Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
مترجم : عرفان و رسول rasoolstv@yahoo.com
شاه گوگوریو,موهیول, میخواد طبلی رو که از بهشت برای ما فرستاده شده ببینه
ما هنوز برای شکست دادن گوگوریو سربازان کافی نداریم
تو میتونی طبل رو به صدا در بیاری؟
سرنوشت من و به همون اندازه سرنوشت مردم ناک رانگ در دستان توست
من امروز فهمیدم که پادشاهی ناک رانگ مثل طبلش چیزی جز یک افسانه نیست
ناک رانگ کشور مقدسیه
ما چطوری میتونیم به اونجا حمله کنیم وقتی اونها طبل جامیونگ رو دارند؟
من طبل جامیونگ گو رو بخاطر تو پاره میکنم
نمیتونم شاهد مردنت باشم
به نام خدایان بهشتی اگه میخواهید طبل جامیونگ گو رو نابود کنید,دستهاتون رو بالا بیارید
اگه پرنسس ناک رانگ تو پاره کردن طبل شکست بخوره
اون موقع به هودونگ اجازه میدم خودشو بکشه
شاهزاده لاهی,نمیتونم اجازه بدم کشور ناک رانگ رو با دستهای خودت نابود کنی
ناک رانگ در هر صورت تحت امر گوگوریو قرار میگیره
اگر طبل رو هم از بین ببری اصلا مهم نیست
طبل جامیونگ واقعی منم این منم که از ناک رانگ محافظت میکنه
تو واقعا میخوای هودونگ بمیره؟
اگه اون بمیره,چطور میتونی زندگی کنی؟
عجله کنید,عجله کنید شاهزاده داره میمیره
زنیکه احمق!نمیتونی یه حرف بهتر بزنی؟
تندتر برو
باید قوی باشید!من حتما نجاتتون میدم باید قوی باشید
تندتر برو. تندتر پرنسس داره خون بالا میاره
باید این باده رو به سلامتی بنوشیم؟
من کاری رو که میخواستی کردم
من هم طبل رو پاره کردم و هم جامیونگ رو کشتم
حتی با وجودی که... حتی با وجودی که ازش متنفر بودم
حتی با وجودیکه آسمون قلبم از حسادت به اون ابری شده بود
حتی با وجود اینکه اون فقط خواهر ناتنی من بود
چطور تونستم خودمو به کشتن اون راضی کنم؟
هودونگ
چرا خواستی منو تبدیل به یه قاتل کنی؟
مگه حق این کارو داری؟
چرا اونی که تو دوستش داری من نیستم؟
چرا من باید عاشق مردی مثل تو بشم؟
عجله کن,عجله کن!زیاد وقت نداریم
مراقب باش
عجله کنید,چرا اینقدر یواش کار میکنید؟
خوبه
کارت تمومه؟
فقط این مونده
بذارش اونجا
مراقب باش,لطفا مراقب باش
مراقب باش
باید اجازه بدیم سم از بدنش خارج بشه
اه نه,ببین چی شده!سم حتی به پلکهای چشماش هم نفوذ کرده
شاهزاده شما باید مقاومت کنید
پدر,من نتونستم از طبل جامیونگ گو محافظت کنم
حالا چی به سر پادشاهی ناک رانگ میاد؟
متاسفم
امروز,روزی که پدر مجبوره درد زیادی رو تحمل کنه
اون خائنین چوسان رو بکشید
بیشتر از ۱۲۰ سال از وقتی امپراطور بودی از سلسله هان,گوجوسن رو نابود کرده بود میگذشت
بوسیله دانگون به منظور استحکام پادشاهی هان,چهار فرمانداری در سرزمینهای ناک رانگ,ایندون,جینبون و هیوندو تاسیس شد
برو به جهنم
از سر راه برید کنار
بیا این ور
فرمانده,خواهش میکنم,نه
یوهان,فرماندار ناک رانگ,یه انسان وحشی بود
با وجود اون,غم و وحشت در میان مهاجرین چوسان قدیم زیاد شده بود
ای نادونهای احمق گوش کنید
پانزدهمین نسل از خاندان لیو بنگ که سلسله هان رو بنا کرد
کسی که بزرگترین و با وسعت ترین حکومت رو بنا کرده
کسی که شجاعانه از رودخانه زرد عبور کرد
