All language subtitles for Anaconda.2025.1080p

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani Download
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali Download
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian Download
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional) Download
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish Download
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German Download
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian Download
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili Download
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫سم.

‫سنت.

‫با یه نمای بسته از ماه کامل شروع می‌کنیم.

‫شیری رنگ، تقریبا زرد.

‫دوربین میاد پایین تا نشون بده یه

‫خیابون دنج و آروم تو حومه شهر رو.

‫از کنار چندتا نرده‌ی چوبی سفید رد می‌شیم تا اینکه

‫می‌رسیم به یه دریچه فاضلاب. بوم. یهو باز می‌شه.

‫یه چیز بزرگ و پولک‌دار سریع می‌خزه بیرون.

‫گرسنه‌س، قطعاً آدم نیست. همزمان یه موسیقی دلهره‌آور

‫شروع می‌شه،

‫ما پشت سر اون هیولا هستیم که تهدیدآمیز می‌خزه به سمت

‫یه خونه‌ی آبی کوچولو.

‫وایسا، ببخشید. این فیلم عروسی ماست که

‫داری در موردش حرف می‌زنی؟ بله. هرچند من واقعاً بهشون به چشم ویدیو نگاه نمی‌کنم.

‫بیشتر شبیه فیلم کوتاهن. آره، آخه مطمئن نیستم این دقیقاً

‫همونی باشه که تو ذهنمون بود. اوکی، می‌دونم یه کم با معمولیا فرق داره،

‫ولی ما واقعاً از اون کاری که برای کارن و بارب کردی خوشمون اومد. اوه. اونجایی که

‫کنار رودخونه راه میرن و می‌پرن بالا و

‫کوهنوردی می‌کنن. اون پرشِ خیلی خفن بود. و من

‫عاشق اون آهنگی‌ام که استفاده کردن. "نمی‌خوام منتظر بمونم تا زندگیمون تموم شه،

‫می‌خوام همین الان بدونم چه حسی

‫داره؟" بچه‌ها،

‫قضیه اینه. من واقعاً از شما خوشم میاد و گفتین طرفدار فیلم ترسناکید،

‫و منم گفتم، من عاشق فیلم ترسناکم و فکر کردم این می‌تونه یه کار

‫خاص باشه. می‌فهمی چی می‌گم؟ این فیلمیه که تا آخر

‫عمرتون قراره ببینیدش. ولی این فیلم نیست، داداش. این یه

‫فیلم عروسیه. و ما یه فیلمی می‌خوایم که توش یه پرش کوچولو داشته باشن. آره. حالا،

‫می‌تونی این کارو برامون بکنی یا نه؟

‫و اشکالی نداره من دارم بدنمو گرم می‌کنم؟ اوکیه؟

‫اوه، آره. من خیلی عجیب‌تر از اینا هم دیدم. اوکی، خوبه.

‫بهتره دیالوگمو اینجوری بگم، "دیدش تاره،

‫که می‌تونه نشونه‌ی..." یا "دیدش تاره، که می‌تونه نشونه‌ی..."

‫یا می‌تونم... می‌دونی چیه؟ حتی می‌تونم با لهجه بگم. می‌تونم

‫فقط... عزیزم، فکر کنم باید همونجوری که تست دادی بگی.

‫آره. آره. خیلی وقته هیچ کاری نگرفتم و فقط می‌خواستم

‫خوب پیش بره. خب، آره، اوضاع اون بیرون سخته.

‫ببخشید. دکتر شماره سه، ما آماده‌ایم. اوکی. بترکون.

‫اوکی، مرسی. ممنون، دانا. هی، راستی، اگه یه وقتی چیزی

‫از "لوز" (فروشگاه ابزار) خواستی، با تخفیف کارمندیم برات ردیفش می‌کنم، بدون هیچ سوالی.

‫اوکی،

‫عالی. ۱۰ سی‌سی دیگه ترامادول. هیچ ایده‌ای داری

‫اینجا با چی طرفم؟ گفت دیدش تاره، خب، می‌دونی،

‫این می‌تونه نشونه‌ی التهاب عصب بینایی باشه. اون رو قبلاً رد کردیم.

‫کات. هی، رفیق. نمی‌دونم این چه

‫لهجه‌ایه. فقط معمولی بگو. اوکی، سریع دوباره می‌گیریم.

‫"گفت دیدش تاره، که می‌تونه

‫نشونه‌ی..." دیالوگو سریع‌تر بگو. اوکی. این دفعه سریع‌تر.

‫"او...اون گفت دیدش تاره، که می‌تونه نشونه‌ی..." کات. خدای من. فکر کنم

‫باید این یارو رو اخراج کنیم. می‌تونیم یکی دیگه رو بیاریم اینجا؟

‫تاحالا بارونو دیدی؟

‫من.

‫بزرگ. داگ، همین الان تو سوپرمارکت مامانتو دیدم.

‫گفت امروز یه کار بزرگ گرفتی. بهت افتخار می‌کنم، رفیق. همه تو بوفالو

‫دلتنگتن. دوستت دارم. بیا یه سر بهمون بزن، مرد.

‫اوه، خدایا، جری. این دیگه در مورد چیه؟ یه جور

‫هیولای فاضلابه؟ اوه، پسر.

‫داگ. ببین، می‌فهمم که

‫این اون چیزی نیست که بچگیات آرزوشو داشتی، ولی رویاها

‫دیگه تموم شدن. من به زودی بازنشسته می‌شم. و... داگ... فقط یه کم

‫زمان می‌بره تا همه‌ی اینا مال تو بشه. واقعاً؟

‫آره. دور و برتو نگاه کن. همشو ببین و

‫تصور کن اگه درست انجامش بدی... اینجا

‫یه موقعیت خیلی خوب برامون مهیاست. داریم در مورد یه زندگی سطح B و حتی شاید B+

‫حرف می‌زنیم.

‫مطمئنی نمی‌خوای برای تولدت کاری بکنی؟

‫تو قبلاً منو مجبور می‌کردی نیم‌تولدت رو هم جشن بگیرم.

‫بیا بریم یه آبجو بزنیم. یه کاری بکنیم.

‫شاید بهتره فقط اون مستند جدید کوهنوردی رو ببینیم در مورد زنی که سقوط می‌کنه

‫و می‌میره. آره، باشه.

‫می‌تونیم اون یکی رو ببینیم در مورد غواص آزاده تو مالدیو که

‫غرق می‌شه. مسیح، داگ. نمی‌دونم. بیا فقط یه پاستیل بخوریم و

‫زود بخوابیم.

‫اوه خدای من، بِیلی، نه. اوه، آره. آره.

‫تو عاشق یه مهمونی تولد بزرگ و حسابی هستی. باید... صورت توئه؟ تو

‫خبر داشتی؟ هیچ ایده‌ای نداشتم، رفیق. کتمو بگیر لطفاً. ممنون.

‫هی. چطوری؟ تولدت مبارک. مسیح. شوخی کردم. کمرم.

‫ببخشید. اوه، نه، این اون لوسیون اصلیه نیست.

‫سبد واقعیه. "لوسیون رو می‌ذاره تو سبد." از ای‌بِی گرفتم.

‫خیلی خفنه. آره، نه، واقعاً خفنه. اوه.

‫تولدت مبارک، داگی. ممنون که این همه راهو اومدی،

‫کلر. می‌دونی که من عاشق این موقع سالِ بوفالوئم. گِل و شُل،

‫سرمازدگی. چه خبر؟ دیگه خبری از ترنت نیست.

‫دیگه هیچ‌وقت خبری از ترنت نمیشه. راستش، با بهداشت‌کار

‫دهان و دندانش ریخته رو هم. به هر حال، امشب همه چی در مورد توئه،

‫عزیزم. در مورد منه؟ در مورد توئه.

‫آره. اوه، خدای من. اوه، خیلی وقته ندیدمت. خیلی خوشحالم می‌بینمت.

‫خیلی خیلی وقته. تولدت مبارک. ممنون که اومدی. که اومدی

‫اینجا. فکر کردی اینو از دست می‌دم؟ عمراً. کلی حرف داریم با هم

‫بزنیم. سال‌ها پیش، یه گروه از هنرمندای جوون و

‫پرشور یه رویا داشتن. رویایی که...

‫نه خیلی خاص بود و نه حتی خوب،

‫ولی مال خودشون بود. و برای همین اونا

‫اون رویا رو به واقعیت تبدیل کردن. و بدون هیچ حرف اضافه‌ای...

‫تقدیم می‌کنم به شما یه نسخه‌ی کاملاً بازسازی نشده

‫از شاهکار داگ مک‌الیسترِ ۱۳ ساله،

‫"کواچ". چی؟ فکر کردم همه‌ی

‫کپی‌هاشو گم کردیم. نه. تو گاراژ مامانم پیداش کردم.

‫تو دستگاه گیر کرده بود. مطمئنیم بچه‌ها می‌تونن اینو ببینن؟

‫به درک. خانم براون مجبورمون کرد همه‌ی فحش‌ها رو بوقی کنیم

‫تا بتونیم تو گردهمایی مدرسه نشونش بدیم. که خیلی منطقی نبود چون

‫ما خیلی واضح گفته بودیم که فیلم... درجه R هست. تولدت مبارک، رفیق. این واقعی نیست.

‫اوه، کاملاً واقعیه. شروع کنیم.

‫اوه، می‌کشمت.

