All language subtitles for Father.2025.1080p.NF.WEB-DL.DDP5.1.H.264-FLUX

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM

سلام. سلام

سلام دخترا

دارین به مرغا غذا می‌دین؟

دومی

تخم‌مرغ‌ها رو چک کردی؟ هنوز نه. چیزی هست؟

هیچی

اون پشت نیست؟ اوناهاش! ببین دومی

من می‌رم یه دوش بگیرم، باشه؟

عزیزم؟ جانم؟

رئیسم همین الان زنگ زد. امروز صبح دارن مدیرعامل جدید رو انتخاب می‌کنن

دومی رو می‌بری مهدکودک؟

حتماً. باشه

ساعت چنده؟

دیرم شده. منم همین‌طور

هواشناسی اکسپرس. امروز توی کل اسلواکی با دمای بی‌سابقه‌ای روبه‌رو هستیم. ماریانا؟

خب، خداروشکر که اینجا کولر روشنه

چون همین الانشم دما ۳۰ درجه‌ست

و انتظار می‌ره امروز بعدازظهر به ۳۷ درجه برسه

هشدار سطح ۲ برای تمام مناطق جنوب غربی صادر شده

زوزکا؟

زوزکا، لطفاً یه نگاه به این بنداز

جوجه‌تیغی! کجایی؟

زوزکا

قبلاً اینو نداشتم، نه؟

نشونم بده

نمی‌دونم

به نظرت ممکنه بدخیم باشه؟

بدخیم؟ چرا می‌خندی؟

فقط یه لک آفتاب‌سوختگیه. مطمئنی؟

آره، گوشیمو بده. می‌فرستمش واسه دکتر پوست

داریم دنبال جوجه‌تیغی می‌گردیم

جوجه‌تیغی کجاست؟ دومی، اون کجاست؟

جوجه‌تیغی نیست

می‌تونم یه سیب بخورم؟

نه؟ سیب رو بده به من

صبر کن. تکون نخور

گرفتمش

واسه منه؟ مرسی

حالا کجا داری می‌ری؟

بچه‌ها، ما رفتیم

توی ماشین منتظرتیم. دومی، راه بیفت

این صبحانه‌شه

کجا می‌ریم؟ دنبال جوجه‌تیغی بگرد، خب؟

با من می‌آی؟

نه دومی، بیا با من

میشال، جوجه‌تیغی یادت نره

دومی، بیا با من

زود باش، زود باش

ولم کن

الان گرفتمت

توی ماشین منتظر می‌مونیم

منو بذار زمین

دومی، عجله داریم عزیزم

زوزکا، کرواتم کجاست؟

نشنیدم چی گفتی. چی؟

کرواتم کجاست؟

توی کمد، بالا سمت چپ. چطور؟

مدیر جدید امروز می‌آد

بیا کفشاتو بپوش

با هنرمندی

پیداش کردم

دومی، یالا بجنب

دوست داری بعد از مهد بریم بستنی بخوریم؟

در فیلمی از ترزا نوتووا

نمی‌تونی موتورمو برداری

باشه، کمکت می‌کنم کفشاتو بپوشی. خوبه؟

تهیه‌کنندگان

گوشیم کجاست؟ پیداش شد

فیلم‌برداری

عالیه! حالا پای چپ

فیلم‌نامه

- واسه تو هم عین مال آدلکائه. این مال آدلکاست

موسیقی

یالا. راه بیفت

ما تو ماشینیم

اومدم

جوجه‌تیغی، کجایی؟

منتظرم بمون! آره، منتظرم

دومی، بریم

یه مگس

جوجه‌تیغی اونجاست؟ نه. بیا، بیا

خب پس جوجه‌تیغی کجاست؟ اینجا نیست

کجا ممکنه باشه؟

هیچ ایده‌ای ندارم. هیچ ایده‌ای نداری؟

ایناهاش

کجا بود حالا؟

ببین! زیر تخت بود. کی گذاشته بودش اونجا؟

من! تو گذاشتیش؟ آفرین

هنوز نذارش تو. یکی جدید دارم

صندلی ماشین جدیده. یادم رفته بود

ما با جوجه‌تیغی اینجا می‌شینیم

می‌خوام قصه گوش بدم

آره، حتماً. آره، قراره آواز هم بخونیم

بذارش داخل

اینا رو بگیر. من کمربندشو می‌بندم

دستت رو بده من

حالا اون یکی

حالا قفلش کن

قشنگ‌ترین تخت پادشاهی واسه قشنگ‌ترین پرنسس

ردیفه؟

"آخ" چی بود دیگه؟

خداحافظ عشقم

هنوز باید در مورد اون کابینت تصمیم بگیریم. حتماً. می‌بینمت. فعلاً

خب، دومینیکا

کالسکه سلطنتی رو روشن می‌کنیم

داریم می‌ریم؟ داریم می‌ریم. رفتیم که رفتیم

داریم می‌ریم

داریم می‌ریم

چی بذاریم گوش بدیم؟

"اگه خوشحالی". خب، باشه

خب

اگه خوشحالی و اینو می‌دونی، دست بزن

اگه خوشحالی و اینو می‌دونی و واقعاً می‌خوای نشونش بدی

اگه خوشحالی و اینو می‌دونی، دست بزن

اگه خوشحالی و اینو می‌دونی، پاهاتو بکوب زمین

کوب، کوب

پدر

اگه خوشحالی و اینو می‌دونی، بلند بگو هولا هی! هولا هی

اگه خوشحالی و اینو می‌دونی و واقعاً می‌خوای نشونش بدی

اگه خوشحالی و اینو می‌دونی، بلند بگو هولا هی

اینجا گزارش ترافیک رادیو اکسپرسه. سریع‌ترین ترافیک

بازم؟ باشه

صبح زیباتون با اکسپرس بخیر. در جاده از سمت ماریانا

یه تصادف در برستووا گزارش شده

که باعث شده جمع‌وجور کردن تصادف قبلی سخت‌تر بشه

و حدوداً ۲۰ دقیقه تاخیر ایجاد کرده

مراقب عابر پیاده در حاشیه اتوبان D1 حوالی مارتین باشید

رادیوی تابستونی شما، رادیو اکسپرس

به نمایندگی‌های سیتروئن سر بزنید و مدل جدید C3 YOU رو انتخاب کنید

الان فقط با ۱۲,۹۹۰ یورو

با شرایط اقساطی مناسب

سفیر قدیمی برند، پیتر ساگان، می‌گه:

