All language subtitles for the.woman.in.white.s01e01

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

" زنِ سفيد پوش " تـرجـمـه و زيـرنـويـس از : کــنــدلــوس kandeloos@live.com

تـرجـمـه و زيـرنـويـس از : کــنــدلــوس kandeloos@live.com

آروم باشيد خانوم هالکام

ببخشيد

من آرومم

اينها خاطرات تلخي هستن آقاي نَش

پزشک قانوني اعلام کرده که مرگ طبيعي رخ داده

که البته ما ميدونيم دروغه

هيچ دليلي وجود نداره که بگه اين آقايون گناهکارن

البته که گناهکارن

چه جوريه که مردها هميشه به زنها آسيب ميرسونن و هيچوقت تنبيه نميشن؟

اگه قرار بود حساب پس بدن؛ اونوقت

در هر ساعت از شبانه روز؛ در طول تمام سال؛ بايد يکيشون اعدام ميشد

من ميدونم اين چطوري به نظر ميرسه

اما به ما گفتن که ميتونيم به شما اعتماد کنيم

ما هيچکس ديگه اي رو نداريم غير از شما

ما بايد به دنيا نشون بديم اين مردها واقعا چه آدم هايي هستن

براي آرامش لارا

خواهش ميکنم

به ما کمک کنيد

با بقيه صحبت کنيد، اظهارتشون رو بگيريد

اول از همه شما بايد به من بگي که چه اتفاقي افتاد

شما چطوري با آقاي هارترايت آشنا شديد؟

عموي لارا يه نامه فرستاد

ببخشيد، آقاي هارترايت يه نامه دارين

ممنونم

"هنوز صلح يک جريان غرق شده باقي مانده است"

".....يا شايد به يکباره، روح"

