All language subtitles for Princess.Ja.Myung.Go.E06

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

مترجم : رسول rasoolstv@yahoo.com

لاهی! لاهی لطفا دست از سر لاهی بردار

لاهی! لاهی! خواهر

خواهر، لطفا لاهی رو بدش به من

چه خوب بود این حوض همون رودخونه ای بود که

آبش تا مغز استخون آدمو یخ میزد

لطفا منو ببخش

اگه جای من بودی میتونستی منو ببخشی؟

اون آدمی که جامیونگ رو کشت، من نیستم

تو چی گفتی؟

من فقط سعی کردم جون لاهی رو نجات بدم

چیه؟ نمیتونی به خیانتی که کردی اعتراف کنی؟

چرا نمیگی بخاطر نجات جون یه بچه بدنتو به یه مرد دیگه فروختی؟

خوب این کجاش اشتباهه؟ تو هم اگه جای من بودی ممکن بود همین کارو بکنی؟

من نمیتونم تو رو هم ببخشم

داری چکار میکنی؟

لاهی

فقط میتونی یه انتخاب داشته باشی، یا به عنوانه زن چویی ری زندگی میکنی یا به عنوانه مادر لاهی

اگه بچه رو نجات بدی به چویی ری میگم که در قبال نجات جون بچه چه کاری کردی

چیزی که باعث میشه خودمو در اذای جون بچه ام به کسی نفروشم کمبود جرات و شهامت نیست

پس چیه؟

من نمیتونم بخاطر نجات جون بچه ام به شوهرم خیانت کنم

تو میتونستی بین لاهی و شوهرمون یکی رو انتخاب کنی

اما من حتی شانس انتخاب جامیونگ رو هم نداشتم

بانوی من؟

شیطون تو رو مسموم کرده

خوب، الان یاد گرفتم که بین زن و شوهر، وفاداری به پیوندی که بینشون بسته شده از همه چیز مهمتره

جامیونگ و لاهی دیگه جفتشون مردن تو الان دیگه موفق شدی نسل چویی ری رو منقرض کنی

ما میتونیم زنهای صیغه ای دیگه ای رو براش به این خونه بیاریم

به غیر از من و تو زنهای زیادی هستند که میتونند براش اولاد بیارن

مگه خبر نداری که پیشگو گفته اون به جز دو دختر صاحب هیچ اولادی نمیشه؟

بچه های

قراره یه جنگ در بگیره کی میتونه به یقین بگه که اون از این جنگ جون سالم بدر میبره؟

چویی ری چقدر بدبخته که قراره در جنگی بمیره که هیچ بچه ای انتظار بازگشتنش رو نداره

چی میگی؟

البته فرقی نمیکرد، چه این کارو میکردی و چه نمیکردی لاهی بالاخره از گرسنگی میمرد

اون از غذا خوردن امتناع میکنه، نه سینه منو میگیره نه سینه دایه هاش رو، بخاطر گرسنگی محکوم به مرگه

موهاسو، من هیچ قولی بهت نمیدم که برای دیدن دوباره تو ازاین معرکه جون سالم بدر ببرم

من لاهی رو به تو میسپرم تا ازش مراقبت کنی

اون شب که جامیونگ مرد به این نتیجه رسیدم که دیگه بچه ای ندارم

ولی با وجودیکه از ته قلب احساس تو رو درک میکنم باید بگم، نمیتونم لاهی رو از خودم جدا کنم

لاهی هم مثل جامیونگ، دخترمه، مگه نه؟

لاهی

لاهی

لاهی

بگیرش.. بادقت... بعدی

حالش چطوره؟

نشانه های سرمازدگی که بعدا ممکنه پیشرفت کنه باعثه نگرانیه

بهتره همینطور در آغوش بگیریدش

بهتره تا بدن سرما زده اش با گرمای بدن یه انسان دیگه جون بگیره

بانوی من، بانوی من

اون زنده است بانوی من، بچه زنده است

مگه فکر کرده بودی قراره تو اون حوض بمیره؟

شما میدونستید؟

من به سرنوشت لاهی ایمان دارم

اون ده ماه تو رحم من دوام آورد فکر میکردی نمیتونه چند دقیقه زیر آب حوض زنده بمونه؟

