Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
SANDS Movie
این دارایی با ارزش پسر من تالیسینه
و با صدای اون پادشاهیِ تابستان به دنیا میاد
من عشقی به اون خواننده ندارم
تنها چیزی که میخوام، قدرت اونه
روح متعالی، پروردگار کل جهان.
سرور من، به همه اونا فرمانروایی میکرد.
تو جوونی.
شاید از نگاه تو اینجوری باشه
مردم من بار همه این سال ها رو بهتر از بقیه به دوش میکشن
درود بر مریم!
من میخوام همسرت باشم، تالیسین
ما با هم میتونیم جهانی رو بسازیم که حتی از خودِ آتلانتیس قدرتمندتره
آتلانتیس زیر دریا خوابیده، مورگان
تالیسین، عشقش رو به من اعتراف کرد.
چی پیدا کردی؟
- یه شاهین! - یه مرلین
سرزمینی رو دیدم که غرق خوبی بود
اونجا قلمرو تابستانه و من پادشاه اونجا میشم
بچه مرده.
یا مسیح!
خدای آسمان ها.
- پسرم چشم هاش مثل یه شاهینه! - چشم های یه مرلین.
نه!
میگن که مرلین دیوونه شده.
...میگن اون پادشاه دایفد بود
که حکومتش عادلانه بود و خودش هم قدرت زیادی داشت
میگن اون یه خواننده بود، فرزند یه شاهزاده از آتلانتیس گمشده...
و یه پیامبر از قوم کیمری که خیلی معروف بود
میگن آینده و گذشته براش روشنه.
و آتش و باد رازهاشون رو به اون میگن.
که جادوی اهالی تپه و دروئیدها و دخترهای بِل با یه فرمان سادهش ظاهر میشن.
میگن اون صدها نفر رو از دم تیغ گذرونده
صدها نفر، میشنوید؟
جهان سوخت و زمین از خشمش به لرزه در اومد
ارباب مرگ به خاطر اون دروی وحشتناکش ازش تشکر کرد
!مرگ
تو همه رو با خودت بردی.
چرا من رو نبردی؟
از همون راهی که اومدی برگرد!
[ چرخه پندراگون : ظهور مرلین ] [ فصل اول : قسمت سوم ]
[ کودک بی پدر ]
دیگه دستت رو روی من بلند نکن، دِینِد، اگه میخوای اون رو از دست ندی.
تو اسم من رو از کجا میدونی؟
من چیزهای خیلی زیادی میدونم.
!ساکت شو !این یه حقهست
یه حقه، ایدِک؟
این چیزیه که باور داری؟
دوآک!
چی شده؟
اون ما رو میشناسه!
اون هیچی بیشتر از چیزی که قبلاً خودت بهش گفتی نمیدونه.
و تو! من رو امتحان نکن!
من یه دروئید قدرتمندم.
دوست من، بهتره در مورد قدرت با احتیاط حرف بزنی
چون من میدونم منشأ قدرتت از کجاست
همه کسایی که اینجا بودن، رفتن.
تو خوب میدونی اونا کی بودن پسر وورتیگرن
...همون غارتگرهای ساکسن
تو و پدرت، یه جای پا توی سرزمین ما به اونا دادید
- تو به اون گفتی ما کی هستیم! - نه، سرورم! قسم میخورم!
سرورم، من از رفتار اونا خوشم نیومد
شاید بهتر باشه با اونا نریم
اوه، پلیاس، ما چیزی برای ترسیدن از این مردها نداریم
و من مشتاقم مردی رو ببینم که خودش رو پادشاهِ کل مردم میدونه
این سریع ترین راهیه که میشناسم تا به دنیا اعلام کنم مرلین امریس به دنیای زنده ها برگشته
پدرم قراره از تو خوشش بیاد.
عالیه! برو.
آذوقه ها دارن جمع میشن، ولی برای ساختن دیوار به زمان نیاز داریم.
وقت نداریم.
تو گفتی که انجام میشه.
و همینجوری هم میشه، پادشاه بزرگ.