‫هیچی عوض نشدم. خدای من.

‫داغ و تازه در تعقیب. مراقب "کواچ" باش.

‫قبل از اینکه بهم حمله کنی... باید یه کم

‫رژ لب سفید بزنم. شماها...

‫خیلی فیلمای اسکورسیزی می‌دیدیم. ولی انگار خیلی استعدادشو

‫نداشتیم، نه؟ باید یه چیزی بهت بگم. چی؟

‫اینکه دوستت دارم. همیشه دوستت داشتم و همیشه خواهم داشت.

‫منم دوستت دارم. حالا منو ببوس،

‫زن. چقدر کاریزما. من آماده‌ام.

‫تو داشتیش. هنوز باورم نمی‌شه گذاشتم داگ راضیم کنه این کارو بکنم.

‫ولی ایده‌ی خودت بود.

‫داره میاد سراغمون. گیر افتادیم. چه غلطی باید بکنیم؟

‫اوه خدای من. همه‌مون قراره بمیریم.

‫اینجاست که قضیه جدی می‌شه. تا وقتی من اینجام نه خیر،

‫آقای محترم.

‫این احتمالاً بهترین هدیه تولدیه که تاحالا گرفتم. اصلاً نمی‌دونستم

‫وجود داره. خب، من دارم به تو می‌دمش. البته بدون تلویزیون چون

‫نمی‌شه از توش درش آورد.

‫اوه، دقیقاً بعد از... بعد از، می‌دونی،

‫دانشگاه بود. آره. همون موقع که "آناکوندا" اومد. یادته؟ دیدمش

‫مثلاً ۳۰ بار. گذاشتمش دقیقاً کنار فیلمای کلاسیک. کاملاً. نظرت در مورد

‫بازیگراش چیه؟ بی‌خیال. جی‌لو، آیس کیوب، اوون.

‫خب، استولتز. یعنی یه تیم ستاره‌س. به‌علاوه اون مار مثل یه

‫استعاره از زندگی ما تو اون لحظه بود.

‫انگار زندگی داره میاد سراغت و شکارت می‌کنه و مجبورت می‌کنه

‫از... مثلاً بیمه‌ی درمانی پدر و مادرت

‫بیای بیرون و این چیزا.

‫نمی‌دونم. این... نه، درسته. همینجوری بود. درسته،

‫کنی. نظرت در مورد لهجه‌ی جان بوید چیه؟ اون دیگه چی

‫بود. یه انتخاب عجیب بود. "اونا دورت می‌پیچن و تو... تو این افتخار رو داری که

‫صدای شکستن استخوناتو بشنوی قبل از اینکه قدرت اون آغوش

‫باعث بشه احشات منفجر بشه."

‫من حق امتیاز "آناکوندا" رو دارم.

‫چی؟ من حق امتیاز "آناکوندا" رو دارم.

‫آره، ظاهراً فیلم بر اساس یه رمان از

‫یه نویسنده‌ی ژاپنی خدابیامرز بوده و مدیر برنامه‌ام منو

‫به بیوه‌ش معرفی کرد. باورنکردنیه. اون...

‫اون انقدر طرفدار اون چهار قسمتی بود که من تو "سوات" بازی کردم.

‫کی نیست؟ و اون حق امتیازو به من داد.

‫خب می‌خوای باهاش چیکار کنی؟ خب، نه من.

‫ما. ما قراره فیلمو مستقل

‫بازسازی کنیم. سه هفته فیلمبرداری چریکی تو آمازون.

‫یه گروه کوچیک. کلر، من و تو می‌تونیم بازی کنیم. کنی، تو فیلمبرداری کن. داگ،

‫تو کارگردانی کن. هان؟ یالا، چی می‌گی؟ یعنی،

‫در تئوری ایده‌ی فوق‌العاده‌ایه. یعنی، من می‌تونم...

‫می‌تونم از کارم مرخصی بگیرم. آره، می‌تونی. کنی.

‫کنی عزیز. چی داری می‌گی؟ تو پایه‌ای. اون نیست. نه،

‫اون پایه نیست. اون فقط یه کلمه می‌گه و تو سریع پایه‌ای.

‫تو می‌ری آمازون. اون پایه نیست. چی می‌گی؟ کلر، من...

‫من فقط... نمی‌دونم الان تو حال و هوای مناسبی هستم یا نه.

‫طلاق؟ معلومه که تو حال و هوای مناسبی نیستی. این بهترین حال و هواست.

‫شوخی می‌کنی؟ یالا. مثل اون فیلم "بخور، عبادت کن، عشق بورز" و این چرت و پرتاست.

‫یالا. می‌دونی چیه؟

‫من پایه‌ام. چی؟ واقعاً؟

‫یعنی، زندگیم که کلاً تو گُهه، پس... خدایا، خیلی خوشحالم اینو می‌شنوم.

‫یعنی، نه اینکه زندگیت تو گُهه، ولی اینکه پایه‌ای. به‌علاوه،

‫به محض اینکه داگ بگه آره، احتمالاً باید کل این پروژه رو تو سرمایه‌گذاری کنی.

‫چی؟ داگ.

‫گریف، ببخشید. من مسئولیت دارم.

‫مِلی، چارلی، کارم. می‌دونم.

‫فیلم عروسی ساختن، فیلم، درسته؟

‫زندگی خوبیه. می‌دونی، یه زندگی سطح B، B+.

‫زندگی سطح B، B+ یه زندگی

‫خوبیه. یادت میاد وقتی بچه بودیم

‫و تا ۴ صبح بیدار می‌موندیم؟ صبح. تو زیرزمین مامانت

‫وول می‌خوردیم و فیلم ترسناک می‌دیدیم، خودمونو تا سر حد مرگ

‫می‌ترسوندیم. "کشتار با اره‌برقی در تگزاس" رو رو تکرار می‌ذاشتیم. حالا فرصت داریم

‫خودمون یکی بسازیم. رفیق، این همون چیزیه که

‫از بچگی آرزوشو داشتیم. می‌فهمم چی می‌گی،

‫ولی ما دیگه بچه نیستیم، گریف.

‫ببخشید.

‫آره، باشه. من فقط...

‫می‌فهمم. واقعاً می‌فهمم.

‫هنوزم داری "کواچ" رو می‌بینی.

‫چارلی، چرا نمی‌ری به اون کلوچه‌ها یه سر بزنی؟ باشه، ولی دارم

‫پازش می‌کنم، پس بهش دست نزن.

‫با اونا یه شیر یخ هم می‌چسبه. حله.

‫داری چیکار می‌کنی؟ چی؟ فقط برو فیلمو بساز.

‫مِلی. بی‌خیال. هر بار که اینو می‌بینی، چشات برق

‫می‌زنه. جوری که خیلی وقته برق زدنشونو ندیدم. خب که چی؟

‫باید دنبال یه رویای هالیوودی که بچگیام داشتم بدوم؟

‫یه عالمه پول و وقت حروم کنم. و برای چی؟ تهش،

‫قراره چی عوض بشه؟

‫باشه، باشه،

‫باشه.

‫امیدواریم بیایید تا با هم جشن بگیریم وقتی ما خانواده

‫هنسن می‌شیم. خدایا.

‫من چی دارم می‌خونم؟

‫نمی‌خوام منتظر بمونم، مرد.

‫زندگیمون ممکنه، مثلاً، تموم شه.

‫در مورد چی حرف می‌زنی؟ قضیه‌ی آناکوندا.

‫جدی بودی، درسته؟ آره، خیلی.

‫پس بیا انجامش بدیم. بیا "آناکوندا" رو بازسازی کنیم.

‫آره. آره.

‫خب، از نظر بودجه. از سیر تا پیاز. ساخت این فیلم

‫چقدر هزینه داره؟ فکر کنم سه هفته فیلمبرداری، یه

‫کم جلوه‌های ویژه بصری، یه کم جلوه‌های ویژه صوتی،

‫یه قایق رودخونه‌ای. یه ناخدای قایق. رفت و آمد به یه

‫جنگل، و یه مار واقعی غول‌پیکر. ترجیحاً کرایه‌ای.

‫کرایه‌ای باشه. همه‌ش رو هم دو... دو و نیم میلیون دلار.

‫به نظر درست میاد. ما یه وام تا سقف

‫۹۴۰۰ دلار براتون تصویب کردیم.

‫آره. من بودجه رو به

‫۴۳۰۰۰ دلار کاهش دادم. همه‌ش رو هم. این بیشتر منطقیه. حالا، فیلم باید

‫ترسناک باشه، درسته؟ وحشتناک. ولی نمی‌تونه فقط در مورد

‫یه مار غول‌پیکر باشه که آدما رو می‌کشه، می‌دونی؟ باید در مورد

‫یه چیزی باشه، درسته؟ درسته. یعنی،

‫مضامین. یالا. مثلاً غم و اندوه.

‫انتقام چطوره؟ از نظر مضامین، این یکی از تاپ‌هاست.

‫اوه، خدای من. من یه ایده‌ی خوب دارم. آسیب روانی بین‌نسلی.

‫من عاشق آسیب روانی بین‌نسلی‌ام. کی عاشق آسیب روانی بین‌نسلی نیست؟ بهترینه.

‫راه افتادیم.

‫این یه شاهکاره. تو یه نابغه‌ی لعنتی هستی. عاشقشم.

‫یه کلمه‌ش رو هم عوض نکن. ترکوندی. ترسناکه. احساسیه.