متوجه شدم

برو برام لباسهای راحتی آماده کن

تو مسیرمون کوههای زیادی هست که باید ازشون عبور کنیم

نمیخواید برید بچه رو ببینید؟

برای این کارا وقت نداریم باید قبل از طلوع خورشید حرکت کنیم

چرا موهاسو تو این شرایط حساس اینقدر هیاهو بپا کرده؟

من فکر میکنم اخلاقه بانو موهاسو یه جورایی شبیه گاو و گوسفنده

یه زمان مثل گوسفند ساکت و آرومه یه زمان هم مثل گاو هی لگد پرونی میکنه

تا حالا هیچوقت اونو اینطور بی رحم ندیده بودم

یه گاو نره آروم رو هم اگه عصبانی کنی به آدم لگد پرونی میکنه

این درجه خشم از موهاسو قابل درکه

بهتره بریم یه سر به لاهی بزنیم

دیگه عصبانی نیستی؟

وقتی خواهرم، ایلپوم و بانو جامیونگ رو بیاد میارم نسبت به بانو لاهی هیچ احساس دلسوزی نمیکنم

منم ازش خوشم نمیاد

اما موظف شدم تا ازش مراقبت کنم

چرا؟ آخه چطور میتونید؟

چون شوهرم ازم خواسته

از بابت کارم متاسفم لاهی امیدوارم زود خوب بشی

اگه من جای شما بودم اونو از تو حوض نجات نمیدادم

دونگ گوپ

هر طور دوست دارید میتونید درباره لاهی فکر بکنید چه علاقمند، چه متنفر

با این وجود، امیدوارم وظیفه ات رو در قبال مراقبت از لاهی فراموش نکنی

پوزش منو بپذیرید

باعثه ناراحتیه که بخاطر لاهی خودتو اینجوری از پا در آوردی

مسببش خودمم نه لاهی

ما باید فورا از اینجا بریم، لطفا آماده بشید بچه دیگه مشکلی نداره، آب از بدنش خارج شده

هنوز نه ریه هاش ممکنه بخاطر سرمای بیرون آسیب ببینه

این بچه از دست امپراطور یوهان و تو زنده موند

چرا فکر میکنی تحمل هوای سرد بیرون رو نداره؟

خواهش میکنم. ما باید عجله کنیم

دیگه چیه؟

لاهی

داره از سینه ام شیر میخوره

نزن درد میگیره

میگم نزن درد میگیره

کی داره میدوئه؟

هرکی بدوئه، میبرم به یکی دیگه میفروشمش

کی میدوئه؟ کی میدوئه؟ برای درست چرخ خوردن باید مچتونو بشکنید

اونجوری نه، اونجوری نه

مستقیم به جلو برید از اون طرف نرید

خوبه، درسته مستقیم، مستقیم

کیه که داره راه میره؟ چرا نمیتونید مثل آدم مستقیم حرکت کنید؟

هی، تو

تو

دخترک عوضی

چه مرگته؟

این حرکتت نشون میده که تو زندگی قبلیت مثل یه حیوون زندگی میکردی

خیلی دوست داشتم بدونم اون موقها که ما پاهامونو ۱۸۰ باز میکردیم، روح تو در وجود یه اردک نبوده؟

ولی الان مطمئنم که تو قبل از آدم شدنت یه خرچنگ بودی، خرچنگ، خرچنگ

تو فکر میکنی مستقیم رفتن آسونه؟

چرخیدن منو ببین. الگوی خودت قرار بده تا اون پرچم مستقیم برات میرم

آخه دختره دست و پا چلفتی راه راست رفتنم مگه سخته؟

مستقیمه مستقیم درسته همینطوری

اونجا رو ببین، یه بچه خرچنگ با مادرش دارن دوش به دوش هم چرخ میخورن

آدم از دیدنه این صحنه قلبش آتیش میگیره

هی! میچو بسه دیگه، بهتره همونجا بمونی

اه، ای دخترک بی دست و پا

جاچاسونگ

پس پرچم کجاست؟ باز جاشو عوض کردی؟

پرچم، سر قبر منه

آخه خانم معلم، چطور توقع داری وقتی خودت مثل یه خرچنگ چرخ میخوری، بچه درست چرخ بخوره

زود باش بلند شو پاک آبرومونو بردی

اه کمرم، اه کمرم

تو دیگه کی هستی؟

چرا یه بچه باید اینجا

کمرم، کمرم هان؟

اینا دیگه چیه؟

نه نه باباشون این اطراف نیستند؟

هی پسر، تو با قایق از تو دریا اومدی اینجا؟

بذار ببینم

خدایا، صورتش سیاه شده بنظرت زنده میمونه؟

بذار یه نگاه بهش بکنم

نمک رو پوست صورتش خشکه زده

برای پاک کردنش اول باید با روغن خرچنگ صورتشو شستشو بدیم

یه نگاه به قیافه اش بنداز، این قیافه داره میگه من استخون بندی قوییه دارم، چرا باید بمیرم؟

