Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مترجم : رسول rasoolstv@yahoo.com
سرورم
جونتو نجات بده و بدون فریب و حقه جواب سئوال منو بده
بپرسید
اون روز،تو زمینهای هوجونگ گن،درحین تمرین شمشیر بازی میخواستی هودونگ رو بکشی؟
مائه سول سو،جواب منو بده
میخواستی پسر یکی یه دونه منو بکشی؟
قطعا اینطور نبود چه مادری حاضره تنها بچه اش رو بکشه؟
مگه مادرانی هم پیدا میشن که بچه های خودشونو بکشند؟
فکر کردی من کی هستم؟ من دائه موشین،موهیول هستم
کسی که تو پنج سالگی شمشیر به دستش گرفت
میدونی تا بحال چند نفر با شمشیر من کشته شدند؟
میتونم بهت بگم وقتی شمشیر به دست میگیری
قصدت از این کار آموزش پسر منه یا کشتنش
من، کسی که تو باهاش ازدواج کردی دختره رئیس قبیله بیریو نابو هستم
سرزمین گوگوریو متعلقه به منه اونوقت تو داری از قبیله بیریو نابو حرف میزنی
سونگ ووگو،پدرت،مثل خرگوش شکاری میمونه که داره از دست یه سگ شکاری فرار میکنه
قبیله تو مثل یه سگ پیر میمونه که دیگه نمیتونه گاز بگیره
پس پدرم پیش تو مثل یه خرگوش یا یه سگه پیر شده؟
من خیلی وقته که دیگه دختر سونگ ووگو نیستم
من زن تو و ملکه گوگوریو هستم
همسر تو، همسر موهیول بزرگ
تا جائیکه دلت میخواد میتونی داد بزنی که ملکه ای
شما اینجوری با ملکه خودتون رفتار میکنید؟
برای یه پادشاه،زنها دو دسته اند
زنهایی که دوست دارن از شاه پسری داشته باشند تا به جایی برسند
و زنهایی که فقط دوست دارن باهاش همبستر بشن
ولی تو هیچکدوم از این دو دسته نیستی
متاسفم که نتونستم هودونگ رو بکشم
چی گفتی؟
افکار مردم مثل جریان یه رودخونه دائما در حاله تغییره
مثل حسه تنفر،ترحم و هزاران حسه بی ارزشی و با ارزشی که افکار مردم رو نسبت به چیزی از هم جدا میکنه
هودونگ هم ذهن و فکر منو تغییر داد
از همون روز اول ازش متنفر بودم
صرف نظر از چیزی که الان بهم گفتی تو برای من چیزی جز یک آدم حریص نیستی
اگه خواستنه یه بچه از نظر تو حریص بودنه اره من حریصم
این تو بودی که بهم جسارت دادی
اشتباه تو بود که باعث شد من تصمیم به کشتنه هودونگ بگیرم
بیا بگیرش،منو بکش
عجله کن
زود باش سرمو جدا کن
ارشد تائه تاگام؟
ما چشم و گوش داریم ولی در حال حاضر نه چیزی میبینیم ونه چیزی میشنویم
بدون اجازه سرورت چطور جرات میکنی چشمو گوشت رو باز کنی
زود باش منو بکش
من اینکارو نمیکنم دیگه تمومش کن
چرا؟ چون نمیخوای شاهی باشی که ملکه اش رو میکشه؟
اگه تو نمیتونی،من اینکارو میکنم من اینکارو برای تو انجام میدم
منو چی فرض کردی؟ فکر کردی من حتی عرضه کشتنه خودمم ندارم؟
تو دختر خیلی قوی ای هستی سونگ ووگو،تورو خوب تربیت کرده
از کوچیک کردنه من دست بردار
ازت تعریف کردم
کاشکی هودونگ از رحم تو به دنیا میومد
هنوز صبح نشده،بهتره بریم یکمی بخوابیم
مطمئن باش تو باکره نمیمیری
حتی اگه اونقدر پیر بشی که نتونی بچه دار بشی
تا وقتی که زنده ام و توان جنسیم اجازه بده تو رو در آغوش خواهم گرفت
میکشمت
سعی کن از خودت دفاع کنی
چیه؟ میخوای جفتمونو به کشتن بدی؟
میخوای بزنیم دست و پامونو قطع کنیم؟