درسته,کسی که برای پادشاهی به شما به ناک رانگ اومده ایشونند پادشاه یوهان
پادشاه بزرگ به اینجا اومدند
اون زمانهایی که مادران
در حال به دنیا آوردن فرزندانشان بودند
یا هنوز بچه هاشونو در رحم داشتند
من هم به صورت طبیعی در رحم مادرم,موهاسو بودم
و لاهی هم در رحم وانگ جاشیل بود
اون زنی که اونجاست مادر منه
همینجا وایسید
اون زن قشنگیه.برام بیارش
اون همسر فرمانده یگان چپ,چوئی ریه
واقعا اینطوره؟
زن دومش خیلی از این یکی خوشگلتره و شهوت انگیز تره
شهوت انگیز بودن معیار خوبی برای دختران خیابونیه که به من برسند
به هر حال بهتره درمورد اون که از خانواده اصیلیه یه مقدار وقار و نجابت نشون بدیم
به علاوه,جذابیت یه زن بستگی به شخصیت کسی داره که تو بستر باهاش هم خواب میشه
خانم وانگ از اون دسته زنهایی نیست که عالیجناب بگه ازش خوشش اومده
اوهه,حالا مگه اون چجور زنیه,تسوری یانگ؟
اگه اونو با ماه مقایسه کنیم,مثل ماه کاملی میمونه که تمام دریا رو میپوشونه؟
فکر میکردم خودتو از زنها دور نگه میداری و فقط به فرشته های آسمونها نظر داری
ولی انگار خیلی مجذوب زیبایی وانگ جاشیل شدی
سرورم
باعث افتخار منه,امپراطور
چهره خیلی زیبایی داری
چویی ری از این بابت خیلی خوش شانسه
بریم
بانوی من,آب سرده
همین الان بیاید بیرون
بانوی من!بانوی من
ای,بوگندو!اون دیگه چجور شاهیه؟
نفرت انگیز و حال بهم زنه
وقتی تو خیابونها راه میری میتونی سگها,گاوها و خوکها رو ببینی
امروزم مثل یکی از اون روزهاست. فرامشش کن
چویی ری,شوهرم,داره باهاش مدارا میکنه من چرا نتونم؟
دخترا
بانوی من
ببینید چی پیدا کردم.یه صدف دریایی بزرگ میخوام تو سوپم بخورمش
اینو بگیر و با روغن کنجد سرخ کن بعدشم تو یه کیسه آب بجوشونش
بله چشم
شما حامله اید,اگه بچه تو آب سقط بشه چکار باید کنیم؟
نگران من نباش.من زایمانم رو خیلی راحت انجام میدم
از تولدم تا موقع ازدواج تو رودخونه یولسو شنا میکردم
اگه میخواید راحت زایمان کنید باید هم خوب بخورید هم خوب استراحت کنید,باید مراقب سلامتیتون باشید
شما الان هم اسب سواری میکنید و هم شنا این خوب نیست
احمق جون,اگه میخوای از همون اول بچه ات رو تربیت کنی باید خودتو تکون بدی
اگر چه من همسر دوم اونم
ولی فرزندم ژنرال بزرگی میشه
به هر قیمتی که شده,باید بچه امو زودتر از موهاسو بدنیا بیارم
من اون کارو میکنم بانوی من
لطفا شما کمی استراحت کنید
اونچه که مهمه اینه که من این کارو بادستها و صمیمیت قلبم انجام بدم
باد سردی میاد.چرا برنمیگردید خونه؟
ساکت شو دیگه.داری ناراحتم میکنی
ای پسر بهشتی,پادشاه ما عالیجناب دانگوم
همسر چویی ری بهتون التماس میکنه
من ۷ ساله که با اون ازدواج کردم ولی ۲۵ ساله که باهاش زندگی کردم
با این وجود هنوز نتونستم براش یه پسر بدنیا بیارم
لطفا در کنار من باشید تا بتونم براش یه بچه سالم بدنیا بیارم
حتی اگه اون بچه دختر باشه
یه دختر؟چرادختر؟ برای چی؟
ساکت
اگه فرزند من دختره,لطفا به زن دومش جاشیل یه پسر بده تا اینطوری باعث خوشحالیش بشه
بانوی من
نمیدونم برای چی اینقدر خوابم میاد
ممکنه بخاطر دود عود باشه؟
تو داری چکار میکنی؟
