Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آنچه گذشت
ما همین الانشم داریم نتایج زیبایی رو میبینم.
تو درستش کردی! تو چیزا رو درست میکنی!
عمرا باور کنید چه اتفاقی افتاد.
انبارهای تدارکات.
مارکو اونا رو سرتاسر بلت گردوند.
و با سرعت مصرف فعلیمون،
سیریس فقط برای تقریبا سه هفته
غذا و هوای کافی داره.
- من کار بدی نکردم. - مشکلی نیست.
خبرنگارت کو؟
قبل از اینکه تو دستگیرم کنی، میمیرم.
اوه، گور باباش. تلاشمون رو کردیم. یه موشک شلیک میکنم.
کلاهک: غیر فعال شد مجری: ج. هولدن
این تقصیر توئه.
لازم نبود جیمز هولدن رو بکشیم.
از انجام وظیفه برکناری!
من واقعا متاسفم.
من واقعا متاسفم.
من واقعا متاسفم، رییس.
همه دانشآموزای کلاس زن، دوستش داشتن.
اگه کاری هست که مدرسه بتونه انجام بده، لطفا در جریان بزارینمون.
ظاهرا گاری خیلی سریع به پیچ رسیده
و معلق زده.
زن کوچولو بیچاره.
چه بلایی سر راننده میاد؟
چی فکر میکنی؟
یه تصادف بوده.
بنظرم اهمیت نداره.
یکی از سربازا داشت راجب جوخه تیراندازی صحبت میکرد.
تو قرار بود تو پاریس باشی.
قرار بود ماموریت بعدی والدینت باشه.
برگردن به زمین، تو پاریس مستقر بشن،
تمام اطلاعاتی که اینجا به دست آوردن رو بررسی کنن.
قرار نبود اینجا باشی.
آره، خب، من هیچوقت زمین نبودم.
منم همینطور.
من رو مریخ بزرگ شدم.
همم.
هر احساسی که داری، اشکالی نداره.
میدونم اشکالی نداره ناراحت باشی.
عزاداری چیز عجیبیه.
وقتی بزرگتر میشی، سختتر میشه،
پس راجبش دروغ میگیم
و میگیم که با ناراحت بودن یکیه.
اینطور نیست که بخوایم دروغ بگیم.
دروغ؟ مثل چی؟
مثل، "همهچی درست میشه."
"ما امن نگهت میداریم."
منظورم اینه که میخوایم، تلاش میکنیم، اما...
زندگی اینطوری نیست.
داشتن چیزی که عاشقشی و نمیتونی ازش محافظت کنی...
وحشتناکه.
بچهای داشتی که مرده؟
نه، نه.
من جایی رو از دست دادم.
اوه.
جایی بود که برام مهم بود،
و فکر میکردم که برای همیشه باقی میمونه.
خب، این حقیقت نداره.
گمون میکردم داره، همونطور که تو گمون میکردی
الکساندر همیشه اینجا میمونه.
هیچوقت فکر نمیکردم سقوط کنه،
ولی کرد.
منو خیلی ناراحت و
خیلی خیلی عصبانی و وحشتزده کرد.
وقتی که تو موقعیتی که تو الان هستی بودم،
به چیزی نیاز داشتم تا اونو به چیزی بیشتر از مرگ تبدیل کنه.
نیاز داشتم اونو به یه فداکاری تبدیل کنم.
میدونی فداکاری یعنی چی؟
تا چیزی رو رها کنی.
آره، اما بیشتر از این حرفاست.
اینه که چیزی رو رها کنی و مقدسش کنی.
وقتی بهش اینطوری فکر میکنی،
چیزی رو دست نمیکنه،
اما باعث میشه از دست دادنشون عذاب کمتری داشته باشه.
برادرت، مریخ، رویای مریخ،
هنوزم اهمیت دارن.
ما داریم اینجا یه کار نیک انجام میدیم.
مهمه.
و اگه پیروز بشیم...
باعث میشه همه اینا ارزشش رو داشته باشه.
حتی بخشهایی که مجبور شدیم تو مسیر رها کنیم.
من نمیخوام اونو رها کنم.
وقتی اون حلقهها باز شدن،
هممون دویدیم اون بیرون تو کهکشان،
همونطور که برادرت دوید تو اون خیابون.
هیچکس نمیتونست جلومون رو بگیره.
