Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
ببین، میدونم فقط چند وقته همدیگه رو میبینیم
مثلاً، کلاً سه هفتهای میشه
ولی واقعاً دلم میخواست با بابام آشنا بشی
مشکلی نیست، من با پدر و مادرها عالیام
اونم مثل بقیه پدرهاست دیگه
میدونی، فقط با این تفاوت که تو جمعآوری اطلاعات
و تخلیه اطلاعاتیِ نیروهای دشمن تجربه داره
فکر کردم عاشق نجاریه
خب، اون واسه تیز کردن کلکسیون چاقوهاشه
خب، خب. سلام. اوه
صبح بخیر
ولی دقیقاً چه اتفاقی داره میافته؟
اوه، چیز عجیبی نیست
میدونی، این فقط یه بررسیِ سوابقِ معمولیه
برای هر پسری که بهش معرفی میکنم همین کار رو میکنه
پس واسه جفتمون یه سورپرایزِ باحاله
بـ-بررسیِ سوابق؟ مایکل ایوری گرنت، درسته؟
بله
ساله، فارغالتحصیلِ ممتازِ رشتهی گفتاردرمانی ۳۶
آره، یاد دادنِ برقراری ارتباط به بچهها لذتِ واقعیِ منه
آه، بله
و یه استعلام از سوابق کیفریت گرفتم
که کاملاً سفید بود
البته، میدونستم
فقط یه نکتهای اذیتم میکرد
اونم اینه که تو در حال حاضر متأهلی
متأهل؟ مـ-من میتونم توضیح بدم
اوم
طلاق هنوز قطعی نشده ولی از هم جدا زندگی میکنیم
خب، مشکلی نیست. میدونی، بعضی وقتها
عشق تا ابد دوام نداره
بله، ولی بخشی که اذیتم کرد اینه که
مادربزرگِ زنت و مادربزرگِ خودت
نام خانوادگیشون یکیه
خب بابا، خیلی از آدمها
نام خانوادگیشون یکیه. چیز مهمی نیست
زنِ سابقم دخترعمومه
ها! اوه
ولی فقط دخترعمویِ تنیمه
اوه. اوه
مایک، این دیگه نزدیکترین نوعِ ممکنشه
چرا واسه پادشاهها مشکلی نداره؟
نداره! کی گفته مشکلی نداره؟
واسه همین بود که همه عاشقِ پرنسس دایانا بودن
تنها کسی بود که قیافهاش مریضی نمیزد
آره، تنها کسی بود که چونه داشت
مایک، مایک. برو
من... بدترین سلیقه رو تو انتخاب مردها دارم
واقعاً همینطوره عزیزم. یعنی اگه ردیفشون کنی
فقط بازنده، بازنده، بازنده، بازنده، بازنده میبینی
آره، فهمیدم. آره، اوم
ولی میدونی، عشق ابدیه
مخصوصاً وقتی با دخترعموت ازدواج میکنی
بعداً به این موضوع میخندیم
داری الان میخندی. میدونم. آخه خیلی خندهداره
میدونی این حرکتت قشنگ حسِ "بابایِ طلاقگرفته" رو میده، نه؟
که دخترِ ناراحتش رو میبره بستنی بخوره
تا حالش بهتر بشه. حرکتِ بعدی چیه؟
خوردنِ سوسیس سرد روی سینکِ ظرفشویی؟
یا دیدنِ دوستدختریت تو اون پیستِ سگدوانی؟
بستنی داره حالتو بهتر میکنه؟
آره. باشه
پس داره وظیفهشو انجام میده
اگه تیم "رد ساکس" تونست طلسم "بامبینو" رو بشکنه
تو هم حتماً میتونی طلسمِ قرار گذاشتن با مردهای عوضی رو بشکنی
میدونی چرا طلسم شدم بابا؟
چرا... چرا مردهای بد رو انتخاب میکنم؟
نه. چرا؟ خب، یه راهنمایی بهت میکنم