سواره ها دارن نزدیک میشن!
بفرمایید، سرورم.
دروازه رو باز کنید!
پدر و پادشاه من، یه هدیه بزرگ و راه حل مشکلاتتون رو براتون آوردم.
نه! حتماً اشتباه شده
مردی که دنبالشم وقتی بچه بودم هم پیر بود
این نمیتونه همون مرلین باشه
پادشاه من، میگن مرلین از نژاد پری زادگانه. اون رو امریس صدا میزنن. فناناپذیر!
درسته؟
من رو با اسم های زیادی میشناسن، وورتیگرن.
- باید اون رو پادشاه بزرگ صدا کنی! - پاسنت!
- و میدونی چرا دنبالت میگشتم؟ - ساخت و ساز دژِت خوب پیش نمیره.
درویدهای تو، یه روح شیطانی رو دلیل ناتوانی بناهای تو، توی ساختن یه دیوار درست و حسابی میدونن.
ادامه بده.
اونا میگن که به خون مردی که از یه باکره متولد شده نیاز داری تا پایه های دیوارت رو محکم کنی
مگه غیر از اینه، جورام؟
کسی شک داره که این همون مردی نباشه که بهش نیاز داریم؟
سرورم، اون پر از مکر و حیلهست
!نذارید گیجتون کنه
دشمن هام علیه من لشکرکشی میکنن
میخواستم اینجا رو مستحکم کنم
ولی هر شب دیوار هام میریزن و خراب میشن
تو واقعاً یه بچه بی پدری، مرلین امریس؟ یا شاید فقط یه حرومزاده دیگه بی پدر؟
پدر من تالیسین، پسر الفین، پسر گوئیدنو بود...
اسم هایی که یه زمانی توی این سرزمین ستایش میشدن
اسم های معروف توی کیمری خیلی خیلی وقت پیش
ولی سرورم، تالیسین فانی نبود
اون یه موجود از یه دنیای دیگه بود
این برای مادرم خبر تازه ایه.
هیچ روح پلیدی اینجا در کار نیست، وورتیگرن، و هیچ مردی از یه باکره متولد نشده، جز یه نفر.
مشکل تو مشورت گرفتن از آدم های دروغگو و احمقه
چه مدرکی داری که این دیوار نفرین شده نیست؟
- زیر زمین؟ - زیر زمین.
مطمئنی؟
دارم کم طاقت میشم، مرلین.
اون برای ساختن دیوارش خونت رو میریزه.
اوه، آره. وورتیگرن آدم بی رحمیه، و درمونده.
ولی هیچ اتفاقی که مقدر نشده برای من نمیفته، پلیاس.
تو من رو به دنیای انسان ها برنگردوندی که شاهد مرگم توی این گودال باشی
بسه! این مردها دارن مسخرهت میکنن!
و همین زمان کمی که برامون مونده رو هدر میدن
پاسنت!
آخ!
هیچ روح پلیدی در کار نیست.
هیچ اژدهایی زیر زمین نیست.
چشمه، خاک رو میشوره و زیر سنگینیِ دیوار سنگیِ تو میبره
خیانتکار.
خیانتکار!
آه!
این مردها، که جونم رو به اونا سپرده بودم، در حق من خیانت کردن.
این مردها خیلی تشنه خون تو بودن.
قطعاً اعتراضی ندارن اگه من هم خون اونا رو بخوام
نه! نه! نه! نه!
من یه پیرمردم، مرلین، و یه احمق.
عذرخواهی من رو قبول کن و پاداشت رو بگیر
من هیچ چیزی از دست تو قبول نمیکنم، وورتیگرن
توی چشم تو انقدر منفورم؟
هر چیزی که بخوای بهم بدی از یکی دیگه گرفتی
تو کارهای بد زیادی رو انجام دادی
و چیزهای بد زیادی هم قراره سرت بیاد
توی سال های گذشته صلح رو توی این سرزمین حفظ نکردم؟
پناه دادن به ساکسن ها برای غارت سرزمینمون، حفظ صلح نیست.
