Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مترجم : رسول rasoolstv@yahoo.com
چی،خدایان گفتند دختران چویی ری سرزمین ناک رانگ رو از بین میبره؟
به دستور امپراطور تو باید با دستان خودت دو دخترت رو بکشی
بانو اونا گفتند اگه بچه دختر باشه میکشنش
خواهش میکنم،باید پسر باشه.وگرنه میمیره
پسره یا دختر؟
بهش بگو پسره
چطور میتونیم بهش دروغ بگیم وقتی میتونه زود متوجه این موضوع بشه؟
لطفا دخترمو نجات بدید
فکر کنم بشه یه راهی براش پیدا کرد
ای خدایان،دعا میکنم این کار من در جهت اراده شما برای نجات جون دخترم باشه
قول شما برای من کافیه
معنی این چی میتونه باشه؟
بچه ای که خانوم به دنیا آورده چیه؟
دختره یا پسر؟
من در قبال شما مرتکب گناه شدم،سرورم
حالا که درستی فرمان امپراطور مشخص شده باید دستورشون رو اجرا کنی
یه لحظه صبر کنید
شما باید برید امپراطور رو ببینید
پس تو داری میگی که ما باید
دختر همسر اول چویی ری رو بکشیم و به اون دخترش اجازه زنده موندن بدیم
اگه این خواست خدایانه چرا اجازه نمیدید یکی از فرزندانش زنده بمونه؟
تو نمیتونی بزرگ شدنش رو ببینی
من خودم اونو میکشم
از اونجائیکه سرنوشت من با سرنوشت این بچه به همدیگه پیچیده شده
من باید با دستان خودم این بچه رو از سرنوشتم دور کنم
داره نفس میکشه
نمیتونم اجازه بدم برای دومین بار کشته بشه
مگه سقوط ستاره از آسمون رو ندیدی؟ نمیدونی معنی این چی میشه؟
من به شما اعتماد ندارم،همه اینا نقشه خودته
ای بد بخت... چطور جرات کردی به من اهانت کنی؟
خواهر جاشیل
دیوونه شدی؟
چی شده؟
بچه دوباره زنده شده
شاید یه بار تونستم،اما دیگه نمیتونم باید نجاتش بدی،اون از گوشت و خون توئه
داری چکار میکنی؟
اگه من اینکارو نمیکردم،تو مجبور بودی انجامش بدی
متاسفم از اینکه تو رو وارد زندگیم کردم
ایلپوم،به خاطر من باهاش برو تو باید از اون خوب مراقبت کنی
آخه اون الان به غیر تو،دیگه کسی رو نداره
بانو... بانو
بانو... بانو
مامان
مامان
دخترم
اونقدر گریه کن تا جونتو نجات بدی
جامیونگ
خوبه
از حالا به بعد،اسمتو میذارم جامیونگ
حالا که نمیتونم نجاتت بدم،عزیزم مثل معنی اسمت با صدای بلند گریه کن و خودتو نجات بده
جامیونگ من
جامیونگ من
جامیونگ؟
اگه این بچه میتونست با گریه زندگی خودشو نجات بده سرنوشتش با تیغ من دریده نمیشد
اما اگه شانس بیاره ممکنه توسط ماهیگیرها نجات پیدا کنه و زیاد از اینجا دور نشه
احتمالش هست
بچه جون،خواهشا اونقدر بلند گریه کن تا یکی بتونه صداتو بشنوه
مسیر رودخونه رو دنبال کن
اگه تومسیرت ماهیگیرها رو دیدی
باهاشون برو و بچه رو پیدا کن
اه،این فکر خوبیه،شما از من میخواید برم واون بچه،جامیونگ رو پیدا کنم و
وقتی که جون سالم بدر برد،برش گردونم؟
نه،فقط به اون آدمکشها بگو بی درنگ بکشنش