پس به جاش،
یکی باید ما رو ایمن نگه داره،
یا حداقل سعی کنه.
نمیدونم هنوز میتونم یا نه،
و اگه نتونم...
اونوقت دیگه هیچی اهمیت نداره.
- به تلاش کردن ادامه بده. - ادمیرال!
ادمیرال دوآرته رو میخوام. الان!
- ممنون. - ادمیرال!
ادمیرال!
متاسفم که نشد پاریس رو ببینی.
شاید یه روزی، پاریس خودمون رو درست کردیم.
مشکلی پیش اومده؟
پروتکول هماهنگی جدیدم
یه الگوی پاسخ منطقی رو پس داد.
نشونم بده.
فکر کنم میتونم روشنش کنم.
میدونم که میتونم.
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
مـــتـــرجـــم ::. صادق هاشمی .::
من ترس و خشم شما رو درک میکنم،
اما نمیتونید اجازه بدید اینا کورتون کنن.
الان زمان این نیست که آیندهمون رو
به قول توخالی امنیت بفروشیم.
ممکنه هیچوقت با قطعیت
نتونیم بگیم کی مخزنهامون رو خالی کرده،
اما همهمون میدونیم که کی داره آینده بلت رو میسازه!
شما میشنوید که مردم سیارات داخلی میخوان طرف اونا رو بگیرید.
خودتون رو اسیر اونها نکنید.
- هیچوقت تکرارش نمیکنیم! - آیندهمون رو برای
یه جرعه آب از دست ندید!
اونا نمیتونن ما رو شکست بدن!
اما اگه ایمانمون رو از دست بدیم، خودمون خودمون رو شکست میدیم.
اگه مردم سیارات داخلی تو سیارات خودشون میموندن،
میشد گفت که خواهان صلح هستن.
اونا اینجا اومدن رو انتخاب کردن.
و ما وقتی دوباره به صلح میرسیم که اونا از اینجا برن.
بلت ما! بلت ما!
مواد منفجره بمبهای معدنکاری بلتری بودن.
واضحه که توسط ایناروس کار گذاشته شده بودن.
اگه مدارک رو عمومی کنیم...
سانجرانی اینو پرچم دروغین حساب میکنه،
آخرین دروغ در صف طولانی دروغهای مردم سیارات داخلی.
به چیزی بیشتر از اون نیاز داریم تو اونا رو علیه مارکو بکنیم.
با نهایت احترام، خانم،
ما یه ناوگانیم، نه نیروی پلیس.
ناوگانی که بدون داشتن متحدین در بلت،
نمیتونه جریان این جنگ رو عوض کنه.
15 تفنگدار سازمان ملل و 27 مریخی مردن.
بلتریها هم همینطور.
و دو سفینه جنگی کاملا نو از کار افتادن.
و به چه خاطر؟
نمیخوان ما اینجا باشیم. باشه.
فرماندهی نجکم پیشنهاد میده یک نیروی ضربت متحد
بلافاصله سفر به حلقهها رو شروع کنن،
اونم با سرعت هرچه تمام.
سفینههای پنهانکار ما نگهبانای مارکو رو از بین میبرن،
مدینا رو فلج میکنن، و کنترل حلقه رو قبل از این که
ناوگان آزاد بیشتر از این جا بیفته مجددا به دست میگیرن.
بیپروا عجله کردن برای مرهم گذاشتن روی غرورمون
و ثابت کردن مردونگیمون دقیقا همون چیزیه که ایناروس میخواد.
نمیزارم نیروهام این نقشه رو عملی کنن.
دبیر کل سازمان ملل از حمله به مدینا پشتیبانی نمیکنه.
ادمیرال پرستون: فرماندهی نجکم آمادهست تا تنها وارد عمل بشه
خوشحال شدم شنیدم حالت خوبه.
دارسی اوکودا.
متخصص، منطقه تجاری شرق آسیا.
شنیدم که با گروهبان ابران صحبت میکرد،
هر دو شناگران رقابتیای بودن.
اونا... یه بار تو دریای عمان...
...مسابقه داده بودن.
راجب اینکه کی برنده شد همرای نبودن.
خانم استوارت، داری اینو ضبط میکنی؟
- بله. - همین الان قطعش کن.
گفتید دسترسی کامل دارم.
درست میگی. گفتم.
