Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
[ ارائهای از گروه ترجمه فرانکوفیلم ] FRANCOFILMS@
[بر اساس واقعیت]
پس از حدود دو دهه جنگ...
... منابع اعلام کردند که رئیس جمهور جو بایدن...
...خروج نیروهای آمریکایی...
...از افغانستان را به اطلاع عموم میرسانند.
وقتشه که طولانیترین جنگ آمریکا تموم بشه،
وقتشه که نیروهای ما به خونه برگردن.
رئیسجمهور خروج نیروهای آمریکایی رو...
...تا تاریخ ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۱ اعلام کرد،
که این به معنی تمدید مهلته...
...مهلتی که توی توافق امضا شده...
...بین دولت ترامپ و طالبان تعیین شده بود.
در کمتر از سه ماه، طالبان...
در اکثر مناطق خارج از کابل، کنترل رو به دست گرفت.
امروز صبح، تیراندازیها هرج و مرج رو بیشتر کرد...
طالبان در حومهی کابله.
هیچکس از جمله ما فکر نمیکرد طالبان...
...انقدر سریع به کابل برسه.
[۱۵ اوت ۲۰۲۱ طالبان کابل را تصرف کردند و بین مردم هرج و مرج به پا شد.]
[آخرین کنسولگری کشورهای غربی که در افغانستان باز مانده مربوط به کشور فرانسه است].
[روز اول]
کامپیوترها رو از برق بکشید و هاردها رو بردارید.
طالبان میتونه تمام مدارک خرد شده رو بازسازی کنه.
پس همه چیز رو میسوزونیم، باشه؟ همه چیز رو خرد میکنیم و میسوزونیم.
الو؟
الو؟ اِوا هستم.
- کی؟ - اِوا، از سازمان مردمنهاد "زنجیرهی قلب".
بلندتر حرف بزن.
اِوا هستم، از سازمان مردمنهاد "زنجیرهی قلب".
میشنوم اِوا.
من با مادرم هستم، نمیتونیم وارد فرودگاه بشیم.
پروازها لغو شدن.
- بیاید سفارت. - طالبان همین الانم تو کابله.
تو فرانسوی هستی.
این بهترین پوشش محافظتی توئه.
عجله کنید، ما به زودی از اینجا میریم.
یادتون نره:
تمام اطلاعات رو برمیدارید، فلشها یادتون نره.
به طور ویژه؛ اولویت با اوناست.
بسیاری از سفارتخونهها...
...به تخلیهی اتباعشون اقدام کردن.
کمی قبلتر، رئیسجمهور افغانستان اشرف غنی...
...تایید کرده بود که کشورش رو ترک کرده
تا از «حمام خون» جلوگیری کنه.
طالبان ۲۰ سال بعد از اینکه توسط ائتلافی به رهبری آمریکا بیرون رانده شدن،
دوباره به قدرت برمیگرده...
پتک رو بده به من.
این میتونه بمونه، اما بقیهاش رو بریز تو آتیش.
بچهها، همهی هاردها رو برمیداریم، مفهومه؟
:مترجم اشکان هیدی
نیروهای ویژه امشب پرواز میکنن...
من باید به پایگاه ناتو تو فرودگاه برم.
خیلی خب.
- هلیکوپتر منتظرمه. - با هم در تماسیم.
یه سری از اتباع جدید دارن میرسن، ما میبریمشون...
- ...و به شما ملحق میشیم. - تعدادشون زیاده؟
- نمیدونم، چطور؟ - ما همین الانم ۸۰ نفر اینجا داریم، به علاوهی تیم خودمون.
خب که چی؟ میخوای جلوی اومدنشون رو بگیری؟
چرا بیاریمشون وقتی نمیتونیم خارجشون کنیم؟
هی، من فقط میخوام امشب همه تو فرودگاه پیشم باشن.
- طبق نقشه پیش برو مو، فهمیدی؟ - مثل همیشه.
نه، مثل همیشه نه.
اجازه هست؟
اول از همه سر و وضع، هان؟
الو، صدیقی؟
اینجا خوب آنتن نمیده، صدامو داری؟
الو؟
الو؟ بیدا؟
قطع نکن، خب؟
- الو؟ - الو؟
- صدیقی، صدامو میشنوی؟ - بیدا، تو صدامو میشنوی؟
خوشحالم صداتو میشنوم، رفیق.
کجایی؟
سعی کردم فرار کنم اما بیفایده بود.
دیگه نمیدونم چیکار کنم. همهی نظامیها دارن تسلیم میشن.
کجایی؟
هان؟
- نزدیک دریاچهی حشمتخان. - باشه.
خب پس، برو تو جاده شهدای صالحین، باشه؟
میرسی به یه رستوران، فوکاچیو.
- فوکاچیو. - آفرین.
صاحبش، امیر، رفیقمه. هواتو داره، منم دارم میام.
نه، نیا، طالبان همین الانم تو کابله.
- اونا دنبال منن. - دنبال من که نیستن.
دارم میام، صدیقی، دارم میام.
امیر، مو هستم.
کجایی؟
تو رستورانم، دارم هرچی رو که میتونم نجات میدم.
خب، خوب گوش کن،
یه رفیق دارم که داره میاد، تو خطره.
توی انبارت قایمش کن، باشه؟
مشکلی نیست. کی هست؟
یه افسر عالیرتبهی افغانه، بیشتر از این نمیتونم بگم.
باشه، میفهمم.
یونیفرمهاتون رو قایم کنید!
امیر، اینجا چیکار میکنی؟ بزن به چاک! یالا.
من تا زندهام، عمراً از اینجا برم. این باید بره.