خورشید افتاد تو باغ من
الان باغ من خیلی تاریک شده تصمیم گرفتم اونو پس بفرستم
راهی هست که من بتونم کمکت کنم؟
اینکار برای یه بچه کار سختیه
کمکی از دست تو بر نمیاد
بذار دستاتو ببینم.باید خیلی داغ بوده باشه
بذاربرم یکم پماد نهنگ برات بیارم
مامانی,میتونم درون تو زندگی کنم؟
چی؟
بچه ام
خواب دیدید؟
بانوی من
بانوی من
خوابیدید؟
بیدار شید.باید همین الان بیدار شید
داشتید کابوس میدیدید,مگه نه؟
منو ترسوندید,بانوی من
همیشه به احساساتم اطمینان داشتم
انگار داشتم احساساتم رو خیلی واقعی لمس میکردم
من مجبور نیستم زن دومش باشم
وگرنه با وجود داشتنه موهاسو چه دلیلی داشت که باهش ازدواج کنم؟
شاید بخاطر اینکه آقا خوش تیپ و خوشگل بودند
یه بچه سالم و کامل به دنیا میارم
فرزندم,تو پادشاه ناک رانگ خواهی شد
به مادرت اطمینان داشته باش
بانو چیزی نگید که باعث دردسرتون بشه
اگه سوپ صدف من آماده است بیاریدش میخوام بخورمش
مامان
مادر,این
اه.این یه ملخه
هودونگ,میخوای بدیش به مامانت؟
ممنونم
فرم چهرتون خیلی عجیبه
شاهزاده,منظورتون از این حرف چیه؟
از لبهاتون حرفهای شیرینی بیرون میاد اما از چشمانتون سردی یه قطعه یخ نمایانه
یئو رانگ
شاهزاده من,مادرت خیلی متاسفه
این دنیا فقط به یه چیز احتیاج داره
لطفا درک کن منظورم چیه
خوب کار آسونی نیست که وقتی برای بدنیا آوردن بچه خودت بی صبری میکنه,بخوای بچه یکی دیگه رو تحمل کنی
برادر,اونی که مرد و اینی که اینجاست هردو زنند
اگه این زن زیباست شما یاد میگیری که دوستش داشته باشید
درست نمیگم,خواهر بزرگ؟
پادشاه فقط یه زن داره
از اینها گذشته
تو چرا با وجودیکه شوهر کردی بچه دار نمیشی؟
باید یکی از این دو دلیل باشه
یا احتمالا باید شوهرم عقیم باشه و یا
همچین چیزی نمیتونه باشه,دهنتو ببند
مجبوریم در مورد این موضوع به صحبتمون ادامه بدیم
از وقتی شوهرمو مدام به میدون جنگ میفرستی اصلا وقتی برای با من بودن پیدا نمیکنه,درسته؟
سرور من,سرور من... شوهرم آدم نجیبیه
بی اجازه کاری نمیکنه
امپراطور,امپراطور
موضوع چیه؟
بله... تو بهش بگو
جاسوس ما تو ناک رانگ یه پیام فرستاده
پیام؟
پس ناک رانگ دچار یه بحران داخلی شده
خیلی از مردم ناک رانگ به خاطر سیل و طغیان نا بهنگام رودخانه پائسو از گرسنگی مردند
با این وجود شاه یوهان بخاطر برگزاری جشن سی امین سالگرد پادشاهیش مردم رو شدیدا تحت فشار گذاشته
که این مسئله میتونه باعث یه شورش ناگهانی بشه
قدرت همینه
برای همینم هست که مردم شاه میخوان
مگه یه شاه مجبوره شکم ملتش رو سیر کنه؟
بخشیدن یه مقدار برنجه مفت و رایگان به مردم لزوما دلیله خوبی برای حکومت بر اونها نیست
اینکه یوهان میخواد یه حاکم بخشنده یا دیکتاتور باشه,به خودش مربوطه
سرورم
نگران نباش.منظورم این نبود که میخوام یه حاکم ظالم بشم
شورشیان الان دیگه مسئله مهمی بحساب نمیان
امیدوارم این موقعیت فرصتی رو پیش بیاره که یوهان اون دو نفرو بکشه
منظورتون از اون دو نفر... فرماندهان یگانهای چپ و راست چویی ری و وانگ جیونه؟
چویی ری یه ژنرال باهوش و با تدبیره و وانگ جیون یه ژنراله دلیر و شجاع
