All language subtitles for Missingcouple.2024

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‏‫چه خبر رفقا؟‬

‏‫به کانال ما خوش برگشتید.‬

‏‫ما یک پروژه خیلی هیجان‌انگیز داریم‬ ‏‫که روش کار می‌کردیم‬

‏‫که خیلی هیجان‌زده‌ایم‬ ‏‫که با شما به اشتراک بذاریمش.‬

‏‫ما تقریباً‬

‏‫دو روز و دو شب بود که رانندگی می‌کردیم.‬ ‏‫- آره.‬

‏‫- و تقریباً رسیدیم‬ ‏‫به مقصدمون.‬

‏‫واسه همین یه کم عصبی شدیم.‬

‏‫ما سعی کردیم یه کم مخفی نگهش‬ ‏‫داریم‬

‏‫چون یه چیز بزرگه،‬

‏‫اما خیلی به لحظه‌ای نزدیکیم‬ ‏‫که بهتون بگیم،‬

‏‫واقعاً چند دقیقه مونده‬ ‏‫تا بهتون بگیم.‬

‏‫- آره.‬

‏‫سلام رفقا؟‬

‏‫ما آستین و جانا هستیم و‬ ‏‫آرلو، سگ گلدن ریتریورمون.‬

‏‫ما یه ون اسپریِنترو‬ ‏‫تبدیل به خونه سیارمون کردیم‬

‏‫و چند سال زندگی ون‌لایف رو‬ ‏‫تجربه کردیم.‬

‏‫توی آمریکا سفر کردیم‬

‏‫و کلاً سفرهای بین‌المللی هم داشتیم.‬

‏‫چند تا کسب و کار راه انداختیم‬ ‏‫تا بتونیم برای‬

‏‫علاقه مون به سفر‬ ‏‫تأمین مالی کنیم و خیلی هیجان‌زده‌ایم‬

‏‫شما رو به‬ ‏‫ماجراجویی بزرگ بعدی‌مون ببریم.‬

‏‫اوه، آرلو بیدار شد.‬ ‏‫- صبح بخیر رفیق.‬

‏‫سلام رفیق. اینجا جای اونه.‬

‏‫جایی که دوست داره باشه،‬ ‏‫همین‌جا بین ما.‬

‏‫- ما واقعاً به‬ ‏‫مقصد خیلی نزدیکیم.‬

‏‫خب، بگیم؟‬ ‏‫- فکر کنم باید بگیم.‬

‏‫- باشه. بگو.‬

‏‫- خب، آره، ما یه تیکه‬ ‏‫زمین بزرگ خریدیم‬

‏‫تو دل یه جای‬ ‏‫کاملاً دورافتاده.‬

‏‫یه کلبه کوچیک‬ ‏‫هم روش داره.‬

‏‫- ما هنوز‬ ‏‫جای دیدنش نرفتیم،‬

‏‫می‌دونم یه کم دیوانگیه، ولی همونطور که گفتم-‬

‏‫- کاملاً ندیده خریدیم.‬

‏‫- کاملاً ندیده. آره.‬

‏‫- آره، ما تازه‬ ‏‫کلید جعبه قفل رو توی شهر گرفتیم.‬

‏‫پس آماده‌ایم بریم.‬

‏‫- باشه، رسیدیم.‬ ‏‫برو درِ دروازه رو باز کن.‬

‏‫- آره.‬

‏‫بریم.‬

‏‫هیجان‌زده‌ای‬ ‏‫رفیق؟‬

‏‫برو خونه جدیدت رو ببین.‬

‏‫- وای خدای من.‬ ‏‫- این چقدر زیباست.‬

‏‫- یه کم استرس دارم.‬

Don Milo : ترجمه از

‏‫- این دیوانگیه.‬

‏‫باشه.‬

‏‫باشه.‬

‏‫- بیا بریم.‬ ‏‫بیا یه گشتی بزنیم.‬

‏‫- باشه.‬ ‏‫- سلام رفیق.‬

‏‫- آره، اون...‬ ‏‫- وای.‬

‏‫من حیوانات رو دوست دارم.‬ ‏‫- آره، اونا...‬

‏‫نمی‌دونم، فکر کنم‬ ‏‫باید برن.‬

‏‫- با شخصیتت جور درمیاد، درسته؟‬ ‏‫- نمی‌دونم.‬

‏‫- کاملاً یه ارتقای‬ ‏‫بزرگ برای آشپزخونه ونه.‬

‏‫اینو ببین، ما سینک‬ ‏‫و کابینت داریم.‬

‏‫اینجا پتانسیل زیادی داره.‬ ‏‫پس این یه چیز...‬

‏‫- قطعاً پتانسیل زیادی داره.‬

‏‫- آره، ببین، خوشحالم‬ ‏‫که اینو گفتی.‬

‏‫اگه بتونیم یه ماشین‬

‏‫رو به خونه‌ای تبدیل کنیم‬ ‏‫که توش زندگی کنیم، از پس این برمیایم.‬

‏‫این اصلاً مشکل نیست.‬

‏‫بیا، بیا. نگران نباش.‬

‏‫- اتاق خواب.‬ ‏‫- در رو باز می‌کردم،‬

‏‫ولی دری وجود نداره.‬ ‏‫- اصلاً در نداره.‬

‏‫- که عالیه، یعنی‬ ‏‫کسی اطراف نیست،‬

‏‫پس کی به حریم خصوصی نیاز داره، مگه نه؟‬

‏‫بریم ببینیم.‬

‏‫نظرت چیه؟‬

‏‫اوه، رفیق.‬ ‏‫- وای، چه خوبه.‬

‏‫- وای.‬

‏‫تصور کن اینجا‬ ‏‫بیرون با یه لیوان شراب،‬

‏‫یه فنجون قهوه صبحگاهی نشسته باشی.‬

‏‫- آره. نه، کاملاً‬ ‏‫می‌تونم تصورش کنم.‬

‏‫واقعاً،‬ ‏‫خیلی آرومه،‬

‏‫مثل شنیدن صدای‬ ‏‫پرنده‌ها و این چیزا.‬

‏‫حالم گرفته که‬

‏‫دیره برای یه، یه‬ ‏‫پیاده‌روی دور محل.‬

‏‫- تور پیاده‌روی؟‬

‏‫- اشکالی نداره.‬ ‏‫- آره.‬

‏‫- اشکالی نداره.‬ ‏‫- پس شاید بریم،‬

‏‫فردا بهت یه تور نشون بدم.‬

‏‫- حتماً.‬ ‏‫- دوست دارم یه زمانی‬

‏‫برم یه تور.‬

‏‫آنتن موبایل چطوره؟‬ ‏‫نمی‌دونم چک کردیم یا نه.‬

‏‫اِم، خوب نیست.‬

‏‫- خوب نیست، یعنی‬ ‏‫- ولی اشکالی نداره.‬

‏‫- یعنی چقدر خوب نیست؟‬ ‏‫- نه، نه، نه، نه.‬

‏‫بهتره چون‬ ‏‫اون موقع می‌تونیم قطع ارتباط کنیم.‬

‏‫خوبه که از همه جا دور باشیم.‬ ‏‫دقیقاً همینه.‬

‏‫این یه شروع جدیده.‬ ‏‫- آره.‬

‏‫- این عالیه.‬

‏‫نه، این فوق‌العاده‌ست.‬ ‏‫- تو هیجان‌زده‌ای، منم هیجان‌زده‌ام.‬

‏‫- خوبه. و فکر کنم‬ ‏‫وقت یه نوشیدنی با شامپاین هست.‬

‏‫اوه!‬

‏‫اون طرف رو پارو کن.‬

‏‫جانا، بلدی از قایق‬ ‏‫استفاده کنی؟‬

‏‫- من تا حالا یه‬ ‏‫قایق پارویی نداشتم.‬

‏‫من هیچ وقت صاحب قایق پارویی نبودم.‬

‏‫جانا، عاشقتم.‬

‏‫- منم دوستت دارم.‬

‏‫به به!‬

‏‫آفرین.‬

‏‫ممنونم.‬

‏‫به سلامتی.‬ ‏‫- به سلامتی عزیزم.‬

‏‫- به ماجراجویی جدیدمون.‬ ‏‫- به ماجراجویی جدیدمون.‬

‏‫وای!‬

‏‫یه کم قایق‌رانی‬ ‏‫کنیم؟‬

‏‫- آره، منم همینو میگم.‬ ‏‫- باشه.‬

‏‫خب، من پارو می‌زنم، تو بخور.‬

‏‫- آه، قبوله. قبول دارم.‬

‏‫- خوش اومدی به «گزارش افراد گمشده». وقت طلاست.‬

‏‫سراغ اصل مطلب می‌رم.‬

‏‫آستین و جانّا دوستای من هستن.‬

‏‫همسایه‌ان و فکر می‌کنم یه اتفاق جدی‬

‏‫براشون افتاده.‬

‏‫زنگ زدم، پیام دادم. جوابی ندادن.‬

‏‫مقامات هنوز وضعیت رو جدی نگرفتن.‬

‏‫واسه همین تصمیم گرفتم برم پیداشون کنم.‬

‏‫داشتن اونجا رو زیر نظر داشتن.‬

‏‫اینو ببینید.‬

‏‫- واقعاً آشپزخونه ون رو ارتقا دادن.‬

‏‫- اینو ببین. این یارو رو تو پنجره؟‬

‏‫این یارو، اینا اولین بازدیدشونه.‬

‏‫تازه پا به ملک گذاشتن.‬

‏‫پس از لحظه رسیدنشون داشته زیر نظرشون داشته.‬

‏‫تو چند تا کلیپ دیگه هم هست.‬

