Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
آنچه گذشت
هرکدوم از این سیگنالها یه صخره رو شلیک کردن.
اشارات متعددی به یه اژدهای لاجوردی شده بود.
فکر کنم این اسم سفینه هدفیابه.
اگه بتونیم پیداش کنیم،
میتونیم توانایی مارکو رو در ضربه زدن به زمین
تا حد زیادی کاهش بدیم.
میچیو، تو چیکار کردی؟
یه پورت امن پیدا میکنیم. جایی که تو بتونی بمونی.
من نمیخوام شما رو ترک کنم.
تو از این شغل متنفری.
همینطوره. من استعفا میدم.
اگه من راحت نزنم بیرون،
توام نمیزنی.
هی، واسه دیدن رییس دیرت شد، هان؟
حرکت قدرتیایه.
مارکو!
سیریس پاتخت کشور بلتری ما
خواهد بود.
مارکو! مارکو! مارکو! مارکو!
تو بخشی از حملات به زمین بودی؟
من نه. ولی اون بود.
- فیلیپ! - من یه قهرمان کوفتیام.
من زمینیها رو کشتم، من.
- برگرد به کشتی. - دست کیریت رو به من نزن.
من دوستتم.
چیزی نیست.
چیزی نیست. چیزی نیست. کمک میگیرم.
هی، مراقب باش، بچه!
مامان، بابا!
کارا، عزیزم، چی شده؟
لطفا کمکش کن.
باید کمکش کنی.
لطفا کمکش کن. لطفا. لطفا.
عزیزم، متاسفم. اون مرده.
نه. نه، نه، نمیتونه مرده باشه.
چی شد؟
نمیدونم، ف-فکر کنم شاید...
فقط بهش یکم از پروتئینم دادم،
یکم.
خیلی خب.
خب پرندههای اینجا
مثل پرندههای زمین نیستن.
اینجا همهچی به روش خودش تکامل پیدا میکنه.
واسه همینه که ما باید غذای خودمون رو
پرورش بدیم، بجای اینکه از چیزهای اینجا بهرهبرداری کنیم.
اونا ساختار شیمیایی متفاوتی دارن
که با مال ما همخونی نداره.
منظورت اینه من مسمومش کردم؟
نه، نه، نه. تقصیر تو نیست.
اون بچه داره، اما همشون تنها
رو زمینن.
ما... باید اونا رو برگردونیم به لونهشون.
نمیتونیم. سربازا یه جلسه برگزار کردن.
باید توش شرکت کنیم. همه شهرکنشینها باید شرکت کنن.
من هنوزم هدف اینکارو نمیفهمم.
خوبه که ما رو مطلع میکنن.
ما هیچکاری با چیزی که
دارن تو مدار درست میکنن نداریم.
و اگه اونا میخواستن با ما خوب رفتار کنن،
ایستگاههای مخابراتی رو باز میکردن
یا حداقل بهمون میگفتن تو خونه چه اتفاقاتی میفته.
اینجا خونهست.
صبح کمکت میکنم دفنش کنی.
مهم نیست. خودم میتونم انجامش بدم.
تو یخچال غذا هست.
فقط باید گرمش کنید.
میتونم باهاتون بیام؟
شرمنده عزیزم، این کار واسه بزرگتراست.
تو باید همینجا بمونی.
♪ ♪
داری چیکار میکنی؟
من گند زدم. باید درستش کنم.
میتونم باهات بیام؟
نه.
ببخشید، اما باید همینجا بمونی، باشه؟
خداحافظ.
♪ ♪
نگران نباشید. ازتون مراقبت میکنم.
♪ ♪
♪ ♪
چیه؟ چی شده؟
برو رد کارت.
تنهام بزار.
♪ ♪
♪ ♪
نه، هی، نمیتونی اونو با خودت ببری! اون مال تو نیست!
سفینه تدارکات نسم درون بلت
انبار شماره دو، آماده رهاسازی باش.
دریافت شد.
راهرو بسته شده. انبار شماره دو امنه.
در حال رهاسازی انبار شماره دو.
خیلی خب. با توجه به بارنامه،
همین کافیه.
صبر کن.
مخازن آب هشت و نه هنوز آبشون کمه.
منظورم این بود واسه این پایین کافیه.
نگران نباشید، فقط داریم سوخت رو جایگزین میکنیم.
جمع و جورتون میکنیم.