- من که همینو انتخاب می‌کنم! اطلاعات بیشتر در سایت citroen.sk

آتش‌سوزی گسترده در جنگل‌های کالیفرنیای آمریکا

در مساحتی بالغ بر ۱۵۰۰ کیلومتر مربع گسترش پیدا کرده

بیش از ۵۵۰۰ آتش‌نشان برای مهار شعله‌های آتش اعزام شدن

که در حدود ۱۴۵ مایلی شمال ساکرامنتو در حال سوختنه

هزاران نفر تخلیه شدن

این پنجمین آتش‌سوزی بزرگ در تاریخ کالیفرنیاست

موج گرما در منطقه همچنان ادامه داره

و احتمال بارش باران خیلی کمه

بله؟ کجایی؟ مدیر جدید اومده

مگه نگفتی بعدازظهر می‌آد؟ الان من باید چی

آروم باش، داشا. من تا یه ثانیه دیگه اونجام

آخه نمی‌دونم بقیه مطالبشون آماده‌ست یا نه

تو فقط جلسه رو تشکیل بده، من خودم معرفیش می‌کنم

میشال، تو رو خدا، کولر خرابه... الان نه

یه لحظه صبر کن، میشو

نیم ساعت دیگه جلسه داری. چطوری می‌خوای به این یکی هم برسی؟

کنسلش کن. یه بهانه‌ای بیار، لطفاً

آقای کوچرا، می‌شه لطفاً وقت جلسه رو تغییر بدیم؟ ترجیحاً واسه فردا

واسه شروع کار خیلی عجله داشتی، نه؟ دقیقاً

تو راه بودم که یهو فهمیدم دارم به سمت دفتر قدیمی نمی‌رم

و حسش نبود برگردم، این شد که اومدم اینجا

عالیه. پس بریم سر اصل مطلب، موافقی؟

عالیه

ببخشید که دیر خبر دادم، ولی یه مهمان مهم داریم

پس باید یه استقبال درست‌وحسابی ازشون بکنیم

دانیال مایر، مدیر ارشد جدیدمون

بفرمایید دانیال، تریبون در اختیار شماست

ممنونم، آقای رهاک

تا الان، من این تحریریه رو بیشتر به شکل اعداد و ارقام می‌دیدم

واسه همین دیدن چهره‌های پشت این ارقام خوشاینده

خب، نمی‌خوام قضیه رو الکی خوب جلوه بدم

دلیل بودنم در اینجا اینه که شرکت شما، یا بهتر بگم شرکت ما

لبه پرتگاه ورشکستگیه

آمار سال گذشته به وضوح نشون می‌ده که

شرکت ۱۵ درصد افت داشته

این زیاد نگران‌کننده نیست، چون کل این صنعت پارسال روزای سختی داشت

اما این بخشی از یه سقوط دو ساله‌ست

لطفاً ادامه بدین

حتماً. ولی اگه بخوایم دقیق و

ببخشید، همسرمه

جانم عزیزم؟ سلام گلم. سرت شلوغه؟

ببخشید، وسط جلسه‌ام

شرمنده، فقط می‌خواستم بگم دوشان درباره تعطیلات زنگ زد

خب می‌ریم دیگه، مگه نه؟ آره

بعداً بهش زنگ می‌زنم، باشه؟

مرسی. دومینیکا مهدکودکه؟

آره. دکتر چی شد؟

عکس رو براش فرستادی؟ آره

چرا می‌خندی؟

گفت احتمالاً فقط لک پیریه

باید ضدآفتاب ۵۰ بزنی. همون‌طور که بهت گفتم

نمی‌دونم شایدم دیگه دیر شده باشه

عزیزم، باید برگردم. مدیر جدید اومده

چطوریه؟ نمی‌دونم. حالا معلوم می‌شه

باشه، به امید موفقیت. فعلاً

دیگه چی؟

منظورت چیه "دیگه چی"؟

ببخشید اوا، خودتی؟

خوبی؟

نمی‌دونم. پیر شدم

این که خبر جدیدی نیست

لک پیری آوردم

تبریک می‌گم

خب، شاید اگه به بابای من که از تو هم پیرتره سر بزنی حالت بهتر شه

و براش یه دستگاه فشار خون بگیری

مگه قبلاً نگرفته بودم؟

آره، ولی خراب شده. یکی جدید لازم داره

باشه، امروز؟ آره، امروز

این گرما می‌کشتش، خودت که می‌دونی

خیلی خب، پس

اوا، وایسا! چی شده؟

بالاخره تصمیمت رو گرفتی؟

چی؟ آه، آره

هنوز می‌خوام با هونزا حرف بزنم

بیخیال. من حتی به زوزکا هم نگفتم

نمی‌خوام بترسه

اون دیگه انتخاب خودته، ولی من هنوز می‌خوام با اون مشورت کنم

باشه، باشه، هر جور راحتی. فعلاً

فشارسنج یادت نره! مرسی

این اولین بارم نیست که دارم یه شرکت رو نجات می‌دم

به چهار تا شرکت دیگه کمک کردم تا دوباره سر پا بشن

می‌دونم که من مثل شما سردبیر یا روزنامه‌نگار نیستم

ولی من اعداد رو می‌فهمم

و با اعداد نمی‌شه با زبون‌بازی معامله کرد

ممنونم، دانیال. فکر کنم کلی چیز داریم که باید بهشون فکر کنیم

با من بیاید. ممنونم. فعلاً

بهتره با همه تک‌به‌تک صحبت کنم تا فضا دستم بیاد

