All language subtitles for The.War.Between.the.Land.and.the.Sea.S01E01.1080p.WEB-DL.AAC2.0.HFR.H.264-NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.:: برگردان به پارسی: مرتضی راکی ::. T.me: @NestedSubtitle

‫دیل دون دیل از دون اومار

‫حالا، کاپتان؟

‫- بریم بالا! ‫ -بله، قربان.

‫یواش. یواش.

‫عمراً!

‫کربی. کربی، خیلی معذرت میخوام، عزیزم.

‫باید بلند شی. همین الان بهم زنگ زدن.

‫نباید بهت بگم، ‫ولی یه نشت نفتی تو اسکاتلند شده.

‫بهم نیاز دارن. باید بری پیش مامانت. ‫میدونم. میدونم.

‫خیلی شرمنده‌م. ‫بلند میشی؟ بلند میشی، لطفا؟

‫دوستت دارم، دوستت دارم.

‫ممنون. ممنون. به مامانت زنگ میزنم.

‫- سلام. چرا فعالتون کردن؟ ‫- نمیدونم.

‫ا... ایشون کربی هستن. ‫بچه ‌منه. پیش منه.

‫- ولی لباس فرم پوشیدم. ‫- آره، فقط باید برسونیمش خونه مامانش.

‫- در فولهامه. تو مسیرمونه. ‫- دو دقیقه دیگه میتونیم تاکسی بگیریم.

‫- من بزرگ شدم. بچه نیستم. ‫- نه، ببین،

‫تو نباید این وقت شب تنهایی از لندن رد شی

‫و ختم کلام. شرمنده، ‫قضیه اینه که اینجوریه. متاسفم.

‫خب، چرا با سربازایی؟

‫ا... خب، چون...

‫بعضی وقتا تو نشت نفتی، ممکنه، ارم... ‫دعوا و مرافعه بشه.

‫- ممنون. بابت این قضیه شرمند‌م. ‫- چاره‌ ای نیست انگار.

‫- تو و اون کار کوفتیت. - ببخشید، مامان. ‫- کی برمیگردی؟

‫اوه، نمیتونم بگم. پیامک میدم.

‫ببخشید مهمونی ‌تونو بهم زدم. ‫کیا اونجان؟ کلایو و کالیشا؟

‫آره. و استنلی.

‫آره. خب، اون که همیشه هست، ‫مگه نه؟ خداحافظ.

‫ببخشید. اون همسر سابقم ‫یه کم از دستم شاکیه.

‫- تو کلی قانون رو شکستی ‫- میدونم

‫و میخوام بگم، ام...

‫- بابت کریسمس متأسفم. ‫- اگه نمیتونی بنوشی، ننوش.

‫چک کردم.

‫ظاهراً تو رو جای یه نفر به اسم

‫راجر ترویثیک گذاشتن. ‫اون تو یه مأموریته تو اسکاتلند،

‫واسه همین جایگزینش شدی

‫- همینو میگه؟ ‫- آره

‫اون قضیه راجر ترویثیک، ‫از منابع انسانی بود؟

‫من از کجا بدونم؟ ژنرال.

‫گروهبان چاکری، خوش اومدی.

‫- و شما؟ ‫- ا... اوه، بارکلی پییر دوپونت، قربان

‫- من جایگزین راجر ترویثیک هستم. ‫- اوه، غیرنظامی. بخون و ارزیابی کن

‫فقط میخواستم ‫درباره راجر ترویثیک بگم،

‫- اونو منابع انسانی... ‫- بارکلی پییردوپونت،

‫اون فامیلت باعث میشه فرانسوی باشی؟

‫- ا، آره، از طرف بابام. ‫- خیلی خوب

‫اوه، خدای من.

‫- بارکلی. ‫- اوه.

‫- سلام. تو پیپی، نه؟ ‫- آره

‫من جایگزین راجر ترویثیکم

‫- اوه، خدای من. آره. ‫- باشه

‫ما ساعت ۰۹:۰۰ به وقت محلی ‫به کابررا میرسیم.

‫از اونجا ما رو میبرن جزیره دراگونرا.

‫اسم دهکده کالا اسکوندیدا هست،

‫که به عنوان موقعیت اصلی مشخص شده.