میدونی هیچوقت فکرشم نمیکردم که روزی رو ببینم که
مهمات مریخی رو به یه
سفینه نظامی تو بلت تحویل بدم.
حس خوبی داره، هان؟
برای یه بارم که شده همه طرف هم باشن؟
آره، به گمونم.
شکار خوبی داشته باشید.
♪ ♪
سمت ما همهچی خوب به نظر میرسه.
اگه شما آمادهاید ما آماده قطع اتصال هستیم، با تشکر.
مفهوم بود، روسینانته.
لطفا منتظر باشید.
متخصص ماموریتتون الان به سفینهتون منتقل میشه.
چیمون؟
متخصص ماموریتتون.
ما منتظر هیچ...
چیز بیشتری نمیتونم بگم، کاپیتان،
اما دستورات مستقیما از طرف
خود شخص وزیر-ژنرال اومدن.
مفهوم بود. روسینانته منتظر میمونه.
هلو، برو به دو لطفا.
هولدن؟
کلاریسا، پرسنل سازمان ملل قراره سوار بشن.
اومدن...
نه، نیومدن دنبال تو.
اما برو به اقامتگاهت
و همونجا بمون تا من چیز دیگهای بگم، باشه؟
باشه.
♪ ♪
بابی.
اجازه هست سوار بشم؟
البته. اجازه داده شد.
بابت مخفیکاریا متاسفم.
اون پیرزن نمیخواست اینا روی خطوط ارتباطی باشن.
چی شده؟
نقشه عوض شده. وقتشه سلاحها رو پر کنیم.
♪ ♪
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
مـــتـــرجـــم ::. صادق هاشمی .::
♪ ♪
ایستگاه سیریس درون بلت
♪ ♪
بزارید بیاد بیرون.
متاسفم، قربان. نمیتونم اینکارو بکنم.
ما تو این ایستگاه قوانینی داریم.
این موضوع مربوط به ناوگان آزاده،
و من با توجه به همین موضوع بهش رسیدگی میکنم.
اون رو تحت بازداشت من دربیار، الان.
♪ ♪
وقتی برگشتیم به سفینه،
خودتو تمیز کن و و برای انجام وظیفه به متصدیها گزارش بده.
همین؟
یوآن به یه افسر ارشد حمله کرد،
و تو از خودت محافظت کردی.
این اتفاقیه که افتاد.
میخوای که بیشتر تنبیهت کنم؟
فکر میکنم این حس شرمساری که از وقتی به سیریس اومدیم
دچارش شدی به اندازه کافی تنبیهت کرده.
تو پالاس، من و سین وقتی شیفتمون تموم میشد میرفتیم بیرون.
♪ ♪
هر روز، اونقدر مینوشیدیم تا متصدی بار پرتمون کنه بیرون.
هر شب، با یه نفر جدید میخوابیدیم.
اما همیشه،
فرداش، برمیگشتیم به روال سابق.
نمیتونستیم گند بزنیم،
چون کسی رو نداشتیم که واسمون وثیقه بزاره.
فقط همدیگه رو داشتیم.
♪ ♪
هوش سیگنالی مسیر مداری
که تو شناسایی کردی رو
با تمام منابعب که داشت اسکن کرد
و اینو پیدا کرد.
ظاهرا اژدهای لاجوردی یه سفینه اکتشافی عادیه که
که با کلی تلسکوپ، آنتن،
و مجموعه سنسور تجهیز شده.
شناوره و خاموش حرکت میکنه.
و ما قراره بگیریمش.
- ما؟ - آها.
ماموریت ما جستجو و نابودی بود.
دیگه نیست.
اون پیرزنه اطلاعاتی که ممکنه تو اون سفینه باشه رو میخواد.
واسه اینکار یه سپاه تفنگدار داره.
اون بر این باوره که سفینه روسی بهترین گزینه
برای این عملیاته.
اونوقت چرا؟
آواسارالا قبلا تیم ضربت از دست داده.
و از دست دادن یه تیم دیگه
دید سیاسی خوبی نداره.
ما یه سفینه مستقلیم.
اگه گند بزنیم، مسئولیت با خودمونه، نه اون.
بحث روحیهس.
خیلی وقته در آستانه شکستیم،
و به یه پیروزی نیاز داریم.
قرار نیست گند بزنیم.
سوار اون سفینه شدن و شلیک کردن کار خیلی سختتری
از شلیک کردن یه اژدر به سمتشونه.