‏‫اگه اطلاعاتی درباره‬

‏‫محل اختفاشون دارید، لطفاً بهم پیام بدید.‬

‏‫این کانال جدیده منه که به این پرونده اختصاص داره.‬

‏‫لطفاً کمکم کنید خبر رو پخش کنم.‬

‏‫لایک، کامنت، سابسکرایب، شیر کنید.‬

‏‫لطفاً ویدیوهای قدیمی‌شون رو ببینید.‬

‏‫اگه چیزی دیدید که من ندیدم، لطفاً بهم پیام بدید.‬

‏‫بیایید ارتباط برقرار کنیم. همه‌مون توی این قضیه‌ایم.‬

‏‫- اولین روز کامل رسمی‬

‏‫تو ملک، و قراره یه تور بذاریم.‬

‏‫دیشب رفتیم کنار برکه،‬

‏‫ولی واقعاً تنها چیزی که تونستیم ببینیم‬

‏‫همین بود قبل از تاریک شدن هوا، امم،‬

‏‫- آرلو خیلی هیجان‌زده‌ست.‬ ‏‫- واسه همین می‌ریم.‬

‏‫- آره، آرلو خیلی ذوق داره.‬ ‏‫- وای.‬

‏‫پسر خوب.‬ ‏‫- داره میاد.‬

‏‫انقدر خوشحاله، اگه چیز دیگه‌ای نباشه،‬

‏‫این ایده خوبی براش بوده.‬

‏‫فکر کنم از دوربین ترسیده.‬

‏‫- بیا اینجا. بیا اینجا.‬

‏‫پسر خوب من.‬ ‏‫- بفرمایید.‬

‏‫- هی، بیا اینجا.‬ ‏‫- آفرین پسر خوب.‬

‏‫- پسر خوب.‬ ‏‫- حالت چطوره؟‬

‏‫- غرق احساساتم.‬ ‏‫- صبح بخیر.‬

‏‫- همین الان.‬ ‏‫- می‌دونم، منم همینطور.‬

‏‫- بذارید مکث کنیم.‬

‏‫مکث، مکث، مکث.‬ ‏‫- باشه.‬

‏‫- ممنونم که اینجایید‬

‏‫و ممنون که بخشی‬ ‏‫از این ماجرا هستید.‬

‏‫ما خیلی هیجان‌زده‌ایم.‬

‏‫همونطور که گفتم، الان واقعاً‬ ‏‫حسابی تحت تأثیر قرار گرفتم.‬

‏‫مثلاً ما شاید فقط‬ ‏‫۵ درصد از این ملک رو دیدیم، پس...‬

‏‫- احتمالاً کمتر.‬ ‏‫- آره، شاید.‬

‏‫منظورم اینه که ۱۰۴ هکتار جا هست.‬

‏‫اون مجبور شد یه‬ ‏‫جایی برای دستشویی پیدا کنه.‬

‏‫اوهان.‬

‏‫- فکر کنم حتی لازم نیست‬ ‏‫که جمعش کنیم، درسته؟‬

‏‫نمی‌دونم.‬ ‏‫- نمی‌دونم، احتمالاً باید.‬

‏‫- باید فضله سگ رو توی ملک خودت‬ ‏‫جمع کنی؟‬

‏‫- فضله رو توی جنگل جمع می‌کنی؟‬

‏‫- نمی‌دونم. ببین، آرلو داره پارس می‌کنه.‬

‏‫- اوه، آرلو داره‬ ‏‫به چیزی پارس می‌کنه.‬

‏‫آرلو!‬

‏‫- برای پاسخ دادن به چندتا سؤال‬ ‏‫از ویدیوی قبلی‌ام.‬

‏‫من فعلاً هویتم رو فاش‬ ‏‫نمی‌کنم‬

‏‫چون نمی‌دونم کی داشتن‬ ‏‫جاننا و آستین رو آزار می‌دادن،‬

‏‫اما می‌خوام از رادار اون دور بمونم.‬

‏‫هویت من بی‌اهمیته.‬

‏‫موضوع من نیستم،‬ ‏‫موضوع پیدا کردن اون‌هاست.‬

‏‫من قبلاً یه کم درگیر‬ ‏‫تحقیقات آنلاین بودم،‬

‏‫اما هیچ‌وقت واقعاً‬ ‏‫محقق اصلی نبودم.‬

‏‫اما این پرونده واقعاً‬ ‏‫برام فرق داشت.‬

‏‫می‌دونی، دوستات گم شدن.‬

‏‫احساس کردم باید‬ ‏‫خودم دست به کار بشم.‬

‏‫ما می‌تونیم جایی بریم که‬ ‏‫پلیس نمی‌تونه بره.‬

‏‫ما این جامعه آنلاین‬ ‏‫مؤثرتر خواهیم بود.‬

‏‫لطفاً تماس بگیرید. بیاین ارتباط برقرار کنیم.‬

‏‫لطفاً کمکم کنید.‬

‏‫اگر کسی می‌خواد‬ ‏‫در محل به من ملحق بشه،‬

‏‫با کمال میل خوش اومدید.‬

‏‫می‌دونید، دایرکت بدید. اگه دیدم‬ ‏‫جدی هستید،‬

‏‫من مکان رو براتون می‌فرستم‬

‏‫و می‌تونیم با هم‬ ‏‫این کار رو انجام بدیم.‬

‏‫می‌تونیم با هم پیداشون کنیم.‬

‏‫ما پیداشون می‌کنیم.‬

‏‫ما با هم اینجاییم.‬

‏‫فکر نمی‌کردم اینجا اینقدر‬ ‏‫بایر و متروک باشه.‬

‏‫می‌دونی، مزرعه‌های زیادی هستن‬

‏‫که به نظر‬ ‏‫متروکه میان.‬

‏‫تعداد زیادی فونداسیون‬ ‏‫بدون خونه روشون،‬

‏‫بدون هیچ ساختمونی روشون.‬

‏‫این‌ها مشاهدات اولیه من‬ ‏‫هست وقتی وارد‬ ‏‫این منطقه می‌شم.‬

‏‫آدم‌های زیادی توی جاده‌های‬ ‏‫اطراف اینجا نیستن.‬

‏‫از شهر رد شدم، ساختمون‌های‬ ‏‫متروکه‌ی زیادی دیدم.‬

‏‫بهتون خبر میدیم. خداحافظ.‬

‏‫- نمی‌دونم شماها‬

‏‫این پرنده‌ها رو می‌شنوین یا نه،‬

‏‫ولی شاید کانال جدیدمون‬

‏‫تماشای پرندگان باشه. آرلو.‬

‏‫بیا اینجا.‬

‏‫خب، حالا پایین‌تر توی‬

‏‫محوطه ورودی،‬

‏‫به یه چیزی برخوردیم. – یه چیزی، نمی‌دونم.‬

‏‫- هوم. – نمی‌دونم چیه.‬

‏‫- منم نمی‌دونم. وای، سیمانه.‬

‏‫- یه لوله داریم. – عجیبه.‬

‏‫- اوه، مراقب باش رفیق. و‬

‏‫کلی سیم خاردار هست. بیا اینجا رفیق. – انگار یه درخت‬

‏‫داره ازش رشد می‌کنه، خیلی باحاله.‬

‏‫- بیا دیگه. – اوه، سیم خاردار داره؟‬

‏‫- کلی سیم خاردار هست. – اوه، وای، آره.‬

‏‫- انگار یه جورایی‬

‏‫پایه‌ست، انگار یه ساختمان قدیمی.‬

‏‫خیلی خوشگلی. – ممنون.‬

‏‫می‌دونی کی عاشق این جا میشه؟‬

‏‫- کی؟ – بابام.‬

‏‫اوه، بابات عاشق این جا میشه.‬

‏‫- می‌دونم.‬

‏‫او دوست داشت اینجا با من بدوئه و اینا.‬

‏‫فکر می‌کنی چیه؟ اوه خدای من.‬

‏‫اون یه ستون فقرات کامله.‬

‏‫اییش. – فکر می‌کنی آهو باشه؟‬

‏‫فکر کنم، آره، کاملاً یه آهوئه.‬

‏‫اینم سرشه. – اوه، جالبه.‬

‏‫- اَه، چندش! – اِ.‬

‏‫ما دیگه تو شهر نیستیم، بچه‌ها.‬

‏‫نه.‬

‏‫این زندگی واقعیه. اوه، یه تونل اونجاست!‬

‏‫- داریم نزدیک میشیم. اینم ماجرا.‬

‏‫آره، همینه. صددرصد.‬

‏‫نمی‌تونم بگم چند بار‬

‏‫ویدیوی ورودشون رو دیدم.‬

‏‫قلبم داره از جا کنده میشه.‬

‏‫فکر کنم عظمت این زمین رو‬

‏‫روی صفحه گوشی یا لپ‌تاپ درک نکرده بودم.‬

‏‫ممکنه یکی اینجا قایم شده باشه.‬

‏‫قایق پارویی.‬

‏‫زیباست. طبیعیه.‬

‏‫خب، این ماشین اوناست.‬

‏‫هیچ نشونه‌ای از فعالیت انسانی نیست.‬

‏‫نمی‌تونم اغراق کنم این جا چقدر‬

‏‫دورافتاده‌ست. انگار همین الان‬

‏‫با تمام توانم فریاد بزنم،‬

‏‫فکر کنم هیچ‌کس صدای منو نشنوه. این خیلی جالبه. – ببین اینو. – وای، مث آب می‌مونه.‬