روسینانته در مسیر سیریس
ناوگان متحد نقشه پرواز ما رو داره.
اونا دارن ما رو تا خود سیریس ردیابی میکنن.
خوشبختانه این یعنی دیگه غافلگیریای در کار نیست.
اینطوری خوب میشه.
هنوز داری اون ارزیابی خسارت رو کامل میکنی؟
اون تموم شده. لیست دست آموسه.
داری چیکار میکنی؟
تاریخچه نبردهامون رو مرور میکنم.
راسی کلی اطلاعات از پلا به دست آورده،
علائم رانشگر با کیفیت بالا و پروفایلهای بدنه.
دارم همهشون رو گردآوری میکنم.
میخوام در سطح ناوگان منتشرش کنم.
یکی اون سفینه رو پیدا میکنه.
باشه. فقط از ارتباط پرتویی استفاده کن.
بدنه در کل سالمه،
اما یه تیکه از یه چیزی توی
بازوی چرخشی تندز-4 گیر کرده.
باید درش بیاریم.
شاید مجبور بشیم چندتا هیدرولیک جابجا کنیم.
به نظر میاد دو نفر بخواد.
خوشحال میشم ملحق بشم.
آره، باشه.
پیستونهای ویژهمون تموم شده،
اما نگاه میکنم ببینم نوع دیگهای هست که بتونم تغییر بدم یا نه.
خیلی خب، فقط نداه بده
و میریم واسه شناور شدن.
باشه.
لعنتی!
هنوز بخاطر پلا عصبانیای؟
- تو نیستی؟ - اوهوم.
این موزیک الکسه.
آره، عادت داشت همیشه تو ریزربک،
از این چیزا پخش کنه.
میگفت موزیک دیگهای تو سفینه نیست.
- فکر کنم دروغ میگفت. - احتمالا.
عادت داشت اینجام همیشه پخششون کنه.
♪ آروم ناله میکنم ♪
♪ اونقدر تنهام که ممکنه گریهم بگیره ♪
♪ هیچوقت ندیدم شب انقدر طولانی باشه ♪
♪ وقتی زمان سینهخیز میگذره ♪
♪ ماه همین الان رفت پشت ابر ♪
♪ تا صورتش رو قایم کنه و گریه کنه ♪
هی، آموس.
یه چیزی هست که میخوام بهش یه نگاه بندازی.
من تو انبارم.
اوکی، هلو. تو راهم.
چی شده؟
همونطور که ازم خواستی اژدرها رو کامل عیبیابی کردم.
همه موشکهای باقیمونده بدون مشکل بودن.
پس قراره به چی نگاه بندازم؟
خب، از اونجایی که اونی که منفجر نشد هم
قبل از پرتاب مشکلی نداشت،
فهمیدم ممکنه خطای سیستمی گستردهتری وجود داشته باشه.
پس توی تاریخچه مسافتسنجی سلاحها کند و کاو کردم،
و اینو پیدا کردم.
این خیلی بالاتر از سطح حقوق منه و نمیخوامم کسی رو قضاوت کنم.
بسپرش به من.
پلا درون بلت
داریم هرچی میتونیم رو از لابر
نجات میدیم، اما کشتی ویرانهس.
باید رهاش کرد.
اما خدمه لابر یه سفینه تعمیراتی در حال کار داشتن،
که کاملا پر شده داره به سمت شما میاد.
کمک میکنه سریعتر تعمیر کنید.
حداقل کاری بود که میتونستن بکنن، اونم بعد اینکه
اونطوری تو نبرد خودنمایی کردن، مگه نه؟
همینطوره، رییس.
بعد از اینکه عملیاتهای نجات تموم شدن،
دو تا از ارشدترین افسرهای لابر رو
بردار و پرتشون کن تو فضا.
مفهوم بود. تمام.
فکر میکنم نتیجه معکوس میده اگه...
اگه کاپیتان گرانیکس باهات تماس گرفت
و تلاش کرد که ازت بخواد نظر منو عوض کنی،
بگو اونم بندازن تو فضا.
- سلام. - کدوم گوری بودی؟
شانس آوردی که سفینه تعمیر هنوز نرسیده وگرنه...
شرمنده.
نمی... نمیخواستم بیاحترامی کنم.
فکر کردم شما...
من تکنسین تعمیرات جدیدم.
