Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
وارز تقدیم میکند IRWAREZ.COM
بذار ببینم درست فهمیدم یا نه
کشورتون کلاً ۲۵۰ سالهشه؟
میدونی، چقدر بامزه
ما دیسکوهایی داریم که از این قدیمیترن
آره، واقعاً به کشورتون حسودیم میشه
به خاطر تاریخ طولانی و کاملاً بیاهمیتش
این کشورِ فسقلیِ لوس
چون فقط صدای «گو-گو، جی-جی» میشنوم
که دقیقاً همون چیزیه که بچهکوچولوها میگن
از من دور شو
گو-گو، جی-جی. هرهر
هنوز تبِ دویستوپنجاهسالگی نگرفتت؟
آره، و میخواستم روایت خودم رو ازش برات بگم
که بهش میگم «جشنوارهی دویستوپنجاه سالگیِ سرهنگ کوئین»
که در واقع جشن گرفتن برای کشوره و البته خدمتی که من بهش کردم
و البته تو، که به خاطر زیرِ سایهی من بودن، اونجا حضور داری
فکر کردم برای سربازها چند تا تیشرت چاپ کنیم
اوه، چه جالب! نه. آره. چرا؟
ما فقط میخوایم جشنی بگیریم که به افتخار کشوره
جشنی که همهی سربازها دلشون براش تنگ شده
میدونم. به خاطر همین هم میخوام بترکونم
با یه شامِ بوقلمونِ حسابی
ملت از بوقلمون متنفرن، مخصوصاً سربازها
خشکه و آدم رو خوابآلود میکنه
شامهای بوقلمونِ تعطیلات توی سلفسرویسِ پایگاه
بهترین خاطرات بچگیمن
و همهی این نیروها کلی از تعطیلاتشون رو از دست دادن
چون اینجا بودن، و من فقط میخوام اون حسِ خونه رو براشون زنده کنم
عزیزم، دوری از خونه توی تعطیلات بخشی از شغله
یعنی حتی یادم نمیاد چند تا تعطیلات رو
خونه نبودم. من یادمه. همهشون رو
دیدی من شکایت کنم؟ نه
عملیات «بوقلمون در تاریکی» کلید خورد
خیلی خب، اگه میخوایم برسیم باید عجله کنیم
باید قبل از بستنِ فروشگاه برسیم «بامهولدر»
شماها دارید میرید بامهولدر؟
آره، فروشگاهِ پایگاه تنها جایی بود که تونستم
بوقلمونِ آمریکایی پیدا کنم؛ از همون هورمونیها
که انگار خودشون میتونن پادکستهای مردسالارانه راه بندازن
قرار بود امروز تحویل بدن
ولی انگار یه مشکلی پیش اومد
واسه همین داریم میریم خودمون بگیریمشون
فکر کنم تابلوعه مشکل چیه، نه؟
بچهها، قضیه منه؛ «دیویدسون» از دستم شاکیه
چون توی میدانِ نبردِ لیزری بدجوری کنفش کردم
واسه همین بوقلمونهامون رو گروگان گرفته
کاملاً منطقیه. یه لحظه یادم رفته بود
که کل دنیا دورِ تو میچرخه
چی؟ واقعاً هم همینطور... خب، ما دیگه بریم
هی، منم باهاتون میام، چون دارید مستقیم
میرید تو تله. آره! نه
مام زدم. بزن بریم
از قبل پیشبینی کرده بودم
ببین، تو نمیای. من میام
نه، نمیای. من حتماً میام
تو توی سفرهای جادهای قاطی میکنی
نه، نمیکنم. یادت میاد وقتی
با مینیون رفتیم دیزنیلند؟ آره
اونوقت سرم داد زدی
که خوندنِ آهنگ «۹۹ تا بطری آبجو» رو تموم کنم
چون میگفتی یه ترانهی الکیِ مسخرهست
دربارهی نگهداریِ غلطِ مشروبات الکلی. که واقعاً هم هست
بذار یه چیزی بهت بگم دخترخانم
من توی هامویای بودم که بمبِ کنار جادهای منفجرش کرد