بانوی من
مطمئن شو اون بچه دیگه نفس نمیکشه
میدونم موهاسو سعی میکنه دخترشو نجات بده
برای همینم ما باید قدم اولو برداریم حالا عجله کن
خانم من منظوری ندارم،اما
شما منو خیلی میترسونید
چی گفتی؟
میدونم برای نجات جون بچه خودم و بچه شما چاره ای جز اطاعت کردن ندارم،اما
مجبوریم دست به همچین کاری بزنیم؟
چیه،خیلی دوست داری با دستهای خودم بکشمت؟
تو که اخلاق منو خوب میشناسی فکر کردی میذارم زنده بمونی؟
بانوی من
برای همین خاطره که باید برای رام کردنه یه برده به زبون شلاق حرف زد،نه به زبون خوش
وقتی اون دهنه گشادتو باز میکنی،تنها چیزیکه دوست دارم بشنوم اینه که بگی : بله خانم،چشم
کی بهت گفته بشینی و درباره حرفهایی که بهت میزنم،فکر و قضاوت کنی
باید لال بشی و با حرکت دادنه سر و دست و پا ازم اطاعت کنی
دلت میخواد همینجا بکشمت؟
بانوی من،لطفا اجازه بدید من زنده بمونم
دیگه جلوی من زیاده روی نکن
فکر میکردم تا حالا دیگه مرده اما انگار هنوز زنده است
به نظرت،نباید بریم دنبالش؟
چون باید مطمئن بشیم اون مرده
اون دختر تو یه شبه خیلی سرد تو رودخونه رها شده
چطور ممکنه تو این شرایط جون سالم بدر ببره؟
فکر کنم همینطوره
میخوام یه بارم که شده بهت اعتماد کنم
بیاید بریم
بله،قربان
تو چرا اینجایی؟
دختر تو،دختر منم هست
اومدم به شما تسلیت و به همسر اولتون دلداری بدم
همه این مسیر رو خودت به تنهایی اومدی؟
اگه میخواستم با شما بیام این اجازه رو بهم نمیدادید
بذار با هم باشیم،دوست دارم به موهاسو آرامش بدم
موهاسو برای به آرامش رسیدن به آغوش تو نیاز نداره
میدونی بدنیا آوردنه یه بچه برای یه زن چه عواقبی رو به دنبال داره؟
بدنتون میلرزه،استخونهاتون تیر میکشه واز درد اشکهاتون سرازیر میشه
میتونی تصور کنی تو ذهن زنی مثل من که فقط یه روز از زایمانش گذشته و سوار اسب اومده اینجا،چی میگذره؟
من که هیچوقت باور نمیکنم تو زن دلسوزی باشی
پس فکر میکنی دلیل اینجا اومدنم چی بوده؟
لحظاتی قبل،بایه تیغ،زخمی به قلب من زدی که فکر نکنم به این زودی خوب بشه
ولی اگه من اونکارو نمیکردم اونا میکردند
هیچ مادری،بابچه ای که مثل دختر خودش میمونه اون کارو نمیکنه
عزیزم
گفتی که خودت به تنهایی با اسب تا اینجا اومدی فکر کنم بتونی همون راهی رو که اومدی برگردی
گریه نکن
لطفا گریه نکن
لطفا گریه نکن
من باعث رنج و عذاب شما هم شدم
در مقایسه با رنج و عذابی که شما کشیدید رنج ما چیزی به حساب نمیاد
هیچ فرقی بین رنج و عذاب من
با رنج و عذابی که شما کشیدید وجود نداره
بلند نشو،کنارش بمون
برای نجات جون دخترم،زندگی خودتو و بچه اتو به خطر انداختی
با چه کلماتی میتونم از شما قدر دانی کنم
ارباب
ممنونیم،سرورم
خواهر
خواهر
بادی که از رودخونه میوزه سرده