حتماً. دانیال، بذار باهات صادق باشم

واقعاً خوشحالم که اینجایی

ممنونم. منم همین‌طور

فقط از روی ادب نمی‌گم. واقعاً می‌گم

ببخشید. خبری نشد؟

یه میلیون بار زنگ زدم. همش اون ربات لعنتی جواب میده

ولی نگران نباش، کولر رو راه می‌ندازم

بی زحمت به استانو زنگ بزن بیاد یه نگاهی بهش بندازه، باشه؟

باشه، ولی بعید می‌دونم استانو از برق چیزی سرش بشه

همیشه همین بساطه

اصلاً نمی‌دونم چرا اینجارو راه انداختم

وقتی همه گوشی هوشمند دارن، کی دیگه روزنامه محلی می‌خواد؟

قهوه؟ من می‌خورم

تو واقعاً پر از انرژی هستی

برنامه داری

نمی‌خوام تمام روزم رو با نگرانی برای شرکت بگذرونم

می‌خوام بیشتر وقتم رو با خونواده‌م باشم

خب، ولی برنامه من یه جورایی به این سرمایه‌گذاری بستگی داره

آره، می‌دونم

بفرما

با اجازه

انگار زنم بدون من نمی‌تونه کاری از پیش ببره

عزیزم؟ سلام، یه دقیقه وقت داری؟

یه لحظه صبر کن

اگه مشکلی بود بهم بگو و قبل رفتن یه سر بیا دفترم

حتماً

خب عزیزم، بگو

ببخشید گلم، داشتم اون کابینت رو چک می‌کردم

آخرین دونه تو انباره، واسه همین باید همین الان بخریمش

ولی اگه تو... بخرش بره

خب، دو تای دیگه هم هست که خوشم می‌آد ولی رنگشون روشن‌تره

و مطمئن نیستم جلوی دومینیکا و مداد رنگی‌هاش دووم بیارن

عکس‌ها رو برات می‌فرستم. بهم خبر بده. امروز چقدر طول می‌کشه کارت؟

فقط جهت اطلاعت، من میرم دنبال دومینیکا

بعد از کار، باید برای بابای اِوا یه دستگاه فشار خون ببرم

همین چند روز پیش یکی براش بردی که

باشه، زوزکا

ببخشید، ولی فکر نمی‌کنی اون فقط داره بهت پیله می‌کنه؟

بابای اِوا مشکل قلبی داره و خودش هم دوره. چی کار می‌تونم بکنم؟

باشه، انتخابت برای کابینت رو بفرست. فعلاً

حتماً، پای کامپیوترم. فعلاً

بوس بوس

یه بوس رو اون یکی لب

فعلاً

راه برای عضله‌سازی در چهل سالگی ۷

خب، اِستانو نگاهش کرد

ولی فایده‌ای نداشت

لطفاً به زنگ زدن ادامه بده

البته

ببخشید

فردا هم هوا تا ۳۷ درجه گرم میشه

ساعت ۳ بعد از ظهره. پاول وربیچان هستم با اخبار رادیو اکسپرس

در پی برخورد قطار با کامیون، دو نفر کشته و ۱۳ نفر مجروح شدن

تعطیلات نویزیدل

کی اول می‌شه؟

ما

فانوس دریایی! چقدر قشنگه

بیا نزدیک‌تر

جوجه‌ها رو نگاه کن

من کجام؟

ایناهاش، من اینجام

وای

صبح بخیر

بابا یه سورپرایز داره

وای خدا، چی؟

چیه؟

چیه؟

دیوونه شدی؟ جوجه؟

اینا همون جوجه‌های مزرعه‌ان

میشو

ببخشید، چی؟

مدیر جدید حتی نمی‌دونه CMYK چیه

خب که چی؟

مدیر ارشد باید بدونه که اینا رنگ‌های چاپ روزنامه‌ان

نمی‌فهمم

چطور می‌تونی به یه آدم ناشی دو برابر بقیه حقوق بدی

اونم نسبت به کسایی که ده ساله اینجا کار می‌کنن؟

منظورت خودته؟ نه فقط من

تو تنها کسی هستی که ده ساله اینجایی

باشه، منظورم خودمم ولی بحثِ اصوله

دقیقاً داشا، بحثِ اصوله

دقیقاً به همین خاطر بهش اینجا نیاز داریم

تا وقتی پول نداشته باشیم، نمی‌تونیم جلو بریم

و ما هم کفگیرمون خورده به ته دیگ، می‌فهمی؟

ای بابا! خودت می‌دونی یه مدیر جدید هیچی رو حل نمی‌کنه

زوزکا، هنوز وقت نکردم به کارِ کابینت برسم. الان نمی‌تونم صحبت کنم

وایسا، دومینیکا کجاست؟

کجا می‌خوای باشه؟ مهدکودکه

شوخی می‌کنی؟ من دمِ مهدکودکم

زوزکا، بعداً بهت زنگ می‌زنم

وایسا! دومی تو دفتر پیشِ توئه، درسته؟

مربی‌اش می‌گه امروز صبح نیومدی

کجا داری میری؟

دومی

دومینیکا

من کُشتمش

من کُشتمش

چی شده؟

من کُشتمش

نفس نمی‌کشه. زنگ بزنید آمبولانس

من... من کُشتمش

دومینیکا

برنگرد اونجا

بذار برم پیشش

چی شده؟ دومی کجاست؟

چه خبر شده؟

کجاست؟ توی ماشین

پس من میرم پیشش

نه. بذار برم پیشش، خواهش می‌کنم

نمی‌تونی

خواهش می‌کنم! چه اتفاقی براش افتاده؟