فکر کنم از پسِ یه خریدِ کوچیک بربیام
🎵 ۴۶ تا بطریِ آبجو روی دیوار... 🎵
🎵 ۴۶ تا بطریِ آبجو... 🎵
🎵 یکیش رو بردار و بچرخون... 🎵
وقتی آدم به کمینِ کنار جادهای نیاز داره، خبری ازش نیست
هنوز نرسیدیم؟
یه بار دیگه بگو تا به «کانوی» دستور بدم
در رو باز کنه و پرتت کنه بیرون، فهمیدی؟
انجامش هم میدم. مامِ کافی نزده
خب، حداقل داریم میریم سمتِ فروشگاه
اون فروشگاه معدنِ همهی
بهترین محصولاتِ شیمیاییِ آمریکاییه
از جمله دئودورانتی که واقعاً اثر میکنه
در ضمن میخوام از اون شرورِ
نوشابههای آمریکایی، یعنی «مانتن دیو»، انبار کنم
واقعاً مسخرهست که همون موادِ شیمیاییای که خوشمزهش میکنن
باعث شدن اینجا ممنوع بشه
فکر نمیکنی شاید این یه نشونهست که نباید بخوریش؟
نه، نشونهی اینکه نباید بخورمش این میشد که
حس کنم توی خونم رعدوبرق میزنه
باشه. شما همهتون دارید
بامهولدر رو فقط به خاطر فروشگاهش یه جای عالی نشون میدید
ولی دارم بهتون هشدار میدم، دشمن هنوز همونجاست
نه، دشمن نیست، در واقع همون ارتشِ خودمونه
عزیزم، خیلی داری سادهلوحانه به قضیه نگاه میکنی. دارم بهت میگم
دیویدسون یه نقشهای تو سرشه
و تو هم داری خامِ حرفاش میشی
که اتفاقاً پودر شربتش رو توی فروشگاه هم میفروشن
خب، تو از فروشگاه چی میخوای بگیری؟
چی؟ اوه، من که نمیرم فروشگاه
بامهولدر اولین محلِ خدمتم بود
چند تا از دوستای قدیمیم پارتی گرفتن
و چند تاشون از رفقای فابریکمن
تو مگه دوستای دیگهای هم داری؟ شبیه ما هستن؟
مثلاً کسی مثلِ «ماماداکیس» دارن؟
میدونی چیه؟ نگو. میخوام سورپرایز شم
منم پایهی پارتیم
خیلی دوست دارم بیای پارتی
و میدونی که دلم میخواد با دوستام آشنا بشی
آره حتماً. آره، آره. معلومه که میام
ولی فقط با دعوتنامه راه میدن؛ توی یه کلابِ زیرزمینی و مخفیه
دستم بستهست
اوم
راستش منم پیامک دارم، کانوی
شرط میبندم همین الان برام پیام اومد. اوه، اینو ببین
«رفیقِ عزیز، انقلابی علیه خوکهای بورژوا در راه است.»
میدونی، کافیه فقط یه بار بری جلسهی حزب کمونیست
سرهنگ کوئین، به ما خبر دادن که رسیدید
ژنرال دیویدسون میخواد شما رو توی دفترش ببینه
به همراهِ کاپیتان
آه، خب، بلافاصله بعد از اینکه بوقلمونهامون رو گرفتیم
همین الان. هوم
این چه بوییه؟
صبر کن. اوه، آره. این یه تلهست
خب سرهنگ، چی شده یادی از ما کردی؟
خودت میدونی واسه چی اینجاییم. داره خودش رو به کوچه علیچپ میزنه
قربان، ما اومدیم بوقلمونهامون رو ببریم
آه. خودش میدونه
ما هم بوقلمون سرو میکنیم
واسه جشن دویستوپنجاهسالگی
هیچچیزی مثلِ بوقلمونِ شبِ عید، حسِ آمریکا رو نمیده
کاملاً موافقم قربان. پرندهیِ خشکیه
اوم، ما بوقلمونهامون رو
به فروشگاهِ شما سفارش داده بودیم، اما بعداً یکی توضیح داد
که سیستمِ سفارشدهی به مشکل خورده، قربان
