Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
::: دردسر های نانگ ::: *قسمت دهم* ::: مترجم: منا ::: کانال ما @mamsubtitle وبلاگ ما mamsubtitle.mihanblog.com
خوب هر زمانی که من سوال پرسیدم
کار شما اینه انگشتانتون بزارید روی جایکه فنجون هست
اجاز ندید بره
وقتی فنجون از حرکت وایساد
روح ظاهر میشه
و به ماجواب میده
فهمیدید؟
روح فنجون لطفا به ما بگو
حرف اول نیمه گمشده سنوریتا با چی شروع میشه ؟
نزار بره
اون حرکت میکنه !
ساکت باشید
نزارید انگشتاتون فنجون ول کنه
من می ترسم وحشتناکه
من میترسم !
این چیه ؟
کجا میره ؟
اون باید حرکت کرده باشه روی تی
اینجاست
رفتش
تی نیست
اون سی
وایساد
حالا ولش کن
من می دونم !
کیه ؟
پی کامپومگ
ممنون
ببخشید منو
چرا شما زود برگشتید ؟
تونگفتی میخوای از دخترها محافظت کنی ؟
خدایا بنظر میاد ما تنها می تونستیم منتظر پی کامپون باشیم
منظورت چیه ؟
ما باید مثل یک آقا رفتار میکردیم
راهبه ها خیلی با جربزه هستن
اونها شما رو تنها با استفاده از کلماتشون عقب روندن
مونو ومونا پس کجان ؟
مردن
من شوخی کردم
کریس تکون بخور
خودت تکون بخور
نه من اینجا نشستم
تو پا نمی شی؟
صداتون رو بیارید پایین مادامها میشنون
هانگل کریس خون کی هستش ؟
نانگ منم میخوام بازی کنم
درسته بیا
روح فنجون
سرنوشت ماریا کیه ؟
نزارید بره
من واقعا میخوام بدونم حرکت کرد
صبرکن
واو ام !
برای خودتو سوال کن
برای چی ؟
من نیمه گمشده ندارم من همجنس بازم
تو نمی خوای بدونی
اما ما میخوایم بدونیم !
بپرس بپرس !
باشه من میپرسم
روح فنجون
روح فنجون بگو به من نیمه گمشده ام کیه
اسم اون با چی شروع میشه ؟
چیکار می کنی ؟
وایساد
پس چیه ؟
تو خوشحال بنظر نمیای
تو خوبی ؟
تو عاشق شدی؟
عاشق شدن چیه ؟
من یک چیزی می دونم ؟ صورتت نشون میده
قلبت شکسته یا یبس شدی
بابا کی میاد؟
پس فردا چطو؟ برای اشنایی با دوست دخترت به کمک نیاز داری؟
تو دیوانه ای اینطوری نیست من میخوام بدونم اگه عمو دنجت اومده
پس من میتونم نانگ ببرم بیرون برای بازی ؟
فکر خوبی نیست ؟
توهم می تونی سنوریتا ببری
کافیه من باید کار کنم برو !
کار کجابود
اینجا
هیچی اینجا نیست کار کجا بود ؟
همین جاست برو
هیچی نیست مشخصه الان
تو یبس نیستی مثل دخترها شدی
تو رفتی ؟ تو نمی ری ؟
اون کی میتونه باشه ؟
کجا رفت ؟
اون وایساد
تی ؟
اون کیه ؟
نانگ من نمی دونم
من می دونم !
