Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
آنچه گذشت در «وقتی دل فرا میخواند»
پسرها
اگه ما مقصر باشیم چی
بابت شروع اون آتشسوزی
نظرت چیه کارمون رو به «ساختوساز کولتر» گسترش بدیم؟
اوه، لی
اولیور
وقتی همگی اومدید، ما به یک جامعه تبدیل شدیم
و این تنها راهیه که میتونیم از این شرایط عبور کنیم
جک کوچولو، آمادهای بریم؟
بله مامان
اونجایی رو دوست داشتم که شیر یاد گرفت شجاع باشه
اوه، منم همونجا رو دوست داشتم
میدونی دیگه کی شجاعه؟
کی؟ تو، جک کوچولو
آخه
چی شده؟
من دیگه کوچولو نیستم
دیگه دوست نداری «جک کوچولو» صدات کنن؟
درکت میکنم
خب، دوست داری به جاش چی صدات کنیم؟
اِل.جی
بسیار خب، پس
خب، اِل.جی، بیا برای مدرسه دیر نکنیم
تا اونجا مسابقه میدیم
اوه خدای من
اوه، بهتره عجله کنی
به آینده خوش اومدید
«ساختوساز کولتر» طرح بازسازی کامل رو پیشنهاد میده؛
برای تالار شهر تاریخی «بنسون هیلز»
و همینطور چندین مرکز جدید و هیجانانگیز دیگه
مثل اولین سالن سینمای دره، به اسم «لومیر»؛
که دقیقاً وسط خیابون اصلی قرار میگیره
اونجا همونجاییه که قبلاً مغازه فردی بود
ساندویچهای خوبی داشت
اه
گوئن، یه کادو برات دارم
امروز که تولدم نیست
خب، همونطور که همیشه میگم؛
پر کردن مداوم کمد لباس
یه تلاش همیشگی و بیپایانه
سعی کن این رو پنج بار سریع بگی
نظرت چیه؟
میتونم اینها رو تو مدرسه بپوشم؟
اگه دلت میخواد
ممنون
فکر کنم بالاخره سلیقهاش کاملاً دستت اومده
همچین کار سختی هم نیست
اون عملاً همیشه یه مدل لباس میپوشه
خب، امروز روز بزرگیه، نه؟
چرا؟ مگه امروز چه خبره؟
ها ها
میدونم این ارائه خیلی مهمه
ولی دیشب اصلاً خوابیدی؟
عزیزم، کل ابدیت رو برای خوابیدن وقت دارم
اما اگه برنده این مناقصه بشیم، کل شرکت رو معروف میکنیم
به معنای واقعی کلمه، میرسه به اوج
میبینم. کل شهر رو از نو طراحی کردی؟
میدونم، یه کم زیادهروی کردم
ولی مطمئنم کمیته حسابی تحتتأثیر قرار میگیره
یادت باشه، باید همه اینها رو بسازی
اوه، میدونم. اوهوم
اما نکته عجیبش اینجاست که
کار کردن روی این بازسازی واقعاً بهم انرژی میده
این... نمیدونم
دقیقاً همون چیزیه که بهش نیاز داشتم
صبح بخیر
صبح بخیر
ندیدی
کتاب دیوید کاپرفیلد من کجاست؟
میدونی چیه؟
دیشب یه نگاهی بهش انداختم، نتونستم زمین بذارمش
بعد از اینکه کار اولیور باهاش تموم شد، میتونی برِش داری
قول دادم به اون قرضش بدم
نفر بعدی اونه
نمیدونستم اهل مطالعهست
الان هست. تمام کتابهای موردعلاقهم رو دارم بهش قرض میدم
اوه، خب
این اواخر شما دوتا خیلی وقت با هم میگذرونید
حدس میزنم همینطور باشه
اون دوست خوبیه
خب، داشتن دوست خیلی خوبه
ممنون
اوه. چه قشنگه. این رو از کجا آوردی؟
اوم
اولیور بهم دادش
یه جورایی به عنوان هدیه تولدِ با تأخیر
داستانش طولانیه
من دیگه باید برم
خب، پس امشب میبینمت
برای شام؟ دارم اسپاگتی درست میکنم
عالیه
داری به جدیدترین دستیار مشاور منطقهایِ
شرکت «پایونیر الکتریک» نگاه میکنی
به این زودی ارتقا گرفتی؟
همون کاری رو کردم که بهم گفتی
خودم رو باارزش نشون دادم
خب، معلومه که جواب داده
آره، حقوقم هم اضافه شده، که به نظر میرسه کمک کرده
مادر ریچل بتونه با... اوم، چطور بگم
«ماجراجوییهای گذشتهم» کنار بیاد
آره
پس نامزدی پابرجاست
خب، باید همون اول این رو میگفتی
تبریک میگم
ممنون. آره، خب، امیدواریم عروسی تو بهار باشه
اما چیزی که من بهش امیدوارم اینه که تو
تو واقعاً همون کسی باشی که نطق تبریک رو میگه
به عنوان پدرِ داماد
اگه خودت هم مایل باشی
این مایه افتخار منه