آره، کامپیوترهای کلِ پایگاه از کار افتادن
آه، واقعاً وحشتناکه، قربان
میدونی من فکر میکنم چی شده؟
فکر میکنم تو عمداً سفارشها رو لغو کردی
چون هنوز خیلی شاکی هستی
که اونقدر قشنگ کنفت کردم
توی میدانِ نبردِ لیزری
باید بگم این همه حرف زدن دربارهی بوقلمون
یه ایدهی ناب به ذهنم زد
چی میشه اگه ۲۵۰ تا بوقلمون برای ۲۵۰ سالگیِ آمریکا کباب کنم؟
و واسه این کار، باید تمام بوقلمونهای باقیمونده
توی فروشگاه رو مصادره کنم
خب، با کمال احترام ژنرال، اونا بوقلمونهای مان
و شما احتمالاً به این همه نیاز ندارید، درسته؟
آخرش نصفشون رو میریزید دور
چی آمریکاییتر از شکمپرستی و اسرافه؟
میدونی چیه قربان؟
میتونی هر ۲۵۰ تا بوقلمون رو برداری
و بذاریشون توی یه موشک
و شلیکشون کنی به فضا
برام مهم نیست. بوقلمونها واسه من مهمن
اونا حسِ خونه رو میدن. اصلِ قضیه رو ول کردی
فکر کرد منو گیر انداخته، ولی الان ضایع شد
و این اراجیفِ «حسِ خونه» رو هم باور نکن؛ این همون چیزیه که اون میخواد
داره بازیِ روانی راه میندازه، فهمیدی؟
اگه این اراجیفِ خونه رو باور کنی، اون برده
حسِ خونه اراجیف نیست، خب؟ و... و این هم تله نبود
به خاطر منممنم کردنِ تو تبدیل به تله شد
و این... واقعاً معذرت میخوام قربان
خواهش میکنم کاپیتان، ادامه بده
خیلی دوست دارم بشنوم که دقیقاً چه فکری
دربارهی سرهنگ کوئین به عنوان یک پدر میکنی
مجبور نیستی این کار رو بکنی
این یک دستوره. مم-هوم
خب، تو نمیتونی حسِ خونه رو درک کنی
چون چیزیه که کلِ زندگیِ بزرگسالیت
داشتی ازش فرار میکردی
و حالا که داریم وقتمون رو با هم میگذرونیم
میخوای به خاطر «پدر بودن» کلی تحویلت بگیرن، نه؟
ولی وقتی هم هستی، گند میزنی بهش
واو
این بهتر از چیزی که فکر میکردم پیش رفت
پاپکورن؟ باشه
خیار
آره
دانا
خیلی وقت بود ندیده بودمت. دلم واسه جمعمون تنگ شده بود
خب دخترا، آمارِ جدید چی دارین؟
جن، هنوز با «اون که نباید اسمش رو برد» میپری؟
نه بابا. الان با «هالی»ئه
گناهکارم. ولی میتونم کاملاً عوض شم
میدونم اون تو دارن پارتی میگیرن
پارتیِ توی روز. چقدر غمانگیز
یه یارویِ عجیبی داره سعی میکنه بیاد تو
که دعوت هم نشده؟ اه
کانوی، میشه لطفاً بهشون بگی منو میشناسی؟
منو راه نمیده. میشناسیش؟
اوه، آره، میدونی که خودم ردیفش میکنم
آره. حله
منو راه نمیده، با اینکه کاملاً مشخصه
که فازم خیلی درسته
این اکیه
دیدی؟ بهت گفتم
پاپاداکیس، تو اینجا چیکار میکنی؟
دوستای من خیلی سختگیرن و اگه حس کنن
کسی در حدِ استانداردهاشون نیست
ممکنه خیلی تند برخورد کنن
اوم، کانوی، داری دربارهی «من» حرف میزنیا
ملت واسه من سرودست میشکنن، خب؟
خب، اولاً که من پادشاهِ جشنِ فارغالتحصیلی بودم
بیشترش هم به خاطر این بود که
یه رقصِ خیلی ساده اختراع کردم
که اون شب همه رو ترکوند
اوه نه، نه، نه. رقصِ اختراعی ممنوع
فقط گپهای کوتاه
