Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وبسايت باليوود وان تقديم ميکند Bollywood1.co سفارشی از رضا محمود
برترین های سینمای هند در بالیوود وان 1Bollywood1.INFO
اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official
تلگرام باليوود وان @Bollywood1official
"اشنای ناشناس" ترجمه شده توسط سایت بالیوود وان
مترجم : فواره
اجازه بدین خودم رو به تازه وارد ها معرفی کنم
من تنمونی ، مدیر کنترل کیفیت پروژه هستم
اجازه بدین از طریق هولوگرام بیشتر درباره پروژه توضیح بدم
بابا ، بحث ازدواج؟ تو خونه ما هم؟
اونم تو چنین روزی که پرمشغله ترین روز زندگی مه؟ نامردیه
نه عزیزم ، اونا میخواستن بیان و
نه ، اون بزرگه اس در بوستون زندگی می کنه
قراره بچه دار بشه بخاطر همین همه داریم اونجا میریم
اون فردا میره
ما چهار روز بعد می ریم
ده روزه برمیگرده
اونا گفتن که خوب می خونی شنیدم جایزه هم بُردی
چرا نمی خونی؟ لطفا؟
"هی ، روبان بنفش"
"بابات کیه؟"
"هی دختر لُپ سرخ" "مامانت کیه؟"
تنمونی ، بیا آهنگ توئه
بیا- امروز میری؟-
فردا 3:45 صبح پرواز دارم بخاطر همین امروز رو انتخاب کردم
"هرگز دستمو نمیدم ، مگه اینکه مرد باشه"
"اصلا هم برام مهم نیست" "همین هستم که هستم"
"فقط اون مرد رو نشونم بده" "قطعا میتونم اینکارو بکنم"
"ولی اگه مرد نباشه ، پایه نیستم"
"هرگز دستمو نمیدم ، مگه اینکه همون مرد باشه"
"اصلا هم برام مهم نیست" "همین هستم که هستم"
"فقط اون مرد رو نشونم بده" "من آدم شناسم"
"و نقشه نکش" "چون اون همون مرد نیست"
"عشق ارزشمندم"
"نیاز به عشق ِ ارزشمندم"
"چرا مردی پیدا نمیشه که دلم رو ببره"
"چرا دنبالش نمی گردم ببینم کیه"
"تو چشمانش نگاه کنم" "دستاشو بگیرم"
"میخوام عشق ارزشمندم رو بهش ابراز کنم"
"چرا مردی پیدا نمیشه که دلم رو ببره"
"چرا دنبالش نمی گردم ببینم کیه"
"تو چشمانش نگاه کنم" "دستاشو بگیرم"
"میخوام عشق ارزشمندم رو بهش ابراز کنم"
"عشق ارزشمندم"
"نیاز به عشق ِ ارزشمندم"
"در آسمان من ، ابرها همیشه هستند"
"میان و رنگی آبی رو متفرق می کنن"
"روزهام طولانی هستند ، شب هام عمیق هستند" " رویاهام با شکوه هستند"
"من اون تنهایی رو ، به چشم لذت می بینم"
"در آسمان من ، ابرها همیشه هستند"
"میان و رنگی آبی رو متفرق می کنن"
"روزهام طولانی هستند ، شب هام عمیق هستند" " رویاهام با شکوه هستند"
"من اون تنهایی رو ، به چشم لذت می بینم"
مامان ، اون ازم خواست بخونم و همچنین پرسید آشپزی بلدم
این چه مسخره بازی بود؟
نه بابا نمی خوام
"!عشق ارزشمندم"
" !طلب عشق ارزشمندم"
پرواز به سمت چنای
متاسفم ، نباید اینجا باشید نیم ساعت پیش ، گیت بسته شد
من باید به این پرواز برسم
مشکل چیه مالار؟- کاری از دستم بر نمیاد-
مشکلی نیست
ببینم چه کار از دستم بر میاد
اگه خوشگل باشی خیلی از دخترا کمکت نمی کنن
ولی مردها اینکارو می کنن
بلیت تجاری به جای اقتصادی
!پسر ! خیلی هیجان زده ام
ببخشید خانم بله ، دقیقا همین طرفه
این طرف خانم تنمونی
همه چیز مرتبه؟- راستش من غذای هندی سفارش داده بودم-
پس ، اینو نمیخواین؟- چرا اینو میخوام-
ولی می شه اونم بیارین؟- حتما-
اینقدر مثل خوک های حریص رفتار نکن
عیب نداره ، حالا بعد مدت ها پیش اومد. نه؟ !به سلامتی
ببخشید
تو خوبی؟
!اوه خدای من
کمک میخوای؟
خوشتیپ ترین مرد جهان
وقتی اولین بار می بیندت باید بالا بیاری آخه؟
لطفا اصلا اینور رو نگاه نکن
اجازه هست؟
اینجارو فشار بدی حالت بهتر میشه
!هی ، اینکارو با من نکن
!یکم درد می گیره
اوه ، اینم میدونی که من تامیلی زبان هستم؟
حالت بهتر میشه ، بهم اطمینان کن
هرچی میخواد بشه فقط دستمو ول نکن
چند ثانیه دیگه
بهتری؟
خوبه - استراحت کن-
هی ، تو کی هستی؟
تودکتری؟
کی من؟ چه حرفا ، نه
هی خوشتیپ
!چقدر حال بهم زن هستم
!عشق و استفراغ تو انگلیسی به هم میان
ولی در زبان تامیلی داغون میشه
!عشق و استفراغ
همه چیز مرتبه؟- بله-
چطور میدونستی من تامیلی صحبت می کنم؟
اگه اسمت تنمونی باشه بهتره تامیلی رو بلد باشی
به هرحال من ساتی هستم ساتیادیو
!سلام
حتی وقتی آرایش چشمات خراب شده بود قیافه ات قشنگ بود
مهم نیست چقدر مریض باشی همیشه باید خودتو ، خوب نشون بدی
دقیقا چه اتفاقی داره می افته؟
من یه دخترم ، چه زیبا باشم چه نباشم باید آراسته باشم . نه؟
آره ، شاید حق با تو باشه
خانم تنمونی
باید یه اعتراف بکنم
میخواد بگه دوستت دارم
داره خوب پیش میره !خرابش نکن
دستتو نگه داشتم و به نقطه فشار دادن اشاره کردم. نه؟
من واقعا چیزی درباره اش نمیدونم تازه امتحانش کردم
چون میدونم همش به ذهن مربوطه
ولی فکر کنم جواب داد
بله جواب داد پس فکر کنم ایراد نداره
نمیخوام برم به خلبان شکایت کنم
ممنون
وقتی گفتی میخوای اعتراف کنی
فکر کردم میخوای بگی تو خیلی زیبایی و من دوستت دارم
اولین بار در حالی دیدمت که داری تو یه کیسه بالا میاری
چطور میتونم بگم زیبایی و دوستت دارم؟
شوخی کردم ، ببخشید
نه ، حقیقته
همین بود بعدش مشغول کار
با آیپدش شد
چیز دیگه ای نگفت
! یه لبخند و دیگه همین
من پیوسته از حضورش در کنار خودم آگاه بودم
فقط یه چیز تو ذهنم بود
چه مرد خوشتیپی
"امروز برای تور کردن من روز خوبیه؟"
"اون بهم ، قلبش رو پیشکش کرد" " چه هنر پیچیده ی زیبایی"
"اگه دستم رو ببرم و لسمش کنم" "اگه یه صحبت کوچک هم پیش بیاد"
"آیا مثل مه ، به سرعت از بین میره؟"
"آیا از خواب بلند میشم؟"
"از این راه دور چطور میخواد قلقلکم بده؟"
سلام عزیزم ، بله
عشق ، میدونم دوازده تا میس کال انداختی
اگه میتونستم باهات صحبت کنم اینکارو می کردم. درسته؟
باشه عشقم ، می بینمت. عزیزمی! خداحافظ
به خاطر همین بلیت اقتصادی منو به بلیت تجاری ارتقا دادن؟
دوتا عزیزم و دو تا عشقم؟
بقیه اش بماند
فردا ساعت چهار عصر؟
کجا ملاقات کنیم قربان؟
کافی شاپ
!تنمونی ، ظاهرا طرف رفتنیه
تیم ریچارد کجاست؟
سلام آقا- چطوری؟ مثل همیشه-
سلام آقا- سلام آقا-
ریچارد؟- اونجاست قربان-
سلام ساتیا ، پروازت چطور بود؟- خوب . یه سری آشفتگی پیش اومد -
!نه امروزه پرواز کردن ریسک نیست
ورود به فرودگاه ریسک محسوب میشه
اون تا حالا 28 بار افتاده
چه تضمینی هست دوباره نیفته؟ بخاطر همینه کلاه ایمنی می زنم
بخاطر همینه که بهش میگن سقف کاذب- ببند-
!اوه خدای من
سلام قربان
خونه دوم از چپ
هر لحظه هر اتفاقی ممکنه رخ بده
مواظب باشید و مثل قوش چشم ازش برندارید
قوش چیه قربان؟
! یعنی کلاغ
مشکل از تو نیست از مدرسته
بچه ها ، یه جور میگم که متوجه بشید
با چشمان پشت سرتون ببینید
ولی اینطوری تصویر واضح نمیشه که
همیشه حق با رییسه- بله قربان-
من میرم
قربان ، چرا ازدواج نکردین؟
چون از روح می ترسم
عشق و چنین چیزی؟
!از شیاطین هم می ترسم
چرا سایلنت نیست؟
جونم عزیزم
برای شام دیر میام
کی پشت خطه؟- تانگا پوشپم-
جی اف ، گل های طلایی (GF= Golden Flowers !! )
میشه باهات حرف بزنم یا سرت شلوغه
ممنونم
این تصادفی نیست
تو پرواز ، شنیدم اینجا جلسه می گذاری
نمیدونم جلسه ات تموم شده یا شایدم اصلا شروع نشده
بله ، تموم شده
گوگل
درباره ات تو گوگل سرچ کردم و یه چیزایی فهمیدم
میخواستم بیشتر درباره ات بدونم
میدونستم میای اینجا بخاطر همین منم اومدم
وقتی در پرواز باهات حرف می زدم
به نظر نیومد از کسی که کلمات قصار به کار ببره خوشت بیاد
خب پس میرم سر اصل مطلب
تو خوشتیپ ترین موجود جهانی
عزیزم ، با ارزشم
همه مادرها اینو به پسرانشون می گن
حتی با اینکه میدونن دروغه
ولی مادرت دروغ نگفته بود
من ازت خوشم میاد
ولی اول باید بیشتر ازت بدونم
تو خوش قیافه ای
خیلی خوب
ولی میخوام همه چیز رو درباره ات بدونم
میخوام بدونم میتونی مرد رویاهام باشی یا نه
بخاطر همین باید باهات یه قهوه بخورم
نمی گم الان
ولی بعدا یه قهوه باهام بخور
اینجوری می فهمم میتونیم دوستان خوبی باشیم یا نه
وقتی دوست بشیم ، شام و ناهار و قهوه های بیشتر هم هست
با توجه به اونا می فهمم
چی رو می فهمی؟
اینکه می تونم بقیه عمرم با تو زندگی کنم یا نه
فعلا فقط اون فنجان قهوه بقیه اش رو نمیدونم
احتمالش هست ناامید بشی
فقط ناامیدی؟ باهاش کنار میام
یه لیوان قهوه سرد سفارش می دادی بهتر بود
یه قتل فجیع میخواد اینجا رخ بده اگه میخواین چشمانتون رو ببندین
اگه میخواین با موبایل فیلم بگیرین من اجازه اش رو میدم
ویکتور
سخنرانی می کنی. نه؟
تا اینقدر اعتماد به نفس؟
!برو !برو نه
فکر کنم باید به بیمارستان بریم
با من بمون
اون کیه؟ چطور همه جا هست؟
اولین بار در زندان دیدمش
چی داری میگی؟
سیزده سال پیش
ساتیا
تو خوبی؟
آره .کاملا خوبم نگران نباش
و تو؟ تو خوبی؟
گفته بودی قهوه ، نهار ، شام
مطمئنم نظرت رو عوض کردی
اگه من نیومده بودم تو از اونجا می رفتی
چنین اتفاقی رخ نمی داد
همش تقصیر منه
بله
همش تقصیر توئه
اونا بخاطر تو اونجا اومدند
اونا دنبال تو بودند
ولی یک نفر اونجا دنبال من بود
بقیه ، دنبال تو بودن
مثل داستان دو پرنده و یک سنگ
متوجه نمی شم
اونا کی هستند؟
چرا باید دنبال من بیان؟
نترس