اوم، اون داره ون رو میرونه
چطور ممکنه تقصیر من باشه؟ من
وقتی بابات هیچوقت دورت نبوده، نمیتونی "کمبودِ محبتِ پدری" داشته باشی
خودت میفهمی چی میگی؟ بله
پدرهای خیلی بدتر از منم هستن
یکیشون رو نام ببر. استالین، یک
بینگ کرازبی، دو. مم. مم
شماره سه، بابای "ماروین گی" بهش شلیک کرد
پس اگه به اونا نگاه کنی، یهو
تو میشی چهارمین بابایِ بدِ دنیا. منظورم این نبود که
بابا، این جدیه. من
کمکم دارم فکر میکنم که قراره در تنهایی بمیرم
قرار نیست در تنهایی بمیری
واقعاً؟ آره، من اونجا خواهم بود
ارتش قراره مغزِ من رو دانلود کنه
توی یه جور رباتِ مدلِ "نابودگر"
و بعدش، میدونی
احتمالاً هزار سال بیشتر از تو عمر میکنم
هی، این چه کوفتیه؟
دارم به چی نگاه میکنم؟
خب، با توجه به تابلوهایی که دارم میخونم
و تو هم میتونی بخونی، اینا جداییطلبهای بلژیکی هستن
دارن تظاهرات میکنن
چون میخوان کشورِ خودشون رو تشکیل بدن
من همین الانشم واسه بلژیک احترامی قائل نیستم
چون در واقع همون لوکزامبورگه، فقط تبلیغاتش بهتره
حالا میخوان یه کشورِ کوچیکتر و داغونتر درست کنن
داغونتر. آره
بابا. بابا. بابا! داری چیکار میکنی؟
اوه، خیلی بیادبانه بود. چطور جرأت کردی
اوه، اون پرچم بود
خب، باید روش کار کنن
چون به نظرِ من که شبیه ملافه بود
جمعه بخیر
جمعه بخیر
اوه، نه. نه، نه، نه. این کار رو نمیکنیم
این آخر هفته، برنامهی "فرصتهای بهتر
برای ساعتِ خوشِ سربازهای مجرد"ـه
آره. قراره کاری کنیم اون پسرِ "فامیلباز" رو فراموش کنی
هی، اون با فامیلش ازدواج کرده بود، باشه؟
واسش انگشتر خرید. مالِ مادربزرگشون بود
اوم، میدونی، من فقط به خاطر این جذبِ مایک شده بودم
چون فکر میکردم اون آدمِ مناسبیه
تا بهم کمک کنه "شاه" رو فراموش کنم
و حالا باید دو نفر رو فراموش کنم
فقط فردا بیا بیرون. نه
ببین، سلیقهی من خیلی داغونه
تنها انتخابِ خوبی که تا حالا داشتم، شاه بود
دختر، اون متأهله. نکتهی خوبی بود
اوکی، ببین، این یه مهمونیِ مجردیِ معمولی نیست
این برنامه کاملاً "ضدِ مگی"ـه
دادم پاپاداکیس لیستِ دعوتشدهها رو هک کرد
و اولین کاری که کردیم این بود که همهی زنها رو حذف کردیم
و دوم اینکه، بهترین افسرها رو دعوت کردم
از پایگاههای اطرافِ اروپا و فراتر از اون
دارم دربارهی "گلِ سرسبدشون" حرف میزنم
بهترینِ بهترینها، همهشون واسه تو
صبر کن، یعنی داری میگی که تو در واقع
واسم یه قسمتِ اختصاصی از مسابقهی "دخترِ شایسته" طراحی کردی؟
بله. و میتونی مستقیم بری سرِ اصلِ مطلب
و منم قضاوتت نمیکنم، ولی جزئیاتش رو میخوام
و اگه سلیقهی داغونم سعی کرد... نه، نه، نه، نمیذاره