تو به خودت نگرانی راه نده.
من واسه همین اینجام.
بنظر نمیاد مسلح باشه،
و این مدل سفینه اصولا خدمهش
بیشتر از چهار نفر نیست.
سریع کارشون رو تموم میکنم.
بهت شک ندارم.
بهم اعتماد کن، این متعصبها
تسلیم نمیشن، نائومی.
این...
حدس میزنم با یه نقشه اومدی.
وارد نقطه کور سنسورشون میشیم
و خیلی قایمکی و یواش میریم
پشت مخروط رانشگرشون
تا وقتی که کاملا نزدیک بشیم.
میریم اونور، رانشگرشون رو غیر فعال میکنیم.
یه چیز ویژه برای اینکار آوردم.
محفظه تطبیق فشار هوا رو به زور باز میکنیم، بوم، بوم، بوم، بوم.
تموم شد و رفت.
واسه این کار پول بیشتری بهت میدن؟
من واسه پول اینکارو قبول نکردم.
اوه، چه خدمه خوشحالی.
حالا که صحبت از خدمه شد،
سفینه یه شاگرد مکانیک جدید داره.
آموس.
بابی دریپر، کلاریسا مائو.
سلام.
حتما شوخیتون گرفته لعنتیا.
حالا آزادی هرجا میخوای بری.
ممنون.
آموس اونو بعد از برخورد اولین صخره
از زمین آورد. داستانش طولانیه.
شما دارید به یه مجرم محکومشده پناه میدین.
آموس بهش اعتماد داره، منم به آموس اعتماد دارم،
و اینم سفینه ماست، پس این موضوع همینجا تموم میشه.
بله، کاپیتان.
میرم یکم غذا بخورم.
هی.
شنیدی سفینهای توی حلقه گم شده باشه؟
گم شده باشه؟
حین گذر کردن.
خب، یه سری اطلاعات مریخی از چندتا
کشتی وجود داشت که
وقتی داشتن از حلقه رد میشدن ارتباطشون قطع شد.
شک بر این بود که در رفتن تا به ایناروس ملحق بشن،
اما تایید نشد.
هیچوقت معلوم نشد اون سفینهها کجان.
چطور مگه؟
من اینو پنهان شده
تو آخرین ارزیابی نیروهای ناوگان آزاد پیدا کردم.
این همون سفینه یاغی نجکمه که داره از فضای حلقه خارج میشه،
و اونم بارکیثه.
اینو ببین.
این یه رد شدن عادی نیست.
اگه بود میدونستی.
احتمالا به پروتومولکول دزدیده شده از
فرد جانسون یه ربطی داره.
میتونی یه کاری کنی یه اطلاعات یه نگاه بندازم؟
آره. ترتیبش رو میدم.
♪ ♪
تاینن درون بلت
اینازامی رو تلسکوپهای ماست.
محفظههای موشک کاملا مسلح جلو و عقبش هستن.
یه جنگ در پیشه.
اونا جایین که گفتن هستن.
- باید اژدرهامون رو مسلح کنیم. - هر سه تاشون رو؟
اونا احتمالا دارن تصمیم میگیرن که تلاش کردن برای
جایزه روی ما ارزشش رو داره یا نه.
معلومه که دارن تصمیم میگیرن.
واکر یه قاچاقچی و دزد بود،
و اگه گزینه بهتری داشتیم، ازش استفاده میکردم.
پیش اون جات از اینجا امنتره.
کاپیتان، هیچی تو اطرافمون به سمت ما نمیاد.
ما تنهاییم.
ارتباط پرتویی برقرار کن. بهشون بگو آماده پهلو گرفتنیم.
اگه سعی کردن ازمون رد بشن، همشون رو بکش.
♪ ♪
لیانگ واکر.
کامینا درامر، تو تاینن افسانهای.
واسه تور وقت داریم؟
الان نه.
محموله اینه؟
میچیو.
کمتر از توافقمون؟
دسترسی به حسابهام سختتر شده.
بقیش رو هم میگیری، قول میدم.
یه مشکلی داریم.
♪ ♪
ناوگان آزاد امنیت گانیمید رو به دست گرفته.
اونا دارن همهجای ایستگاه و باراندازها
ایست بازرسی میزارن.
محموله اونجا جاش امن نیست.
تو از ناوگان آزادی. نمیتونی ردش کنی؟
من از شاخه طلاییام.