اگر این دو,یعنی فکر و شمشیر باهم یکی باشند باعث رنجش گوگوریو میشن
به هر حال,مشکل اصلی الان خوده یوهانه
خورشیدی که غروب میکنه به اندازه خورشیدی که طلوع میکنه گرمی نداره
الان فقط زمانی رسیده که سلطنت یوهان
از هم بپاشه و فرصتی برای ماست که به ناک رانگ حکومت کنیم
ما باید از شر هر دوی اونها خلاص بشیم
هودونگ,میفهمی ما داریم درباره چی حرف میزنیم؟
میخواید اجازه بدید تا دشمنانتون به دست دشمنان دیگه تون از بین برن
در اون صورت پدر,شما میتونید ناک رانگ رو مثل آب خوردن تسخیر کنید
پسر دست پرورده من خیلی باهوشه
این بخاطر معلم خصوصی منه که بهم تعلیم داده
شما به من هم اعتبار زیادی میدید,شاهزاده
کی میتونه منو مثل تو خوشحال کنه؟
پسر عزیز من
سرورم
پدر
خوب شد اومدی,بریم داخل
اه,بوش که مثل غذاهای توی خونه است
و البته که این غذا حتما دست پخته مادره
بشقابهای توی قصر باید بزرگتر و آشپزی باهاشون از آشپزی تو خونه بهتر و راحتتر باشه
مزه تمام غذاهایی که تو قصر میخورم شبیه خاک اره است
تو قصر بهت سخت میگذره,سرورم
بیشتر از اونی که تصورش رو بکنی
آرزو دارم برگردم خونه
یانگ دان,میتونی بیرون منتظر بمونی
بله,ارباب
هیچ چیز منو به اندازه دختر کوچولوم خجالت نمیده
پدر
به همین دلیله که شک میکنم تو دختر من باشی
چون هیچ پدری,دختری به زیبایی و باهوشی دختر من نداره
منم همین فکرو میکردم
مطمئن بودم که میتونم هر مردی رو اسیر خودم کنم و هر آدم سرکشی رو مجبور کنم که جلوم زانو بزنه
اما اینا حقیقت نداشت.من چیزی جز یه خیال باطل نبودم
اگه موهیول آدمیه که به مردها اهمیت زیادی نمیده
پس چطور میتونه از زن زیبایی مثل تو روی برگردونه؟
این مسئله به اون مربوط نمیشه
مشکل سر هودونگه
کسی که من سعی دارم برای بدست آوردن و کشوندن موهیول به تخت خواب
با زنهای صیغه ای و زیبایی دربار سلطنتی رقابت کنم
هودونگه
همیشه میگفتم دوست دارم ملکه سرزمین گوگوریو
و همسر مرد بزرگی مثل موهیول بشم
وقتی خودمو زیبا کردم و بر شاهزاده سرزمین ماساژو,یولوری پیروز شدم
هیچوقت فکرشو نمیکردم رقیب اصلی من پسرشه
چه سرنوشتی نصیب ما شد
از هودونگ یه پسر رسوا و بی آبرو برای پدرش بساز
یه بچه بی آبرو نمیتونه مورد لطف والدینش باشه موهیول هم نمیتونه از این قضیه مستثنی باشه
شاه بعدی گوگوریو باید نوه من باشه
مگه میتونم بچه خودمو داشته باشم؟
حتی وقتی تو خوابگاهم هستم
موهیول پیشم نمیاد
منظورتون رو فهمیدم
هودونگ فقط هفت سالشه
فکر کردی نمیدونم چند سالشه؟
اگه بزرگ بشه دیگه نمیتونی تحت کنترل بگیریش
اگه اون شاه بشه ممکنه بچه ات رو بکشه
فکر نکنم بتونم اون پسرو بی آبرو کنم
مجبوری
پدر
من ارباب ۴۰۰ نفر از مردمه بیریو نابو هستم
اگه لازم باشه برای حفظ مقامم در قبیله بیریو نابو حاظرم دختر خودم رو هم بکشم
من بهت اعتماد دارم
مائه سولسو
به مامان بگو دلم برای بزرگواریش تنگ شده
من ارباب ۴۰۰ نفر از مردمه بیریو نابو هستم
اگه لازم باشه برای حفظ مقامم در قبیله بیریو نابو حاظرم دختر خودم رو هم بکشم
من تصمیم خودمو گرفتم
جئونگ جی,تانیول,جیوم جی,یولگو,دونیو,گیمانگ
من این ۶ ناحیه رو بخاطر شورشی که راه انداختند مجازات میکنم