خبر بديه دوست من؟

يه تقاضا از طرف آقاي فردريک فِرلي براي

بازسازي مجموعه خصوصيش از منه

و تدريس هنر نقاشي آبرنگ به دو برادرزاده ي جوونش

کارِ منه؛ پِسکا؛ من پيشنهادت کردم

چرا؟

شغل خيلي خوبيه

پسکا؛ يعني اين زندگي رو به خاطر يه مجموعه دار

دهاتي و دو تا برادرزادش ول کنم؟ نه

اي بابا؛ حالا تو توصيه نامه ت رو بفرست

شايد اونها خوششون نيومد؛ اونوقت ديگه فرقي برات نداره

ولي فکر کنم ستاره بختت تو کامبرلند حسابي بدرخشه

و محض رضاي خدا، وقتي درخشيد تنها تو رختخواب نرو

و وقتي که خودتو تو بالاترين مرتبه ديدي

رفيقت پِسکا رو اون پايين به يادت بيار

که همش کار اون بود

به سلامتيِ موندن تو لندن

.....خب حالا ميبينيم

موقعيت خيلي خوبيه و درآمدش هم ميتونه خيلي مفيد باشه

و تو هم مشتاق به نظر نميرسي

اگه بخوام موفق بشم بايد رو تابلوهاي خودم تمرکز کنم

اگه برم اونجا کارهاي خودم ضربه ميخورن

خب اونجا هم وقت مختص به خودت رو داري تا نقاشي بکشي؛ نداري؟

.... شايد

احتمالا آره

و لندن هم براي بازگشت تو همينجا خواهد بود

باشه؛ يه مدت کوتاه خواهد بود

پدرت اگر بود آرزو ميکرد که قبول کني

آره ميکرد

و اگه من قبول کنم؛ تو چطوري سَر ميکني؟

غمگين خواهم بود ولي خب چيز جديدي برام نيست

تازه شايد اگر تو نباشي که بهت متکي باشم؛ بهتر هم بتونم سر کنم

فکر ميکنم تو همينجوري هم خيلي خوب از عهده اش بر ميايي مادر

ما هر دوتامون ميدونيم اين حقيقت نداره

من نميتونم زندگي رو بدون پدرت تصور کنم

و به شدت هم به تو متکي شدم

اما بخاطر اهميت دادنت ازت ممنونم والتر

ممنونم

حالا؛ برو به کامبرلند

اونجا مراقب خودت باش

فکر کنم تنها خطر اونجا ملالت ـشه

دنيا رو واقعا به اون صورتي که هست توسط جادوي استريواسکوپ ببينيد

پسکا

ديگه وقت رفتنم ـه دوست من

اما اول يه سلامي به اين آقا که اينجاس بکن

از ديدارتون خوشوقتم آقا

اي بابا والتر ليوانت که خاليه

مال من واسه اين خاليه که اين آخرين ليوانم ـه

بايد به اولين قطارِ لِمِرديج برسم

منو که فراموش نميکني؟ -

چطور ميتونم تو رو فراموش کنم؟ -

بهتره واقعا اينجوري باشه

ميتونم بهت اعتماد کنم؟

چي؟

بهم کمک ميکني تا يه وسيله اي؛ کالسکه اي پيدا کنم؟

آره

بهم قول بده هر وقت و هر جور که خواستم برم؛ اجازه بدي ترکت کنم

من هيچي ديگه نميخوام. قول ميدي؟

البته

اگه قراره من همراهت باشم؛حداقل اسمت رو بهم بگو

ميشنوي؟

چيز غير معمولي نميشنوم

تاريکي

واسه همين هميشه سفيد ميپوشم

نزديک اينجا زندگي ميکني؟

آره

فردا به کامبرلند ميرم

به کجاش؟ - به ليمبريج -

يه زماني اونجا زندگي ميکردم

تو کامبرلند؟

تو جزو افراد داراي رتبه نيستي؟ يه بارون نيستي؟

نه رتبه ندارم

يه زماني منو دوست داشتن

فرانسس خوبه

فرانسيس دوست داره

.....فرانسيس - تو از کجا اومدي؟ -

تو جهنم بودم

فردا که ميخواي بري منم با خودت ميبري؟

نميتونم

زندگيت در خطري، چيزيه؟

فرانسيس خوبه

فرانسيس دوست داره

بزار ببرمت يه جاي امن

فقط قصد دارم کمکت کنم

خواهش ميکنم

فقط بهم اجازه بده تا ببينم به سلامت راهي مقصدت ميشي

نه!نه! من کاملا الان جام امنه و خوشحال هم هستم

ببخشيد سرکار - آقا؟ -

شما احتمالا يه خانم با لباس سفيد نديد؟

نه قربان - اگه شما يا افرادتون اتفاقا به -

اون برخورديد بايد بلافاصله دستگيرش کنيد

اون ديوونه س و از تيمارستان فرار کرده

اون براي هر کسي که بهش بر بخوره خطرناکه

بسيار خب قربان

امروز صبح چي داره آزارت ميده؟

هيچي نيست مادر

مراقب خودت باش

باشه

به ليمريج خوش اومديد آقا

ممنونم

دنبال من بيايد قربان. شما رو به محل کارتون ميبرم

چرا به من نميگي چي به سر والتر اومد؟

آقاي پِسکا شما قبول کرديد که براي دادنِ اطلاعات

به اينجا بياييد نه براي گرفتن اون

من براي محافظت از دوستم همه چيز رو به شما ميگم

پس ميشه ادامه بديم؟

شما چرا آقاي هارترايت رو براي کار تو ليمريج پيشنهاد داديد؟

آقاي پسکا؟

علت بد اقبالي ـش منم

شما يه نفر رو به من نشون بده که مصيبت رو پيش بيني کرده باشه

.... اونم همچين

وقايع ناگواري رو ....

آقاي هارترايت؟

اجازه بديد خودمو به عنوان يکي از شاگردهاي شما معرفي کنم

شما يکي از برادرزاده ها هستيد؟ - من ماريان هالکام هستم -

اون يکي برادرزاده، خواهر ناتني من خانم فِرلي هستن

بفرماييد

و جدا از اين حقيقت که ما

مادر مشترکي داشتيم

از هر زاويه ديگه اي کاملا با هم تفاوت داريم

پدر من فقير بود، پدر اون پولدار

براي من هيچي نزاشت، اون پدرش کلي ثروت براش گذاشت

.... اما

تصديق ميکنم که با تمام وجود به هم علاقه داريم که البته

با در نظر گرفتن موقعيتمون کاملا غير قابل توضيحه

همه فکر ميکنن من کج خلق و عجيب غريبم

تازه با يه قضاوت عادلانه

اما اون صبور و جذابه

....خلاصه اون يه فرشته س و من

ميدونم؛ بايد بهتون اجازه ميدادم تا حرفتون رو در مورد صلاحيت خانمها تموم ميکرديد

اما به جاش، بهتون توصيه ميکنم به اون تيکه گوشتِ سرد کنار دستتون کاري نداشته باشيد