‏‫اون بالا چه خبره؟‬

‏‫باید ببینیم این چیه.‬

‏‫مثل اینکه واقعاً باید تاریخچه‬

‏‫تمام این چیزا رو تو سرزمینمون یاد بگیریم.‬

‏‫فکر کنم این خیلی مهمه.‬

‏‫فقط، می‌تونیم، دوربین رو بذاریم زمین‬

‏‫فقط یه ثانیه؟‬

‏‫خیلی آدمای تو شبکه های اجتماعی فیکن.‬

‏‫داری میگی من فیکم؟‬

‏‫خب،‬

‏‫نه، من فقط فکر می کنم می تونیم‬

‏‫یه کم بیشتر خودمون باشیم.‬

‏‫ببینید اینو. یه گوشی.‬

‏‫روشن نمیشه.‬

‏‫امیدوارم فقط باتریش تموم شده باشه، نه اینکه گوشی خراب شده باشه.‬

‏‫آه، ون اینجاست.‬

‏‫سلام؟ کسی داخل هست؟‬

‏‫کسی اونجا نیست.‬

‏‫سلام؟‬

‏‫کسی اینجا هست؟‬

‏‫دنبال دوستام می گردم.‬

‏‫این هفته اولین باغچه مون رو‬

‏‫با هم کاشتیم.‬

‏‫مهمه که قبل از شروع این ویدیو بگیم،‬

‏‫هیچکدوممون تجربه باغبونی نداریم،‬

‏‫پس واقعاً از صفر شروع کردیم.‬

‏‫اما با برداشتن تمام وسایلمون شروع کردیم‬

‏‫و پیدا کردن یه جای خوب.‬

‏‫تصمیم گرفتیم کدو حلوایی، گوجه فرنگی و کدو بکاریم.‬

‏‫این مکان رو انتخاب کردیم چون خیلی دور نبود‬

‏‫از کلبه، اما به اندازه کافی هم دور بود‬

‏‫که شاید حیوانات رو جذب نکنه.‬

‏‫شروع کردیم به کاشتن بذرها.‬

‏‫سعی کردیم توی ردیف بکاریم تا بتونیم بهتر‬

‏‫پیگیریشون کنیم.‬

‏‫و در حالی که آستین بیشتر این کار رو انجام می داد، من یه کم شیطنت کردم،‬

‏‫همونطور که می بینید.‬

‏‫شاید تمام این طبیعت داره بهم اثر می کنه،‬

‏‫اما اگه شما کسی هستید که باغچه یا گیاهی تو زندگیتون دارید،‬

‏‫شاید بخواید یه رقص گیاهی رو امتحان کنید،‬

‏‫چون واقعاً تسکین دهنده بود.‬

‏‫و بعد کارمون تموم شد.‬

‏‫برق وصل نیست.‬

‏‫سلام؟ جنا، آستین؟‬

‏‫چند تا کلید پیدا کردم.‬

‏‫لپ‌تاپ.‬

‏‫کیف وسایل. چند تا کارت حافظه داریم.‬

‏‫فیوز برق.‬

‏‫ببینم.‬

‏‫فیوز برق وصله.‬

‏‫بوم! برق وصل شد.‬

‏‫بریم! آره، شروع خوبی بود.‬

‏‫اممم، یه کم بیشتر بگردیم.‬

‏‫بعدش باید بیرون رو بگردیم.‬

‏‫هیچ نشونه‌ای از ورود اجباری نیست.‬

‏‫در قفل بود.‬

‏‫پنجره قفله.‬

‏‫یه لایه نازک گرد و خاک‬ ‏‫روی میز کنار تخت هست.‬

‏‫بسیار خب، میخوام ماشینم‬ ‏‫رو از دید پنهان کنم.‬

‏‫و بعد ملک رو‬ ‏‫حسابی بگردم.‬

‏‫من یه کابوس خیلی‬ ‏‫خیلی وحشتناک دیدم.‬

‏‫خیلی واقعی بود. و‬ ‏‫الان اضطرابم واقعیه.‬

‏‫میشه،‬

‏‫میشه یکم صادقانه‬ ‏‫با شماها حرف بزنم؟‬

‏‫من فقط، حس می‌کنم می‌خوام‬ ‏‫اون سختی انتشار مداوم‬

‏‫و پیگیری کردن رو ادامه بدم.‬

‏‫ولی این خسته‌کننده‌ست‬ ‏‫و حس می‌کنم،‬

‏‫بعضی وقتا حس می‌کنم ساختگیه.‬

‏‫و خیلی فکر کردم که‬ ‏‫بیرون بودن در اینجا‬

‏‫واقعاً، نمی‌دونم.‬

‏‫یه دیدگاه جدیدی‬ ‏‫نسبت به جامعه اینفلوئنسری بهم داده‬

‏‫و حس می‌کنم این یه‬ ‏‫مشکلیه.‬

‏‫ولی همه باید‬ ‏‫پست‌هاشون رو هی بالاتر ببرن‬

‏‫و کارهایی که می‌کنن رو.‬

‏‫و تو باید‬ ‏‫منحصر به فرد باشی حتی اگه‬

‏‫واقعاً منحصر به فرد نیستی.‬

‏‫ما از یه وضعیتی‬ ‏‫دور شدیم‬

‏‫تو خونه، اممم، که‬ ‏‫فکر کنم،‬

‏‫نمی‌دونم، اصلاً خوب نبود.‬

‏‫پس امیدوارم این یه‬ ‏‫شروع تازه باشه برامون.‬

‏‫فقط افکار‬ ‏‫دیروقت،‬

‏‫فکر کنم افکار دیروقت بودن.‬

‏‫آستین، کسی بیرون هست!‬

‏‫- چی؟‬ ‏‫- کسی بیرون هست.‬

‏‫بجنب. - باشه، باشه، باشه.‬

‏‫دارم میام، دارم میام. - یه نفر رو دیدم.‬

‏‫صدای قدم شنیدم و یه‬ ‏‫نفر رو بیرون دیدم.‬

‏‫بسیار خب، دارم میام.‬

‏‫کجا؟ - اون طرف مسیر اصلی‬ ‏‫سمت راست.‬

‏‫- باشه.‬ ‏‫- باشه، باشه. میرم بیرون.‬

‏‫باشه، باشه. میرم بیرون.‬

‏‫- نه، نرو بیرون.‬

‏‫خب باید برم پیداش کنم.‬

‏‫اگه کسی بیرون هست،‬ ‏‫می‌خوام باهاش روبه‌رو بشم.‬

‏‫نه، نرو.‬

‏‫مطمئنی حیوون نبوده؟‬

‏‫نه، می‌دونم چی دیدم.‬

‏‫می‌دونم چی دیدم.‬

‏‫- باشه. خب، اشکالی نداره.‬

‏‫اشکالی نداره. - فقط بیا تو.‬

‏‫هی، نه، نه، نه. بیا اینجا.‬

‏‫عزیزم، اشکالی نداره. خوبه.‬

‏‫دیگه نمی‌خوام‬ ‏‫اینجا باشم.‬

‏‫هی. – من می‌دونم چی دیدم.‬

‏‫منظورم اینه که، صبر کن، صبر کن.‬ ‏‫بایست، بایست، بایست، بایست.‬

‏‫قول می‌دم‬ ‏‫اجازه ندم اتفاقی بیفته.‬

‏‫فقط، فقط می‌خوام‬ ‏‫بریم تو، باشه؟‬

‏‫می‌دونم، هی. – سلام آرلو.‬

‏‫دوست من کیه؟ – اشکالی نداره.‬

‏‫باشه.‬

‏‫نمی‌دونم.‬

‏‫بیا اینجا.‬

‏‫اشکالی نداره.‬

‏‫خوبه. ما خوبیم.‬

‏‫اوه، اینو ببین.‬

‏‫اینجا یه دوربین مسیر یاب داریم.‬

‏‫عاشقشم.‬

‏‫ببینم کارت حافظه داره یا نه.‬

‏‫فکر کنم ناخواسته‬ ‏‫دور زدم‬

‏‫چون این یکی از اون‬ ‏‫دوربین‌های مسیر یابیه که قبلاً دیدم.‬

‏‫حدود‬ ‏‫یک سال پیش، پستی دیدم‬

‏‫درباره مزایای‬ ‏‫پیاده‌روی‌های طولانی‬

‏‫و افراد تأثیرگذاری که در‬ ‏‫طول تاریخ‬

‏‫این کار رو یه عادت‬ ‏‫همیشگی داشتن.‬

‏‫و تقریباً هر روز از اون موقع،‬

‏‫سعی کردم یه پیاده‌روی طولانی برم.‬

‏‫من دیگه پدر سگ نیستم،‬

‏‫ولی خیلی دوست دارم‬ ‏‫دوباره پدر سگ بشم.‬

‏‫دوست دارم مقداری‬ ‏‫تشویقی سگ همراهم باشه‬

‏‫برای سگ‌هایی که‬ ‏‫هنگام راه رفتن می‌بینم.‬

‏‫آره. گوشی موبایل، لپ‌تاپ‌ها،‬

‏‫دوربین مسیر یاب، کارت‌های حافظه.‬

‏‫تصاویر، می‌دونی، چیزهایی که‬ ‏‫منتشر نکردن‬

‏‫ایده‌ی خیلی بهتری به ما‬ ‏‫از اون چیزی که واقعاً اینجا اتفاق افتاده میده.‬

‏‫اینکه چطور قفل دستگاه‌هاشون رو باز می‌کنم،‬ ‏‫رو فاش نمی‌کنم.‬

‏‫من روش‌های خودم رو دارم.‬

‏‫از مهارت‌هام برای رسوندن‬ ‏‫افراد گمشده‬

‏‫به عزیزانشون استفاده می‌کنم.‬

‏‫پس منتظر باشید.‬

‏‫ما همه با هم توی این قضیه‌ایم.‬

‏‫هی.‬

‏‫چی پیدا کردی؟‬

‏‫هی، توی تونل نرو.‬

‏‫اون کاملاً اونجا جا می‌شه.‬

‏‫هی، بیا بریم دیگه.‬

‏‫بیا دیگه.‬

‏‫جانا نیروی محرکه اصلی‬ ‏‫برای به اشتراک گذاشتن زندگی‌مون‬

‏‫و اینکه شماها رو‬ ‏‫در کارهایی که انجام می‌دیم شریک کنه،‬

‏‫و من کمی بیشتر در برابرش‬ ‏‫مقاومت می‌کنم.‬

‏‫و من کمی بیشتر‬ ‏‫در برابرش محتاطم.‬

‏‫ولی خب می‌دونی، ما با خیلی آدمای فوق‌العاده‌ای‬ ‏‫آشنا شدیم.‬

‏‫درسته. آنلاین؟‬

‏‫و با جامعه‌ی آنلاین.‬

‏‫درسته، و نه همه‌شون، ولی خب، اوه...‬

‏‫ولی اکثریت... - آره.‬

‏‫آدمایی که باهاشون برخورد داشتیم، خوب بودن.‬

‏‫اکثریت خوبن.‬

‏‫یکی از فالوورامون بود که در واقع این آگهی رو برامون فرستاد.‬

‏‫آرلو، بیا دیگه، رفیق.‬

‏‫پس می‌تونم بگم که اون یه آدم خوبیه، یه آدم خوبه.‬

‏‫یه فرصت خوب بود که از اینکه خودمون رو آنلاین نشون دادیم، پیش اومد.‬

‏‫از اینکه خودمون رو آنلاین نشون دادیم.‬

‏‫درسته. مگه نه؟‬

‏‫به نظرت این همون چیزیه که‬ ‏‫فکر می‌کردی باشه؟‬

‏‫فکر می‌کردی باشه؟‬

‏‫باشه.‬

‏‫چادر برپاست.‬

‏‫آتش روشن شده.‬

‏‫نزدیک‌ترین مسافرخونه حدود پنجاه کیلومتر از اینجا دوره،‬

‏‫پس موندن توی همین ملک منطقیه.‬

‏‫یه عالمه فیلم گرفتن، که خب، از لحاظ تئوری خوبه.‬

‏‫وقت می‌بره تا تمام چیزی که فیلم گرفتن رو ببینم.‬

‏‫و من باید تک‌تک فریم‌ها رو ببینم.‬

‏‫ممکنه یه لحظه،‬

‏‫توی اون همه فیلم،‬

‏‫دفن شده باشه که کمکم کنه اینو حل کنم.‬

‏‫خوبه که یه نفر باشه‬