راه دیگه ای نمیدیدم.
تو قدرت رو با صلح معامله کردی، ولی بدون قدرت، صلحی در کار نیست.
پدر، تو میخوای این مردها رو آزاد کنی، اونم بعد از اینکه توی دربار خودت تحقیرت کردن؟
من خودم رو تحقیر کردم همونطور که تو کردی
تو درست نزدیک جنگ مشاورهای خودت رو کشتی
مشاورهای فریب کار!
و یه جنگِ غیر قابل پیروزی.
من یه حسی داشتم
یه رویا توی بیداری
گودالی رو دیدم که مرلین کنده بود.
صدای کلنگش رو وقتی به سنگ خورد شنیدم، ولی به جای آب...
یه غار بزرگ زیر اون بود.
توی اون غار دو تا سنگ بزرگ شبیه به تخم بود
از داخل اون تخم ها، دو تا اژدها برای جنگیدن با هم بیرون اومدن.
اولی مثل شیر سفید بود. و اون یکی...
قرمز...
مثل خون!
و اونا با هم جنگیدن، اون اژدهایان، و دیدن جنگشون ترسناک بود.
خیلی همدیگه رو زخمی کردن و وقتی دیگه توان جنگیدن نداشتن
داخل تخم هاشون رفتن و خوابیدن، ولی فقط برای اینکه بعد از استراحت، دوباره بجنگن.
تعبیر این خواب چیه؟
مرلین؟
مرلین؟
سرورم؟
این خواب، مرلین
تعبیر این خواب چیه؟
واقعاً میخوای بدونی؟
فرار کن، وورتیگرن
اگه میخوای زنده بمونی، باید فرار کنی
اژدهایی که دیدی دشمن های تو هستن، سفید مال سپاه ساکسون ها...
قرمز مال فرزندهای واقعی بریتانیائه که پدر اونا رو برای رسیدن به تاج و تخت به قتل رسوندی
ولی اونا که با همدیگه میجنگیدن، نه با ما.
ساکسون ها ممکنه بعد همه اون چیزهایی که بهشون دادیم، هنوز بهمون ملحق بشن
هیچ امیدی برای من نیست؟
امید تو و امید مردم ما همینجاست.
از دل اتفاقاتی که تو راه انداختی، یه پادشاه میاد تا کل بریتانیا رو توی دست های خودش بگیره
پادشاه بزرگی که باعث تعجب کل دنیا میشه.
یه اژدهای ارشد تا اژدهای سفیدِ گودال رو کامل ببلعه
تو؟
نمیدونم.
اون داره از نابودی حرف میزنه!
من همین امشب به طرف ساحل ساکسون ها میرم تا دوست هامون رو برای جنگمون جمع کنم
!برو
پس برو، پسر
برو و واینستا! نابودی اومده سراغمون
!برو
اگه قرار باشه این آخرین مقاومت وورتیگرن باشه...
بذار پسرم از این مکان دور باشه.
اون تیرها رو توی ارتفاع بذارید
اونا این پایین به دردتون نمیخورن
اگه میموندی، کمک بزرگی بود.
راه من از یه طرف دیگهست.
پسر!
این چیه؟
اگه قراره جنگ بشه برای پادشاهم میجنگم
نه. نه! هنوز یه تابستون دیگه مونده.
سرورم، منم مثل بقیه مردها وظیفهم رو انجام میدم.
به تیراندازهای بالای برج کمک کن، همون بالاترین نقطه، تو از پشت سر هوای اونا رو داشته باش.
باشه؟
از پشت سر مراقبشون باش.
آره، حالا، بیا، بذار توی این کار بهت کمک کنم
نلرز!
شجاع باشید، ای مردم جزیره قدرتمندها، چون که روح بریتانیا دوباره در حال بیدار شدنه.
دیفید؟
!مرلین
!دیفید
سرورم، شما زنده اید
بعد از این همه سال دیدمتون
ولی حتی یه ذره هم تغییر نکردید.