مهم نیست باد رودخونه چقدر سرده مگه این باد میتونه از آب رودخونه هم سردتر باشه؟
تو تازه از زایمان فارق شدی
اگه تازه زایمان کرده باشم باید یه بچه داشته باشم
بچه ای که از سینه هام شیر بنوشه و تو آغوشم در امان باشه
منو تنها بذار تا همینجا با درد خودم بمیرم
نمیتونم بچه امو تو رودخونه تنها بذارم تا از سرما بمیره
میتونی عقده هاتو تو خونه سرم خالی کنی
بانوی من
پس بعد از همه این جریانات خشمتو اینجوری خالی میکنی
تو قول دادی قول دادی جامیونگ منو نجات میدی
بهم گفتی جامیونگ رو بر میداریم و از این سرزمین لعنتی میریم
حتی با وجود کاری که جاشیل کرد من به قولی که داده بودم عمل نمیکردم
پس اون مردی که من میشناختم کجاست؟
همون مردی که هیچوقت قولشو نمیشکوند
درسته که بخاطر اشکهای تو برای یه لحظه دچار ضعف و لغزش شده بودم
ولی آخرش.. ولی آخرش با دستهای خودم جامیونگ رو میکشتم
تو از یوهان میترسی؟
نمیتونم برای رسیدن به اهدافم از جاه طلبیهام دست بکشم
دیگه هیچ اطمینانی بهت ندارم
دیگه چطور میتونم باهات زندگی کنم؟
چطور میتونم به عنوان همسر باهات زندگی کنم وقتی نمیتونم گریه های جامیونگ رو فراموش کنم
لطفا منو رها کن
موهاسو
من از زنده موندنه جامیونگ نا امید نیستم
برای همینم خودمو نمیکشم
فقط بذار یه گوشه ای برای خودم زندگی کنم
موهاسو،من نتونستم کاری کنم که به عنوان مادر جامیونگ زندگی کنی
اما کاری میکنم که به عنوان ملکه سرزمین ناک رانگ زندگی کنی
تو داری چکار
مگه قرار نیست تو و برادرم امپراطوری شاه یوهان رو نابود کنید؟
قول میدم شاه یوهان رو بکشم وتو رو مادر و ملکه ملته ناک رانگ کنم
درسته... میخوام تو رو مادر این ملت کنم
عزیزم
برای یه ذره گوشتی که تو رودخونه انداختی داری بیش از حد انعام میگیری
گفتی خودت با اسب تا اینجا اومدی پس میتونی از همون مسیر هم برگردی،مگه نه؟
این عشق اگه ۱۰ سال یا ۱۰۰ سال هم طول بکشه
ولی بازم این تو این سالها دستخوش تغییر میشه
باشه موهاسو،قلب چویی ری مال تو
موقعیت و مقامش هم مال من
خوب دیگه تموم شد
خودم پیاده میشم
برگرد بالا و پله پله بیا پائین
من خودم به تنهایی میتونم پیاده شم
فکر کردی خودم نمیدونم؟
هاتو،هودونگ رو بذار پشت اسب
باعث افتخاره،سرورم
برو بالا
چرا باید برای بالا رفتن از رو دوش اینا برم؟
مجبور نکن حرفمو دوباره تکرار کنم
میدونی معنی شاه بودن چیه؟
شاه بودن یعنی حکومت بر مردم
چه ربطی به مردم داره؟
اونا قدرت و ریشه پادشاهی هستند
اینارو کی بهت یاد داده،عمه ات بهت گفته؟
از معلم خصوصیم یاد گرفتم،فکر میکنم اون راست گفته
درست میگم، مگه نه؟
شاه کسیه که به ملتش غذا میده
و مردم،کسانی هستند که همیشه تقاضاهاشون برای غذا و
آب به طور روز افزون بیشتر و بیشتر میشه
شورش و جنگ رو زیر کاسه هاشون پنهان میکنند و