موافقم. قیافه اش جون میده برای نقشه یه قاتل

اگه بذاریش رو صحنه میتونی صدای تماشاگرا رو وقتی آب دهنشونو قورت میدن بشنوی

بیا یه نگاه بهت بندازم ببینم

استخون بندی محکم، چهره جذاب

فکر کنم.. سکه شانس به ما رو کرده

اه خدایا، خیلی ممنون چه هدیه غیر منتظره ای نصیبمون کردی

بیدارشو مردی یا زنده ای؟

صبرکن ببینم. یه چیزی تو سینه این بچه مرده هست

کجاست؟

خدای من یه گل سره که پوشش طلا روش داره

خدایا، یعنی این تعبیر خواب خوبیه که دیشب دیدم؟

اما چه انسان سنگدلی حاضر شده اینو تو سینه یه بچه فرو کنه؟

چرا اینقدر کنجکاوی میکنی؟ احتمالا برای این کارش دلیل کافی داشته

تو دنیا همه جور اتفاقی می افته، کی اهمیت میده که دلیله وجود یه گلسر تو سینه یه بچه چیه؟

ولش کن ولش کن

ای بابا، تو هنوزم جون داری؟

بچه جان، آروم بشین

خیلی دوست دارم بدونم از فروش این چقدر گیرمون میاد؟

بیا باهاش سالن تئاتر خنده خودمونو از نو بسازیم

اره. خیلی خوب میشه

اه! اون هنوز نمرده

به اون بچه دست نزن

حالا چرا تو ولش کن، ولش کن

بسه دیگه ولش کن

چرا داره گاز میگیره؟

بچه نادون

حالت خوبه؟

فکر کنم داره خونریزی میکنه

پسر بی عاطفه ای هستی

ولش کنید

چی؟

اون بچه رو ول کنید

اون بچه رو تنها بذارید

موضوع چیه؟

داریم به کاخ میریم

این تعداد که جای خود داره، شما برای ورود ۱۰۰ سرباز به قصر باید اجازه کتبی از دربار داشته باشید

حالا اگه اجازه نامه دارید نشون بدید

این فرمان خوده امپراطوره

سربازان دشمن دارن به این سمت میان امپراطور دستور دادند تا بیاییم و از قصر دفاع کنیم

شماها مگه ژنرالان، چویی ری و وانگ چنگ نیستید؟

درسته

حالا که ما رو شناختید زودباشید دروازه رو باز کنید

ژنرالان چویی ری و وانگ چنگ مگه از قبل برای شما دستور کار جداگانه صادر نشده بود

چرا الان و با هم در اینجا حضور دارید؟

مگه نفهمیدی چی گفتیم؟

ما دستوری مبنی بر دفاع از قصر از امپراطور دریافت کردیم

اما من دستوری در این ضمینه دریافت نکردم

فرمانده ات ژنرال یو، بدلیل به راه انداختنه یه شورش الان در زندانه

تو الان موظفی تا از از دستورات من و ژنرال چویی ری اطاعت کنی

با این وجود چطور جرات میکنی

از این بابت پوزش میخوام، ولی ازتون خواهش میکنم برای چند دقیقه نیروهاتونو از اینجا خارج کنید

من پیکی رو به قصر میفرستم تا این خبرو تائید کنه

تو

حمله کنید و همه رو بکشید

دروازه رو ببندید این یه شورشه

با دعای خیر و لیاقت شما در پادشاهیست که مردم در سرزمین ناک رانگ در صلح و خوبی به سر میبرند

تبریکات بیشمار منو به مناسبت سی امین سالگرد امپراطوریتون پذیرا باشید

و امیدوارم این رابطه دوستی بین ما مثل همیشه در آینده نیز محکم و قوی باشه

ما نمیتونیم با هم دوست باشیم اما دشمن همدیگه هم نمیتونیم باشیم

گوگوریو، گوگوریو میمونه ناک رانگ هم ناک رانگ

هر کدوم از ما در سرزمین خودش به مردمش خدمت میکنه ما دیگه در هیچ جنگی برعلیه هم شمشیر نمیکشیم