بعد از جلسه چی کار میکنی؟
میرم «جیمیسون» ولی نه زودتر از دوشنبه
اگه میخواستی چندتا عکس از اون چکاوک بگیری
من حاضرم کمکت کنم
همیشه به کمک احتیاج دارم
من همین اطرافم
گروه مطالعه سطح بالا، میتونید ته کلاس جمع بشید
تا دربارهی مقالههاتون در مورد
دیوید کاپرفیلد بحث کنید
و خوانندگان کمسنوسالتر
بیاید نسخههای کتاب «جادوگر شهر اُز» رو بیرون بیاریم
ببخشید که دیر کردیم
تو راه یه کم گم شدیم
خب، خوشحالم که راهتون رو پیدا کردید
تازه داشتیم گروههای مطالعه رو شروع میکردیم
مقالههاتون در مورد
دیوید کاپرفیلد رو آوردید؟
اوه... فراموش کردم
منم همینطور. متأسفم خانم تورنتون
میتونیم فردا تحویلش بدیم؟
فکر خوبیه
هنوز هم میتونید به گروه ملحق بشید و نظراتتون رو بگید
بله خانم
و این، خانمها و آقایان، همان چشمانداز است
املاک تجاری و مسکونی که کاملاً بازسازی شدهاند
به همراه یک میدان شهرِ کاملاً جدید
همهی اینها در کمتر از یک سال انجام میشه
بسیار تأثیرگذاره، جناب شهردار کولتر
بسیار بلندپروازانه است
با توجه به اینکه شرکت شما تازهتأسیسه
آیا اطمینان دارید که «ساختوساز کولتر» میتونه
پروژهای با این ابعاد رو مدیریت کنه؟
«ساختوساز کولتر» جدیده
اما «چوببری کولتر» داستانش کاملاً فرق میکنه
ما روابط دیرینه و عمیقی
با پیمانکاران و تأمینکنندگان محلی داریم
و برخلاف اون شرکتهای بزرگتر، بهتون قول میدم
که نیروی کار، بومی خواهد بود
چون در نهایت هدف ما اینجاست
که همگی دوباره سر پا بشیم، مگه نه؟
در کنار مدیریت ساختوساز
شما شهردار «هوپ ولی» هم هستید
بله، هستم
سردبیرِ
نشریه «صدای دره»
و صاحب مهمانخانهی «بیبی دل»
چطور مطمئن باشیم که شما به این پروژه
زمان و توجه لازم رو اختصاص میدید؟
اوم... شهردار هیکام، این سؤال منصفانهایه
سؤال بسیار منصفانهایه
اما میتونم بهتون اطمینان بدم
که من این پروژه رو
اولویت حرفهای خودم قرار میدم، چون
چون این موضوع شخصی هم هست
همونطور که میدونید، من و همسرم از دست دادیم؛
یک تماشاخانه و همینطور یک پارک ملیِ نوساز رو
اما فراتر از اینها
خیلی فراتر از اینها
ما رؤیاهامون رو از دست دادیم
پس میزی، بهم اعتماد کن
منظورم اینه که واقعاً بهم اعتماد کن وقتی میگم
که قراره تمام توانم رو برای این پروژه
به کار بگیرم
چون این فقط بازسازی «بنسون هیلز» نیست
بلکه بازسازیِ خودِ من هم هست
خیلی ممنون، لی
بیل
محل آتشِ پسربچهها
کاملاً درسته، اون طرف «بِل راک»
و دقیقاً در محدوده شروع آتشسوزی
پس مگر اینکه سرنخ دیگهای پیدا کنیم
پاسبان! بازرس! این رو ببینید
اولیور! چی شده؟
چاله خاکستر
ببخشید. فقط هیجانزده شدم
اونجا چی پیدا کردی؟
یه فسیل. درست همینجا در «هوپ ولی»
عجب
این چه ربطی به تحقیقات داره؟
هیچی. فقط به نظرم جالب اومد
بیا
برگرد و به علامتگذاری محیط ادامه بده
و مراقب چالههای خاکستر هم باش
چی میبینی، پاسبان؟
این چیه؟
شبیه سیمانِ سوختهست
فکر کنم سؤال مهمتر اینه که این چی بوده؟
اهم
به این زودی وقتش شد؟ متأسفانه بله
خوشحالم که داریم این رو به یه دوست میسپاریم
شما دوتا هر وقت بخواهید میتونید بیاید سر بزنید
اوه، و اینها رو هم برای شما داریم
اوه. ممنون مایک. فرشته نجاتی
خوشحال میشم. اوه، با اجازه
خواهش میکنم
خانم مارتل
کمک میخواهید؟
ممنون، جناب فرماندار
اوم، دارم اینها رو به آپارتمان جدیدم منتقل میکنم
اوه، پس جایی برای مستقر شدن پیدا کردید؟
یه جورایی، بله
شرایط هنوز یه کم موقتیه
اینها میشه میز تحریر جدیدم
خب، باعث افتخار ماست که
دوباره بیاید و در دفتر من کار کنید
خب، واقعاً... همه چیز مرتبه
