Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Corsican
Croatian
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Punjabi
Quechua
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
[ ارائهای از گروه ترجمه فرانکوفیلم ] FRANCOFILMS@
مترجم: علی کلان
لعنتی. اینجا ممنوعه، مگه نمیبینی؟
ساکت شو و کلاهت رو بذار سرت. یالا.
لعنتی.
دفعه بعد بهت اخطار میدم.
شمشیربازا، آماده، گارد بگیرین.
شروع.
خروج از منطقه، خطا.
- من که بیرون نرفتم. - گارد بگیر.
- چرت نگو. - کافیه دیگه.
شروع.
لعنتی.
اونم پاش رفت بیرون. شما هیچی نمیگین؟
تمومش کنین. سر جاتون، این دفعه آخره، فهمیدین؟
باشه.
شروع.
لیلا لکتی، شما اخراج شدین.
میدونم، باشه.
گند زدی به کل فصلت.
خطا بود یا نه؟ ولش کن، حقش بود.
اون داوره، تو نباید باهاش بحث کنی...
بس کن، باشه، فهمیدم!
فانی، تو هیچی نمیگی؟
میذاری احساساتت بهت غلبه کنه.
تو هم مثل مامانتی.
خطا بود یا نه؟
ولی این دلیل نمیشه.
باید خودمون رو کنترل کنیم.
باشه، بعداً میبینمت.
میشه من رانندگی کنم؟
خواهش میکنم.
مرسی.
چون خیلی قشنگ خواهش کردی.
لودو دوست عاشقته؟
به جز تو کی دیگه میگه "عاشقته"؟
خیلی خب بابا...
- بحث رو عوض نکن. - بحثی در کار نیست.
- عاشقشی؟ - اوه خدای من.
تو چی، با اون پسری که اون دفعه باهاش قرار داشتی، در چه حالی؟
ای بابا....
من اصلاً عاشق نیستم، حتی نزدیکشم نیستم.
- نه بابا؟ - خب، من که جواب دادم. حالا نوبت توئه.
تو خیلی فضولی.
نه بابا! من مادرتم، دارم ازت خبر میگیرم، این طبیعیه.
تو رابطه هستید؟
- همینه؟ - آره.
مواظب باش!
مامان.
مامان.
مامان.
آقا!
آقا، لطفاً.
خواهش میکنم.
صبر کن! صبر کن!
مامان!
[ طبقه همکف ]
[ بسته شدن دربها ]
سلام.
سلام.
شب بخیر. ژولین؟
خداحافظی کن، بابات منتظرته.
چطورین بچهها؟
جنس کجاست؟
بیست کیلو هستش.
هوس بازی کردی؟
بزن به چاک.
- سوار شو. - چشم قربان.
فانی هستم.
در مورد سوفیاست.
اون تصادف کرده.
زود بهم زنگ بزن، میبوسمت.
[ طبقه دوم ]
[ یتیمها ]
میتونم کمکتون کنم؟
سلام، من دنبال سوفیا لکتی میگردم.
شما از خانوادهاش هستین؟
بله، اونا از خانوادهاش هستن.
حالش چطوره؟
تو کماست
از وقتی که تصادف کرده.
دکترا میگن باید صبر کنیم.
میتونیم ببینیمش؟
بله.
بیاین.
شما کی هستین؟
لیلا،
اینا گابریل و دریس هستن.
باشه.
اینا اینجا کاری ندارن، برین بیرون.
مامان؟
خواهش میکنم!
خواهش میکنم، نمیر.
خواهش میکنم.
فانی!
نه، نه، نه.
تو اتاق 322 به کمک احتیاج دارم.
مامان، تنهام نذار.
برید بیرون، خانم.
نه!
خب؟
اون تو بیمارستان فوت کرد.
لعنتی.
این یه تصادف بود.
- نه، من مست بودم. - این یه تصادف بود!
نگام کن.
یه تصادف بود.
- من یه قاتلم. - تو تو شوک بودی، ماتیاس.
همین.
الان چیزی که مهمه اینه که جلوی یه رسوایی رو بگیریم.
اینکه نذاریم برای سالها بری زندان.
نه، من مثل تو نیستم.
میرم پیش پلیس.
- همه چیو بهشون میگم. - نه، نه، نه.
نه.