‫وقتی لازم باشه بامزه‌س. رفیق، ممنون. هی، داگ.

‫می‌دونم ما یه کم با هم بگو مگو داشتیم، ولی من

‫باید این فیلمو فیلمبرداری کنم، مرد. بگو مگو؟ آره،

‫منو از کارای فیلم عروسی اخراج کرد. چون یه کم

‫مست کرده بودم، کیک عروسی رو انداختم.

‫ولی دارم روش کار می‌کنم. مثلاً دارم ترک می‌کنم.

‫آره. یعنی، ترک به سبک بوفالو. ترک به سبک بوفالو.

‫هوم. فقط آبجو و شراب. و بعضی از مشروبای سبک‌تر.

‫ولی قطعاً نه همه‌شون.

‫بهت افتخار می‌کنم، داگ.

‫اگه بخوام صادق باشم، من یه کم بهت رو دادم. البته که تو

‫یه شانس دوباره داری. بیا انجامش بدیم. عالیه. ممنون،

‫مرد. ماشین اینجاست. و تو متیل

‫کوین رو داری، درسته؟ اونو فقط هفته‌ای یه بار می‌خوری. هی، بابا،

‫نزدیک بود یادم بره. برات اینو

‫گرفتم. چی؟ می‌دونم. خیلی خفنه.

‫بهترین داگ دنیا. فکر کردم باید روش نوشته باشه

‫بابا. بی‌خیال، مرد. بامزه‌س. دوستش دارم. خیلی.

‫نشست.

‫خیله خب.

‫اینو می‌خواستم بگم.

‫خب، هی، تو هواپیما داشتم در مورد آناکونداها می‌خوندم. اساساً، اونا روزها

‫تو آب منتظر می‌مونن، طعمه‌شونو زیر نظر می‌گیرن. هیچ حرکتی نمی‌کنن، فقط منتظرن.

‫و بعد وقتی طعمه میاد، قاپ می‌زنن و می‌گیرنش. هزار پوند

‫فشار. فکر می‌کنی می‌تونی فرار کنی؟ نمی‌تونی. لهت می‌کنه. اکسیژن از

‫ریه‌هات خارج می‌شه. اوه، خدایا، وحشتناکه.

‫پس مثل تو فیلما، تو کمیک‌ها؟ آره، دقیقاً. پس واقعیه؟ آره،

‫همه‌ش واقعیه. خیلی واقعی.

‫داستان این زنه هست،

‫خدا بیامرزدش. مار اونقدر دورش

‫محکم می‌پیچه که چشم‌هاش

‫فقط... امکان نداره.

‫آره. اون مادربزرگم بود، سیلوانا.

‫مادربزرگ وحشتناکی بود. ولی بازم غم‌انگیزه،

‫هان؟ ببخشید، شما کی هستید؟ اوه، ببخشید.

‫کارلوس. سانتیاگو. آره، می‌تونید سانتیاگو صدام کنید. اوه، هی، هی، هی، هی. کنی هستم.

‫سلام. این مسئول مار ماست.

‫قرار بود بهترین باشه. قرار بود؟ یه دلقک اینجا داریم.

‫نه، من بهترینم. آره. آه، این خوبه.

‫خب به برزیل خوش اومدید.

‫بریم مار رو ببینیم.

‫وقتی پیداش کردم، داشت از گرسنگی می‌مرد.

‫منبع غذاییش توسط معدنچیای طلا که جیوه

‫تو رودخونه ریخته بودن نابود شده بود. معدنچیای طلا؟ استخراج طلا. سم. اوایل، غمشون

‫نزدیک بود مار منو بکشه. اوه، ولی من بهش غذا دادم.

‫ازش پرستاری کردم تا دوباره جون بگیره. از... از خیلی جهات،

‫اونم همین کارو برای من کرد. بله. داستانی به قدمت تاریخ.

‫نجات‌یافته توسط یه مار.

‫اسمش چیه؟ گریف. اوکی، گریف.

‫این فقط اسمش نیست، این غول کوچولوی منه، دوست منه.

‫یکی از مهم‌ترین موجودات دنیای خزنده‌شناسی.

‫نه، البته. من... حتماً. من نمی‌خواستم... من سعی نمی‌کردم...

‫من... بله. اوکی، بذارید معرفیتون کنم.

‫آی‌تور. آی‌تور؟ اوه خدای من.

‫بامزه نیست.

‫ایول. این دیوونه‌کننده‌س. شایعاتی در مورد

‫کونداهایی هست که حتی شاید چهار یا پنج برابر این اندازه باشن.

‫بگو کنی، از رو گوشی. راسته که اونا بعضی وقتا طعمه‌شونو

‫بالا میارن؟ یعنی، اگه خوش‌شانس باشی،

‫بلافاصله به خاطر خفگی می‌میری.

‫ولی فقط بدشانسا زنده می‌مونن.

‫بدشانس؟ آره،

‫چون اون موقع ممکنه واقعاً وقتی مار برمی‌گرده

‫تا کارت رو تموم کنه، هوشیار باشی.

‫گرفتم. اوه. بهتره بمیری.

‫این...

‫هی، بذار یه سوال ازت بپرسم. این یارو ماره،

‫به نظرت یه کم دیوونه‌ی زنجیری نیست؟

‫یعنی، بهترین دوستش یه ماره. البته که یه کم عجیبه.

‫آره. ولی من ازش خوشم میاد. واقعاً؟ آره. ولی از طرفی، من همه‌ی

‫روزای مرخصیمو استفاده کردم تا بیام با شما سه تا یه فیلم ماری با بودجه شخصی بسازم.

‫پس قدرت تشخیصت واقعاً داغونه. قدرت تشخیصم داغونه.

‫کسی با کاپیتان حرف زده؟ وقت فیلمبرداریه. من دوباره

‫تماس می‌گیرم، رئیس. سلام بچه‌ها. اسم من

‫لانائه. فکر کنم شما با پدرم تلفنی صحبت کردید. برونو؟

‫اون پدرته؟ آره. ازتون عذرخواهی کرد، ولی اون

‫بیمارستانه. اوه. آه، متاسفم. متاسفانه، باید

‫یه جای دیگه پیدا کنید چون من باید این قایق رو برای یه سرویس دوره‌ای

‫بالای رودخونه ببرم. ولی می‌تونم بهتون اطمینان بدم که

‫پولتون کامل پس داده می‌شه. نه، وایسا، وایسا. همه جای دیگه

‫رزرو شده. آره، و... و ما قراره یه فیلم بسازیم. این یه...

‫این یه بازسازیه، وانا. از نظر فنی بیشتر یه بازآفرینیه، ولی در واقع

‫بیشتر یه دنباله‌ی معنویه. خوش به حالتون. باید یه راهی باشه،

‫درسته؟ ما می‌تونیم خدمه‌ی قایق باشیم. کاری از دستم برنمیاد. ما تمام عمرمون آرزوی

‫ساختن این فیلم رو با هم داشتیم. لطفاً، من دارم

‫التماست می‌کنم. لطفاً کمکمون کن یه راه دیگه پیدا کنیم. بیا انجامش بدیم.

‫ولی با سرعت.

‫با ماست.

‫یه چیز دیگه، بچه‌ها، قبل از اینکه بریم بخوابیم. فردا یه روز بزرگ

‫در پیش داریم. اگه یادتون باشه، ما یه سنت

‫تو همه‌ی فیلمامون داشتیم. شب قبل از شروع فیلمبرداری. ما یه

‫دعا به خدایان سینما می‌کردیم، ازشون می‌خواستیم که اساساً

‫کارمونو خراب نکنن. و برای اولین بار، امیدوارم گوش کنن.

‫یالا. به سلامتی خدایان سینما.

‫خیله خب، داریم فیلم می‌گیریم. آناکوندا، صحنه‌ی ۱۵، برداشت یک.

‫تمومش کن. بلا. تو چه غلطی

‫می‌کنی هنوز اینجا؟ اومدم ببرمت خونه. وقتشه که دست از

‫دنبال کردن این مار افسانه‌ای برداری. و اگه من اهل

‫جا زدن نباشم چی؟ من ندیدم داشتی فیلم

‫می‌گرفتی. حالا با پشت صحنه‌ی دی‌وی‌دی و اینا

‫چیکار کنیم. "آناکوندا" داستان یه زیست‌شناس

‫نترسه، با بازی کلر، که یه مارگیر خل و چل

‫رو، با بازی گریف، استخدام می‌کنه تا یه کوندای غول‌پیکر افسانه‌ای

‫رو که کل خانواده‌شو خورده، پیدا و بکشه. بیا منو بگیر،

‫مار لعنتی. و در سطحی عمیق‌تر، در مورد دنبال کردن رویاهاته.

‫و دوربین آماده‌س. شنا برو. خوبه.

‫و... حرکت. فیلمبرداری دوباره با داگ چطوره؟

‫من و اون بهترین دوستای همیم. ما تمام عمرمون با هم کار کردیم. و من رفتم

‫لس آنجلس و قرار بود اونم بیاد. قرار بود ما...

‫یه تیم باشیم. و اون... اون این کارو نکرد. من و گریف برنامه داشتیم

‫تو لس آنجلس با هم کار کنیم، ولی می‌دونی، زندگی پیش اومد. ولی مهم نیست.

