Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
King Subtitle زیرنویس سریع و بدون سانسور Telegram: t.me/king_subtitle
سلام عشقم. - سلام.
سلام.
واسه پارتی حاضری؟
معلومه.
سوزی!
چیکار کردی؟ - اِیپریل.
چیکار کردی، سیروس!
اِیپریل، میخوام که خفه شی، فهمیدی؟
چیکار کردی! - اِیپریل، خفه شو!
گورتو گم کن تو دستشویی!
هی! هی، پاشو!
یالا.
وسایلتو جمع کن.
و باید از اینجا گم شی.
چیکار کردی، سیروس؟
کیر توش.
لیوای!
منم!
سالی؟
آره.
خدای من، لیوای.
بیا.
آره، ببخشید بابت این، اِم...
باور کنی یا نه، رفیق، واقعاً از دیدنت خوشحالم.
کاش میتونستم بگم منم همین حسو دارم.
اوضاع چطور بوده؟
خب، میدونی، اونقدر
آفتاب و آب دیدم که تا آخر عمرم بسه.
الان دیگه...
آماده رفتنم.
دارم میرم.
و واسه همینه که امروز اینجایی.
هیچ سرنخ به درد بخوری نیست.
هیچ شاهد جدیدی.
هیچکدوم معتبر نیستن.
یالا دیگه، خودت که میدونی این کارا چطوریه.
زمانبره.
خب، نمیتونی بری اون بیرون چندتا سرنخ پیدا کنی؟
میدونی، یقه این و اونو بگیری؟
ما باید طبق پروتکل پلیس عمل کنیم، لیوای.
از نظر آماری، این بهترین شانسمونه
که تو رو از اینجا بکشیم بیرون.
یعنی تو از
پلیس سواره نظام کانادا منتقل شدی اینجا که جرم و جنایت حل نکنی؟
لیوای، بیخیال.
یه چیزی پیدا میشه.
تو دیگه بهتر از هر کسی میدونی که هیچکس نباید بدونه من اینجام.
من میذارم شما دوتا با هم گپ بزنید.
از دیدن تو هم خوشحالم، لیوای.
چطوری؟
ماریسا، چی میخوای؟
سالی گفت داره میاد تو رو ببینه.
گفتم یه چکی کنم ببینم خوبی یا نه.
آره.
خب، تنها بودن اینجا معرکهست.
باشه، پس خوبم.
اوهوم. معلومه.
ببین، واقعاً امیدوار بودم بتونی تو یه چیزی کمکم کنی.
ماریسا...
آخرین باری که تو یه چیزی کمکت کردم، کارم به اینجا کشید.
لیوای، اون کار بود. باشه، این یکی فرق داره.
هرچی که هست، بیخیالش شو.
راجع به سوزیه.
گمشده.
چی، سوزی کوچولو؟
صبح بخیر. - اوه، شت.
آقای کیانی.
من... من شما رو اونجا ندیدم.
راستی، حالتون چطوره؟
الان خیلی بهترم.
خوبه، خوبه.
اِم، اون... اون برای منه؟
اون مشکل باید تا الان حل شده باشه، درسته؟
برای چی؟
نه، نه، دارم سر به سرت میذارم.
شوخی میکنم.
آره، آره، همهچی حله.
خوبه.
با اون پولی که دادم، بهتره که خیالمو راحت کنی.
اوه، ببین، ببین، ببین، وقتی میگم
همهچی حله، خب، یعنی واقعاً حله.
و این تنها چیزیه که لازمه بدونی.
آخ، انگشتم! انگشتم!
نمیخوای بدونی اگه اشتباه کرده باشی چیکارت میکنم.
آره...
تو نمیتونی از من، پدرش،
انتظار داشته باشی که دست رو دست بذارم و هیچ کاری نکنم.
تو که کاری نکرده نیستی.
داری از خودت محافظت میکنی.
و با این کار، داری از خانوادهت محافظت میکنی.
خب، اِم، آوا چطوره؟
هوم، آره، داره چرت میزنه.
میخوای بیارمش؟
نه، نه، نه، نه، نه. تو، اِم، بذار بخوابه.
منظورم اینه که فردا باید بره مدرسه، مگه نه؟
آره، باید برای اون آماده بشم.
خب چه خبر؟
خب، اون رفیق فابریک دوران مدرسهت امروز اومد دیدنم.
منظورت رفیق فابریک توئه؟
چی میخواست؟
خواهر کوچیکش سوزی رو یادت میاد؟
آره. - آره.
خب، مثل اینکه گم شده.
اوه، نه.
میخوای چیکار کنی؟
من میخوام چیکار کنم؟
هیچی.
یالا دیگه عشقم، ببین.
ما خودمون کلی مشکل داریم، خب؟
ما اینجا امنیم، لیوای.
تو باید کاری رو بکنی که همیشه میکردی.
میدونی که دوستت دارم عشقم، مگه نه؟
آره.
یه بوس گنده از طرف من به آوا بده، باشه؟
باشه، حتماً.
منم دوستت دارم.
بیا تو.