اوم... کی میخواد دربارهی شبیهسازیِ حیوانات حرف بزنه؟ کلی مزایا داره
هیچ عیبی هم نداره؛ یه چیزِ کوچیکیه که با گوشیم درست کردم
اسلاتادیلو. خیلی ناز نیست؟
گپهای کوتاهتر
فروشگاه رو چک کردم، هیچی جز چند تا مرغِ شاخدار نمونده
میدونی، محضِ اطلاع
منم میدونم داشتنِ پدری که هیچوقت گوش نمیده چه حسی داره
فکر کردم تو و بابات رابطهتون خیلی خوبه
آره، خوبه. فقط میخواستم یه کاری کنم حالت بهتر شه
آره، ممنون
آره
واقعاً متأسفم. آره، اشکالی نداره
یعنی، اون اکثرِ تعطیلاتِ کلِ زندگیم رو خراب کرده
پس چرا این یکی باید فرقی داشته باشه؟
باید اعتراف کنی که این آمارِ خرابیِ پشتسرهم واقعاً خیرهکنندهست
آره، خب دستِ خودش نیست
هر کاری که میکنه
بدونِ در نظر گرفتنِ عواقبش انجام میده
یا اینکه چطور روی بقیه تأثیر میذاره و
میدونی
حدس بزن کی بوقلمونهات رو دزدیده؟
صبر کن، یعنی رسماً دزدیده؟
آره، دیویدسون دیوونه میشه
خیلی عالیه، نه؟ حالا کی بابای ناامیدکنندهست؟
تو. داری دربارهی چی حرف میزنی؟
من بوقلمونهات رو دزدیدم. هی، شروع کنید به بار زدن
باید بجنبیم. تو این کار رو واسه من نکردی
همهش به خاطر رقابتِ بچهگونهت
با دیویدسونه. عزیزم، من میتونستم
کلی کارهای دیگه بکنم تا حالِ دیویدسون رو بگیرم
ولی کاری رو انتخاب کردم که به تو کمک کنه
من همین الان داشتم واسه بوقلمون جلو دیویدسون التماس میکردم
و حالا بوقلمونها غیبشون زده
پس اون فکر میکنه کارِ منه
سرگرد، میشه لطفاً بوقلمونها رو از ون بیارید بیرون؟
اون هنوز حتی نمیدونه اونا نیستن
این یه جرمِ بینقصه. میشه بذاریشون
برگردن توی ون، لطفاً؟
جرم و جنایت باعث میشه آدمهایی مثلِ من
از جاهایی مثل ارتش اخراج بشن
سرگرد، لطفاً بوقلمونها رو از ون بیارید بیرون
باشه، فقط جهتِ اطلاع اینا خیلی سردن
و منم دستکش نیاوردم
میشه همهمون فقط بوقلمونها رو بذاریم سر جاش
قبل از اینکه کسی بفهمه غیبشون زده؟
این خیلی خطرناکتر از کاریه که من الان کردم
خوبه، خودم انجامش میدم
وایسا، وایسا. من انجام میدم. من انجام میدم
رئیس منم. اه
میدونی، واقعاً عاشق پیراهناتم
خیلی انتخاب باحالیه
اممم، شبیه لباساییه که بابام توی تعطیلات میپوشه
آره، ممنون
باباها بهترینن
هرچند من هیچوقت بابام رو ندیدم
اوه، عجب بحث جذابی واسه وسط مهمونی
دیدی کانوِی؟ دوستات عاشقمن
و عاشق اون "جذابیت خاصم"
باشه
این فرانسویِ همون "کلاس و پرستیژ" خودمونه
پاپاداکاس، دارن دستت میندازن
اوه. اگه میخواید تیکه بندازید، منم بلدم تیکه بندازم
نه، نه، نه. لازم نیست این کار رو بکنیم
نه، منم بلدم ضایع کنم. هی هیلی
شاید شبیه بابای تو در حال گذروندن تعطیلات باشم
اما برخلاف اون، من زل نزدم به اقیانوس
و فکر نمیکنم که
چرا کل پولم رو خرج عمل بینیِ معمولیِ دخترم کردم؟
دختر! این واقعاً خندهدار بود