‫چون حالا ما با همیم. و حالا برگشتیم. داریم اینو می‌سازیم. و این همونجوریه که باید

‫باشه. من همون لحظه‌ام که تو قرار نیست

‫حرکت کنی. آروم و پیوسته. بعضی وقتا سریع می‌شه. نمای دید مار.

‫برداشت یک. نه، اینجوری نمی‌شه.

‫نمای دید مار به روش درست. برداشت دو.

‫بعضی وقتا از بالا تو درختا میاد، بعضی وقتا از پایین

‫تو آب. خلال دندون، چندتا جنبه از

‫شخصیتشو برام باز کرد. یه چیزی اونجا هست.

‫آه. چرا باید از بازی کردن تو یه صحنه‌ی عاشقانه با گریف عصبی باشم؟ شماها

‫قبلاً با هم قرار می‌ذاشتین. اون مال خیلی وقت پیش بود. یه کم هرج و مرج

‫جزو مواد اولیه‌س.

‫به هم نگاه کنید. این شاید آخرین باری باشه که به هم نگاه می‌کنید.

‫فکر می‌کنی نباید با کسی که اینجاست تا زندگیتو نجات بده

‫یه کم مهربون‌تر باشی؟ تو یه عوضی هستی.

‫و یه دکترای عوضی.

‫و کات. عالی بود، بچه‌ها.

‫گرفتیمش. می‌خواین یه بار دیگه بریم؟ می‌خوای دوباره امتحانش کنی؟

‫نه، اگه تو اوکیی منم اوکی‌ام. بیا یه بار دیگه بریم.

‫شیمی بین شما دوتا...

‫آره. انگار برگشتیم به دبیرستان وقتی تو

‫بهش نگاه کردی. خب، این به خاطر نکته‌ی تو بود در مورد اینکه درست قبلش یه مکث کنم.

‫آره. آره. صحنه رو ساخت. بهت می‌گم،

‫من هیچوقت تو "سوات" این حسو نداشتم. یعنی، البته، من فقط تو چند

‫قسمت بودم، ولی هیچوقت مشارکتی نبود، هیچوقت باحال نبود. نه مثل این.

‫این مثل اینه که برگشتیم سر "کواچ".

‫آره.

‫آره.

‫هی، یه چیزی در مورد فیلمنامه. داشتم فکر می‌کردم، تو...

‫نقطه‌ی میانی، به جای اینکه با حرف زدن

‫شخصیت منفی رو منصرف کنیم، چی می‌شه اگه شخصیت کلر با کله بزنه

‫تو صورتش؟ ببخشید. با کله بزنه تو صورتش.

‫با کله بزنه تو صورتش. یا... یا ما

‫دو تامون با هم یه کله‌ی دوتایی بزنیم. یالا. یه جورایی انقلابی‌ایه.

‫داگ فوق‌العاده انقلابی‌ایه. چرا فوق‌العاده انقلابی‌ایه؟

‫چون تاحالا انجام نشده. خدای من. این یه صحنه‌ی زیبا با

‫ریسک‌های واقعیه. داگ، راحت باش نظرتو بگو. نه، می‌فهمم چی می‌گی.

‫واقعاً می‌فهمم. و مثل همیشه، به غریزه‌ت تو این مورد اعتماد دارم.

‫ولی یه کله‌ی دوتایی خیلی انقلابی‌ایه، درسته؟ نیست.

‫خیلی انقلابی‌ایه. آره. نمی‌شه انکارش کرد.

‫اصلاً. یالا. کلر، مشکل تویی. تو فقط... تو بلد نیستی کله بزنی.

‫چرا من نباید بلد باشم کله بزنم؟ ما با این مهارت‌ها به دنیا نمیایم.

‫تو مسیر یادشون می‌گیریم. بذار بهت نشون بدم. شکم سفت. نفس بکش.

‫اون نفسو نگه دار و می‌تونی صدا هم در بیاری.

‫یه نوع دیگه‌ی کله زدن رها تره،

‫فقط با تمام وجود.

‫دستاتم آوردی تو کار. این خوبه. اون لعنتیو بفرست تو فضا.

‫یا می‌تونی یه کم سس برزیلی بهش اضافه کنی. می‌دونی،

‫"توما". هی، من... من عاشق برزیلی‌ام.

‫آره. من می‌رم سراغ

‫پل بینی. آره. بشکنش.

‫اینجا.

‫سا.

‫ببخشید، ولی چطور ممکنه این اتفاق بیفته، هان؟ کنی،

‫فکر کردم گفتی این یارو حرفه‌ایه. خودش که اینو گفت، ولی هیچ

‫مدرکی بهمون نداده. قفسو درست کردی، درسته؟

‫حله. کار من. کارم تحت کنترله. همه چی اوکیه.

‫آی‌تور من یه... موجود زیبا، باهوش،

‫باهوش و جذابه. اون دقیقاً کاریو می‌کنه که من

‫دستور می‌دم. و من هیچوقت نمی‌ذارم هیچ اتفاقی

‫برای تو بیفته. یا اون دیوونه. یا اون. یا اون. یا این

‫بازیگر اینجا. پس شب خوبی داشته باشید.

‫باشد که صداهای جنگل، موسیقی

‫رویاهای شما باشد.

‫خدای من. یارو شاعره.

‫اوکی، بازیگرا، سر جاهاتون.

‫سانتیاگو، هانتر آماده‌س؟ بله. ویکتور همیشه آماده‌س.

‫دوربینای آماده... و... حرکت.

‫بیا، لطفاً. کات.

‫آره. باشه. خدا. سلام، کنی. اشکالی نداره من...

‫سانو، پنج دقیقه استراحت. های توی، پنج دقیقه.

‫هی. هی. وای. وقتی از نزدیک می‌بینیش

‫واقعاً بزرگه، مثل یه موجود باشکوه. ولی من

‫فقط... فقط می‌خوام... من خودمو جلوی مار می‌ندازم تا یه جورایی

‫از شخصیت کلر محافظت کنم، درسته؟ درسته.

‫هیچ فایده‌ای تو انجام ندادن

‫این کار هست؟ چی؟ نه، نه، نه. اون خودشو

‫فدای اون می‌کنه. این پایان قوس شخصیتیشه. خیلی مهمه، درسته؟ و همچنین،

‫رفیق، کاملاً امنه. آره. سانتیاگو

‫آی‌تور رو تحت کنترل داره، اوکی؟ هیچ جای نگرانی نیست.

‫خوبه؟ آره، خوبه. اوکی. باشه. بیا انجامش بدیم. باشه.

‫از اول می‌گیریم. برمی‌گردیم به برداشت یک.

‫سانتیاگو. آی‌تور. حرکت.

‫نه. من نمی‌رم.

‫بدون تو نه. درک. این منو گرفته. دنیا به

‫تو وابسته ست. من به تو وابسته ام. لعنت بهش. دوستت دارم،

‫درک. فن اویل.

‫صورتتو بیار دقیقاً کنار مار. از این خوشم نمیاد. دیگه نمی‌خوام

‫انجامش بدم. یه ذره نزدیک‌تر. نزدیک‌تر شو. دوست‌داشتنیه.

‫باید انجامش بدی. نه، هنوز کامل نشده.

‫چندتا دیگه، این شات رو گرفتیم. این طلاست. فقط یه ثانیه‌ی دیگه بهم وقت بده.

‫یه اینچ نزدیک‌تر به صورتت. بیارش دقیقاً همونجا.

‫منو بکشون. آره. نه.

‫اوه،

‫می‌دونم فکر می‌کنی عجیبه.

‫یه مرد گنده به خاطر یه مار مرده احساساتی بشه.

‫مسیح. ولی من دوستش داشتم. و اونم

‫به هر شکلی که می‌تونست، منو دوست داشت.

‫نه. چرا کنی داره گریه می‌کنه؟

‫هی، نمی‌خوام اینجا باشی. نه برای این.

‫تو سعی کردی منو بکشی، گریف. چی؟ بذار مرده عزاداری کنه.

‫دوست منو کشتی؟ فقط از جلو چشمم گم شو. مثلاً کجا باید برم؟

‫گریف، برو. فقط برو.

‫خوش اومدی، دوست عزیز من.

‫مار. مار.

‫چیکو.

‫نه، نه تو. نه، می‌دونم. ببخشید. من... من فقط... نمی‌خوام

‫مزاحمت بشم. فقط می‌خوام... فقط ولش کن. برای از دست دادنش متاسفم.

‫می‌دونم باورم نمی‌کنی، ولی راسته. واقعاً هستم.

‫یه دوست منم یه بار مرد. و دردناکه.

‫اسمش چی بود؟ مار بود؟

‫نه، فقط یه آدم

‫بود. اوه. آره. بازم غم‌انگیزه، برینک؟

‫کاملاً. به هر حال، فقط می‌خواستم بگم متاسفم.

‫آبجو؟ خب، اینجا چقدر حس

‫داره؟ ولی آره، بیا یه تنوعی بدیم. چندتا تبلیغ.

‫تلویزیون، چند قسمت از "سوات" رو بازی کردم. اوه،

‫"سوات". آره. اوه، من اونو دوست دارم. قسم می‌خورم

‫حتی آخرین دیالوگ مال من بود. مرسی. آخرین... مثل

‫آخرین دیالوگ فصل سه. خب چی شد؟ خب، تهیه‌کننده‌ها تصمیم گرفتن

‫که واقعاً به اون شخصیت نیازی ندارن، پس از شرم خلاص شدن.

