دفنه. آره.
ولی فقط یه طرفشه.
ما از اونجا نگاه نمیکنیم.
"عکاسی حیوانات خانگی چه کسی برای راجر رابیت پاپوش دوخت."
اونجا احتمالاً خوب کار میکنه، نه؟
اوه، لعنتی.
ازش متنفری؟ نه، عاشقشم.
میدونستم. من باهوشم.
اِم. معدهام داره یه جوری میشه.
اینجوری میفهمی که درسته.
شکم منم یه جوریه، ولی شاید...
فقط به خاطر اینه که من به درد وکیل دادگستری شدن نمیخورم.
و اون آقا برای خودش یه پای مصنوعی کاملاً خوب تهیه کرد.
اوه. ببخشید، نمیدونم...
چرا اصلاً این موضوع رو مطرح کردم.
بیایید در مورد «رستوران» شما صحبت کنیم.
مطمئن نیستم چرا تو گیومه است.
صلاحیت گرفتن اجارهنامه تجاری سخته.
ضامن مالی دارید؟ وثیقه؟
اِم... اینکه گفتی «اِم» میتونه مشکلساز باشه.
اِم. و از چه کشوری...
اخیراً مهاجرت کردید؟
آه، اینجا؟ اوه. با این لهجه؟
لهجه؟ اسمتون رو دوباره بگید؟
باب؟ اوه، آره.
الان دارم یه لهجه میشنوم.
باب،
حتماً باید رستوران باشه؟
آ... فقط دارم میگم...
به خاطر اینکه چقدر زیاد شکست میخورن.
خیلی شکست میخورن.
و چندین...
نفر به اون ملک علاقهمند هستن.
اوه. اوه.
اما پدرم برای مدت کوتاهی...
سبیلی مثل شما داشت.
و بوی مشابهی هم داشت.
میتونی بوی سبیل منو حس کنی؟
انگار باد داره بوشو میاره طرف من، بله.
خب، اگه بتونی تامین مالی رو جور کنی...
اون وقت میتونی اونجا رو داشته باشی.
اوه.
حالا، اگه اجازه بدید...
باید برم یه کارگر شهربازی رو اخراج کنم. اوه.
از یه توپ. اوه. اوه.
جمعه است دیگه.
آره، منطقیه. حتماً.
خب، آقای بلچر،
بعد از بررسی امتیاز اعتباری شما،
ما به این نتیجه رسیدیم که شما صلاحیت ندارید...
برای دریافت وام تشویقی کسب و کار محلی.
اوه. لعنت بهش.
ببخشید. ببخشید. اِم، شما دوباره کی هستید؟
ایشون آقای داولینگ هستن. امروز با من همراه شدن.
خب، اِ، شما به ما وام میدید؟
بانکها اینطوری کار نمیکنن.
فقط میخواستم ببینم اون مهربونتره.
من به هیچ وجه به شما وام نمیدم. رد شد.
اوه، اون بدجنستره. آقای داولینگ،
من باید بگم «رد شد». رد شد.
بله. خب، من هنوز دارم برمیدارم...
یه آبنبات کره ای. شما میتونید یکی داشته باشید.
آقای داولینگ. ببخشید.
هر کدوم میتونید یکی داشته باشید.
ممنون. ممنون.
خب، تموم شد.
اون آخرین شانس ما بود.
خب، اون آبنبات کرهای مزه وحشتناکی داشت.
داشت؟ مال من خوب بود.
نه، نبود. باشه.
هی، میدونی ما میتونیم اون وام رو بگیریم...
اگه پول منو به عنوان پیشپرداخت استفاده کنیم.
پول کاندوت؟ نه، نه، نه، نه، نه.
تو از ۱۵ سالگی داشتی کار میکردی و پسانداز میکردی.
قرار بود اونو بذاری برای خرید یه کاندو.
که ایده عالیه. اِ-اِ امیدوارم بهم اجازه بدی اونجا زندگی کنم.
منظورم اینه که ما ازدواج کردیم، پس تو در اولویت بالایی هستی.