دیفید، این چیه؟
چرا این مرد مقدس با زنجیره؟
به جرم خیانت.
امیدوار بودیم بتونیم به نام عیسی از پادشاه بزرگ درخواست کنیم
تا نسبت به زنان بخشش نشون بده و بچه هایی که به خاطر حمله ساکسون ها آواره شدن
نمیخوام پرستنده های یه دیوونه تشنه بیابون، من رو نصیحت کنن.
اون قبول نکرد.
ورتیگرن، از بین همه گناه های بی شمارت، دور نگه داشتن این مرد از کارش، بزرگ ترینِشونه.
خیلی بعیده.
اگه میخوای روحت رو نجات بدی این مردها رو آزاد کن
روحم رو نجات بدم؟
این کار رو نمیکنم!
پس من پاداشی رو که بهم پیشنهاد دادی میخوام
این مردها رو آزاد کن تا بدهی ما صاف بشه
تو آدم سخت گیری هستی...
مرلین امریس
و با این وجود، آدم های کمی هستن که با من انقدر رک حرف بزنن
خداحافظ، وورتیگرن ما دوباره هم رو نمیبینیم
خداحافظ، مرلین.
آه!
دینِد!
کی اونجاست؟
خودت رو نشون بده!
انتظار نداشتم یه جنگجو به دشمنش پشت کنه.
و حالا؟
و حالا میدونیم که تو جنگجو نیستی.
به نظرت برای اسب سوار شدن خیلی پیر نشدم؟
.میدونم
!میدونم
ولی به خودت نگاه کن، میردین باک.
تو گل سرسبد نژاد خودتی
خدا رو برای عمر طولانیت شکر میکنم
- برای امروز دیگه مبارزه کافیه، هاک. - چرا باید با زبان لاتین من رو عذاب بدی؟
چون کلام خدای واقعی حتی از یه شمشیر دو لبه برنده تره
این رو به پیکتی ها بگو
این رو به غارتگر ایرلندی بگو
وقتی مثل هافگان پیر شدم لاتین یاد میگیرم
فکر میکنی چند سالمه، مرلین باک؟
تو هم سن درخت بلوط روی تپه معبدی
نه دیگه به اون پیری
ولی سن و سال برات چه معنایی داره، هوم؟
تو هم به پیریِ هر درخت بلوطی که توی جزیره قدرتمندان هست میشی.
- یعنی من تا ابد پادشاه میمونم؟ - اوم.
پادشاه بودن چیز بزرگیه، مرلین
واقعاً چیز خیلی بزرگیه
ولی قدرتی وجود داره که حتی پادشاه ها هم باید در برابرش سر خم کنن
این رو درک کن، اون وقت چه گردنبندی از طلا گردنت باشه، و چه لباس پاره پوره گداها رو پوشیده باشی...
لایق اسم آمبروسیوس میمونی.
معنیش چیه؟
لاتینت رو بخون.
بمون!
مرلین!
.باید بریم
پایان وورتیگرن دیگه رسیده
سرورم، میخواید کجا بریم؟
پنداران هنوز توی ماریدونوم حکومت میکنه؟
شاه پنداران سال ها پیش به نیاکانش ملحق شد، مرلین
همینطور پدربزرگ و مادربزرگت، سرورم.
...شاه الفین
...بانو رانووین، کوال
.و هافگان
احمق.
اون بالا توی کلبهت کز کردی، و مثل یه شبح توی بیابون های سنگی پرسه میزنی.
مگه نمیدونستی که آدم ها سال های عمرشون رو جور دیگه ای میشمارن؟
- کاستنین هنوز به کلیدون حکومت میکنه؟ - خون آتلانتیسی اون قدرتمنده!
ولی ما...
اونجا از ما استقبال نمیشه
.نه، سرورم
از همون راهی که اومدی برگرد.
مطمئن نیستم چه معنی ای میده.
منم همینطور.
پناه بگیرید!
حالا!