‫یعنی، فقط هشت نه فصل دیگه ادامه پیدا کرده.

‫اونا لیاقت تو رو ندارن. آره. تو یه ستاره‌ای.

‫ممنون. آره، تو به این فکر می‌کنی. یعنی،

‫یه کار صنعتی. می‌دونی چه فیلمی رو دوست دارم، "دید لاج اناف".

‫طرفدارای "بَکر". تو باید یه فیلم مثل

‫اون بسازی. اوه، مرد، کاش می‌شد. آره.

‫از تو خوشم میاد. منم از تو خوشم میاد. می‌دونی چیه؟

‫چی؟ من یه مار جدید برای فیلمت پیدا می‌کنم.

‫واقعاً؟ آره. اوه خدای من. خیلی ممنون. آره.

‫تو با من میای. البته. چی؟

‫ما باید اینجا باشیم؟ اینجا. شاید بهتره برگردیم.

‫چی بود؟ اون چی بود؟

‫گوش کن. مارایی این اطراف هستن. می‌تونم

‫حسشون کنم. چه حسی داره؟

‫نمی‌دونم. فقط خیلی ماریه. یه کم

‫ماری؟ هان؟

‫اونا از لرزش‌های روی زمین می‌شنون. هر

‫قدمی که برمی‌داریم، اونا رو نزدیک‌تر می‌کنه و

‫وقتی جنگل ساکت می‌شه،

‫یعنی می‌دونن. ساکت شد.

‫هی، شاید بهتره برگردیم به قایق. فکر کنم ایده‌ی خوبی باشه

‫برگردیم به قایق. بیا برگردیم به قایق. سانتیاگو.

‫سانتیاگو. سانتیاگو.

‫نه.

‫هی، سانتیاگو رو دیدین؟ فکر نکنم برگشته باشه. از کجا

‫برگشته باشه؟ ما رفتیم بیرون تا یه مار جدید پیدا کنیم. تو رفتی

‫وسط شب دنبال مار بگردی؟ آره. خب، برای فیلم به یکی

‫نیاز داریم. تاریک بود، ما از هم جدا شدیم. اون بیرون دیوونه‌خونه بود.

‫چی؟ تو وسط شب رفتی بیرون تا یه مار آبدار

‫تو جنگل پیدا کنی؟ می‌دونی به این چی می‌گن؟

‫تهیه‌کنندگی. واقعاً؟ تضمین می‌کنم

‫اون با یه مار غول‌پیکر برمی‌گرده. و من و تو داریم فیلم

‫می‌سازیم. حق با توئه. سانتیاگو حرفه‌ایه. حالش خوب می‌شه.

‫اگه زود برنگرده، می‌ریم دنبالش می‌گردیم.

‫خیلی ممنون. سانتیاگو.

‫بچه‌ها، بیشتر از یه ساعت گذشته. من باید برم پیداش کنم. خب، تو تنها

‫نمیری. آره، ما حتماً باهات میایم. اینجوری امن‌تره. شماها

‫این چیزو امتحان کردین؟ مثل یه کاسه سوپ

‫گرمه که به شکل صندلی در اومده.

‫آره، مرد، صندلیا، اونا انگار، بغلت می‌کنن، مرد.

‫اونا واقعاً بازو دارن، درسته؟

‫وای. مثل وقتی که پدر و مادرت نیستن.

‫ما هنوز صندلی‌ها رو داریم، می‌دونی؟

‫داری چه چرت و پرتی می‌گی؟ بیا بریم سانتیاگو رو پیدا کنیم.

‫بیا برای فیلم ماریمون یه مار پیدا کنیم. آره، سانتیاگو،

‫بزن بریم.

‫هی، کدوم طرف داریم می‌ریم؟

‫اوم، مثلاً اون طرف.

‫وایسا، کنی، تو الان نشئه‌ای؟ آره،

‫ولی خوبم. دیگه اوجش رو رد کردم. مسیح، کیم. ما کاملاً گم شدیم.

‫وایسین، بچه‌ها. این طرف. انگار یه

‫دوربین قدیمی فیلمبرداریه.

‫اون چیه؟ اوه، شاید سانتیاگو اون تو

‫خوابیده. هولا.

‫وای. به نظر کاملاً متروکه میاد.

‫این. کسی خونه هست؟

‫شاید یه کم غذا و آب باشه. حداقل می‌تونیم امشبو

‫اینجا بمونیم.

‫اوه، مرد، اینجا کلی خوراکی داره.

‫این.

‫اوه، خدا.

‫اون یارو اینجا رفته. اوه خدای من. اون بیرون چه خبره؟

‫باید همین الان بریم. بزن بریم.

‫بزن بریم. نمی‌تونیم بذاریم ون رو له کنه. له کردن گروه؟ نه، منظورم...

‫چی؟ احتمالاً ون کمپر. یه باتری

‫دوگانه داره. رله‌ش احتمالاً پریده. زیر

‫کاپوته. کنی، می‌تونی درستش کنی؟ معمولاً می‌تونم درستش کنم. آره، ولی اضافه کنم که من

‫هنوز به خاطر... یه کم مشکل دید دارم. تو دوباره این کارو با من کردی.

‫تو فیلم عروسی هم همین کارو کردی. و بعدش مست و پاتیل بودی.

‫من مردم. واقعاً متاسفم، رئیس. اوه،

‫ترک به سبک بوفالو. تو به سبک بوفالو ترکی. دیگه

‫داری؟ گریف؟ لطفاً، می‌تونی درستش کنی؟ فکر کنم من برای راننده بودن

‫مناسب‌ترم. چی داری می‌گی؟ من همیشه رانندگیم از تو بهتر بوده. نه، تو رانندگیت

‫امن‌تر بوده. من بار اول تو آزمون رانندگی قبول شدم. تو سه بار امتحان دادی.

‫آره، ولی اون به خاطر... اون به خاطر حق تقدم بود. نمی‌دونستم.

‫حالا می‌دونم چیه. اوه خدای من، ما قراره بمیریم.

‫ببخشید، من درستش می‌کنم.

‫هی، وایسا. وایسنسا. اسکریپت.

‫آماده. اون چی بود؟ قرار نیست اون انقدر بزرگ بشه. اوه، خدا. شبیه

‫یه دایناسور بود.

‫هی، شاید بتونیم از اینا کمک بخوایم.

‫باید وایسیم. ماشینو نگه ندار. آدام، چه

‫خبره؟ اونا معدنچیای غیرقانونی طلا هستن که تو جنگل‌های این اطراف گشت می‌زنن. اینا

‫خطرناکن. هر کسی رو که وارد قلمروشون بشه می‌کشن.

‫اونا قراره ما رو بکشن. چرا دارن بهمون شلیک می‌کنن؟

‫آر. نمی‌تونی سریع‌تر برونی؟

‫واو، واو. اد، داری چیکار می‌کنی؟

‫واو.

‫ادی، داری اینو می‌گیری؟ آره،

‫به فیلمبرداری ادامه بده.

‫فقط یکی مونده.

‫اون کجاست؟ اوه خدای من. اون کجاست؟

‫کی؟ کی؟ منظورت کیه؟ می‌دونم یکی دیگه اینجا هست.

‫خب اون کجاست؟

‫بزن بریم. یالا. باید سریع بریم.

‫ببین، من می‌تونم شما رو از اینجا ببرم بیرون. تنها کاری که باید بکنیم اینه که

‫به سمت شمال بریم. یه فرودگاه کوچیک حدود یه روز و نیم

‫از اینجا فاصله داره. می‌تونی ما رو به خونه برسونی؟ آره،

‫ما رو به خونه برسون. فکر کنم باید تمومش کنیم، مرد. کلی صحنه‌ی

‫خوب گرفتیم. و خیلی نزدیکیم. واقعاً می‌خوای

‫بری خونه، رفیق؟ می‌دونم. منم نمی‌خوام دست خالی برگردم خونه.

‫ولی ما اومدیم اینجا تا "آناکوندا" رو بسازیم و حالا تو

‫خود "آناکوندا"ییم.

‫ببخشید،

‫این.

‫بچه‌ها، جلسه‌ی اضطراری.

‫فقط بازیگرا و عوامل. می‌تونی بشینی؟ اون چیه؟ صفحه‌های جدید.

‫قبل از بندر بعدی یه کم وقت داریم و دیشب یه ایده‌ای به ذهنم رسید

‫که فکر می‌کنم زیادی خوبه که فیلمش نگیریم. داگ،

‫همه خیلی خسته‌ن، مرد. فقط به حرفم گوش کن.

‫التماست می‌کنم. لطفاً. کنی. باشه. ببخشید، رئیس. ممنون. چی می‌شه اگه شما دوتا،

‫در راه پیدا کردن آناکوندا، به یه آدم خفن

‫بربخورین که تو یه ماموریت فوق‌العاده‌س؟ اوه، جالبه.

‫بذار حدس بزنم. برای رسوا کردن معدنچیای غیرقانونی طلا.

‫بینگو. هیجان رو بالا می‌بره. دقیقاً. و وقتی اونا دارن

‫این مار افسانه‌ای رو شکار می‌کنن، در واقع با شرور واقعی می‌جنگن.

‫یه مار حتی بزرگ‌تر، یعنی انسان. اوه، آره.

‫آره، مرد. از این خوشم اومد.