و منتظر اُملت بشيد تا برسه

و حالا تمام کاري رو که يه زن ميتونه بکنه انجام ميدم تا زبونم رو نگه دارم

خواهش ميکنم. بخاطر من نکنيد

آقاي فِرلي ميخوان که شما صبحها روي مجموعه شون کار کنيد

ما هم بعدازظهرها براي تدريس شما کاملا آزاديم

آيا خانم فِرلي هم وجود داره؟

نه، نه

فردريک فرلي همراهيِ خودشو ترجيح ميده

البته يه خانم فرلي قبلا بود، مادرمون

اون با برادر اين آقاي فرلي ازدواج کرد؛ فيليپ؛ پدرِ لارا

اما متاسفانه اونها فوت کردن و ما رو تنها گذاشتن

ما همونطوري هستيم که شما متوجه شديد

يه خانواده ي سه تائيِ نادر

خواهرم

لارا

نقاشي اونو کاملا غرق خودش ميکنه

فکر ميکنيد ميتونيد اينجا دووم بياريد؟

تو سکوتِ بيرون شهر؛ از لندن و خانواده تون دور بودن

ببخشيد

باعث ناراحتي تون شدم؟

... نه، نه، من

من چند شب پيش يه برخوردِ خيلي عجيب داشتم

انگار که نميتونم فراموشش کنم. يه خانم بود

که اومد پيش من و دو نفر مرد دنبالش بودن

و ادعا ميکردن که اون دختر خطرناکه

واقعا بود؟ - من فکر ميکنم بيشتر تو دردسر افتاده بود -

اعتراف ميکنم که به اونها نگفتم که اونو ديدم يا نديدم که کجا رفته

اون از کامبرلند حرف زد و با اينکه به نظر عجيب مياد

اون ليمريج رو هم ميشناخت

اسمش رو نپرسيدي؟ - نه، اون ترسيده بود -

يه لحظه کاملا معقول و موجه بود اما بعدش ديگه اصلا

دائم تکرار ميکرد فرانسس خوبه؛ فرانسس دوست داره

و مشخصاً الان ديدن خواهر شما با لباس سفيد بسيار عجيبه

يعني چي؟

خب اون دختره ميگفت هميشه سفيد ميپوشيده

يه تشابهي بين اين دوتا هست

طفلک دختره. بدتر از همه اين بود که اون از تيمارستان فرار کرده بود

..... فرانسس

فرانسس اسم مادرمون بود

شايد اون دختره به ليمريج اومده بوده باشه

و به اين دليل راجع به مادرمون حرفي زده

شما فکر ميکني ممکنه اون واقعا اينجا بوده باشه و مادرتون رو ميشناخته؟

نميدونم - ببخشيد خانم هالکام -

آقاي فرلي براي ديدن آقاي هارترايت آماده هستن

ممنونم

خانم هالکام

آقاي هارترايت

خيلي خوبه که شما رو اينجا در خونه ليمريج داريم آقاي هارترايت

بشينين

صندلي رو آروم حرکت بديد

اوضاع اسف بار اعصاب من

هر جور حرکتي براي من به شدت دردناکه

استوديوي محل کارتون رو ديديد؟ مناسبه؟

اتاق رو ديدم آقاي فرلي

ميشه...ميشه....ميشه شما با صداي پايين تري صحبت کنيد؟

هر جور صداي بلندي براي من شکنجه اي غير قابل توصيفه

البته بايد ببخشيد

حتما

آقاي هارترايت شما خواهيد ديد که جايگاهتون تو اين

خونه کاملا به رسميت شناخته شده و محترمه

اينجا خبري از اون احساسِ نفرت انگيز انگليسي

در مورد جايگاه اجتماعيِ هنرمند نيست

جايي که با اونها مثل پيشخدمت رفتار ميشه

ميشه لطفا اين سينيِ سکه رو برام برگردونيد داخل کمد؟

حتما

و اون بالايي رو برام بياريد

لوئي ميشه نمونه کارها رو بياري و رو پايه بزاريشون؟

خيلي .... خيلي مراقب باش

ميشه با نگاه کردن به نقاشي ها به من لطف کنيد؟

لوئي از سر راه برو کنار

!برو! برو

اونها پس از خريد تو وضعيت بدي به اينجا اومدن

ميتونيد درستشون کنيد؟

....بله، اونها بايد

ناراحت نميشيد اگه هنگام صحبتتون من چشمهام رو ببندم؟

حتي اين نور هم خيلي براي اونها زياده

منو ببخشيد، ادامه بديد

اونها بايد سفت کشيده بشن و محکم نصب بشن

و من ميتونم اينکار رو انجام بدم

اينکار بايد خيلي استادانه و سريع انجام بشه

خب، چيز ديگه اي هم هست؟

نه، فقط مسئله استخدام من تو اينجا هست

حق تدريس آموزش به خانمهاي جوان - آه، اون -

بايد اين مسئله رو به برادرزاده هام بسپارم

با توجه به اينکه مناسب ترين موضوع رو انتخاب کرديد

ما کاملا همديگه رو درک ميکنيم، نميکنيم؟ - همينطوره -

خب، ميشه لطفا زنگِ لوئي رو بزنين ....بياد تا تابلوها رو به محل کار شما

ترجيح ميدم خودم اينکار رو بکنم، اگه اجازه بديد

واقعا مايليد؟ چقدر خوبه آدم اينقدر قوي باشه

خب، نندازيشون زمين

و فوراً کار رو شروع کنيد

کارهاي زيادي بايد انجام بشه

ميشه لطف کنيد و موقع رفتن اجازه نديد که در بهم کوبيده بشه؟

حتما

صبح خوبي داشته باشيد

به هر حال، ايشون آقاي هارترايت هستن

کاملا از اين موضوع مطلع هستم

ميدونم، ولي تو اغلب فراموش ميکني