اگه شاه نتونه شکمشونو سیر کنه
ظرفشونو بر میگردونند،و شاهشون رو میکشند
و یه شاه دیگه رو جاش میذارند
من میترسم
اره،نمیتونی به مردم اعتماد کنی
پدر؟
قدرت یه کشور بستگی به غذا
وقدرت یه شاه بستگی به شمشیرش داره
پدر
شمشیر یه شاه همیشه بر ضد دشمنانش استفاده میشه،اما
بعضی اوقات نیازه بر ضد ملتش هم استفاده بشه
خوب به چیزی که گفتم فکر کن
من متوجه نشدم
چی رو متوجه نشدی؟
چرا یه شاه باید در برابر ملتش بایسته؟
میخوای آدم خوبی باشی؟
اره
پس نمیتونی شاه بشی
من میخوام یه شاه خوب بشم
یه شاه نمیتونه هم خوب باشه هم بد
چطور همچین چیزی ممکنه؟
بدی یا خوبی یه شاه اصلا مهم نیست مهم تصمیمات و انتخابهایی که اون در مسیر خلافتش میگیره
پدر، تو یه شاهی پس میتونی هر تصمیمی رو که دلت میخواد بگیری
پسر،اون تصمیمات و انتخابات به من وتو مربوط نمیشه
اگه یه شاه نتونه تصمیم بگیره کی میتونه تصمیم گیری کنه؟
شرایط و موقعیتی که توش قرار میگیریم باعث تصمیم گیری ما میشن
هودونگ شاه نمیشه؟
مائه گوو با گوشهای خودش شنیده
واقعا همچین حرفی رو باور کردی؟ امپراطور همچین کاری نمیکنه
خود امپراطور همچین حرفی رو زدند
چطور ممکنه یه چاقو دسته خودشو ببره
اونقدر سواد ندارم که از این چیزا سر در بیارم
بانوی من،باید درد داشته باشه اونکه سفید نشده بود
چرا یه موی سیاهتونو کندید؟
وقتی یکی پیر میشه،اگه یه مو هم رو سرش باشه میگه همونم برام با ارزشه
میگن فاصله بین بهشت و زمین به اندازه یه تاره موست
بنظرتون این فاصله میتونه از فاصله دو تا آدم بیشتر باشه؟
منظورتون از فاصله بین دو نفر فاصله امپراطور و شاهزاده است؟
میخوام تمام امید و آرزوم رو بذارم رو این فاصله
باید با زور هم که شده یه جا تو این فاصله برای خودم باز کنم
بریم.. امپراطور منتظره
بگید ببینم این مدت که نبودم چکار کردید
تونستیم با گرفتنه مالیات از چونگ کوک،ذخایر غذاییمون رو بالا ببریم و تا سال بعد خیالمون رو راحت کنیم
اگه مالیاتشو بهمون نمیداد که، دزد به حساب میومد
اون تحت سلطه امپراطوره،اگه نمیداد خودم میرفتم و با زور از حلقومش میکشیدم بیرون
بعضیا چه غلطا که نمیکنند
خیلی زیاده روی نمیکنی،ژنرال؟
اه،چه گوشهای تیزی داری تو
بله، عالیجناب
از جاسوسان گزارش رسیده که بین امپراطوری هان
و چویی ری که فرماندهی ۳۰۰۰ سرباز از اهالی چوسان قدیم رو به عهده داره اختلافاتی بوجود اومده
یه خبرهایی هست
در مورد اتفاقاتی که داره تو ناک رانگ میافته تحقیق کنید
فرمان عالیجناب اطاعت میشه
اگه این وسط شورشی در جریان باشه میشه مطمئن بود که میشه از اونجا گندم و برنج و نمک تهیه کرد
مگه نشنیدی که میگن تو آب گل آلود هم میشه ماهی گرفت
بذار به جون هم بیفتند و با هم بجنگند این وسط فقط مائیم که سود میبریم