ببین، چون تو این لیست حتی یه انتخابِ بد هم وجود نداره
نمیتونی ببازی. نبوغآمیزه
آره! من هستم
آخ جون! ایول
هیچچیزی مثلِ تیک زدنِ آخرین مورد
توی لیستِ کارهای روزانه اونم تا ساعت ۳ بعدازظهر نیست
موادِ مخدر هم باید همین حسی رو داشته باشن
اگه، اوم، فازِ نِشئهات به این زودیا نپره
فردا شب یه بازی از تیم "بروئینز" پخش میشه
که دیروقت تو خونهی منه
به نظر... به نظر خوب میآد. آره. آره
یکم فاصله گرفتن از "سلست" برام خوبه
حالا که دوباره داریم با هم زندگی میکنیم
فهمیدم چقدر توی ازدواج حرف زده میشه
یعنی، تو باید روزِت رو زندگی کنی
بعد باید روزت رو گزارش بدی
بعد باید به گزارشِ روزِ اونا هم گوش بدی
انگار مجبوری دو روز زندگی کنی
اوه خدای من، اگه بیای خونهی من
از این خبرا نیست. عالیه
مگه نه؟ اوه
کوئین
بنژور، من "باستین" هستم
رهبرِ جنبشِ جداییطلبِ بلژیک
آه، اوم... اسمِت به گوشم آشنا نیست
همدبیرستانی بودیم؟
داشتم جلویِ پایگاهِ شما تظاهرات میکردم
و تو با ماشین از رویِ یه پرچم رد شدی
و این بیاحترامی بود
نه، من از روی یه ملافه رد شدم
باشه. که ورودیِ
پایگاهِ ارتشِ من رو بند آورده بود
شما داشتید به خاکِ آمریکا تجاوز میکردید
من تقاضای یه عذرخواهیِ عمومی دارم
بذار یه چیزی بهت بگم رفیق
داری سراغِ آدمِ اشتباهی میآی
من تو کلِ عمرم بابت هیچچیزی عذرخواهی نکردم
حتی یه مورد
حتی وقتی زمانِ به دنیا اومدنِ دخترم نبودم هم عذرخواهی نکردم
اوه. تو عذرخواهی خواهی کرد
وگرنه چی؟
"وگرنه"ای ندارم
ما یه جنبشِ غیرخشونتآمیز هستیم
وقتی داری شرط و شروط میذاری، باید یه "وگرنه" هم داشته باشی
خب، اینا چیزایِ خیلی ابتداییه
به هر حال، مرسی که زنگ زدی
احتیاج داشتم بخندم
و، اوم، دیگه هیچوقت باهات حرف نمیزنم
بایبای. اوکی، تماس رو ردیابی کردم
به پلیسِ "استروپسدورف" خبر میدم، یعنی به هر سه نفرشون
این بهش یاد میده که ارتش آمریکا رو تهدید نکنه
برو به اون باسنِ منحرفش دستبند بزن
صبر کن، از کجا میدونی منحرفه؟
خب، فرانسوی حرف میزنه
سلام، پسرهایِ نظامی
من فقط بلدم "مای تای" درست کنم
و دردسر، ولی تو درست کردنِ جفتش خیلی ماهرّم
اوه، ببین کی چقدر جذاب شده! سلام، سلام، سلام
مرسی. آره
واو، این، اوم، فوقالعادهست
حس میکنم وسطِ رمانِ جین آستن هستم
فقط با این تفاوت که من حقِ ارث بردن دارم
هی، اصلاً نگران نیستیم که این همه مَرد
ناامید بشن چون
کلاً یه دونه زن واسه حرف زدن وجود داره؟ اوه، ردیفش کردم
اجازه بده پاپاداکیسِ شگفتانگیز رو بهت معرفی کنم
پاپاداکیسِ شگفتانگیز
خب، حالا قراره چی بشه؟
در ضمن، پاپاداکیس قراره بقیهی مردها رو سرگرم کنه
با یه سری تردستیهایِ از نزدیک