....نه فکر کنم اون با خودش - .... رفتارت -

فقط من يه نفر که نيستم. شايد استاد جوان نقاشيت

...تو رُم تحصيل کرده باشه

.... يا حتي پاريس

فکر کنم اون گفت که تو فلارانس درس خونده

فلارانس

آقاي هارترايت، من لارا فرلي هستم

از اينکه موقع صبحونه نديدمتون عذر ميخوام

خوشوقتم خانم فرلي

ماريان فکر ميکنه من دير بيدار ميشم

اما من دوست دارم صبحها مطالعه کنم

بيشتر اون مطالعه، تو خوابه

من آرامش صبح رو دوست دارم

اغلب دوست دارم از طلوع خورشيد نقاشي بکشم

خانم فرلي وقتي کوچيک بود دوست داشت با پرنده ها بيدار بشه

از آواز پرنده ها خوشش مي اومد

ايشون خانم وِيسي هستن

اون از وقتي ما کوچيک بوديم همراه دائمي ما بوده

و اگر بهش اجازه بدي، با داستان هاي دوران کودکي ما حسابي سرگرمت ميکنه

خيلي دلم ميخواد بشنوم

خواهش ميکنم بياين و به ما ملحق بشين

بفرما بشين

ممنونم

....بهت گفتم که، هارترايت - .... يادم ميمونه -

آقاي هارترايت، آقاي فرلي مايلن بدونن که آيا شما دوست داريد

شراب رو خودتون شخصا انتخاب کنيد؟ براي وقتي که خانمها رفتن؟

چرا شما ما رو همراهي نميکنيد؟

ميتونم براتون بنوازم

حتما. من در خدمت تون هستم

شما يه موهبت دارين خانم فرلي

.... نه

ولي خيلي برام لذت بخشه

منظورم فقط موزيک نيست، بلکه رنگهايي هست که

من با هر نُت، تجربه شون ميکنم

خيلي عجيب به نظر مياد؟

نه

بعضي اوقات که نقاشي ميکنم وقتي خطوط به دستم فرمان ميدن

سوژه هم شروع ميکنه به داشتن زندگي خودش

شما زياد سفر رفتيد آقاي هارترايت؟

نه خانم هالکام

نه اون اندازه اي که دلم ميخواسته برم

خودتون چطور؟

خب، من يه مدت کوتاهي رو تو پاريس گذروندم

آقاي هارترايت، امروز براي نقاشي خيلي مناسبه

موافقم خانم فرلي - حس ـش مثل اينه که داريم رها ميشيم -

از اينکه همتون رو منتظر گذاشتم عذر ميخوام

گفتم تا غروب نشده، يه چشمي بهم بزارم

و نفهميدم چه جوري شد که زمان از دستم در رفت

بيا خانم وِيسي

اجازه ميفرمائيد

خيلي لطف دارين

خب، بريم تا موضوع الهام بخش ـمون رو تو طبيعت جستجو کنيم

! حرکت کن

کتابهات چي هستن؟

يکيش شعره و اون يکي درباره تجسم اشياء هست

بهشتِ گمشده رو خوندي؟ من تازه تمومش کردم

ميلتون خيلي زيبا نقاشي ـش کرده

رويا هام خيلي زنده و واضح بودن

بايد بخونمش

خيلي عاليه

نويسنده هاي مورد علاقه تون کيا هستن آقاي هارترايت؟

خيلي ها .... بِليک؛ کولريج

يه نويسنده جوان به اسم جان راسکين

اون يه جا نوشته پاک ترين و متفکر ترين اذهان

اونهايي هستن که از همه بيشتر رنگها رو دوست دارن

اون درک کرده که مطالعه طبيعت، ماهيت و ذات هنره

ميبينم که ما خيلي چيزها براي بحث کردن داريم

به زودي متوجه ميشيد که ما خيلي سنتي ترين خانمها نيستيم

بلکه دوست داريم ياد بگيريم و افکار خودمون رو به زبون بياريم

مشتاق شنيدن نظرات تون هستم

نظرات؟ آره هزار تا ازش دارن

فقط چند تا دونه ازش داشتن خيلي ضايعه ـس، نه؟

آره

اينجا هميشه مخفيگاه ما بوده

خوشتون مياد؟ - خيلي -

اينجا همونجاس که اونها بازي ميکردن - مثل وحشي ها -

اما حالا به جاش ما با نقاشي هامون ژست ميگيريم و سعي ميکنيم طبيعت رو شکار کنيم

اما آخه چطوري ميشه شکارش کرد؟ بهش نگاه کن

محشره

محل مورد علاقه من براي نقاشي زياد از اينجا دور نيست

لارا، عزيزم، بزار کمپ رو راه بندازيم

البته خانم وِيسي

دنبالم بيا

من در مورد اون زني که ديديد فکر کردم آقاي هارترايت

اصلا قصد نداشتم با اون براتون دردسر درست کنم

يه دختري بود که سالها قبل به اينجا مي اومد

مادر ما هميشه لباس هاي قديمي ما رو به اون ميداد

اون دختر از اون موقع به بعد فقط لباس سفيد پوشيد

شما ميشناسيدش؟ - نه، من تو پاريس درس ميخوندم -

اما مادر در موردش برام مينوشت

مادر ميگفت که اون کودکي سختي داشته

و اون به باهوشيِ هم سن و سال هاي خودش نبوده

به نامه هاي مادرم يه نگاه ميکنم تا ببينم ميتونم اسمي ازش پيدا کنم يا نه

واقعا ممنونم خانم هالکام

پس بيا بريم

و سعي کنيم طبيعت رو تسخير کنيم

چشمهات رو ببند

زود باش

چشمهات رو ببند

... گوش کن

صداي باده که از سمت کوهستان مياد

....آبي رنگه، بيشتر

ياقوتي ـه...