‫این خوبه. و اگه این عنصر رو اضافه کنیم، فیلم رو خیلی

‫بزرگ‌تر می‌کنه. انگار حالا در مورد یه چیزیه.

‫مضامین.

‫آره. اوکی، می‌دونین چیه، بچه‌ها؟ من، من، من،

‫من... من نمی‌خواستم قبلاً چیزی بگم، ولی این

‫چیز ممکنه یه کار جایزه‌بگیر بشه. یعنی،

‫آکادمی عاشق فیلم ترسناک اجتماعیه، درسته؟

‫رفیق، تو می‌تونی جردن پیل سفیدپوست بشی.

‫داشتم فکر می‌کردم.

‫ما خیلی چیزا رو پشت سر گذاشتیم، بچه‌ها. بیاین این فیلم رو تموم

‫کنیم. من پایه‌ام.

‫بیا انجامش بدیم. آره. اوه، کیو می‌خوای بیاری تا

‫نقش این شخصیت خفن جدید رو بازی کنه؟

‫چی؟ کار شیطانی. و کات.

‫آره. همینو می‌خواستم بگم.

‫مطمئنی تاحالا بازی نکردی؟ قسم می‌خورم، یکی از بهترین بازی‌هایی بود

‫که تاحالا دیدم. تو ذاتی این کاره‌ای. فوق‌العاده‌ای. ممنون.

‫پنج دقیقه استراحت. بعدی، صحنه‌ی ۷۲ رو داریم بچه‌ها.

‫می‌بینی چی می‌گم؟ اون فوق‌العاده‌س، درسته؟

‫آره. هی، سوال خوبیه البته.

‫اگه، اگه اون ما رو نجات بده، دیگه چیزی برای شخصیت من نمی‌مونه که

‫انجام بده. آره، این قرار بود لحظه‌ای باشه که شخصیت من شروع می‌کنه

‫عاشق درک بشه. پس اون باید یه کار قهرمانانه بکنه، می‌دونی،

‫فداکارانه. نمی‌دونم، بچه‌ها، این فقط به نظر لحظه‌ی اون میاد. اون واقعاً

‫تو زندگی واقعی این کارو کرده. ولی خبر خوب، من قراره بقیه‌ی

‫فیلمو با اون بگیرم. پس شماها امروز تعطیلین. بعداً می‌بینمتون.

‫امروز تعطیلین،

‫هان؟

‫این فیلم ماست، گریف. و اون داره ما رو حذف می‌کنه.

‫آره. به شو بیزینس خوش اومدی، عزیزم. توش نیستی مگر اینکه دوستات دارن

‫سرت کلاه می‌ذارن.

‫تاحالا شده از خواب بیدار شی و از خودت بپرسی، من چه غلطی با زندگیم کردم؟

‫آره، مثلاً هر روز.

‫هی، حداقل تو جرئتشو داشتی که دنبال چیزی که می‌خواستی بری. فکر می‌کنی

‫من می‌خواستم برم دانشکده حقوق؟ من چی دارم که نشون بدم،

‫هان؟ می‌دونی من چی دارم؟ یه آپارتمان افتضاح دارم و یه

‫هم‌خونه‌ی ۷۴ ساله. بعضی وقتا

‫می‌رم "تریدر جوز" فقط برای اینکه هوای خنک حس کنم.

‫تو حداقل یه شغل داری.

‫یعنی، من چی دارم که نشون بدم. من نه

‫خانواده دارم، نه شغل، هیچوقت هیچ کار

‫مهمی نکردم، هیچی.

‫هیچوقت دیر نیست.

‫گریف. می‌دونم اون تویی. بیا یه فیلم بسازیم.

‫سلام، رفیق. مسیح. یالا، لباس بپوش. یه روز پرکار

‫داریم. در مورد چی حرف می‌زنی؟ من لباس پوشیدم. خیلی خوشگل لباس پوشیدم، خیلی خوب.

‫باشه، می‌تونی فقط یه دوش آب سرد بگیری؟ باید همین الان فیلم بگیریم.

‫آره، من... می‌دونی. می‌دونی اسم فیلمو چی باید بذاری؟ آنا... کوندا.

‫گرفتی؟ آنا... کوندا. چون آنا... می‌تونی فقط

‫لباس شخصیتتو بپوشی؟ می‌دونی چیه؟ تو اصلاً اینجا نبودی اگه من نبودم.

‫بدون من، تو هنوزم تو بوفالو گیر کرده بودی و اون چرت و پرتای

‫فیلم عروسیتو می‌گرفتی. فیلم. آره، می‌تونی

‫به خودت اینو بگی. خدای من، می‌دونی چیه؟ من برات ضمانت کردم.

‫حتی صاحبای امتیاز هم می‌گفتن، این یارو کیه؟ من گفتم، بهم اعتماد کنید،

‫اون خوبه. اون چیه؟

‫توجه به همه‌ی عوامل. برای صحنه‌ی پنج آماده شید.

‫لوکیشن براوو. پنج دقیقه. دارن فیلم می‌سازن؟

‫پنج دقیقه تا رسیدن. ببخشید.

‫شماها دارین فیلم می‌سازین؟ داریم یه بازسازی از "آناکوندا" می‌سازیم.

‫چی گفتی؟ یه بازسازی از "آناکوندا".

‫"آناکوندا"، مثل "آناکوندا"ی آیس کیوب؟

‫آره. سونی داره بازسازیش می‌کنه. می‌دونم.

‫هیچ ایده‌ی جدیدی نیست.

‫عجیبه.

‫خب بذار ببینم درست فهمیدم. تو حق امتیاز "آناکوندا" رو

‫نداری؟ نه. خب، من...

‫قانونی نه. و تو هیچوقت صاحب... حق امتیاز

‫"آناکوندا" نبودی؟

‫یعنی، کی صاحب "آناکوندا"ست؟ سونی. سونی صاحب

‫"آناکوندا"ست. آره، نه، نه، می‌دونم. نه، منظورم اینه که، می‌دونی، به طور کلی‌تر.

‫چرا به ما گفتی که حق امتیاز فرنچایز لعنتی

‫"آناکوندا" رو داری. وقتی که خیلی واضح حق امتیاز فرنچایز لعنتی

‫"آناکوندا" رو نداری. واقعاً به حق امتیازش

‫نیاز داریم؟ واقعاً؟ یعنی، کی؟ کی به

‫مالکیت معنوی اهمیت می‌ده؟ آره، تقریباً همه. فیلمای بزرگ

‫همینن. برای همین ما اینجاییم. فکر می‌کنی برای همین اینجاییم؟ آره،

‫برای همین اینجاییم. ما نزدیک بود بمیریم. ما وسط این جنگل لعنتی

‫هستیم. ما زنده‌ایم. من مجبور بودم دروغ بگم.

‫مجبور بودم بهتون دروغ بگم. وگرنه نمی‌اومدین. نمی‌اومدین. هیچکدومتون

‫نمی‌اومدین.

‫برای همینه که هیچوقت با من نیومدی لس آنجلس.

‫با اینکه یه نقشه‌ی کامل داشتیم که تمام زندگیت با هم کار کنیم،

‫تو فقط... زندگیت تحت‌تأثیر ترس بوده.

‫گریف، تو اخراجی.

‫چی؟ تو اخراجی.

‫نه. نه، من نیستم. تو نمی‌تونی منو اخراج کنی. می‌دونی چرا؟

‫چون من دیشب استعفا دادم.

‫فقط هنوز به کسی نگفته بودم.

‫پس خیلی

‫برات بد شد، فکر کنم. چون من... من قبلاً استعفا دادم.

‫گریف. وایسا. اصلاً کجا می‌خوای بری؟

‫برم قایق آناکوندا رو پیدا کنم. شاید بتونن کمکم کنن برگردم خونه. فقط به این

‫فکر کن. امن نیست. اون یه قایق کوچیکه. یه مار

‫غول‌پیکر اون بیرونه.

‫لطفاً این کارو نکن.

‫گریفین، اون.

‫جی‌لو. آیس کیوب.

‫جان بوید. تو هم تو این یکی هستی؟

‫کمکم کن. کمکم کن. کمکم کن. اشکالی نداره.

‫اشکالی نداره. آروم باش. من میام می‌گیرمت. اشکالی نداره.

‫تو در امانی. تو در امانی. اوه،

‫خدا.

‫اوه خدا. اوه خدای من.

‫اوه خدای من. اوه خدای من.

‫داگ. داگ. چه خبره؟ چرا وایسادیم؟

‫خب، آنا یه جای عالی برای فیلمبرداری

‫صحنه‌ی بعدی پیدا کرده. ببین، اوکی، می‌دونم از دست دادن گریف

‫سخت بود. ولی بین ما چهارتا، می‌تونیم این فیلمو تموم کنیم. من دست خالی

‫برنمی‌گردم خونه. یالا، مرد. بدون گریف، این جزو نقشه نیست.

‫خب، نقشه‌ها عوض می‌شن. و اینم بخشی از فیلمسازیه.

‫نه. نه. داگ، باید برگردیم دنبالش. اون بیرون امن نیست.

‫آنا، باید قایقو برگردونیم. ما قایقو برنمی‌گردونیم.

‫آره، ما قایقو برنمی‌گردونیم. همه از قایق پیاده شین.

‫الان. چه خبره؟

‫آنا، داری چیکار می‌کنی؟ این قطعاً جزو

‫نقشه نیست. خب، نقشه‌ها عوض می‌شن، داگ. مگه فیلمسازی همین نیست؟

‫و هر فیلم خوبی به یه پیچش داستانی نیاز داره. همه از قایق

‫پیاده شین. الان.

