All language subtitles for Princess.Ja.Myung.Go.E10

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

مترجم : رسول rasoolstv@yahoo.com

نباید از اون ۴ رئیس در طول مرز گوگوریو

حتی برای یک لحظه چشم برداری

من حتی مژه هم نخواهم زد

موهیول مثل یک پلنگ می ماند

او به شکارش حمله می کند بدون اینکه فرصتی را از دست بدهد

و به شکار اجازه فرار نمی دهد تا موقعی که بمیره

اگر او بخواهد به مرزهای ما دست دراز کند من جانم را فدای محافظت از مرزهایمان می کنم

من رویت حساب می کنم

خواهر

تو برو

من نگران لاهی هستم میخواهم ببینم کجاست

سفر بی خطری داشته باشید، ژنرال

عجله کنید

به پیش

اطاعت

ما باید افرادمون را برداشته و با شما همراه شویم

نگاه کنید، چند نفر او را همراهی می کنند

خواهش می کنم با ژنرال صحبت کنید

و اجازه دهید ما

اگر شما هم با ما همراه شوید، این چیزی را تغییر نمی دهد

و نظر برادرم عوض نخواهد شد

بانوی من

به تقدیر و شانس ژنرال امیدوار باشید

از زن برادر من

یانگ هو جانگ ون

چشم بر نداشته و

او را ساده فرض نکنید

ما به تقدیر و شانس

شما و ژنرال امیدوار هستیم

اگر به هر دلیلی ما زنده بر نگشتیم

خواهش می کنم به خوبی از لاهی مراقبت کنید

او را به مشدال برده و

برای آینده اش برنامه ریزی کنید

لاهی تنها وارث ژنرال است

ما با تمام وجودمان از او مراقبت می کنیم

مطمئن شو که جاشیل زنده به ناک رانگ بر نمی گردد

شما هم برای هوا خوری بیرون آمده اید؟

بله

قبل از اینکه به دونگ موهون برسید مراقب او باشید

مواظب باشید که عالیجناب متوجه نشود

او را به دریا بیاندازید و مطمئن شوید که مرده

من دریا زده شده ام

من فکر نمی کردم که در یک کشتی بزرگ حالم بد شود

من هیچ وقت فراموش نمی کنم که شما چطور قبل از اینکه

ازدواج کنم مرا برای قایق سواری به دریا می بردی

یاد اون وقت ها بخیر

همه مردم یولگو توی بندر صف می کشیدند

تا من آنها را سوار قایق کنم

بله، خاطرم هست

شما اون موقع ها یک چیز دیگه ای بودید

حتی یادمه یک نفر خودش را جلوی قایق شما انداخت

تا شما بهش توجه کنید

ضعیف نشو

او یک وقتی ارباب تو بود و بهش خدمت می کردی

اما او حالا فقط همسر چویی ری است

اگر بگذاری زنده بماند تهدیدی برای عالیجناب خواهد بود

شما عادت داشتید که شیرجه بزنی و برای من حلزون دریایی بگیری

من شک دارم که اون روزها دوباره برگردند

من این کار را می کردم؟

بانوی من

چیسو

بفرمایید

بانوی من شیرینی زنجبیل آماده شد

یک دانه بخورید برای دریازدگی خوبه

من از یک فرصت دیگر استفاده می کنم

تا دونگ موهون راه طولانی در پیش داریم

چرا عرق کرده اید اون بیرون که هوا سرده؟

من فکر می کنم ما باید زودتر از اون چیزی که انتظار می رفت، دست به کار شویم

ببخشید؟

ما الان باید چای را درست کنیم

اونها از اینکه به ما آتش بدهند، امتناع کردند و

گفتند که خودمان باید درست کنیم

ارباب ما را برای چی بردند؟

خیلی زیاد می ریزید خیلی تلخ خواهد شد

این داروئه نه چای

طبیعی است که دارو باید کمی تلخ تر باشد

جامیونگ

دخترمان ممکنه زنده باشد؟

ماهی گیره دیده که قایق کوچکی

داره از جزیره بائو عبور میکند

به خاطر همینه که توی این سفر به دنبال من اومدی