پدر و مادرت منو میکشن. منظورم اینه که احتمالاً میتونم با «اَل» بجنگم...
ولی نمیتونم با «گلوریا» بجنگم.
و اگه هر دو همزمان از...
جهات مختلف بهم حمله کنن، من... هیچ راهی ندارم که بتونم...
باب، اون پول کاندو منه.
و من با پول کاندوم، هر کاری دلم بخواد، «کاندو میکنم»!
اگه من سرمایهگذار شما باشم چی؟
«وارن بافهای» خصوصی خودت؟
بافت. ها! درسته. تصور کن...
لیندا، ما در مورد این صحبت کردیم.
ما نمیتونیم از پول تو برای باز کردن رستوران استفاده کنیم.
اِ-اِ اگه درست از آب درنمیاومد، نمیتونستم تحمل کنم.
مثلاً این مثل اینه که ازت بخوام
یکی از کلیههاتو بذاری گرو
یا... یا طحالتو. باب!
باید طحالتو نگه داری، لیندا.
طحاله توئه. باشه، باشه، باشه.
نمیدونم طحال چیکار میکنه ولی خوبن!
آروم باش. آروم باش.
♪ روزی روزگاری مردی خوابی دید ♪
♪ رویای همبرگر ♪
♪ از گوشت، گوجه، کاهو ♪
♪ و نون همبرگر ♪
♪ ولی گاهی وقتا که رویای همبرگر میبینی ♪
♪ و رویاهای همبرگر ♪
♪ میتونه رویاپرداز همبرگرو از پا دربیاره ♪
♪ حرف از پخت کامل نیست ♪
♪ حرف از مدیوم وِلدان نیست ♪
♪ میگیم رویاهای همبرگر ♪
♪ میتونه تو رو ♪
♪ از پا دربیاره. ♪
باب!
لیندا. همه چیز خوبه؟
میدونم نمیخوای از پول من استفاده کنی
برای راه انداختن مغازه خودت چون نگران اینی
که شکست بخوری و منم با خودت نابود کنی.
ولی تو نمیتونی به من بگی با پولم چیکار کنم، رفیق.
پدر و مادرمم نمیتونن.
میدونی رویای من چیه؟
میخوام کمک کنم یه چیزی بسازم
یه چیزی که مردم رو خوشحال کنه
یه چیزی که دنیا رو یه ذره بهتر کنه.
باید خیلی مراقب باشی پولتو کجا میذاری.
امنترین جا احتمالاً ملک و املاکه.
یه کاندو بخر، یا یه...
باپ، باپ، باپ، باپ. تو قراره غذای عالی درست کنی، باب.
قراره مردم رو خوشحال کنی
و منم میخوام شریک باشم. پس اگه نذاری
از این پول برای این کار استفاده کنیم، با کله میرم تو حلقت!
میکنه ها! چشماش دیوونهوار شده.
باشه. آره؟
آره. میدونی، من ترجیح میدم
با مامانت بجنگم تا با تو.
اوه، باب!
اوه. چقدر خیسه. راستی،
اِم، یادت میاد چجوری فکر کردم اون باتر اسکاچ
عجیب بود؟ مال بانک؟ آره؟
خب، امروز یه باتر اسکاچ دیگه خوردم
و اونم طعمش عجیب بود.
باشه، خیلی داری از باتر اسکاچ حرف میزنی.
گوش کن، به دوستم جینجر در مورد باتر اسکاچ گفتم
و اون گفت شاید باید یه آزمایش ادرار بدم.
برای مواد؟ معلومه. چشماش...
نه، آزمایش بارداری.
اینکه چیزا طعمشون عجیب بشه یه علامته.
و دادم. آزمایشو دادم.
و هستم. باردارم.
چی؟! واقعاً؟!
این... این عالیه. وایسا. پس ما قطعاً
نباید رستوران رو شروع کنیم. هیس، هیس، هیس، هیس، هیس.
آره، قطعاً نباید. هیس، هیس، هیس، هیس، هیس.
