Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
::: دردسر های نانگ ::: *قسمت سیزدهم* ::: مترجم: منا ::: کانال ما @mamsubtitle وبلاگ ما mamsubtitle.mihanblog.com
بابا مامان این باید اخرین نامه ای باشه که من به شما می نویسم
اخرین سال مدرسه هم سریع میگذره
به زودی خون تیپ برمیگرده تایلند
همه ما سخت مشغول درس خوندنیم
مخصوصا سنوریتا
گاهی اوقات من نگران میشم که سی مریض بشه
چون او واقعا درگیر درس خوندن شده
سی وقتشه بریم سریع بریم
وقتی مادام برای چک کردن شبانه میره سی مخفیانه زیر ملافه اش درس میخونه
مادام برای همه ما خیلی خوشحاله
و مراقبت ویژه ای از ما می کنه
او به سال پاینیها گفته برای ما غذا و یتامین بیارن
و دلواپسی زیادی برای ما نشون میده
من نمی تونم تصور کنم
دیگه قادر نباشم مادام هارو بعد از بازگشت به خونه نبینم
من چیکار کنم ؟
همه ما
راهیابی به دانشگاه رویای همه ماست
ما خیلی خوشحالیم
اما همینطورم راه ناهمواره
مخصوصا روز کامیابی سختر از اانتظار ماست
یادمه وقتی من اولین بار اومدم اینجا
اگه کسی به من می گفت که
من عاشق مدرسه و هرکسی که اینجاست میشم
من هرگز باور نمی کردم
اما امروز من می تونم از زبان خودم بگم
من عاشق مدرسه
و هرکسی که اینجاست
من عاشق همه چیزم با تمام قلبم
خوشحالم که می تونم بابا و مامان رو به زودی ببینم
اما همینطور نمی تونم ترک کردن مدرسه رو تحمل کنم
عاشق دلتنگ شما نانگ
واو! ما فارق التحصیل شدیدم
ممنون مادام
از حالا
کی عاشق منه مثل مادام؟
اگر من با یک مانع برخورد کنم کی منو راهنمایی می کنه ؟
تشویق
پیداکردنش سخت نیست
چون تو از جانب مادرت تشویق میشی
تو در آینده اعتماد به نفس پیدا می کنی
و از دوستانت
تو باید عاشق این دلگرمی باشی مثل اینکه عاشق خودت باشی
شادیهای زیادی در زندگی شما وجود داره
مهم نیست موقعیتهای که ما در آینده باهاش مواجه میشیم چقدر ترسناکه
ما نباید زیبایهای زندگیمون رو تغییر بدیم
دشواریهای زمانه سخته
اما شما موفقیت رو حتما بدست میارین
ارزشهای زندگی در دستهای خودشماست
در آینده خوب از خودتون مراقبت کنید
عشق و کمک به همدیگه وحمایت از همدیگه رو ادامه بدید
بله مادام
نانگ من میرم دستشویی
کجا میری سی ؟
من اول اینو میزارم اینجا
تا یک قولی بگیرم
یکمی زود نیست ؟ خون پیتا ؟
نیست
یک نامزدی بگیریم
وقتی نانگ فارق التحصیل شد
تانسی هم فارق التحصیل میشه
و در کلینیک خصوصی خودش شروع به کار میکنه
و تا دستش گرم بشه
ماهم درباره ازدواج اونها صحبت میکنیم
اون خودش چند ساله
تبریک برای اولین موفقیت رویداد زندگیت
قولمون رو فراموش نکن
در تایلند میبینمت
تان تیپ
خون تیپ پرواز نشست
من نیازی ندارم دیگه گیس بافت بزنم
هدیه ای برای خون نانگ
این هم هست
مامان وبابا کجان؟
اونها صبح زود بیرون رفتن
که تو مراسم وزارتخونه شرکت کنن هردوشون لباس رسمی پوشیده بودن
مادام خیلی خوشگل شده بود
صبحانه آماده است
دکتر تانسی
این واقعا سلیقه تانسیه
موفق باش در زندگی دانشگاهی
سخت درس بخون
فراموش نکن آرامش درونیت مهمترین چیز هست
این واقعا سلیقه اونه
و فراموش نکن چه قولی به من دادی تان تیپ
سویسیدا
اپیریدی
آیا تو آماده خوش امدگویی به زندگی دانشگاهی هستی
ایا تو می دونی اول صبحی میخواستم موهام رو ببافم ؟
منم همینطور من به خدمتکار تعظیم کردم
و موهام رو بافتم قبل از اینکه یادم بیاد که من دانشگاهیم !
دبیرستان خیلی طولانی نبود
بزار نگات کنم
نگاه اون ماشین پی تیپ نیست ؟
کجا؟ من هیچی نمی بینم
احتمالا نیست چرا خون تیپ باید اینجا باشه ؟
بریم کلاس وگرنه ما دیر می کنیم
سریع باش
صبرکن ما نیازی به گردهمایی نداریم
بریم
کلاس کدومه ؟
سریع
چطوره ؟
از بازسازی راضی هستید ؟
عالیه ممنون برای اینکه به همه چیز بخاطر من رسیدگی کردی
اون وظیفه منه
دکتر مشغوله پس کی باید رسیدگی کنه بهش اگه من نکنم درسته ؟
بزارید یک نگاهی به پلکان بالا بندازیم
بزارمن شما رو به تیم و دستیارت معرفی کنم
اونها اماده و منتظرن
همگی ایشون دکتر تانسی هستن
سهام دار بزرگ ما
من ای هستم پرستار مرد
یادت نره اصلاح کنی
من پوپی هستم
پوپی دستیار شماست
من خوشحالم که دستیارتون شدم
خوب منم از ملاقات همگی شما خوشحال شدم
اجازه بدید اونجا رو ببینیم
اتاقهای زیادی وجود داره
اول از اینجا شروع کنیم
امورمالیه که بابخش جریان نقدی در ارتباطه
این اتاق انباره
این داروخانه سمت چپه برای نگهداری و تامین همه داروها
ما بلاخره یک مغازه مناسب درست کردیم
دکورش هم خیلی قشنگه
باید تشکر کنیم از خون کام....