اون مُرده

اون نمُرده! دومینیکا

بذار برم پیشش

من مادرشم. خواهش می‌کنم بذار ببینمش

چی شده؟ چه بلایی سرش اومده؟

دومینیکا

چی شده؟

خواهش می‌کنم بذار برم

بذار برم پیشش

خواهش می‌کنم

یه فاجعه وحشتناک در نیترا

دومینیکای دو ساله از شدت گرما تو ماشین کباب شد و مُرد

توی ماشینِ پدرِ بی‌ملاحظه‌اش

امدادگرها، پلیس و والدینِ شوک‌زده، با ناامیدی فقط تماشا می‌کردن

این صحنه‌ای بود که توی پارکینگ اتفاق افتاد، بعد از اینکه پدر

جسد بی‌جان دخترش رو توی ماشین پیدا کرد

اون فریاد می‌زد: «من کُشتمش.»

این دختربچه حدود شش ساعت توی ماشینِ قفل‌شده گیر افتاده بود

همسایه‌ام اومد پیشم و گفت: «بچه رو دیدم»

«کاملاً سوخته و خشکیده بود.»

وقتی امدادگرها به صحنه رسیدن، هیچ علائم حیاتی‌ای پیدا نکردن

دمای هوا در نیترا به ۳۷ درجه رسیده بود

دومینیکا چند وقت توی ماشین بود؟

لطفاً برید بیرون

دمای توی ماشین حتماً مثل جهنم بوده

پلیس نیترا تحقیقات جنایی رو شروع کرده

در مورد پرونده‌ی رها کردنِ کودک

دیانا پالیسووا، شبکه تی‌وی یوی

یه قطار مسافربری و یه کامیون در محل تقاطع با هم برخورد کردن

زوزکا

زوزکا

فوریت‌های پزشکی، بفرمایید؟

همسرم از هوش رفته

آدرستون کجاست؟

کومنسکِـهو ۵-آ

بسیار خب. چی شده؟ نفس می‌کشه؟

بله، نفس می‌کشه. فقط از حال رفته

چطور این اتفاق افتاد؟

اون

بچه‌اش امروز فوت کرد

این اتفاقیه که افتاده

هنوز پشت خطی؟

تو همون یارو نیتراییه هستی؟

بله

باشه. به محض اینکه آمبولانس آزاد بشه، برات می‌فرستم

عزیزم، دومی کجاست؟

چی شده؟

به خدا قسم من جلوی مهدکودک پیاده‌اش کردم

یادمه که از ماشین پیاده شد و خودش دوید رفت تو

تو رو خدا، یادمه

بیا، بلند شو

بیا

به من تکیه کن

بیا. یواش

مراقب باش

آقای رِهاک، حالتون خوبه؟ چرا روتون خونه؟

خونِ خودتونه یا همسرتون؟

قاتل

امدادگرها دارن میان، راه رو باز کنید

برید کنار

چرا زنگ زدی آمبولانس؟

همسرت کجاست؟

برید کنار

کجاست؟ همین‌جا توئه

به هوشه؟

به هوش اومد ولی دوباره غش کرد

چه حسی داری؟

درد داری؟

آپائورین، ده میلی‌گرم

چیزی خوردی؟

تشنته؟

یکی دیگه برام بیار

و شما؟ شما حالت چطوره؟

به شما هم یکی می‌دم

دراز بکش

کسی سعی کرده خودکشی کنه؟ چی شده؟

حرفی ندارم

هر چقدر لازم داری وقت بذار

لطفاً همه‌ی صفحه‌ها رو امضا کن

فرمِ ترخیص خودرو رو هم همین‌طور

کارِ تکنسین‌ها تموم شد

خداحافظ

من اونجا می‌بینمت. کجا داری میری؟ ماشینمون اینجاست

باید اون یکی رو ببرم

می‌خوای سوارِ اون ماشین بشی؟

باید از اینجا ببرمش

دخترمون تو اون ماشین مُرد

کلیدها رو دادن بهم که ببرمش. نمی‌تونم اینجا رهاش کنم

اونجا می‌بینمت

عزیزم؟

طوری نیست. طوری نیست

بیخیال، برو کنار

متأسفم. معذرت می‌خوام

متأسفم. واقعاً متأسفم

باشه

هیس، آروم باش

من اینجام

در عرض ۱۵ دقیقه در ماشینِ داغ می‌میرید

کودکان به خاطر والدینِ بی‌مسئولیت می‌میرند

دومینیکا (۲ ساله)؛ زندان برای مسببِ مرگش

زوزکا، بیدار شو عزیزم

باید اینو ببینی

بیا ببین

یه مقاله پیدا کردم. می‌دونم چطوری این اتفاق افتاد

می‌گن همه جا پیش میاد و ممکنه برای هر کسی اتفاق بیفته

این یه سندرومه

زوزکا

بیا یه نگاهی بنداز عشقم. خواهش می‌کنم

خبرنگارش به خاطر این مطلب جایزه پولیتزر برده

اون کل آمریکا رو گشته تا والدینی رو ببینه که

تجربه مشابهی داشتن

اسمش «سندروم فراموشی نوزاد»ـه

نگاه کن

اینجا نوشته

«حافظه مثل یه ماشینه و بی‌نقص نیست

ذهنِ آگاه ما، مسائل رو بر اساس اهمیت اولویت‌بندی می‌کنه

اما حافظه ما در سطح سلولی، این کار رو نمی‌کنه

اگه ممکنه گوشی موبایلت رو فراموش کنی

پس ممکنه بچه‌ات رو هم فراموش کنی.»