این بچه هم بخشی از رویای منه.
فقط لمس شدن خوبه. اوه...
یعنی، من خیلی براتون خوشحالم.
اِم، چطور... حالت چطوره،
اِم، تری؟
تدی. تدی... اسمته،
این چیزی بود که میخواستم بگم.
اِم، آب یا چیزی نمیخوای؟
خوبم. من خیلی آدم آب نیستم.
دنیز... اون عاشق آب بود.
دنیز!
باشه، یه تخته سیاه گرفتم
برای برگر روز و ببین چی دیگه
پیدا کردم. همبرگرهای پرنده.
فرشتههای کوچولوی همبرگر.
عالیه، شاید بزنیش پشت مغازه.
اوه، اونجا میخوای بذاریش؟
بازم داره گریه میکنه؟
آره.
شاید نباید کسی رو استخدام میکردیم
که داره از یه طلاق وحشتناک میگذره؟
خیلی ارزون بود. به علاوه، ما از کجا باید میدونستیم؟
خب، منظورم اینه، وقتی دیدیمش
گفت: "سلام، من دارم یه طلاق وحشتناک رو تجربه میکنم."
آره. سلام.
اوه، سلام همسایه. مورت، همسایه مردهشور.
هنوز اسمی برای اینجا پیدا نکردین؟
هنوز نه. اوه.
خب، اگه مشتریهای من گرسنه باشن میگم
"برین بغل دست اونجا که غذا داره."
و اگه کسب و کار بالقوهای برای من داشتین،
مردهای؟
آره، فقط بفرستیدشون سمت من.
هنوز داره گریه میکنه؟
اوهوم. آره.
آیا باید چشماشو ببنده
اینجوری وقتی چکش میزنه؟ آخ!
باشه. خب، کارای مومیایی کردن دارم.
آدم دارم برای مومیایی کردن.
اوه، خدایا. خداحافظ.
باب، واقعاً به یه اسم نیاز داریم. به یه تابلو نیاز داریم.
باید منو چاپ کنیم.
میدونم، میدونم.
چند تا دیگه داشتم، اِم، خیلی خوب بودن.
اِم، "برگر، بدون حرف و حدیث"؟
اِه... "غذای گاوی"؟
نه. "گوشت مبارک"؟
صبر کن، از اون خوشت میاد؟
"برگرهای باب." اوه. نه، نه.
باید اسمش رو بذاریم "برگرهای باب."
نه. نه، نه، نه.
من بدون تو نمیتونستم این کار رو بکنم، لین.
اسم نباید فقط من باشم.
مردم میفهمن که تو بدون من نمیتونستی این کار رو بکنی.
کاملاً واضحه. منظورم اینه، به خودت نگاه کن.
آره. تو یه گندکاری.
اِم. باشه، "برگرهای باب" شد.
من حالم زیاد خوب نیست.
خب، چه جور غذایی میخوای درست کنی؟
چی؟ برگر؟
ها! محاله. چه احتمالی داره؟
ما باید یکی رو استخدام کنیم.
تو برای کار کردن خیلی باردار میشی.
ما نمیتونیم از پس استخدام کسی بربیایم.
من میتونم چند هفته کار کنم تا بچه بیاد.
من کمهزینهام و بیدردسر.
به علاوه، تو به من اون بیرون نیاز داری.
برخلاف آشپز، من با مردم خوبم.
م-من با مردم خوبم.
نه. یعنی...
مردم فقط انگار نمیفهمن که من چقدر باهاشون خوبم.
و بعد من به خاطر همین از دستشون عصبانی میشم.
چون اون اشتباهه. مشکلی نیست.
اونا دارن اشتباه میکنن.
بچسب به غذا، بچه. اوه، بچه داره لگد میزنه.
حسش کن. اوه، آره.
باهاش حرف بزن، ادامه بده.
اِم، باشه.
اِم، سلام عزیزم.
باب هستم. ولی، اِم، میتونی بهم بگی بابا.