بله پی ما خیلی خوش شانسیم
من در عجبم ما چطوری این جای خوب رو گرفتیم
من سخت کار می کنم پس می تونم مامان وخاله رو تامین کنم
خدای من
بیشتر از این برای من دردسر درست نکن من خیلی اضافه وزن پیدا کردم
سلام کامپونگ
چطورید ؟ اول ناهار بخورید
ممنون
شما خیلی خوبی
اگه من به بیست سال قبل برمیگشتم من قطعا ولت نمی کردم
من فکر می کنم تو باید به سی سال قبل برگردی
هی سی راستگو نشو
سی ناهار خوردی
ما می تونیم باهمدیگه بعد ناهار پختن و شروع کنیم
تو خیلی خوشحال بنظر میای
اون ممکنه بخاطر این باشه که این کافه رو دارم
من احساس محشری دارم
بلاخره من می تونم چیزی از خودم داشته باشم
من بهترین تلاشم رو به پاش میریزم
چون اون رویایی منه
نونگ سی !
کرم
چرا؟
کرم روی صورتته منو ببخش
من مطمئنم تو این کافه رو خوب اداره می کنی
چرا؟
چون بیشتر میخندی
یادت باشه
اولین قانون یک نانوا شدن اینکه
کیک احساس داشته باشه
اگر تو در مد بدی باشی
اون نرم وپف کرده نمیشه
قبلش مهم نیست چه اتفاقی افتاده
همیشه لبخند بزن
سیا من چیکار کنم ؟
نانگ به من توجه نمی کنه و تماسهای من با ویدئو باز نمی کنه
من دارم موقعیت دنبال کردن اونو از دست میدم ؟
دوست من یک شخصه نه یک آپارتمان برای اجاره
که شکاف خورده باشه یا نه
خوشبختانه تو به من حس بهتری میدی
کمک کن من از نانگ محافظت کنم
من مجبورم از خودم محافظت کنم و کسانیکه دنبالم هستن رو فراری بدم کام پون
اون کیه میخواد تورو دنبال کنه اول باید رضایت منو بگیره
چرا اونها باید ازتو بپرسن؟
منم دلواپستم
تونمی یای اینجا برای تحصیل ؟
من میخوام بیام اما سال اخر من نمی تونم از تقاضانامه ام در این زمان تخطی کنم
من دوباره امسال تقاضا میدم پی کام پون
عالیه ما می تونیم باهمدیگه باشیم
پی کام پون ایا توواقعا میخوای من بیام ؟
بله من ازت مراقبت می کنم
من تورو برای بازی بیرون میبرم باشه ؟
سی ! نانگ
سی! من خیلی دلتنگت بودم
تو دلتنگ سی بودی یا کیکهاش ؟
من دلتنگ سی و کیکاش بودم
درسته
من یک کیک جدید دارم برای هردوتون که امتحانش کنید
واقعا ؟
تجارت کافه خوب پیش میره سی
کی مغازه رو اداره میکنه وقتی تو مدرسه هستی ؟
مامان وخاله توبیت
پی کامپونگ کمک میرسونه
شما تقریبا آینده تون رو باهم ساختید
نه نانگ
پی کامپونگ یک شریکه او کمک میکنه
من برات مقداری کیک میارم
نگاه کافه قشنگه
عالیه
اون خوشمزه است پی کام پون
خون تیپ چطوره ؟
پی تیپ خوبه
او فقط از جنوا چند روز پیش برگشت
او الان منشی سفیره
او برای چند سال میره امریکا
آمریکا ؟
تو با پی تیپ صحبت نکردی ؟
من اخرین باری که دیدمش و ازش تشکر کردم قبل فارق التحصیلی بود
او چی گفت ؟
درحقیقت تو می تونی ادامه بدی تحصیلاتت رو هرجای که دوست داری
من خوشحالم که کمک به سنوریتا رو ادامه بدم
خیلی خب خون تیپ
فقط اینکه ما به اندازه کافی به شما زحمت دادیم
با من رسمی نباشید خاله
بعد از فارق التحصیلی تو می تونی به من بگی کجا دوست داری کار کنی
اگر من بتونم کمکت کنم انجامش میدم
آیا منظورتون اینه که اجاز میدید من با شما کار کنم ؟
نه
من ارجات میدم به شغلهای دیگه
تو نمی تونی با من کار کنی
چون من مجبورم اغلب سفر برم
پس اونوقت کی میخواد از مغازه مادرت مراقبت کنه ؟
خون تیپ گفته که
بعد از فارق التحصیلی من میتونم به او بگم چه نوع کاری من دوست دارم انجام بدم
پی تیپ احتمالا میاد اینجا
و مشاغلی به تو معرفی میکنه
چرا اوباید بیاد اینجا ؟
غیرممکنه
تو نگفتی که پی تیپ خارجه ؟
اوچطوری میتونه بیاد اینجا ؟
درسته ؟
خون باری!
