All language subtitles for Blossoms.Shanghai.S01E05.1080p.MyVideo.WEB-DL[Fa]

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

سی‌نما تقدیم می‌کند www.30nama.com

حالا اگه حرفای آقای وی درست دربیاد

و سهام‌های بائو به جایی نرسن

ما عملاً بهش کمک نکردیم که تو این وضعیت بیفته؟

باید ببینیم آقای وی می‌تونه از پسش بربیاد یا نه

تو ندیدی آقای وی چه جور آدمیه

ندیدی چجوری حرف می‌زنه

بهت میگم

واقعاً فکر می‌کنه که

شاهزاده جدید خیابون هوانگ‌هه شده

الان دوتا جمله ببر اون طرف

هیچ‌کس دیگه بهت نمی‌خنده

آقای فانگ

با این آدم‌ها حرفی برای گفتن نیست

تمومش کن

خانم وانگ

آیا آقای بائو اون طرفه؟

الان میام، بهش بگو

آقای فانگ

بیخیال شو

یه دفعه ده هزار تا سفارش

من و آقای بائو باهم انجامش می‌دیم

و این ده هزار تا

من بهت یک و نیم اضافه می‌دم

باشه؟

از طرف آقای بائو یه چیزی میگم

آقای بائو گفته

هشتصد هزار تا، کمترش نمی‌کنه

هرکی عرضه داره، ببره

کی عرضه نداره

من ندارم؟

اولین بارمه تی‌شرت تولید می‌کنم

یه جورایی سرگرمیه برام بزار اون که طمع داره بیشتر بخوره

اصلا می‌فروشه؟

آقای بائو قبول نمی‌کنه

چی؟ فکر می‌کنی منو دست‌کم گرفتی

درسته

خانم وانگ، الان باهات میام

آقای وی واقعاً شرمنده‌ام

این معامله اصلاً قرار بود با آقای بائو باشه

ببینید، من

فقط یه جمله کمتر گفتیم

خانم وانگ

آقای فانگ، خوب فکر کن

اگه از این در بری بیرون دیگه این قیمت رو نداری

این آقای بائو واقعاً عجب آدمیه

خودش نیومده، اینجا همه به خاطرش از این رو به اون رو میشن

همین الان به آقای شو از شانگهای تلفن بزن

دعوتش کن برای شام بیاد

یه اتاق خصوصی براش نگه دار

مشروب‌ها به حساب ما، باشه؟

زود برو

همه دوستن

می‌شه حرف زد

خانم وانگ، بریم

تو برو

فقط قبول کن برای هر قطعه یک و نیم کمتر بشه

باشه

اگه می‌دونستم اینجوری می‌شه، از اول این کارو می‌کردم

امشب یه لقمه غذا نخوردم

هشتصد متر دویدم بهتر بود

دعوتت می‌کنم

آقای فانگ، داری میری؟

یه مهمون مهم هنوز نیومده

اگه از شبکه فروش بگیم

فکر نمی‌کنم کسی بهتر از اون بتونه فروش کنه

که اون می‌تونه

کی؟

آقای شو

آقای شو از شانگهای

اون موقع من یه شعار داشتم

توی شانگهای باید خوب لباس بپوشی

بعد بقیه گفتن

این چه جور شعاریه؟

من حس کردم خوبه

لباس بخر، لباس خوب بخر

به خصوص توی شانگهای

آقای شو

ولی من فهمیدم

مردم عادی میان شانگهای

بیشتر نگاه می‌کنن، کمتر می‌خرن

پس این دفعه من تصمیم گرفتم

سه‌یانگ رو کنار مونته‌کارلو بذارم

جفتشون از همون پارچه مرسری شده و پنبه‌ای هستن

ولی همه می‌تونن بخرن

خانم وانگ

یه نصیحت بهت می‌کنم

آقای بائو تو کار نباید اینقدر بی‌رحم باشه

اینجا توی خیابون هوانگ‌هه مشکل‌ساز می‌شه

دشمن زیاد داشتن برای ثبات طولانی‌مدت خوب نیست

آقای وی

این حرفا رو

به نظرم یه روزی که

تونستی به جایگاه آقای بائو برسی

و تونستی یه جا

هشتصد هزار تا لباس رو بقاپی

بعد بیا این حرفا رو بزن

وگرنه

بهتره بری یه خورده عضلاتت رو تقویت کنی

وگرنه این هشتاد و هشت تا لاک‌پشت

رو بیشتر دست نگیر و خودت رو الکی معروف نکن

جرئت داری یه بار دیگه بگو

همه با هم کار کنیم که سود ببریم

هرکی چیز خوب بخواد، بهش می‌رسه

هممون داریم تلاش می‌کنیم برند سه‌یانگ آقای فانگ موفق بشه

درسته

خانم

آقای شو گفت امشب نمیاد

پس دیرتر چی؟

نه، دیرترم نمیاد

الان داره اون طرف با آقای بائو شام می‌خوره

ممنون آقای شو

خداحافظ

خانم وانگ

خانم وانگ

چیکار می‌کنی؟

خانم وانگ، بفرمایید

فقط یه دهم قیمت

خانم وانگ

سلام

آقای بائو، واقعاً شرمندم

بابت این که منتظرم موندید، واقعاً متأسفم

معذرت می‌خوام

بفرمایید آقای شو

می‌خوام معرفی‌تون کنم

این آقای فانگ، از کارخانه بافندگی هوسی

فانگ شینهوا

سلام، اینم آقای شو از شانگهای

می‌دونم، سلام آقای شو

واقعاً شرمندم

باید زودتر بهم می‌گفتید که ایشون آقای شوئه

از شانگهای

تمام شب نگران بودم

کارت ویزیت‌ها تموم شدن

مهم نیست، بفرمایید

بله، بفرمایید بشینید

خیله خب، آقای فانگ

بفرمایید بشینید

باشه