‫خیلی چیزا هست که باید یاد بگیری، ‫واسه همین پیشنهاد میکنم شروع کنی.

‫واو.

‫عجیبه، نه؟

‫مخم سوت کشید.

‫اون قضیه راجر ترویثیک...

‫ببین...

‫...من فقط یه بار جایگزینش شدم، ‫اونم سال ۲۰۲۰.

‫زنش داشت بچه بدنیا میاورد،

‫زودرس بود و مجبور شد سریع بره،

‫و من اتفاقی اونجا بودم. ‫واسه همین تنها کاری که باید میکردم

‫اینه که جواب تلفنشو بدم،

‫که حتی زنگم نخورد، و ‫خب دیگه قضیه همین بود.

‫ولی بعد من تو پرونده‌ها ‫شدم جایگزین راجر ترویثیک.

‫- آها. بچه حالش چطوره؟ ‫- آره، بچه خوبه

‫اما قضیه اینه،

‫من، من تو لیست منابع انسانی گیر کردم. ‫جایگزین راجر ترویثیک.

‫نامه اداری میگیرم. یعنی، یه بار بود

‫حتی بلیط ژاپن بهم دادن، ‫و من ایمیل میزدم.

‫میگفتم، "ببینید. ببینید، ‫من جایگزین راجر ترویثیک نیستم."

‫- خب؟ ‫- خب من جایگزین راجر ترویثیک نیستم

‫من رده 10 هستم.

‫ده؟!

‫- تو ده هستی؟! ‫- ببین، من ...

‫باهام حرف نزن

‫- و من هیچی بهت نشون ندادم ‫- چی، چیکار کنم؟

‫من تو بخش حمل و نقلم. ‫فقط تاکسی ‌ها رو رزرو میکنم!

‫همه نیروها. از همین حالا،

‫دریای مدیترانه قلمرو دشمنه.

‫دهکده تخلیه شد.

‫مرز تو ۱۰ کیلومتری ایجاد شد، قربان.

‫این کل خط ساحلی متعلق به ماست.

‫اونو دور از دهکده آویزون کردن،

‫انگار ازش میترسیدن.

‫حتی تو مرگشم.

‫ضدعفونی در حال انجامه.

‫ضدعفونی در حال انجامه.

‫ضدعفونی در حال انجامه.

‫ - سرهنگ ‫- ژنرال

‫صحنه جالبیه، نه؟

‫۵ کیلومتری ساحل گرفتنش.

‫کشتنش، ولی بعدش فکر کردن ‫میتونن باهاش پول دربیارن.

‫کشیدنش بالا

‫هیولای اعماق.

‫ما آنلاین دیدیمش. اعلام شد ساختگیه.

‫از مادرید با هواپیما اومدیم، ‫اینجا رو بستیم،

‫ولی واقعاً یه کشف بزرگه.

‫اولین باره که یه چیزی ‫دقیقاً شبیه این میبینیم.

‫تو افسانه‌ ها و خرافات ‫بهشون میگیم شیاطین دریا،

‫اما الان دیگه از این حرفا بالاتریم.

‫بذار بگیم، ا...

‫هومو آکوا (انسان آبی).

‫فکر میکنیم گو‌نشون ‫از تمنوسپوندیلها جدا شده،

‫که یعنی اسم درستش ‫هوموسپوندیل ارکتوسه.

‫من میگم هومو آکوا چون شبیه اینه.

‫- جنسیتش رو داریم؟ ‫- سخت میشه گفت

‫آلت تناسلی نشون میده ‫کلوآکای خزنده‌ گان داره،

‫که هم تو نر و هم تو ماده پیدا میشه.

‫گردنش چی؟ مروارید داشت؟

‫کاملاً ساده.

‫هیچ چیز مصنوعی نداره. کلسیم کربنات.

‫۶۰ درصد آراگونیت، ۴۰ درصد کلسیت.

‫پس پیشنهاد میکنم برش گردونیم جایگاه اصلیش.

‫هر بار که یه موجودی شبیه این پیدا میکنیم، ‫یه مروارید هم پیدا میکنیم.

‫شاید یه تزئین ساده باشه.