سلام
من خوبم
خون تان تیپ گفت به من مقداری هدایا برای خون دنچت و خون ایم ان بیارم
لطفا سلام منو به خون تیپ برسونید
ایشون خیلی خوبه او همیشه این چیزها رو برای ما میفرسته
من مایل نیستم به ایشون زحمت بدم
رسمی نباشید
او واقعا دلتنگ همه شماهاست
این برای خون نانگه
ممنون
پس من دیگه میرم
خیلی ممنون
امروز وقتت آزاده ؟
بله
ایا تو بردی اون چیزها رو خون بانل
بله
توفرستادی اونها رو خونه درسته ؟
رسوندم اونها رو دست خون ایم وان
ایا تو فقط خون ایم وان دیدی؟
من خون نانگ روهم دیدم
اتفاقا خونه بود
چرا شما خودتون نمیرید ملاقاتش ؟
کلینیک امروز شلوغ نبود؟
من می تونم یکمی دیرتر برگردم امروز
پس بابا اول به من گفت نانگ رو ببینم
چه ساعتی تو باید اونجا باشی؟
من اتفاقادوتا بلیط سینما دارم
تومیتونی با نانگ بری برای تماشا
من فکر میکنم زمان کافی نداشته باشم
چون من مجبورم برگردم که یک جراحی بینی انجام بدم
جراحی بینی ؟
بله شکه نشید
اون خیلی باب شده برای بیمارهای سینوسی
ما مجبوریم بشوریم و تمیز کنیم مجرا رو با کاوی
تا خلطهای انباشته شده در بینی بیمار باقی نمونه
چون اون باعث بوی تعفن میشه
پس چه ساعتی جراحی تمام میشه ؟
درباره فیلم آخر شب چی ؟
من فکر می کنم هنوز وقتش نیست
من یک عمل لوزه فردا صبح دارم
لوزه بخشی از گلو ست
اگه لوزه تحریک بشه از داخل چرک میکنه
ممکن نیست جراحی رو کمی به تاخیر بندازی ؟
بله
اما من ترجیح میدم صبح جراحی کنم
چون من صبحها هوشبار ترم
اون بیشتر مناسب جراحی هست
بخاطر لوزهها
نیازه که دهان بیمار باز بشه
و موقعیتش با یک آینه امتحان بشه
خیلی خب پس برو
خاله نونگ نانگ
من یک قرار اورژانسی دارم
من میتونم اول برم
راحت باش برادر جوان
خداحافظ خداحافظ
چطوری می بینی پی تانسی رو ؟
او مثل یک ماشین جراحی در بیمارستانه
من خیلی سعی کردم
اما تانسی فقط درباره دماغ حرف میزد
من نمیفهمیدم او چی میگه
تومطمئنی
که تو می خوای نانگ با او ازدواج کنه ؟
عزیزم زمان لازمه
اونها باید یکمی زمان بگذرونن تاهمدیگه رو بفهمن
چرا تو میخوای او بانگ ازدواج کنه ؟
چون تانسی شخص خوبیه و یک شغل خوب داره
ما با والدینش نزدیکیم
همچنین مردیه که قادره از نانگ به خوبی مراقبت کنه
همش همین ؟
عزیزم نانگ تنها بچه منه
من نمی خوام دستش رو تودست یک شخص بی عرضه بزارم
اگر او صدمه بزنه به بچه ما یک روزی
منم صدمه میخورم
من به بهترین نحو بهت کمک می کنم
اما تانسی واقعا یک خرکاره
سرش به کار گرم باشه بهتر که به یک زن گرم باشه
من فقط یک چیزی ازت میپرسم
اون شامل اونهایی که باهاش کار میکنه هم میشه
من درباره تانسی حرف میزنم
کی میدونه چرا از من میپرسی ؟
قهوه با ساندویج
من دیدیم دیر وقته
و فکر کردم شما گرسنه اید
ممنون
شما خوردید ؟
من خوردم
من بیرون خوردم
اگر چیزی نیاز داشتید دکتر
شما میتونید منو صدا کنید
ممنون
خون تیپ فکر نمی کنید یک ملاقاتی با نانگ داشته باشید
من میخوام برای یک زمان مناسب منتظر بشم
اگر شما همینطوری صبرکنید مثل امروز من فکر نمی کنم موفقیت جور بشه
چون وقتی امروز رفتم خونه خون نانگ
من پسر بزرگتر خون پیتا رو دیدم
و بنظر میومد اغلب میاد ملاقاتشون
و چون مادر خون نانگ برای صرف ناهار دعوتش کرد
پس من باید چیکار کنم ؟خون بانل
بله این تلفن شماست
من لاین رو دانلودکردم
و خون ناگ جز دوستان اد کردم
من فکر می کنم شما باید مثل یک بچه رفتار کنید ودر لاین چت کنید
اگر شما میخواید خانم جوان رو دنبال کنید
شما بایداز راه بچه گونه استفاده کنید
خون بانل
درخدمتم
اگر شما مایل نیستید دلتنگ خون نانگ بشید
من فکر می کنم وقتشه شما فعال تر باشید
اگر شما هنوز مطمئن نیستید درباره فرستادن استیکر
لازم نیست که بخرید
من می تونم براتون بفرستم
انجام شد
تو مجبورید خوب ازش استفاده کنید و تلاش زیادی براش بزارید
نانگ چیکار می کنی ؟
دلم برات تنگ شده
اوه بله
پی کام پون واقعا
من کلاس دارم بخواب
به کلاست توجه کن مسیج دادن به منو تموم کن
این پی کام پون منودرک نمی کنه ؟
چیکار می کنی ؟
چیکار می کنی ؟
همه چیزی که فکرت میرسه همینه ؟
ممنون
استفاده از استیکر ؟
توگرفتی اونارو
همش همینه ؟
سلام
منم آپیریدی
بله ایا شما توتایپ کردن تنبل هستید یا از استیکر فرار می کنید ؟
تلفن یک وسیله برای تماس گرفتنه
واقعا یک ارشدی
من شوخی کردم
من خیلی وقته شمارو دست ننداختم
درستات چطوره ؟
خوشبختانه من یک فوندانسیون قوی در پانگان ساختم
من خیلی راحت یاد میگیرم
خوشبختانه تو یک فونداسیون محکم در پانگان ساختی
من نمی تونم باور کنم از دهان تو این بیرون اومده
من هنوزم یادمه اولین باریکه من دیدمت
فراموشش کن
من فراموش نمی کنم هرگز
ایا تو فردا میری مدرسه ؟
من نمیرم
من فردا آزادم ونقشه دارم برم خرید
با کی تومیری؟
چرا ؟
میپرسم با کی تومیری ؟
من تنهامیرم بقیه بیکار نیستن
سریعا برو بخواب
و شکلات خوردن رو تومی تونی تمومش کنی
برومسواک بزن می بینمت
چطوری فهمید ؟
میبینمت ؟
صبح بخیر پسرهای من
چه دوست داشتنی هستید شماها
شماحتی منتظر منم نشدید بدون من شروع کردید
هی ایا شماها امروز بادخترها قرار ندارید ؟
به من بگید
بابا می تونی تو جدا یک چیزی به ما یاد بدی ؟
چرا تو نقش یک مدل خوب رو برای ما اجرا نمی کنی ؟
نقش یک مدل خوب
توحتی با کلاه کاسکت داری میخوری
زنها فکر میکنن تو دیوانه ای
بحث رو عوض نکن
تومادر رو درپاکت ترک کردی
و برگشتی یادبدی به پسرهات چطوی دختر بلند کنن
تو درباره توچی ؟
تو ول کردی کارتو در پاکت و اینجاموندی
و زنهای خوب رو دنبال کنی
درسته
درباره بابا چی ؟
شما کی رو دنبال می کنید ؟
شما می تونیدبه من بگید من بزرگ شدم
اسم مادرخونده ام چیه ؟
تویکمی ناکسی
هیچی وجود نداره
من برگشتم به شما پسرها کمک کنم یک زن خوب پیدا کنید
وگرنه مادرتون منو مقصر میدونه
و لطفا اسمی از مادر خونده نبرید
اون به لرزه میندازه منو
هی سی چطوره ؟
تو تقریبا یک خونه به او دادی
من فکر می کنم خوبه
نزار از دستت فرارکنه
پسر دکتر عزیزم
چه ساعتی تو قصدداری امروز نانگ رو ببینی؟
من قصدی ندارم
چطوری می تونی تو نری ؟
هر چیزی دوره خودشو داره
تو مجبوری مثل استخون محکم و باثبات باشی
من باید برم کلینیک مریض دارم
مهم نیست چقدر مریض داری
تو باید یک وقتی برای نانگ بزاری برای شام ببریش بیرون ......