آقای بائو، راستش زودتر اومدم

اون طرف به آقای وی برخوردم

داشت بهم

چهار تا کله گنده شرق، غرب، جنوب، شمال شانگهای رو معرفی می‌کرد

ولی موفق نبود

من زرنگ‌تر از این حرفام

می‌خواست گولم بزنه، ولی من تو دامش نمی‌افتم

بهش گفتم، آقای بائو اینجا منتظر منه

هرچی زور زد منو نگه داره، نشد

درسته، خانم وانگ؟

آقای فانگ

هشتصد هزار تا

تو کل شانگهای

فقط فروشگاه آقای شو توی شانگهای می‌تونه اینو گردن بگیره

درسته

فقط اونجا می‌تونه از پسش بربیاد

درسته

وقتی برندت تو فروشگاه شانگهای باشه

با این که تو یه مغازه کوچیک تو یانگ‌پو یا پوتو باشه فرق داره

هم اجناس و هم آدما باید جایگاهشون مشخص باشه

درسته

آقای شو، نمی‌دونی

من و آقای بائو نزدیک دو ساله که با هم کار می‌کنیم

ما دیگه دوستای قدیمی شدیم

آقای شو، بیا یه گیلاس از طرف من

واقعاً شرمندم که منتظر گذاشتمت

آقای بائو، بیا یه گیلاس از طرف من

آقای فانگ، این موضوع اونقدرا هم ساده نیست

خانم وانگ

یه تعظیم بهتون بدهکارم، باشه؟

من از یه جای کوچیک اومدم

خیلی چیزا رو نمی‌دونم، باید از شما یاد بگیرم

ولی دارم رشد می‌کنم - خیله خب، آقای فانگ -

خانم وانگ داشت شوخی می‌کرد

می‌دونم، می‌دونم

خب، پس قرارمون شد

آقای شو، آقای فانگ

قیمت خرید هر قطعه، بیست و پنج و نیم

آقای بائو

قیمت بیست و شش بود

بیست و شش

اون قیمت دیشب بود

دیشب؟

پس امشب

آقای فانگ

اون صد و بیست هزار که ضرر کردی

حقوقت بود

امشب تا مست نشیم نمی‌ریم

آره، منتظر همین جمله بودیم

تبریک

تبریک، موفقیت‌های بیشتر

خانم وانگ خسته شد

بیا خانم وانگ

همگی به خانم وانگ یه گیلاس بدیم

بیا، خانم وانگ خسته شد

من فقط زیادی جدی گرفتم

چطور زیادی جدی گرفتی؟ آره

یه خورده درست حرف بزن، باشه؟

منظورت چیه؟

یعنی همه این رفت و برگشتام الکی بوده

آره منظورمه

خب معلومه

بگو ببینم

تو کار تجارت

فقط پا بلند داشتن کافیه؟

باید از مغزت هم استفاده کنی

بسه دیگه، کمتر حرف بزن

ببین، چجور آدمایی هستن اینا

بهشون توجه نکن

بیخیال، بریم غذا بخوریم

داره پرت و پلا می‌گه

بریم، بریم غذا بخوریم

اگه من چشمم به آقای فانگ نبود

هی با دقت نگاش نمی‌کردم

مغزش به چه دردی می‌خورد؟

آره، کاملاً درست می‌گی

به خاطر حضور خانم وانگ بود

که می‌گم خانم وانگ

واقعاً مهره شانس آقای بائو هست، درسته؟

بریم غذا بخوریم

بریم، بریم غذا بخوریم

بهشون توجه نکن

این مهره شانس چه فایده‌ای داره؟

من فقط قربونی‌ام

حرف قربونی رو نزن دیگه

منم تا حالا ندیدم

قربونی به این خوشگلی

منم ندیدم

به نظر من

قربونی امشب باید لی‌لی باشه

لی‌لی چند سالشه؟

لی‌لی، حدوداً بیست و خورده‌ای

بیست و خورده‌ای

چطور می‌تونه با آقای بائو مقایسه بشه؟ خیلی جوونه

درسته

قابل مقایسه نیستن

این حرفت رو قبول ندارم

هر دو بیست و خورده‌ای سن دارن خانم وانگ ما

به زودی سرپرست می‌شه

واقعاً؟

کی گفته؟

سرپرست وانگ

اون گفته

سرپرست وانگ

هنوز خیلی زوده، اونقدر زود نیست

وقتی واقعاً سرپرست شدم

همه رو شام دعوت می‌کنم

خیله خب

بریم غذا بخوریم، مرسی

سرپرست وانگ

از این به بعد باید بیشتر فکرتو به کار بندازی

چیکار می‌کنی؟

واقعاً فکر می‌کنی مغز من اندازه ماهیه؟

من همچین حرفی نزدم

بیخیال، بیا یه گیلاس بخوریم

بیا بخوریم

تبریک به خانم وانگ

مرسی خواهر

من تو کار ماهی و آبزیان بودم، ندیده بودم

بیخیال، تو هم نگو

شما دوتا چاپلوس

بذار یه چیزی بگم، خانم وانگ

لین‌هونگ، بیا اینجا

چی کار داری؟

بیا اینجا

صدات می‌کنم، بیا

زود باش

می‌گم، خانم وانگ

شبیه اون دو تا گربه‌های خوش‌شانس جلوی در می‌مونی

بس کن دیگه

چی شده؟ چی کار داری؟

چی گفت؟ گفت شبیه اون دو تا گربه‌های خوش‌شانس جلوی درب هستی

منظورت چیه؟

بیا تو، بیا تو

چی شده؟ چی کار داری؟

اون گوشواره‌ها چی شدن؟

کدوم گوشواره‌ها؟

همونایی که گفتی هم بزرگن هم خوشگل

هم ارزون و هم به‌صرفه بودن، زود بده به من

چی شده؟

چیه؟

ایناش

همیناس

مگه نگفتی زیادی ارزونه؟

چنده؟

دو هزار و ششصد

اول بده به من، فردا بهت می‌دم

قرار بود فردا به من بدی

باشه، فردا پولشو می‌دم