می‌فهمی چی می‌گه؟

وقتی رانندگی می‌کنی، به کاری که انجام می‌دی فکر نمی‌کنی

دنده رو عوض می‌کنی، فرمون رو می‌چرخونی

همه‌اش خودکاره

و بعدش داری میری سمت مهدکودک

جایی که معمولاً نمی‌رفتی

و یه چیزی توی راه حواست رو پرت می‌کنه

شروع می‌کنی به چیز دیگه‌ای فکر کردن

و اینجاست که خلبان خودکارِ ذهن فعال می‌شه

و می‌برتت به جایی که عادت داری بری

در موردِ من، به اداره

می‌فهمی؟

«مدارهای حافظه ممکنه واقعاً بازنویسی بشن

مثل یه برنامه کامپیوتری

مگر اینکه مدارِ حافظه ری‌بوت بشه، مثلاً وقتی که بچه گریه کنه

وگرنه ممکنه کلاً پاک بشه.»

این یه سندرومه

سندروم. باشه

این یه سندرومه

صبر کن

دخترمون مُرده

می‌فهمم تقصیر تو نیست و پشیمونی

اما بهم نگو که می‌دونی چرا اینطوری شد

چون خودم بهت می‌گم چرا اینطوری شد

این اتفاق افتاد، چون تو اصلاً از همون اول دومینیکا رو نمی‌خواستی

حمله کیسه صفرا چطوریه؟

بدون دست به دنیا اومد، اما

شاریکای زیبا این لباسِ خوشگل رو داره

سلام میخال

می‌دونم الان نمی‌خوای حرف بزنی

ببخشید که اینقدر زنگ می‌زنم

ولی نگرانت هستم

به زوزکا زنگ زدم، گفت تا چند روز دیگه برمی‌گرده

برای همین اومدم دمِ خونه‌تون. از پشت پنجره دیدمت

زنگ زدم، ولی جواب ندادی

به هر حال، بریم سر اصل مطلب

از وقتی غیبت زده

مایر جای مدیر رو گرفته

اما فقط برای اینکه از مصادره اموال جلوگیری کنه و کارهای لازم رو انجام بده

همه چی داره به فنا می‌ره

میشو، ما بهت نیاز داریم

زوزکا هم بهت نیاز داره

باید خودت رو جمع و جور کنی. برو تراپی، یا یه کاری بکن

مراقب زوزکا باش. فقط دوباره به زندگی برگرد

سلام

سلام

چشمات رو ببند

چرا؟

می‌فهمی. چشمات رو ببند و بیا بیرون

بیرون؟

مراقب باش

از پله‌ها می‌ریم پایین، خب؟

مواظب باش، پله اوله

خوبه

چشمات که بسته است؟

خب، اومدیم

یه لحظه

هنوز نه

می‌تونی باز کنی. امتحان کن

ماشین جدیدته

مال خودمو رد کردم رفت، مال قدیمیِ تو رو برمی‌دارم، باشه؟

بازش کن

چیه؟

متأسفم، نه. نمی‌تونم

چرا؟ چرا نمی‌تونی؟

موضوع چیه؟

باید تمومش کنیم

باید از هم جدا شیم

منو ببخش

سلام

آقای رِهاک، چه حسی دارید؟

اگه برگردید عقب، کار متفاوتی می‌کنید؟

میهال رِهاک یه قاتله

خودت رو گناهکار می‌دونی؟

دفاعیه‌تون بر چه اساسیه؟

همسرتون چی فکر می‌کنه؟

منتظر چه حکمی هستید؟

نظری ندارید، آقای رِهاک؟

بند کفشت بازه، ولی به راهت ادامه بده

اگه چیزی لازم داشتی، من تا آخرش هستم

دادگاه متهم، میهال رِهاک، در حال آغاز است

بفرمایید داخل

خطاب به خبرنگارها؛ دوربین و ضبط صدا ممنوعه

ما اون پشت می‌شینیم

سمت چپ. کتت رو بده به من

به احترام قاضی بلند شید

جلسه رسیدگی به پرونده متهم، میهال رِهاک را آغاز می‌کنم

که متهم به قتل شبه‌عمد است

مطابق بخش ۱۴۹، ماده ۱، بند ۲-ب

از قانون کیفری

دادستان می‌تواند صحبت کند

ممنون

در تاریخ ۲۲ جولای، حوالی ساعت ۸ صبح در نیترا

متهم هنگام خروج از خانه

دختر دو ساله‌اش، دومینیکا رهاکوا را در ماشینش سوار کرد

به قصد رساندن او به مهدکودک

قبل از رفتن به سر کار

با این حال، در مسیر، مستقیماً از کنار مهدکودک رد شد

تا اینکه به دفتر تحریریه مجله «لولند» رسید

همان‌جا ماشین را پارک و قفل کرد

حدود ساعت ۹ صبح

او سر کار رفت

و دخترش را تا ساعت ۳:۲۵ بعدازظهر در ماشین رها کرد

کودک به دلیل سن پایین و مدت زمان طولانی ماندن در ماشین

و گرمای طاقت‌فرسا

بر اثر شوک حرارتی جان باخت

متهم باعث مرگ یک فرد تحت حمایت شده است

یک کودک، یک خویشاوند و یک فرد وابسته

دادستانی خواهان حداکثر مجازات، یعنی پنج سال حبس بدون امکان آزادی مشروط است