ميشنويش؟

فکر ميکردم صداي درياـس

نه، اين فرق داره

همه بريم شنا کنيم؟

فکر نکنم عموتون اينکار رو تاييد کنه

نيازي نيست اصلا بدونه

اون هيچ علاقه ي به فعاليت هاي ما و اينکه کجا هستيم نداره

و درس ها هم همگي درباره ديدنِ طبيعته

بايد نقاشي بکشيم

يه وقت ديگه ميتونيم بريم آبتني

من بهشت رو اينجوري تصور ميکنم آقاي هارترايت

با اين تفاوت که آدم دوتا حوّا داره

از پيشرفتم لذت ميبري؟

نقاشي هات يه پيشرفتِ واضح رو نشون ميده

نه، نه، منظورم بيليارد بود

بيشتر از همه، همين روحيه مبارزه کنندته که برام قابل تحسينه

تا قبل از پايان مدت اقامتت اينجا، من شکستت ميدم

سر يه شيلينگ شرط که نميتونی

سر يه سکه کامل. آماده باختن باش آقاي هارترايت

فقط هشت هفته زمان داري خانم هالکام - کلا دو هفته لازم دارم -

بد شانسي

آره، خب بيا اميدوار باشيم اون هشت هفته سريع نگذره

شايد تو شطرنج بتوني منو شکست بدي خانم هالکام

اما هرگز تو بيليارد نميتوني

اگه بازنده بشم توانايي تو به عنوان يه معلم

زير سئوال ميره

تواناييم به عنوان يه آموزگار براي خودم هميشه سئواله

اما يادم نمياد به عنوان يه مربي بيليارد به عمارت ليمريج اومده باشم

اوه، آقاي هارترايت

فکر کردم شايد براي بازسازي تابلوهاي عموم حبس تون کردن

فقط اومدم يه ذره هوا بخورم

يه ذره خسته به نظر ميرسين

خوب نخوابيدم

خواهش ميکنم به من ملحق بشين

دارم چيزهاي خودمو بازسازي ميکنم

اونها کتابهاي خيلي زيبائي هستن

ورق هاشون جدا شده

مال پدرم بودن

هنوز هم گهگاهي کاغذ سيگار هايي که اون

براي علامت گذاري استفاده کرده رو پيدا ميکنم

بايد خيلي برات عزيز باشن

همينطوره

از روزي که کتابهاش ديگه بوي تنباکو ـش رو ندن ميترسم

خيلي متاسفم

... الان

... دو سال شده، ولي ...

هنوز منتظرم وارد اتاق بشه ...