فردا میام مغازت حساب می‌کنم

ببر بده به خانم وانگ، دلشو به دست بیار

بالاخره تو کارت بهش نیاز داری

گوشواره‌های مروارید

همه زن‌ها دوست دارن

البته یه کم گرونن

ولی برای کارت ارزششو داره

چنده؟

بیست و شش هزار

ارزون نیست

نه، معلومه که ارزون نیست

اول واسه خودم خریده بودم

حالا که اینقدر لازمش داری، بگیر استفاده کن

زود بگیرش

گفتم بگیرش، بگیر دیگه، چی کار می‌کنی؟

هیچی حالیت نیست

می‌خوام به نفعت باشه، نمی‌فهمی

چرا باید اینقدر زندگیم سخت باشه؟

بعداً می‌برم بهش می‌دم، خوبه؟

تو این دنیا

هر وقت فرصتی باشه

که با پول دل یه زن رو به دست بیاری

نباید از دستش بدی

فهمیدی؟

آقای وی، اینم صورتحساب امشب

رئیس ما گفت

همه خرج و مخارج این اتاق خصوصی امشب

با خودمون، از طرف ژی‌جن‌یوآن

خیله خب

هشتاد و هشت تا سوپ لاک‌پشت

هر کدومش سیصد و هشتاد و هشت

جمعاً می‌شه سی و چهار هزار و صد و چهل و چهار

خرده‌ریزش رو حساب نمی‌کنم، سی و چهار هزار

اینقدر گرون؟

گرون چی؟

آدم باید به اندازه اعتبارش خرج کنه

باشه

امشب باز دلم سیر از لاک‌پشت نشد

به لی‌لی بگو باز هم میام

با این لاک‌پشتا چی کار کنیم؟

بسته‌بندی کن ببرم خونه

تا دو روز دیگه می‌شه خوردشون

بیا، مواظب باش

مواظب باش

یه کم جا بدین

چی کار می‌کنی؟

نذار تو ماشینم

اگه بریزه تو ماشینم باید بشوریش

خیله خب

بفرستش خونه‌م

من دیرتر میام

خداحافظ، آقای وی

الان دیگه دوره زمونه خیلی فرق کرده

یه شام اندازه سه تا خونه خرج برداشت

فقط تو خیابون هوانگ‌هه شانگهای همچین چیزایی می‌بینی

کارمندا حتی فکرشم نمی‌کنن

ما مهمونی می‌دیم دویست تا خرج می‌شه

دلمون می‌سوزه

وقتی ما پول خرج می‌کنیم واقعاً برای خوردنه

ولی اونا که خرج می‌کنن یعنی معامله

خرج خوراک با خرج معامله

اصلاً دوتا چیز جداست

حالا دیگه بازار آزاد حرف اول رو می‌زنه

اگه می‌خوای بازار رو بدست بیاری باید بهش اعتماد کنی

چه یک یوآن بدی واسه یه چای

چه ده تا، هر چی

این دیگه به خود آدم بستگی داره

اگه بازار رو قبول نداشته باشی، مثل ما می‌شی

یه زندگی ساده و بی‌دغدغه

دو روز دیگه باز میام

هیچی اینجا به دلم نمی‌شینه

خداحافظ، خواهر

خداحافظ

بیا، مواظب باش

نمی‌خوای سری به مغازه من بزنی؟

دفعه بعد بیا یه سر بزن

مغازه‌مون کلی جنس داره

باشه، باید زود برگردم خونه

هوا سرده، برو

برو، برو

هر وقت خواستی بیا بشین

حتی اگه نخوای چیزی بخری

دو روز دیگه باز بیا

دفعه بعد که میای

یه زنگ بهم بزن

رئیس

آشپزخونه پرسید برای فردا لاک‌پشت بیشتری بیاریم یا نه؟

هر روز که مثل سه‌یانگ همچین فرصتی پیش نمیاد

هر روز هم که مثل آقای وی همچین مشتری نمیاد

اون که آدم ساده‌ایه

اشتباه می‌کنی

اون دنبال هیجان می‌گرده

تو خیابون هوانگ‌هه، هیجان

یعنی یه شب برنده شدن یا باختن

و برنده همه چیزو می‌بره

پس ما چی؟

تو خیابون هوانگ‌هه، هر کی رستوران باز می‌کنه، هدفش یکیه

راه انداختن بازی

وقتی وارد بازی شدیم

باید بزرگ‌ترین بازی رو بسازیم

چقدر بزرگ؟

هر چقدر که جرأتش رو داشته باشی

چرا

چرا زودتر درباره آقای شو بهم نگفتی؟

یعنی به من اعتماد نداری؟

چرت می‌گی، چه حرفیه

من که بهت اعتماد دارم

فقط می‌ترسیدم زبونت زودتر از مغزت عمل کنه

من که مثل بچه‌ها نیستم

مگه من آدم بی‌فکری‌ام؟

باشه، حق با توئه، من اشتباه کردم

فردا دعوتت می‌کنم شام، خوبه؟

نمی‌خوام بخورم

می‌دونی احترام چیه؟

می‌دونی اعتماد یعنی چی؟

آقا، لطفاً ماشینو کنار بزن

باشه

چی کار می‌کنی؟

داری چی کار می‌کنی؟

اگه توالت خونمون خراب بشه

بهت می‌گم

تو چی؟

اگه یه چیزی تو دلت باشه به من می‌گی؟

یه چیزی رو از من مخفی می‌کنی؟

من چی رو مخفی کنم؟

تو تجارت باید دوتا چیزو یاد بگیری

ساکت موندن

چیزایی که نباید بگی، یا خوب نمی‌تونی بگی

چیزایی که روش حساب نکردی

چیزایی که بهت سختی می‌دن

و چیزایی که برای دیگران دردسرسازه، نباید بگی

تو کارات همیشه باید یه راه دررو بذاری، درسته؟

من اینجوری‌ام

یک یعنی یک، دو یعنی دو

داری یه چیزی رو ازم پنهون می‌کنی.نه؟

خب، شاید

چی؟

می‌خوام یه چیزی بهت بدم