لیوای.
سلام.
ممنون که اومدی. من...
قهوه میخوای؟ چای؟ یا...
نه، نه، نه. من خوبم. مرسی.
ببینمت تورو.
آره. - آره؟
سرت شلوغ بوده ها.
بشین.
آره.
قضیه خواهرت چیه؟
تو دردسر افتاده یا چی؟
در مورد سوزی، هیچوقت نمیدونم.
چرا؟
بذار اینطور بگم که بچه دردسرسازی بود.
مدرسهشو تموم نکرد.
تو دانشگاه هم گند زد.
بعضی از دخترایی که باهاشون میپرید، رفیقای نابابی بودن.
سعی کردم نصیحتش کنم.
سعی کردم بندازمش تو راه راست
ولی فکر میکنی به حرفم گوش میکرد؟
اون خواهر کوچیکته.
به دنیا اومده که به حرفت گوش نده.
دقیقاً.
واسه همین تو این مخمصه گیر کردم.
قضیه اینه که یه مدته کسی ازش خبر نداره
و من یه کم نگران شدم.
ببین، ماریسا، میفهمم نگرانی، ولی بیخیال.
من الان نمیتونم خودمو بندازم تو خطر،
میدونی، که این دعواهای خانوادگی رو حل کنم.
لیوای، بیشتر از یه سال گذشته.
آره، و مشکل هم از بین نرفته، رفته؟
ببین، من فقط ازت میخوام یه سرنخ رو دنبال کنی.
فقط یکی.
خودم انجامش میدادم، ولی فکر کنم
فقط بیشتر رو اعصابش میرم.
و میتونی بهم قول بدی که فقط همین یه سرنخه.
آره. آره، فقط میخوام پیداش کنی.
لطفاً، تو تنها کسی هستی که بهش اعتماد دارم.
باشه، ببین.
مشخصاتش رو بده ببینم چیکار میتونم بکنم.
عالیه.
ممنونم.
خب. و این مشخصات بهروزه، آره؟
اوهوم. آره. درسته.
باشه.
میبینم چیکار میتونم بکنم.
عالیه.
هی، لیوای.
این خوب پیش میره.
برای هردومون.
آره.
هی. اوه، عزیزم.
سلام. - سلام.
چطوری؟
اِم، این لیوای مِلیه. اون یه... دوست قدیمیه.
قراره کمکم کنه سوزی رو پیدا کنم.
از قرار معلوم کارآگاه خصوصیش هم هستم.
ولی مشکلی نیست، داداش.
من اینجا نیومدم جاسوسیتو بکنم.
خوشبختم. - خوشبختم، داداش.
باشه. خب، باهات در تماسم.
باشه.
آره.
این اینجا چیکار میکنه؟
همین الان بهت گفتم.
خب، این ماه میشه یه سالمون.
من کلاً یادم رفته بود.
خب، من یادم نرفته بود.
واقعاً سورپرایزم کردی، عشقم.
هوم.
ما توافق کردیم. نصف نصف.
نمیدونم، اِیپریل. چی بگم؟
هزینه مدیریت. - کافی نیست.
من چندتا کار دارم که باید انجام بدم، باشه؟
منظورم اینه که، ببین، جای نگرانی نیست.
من میتونم اون پولو راحت دو برابر کنم.
فقط واسه همین گهی که گیرت اومده شکرگزار باش، فهمیدی؟
ولی من باید از اینجا برم.
دیگه از این کثافتکاری خسته شدم، دین.
فاک.
اصلاً نفهمیدم رزرو داشتیم.
شت. کسشعر نگو و برو به خودت برس.
خب، چرا باید این کارو بکنم؟ هان؟ فاک یو.
اوه، آره. نه، حق با توئه. میدونی چیه؟
میتونی کرایه این ماهو از همین بدی.
پولمو بده. دین!
پولمو بده.
برو گمشو به خودت برس.
هی، قهرمان. چطوری؟
خوبم، رفیق.
اِم، آره، میخواستم ببینم، اِیپریل اینجاست.
آره، آره.
آره، آماده و منتظره.
کردنش... باحاله...
معلومه که میخوای بک*نیش.
قرار نیست که برات کیک بپزه، هست؟
چی؟
چی؟
رفیق، بیا تو.
حداقلش هزار دلاره.
نه، نه، نه، نه، نه، نه.
اِم، من، اِم، راستش فقط میخوام
باهاش حرف بزنم، اگه اشکالی نداره.
اوه، آره. نه، مشکلی نیست.
میتونین حرف بزنین، همو بغل کنین، به هم
راز بگین، گریه کنین، هرچی که تو فازشین.
ولی حداقلش هزار دلاره.
آره، باشه.
آره، ببین، من فقط میخوام ازت
راجع به دوستت سوزی بپرسم، باشه؟
و بعدش هم میرم پی کارم.
چی... ببخشید، چه، چه گهی خوردی الان؟
دوستت سوزی.
فقط میخوام بدونم این اواخر دیدیش یا نه...
این ک*سکش دیگه کیه؟
من تو عمرم اینو ندیدم.