اودوباره رفت
اجازه نده از دستت بره فهمیدی؟
تو هم موفق بشو
این دوتا
همه رفتن
پی تو واقعا نانگ دوست داری ؟
او دوست داشتنیه
اما من هنوز خیلی خوب نمی شناسمش
تو باید سعی کنی تا اونو بشناسی
نانگ یک بچه خوب و دوست داشتنیه
اگر تو واقعا درکش کنی
من فکر نمی کنم تو فقط دوست داشتنی بدونیش
اینطوریه ؟
بله به من اعتماد کن
تو زمان زیادی که نانگ میشناسی
صادقانه او کس دیگه ای داره که دوسش داشته باشه
یک شخص که نانگ دوسش داشته باشه ؟
اون فقط تو ذهن خودش سرخوشه هیچکسی رو نداره ؟
سی تو میری بیرون ؟
بله خاله
کی امروز تو مغازه کمک میکنه ؟
من باید برم بیمارستان برای چکاب
من شنیدم پی کامپونگ امروز گفته کمک میکنه
پی کامپونگ چه خوبه
او سودمنده برای ما و تعصب خاصی برامون قائله نسبت به خودش
سخته مردی مثل اونو پیدا کنی
سی تو بهش هرگز فکر کردی ؟
فراموش کن
اما من می خوام اجازه بدم تو بدونی
مرد رویاهات به سادگی ظاهر نمیشه
هر زنی این شانس رو نداره که یک مرد و ملاقات کنه
اگه تو کسی رو ملاقات کردی
قلبت رو بروش باز کن
توهیچی ازدست نمی دی
ما می تونیم به وضوح ببینیم
ممنون
آیا تو واقعا آزاد نیستی سی؟
من نمی تونم خودم تنها برم خرید
سویسیدا چطور؟
سویسیدا با خانوادش رفته چانگ سی هیچ کسی نیست
خیلی خب نانگ برو خریدت رو انجام بده
نانگ من بابد برم الان
باشه خداحافظ
سلام پی کامپونگ
آیا تو چیزی خوردی توراه اینجا ؟
منیک مقدار کمی صبحانه درست کرده
ما می تونیم با همدیگه بعد از آشپزی بخوریم
چرا شما اینجا هستید ؟
من فکر کردم یک روح دیدم
نگاه تو چی میگی
البته من باید به شما تعظیم کنم
اما من یک چیزهای تو دستمه
پس تو می خوای تعظیم کنی ؟
اگر تو می خوای من تعظیم کنم لطفا تو حمل کردنشون به من کمک کن
چطوری می دونستی من اینجام ؟
من نمی دونستم
و نقشه نداشتم تو رو تا اینجا دنبال کنم
اتفاقی بود
پس اگر تصادفی باشه
وسایلم رو بده به من
تو لب ورچیدی ؟
اینطوری نیست
تورو برای ناهار می برم
من هنوز تورو برای فارق التحصیلی در پانگان مهمون نکردم
تو خیلی وقته منتظر من بودی ؟
من تقریبا به اندازه 2 سال دانشگاه وسیله دارم
اون چیزی نیست
من میزارم اینها رو تو ماشین
و می گم به راننده برشون گردونه
پس به مادرت بگو ناهار با منی
من تو رو دیرتر میفرستم خونه
یک روز دیگه چطوره ؟
پس من می تونم از سی بخوام با ما بیاد
کی گفت به تو که سی میاد با ما چشن میگیره ؟
او ممکنه بخواد با کسای دیگه ای چشن بگیره
بریم
محکم منو بگیر
ماشینهای زیادی اینجاهستن
بعد از گرفتن مدرکت آیا تا استادی ادامه میدی ؟
من میخوام ادامه بدم
اما باباگفته بعدا تصمیم بگیر
بنظر میاد پدرت نقشه های دیگه ای برای تو داره
چه نقشه ای ؟
من نمی دونم او ممکنه بخواد تو ازدواج کنی
من با کی باید ازدواج کنم ؟
کی می دونه ؟
ممکنه کسی باشه که بخوای
کی ؟
کام پون
چرا کام پون ؟
چون واضحه کام پون بهت توجه داره
اودوست داره
بزار من ازت بپرسم ایا کام پون تا حالا بهت گفته عاشقته ؟
من نمی دونم
تو جواب سوال منو ندادی
پس من دسر مهمونت نمی کنم
اما تو گفتی که می خوای
چرا تو برای من الان دسر نمی خری ؟
پس اول جواب منو بده
اول دسر سفارش بده
نمی خوام
تا تو بگی به من پی کام پون بهت گفته عاشقته
خوب؟
هرگز
درباره برادر بزرگتر پی کام پون چی ؟
اون اغلب تو خونه میاد دیدنت ؟
تو درباره اونم میدونی ؟
اون یک رازه ؟
نه
پس اون دوست داره ؟
من کمکت می کنم
دکتر؟ هیچی پس
من اول میرم
خوب
ممنون
من هیچی نمی دونم
که پی تانسی منو دوست داره
اما بنظر میاد که بابا و مامان اونو دوست داره
پس من میام ملاقات والدینت
برای چی ؟
نمی تونم بیام ؟
خون تیپ شما به من درس نمی دید؟
شما سوالی رو نمی پرسید که جوابشو ندونید ؟
پس چرا دارید این کاررو می کنید ؟
پس بزار تقریبا ازت بپرسم
می تونم بیام دیدن والدینت ؟
من دربارش از بابا میپرسم
پس کی به من جواب میدی ؟
اون باشه برای تصادفی دیدن بعدی ما ؟
نه
چه ساعتی تو فردا کلاست تموم میشه ؟