نمی‌خوام

حتی نگاهشم نمی‌کنی؟

دوست داری؟

خیلی قدیمیه، مال پیرزن‌هاست

پس درسته

برای توئه

خیله خب، بیا سوار شو

سرده؟

می‌دونی چرا من اینقدر بی‌پولم؟

به خاطر این که اولین بار

که لنز برام خریدی

دلم نیومد پولشو بدم

خودم مجبور شدم با پول خودم بخرمش

همینه

همه پولم

رفت تو جیب تو

حالا باز داری این گوشواره‌های قدیمی رو بهم می‌دی

من نمی‌خوام، اعصابم خورده

ما که با هم دوستیم، نه؟

دوستا به هم هدیه می‌دن

این که مشکلی نداره

می‌دونم شماها تو بخش ۲۷ قانون زیاد دارین

این از مغازه لین‌هونگ گرفته شده

اصلاً هم گرون نیست

بذار به عنوان سرگرمی استفاده کن

جلوی مهمونا خودی نشون بده

بعدش که حسابی لذت بردی، برش گردون

قانون‌شکنیه؟

نه، قانونی رو نقض نمی‌کنی

می‌ریم؟

بریم

خیله خب، بیا زودتر سوار شو

آقا، دور بزن

خیابون هوانگ‌هه، رستوران یوئه‌وی

این وقت شب می‌ری خیابون هوانگ‌هه؟

بالاخره که باید برش گردونم

پس بهتره حسابی کیف کنم

بریم

بچه

واقعاً منتظرم نمی‌مونی؟

جدی این کارو می‌کنی؟

من می‌رم، تو برگرد خونه

آروم برو

چیزی نخور

زودتر برگرد خونه، باشه؟

باشه

رئیس، یه پاکت سیگار بده

مرسی

استاد، یه لحظه صبر کن

چه تصادفی، آقای بائو

ببخشید خانم لی‌لی

مهمونتون رو ناامید کردم

منظورتون آقای ویه؟

اون که ناامید نشد

هشتاد و هشت تا لاک‌پشت خرید

تا توی خیابون هوانگ‌هه یه شبه معروف بشه

شاید آقای وی باهوش‌ترین آدم باشه

این یعنی

من و آقای فانگ باید از رستوران ژی‌جن‌یوآن تشکر کنیم

که برای برند سه‌یانگ کلی تبلیغ کرد

هرکی دنبال منفعت خودشه، همگی راضی بودن

آقای فانگ مشتری ژی‌جن‌یوآن بود

آقای بائو، شما هم اگه وقت داشتین، تشریف بیارین

یه دلیل برای اومدنم بده

دلیلی که نیاید چیه؟

چیزی که نیازی نیست

راضی‌کننده نیست

یا چون ژی‌جن‌یوآن قبلاً جین‌فنگ‌هوانگ بوده

خیابون هوانگ‌هه داستان لازم داره

آقای بائو خودت پر از داستانی

جین‌فنگ‌هوانگ داستان قدیمیه

اومدن یا نیومدن به ژی‌جن‌یوآن داستان جدیده

لزومی نداره این دوتا رو یکی بدونیم

من فکر می‌کنم آقای بائو ، شما می‌تونی بیشتر به ژی‌جن‌یوآن سر بزنی

چون داستانای جدید

همیشه از داستانای قدیمی جذاب‌ترن

واقعاً بلدی چطور بازاریابی کنی

من چیزای زیادی بلدم

مثلاً چی؟

مثلاً می‌دونم که آقای بائو توی پوشاک و تجارت خارجی فعاله

ولی پشتش احتمالاً چیزای بزرگ‌تری هست

حالا همینه

این دلیل قانع‌کننده‌اس؟

یه کارت ویزیت بده

این هفته پره، هفته بعد

خوش اومدی

مرسی

آقای بائو منتظر کسی هستین؟

شما برو بالا

پس من بی‌تعارف می‌رم

راستی

خودم رو رسما معرفی کنم

لی‌لی

آ بائو

این وقت شب هنوز تعطیل نکردین؟

گوشواره‌ها بیست و شش هزار بود، تو فقط نصفشو دادی

سیزده هزار هم کمه، باشه؟

راستشو بگو

چند بار تو هوا چرخ خوردی؟

از مغازه لین‌هونگ چیزی خریدی

سه هزار م زیاد بود

مگه خل شدی؟

من بیرون دارم برای تو کار می‌کنم

همه جا چشم و گوشم بازه

مگه باید مجانی کار کنم؟

مگه من نیازی به پول ندارم؟

گوش کن

این دفعه رو بی‌خیال

ولی دیگه تکرار نمی‌شه

همیشه داری تخفیف می‌گیری

دیگه استاد تخفیف شدی

الو

امروز همه زود اومدن سر کار

ببین

شوهرم دیشب توی رستوران یوئه‌وی دیده

این گوشواره‌ها رو آقای بائو داده

واقعاً؟

اون که به من دروغ نمی‌گه

شوهرت که بهت دروغ کم نگفته

عجیبه، که همیشه زنگ نمی‌زد، نمی‌اومد

امروز ولی زود اومده

بذار نشونتون بدم

فقط نگاه کنید، دست نزنید

دستای چربتون رو نزنید بهش، باشه؟

درست نگاه نکردیم

شما که چیزی سردر نمیارید

اگه بعد از گوشواره یه حلقه هم بده

اون وقت خانم وانگ می‌شه زن آقای بائو

ما با به پاش هم نمی‌تونیم برسیم

بذار یه نگاهی به این گوشواره بندازم

خیلی خوبه، چند هزار می‌ارزه؟

خیلی ارزونه، فقط همینجوری تو گوشم می‌کنم

رئیس کی برمی‌گرده؟

نمی‌دونم، چی شده؟

می‌خوام برگشتش بدم

می‌خوای واقعاً برگشت بدی؟

معلومه که دلم نمیاد

ولی باید طبق قانون رفتار کنیم

هنوز برنگشته

پس بذار من بپوشمش

خوبه؟

آره

عمو، صبح بخیر

صبح بخیر، عمو

هشتصد هزار تا

می‌خوای با چی پولش رو بدی؟