هر مرد تازه بالغ شده ای هم که حتی برای یک بار تو این شورشها شرکت کرده ازاین قاعده مستثنی نیست
باید دستگیر بشن و در دریای زرد دفن بشند
ما بقیشون هم به عنوان برده به خانواده های لیادونگ و هیوندو فروخته میشن
از میان دخترها هم,اونهایی که خوشگلترن رو انتخاب کنید
و برای حرم سرای امپراطوری و مقامات بالای چانگان که در انتظار زن هستند بفرستید
سرکرده هاشونو بگیرید,سرهاشونو بتراشید و تا وقتی که میمیرند ازشون بیگاری بکشید
ژنرال یوسانگا الان تو چانگانه
پس چویی ری و وانگ جیونگ فرماندهی عملیات ضد شورش رو بدست میگیرند
فرماندهان یگانهای چپ و راست چویی ری و وانگ جیونگ,از دستوراتم پیروی کنید
دستور میدم که
فرمانده یگان راست,وانگ جیونگ دستور میدم با ۱۵۰۰ سرباز به جئونگ جی و
تانیول بری و شورشیان رو سرکوب کنی
مطیع اوامر شما هستم
من شورشیان رو سرکوب میکنم و
و تا جای ممکن از تحرکات نظامی گوگوریو جلوگیری میکنم
با صحبتهایی که کردی خاطرم جمعتر شد
فرمانده یگان چپ چویی ری,۳۰۰۰ سرباز با خودت ببر و شورشیان نواحی جیوم جی,یولگو,دونیو وگیمانگ رو سرکوب کن
اون خائنین رو از مخفیگاهشون بیرون بکش و
بعد از دستگیریشون سوار یه کشتیه سوراخ بکن و در دریای زرد غرق کن
چرا ساکتی؟ حرفی بزن که نشون بده منظور عالیجناب رو فهمیدی
عالیجناب
اونا میگن سه روز گرسنگی کشیدن باعث میشه شما از دیوار همسایتون هم بالا برید
هفت روز گرسنگی کشیدن باعث میشه شما به انبارهای غله حکومتی دستبرد بزنید
و ده روز گرسنگی کشیدن باعث میشه بچه خودتون رو هم به جای غذا بخورید
این شورشها فقط به خاطر گرسنگی ایجاد شده
اگه شما اون شش ناحیه رو نبخشید هیچ یک از سربازان یگان چپ به شما خدمت نمیکنند
داری چی میگی؟
همین الان حرفتو پس بگیر
چویی ری یه سئوال ازت دارم
چویی ری حقیر به حرفهای سرورش گوش میده
تو از تبار هان هستی یا از نسله مردم چوسان؟
پدر بزرگت قبلا این افتخار رو داشت که از خدمتگذاران صدیق امپراطوری هان باشه
جواب منو بده
نشنیدی چی ازت پرسیدم؟
تو از تبار هان هستی یا از نسله مردم چوسان؟
اعلیحضرت,این چه حرفیه که میزنید؟ البته که اون از خدمتکاران وفادار شماست
من دارم از اون سئوال میکنم تو چطور جرات میکنی وقتی بهت اجازه ندادم حرف بزنی؟
من باعث ناراحتی شما شدم
لطفا زندگیمو بگیرید
حالا حرف بزن
زندگیت بستگی به این سئوال داره
تو از تبار هان هستی یا از نسله مردم چوسان؟
تو زیر دست منی... یا جاسوس شورشیها؟
بکشش
بله,سرورم
من فرامین شما رو اطاعت میکنم
داری راستشو میگی؟
بله,سرورم
دوباره ازت میپرسم
تو از تبار هان هستی یا از نسله مردم چوسان؟
اولش نتونستم حرف شما رو قبول کنم چون از مرگ میترسیدم
وای اگه الان حرف شما رو نمی پذیرفتم به صورت خفت باری میمردم و نمیتونستم مردم چوسان رو نجات بدم
در مورد این تن,مرگ بر ذره ذره سلولهاش که ادعا میکنم اهل چوسانم
با همین کارهایی که امثال اون در این ۱۰۰ یا ۲۰۰ سال انجام دادند
بایدم هیچکس به آدمی که اهل چوسانه اعتماد نداشته باشه
ما باید چکار کنیم,سرورم؟
الان وقت مناسبی نیست