دونگ متوجه شده که این رودخانه به دانگ موهون

لی دونگ و شینسودوک، می ریزد

از اینجا تا جزیره بائو ۵۰ مایله

و تا دونگ موهون ۲۰۰ مایله

یک بچه کوچولو نمی تواند توی زمستان در این راه طولانی زنده بماند

عزیزم

من می ترسم، تو دوباره صدمه ببینی

من ترجیح میدهم آسیب ببینم تا اینکه بدون امید زندگی کنم

غذا جسمت را زنده نگه می دارد امید روحت را

تو خوشحال نیستی؟ جامیونگ ممکنه زنده باشد

من اون را فراموش کردم

متاسفم

زمان زیادی گذشته

به اندازه کافی طولانی بوده که فراموش کنی

مراقب باشید

بانوی من

لطفا مراقب باشید

این به خاطر تفاوت بین عشق پدر با مادر است

من جامیونگ را برای تو پیدا می کنم

من بهت قول می دهم

اگر جامیونگ زنده باشد

من پیداش می کنم و پیش تو برش می گردانم

بله، من به جامیونگ یاد میدهم که چگونه نهنگ شکار کند

او یک دختره

یعنی که چی؟

او مالک بعدی ول هو چانگ ون است

و خیلی طبیعیه که جامیونگ شغل من

پدر و پدر بزرگم را دنبال کند

اما لاهی را داریم و اون بزرگتره

ما باید برای لاهی یک شوهر خوب پیدا کنیم و

یک وارثی داشته باشیم که این حرفه را به ارث ببرد

بچه زن اوله که باید حرفه خانواده

را به ارث ببرد

بانو وانگ اینجا چکار می کنید؟

بانو وانگ چای خوشمزه ای دم کرده و

می خواهد آن را با بانو موهاسو سهیم شود

در را بازکن

هوا هنوز سرده

اونها اجازه ندادند که ما منقل آتش را بیاوریم

حتی وقتی که گفتم آن را برای شما می خواهم

همین کافیه ما باید مراقب آتش باشیم

نه کافی نیست

اینها به خاطر یک منقل خود را کوچک می کنند

اون فقط یک منقل آتش است

فکر میکنی راه زیادی مانده

اینقدر لازم نیست خودشان را کوچک کنند

تو فقط منتظری که ببینی کی قدرت را در دست می گیرد تا بعدش از او اطاعت کنی

حتی اونهایی که یک منقل کوچک آتش در کشتی دارند

خودشون را در مقابل برادر من کوچک می کنند

ما را تنها بگذارید

بله، بانوی من

تو اگر اینقدر شیفته قدرت هستی می توانی شاه بشوی

لاهی جای مرا خواهد گرفت

من بارها و بارها بهت تاکید کردم که حرص قدرت را نمی زنم

پس حرص چیو می زنی؟

من چیزی بیشتر از یک تخت سلطنت می خواهم

چای مندینگاست یک کمی بخور

من فکر نمی کنم، خواهر میلی به چای داشته باشد

شما باید یک کم بخورید، چای ارزشمندی است

بیا با هم بخوریم

یک ذره تلخه به اندازه کافی خوردم

این چای ارزشمندی است

به طوری که مرده را زنده می کند

شما باید حداقل ۳ تا فنجان بخورید

این چای ممکنه باعث نجات زندگیتان شود

حرکت کن

مراقب باش

من خوبم

پو کو

من حالم خوبه

نه، نیست

این جور در نمی آید تو باید آماده بشی

بسیار خوب

من می دانستم که تو خراب میکنی

آقا، ما بچه را عوض خواهیم کرد

اگر پوکو را اینقدر زیاد دوست دارید

من می توانم او را برای نمایش چرخش کوزه ها یا به عنوان هدف انتخاب کنم

ما نمی توانیم اجازه هیچ گونه اشتباهی را در نمایش آکروبات بدهیم

فقط این دختر را برای نمایش آکروبات بگذار

اما او نمایش را خراب می کند

ما نمی توانیم خراب کنیم وقتی که شاه ناک رانگ تماشاچی ماست

من گفتم فقط با اون دختر احمق برگزار کن

من مجبور بودم یکسری وسایل برای نمایش بخرم

پس مجبورم یک مقدار از اون را بفروشم

بگیرید

وقتی دفعه اول اون را بهت دادم

اندازه سر دختره بود