منم پدرم رو از دست دادم

يه سالي ميشه

غمِ مادرم طوري بوده

که وقت اينکه ياد غم خودم بيافتم رو هم نداشتم

مطمئنم اون خيلي دوستت داشته

ميشه تو کارت بهت کمک کنم؟

ممنونم. بگير

چقدر موم عسل بايد استفاده کنم؟

زياد وردار و به همه طرفش بمال

من نميتونم اينکار رو بکنم

مثل نقاشي هاي بچه کوچولوها شده

زمان ميبره ولي بالاخره از پسش بر ميايي

تو چرا نقاشي ميکني؟

چرا؟

چون نميتونم تصور کنم که نقاشي نکنم

ميبيني براي تو علاقه ي ذاتي ـه در حاليکه براي ما فقط ابزار وقت گذروندنِ خانمهاس

و قطعاً اين يه توهين به مفهوم اصليِ هنره

اما برات لذت بخشه

من ترجيح ميدم مسافرت برم

برم يه جاي کاملا متفاوت

يه جاي کاملا دور از دسترس

شايد يه روزي بري

لطفا تشويق ـش نکن که بره

وقتي رفتي مدرسه تو پاريس، خيلي عذاب آور بود

يادت مياد اون زمان که من نبودم

يه دختري بود که مادر کاملا باهاش اُنس گرفته بود؟

در مورد اون برام تو نامه هاش مينوشت

سن ـش نبايد بيشتر از يازده سال بوده باشه

اسمش آن نبود؟ - آره -

آن کَتِريک

از من بزرگتر بود ولي قيافه ـش جوونتر بود

برام سئواله چي به سرش اومد؟

فکر کنم فوت کرد ماريان

دکتر گفت قلبش ضعيف بوده

چي باعث شد راجع به اون بپرسي؟

والتر يه خانمي رو ديده که سفيد پوش بوده

اين منو ياد اون و مادر انداخت

من اسمش رو تو نامه هاي مادر پيدا کردم

اما اگه مرده بود مادر حتما ميگفت

به جستجو ادامه ميدم

از موتزارت خوشتون مياد آقاي هارترايت؟

بسيار زياد

ميشه لطف کنيد و قطعه بعدي رو برام انتخاب کنيد؟

خوشحال ميشم

آقاي هارترايت، فکر کنم من تونستم يه مورد ديگه

مربوط به آن کَتِريک رو تو نامه هاي مادرم پيدا کنم

فيليپ عزيز من؛ من هنوز عجيب ترين مساله را در مورد " آن " کوچولو به تو نگفته ام

با اينکه او همسان نيست اما توسط يکي از آن شباهتهاي تصادفي

شکل صورت و رنگ چشمانش کاملا شبيه لارا ي عزيز ماست

اميدوار بودم اين تشابه فقط ناشي از خيالِ من بوده باشه

شما دو تا دارين توطئه ميچينين؟

نه؛ نه؛ اصلا

لارا ميشه يه آهنگ لهستاني بزني تا خانم وِيزلي بيدار بشه؟

صبر کن

تو مطمئني اون همون زن بود؟ - کاملا -

بيا اين کمک ميکنه

متاسفم که اين همه دردسر برات درست کردم

نه نه اصلا

يادم نمياد که آخرين بار خونه ليمريج کِي احساس زندگي کرده

اون چرا اومده اينجا؟ چي ميخواد؟

ما نميتونيم مطمئن باشيم که اون آن بوده. اون ميتونه مرده باشه

خب چه مرده چه زنده فعلا که اون برگشته

اتهامات مطرح شده در مورد برادرزاده تون خيلي

....جدي هستن و شما تنها فرد مناسبي هســ

مناسب! من کجام مناسبه؟

با اين وضع افتضاح سلامت ـم داغون ـم

بايد بگم خيلي سپاسگزارم که شرايطِ ناگواري

که اتفاق افتاد، در حضور من نبود

و من استدعا ميکنم و خواهش ميکنم که هيچ کس اونقدر سنگ دل نباشه که

بخواد قسمتي از تقصير اون شرايط رو گردن من بندازه

.... آقاي فرلي - انتظار داريد بيشتر بگم؟ -

آيا شما تاريخ ازدواج خانم فرلي و

سِر پِرسيوال گلايد رو جلو انداختيد؟

من براي فاجعه نااميد کننده اي که

قابل پيش بيني نبوده پاسخگو نيستم

من کاملا درمانده و دل شکسته ـم

و حقيقت ساده اينه که برادرزاده من الان پيش مادرش خوابيده

و احتمالا الان از همه ما خوشحال تره...

اينجا استفاده ـت از رنگها خيلي قوي ـه

يه تابلو سياه قلم لطيف و زيرکانه که به سمت جنگل ميره کشيدي

شما روياهاتون به يادتون مياد آقاي هارترايت؟

آره؛ گاهي اوقات

به نظر من يه آدم فقط وقتي واقعا وارد زندگي آدم ميشه

که آدم رويا ـش رو ديده باشه

نميشه گفت که وقتي ميخوابيم ضمير ناخودآگاه ـمون ما رو کجا ميبره

من اغلب خوابِ همين جنگل ها رو ميبينم

که گمشده ـم

چرا شما بغل من نقاشي نميکشيد؟

نه، بيشتر دوست دارم تماشا کنم

آقاي گيلمور، وکيل ـمون، اين هفته مياد

ميشه اتاقِ چوبِ سَرو رو براش آماده کني؟

مطمئن بشو جوهر و کاغذ به اندازه کافي رو ميزش باشه

و تمام پنجره ها رو هم باز کن لطفا؛ فَني

بله خانم. الان برم اونجا؟

بله. ممنون. ميشه بري

ديشب خواب شما رو ديدم آقاي هارترايت

در طول ساحل داشتيد راه ميرفتيد

و باد کلاه ـتون رو برد و ما ميخنديديم

و بعدش تا کمر تو آب بوديم

به دنبال ماريان تمام ساحل رو نگاه کردم ولي اون نبود

شما فقط يه دونه حوّا داشتي

!لارا

آقاي هارترايت نميتونه اونجوري که تا حالا بوده باهات رفتار کنه

حالا انگار من و اون با هم فرار کرديم - داري ساده لوحي ميکني -

من سعي دارم ازت محافظت کنم - من به محافظت نيازي ندارم -

داري بي ملاحظه ـگي ميکني جايگاهت رو فراموش کردي

تو تا حالا فراموش نکردي؟

من تو موقعيت تو نيستم

پس اگه ارث و ميراثم رو نداشتم ميتونستم خودمو خراب کنم روش؟

ميدوني که منظورم اين نبود

.... خيلي حس متفاوتي دارم ماريان، من

نميتونم بهش فکر نکنم

اگه اراده کني، از سرت ميره بيرون

تو از کجا ميدوني؟ تو که هرگز حس ـش نکردي

ازم نا اميد شدي؟ - نه -

نه

نه، من نميخوام زندان بانِ تو باشم

اما گرفتن اين تصميم با ما نيست

... ما فقط

ما بايد کلا وقت کمتري با اون سپري کنيم

اما درس ها رو که ميتونيم ادامه بديم؟

بستگي داره

من ميخوام خوشحال باشي

... اما

تو که ميدوني اين غير ممکنه، نميدوني؟...