میخوای برم به داداشم بگم که دیگه نمیتونم باهات زندگی کنم
شاهزاده
من نمیتونم با مردی زندگی کنم که یه شاهزاده رو کتک میزنه
شاهزاده...شاهزاده منو ببخش،خیلی متاسفم
کجای کارت اشتباه بود؟
اونجاش که اجازه ندادم تو برنده بشی
البته این کارم به این خاطر بود که نمیتونستم اجازه بدم شما بواسطه شمشیری که تو شکم من فرو میره،بیوه بشید
چی میخوای بگی؟
زندگی بلاخره یه روزی تموم میشه
اگه قراره بمیرم ترجیح میدم با دستهای تو کشته بشم
البته این به اون معنا نیست که اصلا به مردن فکر نکردم
خوب،پس چرا نمیمیری؟
تو که خودت بهتر میدونی اگه من بمیرم تو مجبوری با یکی دیگه ازدواج کنی
چرا فکر کردی من همچین لطفی رو درحق یه مرد دیگه میکنم؟
میرم چمدونهامو ببندم برم خونه بابام.دنبالم نیایی؟
شاهزاده
سرورم
موهاتون
ای دخترهای پست و بیچاره باید زبونتونو از حلقومتون بیرون بکشم؟
ما رو ببخشید
الان نصفه شبه میخواید کجا برید؟
دنبالم نیا
عالیجناب هنوز در خوابگاه شما هستند چطور میتونید ایشون رو تنها بذارید؟
از سر راهم برو کنار
لطفا برگردید پیش عالیجناب
داری به من توهین میکنی؟
چطور جرات میکنی؟
داری میخندی؟
داری به چی میخندی؟
تو وجودمو تیکه تیکه کردی و حالا هم داری میخندی،چطور جرات کردی؟
سرورم
سرورم،شما نباید اینکارو بکنید
برو.گفتم،از اینجا برو
اگه اینکارو کنید کشته میشید
اول اینو میکشم بعدشم خودمو
حداقل وقتی سرم رو زمین غلط میخوره اون مستقیم بهم نگاه نمیکنه
اونی که کشته میشه فقط شما نیستید پدرتونو هم میکشند
اون از قبل حکم یه پیر سگ رو پیدا کرده چرا باید بیشتر از این عمر کنه؟برو،گفتم برو
شما رو میکشند،رئیس گوچوا رو هم میکشن
مادرتون،برادر و خواهرتون،تمام اقوامتون شما باعث میشید همشون کشته بشن
شما میخوایید قبیله بیریونابو رو بادستهاتون از صحنه روزگار پاک کنید؟
چطوری باید این زندگی رو تحمل کنم؟
شما هفت ساله که دارید تحمل میکنید
برای من زمان خیلی زیادی بود
یک قلب با سالها شکیبایی و صبر رشد پیدا میکنه
عشق، خشم، و نفرت همه برخواسته از قلبه
وقتی پیر و سالخورده میشید بیشتر متوجه میشد
حتی آتشهای غیر قابل خاموش هم تو یه حصار، محبوس و زندانیند
فقط داشتی یه خواب بد میدیدی،بیدار نشی همینجوری به خوابیدن ادامه بده
نه، حقیقت نداره، مادرم نمیتونه منو
میتونی منو درک کنی؟
من عقلی در سر ندارم، و تا وقتی عقلی وجود نداره قدرت درک شما رو ندارم
من فقط دست و پا و چشم و گوش شما هستم
روزی که شما تاج ملکه بودنتون رو بر سر بذارید زندگی من فقط با خدمت به شما معنی پیدا میکنه
یه ضرب المثل هست که میگه عاشقی یه جوون رو فقط میتونی از تو چشماش بخونی
با وجودیکه مردهای جوون بیشتر به زیبایی تن و صورت یک زن علاقه دارن
ولی برای یه مرد سن و سال دار عشق فقط مبتنی بر ظاهر زن نیست
بالاتر و مهمتر از زیبایی چیه؟
نمیدونم بالاتر از زیبایی چیه میتونه قلب باشه،اعتقاد و ایمان باشه و یا هر چیز دیگه ای
شما باید بفهمید که قلب پادشاه خواستار چیه
تنها چیزی که اون میخواد ملکه ایه که برای پسرش هودونگ تهدید بحساب نیاد
اما چیزی که من میخوام