‫نوع بشر از خدا میدونه ‫کی تا حالا مروارید میپوشیده،

‫ولی هر مرواریدی تجزیه و تحلیل میشه

‫و ما هیچی پیدا نکردیم. ‫نه تکنولوژی، نه کتیبه ‌ای،

‫اما هنوزم، نشونه یه طبقه ‫یا اعتقاد یا هویتی نیست.

‫مروارید همیشه در

‫پایین گلو قرار داره، ‫در واقع تو پوست فرو رفته.

‫فکر میکنیم موقع تولد اونجا گذاشته میشه.

‫برمیگرده به حداقل ۲۰۰۰ سال پیش، قربان، ‫ استفاده از مروارید به عنوان جواهر.

‫میگن کلئوپاترا گوشواره مرواریدشو درآورد،

‫تو سرکه حلش کرد ‫و جلوی مارک آنتونی نوشید.

‫شاید مفید باشه. اینو ثبت کن.

‫- واسه اسکن عمقی آماده‌ اید؟ ‫- بله، قربان

‫- بله، قربان ‫- سرجوخه مورگان

‫ شما میتونید اینجا به تیم ملحق شید. ‫و با گروهبان براک هماهنگ کنید

‫ممنون، خانم تسو. ‫فکر کنم تیم شما میتونه بره.

‫- بله، قربان. جمع کنید ‫- بله، گروهبان

‫شارژش کن.

‫- قهوه، قربان ‫- ممنون

‫به سلامتی.

‫فقط موندم اینجا چیکار دارن.

‫یعنی، دریای مدیترانه یه برکه هست.

‫عمقی نداره.

‫ژانویه ۲۰۲۰، یه بهمن زیر آب داشتیم،

‫که دو روز طول کشید، ‫نزدیک ساحل غربی آفریقا،

‫که ۱,۲۰۰ کیلومتر پخش شد.

‫یه اتفاق عظیم. همه زیر دریا پنهون بود.

‫فکر میکنی کار اونا بوده؟

‫کابل ‌های ارتباطی رو قطع کرد، ‫که به نظرم مهمه.

‫داری بیدار میشی. ‫خب، دو سوم دنیا آبه.

‫ما در مقابل اونا.

‫خب...

‫...فکر کنم اونا اینو شنیدن.

‫- چی بود قربان؟ ‫- یه پالس ترجمه

‫ما سلام کردیم.

‫- حالا میتونیم از گوشیمون استفاده کنیم؟ ‫- نه

‫نه، نه، نه. یه داستان واقعیه! ‫واسه همینه که مردم میمیرن.

‫شایع‌ ترین حادثه خانگی،

‫از پله میافتن پایین، گردنشون میشکنه.

‫خب، پس باید چیکار کنی؟

‫خب، اینجوری میکنی. موقع افتادن، ‫خودتو شبیه ستاره دریایی میکنی، آره؟

‫اینجوری تو پاگرد پله گیر میکنی، ‫دیگه نمیافتی.

‫ولی کی اینو یادش میمونه؟ ‫داری میافتی!

‫فکر نمیکنی، ‫"چیکار کنم؟ چه نوع ماهی ‌ای؟"

‫نکته همینه. هیچکس یادش نمیمونه، ‫واسه همین میمیری!

‫به هر حال. خب، شکر میخوری؟

‫نه، ممنون.

‫- واو! این دیگه چیه... چی؟ ‫- اینا چین؟

‫- چی شده؟ چکمه‌ های گلی؟ ‫- یه چیزی داره نشت میکنه. لعنتی

‫مواظب باش! مواد شیمیاییه؟

‫واو! خب...

‫- چیه؟ ‫- نمیدونم

‫صبر کن... نمیدونم.

‫این دیگه چه کوفتیه؟!

‫باشه. نه، نه. منو بگیر.

‫نمیتونم.

‫نمیتونم!

‫خدایا! خب.

‫کمک میخوایم! کمک میخوایم!

برگردان به پارسی: مرتضی راکی T.me: @NestedSubtitle

‫ما...

‫- چی شده؟ ‫- باید ضدعفونی کنید، قربان

‫ولی بهم بگین چی شده.

‫متاسفم، قربان. ‫میتونید ببینید وقتی...