شاخه طلایی همون ناوگان آزاده.
بعضیا بیشتر از بقیه.
مارکو ایناروس از من خوشش نمیاد.
من میترسونم. از نظر جنسی.
میتونم به عنوان بخشی از خدمهم
تا ریا یا شاید آیاپتوس ببرمش.
مهارتهات چیان؟
امدادگر، سطح دو، و تکنسین اورژانس.
کار خاصی واسه انجام دادن نداری. ما فقط باربری میکنیم.
بخشی از نبرد نیستید؟
چندتا از اعضای شاخه طلایی دوست نداشتن واسه مارکو خایمالی کنن،
و ناوگان آزاد رو ترک کردن.
کاری کرد بخاطرش به جیرهخوری بیفتیم.
اگه دارید شکار میشید،
من ترجیه میدم همینجا بمونم.
اوه، مارکو نمیخواد ما بمیریم.
فقط داره با دادن کارای کسشر بهمون مسخرهمون میکنه.
اونقدرام بد نیست.
بعضیوقتا تدارکات گم میشن،
و پول میاد تو جبیت.
چه نوعی باری دارید منتقل میکنید؟
الان کلی آب و غذا.
تصفیه کننده، ژنراتور.
اکثرا از گانیمید و سیریس منتقل میکنیم.
منتقل میکنید؟ به کجا؟
انبارهای تدارکات.
مارکو اونا رو سرتاسر بلت چرخوند.
فکر کنم الان وقت مناسبی واسه توره.
چیزی عوض شده؟
فقط دارم مسیرهای پرواز جایگزین رو ارزیابی میکنم،
ببینم راهی هست که تدارکات زودتر به مدینا برسه یا نه.
سریعتر از این؟
این نقشه توئه. اگه نقشه بهتری باشه...
نیست.
قضیه فیلیپ رو شنیدم.
تو اینجا تازهواردی.
راجب حرف بعدیش خوب فکر کن.
فکر کنم باید چند ساعتی بندازیش تو یه
مخزن بازیافت ببینی میتونه شنا کنه یا نه.
داری از تجربیاتت حرف میزنی؟
عمو اوتام یه سنتگرا بود.
مطمئنم لیاقتش رو داشتم.
داشتم یه تغییراتی میکردم، پس....
این بیشتر از تغییر کردنه.
فیلیپ کاملا تمرکزش رو از دست داده.
خویشتنداری نداره.
انگار همه همین نظرو دارن.
شایعه. حرف خدمه.
نمیتونی جلوش رو بگیری.
یقینا این واسه هیچکس پوشیده نیست که فیلیپ باید چه چیزایی رو متحمل میشده.
بنظر میاد مادرش نقش زیادی توش داشته.
نه، این...
تقصیر خودش بود
که اونو آورد بین ما.
برای هممون بهای سنگینی بود.
♪ ♪
چیا براش میخوای؟
میخوام بهتر از این باشه.
اون بخشی از وجود منه.
اون پسرته.
تعریفش اینه.
من عاشقشم.
این کلمه معنی متفاوتی
برای آدمای مختلف داره.
،مطمئنم عموم منو دوست داشت .از راه و روش خودش
.تو فیلیپو دوست داری
...ولی این میتونه معنیش این باشه که دلت براش میسوزه
.یا بهش حسادت میکنی
.یا دلتنگشی
.من بهش نیاز دارم
.نیاز دارم مردی که باید باشه، بشه
قصد داری تا اون موقع از دستش عصبانی باشی؟
فقط برای این میپرسم که فکر میکنم
چیزهایی مهمتری برای .نگرانی داری
.مثل جنگمون
♪ ♪
میدونی، بقیه کسایی .که اینجان ازم میترسن
پس... قابلتو داشت؟
،این سفینهای قدیمی و آسیب دیدهست
اما اندازه میخ تابوت محکم .و دو برابر تیزه
.مثل اشفورد
،یه دزد واقعی
تو اون دوره و زمونیای .که این ارزش داشت
هضم اینکه تمامستارهای مثل ایناروس
.کارشو تموم کرد، سخته
اوه، مارکو کبیر
با اون چشمای زیباش .و موهای بینقصش
.شانس آورد
حالا همه توی بلت بر این باورن .که اون یه نابغهست
کارش توی تبدیل کردن .آدما به پیروانش خوبه
ولی بهنظر نمیرسه .که تو از این خوشت بیاد
.منم خوشم نمیاومد
.ببین به کجا رسوندتت
ماتار کوبیلیا هم از این .خوشش نمیاومد
.و حالا مردن
،وقتی شاخه طلایی متلاشی شد
.تو به مارکو وفادار موندی
چرا؟
.فکر کنم جوگیر شدم
بالاخره داریم کار مردم سیارات داخلی رو تلافی میکنیم.