دنبالم بیا
وقت، وقته خروس خونه
وقت، وقته خروس خونه
وقت، وقته خروس خونه
پدر بزرگ جومونگ، من نوه دختری خانواده همسرتون جونگ ها هستم
لطفا به من پسری عطا کنید
هودونگ کیه دیگه؟مگه خون اون پسر آغشته به خون پادشاه سرزمین دشمنمون بویو نیست
شما چطور به همچین بچه ای اجازه میدید جانشین تاج و تختتون بشه؟
اگه پادشاهی رو به هودونگ بدید مثل این میمونه که گوگوریو رو تقدیم بویو کردید
این چیزیه که میخواید؟
میخواید اجازه بدید همچین اتفاقی بیفته؟
من اجازه نمیدم این اتفاق بیفته
یا پادشاه منو میکشه، یا من هودونگ رو میکشم نمیتونم اجازه بدم این اتفاق بیفته
هودونگ، حالت خوبه؟
دیوونه شدی؟ میخواستی بچه رو بکشی؟
لطفا به من پسری عطا کنید
این تنها راهی که میتونید هم از گوگوریو و هم از من محافظت کنید، پدر بزرگ
پدر بزرگ
اگه میخواستی شمشیر زنی رو از یه زن یاد بگیری بهتره از مادرت یاد بگیری
عمه ات تو شمشیرزنی ماهر و قویه ولی حریف مادرت نمیشه
اینطور هم که شما میگید نیست
از اونجائیکه شمشیر زنی مادر خوانده ات با غرائز یه قاتل عجین شده
تو میتونی با شکست دادنه اون توانایی دفاع از خودت رو در برابر دشمنان خونیت بدست بیاری
پدر بزرگ، لطفا به من پسری عطا کن که جانشین شایسته سرزمین گوگوریو باشه
لطفا هودونگ رو که زاده یه فاحشه اهل بویوست بکش
پدر بزرگ
مامان، مامان، تو چرا باید اهل بویو باشی؟
مامان، چرا خیلی جوون مردی؟
مامان، مامان
تموم شد، فرمانده
لطفا برو براشون سخنرانی کن
علامتی که پشت منو سوزانده، علامت سرزمین ناک رانگی که پادشاه شما یوهان تاسیس کرده نیست
این علامت، علامت سرزمینی که سلسله هان تاسیس کرده هم نیست
ببینید
این علامت، علامت سرزمین ناک رانگی که پادشاه بزرگ چوسان، دانگ گون تاسیس کرده بود
همون ناک رانگی که سرزمین ماست
اون پرچمو بسوزون
اون پرچم نشون دهنده ۱۲۰ سال از سرنوشت نادرستی که گریبان ملتمون رو گرفته بود
اون پرچم بی ارزش و پست رو بنداز تو آتیش
پرچم فرماندهی منو بیار
پرچم شما هم باید برافراشته بشه، ژنرال
چرا فقط چرا فقط پرچم اون؟
وایسا ببینم، ما هم باید پرچممون رو بالا ببریم
سر جات بایست
ما با هم جنگیدیم و خون دادیم، اما اون تمام افتخارشو برای خودش میخواد
اون میخواد یوهان رو بکشه و پادشاهی رو تصاحب کنه
مگه من گفته بودم میخوام پادشاه بشم؟
تو نمیخوای پادشاه بشی؟
تا حالا هیچ وقت درباره اش فکر نکردم
پس بهتره از الان بهش فکر کنی
اگه تو پادشاه بشی، برای من وزیر سلطنتی شدن اهمیتی نداره
ریوجی
ژنرال وانگ، آدم جاه طلبیه
داره با این کارش برتری مقامشو در آینده به تو نشون میده
اون داره به شما میگه، چویی ری.پادشاه منم تو برو شانستو یه جای دیگه امتحان کن
ما هنوز جنگ رو شروع نکردیم، پس با این حرفهای تفرقه آمیزتون، فکر منو مریض نکنید
پس شما هم این مراسم داغ گذاری رو فراموش نکنید
بعد از بازگشت امنیت به ناک رانگ، بهتره این سرزمین تحت سلطه اون باشه تا تیکه پاره و تقسیم نشه
زنده باد، یونگ هوجان وونگ یونگ هوجان وونگ : لقب خاندان ژنرال وانگ
زنده باد، یونگ هوجان وونگ