ابتدا از شاهدان دادستان بازجویی می‌کنیم

جناب قاضی، از همسر سابق متهم می‌خوام که در جایگاه حاضر بشن

خانم اوا رهاکوا

شاهد رو فرا می‌خونم

می‌خوام در مورد مکالمه تلفنی‌ای ازتون بپرسم

که در اون روز شوم با متهم داشتید

در مورد چی حرف زدید؟

از میهال خواستم برای پدرم یه دستگاه فشار خون جدید ببره

من پراگ زندگی می‌کنم، برای همین نیترا نزدیک‌ترین مسیر نیست

به جز دستگاه فشار، در مورد چیز دیگه‌ای هم صحبت کردید؟

ازم پرسید تصمیمم رو گرفتم یا نه

تصمیم در مورد چی؟

می‌خواست برای نجات شرکتش از من پول قرض بگیره

چرا می‌خواست از شما قرض بگیره؟

بعد از طلاق، میهال سهم نسبتاً بزرگی از دارایی‌هامون رو به من داد

یه توافق خارج از دادگاه بود. خودش این‌طور می‌خواست

پس با درخواستش موافقت کردید؟

زمان بیشتری خواستم تا با همسرم مشورت کنم

ولی میهال اصرار داشت که این موضوع بین خودمون بمونه

چرا؟

گفت نمی‌خواد سوزانا رو با این مسئله درگیر کنه

چرا؟

فکر کنم خجالت می‌کشید

خجالت؟ بابت چی؟

شکست خوردنش

خلاصه کلام، متهم فقط به فکر پول بود

حال خانواده یا سلامتی‌تون رو نپرسید؟

اون درباره خانواده خودش حرفی نزد. دادستان داره سوال‌های القایی می‌پرسه

جناب قاضی، من فقط دارم ثابت می‌کنم که متهم

فقط نگران پول بوده

نه خانواده‌ش، نه دخترش

اون کاملاً روی شرکتش و مشکلات مالی اون متمرکز بود

و اساساً اصلاً فکر نمی‌کرد

خانم دادستان! بله، آقای وکیل؟

اگه سوال دیگه‌ای دارید، لطفاً از شاهد بپرسید

بدون اینکه جواب رو بهش القا کنید

نه جناب قاضی، سوال دیگه‌ای ندارم

وکیل مدافع، سوالی دارید؟ بله دارم. ممنون

خانم رهاکوا، میهال چجور آدمیه؟

اعتراض دارم! وارده نیست. جواب بدید

نمی‌دونم. خلاصه‌ کردنش سخته

چرا تلاشتون رو نمی‌کنید؟

باشه

قطعاً هیچ‌کس دور و برش حوصله‌ش سر نمی‌رفت

آدم سرگرم‌کننده‌ای بود

همیشه راه‌هایی برای غافلگیر کردنت پیدا می‌کرد

البته، وقتی به خاطر سوزانا ترکم کرد، واقعاً غافلگیرم کرد

تو عرض یک سال بچه‌دار شدن. اونم غافلگیرم کرد

اما

اون عاشق دومینیکا بود

چیزی که می‌خوام بگم اینه که هر اتفاقی بین ما افتاده باشه

چه بخشیده باشمش و چه نه، که البته هیچ‌وقت نبخشیدمش

ولی هنوز معتقدم اون آدم خوبیه

حتی بعد از این فاجعه

اون هنوز تو اسلواکی مراقب پدرمه

باورم نمی‌شه که به خاطر کار، دومینیکا رو فراموش کرده باشه

اصلاً باورم نمی‌شه

ممنون. سوال دیگه‌ای ندارم

می‌تونید تشریف ببرید

خیلی خب

بریم سراغ گزارش کالبدشکافی

باید اشاره کنم که عکس‌های کالبدشکافی حاوی صحنه‌های دلخراشیه

لطفاً صبر کنید تا مادر متوفی از اتاق خارج بشه

می‌تونید شروع کنید

همون‌طور که می‌بینید

تغییرات حرارتی روی پوست هیچ نشانه‌ای از واکنش حیاتی نداشتن

این تغییرات فقط بعد از فوت کودک رخ داده

که نشون می‌ده کودک از خواب به حالت بیهوشی رفته

و بعد در عرض ۳۰ دقیقه فوت کرده

از خانم سوزانا رهاکوا، همسر متهم، دعوت می‌کنم

شاهد رو فرا می‌خونم

لطفاً به ما بگید، از دیدگاه شما

میهال رهاک چه جور همسریه؟

می‌دونید

اون واقعاً هر کاری برای دومینیکا می‌کرد

اون جوجه‌ها

شکلات داغ‌ها، آهنگ‌ها، قصه‌های قبل خواب

اون همه کار می‌کرد

ممنون

ولی من نپرسیدم اون چه جور پدریه

پرسیدم چه جور همسریه

ببخشید

این دوتا برام یه جورایی با هم قاطی شدن

خانم رهاکوا

براتون اینقدر سخته که توصیف کنید میهال رهاک چه جور همسریه؟

میهال همسر خوبیه

نمی‌دونم دیگه چی

نمی‌دونم این چه ربطی داره

آیا شما و همسرتون هنوز با هم زندگی می‌کنید؟

اعتراض دارم، بی‌ربطه

وارده نیست. لطفاً جواب بدید

نه

