Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مترجم : رسول rasoolstv@yahoo.com
فرماندهان یگانهای چپ و راست چویی ری و وانگ جیونگ،از دستوراتم پیروی کنید
مطیع اوامر شما هستم
من شورشیان رو سرکوب میکنم و
و تا جای ممکن از تحرکات نظامی گوگوریو جلوگیری میکنم
این شورشها فقط بخاطر گرسنگی ایجاد شده
اگه شما اون شش ناحیه رو نبخشید هیچ یک از سربازان یگان چپ به شما خدمت نمیکنند
تو از تبار هان هستی یا از نسله مردم چوسان؟
بکشش
بله،سرورم
من فرمان شما رو اطاعت میکنم
امیدوارم این موقعیت فرصتی رو پیش بیاره که یوهان او دو نفرو بکشه
منظورتون از اون دو نفر... فرماندهان یگانهای چپ و راست چویی ری و وانگ چیونه؟
چویی ری یه ژنرال با هوش و با تدبیره و وانگ جیون یه ژنرال دلیر و شجاع
اون همسر فرمانده یگان چپ،چویی ریه
زنه دومش جاشیل،خیلی از این یکی خوشگلتر و شهوت انگیز تره
اگر چه من همسر دوم اونم
ولی فرزندم ژنرال بزرگی میشه
به هر قیمتی که شده،باید بچه امو زودتر از موهاسو بدنیا بیارم
من ۲۵ سالمه و ۷ سال هم هست که زنشم
... با این وجود هنوز نتونستم براش یه پسر بدنیا بیارم
لطفا در کنار من باشید تا بتونم براش یه بچه سالم بدنیا بیارم
من مجبور نیستم زن دومش باشم
یه بچه سالم و کامل به دنیا میارم
فرزندم،تو پادشاه ناک رانگ خواهی شد
بانو چیزی نگید که باعث دردسرتون بشه
چی،خدایان گفتند دختر چویی ری سرزمین ناک رانگ رو از بین میبره؟
اونا میگن یکی از دخترانش باعث سقوط امپراطوری نانگ نانگ میشه و اون یکیش باعث نجات سرزمینش میشه
سونگ سان و تائه گون ببینید چی میگم
حالا که فعلا نمیتونیم چویی ری رو بکشیم در عوض دو دخترش رو میکشیم
به دستور امپراطور درو باز کنید
امپراطور فرمودند که سرنوشت پادشاهیشون در ناک رانگ فقط با ریختن خونی از شما به حیاتش ادامه میده
پادشاه دستور دادند اگر چویی ری این فرمان رو نپذیرفت
هیچ یک از افراد خانواده اش نباید زنده بمونند
اگر فرزندان من دختر باشند،با دستان خودم اونها را میکشم
این دیگه چه حرفه دیوانه واریه که میزنی؟
بانوی من،بچه شما باید پسر باشه
خواهش میکنم،باید پسر باشه.وگرنه میمیره
پسره یا دختر؟
بهش بگو پسره
چطور میتونیم بهش دروغ بگیم وقتی میتونه زود متوجه این موضوع بشه؟
برای من بهترین لباسهامو به همراه لوازم آرایشم بیارید
عطر مخصوصم رو هم بیار
باید پیشگو رو ببینم
برگرد و از بچه مراقبت کن اجازه نده کسی داخل بشه
بله،بانوی من
شنیدم شما یه پسر بدنیا آوردید
لطفا دختر منو نجات بدید
این فرمان رو خدایان صادر کردند از دست من کاری بر نمیاد
میدونم قدرت انجام این کارو دارید من بهتون ایمان دارم
این فرمانه امپراطوره
هنوزم اون نگاههایی که قبلا به من میکردی رو فراموش نکردم
همه مردها نگاهت میکردند
تو همه را مجذوب خودت میکردی
خواهش میکنم دخترمو نجات بده
لطفا مرا رها کنید،نمیتونم نفس بکشم
منو رها کنید،منو رها کنید
دیگه بیشتر از این طاقت ندارم
مامان،مامان
مامان
عزیزم،حالا باید چکار کنیم؟
مادرت دیگه فاتحه اش خونده است