‫سروان، بهم بگو چی شده!

‫- غیب شدن، قربان ‫- منظورتون چیه؟

‫همه ‌چی نیست شده

‫- کی نگهبان بود؟ ‫- سرجوخه مورگان و سرباز عبدالله

‫پس اونا کجان؟

‫ - و اون... چیز کجاست؟ ‫- ما فقط چند ثانیه فاصله داشتیم

‫نمیتونن دور شده باشن.

‫- وایسا! منطقه رو خالی نگه دارید ‫- ولی همه چی رو بردن

‫همه چی کجا رفت؟ ‫کی نگهبان بود؟

‫سرجوخه مورگان. سرباز عبدالله. ‫لطفاً موقعیتتونو گزارش بدید.

‫میتونیم دهکده رو بگردیم، قربان.

‫سرجوخه مورگان. سرباز عبدالله. ‫لطفاً گزارش بدید.

‫سرجوخه مورگان. سرباز عبدالله.

‫ - سرجوخه مورگان ‫- سرجوخه مورگان

‫- سرباز عبدالله ‫- سرباز عبدالله

‫لطفاً موقعیتتونو گزارش بدید.

‫لطفاً موقعیتتونو گزارش بدید.

‫سرجوخه مورگان؟ ‫سرجوخه مورگان؟

‫سرباز عبدالله. ‫سرباز عبدالله

‫اون چیه؟

‫ها؟

‫اون چیه؟

‫۲۸ سالش بود.

‫میخواستم بگم متأسفم که ‫مجبور شدی اون صحنه رو ببینی.

‫- اشتباه گرفتین ‫- اون اولین مرگت بود

‫- متأسفم ‫- نه. من اشتباهی اینجام، باشه؟

‫من مجوز ندارم. من رده ده‌ هستم.

‫من تو بخش حمل و نقلم. ‫یه کارمند ساده‌ هستم.

‫قرار بود راجر ترویثیک اینجا باشه، درسته؟

‫من اشتباهی سر از اینجا درآوردم. ‫نباید اینجا باشم.

‫داری میگی تصادفی اینجایی؟

‫بله، قربان.

‫و من حدس میزنم، ‫تاریخ اینجوری ساخته میشه.

‫یه زنجیره بزرگ از اشتباهات.

‫ولی با این حال، پروتکل یونیت میگه،

‫تو مواقع حساس تاریخی یا فرهنگی یا سیاسی،

‫یه عضو از کارکنان غیرنظامی باید

‫کنار نظامی ‌ها به عنوان شاهد باشه.

‫و هیچکس نمیتونست از تو غیرنظامی تر باشه.

‫دیگه خیلی دیره که برگردی، بارکلی.

‫خوش اومدی.

‫به تیپ اطلاعات نظامی میخوره.

‫من مدرک درجه یک گرفتم و سه سال

‫تو سینت اندروس آموزش فشرده دیدم ‫تا به اینجا برسم.

‫تو تصادفی افتادی وسط.

‫آره.

‫من اونیم که ماشینا رو سفارش میده ‫و دنبال ماشین ‌های ارزون ‌تر میگرده.

‫ولی یه بار دکتر رو دیدم.

‫عمراً.

‫سال پیش تو برج،

‫اون سلام کرد و بعدش... بعد رفت.

‫چطور بود؟

‫فقط، انگار...

‫خیلی پر جنب و جوش بود، میدونی؟

‫فقط یه لحظه کوچیک بود، ولی...

‫...هر ثانیه از هر روز بهش فکر میکنم.

‫اون موجود، چی بود؟

‫نیروی ضربت اطلاعاتی متحد ساخته شد

‫ تا با موجودات بیگانه سروکله بزنه، ولی...

‫...این گونه بیگانه نیست.

‫اونا مال زمینن. اونا قبل ما اینجا بودن.

‫ولی...

‫چی، منقرض شدن؟ چی...؟

‫اونا زیر زمین به خواب زمستونی رفتن،

‫و این زمانی بود که زمین جوون بود ‫چون سیاره دورشون دوباره شکل گرفت

‫و اونا رو مهر و موم کرد.

‫بعضی وقتا مدرکی پیدا میشه ‫و ما قایمش میکنیم.