به همین زودی فراری شدن؟
بذار فرار کنن
جنگ رو به روی ماست
و اگه یکی از اونا خودِ اون آدم غارتگر باشه چی؟
من باید کسی باشم که برج رو فتح میکنه
.برای عدالت
.برای بریتانیا
کماندارها!
!اونا تشنه خون اومدن
!پس بهشون خون بدید
پادشاه کجاست؟
!وورتیگرن
وورتیگرن! وورتیگرن!
وورتیگرن!
در رو نگه دار!
!کمک میخوام !کمکم کنید
گاری! گاری رو بیارید! بیاریدش!
بذارید اون روباه بسوزه!
اینجوری دوران پادشاهی وورتیگرن تموم شد، پادشاه بزرگ بریتانیا.
سلام اوتر، پسر کنستانس!
.با من، ممنون
!اورلیوس
!اورلیوس
!اورلیوس
!اورلیوس
!اورلیوس
!اورلیوس
!اورلیوس
!اورلیوس
!اورلیوس
!اورلیوس
!اورلیوس
سلام، اورلیوس.
.زخم بدیه
.به خاطر بریتانیا
تا حالا ندیده بودم برادرم توی مبارزه شکست بخوره
خوب جنگید
و مردهای من؟
زنده هستن سرورم هر چند یکم زخمی و خسته شدن
سرورم؟
لقب معروف برای یه پادشاه بزرگه اینطور نیست؟
فکر میکنی من یه پادشاه بزرگم؟
مگه امروز کل پادشاه های بریتانیا تو رو تحسین نکردن؟
من چند نفری رو میشناسم که فقط مشغول تحسین خودشونن.
همونایی که همین چند ساعت پیش با من بودن.
هوم! خب، چه اهمیتی داره که چند تا غرغروی مغرور چه فکری میکنن؟
چون برای شکست دادن هنگیست به تک تک اونا نیاز دارم.
آه! پادشاه ساکسون ها.
اون غرغروها تنها کسایی هستن که بین تخت پادشاهی من و اون وایسادن.
تخت پادشاهی بیشتر برازنده شماست، پادشاه من.
برادر بزرگوارم، تو تازه با این مرد آشنا شدی.
تازه آشنا شدم؟
اوه، فکر نمیکنم اینجوری باشه، اوتر.
من خیلی وقته که مرلین رو میشناسم.
مرلین؟
.غیر ممکنه
مرلین حتی قبل از تولد پدرمون هم یه افسانه بود
و حالا...
آفرین، اورلیوس
شاید واقعاً لیاقت پادشاه شدن رو داشته باشی
سه تا از پادشاه های جنوب امروز صبح دیگه به اردوگاه برنگشتن.
با این حال، از اینکه میبینن تو وورتیگرن رو به چالش میکشی، به اندازه کافی خوشحالن.
آره!
ولی این به این معنی نیست که از دیدنم توی مقام پادشاهِی خوشحال باشن
اوضاع بدتر از اون چیزیه که فکر میکردم
هفتصد نفر برای مقابله با هنگیست زیاد نیست
خائن!
چقدر زود اربابت رو با یکی دیگه عوض میکنی
مداخله گر!
این مرد رو میشناسی؟
اورلیوس، زندانی تو شاهزاده پاسنت، پسر وورتیگرنه، پسرِ دشمنِ شکست خوردهت.
ما فکر میکردیم اون فقط یه دیده بانه
تو پدرم رو کشتی، حرومزاده
پدر تو پدر ما رو کشت
حالا بی حساب شدیم
و مال من چی؟
کی خون بهای پاسنت رو میده؟
!شیطان بهای تو رو میده
.اوتر، برادر
ما برای عدالت به اینجا اومدیم
واقعاً؟ چون من فکر میکردم برای بریتانیا اومدیم اینجا
و هر روزی که این تفاله نفس میکشه یه تهدید برای سلطنت توئه
برادرتون درست میگه، سرورم
پسر وورتیگرن مرد بخشنده ای نیست
با این حال، من سلطنتم رو اونجوری که وورتیگرن شروع کرد یعنی به عنوان یه قاتل شروع نمیکنم.