فکر میکردم با توجه به سنم دیگه دارم پوسیده و فسیل میشم
ولی فکر کنم هنوز قسمتی از بدنم هست که از بین نرفته
در حال حاضر من همسر دومه ژنرال چویی ری هستم
ولی میدونم که سرنوشتم هنوز به پایان نرسیده
از حالا به بعد من زندگیم و ثروتم رو با شما شریک خواهم بود
البته،ممکنه قبلش،منو تو آغوشتون از بین ببرید
بهم اعتماد نداری؟
تو موارد دیگه شاید،اما تو این مورد خاص و اونم فقط با یه قول ساده،فکر نکنم اعتمادی داشته باشم
هیچ آدم احمقی به صرف فقط یه معامله درست به نفر مقابلش اعتماد نمیکنه
من سر قولم میمونم
خوبه.همینم برای من کافیه
حالا شما بگید،من چطوری باید جون دخترمو نجات بدم
فکر کنم بشه یه راهی براش پیدا کرد
چه راهی؟
سرورم
بیا داخل
چی شده؟
هنوز فارق نشده
تقصیر منه که از بانو خوب مراقبت نکردم
زیاد نگران نباش
هنوزم امکان این هست که بچه اونم پسر باشه
حتی اگه دختر هم باشه،همسر دومت یه پسر بدنیا آورده که میتونه نسلت رو ادامه بده
چیه؟ چرا به اتاق زایمان برنمیگردی؟
چیز دیگه ای هم هست که بخوای بهم بگی؟
چیزی هست؟
گفتم چیزی هست؟
همین الان میرم به اتاق زایمان
سربازها تمرکزشون رو گذاشتند روی اتاقهای زایمان رفتن از اینجا با این شرایط نباید برات سخت باشه
فهمیدم
برات یه اسب جلوی دره پشتی آماده میکنم
بعد از اینکه ۱۵۰۰ سرباز آماده کردیم،برمیگردیم
تو رو تو شهر دانگ گو شینگ میبینم
تا سه روز دیگه دوباره میبینمت
لطفا مراقب خودت باش
لطفا به خاطر زندگی بچه هات اعتماد بنفس خودتو از دست نده
درسته که هر وقت جون بچه ای در معرض خطر قرار میگیره یه پدر به طور غریزی برای نجاتش قدم بر میداره
اما خواهشا تو،تو این مورد شکننده نباش
من شاه رو میکشم و به نیروهامون ملحق میشم
ما برای نابودی ناک رانگ خونمون رو ریختیم
خونی که از نژاد مردمه چوسانه
تو که اونجایی!زود باش درو باز کن
اینجا هنوز مرتب نشده،همه جا هنوز خونیه
من ۴۰ ساله که دارم خون میبینم اون خون که برام چیز مهمی نیست
مگه چه چیز مهمی در رابطه با خون اتاق زایمان وجود داره؟
من نمیتونم درو باز کنم در ضمن تو هم به بانو قول دادی منتظر بمونی
دارم از کنجکاوی میمیرم
عجب بوی خونی هم اینجا پیچیده
ببین من چقدر بدبختم، چطور راضی شدم برای تشخیص جنسیت بچه اینقدر منتظر بمونم
اگه از انتظار کشیدن خوشت نمیاد و دوست داری زود از اینجا بری باید بری از خانوم برای دیدنه بچه اجازه بگیری
بذارش اینجا.بذار یکم گریه کنه
من فقط میخوام مطمئن بشم که اون بچه پسره
من نمیتونم اینکارو بکنم هیچوقت این بچه رو تحویلت نمیدم
بذارش اینجا
چرا اینقدر کهنه دورش پیچیدی؟
ای زنیکه هرزه چطور تونستی منو فریب بدی؟
ای خدایان،دعا میکنم این کار من درجهت اراده شما برای نجات زندگی دخترم باشه
قربان اونجا رو ببینید یه ستاره داره از آسمون سقوط میکنه
شما نمیتونید اینکارو بکنید شما نمیتونید اینکارو بکنید
ای زنیکه هرزه بکش کنار
حتی اگه قرار باشه اون بچه کشته بشه بدستور امپراطور باید بدست ارباب من کشته بشه
چطور جرات کردی بمن دروغ بگی؟
در ضمن من میتونم این دختر بچه و