ببخشید؟

نه

ممنون. همین برام کافیه

وکیل مدافع سوالی داره؟

نه

می‌تونید برید، خانم رهاکوا

و حالا می‌خوام از متهم، میهال رهاک، بخوام که بیاد

دادستانی معتقده شخصیت ایشون به طور کامل ارزیابی نشده

بسیار خب، از متهم می‌خوام بیاد جلو

آقای رهاک

شما تا ساعت ۳:۳۰ بعدازظهر مشغول کارهای مختلفی بودید

جلسه هیئت مدیره داشتید، قهوه خوردید

سیگار کشیدید، ایمیل‌هاتون رو چک کردید

تو اون شش ساعت

حتی یک بار هم به فکر دخترتون نیفتادید؟

افتادم

من و زوزکا پشت تلفن در موردش حرف زدیم

یه فیلم هم از تعطیلات سال پیش تماشا کردم

و متوجه نشدید که اون هنوز تو ماشینه؟

نه

نه؟

نه، مطمئن بودم که دومینیکا رو رسوندم مهدکودک

هنوزم یادمه

یادتونه که دخترتون رو به مهدکودک رسوندید؟

بله

تمام روز رو با این فکر گذروندم که دومینیکا مهدکودکه

خودم هم درکش نمی‌کنم

ولی من درکش می‌کنم، آقای رهاک

من می‌فهمم

دارید می‌گید تقصیر شما نیست چون به خودتون قبولوندید

که بچه‌تون مهدکودکه

نه

نمی‌خوام از مسئولیت اتفاقی که افتاده فرار کنم

برعکس. بابت این فاجعه‌ای که به بار آوردم، احساس گناه خیلی زیادی می‌کنم

اما

اما چی؟

دیگه برام مهم نیست اینجا چه اتفاقی می‌افته

ببخشید؟

دومینیکا مرده. هیچ‌چیزی عوضش نمی‌کنه. من کشتمش

هر کاری می‌خواید با من بکنید

نمی‌فهمم

نتیجه این دادگاه براتون مهم نیست؟

یا چی؟

آره

نمی‌دونم

دیگه از زندگی چیزی نمی‌فهمم

قبلاً سعی می‌کردم دنبال معنا بگردم

تو زندگی، تو کار

یهو، این مرگ

حالا دیگه هیچی نمی‌فهمم

ممنون. سوال دیگه‌ای ندارم

وکیل مدافع سوالی داره؟ بله، دارم. ممنون

میهال، خودت دخترت رو تو ماشین گذاشتی؟

بله. یعنی نه

تمرکز کن

معذرت می‌خوام

همسرم شروع کرد دومینیکا رو تو ماشین بذاره

ولی من یه صندلی کودک جدید خریده بودم که دومی نمی‌تونست بازش کنه

دومینیکا بلد بود کمربندش رو باز کنه؟

بله، چند بار قبل از اون مجبور شده بودم بزنم کنار تا نذارم

کل ماشین رو چهار دست و پا بره

ولی اون روز صبح، محکم تو صندلی جدیدش بسته شده بود

یادمه چکِش کردم

آقای رهاک، وقتی جلوی محل کار پارک کردید و کیفتون رو برداشتید

یه نگاه به پشت ننداختید؟

نکته همینه، نگاه کردم

چی دیدید؟ یه صندلی کودک خالی

الان می‌فهمم که داشتم به صندلی قدیمی نگاه می‌کردم

مطمئن بودم دومینیکا اونجا نیست. که رسوندمش

می‌گید یادتونه دومینیکا رو دم مهدکودک پیاده کردید

بله

دقیقاً چی یادتونه؟

اینکه از ماشین پیاده شد و

دوید سمت مهدکودک

معلمش اونجا ایستاده بود و دست تکون می‌داد

و من دیدم که از دروازه رد شد و رفت تو

ولی گفتید تو صندلی‌ای بود که خودش نمی‌تونست بازش کنه

یادتونه قفل کمربند رو باز کرده باشید؟

چی؟

یادتونه کمربند رو باز کرده باشید؟

نه، اون رو یادم نیست

فقط تصویری ازش تو ذهنمه

که از پشت می‌پره بیرون و می‌دوه سمت مهدکودک

نمی‌فهمم چطور ممکنه چیزی رو یادم بیاد که اتفاق نیفتاده

ممنون

جناب قاضی، می‌خوام از کارشناسی که

تست‌های عصب‌شناختی رو روی متهم انجام داده، دعوت کنم

شاهد رو فرا می‌خونم

می‌تونی برگردی سر جات

آقای لیبوویچ، چرا آقای رهاک یادش نیومده بود دخترش تو ماشینه؟

موقع رانندگی

مغزش روی حالتی رفته که بهش می‌گیم «خلبان خودکار»

این زمانیه که مغز باور داره همه چی طبق روال معمول پیش می‌ره

و اون بخشی از حافظه که مسئول کارهای جدیده

که در مورد ایشون، رسوندن دخترشون به مهدکودک بود

کلاً از کار افتاده

این به معنای کمبود محبت پدری نیست

این یه نقص در حافظه‌ست

علاوه بر این، آقای رهاک اون روز به خاطر یه لحظه بحرانی در محل کار، تحت فشار استرس بوده