زنده باد ناک رانگ
زنده باد ناک رانگ
زنده باد ژنرال وانگ چنگ
تساریونگ، اینجا چکار میکنی؟
سرورم، داشتم ستارگان رو مشاهده میکردم
اما خورشید که هنوز غروب نکرده
کجا هستند؟
خورشید که هنوز اون بالا تو آسمونه
روی سر شما، دب اصغر و روی آسمان شرقی دب اکبر است
شما نمیتونید اونها رو ببینید چون اونها همدیگه رو نورانیتر میکنند
چیه، خیلی خیالاتی شدی؟ از وقتی از خونه چویی ری اومدی رفتارت عجیب شده
وانگ جاشیل، عقل از سرت برده؟
ارزو نداری منو در آغوش بگیری؟
امپراطور
این ضعف پیری حساب نمیشه اما تو پیری یه حسه دلباختگی مرموز و وهم برانگیزی وجود داره
گونه هات سرخ شده.جای تعجبی هم نداره که داری تو روز روشن درباره دیدنه ستاره هذیون میگی
یودونگ گون برای مراسم سالگرد یه تخته بازی ۷۰۰ ساله برام فرستاده
عالیجناب
دوست داری بریم چند دست بازی کنیم؟ خسته که نیستی؟
هیچ حیوون دوپایی قادر نیست از سرنوشتش فرار کنه
اگه تقدیرتون رو بپذیرید، دیگه نیازی نیست نگران اونچه که داشتید و دارید باشید
تو دیگه خیلی پیر و خرفت شدی
چرا این مزخرفات رو هی تکرار میکنی؟
حالا، ما میریم تا سر یوهان رو از سرش جدا کنیم
ما شربت مرگ نوشیده ایم حالا دیگه نمیتونیم پا پس بکشیم
حالا از من، وانگ چنگ، پیروی کنید
ما پیروز خواهیم شد
ما پیروز خواهیم شد
ژنرال وانگ چنگ و ژنرال چویی ری من، مائه جو، به شما دو تا اعتماد ندارم
تو به چی ما اعتماد نداری؟
برای اینکه اجداد شما از خدمتکاران سلسله هان بودند
شما دو تا دیگه از اهالی سرزمین چوسان به حساب نمیاید
دهنتو ببند!آدم پست و بی همه چیز
وقتی مردم چوسان به دست مزدوران یوهان کشته میشدند شما دو تا در قصر اون خوش میگذروندید
با این وجود حک کردن اون علامت به پشت یا جای دیگه ای از بدنتون چه استفاده ای داره؟
وانگ چنگ، چویی ری نمیتونم به شماها که به یوهان خدمت کردید اعتماد کنم
شماها چی، اعتماد دارید؟
حق با توئه!اونا دارن مارو به کشتارگاه میبرند
حق باتوئه، حق با توئه
بیاریدش اینجا
بله، ژنرال
چطور جرات میکنی به مقام بالاتر از خودت بی احترامی کنی و شورش و هرج و مرج راه بندازی؟
سرتو از بدنت جدا میکنم
حیفه که همچین جنگجوی قوی ایه کشته بشه
اون هنوز جوونه و آینده روشنی داره
ولی متاسفانه قبل از اینکه آینده اش روشن بشه داره خاموش میشه
اگه از مرگ میترسیدم هیچوقت لب باز نمیکردم
هنوزم داری ادای یه مرد واقعی رو در میاری
یه لحظه صبر کن
چیه؟
میخوام یه چیزی ازش بپرسم
اگه دهنشو بیشتر باز کنه ممکنه روحیه سربازانمون رو متزلزلتر کنه
تنها دلیلت برای اعتماد نکردن به ما اون بود؟
اگه اعتمادی به شما نداشته باشم و بهتون بگم که حاضرم بخاطرتون خودمو تو آتیش سوزان بندازم
مطمئن باشید که بهتون دروغ گفتم
ژنرال چویی ری، این احمق ناسپاس رو با لگد ادب کنید
نباید اجازه بدید بره روی سکو
اون سکو جایگاه پادشاه آینده ناک رانگه
ژنرال چویی ری، وقت برای ما حکم طلا رو داره
اگه تو اونها رو نجات بدی اونا هیچوقت اینکارتو فراموش نمیکنند
توجه به سلامتی روانی سربازان و متحد کردن اونها در این لحظه از اهمیت بیشتری برخور داره