من هنوز دارم در دفتر قاضی کار میکنم
فقط یه چیز کوچیک برای اتاقم لازم دارم
خب، اگه نمیتونم متقاعدتون کنم که به دفتر من برگردید
شاید بتونید بپذیرید که چند تیکه
وسیله واقعی برای اقامتگاه جدیدتون داشته باشید
من یه میز اضافه اون پشت دارم
این لطف شما رو میرسونه
بسیار عالی
نظرتون چیه ساعت ۵ همینجا همدیگه رو ببینیم؟
میتونیم با هم جابهجاش کنیم
خب، فکر کنم شما کارهای مهمتری برای انجام دادن داشته باشید
تا اینکه بخواهید تو جابهجایی وسایل به من کمک کنید
در این مورد چندان مطمئن نیستم
پس ساعت ۵؟
باشه
اجازه هست؟
چی؟
اوه
و ما فردا نمودارهای زنبور عسلمون رو تموم میکنیم
ممنون از همگی
توبی! وقت رفتنه
توبی؟
دیشب خوب نخوابیدی؟
حدس میزنم نه
اگه لازم داری آخر هفته رو وقت بذاری تا مقالهت رو تموم کنی
درکت میکنم
ممنون، خانم تورنتون
هیچکدومتون کمک دیگهای لازم ندارید؟
الان یه کم وقت دارم
یا فردا قبل از شروع مدرسه
ممنون، ولی فکر کنم خودمون از پسش بربیایم
اجازه هست بریم؟
البته
میدونیم آتیشسوزی از همین منطقه شروع شده
فقط نمیدونیم این تیکه مالِ چیه
شاید چیزی متعلق به معدن باشه، یا دکل نفت؟
شبیه بتن به نظر میاد
اما ما همیشه از آجر استفاده میکنیم و هیچوقت اینطرفها چیزی نداشتیم
نظریه شما چیه؟
نظریهای ندارم
فقط برام سؤال شده که این چیه
اینکه بخشی از یه دکل رادیویی قدیمی بوده
یا خطوط برق و تلگراف؛ هر چیزی که بتونه سرنخی بهمون بده
چیزی بهجز اون پسرها و آتیشی که روشن کرده بودن
خب، امیدوارم جوابهاتون رو پیدا کنید
مدتهاست که آدمها اینجا چیزهایی میسازن
و بعد هم خرابشون میکنن
و این... این میتونه هر چیزی باشه
خب، ما نقشههای تمام شرکتهایی رو که توی شعاعِ
پنج مایلیِ اینجا سازهای داشتن، سفارش دادیم
امیدواریم اون نقشهها بهمون بگن این چی بوده
و اینکه اصلاً ربطی به آتیشسوزی داشته یا نه
موفق باشید آقایون
متأسفم که نتونستم کمک بیشتری بهتون بکنم
ممنون از کمکت، هنری
این متعلق به یه "موزازاروس" بوده؛ یه خزنده آبزی که
میلیون سال پیش زندگی میکرده ۶۵
آبزی؟ یعنی منظورت اینه که
ممکنه تمام این منطقه زیرِ آب بوده باشه
میتونی تصورش رو بکنی؟
فکر میکنی چه موجوداتی رو میدیدیم که دور و برمون شنا میکنن؟
حتماً یه "تایلوزاروس" اونجا بوده
و شاید یه "پلسیوزاروس" یا یه "پلیوزاروس"
تو خیلی درباره دایناسورها اطلاعات داری
وقتی کوچیک بودم، مادرم یه کتاب دربارهشون بهم داد
اوایل نمیتونستم بخونمش ولی عاشق عکسهاش بودم
مثل کشف کردنِ یه دنیای مخفی بود
فوقالعاده به نظر میاد
میتونم یه وقت ببینمش؟
چند سال پیش گمش کردم
وقتی از جایی به جای دیگه میرفتیم
خیلی احمقانه بود. تنها چیزی بود که ازش یادگاری داشتم
من هم وقتی با پدرم جابهجا میشدیم، همیشه همهچیز رو گم میکردم
یه بار، نصف راهِ ایالت رو رفته بودیم که
تازه فهمیدم کفشهام رو جا گذاشتم
چطور همچین اتفاقی میافته؟
منظورم اینه که
تقصیر تو نیست
جابهجایی برای همه سخته
خوشبختانه، دیگه مجبور نیستیم اون کار رو تکرار کنیم
اگه خودت نخواستی
و حالا
تو این رو داری
یه چیزِ واقعی
که خودت
پیداش کردی
وقت استراحت تمومه
وقتی کارت تموم شد، دمِ فروشگاهِ شهر همو ببینیم
برای چی؟
هر جا دندونی باشه، حتماً آروارهای هم هست
آلی
بابا
داشتیم درباره دایناسورها حرف میزدیم
در واقع، درباره "موزازاروسها"
بیا با من
سعی کردی با والدینشون صحبت کنی؟
نمیخوام بارِ بیشتری روی دوششون بذارم
باید خیلی وحشتناک باشه
که هر روز توی اون کلاس بشینی و
فکر کنی باعث اینهمه خسارت و رنج شدی
خب، شاید از درسهاشون عقب مونده باشن