باید همه مدت با من باشی و گرنه بد میشه
باید جایی اقامت کنی که من میگم
خوشم اومد
تو نمیدونی اینا کی هستند
ولی من میدونم چه کارهایی ازشون بر میاد
ملاقات ما در پرواز تصادفی نبود؟
چطور این همه ازم میدونی؟
فقط سه تماس گرفتم تا تو پرواز کنار من بشینی
تو
تو افسر پلیس هستی. درسته؟
نه
میتونم بهت اطمینان کنم؟
فقط همین ، قطعا
خیلی خب ، داره جدی میشه
و این تو توصیف شخصیت من نیست
من آدم جدی نیستم
من هیچ نگرانی یا ترسی ندارم
هرچند درباره تو جدی بودم
تو پرواز کلماتی مثل عزیزم ، عشقم و.. رو می گفتی
اگه قبلا ازدواج کردی یا کس دیگه ای تو زندگیته
مشخصا من اینو نمی خوام
من نمیتونم این خوب نیست
همش اشتباهه همه این ماجرا
بخاطر همینه دارم می پرسم
ازدواج کردی. نه؟
همیشه فکر می کردم ازدواج کردم
ولی نکردم
با هم نیستید؟
پس تو یه بچه داری؟
بخاطر همین اون عزیزم و عشقم رو می گفتی؟
یک دختر؟
این یعنی ازدواج کردی و یک دختر داری
درسته؟- غلطه-
راهنما
فکر کردم بهتره که همه چیز رو درباره من ندونه
ولی سوالی که پرسید منو به یک روز خاص برگردوند
چه کسل کننده ، برای تیم کریکت هم انتخاب نشدم مدرس - سال 1989
سال دیگه دوباره تلاش کن
تمرین کن تا بهتر بازی کنی
بازی ات رو ببینن خودشون دعوتت می کنن و جزو تیم میشی
چرا بابا حتی از مدرسه رفتن هم خوشم نمیاد
بهم خوش نمی گذره ، بابا
اشتباه می کنی ، پسرم
اگه در این سن به مدرسه نری بقیه زندگی هم بهت خوش نمی گذره
مامان می خواد من یک دکتر بشم- مگه بده؟-
برای اون هدف باید زیاد درس بخونم
خودت چی بابا؟ تو میخوای من چی بشم؟
نمی گم
بزار چند سال دیگه بگذره خودت برات روشن میشه
فقط بگو خودت چی دوست داری من راهشو بهت نشون میدم
دیروز تو بالکن ، چی می گفتیم؟
با همه وجودت
بله ، با همه وجودت
هرکاری می خوای بکنی باید با همه وجودت انجامش بدی
و سخت کار کنی
فقط در اون صورت وقتی به سن و سال من برسی
از مسیر درستی که رفتی راضی می شی
دیدن اینکه اون موتور رو دوباره و دوباره روشن می کنه
و بهش جان میده آخرین چیزی بود که ازش دیدم
آقا قضیه چیه؟ اونا کی ان؟
آقا ، به پلیس زنگ بزنید
پانزده دقیقه بعد جونش گرفته شد
من اینجام که ساتیا رو خونه ببرم
ساتیا ، بیا
اونا پدرم رو در پارچه پیچونده بودن و روی زمین گذاشته بودند
بعدش هم خیلی چیزا سرم اومد
ولی تا مدت هیچ چیز اندازه اون روم اثر نگذاشت
میدونی گانگستر یعنی چی؟- نه-
گانگستر ، مرد- نمیدونم-
بابات حتی اونو نمی شناخت
اون بهش شلیک کرد ، همین جوری
هی ، چی شده؟
بیا و بخور ، ساتیا
سیزده سالم بود و فقط انتقام میخواستم
کسانی مثل قاتل بابام زیاد بودن
میخواستم مطمئن بشم که تک تک اونا رو می کشم
یا
میخواستم یکی از اونا بشم
این یه خط باریکه
اگه این طرفش باشم آدم خوبی ام
اگه اون طرفش برم آدم خیلی بدی میشم
زمانش رسید که بین دوتا انتخاب کنم
مدرسه رو تموم کردم
روزها می گذشتند
بعد از اون ، مامانم دیگه ازم نخواست که دکتر بشم
پنج سال بعدش ، اصلا زنده نبود که چیزی بخواد
زندگی برام اون تصمیم رو گرفت و منو تبدیل به شخصی دیگه کرد
تو ساتیا هستی؟
بستگی داره کی می پرسه؟
من ویکتور هستم
بزار بپرسم
تو از افراد متیو هستی؟
افراد آسای تامبی امروز سعی می کنن که تو رو بکشن
گوش به زنگ باش. خب؟
اوه ، پس حقیقت داره
هشت نفر برای کشتن من؟
اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official
از وقتی دیدمش هشت ماه گذشته
بزار ببینم چطور واکنش نشون میده
ساتیا بیا- کیه؟-
من طرفدارتم ، رییس
"بیا عزیزترین ، بیا" "اون محبوبته؟"
"به همه ما نه گفتی" "دلمون رو شکوندی"
"بیا عزیزترین ، بیا" "اون محبوبته؟"
"به همه ما نه گفتی" "دلمون رو شکوندی"
"چیزی که باید میشد ، شد"
"چرا دردسر درست کنیم" "چقدر این زوج به هم میان"
"لُنگت رو بالا بکش" "خاکی میشه"
"ساری ات رو درست بپوش" "باسنت معلومه"
"لُنگت رو بالا بکش" "خاکی میشه"
"ساری ات رو درست بپوش" "باسنت معلومه"
"چهره های غمگین ما الان همه خوشحاله"
"همه مردم بدبختمون ، الان دارن جشن می گیرن"
ویکتور؟ چرا نمی رقصی؟
!ساتیا ، بیا
!برو ازش بخواه برقصه
"فکر می کنی شرایطشو داری؟"
"همش یه رژه توخالی" "رژه ات رو به رخم نکش"
"فکر می کنی شرایطشو داری؟"
"همش یه رژه توخالی" "رژه ات رو به رخم نکش"
"از الان ، همه چیز خوب میشه"
"ترقه ها بدون اینکه آسیبی بزنن ، می ترکند"
"برای عطر گل یاسمن" "نزدیک خونه ام نمیای؟"
"مگه من اونجا نیستم که تو رو بخوام؟"
"برای عطر گل یاسمن" "نزدیک خونه ام نمیای؟"
"مگه من اونجا نیستم که تو رو بخوام؟"
"چرا بدون اینکه یقه تو بالا بگیری ، نمی رقصی؟"
"برای سوت و سرو صدا حاضری؟"
"چرا بدون اینکه یقه تو بالا بگیری ، نمی رقصی؟"
"برای سوت و سرو صدا حاضری؟"
"فکر می کنی شرایطشو داری؟"
"همش یه رژه توخالی" "رژه ات رو به رخم نکش"
"فکر می کنی شرایطشو داری؟"
"همش یه رژه توخالی" "رژه ات رو به رخم نکش"
"ولای ، کی صحنه پردازه؟" "تو قتل و دزدی شرکت می کنه"
"ویچولو ، کی لامپ ها رو گذاشته؟" "از دیدن آدم مُرده ، لذت می بره"
"رایدوی کثیف" "اون یک شیاد پیش پا افتاده اس"
"ماهیل ،کی خیمه ها رو گذاشته؟" "این آقا ، در زندان متولد شده"
"بیالا که میز رو می چینه" "همه کار ازش بر میاد ، خیلی تواناست"
"جان ، که به همه خوش آمد میگه" "تو صحنه آرایی ، دومی نداره"
"بزرگ و کوچک نداره ، همه جمع بشین" "برای همه شون ، تو یه بشقاب غذا سرو کنید"
"دوستی ما ماندگاره ، مثل نمک در هوا"
"فکر می کنی شرایطشو داری؟"
"همش یه رژه توخالی" "رژه ات رو به رخم نکش"
"فکر می کنی شرایطشو داری؟"
"همش یه رژه توخالی" "رژه ات رو به رخم نکش"
"لُنگت رو بالا بکش" "خاکی میشه"
"ساری ات رو درست بپوش" "باسنت معلومه"
"چهره های غمگین ما الان همه خوشحاله"
"همه مردم بدبختمون ، الان دارن جشن می گیرن"
"چهره های غمگین ما الان همه خوشحاله"
"همه مردم بدبختمون ، الان دارن جشن می گیرن"
"بیا عزیزترین ، بیا" "اون محبوبته؟"
"به همه ما نه گفتی" "دلمون رو شکوندی"
درود برادر ، ساتیا ، بیا- خوش اومدی ویکتور-
بگو ویکتور
من درباره ساتیا پرس و جو کردم و سابقه اش رو در آوردم
مشکلی نداره برادر- فقط مشکلی نداره؟-
یعنی عالی نیست؟
همینجوری بود که یه پلیس با میکروفون اومد
همینجوری دوستم اراسو گیر افتاد
میشه ببینیم کجا میکروفون رو گذاشتی؟
دستات رو ببر بالا تا ببینیم
سلیم ، لازم نیست
کاملا بررسی اش کردم
منظورت از بررسی سابقه همین بود؟ ها ویکتور؟
اونجاشو بررسی اش نکردم اگه میخوای خودت ببین
بهت اطمینان میدم میکروفون اونجاست نیست
بلکه جاییه که باید باشه
هی بشین ولش کن
چه مدت زندان بودی؟- چهار سال-
چرا؟- شاهدانه ، کوکائین ، ماریجوانا-
و تلاش برای قتل پلیسی که برای دستگیر کردنم اومده بود
به چهارسال زندان محکوم شدم
ولی تو که برای کشتنش تلاش نکرده بودی- کرده بودم-
برادر ، شش ماهه که می شناسمش
ما دوستان خوبی شدیم مگه نه ساتیا؟
مگه نگفتی یکی دیگه لازم داری؟ این رانندگی اش عالیه
!یه پا اسنَپه چیزی نیست که راجع به ماشین ها ندونه
ما قطعا لازمش داریم اون برای ما مناسبه
خب ، متیو ، آقایون پدر متیو ، یک کشیش سابق
در سن سیزده سالگی خودش رو وقف کلیسا کرد
یک پسر سیزده ساله که براش عزیز بود توسط یک گروه کشته شد
گروه آسای تامبی
از اون موقع اسلحه به دست گرفت
اون الان به تیرونلولی ،توتوکودی ، ناگرکویل چنای و بنگلور حکومت می کنه
دویست دلال زیر نظرش کار می کنند
پسرای جوون بسته های مواد رو به ایالات دیگه منتقل می کنند
همیشه ده مرد مسلح و خطرناک پیشش هستند
یکی از افراد مهم گروه پدر متیو ویکتوره
و این ساتیا هست
یک گانگستر و راننده متیو
ساتیا ، مواظب باش داره نزدیک میشه
!بزن بهشون
!هی ، آمبولانس
!یارو رو از آمبولانس در بیارین
!زود باشید !زانو بزنید
محاصره شون کنید
اون یارو که لباس زندانی تنشه رو از آمبولانس در بیارید
بندازینش تو ماشین تو هم سوار شو
ساتیا ، برو ماشین رو روشن کن
این سگه رو برای یه آدم مهم اینجا آوردیم الان میاد می بینی
کجا نگهش میداری؟ بگو تا نکشتمت؟
من خوب رفتار می کنم ولی اون یارو رو می بینی؟
اون بهت شلیک می کنه و میره
برادر ، بهم گوش کن- هی ، بهم بگو-
حداقل به برادر متیو بگو
من به زندان برمیگردم. پیش من نیست
لطفا ازشون بخواه که منو ول کنن
سلام قربان- متیو ! اون کجاست؟-
اونجاست ، پیش ماست نگران نباشید
ویکتور بیا ساتیا ، تو بمون
! می کشمت بهمون بگو
اگه راستش رو نگی
برادر ولم کنید بهتون میدم
!اگه اونجا لپتاپ رو پیدا نکنیم گلوتو می بُرم
ویکتور؟ قضیه چیه؟
ساتیا ، داری چه کار می کنی؟
ساتیادیو از پلیس هند
تا دوستانم به اینجا برسن
ساتیا- ویکتور-
تو تنها کسی هستی که خوبی درت وجود داره
ولی حتی تو هم آدم خیلی بدی هستی
وقتی هفت ماه پیش باهات صحبت کردم و دوست شدیم
همش بخاطر همین لحظه بود
برای تموم کردن کار متیو بود
بعنوان پاداش صبرم
این سگه و این یارو رو جایزه می گیرم
ممنون ویکتور