اون قبلا یه ارتش ۴۵۰۰ نفری رو دور خودش جمع کرده
یه مثلی هست که میگه اگه دندون نداشته باشید بازم میتونید با لبهاتون حرف بزنید
ولی اگه لب نداشته باشید,دندون به کارتون نمیاد
ولی من بخاطر گربه ای که روی لبهام نشسته نمیتونم بخوابم
چویی ری...,چویی ری یه حرومزاده است
سرورم
گفته بودم کسی داخل نشه
عالیجناب تائه ها لیونگ در خواست دیدنه شما رو دارند
قسم میخورم روزی میرسه که من کشور ناک رانگ رو از بین میبرم
و دوباره کشور چوسان قدیم رو از نو بنا میکنم
برای همینم در پیشگاه تو خون خودم رو به عنوان مهری برای تائید حرفم فدا میکنم
منم مایلم خون خودم رو مثل تو فدا کنم
راست میگی؟
تو غیر از اینکه شوهر خواهر منی
دوست بیست ساله منم هستی
برای همین میخوام خونم رو با خون تو یکی کنم
خون منم داخل ظرف بریز
چی،پیشگویان گفتند دختر چویی ری سرزمین ناک رانگ رو از بین میبره؟
اونا میگن یکی از دخترانش باعث سقوط امپراطوری ناک رانگ میشه واون یکیش باعث نجات سرزمینش میشه
اونها اینا رو از موقعیت ستارگان فهمیدند
کافیه دیگه با این سردردی که دارم اومدی و این مزخرفات رو تحویلم میدی
واقعا فکر میکنی دختر چویی ری میتونه موقعیت منو تو خطر بندازه؟
پیشگوهها هیچوقت اشتباه نکردند
من سر زندگیم باهاتون شرط میبندم
فردا پیش از طلوع آفتاب اون دو دختر بدنیا میان
سونگ سان و تائه گون ببینید چی میگم
بله سرورم
حالا که فعلا نمیتونیم چویی ری رو بکشیم در عوض دو دخترش رو میکشیم
برو اینو بهش بگو
مطمئن شو که اون با دستهای خودش دخترهاشو میکشه
دستوراتتون فورا اجرا میشه،سرورم
شماها از اینجا برید
بله
مشکلی هست؟
نه،فقط یه مقدار خسته ام
مدت زیادی تو آب بودید
یه مقدار دراز بکشید
بانوی من
وقت زایمانتون رسیده
برو این خبرو به ژنرال بده
بله
پس نشانه هایی از رسیدنه زمان زایمانش معلوم شده
چیز خوشحال کننده ای تو این خبر برای شما وجود نداره
شما ممکنه موقعیت خودتون رو از دست بدید
از این حرفهای الکی نزن
فقط راستشو بگو
وقت زایمان شما هم رسیده حتی ممکنه بچه رو زودتر از اون بدنیا بیارید
همینجا منتظر بمونید،میرم دکترو خبر کنم
کسی اونجا نیست؟
بانوی بزرگ دارن فارق میشند
فرزندم،بزودی میبینمت
وقتی من اونا رو منحرف میکنم،تو بهشون حمله میکنی
بالاخره باید اینطوری تمومش کنیم
بعد از زایمان بچه ها،از اینجا میریم
لطفا اینو بخورید.گوشت خوکه
ببرش. الان وقت خوردنه این چیزا نیست؟
باید برای اینکه قوی باشید یه چیزی بخورید
باید اینو بخوری تا بچه راحت و آسوده بدنیا بیاد چون این گوشت از روغن لبریز شده
مزخرفه
آیا الان که بچه داره بدنیا میاد باید ویار کنم که گوشت خوک بخورم؟
تازه احساسم کنم که بچه با خوردنش راحت و آروم بدنیا میاد؟
لطفا اینو بنوش،میتونه کمکتون کنه
من اونو نمیخوام
مهم نیست این چیه شما باید برای بدنیا آوردنه بچه قوی باشید
راست میگه،خانم.فقط یه جرعه بخورید،فقط یکی
وارد نشوید،بچه داره بدنیا میاد
چه
به دستور امپراطور درو باز کنید
به دستور امپراطور درو باز کنید
چه خبر شده؟
من،چویی ری،آماده اجرای فرامین امپراطور هستم
امپراطور فرمودند که سرنوشت پادشاهیشون در ناک رانگ فقط با ریختن خون شما به حیاتش ادامه میده