من چویی ری، شما و ۳۰۰۰۰۰ هزار نفر از اهالی چوسان رو از ته قلب دعوت به همکاری میکنم
چیزی که فرمانده ماجو گفتند حقیقت داره من سالها به امید همچین روزی پاهای یوهان رو لیس میزدم
این چه حرفی که میزنه
پدر من وقتی همه تو بدبختی بودند در آسایش زندگی میکرد و این به لطف پدر بزرگم بود که
به دربار یوهان خدمت میکرد من اون زمان شرمگین نبودم
حالا چی پس، میخوای بگی عوض شدی؟
فکر میکنی مردم هم عوض شدند؟
ذات انسان دو پا تغییر ناپذیره
انسانها
تغییر نمیکنند، اما زمانه تغییر میکنه
من بهت اعتماد ندارم
هیچکس نمیتونه گذشته رو تغییر بده
این آینده است که میتونه تغییر کنه
فهمیدنش اینقدر سخته؟ عقل کوچیک من که کاملا روشن شده
من زندگی شرم آورم رو با یوهان مخفی نمیکنم
در این روز که ما قصد داریم آرزوی پادشاه دانگ گون رو برآورده کنیم
و کشور چوسان رو در ناک رانگ بنا کنیم
اگر شما خواستار تنبیه شدن من هستید من مجازات شما رو با جان و دل میپذیرم
حاضری چه مجازاتی رو قبول کنی؟
اینکار یعنی چی؟
بیا، در این روز که روز آزادی ناک رانگه با این شمشیر میتونی سرمنو از تنم جدا کنی
بهم نشون بده که یه مرد چطوری تغییر میکنه
اینکارو خواهم کرد
این دیگه چه جورشه؟ ما برای این اومدیم اینجا تا اونا رو ببینیم چون
بهمون گفتند دارن سیمین سالگرد حکومت یوهان را جشن میگیرن
ولی اینجا یه آدمم پیدا نمیشه این دیگه چه مسخره بازی که در آوردند
هوگوک
هی، وزیر دربار گوگوریو، ایول دوجی و وزیر خارجه چوبالسو، کجا هستند؟
وانگ چنگ و چویی ری نیروهاشونو آماده کردند
بالاخره این وانگ چنگ و چویی ری
این کارشون قابل انتظار بود
بنظرت نباید برگردیم؟
اگه الان برگردیم، کی بهمون مواد و احتیاجات ضروریمونو میده؟
یودونگ، هیوندو یا بویو؟
یعنی فقط مجبوریم روی یوهان حساب کنیم؟
بزودی جنگی تو ناک رانگ در میگیره
اونا مجبور میشن با وانگ چنگ و چویی ری بجنگندبا این وجود فکر میکنی اونا آذوقه لشکریان مارو تامین میکنند؟
یوهان اینقدر ها هم احمق نیست
غرور و طمع از یه انسان دانا یه آدم احمق میسازه
یوهان پادشاه طماع و مغروریه
چولباسو، غذای مورد نیازتو میتونی از طریق اون تامین کنی
تو چکار میکنی؟
باید برگردم پیش پادشاه
بفرمائید
اه، خوردنه مشروب با شکم خالی هم صدا رو باز میکنه هم روده ها رو میشوره
ما از بابت سیمین سالگرد حکومت یوهان به ناک رانگ تبریکات خودمونو به شما ابراز میکنیم
شما میتونید شخصا در کاخ امپراطوری به عالیجناب تبریک بگید
اههه....اه
موضوع چیه، وزیر دربار؟
فکر کنم از اونجائیکه بیماری شکمی دارم نباید با شکم خالی مایعات مصرف میکردم
بایستی احساس ناراحتی داشته باشید بهتره مورد مداوا قرار بگیرید
عجله کنید تا به کاخ بریم
اه، اه، فکر کنم بهتر باشه برگردم خونه
میدونم این قابل قبول نیست اما با این سرعت.. آه
فکر کنم بهتر باشه برگرده تا اینکه جلوی عالیجناب هی باد هوا ول نکنه
وزیر دربار شما بی احتیاطی کردی
یه وقت نگوزی
مواظب همه چیز باش
بله
داره چکار میکنه؟
این دیگه چه مسخره بازییه؟
ژنرال، شما یه قدم از چویی ری عقب هستید