هر چیزی که مثل سگ زندگی میکنه رو با دستهای خودم بکشم
ستاره داره میافته
چرا باید یه ستاره از آسمون بیفته؟
چرا تمام امشب منو ترس برداشته؟
فکر میکنی اگه اون بیفته ما کور میشیم؟
معنی این چی میتونه باشه؟
من و تو که چیزی از کار خدایان سرمون نمیشه
پیشگو کجاست؟
کار من اینجا تمومه
حالا دیگه نوبت شماست
منظورت چیه که میگی یه ستاره داره میفته؟
میرم بفهمم قضیه چیه خانم
چطور جرات میکنی در رو باز کنی تا هوای سرد بیاد داخل
مگه یه ستاره یا ماه و خورشید هم سقوط میکنند؟
فرزندم.. دیگه نمیتونم تو رو بیشتر از این..تو خودم نگه دارم
بذار دخترمو بغل کنم
نباید اینقدر سریع از جاتون بلند شید
خواهش میکنم،نمیتونم بدون اینکه یکبار بغلش کنم اونو از دست بدم
بچه چیه؟
چرا تو داخل نمیشی و کار تو انجام نمیدی؟
با وجود سقوط اون ستاره همه چیز مشخصه اما بازم مجبورم بپرسم
زود باش مرد،باید بری یه نگاه بهش بندازی؟
اجازه بده خودم برم
بچه ای که خانم به دنیا آورده چیه؟
دختره یا پسر؟
خانم
چیه؟
من در قبال شما مرتکب گناه شدم،سرورم
اه،گفتنه اینکه بچه پسره یا دختر اینقدر سخته؟
حالا که درستی فرمان امپراطور مشخص شده باید دستورشون رو اجرا کنی
باید با دستان خودت دو دختر خودت رو بکشی
من،چویی ری،فرمان امپراطور رو اجرا میکنم
برو بچه ای که بانوی تو بدنیا آورده بیار
بله
یه لحظه صبر کنید
تو کجا بودی؟ همه جارو دنبالت گشتیم
رفته بودم بالای کوه تا دلیل سقوط ستاره رو بفهمم
دلیلش رو فهمیدی؟
اره،فهمیدم
شما باید برید امپراطور رو ببینید
پس تو داری میگی که ما باید
دختر همسر اول چوئی ری رو بکشیم و به اون دخترش اجازه زنده موندن بدیم
این چیزیه که خدایان ازمون خواستند
چه انتظار بیهوده ای کشید
احتمالا اگه اون دختر بزرگ میشد مثل مادرش زیبا میشد
عالیجناب الان وقت خوبی برای شوخی نیست
کاری که من دارم معمولا خسته کننده و حوصله سر بره
اگه شوخی نکنم چطور میتونم زندگی شاد و سرگرم کننده ای داشته باشم
مگه نه اینکه این زندگی من خیلی بهتر از زندگی پادشاه گوگوریو،موهیوله،که کارش فقط جنگ کردنه؟
عالیجناب
جفت دخترا رو هم بکشش
قربان فراموش نکنید که چویی ری فرمانده ۴۵۰۰ سرباز
اگه این خواست خدایانه
چرا اجازه نمیدید یکی از فرزندانش زنده بمونه؟
اینکار باعث میشه اون از اجرای هر حرکت نادرستی در برابر شما اجتناب کنه
پس،زن دومش جاشیل هم زن زیبائیه؟
بنظرت اگه اون دختر بزرگ بشه به خوشگلی مادرش میشه؟
سرورم
با گربه ای که کنار لبهات نشسته باید سریع کنار بیای
حرفی رو که زدم نشنیده بگیر
خواسته های امپراطور رو اجرا میکنم
من از بچه مواظبت میکنم
تو مرخصی.... این بچه از اون بچه هایی نیست که بخواد با شیر سینه های تو بزرگ بشه
بانوی من!بانوی من بچه شما زنده میمونه
اونها فقط دستور امپراطور رو در مورد بچه همسر اول اجرا میکنند
تو درست شبیه خودمی تو بزرگ میشی و تبدیل به یه بانوی واقعا زیبا میشی
نه فقط در ناک رانگ بلکه اونقدر مطمئنم که شاهزاده جانگ هانگ سو
بدون شک تو رو به عنوان همسر و ملکه اش انتخاب میکنه