من،پادشاه این سرزمین،به حرف خدایان آسمانها گوش دادم وتصمیم گرفتم که دو دختر تو رو قربانی کنم
به گفته خدایان آسمان دختران تو باعث فرو پاشیه امپراطوریه ناک رانگ میشن
چطور میتونی همچین حرفی بزنی؟
این دستوری از طرفه خدایان به امپراطوره چطور میتونید حرفشونو نادیده بگیرید
اگر امروز دو دختر شما بدنیا اومدند
کیفر داشتنه اینچنین دخترایی اینه که اونها رو با دستان خودت بکشی
من که هنوز نمیدونم فرزندانم دختر هستند یا پسر
این دستور چیزیه که امپراطور خواسته؟
تو صاحب پسر نمیشی
باید با دستان خودت به زندگیشون خاتمه بدی
چرا حرفی نمیزنی؟
پادشاه دستور دادند اگر چویی ری این فرمان رو نپذیرفت
هیچ یک از افراد خانواده اش نباید زنده بمونند
قسم میخورم روزی میرسه که امپراطور رو میکشم و کشور ناک رانگ رو از بین میبرم
و دوباره کشور چوسان قدیم رو از نو بنا میکنم
سرورم،فرمان شما رو خواهم پذیرفت
اگر فرزندان من دختر باشند،بادستان خودم آنها را میکشم
این دیگه چه حرفه دیوانه واریه که میزنی؟
بانوی من،بچه شما باید پسر باشه
خواهش میکنم،باید پسر باشه.وگرنه میمیره
زود باش،تو باید پسر باشی
پسره یا دختر؟
بچه ام پسره،مگه نه؟
چرا چیزی نمیگی؟
اون بچه پسر نیست؟
زود باش. چرا چیزی نمیگی؟ پسره یا دختر؟
در باز نمیشه
با لگد بازش کن این کارم بلد نیستی
بهش بگو پسره
چطور میتونیم بهش دروغ بگیم وقتی میتونه زود متوجه این موضوع بشه؟
کاری رو که گفتم بکن
پیشگو اینجاست؟
اره،تو باغ داره به ستاره ها نگاه میکنه
برای من بهترین لباسهامو به همراه لوازم آرایشم بیارید
عطر مخصوصم رو هم بیار
نظرت درباره خارج کردنشون از شهر چیه؟
انجام این کار برای من و تو ممکنه
بین مرگ و زندگی بچه هام انتخاب من نجات جون ۳۰۰۰۰ نفر از مردمه چوسانه
چجور زنی میتونه با وجود بدنیا آوردنه یه بچه اینقدر شهوت آنگیز بنظر برسه؟
این حرفتون رو به عنوانه یه تحسین تلقی میکنم
داری چی میگی؟
خوب،پس گفتید بچه پسره؟
بله،قربان
میتونم بیام داخل و ببینم
قابله هنوز داخله
ما باید اتاق رو تمیز کنیم و بعدش بچه رو بهتون نشون بدیم،لطفا یه مقدار صبر کنید
در ضمن دیدنه بچه قبل از پدرش راه و رسم درستی نیست
خوب،بابت اینکه صاحب یه پسر شدید بهتون تبریک میگم
بخاطر شما یکم دیگه منتظر میمونم
برگرد و از بچه مراقبت کن اجازه نده کسی داخل بشه
من با جونم از بچه مراقبت میکنم
شنیدم شما یه پسر بدنیا آوردید
من همه چیزو میدونم و میدونم برای چی به اینجا اومدی اما این کارتون بی فایده است
شما گفتید که شوهر من نه الان و نه در آینده،نمیتونه صاحب پسری بشه؟
هیچ موجودی نیست که بتونه سرنوشت حیوان دو پا رو تغییر بده
چویی ری صاحب هیچ فرزند پسری نمیشه
سرنوشت دختر من مرگ نیست
زیاد سخت گیر نباشید
دخترتون رو بدید به من
این بچه با خورشید سرخ متولد شده
اگه تقدیرش مرگ بود
نباید از رحم من به دنیا میومد
چطور ممکنه تقدیر بچه خورشید مرگ باشه؟
من که باور نمیکنم
هیچ بچه ای جز فرزندان امپراطور نمیتونه با خورشید سرخ متولد بشن؟
شما که گفتید سرنوشت رو نمیشه تغییر داد