خانم فرلي؛ شما هيچي نخورديد

به نظرم تا دير وقت بيدار بوديد و مطالعه ميکرديد درسته؟

!لارا

ميرم ببينم اين بچه چشه

انقدر رنگش پريده که انگار مريضه

آقاي هارترايت ميشه براي قدم زدن در باغ به من ملحق بشيد؟

حتما خانم هالکام

آقاي هارترايت

من ميدونم بين شما و لارا چه اتفاقي افتاده

فقط ميتونم عذر خواهي کنم - سرزنش تون نميکنم -

ولي بايد متوجه باشيد که نبايد اميدي داشته باشيد

البته

متاسفم

اول با من دست بديد

شما ديگه هيچوقت نميتونيد با خواهر من تنها باشيد

شما فقط باعث آسيب بيشتر به اون ميشيد

من بايد موقعيتم رو به ياد مياوردم و بابتش عذر خواهي ميکنم

مساله در مورد نابرابريِ موقعيت اجتماعي نيست

لارا نامزد کرده و قراره عروسي کنه

لِه ـش کن، بندازش بيرون هر چيزي رو که بين شما رشد پيدا کرده

قبل از اينکه دير بشه - من بايد از اينجا برم -

نه، احتياجي نيست که بريد؛ ميتونين بمونين اگه فکر ميکنين که ميتونين

ما ديگه هرگز در اين مورد حرفي نميزنيم و همونجوري که بوديم ادامه ميديم

من چطوري اينجا بمونم در حاليکه ...؟

ببخشيد مزاحم شدم خانم هالکام

ميشه لطفا باهاتون صحبت کنم؟

خواهش ميکنم، به من بگيد که اين چيزي بيشتر از يه نامزدي تشريفاتي نيست

پدر لارا دو سال پيش هنگام مرگش اين تقاضا رو کرده

لارا تا الان هيچ مخالفتي نشون نداده

... بايد به من قول بدين

براي صلاح خودش...