حدود 98 درصد پلیس ها در دوران کاری شون اسلحه رو از غلاف در نمیارند
حتی اگه مجبور بشن ، شلیک نمی کنند
من جزو اون 2 درصد دیگه هستم
ویکتور ،واقعا این یارو رو آوردی؟ ولم کن
!متیو برادر !برادر نکن
!برادر متیو
این ساتیا هست
اگه منو با اونا دیدین اشتباهی منو نزنید
خوب از نزدیک نگاه کنید این منم ، ساتیادیو
یک خط باریک هست
این طرفش آدم خوبی میشی
اون طرفش ، آدم بدی باقی می مونی
باید به این سمت بیای
اگه اصرار داری جایی که هستی بمونی
مرگت قطعیه
قبل از موعد مقرر
هی
"اگه می خوای کار اشتباهی بکنی ، در رو"
"و گرنه چشم سومم تو رو می بینه" " و خاکسترت می کنه"
"پس اگه پیدام کنن" "سالم به خونه می رسن"
"حتی اوباش وقتی منو ببینن ، وا میرن"
!هی نایب کمیسر
این ماشینشه؟ داغونش کنید
!هی افسر دفعه بعد میاییم سراغ خودت
سلاح ها کجا هستند؟
من با پلیسا کاری ندارم
دنی همه چیز رو به ما گفته
من دنبال دردسر نیستم فراموش کن همدیگه رو دیدیم
کریش ، پول اینجاست
اسلحه رو بهم بده بعد برو
یا فقط بهم بگو دنی کجاست
اینجاست داری با خودش صحبت می کنی
اونا کل پرونده ات رو بهم دادند
!ببین درسته
بکشمش؟ بکشمش برادر؟
همینجا می کشیمش- هی ، طبقه بالا-
!وایسا به بالا برسیم
"اون سنگ نیست که سنجیده بشه"
"و متاسفانه کلمه ای نیست که منتظر شنیدنش باشی"
"کسی زنده نمونده که بگه اون واقعا کیه"
"ماه تنها چیزیه که دو رو داره"
"رنگین کمان تنها چیزیه که " "چندین رنگ داره"
میتونم صد تا پرونده جعلی اینطوری درست کنم
تو پلیسی
"اگه منو بشناسی ، خشونت به خرج نمیدی"
"اگه بخوای وحشی بشی" "مرگ در انتظارته"
الان سه چیز هست که باید بهت بگم
اولیش اینه که حال ندارم به طبقه هشتم برم
!اوه آره
جوک دومت چیه؟
تو مار دور گردن شیوا هستی گلوله دومم واسه توئه
کریسمس مبارک
ساتیادیو؟ سلام. از دیدنت خوشحالم
من نایب کمیسرم- ریچارد-
میخواستم یه چیزی ازت بپرسم
اونجا که تنهایی با دنی درگیر شدی
گفتی میخوای سه چیز رو بگی
من دو تاش رو میدونم
سومی چی بود؟
گفتی به الکتریسیته اطمینان نداری بیایین از پله ها بریم؟
دنیا امروز کریسمس رو جشن می گیره
ولی از اونجایی که من تو رو می کشم
بجز کریسمس ، برای من جشن دیوالی هم هست
!واو !عجب مشتی
یک لحظه- شما میدونید من کی ام. نه؟-
شما کی هستید قربان؟ ساتیادیو
تو جزو پلیسای همراه بابام نیستی؟
تو از این بیشتر از ما سود می بری
بزار برم بابام همه چیز رو ردیف می کنه
تو پسر کامشواران هستی. نه؟
اول به بابات بگو تو رو ردیف کنه
دستگیرش کنید- قربان؟-
ساتیا ، حس می کنم پلیس ها شغل باحالی دارند
همه این زد و خورد ها ، فشارها و سبک ها واسه پلیس های فیلم های انگلیسیه
اینجا فقط تعقیب دزد های خرده پا و محاظت از آدم های مهمه. نه؟
خسته کننده نیست؟
از شغلت راضی هستی ساتیا؟
همینه داداش هیچی نداره
لازم نیست یادت بیارم ، ولی میارم اون یک متجاوز و قاتله
اون از قطار پیاده میشه و به سمت خروجی 2 میره
آرون در خروجی 2 هست
اگه از آرون رد بشه ، پاندین رو داریم
اگه از پاندین هم رد بشه ، من هستم
مال کدوم ایستگاهی؟
من اینجا کار دارم. مزاحمم نشو- چی؟-
فقط برو سر کارت. برو
میشه بریم؟ عجله دارم
ببخشید این خودرو ؛ اجاره ای نیست
باید به یک بیمارستان برم
چرا یک خودروی دیگه سوار نمیشی؟ وسط یه کار مهم هستم
از این مهم تر؟
نمی فهمم. این دومین خودروییه که ردم می کنه
!خدا چه گیری کردم
تو چند دقیقه بعد قرار بود مسبب یک مرگ بشم
گفتم در ازاش ، شاید بتونم مسبب یک زندگی بشم
خودرو رو روشن کردم
از وقتی دیدمش احترام زیادی براش قائل بودم
اون از پاندین رد نشد
آقا داخلن؟ منو می شناسن- بگید ، خودم با خبرش می کنم-
باید بیام تو آقا
گلدن راج هستم درود آقا
!بزن به چاک
تو حتی نمیدونی چرا اینجا هستم چرا عصبانی میشی؟
مثلا اومدی درباره رفاه اجتماعی باهام صحبت کنی؟
لطفا بنشینید آقا
میدونم تحت فشار زیادی هستید
و اینکه اونا میخوان منو شکار کنند
ولی شنیدم اگه بخوای اسمم میتونه از لیست پاک بشه
من با خودم یک کرور پول دارم
یک کرور هم فردا بهت میدم اگه اینکارو برام بکنی
دخترم داره ازدواج می کنه بیا اینجا
اگه دستگیر بشم مشکل بزرگی پیش میاد
من یک دختر دارم لطفا اینو در نظر بگیرید
کسی منو برای گرفتنت تحت فشار نگذاشته
ما خودمون بقیه رو می گیریم تو فقط جزو تلفات جانبی هستی. همین
یعنی چی؟
تو بهش میگی اجتناب ناپذیر
اجتناب ناپذیر؟
بهتره با من در نیفتی ، ساتیو دیو
من اونی هستم که دنبالتم
تو دستیار کمیسر پاندین رو در مادورای کشتی
افراد تو در خارج از مدارس و کالج ها ، مواد می فروشند- نه-
میدونم بخاطر همین دنبالتم
خیلی خب
حالا با خودم پول اینجا آوردم
فردا بیشتر میتونم بهت بدم
من هواتو دارم
منظورم رو اشتباه نگیر
ولی اگه زندگی ات رو به خطر بندازی و کل عمرت کار کنی
اندازه کم درآمدترین عضو گروه من هم پول نمی گیری
!اینو خوب میدونم
هرچی بخوای ،برات فراهم می کنم
کلی پول دارم که ببخشم
فقط الان بزار برم همینو میخوام
برام سوال پیش میاد
اونا گفتن بی پولی
کی گفته؟
حتی یک فیل مُرده هم یک کرور می ارزه. می دونی. نه؟
به نظرت من خرم؟
کدومتون میکروفون وصل کردین؟ دوربین کجاست؟
یا از کانال های خبری خواستین دنبالتون کنن
!هی نه
!تو قابل اعتماد نیستی راج
لباساتو در بیار
ثابت کن چیزی همراهت نیست منم پولو می برم یه جا دیگه
اینطوریه؟
اول ، لخت شو
من این صحنه حال بهم زنو نمی بینم
نگهبان من میاد، اون که بازرسی ات کرد خبرت می کنم
سلوام
امروز دیر اومدی. نه؟ اینم جریمت
آقا خواستن که شما لباس ، شلوار و همه چی تون رو در بیارید
تو هم همینطور
!ببینم آقا
چیزی بهش وصل نیست
چه کار می کنی ساتیا دیو؟
فکر می کنی کی هستی؟
اومدی خونه من و سعی می کنی منو بخری
این چیزیه که هستی
تو هیچی نیستی- ساتیا-
و من یک افسر پلیسم نایب کمیسر ، ساتیادیو
!نه یک جاکش
گفته بودم مثل تو کلاهبرداری نیستم که قانون رو زیر پا می گذاره
دولت بهم پول خوبی میده من خونه و ماشین دارم و خوشحالم
کسایی که زیر دستم کار می کنن وقتی با من هستن ترفیع می گیرن
اونا به من وفادار هستند
ولی کسانی که با تو هستند
تنها وقتی ترفیع می گیرن که تو بمیری
!اونا منتظر مرگت هستند
!هی
پدرم از من درآمد کمتری داشت
ولی بعد از مرگش بازم من نایب کمیسر شدم
ولی اگه تو بمیری ، بچه هات بعنوات یتیم تو خیابون آواره میشن
بدون امید آواره میشن
سلوام
اگه یک دقیقه دیگه اینجا باشی
سرتو قطع می کنم !حالا گمشو بیرون
!گفتم گمشو بیرون
اصلا میدونی با کی در افتادی؟ !ساتیادیو
!برو !گمشو
ساعت 12 فردا میام و شخصا دستگیرت می کنم
!گمشین
!هی ! برین
!اون کلی پوله ، پسرم
خیلی از مردم بهش دست رد نمی زنن
من فقط به صدای قلبم گوش میدم ، پدر
همونطور که خودت گفتی
و نه فقط همین
تو همیشه با من هستی پس چطور میتونم پولو قبول کنم؟
دو سال بعد
چیزی که من میگم اینه که آپارتمان با پول تو خریده شده
ولی به اسم مورالی ثبت شده اظهاریه بانک میگه که
ولی من چیز دیگه ای نمی خوام اون برای حضانتش درخواست نداده
اون همه چیزیه که از ازدواجم می خوام
من خوشحالم ، مونوج
من از اینجا خوشحال میرم قول میدم
میتونستم سرش بحث کنم ولی گفتی نه
گفتم شاید به کارت بیاد به هرحال
فکر کردم این اتفاقا فقط در فیلم های تامیلی می افتن
ولی در زندگی واقعی هم رخ میدن
از راننده تاکسی شدی افسر پلیس
اونم تو دو سال
!ایول- واقعا؟-
شوخی می کنم
روز بعدش ، تو تلویزیون بیمارستان دیدمت
با یونیفرم بودی
خودشه؟- ایشا-
!سلام بچه
تو یکی از دلایلی هستی که اون روز ، سالم به دنیا اومد
نه من ، قسم می خورم- بیخیال-
"عشقم ، زندگی ام"
"اکسیرم ، بیا نزدیکم"
"ماه با ابرهای سفید و شب تاریک بازی می کنه"
"با چشماش به من خیره مشه"
"عزیزم ، من نباید ازت جدا باشم"
"هرگز نباید فراموشت کنم"
"عشقم ، زندگی ام"
"اومدم به پیشت"
"رویایی داشتم که چشمانم در تاریکی شب " "بدون خواب بهت خیره شدند"
"تو بودی بر پلکم و خوابم سفر می کردی"
"عزیزم ، من نباید ازت جدا باشم"
"هرگز نباید فراموشت کنم"
"تو همه چیزی هستی که میخوام" "عشق خالصم"
"نمیتونم ازت چشم بردارم"
"باید یه درشکه پر از الماس و مروارید بیارم؟"
"یا این آسمون بالای سرمونو" "بعنوان هدیه ناقابلی پیشکش کنم؟"
"تو همه چیزی هستی که میخوام" "عشق خالصم"
"نمیتونم ازت چشم بردارم"
هزاران خدا در بهشت و الهه های تریمورتی
"نعمات و برکات خودشونو" "بر تو ارزانی می دارند"
"که به جهان حکومت کنی و مشهور باشی"
مثل یه بچه هفده ساله به این فکر می کردم
که آیا میتونم ببینمش یا نه
"سعادت بی پایان بر این زوج باد"
تبریک میگم
اجرای خوبی بود
میتونم بگم زیبا می رقصی؟
ممنونم- واقعا ، از اجرات لذت بردم-
الان یه حس رقصیدن بهم مستولی شد
نه ، قصد رقصیدن ندارم
از تو هم قرار نیست بخوام بهم یاد بدی
نگران نباش
ولی قراره تو مجالس رقص زیادی شرکت کنم
همچنین شنیدم که
برای آموزش رقص در مدرسه رقصت ، پول نمی گیری
در حقیقت شنیدم به دانش آموزا برای این نمایش پول میدی
این خیلی ستودنیه