نه به خندهداریِ این فکر که خیال میکنی
اون کمربند گنده بهت میاد. شبیه وزنهبردارهای المپیک شدی
ما رفتیم
خیلی بدجنس بود. باشه، واو
نمیدونستم تو هم بلدی اینطوری تیکه بندازی
آره، چون بدجنس بودن کار راحتیه
من فقط متوجه نشدم اونا دارن بدجنسی میکنن
چون فکر نمیکردم تو با آدمای
بدجنس دوست باشی
اممم، نه
مگر اینکه... خودتم یه دختر بدجنس باشی
اوه نه، پاپاداکاس، منو که میشناسی. میشناسم؟
هفته پیش که از پیراهنم تعریف کردی
داشتی به نیمتنه و شکمم که زده بود بیرون نگاه میکردی
داشتی مسخرهم میکردی؟ نه، واقعاً جدی گفتم
شکم و دنبهی مردونهت خیلی باابهته
دیگه نمیدونم چی رو باور کنم. باید یه هوایی بخورم
اوضاع چقدر بده؟
اممم... کوئین
پادگان رو قرنطینه کن. بگرد دنبال اون بوقلمونها
نمیشد فقط با پختن و دور ریختنِ
چند تا جوجهخروسِ شکمپر جشن بگیریم؟
نه
اونجوری صفا نداره. آه
اوکی. منطقه امنه
لعنتی، از این کندتر هم میتونن راه برن؟
حالا گوش کن. پادگان تو وضعیت آمادهباشه
معلومه، که این یعنی قراره بیشتر خوش بگذره
از بخش غذاخوری وارد آشپزخونهها میشیم
باید برقها رو قطع کنیم، دوربینها رو از کار بندازیم
بوقلمونها رو بذاریم تو یخچال
و بوم، سه سوت ردیفه
انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
آثار روانیِ حادثه تا آخر عمر باقی میمونه
درسته. پیامت رو گرفتم
چرا قایم شدیم؟ هیس
ببخشید
داریم عملیاتِ نفوذِ معکوسِ بوقلمونها رو انجام میدیم
نمیفهمم یعنی چی، ولی منم هستم
وایسا، کانوِی کجاست؟ اون باومهولدر رو
بهتر از همه ما میشناسه. بهش نیاز داریم
اون دوستای بدجنسش رو انتخاب کرد. هر تعریفی هم که
از تیپت کرده بود دروغ بود
بدون اون حالمون بهتره
آه! بفرما، شروع شد
این دلبر رو با خودم آوردم
با خودت "کیف فرار" آوردی؟ این کیف فرار نیست
اون واسه ترسواهاییه که از خطر فرار میکنن
این کیفِ "بزنبهدلِحادثه" واسه آدمایی مثل منه که میرن تو شکم خطر
اوکی؟ خب. اوه
بفرما عزیزم. اوه، اوه
اسلحه ممنوع. این چاقوی شانس منه
توی ۲۵ سال گذشته تو تمام مأموریتها همراهم بوده
میدونی چیه؟ بوقلمونهات رو بردار و بزن بریم. زود باش
ببخشید دخترم، اون علامت دست یعنی چی؟
فکر نکنم تا حالا اصلاً معنی هیچ کدوم از علامتهای دست رو فهمیده باشم
تو رو خدا
این صحنه دقیقاً مثل بازی "کال آف دیوتی" شده
ببین، واسه آخرین بار میگم، "کال آف دیوتی"
از روی ارتش ساخته شده، نه برعکس
یخچال بوقلمونها، ساعت یکِ ما
این رو که دیگه میفهمی؟
میدونم اون ایرلندیِ فلانفلان شده یه جایی همینجاست
نکن! عقبنشینی کنید. عقبنشینی کنید. زود، زود
اوه! وای خدای من
اگه میخوای زنده بمونی، با من بیا
ببخشید، مارگاریتا که میخورم جوگیر میشم
مارگاریتا؟
بریم، بریم، بریم
بدو، بدو
این پشت یه درِ مخفی هست
فقط باید نقطه درست رو فشار بدم
آه! واو، بابا، بابا