و با این کار نسل امپراطوری شما ممکنه برای همیشه جاودان بشه

عالیجناب، این پایان تبریک پادشاه گوگوریو بود

مورد توجه شما واقع شد؟

نه اونقدرها که بشه گفت چون رنگ قرمز رنگ مورد علاقه من نیست

با این حال باعث افتخاره که هدایای ما رو پذیرفتید

خوب، این بخاطر ذوق هنریم بود

خوب بگو ببینم کشور فقیری مثل گوگوریو با دادنه این هدایا چه انتظاری از من داره؟

خواهان مقداری غذا از شما هستیم

امپراطورت گفته برو با اینا غذا بخر؟

ما برای گذراندن زمستان به برنج و نمک و روغن نهنگ احتیاج داریم

در عوض یه مقدار چرم خوک، توقع زیادی از ما دارند؟

این کار نشدنیه عالیجناب ما خودمون برای گذراندن زمستان دچار مشکلیم

مگه شما برای روز مبادا ذخیره سه سالتونو تو انبارهای ناک رانگ ذخیره نکردید؟

اون ذخایر غذایی برای تغذیه ارتشمونه، نه مردم گوگوریو تو این اطلاعات رو از کجا بدست آوردی؟

چطور جرات کردی درباره ما جاسوسی کنی؟

اگه مردمان گوگوریو گرسنه بشن

از مرزهای شما عبور میکنند و دست به دزدی میزنند اون موقع شما چکار میکنید؟

داری امپراطور رو تهدید میکنی؟

ما فقط خواستار صلحه بین گوگوریو و ناک رانگ هستیم

عالیجناب؟

چی شده؟

دروازه جنوبی سقوط کرده

مگه زلزله اومده؟ چرا باید یه دروازه محکمی مثل اون سقوط کنه؟

کار وانگ جو بوده؟ کاره شورشیان طرفدار اون بوده؟

کاره وانگ چنگ و چویی ری بوده، عالیجناب

اون حروم زاده های اهل چوسان

عالیجناب

چطور میتونی در چنین زمان حساسی از ما تقاضای کمک کنی؟

ما باید سربازان خودمونو تغذیه کنیم

عالیجناب

چرمهای خوکت رو بردار و از اینجا برو

بهشون برنج بدید

عالیجناب

نسبت به موهیول احساس ترحم میکنم

من تنها با یک شمشیر قادرم تا چویی ری و وانگ چنگ رو بکشم، نیازی به برنج ندارم

از انبار ذخیره ارتش بهش برنج بدید

من عمیقا از شما سپاسگذارم

ایشون مشاور دربار، ایول دوجی هستند درو باز کنید

پس بلاخره چویی ری و وانگ چنگ نیروهاشونو با هم متحد کردند

با وجودیکه ما انتظار همچین اتفاقی رو داشتیم اما فکر نمیکردیم به این زودی عملی بشه

نمیدونم چوبالسو موفق میشه با خودش برنج بیاره یا نه

امیدوارم با وجود اون جواهرات گرون قیمتی که به یوهان دادیم دست خالی به اینجا برنگرده

لعنت به این وانگ چنگ و چویی ری

روبرو شدن با اونها خیلی مشکلتر از روبرو شدن با یوهانه

چطوری میشه اونها رو از هم جدا کرد؟

اون دو تا با هم فامیلند

اینو میدونم

رابطه اشون مثل سقفی میمونه که حتی در بارشهای متمادی باران هم جای چکه کردن پیدا نمیکنه