‫واسه چی؟

‫بهش فکر کن.

‫اونا میلیون ‌ها سال پیش اول اینجا بودن،

‫پس سیاره مال اوناست.

‫از لحاظ فنی، ما دنیای اونا رو به ارث بردیم،

‫ولی اگه نمُردن...

‫...اگه اونو پس بخوان چی؟

‫مشاهده مثبت! ‫گرید ۹! یه موجود زنده‌ هست!

‫بریم!

‫بارکلی، با من بیا!

‫این چیه؟ این چیه؟

‫اینو واسه چی آوردی؟

‫تو شاهد غیرنظامی هستی، ‫باید همه‌چی رو ضبط کنی.

‫- این میتونه شهادت ما باشه اگه کشته بشیم ‫- اگه بمی...

‫اگه بمیریم چی؟!

‫به دستور من، سلاح ‌ها پایین.

‫همه واحدها، سلاح‌ها پایین.

‫وضعیت ترجمه چطوره؟

‫همگام‌سازی شده و فعاله.

‫سه، دو، یک...

‫آماده کالیبره‌ سازی، قربان.

‫به محض اینکه حرف بزنه، ‫میتونیم صدا رو بگیریم.

‫ترجمه در حال اجراست، قربان.

‫کالیبره شدیم، قربان.

‫آماده حرکت.

‫اسم من ژنرال آستین پییرسه.

‫...و من نماینده نیروی ضربت نظامی متحد

‫از ملل متحد سرزمین‌ های خشکی زمین هستم،

‫و به شما برای آشتی دیپلماتیک خوشامد میگم.

‫آشتی یه مفهوم بزرگه.

‫ببخشید، میتونیم یه کلمه دیگه فکر کنیم، لطفاً؟

‫ملاقات.

‫به این... ملاقات دیپلماتیک خوشامد میگم.

‫"شما ما رو کشتید."

‫اوه، خدای من. اوه، نه

‫شما... بعد دو تا جون رو گرفتید.

‫و حالا... من پیشنهاد میکنم... متوقف شیم.

‫"موافقم."

‫امیدوارم بتونیم در صلح ملاقات کنیم...

‫- موافقم ‫- و از هم یاد بگیریم...

‫موافقم

‫و برای ایجاد یک دوستی بین خشکی... ‫و دریا تلاش کنیم.

‫موافقت شده؟

‫- موافقم ‫- گفتم که

‫اما...

‫ما

‫موافق نیستیم.

‫با چی موافق نیستید؟

‫ما با همه حیووناتون حرف میزنیم.

‫انسان‌ ها.

‫ا، ما با تمام بشریت حرف میزنیم.

‫ا، نه، ببخشید، قربان، این...

‫ "صحبت خواهیم کرد" ‫به صورت شرطی نیست، قربان،

‫این، "ما همه صحبت میکنیم. همه. همه ما."

‫اوه، خدای من...

‫من... منظورش اینه که همه اونا...

‫اعلامیه صلح رو تکرار کن.

‫آره، میدونم.

‫دوباره میگم...

‫...ما برای صلح... اومدیم.

‫موافقم

‫نه، نه، نه، صبر کن، ببخشید.

‫ما هنوز ترجمه درستو نگرفتیم.

‫ما همه صحبت میکنیم ‫یه جمله لایه ‌لایه هست،

‫یه مفهوم دیگه توش جاساز شده.

‫میتونه دوباره بگه، لطفاً؟

‫بهشون نگید مذکر.

‫ازتون میخوام ‫جمله قبلی خودتونو تکرار کنید...

‫...برای ترجمه.

‫ما با تمام دنیا صحبت میکنیم.

‫ما داریم با تمام دنیا... ‫همین الان صحبت میکنیم.

‫زمان حال.

‫منظورشون چیه؟ از... از چه نظر؟

‫داره تو کل دنیا اتفاق میافته.

‫در تمام دنیا، بشریت به یک واقعیت ساده ‫واکنش نشون میده

‫گونه‌ای که قبل از ما اومده بیدار شده.

‫...و رئیس جمهور خواستار ‫عصر جدیدی از همکاری شده.