خیلی هیجانزدهام که ببینمت.
و برای افتتاح رستوران.
خیلی خوشحالم که هر دو رو همزمان انجام میدیم.
دیوانهکنندهاست. ما دیوانهایم؟
یعنی، هستیم؟ باشه، خوبه.
ببخشید. فکر میکنی اون میفهمه؟
چی رو بفهمه؟
اینکه نمیدونم میتونم انجامش بدم یا نه.
چی رو انجام بدی؟ هیچ کدومش رو.
اوه، ساکت باش. بچهها احمقن.
♪ تا حالا بوی یه مرد رو حس کردی؟ ♪
♪ مردی که تمام روز کنار یه کبابپز چرب ایستاده؟ ♪
اوه، عالی به نظر میرسه. ♪ بوی چربی و ترس میده ♪
اوه، حالت تهوع دارم. ♪ چربی و ترس ♪
♪ چربی و ترس ♪
♪ تا حالا یه زن رو دیدی ♪
♪ که کنار یه مرد میخوابه ♪
♪ که بوی چربی و ترس میده؟ ♪
♪ اون زیاد لبخند میزنه ♪
♪ فقط برای اینکه وانمود کنه ♪
♪ که از بو بدش نمیاد ♪
♪ ولی میدونی که از بو بدش میاد ♪
♪ اوه، آره، بدش میاد ♪ ♪ چطور میتونی ♪
♪ از بوی ♪
♪ چربی و ترس بدت نیاد؟ ♪
اوه.
اوه خدای من.
و تدی توالت رو درست نکرد.
سلام. خوش آمدید. بفرمایید داخل. ببخشید.
همه برگرها رو خوردم. برای همینه که این شکلیام.
شوخی کردم، باردارم.
آروم باش!
باب، چی شده؟
من بالا آوردم. تو بالا آوردی؟
تو دستشویی کارمندها.
اوه. نزدیک بود نرسم.
ولی رسیدم.
خب، اِم، حالت بهتره؟
چون تو... بهتر به نظر میرسی.
فکر کنم دوباره میخوام بالا بیارم.
چی؟ چرا؟ چرا هی بالا میاری؟
تو بارداری؟ نمیدونم. شاید؟
باب، باید خودتو جمع و جور کنی.
مشتریها خیلی قضاوتکننده میشن وقتی صدای آشپز رو میشنون.
که تو آشپزخونه بالا میاره. خب، این منصفانه نیست.
من میرم سفارش بگیرم.
دوستت دارم. ما داریم این کار رو میکنیم.
دیگه بالا آوردن ممنوع.
افتتاحیه بزرگ مبارک.
اوه! مورت. سلام.
تو... اون شکلی به نظر میرسی.
میدونم.
اِم، هر جا خواستی بشین.
باشه، سه تا برگر روز رو برداشتم.
برای میز یک و یه چیزبرگر.
و یه برگر روز برای میز دو.
باشه؟ باشه.
چی شده؟ چرا اینجوری راه میری؟
اینجوری راه میرم تا چیزا رو تو بدنم نگه دارم.
و من گرفتمشون. اوه خدای من.
باب، فقط برو بیرون.
و یه هوایی بخوری. من بازم سیبزمینی سرخکرده درست میکنم.
شاید اگه بگم سیبزمینی سرخکردهها مجانیه، مردم فکر کنن
همه چی عالیه و هیچکس بالا نمیاره.
اوهوم. آره.
باب، تو هنوز داری... ولش کن، حالت خوبه.
خوب انجام میدی. آفرین.
هی، لیندا. تدی، اومدی!
آره، میدونی، فقط میخواستم غرفهها رو در حال کار ببینم.
ببینم پیشخوان چطوره.
نمیگم نگران بودم
که پیشخوان دووم نمیاره.
اصلاً همچین منظوری ندارم.
اوکی. وای خدای من.
اون متصدی مردهشورخونهس؟
آره. نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه.
ما دیگه اون کارو نمیکنیم.
کچلها دیگه فقط کلاه میذارن.