خدا تومن پولشه، نمیذارم دست اونا بیفته.
طالبان همین الانم تو شهره.
- دوستت اینجاست. - باشه.
صدیقی، چطوری؟
خودت چی فکر میکنی؟
- میتونی راه بیای؟ - فکر کنم.
بیا.
خوبی؟
خوب میشم.
مو.
به یاد قدیما.
ممنون.
تازه این ارزونترینشونه.
-یالا، بیا.
طاقت بیار، دیگه چیزی نمونده.
دولا شو! دولا شو!
اینجا چیکار میکنی؟
-توی ماشین چیه؟ -هیچی.
-بازش کن ببینم! -چیزی نیست...
- این تو چیه؟ - پر از الکله.
همهشو نابود کنین!
بذار برم.
-همهشو نابود کنین! -ولم کنین.
تکون نخور، همونجا بمون!
- خفه شو! - دیگه نمیخوام صداتو بشنوم، بیدین!
کافیه، راه بیفتیم!
یالا، بریم!
خوبی؟
خوبم... خوبم.
همینطور دراز کشیده بمون.
باشه.
لعنتی.
- چی شده؟ - تکون نخور یک کلمه هم حرف نزن.
من برای سفارت فرانسه کار میکنم. باید رد بشم.
سفارت فرانسه.
از ماشین بیا بیرون.
گفتم بیا بیرون.
من اجازه ندارم از ماشین پیاده بشم.
گفتم بیا بیرون! این یه دستوره.
فرانسوی!
بیا بیرون!
من برای سفارت فرانسه کار میکنم!
بیا بیرون!
باید برگردم داخل سفارت!
اسلحهتو بیار پایین.
سلام، آقا.
سفارت فرانسه، باید برم داخل.
بذارین رد شه.
ممنون.
«زنجیرهی قلب»
خواهش میکنم!
- الان میام به کارتون رسیدگی میکنم. - من با مادرمم.
تکون نخور اِوا، الان به کارتون رسیدگی میکنم.
حواستون جمع باشه، بچهها.
برید عقب!
نمیتونم.
کمکم کن! یه زخمی دارم.
لعنتی. این کیه؟
- رئیس اطلاعات افغانستانه. - اینجا چیکار میکنه؟
مثل برادرمه.
لعنتی، چطوری از این مخمصه در بیایم؟
باید متفرقشون کنیم. ماشین آبپاش رو بیارید.
بین جمعیت فرانسوی هم هست.
خب که چی؟
بهشون بگو برن فرودگاه.
نه، نه، نه. بدون اونا هیچجا نمیریم.
چطوری بیاریمشون داخل...
- بدون اینکه بقیه هجوم بیارن؟ - نگاه کنید.
این کیه؟
میخواید بهشون چی بگید؟
اینکه شهروندان افغان نباید از چیزی بترسن.
ما اینجا هستیم تا امنیتشان را تأمین کنیم.
واقعاً؟
به میلیونها زن افغان...
...که حاضر نیستن تحت قوانین اسلامی زندگی کنن چی میگید؟
کجا هستن؟
توی خونههاشون از ترس قایم شدن.
این حرف شماست.
من با چندتاشون صحبت کردم.
به اونا چی میگید؟
فیلم نگیر!
به اونا چی...
- دوربینو بیار پایین! - ما مجوز داریم.
- خفه شو! - داری میشکونیش!
شلیک نکن!
التماست میکنم!
لعنتی، دارن شلیک میکنن.
به همه خبر بده. آماده باشید. من به سفیر زنگ میزنم.
حیدر، خوبی؟
ولش کن.
چند نفرن؟
تقریباً ۳۰۰ نفرن، باید در رو باز کنیم.
- باشه. زن و بچه هم هستن؟ - آره، طالبان مسلح تهدیدشون میکنن.
به نظر من، به سفارت حمله نمیکنن.
من مسئول افرادم هستم. این ریسک رو نمیکنم.
یه عده افغان...
...قراره جلوی درهای سفارت اعدام بشن.
درها رو باز کنید.
-نه، قربان... -این یه دستوره!
بسیار خب.
خوبی؟ مادرتونه؟
اینجا در امانید.
اونجا منتظر بمونید، با پناهندههایی که شناسایی شدن.
باشه، ممنون.
برید جلو، برید جلو!
برید جلو! برید جلو!
یالا!
آب و پتو بردارید.
یالا، یالا!
اوضاع در کابل به سرعت وخیم شده.
مجبور شدم به سفارت فرانسه پناه ببرم.
صدها پناهنده اونجا منتظرن...
شما همه رو به خطر انداختین.
خطر طالبانه، نه من.
شما تحریکشون کردین.
متأسفم.
- من فقط داشتم کارم رو میکردم. - منم دارم کار خودم رو میکنم.
دیگه دخالت نکن، باشه؟
ممنون.
شما کی هستین؟
ببخشید؟
میشه بپرسم چطوری میخواین این صدها پناهنده رو از اینجا خارج کنید؟
مجبور نیستم به شما جواب بدم.
- مردم باید بدونن. - نه والا.
من اینجام که ازشون محافظت کنم، نه اینکه بهشون اطلاعات بدم، باشه؟
منم اینجام که از اتفاقی که داره میافته گزارش بدم، باشه؟
- دخالت نکن. - فقط میتونم...
باشه...
سفارت فرانسه...
...آخرین جای امن تو کابله که میشه بهش پناه آورد.
خب، یه خبر بد برات دارم.
- باید با کارگاهت خداحافظی کنی. - آخه چرا؟
اینجا میشه اتاق جدید نوهمون.