اِیپریل، گوش کن.
من اصلاً دنبال دردسر نیستم، باشه؟
فقط اومدم راجع به سوزی بپرسم،
بعدش هم میرم.
دین، نه!
یا مسیح!
ببخشید، داداش.
آقای تاناکا!
خانوادهتون در امانن؟
اوه، اونی که منتظرش بودم اومد.
یالا، داداش.
و بابا نوئل برای منم یه هدیه آورده.
واو!
خب، بیست و پنج.
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه.
سی و دو. سی و دو؟
بیا، من دارمش.
امتحانش که ضرر نداره.
من یه هندی لعنتیام.
ما عاشق چونه زدنیم.
یالا، داداش.
بشین، بشین، بشین.
بشین، داداش.
هی، دخترا.
یکم جادو به داداشم نشون بدین.
خب، تو این خط کاری...
با چند نفری آشنا میشی، درسته؟
اینجا شهر منه، داداش.
من همه رو اینجا میشناسم.
خوبه... خوبه.
میخوام برام چندتا آدم گردن کلفت جور کنی.
چی؟ تو خودت عضو سپاهی.
منو واسه چه گهی میخوای، هان؟
ولی باید کاردرست باشن.
کاردرست بودن تخصص منه، داداش.
و...
ببین در مورد اون چی میدونی.
برگا میکنن. برگا انگار که...
داداش، فقط طبق آموزش برو.
فقط بکش پایین.
ببین، خودشه؟ - آره، خودشه.
خودشه، درسته؟ - آره، درسته.
آره، بزن بریم.
رفیق، خوبی؟
اوه، پسر. چی شد؟
یهو از ناکجاآباد پیداش شد، رفیق.
راستش، میدونین چیه، میدونین چیه، بچهها؟
فکر کنم خوبم.
آره؟
صندوقو باز کن.
برو تو... برو تو صندوق.
تفنگ نه.
من زنجیرو میارم.
بازم زنجیر، مرد.
من زنجیرو میارم، رفیق.
چی میخوای؟
آروم باش، فقط یه کاره.
چی؟! - فقط یه کاره.
فکر کردم گفتی تفنگ نه!
لیوای؟
ماریسا؟ الان برای کشتنم جایزه گذاشتن.
دیگه نمیتونم اینور اونور بپلکم، باشه؟
نه، فقط صبر کن.
نه، باید از شهر برم.
فقط منو ببین، باشه؟ فقط با من ملاقات کن.
هیچ تصمیمی نگیر.
باشه.
تو اسکله ببینمت.
یه ساعت دیگه اونجام.
لیوای؟
ماریسا، متاسفم. باشه؟
باید برم.
نه، نه، نه. میشه لطفاً فقط حرف بزنیم؟
اول، لطفاً.
حال، اِم... حال آدی و آوا چطوره؟
آره، نمیدونم. دارن کنار میان.
میدونی آوا قرار بود امسال بره مهدکودک...
به جاش، تو خونه درس میخونه.
نه دوستی، نه مهمونی.
فقط... فقط تنهاست.
لیوای، میدونی که واقعاً برای هرچیزی که اتفاق افتاده متاسفم.
خدایا، یادمه یه زمانی تو
کارای حوصلهسربر مثل اینو رد میکردی.
تو فقط کارای پرخطر میخواستی...
میدونی، بلایی که سر خانواده تاناکا اومد
هیچوقت نباید اتفاق میفتاد.
باشه؟
تقصیر منم هست، باشه؟ اونا مشتری من بودن.
باید یه چک کامل از سوابقشون میکردم.
سابقه، میدونی، قبل از اینکه کارو بهت پیشنهاد بدم.
میخوای چیکار کنی، لیوای؟
نمیدونم.
آفتابی نمیشم.
بعدش منتظر خبر از سالی میمونم.
آفتابی نمیشی؟
آره. - میخوای به قایم شدن ادامه بدی؟
میخوای بدونی به نظرم باید چیکار کنی؟
به نظرم باید خودت افسار کارا رو دست بگیری.
فقط یه جا نشین منتظر که یکی
بیاد و برات انجامش بده.
الان مثل قدیم نیست، باشه؟
من باید به فکر آدمای دیگهای هم باشم.
خانوادهت تحت حفاظت پلیسن.
ببین، و من میفهمم.
باشه؟ قضاوتت نمیکنم.
تو نگرانی که اگه بلایی سرت بیاد
اونا چی به سرشون میاد؟
فکر میکنی عواقبش چیه
اگه فقط تو اون قایق قایم شی و هیچ کاری نکنی؟
فقط با یه کار کوچیک شروع کن.
سوزی رو برام پیدا کن.
بیارش خونه. تو از پسش برمیای.
فکر میکنی عواقبش چیه
اگه فقط تو اون قایق قایم شی و هیچ گهی نخوری؟
دین صحبت میکنه، چطور میتونم کمکتون کنم؟
سلام، آره، میخواستم ببینم میتونم
برای فردا بعدازظهر یه وقت بگیرم.