لازم نیست به این غذا بدی
و شبا بذاریش تو قفس مثل اون چیز.
وای، شما کچلها یه مشت دختر بدجنس هستید!
اوه. به خودت بیا.
آره، جدّی.
این افتتاحیه بزرگته، مرد.
میدونم، میدونم.
اگه برنگردی
اون تو، همه رو ناامید میکنی.
آخه، من خیلی استرس دارم.
اوه، واقعا؟ اصلاً متوجه نشده بودم.
هی، داری خرابش میکنی، رفیق! داری خرابش میکنی!
ببخشید، ببخشید. گاهی اوقات یه کم تند میشم.
باشه، میرم تو.
"تند"، مثل "گوشت خام"؟
نه، فهمیدم. برگر. الان میرم تو.
باشه، فقط احساس میکنم
اگه منظورش رو میگرفتی، بیشتر میخندیدی.
گ-گرفتم. اِ... تو خیلی بامزهای.
با من مثل بچه حرف نزن!
ایناهاش. چطوری؟
بهترم. باشه، عالیه، حالا بپز. سریع.
ولی همچنین، خیلی خوب. تدی تعمیرکار گریه کن اومد.
و مورت، متصدی مردهشورخونه، هم اینجاست.
و یه کلاه گیس سرشه. لازم نیست بدونی
ولی فقط نمیخواستم ببینیش و بترسی.
ممنون.
هیچوقت کار نمیکنه. به نظرم کار میکنه.
عمراً. من حس خوبی بهش دارم.
یه لحظه صبر کن. میدونی چیه؟ برعکسه.
اووف. ها؟
آخ، خدایا. همینطوری چیزا رو اینور اونور میندازی
مثل آقای کله سیبزمینی؟
غذا آمادهست!
لیندا، غذا آمادهست!
میبینی؟ این دوتا.
و حالا بازم درست میکنم.
آفرین باب. ولی آرومتر زنگ بزن، باشه؟
و همچنین، اینجا باید سرعتت رو بیشتر کنی.
پر شدیم.
پ-پ-پر شدیم؟
اوه، خدایا. آره.
همه قراره غذای تو رو بخورن. اوه، خدای من.
این همون چیزیه که میخوایم. اوه، نه.
عالی به نظر میای، باید برم.
باشه. اوه، داره بالا میاد.
اوه، و... و الان میاد.
این بار نرسید.
باشه، دارم بالا آورده رو از روی پیشبندم میشورم.
و تموم شدیم.
استفراغ. وایسا، شاید نه.
و چی براتون بیارم-- آخ!
اوه، وای. باشه.
مایع زیادی بود. توی شلوارم.
ببخشید. فکر کنم کیسه آبم پاره شد.
اووف. شما آب کافی دارید؟
شوخی کردم. ببخشید برای یک لحظه؟
باب! دوباره اتفاق افتاد!
روی پیشبندم و بعد روی پیراهن و شلوارم.
فقط یه آب سریع بهش میکشم.
همه چی خوبه.
باید شلوار منم بشوریم.
آخه کیسه آبم پاره شد. چی؟
منم دارم افتتاحیه بزرگ خودم رو برگزار میکنم.
و یه کم هم زوده. چی؟!
و درد زایمان هم دارم. خیلی زیاد.
اوه، خدای من!
سلام به همه.
اِم... متأسفانه ما باید رستوران رو ترک کنیم
و، اِم... بریم بیمارستان.
چون همسرم در حال حاضر داره بچه به دنیا میاره.
راسته، من دارم بچه به دنیا میارم.
غذای همه مهمون ماست.
منظورم، اون دو تا برگریه که درست کردیم.
سیبزمینی سرخکردهها مجانیه. اوهوم.
تدی، اِ... میشه درو قفل کنی؟
باشه؟ کلیدای رستوران
توی شلوارمه که تو سینکه.
چون من اونجا نگهشون میدارم.
باشه، ممنون... ممنونم.
از همه، برای اومدنتون. ببخشید.