‫پیش دکتر.

‫اینا رو برام می‌بری؟ برگردیم به قایق. بزن بریم. و بعد

‫چی؟ و بعد می‌خوای بهمون شلیک کنی؟ نه.

‫من هیچ‌جا نمی‌رم تا وقتی بهم نگی تو این کیفا چیه.

‫می‌خوای ببینیش؟ ببینش.

‫وایسا، این... این طلاست؟

‫پس تو معدنچی‌ای. تو همه‌ی این کارا رو برای پول کردی. خیلی سریع.

‫من قرار نیست بخشی از ماموریت مریض تو باشم.

‫خدایا.

‫وایسا. کوما.

‫تو کارت باهاش تمومه.

‫من با دولتم تا معدنچیای غیرقانونی طلا رو به دام بندازم. و این یکی از

‫بزرگترین باندهای برزیل رو اداره می‌کنه.

‫به هیچی از حرفاش اعتماد نکن. اون یه دروغگویه. یه دروغگوی لعنتیه.

‫ما فیلمسازایی از بوفالو هستیم. داریم روی یه دنباله‌ی معنوی برای "آناکوندا" کار می‌کنیم.

‫و نمی‌دونم بهت گفته یا نه، ولی فقط یه بازسازی نیست.

‫و من دوستم رو که نقش اصلی بود بیرون کردم و به اون یه نقش

‫حسابی دادم و اینجوری باهام رفتار می‌کنه. خفه شو. من نمی‌دونم

‫داری در مورد چی حرف می‌زنی، مرد. بی‌ربطه. برو دستگیرش کن. اوه،

‫خدا رو شکر.

‫اوه خدای من.

‫اوه، منو ببند. اون من بودم.

‫گریف. نه، اون آدم خوبی بود.

‫من آدم خوبیم. اون پلیسه. ببین، من... چی؟

‫من آدم خوبیم. بندازش. رو زانوهات. الان. شما چهارتا،

‫رو به آب. وایسا، من... نه،

‫نه، نه. آنا، این کارو نکن. شما دوتا.

‫کلر. رو زانوهات. نه. تو مجبور نیستی این آدم باشی.

‫من تو خونه بچه دارم. ۱۰ و ۱۳ سالشونه.

‫لطفاً. لطفاً. به این فکر کن که داری با بچه‌های

‫من چیکار می‌کنی. فقط دهنتو ببند. برگرد. الان.

‫رو زانوهات. نه.

‫این ترسه؟ قشنگه. جهت اطلاع.

‫اینجوری خوش می‌گذرونن، هرزه.

‫تو این کارو نمی‌کنی. تو جرئتشو نداری. من می‌شناسمت، کلر.

‫تو منو نمی‌شناسی. من اصلاً بچه ندارم.

‫مسیح.

‫نه، نه. وایسا، وایسا. فکر کنم قایق از اون

‫طرفه. آره، ولی خب مار هم همونجاست. نمی‌تونیم از اون طرف بریم. ما...

‫باید از این مسیر بریم و به یه جای بلند برسیم. وایسا،

‫اون چیه؟ چی؟

‫گازت گرفت؟ آره. می‌دونی چیه؟ فکر کنم گازت گرفت. فکر کنم

‫منو گرفت. می‌دونم درد می‌کنه، ولی باید همین الان از اینجا بریم

‫چون مار اون بیرونه. ببخشید، نمی‌تونم تکون بخورم. پام داره دیوونه می‌شه.

‫قراره چیکار کنیم؟ باید روت جیش کنیم،

‫مرد. هان؟ رو جای نیش. تنها راه همینه.

‫فکر کردم اون فقط برای عروس دریاییه. نه، نه، نه، نه. برای... برای همه‌ی

‫حیووناست. مطمئنی؟ کاملاً. یکی باید جیش کنه. من به یکی از جیشای شما نیاز دارم.

‫خیلی دوست داشتم بتونم کمک کنم، ولی من دیگه... من خالی‌ام.

‫تموم شدم. خشکِ خشک. کلر، تو می‌خوای این کارو

‫بکنی؟ من یه سرهمی پوشیدم. کنی، وقت نداریم سر این بحث کنیم.

‫نوبت توئه. می‌دونی که این امکان نداره.

‫چرا نه؟ چون اون خجالت

‫جیشی داره. خجالت جیشی؟ من ترس از ادرار کردن تو جمع دارم. من ۳۵ ساله نتونستم

‫تو جمع جیش کنم. زندگیم افتضاحه.

‫تو می‌تونی این کارو بکنی. تو باید این کارو بکنی.

‫روم جیش کن. حله، رفیق. اوکی.

‫آره، آره، آره، آره. تو می‌تونی.

‫تو می‌تونی. بذار بیاد. آره، فقط روم جیش کن.

‫یالا. روم جیش کن. روم جیش کن. تو می‌تونی. روم جیش کن.

‫فکر نمی‌کنی می‌خوام؟ من خیلی دوست دارم

‫کلاً روت جیش کنم، مرد، ولی تو کارتم نیست.

‫روم جیش کن. دوباره. تو می‌تونی.

‫روم جیش کن. انجامش بده. کن، این یه دستوره.

‫روم جیش کن. اوکی،

‫اوکی. تو بهترینی، رفیق. انجامش بده.

‫یه مشکل دیگه هم هست. چی؟ تاحالا بهت

‫نگفته بودم. من فقط نشسته می‌تونم جیش کنم. مسیح.

‫من به یه صندلی نیاز دارم. یالا،

‫یالا، یالا. یالا، رفیق.

‫یالا، کنی. یالا. یالا. فقط انجامش بده. انجامش بده. یالا،

‫رفیق. یالا، رفیق.

‫سم.

‫گریف. ببخشید بابت حرفی که قبلاً تو قایق زدم.

‫حقیقت اینه که من خیلی وقته بهت حسودی

‫می‌کنم. خیلی خیلی وقته. حسودی می‌کنم که جرئت

‫کاریو داشتی که من نتونستم. که دنبال چیزی که می‌خواستی رفتی. رفتی لس آنجلس و

‫خودتو نشون دادی.

‫اوه، خدای من. ما باید...

‫باید بریم دنبالش. من باید... من چاره‌ای ندارم.

‫گریف. اوه،

‫گریف. اوه، من چیکار

‫کردم؟ من گولش زدم بیاد اینجا و

‫حالا مرده. نه، نه. همه‌ی ما انتخاب کردیم که اینجا باشیم.

‫کاش من بودم. باید من می‌بودم. این تقصیر تو نیست.

‫و ما باید به راهمون ادامه بدیم. هی، بچه‌ها، فکر کنم پیدا کردم

‫از کدوم راه باید بریم.

‫یه دشت باز بزرگه. باید ازش رد شیم تا به قایق برسیم.

‫ولی نمی‌تونیم همینجوری بدوییم. خیلی تو دیدیم. مار می‌تونه

‫از هر جایی بیاد. شاید بتونیم حواسشو پرت کنیم.

‫آره، شاید. ولی وایسا، چطوری این کارو کنیم؟

‫یعنی، باید یه جایی باشه.

‫این...

‫چی؟ اوه، خدای من.

‫داگ. نه. داگی.

‫داگی، یالا، مرد. اون...

‫اوه، مسیح.

‫وایسا، وایسا.

‫بچه داگ حواس‌پرتیه.

‫چطوری؟ می‌دونم این وحشتناکه، اوکی؟

‫ولی اگه بتونیم داگ رو بکشونیم تو دشت،

‫سر پا نگهش داریم و تخته رو بهش

‫وصل کنیم. کی برگشته؟ چی؟ اگه کاری کنیم که مار خیلی سخت

‫بتونه قورتش بده، اونقدر مار رو مشغول می‌کنه

‫که ما بتونیم از دشت رد شیم و برگردیم به قایق.

‫این ایده‌ی خیلی هوشمندانه‌ایه.

‫چی؟ آره.

‫اوه، خدا. این وحشتناکه. این یعنی نجات همه‌ی ما. مطمئنم داگ هم

‫همینو می‌خواست. من مطمئن نیستم اون اینو می‌خواست. ویتمن.

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫مارها، اونا عاشق گوشت سنجابن.

‫رفت. مارت زنده شد.

‫نمی‌تونم.

‫اوه،

‫اون زنده‌س. اون زنده‌س. فکر کردم نبضشو چک کردی.

‫همونجا. نه. تو کارتو افتضاح انجام دادی. چی...

‫هی، جان.

‫چی؟ دقیقاً پشت سرته.

‫آه.

‫بدو. ندو، بدو. این چه کوفتی

‫رو کمر منه؟ داستانش طولانیه. فقط...

‫خدایا. برگرد به قایق. برگرد به قایق.

‫اوکی. باشه. باشه. فکر کنم خوبیم. فکر کنم خوبیم.

‫باشه. باشه. چه خبره؟

‫فکر کردم مردم. چطوری،

‫چاکی؟ الان خوبم. فکر کردم از دستت دادیم.

‫می‌تونم یه چیزی بگم؟ متاسفم.

‫فکر کنم انقدر درگیر قهرمان‌بازی شدم که

‫یادم رفت چی واقعاً برام مهمه. و اون فقط ساختن

‫چیز میز با شماهاست. گریف، منم دقیقاً همین حسو

‫دارم. عاشقتونم، بچه‌ها. فقط یه سوال دارم.