پول شلوار جین‌ها

که تازه به حساب اومده، نه؟

اول از اون استفاده کنیم

این محموله شلوار جین

خود خانم وانگ کمک کرد که بگیریمش

پس اگه لطفشو جبران کنیم اشکالی نداره

تو واقعاً هیچی نمی‌فهمی

هنوز هم فکر می‌کنی بهش کم لطف کردی؟

سه سال کارمند نمونه بودی

سالانه پنج میلیون دلار ارز وارد کردی

کدومش رو خودت انجام ندادی؟

علاوه بر این

آفریقا این همه کالا رو می‌خواد چیکار؟

بذار بره انبار سوجو رو ببینه

حالا که تصمیم گرفتیم روی تجارت خارجی تمرکز کنیم

باید حسابی سروصدا به پا کنیم

وقتی تو فروشگاه شانگهای، برند سه‌یانگ جا بیفته

اگه موفق بشیم

و خانم وانگ سرپرست بشه

برای ما هم خوبه

تمرکز روی تجارت خارجی

نه فقط کمک به خانم وانگ

نکنه می‌خوای باهاش ازدواج کنی؟

مگه نمی‌دونی استادش کی بوده؟

اونی که مثل توپ درمی‌ره رو میشناسی، نه؟

شاگردی هم که تربیت کرده، همین‌جوریه

علاوه بر این

شرکت‌های تجارت خارجی جزو نهادهای دیپلماسی هستن

قاعده‌شون اینه که سود رو به بیرون نبرن

تو هم که به هر حال بازرگان بندرگاهی هستی

اگه واقعاً باهاش رابطه داشته باشی

باید استعفا بده

من که مثل تائو تائو نیستم که بخوام زن بگیرم

فقط می‌خوام خانم وانگ تو کارش موفق بشه

و سرپرست بشه

این از صمیم قلبمه

اون قلب تو رو می‌خواد

قلب من؟

خیلی وقته دادمش به این بازار

حالا که تصمیم گرفتیم

تمام تمرکزمون رو روی تجارت خارجی بذاریم

باید یه کاری کنم

که هیچ‌کس تا حالا نتونسته انجام بده

باید مرحله به مرحله جلو بریم

مثل غذا که لقمه لقمه خورده می‌شه

قرارداد سه‌یانگ آماده شده

پس‌فردا صبح

توی دفتر ۲۷ام قرارداد سه‌جانبه رو امضا می‌کنیم

دیر نکنی

جین‌هوا گفته یه کاری باهات داره

خیابون باند

فقط یک و نیم کیلومتر طول داره

اولش یه باتلاق بود

دهه بیست میلادی

شرکت جاردین ماتسون، که بهش می‌گفتن پادشاه شرکت‌های تجاری

تو خیابون باند ۲۷ مستقر شد

سال ۱۹۵۵

اداره تجارت خارجی شانگهای صاحب جدیدش شد

خیابون باند ۲۷

رسمی تغییر نام داد به ساختمان تجارت خارجی

اون موقع شرکت‌های خارجی دنیای مردونه‌ای داشتن

از ۲۵ شرکت تو خیابون باند

فقط شش تا زن کارمند داشتن

ولی زمان عوض شده

نیم قرن بعد

زنا نیمی از نیروی کار خیابون باند ۲۷ام رو تشکیل می‌دن

حالا نماینده‌های سه‌طرف رو دعوت می‌کنیم

تا قرارداد همکاری تولید تی‌شرت‌های سه‌یانگ رو امضا کنن

امسال

شانگهای توی صادرات و واردات

اولین مرحله ده میلیارد دلاری رو رد کرد

هم‌زمان با اصلاحات جدید در سیستم تجارت خارجی

که داره باعث رشد سریع صنعت خرده‌فروشی در سراسر کشور می‌شه

با بهره‌برداری از این فرصت تاریخی

مطمئنم که این همکاری

قطعاً باعث پیشرفت بیشتر اقتصاد شانگهای

و درخشش بیشترش می‌شه

یه کم ساکت باشید، باشه؟

ما آرزو می‌کنیم تی‌شرت‌های سه‌یانگ

با محصولات باکیفیتش توی کل کشور مطرح بشه

و به بازارهای جهانی بره

خیلی خب، با یه تشویق گرم

امضای قرارداد رو تبریک می‌گیم

حالا از مدیران شرکت و مهمونا دعوت می‌کنیم برای عکس یادگاری

حالا از مدیران شرکت دعوت می‌کنیم که تشریف بیارن

مرسی

تبریک می‌گم، آقای بائو

مرسی، خانم جین

آقای فانگ

آقای بائو

مرسی

همش به خاطر تلاشای شماست، دستتون درد نکنه

زحمت کشیدی - وظیفه‌م بوده -

این جور مواقع واقعاً

چشمام پر از اشک می‌شه

خیله خب، بریم عکس بگیریم

دوباره از همگی برای اومدن تشکر می‌کنم

خیله خب، بریم

خیلی خب

داداش، خیلی وقت بود ندیده بودمت

بهت زنگ می‌زنم

بیا، عرقاتو پاک کن

مرسی

این لحنش

بذار بهت بگم

همه چی از تو شروع می‌شه

همه کارا از تو شروع می‌شه

می‌دونم، حواسم هست

درسته

بذار بهت بگم، حواسم هست

خوشبختانه آقای بائو خوب کنترل کرد

وگرنه یه اشتباه خیلی بزرگ مرتکب می‌شدی

مرسی

تبریک می‌گم، آقای بائو

تبریک

آقای شو

آقای فانگ، تبریک می‌گم

مرسی

آقای شو

حالا کی قراره برند سه‌یانگ

رو قفسه‌های فروشگاه‌هاتون بره؟

کی میاد رو قفسه‌ها؟

نوزدهم ما برندمون رو توی فروشگاه میاریم

حالا سه‌یانگ رو

می‌خواین با ما بیارینش؟

که دوتا جشن با هم بگیریم؟

این که عالی می‌شه

چه خوبی؟ خانم وانگ گفته