اما مسلماً خودشون رو حسابی مشغول نگه داشتن
کنجکاوم بدونم کجا دارن میرن
رزماری، ممکنه لطفاً
من جکِ کوچولو رو میارم
دیگه باید بهش بگی "اِل. جی"
از کِی تا حالا؟
از همین امروز صبح. بهش بگو تا شام میام خونه
و ممنونم ازت
متوجه چیزی در مورد اون زین شدی؟
تسمههاش فرسوده شده
بله. وظیفه توئه که افسار و یراق رو بازرسی کنی
میدونم. متأسفم جناب داروغه. دیگه تکرار نمیشه
بهت گفته بودم حواست به گودالهای خاکستر هم باشه
فقط دونستن کافی نیست
اگه قبل از هر قدمی، خوب نگاه نکنی
و اگه مراقب نباشی، بقیه ممکنه صدمه ببینن
بله قربان، متوجهم
واقعاً متوجهی؟
چون تو حالا دیگه یه پلیس سوار و یه مرد جوان هستی
و در قبال آدمهای دیگه مسئولی
و باید به من ثابت کنی
که شایستگیِ این مسئولیت رو داری
اوه
میتونید بهم اعتماد کنید قربان
نمیدونم شایستگیش رو دارم یا نه، ولی امیدوارم داشته باشم
پسرها؟
آقای تورنتون؟
ببخشید. نمیخواستم بترسونمتون
شما ما رو تعقیب کردین؟
خب، میخواستم مطمئن بشم که حالِ هر دوی شما خوبه
ما خوبیم
لازم نیست نگران ما باشید
آره، فقط داشتیم چندتا درخت میکاشتیم
از کِی این کار رو شروع کردین؟
به محض اینکه قاضی ایوری گفت اینجا امنه، شروع کردیم
ما واقعاً متأسفیم
که دیر به کلاس رسیدیم
ولی کارِ زیادی پیش رو داریم
اگه بخوایم کل این منطقه رو تا قبل از زمستون تموم کنیم
تمام این منطقه رو خودتون دوتایی؟
«هر کاری که توی زندگی سعی کردم انجام بدم...»
«با تمام وجودم سعی کردم به بهترین نحو انجامش بدم.»
«به هر چیزی که خودم رو وقفش کردم...»
«تمام و کمال وقفش شدم.»
پس معلومه درسهاتون رو خوندین
سعی کردیم از هیچچیزی عقب نمونیم
خب، به نظر میرسه بد نباشه کسی کمکتون کنه
اما این اشتباهِ ما بود
هیچکسِ دیگهای نباید مجبور بشه اون رو برای ما جبران کنه
تازه، اصلاً کی دلش میخواد این کار رو بکنه؟
این مالِ دورانِ تئاترم توی نیویورکه
هیچوقت دلت براش تنگ میشه؟
گمان میکنم هر از گاهی دلم تنگ بشه
اما زندگی بدون تغییر، دیگه ماجراجویی نیست
و من اینجا از این خوشحالتر نمیتونم باشم
عکسی از پارک اینجا نیست
نه، خب
گمانم نیست
خب؟
گرفتیمش
قرارداد رو؟ بله
گوئن، ما داریم شهرت رو دوباره میسازیم
آه
آه
اوه لی! این یه شامِ جشنِ مفصل میطلبه
هر وعده شامی که با دخترهام میخورم خودش یه جشنه
من چه کمکی میتونم بکنم؟
اوم
گوئن، این چیه؟ خونهی من
برای وقتی که دوباره بسازینش
گوئن، تو واقعاً یه هنرمندی
واقعاً هستی. این زیباست
خیلی تحسینبرانگیزه
ولی اون چیه که روی پنجره کشیدی؟
یه ترکِ بزرگ
اوه، خب، فکر کنم بتونیم اون تیکهاش رو بهتر کنیم
نه
باید همونجا باشه
بابا میگفت شبیه تارِ یه عنکبوتِ خیلی تنبله
اون موقع همینشکلی بود
همم
پس همونجوری هم میمونه
قول میدم
سلام الیزابت
سلام
اینها همه برای چیه؟
فردا سرِ کلاس متوجه میشی
چی داری میخونی؟
یه کتابِ راهنما درباره دیرینهشناسی
از کتابخونه گرفتمش
اوه
گمان نکنم این موضوع ربطی داشته باشه
به یه پلیس سوارِ جوانِ خاص؟
از کجا فهمیدی؟
من و جکِ کوچولو به اولیور برخوردیم
و اون دندونِ فسیلشدهاش رو بهمون نشون داد
منظورت "اِل. جی" هست؟
اِل. جی، اِل. جی، اِل. جی
عادت کردن بهش سخت خواهد بود
خب، الان دارم میرم اولیور رو ببینم تا دنبال فسیلهای بیشتری بگردیم
شاید بتونیم دفعه بعد اِل. جی رو هم با خودمون ببریم؟
اوه، مطمئنم خیلی خوشش میاد
یه صافی داری که بهم قرض بدی؟
صافی؟
کتاب راهنما میگه صافی خیلی خوبه
برای الک کردنِ گل و لایِ توی رودخونه
اوه، پس میبینم که تو هم داری به یه متخصص تبدیل میشی