‏‫که این تجربه، این ماجراجویی رو باهاش شریک بشم.‬

‏‫اگه بلایی سرم بیاد،‬

‏‫نمی‌دونم اصلاً کسی پیدام می‌کنه یا نه.‬

‏‫نمی‌دونم اصلاً کسی اهمیت می‌ده یا نه.‬

‏‫احساس آسیب‌پذیری می‌کنم، شاید بعداً حذفش کنم.‬

‏‫یه یادی هم از جانا و آستین بکنم.‬

‏‫اونا واقعاً آدمای خوبی هستن.‬

‏‫امیدوارم بتونن یه روز همه این ویدیوها رو ببینن.‬

‏‫و آره، می‌بینن.‬

‏‫با هم می‌بینیم و خوب خواهد بود.‬

‏‫اونا از اون مدل آدمان که دلت می‌خواد اطرافشون باشی،‬

‏‫می‌فهمی؟‬

‏‫سلام عزیزم.‬

‏‫سلام عزیزم.‬

‏‫چه خبر؟ - خوبم، داری فیلم می‌گیری؟‬

‏‫آره. - خیلی دوستت دارم.‬

‏‫منم خیلی دوستت دارم. خیلی دوستت دارم.‬

‏‫ممنونم که این کار عجیب رو با من انجام دادی.‬

‏‫خواهش می‌کنم.‬

‏‫برات ارزش قائلم. - همهم.‬

‏‫به افتخار این. - حتماً.‬

‏‫به سلامتی.‬

‏‫نمی‌خوام قاشق تو رو آلوده کنم.‬

‏‫آره، لطفاً این کارو نکن.‬

‏‫بد نیست.‬

‏‫بسیار خب، الان کاملاً‬

‏‫تاریکه که برم کابین رو با یکی از اسباب‌بازی‌های جدیدم ببینم.‬

‏‫بسیار خب.‬

‏‫هیچ نشانه‌ای از خون یا خشونت نیست.‬

‏‫خبر خوبیه.‬

‏‫من خوشبینم.‬

‏‫برمی‌گردم کمپم.‬

‏‫اوه، یه نورافکن هست.‬

‏‫باشه.‬

‏‫تحقیقات صبح زود و با انرژی ادامه داره.‬

‏‫ممنون که تماشا کردید.‬

‏‫نمی‌تونم...‬

‏‫صداهای بیرون.‬

‏‫نمی‌تونم بخوابم.‬

‏‫خف-‬

‏‫ها!‬

‏‫ها!‬

‏‫ما هنوز نرفتیم شهر.‬

‏‫خیلی هیجان‌زده‌ام ببینم چه شکلیه.‬

‏‫آره، ما یه جورایی گذری ازش رد شدیم،‬

‏‫ولی هیچ...‬

‏‫ما توقف نکردیم. - اصلاً هیچ گشت‌وگذاری‬

‏‫یا توقفی نداشتیم، آره. - آره.‬

‏‫واسه همین هیجان‌زده‌ایم که ببینیمش.‬

‏‫شهر خودمون، یه جورایی.‬

‏‫آره.‬

‏‫الان آنتن موبایل داریم، پس خوبه.‬

‏‫این خوبه.‬

‏‫ایول!‬

‏‫خیلی هیجان‌زده‌ام که بتونم‬

‏‫یکم با گوشیم کار کنم.‬

‏‫می‌دونم. یه جورایی خوبه.‬

‏‫مطمئنیم این مرکز شهره؟‬

‏‫همین جاست. ما کارمون تمومه.‬

‏‫آه، اوه...‬

‏‫و یادت باشه کارهایی داریم که باید انجام بدیم.‬

‏‫آره. - باید بریم‬

‏‫سوپرمارکت،‬

‏‫باید ببینیم فروشگاه ابزار داره یا نه.‬

‏‫آه، ما فقط برای خوشی اینجا نیستیم.‬

‏‫آره، درست می‌گی. - ولی حتماً‬

‏‫می‌گردیم. - خب، باشه.‬

‏‫من می‌گردم و خرید رو انجام می‌دم،‬

‏‫اگه تو می‌خوای بری تمام کارهات رو انجام بدی.‬

‏‫باشه. - نظرت چیه؟‬

‏‫من و آستین از هم جدا شدیم‬

‏‫و من تونستم کتابخونه محلی رو پیدا کنم،‬

‏‫که خیلی باحاله.‬

‏‫خب شهر خیلی سوت و کوره،‬

‏‫ولی یه کتابخونه داره،‬ ‏‫که از این بابت خوشحالم.‬

‏‫تونستم به وای‌فای وصل شم‬

‏‫و چند تا پست رو زمان‌بندی کنم.‬

‏‫واسه همین خیلی‬ ‏‫راحت شدم.‬

‏‫مطمئن نبودم‬ ‏‫قراره چیکار کنیم‬

‏‫برای پست گذاشتن‬ ‏‫و این چیزا،‬

‏‫اما خوشبختانه کارم راه افتاد، که خوبه.‬

‏‫اونجا کلی کتاب‬

‏‫و اسناد مربوط به‬ ‏‫تاریخچه شهر دارن.‬

‏‫پس می‌خوام توشون بگردم‬ ‏‫و ببینم چی پیدا می‌کنم.‬

‏‫این عجیبه، ولی‬ ‏‫ظاهراً کل این منطقه،‬

‏‫از جمله زمین ما،‬

‏‫در زمان جنگ جهانی دوم کمپ بوده،‬

‏‫و گفته می‌شه اتفاقات‬ ‏‫خیلی وحشتناکی اینجا افتاده.‬

‏‫راستش هنوز‬ ‏‫اطلاعات زیادی ندارم،‬

‏‫ولی کتابدار گفت‬ ‏‫که باهام صحبت می‌کنه.‬

‏‫پس می‌رم ببینم‬ ‏‫می‌تونم پیداش کنم یا نه.‬

‏‫- اینا چیه؟‬ ‏‫- نمی‌دونم.‬

‏‫آستین، داری چیکار می‌کنی؟‬

‏‫داریم دوربین‌های‬ ‏‫حرکتی کار می‌ذاریم.‬

‏‫و چرا‬ ‏‫این کار رو می‌کنیم؟‬

‏‫برای تفریح و امنیت.‬

‏‫بگو دیگه.‬ ‏‫یه لحظه ترسناک‬

‏‫برامون پیش اومد.‬

‏‫صدای قدم شنیدیم‬

‏‫و ما، یه چیزی دیدیم،‬

‏‫یه حیوانی چیزی دیدیم، فکر می‌کنیم‬

‏‫یا شاید یه آدم.‬

‏‫- آره.‬

‏‫- واقعاً‬ ‏‫ترسناک بود. خیلی ترسناک.‬

‏‫اما حالا که اینجا زیر‬ ‏‫نور خورشید و صدای پرنده‌ها هستیم،‬

‏‫حالم خیلی بهتره.‬ ‏‫خیلی خوبه که اینا رو نصب می‌کنیم.‬

‏‫خیلی خوبه که این رو نصب می‌کنم.‬

‏‫و از تمام تلاش‌های آستین برای حفظ امنیتمون‬

‏‫و برای فهمیدن اینکه‬ ‏‫چه خبره، قدردانی می‌کنم.‬

‏‫پس ممنون بابتش.‬

‏‫- خواهش می‌کنم.‬ ‏‫- اگه ما رو دنبال کرده باشید توی‬

‏‫، احتمالاً قبلاً دیدید‬

‏‫که یه سری‬ ‏‫اثر جای پا و اینا رو پست کردیم‬

‏‫که می‌خوایم کمکمون کنن شناساییشون کنیم.‬

‏‫پس اگه می‌دونید چیه، بهمون بگید.‬

‏‫امیدواریم این دوربین‌های‬ ‏‫دیده‌بان هم یه کم کمک کنن.‬

‏‫ـ درسته.‬ ‏‫اگه ما رو دنبال نکرده باشی توی‬

‏‫، دیگه‬ ‏‫منتظر چی هستی؟‬

‏‫دیگه‬ ‏‫منتظر چی هستی؟‬

‏‫ـ آره.‬ ‏‫ما چیزای باحالی پست می‌کنیم.‬

‏‫و حتماً‬ ‏‫کانال ما رو لایک و سابسکرایب کنید‬

‏‫و بهمون بگید‬ ‏‫چه نوع محتوایی رو دوست دارید.‬

‏‫چه نوع محتوایی‬ ‏‫رو دوست دارید.‬

‏‫با این ماجراجویی جدید،‬ ‏‫چیزهای زیادی رو امتحان می‌کنیم‬

‏‫بیرون از اینجا‬

‏‫و می‌خوایم بدونیم‬ ‏‫شماها چی دوست دارین.‬

‏‫حالا به من لبخند بزن.‬

‏‫اولین فیلم دوربین تله‌ای ما‬ ‏‫برای سرگرمی و ایمنی.‬

‏‫ـ این یکی از طولانی‌ترین شب‌های‬ ‏‫عمرم بود.‬

‏‫تمام شب فقط صدای قدم‌ها و‬ ‏‫صداهای بلند بود.‬

‏‫خواب صفر.‬

‏‫اما چه جای قشنگی برای بیدار شدن.‬

‏‫پس بیاید امروز یه‬ ‏‫کاری انجام بدیم.‬

‏‫بیا دیگه، بیا امروز‬ ‏‫یه کاری کنیم.‬

‏‫ـ هوا داره عالی به نظر می‌رسه.‬

‏‫پس دوست دارم آرلو رو‬ ‏‫ببرم یک پیاده‌روی‬

‏‫خیلی خوب توی محوطه.‬

‏‫فکر کنم شروع صبح‬ ‏‫خیلی باحالی باشه.‬

‏‫خب. فکر کنم‬ ‏‫قراره شلوارک بپوشم.‬

‏‫راستش چند روزه‬ ‏‫خیلی راحت بودم‬

‏‫چون واقعاً با کسی‬ ‏‫برخورد نمی‌کنیم.‬

‏‫اممم، در واقع این‬ ‏‫همین‌جوری هم تقریباً بامزه‌ست.‬

‏‫ولی خب اینو تنم کردم‬ ‏‫چون توش خوابیدم، پس شاید این نه. باشه.‬

‏‫تصمیم گرفتم تاپ بپوشم، یه جورایی خوبه‬

‏‫که لباس واقعی بپوشم‬

‏‫و شاید آرایش کنم و اینا.‬

‏‫هی آستین؟‬

‏‫مسواکم کجاست؟‬

‏‫ـ مسواکت؟‬ ‏‫ـ آره، همینجا بود.‬

‏‫ـ این یه ترنده؟‬ ‏‫ـ نه، من جدی‌ام.‬

‏‫پیداش نمی‌کنم.‬ ‏‫ـ اممم، نه.‬

‏‫من به مسواکت دست نزدم.‬

‏‫ـ خب، یه کم عجیبه‬

‏‫چون من مسواکم رو جابه‌جا‬ ‏‫نمی‌کنم‬

‏‫جز توی حموم.‬ ‏‫ـ منظورم اینه،‬

‏‫پیدا می‌شه، پیداش می‌کنیم.‬

‏‫ـ خب، این‬ ‏‫لباس نهایی منه.‬

‏‫برام آرزوی موفقیت کن. می‌خوام‬ ‏‫آرلو رو آماده کنم برای رفتن‬

‏‫ـ خب، وقت کار شد.‬

‏‫خب، آروم داره پیش میره،‬

‏‫ولی مقداری فیلم داریم.‬

‏‫شروع کن به کار کردن روش.‬

‏‫لینک فروشگاه لباس‌های من‬ ‏‫توی بیو هست.‬

‏‫هرچیزی که اونجا اهدا بشه،‬

‏‫هرچیزی که اونجا‬ ‏‫خریداری بشه، مستقیماً‬

‏‫صرف کمک به‬ ‏‫این تحقیقات می‌شه.‬

‏‫خیلی ممنونم از همگی.‬

‏‫ـ وای، خدای من.‬ ‏‫ـ هی.‬

‏‫ـ منو ترسوندی. عجب!‬

‏‫ـ می‌خوای بری شنا؟‬

‏‫ـ آره.‬ ‏‫ـ بریم.‬

‏‫ـ آره، ایدهٔ خوبیه.‬

‏‫ـ آرلو، بیا اینجا رفیق.‬

‏‫بیا اینجا.‬

‏‫ـ سلام رفیق.‬ ‏‫ـ بی خیال دیگه.‬

‏‫ـ سلام عزیزم.‬

‏‫ـ فکر کردم‬ ‏‫امروز روز خوبیه براش.‬

‏‫ـ اوه، ایدهٔ خوبیه.‬ ‏‫ـ هان؟‬

‏‫لطفاً این کار رو نکنیم.‬

‏‫ـ باشه.‬

‏‫ـ چطوری؟‬ ‏‫ـ خوبم.‬

‏‫ـ اشکالی نداره. یه کم سرده.‬