قربان

نه؟

شایدم اندازه خودت بود

بسیار خوب، تور را ببر بالا

اگر اشتباهی رخ بدهد، اون بچه خواهد مرد

این مشکل خودته

من بهت یک طلای با ارزش ندادم که یک نمایش ساده را تماشا کنم

نمایش را درست اجرا کن

توری در کار نخواهد بود

وانگ گنگ، چوی ری

بهتون قول داده بودم که زنده خواهم ماند

تا شما دو تا را با دستان خودم بکشم

این عجیب نیست؟

چرا اینقدر اصرار دارد که پوکو در این نمایش باشد؟

خب

شاید

پوکو وقتی بچه بود هم یک زخم کاری خورده بود که داشت اورا می کشت

شاید او هم می خواهد همین بلا را سرش بیاورد

این باعث نگرانی من هم است

اما اون چجوری پوکو را شناخته؟

اما تو جور دیگری می تونی این موضوع را تفسیر کنی؟

چرا او اینقدر اصرار دارد که پو کو حتما در نمایش باشد

وقتی شاه ناک رانگ تماشاچی ما است؟

بیشتر. بیشتر بهم داده

شکمتان به زودی می ترکد

این سومین فنجانتان است

اون برای من مسئله مرگ و زندگی است

برو به آشپزخانه و

مشروب دارچینی را در خواست کن

من توی کشتی آوردمش

بله، بانوی من

این علامتشه

وقتی شما چویی ری را روی عرشه به زمین زدید، من با خنجر گردنش را می زنم

اجازه می دهید چویی ری را بگیریم؟

سرورم

بیاوریدش

او میخواهد، مسابقه رفتن را بازی کند؟

بله

بسیار خوب

تو اول برو بخواب

برادر، حریف خوبیه

مسابقه ممکنه ساعت ها طول بکشد

یک دقیقه صبرکن

لطفا این را به ژنرال بده

او از قضیه لباسی که گوگوریو فرستاده بود، عصبانی به نظر می رسید

به خاطر همین من برایش یک لباس دوختم

من این را به او خواهم داد

تو می دانی که چکار باید بکنی

اگر مجبور شدی، جاشیل و موهاسو را هم بکش

خواهش می کنم با ما بیایید

عالیجناب از این که لباس را شخصا به او بدهید، خوشحال تر خواهد شد

ژنرال وانگ، ارباب ما را صدا زد

نه

من فکر می کردم که بعد از

ساعت ۹ صدایش کند

او عجله دارد، این طور نیست؟

بانوی من، این سمه

چرا دارید توی این میریزینش

ساکت باش

تو راست راست اینجا وایستادی و

با این معجون درست کن

این چیه؟

پودر موم زنبور

فراموش نکن

ساعت ۸

معجون رقیق را بدون قند درست کن و

بیارش پائین، باشه؟

چشم

حالا همه مسئولیتها به عهده توست

اگر کارت را درست انجام ندهی من و شوهرم

و همه کسانی که در چانگون هستند، خواهند مرد

بانوی من

من می ترسم

من خیلی می ترسم

من هم می ترسم

عالیجناب دستور داده که هیچ کس داخل نشود

من هیچ کس هستم؟

من وانگ جاشیل تنها خواهر ژنرال وانگ گنگ هستم

اینقدر گستاخی

این عالیه

خیاطی من به خوبی جاشیل نیست

اما من برای این خیلی وقت گذاشتم

ما در مشدال

از قلمرو شما دور خواهیم بود

اما من مطمئنم

شما فرمانروای مهربانی هستید

متشکرم

تو باید فقط نگران گوگوریو باشی

موهیول جوان فقط شمشیر را می شناخت

اما حالا او یک پیر مکار شده است

او برای قلمروی جدید ناک رانگ یک دشمن سرسخت است

این برای یک صیاد نهنگ جای نگرانی ندارد

جاشیل، چی باعث شده که اینجا بیای؟

تو بزودی

فرمانروای ناک رانگ می شوی

که حتی به وسیله امپراطور هان هم به رسمیت شناخته شده است

ما لازمه که با نوشیدن شراب جشن بگیریم

فرمانروای ناک رانگ

از آنجایی که خواهر به شما یک لباس هدیه داده، اجازه بده من هم یک نوشیدنی بهت تعارف کنم