فعلا باید تمرکزمون رو روی جنگ با یوهان بذاریم
بعد از اتمام جنگ، نوبت چویی ری میشه
بدبختی اینجاست که اون شوهر خواهرمه
چه مصیبتی بشه؟
لاهی، خواهش میکنم سعی کن بخوری لطفا سینه هامو به دهان بگیر
دردت چیه لاهی؟ لاهی.... لاهی
چمدونها رو بستی؟
وسایلمون خیلی زیاده، ۱۰ ساعت هم کافی نیست
کی بهت گفته که همه لوازم خونه رو جمع کنی؟
فقط به اندازه یه درشکه سه اسب لوازم جمع کن
برای ما مایه تعجب شده که چرا شما میخواهید از اینجا برید
چرا باید بدونی؟ فورا برو لوازمو جمع کن
لاهی، لاهی، قبل از اینکه امپراطور بفهمه که پدرت بهش خیانت کرده
باید از مرز رد بشیم
چرا هر دقیقه ای که میگذره، آروم کردنت مشکل تر میشه؟
رد شدن از مرزها کار خیلی سختیه
فرزندم جامیونگ
دوباره، خواب بچه رو دیدید؟
احتمالا تا باقی عمرم این خوابها رو میبینم
بانوی من
برام دیدن جامیونگ تو خوابهای کابوس مانندم از ندیدنش توی خواب بهتره
میتونی بری از قایقرونها و غواصان در موردش تحقیق کنی؟
ما قبلا در اینباره تحقیق کردیم ولی هیچکس نه قایقی دیده و نه بچه ای
ما وجب به وجب رودخونه رو گشتیم ولی چیزی نیافتیم اما
شاید پیدا نشدنش بهتر از پیدا شدنش باشه
اینطوری میتونم امیدوار بمونم
امیدوار به اینکه باید برای دیدنش صبر کنم
چرت و پرت نگو، چیزی رو بگو که من میخوام بدونم
قایق بچه ها رو کله پا کردمو به زندگی اون دوتا بچه خاتمه دادم
با همین دوتا دستام اونارو انداختم تو رودخونه
اون موقع صدای رعد و برق خیلی زیاد بود
چیه بابا، نکنه میخوای بپرسی اون روز آسمون چند تا رعد و برق زد؟
کارت خوب بود
به این زودی داری میری؟
زود باش غذاتو بخور و برگرد به رودخونه
اه
چیه؟
ارباب یه نامه قبل از رفتنش داد که بدمش به شما
موهاسو، به محض خوندن این نامه از چانگان خارج شو
نمیتونستم تو و بقیه رو با خودم ببرم چون افرادحکومتی مشکوک میشدند و مانع موفقیت شورش ما میشدند
مهم نیست چه اتفاقی میافته، برو به خونمون تو وول چونگون
اگه نقشه شورش لو بره، اونا مرزها رو میبندند و دنبال تو و بقیه میگردند
زندگی و مرگ به دست خدایان است، اما
قلب با تمام طپشش در سینه دستور زندگی میده
موهاسو من هیچ قولی بهت نمیدم که برای دیدن دوباره تو، از این معرکه جون سالم بدر ببرم
من لاهی رو به تو میسپرم
شما پیشگو نیستید؟
بذارش اینجا. مواظب باش نشکنیش
خیلی آروم و با احتیاط بذارید
بانوی من
چرا اینقدر دیر کردی؟
نقشه با موفقیت اجرا شد ایلپوم به همراه جامیونگ به پایان زندگی رسیدند
برو لباسهای بچه رو آماده کن
بانوی من
دیگه چیه؟
پیشگو بیرونه میخواد شما رو ببینه
پیشگو؟
فکر میکردم دیگه دلیلی وجود نداره که بخواید بیایید اینجا
میتونم بشینم؟ آخه اسب سواری باعث شده کمرم درد بگیره
اینجا اتاق مطالعه شوهرم ژنرال چویی ری
برای این آوردمت اینجا، چون نمیتونستم به اتاق پذیرایی دعوتت کنم
بهمین دلیل هم نمیتونم اجازه بدم بشینی
شما پیشنهاد کردید که ما دارائیها و افتخاراتمون رو با هم شریک باشیم
بهت متذکر نشدم که هیچ علاقه ای به مادیات ندارم؟
میتونم فقط یک بار دیگه شما رو در آغوش بگیرم؟