تو این‌جور مواقع مغز معمولاً خاطره‌های ساختگی درست می‌کنه

میشال؟

کجایی؟ میشال

اینجایی؟

اگه بخوای می‌تونم تنهات بذارم

ببخشید، نمی‌تونم بیام اون تو

معذرت می‌خوام. می‌دونم

کی اون توئه؟

داشا، یورو، دوشان

ورونیکا و سامو

حتی لوبو هم اومده

لوبو؟ همون وکیله؟

آره

من دعوتش نکرده بودم

ولی یه جوری فهمید و بهم پیام داد

که ببینه حالت چطوره

و اگه می‌شه بیاد و برات آرزوی سلامتی کنه

می‌تونم بگم پیدات نکردم

من بچه می‌خوام

هی، رئیس؟

رئیس

میشو

زوزکا؟

کجا رفتن؟

خب؟ خبری نشد؟

ولی ماشینش جلوی خونه‌ست

آره، دیدم. نمی‌دونم والا

فندک داری؟

آره دارم

راستی، این دوشان واقعاً آدمِ هیز و مزخرفیه

فقط مسته

چه زود هم اثر کرد

می‌دونی بهم چی گفت؟

«خوش‌تراش»

چرا می‌خندی؟ من که هیکلم اون‌طوری نیست

خب واسه همینم گفت «خوش‌تراش»

به منم یکی می‌دی، «خوش‌تراش»؟

بی‌خیال بابا. شرمنده

دوباره داری سیگار می‌کشی؟

نه، نه

می‌دونی که، هر ماه ترک می‌کنم

ولی الآن دیگه واقعاً نمی‌شه نکشید

چرا؟ با این همه اتفاقی که افتاده

گند می‌زنه به شرکت، بچه‌اش رو به کشتن می‌ده

منم که پاش ایستادم. معلومه که سیگار می‌کشم

این مهمونی رو هم براش راه انداختم

فکر نکنم بشه این‌طوری گفت

خودت می‌خواستی مهمونی بگیری، یادت نیست؟

و زوزا، نمی‌دونم چطوری دووم آورده

من اگه جاش بودم می‌کشتمش

آخه اون دیگه چه مادریه؟

آخه لعنتی، بچه‌ش رو کشته

یه اتفاق بود

آره، اتفاقی که خودش باعثش بود

پس همچین «اتفاقی» هم نبوده

حتی دادگاه هم گفت که اون مقصره

فقط زندان نرفت

خب، ممکنه واسه هر کسی پیش بیاد

واسه هر کسی؟

شاید واسه هر کسی که مغزش عیب پیدا کرده باشه

واسه من که پیش نمی‌اومد. واسه تو چی؟

آره، می‌تونست. واسه تو هم همین‌طور

واسه من؟

من عمراً یه بچه رو تو ماشین ول نمی‌کردم

اونم واسه یه روز کامل

من حتی یه سگ رو هم تو ماشین جا نمی‌ذارم

تا حالا شده گوشی یا کیف پولت رو تو ماشین جا بذاری؟

یورو

یه بچه مرده

اون مسئولشه. پس این اراجیفِ کیف پول رو تمومش کن

باشه، باشه، اصلاً ولش کن

اصلاً لازم نیست درباره‌اش حرف بزنیم

باشه

فقط دارم می‌گم نمی‌خوام تا ابد باهاش کج‌دار و مریز رفتار کنم

صرفاً چون آسیب روحی دیده

منم دارم سعی می‌کنم توضیح بدم که درباره‌اش مطالعه کردم و

برام مهم نیست چی خوندی

برات مهم نیست چون فقط می‌خوای قضاوتش کنی

حتماً، حتماً

داشا، ثابت شده که هر وقت چیزی رو فراموش می‌کنی

همون اتفاقی تو مغزت می‌افته که تو مغز اون افتاده

نه خیر. من هیچ‌وقت یه بچه‌ی لعنتی رو نکشتم

ولی ممکن بود این کار رو بکنی

یورو، من دو تا بچه دارم! می‌دونم دارم چیکار می‌کنم

باشه؟ من مثل اونا بی‌مسئولیت نیستم

داشا، حق با توئه

یه لحظه صبر کن

آشغال‌ها، دارین سیگار می‌کشین؟

و بالاخره صاحب مجلس

اینجاست، بیاین بیرون

کیک رو بیارین

با احتیاط

تولدت مبارک

تولدت مبارک

تولدت مبارک، میشالِ عزیز

تولدت مبارک

فوت کن

بهترین‌ها رو برات آرزو می‌کنم

تولدت مبارک. مراقب خودت باش

با آرزوی موفقیت، میشال

می‌خواستم حضوری بهت بگم

قوی باش

ممنون

عوضی، دوستت دارم

تولدت مبارک، میشال

من دیگه باید برم. جولیا پیش پرستار منتظرمه

ورونیکا، باید بودجه‌ی فردا رو آماده کنم

فکر کنم ما هم دیگه باید بریم

میشال، ببخشید که زودتر نیومدی

کدوم گوری دارین می‌رین؟ اون تو دریایی از مشروب هست

خداحافظ زوزکا! من می‌رسونمت خونه

کسی میاد با هم یه چیزی بزنیم؟

خداحافظ

می‌خوام برم بدوم

بر اساس رویدادهای واقعی

با هنرمندیِ

کارگردان

فیلم‌بردار

فیلم‌نامه

تهیه‌کنندگان

تدوین

موسیقی

صدا

طراحی صحنه، طراحی لباس، گریم

دراماتورژی

مدیر جلوه‌های ویژه

تهیه‌کننده‌ی خلاق

تهیه‌کنندگان شبکه‌ی جوج

و با حضورِ

💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.