من که نمیتونم تا اون موقع صبر کنم
میدونم از اینکه بچه اتون نجات پیدا کرده خوشحالید ولی اگه صدای خنده هاتونو از پشت این در بشنوند
اسم دخترمو چی باید بذارم؟
بله،لاهی
نظرت در مورد اسمه لاهی چیه؟
لاهی یعنی کسی که همیشه در جایگاه بالایی قرار داره بنظرت این اسم برازنده اش نیست؟
لاهی،لاهی
مثل اسمت،با بزرگی رشد کن
بانوی من، خواهش میکنم فکرشو بکنید همسر اول آقا الان چی میکشه
اگه ارباب صداتونو بشنوه،عصبانی میشه
باید به دیدنه همسر اولش برم
دقیقا شبیه خودته
خواهر بزرگ... چه کار میشه کرد؟
من خودم به تنهایی وارد میشم
حواست باشه!یک بار فریب خاندان سلطنتی کافیه
من باید با چشمان خودم ببینم
مگه کشتنه فرزندم یه نمایشه که تو میخوای ببینیش؟
واقعا لازمه که ببینی یه پدر با دستهای خودش نفسه بچه اشو میگیره؟
داری از دستور امپراطور سرپیچی میکنی؟
مشاور
ما باید مرگ بچه رو تائید کنیم پس هر وقت کارت تموم شد بیارش پیش ما
خوش اومدید
دخترمون خیلی شبیه تو شده
اونم وقتی بزرگ بشه مثل تو قوی میشه
تو نمیتونی بزرگ شدنش رو ببینی
سرورم
چهار صد سال پیش یا بیشتر،تو ملت ما سرنوشت شوم دیگری مثل این اتفاق افتاد
پادشاه ملتمون برای جلوگیری از حمله دشمنانش راهی جز تماشای جسد پسرش که رو زمین کشیده میشد نداشت
عزیزم
شاید تو به عنوانه یه زن قلبت از این سرنوشت شوم بشکنه
اما من باید مثل یه مرد رفتار کنم
مردی که میخواد برای رسیدن به آرزوهاش به عنوان یه ژنرال در مسند قدرتش باقی بمونه
اون بچه رو بده به من
من خودم اونو میکشم
اینکارو نکن
از اونجائیکه سرنوشت من با سرنوشت این بچه به همدیگه پیچیده شده
من باید با دستان خودم این بچه رو از سرنوشتم دور کنم
چی داری میگی؟
شما بزودی به میدان جنگ میرید
من نمیتونم اجازه بدم رنج این کار شما رو آزار بده
عزیزم،من حتی نتونستم تو رو با اسمت صدا کنم
سفر راحتی داشته باشی
اونا منتظرن
بانوی من... بانوی من
من اونو میبرم پیششون
لطفا برید بیرون
باید اونو با لباسهای شایسته ای بفرستم
خواهر بزرگ
شاید سرنوشتش این بوده که به دستان مادرش بمیره،اما
من میخوام با لباسهایی که قبلا براش آماده کرده بودم بفرستمش بیرون
جسد بچه چی شد؟
دارن لباس تنش میکنند
نوشیدنی سرد میل دارید؟
حتی بدون مستی هم،هوش و حواسی تو سرم نیست
من برای همسر اولتون واقعا احساس تاسف میکنم
داره نفس میکشه
چه خبر شده؟ چطور ممکنه زنده مونده باشه؟
بدنش سرده
اگه تو نمیتونی،من اینکارو میکنم
نمیتونم اجازه بدم برای دومین بار کشته بشه
من برش میدارم و به قصر میرم
زندگیمو به پای امپراطور میریزم و تقاضای بخشش میکنم
مگه نمیدونی سرنوشت شومی که اون باهاش بدنیا اومده چیه؟
مگه سقوط ستاره از آسمون رو ندیدی؟ نمیدونی معنی این چی میشه؟
تو دیدی من که ندیدم
اگه ستاره ای افتاده میخوام با چشمهای خودم ببینم
در حال حاضر اصلا نمیفهمم چرا همه این اتفاقات داره سر من میاد
اصلا چرا این سرنوشت شوم باید با دختر من بدنیا بیاد؟
خواهر بزرگ
لباسهامو آماده کنید،میخوام برم جایی رو که ستاره افتاده ببینم