به من گوش کن.
همون کار همیشگی رو میکنی.
ولی آفتابی نمیشی
و این فکر احمقانه رو
که بری پیش پلیس از سرت بیرون میکنی.
کاری که من میگم رو انجام میدی.
جوناس حلش میکنه.
هان؟
خب؟
اون اینجا میمونه، یه سری مدارک هست که باید امضا بشه.
فانی آخر روز تو یتیمخونه منتظرمونه.
میخواد باهامون حرف بزنه.
در مورد چی؟
فکر کنم مراسم خاکسپاری.
لعنتی.
احساس حماقت میکنم که این همه وقت ازش خبری نگرفتم.
- این همه وقت از دست رفته... - همینه که هست دیگه.
تو پشیمون نیستی؟
- این ماشین توئه؟ - آره.
ساعت شش اینجا میبینمت.
نمیخوای یه چیزی بنوشیم؟
چرا.
ولی تنها.
باشه.
کدومشون پلیسه؟
اونا برای این اینجا نیستن. دوستای مامانتن.
پلیس داره بهش رسیدگی میکنه.
فانی، پلیس رسیدگی نمیکنه.
سه روز گذشته.
هیچ خبری نداریم. کی میخوایم یه کاری بکنیم؟
منتظر چی هستی؟ دیگه چی باید بشه؟
من دیگه نمیتونم تحمل کنم.
- اصلاً برات مهم نیست. - نه، برام مهمه.
خانواده داری؟
نه.
- یه زمانی زن داشتم. - دریس.
برام جالب نیست.
باشه.
- بیست ساله که همدیگه رو ندیدیم... - هجده سال.
آره، هجده سال.
چیزی برای تعریف کردن نداری؟
خب نه.
عالی شد.
لعنتی.
[ پرورشگاه بچههای سرکش ]
فانی؟
تو آشپزخونهام.
کسی نیست؟
بچهها رو فرستادم گردش. پسفردا برمیگردن.
نتونستم این خبر رو بهشون بدم.
اونا خیلی سوفیا رو دوست داشتن.
صبر کن ببینم. سوفیا اینجا کار میکرد؟
خب آره.
اون هفت سال پیش برگشت اینجا زندگی کنه.
من به یه مربی احتیاج داشتم،
بهترینش نصیبم شد.
میخواست یه جا ساکن بشه
با دخترش، دنبال ثبات بود.
واسه همین، لیلا هم مثل مادرش اینجا بزرگ شد.
میبینین خودتون،
شاید خوشاخلاقترین نباشه، ولی من عاشقشم.
آها.
از زمان حملهها،
باید اسلحههای خدمتمون رو پیش خودمون نگه داریم.
یه سوال دارم.
- بپرس؟ - پدرش کجاست؟
من امروز صبح تو بیمارستان
شوهری ندیدم، برام سواله.
نمیدونم.
سوفیا میگفت که مهم نیست.
به هر حال.
ببخشید، الان برمیگردم.
چی؟
ماشین چی شد؟
بهم بگو، فانی.
لیلا چند سالشه؟
هفده سالشه.
ممنون.
تازه با همکارا صحبت کردم.
خبر جدیدی نیست. هنوز دارن دنبال ماشین میگردن.
متاسفم.
خب، یالا.
بریم براتون یه پای سیب درست کنیم
چون به یه کم شیرینی احتیاج داریم.
ایول.
اینا مثل اون تشکهای داغونی که ما داشتیم نیست.
- نیروهای ویژه؟ - هان؟
نه. بیمصرفها.
آره، پنج سال اونجا بودم.
به درد من نمیخورد. غیرنظامی زیادی از بین میرفتن.
از اون موقع، واسه خودم کار میکنم.
یه کم کارای امنیتی برای شرکتای خصوصی یا افراد شخصی.
یعنی...
خویشفرما، دیگه.
یعنی قانونیه؟
فقط نقد حساب میکنم.
ولی بیمه پرداخت میکنم.
یعنی نه خیلی قانونی، دیگه.
همینه.
تو چی؟
آرزوت نبود وارد یگان ویژه بشی؟
واردش شدم.
خوبه.
آفرین.
دفعه آخر، میخواستی لت و پارم کنی.
من لت و پارت کردم.
نه بابا.