منم میتونم نظری بدم؟
خب نه. ولی در عوض،
میتونی رنگ کاغذ دیواری رو انتخاب کنی.
خب، آبی.
- آبی؟ - آره.
- آبی خوبه. - آبی که همیشه سوراخه،
دیگه...
چرا از من میپرسی؟ همیشه تویی که تصمیم میگیری.
خب آره، ولی سلیقهی من بهتره، مگه نه؟
این که دیگه سخت نیست.
- کی تخلیه میکنین؟ - فردا.
نگران به نظر میای.
آره، از این وضعیتی که پیش اومده خوشم نمیاد.
همه چی خیلی سریع داره اتفاق میافته.
میفهمم.
- باید قطع کنم. - مراقب خودت باش.
- میبوسمت. - منم میبوسمت.
اون یارو رو نگاه کن.
چرا دهنش رو پوشونده؟
اون یکی چی؟
چرا میخواد بدونه...
...ما چطوری زیر نظرشون داریم؟
دارن یه نقشهای میکشن.
باید همین الان دخلشون رو بیاریم.
اینجوری فقط هرج و مرج میشه.
خارج کردن افراد شناساییشده تو منطقهی ۳ رو ادامه میدیم.
و جلو چشمشون میمونیم تا تحت فشار باشن.
باشه.
امشب یه عملیات خروج انجام میشه، با هلیکوپتر از سفارت.
طالبان به هلیکوپترهای آمریکایی شلیک نمیکنه.
با اون ۳۰۰ تا پناهندهی تو منطقهی ۲ چی کار میکنیم؟
فقط اونایی که شناسایی کردیم رو خارج میکنیم.
با کوچکترین مشکلی،
- آمریکاییها همه چی رو کنسل میکنن. - قرار که نیست ولشون کنیم، ها؟
موضوع ول کردنشون نیست، ولی بعداً بهشون رسیدگی میکنیم.
من پیش از هر چیزی، مسئول جون فرانسویها هستم.
بله، حتماً.
بعداً میبینمت.
خب، دیگه وقتشه.
باید امشب بریم.
از منطقهی ۱ حرکت میکنیم، و اول این افراد رو خارج میکنیم،
با اولین هلیکوپترها.
بعدش، گروه بعدی، آماده باشین،
خیلی سریع اتفاق میافته.
شما میخواین ما رو ول کنین برین.
باید ما رو هم ببرین.
- آروم باشین. - برین عقب.
شما بدون ما هیچجا نمیرین.
ما اول باید...
...همه رو شناسایی کنیم، باشه؟
ما رو ببرین.
برین عقب!
آروم باشین!
آروم باشین!
همهی ما تحت حمایت فرانسه هستیم،
و این مرد...
...نمایندهی اون کشوره.
اگه شما...
...باهاش مشکلی دارین، برین بیرون. طالبان ازتون پذیرایی میکنه.
میخوان بدون ما برن.
فعلاً که اینجان.
شما بدون ما هیچجا نمیرین.
فهمیدی؟
برگردین سر جاتون بشینین.
یالا.
ممنون.
نگرانن، هیچ پشتوانهای ندارن که خارجشون کنین.
خب هیچکس پشتوانه نداره.
پس چرا زندانیشون کردین؟
باید هویت همه رو چک کنیم.
از چی میترسی؟ اینکه چندتا طالب نفوذ کرده باشن؟
چرا که نه؟
چرا با همکارای سازمان مردمنهادت برنگشتی؟
من همهچیزو ول کردم که برگردم اینجا، قرار نبود اینجوری برم.
خیلی وقته اینجا کار میکنی؟
پنج سالی میشه.
اوایلش آسون نبود.
هیچ آشناییای نداشتم.
این کشور رو خوب نمیشناختم.
هنوزم اینجا خانوادهای داری؟
به جز مادرم، هیچکس.
تو چی؟
بچه داری؟
آره، یه دختر دارم.
تقریباً همسن و سال توئه.
رابطهتون خوبه؟
نه اونقدر که باید.
متأسفم.
برای اون یا برای خودت؟
اوایل، برای اون.
و حالا، برای خودم.
پس اینجا چیکار میکنی؟
همه برن اونور!
برین اون طرف! عقب! عقب!
از این طرف!
عقب! عقب!
با سفیر صحبت کردم. داره برای تخلیه یه فرصت زمانی جور میکنه.
- کی؟ - هنوز نمیدونیم.
برای ۵۰ نفر به مدت ۱۵ روز آذوقه داریم. ما ۴۰۰ نفریم.
اصلاً نباید درها رو باز میکردیم.
غذا رو جیرهبندی میکنیم.
- اگه اینجا گیر بیفتیم به چه دردی میخوره؟ - هیچکس گیر نمیافته.
طالبان با آمریکاییها مذاکره کرده.
کاری با ما ندارن. اگه کاری کنن خیلی ضرر میکنن.
بهش پایبند بودن،
به توافقشون؟
با شلیک کردن به هلیکوپترها؟
دستور گرفتیم که نیروهای امنیتی رو تخلیه کنیم.
یعنی چی؟
فرماندهی مجبور شده استراتژی رو تغییر بده.
این یه دستور فوریه. بیسر و صدا وسایلتون رو جمع کنین،
- تا یه ساعت دیگه میریم. - صبر کن.
- من تا حالا همچین چیزی نشنیدم، این از کجا اومده؟ - ما باید دیروز تخلیه میکردیم.
ما مأموریتمون رو انجام دادیم، دیگه دلیلی واسه اینجا موندن نداریم.
پناهندههایی که اینجا هستن، تحت حمایت ما هستن.