...حسی
.باشکوه داشت
و حالا چی؟
از من چی میخوای؟
.تو میدونی انبار ذخایرش کجاست
وقتی که اون جایزه چاق و چله
،اونجا دست نخورده مونده
واقعاً به یکم پول و کار فرعی راضی هستی؟
الان دور زدن مارکو .کار احمقانهایه
همین الانشم با حرف زدن با من .داری دورش میزنی
شاید من قصد دارم .که تحویلت بدم
هنوز با اون سفینههای شاخه طلایی
که تسلیم نشدن در ارتباطی؟
.شاید. با چندتاشون
ما فقط به اونایی نیاز داریم که
از لیس زدن زمین برای گیر آوردن .تهموندههای غذا خسته شدن
اونایی که آمادن تا غذاشونو
.از میز مارکو کش برن
.عین کاری که یه دزد واقعی میکنه
.یوآن توی وستا خانواده داشت
.باشه
اونا باید بهخاطر کارایی که
اون برای هدفمون انجام داد
.و اگه بود انجام میداد، غرامت بگیرن
یوآن به تو حمله کرد .و تو از خودت دفاع کردی
اگه زنده میموند، مجازات میشد
.و بعدشم عزل میشد
.ما به خانوادش هیچ دِینی نداریم
.حق با توئه. بیخیال
.اما انگیزه سخاوتمندانهایه
به متصدی میگم برای خانواده یوآن چیزی به ارزش
یک ماه سوخت گندلهای و شبکه معدنکاری بفرسته.
.ممنونم
.اسم من فیلیپ ایناروسه
.من یکی از دوستان یوآن بودم
...یعنی، من
.من همراهش در ناوگان آزاد خدمت کردم
.بابت اتفاقی که افتاد متاسفم
...ا-این ...خب، یوآن، اون
♪ ♪
.اسم من فیلیپ ایناروسه
.من همراهش در ناوگان آزاد خدمت کردم
.بهتون تسلیت میگم
برای قدردانی از خدماتش .آذوقههایی داره براتون ارسال میشه
اون سرافراز
.در راه خدمت به مارکو ایناروس و بلت مرد
♪ ♪
زنوبیا نسم یک
.معلومه خوشم نمیاد
،خطرش بالائه .کلی ناشناخته وجود داره
.کاش میشد با حرف نظرشو عوض کنی
با حرف نظرشو عوض کنم؟ .حتی فرصتشم گیرم نیومد
.راجع به این حتی باهام مشورتم نکرد
.خدایا
اژدهای لاجوردی شناور در فضا
چطور میتونم یکی از اون لباسا بگیرم؟
.فقط به خودت صدمه میزنی، کوچولو
.آمادست
،خانم وزیر-ژنرال .خوشحالم بهتون برخوردم
.الان وقت خوبی نیست
،خب، هیچوقت نیست، خانم
اما تصور واضحی دارم
،که یه اتفاقاتی داره میاوفته ...و دوست دارم بدونم
خانم استوارت، اگه به سوءاستفاده
از دسترسیتون توی این سفینه .ادامه بدین، دسترسیتون رو مسدود میکنم
♪ ♪
.لعنتی! دیدنمون !دارن فرار میکنن
!همگی، سفت بچسبین
.دارم توی هدف قفلشون میکنم .ریلانداز داره شارژ میشه
.منفیه. هولدن، شلیک نکن
دارم سعی میکنم .یه ضربه به درایوشون بشونم
.تکرار میکنم، شلیک نکن
.نمیتونیم بذاریم فرار کنن
نمیتونیم احتمال .نابود کردنشون رو بپذیریم
.ماموریت ما سوار شدنه
.دارن فرار میکنن .ماموریت لغوه
،فرماندهی عملیات برعهده منه
ماموریت وقتی لغو میشه .که من بگم
،ما رو ببر کنارشون ،ثابت نگهمون دار
.و منتظر علامت من بمون
.خدا لعنتت کنه، بابی
.لعنتی
.خیلی خب، همگی سفت بچسبین
.اوه، لعنتی
♪ ♪
داری چیکار میکنی؟
!هولدن !تا جایی که میتونی نزدیکم کن
اونا سعی دارن تا ما رو تو
آتیش رانشگرشون بسوزونن.