اوه، آره، ما، اِم، متاسفانه وقتامون پره.
اِ، بذار یه نگاهی برات بندازم.
اوه آره. نه، اِیپریل وقتش آزاده.
یه بلوند جیگره، اِ، اوایل بیست سالگیش.
دو ساعتش حداقل هزار دلاره.
نه، نه، دو ساعت خوبه.
احتمالاً زیادی هم هست.
ساعت ۳، تو سوئیت مریتون نورث راید خوبه؟
آره، آره، آره.
فردا نقدی حساب میکنم دیگه؟
آره، آره، نقد خوبه.
میتونم اسمتو بدونم، قهرمان؟
اِ، راکو.
راکو. باشه، راکو.
خب، فکر کنم این بهترین شماره تماس شماست؟
بله. - باشه.
خب، راکو، اِیپریل فردا ساعت ۳ میبینتت.
اوه، یادت نره شماره اتاقتو از قبل برامون پیامک کنی.
حتماً این کارو میکنم.
مشتاقانه منتظر دیدن اِیپریل فردا ساعت ۳ هستم.
آ!
فقط که شفافسازی کرده باشم، من یه قرون هم
برای اون احمقایی که امروز فرستادی پول نمیدم.
احمقا؟
اونا بهترین آدمایی بودن که برات فرستادم.
اوه!
اوه، نه.
من میخواستم امروز از کار بیفته.
چرا از آدمای خودت استفاده نمیکنی؟
من سؤالا رو میپرسم، کلهپوک.
باشه، رئیس.
حالا، بهم بگو...
در مورد لیوای چی فهمیدی؟
فقط یه روز گذشته.
زمان بیشتری لازم دارم، داداش.
زمان بیشتری لازم دارم.
حالا، همه چیو ول کن. برام یه سری اطلاعات جور کن.
حتی فکر خوابیدن هم به سرت نزنه
تا وقتی یه چیزی پیدا کنی، فهمیدی؟
من هیچوقت نمیخوابم، داداش.
آره. خب، من تا خود طرفو نبینم
هیچ قولی نمیدم.
آره، حتماً.
خب، پس باید یه سفری بیام.
باشه.
دو روز؟
عالیه.
آره، حله.
باشه، ممنون. میبینمتون.
دوباره سلام، اِیپریل.
من حرفی باهات ندارم.
اِیپریل، ببین، من دنبال دردسر نیستم، باشه؟
فقط میخوام حرف بزنم.
چرا نمیای تو تا بشینیم،
ریلکس کنیم و یه کم شامپاین بزنیم.
و ببین، پولتم آوردم، باشه؟
و فقط برای حرف زدنه.
آره، خب، اشکالی نداره اول از دستشویی استفاده کنم؟
آره، آره، همونجاست.
خب، اون تو با کی تماس گرفتی؟
چی؟ هیچکس.
باشه، پس وقت زیادی نداریم.
ببین، اِیپریل، اگه سوزی تو هر دردسری افتاده،
من اینجام که کمک کنم.
نمیفهمم.
چرا هی راجع به سوزی میپرسی؟
تو کی هستی؟
ببین، من و خواهر سوزی خیلی وقته همو میشناسیم.
میدونی، اون باهام تماس گرفت
چون فکر میکنه شاید تو دردسر افتاده باشه.
باشه، پس اگه چیزی در مورد
جاش میدونی، میدونی، با کیا
میپریده، چیکار میکرده،
کجا میمونده، الان وقتشه که
بهم بگی، لطفاً.
سوزی مرده.
چی شده؟
یه صحنه سکس خشن با یه مشتری بود
و یه چیزی اشتباه پیش رفت و کشته شد.
خب، چرا به پلیس نگفتی؟
شوخیت گرفته؟
دین منو میکشت.
خب، جسدش کجاست؟
همهچی ماستمالی شده.
من... من نمیدونم.
آقایون، بفرمایید تو.
مهمونی کوچیک ما تازه داشت شروع میشد.
مگه نه، اِیپریل؟
این ک*سکش دیگه کیه؟
اِیپریل، برو بیرون.
داری چیکار میکنی؟
خب، حیف شد که باید الان بره
که، اِم، خب، سرگرمی اصلی از راه رسیده.
یه کمکی بکنین اینجا؟
فاک!
آآآآآه!
هی، بیا اینجا. چه مرگته؟
اون یارو داشت کله مو میترکوند.
آقای تاناکا!
خانوادهتون در امانن؟
حرومزاده!
پسس. هی، ما اینجاییم، مرد.
King Subtitle زیرنویس سریع و بدون سانسور Telegram: t.me/king_subtitle
من با...
روسا، ارمنیها، لبنانیها،
چینیها، کنگوییها...
و بالاخره ژاپنیها حرف زدم.
و میدونی چی؟
یاکوزا داشته خودشو بازسازی میکرده، و برای
این لیوایِ تو جایزه گذاشتن.
حتماً یه گه خیلی بدی خورده.