اگه اعدامشون کنن چی؟
این ماییم که طالبان قراره اعداممون کنه!
چیو نمیفهمی؟
فکر میکنی به اندازهی کافی آدم داریم؟ مهمات داریم؟
فکر میکنی اگه بهمون حمله کنن دووم میاریم؟
تو ما رو انداختی تو این دردسر،
نه هیچکس دیگه، میفهمی،
- هیچکس قرار نیست جونش رو برای این به خطر بندازه. - درکت میکنم.
ولی اگه از خودم مطمئن نبودم، یه جور دیگه حرف میزدم.
نمیتونیم ولشون کنیم، چارهی دیگهای نداریم.
ما از دستورات اطاعت میکنیم. تمام.
آخر تعهد شما همینه؟
من پسر یه سربازم.
شش ماهم بود که خانوادهام مجبور شدن الجزایر رو ترک کنن.
پدرم یه مبارز بود.
اون طرفِ خودش رو انتخاب کرد و...
و تاوانش رو هم داد.
اگه با آدمایی مثل ما آشنا نشده بود،
امروز مرده بود.
یا مرده بود یا تحت تعقیب بود.
و منم اینجا نبودم که اینا رو براتون تعریف کنم.
اطاعت کردن بخشی از کار ماست،
ولی سرپیچی کردن هم یه انتخابه.
من یه نقشه برای بیرون رفتن از اینجا دارم.
و به تنهایی از پسش برنمیام.
بهتون احتیاج دارم.
کی میخواد بره؟
یک، دو،
سه، چهار،
پنج.
کی میخواد بمونه؟
یک، دو،
سه، چهار،
پنج.
من میمونم.
اکثریت تصمیمش رو گرفت.
نقشهت برای بیرون بردن ما از اینجا چیه؟
اِوا؟
اِوا، منم مو.
بهت احتیاج دارم.
برای مذاکره با طالبان بهت احتیاج دارم.
چی؟
یه مترجم میخوام که وضعیت رو براشون توضیح بده.
- شوخیت گرفته؟ - نه.
با زور نمیتونیم خارج بشیم.
خیلی خطرناکه. باید باهاشون معامله کنیم.
میدونی در مورد زنها چه فکری میکنن؟
هر لحظه ممکنه منو بکشن چون فکر میکنن من نجسام.
میدونم.
ولی تو فقط افغان نیستی، فرانسوی هم هستی.
و بچهها هم هستن که هوامون رو داشته باشن.
اگه راه دیگهای داشتم، تو رو درگیر این ماجرا نمیکردم.
ولی این تنها راهه.
بهش بگو بره سمت چپ.
اِوا، یه کم بیشتر برو چپ.
بازم، بازم...
وایسا. تکون نخور.
همینه، زاویه تیراندازی رو باز کنین.
فاصلهت رو با «مو» حفظ کن، همین و بس.
با کوچکترین مشکلی، همه چی رو کنسل میکنیم و برمیگردیم اینجا. باشه؟
مهمتر از همه، یادتون نره: زاویه تیراندازی رو باز نگه دارین.
آمادهای؟
پشت سر من نمون، یکم برو سمت چپ.
طالبان دارن نزدیک میشن.
هفت نفر عقبتر.
وایسا.
سلام.
من فرمانده بیدا هستم. تو سفارت کار میکنم.
و... میخوام با رئیستون صحبت کنم.
داره دستور میده که بریم...
...و تهدید میکنه که زبونم رو میبُره.
این خانم فرانسویه، مترجم سفارته.
هیچ دلیلی نداره تهدیدش کنین. میفهمین؟
تکون نخورین.
آها، خوبه.
حضور ما اینجا برای نیرویی که شما نمایندهش هستین، مشکلسازه.
باید با رئیستون صحبت کنم.
تنهامون بذار.
چی میخواین؟
باید برای رسیدن به فرودگاه اینجا رو تخلیه کنیم.
چرا این افغانها میخوان برن؟
اونها تحت حمایت فرانسه هستن.
ما فقط چند تا اتوبوس ازتون میخوایم. با راننده.
بهش بگو همینجا بمونه. وگرنه از دید خارج میشیم.
بهش بگو همینجا بمونه.
اصرار میکنه.
لعنتی، مو، داری چیکار میکنی؟
چندتا اتوبوس؟ برای کی؟
حدود دوازدهتا اتوبوس.
حرکت تا یک ساعت دیگه.
فرانسویها میتونن برن.
افغانها میمونن.
خواستۀ من این نیست.
شما در جایگاهی نیستی که تصمیم بگیری. اینجا من تصمیم میگیرم.
آماده درگیری بشین.
میگه که...
...هر آن ممکنه دستش بره رو ماشه.
حتی بعد از رفتن ما، ۳۰۰ نفر از هموطنانمون...
...تو سفارت میمونن،
...که باعث یه بحران دیپلماتیک بین کشورهای ما میشه.
متوجه هستین؟
شما میتونین با کمک به تخلیهی ما، این مشکل رو حل کنین.
اونوقت منطقهی سبز کاملاً تحت کنترل شما درمیاد.
گمونم معاملۀ خوبیه.
یه لیست از تمام کسایی که باید تخلیه بشن بهم بدین.
وقتی هویتشون رو شناسایی کردیم، میتونین برین.
بیشتر از ۴۰۰ نفر هستن.
مردی که ما دنبالشیم...
...شاید تو گروه شما نفوذ کرده باشه.
کی میدونه؟
لیست رو به من بدین...
...تا اتوبوسهاتون رو بگیرین.
باشه.
خب. تا دستور بعدی موقعیتتون رو حفظ کنین.