بارش باران و بدون هیچ چکه آبی؟

منظورش اینه که دوستیشون خیلی عمیق و قویه

اره، رفاقتی که تا حالا نظیرش وجود نداشته

یه امپراطور، مثل یه حیوون جاه طلب میمونه

عالیجناب

مشکل امپراطور بودن بستگی به حرص و طمع اون امپراطور داره

تو این دنیا، رفاقتی که مثل سقفه بدون چکه باشه وجود نداره

شما دید خیلی سردی به مردم دارید

تو اینطوری نیستی؟ کی دید ملایمتری نسبت به مردم داره؟

حالا سرد یا گرم، مگه چه فرقی میکنه؟

چطور باید به اون دو تا حمله کنیم؟

فعلا که اون دو تا، با هم رفتن شکار

اما از اون دو تا کسی که یوهان رو میکشه به پادشاهی ناک رانگ میرسه

وقتی اونا طعم قدرت رو بچشند دیگه رفاقتی بینشون باقی نمیمونه

بهتره بذاریم اون دوتا تا پای مرگ سر تخت پادشاهی با همدیگه بجنگند

واقعا فکر میکنید قدرت باعث میشه هیچ رابطه و دوستی بین دو نفر باقی نمونه؟

پدرم برای حفظ قدرتش دو تا از برادران بزرگتر منو به کشتن داد

این مثال جواب سئوال تو رو میده؟

در رابطه با ارتباط شما با ملکه چطور؟

در رابطه با ارتباطتون با هودونگ چی؟

دلت میخواد چه جوابی از من بشنوی؟

آرزو دارم از دهنتون بشنوم که لااقل بین شما و هودونگ این قضیه صدق نمیکنه

بهت که گفتم همچین رابطه ای نمیتونه وجود داشته باشه

هودونگ کجاست؟

بخاطر سرما خوردگیش، ملکه اصرار داره اون در استراحت کامل باشه

چرا تو گوگوریویی که اگه تو زمستونهاش رو زمین بشاشی رو هوا یخ میزنه

یه شاهزاده باید بخاطر یه سرماخوردگی ساده تو تخت بخوابه؟

برو مجبورش کن با شورت تو حیاط بدوئه تا بخار از بدنش بلند بشه

این خواسته ملکه بوده. لطفا درک کنید

شاهزاده، من یانگ دوک هستم لطفا اجازه بدید وارد بشم

ارباب جوون، ملکه خیلی نگرانتونه

از کی تا حالا تو این وضعیته؟

دیشب خواب افتاده بودم تا اینکه ایشون اومد و از من خواستند تا جاشونو عوض کنم، چون خیس شده بودند

اون تو جاش شاشیده بود

داشتم جاشو عوض میکردم متوجه شدم که زیاد دل و دماغ نداره، از اون موقع همینطوریه

حواست خوب بهش باشه هر موقع هم امپراطور اومدند، سریع منو خبر کن

نگران نباشید

از اونجائیکه این مو برای یکی دیگه است با موهای شما خوب ترکیب نمیشه

وقتی موهای خودتون بود آرایشتون خیلی بهتر خودشو نشون میداد

جداش کن

موی دیگران، گوشت و پوست دیگران، بچه دیگران، چه اهمیتی دارن وقتی هیچوقت نمیتونی صاحبشون بشی

هودونگ چطوره؟

بیرون منتظر بمونید

چشم

هودونگ چکار میکنه؟

نتونستم ببینمش

نذاشت داخل اتاقش بشم

فکر میکنی متوجه اتفاق دیشب شده؟

نتونستم ببینمش برای همین جواب دادن به این سئوالتون مشکله

باید ژنرال اونارو رو ببینم

قراره شما به شاهزاده آموزش شمشیر زنی یاد بدید؟

من هنوز کارمو شروع نکردم

امروز صبح رفتم پیشش ولی ایشون حال خوبی نداشتند

واقعا؟

ملکه میخوان شما رو ببینند

منو؟

شاهزاده به خواب رفتند

فقط یه نگاه بهش میندازم و میرم

نه، نمیتونید. شاهزاده دستور دادند نذارم کسی وارد بشه

شاهزاده، منم ایول دوجی، اومده بودم بهتون سر بزنم ولی الان دارم از اینجا میرم

بانوی من، میخواستید منو ببینید؟

دسته گله امپراطوره

فکر میکردم ایشون فقط در بریدن سر مردها مهارت دارن ولی انگار تو بریدن موی زنها هم کارشون بد نیست

موهاتون به نظر.... شادابتر میاد

از اونجائیکه چهره زیبائی دارید، هر فرم آرایشی بهتون میاد

اون داشت منو تهدید میکرد که دنبال مقام ولیعهدی هودونگ نباشم

مهم نیست که تهدیدش چقدر جدی باشه من از پس یه پسر بچه بر میام

چرا این حرفها رو بجای اینکه به شاه بزنید به من میگید؟

پسر من امپراطور بعدی گوگوریو خواهد بود

شاهزاده؟

شاهزاده؟

استاد

چی شده؟

لطفا کمکم کن

حضرت والا، ملکه. لطفا این کارو با من نکنید زنم منو میکشه

ژنرال، بنظرت دارم نقش بازی میکنم؟

اتفاقا چون شما خیلی جدی هستید احساس میکنم سرم داره منفجر میشه

پای سعادت و آبروی گوگوریو در میونه

حق با منه یا هودونگ؟ بنظرت گوگوریو باید به بچه ای از بویو برسه یا بچه ای از گوگوریو؟

شما کدوم طرف رو انتخاب میکنید؟

روزی که پسرم به تخت بشینه من تو رو در همه چیز شریک میکنم

اینکه شما صاحب دختر یا پسری بشید اصلا برام اهمیتی نداره

تو هم داری حرف ایول دوجی رو میزنی؟ تو هم طرفه هودونگ هستی؟

من آدمه ساده ای هستم

ذهن و فکر من خودشو از مسائل مربوط به سیاستهای سلطنتی جدا شده میدونه

زندگی من فقط در شمشیرم و جنگیدنم در میدان نبرد خلاصه میشه

منو تو سیاستهای سلطنتی قاطی نکنید

پس منظورت اینه که بدون در نظر گرفتنه هیچ کدوم از دو طرف قضیه از سلطنت محافظت میکنی؟