سر عقل بیا،الان وقت مناسبی برای پیدا کردنه جای سقوط ستاره نیست؟
میخوای همه خانواده رو به کشتن بدی؟
من به شما اعتماد ندارم،همه اینا نقشه خودته
چی داری میگی؟
مگه کاری که تو باغ میکردید رو فراموش کردید؟
داری چی میگی؟
بانوی من
بانو جاشیل،خودشو،......... بخاطر بچه اش
ای بدبخت... چطور جرات کردی به من اهانت کنی؟
خواهر،خواهر
دیوونه شدی؟
چی شده؟
بچه دوباره زنده شده
شاید یه بار تونستم،اما دیگه نمیتونم
باید نجاتش بدی
نمیتونم
نجاتش بده،نباید اینطوری بشه؟
نجاتش بده،اون از گوشت و خون توئه
درسته که هر وقت جون بچه ای در معرض خطر قرار میگیره یه پدر به طور غریزی برای نجاتش قدم بر میداره
اما خواهشا تو،تو این مورد شکننده نباش
عزیزم،عزیزم لطفا،خواهش میکنم اونو نجات بده
خواهش میکنم اینکارو نکن
تو ۷ سالگی،من با پدرم اومدیم اینجا ومن شما رو ملاقات کردم
تو ۱۴ سالگی با شما ازدواج کردم وتا الان که ۲۵ سال دارم
همیشه در برابر شما سر تعظیم فرود آوردم
اما دیگه وقتش رسیده که تنهات بذارم
اگه قصدت کشتنه اون بچه است
پس اول منو بکش
قسم میخورم که امپراطوریه ناک رانگ رو از بین میبرم
و یه بار دیگه سرزمین چوسان قدیم رو زنده میکنم
دیگه بیشتر از این منو منقلب نکن
منو بیشتر از این تو این قضیه مقصر ندون
داری چکار میکنی؟
همسر اول،شوخیت گرفته؟
این چه نقشه شرم آوریه که داری بازیش میکنی؟
میتونی ساکت شی؟
اون چاقو رو بده به من
حتی اگه این چاقو رو ازم بگیری من دیگه زنده نیستم
بعد از مرگ دخترم دیگه نمیخوام با تو زندگی کنم
زندگی بدون دخترم از اونی که تصورش رو هم بکنی برام وحشتناکتره
لطفا دخترمو بهم برگردون
باشه،اینکارو میکنم اونهایی رو که بیرونند میکشیم و
تا وقتی که پادشاه ملتمون بتونه پاشو تو این سرزمین بذاره
ناک رانگ رو ترک میکنیم
داری چکار میکنی؟
تو خیلی ظالمی
اگه من اینکارو نمیکردم،تو مجبور بودی انجامش بدی
من قول دادم که اون بچه رو نجات بدم
اگه این کارو میکردی قولی که به ژنرالهای دیگه داده بودی چی میشد؟
فکر میکردم به همراه برادرم قصد نابود کردنه امپراطوری رو دارید
شاید بخاطر کار امروزم ازم متنفر باشید،اما
فردا سپاسگذارم خواهید بود
از اینکه تو رو وارد زندگیم کردم خیلی متاسفم
خط مرزی گوگوریو
این لیست هدایاییست که برای سی امین سالگرد پادشاهی شما از طرف امپراطوری ناک رانگ فرستاده شده
بخونش
بیست طاقه ابریشم،۱۰طاقه چرمه خوک
چرمه خوک به چه دردمون میخوره
چرا پوست خرس و ببر نفرستاده؟
و مقداری طلا و جواهر در خورشان عالیجناب این لیست هدایا بود
این تمام چیزهایی بود که فرستاده شده عالیجناب
واقعا جای تاسف داره
مواظب حرف زدنت باش
عالیجناب،با من موافق نیستید؟
پادشاه ناک رانگ با فرستادنه این هدایای کوچیک قصد اهانت به پادشاه سرزمین گوگوریو رو داشته
ژنرال
مگه نمیتونی خودت این مسئله رو درک کنی
باید با یه حمله سرزمین ناک رانگ رو برای همیشه نابود کنیم
اگه من یه ارتش در اختیارت بذارم میتونی به پادشاهی ناک رانگ حمله کنی؟
سرش،دستهاش یا پاهاشو یا هر جاشو که دوست داشته باشید،براتون میارم