‏‫حقیقت داره.‬

‏‫هی، دوستت دارم.‬

‏‫ـ منم دوستت دارم.‬ ‏‫ـ عجیبه که این مال خودمونه؟‬

‏‫آره.‬

‏‫اوه خدای من.‬

‏‫این خیلی عالیه.‬ ‏‫ـ آره، همینه.‬

‏‫ـ اوه، یه چیزی مچ پامو گرفت.‬

‏‫منظورت چیه؟‬

‏‫ـ اوه، آستین، آستین، آستین!‬

‏‫ـ جنا، بیا بیرون!‬ ‏‫ـ آستین!‬

‏‫ـ جنا، بیا بیرون!‬ ‏‫ـ باشه!‬

‏‫باشه، بیا بیرون.‬

‏‫برو بیرون، برو بیرون، برو بیرون!‬

‏‫هر چی که بود، حسابی گیرت انداخت.‬

‏‫واقعاً حس کردم یه چیزی منو گرفت.‬

‏‫ـ اوه، خدایا.‬

‏‫ما مدتی بود می‌خواستیم‬ ‏‫توی برکه‌مون شنا کنیم‬

‏‫و امروز هوا عالی بود،‬

‏‫واسه همین تصمیم گرفتیم‬ ‏‫از این فرصت استفاده کنیم.‬

‏‫یه شیرجه توی برکهٔ خصوصی‌مون قطعاً‬

‏‫یه چیزیه که باید تو لیست آرزوها باشه.‬

‏‫۱۰ از ۱۰، پیشنهاد می‌کنم.‬

‏‫ـ نظرات و پیام‌هایی دیدم‬

‏‫که پیشنهاد می‌دادن ممکنه‬ ‏‫من در ناپدید شدنشون دست داشته باشم.‬

‏‫این مضحکه.‬

‏‫و فقط حواس آدم رو از‬ ‏‫مأموریت اصلی که پیدا کردنشونه پرت می‌کنه.‬

‏‫من اینجا هستم.‬

‏‫من کسی‌ام که همین حالا اینجام.‬

‏‫برای کسانی که پیام‌های‬ ‏‫حمایت‌کننده فرستادن،‬

‏‫خیلی قدردان شما هستم.‬

‏‫شما نباشید، من وجود ندارم.‬

‏‫هر پیام خصوصی، هر کامنتی‬ ‏‫رو می‌خونم.‬

‏‫هر لایک به من جون میده، به من هدف میده.‬

‏‫ـ خب. ما خیلی هیجان‌زده‌ایم.‬

‏‫ـ خیلی هیجان‌زده.‬ ‏‫ـ و چرا هیجان‌زده‌ایم؟‬

‏‫ـ چون می‌تونیم‬ ‏‫باغبونمون رو ببینیم.‬

‏‫باغبونمون!‬

‏‫ـ هوا عجیبه،‬

‏‫ولی مقدار مناسبی آفتاب و بارون داشتیم.‬

‏‫بی‌صبرانه منتظرم‬ ‏‫سبزیجات خودمون رو که کاشتیم بخورم.‬

‏‫ـ آره جون خودت.‬ ‏‫ـ اما، امم.‬

‏‫اِممم، تا الان باید یه چیزی اینجا باشه.‬

‏‫- اوه. چیزی دیدی؟‬

‏‫- آره.‬

‏‫- اون چیه؟‬

‏‫- یه گلوله‌ست.‬

‏‫- یه گلوله؟‬

‏‫- یکی دیگه هم هست.‬

‏‫- چت شده؟ - شاید یکی‬

‏‫از همسایه‌ها باشه.‬

‏‫نمی‌دونم، دارن باهامون بازی می‌کنن.‬

‏‫انگار دارن میگن: «اوه،‬

‏‫شما اینجا غریبه‌اید. انگار به اینجا تعلق ندارید.»‬

‏‫- نمی‌دونم. یه کم تهاجمی به نظر میاد،‬

‏‫فکر نمی‌کنی؟ - آره، فکر کنم‬

‏‫خیلی تهاجمیه، مثل اینکه این‬

‏‫تنها چیزی بود که ما داشتیم.‬

‏‫یکی دیگه هم اینجاست.‬

‏‫واقعاً انگار هر جا بذری می‌کارم،‬

‏‫یه گلوله اینجا هست.‬

‏‫اگه این یه شوخیه،‬

‏‫یه شوخی خیلی مسخره‌ست.‬

‏‫این واقعاً مضحکه.‬

‏‫فیلم‌برداری رو بس کن. تموم شد.‬

‏‫این احمقانه‌ست. تموم شد.‬

‏‫این تنها چیزی بود که ما داشتیم.‬

‏‫جانا، بس کن. جانا،‬

‏‫- باشه، باشه، باشه.‬

‏‫- اینجا زیر آب چیزی‬

‏‫دقیقاً همون جاییه که پاش گیر کرده بود.‬

‏‫دوربین رو بیار پایین.‬

‏‫دارم میرم سمتش.‬

‏‫بسیار خب.‬

‏‫- جانا داره می‌دوه،‬

‏‫پس من میرم فیلمای‬

‏‫دوربین مسیر رو چک کنم. فعلاً چیز زیادی نیست.‬

‏‫فقط یه کم حشره.‬

‏‫حسگر حرکتی خیلی حساس به نظر میاد.‬

‏‫چند تا گوزن داریم.‬

‏‫وای. دو تا از اون گوزن‌ها‬

‏‫دویدن و رفتن. ترسیده بودن.‬

‏‫بسیار خب، حالا‬

‏‫دوربین مسیر رو عوض می‌کنیم. میریم سراغ اون یکی که رو به کلبه‌ست.‬

‏‫این دیگه چه کوفتیه؟‬

‏‫یا خدا.‬

‏‫- تا اینجا اوضاع خوبه.‬

‏‫این سازه‌های سیمانی رو دیدم،‬

‏‫مثل اینا که یه کم نزدیک‌تر به ما روی... اه.‬

‏‫بچرخونمش تا‬

‏‫ببینید چی می‌بینم.‬

‏‫می‌تونید ببینید یه کلبه اون پشت هست.‬

‏‫متفاوت با چیزایی که من‬ ‏‫پیدا کردم.‬

‏‫پوشیده از علفه‬

‏‫و خب، نمی‌دونم.‬

‏‫خوشم نمیاد ازش.‬ ‏‫آره، نمی‌دونم.‬

‏‫حس عجیبی داره.‬

‏‫- اداره پلیس.‬ ‏‫- من ستوان هستم.‬

‏‫- سلام، خب، ما تازه به این‬ ‏‫منطقه نقل مکان کردیم‬

‏‫و متوجه یک مزاحم تو‬ ‏‫ملک ما شدم.‬

‏‫بسیار خوب، آقا، مکان دقیق کجاست؟‬

‏‫آره، ما در سمت‬ ‏‫شرق بزرگراه ۳۳ هستیم.‬

‏‫چیزی دزدیده یا شکسته شده؟‬

‏‫- نه، من، ام، چند تا‬ ‏‫دوربین مسیر و‬

‏‫دوربین امنیتی توی‬ ‏‫اطراف ملک دارم،‬

‏‫و فقط دیدیم که دارن‬ ‏‫از پنجره‌ها یواشکی نگاه می‌کنن،‬

‏‫از این جور چیزا.‬

‏‫حتماً، خب، بیشتر‬ ‏‫املاک خیلی وقته‬

‏‫خالی موندن،‬

‏‫بعضی از اعضای‬ ‏‫جامعه باهاش طوری رفتار می‌کنن‬

‏‫که انگار زمین بازه و می‌تونن‬ ‏‫بدون اجازه شکار کنن،‬

‏‫می‌دونید، از این قبیل کارا.‬

‏‫- میشه راهی باشه که شما‬ ‏‫به مردم یادآوری کنید‬

‏‫که مزاحم نشن؟‬

‏‫آخه می‌دونم ما اینجا زندگی نمی‌کنیم.‬

‏‫پاسگاه ما نیرو کم داره‬

‏‫و شما از شهر خیلی دورید،‬ ‏‫پیشنهاد من اینه که نصب کنید‬

‏‫تابلوهای ورود ممنوع و یه کم...‬

‏‫- پس منظورتون اینه که انگار‬

‏‫من کاری نمی‌تونم بکنم؟‬

‏‫فقط نصب تابلو و این چیزا؟‬

‏‫آره.‬

‏‫منظورم اینه که این...‬

‏‫ون سالم به نظر میاد.‬

‏‫وای.‬

‏‫این چقدر عمیقه؟‬

‏‫باشه.‬

‏‫- خوبه.‬

‏‫- سلام. - سلام.‬

‏‫چطوری؟ - خوبم، تو چطوری؟‬

‏‫- تازه از پیاده‌روی برگشتم. - بدون آرلو؟‬

‏‫آره، فقط‬ ‏‫یه کم نیاز داشتم ذهنمو خالی کنم.‬

‏‫- باشه. - سلام رفیق.‬

‏‫دویدنت چطور بود؟ - خوب بود.‬

‏‫- آره، من، ام... - خوبه.‬

‏‫- یه کلبه دیدم که‬ ‏‫حسابی تو علف رفته بود.‬

‏‫خیلی عجیب بود.‬

‏‫فکر کنم باید بریم‬ ‏‫نگاهش کنیم.‬

‏‫خوشحال میشم باهات‬ ‏‫بیام اونجا رو ببینم.‬

‏‫- آره، می‌تونیم بریم ببینیمش. - باشه؟‬

‏‫کلی چیزای‬ ‏‫عجیب اینجا هست.‬

‏‫- آره. - آرلو غذا خورده؟‬

‏‫نه، نه.‬

‏‫آرلو. هی، بیا بریم.‬

‏‫یه چیزی بخوریم، رفیق.‬

‏‫روز خوبی داشته باشی. حالت خوبه؟‬

‏‫آره، نه. آره، حالم خوبه.‬

‏‫فقط یه روز عادی، چیز خاصی نبود،‬

‏‫هیچ چیز غیرعادی.‬

‏‫باشه. باشه.‬

‏‫باشه.‬

‏‫تنها چیزی که یاد گرفتم اینه که‬ ‏‫بازماندگان،‬

‏‫نه اینکه، چند تا بازمانده بودن‬

‏‫و بعدش یه عده‌ای توی ارتش بودن،‬

‏‫یه عده آدم سفیدپوست توی ارتش بودن که حقیقت رو گفتن.‬

‏‫مم.‬

‏‫و، خب، این موضوع‬ ‏‫سال‌ها مخفی مونده بود.‬

‏‫و من می‌فهمم که بیش از هزار نفر سیاه‌پوست‬

‏‫کشته شده بودن و بعدش موضوع رو پیچوندن.‬

‏‫و من فکر نمی‌کنم حقیقت هنوز اونجوری که باید‬

‏‫علنی بشه. - مم هوم.‬

‏‫بعد از این صحبت با آلیسیا،‬

‏‫یه کم بهم ریخته‌ام.‬

‏‫اما، ببین، به نظر میاد یه موزه‬

‏‫اون طرف خیابون، خب، برای این اردوگاه اختصاص داده شده.‬

‏‫واسه همین می‌رم یه سر بهش می‌زنم ببینم چی پیدا می‌کنم.‬

‏‫خود جنگ توی سال ۱۹۴۵ تموم شد،‬

‏‫پس خیلی وقت اینجا نبوده.‬

‏‫آره، اصلاً.‬

‏‫و با این حال، انگار یه جنگی بود‬

‏‫که قرار بود تا ابد ادامه پیدا کنه.‬

‏‫من ریل‌های قطار رو دیدم‬

‏‫که از وسط شهر رد می‌شدن.‬

‏‫خب، اونا همه اون ریل‌ها رو جمع کردن،‬

‏‫اما بله، سربازها با قطار اومدن اینجا.‬

‏‫مم. - پدرم همیشه می‌گفت‬

‏‫که، «اردوگاه ون دورن ما رو به شهرت رسوند‬

‏‫و تقریباً ما رو از نقشه محو کرد.»‬

‏‫می‌گفت نقاشی می‌کرد تا اون تصویر رو‬

‏‫از ذهنش بیرون کنه.‬

‏‫مم. - فکر می‌کنم یکی از بدترین‬

‏‫چیزها، فراموش شدن باشه.‬

‏‫وقتی داشتم از موزه می‌رفتم بیرون،‬

‏‫یه خانم بهم نزدیک شد.‬

‏‫از اینکه جلوی دوربین بیاد می‌ترسید،‬