باید تا جشن قایق اژدها صبر کنیم

خانم وانگ امروز خیلی خوشگلی

کدوم روز نبودم؟

چرا؟ چرا اینقدر دیر؟

بپرس چرا؟

مثل سریال هزار سال منتظر باش

تلویزیون ندیدی؟

از همونایی که تو هانگژو می‌بینید

افسانه مار سفید

می‌خواین مار سفید رو بیارین اینجا؟

این دیگه خیلی حرفه

حالا تو باید بشی شو شیان

من می‌شم راهب فاهی

آقای بائو، تو شو شیانی

اگه این‌طور باشه

پس خانم وانگ می‌شه بانو سفید

بی‌خیال، چرند نگو

خیله خب، ادامه ندید

خانم جین گفت آقای بائو بره پیشش

استادم باهات کار داره

برو پیشش

ببخشید، یه لحظه من برم

باشه

خانم وانگ

آقای بائو، دستمال

امروز واقعاً خیلی خوشگلی

امروز خیلی خوشحال‌کننده‌اس

مرسی

بعداً میام دنبالت

تبریک می‌گم، آقای بائو

خانم جین

تبریک می‌گم، آقای بائو

باید به شما تبریک بگم

شنیدم به زودی قراره اعزام بشی

ازم خواستن تو مذاکرات

موافقت‌نامه عمومی تعرفه‌ها و تجارت شرکت کنم

پس دیگه تو دفتر ۲۷ام نمی‌بینمت؟

نه به این زودی‌ها

قبل از رفتنم کارام رو

به خانم وانگ می‌سپرم

شروع کار سه‌یانگ با یه کم هیجان گذشت

برند معروف شانگهای رو گرفتیم

خانم وانگ به سرپرست شدن امیدوار شده

آقای بائو هم پشتش ایستاده

ما همه‌مون می‌دونیم

کار راحتی نبوده براش

ظاهرش شبیه دختریه که نازپرورده است

ولی واقعاً خیلی سختی کشیده

این یعنی تا حالا سختی نکشیده

سختی‌ها بهش نرسیده

تو جلوشون رو گرفتی

ولی بذار یه چیزی بگم

سختی‌هایی که باید بکشه، باید بکشه

وگرنه دفعه بعد که نباشی،

مثل موش آب‌کشیده می‌شه

حواسم هست

آقای فانگ، تبریک می‌گم

مرسی

شیائومِی

بالاخره این کارم تموم شد

ولی هنوز تو دلم حس می‌کنم بهت بدی کردم

طبق اصول، اول با تو آشنا شدم

این معامله باید مال تو می‌شد

خودت می‌دونی

این قضیه تقصیر تو که نیست

خانم وانگ و آقای بائو با هم خوبن

طبیعیه که کار رو بدن به خانم وانگ

حتی اگه تو چیزی نمی‌گفتی

واحد هم همین کارو می‌کرد

فکر نکن ناراحتم

عیبی نداره

بیا

آقای فانگ رو صدا کن

می‌رم صداش کنم

باشه

آقای فانگ

آقای شو می‌گه بیا عکس بگیریم

زود باش

شیائومِی، خداحافظ

باشه، بریم

ببخشید، می‌پینگ

آقای بائو، بشین

مرسی

قضیه برند معروف شانگهای

خیلی برای اداره اهمیت داره

آقای بائو، زحمت کشیدی

وظیفه بود

عموجان چطوره؟

عموجان خوبه

دو تا عمه‌هات چی؟

اونا هم مثل قبل

عموجان به چی فکر می‌کنه؟

می‌خواد برند سه‌یانگ رو جا بندازه

عموجان آدم بزرگیه

عموجان و آقای بائو با هم

این همه تجارت بزرگ تو شانگهای

کدومش به شما دو تا می‌رسه؟

از این قرارداد سه‌یانگ چقدر پول درمیاد؟

اون همه سختی واسه همین چندرغاز پول؟

همش برای اینه که خانم وانگ سرپرست بشه؟

بعید می‌دونم

خانم جین

نگران نباش

عموجان بالاخره

یکی از شماهای شماره ۲۷ هستش

قطعاً نمی‌ذاره که خانم جین، خانم وانگ

یا شرکت بازرگانی

هیچ مشکلی براشون پیش بیاد

خب، خیالم راحت شد

آماده‌این؟

سه، دو، یک، لبخند

خداحافظ، در تماسیم

کنار دندونا نباید هیچ‌کدوم کم باشن

اینجوری که این کناره ها پلاسیده و

کج شده اصلاً خوب نیست

حواست باشه چطور انجام می‌دم

دیدی؟ دفعه بعد خودت یاد می‌گیری

امتحان کن

تبریک می‌گم، آقای بائو

مرسی

آقای بائو

من یه پروژه هم دارم

آقای بائو وقت دارین؟

دعوتتون کنم به یه غذا

برای کارای خارجی، عموجان خبره‌ست

برو هتل پیداش کن

سلام

خانم فانگ، سلام

سلام

امروز خیلی شادابی

لطف داری

مرسی از کمکت

وظیفه بود

خیلی لطف کردی

خداحافظ

مراقب خودت باش

آقای بائو

من دیگه روم نمی‌شه مزاحم عموجان بشم

عموجان بیشتر از همه هوای خانم وانگ رو داره

تو که همیشه هوای خانم وانگ رو داری

برو پیش عموجان

ولی این قضیه رو به خانم وانگ نگو

یه کار کوچیکه

نمی‌خوام اذیتش کنم

بفهمه من مزاحم تو شدم

کارت خوب بود

همیشه یه روندی داره

منم اولش مثل اون

اینقدر دست و پا چلفتی بودم

شنیدم آقای بائو می‌گفت

عموجان با تو بهتر از اون رفتار می‌کنه، درسته؟

صد درصد

من همیشه حرفشو گوش می‌دم

استاد

تو هم که عموجان رو می‌شناسی

اون شوهر خاله‌مه

تا حالا به من نگفته بودی