قول ميدم همه چيزهايي رو که ازم خواستين انجام بدم

آيا به خواب ديدن اعتقاد دارين؟

ديشب در مورد شما خواب ديدم خانم فرلي

خواب ديدم درون کليسائي ايستاده بودم

و يک خانم و آقا هم اونجا بودن تا ازدواج کنن

شما همون خانمه بودين و اون آقا مردي بود حدود 45 ساله

يک بارونِ اشراف زاده که کارهاي بسيار بدي انجام داده

او باعث بدبختي هاي زيادي بر سر راه زندگي ديگران شده

و در مسير زندگي شما هم مصيبت زيادي را باعث خواهد شد

به شما التماس ميکنم خانم فرلي

قبل از اينکه به همسري او در بياييد در مورد زندگي گذشته اش تحقيق و جستجو کنيد

قبل از اينکه خيلي دير بشه اخطاري رو که براتون فرستادم جدي بگيريد

!ماريان

چي شده لارا؟

سِر پِرسيوال آدم خوبيه مگه نه؟

بخونش

...ماريان

اين فقط يه بدجنسي ـه

اين فقط يه کينه توزي و حسادته لارا

شايد کار يکي از خدمتکارها بوده باشه

نزار ذهن ـت رو به بازي بگيره

ميرم بفهمم که چه کسي اينو آورده

اين هيچي غير از يه حسادت معمولي نيست

فقط همينه

خانم هالکام؟ حالتون خوبه؟

خواهرم همين الان يه نامه کينه توزانه دريافت کرده

از يه ناشناس که سعي کرده اونو نسبت به ازدواجش دلسرد کنه

من بايد بفهمم چه کسي اينو فرستاده

اين پسره، باغبونه، يه نامه داشت. اجازه بديد من هم باهاتون بيام

اين شخصي که خانم فرلي باهاش نامزد کرده کي هست؟

البته به دليل مسائل شخصي ـم نميپرسم، فقط ميخوام بدونم

اسمش سر پرسيوال گلايد ـه

اون يه بارون ـه؟ - بله -

براي چي؟ - اون زن سفيد پوش از يه بارون حرف زد -

حتم دارم اين نامه چيزي به جز يه بدجنسيِ محلي نيست

اجازه نده فکرت رو منحرف کنه

نه. البته که نه

از اين گذشته، تا حالا حرفي غير از خوبي هاي سر پرسيوال زده نشده

پدر لارا اجازه ازدواج دختر خودش رو با کسي که

مورد تاييدش نبود، نميداد

جاکوب؟ موضوع چيه؟

من يه روح ديدم

يه روح؟ کجا؟

يه ذره پايين تر تو کِرکيارد، همونجا بود

مثل تو که جلوم واسادي اونم واقعي بود

سر تا پا سفيد پوش بود، همونجور که يه روح بايد باشه

روح مادرت بود

اون درست بغل قبر خودش بود

اين قبر مادرمه

پسره فکر کرده روح ـه، مادرت بوده

تو فکر ميکني اون همون زن سفيد پوشِ تو بوده؟

يکي روي قبر رو تميز کرده

يعني اون نامه رو براي لارا فرستاده؟

به نظرم آره

بايد برگرديم

لارا به من نياز داره

من ميخوام اينجا بمونم خانم هالکام

اون برميگرده تا چيزي رو که شروع کرده تموم کنه. مطمئنم

باشه

سر پرسيوال گلايد

خانم فرلي

امروز منتظرتون نبوديم

منو ببخشيد. ميخواستم .... ميخواستم ببينمتون

دستها تون سرده

سفرتون چطور بود سر پرسيوال؟

بسيار خوشايند. تمامش رو در حال فکر کردن بودم

من مزاحم انجام کاري شدم؟

نه

بفرمايين

خوبه. ناگهان حس کردم براي ديدنتون نميتونم صبر کنم

شما منو به اينجا کشونديد

بابت ايمانتون به من ازتون ممنونم

... من

اميدوارم و قصد دارم تمام تلاشم رو براي خوشبختي شما بکار بگيرم

اگه دو تا آدم با هم خوب باشن ديگه تلاش کردن جايي نداره

درسته؟

با رک گوئي ـتون منو خلع سلاح کرديد

قصدم اين نبود

اين همون چيزيه که همه چيز رو در مورد شما مشخص ميکنه

صداقت ـتون

شما بايد به خاطر سفرتون خسته باشيد

به رابرت ميگم چمدونهاتون رو بياره

پسر من کجاس؟

در طول سه هفته گذشته نديدمش

والتر کجاس؟

... خانم هارترايت

يه نفر هر روز نزديک خونه من واميسه و تمام حرکات منو تماشا ميکنه

.... خانم -

شما ماريان هالکام ميشناسيد؟

... اون به خونه ما اومد

و در مورد يه قتل يه چيزي به پسرم گفت...

من توسط پسر شما استخدام شدم - اون کجاس؟ -

لطفا بشينين

خانم هارترايت، يه ليوان بِرندي ميل داريد؟

همش فکر ميکنم

که اونو يه جايي؛ زخمي و گِلي

و مُرده؛ يه گوشه اي؛ تو يه زميني؛ رها کردن

ممنونم

نترسيد

شما حتما منو به ياد داريد

شما با من مهربان بوديد

دو تا مرد بعد از اينکه ما همديگه رو ديديم اومدن

اونها گفتن شما از يه ديوونه خونه فرار کرديد

صبر کن! من هيچي به اونها نگفتم

من هيچي بهشون نگفتم

شما که فکر نميکنيد من بايد به اونجا برگردونده بشم، ميکنيد؟

نه؛ از اينکه کمکتون کردم خوشحالم

و اينکه شخص ديگه اي رو داشتيد که کمکتون کنه

خانم کِلِمِنتز هميشه مراقب من بوده

مثل خانم فرلي؟

بخاطر آرامش ـش دارم سنگ ـش رو سفيدتر ميکنم

اون خيلي به سفيد علاقه داشت

بعضي از مردم از قبرستون ميترسن

ولي جاهاي خيلي تاريک تري از اينجا هست

.... اينجا ساکته ولي

اونجا به خاطر جيغ و داد و سر و صدا آدم نميتونه بخوابه

متاسفم

که اين همه زجر کشيديد

اون دختر عذاب خواهد کشيد

اگر با اون مرد ازدواج کنه

لارا فرلي؟

اون يه نامه دريافت کرد

ترسوندن خانم فرلي کار درستي نبود

من اونو ننوشتم

بدون که به خاطر آرامش تو، من اون دختر رو دوست دارم

بهم بگو چطوري نجاتش بدم؟

تو ميخواستي در مورد اون اشراف زاده بهش اخطار بدي

اين همون بارون ـه که خودت هم ازش ميترسيدي؟

يه حرف ديگه بزن

اگه در موردش حرف بزني من کنترلم رو از دست ميدم

سر پرسيوال گلايد چرا اينقدر تو رو ميترسونه؟

!آن - آروم باش -

يه کاري نکن که من فکر کنم کسي که تو رو انداخته ديوونه خونه؛ دليل درستي داشته

اون مرد هيچ دليل درستي نداشت - اون مرد؟ -

پرسيوال گلايد بود که منو تو ديوونه خونه حبس کرد

اون کارهاي وحشتناکي انجام داده

و بدتر از اونها هم خواهد کرد

متاسفم

هنوز خيلي چيزها هست که ما نميدونيم

ما براي پيدا کردن تکه هاي گمشده به شما نياز داريم

خواهش ميکنم؛ به ما کمک کنيد

تـرجـمـه و زيـرنـويـس از : کــنــدلــوس kandeloos@live.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.