کیه ؟
اقای کنسول برادر بزرگتر سیا
او آقای کنسول
بسه کافیه
من هرگز اجازه نمی دونم آقای کنسول نیمه دیگم باشه
چرا ؟
او پرحرفه و خیلی بزرگتره
پی کام پون بهتر نیست ؟
نه من فکر می کنم او خیلی پیره
بابا منو صدا کردید
مشکلی هست ؟
تو صبح زود به گیاه من آب دادی؟
بله
ما صبح زود بیدار میشیم تومدرسه من اینطوری بزرگ شدم
پس من اومدم و به ارکیده آب دادم
من می خواستم به بابا کمک کنم
این ارکیده تنها یکبار در سال شکوفه میزنه
من خوب ازش مرقبت می کنم تا شکوفه دادنش رو تماشا کنم
کل زحمت سال من هدر رفت بخاطر سهل انگاری تو
بابا
من فقط سالی یکبار برمی گردم
من میخوام توجه کنید
من میخواستم مثل یک کفش خوب برای بابا باشم
لطفا به احساس منم توجه کنید
اما مهم نیست من چیکار می کنم
از دید بابا اون خوب نیست
گاهی اوقات
منم میخوام ارکیده بابا باشم
درباره چی حرف میزنی ؟
چرند میگی
چرا من احساس میکنم بابا دوست نداره منو ببینه ؟
من هر سال منتظر بودم
برای تعطیلات برگردم تایلند
برگردم خونه
تا بابا و مامان دور هم جمع بشیم
اما هرگز احساسش نکردم
اینجا خونه منه
صومعه بابا
خونه منه
چرنده
ما درباره ارکیده حرف میزنیم
ایا تو ارکیده رو از من بیشتر دوست داری ؟
ایا تو بیشتر از قبل دلتنگ تایلند هستی ؟
دلتنگی من عادیه خواهر
فردا والدین آپیریدی میان اینجا
اونها آپیریدی می برن بیرون برای 3تا 4 روز
مادر اپیریدی میخواست من به تو بگم
اونها میرسن
اما ...من...
من فکر می کنم تو گفتی که دلتنگی برای تایلند عادیه؟
خواهر چه معنی داره که من اونو دوباره ملاقات کنم ؟
فراموش نکن
قبل اینکه به دیر راهبه ها ملحق بشی
تو عهد کردی که سه فرمان رو دنبال کنی
بریدن از دارایی
بریدن از شهوت
بریدن ازارزوهات
گاهی اوقات
گاهی چیزها
وقتی باهاش مواجه می شیم
اونهامی تونن مارو از تصوراتمون بترسونن
چرا تو جیغ میکشی ؟ دوباره مشکل چیه ؟
چرا ما مجبوریم اینکارو بکنیم ؟
میبینم کار ما رو خوب تقسیم بندی کردن
نانگ توهم گرسنه هستی ؟
بله من خسته و گرسنه هستم
منم گشنه امه
می تونی به ما دوتا کمک کنی یکمی شیر بگیریم ؟
و یکمی نون لطفا
باشه مینو ؟
هردوتون ساکت شید
ایا شما سعی دارید اززیرش در برید ؟
مادام شما دلتنگ ما شدید
تو هیچکاری نکردی آپیریدی؟
این دوتا ازت کمک می خواستن ؟
مینو گفت من خوب اتو کشی می کنم
من تو اتو کشی بهترینم
وقعا جوی کام ؟
بله
اما اپیریدی فقط اتو کشی حوله ها و تکه پارچه هارو کرد
اون ساده است هرکسی می تونه انجام بده
جوی کام اجازه نداد من همه رو اتو کنم مادام
اینطورنیست اپیریدی اتو
من دوباره اوتو بهت دادم
شنیدید مادام ؟ من سعی نکردم دوباره از زیرش در برم
تو فقط با زبونت خوبی
شام حاضره
من گشنه امه !
منو امروز
کدوی سرخ شده
کدو حلوای بدتر از زمینیش نیست ؟
سویسدا کجاست ؟
حون سیا حالش خوب نیست تو اتاقشون استراحت می کنن
برنج سرو کن
من دلم برای سویسدا تنگ شده کاش ما می تونستیم ماهمدیگه خوش بگذرونیم
هیچکسی نیست دوچرخه سواری کنه
من دلم براش تنگ شده اونم دلتنگ ماهست ؟
الان او داره غذاهای خوشمزه میخوره
و با والدینش داره خرید میکنه و زمان خوبی میگذرونه
درسته
اوباید الان با خانوادش باشه
سلام عمو سلام
لطفا بشنید
شما دیشب خوب استراحت کردید؟
عالی بود
ممنون خون تیپ برای رسیدگی به هتل ما
این شخص عجله داره که دخترش رو ملاقات کنه
خیلی زمان گذشته که ما اونو ندیدم
سابقا او نامه مینوشت
اما الان حتی ازش نامه هم نمی ببینیم
او باید دوستهای زیادی داشته باشه
ممنون خون تیپ برای اینکه کمکمون میکنید مراقبش باشیم
وظیفه امه
امروز اخر هفته است
اگه شما می تونید به ما توگردش ملحق بشید
نانگ خوشحال میشه ادمهای بیشتری رو ببینه
من فکر می کنم ...