‫اسمشو گذاشتن دیپلماسی آب

‫اولین ملاقات رسمی ‫با هومو آکوا اینجا شروع میشه،

‫در ساحل تیمز، داخل ایمپریال هاوس.

‫پشت سر من، این ساختمون رو آبراه صدا میکنن.

‫این یه خواسته مشخص از طرف ‫هومو آکوا به عنوان یه محل اتصال

‫بین آب و خشکیه.

‫بعضی‌ ها میگن این نماد صلحه.

‫باشه، پس من ۱۷ام یا ۲۴ام نمیتونم بیام

‫و هنوز نمیدونم ۳۱ام چی میشه.

‫لعنت بهش! نمیتونی این کارو بکنی!

‫اون شغل مزخرفت به درد نمیخوره.

‫- کربی ‫- چیه؟

‫بابات گفت نمیتونه بیاد

‫و تو رو تو سه آخر هفته بعدی ببره ‫پچون حوصله نداره.

‫مشکلی هست، کربی؟

‫نه.

‫من چی؟ من برنامه دارم

‫آره؟ خب، به هر حال، ‫من الان ۳,۰۰۰ پوند ریختم به حسابت.

‫- امیدوارم مشکلی نباشه ‫- منظورت چیه؟

‫همونطور که گفتم.

‫تو نگفتی. این از کجا اومده؟

‫خب، ترفیع گرفتم، ممنون، ‫ولی ظاهراً کارم به درد نمیخوره.

‫خب، اگه من ۳,۰۰۰ پوند میگیرم، ‫تو چقدر گرفتی؟

‫- اوه، چه خوب ‫- ام-هوم

‫خب، حالا میتونی چند تا آشپز کمکی بگیری، ‫به کار کمک کنی.

‫- ممنون ‫- نکته خنده‌دار در مورد این شیاطین دریا اینه

‫باعث شده کربی دوباره ‫مثل قدیم تی وی درست و حسابی ببینه.

‫خب، نمیتونی بگی شیاطین دریا.

‫بهشون میگن هوموسپوندیل.

‫باشه، نخند.

‫نخند چون "هومو" به معنی "همجنسگرا" نیست.

‫اگه همسن من باشی هست.

‫پس هومو آکوا میشه آب همجنسگرا.

‫اونا هستن، آب‌ های همجنسگرا!

‫اینه که زیاد مینوشی، کربی ‫زیادی آب همجنسگرا.

‫خفه شو!

‫خب، پس این ترفیع چیه؟ ‫داری چیکار میکنی؟

‫ا، فقط، میدونی... ‫فقط کارهای اداری بیشتر.

‫بیا، از این طرف.

‫ژنرال آستین پییرس در گرید بی۲، ‫صندلی ۱. صبح بخیر به همگی.

‫صبح خیلی خوبی داشته باشید، ‫ ژنرال پییرس، و به همگی.

‫برای ثبت و برای تاریخ، ‫اسم من کیت لتبریج استیوارته،

‫فرمانده کل نیروی ضربت اطلاعاتی متحد

‫یونیت انتخاب شده تا ‫این مذاکرات رو رهبری کنه چون ما بالاتر

‫و خارج از همه کشورها، مرزها، ‫دولت‌ها و اقیانوس ‌های دنیا قرار داریم.

‫ما نماینده بشریت هستیم.

‫اما امروز، ما نماینده ‫همه حیات روی زمین هستیم.

‫و امیدوارم این شروع ‫یک تلاش بزرگ برای یافتن صلح

‫بین تمام گونه ‌های خویشاوند ما باشه.

‫برای شروع تشریفات رسمی، ‫داونینگ استریت رو آنلاین تأیید کنید.

‫صبح بخیر، نخست وزیر.

‫صبح بخیر، کیت.

‫روزهای فوق‌العاده‌ ای.

‫من مدت زیادی سخت کار کردم ‫تا رأی مردم رو بگیرم،

‫حالا ما مردمان جدیدی داریم.

‫کاخ سفید آنلاین.

‫تأیید شد.

‫تالار مردم، پکن.

‫تأیید شد.

‫کنگره ملی برزیل.

‫تأیید شد. ‫هر ۱۹۵ کشور رو داریم، بانو.

‫و سفیر رو داریم؟

‫الان داره نزدیک میشه.