شغلم رو عوض کردن.
اوه، باشه.
میخواید از کجا شروع کنید؟
نمیدونم؛ تا حالا بدنه تعمیر نکردم.
تو مسئولی.
بگو چیکار کنم.
خیلی خب...
میدونی چطوری یه سفینه تعمیرات رو راه بندازی؟
- نه. - اوه.
خب، مطمئنم از پسش برمیای.
منظورم اینه، برای تو با اون همه کاری که انجام دادی،
کار راحتیه.
فیلیپ.
هنوز عصبانیای؟
چرا باشم؟
چیزی که پدرت بهت گفت حقیقت نداشت.
تو شجاعانه جنگیدی،
اما اون فرمانده کل قواست،
و ما هنوز تو جنگیم.
اون باید تمرکزش روی نبرد باشه.
نمیشه حواسش به خاطر تو پرت بشه.
باید درستش کنی.
میخوای ازش معذرتخواهی کنم.
میفهمم درکش سخته،
وقتی تنها چیزی که میبینی اینه که مردممون چقدر دوستش دارن،
اما اون تنهاست.
تو تنها خانوادهای هستی که براش مونده.
اون نیاز داره تو در کنارش باشی تا حمایتش کنی
بهش مشورت بدی، از اون مشورتهایی که هیچکس نمیتونه بده.
فکر میکنی پدرم رو میشناسی؟
فکر میکنی منو میشناسی؟
فکر میکنی اگه به صورتت شلیک بکنم، چیکار میکنه؟
نمیدونم.
واقعا راجبش حس گناه میکنه،
بعدش واسه خانوادهم پول میفرسته و تظاهر میکنه پشیمونه.
لابر-ست-1 تقریبا رسیده. (سفینه تعمیرات)
تمام نیروها، آماده توقف رانش برای لنگرگیری باشید.
من کار دارم.
آمادهای بریم؟
خب، این کار میکنه،
اما طبق استاندارد ارتش، مسافت طولانیایه.
آها.
احتمالا باید یه شلیک آزمایشی بکنیم، بعدش دوباره بررسیش کنیم.
حدسم اینه که احتمالا به شکستگی گشتاور بر بخوریم.
خیلی خب. این تو برنامه هست.
آموس، حالت خوبه؟
فقط به این خاطر میپرسم چون از حالت عادی هم کمتر حرف میزنی.
اگه بخوای، میتونم کنترل تیراندازی رو ازت بگیرم.
آخرین اژدری که به سمت پلا شلیک کردیم،
اینطور نبود که منفجر نشه.
آره.
میبینی، مشکل من اینه.
من بهت اعتماد میکنم که کار درست رو انجام بدی.
- کاری که فکر میکنی درسته. - اما؟
ما شانس این رو داشتیم که کار مارکو رو تموم کنیم،
و تو عقب کشیدی.
الان، دارم تلاش میکنم،
اما هیچجوره نمیتونم بفهمم این چطوری تصمیم درستی بوده.
این یه تصمیم حسی در لحظه بود،
اما من انتخابش کردم.
میبینی، تو باید اینو برام توضیح بدی،
چون اگه تلاش نمیکنیم این مبارزه رو ببریم،
نمیدونم دارم این بیرون چیکار میکنم.
این تصمیم من بود،
و مجبور نیستم هیچ توضیح کسشری بهت بدم.
به خاطر اینکه پرسیدم ازم عصبانیای؟
یا بهخاطر اینکه هیچ توضیحی نداری بدی؟
صفحه جدید رو سخت فشار بده.
یه کاری کن مثل این یکی با بقیه کاملا
همتراز بشه، وگرنه ضعیف جوش میخوره.
- باشه. - خیلی خب.
حالا تو سعی کن.
از... از الان؟
کلی سوراخ واسه گرفتن داریم.
خوبه. خوبه، آره.
ادامه بده.
...و سه جسد بلتری
از زیر پل بارانداز تخریب شده بیرون کشیده شدند،
که رقم کلی تلفات را تا به اینجا به 976 میرساند.
در همین حین، یک هزار...
لعنتی.
تادئو. تادئو!
یه مشکلی داریم. صفحه افتاد.
لعنتی!
دیگه از اون صفحههای بدنه داستری برای یدکی نداریم.
اگه از دستش بدیم دردسر بزرگی میشه.