چیکار کرده؟
من چه گهی میدونم؟
یعنی، یعنی، یکی رو میشناسم، یکی رو میشناسم که شاید بدونه.
اینم شمارش.
باشه، ببین چیکار کردم.
من واقعاً، واقعاً برات زحمت کشیدم.
واقعاً میخوام کمکت کنم، ولی نمیتونم...
آآآآآه!
این چیه؟
برای یه کار خوب.
چرا یه کم استراحت نمیکنی؟
باشه، چی؟
خوش اومدین.
این از خوششانسیه.
من به چیزی برخوردم که یاکوزا لازمش داشت.
برای همینه که داریم تو این خونه باحال من حرف میزنیم.
ما از شما... برای مهموننوازیتون تشکر میکنیم.
فکر کنم میتونیم شرکای خوبی بشیم.
من چیزی که لازم دارینو بهتون میدم.
و در عوض، یاکوزا از من جنس میخره.
اوی.
حالا...
تو چیزی که ما میخوایم رو بهمون میدی.
نه شراکتی.
فقط لیوای.
وگرنه با بالادستیهات صحبتهای بیشتری میشه.
عذر میخوام.
من مجبورم این...
...گفتگوی بسیار پربار رو به هم بزنم.
سوزی!
چیکار کردی؟
چیکار کردی؟
ما باید بریم، آقای کیانی.
حواست باشه جزئیات رو بدی
قبل از اینکه اوضاع بدتر بشه.
تو منتظر بمون. من میگم کی و کجا.
هرچه زودتر بهتر.
به خاطر خودت و خواهرت تو مملکتت.
به زودی میبینمت.
ما بستهایم.
ما فاکینگ بستهایم!
فاکینگ بسته!
هی!
ما فقط با وقت قبلی کار میکنیم...
اوه، سیروس!
اینجا کجاست؟
بابام وقتی بچه بودیم من و ماریسا رو میاورد اینجا.
اون موقعها که سعی نمیکرد مامانم باشه.
خب نقشه چیه؟
امشب.
همهچی... همهچی ردیفه.
اِیپریل.
پولمونو گرفتیم. بیا فقط بریم.
من پول بیشتری خواستم.
ترسیده ولی بیشتر پول میده.
ببین، میدونم یه حرومزاده خیانتکاره، اِیپریل
ولی برای یه مسخرهبازی کسشعر به اندازه کافی پول داده. یالا.
آره، ولی همه پولم میره تو جیب دین.
هرچی درمیارم میره برای دین.
نه، نه. این دفعه، سیروس فقط به من پول میده.
از این خوشم نمیاد.
ما فقط پول کافی برای فرار لازم داریم و میتونیم خارج کار کنیم، باشه؟
و چیکار کنیم؟ من چه تجربهای دارم؟
هان؟ سوزی، من خیلی وقته دارم این گه کاریو میکنم.
من خارج این کارو نمیکنم.
نه، وقتشه منم یه چیزی از این همه ماجرا گیرم بیاد.
منظورم اونجوری نبود، باشه؟
منظورم اینه که، میتونیم با هم گارسونی کنیم.
آره، و تو به این میگی فرار.
ببین... اینو پیش خودت نگه دار و فقط منتظر بمون.
فردا از همونجا بیا دنبالم
و برای همیشه از اینجا میریم.
بهم اعتماد کن.
حق ماست، باشه؟
یالا، بهتره بریم.
دین؟
دین؟
الکسا، پردهها رو باز کن.
وقت قبلی میگرفتم.
ولی امروز فقط کار داریم.
ببخشید، معذرت میخوام، شما سوزان هاردی هستین؟
کی میپرسه؟
منو یادت نمیاد، نه. لیوای.
نه.
من تو دبیرستان با خواهرت دوست بودم.
میشه بری کنار؟
ببین، فقط یه ثانیه طول میکشه، باشه؟
دنبال دردسر نیستم، باشه؟
وقتی پنج، شش سالت بود با هم میگشتیم.
تعطیلات تابستون، بازی میکردیم...
ببین، من تو رو یادم نمیاد، باشه؟
چی میخوای؟
خب، ببین، مثل اینکه یه مدتی
گم و گور بودی، آره؟
و خواهرت ماریسا نگران بود
و ازم خواست پیدات کنم.
چطوری پیدام کردی؟
نمیخوام چیزی بردارم، فقط...
فکر کردی داری چه غلطی میکنی؟
فقط بذار یه چیزی بهت نشون بدم.
نمیخوام کیفتو بقاپم یا چیزی.
لازم نیست تا تهش بگردی.
اشکالی نداره، باید...
ببین، من این ردیاب رو یه جورایی پیش اِیپریل جا گذاشتم
آخرین باری که دیدمش.
عذر میخوام.
پس آماده معاملهای؟
حتماً.
عکسا کجان؟
تو گوشی دین.
ولی اون نمیدتشون.
به من احتیاج داری.
رمزشو میدونی؟
برو بیرون.
ولی من هنوزم میخوام معامله کنم...
...با تو.
تکون نخور... همهش تقصیر توئه!
حالا ببین.