!نه بابا
.نزدیکتر
.نزدیکتر
♪ ♪
.توی گل گیر کردن
.نائومی، برای عبور مشکلی نداری
دارم میرم که محفظه تطبیق .فشار هوا رو بترکونم
.دارم میام
نائومی؟ کجایی؟
.دارم میام
.نائومی. عجله کن
الاناست که سعی کنن .دوباره راه بندازنش
.بذارش به عهده من
.وایسا
چه اتفاقی برای نائومی افتاد؟
.یه اختلال فنی براش پیش اومد
راجع به چه کسشری داری حرف میزنی؟
.نائومی، گزارش بده حالت خوبه؟
چه خبر شده؟
.من خوبم
.دریچه باز شد .شروع دور زدن
اگه من دوباره رو پام وایسادم،
اونام الانست که روپاشون وایسن.
دلمون نمیخواد وقتی که سفینه دوباره شروع به حرکت میکنه
.یا میترکه، اینجا باشیم
.میدونم. مشکلی نیست .از پسش بر میام
.محوطه تطبیق فشار هوا امن و امانه
.همونطور که انتظار میرفت .برو سراغ رخنه
.بمب رخنه کردن در حال آمادهسازی
.وضعیت راکتور رو اعلام کن
.کلاریسا، یه بروزرسانی بهم بده
.انگار اینو از ضایعات درست کردن
.اینجا هیچی با عقل جور در نمیاد
.ما آماده رخنهایم
میریم تو یا چی؟
.وقت داره تموم میشه، کلاریسا
میتونی راکتور رو از کار بندازی یا نه؟
کلاریسا، تو باید
.خط تغذیه برق بطری مغناطیسی رو پیدا کنی
.حفاظدارترین کابل اونجائه
احتمالاً اون سیاهه
.زیر محفظه سیمکشی
.اونو بیرون بکش
.ممنون
.بمبها سرجاشون قرار گرفت .آماده رخنه
بابی، میای؟
!کلاریسا، پشت من بمون
!لعنتی
بابی، چه خبر شده؟
به کمک نیاز داری؟
.سه تا بلترو کشتم
.کلاریسا صدمه دیده
لعنت بهش، باید فوراً .برگردونمش به راسی
.تو برو واسه رخنه
.از پسش بر میایم
.امنه - .امنه -
.رانشگر هنوز خاموشه
.بابی
رفتی داخل؟
هلو چطوره؟
.حالش خوبه
.اون بیرون واقعاً نجاتم داد
.خوبه. کارش خوب بود
نائومی، بهنظر میرسه داشتن سعی میکردن .که هسته دادههاشون رو پاک کنن
.به راسی برای رمزگشایی نیاز داریم
.یه هارد لینک بهم بده
اونجا چه اتفاقی افتاد؟
.من حالم خوبه
،واقعاً خوبی
یا مدل "آماده حرف زدن راجع بهش نیستم" خوبی؟
.دومیه
.باشه
.خیلی خب، تمومه. وارد شدیم
باید به هرچیزی که هست .دسترسی داشته باشی
♪ ♪
.پشمام
چیه؟
.رگه اصلی معدن
♪ ♪
.بیا داخل
...خانم، استوارت، ممنونم که
خب چه اتفاقی افتاد؟
چی باعث شده فکر کنی که اتفاقی افتاده؟
،خب، در طی چند ساعت گذشته
تمام مامورهای توی این سفینه
جوری راه میرن که انگار اسفنکترشون
.با سه شکاف تنگ شده
و همین تازه متصدی ارتباطاتتون
یه یادآوری راجع به تعهدات رسانه
،تحت لایحه امنیت جنگی رو اعلام کرد
.که یعنی یه اتفاق واقعاً بدی افتاده
.یا اینکه شانس در خونمون رو زده
من اینجا نیاوردمت .تا راجع به اون حرف بزنیم
.اوه، خدا لعنتش کنه
.تو سریعاً خبر خوبو میگیری
.میخوام دستور یه پروژه از تو رو بدم
میخوام بلت ببینه .که اون داره باهامون چیکار میکنه
اخبار الکترونیکی پر از ارقام .و شعارهای سیاسیه
.میخوام مردمی که بهشون صدمه زدن رو ببینن
.من تبلیغات انجام نمیدم .خودت نوچههایی واسه این کار داری
دارم، و اگه نیاز به یه آگهی خدمات عمومی