تو حواسم رو پرت کردی.
گرفتمش.
الان که داریم کار میکنیم، باید اخبار نگاه میکردی؟
برادرم تو سیریس کارگر باراندازه.
از زمان انفجار مخزن آب چیزی ازش نشنیدم.
فقط نگرانم. دیگه اتفاق نمیفته.
قول میدم.
سفینه توئه، قوانین تو.
تو برادرت، به هم نزدیکین؟
اوه، آره. آره، من و ماس...
"مس"؟ (جرم)
ماس. ماسان.
فقط ما دوتاییم.
یه روز، والدینمون از یه صخره جون سالم به در نمیبرن.
ماس منو به سیریس برد.
هفت سالم بود.
یادمه به این فکر میکردم که چقدر عجیب بود،
چون تا اون موقع، واسه برادر بودن لاشی عالم بود.
ماشین پاچینکو میدزدید، دستگاه تصفیه هوا میدزدید،
آب بازار سیاه میفروخت.
هرچی که میتونست بفروشه رو میدزدید.
واسه یه مدت، فکر میکردم منم بفروشه.
میدونم.
نه، اون نمیزاره تو دردسر بیفتم.
یکی از اونایی که بلده از دیگران محافظت کنه،
ولی بلد نیست از خودش محافظت کنه، میگیری چی میگم؟
پس چرا باهات اینجا نیست؟
محلق نشد؟
اون... اون نمیتونه بره بیرون.
مطمئنی بلتره؟
نه، یه مشکلی داره، سرگیجه.
هر وقت وار خلاء میشه، سرش گیج میره،
چشماش سیاهی میره، تو کلاهش بالا میاره.
و راجبش شوخی هم میکنه، اما همیشه اذیتش میکنه.
اگه بخاطر این نبود، فکر کنم خیلی وقت پیش سیریس رو ترک میکرد،
و منم احتمالا کارم به زندان میکشید.
فقط امیدوارم حالش خوب باشه،
فیلیپ خیلی شبیه توئه.
وقتی به مارکو شانس تسلیم شدن دادم،
فیلیپ رو رو صفحه دیدم.
منم دیدم.
با اژدرمون که مستقیما داشت به سمتشون میرفت،
خیلی ترسیده به نظر میرسید.
چرا داری اینو بهم میگی؟
اژدر خراب نبود.
من غیرمسلحش کردم.
عقلم رو از دست ندادم.
میدونم این انتخاب به چه معناست، اما نمیتونستم پسرت رو بکشم.
اگه گذاشتی مارکو فرار کنه تا به احساسات من صدمه نزنی،
همین الان منو مسئول هرکسی که
بعد از این میکشه کردی.
تو مسئول انتخابای من نیستی.
پس دیگه خودت رو مسئول انتخابای من نکن.
من تقریبا حمله به اژدهای لاجوردی رو خراب کردم،
و تو فقط نگران احساسات من شدی.
و حالام میزاریم سفینه اصلی ناوگان آزاد فرار کنه،
اونم به خاطر من؟
یه جور رفتار نکن انگار من نابود شدم.
تظاهر نکن که احساساتت مهم نیستن.
چیزی که تو پلا متحمل شدی...
میبینم هربار که یه سفینه بلتری دیگه رو
نابود میکنیم، چقدر بهت آسیب وارد میشه.
تو سعی میکنی همش رو خودت به دوش بکشی،
و نمیتونی.
اگه فیلیپ به آدمای بیشتری صدمه بزنه، اون وقت...
موضوع فیلیپ
یا کاری که ممکنه بکنه یا نکنه نیست.
موضوع ماییم.
من نمیتونم اونی باشم که پسرت رو میکشه.
مهم نیست که تو جنگ بودیم،
یا اون تو جبهه مخالف بود.
هر وقت که بیدار بشی،
کنار دلیل از دست دادن پسرت دراز کشیدی.
- جیم، من... - من نمیتونم همچین کسی برات باشم.
وجودش رو ندارم.
من رفتم تا فیلیپ رو نجات بدم،
و شکست خوردم.
اگه پیروز بشیم، اون ممکنه بمیره.
- اینو میدونم. - دونستنش کافی نیست.
میتونستم تو پلا بمونم و خودم رو با اسم مادر بودن،
به شهادت برسونم، اما انتخاب کردم این کارو نکنم.