- این تو خواب و خیالت بوده. - جدی؟
نتونستی تحمل کنی که بره؟
به خاطر کی رفت؟
چون از من حامله بود.
این چیزیه که اون به من گفت.
چیکار کنیم؟
نمیدونم، من که بچه ندارم.
باید بری باهاش حرف بزنی، آرومش کنی.
اگه میخوای بغلش کنی، برو.
من بلد نیستم.
- دوستپسرته؟ - خیلی فضولی.
همینه؟
مواظب باش!
مامان...
آقا!
آقا، خواهش میکنم!
صبر کن!
کریستینا رووِلی: [ پسرم قرار نیست " سِکوریس " رو بچرخونه ]
کجا میری؟
جدی میگی؟
نگران نباش. کاریت ندارم.
همین؟
یالا.
راستی،
لیلا...
هفده سالشه.
شبیه منه.
اگه من پدرش باشم چی؟
اگه من باشم چی؟
سوفیا منو دوست داشت.
هر چی دوست داری فکر کن.
در هر صورت، هیچوقت نمیفهمیم.
جدی یه سئوال دارم...
شماها چند سالتونه؟
بیاین کمکم کنین، لیلا گم شده.
به اسلحهم دست زدی؟
چی؟
- اسلحهم. اینجا بود. - من به هیچی دست نزدم.
اسکوترش نیست.
اوه لعنتی.
باز میخواد چه گندی بزنه؟
اون یه بچهس. به خودش آسیب نمیزنه.
تمایل به خودکشی سن و سال نمیشناسه.
آره؟ تو روانشناس نوجوونایی؟
تکون نخور.
- ببخشید، نمیخواستم... - برو عقب.
تو یه آشغالی.
حتی به اورژانس هم زنگ نزدی.
ترسیده بودم.
نمیدونستم چیکار کنم.
میرم پیش پلیس.
باید منو ببخشی.
هر شب بهش فکر میکنم، نمیتونم بخوابم...
خفه شو. مامان من مرده.
مامانم مرده.
تقصیر تو بود.
میدونم. ببخشید.
ببخشید.
یالا، شلیک کن.
منو بکش، خواهش میکنم.
بکش منو.
اون اسلحه رو بردار. بردار!
تو اینجا چیکار میکنی؟
به چه حقی پسر منو تهدید میکنی؟
نگهبان!
- نه. - صبر کن...
من مقصرم،
اون کاری نکرده.
نمیتونیم بذاریم بره.
تو تکون نخور.
در هر صورت...
زندان یا تو، فرقی نداره.
تو گمشو.
اسلحه رو بده به من.
گمشو!
کافیه.
بده،
کافیه.
دیگه نمیکشم.
بده.
دختره!
اون اسلحه رو بده به من.
وایسا!
ممکنه رفته باشه خونه دوستش؟
- کسی رو نمیشناسی؟ - همه رو میشناسم،
ولی نمیدونم کجاست.
خودشه.
هی! کجایی؟
اصلاً تکون نخور.
داریم میایم.
تکون نخور.
تو ایستگاه قطاره.
باشه.
هول شده بود.
خوبی؟
چرا اینجوری خیس شدی؟
- اسلحهم. - میذاری یه نفس بکشه؟
باشه، حق با توئه.
لیلا.
نفس بکش.
گوش کن به من، مهمه.
- اسلحه من دست توئه؟ - لیلا.
به کسی شلیک نکردی که؟
نه، اون...
بهت شلیک کرد؟
نه، اون...
- کی؟ - همون پسری که مامان رو کشت.
کدوم پسر؟
ماتیاس روولی.
چی شده؟
نمیدونم، مطمئن نیستم،
با مادرش دعواش شد...
اسلحه تو رو گذاشت رو شقیقهش.
لعنتی.
صدای شلیک اومد.
شچی؟
یعنی چی صدای شلیک اومد؟
اسلحهم،
همونجا مونده؟
همونجا مونده؟
هی، جدی میگی؟
لعنتی!
خب. بریم؟
یالا، بیا.
آروم باش.
آروم باش.
اگه به پلیس خبر بدم، تحقیق و کالبدشکافی راه میوفته.
به هیچکس خبر نمیدی.
خودت میدونی باید چیکار کنی.