‏‫اما می‌خواست در مورد تئوری کشتار با من صحبت کنه.‬

‏‫ارتش ادعا می‌کنه که کشتار اتفاق نیفتاده.‬

‏‫واضحه که این موضوع حساسی توی شهره و خیلی تفرقه‌انگیزه‬

‏‫و هیچ‌کس نمی‌تونه مطمئن باشه.‬

‏‫وقتی به این شهر نگاه می‌کنم، فقط،‬

‏‫دارم فکر می‌کنم یه همچین چیزی‬

‏‫چه تأثیری هنوز روی یه جامعه می‌ذاره،‬

‏‫حتی دهه‌ها بعد.‬

‏‫بعضی از محلی‌ها فکر می‌کنن‬ ‏‫اینجا تسخیر شده.‬

‏‫و باید بگم، من کم‌کم دارم‬

‏‫احساسات خیلی عجیبی پیدا می‌کنم‬ ‏‫که اینجا هستم.‬

‏‫- نظرت چیه؟‬

‏‫فکر کنم‬ ‏‫جالب بود.‬

‏‫مثلاً، فکر نکنم ما اینو بذاریم.‬

‏‫انگار هیچ‌کس‬ ‏‫واقعاً نفهمید چی شد.‬

‏‫و خیلی شبیه‬ ‏‫تئوری توطئه به نظر میاد.‬

‏‫- خب این قسمتی از هدفه.‬

‏‫مثلاً آگاه کردن‬ ‏‫در مورد وضعیت،‬

‏‫و نمی‌دونم، شروع کردن‬ ‏‫یه بحث.‬

‏‫فکر می‌کنم این برای‬ ‏‫این جور چیزا مهمه.‬

‏‫- آره، ولی اینجوری نیست،‬ ‏‫این برند ما نیست.‬

‏‫این مخاطب‬ ‏‫ما نیست.‬

‏‫- خب ما همیشه می‌تونیم‬ ‏‫مخاطبمون رو رشد بدیم‬

‏‫و فکر می‌کنم این جالبه.‬

‏‫پس فکر می‌کنم‬ ‏‫دنبال‌کننده‌های ما فکر کنن‬

‏‫که این جالب بوده اگه‬ ‏‫به ما علاقه دارن‬

‏‫و به چیزی که ما‬ ‏‫جالب می‌دونیم.‬

‏‫کل هدف کانال همینه، درسته؟‬

‏‫و ما تازه اینجا ساکن شدیم.‬ ‏‫ما روی این زمینیم.‬

‏‫ما نمی‌تونیم اینو نادیده بگیریم.‬

‏‫- جالبه، ببین،‬ ‏‫می‌تونم بگم خیلی زحمت کشیدی‬

‏‫روش گذاشتی، ولی متوجه شدم‬ ‏‫که روی نقشه‌ها،‬

‏‫پیدا کردن اینکه ما‬ ‏‫کجا هستیم خیلی آسونه‬

‏‫با توجه به جاده.‬

‏‫پس ما اینجاییم و ببین‬ ‏‫چی درست کنار ماست.‬

‏‫اونجا خط راه آهن هست.‬

‏‫مثلاً می‌دونم اون شب‬ ‏‫گفتی صدای قطار شنیدی،‬

‏‫ولی کاملاً منطقی به نظر میاد.‬

‏‫اگه خط راه آهن واقعاً‬ ‏‫از پشت ملک می‌گذره.‬

‏‫نه عزیزم، تو اصلاً‬ ‏‫ویدیوی منو دیدی؟‬

‏‫گوش دادی‬ ‏‫به چیزی که من میگم؟‬

‏‫قطار، اونا ریل‌ها رو‬ ‏‫کندن.‬

‏‫این قطار دیگه اینجا‬ ‏‫حرکت نمی‌کنه.‬

‏‫- خب من میرم قفل‌ها رو عوض کنم.‬

‏‫میرم اون وسایل‬ ‏‫نورافکن رو نصب کنم.‬

‏‫کار خوبی کردی. فکر کنم‬ ‏‫این خوبه.‬

‏‫ولی من رأی‬ ‏‫- هممم.‬

‏‫- میدم که ما اینو نذاریم.‬

‏‫- باشه، از این بحث‬ ‏‫می‌گذریم.‬

‏‫امروز کلی زحمت کشیدم‬ ‏‫برای یه ویدیو‬

‏‫که آستین ازش خوشش نیومد،‬ ‏‫اشکالی نداره،‬

‏‫می‌فهمم.‬

‏‫آستین؟‬

‏‫ببخشید، فقط من بودم.‬

‏‫- باشه، اشکالی نداره.‬ ‏‫- سنسور حرکتی کار می‌کنه.‬

‏‫- آره، فوق‌العاده‌ست.‬ ‏‫- اینجا خیلی روشنه.‬

‏‫- آره، عالیه.‬ ‏‫ممنون که این کارو کردی.‬

‏‫خب، آستین از اون ویدیویی‬

‏‫که من آماده کرده بودم خوشش نیومد، که اشکالی نداره.‬

‏‫ما اختلافات سلیقه‌ای داریم‬

‏‫و این همون چیزیه که وقتی‬

‏‫با هم کار می‌کنید باید باهاش کنار بیاید.‬

‏‫پس خیلی قدردانم که اون بیرون داره‬

‏‫چراغ‌های سیلابی‬

‏‫و چند تا دوربین دیگه توی مسیر کار می‌ذاره، امم،‬

‏‫تا ما رو امن نگه داره و از خونه جدیدمون محافظت کنه.‬

‏‫خب، امم، ما برای امشب کارمون تمومه.‬

‏‫فکر کنم خداحافظی کنیم و شاید فردا ببینمتون.‬

‏‫باشه. شب بخیر.‬

‏‫- می‌خوام جامی‬

‏‫به افتخار آستین و جانا برای تهیه این بطری شراب بالا ببرم.‬

‏‫یه بطری شامپاین می‌خرم‬

‏‫وقتی پیدات کنم تا جشن بگیریم.‬

‏‫به سلامتی.‬

‏‫با این حال، یه حسی دارم‬

‏‫که آستین توی ناپدید شدن جانا دست داره.‬

‏‫توی خشونت خانگی،‬

‏‫شریک مرد ۹۹.۹ درصد مواقع مقصره.‬

‏‫اسپویلر: اگه از طرفدارای جنایی واقعی باشید.‬

‏‫اگه فیلم‌هاشون رو از اون دیدگاه ببینید،‬

‏‫اون فقط سریع ترس‌های به‌جا‬

‏‫و موجه‌ش رو رد می‌کنه و داره اطلاعات رو قایم می‌کنه، رفیق.‬

‏‫من نمی‌تونم اینو نادیده بگیرم.‬

‏‫باشه؟ اون لایق چیز بهتریه.‬

‏‫اون لایق حقیقته. فقط صداقته، رفیق.‬

‏‫فکر می‌کنم به همین سادگیه.‬

‏‫احساس می‌کنم همه ما فقط به مهربونی،‬

‏‫دوستی و عشق بیشتری نیاز داریم.‬

‏‫آه.‬

‏‫من توی یه رابطه طولانی بودم.‬

‏‫به هر حال،‬

‏‫حالا به ازدواجم فکر می‌کنم و می‌بینم‬

‏‫که داشتم شکوفا نمی‌شدم، می‌دونی،‬

‏‫به زندگی حمله نمی‌کردم.‬

‏‫مردم رو می‌بینم که دارن از زندگی لذت کامل می‌برن‬

‏‫و من داشتم ته‌مونده‌های زندگی رو می‌جویدم.‬

‏‫اما الان گرسنه‌ام.‬

‏‫الان بیشتر می‌خوام. من لایق چیز بیشتریم.‬

‏‫تو هم همینطور، می‌دونی؟‬

‏‫آه.‬

‏‫ولی...‬

‏‫می‌خوام بگم، مهم نیست چند سالته،‬

‏‫می‌تونی توی زندگیت تغییر ایجاد کنی.‬

‏‫می‌تونی، اوضاع بهتر می‌شه،‬

‏‫بهتر می‌شه اگه تصمیم بگیری که باید بشه.‬

‏‫و تو، اگه شب‌ها توی تخت‬

‏‫هستی و از مسیری که اوضاع داره می‌ره خوشت نمیاد،‬

‏‫تغییرات ساده‌ان.‬

‏‫می‌دونی، فردا یه کار‬ ‏‫متفاوت بکن.‬

‏‫همین. این همه چیزه.‬

‏‫تلاش می‌کنم به اون‬ ‏‫کلبه قدیمی حس خونه بدم.‬

‏‫آستین منو غافلگیر کرد و‬

‏‫چندتا از عکس‌های سفر مورد علاقه‌مون رو قاب گرفت.‬

‏‫برای همین داریم همه چی رو‬ ‏‫برای اینکه فضا رو مال خودمون کنیم، نصب می‌کنیم.‬

‏‫آره، خیلی خوب شده.‬

‏‫ـ باشه. دیشب کلاً‬ ‏‫بی‌خوابی کشیدم.‬

‏‫برای همین امشب می‌رم‬ ‏‫هتل.‬

‏‫مسافرخونه، نمی‌دونم کدومه.‬

‏‫هزینه‌اش برای کمک به‬ ‏‫تحقیقات می‌ارزه.‬

‏‫یه وای‌فای و دوش آب گرم لازم دارم.‬

‏‫و همونطور که قبلاً بهت‬ ‏‫گفتم، گشنه‌ام،‬

‏‫پس صبحونه‌ی کانتیننتال‬ ‏‫مسافرخونه رو می‌خورم.‬

‏‫هشتگ، به به.‬

‏‫هشتگ، اگه نگران اینی‬ ‏‫که من بخورم و رانندگی کنم،‬

‏‫فکر کنم حد مجاز مشروب‬ ‏‫تو میسیسیپی‬

‏‫کاملاً کوره.‬

‏‫هشتگ، فقط شوخی کردم.‬

‏‫هشتگ، ما ثابت کردیم که‬ ‏‫هیچ پلیسی‬

‏‫توی این منطقه گشت نمی‌زنه.‬

‏‫هشتگ، من عاشق جنوبم، رفیق.‬

‏‫هشتگ، راستش من‬ ‏‫خودم تو جنوب بزرگ شدم.‬

‏‫هشتگ، من شمال شرق و غرب میانه‬

‏‫و شمال غرب اقیانوس آرام و ساحل غربی رو هم دوست دارم.‬

‏‫مرد، همه منطقه رو. داری‬ ‏‫شوخی می‌کنی با من؟‬

‏‫این کشور فوق‌العاده است.‬

‏‫نمی‌تونیم فقط همه روی این‬

‏‫توافق کنیم و همدیگه رو‬ ‏‫اذیت نکنیم؟‬

‏‫هشتگ، می‌دونی که عشق ۲۴ ساعته‬

‏‫برای "گزارش افراد گمشده" هست.‬

‏‫آره، ولی لطفاً به کانالم‬ ‏‫کمک مالی کنید.‬

‏‫می‌دونی، یه چیزی برای‬ ‏‫هزینه این اتاق مسافرخونه به من بدید.‬

‏‫ما همه با هم هستیم.‬

‏‫از نظر مالی، عاطفی.‬

‏‫آره، کلیدم کار نمی‌کنه‬

‏‫چون قبلاً یه قفل در‬ ‏‫مشکی نو بود‬

‏‫و حالا این قفل نقره‌ای‬ ‏‫زنگ زده است.‬

‏‫باشه. هشتگ خشن، هشتگ خشن.‬

‏‫هشتگ خشن، یه شب دیگه‬ ‏‫تو مزرعه.‬

‏‫هشتگ...‬

‏‫فقط در صورتی که یادت رفته باشه‬

‏‫خیلی عمیقاً عاشق شدم.‬

‏‫ـ بیا رفیق.‬

‏‫وای. ـ اوه.‬

‏‫ـ این چیه؟‬

‏‫این چیه؟ ـ اوه، نمی‌دونم.‬

‏‫من اونو اونجا نذاشتم.‬

‏‫ـ جدی میگی؟ ـ آره.‬

‏‫چی؟‬

‏‫وایسا. از من دور نشو.‬

‏‫جانا. - نه، اونا بودن‬

‏‫توی خونه‌ی ما. - صبر کن، تو راست میگی.‬

‏‫اما وایسا. من مثلاً،‬

‏‫قفل جدید گرفتم. مثل اینکه من یه جدید،‬

‏‫مثل چراغ دید در شب. من این تدابیر رو انجام دادم تا حواسم به امنیت تو باشه.‬

‏‫- نه، آستین، ما... - صد در صد،‬