میدونم تلاش کردم.
لطفا اینو ازم نگیر.
این تنها چیزیه که برام مونده.
آه، لعنتی. باید یه تور میاوردم.
پس اول باید گندکاریهای بزرگ رو حل کنیم.
اوه، باشه.
این یکی رو ببین.
لعنتی.
اینجا چی داریم؟
اون یه کلاهک اژدره.
یه بمب هستهایه.
این همونیه که منفجر نشد.
اگه این منفجر شده بود...
ما الان اینجا نبودیم راجبش صحبت کنیم.
مارکو ایناروس با سعادته.
داری چیکار میکنی؟
باید ببینیم هنوز مسلح هست یا نه.
- نه، فکر خوبی نیست. - بیخیال. فقط یه دستی بهم برسون.
- نه، از اونجا دور شو. - گ... گیر کردم!
- تکون نخور. - از اینجا درم بیار!
تکون نخور!
چ... چه غلطی بود کردی؟
وضعیت کلاهک غیر مسلح
تو حالت امن بعد خرابی نیست. احتمالا درست عمل نکرده.
میخوای بدونی چه شکلی شده بودی؟
تو یه عوضیای.
لعنت بهت.
یالا، باید اینو ببریم داخل.
میتونیم بعدا برگردیم و ترتیب چیزای کوچیکتر رو بدیم.
همه اینا اینجا شناورن
اون وقت مارکو میزاره بلت گرسنگی بکشه.
انقلابی که تو رو پولدار نکنه،
اصلا ارزش نداره، مگه نه؟
حرف زدن رو تموم کنید.
تیم اول، با من.
قلابها آماده.
آتش.
تیم اول برخورد کرده.
الان داریم وارد ایستگاه میشیم.
هنوز هیچ سفینهای ندیدیم، اما عجله کنید.
تیم اول وارد شده.
تیم دوم به خوشه بعدی
قلاب شده.
داریم نفوذ میکنیم.
سفینهها رو آماده دریافت محموله کنید.
چرا فشار اینجا رو تنظیم شده نگه داشتن؟
شاید خاک زنده دارن.
شاید بخواید حواستون برای زندانیهای
اینجا جمع کنید.
همم.
هیچوقت نمیدونستم مارکو خونبها میگیره.
من خودم یکی دو تا به اسمش گرفتم.
خونبها گرفتن کار کثیفیه.
با این حال فکر نمیکنم این خونبها باشه.
چرا که نه؟
هیچ اسلات غذایی رو در نیست.
این یکی گرمه.
- آه! - کامینا!
حالت خوبه؟
- آره. - خیلی خب.
- چند نفرن؟ - حداقل دو نفر.
پشت سرمون.
- اوه، نه! - دوتا دیگه.
پوششت میدم.
امنه.
کوریدو مرده.
یکی دیگه رو سنگ قبر مارکو.
چهار نفرن. همهشون مردن. عین ما غارتگرن.
ما هیچ سفینهای ندیدیم.
پس نگهبانن.
چرا نگهبانا رو بزاره داخل؟
یه سفینه اون بیرون محافظ بهتریه.
یه کلاه جدید نیاز داری.
داشتن تدارکات جمعآوری میکردن.
برای بردن آماده میشدن.
تاینن، یه اسکن دیگه انجام بده.
مشکلی هست؟ تلسکوپها چیزی نشون نمیدن.
دوباره بررسی کن. یکی تو مسیره.
میچیو، دوباره بررسی کنی.
هیچ سفینهای نیست که مزاحمت ایجاد کنه، کاپیتان.
فکر میکنی یکی داره میاد.
بیاید واسه دیدنشون منتظر نمونیم.
تمامی تیمها، هرچی میتونید بردارید و برگردید به سفینهها.
یه ساعت وقت دارید.
کامینا!
واکر، بیا پیش من!
چی شده؟
جوسپ سنجاق شده. به نیروی پزشکی نیاز داریم.
واکر، باید جعبه رو از روش برداریم.
تکونش نده، از خونریزی میمیره.
تاینن به سمت شما حرکت میکنه.
دارید چیکار میکنید؟
سعی میکنیم دستش رو آزاد کنیم!
میکشیدش.
تنها چیزی که خونش رو داخل بدنش نگه میداره، این فشاره.
نمیتونم اینو ببندم دور دستش.