امیدوارم که با من از این رستوران بری.
بعدش باید بریم ماریسا رو ببینیم.
دیگه بعد از اون هر کاری میکنین به خودتون مربوطه.
اوه، واقعاً؟ - آره.
و چطوری خیال داری این کارو بکنی؟
خب، من میتونم یه کم متقاعدکننده باشم.
و من میتونم اونقدر بلند داد بزنم تجاوز که کل این بلوک بشنون.
یالا، تو که نمیخوای این کارو بکنی، درسته؟
به علاوه، من یه چیزی اینجا دارم
که صداش از داد و فریاد تجاوز تو بلندتره.
من پول نقد خواستم. ولی ترسیده.
ولی قراره بیشتر پول بده.
میدونم یه حرومزاده خیانتکاره، اِیپریل، ولی...
خب، به نظر من این شبیه باجگیریه. آره؟
و این میتونه زندان داشته باشه.
به تو هیچ ربطی نداره.
ببین، من مطلقاً هیچ وظیفهای ندارم
که اینو به کسی گزارش بدم.
ولی کاری که بهم سپرده شده اینه که
تو رو برگردونم پیش خواهرت، باشه؟
پس لطفاً، فقط کمکم کن.
اول باید اِیپریل رو ببینم. این شرطشه.
باید اِیپریل رو ببینم. بعد میریم ماریسا رو میبینیم.
اصلاً و ابداً. ببین، من به اندازه کافی کشیدم،
باشه، فقط برای اینکه اینجا بشینم.
هاوایی.
مورد علاقه دخترمه.
اشکالی نداره یه تیکه بردارم؟
اشتهامو از دست دادم.
احتمالاً باید یه پیتزای کامل بهت بدهکار شم.
ببین، لیوای، هر گهی که هستی، باشه؟
باید بدونی که این قضیه خیلی
پیچیدهتر از اونیه که فکر میکنی.
باشه؟ من باید اِیپریل رو ببینم.
لطفاً.
لطفاً.
الو؟
هی، ماریسا.
پیداش کردم.
سوزی رو پیدا کردی؟
حالش خوبه؟ میتونم باهاش حرف بزنم؟
الان خیلی حال و حوصله حرف زدن نداره
ولی داره همکاری میکنه.
میخوای چند ساعت دیگه همو ببینیم؟
آره، البته. البته.
این فوقالعادهست.
ممنونم، لیوای.
ممنون که پیداش کردی.
به زودی میبینمت.
اِیپریل، منم.
اِیپریل، میدونم اون تویی.
شاید فقط سرش شلوغه.
امروز روز تعطیلشه.
باشه، خب، ما تلاشمونو کردیم، باشه؟
پس، بیا فقط بریم.
ببین، اوضاع عوض شده، مشخصه.
باید قبل از اینکه ماریسا رو ببینم، اِیپریل رو ببینم.
خب، مشخصه که درو باز نمیکنه، باشه؟
پس، بیا بریم.
لیوای، من تا اونو نبینم هیچجا نمیرم.
باشه، خیلی خب.
پنج دقیقه بهت وقت میدم اون تو،
بعدش صاف میریم پیش خواهرت، باشه؟
باشه.
اِیپریل؟
اِیپریل.
اِیپریل؟
اِیپریل!
نه سوزی، وایسا!
اِیپریل!
اِیپریل!
لطفاً!
اِیپریل!
اِیپریل...
اِیپریل!
اِیپریل!
باید بریم.
باید بریم، یالا.
اِیپریل!
یالا.
الان چیکار کنم؟
یعنی چی چیکار کنی؟
صاف میری پیش پلیس و همهچیو بهشون میگی.
این کسشعره.
تو گفتی لازم نیست هیچی رو که
به این کار ربطی نداره گزارش بدی.
آره، خب اوضاع الان یه کم فرق کرده، نکرده؟
نباید هیچی از اینا رو به خواهرم بگی.
هیچی. - نمیتونم این قولو بهت بدم.
این خیلی لعنتی جدیه. باشه؟
من خودم از پسش برمیام.
باشه، فقط منو ببر پیش خواهرم و برو.
روالشو که میدونی.
بهش اعتماد کن.
ما شما رو از این مخمصه میاریم بیرون، لیوای.
آره. آره، باشه.
باید بریم، مرد.
بابا اینو درستش میکنه، پرنسس.
به زودی میبینمتون.
سوزی.
خدای من، سوزی.
خوبی؟
کجا بودی؟ - همین دور و برا.
هی. چته؟
تو دردسر افتادی؟
نه، من خوبم.
پس کجا بودی؟ چی...
سوزی.
چیزی نیست که بخوای به خواهرت بگی؟
این داره چی میگه؟
من شما رو با این قضیه تنها میذارم، باشه؟
هی، لیوای.
میدونستم پیداش میکنی.
آره.
چیکار کردی؟
اوه، دوباره میخوای برام مادری کنی؟
ببین، من اینجام.
باشه؟
سوزی، یالا. - ولم کن.
فقط بهم بگو... - بیا، عزیزم.