داشتم خفه می شدم

فکر کردم دارم می میرم

من نمیگذارم که تنهایی به لیویانگ بروید

بفرما، برادر

این یک نوشیدنیه که خواهرت تعارف می کند

نه، سرورم

چطور جرات میکنی

من حتی نمی توانم به برادرم یک نوشیدنی تعارف کنم؟

فقط همین این شراب بوی عجیبی می دهد

من این را با دارچین اعلاء درست کردم

برای همینه که بو می دهد

چرا؟

تو فکر می کنی من سم توش ریختم؟

این محاله، بانوی من

بفرمایید

تو هم می ترسی من توی این شراب سم ریخته باشم؟

ریختی؟

اگه ریخته باشم چی؟

شما خیلی دارید تند می روید

بدش به من

بفرمایید

من قبلا چشیده ام

خنک وشیرینه

دوست داری یک مقدار بنوشی؟

من هم تشنه ام

من اول می نوشم

خوشمزه است

جاشیل توی همه کار، عالیه

متشکرم

بودال، ما را تنها بگذار

سرورم

به هر حال ما امشب قصد نداریم که زیاد بخوابیم

هر ۴ تامون می خواهیم باهم شراب بنوشیم

نگران نباش

شب تازه شروع شده

ویک سفر طولانی تا دونگ موهون در پیش داریم

من هر وقت بهت نیاز داشتم صدات می کنم

برو شام بخور و استراحت کن

بله، سرورم

آیا شمشیر چویی ری را ازش گرفتی؟

من شمشیر را قبل از اینکه روی عرشه بیاد ازش گرفتم

عالیجناب دستور داد که بریم شام بخوریم

بزن بریم

بازم میل داری؟

تو باید حداقل ۳ پیک بنوشی

چون این شراب برای تبریک است

چی می خواستی، بگویی؟

تو می خواهی ما را بکشی؟

زن

خواهر

چهار سال ما برای مبارزه با لیوژیان روی زندگیمان ریسک کردیم و

از یک ظرف غذا خورده و با هم توی سرما لرزیدیم

آیا مجبوری که شوهرم را بکشی؟

برادر، به من بگو

بله، من هیچ وقت راز نگه دار نبودم

یک مرد این طوری باید زندگی کند

چرا رک نیستیم و با صداقت صحبت نمی کنیم

برایت اشکالی ندارد

اگر شوهرت فرمانروا نشود؟

آیا می توانی به عنوان زن یک صیاد نهنگ زندگی کنی؟

من الان مطمئن نیستم

شاید خواهرت مطمئن نباشد اما من گفتم

من نمی خواهم فرمانروا بشوم

بگذار همین جا تمامش کنیم

من گفتم، با هم صادق باشیم

آیا یک مرد واقعی هر چی که تو ذهنشه به زبان می آورد؟

گفتن چیزهایی که دیگران نمی توانند هضم کنند، صداقت نیست

این ظالمانه است

این عجولانه است

تو به اندازه کافی حرف زدی و تو هم همین طور

جاشیل

تو هم یک پیک بزن

بودال

حالا جواب سوالم را بده

آیا اینقدر به تخت سلطنت علاقه مندی

که بخاطرش می خواهی شوهرم را بکشی؟

افرادی که با هم رنج کشیده اند نمی توانند با هم از مزایای آن بر خوردار شوند

حتی اگر من هم بگذارم زنده بمانی

مویانگه و خدمتکاران باوفای من این اجازه را بهت نمی دهند

علارغم این قدرت هم نمی تواند تقسیم بشود

تو می تونی هر وقت که لازم داشتی، سر مرا ببری

مجبور نبودی این جوری مرا سوار کشتی کنی

بیا به اتاقمان بر گردیم

باشه

ما خواهر و برادر وانگ را تنها می گذاریم تا با هم صحبت کنند و

از این بابت معذرت می خواهیم

زن

چکار کردی؟

تو مگه نگفتی که قدرت نمی تواند تقسیم شود؟

برادر، من نمی توانم به عنوان همسر یک صیاد نهنگ زندگی کنم

اون سم داشت؟

با فیزیک بدنی تو

تو باید ۳ تا پیک می خوردی

محاسبات من خراب شد

متاسفم تو سم خوردی

و من مقدار کمی سم به اون زدم

تو دیوونه شدی

تو میخواهی همه ما رو بکشی؟

من، چویی ری، موهاسو وخودت، درسته؟

تو منظورت کشتن همه ما بود؟

من..... نمی خواهم

بمیرم

فراموش نکن

ساعت ۸

معجون رقیق را درست کن

اگر هوش و ذکاوتت را به کار بیاندازی همه ما زنده خواهیم ماند