اگه نتونم اینو ببندم، از خونریزی میمیره.
هر وقت گفتم بلند کنید.
حالا!
- میتونیم دوباره سعی کنیم. - نه، وقتی نمونده!
نگهش دارید.
هی، عاشقتم. خیلی متاسفم.
چی؟ واسه چی متاسفی؟
اوه، لعنت بهش.
نه، نه، نه!
بکشید. بکشید.
کار سختی بود، محموله.
چیزی که تو کونم نمیره اینه که
اول از همه، شانس یک به میلیون
در خونهمون رو میزنه و به پلا برخورد میکنیم،
یه شانس یک به میلیون دیگه و سه تا سفینه رو شکست میدیم،
و وقتی وقتش میرسه تیر آخر رو بزنیم،
یه بدشانسی یک به میلیون پیش میاد و منفجر نمیشه؟
احتملا کیریش چقدره؟
بر اساس ارقامت، یک به یک میلیارد میلیارد.
من میرم باشگاه.
بهش گفتن فایدهای نداره.
نگران من نباش. چیزی نمیگم.
آموس بهت گفته موقع تعمیر بدنه چه بحثی کردیم.
همچین بحثی هم به نظر نمیومد.
در واقع، درستترش اینه که من بهش گفتم.
- اینو نگفت. - سعی داشت از من محافظت کنه.
از این کارا میکنه.
میخوای بدونی کی به این نتیجه
رسیدم که نمیخوام بکشمت؟
خیلی خب.
تو بهیماث بود.
تو و نائومی داشتین غیر مسلح به سمت بشکههای
نمیدونم چه تعداد از اسلحههای اشفورد پیادهروی میکردین
که تو گفتی همهمون داریم به سمت خشونت پیش میریم.
نمیشه واسه یه بارم که شده چیز دیگهای رو امتحان کنیم؟
با این حال اینجاییم،
هنوزم در مسیرمون به فردایی بهتر قتل عام میکنیم.
مشخصا از ایده خودم پیروی نکردم.
من آدمای زیادی کشتم.
بعضیاشون حقشون بود.
اکثرشون احتمال حقشون نبود.
نکتهش این نیست.
همهشون منو یه جور تسخیر میکنن.
کشتن یه نفر چیز وحشتناکیه،
و نمیتونی هیچوقت پسش بگیری.
هیچوقت راجب نکشتن کسی حس بد نداشته باش.
توصیه خوبیه.
ممنون.
چقدر نمک زدی.
من اینطوری دوست دارم.
این گربه شماست؟
بله.
اسمش زمینی خوششانسه.
اون چاق و تنبله،
و من هرچی میخواد بهش میدم.
من تو سیریس به دنیا اومدم.
اینجا خونه منه.
من از کسی متنفر نیستم.
من آب و هوا و آزادی میخوام.
یه زندگی خوب برای بچههام.
قضیه مردم سیارات داخلی و بلت نیست.
قضیه مردمین که نفرت بیشتری میخوان،
و اونایی که فقط میخوان زندگی کنن.
من از نفرت ورزیدن خسته شدم، خسته شدم.
حتی نمیتونم دستام رو بشورم.
هیچ آبی نیست.
زمینی خوششانس.
این باعث میشه ضعیف به نظر بیایم.
باعث میشه همهمون ضعیف به نظر بیایم.
واسه همین جواب میده.
اگه میخوای دشمن تو رو به چشم انسان ببینه،
توام باید اونا رو به چشم انسان ببینی.
بعید میدونم بلتریها ما رو به چشم انسان ببینن.
بعید میدونم منظورم اونا بوده باشن.
هی. منو ببین.
اینور.
چیزی نیست. چیزی نیست.
چیزی نیست.
حواسم بهت هست.
- بمبها آمادهن؟ - همه سفینهها در حالت آماده باشن.
فقط دستور بده.
یه کانال مخابره باز کنید. وسیعباند.
- وسیعباند؟ - کاری نکن حرفم رو تکرار کنم.
واکر، دستور داده شد.
کامینا درامر صحبت میکنه،
و این پیام برای خائن بزدل،
مارکو ایناروسه.
تو من و افرادم رو شکار کردی و ما هنوز اینجاییم، خم نشدیم،
نشکستیم، تعظیم نکردیم.
و تو؟
تو هیچی نیستی.