ممنون. خیلی متأسفم.
ممنون. داره بچه به دنیا میاره.
و مجبور شدم لباسامو دربیارم. مرسی.
خیلی ممنون. واقعاً متاسفم.
اینطوریه که یه آلبوم تولید میکنید، رفقا.
آره، ما کامل صدا درآوردیم.
با ساز و دهنمون.
اوهوم. و وقتی همه رو با هم میشنویم...
خب، مطمئناً یه جورایی موسیقیه؟
اون موسیقی بود؟
وای خدایا، دارم یادم میره موسیقی چه صدایی داره.
شما بچهها آلبوم رو تموم کردید؟
آره! چرا اینطوری میپرسی؟
همه چی بینقص پیش رفت و ما خیلی خیلی اعتماد به نفس داریم.
باشه، ببخشید.
حالا بگذریم، اوضاع اینجا چطوره؟
قیمتها هنوز جوریه که فقیر باشیم؟
آره، فعلاً. گفت: "من پیاز خرد میکنم...
...تا وقتی همه اینا از بین بره." باهوش.
خب، ما میریم بالا و اینو آپلود کنیم...
...به هر گوشه و کناری از اینترنت که میشه.
و منتظر باشیم که آدمای شرکت ضبط زنگ بزنن.
حتماً خط تلفنها رو اشغال نکنید.
و مطمئن شید تو دستگاه فکس کاغذ هست.
اوم، بچهها، مطمئنیم آلبوم آمادهست؟
یعنی، تموم شده. مگه همین یعنی آمادهست؟
فقط، اگه ما تنها کسانی باشیم که...
...فکر میکنیم خوبه چی؟
اگه هیچکس دیگه خوشش نیاد چی؟ غیرممکنه.
اگه دنیا به آهنگای جسورانه ما گوش بده چی؟
خودزندگینامهای و مربوط به صنعت غذا...
...بیان موسیقایی ما گوش بده و بگه "ازش متنفریم، این افتضاحه"؟
همه با هم جلسه بذارن و تصمیم بگیرن؟
آره! آااه!
بچهها. بچهها!
باشه. حرفت منطقیه.
یالا، بریم آپلودش کنیم.
زیاد طولش ندید.
فکر میکنی مادر رولینگ استونز
این رو به اونا گفت وقتی داشتن آلبوم Steel Wheels رو آپلود میکردن؟
نه، نگفت.
من عاشق اپیدورال هستم.
من دوباره باردار میشم فقط بخاطر اینا.
تو هم باید یکی بگیری، باب.
فکر نمیکنم بهم اجازه بدن.
ضرر نداره بپرسی.
اون لباس رو بهت دادن. حالت خوبه؟
اگه همینطور ادامه پیدا کنه چی؟
اگه همیشه بالا بیارم چی؟
اگه همه چی خراب شه، همه چیزه.
تمام پولت. زندگیت. زندگی اون.
آه، بابی. واقعاً دلم میخواست میتونستم برات یه اپیدورال بگیرم.
نگران نباش. مردم برای غذات بیشتر پول میدن.
مگه میدن؟ ما که نمیدونیم.
چرا، میدونیم. من میدونم. چون من عاقلم.
مثل یه جغد عاقل و خوشگل.
ممکنه اشتباه باشه.
حاضرید؟ حاضرم. حاضرم.
هنوز عاشقش نشدن؟
هنوز داره آپلود میشه.
یک درصده.
یادته تینا دنیا اومد؟
یادته چی گفتی؟
نمیدونستم بعدش پودینگ میدن.
لین، اون فوقالعاده بود.
خیلی خوشحالم که هیچوقت لازم نیست این کارو بکنم.
آه، آره. من صدای تو رو تو دستشویی شنیدم.
گاهی اوقات، به زور از عهدهش برمیای.
آره. ولی هی، من تو بغل کردن نوزادها به طرز عجیبی خوبم؟
خودم احساس میکنم هستم، نه؟
صبر کن. اون سر و ته نیست، هست؟
چی؟ نه، نه، اون یه سر.