در حالی که تو یکی از اون خوشتیپها رو میکشی کنار واسه گپ زدن
اوه، فکر کردم تو شعبدهبازی
هر شعبدهبازِ بزرگی به یه دستیارِ کماستعدادتر نیاز داره
اوه. یه کارت انتخاب کن، هر کارتی
حالا بذارش برگرده تو دسته
حالا جیبِ روی سینهی پاپاداکیس رو چک کن
اوه. باشه. میدونم هیچی اونجا نیست
نوکِ سینههای من خیلی حساسن
اونا هدیهی خدا هستن و باید قدرشون رو بدونی
مگر اینکه
این کارتِ توئه؟ آره
گیدیون، تو خیلی کارت درسته
نه، شعبدهباز منم
من کارت رو از تو جیبم درآوردم
اون فقط کارهایِ فنی رو انجام میده
که به مرحلهیِ رو کردنِ کارت ختم میشه
مگه جادوش به همون نیست؟ نه
جادو یعنی کاریزما و جذابیت
که من تا دلت بخواد دارمش
آره، تا دلت بخواد خالیبندی داری
اوه، گیدیون، آره! اوه، این خوب بود. خیلی خوب بود
جناس و خرتوپرت؟ مگه "کَرِت تاپ"ـی؟
فقط نذارید مردها برن
وگرنه جفتتون رو غیب میکنم
حالا بیا بریم نیمهی گمشدهت رو پیدا کنیم
اوم-هوم
کنجکاوم بدونم شبِ مهمِ مگی چطور میگذره
شبِ چیِ مگی؟
"کانوِی" داره واسه مگی یه مراسمِ دوستیابیِ خفن راه میندازه
یه جورایی مثلِ "تنظیماتِ کارخانه" واسه زندگیِ عاطفیش
خوبه که داره یکم کمک میگیره
مخصوصاً بعد از اون کیسِ آخری
واقعاً داغونش کرد. اوه، آره
که، میدونی
تقصیرِ خودشه چون خودش اونا رو انتخاب کرده
مثلاً هیچ ربطی به من نداره، درسته؟
چی؟
این... شاید یکم دیوانهوار به نظر بیاد
ولی اون بهم گفت که، میدونی
تقصیرِ منه که اون مردهایِ عوضی رو انتخاب میکنه
میدونی، فروید حرفهای زیادی دربارهی
تأثیرِ روابطِ والدین بر روابطِ عاطفیِ بزرگسالی زده
آره، خب، میدونی که اون یه عوضیِ معتاد به کوکائین بود
پس فکر کنم ما از این اتهام تبرئه باشیم
آره، خیلی از روانشناسهای دیگه هم همین فکر رو میکنن
تعجب میکنی اگه بفهمی چند نفر کوکائین میزنن
آره. کوئین. عصر بخیر، سرهنگ
چه کوفتی؟ چرا باسنِ منحرفت تو زندان نیست؟
با وثیقه آزاد شدم چون احتمالِ فرار کردنم وجود نداشت
من تا ابد اینجا میمونم تا برای کشورم بجنگم
کشورت. آره. همون کشور خیالیت
مثل این میمونه که بگی میخوام برای "نارنیا" تیر بخورم
دارم با همون "وگرنه"ت بهت زنگ میزنم
باشه
اومدم چیزی که برات مهمه رو نابود کنم
و، اه، به خودت زحمت ردیابی تماس رو نده
چون تماس از داخل خودِ پادگانه
چی؟ هوی، گوشی رو روی من قطع نکن، تو
خب، صبر کن ببینم، الان ما یه تجزیهطلب رو تبدیل به یه تروریست کردیم؟
نه، این یارو یه تروریستِ غیرخشنه
که مثل این میمونه بگی یه ژیگولوی اخته شدهای
میفهمی چی میگم؟ طرف کلاً رد داده
و اگه دنبال مسابقهی "کی دیوونهتره" میگرده
سراغ آدمِ درستی اومده