شاید اسمشو غرور بگذاری
ولی اگه برای آموزش رقص تعرفه بزارم
هیچ دانش آموزی نمیاد
!هیچکس در دنیا اونقدر پول نداره که بده
صد در صد
من ساتیادیو هستم
میدونم. من همانیکا هستم
میدونم
حتما سرت شلوغه. اونا منتظرن بعدا می بینمت
ریچارد ، شماره یک نفر رو لازم دارم میتونی برام گیرش بیاری؟
البته. اسم ، شهر یا اطلاعات دیگه متهم رو بهم بگین
همانیکا- کدام نیک ها؟ -
همانیکا ، یه رقاص
همانیکا ، متخصص رقص براتاناتیم؟ اونو میگید؟- بله-
و بهم بگین چرا شماره شو میخواین؟ میخواین براتاناتیم یاد بگیرین؟
نه ، نه ، بچه همسایه میخواد براتاناتیم یاد بگیره
برای همونه که میخوام
بچه همسایه ما هم پیش اون آموزش رقص می بینه
من چندبار اونجا رسوندمش
!خدا از دست این یارو
!یه کاری بکن !شماره همسایه تون رو بهم بده
من به همسایه ام میدمش تا خودشون با هم صحبت کنند
نه ، بزار خودشون باهاش حرف بزنن شماره اش کافیه
پس متهم ایشونن
چی شد؟
پنج دقیقه ای شماره رو براتون می گیرم
ممنون
پیام از ریچارد سلام ساتیا ، این شماره همانیکاست
سلام. ساتیا هستم. این شماره منه گفتم یه سلامی بکنم
سلام ! خوشحال پیام دادی در تماس خواهیم بود
"قراره بارون شدید بشه"
"از الان داره شدید میشه"
"بدون خیس شدن ، چه کاری میتونم بکنم؟"
"یه جنگل پر از گل نزدیکه"
"شهد شیرین بیرون می زنه"
"به جز گم شدن ، چه کاری میتونم بکنم؟"
"قلبم مثل یک ابر پنبه ای شناوره"
"چطور نجاتش میدم؟"
"به کی گوش میدم؟"
"با چشمان مثل دریایش" "پیشم اومد و فرار کرد"
"امروز خودمو گم کردم ، با اینحال بازم حال میده" سلام همانیکا. بریم یه قهوه بزنیم؟ هرجا خودت راحتی
"راه رفتن در آتش"
"راه رفتن در آب"
"قلبم کل راه تلوتلو می خوره"
"قراره بارون شدید بشه"
"از الان داره شدید میشه" ببخشید ، سفر بودم. خیلی خوب میشه. جمعه عصر خوبه؟
"بدون خیس شدن ، چه کاری میتونم بکنم؟"
"یه جنگل پر از گل نزدیکه"
"شهد شیرین بیرون می زنه"
"به جز گم شدن ، چه کاری میتونم بکنم؟"
"با چشمان سیاهش" "داره منو می کشه"
"با اینکه دردناکه" "ولی لذت بخش هم هست"
"ازم میخواد که تو فرورفتگی گونه هایش زندگی کنم"
"مسلما یک توفیق مادام العمره"
"تو ابرهایی که ماه استراحت می کنه"
"در رویاهای شب"
"آیا اونه که باعث سرور من میشه؟"
"اون بدون در آغوش گرفتنم رفت" "نور"
"چشم هام بسته نمی شن"
"خواب به چشمانم نمیاد"
"گفت اون عشق بود"
"خودش اونو بهم داد"
"وقتی راه میرم ، جلوتر میاد" "وقتی می گذرم ، عقب میره"
"تو ذهنم ،خاطراتش همه جا هستند"
وقتی ایشا شش ساله بود
"یه پروانه حتی با چشم بسته" "به دنبال گل می گرده"
"اگه مثل باران بیفته پس باید به زمین برسه"
"یه پروانه حتی با چشم بسته" "به دنبال گل می گرده"
"اگه مثل باران بیفته پس باید به زمین برسه"
"هی ، هرکجا هستی"
"چشمانم همونجا رو می بینند"
"اگه عقب جلو بری ، چشمانم می چرخند"
"مثل طاووس ، می چرخی"
"پرهات روی شانه ام می افتند"
"کل زندگی ام ، نزدیک میشه"
"از الان واضح می بینمش"
"قراره بارون شدید بشه"
"از الان داره شدید میشه"
"بدون خیس شدن ، چه کاری میتونم بکنم؟"
"یه جنگل پر از گل نزدیکه "
"شهد شیرین بیرون می زنه"
"شهد شیرین بیرون می زنه"
"قلبم مثل یک ابر پنبه ای شناوره"
"چطور نجاتش میدم؟"
"به کی گوش میدم؟"
"با چشمان مثل دریایش" "پیشم اومد و فرار کرد"
"امروز خودمو گم کردم" "یا اینحال بازم حال میده"
"راه رفتن در آتش"
"راه رفتن در آب"
"قلبم کل مسیر ، تلوتلو می خوره"
اگه قراره هر روز خوش قیافه تر بشی تکلیف من چیه؟
به ما زن ها یه شانسی بده
میشه ازدواج کنیم؟
با من ازدواج می کنی؟
همه درباره ما حرف می زنن. درسته؟- ببین-
من عاشقتم
من می خوامت. میخوام باهات ازدواج کنم همین
ایشا
ایشا
مهم نیست چی بشه اون بچه یک نفر دیگه است
اگه فردا بچه های خودمون رو داشته باشیم
به گریه ام می اندازی ، هما
و فقط تو اینکارو بلدی
ساتیا ، متاسفم نمی خواستم که
ایشا بچه توئه از تو متولد شده
این یعنی ، بچه منم هست
اون خیلی وقت پیش ایشای من شد
وقتی اولین بار در دادگاه اونو بهم دادی
از اون موقع
از کلاس ششم مدرسه
باید هرهفته حاضر بشیم باید در صف بایستیم
هر دو می ایستیم
با هم
وقتی مدرسه اش تموم شد
اگه بخواد تحصیل خارج از کشور داشته باشه
اول سعی میکنیم جلوشو بگیریم
ولی اگه اصرار کرد
پولی رو که از الان جمع می کنیم استفاده می کنیم
و برای تصحیل می فرستیمش
من به جز حقوقم چیزی ندارم میدونی. نه؟
چیز دیگه ای نمی گیرم
و هرگز نخواهم گرفت
بنابراین ، به کمک تو هم نیاز دارم
بخاطر همینه که دارم بهت میگم
یه جا در جاده شرقی پیدا کردم کمی دوره
باید بخریمش
امروز زیاد ارزشی نداره
ولی بعد از 15 سال ارزشش زیاد میشه
دوران بازنشستگی مون رو اونجا می گذرونیم
به دریا نگاه می کنیم و آهنگ لالایی آسمان رو می خونیم
و بعدش ایشا با بچه هاش میاد و پیش ما می مونه
تا اونجاشو برنامه ریزی کردم
ولی ، تو
متوجه شدی به هیچکس دیگه اشاره نکردم؟
چون به بچه دیگه ای نیاز نداریم
ایشا به تنهایی کافیه
!ساتیا
فقط چون میخوامت فکر نکن همه چیزو الان میگم
قول میدم ، به جز ایشا بچه دیگه ای لازم نداریم
فقط باید مدام به داروخانه رفت و آمد کنیم همین
یه یارویی بود
که حتی چهره اش رو یادم رفته
اون حتی منتظر تولدش هم نموند
ولی تو- بخاطر همینه که دارم بهت میگم-
بگو بله
حرف زدن با تو فایده نداره ببینم بزرگتری این اطراف هست یا نه
دختر کوچولو ایشا ، عزیزم
میشه لطفا یه چیز رو از مامانت بخوای؟
ازش بخواه باهام ازدواج کنه حتما اینکارو می کنه
مطمئنی؟- البته-
نه ، تو هم باید آماده بشی
یک دقیقه هم تنهات نمی گذاره
بخاطر همینه اینقدر دوستش دارم
فقط 20 دقیقه وقت میخوام تا آماده بشم
قبل از بیدار شدنش آماده ام
تو که 2 ساعت وقت میخوای. نه؟
بزار اون با من باشه
لباس ها و کفش هاش اونجاست؟- بله-
اون مشکلی نداره بیدارش کنی خودش آماده میشه
خودش از پس خودش بر میاد
خوبه ، میارمش
مطمئنی؟- خودم میخوام-
فردا در عروسی می بینمت
سینمای هند را با بالیوود وان تجربه کنید Bollywood1.Co
قضیه چیه؟ بهم بگو
من میخوام با تو باشم
از الان
میخوام با تو زندگی کنم
نمیدونم میتونم منتظر باشم یا نه
حتی تا فردا؟
من نمیتونم منتظر بمونم ، ساتیا
نیمی از وجودم مال توئه
بقیه وجودم رو هم بگیر
هردوی ما رو بگیر
آقا؟ میشه همانیکا رو ببرم؟
خیلی وقته به رختخواب رفته
اگه نرفته بود هم مگه اجازه میخواستی؟
شب خوش- خداحافظ-
خوب بخوابی- ممنون-
الو؟
بگو ، تولاسی
ایشا عزیزم ،تو ماشین بمون تا برگردم
خوبی؟
جراحات متعدد ، بریدگی و زخم رو کل بدنش دیده میشه ، قربان
پدرش هم همینطوره زخم های متعدد
بدنش رو کشون کشون آوردن و اینجا انداختند
ما بیرون منتظر می مونیم قربان هرچقدر میخواین بمونید
نیمی از وجودم مال توئه
من میخوام برم پیش مامانم
چطور به یک دختر 6 ساله که کسی رو نداره
میگی که دیگه نمیتونه مامانشو ببینه؟
چطور بهش میگی که مامانش مُرده؟
ایشا عزیزم
باید سعی کنی چیزی رو که میخوام بهت بگم ، بفهمی
مامان برنمیگرده
اون به یک جای دور رفته
هم مامان هم بابابزرگ
بعد از اینکه ایشا رو داد به من
و ازم خواست مراقب ایشا باشم
مامان رفت
ولی اون به من نگفت
اگه بهت می گفت ، نمی گذاشتی بره بخاطر همین نگفت
ولی مگه امروز عروسی نیست؟
دیروز برنامه مون این بود
بعدش رفت. نه؟
"عروسی داریم"
"مامان عروسی می کنه"
"ایشا چه خوش شانسه"
همین آهنگ رو دیروز خوندیم
پس دیگه عروسی در کار نیست. نه؟
چی بهت بگم ایشا؟
مامان میگه هرگز نباید دروغ بگی
قرار نیست عروسی در کار باشه
مامان برنمیگرده
اون هیچوقت برنمیگرده
اون بهم چسبید
هرگز از پیشم نرفت
زیاد حرف نزد
ولی همونطور که با مادرش رفتار می کرد با منم رفتار می کرد
میخواستم برم اون مردی که اینکارو کرده پیدا کنم و دفنش کنم
ولی نتونستم ایشا رو ول کنم
تصمیم گرفتم که نرم
همانیکا هرگز ترکش نکرد
من همیشه باهاش بودم
الو؟- قربان ، قضیه ویکتور ماناهوره-
اون هنوز در زندانه
انگار حمله ای در زندان رخ داده ولی اون زنده مونده
طی ده روز گذشته اون در بخش مراقب های ویژه
تحت حفاظت پلیسه
تایید شده که در زمان مرگ ایشون (همانیکا) اون در وضعیت بحرانی بوده
اون ماه آینده آزاد میشه
برای کشتن یک پلیس زندانی شده
ممنونم
چی شده؟
ترسیدی؟- بله-
مگه من اینجا نیستم؟ بخواب
بیا ریچارد
من میرم دو ساعت دیگه برمیگردم
ازش مراقبت کن
میدونی ساعت چنده؟
چیه؟ اگه الان بری مامانت در رو باز نمی کنه؟
فقط وقتی گفتم بیا
ولی چرا- لطفا برو-
هی تعقیبش کنید
همه تون برین. کسی نمونه من مراقب هستم
جنگ تو با من بود
چرا اینکارو در غیاب من با خانواده ام کردی؟
اشتباه بزرگی بود ، راج
اشتباه خیلی بزرگ
!هی
کی رو فرستادی؟
یا خودت اومده بودی؟
بگو
ساتیا
تو از روی احساسات قلبی ات عمل می کنی
ولی باید با مغزت کار کنی ، نه؟
فرض کن من بودم مگه بهت می گفتم؟
اینجوری بهم شلیک می کردی و می رفتی
حتی اگه اعتراف هم نکنی من اومدم بهت شلیک کنم و برم
!عمرا