‫ایده‌ی کی بود که اون سنجاب مرده رو بذاره تو دهن من؟

‫این، مثل، یه تصمیم گروهی بود. واقعاً... آره. کار یه

‫نفر نبود. مارها عاشق گوشت

‫سنجابن. می‌دونستم ایده‌ی تو بوده. بچه‌ها، یالا. باید به حرکتمون ادامه بدیم.

‫باشه. خب، من یه انتخاب کردم و پاش وایسادم.

‫خدایا. این ست فیلمبرداری آناکونداست.

‫چی شده؟ نابود شده.

‫سلام؟ کسی اونجا هست؟

‫سلام؟

‫می‌تونید به ما کمک کنید؟

‫چی؟ چی؟

‫دوباره روشن شدیم؟ ببخشید.

‫پشت سرت.

‫خدای من. آیس کیوب. فکر کردی کی

‫بود، پسر خوشگله؟ بزن بریم.

‫بزن بریم، بزن بریم، بزن بریم. برو تو مقبره‌ت،

‫اوه، خدای من. هی، تو خوبی؟

‫آره، من خوبم. یه مار ست رو داغون کرد. همه فرار کردن.

‫لامپ خورد بهم، افتادم. بلند شدم.

‫هیچکس نبود. جی‌لو چی؟ آره. اریک استولتز.

‫جنی از محله. پس اون حالش خوب می‌شه؟ ولی اریک

‫از محله اومد. مسیح. لعنتی. نمی‌دونم چطوری

‫قراره این کارو بکنیم، ولی باید قبل از اینکه اون ما رو بکشه، بکشیمش.

‫من پایه‌ام. من پایه‌ام. تو فیلمنامه‌ی شما چطوری این کارو می‌کنن؟

‫نمی‌دونم. نویسنده هیچوقت پرده‌ی سوم رو تموم نکرد.

‫چی؟ شماها قبل از اینکه پایانشو بدونین شروع به فیلمبرداری کردین؟

‫به هالیوود خوش اومدی، خوشگله. اونا همین کارو می‌کنن. همینجوری

‫که پیش می‌رن داستانو می‌سازن. کلیاتش چی بود؟ هیچ

‫ایده‌ای داری؟ چیزی اینجا بود؟ تنها چیزی که می‌دونم اینه که داشتن

‫مواد منفجره رو همه جای اینجا کار می‌ذاشتن. هنوزم هست؟

‫وصله، ولی من بلد نیستم با مواد منفجره کار کنم. کنی،

‫تو بلدی مواد منفجره رو فعال کنی، درسته؟ مشکلی نیست،

‫رئیس. هی، هی. من نمی‌دونم شماها در مورد چی حرف می‌زنین، باشه؟ من باید

‫برم جی‌لو و استولتز رو نجات بدم، اوکی؟ واقعاً؟ تو می‌ری دنبال

‫اونا؟ اونا رفیقامن، اوکی؟ نمی‌تونم اونا رو اینجا با دشمنا ول کنم.

‫باید برم و نماینده‌شون باشم. اونا همبازیای منن.

‫بازیگرا. احترام خوب.

‫اشکالی نداره؟ آره. هر کاری می‌کنی،

‫مرد. شماها با هم گروه شین. شماها با هم گروه شین. چی؟ بزن بریم.

‫آره. همه بیاین اینجا. بزرگ. اوکی،

‫اینو پست نکن. نه. ال، می‌تونیم

‫یه دونه دیگه برای اطمینان بگیریم؟ فکر نکنم صورتم کامل توش بود.

‫نه، خوبه. ما خوبیم. این یکی، به این نیاز پیدا می‌کنی. اوه،

‫مطمئنی؟ البته. من یکی دیگه دارم.

‫باشه. گنگستر باش.

‫اسطوره. به همون چیزی فکر می‌کنی که من فکر می‌کنم؟

‫اوه، آره. می‌تونه جواب بده،

‫درسته؟ صد در صد.

‫به چی فکر می‌کنی؟ فقط مطمئن شو که دقیقاً

‫همون چیزیه که من فکر می‌کنم. که مطمئنم هست. کاملاً فوق‌العاده مطمئن.

‫به کشتن اون مار فکر کن. می‌گم همینه. منم به همین

‫فکر می‌کردم. اونم هست. اوکی، نقشه اینه.

‫گریف، تو چاشنی رو از کنی می‌گیری.

‫کلر، تو ژنراتورها رو روشن می‌کنی.

‫کنی، تو دوربین‌ها رو آماده می‌کنی.

‫منم ماشین گلف رو میارم. ما مار رو می‌کشونیم

‫به میدون مواد منفجره و این قضیه رو برای همیشه تموم می‌کنیم.

‫برای پایان بزرگ هالیوودیمون آماده‌ای؟

‫آماده‌ای؟ آره. کیمی گفت به محض اینکه به میدون مواد منفجره برسیم،

‫می‌تونیم اینا رو یکی یکی منفجر کنیم. قراره اینجا رو بفرستیم رو هوا. رو هوای

‫لعنتی.

‫بیا ما رو بگیر.

‫کجاست.

‫داری می‌گی؟ دارم در مورد تکنولوژی ماشین گلف حرف می‌زنم.

‫کجا رفت؟ نمی‌بینمش. نمی‌دونم کجاست. حواستو

‫جمع کن. هیچ‌جا نمی‌بینمش.

‫اوه، خدای من.

‫شلیک کن. یه تیکه‌شو از دست دادم. اگه نتونیم اینو به موقع

‫آنلاین کنیم، همه‌مون مردیم. بزن بریم. بزن بریم.

‫رفیق، تو واقعاً راننده‌ی خوبی هستی. ممنون.

‫چرا برق نیست. چرا برق نیست؟ میدون مواد منفجره

‫دقیقاً روبرو. الان یا هیچوقت. آماده و مسلح. ببین.

‫دنبال یه چیزی مثل این بگرد. اوکی. اوکی. تقریباً.

‫داره نزدیک‌تر می‌شه. داره نزدیک‌تر می‌شه. اوه خدا. سریع‌تر برو.

‫ساختمش.

‫حالا. بمیر، غول مریض.

‫چی... چی؟ کار نمی‌کنه.

‫همه‌شونو بزن. الان می‌میریم. الان

‫می‌میریم. چرا اتفاق نیفتاد؟ چرا کار نمی‌کنه؟ نمی‌دونم. اوه، وایسا،

‫یادم رفت روشنش کنم.

‫کشتیمش؟ نه.

‫چرا؟ یالا. ماشین وایساد.

‫بن‌بست.

‫همه‌مون قراره بمیریم،

‫سم.

‫تا وقتی من اینجام، نه خیر آقا.

‫چندش.

‫و این پایان کار شما با مار بود.

‫خیلی ممنون. ممنون.

‫خیلی وقت پیش، یه گروه از هنرمندا یه رویا داشتن تا

‫یه روزی رویای ساختن یه فیلم سینمایی بزرگ رو زندگی کنن. و سال

‫گذشته، با وجود همه‌ی مشکلات، با افتخار می‌گم که اون رویا

‫تحقق پیدا کرد. ما.

‫همونطور که دوست من کنی دوست داره بگه، مار استعاره‌ای از

‫هیولاهاییه که اگه رویاهامون محقق نشن، سراغ همه‌مون میان.

‫و برای اینکه واضح بگم، یه مار غیر استعاره‌ای هم وجود داره.

‫اوه خدای من. یه تشکر سریع از کلر، سایمون و

‫کیتی و عشقمون به

‫... مرسی.

‫با اینکه ممکنه حق امتیازشو نداشته باشیم، نداریم. ما نداریم. ما قطعاً

‫حق امتیازشو نداریم. این بازسازی کاملاً غیرمجاز و

‫احتمالاً غیرقانونی ما

‫از فیلم کلاسیک سونیه.

‫خانم‌ها و آقایان، دیانا کی.

‫سم،

‫این.

‫شما داگ مک‌الیستر هستین؟ هان؟ شما نسخه‌ی

‫غیرمجاز "آناکوندا" رو کارگردانی کردین با اینکه حق امتیازشو نداشتین.

‫آره، من فیلم کوچولوتونو دیدم و

‫عاشقش شدم. عاشقش شدم. برای همین اینجام.

‫من اینجام چون داریم یه "آناکوندا"ی دیگه می‌سازیم و می‌خوام

‫تو کارگردانیش کنی. پایه‌ای؟

‫آناکوندای من؟

‫آناکوندای من.

‫هیچی نمی‌خواد مگه اینکه باسن داشته باشی، عزیزم.

‫من از باسن‌های بزرگ خوشم میاد و نمی‌تونم دروغ بگم. شما داداشای دیگه هی

‫انکار می‌کنین. و وقتی یه دختر با یه کمر باریک و یه چیز گرد

‫تو صورتت راه می‌ره، کیه که تحریک نشه؟ می‌خوای خودتو بگیری. متوجه شدی اون باسن

‫تو اون شلوار جینی که پوشیده گیر کرده؟ من قلاب شدم و نمی‌تونم چشم ازش بردارم.

‫اوه عزیزم، می‌خوام باهات باشم و ازت عکس گرفتم.

‫اوه خدای من.

‫چی تو فیده و تو؟

‫من زنده‌ام.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.