قراره کلی مشتولگد حواله بشه
یه جنگِ تمامعیار در پیشه
منم با پنجهبکس میآم به این مهمونی
بزن بریم نارنیا
محوطهی بیرونی رو قرنطینه کردیم
دژبانها هم پیاده و هم با ماشین دارن گشت میزنن
میدونی چیه؟ بلژیکیهایِ احمق
اینا خیلی
راستش اصلاً نمیدونم چی هستن
چون هیچوقت برام مهم نبود که برم دربارهی کلیشههاشون تحقیق کنم
من کردم
اینا تمام بدیهای فرانسویها رو دارن
بدونِ اینکه هیچکدوم از خوبیهاشون رو داشته باشن
اگه بخواد چیزی رو خرابکاری کنه
احتمالاً میره سراغ پنیرها
هوی
زود باش، زود باش، راه بیفت. یالا
بزن بریم
این عکسی از "گیدئونه" که کارتِ تو رو نگه داشته؟
این گوشیِ منه. هه
هوی، یه وضعیتی پیش اومده
یکی از معترضان بلژیکی نفوذ کرده توی پادگان
و تهدید به خرابکاری کرده
خرابکاری؟ آره
اینجا؟ آره
خب، مثلاً میخواد چیکار کنه؟ بشاشه توی پنیرهامون؟
خب؟ وای خدای من
جدی میخواد بشاشه توی پنیرهامون؟
باید این مراسم رو تعطیل کنیم
نه، "مگی" تازه داره گرم میشه
و "پاپاداکیس" هم قراره "گیدئون" رو با اره دو نیم کنه
و همونطور که میدونی، اون اصلاً بلد نیست این کار رو انجام بده
خب، شاید بتونیم همینجا بمونیم و مثلاً
خروجیها رو ببندیم
چی، مگه خل شدی؟
یه گرگ زده به گله، فهمیدی؟
باید قبل از اینکه خسارتِ جدی بزنه، جلوش رو بگیریم
خب، با اون سلیقهای که مگی توی انتخابِ مردها داره
احتمالاً همین الان پیداش میکنه
چون انگار آهنربای آدمهای بازنده رو داره
نقشهمون همینه. عالیه. چی؟
شوخی کردم. تمومش کن. این کار از نظر اخلاقی خیلی کثیفه
نمیتونیم این کار رو بکنیم. از نظر اخلاقی کثیفه؟
اصلاً و ابداً
این... این یه نقشهی بینقصه. اون ما رو میبره پیشِ یارو
تو حواسش رو پرت میکنی، ما هم یارو رو میگیریم
اونم اصلاً نمیفهمه چی شده. میره شروع میکنه
به حرف زدن با یه نفر دیگه. من نمیخوام این کار رو بکنم
خب، از کجا انقدر مطمئنی که پیداش میکنه؟
چون همیشه دنبال
یه عوضیِ دیگه مثل "ریک سیلوره"
خب، داره میآد
فقط خونسرد باش. خونسرد باش
سلام. سلام
سلام. چه خبره؟
شماها اینجا چیکار میکنین؟ اومدیم تشویقت کنیم
آره. برو مگی. مگی
مخ بزن! مخ بزن
بسه دیگه
با کسیِ خاصی آشنا شدی؟ مثلاً، قدبلند؟
نمیتونم بگم که تا حالا کسی
واقعاً اون "جرقه" رو برام زده
جرقه؟ خب، میدونی دیگه، همون جرقه
مثل... حس کردنِ بویِ خطر
هیجانِ ناشناختهها
یه جور غلغلکِ ریز توی... توی قلبم
آره. مثل همونی که با "ریک سیلور" داشت، درسته؟
اوه، آره. آره
"ریک سیلور" یه دروغگو، یه خیانتکار و یه جاسوسه
آره. دروغگو، خیانتکار، جاسوسِ آمریکا
میدونی چیه عزیزم؟
مهم اینه که ناامید نشی
من رو نگاه کن، یه یارویی که... خب میدونی