میتونی برای من سرهای چویی ری و وانگ جیونگ رو بیاری؟
سر هر جفتشونو؟
من سر اون دو تا رو میخوام
حالا یکیش نمیشه،چون آوردن سر دوتاشون
فعلا باید صبر کنیم
یه نامه بنویسید و از جانب ما تشکر کنید
بله،عالیجناب
چولباسو،ترتیب هدایای فرستاده شده رو بده
امر شما اطاعت میشه
واقعا یه مشت پوست و چرم خوگ با یه نامه تبریک آمیز برای امپراطور کافیه؟
چه بلایی سر اُبُهت گوگوریو اومده؟
بزودی،سرمای زمستان گوگوریو رو فرا میگیره
برای احترام به عالیجناب ما گندم،برنج روغن و نمک تقدیم میکنیم
چقدر شرایط نا امید کننده شده
آب آماده است بانوی من
خوبه،دارم میام
اونا که مجبورت نکردند از این تو سوپ خرچنگ هم بریزی
بانوی من،اونا نگرانند نگرانند که دیگه مجبور نیستند برن دریا خرچنگ بگیرند
آب داره سرد میشه
باشه،ممنون
بانو،بانو
یه نوشیدنی خنک برام بیارید
نمیتونید نوشیدنی خنک بخورید بدن شما باید گرم بمونه
دیگه دارم از خوردنه اینا مریض میشم این پدر دوک جین انگار زبونمو خشک میکنه
دلم برای غذاهای مادرم تنگ شده
ولی همین غذا هم برای افراد معمولی غذای با ارزشیه
حتی اگه دلشونم بخواد بخورند،نمیتونند تهیه اش کنند
مهم نیست چقدر با ارزش باشه هیچ لذتی تو خوردنه غذایی که به عنوان دارویی
برای حامله شدن خورده میشه وجود نداره اگه مردم عادی هم این مسئله رو میدونستند،نمیخوردنش
از وقتی ازدواج کردم ۱۰ سال میگذره اونقدر بزرگ شدم که دیگه مجبور به خوردنه این نباشم
درسته که بزرگ شدید ولی بدنتون هنوز ضعیفه
برای اینکه بتونید حامله بشید ویه بچه سالم بدنیا بیارید
باید این غذاها رو بخورید تا قوی بشید
باشه،میخورمش
خیلی خوشمزه بود
بانوی من،بعضی اوقات رفتارتون مثل مردها میشه
بانوی من
ازم خواستند تا برم ببینم مهارتهای رزمی هودونگ چقدر پیشرفت داشته
مجبورم برم شاهد رجز خونی و لاف زدنشون باشم
حالا،خوب نگاه کن
واووو
وقتی دشمن بهت حمله میکنه با انجام این حرکات برای خودت موقعیت بدست بیار
این حرکات باعث میشه وقتی میخوای حمله کنی
دفاع دشمن از هم بپاشه
بله،فهمیدم
خوبه،حالا تو امتحان کن
تو واقعا با این کارات آدمو نا امید میکنی
آخه عمه من دوست ندارم یه زن بهم تعلیماتی بده که اون تعلیمات مخصوص مردهاست
از اینکه من یه زنم ناراحتی؟
برای یه پسر بچه طبیعیه که بخواد هنرهای رزمی رو از یه مرد یاد بگیره
واقعا دنبال یه حریف میگردی؟
خواهر جان،شما که چیزی از هنرهای رزمی نمیدونید بهتره دخالت نکنید
شاهزاده،حرفهاتون خیلی نیش داره
میدونی برادرم تورو پیش من گذاشت تا تحت تعلیم من اساس هنرهای رزمی رو یاد بگیری؟
اینکه چقدر سخت روی یادگیری تمرکز کنم مهم نیست چون نمیتونم یاد بگیرم
فقط کافیه نگاه کنی ببینی من چکار میکنم
اگه حواستو خوب جمع کنی میتونی زود یاد بگیری
البته ممکنه یه مقدار زمان ببره
باید اخلاق بچه گونتو بذاری کنار و محکم باشی میفهمی که منظورم چیه؟
آره،خیلی هم زیاد
میتونی در آینده با حریفهای قوی تری از خودت مبارزه کنی
اما چیزی که باید قبل از محکم شدنه ماهیچه هات و استخوانهات از بین ببریش،احساسه ترس و شکنندگی درونته