‫ظاهراً دیشب لابستر ترمیدور خورده،

‫برخلاف توصیه ما.

‫امیدوارم این پایین یه جرم بزرگ نباشه.

‫ممنون، خانم بینگام. بذارید تمرکز کنیم، ‫حواسمون به کار باشه.

‫معذرت میخوام، بانو.

‫آه، ژنرال.

‫خوشحالم که میبینمتون، قربان.

‫روز خیلی خاصیه.

‫- قطعاً ‫- هوم

‫آقای است لویس، آبراه چطوره؟ ‫آماده شروعیم؟

‫تنش حفظ شده.

‫مهر و موم ‌ها چک شدن و امنن.

‫ای ۱۶ تعمیر شده.

‫تنها راه دیدن اینکه کار میکنه ‫اینه که انجامش بدیم.

‫جمعیت زیادی دارید.

‫همه چیز تحت کنترله.

‫بانو، یه پهپاد خبری داریم.

‫آماده برای اونه. بزنیدشون.

‫اون چی بود؟

‫- پهپاد پاپاراتزی ‫- مارو دیدن؟

‫شیشه یه طرفه هست. ‫هیچی نخوندی؟

‫خانوادم نمیدونن من کجام، سکته میکنن!

‫به خاطر شما، ‫حتی اجازه ندارم بیام تو این اتاق!

‫خیلی عالی!

‫من...

‫اون راجر ترویثیکه.

‫فعال‌ سازی مخزن رو آماده کنین.

‫برین سر جاهاتون، ‫و برای همه ما آرزوی موفقیت میکنم.

‫جهت تأیید، محیط اطراف الان امنه، بانو.

‫- همه ایستگاها در حد استاندارد طلا هستن ‫- ممنون، اگه میشه حرف نزنین

‫همه ارتباطات متمرکز ‫و در حال ضبط هستن، پشتیبان ‌ها آنلاینن.

‫خوبه، خوبه. خانم بینگام، شروع کنیم.

‫فعال ‌سازی مخزن رو شروع کن.

‫و مخزن رو پر کن.

‫مهر و موم‌های یک، دو، سه رو باز کن.

‫مهر و موم‌های چهار، پنج رو باز کن.

‫ببرش تا ۱۰۰ پی‌اس‌آی.

‫مهر و موم ‌های شش، هفت، هشت رو باز کن.

‫- بخش ۴۵ به خطر افتاده ‫- سیستم به خطر افتاده

‫تیم ‌های اضطراری.

‫خلاء پایداره.

‫آب فیلتر شده و خلوص ۹۸ درصده.

‫۹۴۰,۰۰۰ لیتر.

‫آفرین، خانم بینگام.

‫ممنونم، بانو.

‫حالا، آماده‌ایم؟

‫به مهمونامون خوشامد بگیم.

‫قفل آبی یک رو باز کن.

‫انگار شش موجود زنده داریم.

‫و یه هفتمی.

‫چهار هوموسپوندیل ارکتوس، ‫معروف به هومو آکوا.

‫دو تا از یه موجود زنده ناشناخته.

‫یکی هم از یه ناشناخته دیگه.

‫در مجموع سه موجود زنده مختلف.

‫ژنرال پییرس به همه نیروها، وضعیت قرمز.

‫تأیید... وضعیت قرمز.

‫و دارن میان.

‫دو موجود زنده ناشناخته دارن وارد میشن.

‫فقط...

‫چی میگیم؟

‫من بهشون میگم پیسی‌مورفا گراندیس.

‫به پیسی‌مورفا گراندیس خوش آمدید.

‫- یعنی "ماهی بزرگ"؟ ‫- آره

‫تمرکز، ممنون.

‫اون علامت اتاقک هوابنده.

‫سومین موجود زنده داره نزدیک میشه.

‫بانو، ما نمیدونیم اون موجود زنده سوم چیه.

‫پس اولین حرکت ما اینه که ‫بهشون اعتماد کنیم، سرهنگ.

‫درها رو باز کن.

‫پمپ ‌های اتاقک هوابند رو فعال کن.

‫اتاقک هوابند با ظرفیت کامل.

‫ضدعفونی در حال انجامه.