من اومدم اینجا تا فقط یک بار دیگه شما رو در آغوش بگیرم
میگن در پنجاه سالگی نیمی از عمر انسان گذشته و زمین از اون تاریخ به بعد
خودشو برای در آغوش گرفتن بدنتون آماده میکنه
تو توی این سن هنوز نمیتونی جلوی هوای نفسانی خودتو بگیری
به عنوان یه صاحب منصب از این کارتون شرم نمیکنید؟
تو بعضی از گفته های کنفسیوس اومده که اون
تا هفتاد سالگی قوای جنسیش رو حفظ کرده بود
حالا با این اوصاف چطور انتظار داری من در ۵۰ سالگی به هوای نفسم غلبه کنم؟
پنجاه یا هفتاد چه فرقی میکنه، تو فکر میکنی من از اون زنهایی هستم که
بخاطر مردی که آینده رو از رو ستارها پیشبینی میکنه خودمو مضحکه خاص و عام کنم؟
راه خروج رو که بلدید؟
متوجه شدم که خدمتکارانتون دارن وسائلها رو بارگیری میکنند
احتمالا دارید هوچونگ وون رو ترک میکنید
اه، نیاز نیست تعجب کنید جیگر
امپراطور یوهان هنوز از این جریان آگاه نیست
فقط داشتم یه نگاه سطحی به ستاره ها مینداختم ولی وقتی بیشتر دقت کردم
انعکاس نور شما رو در ستاره ها دیدم
داری منو تهدید میکنی؟
اگه حرفم تهدید باشه حاضر میشید یه بار دیگه منو در آغوش بگیرید؟
شما گفته بودید هیچکس نمیتونه از سرنوشتش فرار کنه
سرنوشت من اینه که ملکه این امپراطوری بشم
لاهی یه روزی پادشاه این سرزمین میشه و منم مادر پادشاه میشم
چطور جرات میکنی با این حرفهات منو تهدید کنی؟
از جلوی چشمهام گم شو، برو بیرون
با این میتونید از هر نقطه مرزی بدون مانع عبور کنید
این هدیه ایست که برای شما آورده بودم
سپاسگذارم، ارباب تساریونگ میدونم که به شما مدیونم ولی دینمو به شما ادا نمیکنم
موقع برگشتن مراقب خودتون باشید
به لطف شما سفر امنی در پیش دارم
سرنوشت فقط شامل یک فرد خاص نمیشه
مثل پارچه ای که تار و پودش از نخهای بهم پیچیده شده و گره خورده درست شده
سرنوشت هر انسانی هم با سرنوشت دیگران گره خورده
سرنوشت یک انسان به تنهایی نمیتونه آینده اون انسان رو رقم بزنه
مگه سرنوشت دیگه ای جز ملکه شدن برای من وجود داره؟
شبه جزیره ساندونگ
ما هستیم
خندان، خندان
گرسنه ام که باشیم، باز میگیم
خندانیم، خندانیم، خندانیم
صداتون فقط همینه؟
بلند شو وایسا... بلند شو ببینم، دختره بدبخت
این پاها، پاهای آدمه یا اردک؟
به این میگی پا باز کردن؟ باز کن ببینم، باز کن
جوونهای امروز چرا اینقدر استخون سفتند؟
من وقتی همسن تو بودم پاهام مثل یه هشت پا انعطاف داشت
ما از نظر تغذیه بهشون خوب میرسیم
برای همینه که اینجای پاهاشونو چربی گرفته
آخه الانم وقت شوخیه؟
عزیزم، من که فکر نمیکنم دیگه بتونی پاهاتو باز کنی اون قسمتو چربی کاملا گرفته
تو مرد بدبختی هستی. چرا وقتی دهنتو باز میکنی چیزی جز مزخرفات ازش بیرون نمیاد؟
بسیار خوب، از حالا به بعد این بچه های بیفایده رو غذا نمیدی بدنشون رو چربی گرفته
فکر کردید با این وضع میتونید با افتخار سرتونو بالا بگیرید؟
هیچکس تمرین رو ترک نمیکنه همه به کارشون ادامه بدند
رقت انگیزه، رقت انگیزه
اینو ببین، اصلا پیشرفتی نداشته
باز کن. پاتو بکش، بکش