سه تا طلاق توی کارنامهم دارم
و هنوزم دنبال چهارمیام، میفهمی؟
پس فقط برو اونجا و دنبال اون "جرقه" بگرد. آره
باشه، میرم سرِ کارِ قبلیم
آره، آره، آره. عالیه
آره، خیلی خب. به غریزهت اعتماد کن
دنبال اون "جرقه" بگرد. حله
پس اون ما رو مستقیم میبره پیش اون منحرفِ فرانسوی
بعدش میگیریمش و میکنیمش توی گونی
بکنیمش توی گونی؟ آره
ما هیچوقت بدونِ گونی از خونه نمیآیم بیرون
خیلی خب، پخش بشین. آره، آره، آره
خیلی ممنون
خب، بفرما
وای خدای من. من عاشقِ سگم
اوه. پس... پس اینا سگهای تو نیستن
اینا فقط عکسهای تصادفی از "کورگیها" هستن
جالبه. ام
واو، پس تو محصولاتِ بهداشتی میرسونی
به کشورهای در حال توسعه؟
به عنوانِ یه مردِ فمینیست، اه
مهمه که با "قاعدگی" ارتباط برقرار کنی
کلمهی "قاعدگی" رو زیاد به زبون میآری
اگه میگفتم "عادت ماهانه" بهتر بود؟
نه، اون که خیلی بدتره
یه آبجو، لطفاً
اووف، این چه لهجهایه؟
قشنگ تنم رو میلرزونه
و تو چرا اینجایی؟
اوه، فقط اینجام به امیدِ اینکه با یکی
از پادگان آشنا بشم
شاید. نه، وسوسه شدم
ولی امشب دربارهی من نیست
باید با سروان مگی حرف بزنی
اون ستارهی امشبه
سروان، هاه؟ اوم-هوم
داره لبخند میزنه و یارو هم یه آبجوی بلژیکی دستشه
خب، ازش خوشش اومده
و تماس فیزیکی هم برقرار شد
تو واقعاً بامزهای. این
هیچکس انقدر بامزه نیست. نه
من میرم آب بخورم ولی زود برمیگردم
حرکت کن. آره
ممنون! خیلی خب، بزن بریم
خیلی متشکرم
یالا. بدو، بدو
برو بیرون، بیرون، بیرون. آره، آره... آره
چطوری اومدی اینجا؟
درسته، آره
بشین روی اون صندلی! آره. گرفتمش، گرفتمش. برو
هاها! هه
آره، امیدوارم این کشوری که داری راه میندازی
بیمهی درمانی رایگان داشته باشه رفیق، چون قراره
چنان لگدی به ماتحتت بزنم
که برای درآوردنِ پوتینم به پنج تا دکتر احتیاج داشته باشی
هه. جدی میگه پسر، بهتره به حرفش گوش بدی
اون دیوونهست. من هیچکاری نکردم
م-م-من فقط مگی رو دیدم
و اون خیلی پا به نظر میرسید
دربارهش چی گفتی؟... هوی
منظورم خوشصحبت بود. هوی، هوی! ای بابا
فکر کردم شما پلیسهای خوبه هستین
شرمنده رفیق. با دو تا پلیسِ بد توی یه اتاق گیر افتادی
پس اون لهجهت چی شد پسرِ بلژیکی، هان؟
چی شد پس؟ من آمریکاییام
دروغگو! من دیدم مگی توی مهمونی داشت باهات حرف میزد
تو همون کسی بودی که اون بیشترین تمایل رو بهش داشت
این یعنی تو حتماً
آشغالترین آدمِ اون جمعی
این عینِ علمه. اون داشت به من میخندید
من گیاهخوارم
بهش گفتم چیزی که صورت داشته باشه رو نمیخورم
این رو بلند به یه زن گفتی؟
جناب سرهنگ، آدم اشتباهی رو گرفتیم
این یعنی
وایسا، هنوز اسمت رو به من نگفتی