‏‫بذار حرفم تموم شه. من ازت محافظت می‌کنم.‬

‏‫واقعاً داری فکر می‌کنی‬

‏‫که بعد از این اینجا بمونی؟‬

‏‫بعد از اینکه یه نفر توی خونه‌مون بوده؟‬

‏‫من آماده نیستم که تسلیم شم.‬

‏‫یعنی من قرار نیست فرار کنم‬

‏‫و بذارم بچه‌های محله یا مردم محلی ببرن.‬

‏‫ما از وقتی اینجا اومدیم، نه بچه‌ای دیدیم نه همسایه‌ای.‬

‏‫یه نفر یا یه چیزی داره اذیتمون می‌کنه.‬

‏‫- وایسا. میرم دوربین بیشتری می‌گیرم.‬

‏‫دوباره قفل‌ها رو عوض می‌کنم.‬

‏‫من و آرلو می‌تونیم بیدار بمونیم‬

‏‫و مثلاً مراقب در باشیم.‬

‏‫- نه، گوش نمی‌دی. - من انجام می‌دم...‬

‏‫- گوش نمی‌دی. - جانا، لطفاً به من گوش کن.‬

‏‫آستین، گوش کن، نه، به من گوش بده.‬

‏‫من هر کاری لازم باشه می‌کنم.‬

‏‫- من دیگه اینجا احساس راحتی نمی‌کنم. احساس امنیت نمی‌کنم.‬

‏‫می‌خوام برم خونه.‬

‏‫باشه، خب شماها چی،‬

‏‫امروز قراره چیکار کنید؟‬

‏‫امروز حالت خوبه؟‬

‏‫نمی‌دونم.‬

‏‫نمی‌دونم. فقط باید از خونه دور می‌شدم.‬

‏‫آستین، من عاشقشم،‬

‏‫ولی گاهی اوقات فقط به کمی فضا نیاز دارم، می‌دونی؟‬

‏‫- باهاش احساس امنیت می‌کنی؟ ازش می‌ترسی؟‬

‏‫- خب، گاهی اوقات. نمی‌دونم.‬

‏‫اون فقط، اینجا رفتارش فرق کرده.‬

‏‫نمی‌دونم چیه...‬

‏‫نمی‌دونم. فقط باید از خونه دور می‌شدم.‬

‏‫آستین، اون فقط، اینجا رفتارش فرق کرده.‬

‏‫نمی‌دونم چیه.‬

‏‫این شبیه آستینی که‬

‏‫تو باهاش ازدواج کردی، نیست. - آره، نمی‌دونم.‬

‏‫اینجا همه چی فرق کرده. همه چیز فرق می‌کنه.‬

‏‫باشه، اِم، جانا، فکر کردم...‬

‏‫- و اون تماس رو قطع می‌کنه.‬

‏‫همین‌طور که آستین داره نزدیک می‌شه، اون تماس رو قطع می‌کنه.‬

‏‫انگار داشت دنبالش می‌اومد.‬

‏‫انگار نمی‌خواست با مادرش تلفنی حرف بزنه.‬

‏‫دوستت دارم. خداحافظ.‬

‏‫بیا اینجا.‬

‏‫- هنوز قطعی نشده،‬

‏‫ولی خب، فرضیه‌مو دارم، می‌فهمی؟‬

‏‫فقط باید به دیدن فیلم‌ها ادامه بدم.‬

‏‫حتماً یه جایی اینجاست.‬ ‏‫مطمئنم.‬

‏‫- دوربینای مسیر رفته.‬ ‏‫گوشی منم رفته.‬

‏‫قمه هم رفته.‬

‏‫این دیوونگیه.‬

‏‫دارم اینو با گوشی جنا ضبط می‌کنم.‬

‏‫دارم دیوونه میشم؟‬

‏‫مگه من تا ابد اینجام؟‬

‏‫از شماها، دنبال‌کننده‌هام،‬

‏‫خواستم که بیاین پیشم.‬

‏‫جامعه من. هیچ‌کس نیومد.‬

‏‫تنها گیر افتادم. تا آخرش می‌رم.‬

‏‫هر اتفاقی بیفته.‬

‏‫امشب قایم نمی‌شم.‬

‏‫حدوداً ۱۰ ثانیه پیش،‬

‏‫هوا کلاً قطع شد،‬

‏‫یهو تغییر کرد.‬

‏‫داره سیل می‌آد.‬ ‏‫رعد و برق و تندر.‬

‏‫خدای من، اوه!‬

‏‫یالا!‬

‏‫شوخی ندارم اینجا.‬

‏‫خدای من، دارم...‬

‏‫آرلو! بیا اینجا، پسر!‬

‏‫آرلو، وایسا.‬

‏‫آرلو، دارم میام.‬

‏‫عجیبه.‬

‏‫اون، می‌دونی، منو برد‬

‏‫تا دریاچه، تا اسکله‌ای که با قایق پارویی می‌ری،‬

‏‫و بعد... غیبش زد.‬

‏‫نمی‌دونم افتاد تو آب، انگار یه صدای شیرجه بود.‬

‏‫نمی‌دونم... اون زنده‌ست.‬

‏‫آرلو زنده‌ست.‬

‏‫احساس می‌کردم داره، می‌دونی،‬

‏‫منو می‌بره پایین اینجا، کنار دریاچه.‬

‏‫- فکر می‌کنم، اممم،‬

‏‫خیلی‌ها دوست دارن وایرال بشن.‬

‏‫- بیا اینجا. - اممم، ولی واقعاً‬

‏‫وقتی ویدیوی یه نفر اینقدر زیاد‬

‏‫مشهور می‌شه، یعنی واقعاً، فکر کنم ویدیوی ما چندتا‬

‏‫۱۵.۹ میلیون بازدید داشت.‬

‏‫- همممم. - این اون چیزی نیست،‬

‏‫که دلت بخواد باشه،‬

‏‫فکر نکنم. اون چیزی که آرزو می‌کنی نیست.‬

‏‫- واقعاً به این کلمات فکر نکردم،‬

‏‫مثل «وایرال شدن»‬

‏‫و «ترکیدن» و «پخش شدن مثل آتیش».‬

‏‫هیچ‌کدوم از اینا بار معنایی مثبت ندارن.‬

‏‫درسته، درسته، آره.‬

‏‫- فقط، فقط عجیبه که‬

‏‫یه چیز منفی بتونه،‬

‏‫یه چیز منفی توی جامعه‬

‏‫یا یه اجتماع بتونه‬

‏‫یه چیز مثبت باشه توی یه جامعه‌ی مجازی.‬

‏‫- مِمْ هِمْ.‬

‏‫- الان آسمونمون آبیه و رعد و برق می‌زنه.‬

‏‫شب داره زود می‌رسه.‬

‏‫و حدس بزنید چی؟‬

‏‫یه هدیه برای من؟‬

‏‫برای من؟‬

‏‫یه هدیه برای من. ببینیم چی داریم.‬

‏‫ببینیم چی داریم.‬

‏‫- سلام بچه‌ها، ما واقعاً یه‬

‏‫اعلامیه بزرگ و یه خبر خیلی مهم داریم براتون.‬

‏‫ما تصمیم گرفتیم که بریم، تصمیم گرفتیم بریم خونه.‬

‏‫تصمیم گرفتیم مزرعه رو ترک کنیم.‬

‏‫- آره، خب، ما سعی می‌کنیم اینجا بامزه‬

‏‫و سرگرم‌کننده باشیم. خوبی‌های زندگی رو نشون بدیم‬

‏‫و زندگی خوبه، اما فکر می‌کنیم وقتشه که‬

‏‫یه کم جدی‌تر باشیم و بهتون‬

‏‫بگیم چرا اومدیم.‬

‏‫- توی خونه یه دنبال‌کننده‌ای داشتیم که، خب،‬

‏‫کارش از دستمون در رفته بود.‬

‏‫راستش خیلی ترسناک بود.‬

‏‫ما یه چیزی پست می‌کردیم و اون بلافاصله‬

‏‫کامنت می‌ذاشت.‬

‏‫انگار داشت پست‌های ما رو‬

‏‫بیست و چهار ساعته رفرش می‌کرد.‬

‏‫ما یه چیزی پست می‌کردیم و بوم.‬

‏‫اونجا بود و کامنت می‌ذاشت‬

‏‫و کار به جایی رسید که‬

‏‫پیام‌های خصوصی هم همین‌طور شده بود.‬

‏‫خیلی جدی شده بود، خب.‬

‏‫آره. آره.‬

‏‫- و این مدتی توی فضای مجازی ادامه داشت.‬

‏‫- مِمْ هِمْ. - و بعد دیدیم‬

‏‫یه آقایی داره ما رو دنبال می‌کنه وقتی داشتیم آرلو رو می‌بردیم.‬

‏‫و فهمیدیم همون آدم مزاحم بود.‬

‏‫ما رو پیدا کرده بود، حتی شماره تلفن‌هامون رو هم یه جورایی.‬

‏‫و این یکی از دلایل اصلیه‬

‏‫که ما اومدیم اینجا،‬

‏‫تا از اون وضعیت دور بشیم و، می‌دونید،‬

‏‫یه منظره جدید ببینیم.‬

‏‫شروعی تازه. - مِمْ هِمْ.‬

‏‫شروعی تازه.‬

‏‫بخشی از من می‌خواست که اون رو‬

‏‫بکشونم بیرون، یه جورایی از حالت عادی درش بیارم،‬

‏‫و یه کاری کنیم که ما دست بالا رو داشته باشیم.‬

‏‫آره، ولی یه چیزی رو هم‬ ‏‫باید روشن کنم، ما آدم خشنی نیستیم.‬

‏‫ما دلمون نمیخواد‬ ‏‫به هیچ شکلی بهش آسیب بزنیم.‬

‏‫نه، نه، نه، نه، نه.‬

‏‫ولی همچنین خوبه که، اممم،‬

‏‫یه راهی پیدا کنیم‬ ‏‫تا هویتش رو بفهمیم.‬

‏‫مثلاً اسم واقعیش رو بفهمیم.‬

‏‫باورم نمیشه که اون، انگار،‬

‏‫تا الان ما رو اینجا پیدا کرده باشه.‬

‏‫خب، اتفاقی که برای ما داره میفته کار اون نیست.‬

‏‫غیر ممکنه که اون‬ ‏‫ما رو اینقدر سریع پیدا کرده باشه.‬

‏‫اینجا...‬

‏‫هممم. و وقتشه که ما بریم خونه.‬

‏‫فکر کنم باید بهشون بگیم در مورد‬

‏‫اون چیزی که توی پارک‬ ‏‫نزدیک خونه‌مون اتفاق افتاد.‬

‏‫جانا، نه. ما در موردش‬ ‏‫حرف زدیم.‬

‏‫انگار، اون فقط بین من و تو بود.‬

‏‫فکر کنم مهمه.‬

‏‫اون‌ها ممکنه، اون ممکنه‬ ‏‫داره این کار رو با بقیه هم می‌کنه‬

‏‫آره، نه. - یا اونا می‌تونن به ما کمک کنن‬

‏‫تا هویتش رو بفهمیم یا یه کاری بکنیم.‬

‏‫اون کمکی نمی‌کنه.‬

‏‫نمی‌خوام بخشی از اون باشم.‬

‏‫خب، ما داشتیم آرلو رو‬ ‏‫توی پارکی نزدیک خونمون می‌بردیم،‬

‏‫و آرلو جلوتر رفت.‬

‏‫آستین دنبالش رفت‬

‏‫و پیداش کرد با اون مزاحم،‬

‏‫که آستین فهمید همون مزاحم بود.‬

‏‫اون برای آرلو تشویقی داشت.‬

‏‫انگار که اون رو‬ ‏‫همراه خودش حمل می‌کرد،‬

‏‫و یه درگیری کوچیکی شد.‬

‏‫امم، من دور بودم، ولی‬ ‏‫از دور دیدم‬

‏‫که، امم، شبیه این بود که‬ ‏‫اونا انگار‬

‏‫یه کم با هم کشتی می‌گرفتن.‬

‏‫بعد آستین یه‬ ‏‫سنگ برداشت و محکم کوبید به سرش‬

‏‫و بیهوشش کرد.‬