فکر کنم... دنبال این میگشتی. دیدی؟ چاقوی شانس
original, untranslated English text 348
اوه، راهروی مخفی؟ آره
این مثل "کال آف دیوتی ویتنام"ـه
بریم. باید بجنبیم
آره، باید بریم. بریم، بریم
میدونم اونجایی، کوئین
بیا بیرون و مثل یه مرد با من روبرو شو
آره، بیا بابا، زود باش. عجله کن
بیا. نه، گوش کن چی میگم
حق با تو بود. من فقط میخواستم از دیویدسون انتقام بگیرم
نمیخوام دامنِ تو رو بگیره. پس بوقلمونها رو ول کن
برو برگرد به استروپسدورف، من برات زمان میخرم
نه بابا، وایسا
سلام جناب سرهنگ
قلقلقلقل (صدای بوقلمون)
خب، یه بار دیگه ازت میپرسم
اون بوقلمونها کجان؟
اسم، پاتریک کوئین. درجه
ببین، نخواه این بازیهای مسخرهی بازجویی رو سر من دربیاری
منم آموزش مقاومت در برابر بازجویی رو دیدم
پس... اسم، پاتریک کوئین
سوابق، کوئین، سرهنگ
آدم باش و بهم بگو بوقلمونها کجان
باشه
۳ شماره سریال ۷... ۷...
ببین، میدونم که تنهایی این کار رو نکردی
میدونم بوقلمونها برات مهم نیستن
اما واسه دخترت هستن
و اگه بفهمم
که میفهمم، که اونم تو این قضیه دست داشته
کاری میکنم که با خفت و خواری
اخراج بشه. باشه
ژنرال، حرف میزنم
♪ شش
♪ پنج، صفر
باورم نمیشه بابام اونطوری ازم دفاع کرد
یعنی تنها باری که کاری حتی نزدیک به این انجام داده
وقتی بود که معلم پیانو بدجنسم رو اخراج کرد
چون اون زنه حاضر نبود بهم آهنگِ
"صحنههایی از یک رستوران ایتالیایی" رو یاد بده
ببین، فکر کنم کاملاً واضحه که پدر بودن
توی خونِ جناب سرهنگ نیست
فرمانده بودن بیشتر به روحیهش میخوره
میدونی، خیلی از تعطیلاتم رو با اون
توی مأموریتهایی مثل این گذروندم. خب، البته نه دقیقاً مثل این
پرندهها یخزده نبودن
پرندهها هلیکوپترهای بلکهاوک بودن
قضیه یکم حیاتیتر بود
در واقع، خیلی خیلی حیاتیتر بود
حتماً. زبان عشقِ اون، مأموریت رفتنه
یا ابلفضل، اینجا پر از دژبانه
باید بریم سمت ون. وایسا، وایسا، وایسا
یه ایدهای دارم
لعنت بهش. فکر کردم میتونم زبونت رو باز کنم
نه، هیچچی نمیتونه منو بشکنه جز فیلم "سرزمین رویاها"
اوه، شاید هم فیلم "ترانه برایان"
ببین، فقط اعتراف کن
و قضیه رو تمومش کن
قربان، سروان کوئین رو پیدا کردم
مگی، تو اینجا چهکار میکنی؟ تو قرار بود
خب، من... فکر کنم بدونم بوقلمونها کجان
خب اون نمیتونه بدونه بوقلمونها کجان
چون اونی که... من بودم
خب، مگه بوقلمونها
نباید توی یخچال باشن؟
چی، فکر کردی یخچال رو چک نکردم؟
خب، اخیراً چکش کردید؟
قربان؟
چطور... اوه، اشکالی نداره قربان
میدونید، منم همهش یادم میره کلیدهام رو کجا گذاشتم
اما اگه این وضعیت بدتر شد
شاید بهتر باشه با یه نفر صحبت کنید
خب، اگه همهشون سر جاشونن، ما دیگه رفع زحمت میکنیم
جشنِ نیمقرنِ سرهنگ کوئین مبارک، قربان
خب، حرکت خیلی زرنگانهای اون تو زدی
اما مگه بهت نگفتم گورت رو گم کنی؟