واقعاً نمیدونم دارم چیکار میکنم
ولی این برای اولیور مهمه
میخوام بهش نشون بدم که برام اهمیت داره
اوه آلی، تو همین حالا هم کارهای زیادی کردی
تا به اولیور نشون بدی چقدر برات عزیزه
فکر نمیکنی دارم زیادهروی میکنم؟
نه؟ ابداً
به نظرم خیلی فوقالعادهست که کسی رو توی زندگیت داری
که باعث میشه بخوای چیزهای جدید یاد بگیری و دنبال ماجراجویی بری
و میدونم که اولیور هم از تو الهام گرفته
از کجا میدونی؟
چون تو
زنِ جوانِ بسیار الهامبخشی هستی
خیلی خوشحالم که تو رو دارم تا بتونم درباره
این مسائل باهات حرف بزنم
من همیشه پیشت هستم
پس یعنی میخوای صافیِ من رو توی گل و لای فرو ببری؟
شاید
سلام. سلام
دقیقاً نمیدونستم چی لازمه
ولی چکش و برس و یه صافی و اینا رو آوردم
پیداش کردم! اوه، عالیه
میدونی، ممکنه این فسیلها اون اعماق گیر کرده باشن
سلام، آلی
سلام، قاضی ایوری
معلوم شد که ایشون هم به فسیلها علاقهمند هستن
فکر کردم میتونه با ما همراه بشه
ببین، اون دندونِ "موزازاروس" یه کشفِ واقعی بود
خب، بیاین بریم ببینیم دیگه چی اون بیرون پیدا میشه، موافقین؟
هنوز جاهایی گودالهای خاکستر وجود داره
فقط میخوام مسئولیتپذیر باشم
اوه، باشه
بریم
سلام. سلام
برای شام پیش ما میمونی؟ کلی گوشت سینهی گاو دارم
بوی خیلی خوبی میده ولی من دارم اسپاگتی درست میکنم
پس بگو چرا صافی رو برداشته بودی
آلی برای پیدا کردنِ فسیل قرضش گرفت
اوه، خب، مگه آلی اینجا نیست؟
نه. بود ولی الان با اولیوره
اوه
اشکالی نداره؟
آره. مشکلی نیست. آره
خب، اگه دوست داشته باشی میتونی اینجا منتظر بمونی
تا همگی با هم شام بخوریم
ما برنامه ریخته بودیم. اون هم خبر داشت
مطمئنم بهزودی میاد خونه
این اواخر وقت زیادی رو با اولیور میگذرونه
مامان
شام کی حاضر میشه؟
یه دقیقه دیگه خرسِ کوچولو. برو دستهات رو بشور، لطفاً
باشه مامان
سرت شلوغه
نیتن، صبر کن
اگه یه وقت اومد، فقط بهش بگو من منتظرشم
نوش جان، از گوشتت لذت ببری
تو هم از اسپاگتیت لذت ببر
دوستت دارم
منم دوستت دارم
نزدیک بود یادم بره
این برای تو اومده
اوه. ممنونم
خب، کنجکاو نیستی ببینی چیه؟
بیشتر کنجکاوِ اون یکیام
وزنش چطوره؟
اوم... اوم، خیلی تنده. خیلی تنده
ببخشید
میدونم عجله داری
اما اونی که پشت نشسته باید سرعت رو تنظیم کنه
باور کن من اصلاً عجلهای ندارم
تنها چیزی که امروز توی برنامهمه، یه تماس تبلیغاتِ انتخاباتیه
با ادوینِ خردمند
مگه چقدر بده؟
شاید اگه واقعاً به نصیحتهاش گوش میدادم، بیشتر مشتاقِ تماسش میشدم
به مردم میگفت که
اون چیزیه که دلشون میخواد بشنون
پس، اعلام کاندیداتوری با وعده افزایش مالیات؟
ظاهراً استراتژی برندهای نیست
خب، من از صداقت شما تحت تأثیر قرار گرفتم
اگر جسارت نباشه میخواستم بپرسم
چرا شرکت رو در پایتخت ترک کردید؟
چرا میپرسید؟
جواب دادن به سوال با سوال
بیانِ یک وکیل واقعی. آفرین
میخواستم بعد از فوت عمو اِرنی، از مزرعهاش مراقبت کنم
حالا که دیگه اون از دست رفته
گمان میکنم چون از شهر خوشم میاد، موندگار شدم
متوجه هستم
برای پلهها آمادهای؟
من جلو رو میگیرم
من سرعت رو تنظیم میکنم
با هم دارن اثاثیه جابهجا میکنن؟
به نظرت رابطهشون جدی شده؟
نه، هنوز نه
هنوز تظاهر میکنن که فقط درباره کار با هم حرف میزنن
اومهوم
خب. بپیچ
بچرخونش. اومهوم
خوبه
خوبه. چیزی نمونده بیاد تو
نه
نه. بهت گفتم که جا نمیشه
جا میشه
به من اعتماد کن. خیلی... خیلی عریضه
کجش کن سمت من
سمت شما. بله. بسیار خب، بفرما
دارم کجش میکنم
آآآآه
اوه! وای خدای من
خیلی متاسفم! حالتون خوبه؟
وای خدای من. حالتون خوبه؟