استاد،آسایش رو به ما برگردونید
با جدیت درسهاتونو بخونید
چابو
داری چه مزخرفاتی رو به پسرم درس میدی؟
پدر
شاهزاده هودونگ
لطفا بهم بگید کجای کارم اشتباه بوده
تو باعث شدی هودونگ ضعیف بار بیاد
برای محافظت از مردم،یکی باید شکمهاشونو پر کنه
برای همین باید قوی بار بیاد
اون باید پادشاه نیرومندی بشه
تا بتونه بویو،ناک رانگ و یودونگ رو فتح کنه
این قدمیه که هودونگ باید برای آبادانی گوگوریو برداره
به این دلیل هودونگ به معلمی نیاز داره که بتونه بهش سیاستهای واقعی زندگی امروزه رو یاد بده
ژنرال اونارو
بله،عالیجناب
از امروز به بعد،به هودونگ قدرت شمشیر زنی رو یاد بده
من فرمان عالیجناب رو میپذیرم
چوبالسو
بله،عالیجناب
وقتی از ناک رانگ برگشتی به هودونگ یاد بده که سیاست چقدر میتونه ظالمانه باشه
و اینکه یه پادشاه بدون قدرت چقدر میتونه خوار باشه
چهره سرد و بی احساس سیاست رو بهش نشون بده
وظیفه ام رو به خوبی انجام خواهم داد،سرورم
دوست ندارم هودونگ مثل غورباقه ای باشه که دریا ندیده باشه
یا مثل مگسی که زمستون ندیده باشه
میخوام اون مثل پادشاه تموچین بشه که هر کسی با صدای شنیدنه اسمش تنش به لرزه در بیاد
حرفهایی که امپراطور زد اشتباه نبود اما نمیشه گفت همش هم درست بوده
اما نگرانی من بیشتر بخاطره
ملکه است
اگه یکی تو دستشویی زیاد بشینه ممکنه یکی دیگه شلوارشو خیس کنه
شاهزاده هودونگ ممکنه خیلی تنها باشه
ملکه مرحوم قبلی،مادر هودونگ،اهل بویو بود و همین مسئله نمیتونه باعث قدرت گرفتنه هودونگ بشه
برای هودونگ هم نسلی وجود نداره که بتونه بهش تکیه کنه
امپراطور طرفه اونه
لطفا از شاهزاده هودونگ محافظت کن
چابو
پس اون نباید شاه گوگوریو بشه
سفرتون با هودونگ لذتبخش بود؟
اومدی اینجا اینو بگی؟
جایی تو قصر نیست که ملکه نتونه به اونجا بره
امان از دست این زنهای گوگوریو
بله،ملکه من
دوست دارم چیزهای زیادی در مورد شمشیر زنی از عمه ام یاد بگیرم
اگه دوست داری شمشیر زنی رو از یه زن یاد بگیری بهتره از مادرت یاد بگیری
ملکه؟
عمه ات یئو رانگ شمشیرزن ماهریه ولی حریف مادرت نمیشه
این حرف درست نیست
مادرت اهل قبیله ای که مرد و زنش از بدو تولد با شمشیر زنی آشنا میشن
بخاطر تعریفهایی که کردید ازتون ممنونم
باید بخاطر مسافرت خسته باشی
نمیخوای بری بخوابی؟
اره، مادر
حالا که هودونگ رو فرستادی بیرون چیزی رو که باید بگی بگو
شبی که از قصر بیرون رفتید شبه زیارتتون از خوابگاه من بود
اه!پس امشب اومدی اینو بگی؟
به این مسئله به عنوان تنهاییهای یه زن فکر کنید
درستش میکنم.من بهت بدهکارم و بدهیمو میپردازم
دارم فکر میکنم ملکه چطور میتونه منو از خودش خوشنود کنه
تمام تلاشم رو برای این کار میکنم
بانوی من!بانوی من
برای چی اینقدر سر و صدا به پا کردید؟