راننده اتوبوس میشناسی؟
آره. یعنی، فقط یکی، چطور؟
باهاش تماس بگیر.
من به این یارو هیچ اعتمادی ندارم.
ممنون.
اگه از این مخمصه جون سالم به در ببریم، مدیون توایم.
کاری که کردی خیلی بزرگ بود.
اوضاع بحرانیه، ولی ما تو پاریس...
...نمیتونیم جلوی یه روند در حال اجرا رو بگیریم.
شما اصلاً فهمیدین چه خبره؟
ببخشید؟
اوضاع از کنترل خارجه.
بهزودی دیگه چیزی برای خوردن نداریم.
ما ۱۱ نفریم در برابر یه شهر کامل.
هر دقیقهای که میگذره، به درگیری نزدیکتر میشیم.
هر لحظه ممکنه اوضاع به هم بریزه.
جواب منفیه، نه؟ من این ریسک رو برنمیدارم.
فرمانده بیدا،
ممنون از پیشنهاد شما،
ولی باز هم صبر کنین،
یه راه حلی پیدا میکنیم.
نمیشه صبر کرد.
ما نمیتونیم نزدیک به ۴۰۰ نفر رو...
- ...بدون محافظ رها کنیم. - دنبال راهحل بگردین،
ولی من عمل میکنم. روشنه؟
باید بهش بگین با من درست حرف بزنه.
میتونین اخراجش کنین، ولی...
...۱۵ روز دیگه بازنشسته میشه.
آقای سفیر؟
اومدم.
طبق منابع ما، ۱۲۰۰ جنگجوی داعش...
...از زندانها آزاد شدن.
خطر حملهی داعش قریبالوقوعه.
بمبگذارهای انتحاری استخدام شدن،
ولی نمیدونیم حمله کجا و کی ممکنه اتفاق بیفته.
عملیات تخلیه متوقف شده؟
فعلاً نه.
ولی اوضاع روز به روز داره به شدت تغییر میکنه،
واسه همین نمیتونم هیچی رو تضمین کنم.
سوال دیگهای هست؟
ممکنه تخلیهها متوقف بشه.
آمریکاییها نگران یه حملهان.
- از طرف طالبان؟ - نه، به گفتهی اونا، از طرف داعش،
ولی طالبان ممکنه از آدمای خودش استفاده کنه.
میشه به رابط شما اعتماد کرد؟
هیچ دلیلی ندارم که به نیتش شک کنم.
در جریان باشید که اگه اوضاع خراب بشه،
- ما نمیتونیم دخالت کنیم. - میفهمم،
ولی جناب سفیر، موندن اینجا همونقدر خطرناکه...
...که تخلیه شدن با یه کاروان.
من با الیزه تماس میگیرم.
آماده باشید.
ممنون.
به همه نمیرسه.
فردا از اینجا رفتیم، نگران نباش.
دارم با صاحبش حرف میزنم.
اون ۱۰ تا اتوبوس داره، ولی هر کدوم ۱۰۰ دلاره.
- قبول کن. - باشه. اوکی.
اوکی، توافقمون شد سر صد دلار
چقدر طول میکشه؟
عجله کن، باشه؟
یه کم بیشتر بیارش بالا.
ما قبلاً فوکاچیو رفته بودیم، یادت میاد؟
جدی؟
آره.
یادت نمیاد؟
یه یارویی که فکر میکرد کابویه جلومونو گرفته بود.
دستههای پولشو میسوزوند و ما رو تهدید میکرد.
آره، یادم میاد.
- ولی تو فوکاچیو نبود. - چرا بود.
مال دو سه سال پیش بود.
یادمه طرفو.
«من بزرگترین پیمانکار افغانستانم. با آمریکاییها کار میکنم.»
انگار مال خیلی وقت پیشه.
انگار همه چی مال خیلی وقت پیشه.
مو؟
بله؟
اگه منو بگیرن،
به زنم میگی
که مثل یه قهرمان مُردم.
باشه؟
- باشه. - نه به خاطر این زخم.
جدی میگم، مو.
جدی میگم.
هیچکس نمیمیره، صدیقی.
هیچکس.
- مامان، چیکار میکنی؟ - دنبال حلقه ازدواجم میگردم.
- امکان نداره جا گذاشته باشمش. - باید بریم دیگه.
تو وسایلتو بگرد.
- مامان... - گفتم تو وسایلتو بگرد!
باید برگردیم. میدونم کجاست.
صبر کن.
نمیتونیم برگردیم.
کیت.
کاروان الان حرکت میکنه.
اینا چی؟
یه تهدید حمله تروریستی داریم
و نتونستیم هویتشون رو تایید کنیم.
پس متاسفم، ولی نمیتونیم هیچ ریسکی بکنیم.
خب پس هویتشون رو تایید کنیم.
بیا.
مو، لطفاً.
این روحالله است، نقاشه.
کارگاهش تو هراته...
...جایی که تابلوهاشو به نمایش میذاره...
...از پنج سال پیش.
اینم یانیسه،
نوازندهست. اینم گروهشه.
اونا موسیقی سنتی مینوازن
تو مدرسهها، بیمارستانها...
اینم زکی، یه شاعره.
محترمترین شاعر افغانستان.
اینا هنرمندن، هنرمندای لعنتی.
اگه ولشون کنیم، اول از همه اینا رو میکشن.
اینا از گیت امنیت فرودگاه رد نمیشن.
اونجا یه کاریش میکنیم.
- هنرمندای لعنتی. - هنرمندای لعنتی!
سوار آخرین اتوبوسشون میکنیم.
هنوز جا هست.
ممنونم، مو.
حله.
بزن بریم.