من نمیدونم چه وقت و چطوری میمیرم

چرا باید خودمو با درگیر شدن در این مسائل رنج بدم؟

بنظر میاد شما شمشیر تون رو بیرون کشیدیدکه این یعنی بزودی شاهد مبارزه ای برای کسب قدرت خواهیم بود

مهم نیست هودونگ امپراطور میشه یا پسر تو مهم اینه که امپراطور آینده، از امپراطور فعلی قویتر باشه

من کسی رو انتخاب میکنم که باعث سربلندی بیشتر گوگوریو بشه

حرفهاتون باعث دلگرمی و تشویق من شد

به کس دیگه ای هم گفتی؟

میخوام به اقامتگاه امپراطور برم و بهش بگم

نمیتونی اینکارو بکنی

بابام باید این جریانو بدونه

اگه شاه چیزی بفهمه ممکنه یکی از شما کشته بشید

بنظرت اون جانب تو رو میگیره و ملکه رو میکشه

یا تو رو میکشه و از ملکه حمایت میکنه؟

وقتی بهش بگی امپراطور مجبور میشه بینتون یکی رو انتخاب کنه

تو فکر میکنی بابام منو میکشه؟

نمیتونم با اطمینان بگم که اون چکار میکنه

الان احساس خوبی نداری، ولی باید قدرتت رو رشد بدی

باید اونقدر قوی بشی که از خودت در برابر ملکه و قبیله بیریونابو دفاع کنی

تنها وقتی باید شمشیرتو بکشی که مطمئنی میتونی از خودت دفاع کنی

حتی اگه الان احساس تحقیر و در ماندگی میکنی سکوت کردن بهترین انتخابیه که میتونی داشته باشی

یوهان، ارتشهای یودونگ و هیوندو رو فراخونده

پس جنگ طولانیی در پیش داریم

مشکل ما فقط ارتش گویانگه

یوهان ذخایر غله رو به گوگوریو بخشیده

برای جلوگیری از اینکار مجبوریم سربازانی رو به انبار جنوبی بفرستیم

ما ۵۰۰ تا سرباز با ژنرال ماچو و هاووک میفرستیم تا امور اونجا رو بدست بگیرن

مقام سلطنت، مقام سلطنت تا کی میخواید درباره مقام جانشینی سلطنت حرف بزنید؟

این گروه مسافرتی قراره به کجا بره؟

چرا باید در اینباره چیزی بدونی؟

برگه عبور تونو بهم بدید

بانو

درو باز کنید

بله

تو عقلتو از دست دادی؟

حتما اینجا جاسوس زیاد دارید

وگرنه چطور ممکنه به این خوبی در جریان اتفاقات شب گذشته باشید؟

اشتباه نکن، حتی بدون یانگ دوک هم من آدمهای زیادی اینجا دارم

امپراطور میدونه که سعی داشتی چکار کنی؟

نمیدونم خبر داره یا نه

هودونگ چطوره؟

اگه خیلی دلتون میخواد بدونید بهتره برید از خودش بپرسید

بهش بگو : هودونگ جان، خبر داری مادرت دیشب سعی داشته تو رو با خفه کردن بکشه؟

میخوای برم صداش کنم بیاد اینجا؟

ملکه

بهتون گفته بودم بیرون بمونید

مائه گو پیغام داده که امپراطور داره به اقامتگاه شاهزاده میره

بانوی من؟

برای تو و هودونگ راه برگشتی وجود نداره

فقط یه نفرتون میتونه بهشت رو تو دستاش داشته باشه

میدونم، بابا

اگه موهیول چیزی در اینباره بفهمه، دیگه چیزی به عنوان پدر و دختر بین ما وجود نداره

اینو فراموش نکن

من نمیتونم ازت در برابر موهیول محافظت کنم باید به فکر محافظت از قبیله بیریونابو باشم