خب، کی دوباره باز کنیم؟
اوه. اِ...
باید یه افتتاحیه بزرگ دیگه بگیریم، نه؟
با مایعات کمتری که اینور اونور پخش میشه.
هوم. آره، اینطوری هم میشه.
از پسش برمیای؟
آره. م-من حس... خوبی دارم.
فکر میکردم وقتی اون بیاد، بیشتر میترسم.
اما در واقع، یه جوری کمتر میترسم.
دیگه لازم نیست تو افکار خودم باشم.
فقط باید باشم.
اون چیزی که اون نیاز داره، و اون نیاز داره من نترس باشم.
پس نمیترسم.
آره واقعا.
من یه چیز هوشمندانه گفتم. آره، همینطوره.
منظورم اینه که هنوز میترسم. ولی نه، مثلاً ترسِ ترسِ.
در کل قضیه، من ترس عادی رو خواهم داشت.
گاهی اوقات. خودم حسش میکنم. متوجهی.
انجامش دادم. آره، کردی.
خوب میشه. بهتر از خوب.
خبر خوب، دموی آلبوم ما...
...چهارده درصدش آپلود شده.
هورا، ترکونده! وا-ها-ها!
آقای تاجر رو ببین که قیمتهاش رو بالا میبره.
درسته؟ اوهوم.
من هنوز میگو تمپورا رو اون بالا نمیبینم.
کس دیگه ای نگران این موضوع نیست؟
اوم، نه. میتونیم تاکویاکی اضافه کنیم؟
ش-شما دو تا از این مطمئنید؟
آره. چرا؟ تینا، هیس.
دارم میگم که تغییر بزرگیه.
شاید باید همهمون بیشتر بهش فکر کنیم.
تینا، تو تنبیهی. متاسفم.
نه واقعاً. ولی هیس.
سفارش حاضره!
سلام تینا.
اوه خدای من. اون خونه؟
چی؟ نه، اون سس کچاپه.
بفرمایید، تدی. ممنون.
باید یه همبرگر دیگه اینجا میخوردم، میدونی؟
البته احتمالاً بعد از این دیگه زیاد منو نمیبینید.
سوء تفاهم نشه. من بیشتر بوریتو خورم.
هی، اون مورت نیست؟
وای لعنتی. کار کرد!
به لطف خدا.
موفق شد.
پول خرد میخوای، عزیزم؟
نگهش دار. بهترین همبرگر عمرم بود.
حس میکنم آدم دیگهای شدم.
ممنون.
هوم؟
اوه، باید مغازه رو باز کنیم.
یه روز دیگه تو این خرابشده.
حدس میزنم حداقل داستانهایی خواهیم داشت
که برای بچههامون تعریف کنیم چقدر بدبخت بودیم قبل از اینکه...
از اینجا خودمونو بکشیم بیرون. آره.
آره. اوه.
♪ تا حالا شده... ♪
♪ مردی رو بو کنی که وایساده ♪
♪ نزدیک یه گریل چرب و چیلی تمام روز؟ ♪
♪ اون بوی چربی و ترس میده ♪
♪ چربی و ترس، چربی و ترس ♪
♪ تا حالا یه زنی رو دیدی ♪
♪ که کنار مردی میخوابه ♪
♪ که بوی چربی و ترس میده؟ ♪
♪ اون زیاد لبخند میزنه فقط برای اینکه وانمود کنه ♪
♪ بوی بدی براش نداره ♪
♪ ولی میدونی یه بوی دیگهای هم هست ♪
♪ و اون بوی ♪
♪ رویاهای باب و لینداست ♪
♪ و بوی بد بدن باب. ♪
این زیرنویس با حمایت BENTO BOX ENTERTAINMENT و TOYOTA ارائه شده است.
💫✿ 𝗪𝗔𝗥𝗘𝗭-𝗜𝗥 ✿💫 🌸♡ 𝗜𝗥𝗪𝗔𝗥𝗘Z.𝗖𝗢𝗠 ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.