بیان بیشتر خوش میگذره
من فکر کنم بهتر برای من نیام
چرا ما مجبوریم هر روز تنبیه بشیم ؟
درسته
ماهیچ کاری انجام ندادیم
اما من فکر می کنم ما واقعا اشتباه کردیم
ما کدوحلوایها رو بجای خوردن دور ریختیم
این اشتباه نیست ؟
نه!
بعضی از مردم همین غذا رو هم ندارن
بجای هدر دادن غذا مثل شماها
قبل از اینکه غذا رو دور بریزید فکر کنید
مردم زیادی هستن که همین امتیاز شمارو هم ندارن
من متاسفم مادام
من واقعا متاسفم
من در اینده غذا رو هدر نمی دم
منم متاسفم مادام
البته من نباید غذا رو هدر بدم
هیچ کسی نمی تونه غذا رو هدر بده
اعم از اینکه پولدار یا فقیر باشه
من خوشحالم شما فهمیدید
ظرفها رو تمیز کنید
بله مادام
آیا نانگ دوباره دردسر درست کرده ؟
من میخواستم سورپرایزش کنم
اما انتظار نداشتم با این مواجه بشم
من حتی از خواهر سوال نکردم
به هرحال بچه من خوب رفتار کرده و استحقاق تمجید رو داشته
اون بعضی اوقات خوب رفتار می کنه
اما این سوال که استحقاق تمجید داره
نه دقیقا
بزارید من اپیریدی بیارم اینجا
درسته ما می تونیم منتظر باشیم
عزیزم بریم کنار ساحل قدم بزنیم
من اینجا بازی میکردم وفتی با خون پیتا مدرسه میرفتم
من تعجب نمی کنم اگه خیلی عوض شده باشه
تو می اومدی اینجا بازی میکردی ؟ با دخترها این نزدیکی لاس میزدی ؟
تو فقط بازیهای پسرونه میکردی وقتی جوانتر بودی
علارغم اینکه اخرش فقط تو نصیبم شدی
من اینجا منتظر میشینم
من میگم خواهر ترسا آپیریدی بیاره
ممنون مادام
اگر تو خسته هستی و می خوای راه بری بفر ما من اینجا منتظر اپیریدی می مونم
مادام تنبیه من تقریبا تموم شده ؟
نانگ
مامان!
من خیلی دلم برات تنگ شده بود
من خیلی دلم برات تنگ شده بود خیلی وقت بود شماها نیومده بودید ؟
من دلتنگت بودم
عزیزم
من که غیبم نزده بود گریه نکن
من فکر کردم مامان منو فراموش کرده بودید
چطوری می تونم من تورو فراموش کنم ؟
نگاه کن مثل بچه ها گریه می کنی
گریه نکن
ممنون مادام
اگر نانگ هر مشکلی برای شما درست کرد
من از جانب او عذرخواهی می کنم
نه
او دختر خیلی خوبی هست
حتی اگر گاهی اوقات دردسر درست کنه
تو هنوزم دختر خوبی هستی ؟
البته مامان
مادام هرگز هیچکسی رو بدرفتار صدا نمی زنه
چون مادام مثل مادر دیگه منه
درسته مادام ؟
یک بوس به من بده ؟
من خیلی دلم برات تنگ شده بود
دردسر ساز تو دوباره چاق شدی ؟
نه مامان گفت من کوچولو شدم
درسته این دختر ببین چه بازوهای باریکی داره
بهتر ه دوباره وزن زیاد کنی ما می تونیم قیمت بالاتری بفروشیمت
او مهربون ترین معلم مدرسه ماست
او تایلندی هم هست
شما تایلندی هستید ؟
بابا ممکنه من سی رو با خودم بیارم ؟
البته
این عالیه !