پس اون موقع من خودم، خودمو میکشم

اگه رفتنی شدی هودونگ رو هم با خودت به اون دنیا ببر

مطمئن باش پدرت انتقامتو میگیره

بابا، من هنوز نمردم

چرا تو دستت خنجر گرفتی؟

اینو گرفتم تا اگه کسی خواست تو خواب بهم صدمه بزنه باهاش از خودم محافظت کنم

کی جرات داره تو قصر پدرت بهت آسیب برسونه؟

هودونگ

زیاد مطمئن نیستم

تو این ساعت اینجا چکار میکنی؟

یه مادر نمیتونه بیاد عیادت پسرش؟

شنیدم هودونگ از بی خوابی رنج میبره برای همین اومدم یه سری بهش بزنم

چطوری؟

من دچار بیخوابی نشدم

پس دردت چیه؟

من، من دچار بیخوابی نشدم، اما

اگه دردت بیخوابی نیست، پس چیه؟

هودونگ، پدرت اینجاست، حرف بزن

بهم بگو

مریضیم اینه که

اگه شاه چیزی بفهمه ممکنه یکی از شما کشته بشید

هودونگ

بنظرت اون جانب تو رو میگیره و ملکه رو میکشه

یا تو رو میکشه و از ملکه حمایت میکنه؟

وقتی بهش بگی امپراطور مجبور میشه بینتون یکی رو انتخاب کنه

مشکلت چیه؟

حال بهم خوردگی دارم سرمم گیج میره

مریضیت بخاطر اینه که بیش از حد ضعیفی

کفشهاشم در بیار

بله، سرورم

باید بدنتو قوی کنی تا در برابر هر چیز کوچیکی ضعف نشون ندی

بله، پدر

دستمال گردنشم باز کن

اطاعت میشه، عالیجناب

نه. در نیار

گلوم خیلی درد میکنه، میتونم فقط اونو داشته باشم

تو الان ۷ سالته تا کی میخوای ادای بچه کوچیکها رو در بیاری؟

بذارمن اونو برات باز کنم

وقتی میدوئه بدنش عرق میکنه بهتره این همراهش باشه تا عرقشو باهاش خشک کنه

معطل چی هستی؟ شروع کن

بابا، مادر من زنه مقاومی بود؟

خیلی دوست دارم درباره مادری که منو بدنیا آورده بدونم

اون شبیه کی بود؟

یادم رفته چطوری بود

بابا؟

این دنیا جای زندگی برای زنده است

من خاطره ای از مردگان به ذهنم نمیسپارم

مادر تو همونیه که کنارت ایستاده پس بهتره دیگه در مورد این قبیل چیزها کنجکاوی به خرج ندی

این بدبختها رو ببین، با لگد پتو رو از روشون کنار زدن

اه از دست این، دختر

بهم غذا بده

غذا، غذا، غذا

ای دخترک عوضی از ترس قلبم اومد تو دهنم

کجا گذاشته رفته؟

هانگ جائه، جاچاسونگ

عزیزم، بچه امونو ندیدی؟

مگه نخوابیده؟

رفتم داروهاشو بدم ولی اونجا نبود

بچه ای که تا دیروز تقریبا مرده بحساب میومد نمیتونه جای دوری بره، برو با دقت خونه رو بگرد