پس چطور می فهمی کار من بوده یا نه؟
مگه نمیخوای روح اون دختر در آرامش باشه؟
کارشو تموم کنید بچه ها
ساتیا کجاست
هی ، ببینیم چه کسی آخرش می میره؟
من اشتباه بزرگی مرتکب شده بودم
حرف اون روز گلدن راج درست بود
اون روز نباید چیزی که پدرم بهم یاد داده بود رو انجام می دادم
کاری کرده بودم ایشا منتظر بمونه
داشتم اونو یتیم می کردم و این اشتباه بزرگی بود
کل تغییرات زندگی ام رو اون روز ، دوباره دیدم
من درباره دوست دخترت میدونم
درباره دخترش هم میدونم
تو از افرادت خواستی بررسی کنن ببینن اونو کشتم یا نه
اینم میدونم
بعد از انجام مراسمش در دنوشکادی الان در مادورای هستی
هتل سنگام اتاق 203
میدونستم دنبالم میای
و اینکه الان سراغم میای
من همه چیز رو درباره ات میدونم ،ساتیادیو
همه اطلاعاتت توسط یکی از افرادت بهم رسید
نمیتونم بهت بگم که اون کیه
تو هم قرار نیست بپرسی
چون آقایی
بیا ، بگیرش
میتونستم اون دختر رو بکشم و اشکت رو در بیارم
این کار پیش پا افتاده است
ولی روش کار من اینطور نیست
تو باید بمیری
باید موقع مرگت بدونی که من باعث مرگت شدم
سبک من اینه ، ساتیا
!حالا بمیر
چرا رفت؟
نیمه از وجودم مال توئه
هرگز بی خبر نمی رفت
!زود باش
وقتی همه چیز در حال تاریک شدن بود اینو فهمیدم
نه تنها نیمی از وجودش بلکه کل وجودش مال من بود
همون لحظه بود که آخرین بار دیدمش
دلیل اینکه نجات پیدا کردم دلیل اینکه زنده مونده بودم
بخاطر اون بود. برای اون بود
اینو در لحظه ای که ایشا رو دیدم فهمیدم
من همه چیزش بودم و اون همه چیز من بود
نمی خوام که اون نقطه ضعفم باشه
این اتفاق داشت می افتاد
این تنها راه انجام این کاره
من هرگز چیزی نترسیدم قربان
کارم رو اینطور انجام دادم
روزی که بزارم ترسم بر من مستولی بشه
دیگه نباید اینکارو ادامه بدم
نه ساتیا ، ممکن نیست یه چیز دیگه بخواه
این میز رو بهم بدین
یک میز مثل همین
کار اداری ، پشت میزی اتاق کنترل
خودم رو گول می زدم
من کسی بودم که پشت یه میز می پریدم و از پشتش شلیک می کردم
به روشنی یادمه
ولی نمیتونستم پشت میز بشینم یا پشتش بایستم
!نمیتونستم
تنها اونجوری بلد بودم اینکارو بکنم
راه دیگه ای بلد نبودم سه ماه بعد
یه روز ، رفتم
تصمیم گرفتم فصل بعدی زندگی ام ایشا باشه
اون تو دنیا بخاطر من تنها شده بود
ولی نه فقط به این دلیل
من بهت دروغ نگفتم همانیکا
اون از خیلی وقت پیش ، ایشای من شده بود
در مرخصی تابستونت به یه تعطیلات طولانی می ریم
بیا از اینجا به هیمالیا بریم
اگه میخوای رنگ های زندگی رو تجربه کنی
یه تکونی بخور
باید سفر کنی ، جاهای جدید رو ببینی افراد جدید رو ببینی
و این مهمترین درس زندگی رو یادت میده
می فهمی که چه کسی هستی
خودشناسی
ایشا ، بیا
میخوایم با قطار سفر کنیم تو بگو کجا
این نقشه ی هنده
هرجا رو اشاره کنی همونجا می ریم
این سفر ، فکر مردی بود که این رویاها رو باهاش در میان گذاشته بودم
پس من این سفر رو هم بعنوان پدر هم فرزند پسر آغاز کردم
"هرچی میخوای ازم بخواه" سه ماه بعد
"ازم بخواه دنیا رو نشونت بدم"
"بیا دنبال یک جای جدید با ابرهای جدید بگردیم"
"چی دوست داری؟" "بیا بگیریمش"
"از چی خوشت نمیاد؟" "بیا فراموشش کنیم"
"بیا در این سیل جدید " "در این رودخانه جدید شنا کنیم"
"روزها و شب های هردوی ما" "یک آفتاب و یک مهتاب دارند"
"میخوایم ببینیم که چی میدونیم" " و چی نمی دونیم"
"تو این بازی مار و پله ی زندگی"
"شاید پایین بری" "ولی دوباره بالا میری"
"قراره دنبال چیزهای مورد انتظار" "و غیرمنتظره می گردیم"
"مثل صدای یک خلخال نقره ای" "ناقوس ها ، یا زیر زمین"
"مثل درخشش یه الماس استفاده نشده" "آسمان بالای سرمون"
"مثل صدای یک خلخال نقره ای" "ناقوس ها ، یا زیر زمین"
"مثل درخشش یه الماس استفاده نشده" "آسمان بالای سرمون"
"اینجوری با کمرنگ شدن رویاها ، ناراحت نمیشی"
"بخواب و شب بخیر بگو" "روز به روز بهتر میشه"
"فقط برای من اینو بهت میده"
"بهت چشم دیدن میده"
"ازت میخواد رویاهای منو داشته باشی"
"حتی اگه کار اشتباه بکنی ، باهات مدارا می کنم"
"روی پای نرمت ، سنگر می گیرم"
"هرچی میخوای ازم بخواه"
"ازم بخواه دنیا رو نشونت بدم"
"بیا دنبال یک جای جدید با ابرهای جدید بگردیم"
"چی دوست داری؟" "بیا بگیریمش"
"از چی خوشت نمیاد؟" "بیا فراموشش کنیم"
"بیا در این سیل جدید " "در این رودخانه جدید شنا کنیم"
اينستاگرام باليوود وان @Bolly1official
"با گذشت فصل ها" "و گذر سال ها"
"شادی از دست رفته ام رو در تو پیدا می کنم"
"در انگشتانت که می نویسند"
"در لب های خندانت"
"شعر گم شده ام رو پیدا می کنم"
"اگه حتی فاصله به اندازه قطب ها باشه"
"نفست رو روی شانه ام حس می کنم"
چهارساله که خونه رو ترک کردیم
دفعه بعد کجا میریم ، ساتیا؟
"هرچی میخوای ازم بخواه" روز پدر مبارک
"ازم بخواه دنیا رو نشونت بدم"
"بیا دنبال یک جای جدید با ابرهای جدید بگردیم"
"چی دوست داری؟" "بیا بگیریمش"
"از چی خوشت نمیاد؟" "بیا فراموشش کنیم"
"بیا در این سیل جدید " "در این رودخانه جدید شنا کنیم"
"روزها و شب های هردوی ما" "یک آفتاب و یک مهتاب دارند"
"میخوایم ببینیم که چی میدونیم" " و چی نمی دونیم"
"تو این بازی مار و پله ی زندگی"
"شاید پایین بری" "ولی دوباره بالا میری"
"قراره دنبال چیزهای مورد انتظار" "و غیرمنتظره می گردیم"
"مثل صدای یک خلخال نقره ای" "ناقوس ها ، یا زیر زمین"
"مثل درخشش یه الماس استفاده نشده" "آسمان بالای سرمون"
بعد از 4 سال من و ایشا به خونه اومدیم ایشا در 11 سالگی
برای مدرسه
اون روز عصر یه اتفاق افتاد
که یادم آورد که کی هستم
اون روز با خودم در جدال بودم که به عقب برم و کاری بکنم
حالت آدم مستی رو داشتم که نوشیدنی بهش نرسیده
ولی بعدش فهمیدم
در بازی مار و پله ی زندگی
شاید پایین بری ولی دوباره بالا میای
اتفاقات منتظره و غیرمنتظره رخ میدن
سارونا؟
کمکت رو میخوام ، لطفا- چی شده؟-
دخترم گم شده ربوده شده
بیشتر از 24 ساعته
تماس باج خواهی هم دریافت نکردم
میدونم بخاطر پول نیست
من به پلیس شکایت کردم و اونا دارن تحقیق می کنند
دو روز شده
ترسیدم
شنیدم که برگشتی
گفتم ازت کمک بخوام
میشه کاری کنی لطفا؟
لطفا ، مرد
نیلانجنا؟ اون پانزده سالشه؟
تو راه آهن اگمور گرفتنش
میخواستیم با قطار به کویمباتور بریم
خیلی شلوغ بود
من و زنم حواسمون به موبایل بود
دختر کوچکمون آنجلی جلو افتاده بود
داشتم با یک راننده تاکسی سر قیمت چونه می زدم
در کسری از ثانیه فهمیدیم که اون نیست
به پلیس خبر دادم و شهر رو شلوغ کردم
کل ایستگاه رو گشتم
اسمش رو فریاد می زدم
ولی هیچی نشد
افسر پلیسی که تحقیق می کنه کیه؟
دستیار کمیسر جان آرومینتان می شناسی اش؟
یه پرس و جویی می کنم چند تا تماس می گیرم
تماس نگیر
!هی من میدونم تو کی هستی و چه کارهایی ازت بر میاد
کمک کن لطفا مرد ، لطفا
بابا ، چه اتفاقی برای نیلانجنا افتاده؟
باید پیداش کنیم و بیاریمش خونه؟
به دنیایی وارد شدم که چهارسال ازش دور شده بودم
بخاطر اینکه خیالم بابت امنیت ایشای خودم راحت باشه
یه روز دیگه پلیس نبودم
امروز ، دختر دوستم گم شده بود بخاطر این ، یک بار دیگه
به خود واقعی ام برگشتم !تقریبا برگشتم
بعنوان پلیس
سلام آقا- دنبال یک دختر می گردم-
چی شده آقا؟ وقتی پلیس بودین چقدر بهتون دخترای خوب پیشنهاد دادم
یک دختره که می شناسمش از راه آهن اگمور دزدیدنش
میدونی کار کی می تونه باشه؟ کی تو راه آهن اگمور کار می کنه؟
چرا- چرا چی-
چرا این کولیواری
اون یکی از عوضیاس
من فکر کنم کار خودشه
یه پلیس خوب همیشه میدونه کجا رو زیر نظر بگیره
و با کی باید صحبت کنه
ببخشید ، یک پلیس سابق میدونه
مشروط بر اینکه خودت رو تا فاضلاب پایین بیاری
کولیواری کجاست؟- مُرده؟-
دنبالشم- خودشه-
کجا پیداش کنم؟
دنبال تو اینجا اومده؟
یا دنبال من؟
به کی می فروشه؟
کودمبخام سامی
سمی - بگو چیه-
چه اتفاقی افتاد؟- فردا میگم-
فردا؟- بله-
بگو ریچارد- اون نیمکت آخر ، شلوار جین پوشیده-
پیرهن زعفرانی یه پارچه قرمز هم دور گردنشه
داره با اون آشغاله صحبت می کنه
یه چیزی رو در تلفنش بهش نشون میده
سعی کردم ببینم چیه
شبیه یه عکسه ولی چیز زیادی نفهمیدم
فکر کنم تلفنش ساخت چین باشه
این چه قیافه ایه؟
این چیه به گردنت بستی؟ !انگار میخوای ما رو لو بدی
قربان ، نیم پز شد نمک و فلفل میخواین؟
نمک و فلفل اینجاست حالا عقب باش و تماشا کن
به سلامتی ، پسرم
من تو ساختمون کناری ، نگهبانم
همیشه اینجا آشوبه
پر از دزد های کثیف
هر روز خدا تو این مشروب فروشی مشکل هست
پسر
دختری که از ایستگاه قطار دزدیدی
کجاست؟
بهش یه عکس نشون دادی. نه؟ اون کجاست؟
فقط همونه ، رییس
من کاری دیگه ای نکردم
حتی اگه بخوای هم نمیتونی
!نبایدم بتونی اینکارو بکنی !هیچکس نباید بتونه
گلوله بعدی سرتو می ترکونه
بگو اون دختره کجاست که اینطور نشه
!نیلانجنا
من اون روز از دیدنت ترسیدم
دیروز به کانتا زنگ زدم
دیروز اومدن و آزمایش خون ازش گرفتن
همین دو دقیقه پیش اومدن و دختره رو با یک "بی ام دابلیو" سفید بردن