علارغم این ما باید اول از معلمهات اجاز بگیریم
درسته ؟
من می تونم درخواست کنم سی با من بیاد ؟
بستگی به تصمیم سی داره
مامان بزار برم و دنبال سی
شما شخصا از سی درخواست کنید بزار برم مامان
ما اول بریم
سریع مامان
خدای من عزیزم تو واقعا
ما قبلا ملاقات داشتیم ؟
گذشته مهم نیست
من خوشحالم شما رو ملاقات کردم
خدا به خانواده شما برکت بده
چطور بود ؟
من دوست دارم از مادر انتی گان و خواهر تشکر کنم
اون ترسی نبود که یخوام با شجاعت باهاش روبرو بشم
چه چیزی ترسناک تر از چرخش افکار ماست
از حالا من خودم رو وقف خدا میکنم
چیه بچه ها ؟
تو خوبی خانم اندیتا ؟
بعد ظهرتون بخیر خانم اندرویتا
بعدظهر بخیر بچه ها
مادام ممکن من بخوام از شما سی رو برای بازی بیرون ببرم ؟
بله
چون تو تنها نیستی والدینت هم باهات هستن
سنوریتا تو می خوای بری ؟
درسته مادام
سی چرا ؟
بیا که مابتونیم باهمدیگه خوش بگذرونیم بیا باشه ؟
نه ممنون نانگ
چرا سی ؟
چطوری می تونم من اینطوری خوش بگذرونم ؟
باهمدیگه بریم باشه ؟
چرا ؟
نانگ دوستت رو مجبور نکن
درسته سی
ما دفعه بعدی میتونیم با همدیگه بریم
بیا عزیزم بریم وسایلت رو جمع کنیم
ما برمیگردیم مادام
خوب بچه ها
شما می تونید چایتون رو بگیرید
من دلتنگ مامانم هستم
مامان چرا سی نخواست با ما بیاد ؟
ممکنه او احساس راحتی نکنه
یادت باشه دوستا نباید همو مجبور کنن
بابا تو با ماشین کنسولگری اومدی ؟
بله نه تنها ماشین
ممنون مادام
من میبرمت تا تو خودت رو مرتب کنی قبل از ملحق شدن به دوستات
ممنون ازشما مادام
اون خوبه که شما اینجا هستید
سنوریتا من دنبالت می گشتم
چیه مادام ؟
کسی درخواست کرده اجازه بگیره تورو بیرون ببره ؟
من قبلا به نانگ گفتم که من بیرون نمیام
منو نانگ نفرستاده
منو خون تیپ سرپرستت فرستاده
مامان فکر می کنی سی موافقت میکنه با ما بیاد؟
بهتره خودم برم ببینم
نانگ صبور باش
این عادت رو از کی ارث برده ؟
درسته مادرت و من کم تحمل نیستیم
اینطوریه ؟
نانگ چرا تو اصرار داری سنوریتا با ما بیاد ؟
او ممکنه ترجیح بده بمونه اینجا با دوستای دیگه اش
نه مامان سنوریتا متانت طبع داره
مخصوصا اخیرا بنظر میرسه گاهی اوقات تو خودش فرو میره
من باید کنارش باشم و مراقبش باشم
تو مطمئنی
که تو بیشتر باعث ازارش نمی شی دردسرساز ؟
بابا ببین
اقای کنسول سی کجاست ؟
اون قبول کرد با ما بیاد؟
شما حقه زدی به من
من فکر کنم ما باید زودتر بریم
وگرنه ترافیک سنگین میشه
خوبه
بیا تو
چطوری عزیزم ؟ بزار ببینمت
تو چه بلند شدی ؟
ببین تو خیلی بلند قد شدی
تو لاغر نشدی باید دوباره چاق بشی
پس مدرسه خیلی خوب مراقبت بوده
مدرسه من بهترینه مامان
من خیلی دلم برات تنگ شده بود
من فکر کردم من میبینمت تورو تو لحظه ای که میرسم خونه
من احساس تنهایی میکردم
بابات ازم خواست کاری انجام بدم چطوری می تونستم نرم
بابا خیلی مهمه
او می دونه من میام خونه و عمدا سخت میکنه برای من که بدون مامان بگذرونم
نگو عزیزم دوباره نگو درباره پدرت فهمیدی ؟
درست نیست
من حرف حق میزنم
هیچی نگو
بیا بغل من بزار بغلت کنم
نگو
زمانیکه مامان از بابا عصبانی شد
بابا پس تو تو انباری خوابیدی
کافیه نانگ خندیدین به پدرت رو اینطوری تموم کن
وگرنه او مجبور میشه صورتش رو قایم کنه
واقعا ؟
تو اشتی کردی با مامان ؟
گاهی اوقات بخاطر مراقبت از او این کاررو می کنم ؟
بهتر عزیزم
سنوریتا خیلی خوشحال بنظر میاد
من در عجبم مادرش چیکار میکنه ؟
من نشنیدم هیچی ازش من خواستم چند بار از سنوریتا بپرسم
اما...