هیچکس تحت هیچ شرایطی مزاحم من نشه.
چشم، کریستینا.
با خودت فکر کردی فکر خوبیه،
که یه اسلحه بدزدی تا ماتیاس روولی رو بکشی؟
ولم کن.
چی؟
فهمیدم. اینقدر تکرار نکن.
این اقدام به قتله!
- راستش، یه کم داری زیادهروی میکنی. - میخوای بری رو مخم؟
اسلحه منو میدزده و همهمون رو به دردسر میندازه.
بچههای امروزی اینجورین؟
حالمو با این اسلحهت بهم زدی.
میخوای راند دوم رو شروع کنیم؟
- یالا. - آروم باشین، کافیه!
میتونیم با هم حرف بزنیم مثل آدم بزرگا؟
لیلا پسری که مادرش رو کشته پیدا کرده.
میریم کلانتری
و اونا حلش میکنن.
بهتره این کارو نکنیم.
چرا؟
به خاطر اقدام به قتل با نقشه قبلی میره بازداشتگاه.
این دختر تازه مادرش رو از دست داده.
باید کمکش کنیم دیگه.
یه فکری دارم، ولی خوشت نمیاد.
مثلاً چی؟
ما در مورد تصادف چیزی نمیگیم.
اونا هم در مورد لیلا چیزی نمیگن.
و منم اسلحهم رو پس میگیرم.
نه، ولی صبر کنین.
پس سوفیا چی، فراموشش کردین؟
پسر روولی نمیتونه همینجوری قسر در بره.
لیلا نمیتونه اینو تحمل کنه.
منم همینطور.
اسلحهم رو پس میگیریم، بعدش حسابشون رو میرسیم.
"سکوریس" یه شرکت نگهبانی دمدستی نیست.
بعد از نیروهای ویژه خواستن منو استخدام کنن.
بزرگترین شرکت امنیتی تو اروپاست.
روولی چی؟
یه زن باهوش، تو بیزنس خیلی خطرناک،
تحصیلات عالی تو مرکز مطالعات عالی نظامی،
متخصص مسائل سیاسی-نظامی و غیره.
یه خانم بزرگ با شهرت جهانی
و کلی آشنای کلهگنده.
آره، میفهمم.
پس کاملاً به نفعشه که از رسوایی جلوگیری کنه.
دقیقاً.
آره.
این دختره خیلی جرئت داره.
چیه...
دزدیدن اسلحه یه پلیس برای انتقام مادرش...
خب، اتفاقاً اون پلیس منم،
و این کار کاملاً احمقانهس.
به من رفته.
میخوای شغل پدری رو شروع کنی؟
نمیخوای بدونی دختر کیه؟
این خودش یه بحثه.
بحث اینه که خودمونو از این گند بکشیم بیرون.
مسائل خانوادگی رو بعداً بهش میرسیم.
خب، میبینی که، ما یه خانوادهایم.
نه بابا، خفه شو.
- گفتی "خانواده". - گفتم "خفه شو".
گفت "خانواده".
از نقشه مطمئنیم؟
نقشه توئه.
دقیقاً به همین خاطر گفتم.
بله؟
پلیس.
اینجوری فایده نداره.
کارتهاتون.
ایشون شاهده.
شب بخیر.
شب بخیر.
میتونیم کمکتون کنیم، آقایون؟
داشت سگش رو تو محله میگردوند
که صدای یه شلیک از این خونه شنیده.
صدای شلیک؟
اینجا هیچ صدای شلیکی نیومده.
شما خونه خانم روولی هستین، ایشون نمیخوان کسی رو ببینن.
چه خوب. ما میخوایم با ماتیاس صحبت کنیم.
اینجاست؟
تا جایی که من میدونم نه.
باید ما رو تنها بذارین.
باشه.
سه روز پیش، ماتیاس باعث
یه تصادف مرگبار با ماشین شد و فرار کرد.
در موردش حرف بزنیم؟
همینجا منتظر باشین.
خانم روولی؟
ماتیاس اینجا نیست؟
باهاش چیکار دارین؟
میخوایم باهاش صحبت کنیم.
یه دختر جوون اومده اینجا
با یه اسلحه.
دنبالم بیاین.
یه یتیم...
وقتی آدم پدر و مادرشو از دست میده، این چیزیه که بهش تبدیل میشه.