اما اگر نکنی، همه ما خواهیم مرد

خدای من

مامان کجاست؟

من دونگ گوبی را هم نمی بینم

حس میکنم، مریض شدم

اگر بانو وانگ جاشیل مرا بگیرد، منو می کشه

بانوی من

بانوی من

بانو وانگ

بانوی من

بانوی من

چه اتفاقی افتاده؟

اونها می گفتند که چای مندینگ حتی مرده را زنده میکند

اون واقعا موثر واقع شد

چیسو، بیا برادرم را اول روی تخت بگذاریم

چشم

بانوی من

بانوی من

اونجا باید اتاق مامان و بابا باشد

من می خواهم شگفت زده شان کنم

چیسو، چکار داری می کنی؟

بگذارش زمین

چیسو

چیسو

دستت را روی سینه اش فشار بده. حالا

چیسو، عجله کن

حالا

نه

چیسو، حالا

بجنب دستت را فشار بده روی سینه اش

چیسو، خواهش میکنم کمکم کن

اگر این کار را نکنی، من و تو هر دو خواهیم مرد

هر چی بخواهی بهت می دهم پس کمکم کن

قولی که دادید را فراموش نکنید

نه، جاشیل

تو نمی تونی این کار را بکنی

اون برادرته

چجوری.... میتونی برادری را که

خون پدرت در رگهایش هست را بکشی؟

اون مرده

بانوی من

چتون شده؟

سرورم، اون چیه؟

این از طرف جاسوسی اومده که

مراقب وانگ گنگ بوده

چیه؟

وانگ گنگ مرده

جنازه او به دونگ موهیون رسیده

اما چرا؟

او به عنوان فرمانروا رفته بود که امپراطور گوانجو را ملاقات کند

چرا ناگهانی مرد؟

اون مریض بود؟

از قدیم گفتند هر کسی که یک تغییر ناگهانی در سرنوشتش داشته باشد

ناگهان هم خواهد مرد

او از یک میدان جنگ به یک میدان جنگ دیگر می رود

وقتی که او ناگهانی به این زندگی اشرافی رسید

شما فکر می کنید که کار چویی ری بوده؟

اشراف زادگان را برای یک جلسه احضار کنید

روسای ۵ قبیله را هم احضار کنید

بگیرش

تو خودت می خواهی که به هودونگ آموزش بدهی؟

تو مگه نگفتی که آدم باید چهار مرحله مبارزه با شمشیر را یاد بگیرد؟

من گفتم

شمشیر انعطاف پذیری شمشیر قدرت

شمشیر ظلم و شمشیر خون ریزی

تو خیلی باهوشی، شاهزاده خانم

سر به سرم نگذار

هودونگ، همان طور که تو گفتی لباس را برای چویی ری فرستادم

با وجود این، چویی ری نمرد

اما وانگ گنگ به دست چویی ری کشته شد

آیا چویی ری خودش او را کشت؟

این مهم نیست

چه او در بستر بیماری مرده باشد و چه چویی ری او را به قتل رسانده باشد

برای یک پادشاه مهم نیست

تنها مسئله مهم نتیجه است

وانگ گنگ باخت و چویی ری برد

به خاطر اینکه تو یک تصمیم غلط گرفتی

گوگوریو حالا در یک مخمصه افتاده

من متاسفم

حالا می خواهم شمشیر ظلم را یادت بدهم

هودونگ هنوز برای آن خیلی جوان است

اون جنگه

پدر

ما باید به جنگ چویی ری برویم

تو باید مهارتهای شمشیرزنی را که در میدان جنگ لازمه یاد بگیری

هیچ اصول و وفاداری وجود ندارد

این فقط مسئله مرگ و زندگیه

بیا

جنگ

قبیله بیریونابو چکار خواهد کرد؟

ما باید جلوی جنگ را بگیریم

کی می توانه جلوی پادشاه را بگیرد؟

جنگ های بیشتر گوگوریو باعث می شود که قبیله بیریونابو از بین برود

و در عوض قبیله گیرو قوی تر می شود

سر انجام

تمام پنج قبیله نابود خواهد شد و

فقط موهیول و خانواده سلطنتی زنده خواهد ماند

می دانی چرا موهیول، دیوانه وار در جنگ های زیادی

شرکت میکند؟

به خاطر اینکه سرزمین ما خشک و بایر است

ما نمی توانیم مردممان را سیر کنیم اگر سرزمینمان گسترش پیدا نکند

تو از کل ماجرا بی خبری

باید یک هسته مرکزی قدرت وجود داشته باشد تا در جنگ مبارزه کند

موهیول می خواهد به عنوان هسته مرکزی قدرت در بیاید و