هنوز مطمئن نیستم
ممنونم
از دستم در رفت. چه حماقتی کردم
شاید بهتر بود همون جعبهها رو نگه میداشتیم
اوه
فکر کنم باید ببریمت درمانگاه
نه نه نه، من
نه، نه. اصرار میکنم. یالا
بفرما
بسیار خب
چه بوی خوبی میاد
دارم از گرسنگی میمیرم
بشین
چی شده؟
گفته بودی برای شام خونهای
ببخشید، یه کم سرم گرم شد
ولی از دستش ندادم، دادم؟
منتظر بودم. نمیدونستم کجایی
به الیزابت گفته بودم
اینم یه مسئله دیگهست. فقط چون به الیزابت گفتی
دلیل نمیشه که من رو نادیده بگیری
ولی من همیشه همهچیز رو به الیزابت میگم
فکر کردم این
نمیخواستم شب تو جنگل تنها باشی
اونم با یک پسر
اون پسر نیست
اون الیوره
و... و قاضی اِیوری هم باهامون بود
بود؟
آره. داشتیم دنبال فسیل میگشتیم
ببین، متاسفم که دیر کردم، اما
دقیقاً برای چی اینقدر عصبانی هستی؟
فقط
فقط همونجایی باش که میگی هستی
باشه؟
ببخشید. مطمئن نبودم باید مزاحمت بشم یا نه
مزاحمت نیست
پس بالاخره آلی اومد خونه
از طرز حرف زدنم باهاش خوشم نمیاد
چی بهش گفتی؟
حرف درستی نزدم
نمیدونم
دارم این وسط دستوپا میزنم
از الیور خوشم میاد
بچه خوبیه، این رو میدونم
مثل اون یکی پسره نیست که دنبالش بود
وایت. نه، نیست
سرِ وایت، میترسیدی صدمه ببینه
ولی الیور واقعاً به آلی اهمیت میده
شاید همین موضوع ترسناکترش میکنه
احساس میکنی قراره از دستش بدی
انگار همین دیروز بود که یه بچه کوچولو بود
حالا شده یه زن جوان که از در میزنه بیرون
حس میکنم سوار قطاری شدم که ترمز بریده
اولین بار که از «کیپ فولرتون» برگشتیم خونه
تنها چیزی که میخواستم این بود که همهچیز مثل قبل بشه
ولی اصلاً امکانپذیر نیست
همیشه از بین انگشتهامون لیز میخوره و میره
بفرما، همینه
تو همیشه سه قدم از من جلوتری
بعید میدونم
امروز جکِ کوچک اعلام کرد که دیگه اسمش «اِل.جی» شده
چون دیگه کوچولو نیست
آره، شاید تقصیر من بوده
وقتی داشتیم بیسبال بازی میکردیم، اِل.جی صداش زدم
حدس میزنم همین اسم روش موند
اوه
خب
خوشحالم که تو این اسم رو براش گذاشتی
باورت میشه یه روزی از ما هم قدبلندتر بشه؟
هیس
آه
میدونی، حال آلی خوب میشه
آره، میدونم
دستکم، خوششانسه که تو رو داره
میتونم بگم بین ما دو نفر
داریم از پسش برمیایم
کی رسیدی اینجا؟
اوه. سلام عزیزم
آره. زود اومدم
گوش کن، حالا که اینجایی، میخوام یه چیزی بهت نشون بدم
فکر کنم درست همینجا جای مناسبی برای ایوان پیدا کردم
اوه، عالیه
آره. هوم
آره
اینجا قبلاً همهاش باغ میوه بود
پس وقتی آخرین... رو در بیاریم
اوم
وقتی بریم و آخرین درختهای سوخته رو در بیاریم
دیگه فقط--
لی؟
چی شده؟
نمیدونم
فِیث! لی داره سکته قلبی میکنه
بذاریدش رو تخت
لی، میتونی نفس بکشی؟
اومهوم. قفسه سینمه
مولی. نوار قلب. دیژیتالیس
آدرنالین. کوئینیدین
فِیث؟
صبح بخیر
صبحانه درست کردم
باید برم مدرسه
میتونیم حرف بزنیم؟
مثل دو تا آدم بزرگسال؟
متاسفم
دیشب زیادهروی کردم
من دیگه تقریباً ۱۸ سالمه
بهم اعتماد نداری؟
چرا، دارم. بهت اعتماد دارم
تو یک زن جوانِ کنجکاو، دلپاک و شجاع هستی
میدونم دلت نمیخواد این رو بشنوی
اما تو هنوز جوانی و همهچیز رو نمیدونی
و عشق، منظورم اینه که میتونه شگفتانگیز باشه
اما گاهی هم میتونه پیچیده و دردناک باشه
کی حرفی از عشق زد؟
دنیا خیلی بزرگه
و تو هنوز وقت زیادی برای کشف همهاش داری
فکر کنم این تمام چیزیه که سعی دارم بگم
مراقبم، بابا
و همیشه برمیگردم خونه
و منم همیشه اینجا هستم اگه بهم نیاز داشتی
امشب سر وقت میبینمت، قول میدم
صبر کن
کتابت رو فراموش نکن
کاجهای «جک» و «لاجپول»