ولی برای مادری که پسرشو از دست میده...
هیچ کلمهای وجود نداره.
جوناس.
زیگ زاوئر.
اسپی 20-22.
شماره سریال اس-073
125.
متعلق به فرمانده گابریل استن،
شاغل در بازرسی کل پلیس ملی.
بازرسی کل پلیس ملی، هان؟
الان وقتش نیست.
لیلا لکتی از اسلحه تو استفاده کرده
تا باعث مرگ ماتیاس بشه.
اول، به حساب شما میرسیم.
بعدش، میریم یه سری به لیلا میزنیم.
با تمام احترام، خانم روولی.
هیچکس به دختر من دست نمیزنه.
ببخشید؟
چی؟
چی گفتی؟
یعنی چی؟
- دختر توئه؟ - میخوای بابا بشی؟
باید این موضوع رو حل کنیم.
- حلش کنیم. - بزن بریم.
اون راند دوم رو هنوز نزدیم.
راست میگی.
خب، یالا.
ای لعنت.
باشه، آروم باشیم. باشه؟
اسلحهتو بیار پایین.
اسلحهتو بیار پایین.
هی، اونو دور کن.
اینو میخوای؟
آره.
باشه.
بگیرش.
و برین.
وایسا!
بذار برن.
- باید از شرشون خلاص شیم. - یه تیم جمع کن.
تنها نمیری.
چیکار کنیم؟
فانی، منم.
اون کلبه، هنوز هست؟
لیلا رو بردار، اونجا ما رو پیدا کن.
خواهش میکنم، کاری که میگم رو بکن.
همه رو یه جای امن میبریم، خودمونم همینطور.
و بعدش؟
بعدش، میبینیم چی میشه.
وضعیت خرابه.
خلاصه که، همینه.
میشه یه توضیحی بدین؟
ماتیاس روولی مرده.
چی؟
و مادرش، که اتفاقاً یه روانی هفت خطه،
فکر میکنه لیلا اونو کشته.
هی.
هی، نگام کن.
نگام کن.
نگران نباش. من زخمش رو دیدم.
خودکشی بوده.
آره، ولی...
الان باید از بیاریتز دورش کنیم.
قضیه چیه؟
میخوان منو بکشن؟
تواناییش رو داره.
- من میرم باهاش حرف بزنم. - فکر خوبی نیست.
چرا؟
اون خطرناکه. فردا میریم.
گوش کن، من دوستایی دارم که از لیلا محافظت میکنن.
بیخیالشون میشیم.
از دوستای پلیس تو بهترن.
میتونیم بیرون حرف بزنیم
برمیگردم.
چیکار کردی؟
چیکار کردی؟
مشکلت چیه؟
اسلحهت رو که داری.
حالا که پسش گرفتم،
به همکارام زنگ میزنم.
تو نفهمیدی.
اون کل منطقه رو تو مشتش داره.
پس، من به همکارام زنگ میزنم.
سکوریس...
میتونن موبایلهامون رو ردیابی کنن؟
فانی،
گوشیت لطفاً.
مرسی.
گوشیت.
- خوابشو ببینی. - متاسفم.
این دیوونهس.
هی!
هی، صبر کن. پسش بده!
صبر کن! لعنتی!
خب چرا؟ گوشیم!
مجبوریم. برای امنیت خودتونه.
لعنتی، چقدر رو مخین!
چی؟
چی؟
ببین چی پیدا کردم.
هجده ساله که منتظر ماست.
منو از یگان ویژه اخراج کردن.
بخند، آره. حرومزاده.
آه، لعنتی.
اون با اسلحه خودم بهم شلیک کرد.
خب، میبینی که، درکش میکنم.
من با شورت از پلیسا استقبال کردم،
با گوش خونی،
شونهی پاره پوره.
"سلام، همه چی خوبه، فقط داریم یه کم تعمیرات میکنیم."
ما تو رابطه با دخترا خوب نیستیم.
نه.
من فقط سوفیا رو دوست داشتم.
تو هم همینطور؟
تو بودی یا اون که...
- چی؟ - خائن کثیف.
نه.
- چی؟ - خب...
باشه، ادای پلیسا رو درنیار.
شغلت چیه؟
حتی خودشم نمیدونه.