1بعدظهر
من فردا تو رو از مدرسه برمیدارم
پس ما میریم فیلم تماشا کنیم
فکر خوبیه ؟
به هرحال خوب بودن اون ایده به ما بستگی داره
من دنبال یک وقتی بودم اخیرا که والدینت رو ملاقات کنم
رویای شیرین ببینی
سریع بخواب چت کردن تموم کن
خواب خوب ببین
من الان مطمئن نیستم
بیرون
خون تان تیپ دیده
او خریده هاشو اورده و فرستاده خونه
فرداهم می برتش بیرون
تو فکر می کنی او نانگ دوست داره ؟
من جرعت نمی کنم همچین فکر کنم
چون خون تان تیپ بزرگتره
او ممکنه همچین فکر داشته باشه
اگر تو دوست داری چرا باهاش موافقت کردی ؟
صادقانه من نه اینکه ازش خوشم نیاد
چون موقعیت برتر با خون تان تیپ هست
من فقط ازاحساس او مطمئن نیستم
گاهی اوقات
ممکنه اونا فقط کمی تو پانتگان بهم نزدیک شده باشن
پس تانسی و کام پون درباره این نمی دونن
خدای من هر چی بیشتر ما پیش میریم این پیچیده تر میشه
صبرکن اون پیچیده نیست
وقتی دختر ما با تانسی نامزد کرد
دیگران هم باخبر میشن و بدون ناراحتی خون تیپ غیبش میزنه
آیا تو مطمئنی خون تیپ با میل خوش ناپدید میشه
نه
علارغم موضوعهای دیگه من نمی تونم بگم ارزوهای دخترم چیه
اما برای این موضوع من اجازشو نمی دم
مهم نیست که نانگ با تانسی ازدواج کنه
بریم تو گرسنه ای ؟
نه
گرسنه نیستی ؟
چطوری ممکنه ؟
من شخص اشتباهی رو اوردم؟
خوب پس من گرسنه هستم
بزار بریم فیلم تماشا کنیم بعدش برم برای ناهار
هرکجا که تو مایلی خوبه
لطفا
اما ما مجبوریم اول به یک چیزی رسیدگی کنیم
ما فقط برای فیلم میریم
چرا تو اینقدر جدی گرفتی ؟
چون تو موقعه گردش نباید این یونیفرم رو بپوشی
مناسب نیست
اما دیگران این کارو انجام میدم
زوجهای زیادی که همو بغل می کنن از همینا می پوشن
مناسب نیست
وقتی ما می بینیم که دیگران کارهای بدی انجام میدن
ما نباید تقلید کنیم
یا احتمالا چون بنظر میاد که شما یک بچه رو دزدید ؟
شما انتخاب کردید ؟
این دوتا
این یکی شاداب تره
قشنگ تازه ومفید
این یکی تمام کماله
اونها هم سلیقه شما هستن
شما می تونید با پوشیدن اونها تو مرکز توجه قرار بگیرید
کدوم یکی دوست داری؟
مامانم به من یاد داده
که اگر ما باهمدیگه باشیم باید لباسهامون باهمدیگه مچ باشه
من فکر می کنم این بهتره
این رنگها با لباس من بیشتر مچه
آقا در انتخاب لباس عالی هستید
برو امتحان کن
خون تیپ شما همیشه کت شلوار میپوشید ؟
تقریبا
بخاطر کارم
مهم نیست من کجا میرم من باید در دیدار با مردمی که می شناسم وجه خوبی داشته باشم
تا قبلش من نباید لباسهای غیر رسمی بپوشم
پس اگر کسی که تورو میشناسه مارو باهمدیگه ببینه ؟
پس بزار ببینن
پس اونها میفهمن مابا همدیگه ایم
اینطوریه
قشنگه
چیه؟
این لباس هنوز شسته نشده
اگر تو ببری منو ملاقات کسی من سرزنشت میکنم
بده به من برات باز می کنم
تویکمی می خوای ؟
معمولا من ابنبات نمی خورم
پی امروز معمولیه ؟
امروز معمولی نیست
پس من با تو تفسیم می کنم
من نمی خوام دستام کثیف بشه
چه کثیفی
می تونی تو به من بدی ؟
تان تیپ دنبال دخترمونه ؟
تو فکری دربارش نمی کنی ؟
اما اونها فقط چند روزه باهمدیگه میچرخن
اگر تو نگرانی
موافقت نکن
من نگران نیستم توهستی
تو میخوای دخترمون با تانسی ازدواج کنه تو نگران نیستی؟
خون تان تیپ دخترمون رو کجا میبره ؟
کتاب فروشی
کتاب فروشی ؟ پس برای چی نگرانی ؟
من فکر می کنم او کتابهای خوبی برای نانگ انتخاب میکنه
من دیدم کتابهای تاریخی ادبیات و هنر
یا اونها ....
اونها چی ؟
نانگ باید بیشتر باسواد باشه
بهترین رفتار و دانش رو داشته باشه
اون اگه ...
که داره نانگ آماده می کنه زنش بشه
آماده کنه که نانگ بشه یک مادام در صدر خانواده
تو زیادی فکر نمی کنی ؟
احتمالا اون فقط مثل یک بچه باهاش رفتار میکنه
چه قشنگه
آیا تو اینجا اومدی ؟
نه
اما من فکر میکردم تو دوست داشته باشی
من دوست دارم
چطوری می تونی تو پارک تفریحی برای تفریح کت شلوار بپوشی ؟
درش بیار
فکر خوبیه ؟
بله من کمکت میکنم
درش بیار
بله تو درش اوردی !