در واقع برای احیا شدن به آتش نیاز دارن
چطوری؟
مخروطهای اونها یک پوشش مومی دارن
که برای آزاد کردن دانههاشون به گرما نیاز داره
پس، بدون آتش
دیگه از کاجهای جک خبری نیست
اما ما هنوز هم میتونیم به طبیعت کمک کنیم
خب، کی میخواد برای کاشتن دوباره درختها توی پارک همراه من بیاد؟
بزن بریم
تا وقتی اینها دوباره جنگل بشن، ما همه پیر شدیم
در ضمن، قرار نیست خونههامون رو برگردونه
درسته
اما در نهایت
ممکنه این درختها خونهی یک نفر دیگه بشن
کاری که امروز با دستهای خودمون انجام میدیم ممکنه مورد تحسین قرار بگیره
صدها سال بعد از الان
مثل کولوسئوم
خب، نظرتون چیه؟
بریم آینده رو بکاریم؟
آره
بریم
ممنون خانم تورنتون
من فقط دارم راه شما رو دنبال میکنم
ازتون متشکرم
خواهش میکنم
عزیزم. حالم خوبه
دکتر کارتر؟
لطفاً به شوهرم بگید که حالش خوب نیست
دکتر کارتر؟
در واقع، هیچ نشونهای از سکته قلبی نمیبینم
شما سکته قلبی نکردید
هوم. اوه. خداروشکر
پس چی شد؟
معتقدم چیزی که تجربه کردید یک روانرنجوریِ اضطرابی بود
یعنی چی؟ نمیفهمم منظورتون چیه
این یک وضعیت حاد از اضطرابه
که علائم کاملاً واقعی ایجاد میکنه، بدون اینکه علت جسمی داشته باشه
پس حالم خوبه
نه کاملاً
ببینید، شما هر دو سختیهای زیادی کشیدید
اومهوم
طبیعیه که یک شوک بزرگ رو در مراحل مختلفی پشت سر بذارید
گاهی هیچی حس نمیکنید و بعد ناگهان همهچیز رو حس میکنید
شما خیلی عصبانی بودید
بله، اما نه از وقتی که شرکت ساختوساز رو راه انداختیم
بسیار خب، شاید
ولی حداقل فعال بودم و کارم رو انجام میدادم
فعال بودن به معنای این نیست که حالتون خوبه
غرق کردن خودتون در کار هم میتونه راهی برای فرار از احساسات باشه
پس من باید
چه کار کنم؟
فقط یه جا بشینم و غصه بخورم؟
و ازتون میخوام اینقدر سخت کار نکنید
بدنت داره یه چیزی بهت میگه، لی
باید برای شنیدنش وقت بذاری
بسیار خب
همینه؟
هه
اوه
لعنتی
آقای گواِن
چی باعث شده بیاید اینجا؟
چکاوکِ کرتلند
هرچند تا الان از دستمون فرار کرده
ببخشید که مزاحم شدیم
اصلاً. خوشحال میشیم به ما ملحق بشید
اونجا دارید چیکار میکنید؟
اینها کاجهای جک هستن
اونها برای ریختن دانههاشون به آتش نیاز دارن
اما ما فقط داریم بهشون کمک میکنیم
ممکنه به مقداری خاکپوش نیاز داشته باشید
اگه بخواید، من توی باغ مقداری دارم
ما میتونیم بیایم و ببریمش
ممنونم، هنری
خواهش میکنم
کاش منم برای مدرسه درخت میکاشتم
اون معلم خیلی خاصیه
اون پسرها، توبی و کوپر
اونها درست قبل از شروع آتشسوزی، آتیش روشن کرده بودن
احتمالاً همون باعثش شده
دربارش خوندم
حالا اومدن اینجا درخت میکارن
نمیشه شخصیت رو یاد داد، اما
اون پسرها با شخصیت هستن
فقط میخواستم بیام و احوالی از بیمار بپرسم
فقط یه ضربه کوچیک به سرم خورد
یعنی، حالم خوبه
میز چطوره؟
واقعاً عجیبه که اینقدر سالم مونده
گمانم هر دومون طاقت ضربه خوردن رو داریم
لازم نبود این کار رو بکنید
خب، من هم خودم رو تا حدی مسئول میدونم
ببینید، اگر تقصیری هم باشه، گردن منه
من
تمام فکرم این بود که ارزش خودم رو به شما ثابت کنم
بعد از اون جلسهای که از دست دادم و، خب
خب، کار احمقانهای بود
چطور تونستید چنین فکری بکنید؟
هر فرضیاتی که در مورد شما داشتم
مسلماً، کاملاً در اشتباه بودم
از حرفهای نسنجیدهام پشیمونم
شما در اشتباه بودید؟
بله
پس شاید بتونیم با هم بیحساب بشیم
شما صاحب یک وسیلهی چوبی کاربردی شدید
من هم بهنوعی تونستم اعتمادتون رو دوباره جلب کنم
مشخصاً جایزهی من ارزشمندتره
لوکاس. اوم
دلیل دیگهای که
تصمیم گرفتم در "هوپ ولی" بمونم این بود که