خیلی خوبه که میبینم سالمی.
نگران بودم بلایی سرت اومده باشه.
از اینجا به بعد چیکار کنیم؟
ببین، من بچه نیستم که پرستار بخوام.
من نمیخوام ازت پرستاری کنم.
باشه، نمیخوام کنترلت کنم.
من دارم سعی میکنم کمکت کنم.
دوستت دارم.
تمام کاری که همیشه سعی کردم بکنم این بوده که کمکت کنم.
ببین، اگه فضا میخوای، بهت فضا میدم.
ولی باید گه کاریهاتو جمع کنی، سوزی، باشه؟
این یه اشتباه بود.
من فقط باید برم. - سوزی، نه!
ولم کن.
من دوباره از دستت نمیدم!
هی، سوزی.
باید به حرف خواهرت گوش بدی.
ازم دور شو، روانی!
سوزی!
ببین، من رفتم، باشه؟
وایسا! - تو هیچجا نمیری.
اوه، خدا...
سیروس، چه گهی داری میخوری؟
دیوونه شدی؟
فکر کردی میتونی بهم دارو بدی؟
ازم باجگیری کنی؟
سیروس، ایده من نبود. قسم میخورم.
اوه، آره. پس من پول بدم و تو زنده و سالمی!
لطفاً، من... من نمیدونم چه خبره.
فقط لطفاً... اون تفنگو سمت خواهرم نگیر، لطفاً!
نه!
داری چیکار میکنی؟ بس کن!
نه! ماریسا!
ماریسا!
ماریسا! نه، نه، نه، نه...
تو خوبی. تو خوبی.
خوب میشی. مشکلی نیست. خوب میشی.
خوب میشی.
ماریسا.
نه... نه... نه، ماریسا!
ماریسا!
لیوای ملی.
امنیت و تحقیقات.
برای محافظت از خانواده تاناکا استخدام شده بود.
۱۳ ماه پیش کشته شدن.
چه حسی داره که دوباره مسئول
مرگ کسایی باشی که قرار بود ازشون محافظت کنی؟
واقعاً برام مهم نیست چی در موردم میدونی.
من صاف میرم پیش پلیس.
ببین، مرد.
لازم نیست کسی بدونه.
۱۰۰ هزار دلار نقد که دهنتو ببندی.
چی؟
عمراً، ک*سکش.
باشه پس.
سوزی میمیره.
ببین، تو که نمیخوای اینو
برای خودت بدتر کنی، درسته؟
فقط سوزی رو ول کن.
اگه سوزی رو میخوای، دهنتو ببند.
وگرنه، میمیره.
بعدش هم خانوادهت.
حرومزاده.
من هیچوقت نمیخواستم به ماریسا آسیب بزنم.
اتفاقی که افتاد واقعاً ناراحتم میکنه.
اون آدم خوبی بود.
حیف که خواهرش نیست.
میدونی منم یه خواهر دارم.
چند ماه دیگه میاد اینجا.
نمیتونم بیارمش اینجا اگه تو زندان باشم.
چی میخوای؟
سوزی کجاست؟
به تو ربطی نداره.
باشه. پس معامله اینه.
تو امشب سوزی رو تحویل من میدی.
واقعاً؟ فکر نکنم.
اوه، نه، نه. من فکر میکنم.
ببین، بعد از اینکه امروز بعدازظهر دین رو کشتی،
یادت رفت آپارتمان رو برای
هر دوربین مخفی چک کنی.
من دارم فیلمی رو میبینم که تو داری
جسد بیجون دین رو تو اون آپارتمان میکشونی.
درسته. تموم شد.
ببین، من فکر کنم میتونم این ویدیو رو آپلود کنم
و تو کمتر از یه ساعت وایرالش کنم.
باشه. اون ج*ده رو میخوای؟
خیلی خب! بهت میگم دو ساعت دیگه کجا همو ببینیم.
آخ. - تکون نخور.
خفه شو!
بندازش.
بندازش!
بازش کن.
خیلی طولش دادی!
دستات رو سرت.
همین الان!
تکون بخور.
تو هیچ ایدهای نداری داری چیکار میکنی، مرد.
آره، خب، نگران خودت باش.
ببین، اونجایی که تو داری میری، نمیتونی به آدمای بیدفاع شلیک کنی.
خب الان چی میشه؟
تو ما رو میبری اونجایی که من میگم.
نه.
خب، فکر میکنی این کارو نمیکنم؟
میبینیم.
خواهش میکنم.
یادمه یه زمانی تو
کارای حوصلهسربر مثل اینو رد میکردی.
مراقب خودت بودن، خانوادهتو امن نگه میداره.
فکر میکنی عواقبش چیه
اگه فقط تو اون قایق قایم شی و هیچ گهی نخوری؟
تو قبل از اینکه برای خودت کار کنی، نشان پلیس داشتی.
تو قوانینو بلدی.
بابا اینو درستش میکنه، پرنسس.
به زودی میبینمتون.
خوشحالم که دوباره میبینمت، لیوای.
بالاخره از مخفیگاهت اومدی بیرون.