،راجع به خشونت زوجه داشته باشم .مشکلی ندارن
.ولی تو دنبالکننده و روش خاص خودتو داری
،من اعتباری دارم که رسانه دولتی نداره
.و میخوای ازش بهره ببری
ازت نمیخوام که برای من .دروغ بگی
.ازت میخوام که حقیقتو بگی
.نه فقط آمار، بلکه معنی واقعیشون
.زندگیهایی که از دست دادیم
.دردهایی که کشیدیم
تمام چیزهایی که اخبار عادی .ازشون چشمپوشی کرد
.این قرار نیست نظر هیچ بلتری رو عوض کنه
احتمالش هست. چندتایی .که نقش مهمی ندارن
.میتونی روی ما چهره انسانی بذاری
و یکم حس خوب پیدا کردن
.به کشتن زمینیها رو براشون سخت کنی
یا نکن
و سر هر حمله جدید از خودت بپرس
که این یکی از همون حملههایی که میتونستی جلوش رو بگیری
.ولی تصمیم گرفتی که نگیری، بوده یا نه
.واو
.واقعاً خیلی خوب عذاب وجدان میدی
.وقتی که تنهام خیلی تمرین میکنم
استفاده از تعدیل کنندهها.
.فقط واکنشه
.فکر کنم. خجالت آوره
من دیدم اون موشک .با بدنه کشتی چیکار کرد
و مطمئنم که اگه اون
.به بابی میخرد پوستشو میکند
تو سعی داری کاری کنی که راجع به تقریبا
خفه شدن توی استفراغ .خودم حس بهتری داشته باشم
.تو زندگیشو نجات دادی .قبولش کن
میشه حرف بزنیم؟
.البته. بگو ببینم
.بخشی از این تقصیر منه
تنها دلیلی که من اجازه دادم ،که روی سفینه بمونی
.یه لطف به آموس بود
،و اینطور راجع بهت فکر میکردم
.به عنوان یه اجبار
.درک میکنم
.فکر نمیکنم واقعاً بکنی
.میدونم سعی داشتی کمک کنی
ولی ما یه نقشه داشتیم وقتی بدون طی کردن سلسله مراتب
،اون نقشه رو عوض کردی
.هممون رو تو خطر گذاشتی
،من کاپیتان این سفینهم
،و تا وقتی که تو بخشی از خدمهای
هرچی که من بگم رو هر وقت .که بگم، انجام میدی
،اگه مشکلی دیدی اول با من حرف میزنی
.تا همه بدونن قضیه چیه
دیگه تصمیمگیری خودسرانه .راجع به این نقشه جدید چیه نداریم
.فهمیدم
.ببخشید .دیگه تکرار نمیشه
.خوبه
میدونی که الان توبیخ شدی، درسته؟
این اولین باری بود که گفت .من بخشی از خدمهم
.نمیدونم چطور داسترها پیدامون کردن
،تحت فشارمون گذاشتن ...با پالس الکتارومغناطیسی زدنمون
.ولی ما هم برای اونا یه غافلگیری داریم
و الان هسته دادهها رو پاک میکنیم
.اژدهای لاجوردی از بین رفته
تلسکوپهامون هیچ چیزی به عنوان موقعیت احتمالی
.و یا نشونهای از نابودیش، نشون نمیده
.اونا گرفتنش
،اگه هسته دادهها رو سالم گرفته باشن
میتونن مکان صخرههایی
که هنوز درحال پروازن
.و بقیه که آماده حرکتن رو شناسایی کنن
♪ ♪
،و لحظهای که این اتفاق بیوفته
ناوگانهاشون جابهجا میکنن .و به بیرون حرکت میکنن
.نیاز نیست انقدر اوقات تلخ باشی
،گفتی که جنگ به زودی راه میفته
.و بفرما
مردم سیارات داخلی هیچوقت .قرار نبود که سیریس رو تحویل بدن
.از اون لحاظ احساساتین
.بذار بیان
.براش آماده خواهیم بود
مـــتـــرجـــم ::. صادق هاشمی .::
ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز .:: DigiMoviez.Com ::.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.