پدر و مادرتون چطوری مردن؟
خونهمون آتیش گرفت.
من خونه دوستم خوابیده بودم.
مادرم خودکشی کرد و پدرم رو هیچوقت ندیدم.
باحاله.
جریان شما با مامان چی بود؟
- ما همه با هم بزرگ شدیم. - تو یتیمخونه.
این باعث نزدیکی میشه.
و ما عاشقش بودیم.
این کمتر باعث نزدیکیمون شد.
شما باهاش دوست بودین؟
خب آره.
نه همزمان.
ولی تقریبا نزدیک به هم.
پدر بیولوژیکی من یکی از شما دوتاست.
من بیشتر شبیه دریسام.
این چیزی رو ثابت نمیکنه.
چیزی که مسلمه، اینه که تو شبیه مادرتی.
من میترسم.
الان وقتشه که بهم دلداری بدین.
درست میشه.
واو، شماها افتضاحین.
اوضاع خیطه.
این خیلی قانونی نیستا.
خیلی خب، مهم نیست.
بچهها رو ببوس.
باید بریم.
شماها دوستدختر دارین؟
من که ندارم.
منم همینطور.
دوستپسر چطور؟
شاید.
باید ماشین رو عوض کنیم.
پیداشون کردم.
سمت راست.
مشکل چیه؟
از این تابلوتر هم مگه میشه.
قیافه خودت خیلی تو چش نیست؟
منو کمتر از تو میگردن.
منو میگردن چون به ماشینم حسودی میکنن.
به پیرهنت حسودی نمیکنن؟
این مولانه چی میخواد؟
یه بار کولیها افتادن دنبالمون.
اونا پلیس ضد شورش بودن.
همونن دیگه.
بچهها!
تو با پلیس مشکل داری.
بچهها!
لعنتی، گاز بده!
اسلحه رو بنداز.
پیاده شو.
نه!
- خب؟ - حله، دختره دست ماست.
ماشین رو بردار.
لعنتی.
دریس، کدوم گوری هستی، لعنتی!
دریسم!
بابا اومده!
اه، چه احمقی.
همه چی خوبه!
- تکون نخور. - ولم کن! دریس!
برو جلو.
ماشین آشغال.
گیربکس آشغال.
دومی هم هست.
- بزنش. - گاب!
بزنشون!
گاز بده، داره هلم میده!
دریس!
- خوبی؟ - چی؟
خوبی؟
باشه.
محکم بچسب!
چه غلطی میکنی؟
- لعنتی. - چی؟
سرتو بدزد!
ماشینم!
این ماشین آشغاله!
نزدیکتر شو.
یالا، بیا.
اسلحه آشغال!
مواظب باش!
کیف!
دریس!
آماده شو بدوییم.
حرومزادهها!
قایقم!
قایقم، لعنتی!
- منم. - بله.
دختره دست شماست؟
پیچیدهتر از اونیه که فکر میکردیم.
گذاشتی فرار کنن، آره؟
کریستینا، من...
من اون دختر رو میخوام، جوناس.
زندهشو میخوام.
پس، یه کاریش بکن!
میشنوی چی میگم؟
باید باهاش حرف بزنم.
میتونم ردیابیشون کنم.
یه قایق دزدیدن، توش یه موبایل هست.
نیروی کمکی میخوام، و اینکه پلیسها رو ازم دور کنین.
برات آدم میفرستم.
ولی، جوناس،
برای بار دوم ناامیدم نکن.
موقعیتم رو میفرستم.
خوبه.
تمام آدمای منطقه رو پیدا کن،
موقعیت جوناس رو براشون بفرست.
دیگه نمیتونم.
میخوام برگردم خونه.
تو خیلی خوب از پسش براومدی.
مادرت بهت افتخار میکنه.
هی.
ما هم بهت افتخار میکنیم.
این گندکاری همهش تقصیر منه.
میخواستی انتقام مادرت رو بگیری.
ما هم همین کارو میکردیم.
راستی، بهمون نگفتی.
دوستپسر داری؟
یا دوستدختر؟
آره، دوستپسر دارم.
کی هست؟
- چند سالشه؟ - اسمش چیه؟
- پدر و مادرش چیکارهان؟ - مهربونه؟
شما تا حالا...
خب...