چرا آزمایش خون میخواستن؟
فکر کنم بخاطر قلبش
نمیدونم بخاطر قلبشه یا بخاطر کبدش
ولی میخوان جراحی کنن و برش دارن
ریچارد- بگو سانتیا-
محله ناندانام
یه مرد خیلی بد صدمه دیده اون یکی با شلیک مجروح شده
قبل از اینکه بمیرن افرادت رو بفرست بررسی بکنن
!فلان فلان شده مگه نگفتیم تماس نگیر؟
قربان ، دارن رانندگان مست رو بررسی می کنن
رسیدیم عزیزم
دخترم خوابه
از کجای میای؟ اون کیه؟
از ناندانام
خونه ات کجاست؟- اینجا ، جاده کلیسای لوز-
تلگرام باليوود وان @Bollywood1official
بی ام دابلیو ایکس 6 سفید ، از اینجا رد شده؟- بله قربان ، همین الان بود ، مستقیم رفتند-
النگوان؟ ببخشید دیروقت زنگ زدم
النگوان؟ لطفا اون دختر رو به بیمارستان ببر
اون دزدیده شده بود
و بهش دارو هم خوروندن
لطفا با دقت اینکارو انجام بده- بله قربان ، مواظبم-
اگه تغییری حاصل شد ، بهت زنگ می زنم- حتما ساتیا-
یکی دیگه بهش بزن بزار نیم ساعت دیگه بخوابه
چی شده؟ یه تماس گرفتیم که میگه امروز تموم میشه
من به آقا خبر دادم
اون گفت بفهمیم چه اتفاقی رخ میده
نه ، ما یک اهدا کننده پیدا کردیم
دیشب آزمایشش کردیم
میتونی بهش بگی بیاد
انگار فقط 15 سالشه جواب میده؟
مگه اون دختره تا سه روز دیگه نمی رسه؟
تنمونی از آمریکا اون 28 سالشه
ما صبر می کنیم و کار رو تموم می کنیم
یک هفته وقت داریم. نه؟
اگه سوار هواپیما نشه چی؟ اون باید از آمریکا بیاد
اون باید اینجا بیاد ما می دزدیدمش
مگه ویکتور نگفت اون باید در دبی دزدیده بشه؟
اینجوری برای ما بهتره
دوبی مثل حیاط خلوت آقا می مونه
اون گفت تو یک برقع می پوشوندش و بیرون میاردش
ولی خوشبختانه این دختر تو مشتمون افتاد
ما همه رو جمع می کنیم. نه؟ ویکتور ترتیبی داده که همه اینجا بیان
سه دکتر ، یک جراح قلب متخصص بیهوشی
کل تیم دارن حاضر میشن اگه نیان با این دختره چه کار کنیم؟
من فقط گفتم ما اینو نمی خوایم تو هرکاری میخوای باهاش بکن
چرا همه چیش رو در نمیاری و نگه نمی داری؟
کارت همینه. نه؟
بیا با این دختره پیش بریم
اون تطابق داره- اینطور فکر می کنی؟-
بگو بیاد
دکتر ، همه چیز رو حاضر کن
!یه تیکه قلب لازم داریم
!قربان همه چیز اینجا حاضره
و اون لحظه بود که اوضاع به خشونت کشیده شد
تو کی هستی؟- دکتر-
ها؟- دکتر ساتیا-
ویکتور منو می شناسه
کارت شناسایی؟
کارت شناسایی ندارم تو خونه جا گذاشتمش
ولی ویکتور رو می شناسم
من جراح قلبم
من یک دکترم
ویکتور گفت همه چیز آماده است فقط منتظر بیماریم
اگه میخوای به ویکتور زنگ بزن
...آیا اون تماس می گرفت
مستقیم برو و از پله ها برو بالا
اون کیه؟- دکتر-
!دکتر نیست احمق !پلیسه
هی احمق ، کجاست؟
!ویکتور ، فکر کنم اون پلیسه درستش می کنم
!نه ! نه
اگه یه قدم دیگه بردارین
بخاطر این دکتر شدین عوضیا؟
!دستگاه ها رو ازش جدا کنید !من می برمش
!الان
!پاسخ خوبی بود ، افسرها
ممنون که اومدین بله ،ساتیا
من اینکارو با کمک نایب کمیسر ریچارد و تیمش انجام دادم
این یک تحقیق شخصی موازی بود
بخاطرش از همه شما افسران خوب عذر میخوام
یه گروه غیرقانونی قاچاق اعضای انسان هست
حتی دکتر های خارجی دارند
کارشون اهدای عضو داوطلبانه نیست
و صرفا اعضای بدن رو نمی دزدن
اینجا ، مردم بخاطر اعضای بدنشون کشته میشن
قربانیان دزدیده و کشته میشن
خانم
متاسفم
دختر شما اهدای کبد لازم داره
میدونم آسان نیست
ولی همه تلاشمون رو می کنیم
هی ، چطوری؟- من خوبم-
با من میای؟ بهت غذای خوب میدم
بیا
اسمت چیه؟- سوندری-
بیا بستنی بخور
یک کرور بده
ما کبد آماده برای پیوند داریم
ولی اهدا کننده کیه؟
همش قانونیه ، خانم
ما یه سیستم جداگانه داریم
یک اهدا کننده عضو هست که عضو سازگار داره
ولی طبق درخواستشون نمیتونم اطلاعات بیشتری به شما بدم
وقت کمی دارین باید الان تصمیم بگیرین
مردی که پشت این قضایاس ویکتور ماناهوره
خیلی از شما شاید اونو نشناسید
من اونو به شخصه می شناسم
سوابق در اداره ملی جرایم موجوده
و از اون به بعد الان قراره ببینمش
میتونی سوابق ویکتور رو در بیاری؟
!ساتیا ،عالی
تو بی نظیری چرا نمی شینی؟
اونا درباره قربانی احتمالی بعدی شون صحبت می کردن
یه دختر به اسم تنمونی
شنیدم درباره اون دختر حرف می زنند اون طی 4 روز آینده به اینجا میاد
می گفتن به محض اینکه بیاد می گیریمش
یک نفر ، یه جایی منتظر قلب اونه
ما دو چیز رو درباره این شخص میدونیم
اون گروه خونی مشابه نیلانجنا و تنمونی داره
اراسو ، نماینده اونه باید پلاک ماشینش رو ردگیری کنیم
میخوای زندگی کنی نه؟ یا میخوای لگد بزنی به بختت؟
من امیدی به زندگی ندارم
من یه شماره بهت میدم
اسمش ویکتوره اینکارو بعنوان دلالی می کنن
پیوند اعضای بدن
سلام آقا
اون گفت که تو یه نمونه سازگار داری
اینکارو بکنیم؟
من نباید آخرش مشکلی داشته باشم
من اینکارو برای زنده موندن می کنم اگه مشکلی ایجاد بشه
ممکنه من هم بریم
یک دختر
اون فعلا در شهر نیست
اون در آمریکاست
ده روز طول می کشه تا اینجا برسه
وقتی برسه ، ما اونو می دزدیم بعد طی دو روز جراحی رو ترتیب می دیم
گوش کن ،ویکتور
دختری که قلبش رو می گیریم
اسمش چیه؟
تنمونی
فهمیدم که اونا نیلانجنای منو به جای تنمونی دزدیده بودند
حالا دیگه نیلانجنا رو ندارند
فقط برای امروز برنامه کنسل شد
اونا که دستگیر شدن در بخش دی 1 نگهداری میشن؟- بله قربان-
دو مجروح که گلوله خورده بودن به بیمارستان منتقل شدند
از اونا ، اطلاعات ویکتور ماناهور رو بگیر
قربان ، من مجور شدم از سلاحم استفاده کنم
سخت تلاش کردم استفاده نکنم
در حقیقت ، تو ذهنم تکرارش می کردم
ولی اون یارو کولیواری
اگه باهاش سرو کار داشتید
یه مثل معروفه که میگه همونجا که هست بزنش
خب ، شما هم بودین بهش شلیک می کردین
اما با وجود عصبانیت
یه کم بالاتر از جای حساس زدمش
من کلا 6 بار شلیک کردم قربان این سلاح منه
ساتیا ، جلسه به وقت دیگری موکول شده
آقایون ، ازتون خیلی ممنونم
زمان حال
باید چند روزی از کارت مرخصی بگیری
فقط چند روز
تا بمیرم؟
تا وقتی که باهاتیم چنین اتفاقی رخ نمیده
اونو می شناسه؟
همه دخترهایی که هدف می گیریم رو می شناسه؟
نمی فهمم
اون منو می شناسه
بخاطر همین اونجا نشسته بود
باید منو اونجا دیده باشه
به محس بستری اومده بود. نه؟
همش بخاطر اینه. آره
روبراهی ساتیا؟- درد دارم-
چیز دیگه ای نیست
افرادمون باید می گرفتنش !گمش کردن
اون سریع بود
تو اون کافی شاپ شلوغ
چطور کسی اینقدر آشکارا و خشن اقدام به آدم ربایی می کنه؟
باید منو با اون دیده باشه
با مطلع شده باشه
بخاطر همین با اون حالت جسورانه اونجا اومد
فکر کنم میخواست یه پیامی رو منقل کنه
اون دوباره برمیگرده
خب ریچارد تنمونی
پس این تنمونیه سلام
من افسر ریچارد هفت تیرکشم با ساتیا کار می کنم
تو از بستگان آمیتاب باچانی؟- نه-
پس از بستگان آبیشک باچان هستی- چرا می پرسی؟-
بخاطر قدت
من 177 سانت هستم
177 خدای من
ببین ترافیک آدیار رفع شده یا نه باید برم اونجا
اون همیشه شوخی می کنه- ببخشید ، شوخی کردم-
ممنون ریچارد
تیم اصلی رو اینجا بگذار بقیه رو مرخص کن
من خونه ام پس حله
سلام عشقم- چی شده بابا؟-
هیچی عزیزم- قول میدی؟-
قول میدم
اون عشقم و عزیزم و همه اون چیزاس ایشا
ایشا این تنمونیه
سلام ایشا- سلام-
ایشا تنمونی چند روزی با ما می مونه
یه مشکل کوچک داره
باید ازش مراقبت کنیم. باشه؟
البته بابا ، بیخیال- مطمنئی؟-
"یه چیزی تو قلبم تکون می خوره"
"قبلا چنین حسی نداشتم"
"یه چیزی مثل موجی که ساحل رو " " در بر می گیره"
"و قلب غرق شده" "نمی خواد ازش فرار کنه"
"همش همینجاست ، در یک قلب"
"تا الان ، مال من شده"
"از دید من ، جدا میشه"
"مثل رویا می مونه"
"نمیخوام بیدار بشم"
"مثل خوابی در خواب دیگه" "خودم رو دیدم"
"من چی می خوام؟" "ازم بخواه تا بگم"
"چه روزی برای گفتنش مناسبه؟" "از الان من و تو مثل هم هستیم"
"من چی می خوام؟" "ازم بخواه تا بگم"
"چه روزی برای گفتنش مناسبه؟" "از الان من و تو مثل هم هستیم"
"کلی گل جمع می کنم" "با خوشحالی به تو میدم"
"مایلم حرف دلمو به اشتراک بگذارم"
"اون چیه که جلوی منو می گیره" "و با قلبم مبارزه می کنه؟"
"مثل یه برگ خیس در رودخانه شناورم"
"این مثل تغییر زیبای شکوفه هایی است" " که گل می شوند"
"انگار سال هاست همدیگر رو می شناسیم"
"مثل ناقوس یک خلخال نقره ای" "قلبم صدا میده"
"مثل درخشش یه الماس استفاده نشده" " خجالت می کشه"
"مثل ناقوس یک خلخال نقره ای" "قلبم صدا میده"
"مثل درخشش یه الماس استفاده نشده" " خجالت می کشه"
"یه چیزی تو قلبم تکون می خوره"
"قبلا چنین حسی نداشتم"
"یه چیزی مثل موجی که ساحل رو " " در بر می گیره"
"و قلب غرق شده" "نمی خواد ازش فرار کنه"
"همش همینجاست ، در یک قلب"
"تا الان ، مال من شده"
"از دید من ، جدا میشه"
"مثل رویا می مونه"
"نمیخوام بیدار بشم"
"مثل خوابی در خواب دیگه" "خودم رو دیدم"
"مثل ناقوس یک خلخال نقره ای" "قلبم صدا میده"
"مثل درخشش یه الماس استفاده نشده" " خجالت می کشه"
چی شده؟
چرا دنبال من هستن؟ گفتی بهم میگی
میخوای بهت بگم؟