حرکت ساعت ۹:۳۰ شب بعد از منع رفت و آمده.
کاروان شامل ۱۶ تا ماشینه،
هر لحظه ممکنه از هم بپاشه و امکان دور زدن هم نیست.
گروگانگیری،
تکتیرانداز، حمله، هر لحظه ممکنه از هر جایی اتفاق بیفته.
در صورت لزوم میتونید جواب بدید.
- باشه؟ - باشه!
با اولین شلیک، شانس ما برای زنده بیرون اومدن...
...تقریباً صفره.
ولی درست میشه. مگه نه؟ من بهتون اعتماد دارم.
بریم.
صبر کنید، قطع نکنید.
رانندهها تو ایست بازرسی گیر کردن.
لعنتی.
باشه.
خب، حالا چیکار میکنیم؟
صبر کنید.
هیس!
اینجا چیکار میکنی؟ اتوبوسها کجان؟
همینجان. ولی اول باید باهاتون حرف بزنم.
من میخوام برم.
منم میخوام به کاروان ملحق بشم.
باید از این کشور برم.
دنبال جفت و جور کردن یه زندگی بهتر واسه خونوادمم.
یه آینده برای بچههام.
بدون من، اتوبوسها نمیتونن رد بشن.
با رئیس طالبانِ ایست بازرسی به مشکل خوردیم.
اگه اون رو با خودمون نبریم، اتوبوسی هم در کار نیست.
چی؟
اگه طالبان چکش کنن چی؟
مدارک داری؟
- عکس رو عوض کردی؟ - کار رو راه میندازه.
اگه من فهمیدم، همه میفهمن.
سادهست: یا اون، یا اتوبوس بی اتوبوس.
اگه اینجا گیر بیفتیم، زیاد دووم نمیاریم.
این تنها شانسمونه.
- یعنی فقط باید دعا کنم؟ - دقیقاً.
هر اتفاقی که افتاد،
از جات تکون نمیخوری، فهمیدی؟
سفر بخیر.
دیگه نمیتونیم صبر کنیم،
ممکنه طالبان نظرشون عوض بشه.
منتظر چراغ سبز از کاخ الیزه هستم.
شما تکون نمیخورید.
دوباره باهاتون تماس میگیرم.
بسیار خب، جناب سفیر. عالیه.
همین کار رو میکنیم.
ممنون.
حله، چراغ سبز رو گرفتیم.
- باشه. - بزن بریم.
باید بریم دیگه.
نمیذاریم به اسم کشتههامون بیحرمتی کنن.
مطمئنی با ما نمیای؟
وطن من اینجاست.
- مراقب خودت باش. - ممنون.
آروم برو. آروم برو.
اسکورتمون رسید.
چرا زودتر بهم خبر ندادی؟
مطمئن نبودم که بیان.
و این گروه رو هم نمیشناسم.
حالا چیکار کنم؟
دنبالشون میریم.
@FrancoFilms
بچههاتونن؟
بله.
خوشگلن.
ممنون.
چند سالشونه؟
پسرم پونزده سالشه.
و دخترم هف... اون...
دخترم...
این آخر هفته هجده سالش میشه.
بعداً میخواد چیکاره بشه؟
هر کاری جز خبرنگاری.
این رو الان میگه.
میدونید، اینجا یه ضربالمثل هست که میگه:
«ابر سیاهه،
«ولی چیزی که ازش میباره...»
«آب زلاله.»
ولم کن!
گوشی ممنوع.
باشه؟
اینا چه غلطی میکنن؟
لعنتی.
چی میخوان؟
نمیدونم.
چه غلطی میکنن؟
آروم باشید بچهها.
پیاده شید.
اِوا، دنبالم بیا.
واسه چی داره پیاده میشه، لعنتی؟
مشکلی پیش اومده؟
دستور دارن کاروان رو بگردن.
ما همهمون از سفارت فرانسه هستیم.
مافوقهای شما با رفتن ما موافقت کردن.
شاید آدمای نفوذی تو کاروان باشن.
مثلاً پناهندههای سیاسی.
همکاری کنید، سریعتر تموم میشه.
داریم میریم فرودگاه پیش سفیر. همین الانشم خیلی دیرمون شده.
آدما رو از جیپها پیاده کنید و صندوقها رو باز کنید.
قبل از شلیک منتظر علامت من باشید.
مدارکت.
همین الان!
منو نگاه کن.
بگیر.
پیاده شید!
همین الان پیاده شید!
بشینید سر جاتون.
از اتوبوس بیاید بیرون!
درست میشه.
خواهش میکنم!
زن و بچه تو اتوبوس هستن.
من خبرنگارم.
لعنتی، این دیگه چیه؟
داره از کنترل خارج میشه.
بهش بگو باید بریم.
شما وقت دارید،
ما هم وقت داریم.
اینا مردم عادی هستن
که میخوان از کشور خارج بشن. چرا جلوشون رو میگیرید؟
خفه شو.
چه خبره؟
حرف حساب حالیش نمیشه.
از اونجا بیا بیرون و صندوق رو باز کن.
یالا!
صندوق رو خالی کن.
اینا تجهیزات حساس هستن.
من اجازه ندارم... عجله کن!
ببینید، من الان زنگ میزنم به...
...سفیر فرانسه،
اون با مافوق شما صحبت میکنه.
اسمتون چیه؟
میگه صبر کنید.
ما باید بریم فرودگاه.
باید بریم فرودگاه.
تو حق نداری منو بزنی.
بس کنید!
ما خبرنگاریم!
حیدر!
نه! نه!
خبرنگار. خبرنگار.
دیگه تکون نخور.