نقاشی کردم

بدبخته، بیچاره

بسه دیگه چقدر پر خوری میکنی بیا کمک کن بچه رو پیدا کنم

هانگ جائه

برای ساخت این خیلی کار کرده بودم

هانگ کای

ای عوضیه رذل

بیا، بیا بالا

هانگ جائه

این پسره قده موش، کجا میتونه رفته باشه؟

هانگ کای

هانگ جائه

بهتره بریم اونجا مواظب باش

هانگ جائه

هانگ کای

اونجا رو ببین

اون داره چکار میکنه؟

فکر کنم میخواد بره پیشه خواهرش

آخه چطوری میدونه خواهرش کجاست؟

تنهاش بذار، اگه الان بگیریمش مطمئنا دوباره فرار میکنه

بهتره تماشا کنیم که تا چه فاصله ای میتونه دور بشه

آه، بیچاره

ولش کن

هودونگ

صبح به این زودی اینجا چکار میکنی؟

اومدم عمو رو ببینم

واقعا؟

هودونگ اومده تو رو ببینه

شنیده بودم مریضی اینجا چکار میکنی؟

عمو جان، به من راه تبدیل شدن به یه شمشیر زن قوی رو یاد بده

کسی هست که تو میخوای سرشو از بدنش جدا کنی؟

باید یاد بگیرم تا سر دشمنای خونیمو قطع کنم

استاد، من خودمو به دست شما میسپارم

عجب پسر سر سختیه تمام این مسیرو سینه خیز اومد تا به اینجا برسه

بنظرت از بوی دریا اینجا رو پیدا کرده؟ آخه چطوری تونست خودشو به اینجا برسونه؟

بانوی من، شما که هنوز نمردید؟

شما که هنوز نمردید؟ مگه نه؟.....مگه نه؟

تو زنده ای

فقط آبشو بخور، باشه؟

باشه، باشه، من باختم شکستمو قبول میکنم

برو کنار

ما خواهرتم بر میداریم

من کلا تو زندگیم شکست خوردم

چرا باید این همه بدبختی بکشم؟

محکم نگه اش دارید

نمیدونم این گل واقعا میتونه سم بدنشو خنثی کنه

چرا مجبوریم اینقدر سختی بکشیم؟

تو فقط نذار آتیش خاموش بشه

باشه

نمیدونم این میتونه سم رو بیرون بکشه یا نه

ببین به اندازه کافی سرد شده

وایی، داغه

تمومه، هم سرد شده هم کاملا استریلیزه شده

خواهر تو بده به من

آخه احمق، ما همه این کارها رو برای نجات جون اون میکنیم

بدش به من بدش به من

جاچاسونگ

فعلا گلسرو بیرون نکش

آره، دیگه آماده است

وایسا وایسا

صبر کن

بکشش بیرون

مرهم رو بریز اونجا

حالا، اون پارچه رو با فشار بذار روش

چکار میکنی؟ بذار روش، فشار بده

بذار اینجا، سریع باش

اون بزودی خوب میشه

من اینکارو میکنم

مگه مرده که گریه میکنی؟ با این حال اگه مرد نباید از من متنفر بشی

چون سرنوشت خواهرت اینطور رقم خورده بوده

آه، خسته شدم

بچه چطوره؟

نمیدونم. باید منتظر بمونیم و ببینیم

روحت تا بهشت بالا بره یعنی اسمش اینه؟ بنظرت این بچه از خانواده سرشناسیه؟

ای آدم بدبخت

کبوتر با کبوتر باز با باز کند هرجنس باهم خویش پرواز

دلیل اینکه من و تو میتونیم با هم زندگی کنیم اینه که جفتمون سواد نداریم

به چی نگاه میکنی اون لباس خونی شده، بهتره بسوزونیش

اگه بسوزونیمش، در آینده چطوری میتونه پدر و مادرشو پیدا کنه

اگه میخواستند نگه اش دارن بنظرت با اون حال و اوضاع ولش میکردن؟

فکرکنم جریان اینجوری بوده که یه زن روستایی با زنه اربابش دعوا میکنه و

زنه ارباب برای ادب کردن زنه روستائی با گلسر زده تو سینه بچه اش و اونو تو دریا ول کرده

زنه شیطان صفتی بوده

واوو،... تو... تو

قشنگه؟

دوست داری دزدها بریزن سرت؟

خودت شاهدی که برای نجات جون بچه چه زجری کشیدم کمه کمش لیاقته این گلسرو که دارم، مگه نه؟

قشنگه؟

اره، قشنگه

خیلی دلم میخواد بدونم معنی این چیه

سرتو بالا ببر. حالا آروم به پائین متمایل شو

چیه، میخوای بگی درد داره؟ دوباره از همونجایی که قطع کرده بودی شروع کن

هی، تو چرا اینقدر بیحالی؟ مگه نون نخوردی؟

بیا از خواهرت مراقبت کن

امان از دست این بچه ها مثل اسب خنگ بازی در نیارید

باید کمرتونو اینجوری خم کنید دوباره امتحان کنید

بیار بالا، اینجوری، نگاه به جلو، پاها راست و مستقیم

واوو، شگفت انگیزه، مگه نه؟

بگیر پائین

اینقدر شیطونی نکن

هودونگ

هودونگ

شاهزاده خانم، برو کنار

تو قراره بهش آموزش بدی نه اینکه کتکش بزنی

شمشیر زنی یه مرد همینجوریه که میبینی

ممکنه شمشیرزنی یه زن از روی مهارت و استادی باشه

اما یه مرد در میدان جنگ با قدرتش، برای مرگ و زندگی میجنگه

مگه قراره هودونگ همین فردا به میدون جنگ بره؟

درد داشت؟

اره، عمه

بلند شو

عزیزم

مگه نگفته بودی که میخوای برای از بین بردن دشمنان خونیت، شمشیرزنی رو مثل یه مرد یاد بگیری؟

بدست آوردنه چنین مهارتی لازمه اش کشیدن درد و رنجیه که تحملش

از درد ناشی از قطع شدنه دست و پات هم سخت تره

تا زمانیکه من این لرزش و سستی رو در تو میبینم

بدون که هیچوقت نمیتونی دشمنانت رو از بین ببری

با آموزشی که عمه ات بهت میده فقط ممکنه بتونی جونتو تو میدون جنگ نجات بدی،نه بیشتر

من سر دشمنامو قطع میکنم من سر دشمنامو قطع میکنم

اونقدر درد رو تحمل میکنم تا توانائی جنگیدنو بدست بیارم

میخوام مثل پدرم برای گوگوریو یه پادشاه موفق باشم

اگه نتونم توانایی شکست دشمنانمو بدست بیارم بهتره اصلا زنده نباشم

مترجم : رسول rasoolstv@yahoo.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.