منو گیر آوردی ویکتور؟
اینطوری نیست پلیس ها مزاحم میشن
من اینجا زندگی ام در خطره
و تو در خانه ساحلی ات با همسرت خوشی
قراره اینکارو انجام بدی یا نه؟
معمولا ، وقتی دختری میخوام همه پول رو پیش میدم
و این بار برای قلب اون دختر پولو به تو دادم
من اینجا مثل یه شاعر دارم کلمه تنمونی رو به زبان تامیلی میگم
دکتر بهم یه روز فرصت داده
یه کاری بکن ، ویکتور
فقط بگو کجا باید بیام
من میام اونجا ، پاش برسه ویلچرم رو تا اونجا می کشم فقط بگو کجا
تیروانیمیر ، جاده ساحلی اول شماره 23
الان اونجاست
اون خونه مال اون پلیسه ساتیادیو هست؟
بله آقا ، درسته
شنیدم اون در کافی شاپ آدیار بوده
پس ، اون با این دختره هم ارتباط داره؟
نه ، اینطور نیست- اگه پشتیبانی لازم داری ، بهم بگو-
من هرچی آدم لازم داری می فرستم
!بی سرو صدا بگیریدش
بهم وقت بدین ، آقا
از من چیزی میخوای که ندارم
انگار باید ناقوس مرگ رو برای تو هم به صدا در بیارم
ویکتور
چی شده؟
از افراد پلیس خواستم که برن
گفتم همین که صبح بعد بیان کفایت می کنه
فقط دو تا از نگهبانانم همراهم بودند
مثل من ، قبلا پلیس بودند
امنه؟- بگین چی لازم دارین قربان-
برین به محل استقرارمون روی دیوار
اگه هر وسیله نقلیه ای از خیابون ما یا حتی خیابون کناری بیاد
اگه هر جنبشی در خیابون ما دیدین بهم خبر بدین
حتی اگه یه سگ وارد شد با بی سیم بگین- بله قربان-
هر نیم ساعت- من خودم بهتون صبح بخیر میگم قربان-
خوبه
من خوب ویکتور رو می شناسم
اون میاد
هر لحظه ممکنه بیاد
اون دنبالش میاد به هر قیمتی که شده
و من حاضر بودم
فقط بگو ، اونا میرن پنج نفر
بهشون چی بگم؟
ساتیا منو خوب می شناسه
میدونه دنبالش میرم
ما میریم
میگم چه زمانی
!قربان ، گوش به زنگ باشید
قربان ، یک اسکورپیو سیاه به خونه نزدیک میشه
چی میخواین عوضی ها؟
شروع بدی بود به نظرم درست نمیاد
همش اشتباهه
آقا ، شما ونوگاپول هستید؟
نه ، چنین اسکلی اینجا نیست !برید
!فقط بیا بزنیم به چاک
گفتن خونه اش اینجاست- اشتباه کردن-
و شما؟- تازه به شهر اومدم-
!اوه ، خوندن بلد نیستید
چرا با این یارو حرف می زنیم؟- نه ، وایسا ، نرو-
!هی
!یه دختر تو خونته !بفرستش بیرون
! و گرنه مرگت حتمیه
دختری اینجا نیست که بخوای دنبالش بگردی
به جز من کسی اینجا نیست
و حتی اگه کسی هم باشه من بیرون نمی فرستمش
اگه دوست دارید بیایید تو و بگردین
اگه پیداش کردید ، ببرینش
ولی قبلش یادتون باشه
باید از من رد بشین
که در اون صورت طبق گفته خودت مرگت حتمیه
!مرگ شما
انگار آماده اس
انگار بیشتر افرادش داخل هستند
!من که مطمئنا میگم نه
و مجهز هم هست
!من که میرم
!انگار اون میخواد بمیره !بیایید بریم
!من زود برمیگردم
!من با ده نفر دیگه برمیگردم !ببینم امشب چطور میخوای بخوابی
تلاشتو بکن
مگه نگفت ونوگاپول اینجا نیست؟ بیا دیگه
!هی سفیدبرفی !وایسا افراد بیشتری بیارم
خب ویکتور ، همین؟
امروز مدرسه نرو
فردا برو- چرا بابا؟ امروز باید مدرسه برم-
چرا؟- از حفظ خواندن شعر داریم و معلم گفته باید بیام-
لطفا ، بابا
"فکر می کنی شرایطشو داری؟"
"همش یه رژه توخالی" "رژه ات رو به رخم نکش"
"از الان ، همه چیز خوب میشه"
"ترقه ها بدون اینکه آسیبی بزنن ، می ترکند"
بهم بگو ویکتور ، کی میای؟
بهت خبر میدم
موهات سفید شده
داری پیر میشی ، نه ساتیا؟
از ماجرای دیروز کافی شاپ باید فهمیده باشی پیر شدم یا نه
و با اینحال بازم می پرسی
!بخاطر همینه که میدونم کار خودته
موافقم خوب نبردی بود
ولی یک دقیقه دیگه طول می کشید همه چیز تموم می شد
بله ، برای تو
لباس تو بود که جر خورد ، ساتیا
هر لباسی موقع نبرد پاره میشه
از شغل پلیسی ات استعفا دادی و همه ما رو غمگین کردی
چرا دوباره پیدات شد؟
اونم بعد این همه مدت؟
البته خوبه ، خوشحالم
فقط کنجکاوم
اونم باهات ارتباط داره. نه؟
زنته؟ نه نیست
پس چیه ساتیا؟
!یه خارش
نه اونطور که فکر می کنی
خارش یک پلیس
فهمیدی؟- کاملا-
منم مثل تو ام
خیلی از خطی که گفته بودی دور شدم
من به حرفت گوش ندادم
چون خیلی وقت پیش از اون خط رد شدم
نمیتونم بیام اونورش
نمی تونم همینم که هستم
فهمیدی؟
روشن و واضح ، ویکتور
بعدش چی ساتیا؟
یه چیزی بگو
بیا ملاقات کنیم
به یاد قدیم
الان چی گفتی عوضی؟ تو بودی. تو
همیشه ازت خوشم میومد
بخاطر همینه اینقدر ناامید شدم
میدونی چه نقشه هایی برای خودمون داشتم؟
اینکه درباره یکی اشتباه قضاوت کردم برام خیلی سنگین بود
هنوز باهاش کنار نیومدم
من فقط کارمو انجام میدم ، ویکتور
یه جور حرف نزن که انگار تو و افرادت یه سری انسان های
بشردوست و شریف هستید
تک تک افراد اون گروه شامل تو
عوضی هستید- موافقم-
منم میخواستم بهت زنگ بزنم و همین رو بگم
من داشتم کارم رو انجام می دادم
متوجه نمی شم
من اونو گرفتم ساتیا
نمی فهمم
من ، اونو ، گرفتم ، ساتیا
حالا متوجه شدی؟
تنمونی؟
تنمونی؟
همه چیز مرتبه؟- آره-
!ساتیا
همه چیز مرتبه؟- آره همه چیز خوبه-
ببخشید
کی رو گرفتی ویکتور؟
ترسیدی. نه؟
رفتی و بهش سر زدی. نه؟
یا شایدم جلوت نشسته
باهام حرف بزن ویکتور- پس الان دارم چه کار می کنم؟-
اگه هی بخوای بهم بگی باهات حرف بزنم منم هی باید حرف بزنم
یه جای کار می لنگه. نه؟
اون اشتیاق قبلی رو نداری
از خود راضی بودنت و طرز رفتارت
چی شده ساتیا؟
دارم به همین فکر می کنم
بزار بگم قضیه چیه
مگه این پلیس ها ، معمولا رد تلفن رو نمی گیرن؟
ما هم مدتیه داریم حرف می زنیم
ردیابی نکردی؟
چون اگه ردیابی کردی
می فهمیدی دقیقا کجام
ده ثانیه دیگه قطع می کنم
و تا 30 ثانیه این جمله که من اونو گرفتم ساتیا
تو گوشت تکرار میشه
من از مدرسه فونتینهد بهت زنگ می زنم
بهت خبر میدم ، ساتیا
این خیابون رو بررسی کنید
ببینید خروجی ها به خیابان اصلی امن باشن
این دفتر ثبت رو بگیر و همه پلاک ها رو بررسی کن
رد آخرین تلفنی که داشتم رو بزن
داریم روش کار می کنیم قربان تا 30 ثانیه دیگه بهتون خبر می دیم
ما مدرسه ایم . تازه رسیدیم- ایشا خوبه؟-
چی شده قربان؟ همه چیز مرتبه؟
اونجا امنه؟
امنه ، قربان
مواظب باشید- بله قربان ، قطعا-
خیلی خب ، من سریعا یه تیم دیگه به مدرسه می فرستم
ولی ممکنه تله باشه ، ساتیا
پس لطفا از خونه خارج نشو
یه تماس دیگه دارم دوباره باهات تماس می گیرم
بگو فیلیپ
تماس از برج ام.آر.سی ناگار بوده
پنج نفر دیگه از گروه جنایی رو بسیج کنید و به مدرسه بفرستید
باید سریع بریم زود باشید
اسمت چیه؟
نباید به هیچ قیمتی اونو به مدرسه می فرستادم
تنها به همین فکر می کردم
تلگرام باليوود وان @Bollywood1official
چی شده؟
پنج نفر بودن آقا یکی سردسته شون بود
از همه طرف حمله کردن
و اونا یک دختر کوچک رو گرفتند و با ماشین بردن
چه ماشینی؟- یه فورد شاسی بلند-
تو مدرسه ای؟- ویکتور-
یک ساعت بهت وقت میدم
اون دختره تنمونی رو بیار
به جایی که من میگم
بعدش بهت میگم کجا بری
بیا اونجا و دختر کوچولوت رو ببر
اگه تنمونی رو از ماشینت به ماشین من منتقل نکنی
من دختر کوچولوت رو تیکه تیکه به خونه ات می فرستم
!ویکتور
بقیه رو درگیر نکن !این بین من و توئه
تنها چیزی که میخوام بگی اینه که
کجا بیام؟
نباید چیزی دیگه ای بشنوم
کجا باید بیام؟
بیا شرکت بیمه نزدیک جاده کوهستانی
به این شماره میس کال بنداز. خب؟
و
هروقت موقع صحبت های شیرینمون شد
بهت میگم که استاد براتاناتیم ، همانیکا ده ثانیه قبل از مرگش چی گفت
باشه ساتیا؟
اون روزها ، امیدی دروغین داشتم
ولی حقیقت اینه که همانیکا مُرد چون من پلیس خوبی بودم
نتونستم با این حقیقت کنار بیام که اون بخاطر من مُرده
ایشا ، خدای من
شنیدم که گفتی کجا بیام
اونجا که رسیدیم بزار من برم
من نمیخوام بخاطر من چیز بدی پیش بیاد
!لطفا
تنمونی
لازم نمیشه
!آرون ، لپ تاپ
لطفا ، عزیزم ، لطفا
بزارید برم- جیغ نزن-
لطفا ولم کنید- می کشمت ، خفه شو-
ردیاب جی پی اس ، قربان؟
رو ایشا؟ روی کیف مدرسه اش؟
روی ساعتی که در دستشه
!اه خداروشکر
ایشا اینجاست
باید ماشین ها رو تو راه عوض کرده باشن
ایناهاش از آدیار به گویندی میره
یک تیم بفرست ببین یک فورد رو اونجا ول نکردن؟
منو از موقعیت ردیاب با خبر کنید
ریچارد میتونی سه تیم جمع کنی؟ یکی تو پرور ، یکی واداپالانی و یکی فرودگاه
میتونید خودروهای اون مسیر رو بررسی کنید؟
!قربان ، فرودگاه ماشین داره به سمت فرودگاه میره
ریچارد ، ماشین داره به سمت فرودگاه میره
باشه ، حله بهت زنگ می زنم
کجا میری ساتیا؟- همونطور که گفتی شرکت بیمه ، جاده کوهستانی-
قبل از رسیدن به اونجا نباید از تریچی رد بشی؟
یا اینکه شرکت بیمه رو بردن یه جای دیگه؟
مثل مجسمه کناگی
چطور کسی بهم نگفت؟
برای رسیدن به شرکت بیمه هند باید به راست می رفتی
حداقل ، الان به راست بپیچ
چرا به چپ رفتی ، ساتیا؟
هرجا می خوای برو
ولی 45 دقیقه دیگه ماشینم تو پل ناپیر پارک میشه
تنمونی باید به اون ماشین بیاد کارت همینه
اگه سوار نشه یا افرادت بخوان تعقیب انجام بدن
یا هر جور حرکت پلیسی ببینم
عواقبشو می بینید
هم تو و هم دختر کوچولوت
!من چیزی برای از دست دادن ندارم
دیگه نمیخوام باهات صحبت کنم