ولشون کنید!
بخواب رو زمین.
باشه.
میتونیم بریم، ولی باید یه اعترافنامه بدی.
میخواد چی بگم؟
که در صورت بروز هر اتفاقی، طالبان مسئولیتی نداره.
باشه.
من، محمد بیدا، کنسول سفارت فرانسه...
داری چیکار میکنی؟
میخواید داخل رو بگردید،
نه؟
من، محمد بیدا، کنسول سفارت فرانسه،
اعلام میکنم که طالبان...
میتونید برید.
موفق باشید.
بذارید برن.
بذارید برن.
بزن بریم!
داریم میریم.
بله؟ خبر خوب.
از کاخ الیزه چراغ سبز گرفتم.
دریافت شد.
داریم وارد جاده جلالآباد میشیم. موقعیتتون رو حفظ کنی...
آنتن رفت.
این چیه؟
نمیدونم، حتماً پارازیتاندازه.
آمریکاییه؟
امیدوارم.
استفان، صدای منو میشنوی؟
استفان، صدای منو میشنوی؟ استفان؟
فرمانده، صدای منو میشنوید؟
این دیگه چیه؟
سفارت فرانسه.
لعنتی.
منو پوشش بدین.
سفارت.
فرانسه.
سفارت فرانسه.
اسلحههاتون رو بیارید پایین.
کجا میرید؟
فرودگاه.
راهها بسته میشن.
به هیچکس اجازه عبور نمیدیم.
ولی سفیر تو فرودگاه منتظر ماست.
فقط غیرنظامیها.
- اینا کیان؟ - یگان صفر.
کماندوهای افغانِ سیا.
آنتن نداریم. بوق بزن!
خودشه، بچهها.
رسیدیم.
صدامو دارید؟ تکرار میکنم: صدامو دارید؟
بیدا به گوشم، صداتون رو واضح و کامل دارم.
دیگه داشتم فکر میکردم هیچوقت نمیبینیمتون.
باریکهی نور رو دنبال کنید.
جلوی گیت شرقی منتظرتونیم. باشه؟
شنیدم، داریم میایم.
- خوبی؟ - خوبم؟
یه کم زود رسیدیم.
خوشبختانه طبق نقشه پیش رفتید...
خوشحالم دوباره میبینمتون.
مو، با سیریل آشنایی؟ رئیس شعبهی سازمان اطلاعات خارجی فرانسه تو کابله.
خوشبختم.
کجاست؟
اونجاست.
همونی که شلوار جین و کلاه نقابدار پوشیده؟
- خودشه. - باشه.
مو!
ارتباطمون با آخرین اتوبوس قطع شده.
- یعنی چی؟ - راننده جواب نمیده.
مامان!
- در رو باز کنید، لطفاً! - برید عقب!
- مادرم بیرونه. - آروم باشید.
تو خطره!
اینجا نمونید، برید پیش بقیه.
بذارید رد شم!
این در رو باز کنید!
من نمیتونم اینجا بمونم.
نمیتونم اینجا بمونم وقتی اون بیرونه.
نمیتونیم بریم دنبالشون.
ولی بدون اون نمیریم.
- میشنوی؟ - اوهوم.
وقتی نزدیکتر بشن میتونیم باهاشون تماس بگیریم.
بهم اعتماد کن.
پیداش میکنیم.
حالت خوبه؟
میخواستم قبل از رفتن یه پرچم افغانستان بردارم، ولی...
من برات یکی میارم.
باید بریم.
- مراقب خودت باش. - تو هم همینطور.
از ۱۵ آگوست، لیستهایی از افرادی که باید تخلیه بشن به دست ما رسیده.
این لیستها مربوط به افغانهای در معرض خطره.
مأموریت ما اینه که بتونیم اونها رو شناسایی کنیم...
و از بین جمعیت خارجشون کنیم.
روزی ۴۰۰ نفر رو با دوتا هواپیمامون منتقل میکنیم...
که هر ۲۴ ساعت با هم جابجا میشن.
پرواز بعدی بعد از ظهر امروزه.
اونا تو گیت شرقیان. باید بریم.
یالا، ممنون. بزن بریم سر کار.
محمد بیدا!
محمد بیدا!
خیلی شلوغه، امکان نداره.
به دروازه نزدیک شید.
این تنها راهیه که میتونم بیارمتون، مامان.
نزدیک شو!
محمد بیدا!
محمد بیدا!
محمد بیدا!
نزدیک شید!
بیاید!
- برید کنار! - باید یه گروه رو بیارم تو.
شما اینجا هیچ کاری ندارید!
- بدون اونا از اینجا تکون نمیخورم! - برید کنار!
بسپارش به من!
چند نفرن؟
سیزده.
یه راهرو باز میکنیم و میاریمشون تو!
نمیبینمت!
کیت!
خوبی؟
اینجا!
اینا خیلی بیشتر از سیزده نفرن!
شما اشتباه شنیدید. گفتم سی نفر.
برید جلو!
بیاید، بیاید!
نه، نه، نه!
نه، نبندید!
مامان! مامان!
گیت شرقی رو ببندید! جمعیت خیلی زیاده.
صبر کنید، هنوز مونده...
دیگه کسی داخل نمیاد. دو تا زن دیگه موندن!
بسته شد.
- کجا بریم؟ - فرودگاه رو دور بزنید برید سمت گیت اَبی.
اون آخرین درِ بازه، عجله کنید، مامان!
اِوا.
به من دست نزن، به من دست نزن!
به من دست نزن.
ازت معذرت میخوام.
متأسفم.
متأسفم.
اگه خودشو برسونه به گیت اَبی،
میریم دنبالش.