اگه صورت زیبا نداری، باید بدن ورزیده داشته باشی و اگه بدن ضعیفی داری باید صورت زیبا داشته باشی
لعنتی، این بچه ها خیلی بیخاصیتند ببر عوضشون کن؟
مگه پول داری؟
نه
اه، از زندگیمون هم شانس نیاوردیم
ما هستیم
گرسنه ام که باشیم، باز میگیم خندان، خندان
خندانیم، خندانیم، خندانیم
خانم بهت دستور داد؟
بله
اون بدون اجازه شما چطور تونسته همچین کاری بکنه؟
جاشیل آدمیه که تو هر کاری سریع تصمیم میگیره
بانوی من
با این کار فکر میکنی بار مسئولیتت از رو دوشت برداشته شده؟... بیا بریم
اون کیه؟
اون مهمان بانوی من بود از کاخ اومده بود
کی هست؟
اه، اون آدم پیشگوی سلطنتیه
همون آدمی که اون مزخرفات رو درباره جامیونگ و سرنوشتش به زبون آورده بود
بانوی من... بانو جاشیل... خودشو انداخته بود روی
زنیکه هرزه، چطور جرات میکنی با اون دهن کثیفت به من بی احترامی کنی؟
گفتی ستاره کجا سقوط کرد؟
چی؟ موهاسو داره میره به جایی که ستاره سقوط کرده؟
بله، خانم
خواهر!خواهر
ستاره اینه؟
این همون ستاره ای که باعث شد دخترم جامیونگ رو بندازن تو رودخونه؟
خواهر
بهم بگو
این همون ستاره ای که باعث شد تو یه خنجر به قلبش فرو کنی؟
لاهی! لاهی! خواهر
لاهی
دست از سر لاهی بردار لاهی
چه خوب بود این حوض همون رود خونه ای بود که آبش تا مغز استخون آدمو یخ میزد
چاقو تنها چیزی نیست که میتونه ببره و قطعه قطعه کنه آب رودخونه هم به همون خوبی بدنو از هم میپاشونه
گاهی امواج آب میتونه زانوهای آدمو قطع کنه برات عجیب نیست؟
زخمهایی که ایجاد میکنه خونریزی نداره اما دل آدمو خون میکنه
لطفا منو ببخش
اگه جای من بودی میتونستی منو ببخشی؟
اون آدمی که جامیونگ رو کشت، من نیستم
تو خودت براش چکار کردی؟
تو چی گفتی؟
تنها کاری که کردی این بود که بچسبی به پاهای چویی ری و با گریه و زاری
ازش بخوای که جون جامیونگ رو نجات بده
حداقل من... تمام تلاشمو برای نجات لاهی به کار بستم
چیه؟ نمیتونی به خیانتی که کردی اعتراف کنی؟
چرا نمیگی بخاطر نجات جون یه بچه بدنتو به یه مرد دیگه فروختی؟
خوب این کجاش اشتباهه؟ تو هم اگه جای من بودی ممکن بود همین کارو بکنی؟
جای شکرش باقی که پیش خودت فکر نمیکنی که تن فروشی من به یه مرد ۵۰ ساله
بخاطر هوی و هوسم به اون بوده؟
چرا فکر میکنی تو اون کارو نمیکردی؟ بخاطر قلب وفادارت میگی، یا کله بی عقلت؟
اگه اون راه نجات جامیونگ رو در عوضه بدنت بهت میگفت ممکن بود اینکارو بکنی؟
نه من اون کارو نمیکردم
درست میگی چون به اندازه کافی جرات نداری
همسر با وقار ژنرال چویی ری حاضر نمیشه حتی بخاطر نجات جون بچه اش، هم آغوش مرد دیگه ای بشه
پس بهتره درباره کار دیگران قضاوت نکنی و اینقدر لجاجت بخرج ندی
خیلی زیبایی. واقعا که شبیه مادرتی و
احتمالا در آینده درست مثل اون یه دختره بی عاطفه و بد جنس میشی
مشخصا گناه تو هم غیر قابل بخششه من تو رو هم نمیتونم ببخشم
داری چکار میکنی؟
لاهی
لاهی! لاهی
فقط میتونی یه انتخاب داشته باشی یا به عنوان زن چویی ری زندگی میکنی یا به عنوان مادر لاهی
مترجم : رسول rasoolstv@yahoo.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.