آره، ولی باید ازت تشکر میکردم
اونم با زبونی که تو میفهمی
چون قبلاً درکش نمیکردم، اوکی؟
اما... اما حالا میفهمم
تو توی مأموریت بیشتر احساس راحتی میکردی
تا پشتِ میز ناهارخوریِ خونهمون
آره. ولی حالا داریم با هم خدمت میکنیم
پس اون حسِ "خونه" بالاخره شامل منم میشه
آره. آره. آره
حالا میتونی یه چیز محبتآمیز بگی
آره، اممم
بچهها اومدن. هی
یه سری به فروشگاه پادگان زدیم، فکر کردیم سربازها
به یه طعم واقعی از وطن نیاز دارن
خب، نه کاملاً واقعی، بیشترش مواد شیمیاییه، ولی بازم خوبه
خب، این واقعاً عالیه. اوکی
بزن بریم! پاپاداکاس
چیه؟ یکم بهم فضا بده
نمیخوام عذرخواهی بشنوم
یه چیز مخصوص برات دارم
وای خدای من! جدی میگی؟
شربت مانتین دیو؟ آره
میتونیم با این دستگاه نوشابهساز راه بندازیم
اوکی، ولی همینطوری خالص سر نکشش
راننده کامیونها این کار رو میکنن و ۴۸ ساعت بیدار میمونن
آره، مطمئناً این کار رو نمیکنم
وقتی اولش اومدم استروپسدورف
فکر میکردم توی یه جزیره گیر افتادم
پر از آدمای بازنده و دلقک و خرخون
اما حالا دارم میفهمم که شاید خودمم
بیشتر از اونی که بتونم اعتراف کنم، یه بازنده و دلقک و خرخونم
پس
به زندگی جزیرهای خوش اومدی
مگه نه مانتین دیوِ من؟
تونستم یه بوقلمون برات کش برم
چی؟
اوه صبر کن، آخه چطوری؟
ما که همهشون رو برگردوندیم
بگو ببینم، این "دیو" (شبنم) مال کدوم کوهه؟
سوپر مارکت "سون الون"، جن. اممم
میگم، گازش قشنگ بافتِ دهنت رو میسازه
چرا سموم آمریکایی اینقدر خوشمزهان؟
چون ما بهترینیم
حالا، یه لقمهی پیروزی برای جشن گرفتنِ
اولین عملیات نفوذ معکوسمون
اممم
اوه آره
یادم رفته بود بوقلمون چقدر خشکه. اه
نه اگه با سس کچاپ بمبارانش کنی
کلی هم باقیمونده. بفرما
آره. اومم
آره، بفرما
این دیگه ردیفش میکنه. اوه آره
خیلی عالیه. من خوبم، اوه آره، نه
خوشمزهست. آره
نکن
نکن. اوه، خوردیش
آره، خوردش
نه، با اون شربت غلیظ قورتش نده
جشن نیمقرن سرهنگ کوئین مبارک همگی
کی حاضره اون رقصی رو یاد بگیره
که جشن فارغالتحصیلیِ من رو ترکوند؟
پنج، شش، هفت، هشت
همه با من بیاید به چپ. به راست
دو قدم به عقب! وووه
سُر خوردنِ پاپاداکاسی
حالا دست بزنید
دست! دست بزنید
این واسه پاپاداکاس خیلی سنگینه
حالا بیاید پایین و کمر بزنید رو زمین
بفرما. همینه
خیلی خب. آره
قشنگ با زمین عشقبازی کن. داره جدی میشه
قطعاً اون مانتین دیو رو خالص زده
اوکی، مطمئنی این همون رقصی بود
که باهاش سلطانِ جشن شدی؟
آره، سالِ کرونا بود
همهش توی زوم بود
پنج، شش، هفت، هشت
به چپ! به راست
دو قدم به عقب
اسلایدِ پاپاداکیس
دست بزنید. دست! دست! دست! دست
حالا بیاین پایین و مثل روانیها خودتونو بمالید به زمین
داره خیلی خوب پیش میره
💫✿ WAREZ-IR ✿💫 🌸♡ IRWAREZ.COM ♡🌸
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.