بهت قول میدم.
خوبی؟
- تو هنوز اینجایی؟ - منم میتونم همینو ازت بپرسم.
بچهها دیگه دارن کم میارن.
گذاشتم دام بره داخل.
نمیدونم...
...بقیه چقدر دیگه دووم میارن.
تو چی؟
من؟
خب من،
از خودم میپرسم این کاری که میکنیم، به چه دردی میخوره.
لیست پناهندههامون همینطور طولانیتر میشه.
اندازه یه کشور کامل میخواد از اینجا بره. و ما این وسط، تو این گند و کثافتیم.
بعضی وقتا شانسی چند نفر رو میآریم،
بعضی وقتا هم نه.
هیچوقت فکر نمیکردم همچین چیزی ببینم.
مخصوصاً که این کثافت رو گذاشته بودم کنار.
خب...
احتمالاً اصلاً از مارتینون چراغ سبز نگرفتی؟
سلام. سلام.
ممنون از کمکتون.
فرانسویها به دروغگویی معروفن، ولی نه دیگه تا این حد!
من از شما عذر میخوام.
اسم من نیکوله.
محمد، ولی همه «مو» صدام میکنن.
- مو؟ - آره، مو.
باشه.
اولین بارتونه میاین افغانستان؟
آره، این اولین مأموریت میدانی منه.
ما رو برای همهچیز آماده کرده بودن، ولی...
هیچوقت همچین چیزی رو تصور نمیکردم.
اگه باعث دلگرمیتون میشه،
این آخرین مأموریت منه و منم تا حالا همچین چیزی ندیدم.
میشه...
خواهش میکنم.
تا حالا بچه بغل نکردین؟
راستش نه.
نمیتونیم پدر و مادرش رو پیدا کنیم.
- من برای این کار آموزش ندیدم. - هیچکس ندیده.
قبل از اینکه بیایم،
بهمون گفتن:
«کار سریع و تمیز تموم میشه. میریم تو و میایم بیرون!»
ولی اینجا اصلاً اینطوری نیست.
اینجا یه کابوسه.
یه کابوس لعنتی بیپایان.
ببخشید، فکر کنم فقط نیاز داشتم با یکی حرف بزنم.
نه.
کاملاً درک میکنم.
خب...
مراقب خودتون باشید.
ممنون، شما هم همینطور.
مو.
همهچی خوبه.
خوبه؟
از این طرف!
این ویدیو توسط سرویسهای اطلاعاتی ما تأیید شده.
نقشهی حمله تو ۲۴ ساعت آینده اجرا میشه.
به هیچ وجه...
...به دروازهها نزدیک نشید.
اوا، مو هستم. سریع بهم زنگ بزن.
اوا؟
اوا؟
اوا؟
اوا رو دیدی؟
رفت. دیدم سوار یه ماشین شد.
مواضع خودتون رو حفظ کنید!
عقب برید!
مامان!
مامان!
مامان!
خوبی؟
مطمئنی؟ درست پشت سر من بمون.
عقب برو! میگم عقب برو!
مامان!
اوا!
اوا!
اوا!
اوا!
من اینجام!
اوا!
ما اینجاییم!
ما اینجاییم!
اوا!
باید بپری!
اینجا نمونید!
- اینجا منطقهی ممنوعهست. - میدونم!
رد شو!
شما نمیتونید اینجا بمونید!
یالا مامان، بپر!
بیا پایین!
بیا پایین!
مامان!
بیا!
یالا، یالا!
اون مادرمه! خواهش میکنم!
کیت!
کیت! کیت!
کمکشون کنید!
کمک کنید از اونجا بیارنش بیرون!
آقا!
دارید چیکار میکنید؟
نه!
نه! نه! بیحرکت!
نه!
نه! نه!
اوضاع بدتر شده.
حداقل ۱۶۹ غیرنظامی افغان و ۱۳ سرباز آمریکایی کشته شدند.
پایان وضعیت قرمز.
پایان وضعیت قرمز.
موقعیت امن است.
غیرنظامیان میتوانند به مناطق امن بازگردند.
میای؟
آره.
بیست و هفتم آگوست روز سیزدهم
افغانستان: ۱۳ نظامی در حمله تروریستی کابل کشته شدند.
مو، باید بریم.
میشه اینو برام نگه داری؟
مترجم: اشکان هیدی
[ ارائهای از گروه ترجمه فرانکوفیلم ] FRANCOFILMS@
بین ۱۷ تا ۲۸ اوت ۲۰۲۱، دولت فرانسه ۲۸۰۵ نفر رو تخلیه کرد.
...(که شامل) ۱۰۵ کودک، ۸۵۱ زن و ۹۴۹ مرد میشد.
عملیات آپاگان، پیچیدهترین عملیات خارج کردن نیروی انسانیست ...
...که فرانسه تا به حال سازماندهی کرده بود.
سه روز بعد از برگشتن، محمد بیدا بعد از چهل سال خدمت در پلیس ملی، بازنشسته شد.
طالبان همچنان افغانستان رو کنترل میکنند. با وجود قولهایی...
که در زمان به قدرت رسیدن داده بودند، زنها تمام حقوقشان را از دست دادند.
افغانستان ۴۰ میلیون نفر جمعیت دارد. عده کثیری از آنها مجبورند مخفیانه...
زندگی کنند و همیشه به دنبال راهی برای فرار از کشور هستند.
فیلمی از: مارتین بوربولون
[ رُشدی زِم ]
[ لینا خودری ]
[بر اساس روایت فرمانده محمد بیدا ۱۳ روز، ۱۳ شب در جهنم کابل]
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.