‏‫و خب معلومه آستین داشت‬

‏‫از خودش دفاع می‌کرد، البته.‬

‏‫امم، ولی یکی‬ ‏‫با اورژانس تماس گرفت‬

‏‫و ما فقط از اونجا زدیم بیرون.‬

‏‫باشه. ما داریم از اینجا میریم.‬

‏‫معمولاً ما یه کم دقیق‌تر بودیم‬

‏‫در مورد اینکه مطمئن شیم‬ ‏‫همه چیز رو برداشتیم.‬

‏‫ولی راستش، الان دیگه فقط‬ ‏‫می‌خوام برم.‬

‏‫پس، آره؟ - عزیزم؟‬

‏‫اون عکس‌ها رو از قبل‬ ‏‫دانلود کردی؟‬

‏‫نه، نکردم.‬

‏‫پستشون نکردی؟ - نه.‬

‏‫از این وضع خسته شدم. امم، باشه.‬

‏‫فقط می‌خوام آرلو رو‬ ‏‫ببرم یه دور بزنم.‬

‏‫داری جدی میگی؟‬

‏‫آره، من فقط یه کم...‬ ‏‫دلم یه خلوت میخواد‬

‏‫من باهات میام.‬ ‏‫- نه، نه، نه، نه.‬

‏‫فقط دلم میخواد‬ ‏‫کمی تنها باشه.‬

‏‫پس من، اِم، آره، می‌برمش یه‬ ‏‫پیاده‌روی.‬

‏‫اگه شما میخوای وسایل‬ ‏‫رو جمع کنی و اینا،‬

‏‫ما نیم ساعت دیگه میریم.‬ ‏‫- باشه.‬

‏‫مواظب باش.‬ ‏‫- باشه.‬

‏‫اگه کار داشتی،‬ ‏‫همین‌جام.‬

‏‫- باشه.‬ ‏‫- فقط صدا کن.‬

‏‫زیر دسترسم هستم.‬ ‏‫- آره، خوبه.‬

‏‫- باشه، دوستت دارم.‬ ‏‫- دوستت دارم.‬

‏‫- هی، چوب رو میخوای؟‬

‏‫برو بگیرش.‬

‏‫پسر خوب.‬

‏‫رفتن از اینجا واقعاً‬ ‏‫شیرین و تلخه.‬

‏‫می‌فهمم چرا آستین می‌خواست‬ ‏‫ما رو اینجا بیاره،‬

‏‫اِم، سعی کنه این رو‬ ‏‫خونه‌ی خودمون کنه.‬

‏‫اما این جا، این جا‬ ‏‫خونه‌ی ما نیست.‬

‏‫و هیچ‌وقت قرار نبود باشه.‬

‏‫هی.‬

‏‫- هی.‬ ‏‫- داری چیکار می‌کنی؟‬

‏‫فکر کردم داری‬ ‏‫همه وسایل رو جمع می‌کنی.‬

‏‫آه، آره، فقط دارم‬ ‏‫چند تا چیز رو چک می‌کنم.‬

‏‫ولی حق با توئه،‬ ‏‫من آماده رفتنم.‬

‏‫داری به چی نگاه می‌کنی؟‬

‏‫- خیلی متأسفم.‬

‏‫آستین، کی... کی اینا رو دیدی؟‬

‏‫اوه خدای من.‬

‏‫نمی‌خواستم نگران بشی.‬

‏‫- نمی‌تونم باور کنم‬ ‏‫که بهم نگفتی.‬

‏‫- ببخشید.‬

‏‫ماشین روشن نمیشه.‬

‏‫- منظورت چیه؟‬ ‏‫- یعنی ماشین روشن...‬

‏‫نمیشه.‬ ‏‫- دیروز که سالم بود، بیا کنار.‬

‏‫دیروز که سالم بود، بیا کنار.‬

‏‫- واقعاً روشن نمیشه.‬ ‏‫- پاشو، پیاده شو.‬

‏‫بذار امتحان کنم.‬

‏‫چی؟‬

‏‫واقعاً سالم بود.‬ ‏‫- این دیگه چه کوفتیه؟‬

‏‫اوه خدای من.‬

‏‫- اینجا همه چی خوبه.‬ ‏‫بذار عقب رو ببینم.‬

‏‫منظورم اینه که اینجا‬ ‏‫هم همه چی خوبه.‬

‏‫نمی‌دونم چیکار‬ ‏‫قراره بکنیم.‬

‏‫دیروز واقعاً سالم بود...‬ ‏‫- خدایا.‬

‏‫- این داره هی‬ ‏‫عجیب‌تر و عجیب‌تر میشه.‬

‏‫جانا، ببین.‬ ‏‫- فکر کنم باید بریم.‬

‏‫- جانا، باید‬ ‏‫بریم. برو، بیا بریم!‬

‏‫بدو، بدو، بدو، بدو، بدو، بدو، بدو.‬

‏‫- چه خبره؟‬ ‏‫- نمی‌دونم.‬

‏‫- اوه خدای من.‬ ‏‫- نمی‌دونم.‬

‏‫چه خبر شده؟‬

‏‫هی، بیا اینجا، بیا اینجا.‬

‏‫بیا اینجا، بیا اینجا، بیا اینجا، بیا اینجا.‬

‏‫خدای من.‬

‏‫ـ فقط می‌خوام برم خونه.‬

‏‫ـ مم.‬

‏‫ـ فقط می‌خوام برم خونه.‬

‏‫کتری رو گذاشتی رو گاز؟‬

‏‫ـ نه.‬

‏‫ـ کسی اینجا هست؟ ‬ ‏‫ـ نمی‌دونم.‬

‏‫جانا، برگرد عقب. بذار‬ ‏‫ایوان رو چک کنم.‬

‏‫ـ چیزی دیدی؟ ‬ ‏‫ـ هیچی، بیا بریم.‬

‏‫برو تو.‬

‏‫این نمی‌تونه واقعی باشه.‬

‏‫ـ پیشنهاد می‌دی چیکار کنیم؟‬

‏‫ـ نمی‌دونم، آستین.‬

‏‫این زمین، یه چیزی اشتباهه.‬

‏‫آشفته است و ما رو‬ ‏‫نمی‌خواد اینجا.‬

‏‫دیگه نمی‌خوام اینجا باشم.‬

‏‫ما، نباید، ما اینجا جا نداریم.‬

‏‫ـ آره، می‌دونم، می‌دونم.‬ ‏‫تو درست می‌گفتی.‬

‏‫ـ من درست می‌گفتم. ‬ ‏‫ـ می‌دونم، می‌دونم.‬

‏‫تو درست می‌گفتی، بیا بشین.‬

‏‫فقط بشین و یه نفس عمیق بکش.‬

‏‫وای خدای من.‬ ‏‫ـ چی داره اتفاق میفته؟‬

‏‫ـ چراغ روشناییه. چراغ رو‬ ‏‫خاموش کن، نمی‌تونم ببینم.‬

‏‫ـ وای خدای من. چیه؟‬

‏‫چی می‌خوای؟‬

‏‫ـ یه دونه دیگه هست.‬

‏‫ـ باشه.‬ ‏‫ـ خدای من.‬

‏‫تو کی هستی؟‬

‏‫ـ چیکار کنیم؟ ‬ ‏‫ـ نمی‌دونم، فقط وایسا.‬

‏‫از ما دست بردارید! ما فقط‬ ‏‫می‌خوایم بریم!‬

‏‫از ما فاصله بگیرید!‬

‏‫جانا، جانا، جانا.‬ ‏‫ـ وای خدای من!‬

‏‫ـ برو تو، برو تو!‬ ‏‫ـ اوه، اوه، لعنتی!‬

‏‫ـ چی می‌بینی؟ ‬ ‏‫ـ هیچی نمی‌بینم.‬

‏‫هیچی نمی‌بینم.‬

‏‫هیچی نمی‌بینم.‬

‏‫ـ آستین، نگاه کن.‬ ‏‫ـ می‌بینیش؟‬

‏‫ـ آره. نگاه کن.‬

‏‫ـ خدای من.‬

‏‫جانا، بیا اینجا.‬

‏‫جانا، عقب بمون. برو‬ ‏‫دور از پنجره‌ها.‬

‏‫برو دور از پنجره‌ها.‬ ‏‫برو دور از پنجره‌ها.‬

‏‫ـ آستین؟ ‬ ‏‫ـ همین‌جام.‬

‏‫جانا، باید بریم تو.‬

‏‫جانا، باید برگردیم تو.‬

‏‫برو تو. برو‬ ‏‫تو، برو تو.‬

‏‫وای خدای من.‬

‏‫کجا رفتن؟‬ ‏‫- پیداشون نمی‌کنم.‬

‏‫– ما حالمون خوبه.‬ ‏‫– نمی‌دونم‬

‏‫کجا رفتن.‬ ‏‫– صبر کن، جانّا، آرلو کجاست؟‬

‏‫– آرلو؟‬ ‏‫– آرلو؟‬

‏‫– فکر می‌کنی بیرون باشه؟‬ ‏‫– نمی‌دونم.‬

‏‫آرلو، بیا اینجا رفیق.‬

‏‫– آرلو؟‬ ‏‫– آرلو؟‬

‏‫جانّا، باید بریم‬ ‏‫بیرون. باید پیداش کنیم.‬

‏‫هیس.‬

‏‫آرلو؟‬

‏‫– جانّا، بیا. این طرف.‬

‏‫صداش انگار‬ ‏‫داره از طرف برکه میاد.‬

‏‫آره.‬

‏‫– آرلو؟‬

‏‫جانّا، بیا بریم.‬

‏‫آرلو؟‬

‏‫– اون چی بود؟‬ ‏‫– چی؟‬

‏‫– تازه یکی دیدم.‬ ‏‫– کجا؟‬

‏‫همین‌جا، همین‌جا.‬

‏‫– کجا؟‬ ‏‫– نمی‌دونم...‬

‏‫– کجا؟‬ ‏‫– همین‌جا بود.‬

‏‫نمی‌دونم.‬

‏‫– باشه. اوه.‬

‏‫– باشه.‬ ‏‫– بیا، دست منو بگیر.‬

‏‫– باشه.‬ ‏‫– دست منو بگیر، جانّا.‬

‏‫– باشه.‬ ‏‫– جانّا.‬

‏‫– باشه.‬ ‏‫– جانّا.‬

‏‫– کجایی؟ دستتو بده به من.‬

‏‫باشه.‬

‏‫– جانّا، دستمو بگیر! بیا دیگه!‬

‏‫– باید بگم از دیدن‬ ‏‫این ویدیو ممنونم،‬

‏‫ولی هیچ ایده‌ای ندارم کسی‬ ‏‫این ویدیو رو ببینه یا نه.‬

‏‫وقتی کانالشون رو پیدا کردم،‬

‏‫در وضعیت روحی خیلی بدی بودم.‬

‏‫حس می‌کردم داره مستقیماً‬ ‏‫توی ویدیوهاش با من حرف می‌زنه.‬

‏‫با کانالش و، و چند تا‬ ‏‫کانال دیگه، خودم رو پیدا کردم.‬

‏‫مرد جدیدی شدم. یه مرد واقعی.‬

‏‫اون آدمی که قبل از‬ ‏‫بستری شدن توی بیمارستان بودم، مرده.‬

‏‫هیچ‌کس یادش نخواهد بود.‬

‏‫اوه خدای من.‬

‏‫این خودشه. اوه خدای من.‬

‏‫جانّا؟‬

‏‫جانّا؟‬

‏‫چی؟‬

‏‫اونا دوستای من بودن. می‌دونی؟‬

‏‫شاید یه چیزی بیشتر از اون.‬

‏‫پیام رد و بدل کردیم.‬

‏‫من هر کاری رو که اون گفته بود انجام دادم.‬

‏‫لایک کردم، به اشتراک گذاشتم، نظر‬ ‏‫دادم، مشترک شدم، دنبال کردم.‬

‏‫واسه همینه که اینجام.‬

‏‫من اومدم پیداش کنم.‬ ‏‫من اومدم نجاتش بدم.‬

‏‫تنهایی اومدم، ولی اینجام...‬

‏‫من آدم خوبی‌ام.‬

‏‫به فکر بهترین‬ ‏‫چیزی هستم که براشه.‬

‏‫باهاش خیلی خوب رفتار می‌کنم.‬

‏‫اون چیه؟‬

‏‫یه جور نوری اون جلو می‌بینم.‬

‏‫یه...‬

‏‫یه مشعل‌ه.‬

‏‫داره میره سمت برکه، عجیبه.‬

‏‫میرم ماشینمو بیارم.‬

‏‫برو ببین این کوفت چی بوده.‬

‏‫داره عمیق‌تر میره تو اون مسیر.‬

‏‫آره. متوقف نمیشه.‬

‏‫یه کم عقب می‌مونم.‬

‏‫ببینم این عوضی کجا میره.‬

‏‫داره میره.‬

‏‫بیا بیرون و دنبالش برو.‬

‏‫باشه.‬

‏‫اون موجود رو جلو دیدم.‬

‏‫داره چیکار می‌کنه؟‬

‏‫اوه، خدای من.‬

‏‫اون چیز لعنتی کجا رفت؟‬

‏‫خدای من!‬

‏‫خدای من! آخ!‬

‏‫اوه، خدای من.‬

‏‫نه! عقب برو!‬

‏‫آخ، آخ! نه!‬

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.