حالا چیکار میکنیم؟
تو چی فکر میکنی؟
یه راست میریم پیش پلیس. چاره دیگهای نیست.
موافقم.
هی!
قیافهشون دیدنیه وقتی بازرسی کل پلیس رو ببینن!
گرفتمشون.
دارن از کنار ساحل میرن.
@FrancoFilms
- مستقیم. - باشه، مرسی.
کلانتری ده دقیقه راهه. از اون طرفه.
♪ وضع مالیم خوبه شکایتی ندارم ♪
♪ این روزا کار و بار سکهس آره، که چی؟ ♪
لعنتی!
لعنتی.
زود یاد میگیری.
جیم شیم؟
آره.
امکان نداره.
بدو، بدو، بدو!
یالا، یالا!
لودو، برو پایین.
برو پایین!
عجله کن!
خروجی شمالی رو ببندین.
دیوونه!
لعنتی!
از اون طرف!
وایسا.
لعنتی.
از اون طرف.
بدو، بدو، بدو!
- دریس! - برو بالا!
از شر جسدها خلاص شین.
باشه.
- فکر کنم عصبانیش کردیم. - تو میری؟
تو برو.
- تا سه میشماریم میریم. - باشه. سه!
تو راهن.
درست میشه، تموم شد.
من شما پیرمردها رو میرسونم.
- نه! - فرار کن.
نه...
حالا، باید تقاص پس بدی.
وایسین! ازتون خواهش میکنم، وایسین.
میخوام بدونم.
چی رو؟
چیزی که به پسرم گفتی.
کار تو بود.
تویی که کشتیش.
نه، شما متوجه نشدین.
شما هیچی نمیدونید.
- اون داشت عذاب میکشید. - خفه شو.
تو هیچی از پسر من نمیدونی.
شما هم همینطور، هیچی نمیدونین.
- لیلا... - اون سعی کرد از من محافظت کنه.
خفه شو.
میخواست بره پیش پلیس.
- این شما بودین که جلوشو گرفتین. - بس کن.
اون شما رو با اسلحه تهدید کرد.
اگه فقط به حرفش گوش کرده بودین...
شما میدونستین.
حالا میخوای چیکار کنیم؟
هان؟
به خاطر پسرتون متاسفم.
خانم، برید عقب!
خانم، به من گوش کنین. اسلحهتون رو بذارین زمین.
اون اسلحه رو بذارین زمین.
تموم شد.
ممنون.
ممنون.
کمکت کنم؟
باید خیلی سوفیا رو دوست میداشتیم که سه ساعت سخنرانی کشیش رو تحمل کنیم.
قشنگ بود، وقتی بچهها آواز خوندن.
مامان حتماً داره به شماها میخنده،
با این لباسهای پنگوئنی.
به نظر این کارت باحال میاد.
بهت نشون بدم؟
بفرما.
یه شمشیر بردار.
سلام.
سلام.
اوهو، باشه.
گارد بگیر.
باید بهم حمله کنی.
یه کم میسوزونهها، نه؟
میخندی، ولی میسوزونه.
لیلا، شمشیرت رو بده.
- بیا. - بیا اینجا ببینم.
سلام.
سلام.
بابا؟
چی گفتی؟
برین کنار، بهتون نشون میدم.
یالا.
احترام میذاری؟
تو تیم منی، یا...
["You're What's Needed In My Life" [ Lee Fields & The Expressions] [تو همون چیزی هستی که تو زندگیم لازم دارم]
- تو میخندی؟ - نه، نه، نه!
اون خلع سلاحه!
مترجم: علی کلان
کارگردان: اولیور اشنایدر
«برای پدر و مادرم که خیلی زود پر کشیدند، و برای پسرم که تمامِ زندگی و مایهٔ افتخارم است.»
با این حال...
بیخیال.
قرار نیست تا آخر عمرمون نفهمیم.
امکان نداره.
اینجوری از تو داغون میشم.
بخواب.
من آزمایش دیانای دادم.
کِی؟
دیروز پاکت رو پست کردم.
یه تار مو از شونهش برداشتم.
همین؟
چیزی نمیگی؟
منم همین کارو کردم.
شب بخیر.
شب بخیر.
[ ارائهای از گروه ترجمه فرانکوفیلم ] FRANCOFILMS@
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.