اون هم تا حالا از من چیزی به تو نگفته، درسته؟

نه

اولین دفترچه تمبرم رو اون بهم داد

یعنی عموجان از همون موقع خیلی زرنگ بوده؟

بین فامیل، باهوش‌ترین بود

تو ۱۶ سالگی رفت بورس شانگهای

تو ۱۸ سالگی مجوز کارگزاری خودش رو داشت

تو سهام، قرارداد آتی، و ارز همه چی بلده

و دو تا زن هم گرفته

آقای بائو اینو بهت گفت؟

خودم دیدم

اون دو تا زن

مگه دوقلو نبودن؟

عموجان خیلی هواشونو داشت

هوا داشتن چه فایده‌ای داشت؟

وقتی انقلاب شد، طلاق گرفت

اینقدر بی‌رحم؟

عموجان می‌گفت این یعنی عدالت

من رفتم

خداحافظ

در رو خوب ببند

واسه این دوتا زن

خیلی زجر کشید

اون موقع یه قرون هم نداشت

واسه اونا دوتا راهیِ مودانجیانگ شد

تونست از طریق رابطه ده تا برگه سیگار بگیره

برای چی؟

واسه پول راه

اون موقع سیگارهای شانگهای

تو شمال کشور خیلی محبوب بود

می‌شد دونه دونه فروختشون

بعداً لو رفت، کارش به دادگاه کشید

ده تا بسته سیگار چقدر می‌ارزه؟

اینم کارش به دادگاه کشید؟

معلومه

اون موقع فروش اجناس کمیاب

و فروختن اجناس جیره‌بندی شده

همش جزو دلالی محسوب می‌شد

اون هنوزم گاهی به یادم می‌افته

ولی تو چی؟

هنوزم ازش متنفری؟

چند سال از اون موقع گذشته؟

حتی یادمم نمیاد

چه برسه به کینه داشتن

کی لو داد؟

من بودم

اگه اون نبود

یکی مثل من

مطمئناً بیشتر هم عذاب می‌کشید

این روزنامه دیروزه

سه‌یانگ قراره برای عید قایق‌رانی عرضه بشه

فکر نکنم اون تا عید دووم بیاره

به آقای بائو زنگ بزن، دعوتش کن شام بیاد

یه چیزی دارم که باید بهش بدم

باشه

زنگ زدن از رستوران ژی‌ژِن‌یوان

گفتن یه اتاق خصوصی خالی شده

حداقل خرجش هم دو هزار و هشت‌صد یوانه، بریم؟

بریم

می‌خوام ببینم

این رستوران که میگن بهترینه توی خیابون هوانگ‌هه

چه چیز خاصی داره

فکر کنم خاص‌ترین چیزش صاحبش، لی‌لی باشه

شنیدم سه ماه پیش اومده شانگهای

اون موقع

رستوران جین‌فِنگ‌هوانگ تازه تعطیل شده بود

بهترین رستوران‌های خیابون هوانگ‌هه

جین‌مِیلین و هونگ‌لو بودن

کاریش نمیشه کرد، خیلی پرطرفدارن

صبر کن، عجله نکن

خانم

بریم

اومدی شانگهای تفریح کنی؟

اومدی تجارت یاد بگیری؟

شنیدم جین‌مِیلین پر درآمدترین رستوران خیابون هوانگ‌هه‌ست

درست شنیدی

میشه گفت اینطوریه

من دو ساله اینجام، توی هوانگ‌هه

این رفت‌و‌آمدها و مغازه‌هایی که باز میشن

همه‌شون خیلی گرون‌تر از وُسع من بودن

همه‌شون بستن

ولی پولی که درآوردی بیشتر بود

پول؟

هونگ‌لو بیشتر پول درآورد

صبر کن تا جین‌فِنگ‌هوانگ رو بگیرم

کل خیابون هوانگ‌هه

ببین کی می‌تونه با من رقابت کنه

خانم جون

این چیزا رو برای چی می‌پرسی؟

یاد بگیرم

اگه اینقد راحت بود

همه راحت یه لقمه نون در میاوردن

اون فقط دو وعده غذا خورد

و یکدفعه‌ای رستوران جین‌فِنگ‌هوانگ رو گرفت

این کلید رو نگه دار

کارگر و پیمانکار داری یا نه؟

اگه نداری من برات پیدا می‌کنم

من راه و چاه رو خوب بلدم

پیمانکار هفته بعد شروع می‌کنه

مسائل آب، برق و گاز

مدیر من باهات هماهنگ می‌کنه

آب، برق و گاز هم سراغ دارم

همه چی هست

مدیر لابی و سرایدار چی؟

خداحافظ

دستش سریع کار می‌کنه

نه فقط دستش سریعه

کارش هم با بقیه صاحب‌کارای خیابون هوانگ‌هه

قابل مقایسه نیست

لوله گاز رستوران قبلی خیلی کوچیک بود

فقط سه تا شعله داشت

اونم یه دفعه

کل خیابون هوانگ‌هه تا تقاطع نانجینگ

تا تقاطع پکن رو کند

سه تا شعله رو کرد ده تا

خرج زیادی داشت

دیگه چی؟

حقوقی که می‌ده هم سه برابر بقیه‌ست

از آشپز تا مدیر لابی

همه رو از هتل‌های جین‌جیانگ و بین‌المللی آورده

من تو شانگهای به دنیا اومدم و بزرگ شدم

اگه منو به کار بگیری خوشبخت میشی

خانم

خانم این رزومه منه، نگاه کن

قبلاً مدل بودم

خیلی از ستاره‌ها رو می‌شناسم

نفر بعدی

اسم من وانگ دِه‌هوآه هست

قبلاً خودم رستوران داشتم

رزومه داری؟

من اصلاً رزومه می‌خوام؟

من رزومه نیاز دارم؟

نفر بعدی

سلام خانم لی

اسمم شِرلیه

در استرالیا مدیریت هتل خوندم

خانم راضی هستی؟

من مدیر سرشناس رستوران جین‌فِنگ‌هوانگ بودم

کی هست تو خیابون هوانگ‌هه منو یعنی بین بین نشناسه؟