اوه، اسمم "بابیه"
و واقعاً باعث افتخاره که به طور رسمی
با شما آشنا بشم، سروان مگی از، اه، "استروپسدورف"
و مطمئن نیستی چطوری از این مهمونی سر در آوردی؟
اوه، یعنی، فقط از در اومدم تو
ولی میتونم تموم جادههایی رو که
من رو به اینجا رسوندن برات بگم
آره، این یه ارهی واقعیه
چی فکر کردی، من یه ناشیام؟
بیا انجامش بدیم
واو. فکر کنم خون بپاشه رو سر و صورتمون
پس شاید بهتره از اینجا بریم
آره. هوی
خب، توی کشورِ تو میشه با دخترعموت ازدواج کرد؟
نه
این حرفت مثل موسیقی میمونه. بزن بریم
بفرما
میدونم فقط یه رختشویخونهست
ولی این امکانات همونقدر که همه میگفتن خیرهکنندهست
اوم
خب، خوشحالم که پشت سرِ اینجا حرفهای خوب میزنن
خیلی محکمه
و قصدم تعریف از خود نیست
ولی ما لباسهای خیلی از
پایگاههای مهم سرتاسر اروپا رو میشوریم
بیخیال، مطمئنم چیزهای بیشتری هم برای تعریف کردن داری
خب، بابی... اوم-هوم؟
بیشتر از خودت برام بگو
چی باعث میشه، اه، صبحها از تخت خواب بلند شی؟
لوسه، ولی، اه، عشقم به کشورم
منم همینطور. جدی؟
من واقعاً
الان لباسزیرِ قرمز و سفید و آبی پوشیدم
خب، لابد دلیلی داره که هر دوتامون سرباز شدیم
برای جنگیدن سرِ چیزی که واقعاً بهش باور داریم
اه، چراغها دارن چشمک میزنن؟
من بیشتر به عنوان یه "جرقه" توصیفش میکنم
منظورت همون چراغهاست؟
آره. آره. اه، خب، قبلاً هم
مشکلات برقی داشتیم، شاید همون باشه
ولی، میدونی... هوی، من میتونم درستش کنم
فقط جعبهفیوز رو بهم نشون بده
اوه. آره
اه، چه دستبهآچار
اوم-هوم. آره
جعبهفیوز رو بهت نشون میدم. اوم-هوم
پاکه
میدونی که ما کلیدِ تمام این درها رو داریم، مگه نه؟
چی برات مهمتره؟ چارچوبِ در یا آزادی؟
خب، "باستیان" همین الان گوشیش رو روشن کرد
خب، لوکیشنش رو پیدا کردم
خیلی خب. مگی و باستیان توی رختشویخونهان
بزن بریم. بزن بریم. یه ثانیه صبر کن
باشه
تموم شد؟
چی؟ چی؟
آره. خب فکر کنم جعبهفیوز
یه جایی اون تو باشه
ولی، اه، الکتریسیته همینجاست
باید بهت بگم بابی
که غریزهی من معمولاً خیلی داغونه
من همیشه آدمهای اشتباهی رو انتخاب میکنم
به هزار و یک دلیلِ مختلف
که لازم نیست الان واردشون بشیم
ولی دیگه به خودم اعتماد ندارم، میفهمی؟
ولی امشب بهم امید داد که میتونم دوباره به خودم اعتماد کنم
پس، ممنونم
این توئه یا... اه، نه
عکسِ پسزمینهی گوشیت پرچمِ تجزیهطلبهای بلژیکه
من احمق نیستم
پرچمِ زشتی هم هست. نه
الان من رو اینجا حبس کردی؟
هوی! هوی! در رو باز کن
اوم. لعنتی
آره. رفته
میدونی چیه؟
همهاش تقصیرِ توئه
تقصیر من نیست. میدونی، تو همیشه همین کار رو میکنی
چه کاری؟
همیشه کارت رو به "مگی" ترجیح میدی