واسه ناشناس موندن، چیزای زیادی گفتی.
بیا تو.
گرانیکس تو راهه و بزودی دوباره بهمون ملحق میشه.
افسر اجرایی و افسر اسلحههای لابر،
پرت شدن بیرون.
و کاپیتان گرانیکس خواهان
بخشش اونا شد؟
بله.
و اونم به فضا انداخته شد؟
خیر.
این نافرمانیه.
میدونی وقتی دستورش رو صادر کردی عصبانی بودی.
فکر کردم منظورت جدی نیست.
جدی بود.
خب، پس اینو یه سوء تفاهم
با پایان خوش در نظر بگیر.
عصبانیتت موجه بود، اما مجازات نه.
باعث میشد ترسیده و ضعیف به نظر بیای.
الان بخشنده به نظر میای.
به نظر میاد فکر میکنی حق داری
اینطوری باهام صحبت کنی.
یکی باید اینکارو بکنه، چون همه اونایی که اینکارو میکردن،
یا مردن، یا با اعصاب تخمی تو عرشههای پایینی،
آشغال جمع میکنن.
ما یه نبرد رو شکست خوردیم.
اگه میبردیم بهتر میشد ولی نبردیم.
اما اگه خدمه فکر کنن که تو با این شکست به لرزه در اومدی،
باعث میشه ایمانشون به تو به لرزه در بیاد.
تو مارکو ایناروسی.
چیزایی مثل این نباید تو رو نگران کنن.
بعد از کاری که مادر فیلیپ، با من،
و با خانوادهمون کرد، حقشونه که بمیرن.
اگه موفق بشیم،
اونا طوری بیقدرت میشن که انگار مردن.
از پیروزی چه انتظاری داری؟
فرمانداری مدینا.
کنترل کردن تقاطعهای امپراطوریها؟
همش همین؟
حس میکنم دارم لیاقتش رو به دست میارم.
به سلامتی پیروزی.
از برادرت خبری نشده؟
نه، نه. ممنون که پرسیدی.
- میشه بهت ملحق بشم؟ - خواهش میکنم.
تکنسین سلاحها گفت که کلاهکی که پیدا کردیم هنوز کار میکنه.
ما... داریم میزارمش تو یکی از اژدرای خودمون.
بمب مفته، خوش به حالمون.
چرا منفجر نشد؟
تکنسین گفت که تاریخچه کلاهک نشون میده که اژدر قبل از برخورد غیرمسلح شده.
منظورت اینه یکی غیرمسلحش کرده؟
نه، کی اینکارو میکنه؟
باید موقع پرواز مشکل کارکرد پیدا کرده بوده باشه.
همهمون خوششانسیم که زنده موندیم.
سریع. بندازش رو صفحه.
کامینا درامر صحبت میکنه، و این پیام
برای خائن بزدل، مارکو ایناروسه.
تو من و افرادم رو شکار کردی، و ما هنوز اینجاییم.
خم نشدیم، نشکستیم، تعظیم نکردیم.
و تو؟
تو هیچی نیستی.
تو از مردم خودت دزدی کردی.
و تو سیریس رو رها کردی تا مردم سیارات داخلی بگیرنش،
و بلترها رو رها کردی تا گرسنگی بکشن.
تو خودت رو قهرمان خطاب کردی، و بعدش فرار کردی.
پس برو و جایزههات رو زیاد کن.
اگه میتونی پیدام کن و منو بکش.
دیگه اهمیتی نداره.
من همیشه کسی خواهم بود که چیزی که تو دزدیدی رو پس گرفت.
کامینا درامر این کارو باهات کرد.
شرمنده زندگی کن، و توخالی بمیر.
حداقل مردم سیارات داخلی تدارکاتمون رو غارت نکردن.
- تو طرف کی هستی؟ - خب، من فقط...
درامر دشمن ماست.
همینطور مردم سیارات داخلی،
و هرکس دیگهای که علیهمون قد علم کنه.
این جنگه، و تا وقتی که بمیریم
یا پیروز بشیم، تموم نمیشه.
وگرنه، هر چیزی که براش جنگیدیم،
خونی که ریختیم،
برادرایی که از دست دادیم، همش برای هیچی میشه.
الان وقت بیخیال شدن نیست.
مـــتـــرجـــم ::. صادق هاشمی .::
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.