اوهه،این طرز فکر شما قابله تحسینه
دوست داری با هودونگ مبارزه کنی؟
چه نیازی که بخوام شمشیر به دست بگیرم؟
به عنوانه یه زنه گوگوریویی،باید بتونی با کمان تیر پرتاب کنی شمشیر به دست بگیری و اسب سواری کنی
شنیدم شمشیر زنیت بد نیست
اون ماله خیلی وقت پیش بود
واقعا میدونی چطور باید با شمشیر کار کرد؟
دلت میخواد با مادرت مبارزه کنی؟
اره
بگیرش
هودونگ،برای خودت فضای حمله ایجاد کن
اجازه نده بخاطر قوی و بزرگ بودنش تو دلت ایجاد ترس کنه
هودونگ،حالت خوبه؟
مگه دیوونه شدی؟داشتی این بچه رو میکشتی؟
ازت خواستم باهاش مسابقه بدی نه اینکه بفرستیش قبرستون
هودونگ،باید درس مهمی رو یاد گرفته باشی
پدر
برادر،دیدی خودت؟ چیزی نمونده بود هودونگ با شمشیر اون کشته بشه
خیلی وقت بود که شمشیر به دست نگرفته بودم برای همین کنترلی روی ضرباتم نداشتم
ولی به نظر میومد کارتون بد نباشه
منو که واقعا شگفت زده کردید
عذر خواهی منو بپذیرید
هودونگ،از اینکه ترسوندمت متاسفم
عیبی نداره،مامان. مهارت شما از مهارت عمه خیلی بهتر بود
هودونگ برو لباس گرم بپوش و اسبتو از آخورش بیار بیرون
چشم،پدر
میخوای کجا بری؟
مگه کاری باهام داری؟
امروز... امروز
امروز چی؟ امروز قراره خبری بشه؟
خورشید داره غروب میکنه زود برگردید
حس میکنم زندانیم
با وجود این همه سوار کاری که کردیم همچین احساسی داری؟
درست مثل یه برده ای که نمیتونه از دیوارهای خونه ای که توش اسیره عبور کنه
پادشاهی هم که نتونه از مرزهای کشورش عبور کنه مثل یه آدمه زندانی و اسیر میمونه
ولی کشورمون گوگوریو خیلی بزرگه
درسته که کشورمون بزرگه ولی
اون چیزی که برای یه شخص یا سرزمین مهمه اندازه زمینهاش نیست،کیفیت زمینهاشه
بزرگی یه زمین در برابر حاصلخیزی یه زمین دیگه چیزی به حساب نمیاد
کشور ما گوگوریو،درسته که سرزمینه بزرگیه اما به زور میتونه شکمه ۱۸۰۰۰۰هزار نفر از ساکنینش رو سیر کنه
موهای زائد باید اصلاح بشه تا پودر بتونه خوب جذب بشه
میخوام آخرین پودر رو هم بذارم
امپراطور برگشته؟
اون به همراه شاهزاده از پایتخت خارج شده و تا دو روز دیگه هم بر نمیگرده
امروز روزیه که اون باید برای دیدنه من به خوابگاهم میومد
بانوی من
ازش خواسته بودم لا اقل هر ۱۵ روز یه بار پیشم بیاد چطور به این راحتی همه چیزو نادیده میگیره؟
من واقعا ملکه این سرزمینم؟
بانوی من،ما باید آرایشتونو تموم کنیم
برید بیرون منتظر بمونید
بله
من ۷ ساله باهاش ازدواج کردم ولی هنوز باکره ام
نگرانی امپراطور به این دلیله که اگه شما پسری به دنیا بیارید موقعیت هودونگ به خطر میفته
هودونگ،هودونگ،هودونگ دیگه نه میخوام صداشو بشنوم،نه میخوام قیافشو ببینم
دارم از آتیش تنفری که بهش دارم میسوزم
هر بار که منو مادر صدا میکنه
حس میکنم داره از زیر لباسهام آتیش زبونه میکشه
یا من یا هودونگ یکی این وسط باید بمیره
بانوی من،شما نمیتونید احساساتتون رو از امپراطور مخفی کنید
حتی اگه این احساسات از قبل تو وجودتون بوده
اسم اون زنی که اهل سرزمینه بویو بود چی بود؟