و دوباره همون کار رو کردی
اونجا یه اتاق پر از آدمهای حسابی هست
که همین الان منتظرشن، ولی اون اونجا نیست
چرا اونجا نیست؟
به خاطر من، باشه؟
فهمیدم
محضِ دفاع از خودم
هی! اوه، مگی
سلام. سلام
یه-یه جداییطلب بلژیکی داره توی پادگان ول میچرخه
واسه همین داشتیم سعی میکردیم که... آره، آره، میدونم
من، اوم، گرفتمش
توی اتاق رختشویی گیرش انداختم
اوه، گرفتیش؟ آره
میدونستم یه ریگی به کفشش هست. خیلی بیش از حد تو نخِ رختشستن بود
آره. من دیگه
تو، تو... اوه، آره
اوکی
خیلهخب، گوش کن، اوم، حق با تو بود و
واقعاً لایق یه عذرخواهی هستی
لازم نیست واقعاً عذرخواهی کنی
واقعاً متأسفم
الگوی خیلی افتضاحی بودم
و من-من الان، و الان اینجام
و باید سعی کنم آدمِ بهتری باشم
باشه. اوه، اوه، اشکالی نداره عزیزم
نه، ردیفه. ببخشید
نه، پریدم وسط حرفت. تو ادامه بده
اوه، نه، نه. همش-همش همین بود
اوه، فکر کردم مثلاً
چیزهای بیشتری هست که بابتشون معذرت بخوای
خب، عزیزم، منظورم این بود که اون یه جور
عذرخواهیِ کلی بود، واسه همین دیگه
اوه، پس غیبتت موقع تولدم چی؟
من و مادرت با هم حرف زده بودیم
که آخر هفته بعدش بیام
اینکه هیچوقت بهم دوچرخهسواری یاد ندادی چی؟
نتونستم کلاه ایمنیای پیدا کنم که اندازه سرت باشه
چون کلهت یه فرم عجیبی داره
اوکی، پس اینکه هیچوقت بهم نگفتی دوستم داری چی؟
توی یازده سپتامبر دیگه چیزی نمونده بود بگم
من دارم مقاومت صلحآمیز میکنم
کار میکنه. هی، چه خبر؟
چقدر ادکلن زدی. ولی
هی، هنوزم میتونم بهت زنگ بزنم؟ آره
نه، نه. نه، نه، نه، نه، نه
تا یه مدت به کسی زنگ نمیزنی، رفیق
بزن بریم. زود باش
میتونی به وکیلت زنگ بزنی. چطوره؟
باید برگردونیمت به اون مهمونی؟
نه، فکر نکنم
هیچکدوم از اون پسرا کیسِ مناسبی واسه من باشن، میدونی؟
آره
خب
ولی قدبلند بودا
یه ذره زیادی بلند
اوم، هی، رفیق. اوه، هی
بازم ممنون بابت امشب. اوم-هوم
و ببین، متأسفم که جور نشد، ولی هی
حداقل اینبار فهمیدی که رفتی سراغ آدمِ بدِ داستان
اوه، بله، پیشرفته
ببین، گاهی اوقات اون چیزی که میخوای رو به دست نمیاری
و اون چیزی که نیاز داری نصیبت میشه
و معلوم شد نیازم این بوده که تماشا کنم
بابام واسم با ۵۰ تا مرد قرارِ فوری بذاره
کوارتربک محبوبت کیه؟
اوم، راستش من از فوتبال آمریکایی خوشم نمیاد
خداحافظ. بابا
روز شکرگزاری قراره در مورد چی باهاش حرف بزنم؟
تو که روز شکرگزاری نمیای
از امسال دیگه واسه شکرگزاری میام
تشویق کنایهآمیز. اینم تحویلِ من میدی
این اخلاقت به مادرت رفته
کوارتربک محبوب؟
خیلی خوب داره پیش میره
💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.