پاسنت، من جونت رو بهت میبخشم
دلیلی دستم نده تا اون رو پس بگیرم
اشتباه بزرگی مرتکب شدی، برادر.
اگه اینجوری باشه، این اشتباهیه که من باید مرتکب میشدم
اون داره میاد!
این شمشیر چجوری دستت رسید؟
!پدربزرگ
!پدربزرگ، اون داره میاد
اون یه پادشاهه؟
اون فراتر از یه پادشاهه
این پسر چشم های یه پرنده شکاری رو داره.
صاف وایسا، پسر جون.
دوکس بریتانیا روم داره باهات صحبت میکنه
فرمانده کل نیروهای رومی توی بریتانیا
من پدرت رو میشناختم.
بهم بگو پسر، پسر تالیسین با اون چشم های طلایی چی میبینه؟
یه شمشیر میبینم.
دستهش از نقرهست و یه گوهر ارغوانی داره که شبیه عقاب تراشیده شده.
اون شمشیرِ یه امپراتوره.
شمشیرِ یه امپراتور؟
!دیگه کافیه، پسر جون
دیگه چی میبینی؟
یه حلقه از پادشاه ها رو میبینم که مثل سنگ های یه دایره وایسادن.
یه زن بین اونا زانو زده
شمشیر رو توی دستش گرفته
داره حرف میزنه ولی کسی صداش رو نمیشنوه، کسی گوش نمیده.
شمشیر رو میبینم... که زنگ زده و فراموش شده.
یه آواز بخونیم، هافگان؟
البته که بخونیم.
مراقب خودت باش!
دیگه هیچ وقت ماکسیموس یا شمشیرش رو ندیدم
داستان فوق العاده ایه
آره! البته اگه واقعیت داشته باشه
اون شمشیر مال پدرم بود.
اینکه چطوری به دستش رسیده رو نمیتونم بگم
ولی این رو خوب میدونم
مسیرهایی که ما رو به هم رسوند، خیلی قبل تر از امروز شروع شده.
بهت اعتماد میکنم، مرلین آمبروسیوس.
میخوام مشاور من باشی.
خدایا!
من به یه مشاور نیاز دارم، اوتر
مشخصه که با سیل داوطلب ها رو به رو نیستیم
خیلی خب، اورلیوس.
بذار هر جوری که تو میگی باشه و به حرف مشاورهات گوش بده
پادشاه های جنوبی به رها کردن تو ادامه میدن
عذرشون رو بخواه
عمراً این کار رو بکنیم!
اوتر.
ادامه بده.
بذار به سرزمین خودشون برگردن و با چشم های خودشون ببینن که غارتگرهای ساکسن چه بلایی سرشون آوردن
مردم خودشون تقاضا میکنن که زیر پرچم تو متحد بشن
من توی غرب و شمال دوست هایی دارم
فکر میکنم بتونیم اونا رو جزو حامیان شما به حساب بیاریم
ارباب مرلین، من...
من پیش اونا میرم و برای مبارزه شما متحدشون میکنم
و وقتی تو مشغول پادشاه تراشی هستی، ما قراره چی کار کنیم، مرلین؟
جایی رو میشناسم که تا موقع جمع آوری نیرو، جاتون امن میمونه
شروع ماجرا از اینجاست.
اول، بحث یه شمشیر بود
شمشیرِ بریتانیا و این شمشیر، خودِ بریتانیاست.
مرلین، این جواب خیلی از دعاهاست که دوباره تو رو میبینم
معمولاً این تو بودی که اردوگاه رو راه مینداخت، اونم وقتی که من به آتش خیره میشدم.
سرورم، من از این نقشه میترسم.
پادشاه کیمری از برگشتتون احساس خطر میکنه، و شمال بهتون کمک نمیکنه.
اورلیوس شمشیر ماگنوس ماکسیموس رو داره، پلیاس. شمشیر امپراتور.