من شش ماه دوره حرفه‌ای دیدم

حرفام و لباسام

همه‌ش حساب شده‌ست

بیش از شصت مورد

کی آموزشت داده؟

مدیر پان

بذار بهت بگم، این خانم خیلی کارش درسته

آشپزخانه، خرید، آتش‌نشانی، ایمنی

و خدمات غذا

همه چیز رو خودش درست می‌کنه

"ما بهش می‌گیم "بودای همه فن حریف

من قبلاً مدیر هتل گاردن بودم

حقوقت رو تو جین‌فنگ‌هوانگ می‌دونم

این مبلغ بود

من سه برابرش رو می‌دم، فقط برای دو سال

قرارداد دو ساله امضا کن

علاوه بر حقوق، بهت سهام هم می‌دم

منابع، روابط عمومی، استخدام، مدیریت

همه رو تو انجام بده

من هم کارهای بازسازی، آشپزها و خرید رو انجام می‌دم

سه ماه دیگه افتتاح آزمایشی می‌کنیم

اگه کارمون گرفت

این حقوق سال اولته

از وقتی جین‌فنگ‌هوانگ بسته شد

هر جا که کار کردم فقط حقوق گرفتم

سهام نمی‌گیرم

مخصوصاً سهام رستوران‌های خیابون هوانگ‌هه

من که نمی‌خوام یه جین‌فنگ‌هوانگ دیگه راه بندازم

پس اجازه بده رک بگم

سرمایه‌ی خیابون هوانگ‌هه

خیلی عمیق‌تر از چیزیه که فکر می‌کنی

صاحب‌کار قبلی من هم

از یه جای دیگه بود

کلاسش از شما کمتر نبود

ولی بازم نتونست

از پس صاحب‌کارهای خیابون هوانگ‌هه بربیاد

پس

چی باعث می‌شه فکر کنید

رستورانی که شما می‌زنید

یه جین‌فنگ‌هوانگ دیگه نمی‌شه؟

چون من فقط یه رستوران باز نمی‌کنم

پس کاری که باید بکنی

فقط مدیر بودن نیست

خوب اشتها داری

اون صاحب‌کارهای خیابون هوانگ‌هه

حسابی عصبی می‌شن

الانم که حرف و حدیث شروع شده

ولی این خانم صاحب‌کار خونسرد می‌مونه

و نمی‌ره با کسی دست دوستی بده

در سکوت پول در میاره

از روزی که افتتاح کرده

هر روز بین هفت تا هشت هزار درآمد داشته

کل لابی و صندلی‌ها پره

حتی اگه میزهای سالن عمومی ده بار هم بچرخن

بازم به اندازه یه اتاق خصوصی در نمی‌آرن

حداقل سفارششون 2800 یوانه

یه اتاق برای ده نفر

هر نفر یه دونه خرچنگ سفارش بده

می‌شه سه هزار یوان

یه بطری ویسکی مشکی 980 یوانه

یه بطری وو لیانگ یه 480 یوانه

اگه چیز دیگه‌ای سفارش ندن

یه کمی انعام هم بدن

می‌شه پنج هزار یوان

ده تا اتاق خصوصی

می‌شه بیش از پنجاه هزار

عجیب‌ترین چیز اینه که

در یک اتاق خصوصی بالایی از همون اول باز نشده

می‌گن دارن بازسازی می‌کنن

ولی از همون روز اول

یه سری از شِنژن اومدن توش

اونجا حتماً یه مسئله‌ای هست

باعث افتخاره خانم

افتخار منه

خیلی خوش‌وقتم

این مسئول مالی ماست

خوش‌وقتم، امیدوارم کسب و کارتون پررونق باشه

ممنونم

عمو

چطور از همه چی خبر داری؟

از اول به "پستچی لی" گفته بودم حواسش باشه

از روز اول

هر روز می‌رفت و کارها رو ردیف می‌کرد

خوش اومدید

ژی‌جِن‌یوآن" مال خودمونه"

حس کن که تو خونه خودتی

پس این خانم گذشته ساده‌ای نداره

وقتی بری اونجا مراقب باش

داخل می‌شی، اما دیگه بیرون نمیای

این خانم صاحب‌کار قورتت می‌ده

سه‌یانگ نتونست منو گولم بزنه. نه؟

آقای فانگ که نزدیک بود گول بخوره

ولی این من رو نمی‌تونه گول بزنه

خودش ضرر می‌کنه

باید یه شام هم بدم

کی رو؟

خانم وانگ، بهش یه شام بدهکارم

چطور دوباره بدهکارش شدی؟

لیست منوی شام امشب رو آماده کن

به سرآشپز بگو سنگ تموم بذاره

باشه

وقتی آقای بائو رسید، خبرم کن

چشم، خانم رئیس

سلام آقای بائو

سلام

آقای بائو، خوش آمدید

ممنون

فرصت شد بیاید رستوران "هونگلو"، آقای بائو

باشه

آقای بائو، جشن تولد پسرم رو حتماً باید بیای

متوجه شدم

آقای بائو، به "ژی‌جن‌یوآن" می‌رید

خبرا خیلی سریع می‌پیچه

یه مناسبت مهمه

کل خیابون "هوانگه لو" خبر داره

چه مناسبت مهمی داره؟

سلام آقای بائو

برای شام اومدی؟

یه بسته سیگار بده

آقای بائو اومده سیگار بخره

خیلی کم پیش میاد

می‌خواستم چیزی بپرسم

هرچی بدونم می‌گم

خانم رئیس

آقای بائو اومد

ولی از در اصلی نمیاد

می‌خواد از در کوچیک آشپزخانه بیاد تو

من فقط برای شام اومدم

ولی سر حرف تو

می‌خوام ببینم

چقدر می‌تونه درست باشه

آدمای عادی فقط ظاهر رو می‌بینن

حرفه‌ای‌ها

از روی باطن قضاوت می‌کنن

سلام آقای بائو

بزرگترین مرجع دانلود فیلم و سریال www.30nama.com

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.