بده به من
اول خانمها
خون تیپ پرواز کن
خون تیپ نوشیدنی
تو خوبی ؟
البته تو چطوری ؟ تو خوبی ؟
درباره چی ؟
درباره اومدن و بازی کردن با من ؟
بجای بودن با دوستات
تودوست نداشتی که من بیام دنبالت ؟
نانگ تو قصد نداری به من بگی؟
بگو به من که منو دوست نداری ؟
خوب.. من پیدا نکردم هیچی دربارت که دوست نداشته باشم
خون تیپ چرا شما لبخند میزنید
تو خیلی وقته منو عمو صدا نزدی ؟
خوب شما نمی گفتید که من نباید اینطوری صداتون کنم ؟
مامانم هم اجازه نمیده شما رو اونطوری صدا بزنم
واقعا؟ همش همینه ؟
فقط این میتونه علت شکست آپیریدی باشه ؟
پس سعی کن منو عمو صدا بزن
خون تیپ امتحان کردن منو تموم کن
من دوست دارم
من دوست دارم تو رو بدون آرایش ببینم
دوست داشتنی
خون تیپ شما دوباره منو امتحان میکنید
چطوری من تورو امتحان می کنم ؟
هرزمانی که شما حرف میزنید مثل این رفتار می کنید
من احساس عجیبی دارم من نمی دونم
نانگ یادت باشه
هرکلمه ای که من میگم حقیقته
یک روزی تو میفهمی
ممنون
باشه
تو یادته چه قولی به من دادی ؟
چه قولی ؟
توواقعا فراموش کردی یا داری منو امتحان می کنی ؟
من ازت خواستم تو قلبت مثل یک بچه باقی بمونی
به پسرها تا بعد فارق التحصیلیت علاقمند نشی
وتو پرسیدی از من چرا باید اینطوری باشی
ایا یادته من چه جوابی بهت دادم ؟
تو گفتی ...
من گفتم
برای من
تو یادته درسته ؟
فردا من برای دوهفته مجبورم برم لندن
لطفا قولت وقتی من ازت دور نگهدار می تونی ؟
می تونی تو ؟
یواش تر
چی ؟
قلبت خیلی بلند میزنه
من دیگه میرم
مامان یادم داده
که اگر ما باهمدیگه باشم
لباسهامون باید باهم مچ باشه
اگر کسی که تو رو میشناسه مارو باهمدیگه ببینه چی ؟
پس بزار اونها ببینن
اونها میفهمن ما باهمدیگه ایم
می تونی به من قول بدی ؟
وقت خوابه خواب خوب ببین
خوابهای خوب ببین
صبح بخیر نانگ
ممنون
تودیشب دیر خوابیدی؟
تو یکمی امروز دیر پاشیدی
یکمی مامان
آیا درسهات سنگینه ؟
اگر تو سوالی درباب درسهات داشتی
می تونی از نانسی بپرسی
پی تانسی خیلی توش خوبه
بیا وبهش بگو
تو امروز کلاس داری عزیزم ؟
نه
بهتر
تانسی گفته به من می خواد امروز تورو ببره سینما
باشه
نه! من امروز قراره با سویسدا درس بخونم
چون دراینده امتحان داریم
چه حیف
من اتفاقا یکمی این دوهفته امتحان دارم
من واقعا متاسفم
خیلی خب
تانسی تو ظرف نانگ سرو کن
ازاونم سرو کن
نانگ مجبوره سخت درس بخونه اوباید بیشتر بخوره
گوشت قلقلی اونجاهم گوشت قلقلی هست
پرهیز کنید از دلالی ازدواج ؟
من نمی تونم بیشتر از این خونه بمونم
اگر من خونه بمونم
من قطعا مجبورم میشم با تانسی برم سینما
جدیه ؟
پس تانسی ...
او نتفرت انگیزه ؟
خوب...نه
اوخوبه
پس مشکل چیه ؟
او ...مثل یک فنجون چای نیست
من ندیدم تو اینطوری قبلا نگران باشی
پس حالا مشکل چیه
تو میگی اومثل یک فنجون چای نیست
یا تو کسی رو داری که دوسش داری ؟
ناگ کیه ؟ به من بگو
دیوانه ای ! ایا تو دیوانه ای ؟
هیچ کسی نیست
من فقط نمی خوام هنوز با کسی قرار بزارم
من میخوام در قلبم یک بچه باقی بمونم
تو اخیرا از این کتابها میخونی ؟
اونها مال توهستن ؟
درسته
اما این کتابها رو من دیدم
یادمه از کتابهای پی تیب بوده
وقتی من جوان تر بودم پی تیپ از من می خواست هرروز اینها رو بخونم
خون ایم گفته به من خون تان تیپ مکررا نانگ رو بیرون برده
اما ما نمی دونیم او دنبال نانگ هست
پی اگر یک مرد علاقمند نباشه
او نباید خیلی تلاش کنه
پس تانسی خیلی به دختر ما علاقمند نیست
نه پی !
بغیر تانسی
او نمی دونه چطوری دخترها رو دنبال کنه
او فقط می دونه هرروز باید کار کنه
پس حالا چی میشه ؟
اگر این ادامه پیدا کنه خوب نیست
اول نامزدی بگیر
هنوزم او نمیدونه چیکار کنه
بحث عوض نکن
اگر اونها نامزد بشن
او به سادگی ازاده و ازش مراقبت می کنه
نامزدی ؟
زمانش کی خوبه ؟
هرچه زودتر بهتره
هفته بعد
من می تونم بشینم
مزه کیکت خوشمزه است سی
خوشمزه است
واقعا ؟ ممنون - اره
اوه همه شما خانها اینجا هستید
سلام سلام
ایا این بانکوکه یا پانگان
این یک مغازه است
این مغازه سی یا مغازه پی کامپونگ ؟
من هر وقتی میام پی کامپونگ اینجا می ببینم
درباره چی حرف میزنی سیا
پی کامپونگ رئیس کیکهاست
البته که اومیاد کمک من
او اینجاست که کیکها رو چک کنه
یا سی رو چک کنه
من فکر می کنم
احتمالا هر دو
من فکر می کنم پرسنل این مغازه خوش شانس هستن
راحته که رئیس میاد و اغلب کمک میکنه
سی تو چه خوش شانسی ؟درسته
این مغازه بهترن چیزی که در زندگیم اتفاق افتاده
پی کامپونگ پی کام پون چطوره ؟
او خوبه
او به زودی برمیگرده
چرا سویسیدا درباره پی کام پون می دونه ؟
هی آیا چیزی هست که من نمی دونم ؟
حرف بزن
کافیه
من میرم دستشویی
سعی نکن فرار کنی
پس منم میام
دنبالم نیا
پس منم میرم نگاهی به کیکهای اشپزخونه بزنم
اگه چیزی نیاز داشتی به من بگو
من ازهر جای بشه برات میخرم
باشه ممنون
مادرم اجازه نمیده به من اونو عمو صدا بزنم
من میخوام اون و روح تکامل یافته صدا بزنم
اونو نمیشه پیر صدا زد امااون خیلی کامل نیست
بخوریم
نانگ کجاست ؟
او رفته بیرون
من فکر می کنم او با سنوریتا رفته بیرون
او زود رفته بیرون باید جاهای دیگه هم سرگرمی داشته باشه
ایا تو مطمئنی که تانسی ....