حیف که سیروس نتونست اینجا باشه.
ژنرالهای سپاه فکر کردن باید بازنشسته بشه.
خب، من که شکایتی ندارم.
همونطور که یادتونه، آخرین رویارویی ما
پر از اتفاقات ناگوار بود.
من به، اِم، قتل یه خانواده بیگناه
یه چیزی بیشتر از ناگوار میگم.
من به قتل رهبرمون، اویابون ما، اشاره داشتم
که نیاز به انتقام داره.
سر این یکی با هم به توافق نمیرسیم.
مشتری شما، آقای تاناکا، کل خانوادهشو فدا کرد...
با بیاحترامی به یاکوزا.
خیلی شبیه خودت.
برای جرم تو، لیوای، اربابهای ما فکر میکنن...
که برای یه انتقام واقعی، یه مرگ سریع کافی نیست.
یه جورایی، باید ازت تشکر کنم.
این به من فرصت میده جاشو پر کنم...
بعد از اینکه تو و خانوادهتو از سر راه بردارم.
خب، قضیه چیه؟
تو ترفیع میگیری، من و خانوادهم، چی، میمیریم؟
نمیشه همه رو راضی نگه داشت.
چی؟
شماها پولتون به تفنگ نمیرسه؟
تفنگ... آخرین راهه.
زیادی نمایشیه.
این کوکتل از محرکها...
تضمین میکنه که فعالیتهای امشب رو دووم بیاری...
و جای خانوادهتو بهمون بگی.
سوکا. عجله کن.
کلی وقت هست.
اوه، مرد، از آمپول متنفرم.
ولم کن!
فاک یو! و سپاه!
کنجی!
ممنونم!
ممنونم، لیوای. فکر نمیکردم دوباره ببینمت.
بیا اینجا.
ممنونم.
ما رو از اینجا ببر بیرون.
پشمام.
این غول بیابونی رو ببین.
بلدی با این چیز کار کنی؟
نه خیلی.
خیالم راحت شد. - مرسی.
یالا، بزن بریم.
لیوای! - نه!
کارت خوب بود.
اونو نمیخوای.
برو پشتم!
لیوای!
چیکار کنیم؟ چیکار کنیم؟
مشکلی نیست.
چرا تیراندازی رو متوقف کردن؟
چیکار کنیم؟
باشه، به من گوش کن. به من گوش کن.
وقتی گفتم...
وقتی گفتم... تو میدوی.
میری سمت اون کوچه، باشه؟
و تا وقتی پلیس پیدا نکنی، دویدنو متوقف نمیکنی.
باشه؟
خیلی دوره. مسخرهم میکنی؟
حالت خوب میشه، باشه؟
گوش کن. باید انجامش بدی.
نذار مرگ ماریسا بیهوده باشه.
باشه؟ - باشه.
فاک.
باشه، فاک.
حالا!
برو.
اوه، فاک.
برو!
اون حرومزادهها چی بهم دادن؟
بیا اینجا، موش کوچولو.
بمیر!
فاک یو!
هی، هی، ببخشید، ببخشید.
هی، هی، ما موفق شدیم، باشه؟
تموم شد.
هی، سوزی...
تو نباید پیش پلیس باشی؟
نمیتونستم تنهات بذارم.
میدونی که نمیتونستم تنهات بذارم.
قدردانم.
من تو رو از اینجا میبرم بیرون، باشه؟
باشه... تو خوبی.
King Subtitle زیرنویس سریع و بدون سانسور Telegram: t.me/king_subtitle
هی.
هی!
قیافهت عوض شده.
آره، آره، خب، من، اِم...
داشتم با چندتا آشنای قدیمی ملاقات میکردم
و فکر کردم که، اِم، میدونی،
به اندازه کافی صورتمو دستکاری کردم، پس...
چطوری؟
من خوبم.
با توجه به شرایط، میدونی...
آره. - تو چطور؟
خب، میدونی، من، اِ...
دیگه از قایم شدن اینجا خسته شدم، این قطعیه.
اومدم اینجا که تشکر کنم.
ممنون که بهم یه شانس دوباره دادی.
من به خاطر تو هنوز زندهام.
ا، قابلی نداشت.
به هر حال...
خب میخوای چیکار کنی؟
نمیدونم، از دردسر دور بمونم؟
دانشگاهو تموم کنم؟
این چیزیه که...
ماریسا میخواست.
آره.
هی، تو اونجا ترکوندی.
یادت میاد؟
آره؟
تو نجاتم دادی.
پس مطمئنم هر کاری بکنی، باعث افتخار ماریسا میشی.
آره.
امیدوارم.
ولی...
الان چیکار میکنی، یعنی، همین الان؟
برنامهای ندارم.
خب، اون کافه سر نبش یه هاوایی خفن درست میکنه.
به دختر کوچولوم قول دادم وقتی رسید یه
پیتزا بخوریم، پس...
پایهای؟
آره.
باشه.
خیلی خوب میشه.
میگیرمت! میگیرمت!
اوه. هی...
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.