اگه به شمال برگردی کاستنین بهت کمک نمیکنه
پادشاهی تابستان اینجوری شروع میشه
سرورم، کاستنین شما رو میکشه
دیدم که چقدر در عذابی
هیچ وقت ندیده بودم آوِن انقدر روی دوشت سنگینی کنه
پلیاس، من دیگه اون آدم سابق نیستم.
چنگِ هافگان!
مالِ خودته...
میدونم.
یادم نمیاد چجوری...
نزدیک به ۵۰ ساله که اون رو با خودم داشتم
هنوز حتی یه نُت هم یاد نگرفتم
پلیاس، من...
من لایق فداکاری تو نیستم
فقط خداوند لایق همچین فداکاریه
وقتی کسی مراقب یه آدم دیگهست، یعنی مراقب خداست، مگه نه؟
حالا با دقت بهم گوش کن.
تو من رو پیدا کردی و به دنیای انسان ها برگردوندی، و من از این بابت از تو ممنونم.
...ولی
بذار بقیه خودشون انتخاب کنن
من انتخابم رو کردم.
شب بخیر، سرورم.
شب بخیر!
دوستِ واقعیِ من.
مرلین.
یادت بیار که باهات چیکار کردن، برادرم.
هیس!
!بیاید
دشمن واقعی خودت رو ببین، پادشاه
هنگیستِ ساکسون
تا حالا این همه آدم یه جا ندیده بودم.
و این فقط یه گروه غارتگره که تازه از چپاول برگشته
تو تنهایی نمیتونی این بربرها رو عقب برونی
موافق نیستی، اوتر؟
من که میگم که ما ثابت کردیم تنهایی کاملاً از پسش بر میایم.
!اوتر
تو ورتیگرنِ غاصب رو کشتی. نه اون
من اون رو توی یه برج زنده زنده سوزوندم، اوتر
حتی شمشیرم هم به شمشیرش نخورد
خیلی خب! مبارزه در مورد افتخار نیست، در مورد پیروزیه.
هیچ پیروزی ای در کار نیست مگه اینکه پادشاه های بریتانیا کنار ما باشن
و بدون حضور مرلین کنارمون.
مرلین؟
مرلین!
درود به خدای نیکو
کدوم خدایی میتونه همچین جایی رو بسازه؟
خدا نه، یه پادشاه
نگاه کنید این اینس آوالاک، تالار پادشاه پریانه.
خداوند رو از بلندای آسمان ها ستایش کنید، اون رو توی تالارهای نور ستایش کنید.
اون رو ستایش کنید، ای همه فرشتگانش، اون رو ستایش کنید، ای همه لشکریان آسمان.
اون رو ستایش کنید، ای خورشید و ماه. اون رو ستایش کنید، ای همه ستاره های درخشان.
اون رو ستایش کنید، ای ساکنان قلمرو های آسمانی. اون رو ستایش کنید، ای آب های بالای آسمان ها.
بذارید همه نام خداوند رو ستایش کنن.
درود بر مریم.
دیفید! برگشتی خونه!
سلام، مادر.
مرلین!
°°مترجم : احسان°° ○○@Ehsan_Cn○○
SANDS Movie
جون اورلیوس توی خطره.
تا موقعی که پادشاه های بریتانیا ادعای اون رو به رسمیت بشناسن.
اورلیوس، وورتیگرنِ غاصب رو شکست داده.
اون میتونه اینجا پناه بگیره، تا من برم و دوست های باقی موندهمون رو جمع کنم.
- تا ما بریم و دوست های تو رو جمع کنیم. - اوتر!
برای اینکه مطمئن بشیم مرلین توی بردن ادعای تو توی دربار های دیگه کوتاهی نمیکنه
شمشیر شاه ماهیگیر.
شمشیرِ یه پادشاهِ برتر! من اون رو به اورلیوس پیشکش نمیکنم.
مرلین، اون گردنبند رو از پدرم میگیره و قبل از اینکه کارش تموم بشه...
خودش رو پادشاه والا مقام اعلام میکنه مگه اینکه همین الان و همین جا جلوش رو بگیریم
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.