‫بهشون میگم هومومورفا سیپیینس...

‫...یا، به طور ساده، هومو دوزیست.

‫اوه، شگفت ‌انگیزه.

‫یادته، دو نفر از ما رو کشتن؟

‫ما اونا رو کشتیم.

‫این واسه همینه - که صلح بیاریم.

‫با ترجمه ‌ها آماده هستین؟

‫فعاله و آماده شروع.

‫سر جاناتان، موفق باشی.

‫من، ا، از طرف نژاد انسان ‫به شما خوشامد میگم.

‫من اینجا به عنوان، ا...

‫ما به ترجمه نیازی نداریم.

‫ما زبان اونا رو یاد گرفتیم؟

‫نه، یاد نگرفتیم.

‫از نظرات خودداری کنین.

‫خب، انگلیسی... انگلیسی شما عالیه.

‫اون... روسی حرف میزنه.

‫خوب بازی کردی، مرد پیر.

‫من از طرف سازمان ملل متحد این دنیا

‫که بهش میگیم زمین، ‫به شما درود میفرستم.

‫این یه عنوان نمادینه که ‫ریشه هندو-اروپایی داره

‫و هیچ بی‌ احترامی به اقیانوس ‌ها، ‫دریاها، دریاچه ‌ها،

‫رودخانه ‌ها و آبراه‌ های اطرافمون نداره.

‫و من براتون یه هدیه آوردم.

‫رودودندرون نیواله، ‫رودودندرون برفی کوتوله.

‫گلی که در بالاترین ‫نقطه سیاره زمین رشد میکنه،

‫در دامنه‌ های کوه اورست، ‫چهار مایل بالاتر از سطح دریا،

‫شاید هرگز توسط نوع شما دیده نشده باشه.

‫حالا، یه بویی داره، ارم...

‫...یا یه طعم، یه عصاره‌ ای ‫که قبلاً هرگز حس نکردید.

‫میخواید، ارم...؟

‫این با احترام و امید ‫به صلح بین گونه‌ های ما تقدیم میشه.

‫ما برای شما یه هدیه داریم.

‫بچه‌ های من.

برگردان به پارسی: مرتضی راکی T.me: @NestedSubtitle

‫بچه‌ های من باید موقع شروع ‫سومین جریان سرد به دنیا می ‌اومدن.

‫اما اونا با نفت شما خفه شدن.

‫و سم.

‫و فضولات.

‫بزنید رو ۱۶!

‫سر جاناتان، برو به ۱۶، پاراگراف ۱۰.

‫من باید با قدرت بگم ‫که ما مشکل رو قبول داریم.

‫راه‌حل‌ های ما فوق ‌العاده هستن...

‫ما شما رو نمیشناسیم.

‫خب، من...

‫من سفیر... سر جاناتان هاینز هستم...

‫شما برای ما شناخته شده نیستید.

‫ما میخوایم صحبت کنیم...

‫با اون...

‫من؟!

‫اون دیگه کیه؟

‫خب، اون... هیچی نیست. ‫اون هیچکس نیست.

‫اون... اون بخشی از تیمه، اون شاهده.

‫اون اشتباهیه. اون تصادفی اونجا بود!

‫الان در موردش اطلاعات بدین!

‫- بله، بانو. ‫- چشم، بانو

‫نه! ببخشید.

‫نه، نه.

‫شما... شما آدم اشتباهی رو انتخاب کردین.

‫شما احترام گذاشتین.

‫ا...

‫نه، اون فقط یه... یه حرکتی بود.

‫شما به قوم از دست رفته ما

‫احترام گذاشتین وقتی کس ‫دیگه ‌ای این کارو نکرد.

‫اینا الان مسیحی شدن؟!

‫یکی به من بگه چی داره میشه!

‫من حتی مذهبی هم نیستم. ‫نمیدونم چرا این کارو کردم...

‫اما ما لطف شما رو دیدیم.

‫و ما شما رو میبینیم.

‫شما به عنوان سفیر خواهید ایستاد؟

‫و از طرف تمام نژاد انسان ‫صحبت خواهید کرد؟

‫باشه.

برگردان به پارسی: مرتضی راکی T.me: @NestedSubtitle

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.