چون از وقت گذروندن با شما لذت میبرم
و شاید گفتن این حرف زیادی جسورانه باشه، حتی به یک سیاستمدار
حتی شخصی در جایگاه شما، اما من
من هم از وقت گذروندن با شما لذت میبرم، ایدی
در واقع، امیدوار بودم بتونم شما رو راضی کنم
که دوباره برگردید
البته منظورم به دفتر کاره
این بار حتی میتونیم برای جابهجایی میز، کارگر بگیریم
خب، مشکل اینجاست که من
ممکنه اونجا رو کمی
حواسپرتکننده ببینم
آه
درک میکنم
بهتره جواب بدید
بهزودی میبینمتون
باشه
فرماندار بوشارد
بیا دیگه
خب، سلام به شما دو تا
هی! بیا اینجا ببینم
بفرما، بیا بغلم
سلام عزیزم. سلام
توی اون سبد چی داری؟
این میوهی کاجِ درخت "جک" هست
ما امروز کلی چیز در مورد درختها یاد گرفتیم
و توی مدرسه نهال کاشتیم
خیلی خوش گذشت
خب، واقعاً هم لذتبخش به نظر میرسه
ولی لطفاً چکمههای گِلی رو دربیار
اوم. پدرم وقتی همسن تو بودم، درختکاری رو یادم داد
کجا داشتید میکاشتید؟
همونجایی که آتیشسوزی شده بود. داریم یه جنگل جدید درست میکنیم
میدونی، نهالها شروع خوبی هستن
اما اگه بخوای یه جنگل کامل رو دوباره احیا کنی
چیزی که واقعاً بهش نیاز داری درختچهست
کمی تنومندتر
احتمال زنده موندنشون در زمستون بیشتره
شما از اونا دارید؟
من دارم؟
کارِ آقای کولتر درخته
کارِ "ما"، عزیزم
به خانم تورنتون میگم
میدونی چیه؟
چرا همگی با هم نریم و یه روز عالی نسازیم؟
مگه نباید بیشتر استراحت کنی؟
خب، میدونی
کمی هوای تازه بخورم و دستم رو توی خاک بزنم
اون هم در کنار کسانی که بیشتر از همه دوستشون دارم
بسیار خب، انگار این تجویزِ دکتره
آره. تجویز دکتر
صبحبهخیر، آقای یوست
نهالهای جدید رسیدن؟
رسیدن، اما مطمئن نیستم که دیگه بهشون نیاز داشته باشی
صبحبهخیر پسرها
ما داریم برمیگردیم تا درختهای بیشتری بکاریم
دوست دارید بیاید؟
حتماً! معلومه که میایم
آره؟ عالیه
خیلی خب، همگی گوش کنید
بیاید جلو، دور هم جمع بشید
بیاید، کاملاً نزدیک
کسی اینجا هست که بخواد توی کاشت دوبارهی جنگل به ما کمک کنه؟
به هر کمکی که بتونیم، نیاز داریم
اگه لازم باشه، وسایل اضافی هم در اختیارتون میذاریم
آره؟ خجالت نکشید
باید سریع کار کنید تا ریشهها خشک نشن
باید اونا رو با فاصلهی چهار فوت از هر طرف بکارید
یادت میاد وقتی مطمئن نبودی
که آیا خانوادهی مناسبی برای کمک به "گوئن" هستید یا نه؟
اون یک جواهر واقعیه
تو هم همینطور
آقای کولتر گفتن که میتونی اینها رو یکیدرمیون
با کاجهای "جک" بکاری
همین الان. دستورالعمل خاصی داره؟
اوه، مثل همون کاجهای جکه
چهار فوت فاصله، عمقش زیاد نباشه، آب و خاکپوش هم یادت نره
به نظر میرسه شما دو تا میدونید دارید چیکار میکنید
الیور، هنوز اون دندون رو همراهت داری؟
متعلق به یه "موساسور"ـه
یه موجود دریایی ماقبل تاریخ
واو
واقعاً چیز خاصیه
خوشحالم که دست توئه
چند وقته داری این کار رو میکنی؟
چند هفتهای میشه
و میخواستی همهی اینها رو پیش خودت نگه داری؟
خودتون بهم گفتید کار خوب رو برای تحسین شنیدن انجام ندم
بله، همینطوره
گاهی اوقات کار خوب مثل موج پخش میشه
و روی همه تأثیر میذاره
فقط تماشا کن
کجا میری؟ میخواستم برامون شام درست کنم
آره. اوم
"ویتاکر" زنگ زد. ازم خواست برگردم "یونیون سیتی"
یه موضوعی در مورد... یه قرارداد جدید بود. اوم
چه بد شانسیای برای ما
آره. میتونی فقط... من به وسایلم نیاز دارم
آره، آره
متأسفم که باید زود برم
وظیفه حکم میکنه
اوه. خب، از دیدنت خوشحال شدم
تمرین کردن برای سخنرانیت رو فراموش نکن
درسته
و پدر؟
بابت امروز ممنونم
💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.