اما چی ؟
چیه مگه ؟
نانگ همیشه فرصت رو خراب میکنه درسته خون تیپ ؟
اما از شانس سنوریتا ست که دوستی مثل نانگ داره
او برای مدت طولانی ناراحت نمی مونه
اون ممکنه شانس باشه یا نه
این دوتا بچه خیلی عاشق همند
اما شخصیتشون متفاوته
من می ترسم که سی بخاطر این موضوع احساس کمبود بکنه
زنا سخت درک می کنن
مثل ما مردها کسی درباره زنها درست فکر نمی کنه ؟
درسته خون تیپ ؟
تو فکر نکرده حرف زدی
من دارم با خون تیپ حرف میزنم
چطوری می تونم یک دختر دیگه مثل زنم پیدا کنم ؟
خون تیپ چطوره؟
تاکی قصد دارید مجرد بمونید ؟
درسته من هرگز نشنیدم شما سر قرار با کسی برید
درباره چی حرف میزنید ؟
ما از دوست دختر خون تیپ میپرسیدیم
عمو تو دوست دختر داری ؟
نانگ من شنیدم تو خون تیپ رو چندین بار عمو صدا زدی
از الان من توروممنوع میکنم از اینطوری صدا زدن
او خیلی از تو بزرگتر نیست
فهمیدی ؟
مامان تو بیشتر بیشتر شبیه مادام شدی
هرچیزی که تو میگی ؟ بااضافه اخرش فهمیدی؟
فهمیدی؟ فهمیدی؟
بله مادام !
اما عمو هنوز جدا جواب نداده به هرحال شما دوست دختر دارید
من ندارم
من میدونستم
پیگیر کسی هم هستید
نه
کام پون هست
هر زمانی که او منو میبینه او خجالتی میشه
و با چشمهای عسلیش به من نگاه میکنه
اما من علاقه ای ندارم چون من همجنس بازم
عالیه بشو اولین همجنس باز
وقتی تو بزرگتر شدی بابا برات یک شریک پیدا می کنه
چرا تو باهاش موافقت می کنی عزیزم؟
چون من هیچکسی رو دوست ندارم
چرا اجازه نمیدی بابا ترتیبش رو بده
اون دختره منه
باهردوتونم کافیه
مشکل چیه نانگ؟
من خیلی پرم سی شکمم داره منفجر میشه
تو خیلی خوردی انتظار داشتی غذا کجا بره ؟
من نمی دونم اما می دونم ما رو صورتت نوشته شده
من دوباره چاق شدم؟
نه اما من لبخند گشادت رو دیدم
اگر تو میخوای بگی من خیلی چاق شدم فقط بگو
نه من می دونم صورتت گشاد شده بخاطر لبخندت
بعد اینکه فهمیدی آقای کنسول دوست دختر نداره
نگاه کن صورتت چطوری قرمز شد ؟
خجالت بکش نانگ
لطفا در این باره شوخی نکن
من متاسفم من دیگه بیشتر از این شوخی نمی کنم
عصبانی نباش
باشه عصبانی نشو ؟ باشه
بزار بریم اتاق مامانم من میخوام باهاش صحبت کنم
تو برو من اینجا میمونم
چطوری تومی تونی تنهایی اینجا لذت ببری ؟ بامن بیا
تو برو من خوبم
پس تو می تونی با مامانت صحبت کنی
متاسفانه من خسته ام و اناق هم راحته
من اینجا میمونم
باشه خوبه من میرم زود برمیگردم
فقط بشین نخوابی اول
من برمیگردم با تو بخوابم اول
باشه برومامانت منتظرته
من متاسفم شکمم درد گرفت
سیسنوم
چرا تو بیدار شدی اگه احساس خوبی نداری
من میخوام تو تمیز کردن خونه به شما کمک کنم
اما من احساس سرگیجه داشتم
و غش کردم
بزار یکمی بهت دارو بدم
خوبه پی
ایا دخترم نامه برام نفرستاده ؟
من هیچ نامه ای ندیدم
پس تو براش نامه بنویس؟
اما ممکنه هنوزم از دست من عصبانی باشه برای اینکه باعث شدم زندگیش سختر بشه
تو خیلی فکر می کنی اوممکنه مشغول درسهاش باشه
تو باید اجاز بدی من باهاش تماس بگیرم و باخبرش کنم از اینکه توحال خوبی نداری
نه پی