نظرش چیه او بنظر نمیاد اونطوری که مافکر می کنیم باشه
اونها هنوزم همدیگه رو خیلی نشناختن تو چطوری می تونی اینو بگی ؟
معمولا تو بادلیل حرف میزنی
چرا این زمان که...
این زمان متفاوته من نمی تونم اجازه بدم به میل خودش انجام بده
پس به دقت دربارش فکر کردی که چی براش بهتره
پس تومطمئنی که دخترمون با سنوریتا ست
پنهانی با خون تیپ بیرون نرفته ؟
اونها پنهان کاری ندارن عزیرم او احتمالا از اینجا دوره
من فکر می کنم او رفته برای دوهفته خارج
پیتا درباب اون چیزی که مادیروز حرف زدیم درباره گرفتن نامزدی اونها اول
من فکر می کنم ایده خوبیه
هرچه زودتر بهتر
تومیخوای چیز دیگه ای سفارش بدی؟نانگ
من نمی تونم سی
من تقریبا دوتا کیک خوردم
من تااینجا پرم
من سیر شدم
تو بنظرمیاید عوض شدی
چطوری عوض شدم ؟
تو بالغ تر شدی
من نمی دونم چطوری بیانش کنم مثل اینکه تو عاشق شدی
دیوانه من نیستم
پس توهنوزم ارتباطت رو با خون تیپ حفظ کردی ؟
یا شما همدیگه رو اغلب نمی بینید ؟
ما ملاقات داشتیم
اون روز که تو وقت آزاد نداشتی بامن بیای خرید کنیم
اوه فقط همون یکبار؟
ما درخونه برای چند بار ملاقات داشتیم
اما نه اغلب
چون او اغلب خارجه اینجا نیست
و تو حتی زمانبندی اون هم می دونی
تصادفی نیست ؟
من باید اینو جواب بدم
تو چی فکر می کنی ؟ باکلاس نیست ؟
مثل یک غوله
هی اینو نگو گفتنش شگون نداره
من شوخی کردم
زیبا وشایسته است
پس تو درباره اش با نانگ حرف زدی ؟
من یک صحبتی کردم
او گفته برنامه ریزیش بعهده منه
درباره حالا چی ؟
بنظرت قبلش و الانش یکیه
من می تونم خودم اینو تصمیم بگیرم
من خوشحالم که تو تانسی رو پذیرفتی
تانسی بچه خوبیه
اوبا اعتماد و کوشا ست
اگر نانگ ازدواج کنه با تانسی
من دیگه هیچ نگرانی ندارم
اگر هیچ اتفاقی نیافته من می تونم به خوبی اونو راهی کنم
اگه با خودم رو راست باشم احساس اطمینان میکنم
پس بزار منم احساس اطمینان داشته باشم
من دو روز بعد با پیشنهادم میام
تا خودشو پیدا کنه
ایا خون اپیریدی امروز به من اوانس داده ؟
غیر ممکنه
توهیچ دردسری نداری ؟
رفتار تو امروز غیر عادیه
برو داخل
خیلی وقت گذشته از زمانیکه ما نشستیم و درباره افکارمون باهمدیگه حرف زدیم درسته ؟
بابا مشغوله من به ندرت تورو ملاقات می کنم ؟
من شدم بچه دردسرساز
من یک بچه رها شده توسط بابام هستم !
من فکر می کنم من باید دنبال شخصی باشم که ازتو مراقبت کنه به نمایندگی ازمن
خیلی خب بابا
من می تونم از خودم مراقبت کنم
من می دونم که تو قادری از خودت مراقبت کنی
اما من امیدوارم که کسی باشه که من بتونم خوب بهش اعتماد کنم در مراقبت از تو به نمایندگی از من
نانگ تو گفتی به من می تونم در این موضوع تصمیم بگیرم
تو یادت هست ؟
آیا تو مطمئنی که تو میخوای این کارو با بچه مون بکنی ؟
ممنون مامان
درباره چی فکر می کنی عزیزم ؟
من دیدم تو خیلی وقته اینجانشستی
من فکر می کنم همینطوری به یک چیزهایی
این چطوری که تو تصادفی به یک چیزهای فکر می کنی ؟
ایا تو به کسی فکر می کنی ؟
آیا چیزی هست که من نمی دونم عزیزم ؟
نه
واقعا ؟
اماچیزی که من می بینم
بنظر میاد تو عاشق شدی
من مطمئن نیستم
مامان
چطوری ما بفهمیم
اگر ماعاشق بشم ؟
هروقتی کسی عاشق میشه
ما حس میکنیم چیزهای رو ی قلبمون اثر میزاره
عاشق شدن
وقتی شخصی در زندگی تو راه پیدا میکنه
تو احساس میکنی که دنیایی تو مثل همیشه نیست
وقتی خاطرخواه کسی میشیم
اون شخص معنایی جدیدی برای مابه وجود میاره
یک قدرتی هست که همیشه مارو خندان می کنه
و وقتی او کنار ما نیست
حتی اگر فقط برای زمان کوتاهی باشه
ما دلتنگش میشیم
و چشم انتظار هستیم تا وقتیکه دوباره ملاقاتش کنیم
اواولین شخصی که تو وقتی بیدار میشی بهش فکر می کنی
و تو به اوفکر میکنی تا اخرین لحظهای که تو بخواب میری
پس اینطوری ما می فهمیم که کی عاشق شدیدم ؟
یک کسی گفته
اگر تو می خوای بدونی عاشق کی شدی
چه اتفاقی می افته ؟
به یک آواز عاشقانه گوش کن
اواز عاشقانه
که عاشق اون شخص هستیم
سلام
چیکار می کنی ؟
اواز گوش میکردم
چه آوازی تو گوش میکردی ؟
خوب فقط یک آواز تصادفی بود
خون تیپ شما بیدار شدید ؟
من خیلی وقته بیدار شدم
البته من نتونستم بخوابم
خانمم