رئیس گو چو گوپ تشریف آوردند
پدرم اومده؟
شما پدر زنه امپراطورید
چرا با لباس ماموران دولتی به اینجا اومدی؟
وقتی ملکه قدرتی تو قصر نداره طبیعیه که پدرشم مایه خنده همگان بشه
به امپراطور خبر میدم که اومدی
موهیول و من دوستان خوبی نیستیم،پس خودتو اذیت نکن
به زودی هودونگ به عنوان ولیعهد پادشاهی انتخاب میشه
هودونگ چطور میتونه انتخاب بشه
نه
پدر
عاقلانه فکر کن
زمان هیچوقت متوقف نمیشه و یه بیمار هم همیشه تو بستر بیماری نمیمونه
تو مردی؟
اون تیغه باید بهت آسیب رسونده باشه
تو از درد مردی؟
تو زنده ای
من جلوی دردتو میگیرم
خیلی سر و صدا میکنی،دیگه گریه نکن
باید گرسنه باشی تو یه بچه ای و شیر میخوای
تو مامانتو میخوای،مامانی،مامانی
نباید اشتباه کنی
اشتباه،چه اشتباهی؟
تنها کاری که باید بکنم اینه که قایق رو برگردونم تا اون دو تا بچه غرق بشن
این کار از خوردنه یه مشروب سرد هم آسونتره
باید مطمئن بشی که اون دو تا مردند
بیشتر مردمی که تا الان مردند همیشه همین سئوالو ازم میپرسیدند
اون دو تا بچه باید خیلی قبلتر میمردند،کارتو اینه که به این قضیه فیصله بدی،تنها چیزی که باید بدونی همینه
برادر، زود باش بیا سوار قایق شو
باشه،فهمیدم
آب یکمی شوره
من مادرت نیستم
من فقط یه بچه ام. اونقدر ترسیدم که انگار حس میکنم دارم میمیرم
مزه اش خوبه؟ داری قلقلکم میدی،قلقلکم میدی
بیا بریم
برادر،اونا نیستند؟
چی؟ کجا؟
اره، انتظارشو داشتم که به اینجا برسه
چه خبر شده؟ یه دفعه چی شد؟
چه اتفاقی داره می افته؟
چرا لاهی اینجوری شده؟ چرا سینه هامو نمیگیره؟
تو امتحان کن
اون سینه های منم نمیگیره
پس بگو چرا اینجوری شده؟
داری منو تهدید میکنی؟
اگه میخوای از دست کسی متنفر باشی از دست اونا متنفر باش نه من
فعلا که،فقط و فقط از خودم متنفرم
اما تو رو هم نمیتونم ببخشم
لاهی هم دختر توئه
لاهی سینه هامو نمیگیره
شاید تا یه چند روزی بتونه زنده بمونه ولی اگه این روند ادامه پیدا کنه اونم زنده نمیمونه
تو دیگه این کارو باهام نکن از دست دادنه جامیونگ برام بس بود
پدر تو بیش از این ناراحت نکن
براش یه دایه دیگه بگیر یا حتی بیشتر ۱۰ تا ۱۰۰ تا
چشم
برای نجات جون لاهی باید برنده این جنگ بشید
وقتی بابات برمیگرده تو باید سالم باشی
بانو یه مدتی بیدار بود،بعدش داروهاشو خورد و برگشت خوابید
لاهی دختر منم هست
شروع کنید
شروع میکنیم
به اون کار نیازی نیست کارتو انجام بده
بله،ژنرال
این برف لعنتی تمومی نداره
لطفا داخل بشید ملکه منتظرند
اه،یه کار تموم نشدنی دیگه
امپراطور تشریف آوردند
خوش آمدید
ملکه ازم خواست بیام منم اومدم
من انجامش میدم
بله،بانوی من
شبه خوبی داشته باشید
بیا بخوابیم
لطفا یه لحظه
این شرابه توت فرنگی وحشیه
هم خوشبو و هم شیرینه کمک میکنه راحت بخوابید