منظورم مادر هودونگه
صداش میکردند چابی اهریان
درسته خوشگل بود؟
یعنی از من خوشگلتر بود؟
اون زن یه آدمه خیلی عادی بود
پس چطوری تونست چطوری تونست یخهای قلب امپراطور رو ذوب کنه؟
این همون چیزیه که شما باید یاد بگیرید
وقتی جوابه این مسئله رو پیدا کنید اون موقع است که واقعا همسر امپراطور میشید
گوگوریو،نزدیک مرزهای ناک رانگ
واای،داره برف میاد
از اینکه برف داره میاد خوشحالی؟
اره
ولی من دوست دارم بدونم چه تعداد از مردمان کشورمون
الان دارن از سرما و گرسنگی جون میدند
این مسئله در تمام بخشهای کشورمون تا به اینجا
که ما هستیم و جنوب سرزمین ناک رانگ میشه،صدق میکنه
ناک رانگ از اینجا گرمتره؟
ما قبلا هم زمستون داشتیم،ولی
تو ناک رانگ با اینکه کار برداشت میوه و دِروی گندم تموم شده،ولی اونجا هنوز پائیزه
سرزمین اونها فقط نصف سرزمین ماست،ولی
خاک حاصلخیزش قادره تا شکمه ۳۰۰ هزار نفرو سیر کنه
هودونگ،پدرت هنوز سیر نشده
خیلی دوست دارم برای سیر کردنه شکم خودمو و ملتم
ناک رانگ رو تصرف کنم
فکر میکنی بابات هرچی رو بخواد،به دست میاره؟
اره
شنیدم دشمنم چویی ری زنه زیبایی داره که اسمش وانگ جاشیله
و اون زن به تازگی صاحب دختری شده
زود بزرگ شو
چون میخوام دخترشو به عنوانه جایزه بدم به تو
ممنون بابا
اگه من نتونم ناک رانگ رو به تصرف خودم در بیارم
تو باید این وظیفه رو انجام بدی باشه هودونگ؟
باشه،من اینکارو میکنم
بهم قول میدی؟
قول میدم ناک رانگ رو به شما بدم و در عوضش اون دختره رو به عنوان جایزه بردارم
خوبه،خوبه،پس سریعتر بزرگ شو
با این وضعیتت،چرا دنبال ما اومدی؟
بچه ای که شانسی برای مکیدنه سینه های مادرش نداشت به این سفر طولانی اومده،حالا من با این زخمه
بچه ای که
رنگ و رویی براش نمونده ولی هنوز داره نفس میکشه
اگه اون تیغه رو بیرون بکشیم
اگه اون تیغه رو بیرون بکشیم تمام خونش خارج میشه و اون میمیره
بانوی من
عجب هوای سردیه امشب ستاره ها هم به آدم چشمک میزنند
اگه بچه ات اینقدر سگ جون نبود الان باید تو جای گرم و نرمم خوابیده بودم
زود باش ببر بذارش تو قایق
دیگه حوصله ندارم بیشتر از این منتظر بمونم
برو ازش بگیرو بندازش تو قایق
هیچکس حق نداره به بچه ام دست بزنه
خودم اینکارو میکنم
بانوی من،بانوی من
بانوی من،نباید با این حالتون تو آب سرد رود خونه برید
بذارید من اینکارو کنم،بانوی من
مامان
داری چکار میکنی؟
ایلپوم،به خاطر من باهاش برو تو باید از اون خوب مراقبت کنی
بچه رو فورا از اونجا بیار بیرون
اگه از اینجا بیرون بیاریدش میندازمش تو رودخونه
مامان،مامان،من میترسم
نباید بترسی عزیزم،باید شجاع باشی
باید از خواهر کوچیکترت مراقبت کنی
آخه اون الان به غیر تو،دیگه کسی رو نداره
مامان........................... مامان
جامیونگ،اسمتو میذارم جامیونگ
جامیونگ
من نمیتونم نجاتت بدم،پس مثل معنی اسمت با قدرت درونی خودت زندگی کن
دخترم
دخترم
جامیونگ!جامیونگ
گریه نکن.گریه نکن
مترجم : رسول rasoolstv@yahoo.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.