تو این حرفها رو میزنی چون مجبوری فرزندت رو از دست بدی
حرفی رو که درباره تولدش با خورشید گفتی نشنیده میگیرم
به نام خورشید خدایان،اجازه بدید دخترم زنده بمونه
تنها یک خورشید در ناک رانگ وجود داره و اون هم شخصه امپراطوره
تمام زیور آلاتی که شوهرم بهم داده رو بهت میدم
داری بهم التماس میکنی؟
حتی تمام زمینهایی که از پدرم بهم رسیده رو بهت میبخشم
من الان ۵۰ سالمه
مرگ نیمی از بدنمو فرا گرفته
بدنم از کمر به پائین مرده
نیمی از بدنم مرده،ونیمه دیگه نفس میکشه این همون احساسیه که تو ۵۰ سالگی به سراغ شما هم میاد
من حرص مال دنیا رو ندارم،دیگه سنم از این حرفا گذشته
بادی که امشب میوزه باد خیلی سردیه
برای خانمی که تازه یه بچه بدنیا آورده زیاد خوب نیست تو این باد بایستد
لطفا دیگه برگردید
آیا نصف قدرت جنسیتون هم مثل نصفه بدنتون مرده؟
مطمئنم اون نیمتون هنوزم مثل یه مرد داره نفس میکشه
نمیخوای منو در آغوش بگیری؟
بانوی من
چرا از همه قدرتتون استفاده نمیکنید؟ اینطوری ممکنه تا طلوع صبح بتونم بچه رو بدنیا بیارم
نمیخوام اینکارو بکنم
مگه میخوای بچه رو به کشتن بدی؟
چه بخوای چه نخوای من کارمو میکنم من هنوز میخوام اون بچه زنده بمونه
با این کار خودتونو به کشتن میدید
اگه قرار باشه بمیرم بذارید بچه هم با من بمیره
بانوی من،واقعا میخواید
از کجا میدونی بچه،پسره یا دختر؟
مامانی،میتونم داخل بدن تو زندگی کنم؟
چی؟
میدونم اون بچه،دختر من بود
اون دختر با دستهای پدرش کشته میشه
پس باید خودش برای بدنیا اومدن تصمیم بگیره
دارید کجا میرید؟
من میرم
فقط برای اینکه مطمئن بشم همه چیز تمیزه اینطوری موقع بدنیا اومدنه بچه میتونیم نافش رو ببریم
مگه تو هم مادر نیستی؟
چرا نمیتونی درک کنی؟
سینه های من سرشار از شیره
میدونم که میتونم بچه شما رو ماهها شیر بدم برای اطمینان از این کار،هم سالم تغذیه کردم و هم خوب خوابیدم
البته که میفهمم
منو تنها بذارید
شما تنها کسی نیستید که همچین شرایط سختی رو داشته
بچه عزیزتون ۱۰ برابر بیشتر رنج میکشه
مهم نیست شما چقدر اونو دوست داشته باشید من قصد دارم اونو بدنیا بیارم و
اینم از عسل
لطفا بچشید ببینید شور نشده
یه ماهی دیگه بهش اضافه کن ولی دیگه نمک نزن
اگه زیاد شور باشه،زایمانش راحتتر نمیشه
بله،خانم
حقیقت داره که اگه بچه دختر باشه،میکشنش؟
ساکت شو
زن دوم ارباب، پسر زائیده
مگه میشه تو یه شب دو تا پسر بدنیا بیاد؟
مگه بهت نگفتم ساکت شو
اگه بچه اون دختر باشه
اون بچه قطعا یه دختره
در اون صورت مجبور نیستی جفتشونو بکشی
میتونی دختر منو نجات بدی
من همچین قدرتی ندارم
باید بتونی یه کاری برای من بکنی
پیشگو
هنوزم اون نگاههایی که قبلا به من میکردی رو فراموش نکردم
یعنی،اون دختر باید یه پسر بشه
دختر منو نجات بده
لطفا منو رها کنید،نمیتونم نفس بکشم
بانوی من،لطفا سر به سر این پیر مرد نذارید
لطفا تمومش کنید... کافیه
اگه بچه ای نداشتم ممکن نبود از همه چیزم بگذرم
اما این کارم تنها چیزیه که میتونم به شما بدم
مامان،مامان
مترجم : عرفان و رسول rasoolstv@yahoo.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.