هر جا که میرم همیشه همونجوره
تو مستخدم ملکه ای یا خود ملکه؟
آرایشت،عطر اتاقت
عطری که به بدنت میزنی
خیلی خسته کننده و تکراری شده
بوی این اتاق آدمو خفه میکنه
سرورم
خوبه دیگه،خوردمش حالا بیا بگیریم بخوابیم
چرا داری مثل یه شاهزاده خانم رفتار میکنی؟
نمیتونم قبول کنم که شمشیر زنی تو از من بهتره؟
من به هودونگ تعلیم دادم
چرا میگی شمشیرزنی خشن تو از من بهتره
چه خشن باشه چه نباشه شمشیر،شمشیره
هدف یه شمشیر بریدنه سرهاست
شمشیرتو بردار
نه،برنمیدارم
مجبورت میکنم برش داری
اگه شمشیرمو بلند کنم باید اونو به هدفش برسونم
فقط با دیدنه خونه که میتونم شمشیرمو زمین بذارم
چه با مرگ چه با دیدنه خون بذار ببینیم چه اتفاقی میافته
میخوای سر منو با شمشیر بزنی؟
چطور میتونم سر یه شاهزاده رو با شمشیر بزنم
حتی اگه بتونم سر تمام دنیا رو با شمشیر بزنم نمیتونم سر شاهزاده رو بزنم
زود شمشیرتو بکش
بیا فکر کنیم من شکست خوردم من باختم قبوله
امشب شبه زفافمونه چطور میتونیم به مرگ و زندگی فکر کنیم
همونجا که هستی وایسا
شاهزاده
چه مزیتی تو بیوه شدنتون هست که میخواید منو بکشید؟
مرد دیگه ای این وسط هست که میخوای باهاش ازدواج کنی؟
چی؟ چی گفتی؟
چطور جرات کردی منو مسخره کنی؟
میکشمت
بهت که گفتم از این کارا خسته شدم
سرورم
واقعا به این جسم و بدنه فرسوده علاقه داری؟
بله،میخوامش
ما قراره چکار کنیم من که هیچ هوسی به تو ندارم؟
بهتر نیست خودتو اذیت نکنی و بگیری راحت بخوابی
ادامه بده
در حالی که هنوز باکره ام،دارم پیر میشم
در ماه فقط دوبار به اینجا میای که اونم تاصبح نشده بدون اینکه منو لمس کنید از اینجا میرید
من واقعا ملکه ام؟ زندگی یه ملکه باید اینجوری باشه؟
چرا اینقدر حریص شدی؟
داشتنه والاترین مقام به عنوان یه زن باید برات راضی کننده باشه
اگه درخواستم خیانت به شما به حساب میاد
عنوان ملکه بودنمو دور میندازم
یه زمانی،تو زیبا و جوان بودی
برای من به عنوان یه مرد سخت بود که شهوتم رو کنترل کنم
اگه میخوای به جای ملکه بودن، زنم باشی
باید از حرص و طمعت به قدرت دست بکشی
اینکه میخوام باکره نمیرم،حرص و طمعه؟
وقتی این حرفو میزنی،خیلی بدبخت بنظر میرسی
ببین چی میگم ملکه
بذار یه سئوال ازت بپرسم
چه سئوالی؟
میخوای یه پسر بدنیا بیاری و
بعدش هودونگ رو بکشی؟
باید هم نسلان و هم خونان من همدیگه رو بکشند وکشته هم بشند؟
تو اینو میخوای این چیزیه که تو دنبالشی؟
این چه حرفهای ترسناکیه که امپراطور میزنند؟
سرورم
جونتو نجات بده و بدون فریب و حقه جواب سئوال منو بده
اون روز،تو زمینهای هوجونگ گن قصد داشتی هودونگ رو بکشی؟
مائه سول سو،جواب منو بده
میخواستی پسر یکی یه دونه منو بکشی؟
مترجم : رسول rasoolstv@yahoo.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.