خانمت کیه ؟
من میگم به تو وقتی برگشتم
اما درست الان من دوتا چیز باید بهت بگم
اون چیه ؟
آیا تو میخوای خبرهای بد یا خبرهای خوب اول ؟
خبرهای بد اون چقدر بده ؟
وحشتناک نیست
من مجبورم برم به نواحی کوهستانی برای 3 یا4روز
احتمالا انتن اونجا نیست
خوب ما قادر نیستیم برای 3 یا4 روز باهم حرف بزنیم
ایا تو ناراحت شدی شیرینم ؟
درباره خبرهای خوب چی ؟
خبرهای خوب
وقتی من برگردم از منطقه من می تونم فی الفور برگردم تایلند
ما به زودی همو میبینیم
چرا تو ساکتی ؟
بجای منم گفتی
خوب... اگر قبلا صحبت میکردیم
بنظر رسمی میومد
من فکر می کنم اون مناسب برای
یک شخص نزدیک
اگر چیزی بود تومی تونی مسیج بدی با ایمیل به من بزنی
من قول میدم هر وقت انتن بود
باتو تماس بگیرم
مراقب باش خون تیپ
من برات نگرانم
چه خوشایند قلبه
بابا چطوری میخواد امروز منو سرزنش کنه ؟
سرزنش برای چی ؟
من قصد سرزنشت رو ندارم
من یک خبر خوب برات دارم
چه اخبار خوبی ؟
موقعه تو شده
اینطوری شده که
عمو پیتا اومد و تو برای تانسی از من خواستگاری کرد
شما شوخی میکنید درسته ؟
نه شوخی نمی کنم
پس شما عمو پیتا رو در کردید بابا ؟
بابا شما رد کرید درسته ؟
نانگ اول بشین
این حلقه نامزدی توست
چه قصدی دارید ؟
من از خیلی وقت پیش به عمو پیتا قول دادم
برای ازدواج با تانسی
حالا تانسی فارق التحصیل شده
و درآمد ثابتی داره
من فکر کردم
تو وتانسی اول نامزد کنید
شما می تونید بهتر همدیگه رو بشناسید
و ازدواج کنید بعد از فارق التحصیلی تو
غیر ممکنه
بابا این کارو با من نمی کنه
بدون اینکه با من مشورت کنید شما نباید تصمیم گیری کنید
چرا تو به من نگفتی زودتر؟
من میخواستم تو فارق التحصیل بشی
و در خونه برای یک مدت طولانی بمونی
من موافق نیستم
من تانسی رو دوست ندارم
من ازت عقیدت رو نپرسیدم
من مجبورت نمی کنم کاربدی انجام بدی
کاملا مخالفی
اون شخصی که مابرات انتخاب کردیم
قطعا مناسب ترین شریک برای توست
اما من تانسی رو دوست ندارم
من عاشقش نیستم بابا
بابا میخوای من با کسی که عاشقش نیستم ازدواج کنم
بابا منودوست نداری ؟
گوش کن نانگ بابا تورو بزرگ کرده
هیچ کسی نمی تونه بیشتر از بابا عاشقت باشه
بادت باشه که
هیچ کسی
مهم نیست که چقدر باجربزه یاعالی باشه اون شخص
هرگز بیشتر از بابا عاشق تو نیست
من می خوام تو ازدواج کنی
یک شوهر قابل اعتماد با یک شخصیت خوب
امامن مطمئن نیستم
اگر تو پیشنهاد منو بپذیری
اما اگر تو فکر می کنی والدینت رو خجالت زده بکنی
بخاطر عمل فرزندی
تومی تونی رد کنی
چرا بابا مجبوره با من اینطوری صحبت کنه ؟
من هرگز فکر نکردم
فرزند بدی باشم یا شما رو شرمنده کنم
اما زمان زیادی نگذشته
چرا به من اعتماد نمیکنید ؟
بزارید من شخصی که عاشقشم رو انتخاب کنم
نانگ اگه اون پی کام پون باشه چی ؟
تو موافقی؟
نه مامان
من عاشق پی کام پون نیستم
من عاشق پی کام پون یا تانسی نیستم
نانگ تو بدقت فکر کن
ازبچگی
بابا و مامان هرگز برخلاف اراده تو نبودن
این درخواست شخص منه
اگر موافق نیستی
هیچ حرفی بین ما نمونده
فردا لباس قشنگی بپوش
وخوب آماده بشو
کاری نکن منو ناامید و شرمنده بکنی
چه اتفاقی افتاده ؟
گریه نکن
من واقعا نمی تونم باور کنم
که همچین چیزی تو دنیا هست
آروم باش نانگ
من فکر می کنم تو باید به آهستگی به یک راه حلی فکر کنی
من نمی تونم اروم باشم سی
من مجبورم فردا با اون نامزد بشم
کمتر از بیست ساعت دیگه است
تو عاشق تانسی نیستی ؟
یا تو عاشق کس دیگه ای هستی ؟
شخصی که تو عاشقی
اوحتی به تو گفته که عاشقته
و ازت خواسته باهاش ازدواج کنی ؟
پس تو چی می دونی
که اون شخصم عاشقته
توهمچین احساسی داری ؟
من نمی دونم
گریه نکن نانگ
توفردا خوشگل نمی شی
من فکر می کنم
تو باید اول پیشنهاد پدرت رو بپذیری
بعدش تو وقت داری یک راه حلی پیدا کنی
ایا تو یادته مادام چی به ما یاد داده ؟
امروز تسلیم شدن
به معنی همیشه تسلیم شدن نیست
اگر توبودی
توهم همین کارو میکردی ؟
جواب منو بده
تو تنها دوست منی الان
بله
امیدواریم از دیدن این قسمت لذت برده باشید ::: مترجم: منا ::: کانال ما @mamsubtitle وبلاگ ما mamsubtitle.mihanblog.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.