ولی باید بدونم همه حرفامو شنیدی
فقط بگو ، بله رییس
فهمیدم ویکتور
قربان چی شد؟ چرا ایستادیم؟
افراد ویکتور !بگیریدشون
این کانتاست بیاریدشون بیرون
اون روز زدمت. یادته؟
تو اونی نبودی که با ویکتور حرف می زدی؟
تلفن کجاست؟- تلفن ندارم قربان-
ببخشید که این صحنه خشونت آمیز رو دیدی متاسفم
!دماغش رو بشکن ، آرون
کی پشت تلفنه؟- حرف بزن ، ویکتوره-
چی شده کانتا؟ چرا زنگ نزدی؟
اون پیچید و من دنبالشم خیلی ترافیک شدیده
الان کجاست؟- به سمت ولچری پیچید-
پس از سمت سیداپت به سمت ناندانام می ریم
بعدش جاده کوهستانی
از کنار شرکت بیمه می گذریم و به پل نایپر می رسیم
فکر کنم همینطور باشه اگه برنامه عوض شد بهتون خبر میدم
شما کجا هستید؟
اینطوریاس؟
بهت میگم ، گوش به زنگ باش
قربان ، ردیاب ایستاد- ممکنه یه علامت باشه . دقیقا کجا؟-
جلوی فرودگاه
لیسا ، کجایی؟
تو جاده فرودگاه ترافیک ، نیم ساعتی زمان می بره
کانتا چرت میگه
من درباره پل ناپیر چیزی بهش نگفته بودم
ولی اون گفت داره ماشین ساتیا رو تعقیب می کنه
و وقتی به پل ناپیر برسه بهم خبر میده
من نزدیک جاده اصلی گویندی ام
باید از من می گذشت
نیومده
ولی گفته در سیداپت هست
یه جای کار می لنگه ، لیسا
قربان ، ردیاب حرکت کرد
کنار نمایشگاه هوندا به چپ پیچید- اونجا باید مترو باشه-
قربان ، دارن دور می زنند
!هی ، مواظب باش
!شلیک نکنید
تو ساتیا هستی؟
ویکتور ازم خواست بهت بگم الان واسه ات دوران بدیه
و ازم خواست این ساعت رو بهت بدم
بچه ام کجاست؟ دخترم کجاست؟
ونکانت فقط پیام رو منتقل کرد
که منم
چیز دیگه ای نمیدونم
!قربان ، بسه
!بهم بگو ویکتور
نزدیک 10 یا 12 پلیس
کانتا گم شده
دختره؟ تو جیپ نشسته
تلفن رو بهش بده
ما پیوسته ریسک می کنیم هردوی ما
تو این چیز گول زنگ رو بهش پوشوندی و فکر می کردی تو رو پیش اون می بره
و من منتظر بودم تو به سراغش بیای
یه جورایی ، به یه نقطه رسیدیم
!هی !دختر من کجاست
تنمونی کجاست؟
میخوام ایشا رو ببینم
پیش من بیارش بزار ببینمش
دخترم رو بهم بده و این دختر رو ببر
هی ، اینجا جای مذاکره باقی نمونده
!موقعیتت رو فراموش کردی
!داری وقتم رو هدر میدی
! دختره رو به افرادم تحویل بده و برو
دخترت رو برات می فرستیم
دیگه لازمش ندارم
چرا ، میخوام بکشمت ولی بعدا اینکارو می کنم
شجاعانه ، ریسک کن ، ساتیا
افراد من اینجا 15 نفر هستند
افراد تو سه نفرن
ما بهشون شلیک می کنیم و میریم
منم انگشتاش رو دونه دونه قطع می کنم و میرم
هی ، ویکتور
اگه من تنمونی رو نگیرم فقط پولو از دست میدم
بعد یه مدتی میگم فدای سرم
ولی تو چی؟
برای تو همینطوره؟
خودمم داشتم شک می کردم
هرچی باشه ، اون دختر تو نیست
بخاطر من هیچوقت با مادرش ازدواج نکردی
و اون از مرد دیگه متولد شده
دارم شک می کنم که اصلا میخوای بیای سراغش یا نه
تا حالا شک نداشتم ولی الان
با دیدن رفتارت شک کردم
هی ، داری مثل یک پدر نگران رفتار می کنی؟
اگه بچه ات رو میخوای چرا کاری که من میگم رو نمی کنی؟
فکر می کنی چون ساتیادیو از پلیس هند هستی یعنی خیلی خاصی؟
بیخیال اون نمی شی ولی دخترت رو هم می خوای
هی ، من بیام اونجا؟ منتظرم می مونی؟
کس دیگه ای لازم نیست همه رو بفرست برن ، و من میام
ببینیم تو یا من
!من می کشمت و اونو می برم
میخوای بیام اونجا؟- بیا-
تنها حرف درستی بود که در کل عمرت زده بودی
مثل یک بزدل پشت بچه ام قایم نشو !بیا
!هی ، داری چه کار می کنی؟
به دو تا از افرادت شلیک کردم
مگه این ها با شنیدن حرفای تو خودشونو مغرور نگرفته بودن؟
!دلیلش همینه- !ساتیا-
من تک تک انگشتاش رو قطع می کنم و عکس هاشو برات می فرستم
تو بیست ثانیه آینده اولین عکسو می گیری
واتساپ داری؟ تلفن بردار و چک کن
خیلی خب ، بگو چه کار کنم
!بهتر شد
!تموم شد !کاری که میگم بکن تا بچه ات رو ول کنم
کانتا کجاست؟ اونجاست؟
تلفن رو بده بهش- آرون؟-
!کانتا- بله قربان-
اونا مُردن- نمُردن-
به پاشون شلیک کرد
ستیوپاتی خوب میشه
ما دختره رو می گیریم و میریم
الان برید
ویکتور ، یه چیزی- چی؟-
ما شرایطشو داریم. نه؟ بکشمش؟
!با یه ضربه
اگه الان بکشیمش کارش تموم میشه
خیلی تیزبازی در میاره
!احمق اون کارتو با یه ضربه تموم می کنه
سوار ماشین شو و راه بیفت- دریافت شد-
بعدا کارشو می سازیم
!اونا دماغ منو شکوندن
من میتونم برم. نه؟
منتظرت می مونم
اون با مشتری مون سازگاره
از اول نباید رو نیلانجنا دست می گذاشتیم
اشتباه بود
اینجوری ساتیا درگیر شد
قربان ، بعد از ایستگاه اتوبوس تامبارام به راست بپیچید
وقتی پیچیدین یه ساختمون در حال ساخت می بینید
تنها ساختمون اونجاست
یک ساختمان چندطبقه
دختره رو داخل بردن
منتظر کسی هستند احتمالا بیماره
ممنون ستیوپاتی
قربان ، هرگز فراموش نمی کنم برای من چه کار کردین
ما اونجاییم میشه بیاییم تو؟
!هی بفرمایید
اینجا یکم بهم ریخته اس ما هم منتظریم
به محض اینکه شما بیایید کار دختره رو شروع می کنیم
فقط عقب عقب از در وارد بشین
!بازش کنید
تو کی هستی؟- پس تو آدم بده ی اصلی هستی-
!یک مرد بی قلب
عوضی ، تو چرا قلب لازم داری؟
این دلیلش بود؟
!پلیس اومده !فرار کنید
آرون ، حواست به اینا باشه
نه نه لطفا اسلحه نباشه ، خشونت نباشه
اون چش شده؟- شلیک نکن-
اون چش شده؟
داره بیهوش میشه ، میتونم ماسک رو بردارم
برش دار- باشه باشه اینکارو می کنم-
آرون ، بیا اینجا
حواست بهش باشه
دختر من کجاست؟
پس تویی؟ !تو خائنی
لیسا ، همه چیز تموم شد پلیسا اینجا رو پر کردن
ستیوپاتی بهمون خیانت کرد- اوه نه-
تو کجایی ویکتور؟
فکر کنم در رفتم
نمیدونم
برای تو اتفاقی نمی افته فقط همونجا بمون
کسی نمیدونه تو کجایی
!نه ، نه
نمیخوام تنها باشم !تو بیا اینجا
!بیا اینجا
تو فقط برای این به من گفتی دوستت هستم که نابودم کنی
!تو باید اونو بکشی ویکتور
بعد از این همه ماجرا اگه هنوز داری فرار می کنی
نوبت توئه بکشش
آرون ، شلیک نکن- بله قربان-
لیسا ، وقتی زنگ زدی نباید به سمتت میومدم
چه کنم؟ تو نقطه ضعف منی
اگه تسلیم اشک هات نشم
اگه دیوونه وار عاشقت نبودم
اگه اون روز سراغت نمی اومدم
لیسا ، داری چه کار می کنی؟
از اینجا نمیتونی جایی بری
ولش کن تا ولت کنم
تو به اندازه کافی گریه نکردی ، ساتیا
!باید بیشتر رنج بکشی
تو باید امروز زنده می بودی
این اشتباه منه
اشتباهی که جبران نمیشه
منو ببخش لیسا منو ببخش
تعداد کمی پلیس هستند که از مغزشون در کارشون استفاده می کنند
مثل تو ، ساتیا
ولی بقیه
بقیه همه فرمانبردار و بی خاصیت هستند
هشت روز از مرگ لیسا گذشته
امروز روز هشتمه
تو این 8 روز ترس از بین رفت
نه ترس من ، بلکه ترس تو
منتظر من بودی که حمله کنم
میدونم ، حتی یه لحظه هم از دخترت دور نبودی
مدام با اون بودی
از صبح تا شب
الان سه روزه که
من مثل یه پسربچه به مدرسه فرستادمت ساتیا
شب بخیر ، تنمونی
برای من اول صبحه ، دختر کوچولو
به زودی می بینمت خداحافظ
همه چیز مرتبه؟- اونا در تعقیبش هستند-
به زودی میتونی برگردی
این فقط واسه احتیاطه همین
خیلیا بهت نیاز دارن
پس مواظب باش- سعی می کنم-
تو تنمونی رو یه جای دیگه فرستادی
هر دوی شما رو در فرودگاه دیدم
ولی بیخیالش. چرا دنبال نقره باشم وقتی طلا در دستمه
من الان منتظرم
برای طلا
تو نه ، دخترت
میدونم اینجایی
بیا امروز تمومش کنیم
بیا بیرون ، ویکتور
چی تو دستته ،ویکتور
اوه یه چاقو ، درسته؟
فقط یک چاقو؟
من کار تو رو تموم می کنم
و دختر کوچولوت رو
با خودم می برم
از همین راهی که اومدم ، میرم
می خوام اونو تبدیل به یک فاحشه کنم
خوبه با علم به این بمیری که اون پیش منه
!چقدر حرف می زنی ، خسته شدم بیا
میدونی میخوام با کی ازدواج کنم؟
اون تو رو شکار می کنه و می کشه
اینا رو اون معلم براتاناتیم گفته بود
قبل از مرگش
چه زن خوشگلی بود
اون مُرده و تو از الان با یک زن دیگه خوشی
خوب نیست ، ساتیا
بگو چطور همانیکا رو کشتی
و این قضیه تا 2 دقیقه دیگه تموم میشه
من ناراحت بودم و فکر می کردم که اون دختر بیچاره نباید می مُرد
لیسا
ولی حالا فکر می کنم اصلا هم عیبی نداشت
تا پای جون
تا زمانی که یک نفر زنده بمونه
مگه نه؟
ساتیا- چیزی نیست عزیزم-
سی ثانیه دیگه بابا میاد پیشت
فیلم هندی با زیرنویس فارسی در بالیوود وان Bollywood1.Co
مترجم : فواره
اینکه در نبرد خیر و شر چه کسی برنده میشه
تعادل جهان رو برقرار می کنه
تعادل الان به حالت اول برگشت
تا زمانی که یک مرد دیگه ، مثل کسی که پدر اونو کشت ، پیداش بشه
سلام دخترا
لطفا بشین
دیر شده باید بریم
ببخشید مزاحم عیشتون شدم
بهتون خوش گذشت؟
خیلی ، کلی حرف زدیم نه ایشا؟
کلی هم غذا خوردیم
اگه یکشنبه بیکاری بیا خونه مون
تولد ایشا هست
میدونم
مهمونی بعدظهره
من ساعت هفت صبح میام
لطفا در رو برام باز کنید
ما برنامه ریختیم که کل روز رو اونجا باشیم
می بینمت
خیلی خب ، شب بخیر
ایشا ، یه دقیقه- باشه بابا-
یه لیوان بزرگ قهوه سرد قرار بود بخوریم
منتظر تماست بودم
شب بخیر
میشه به مراحل بعد از قهوه بریم؟
بالیوود وان
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.