پنج قبیله را زیر پا بگذارد

سربازان پنج قبیله در میدان های جنگ کشته خواهند شد

و در نهایت فقط سربازان موهیول زنده می مانند

ما نمی توانیم یک جنگ را شروع کنیم

ما به هر قیمتی شده باید جلوی موهیول را بگیریم

حتی اگر تو از پدرت متنفر باشی حتی اگر تو از سوجی ریون متنفر باشی

ما همه شاخه هایی از یک درخت به نام بیریونابو هستیم

می فهمی؟

این امکان نداره

ما قبیله یونا هم مخالف هستیم

این شانس ماست

وانگ گنگ مرده و چویی ری در دونگ موهون است

رودخانه پئسو هنوز یخ زده است

ما می توانیم از عرضش رد بشویم

سه هزار تا از بهترین مردان چویی ری

در امتداد آلجی، موکبانگ

میبانگ و اینپو مستقر شده اند

سربازان ما می توانند

همه سه هزار تاشون را شکست بدهند

وقتی که مردان وانگ گنگ با مردان چویی ری رو در روی هم

قرار می گیرند ما می توانیم نابودشان کنیم

و اگر پیشبینی شما درست از آب در نیاید، چه اتفاقی می افتد؟

و چه خواهد شد اگر آنها با هم متحد شده و به گوگوریو حمله کنند؟

من خودم شخصا به جنگ می روم

شما می روید؟

آیا شما به من اعتماد ندارید؟

شما یک فرمانروای

شکست ناپذیر هستید

اگر شما خودتان به جنگ بروید

اگر شما باید سربازان قبایل یونا و گیرو را همراه خود ببرید

ما قبیله بیریونابو وارد این جنگ نخواهیم شد

مگه قبیله بیریونابو جزو گوگوریو نیست؟

مگه شما تابع من نیستید؟

کی اومدید؟

بانوی من

بانوی من

چرا قصر را بدون اجازه ترک کردی؟

آیا اون چانگ هاهون های احمق کاری کردند؟

چی شده؟

چی شده؟

عالیجناب... فوت کردند

چی داری می گی؟

زن برادر

وانگ جاشیل

وانگ جاشیل

جاشیل، تو یک فاحشه ای

بانوی من شما به خودتان صدمه می زنید

خواهش می کنم، به من بگویید چرا این کار را می کنید

من نمی دانم چرا او این جوری می کند

لاهی

مارا تنها بگذار

این کار را نکن

بله، مادرت چیزی را نشانت داد که نمی بایست می دیدی

اما لاهی این سیاسته

یا باید بکشی یا کشته شوی

من مجبور بودم تو و پدرت را نجات دهم

مراقب باشید

چرا او مجبور شد که در کشتی بمیرد؟

من میدونم

او باید بعد از تماشای نمایش ما می مرد

این برای تو خوبه

حتی اگر فرمانروای ناک رانگ هم نمرده بود

تو می افتادی و صدمه می دیدی

ارباب، ما تصمیم نداریم نمایش اجرا کنیم؟

کی می دونه؟

اون مردک که پولش را نخواسته، آیا خواسته؟

آیا من مجبورم که پول او را بهش پس بدهم؟

کوچولو

شما چقدر زیبایید

تو زیباتر هستی

چی شده؟

من اومدم اینجا تا گروه سیرک را ببینم

ما هستیم

اون چی می خواهد وقتی که نمایش لغو شده؟

من رهبر گروهم

می توانید یک نمایش برای دختر مریض من اجرا کنید؟

ما می توانیم آکروبات هم انجام دهیم؟

من نمی دانم اون چیه، اما ما نمی توانیم در یک نمایش بزرگ

شرکت کنیم، برای اینکه یکی از افراد خانواده مان فوت کرده

من اومدم تا پیش برادرم باشم

لطفا اینجا را ترک کنید

او مرده

برادر، تو باید مرده باشی

تو نمی تونی نگاه مرا تحمل کنی، میتونی؟

تو اول باید مرا می کشتی

اگر من این کار را نکرده بودم

شوهرم الان در این تابوت خوابیده بود

تو میدانی که این در سیاست چه معنی می دهد

یک نفر باید بمیرد تا دیگری زنده بماند

تو خیلی زیاده خواه بودی

چرا مرا مجبور کردی این کار را بکنم؟

خواهش می کنم مرا ببخش

برادر

برادر

برادر

مترجم : رسول rasoolstv@yahoo.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.