لطفا تماس نگیر
او مجبوره تنها با این تنگنا مواجه بشه
و احساس شرمندگی بخاطرمن بکنه
بیشتر از این اونو تو مضیقه بخاطر من نزارید
اما این درست نیست
من التماس می کنم پی هنوزم می تونم خوب کار انجام بدم
من بهتر میشم اگه یکمی استراحت کنم
وقتی خوب شدم تو کارا به شما کمک می کنم
من تقریبا احساس بدی دارم جلوی شما برای اینکه اجازه دادید من اینجا بمونم و کار کنم
احساس شرم نکن
خوب استراحت کن تا زود خوب بشی
یادت باشه نه فقط بدن تو بلکه قلبت هم باید سلامت بمونه
باید ذهنیتت رو عوض کنی
و خواستی من تماس بگیرم و باخبرم کن به دخترت بگم
بله پی ممنون
من فکر کردم من مجبورم برای ناهار دعوتت کنم ؟
من قبلا چی گفتم ؟
عصبانیت رو کنترل کن خودار باش و لبخند بزن
اگر تو میخوای موفق بشی باید خلق خوت رو کنترل کنی
سویسدا اینو دوست نداری؟
من نمی تونم کار خوبی برای بابا انجام بدم
من دختر مادرم هستم
اگر نمی تونی خوب انجام بدی اون ارثی نیست
مادر تو خیلی خوبه
اگر تو کمبود داری
بخاطر اعمال و رفتارخودت هست
تویانگ غذا روسرو کن
سویسدا کجا میری ؟ نویانگ
ولش کن لوسش نکن بزار هر چقدر میخواد گریه کنه
خون بانل من مجبورم یک زحمتی بهتون بدم
امروز کامپونگ و کام پون ما رو بیرون میبرن برای بازی
می تونم من نیام نانگ ؟
چرا ؟
چه لذتی موندن تو هتل داره ؟
اما من می تونم اینجا بمونم خیلی راحته
اون لذتی نداره اگه تو اینجا بمونی
چرا تو میخوای اینجا بمونی سی؟
تو منتظری اقای کنسول رو ببینی درسته ؟
نه چرا من بایدبراش منتظر بمونم ؟
آقای کنسول اینجا نمیاد
سی ممکنه لطفا من یکمی باهات صادق باشم
البته
من فکر می کنم تو از روی عادت داری هی نه میاری
هر وقتی تو حرف میزنی همیشه با نه شروع میشه
نه نگاه دوباره گفتی اونو
من جدی هستم
تو همیشه خوشحال نشون نمی دی
پی کامپونگ از من پرسید
چه اتفاقی برای تو افتاده
توبهش چی گفتی
من هیچی نگفتم
من گفتم اگه تو درباره سی نگرانی خودت باید ازش مراقبت کنی
سی من برای اخرین بار درباره آقای کنسول با تو حرف میزنم
اگر تو نمی خوای من دخالت نمی کنم
و دوباره به این موضوع اشاره نمی کنم
اما تو باید دوست داشتن پنهانی اقای کنسول تموم کنی
او بزرگساله
او پرمشغله و دمده است
و هرکاری هر کسی میکنه او حتما باید اونها رو تو بیخ کنه
اقای کنسول احساسی برای بچه های مثل ما نداره
به دقت فکر کن وقتی او با ما حرف میزنه
او همیشه از نا استفاده می کنه
او فقط مار و بچه می بینه
وقتت روبا عشق بهش هدر نده
بهتر عاشق کامپونگ باشی
تو باید عاشق کسه دیگه ای باشی
بهتر عاشق کامپونگ باشی
تو باید عاشق کس دیگه ای باشی
نانگ من تغییر عقیده دادم
منم با تو میام
چی واقعا؟
سی میخوای چی بپوشی ؟ من برات میارم
صبرکن من برات میرام
سی وسایلت رو جمع کن
وگرنه وقتی پی کام پون میرسه ما اماده نیستیم
باشه ؟ من برات لباس انتخاب میکنم
تله کابین خیلی لذت بخش بود پی کام پون
حیف که ادمهای زیادی اونجا بودن
من عکسی از اینجا ندارم کمک کن یکی بگیرم
سی با همدیگه بگیریم
خوبه تو بفرما
باشه سریعتر
کارت حافظه تقریبا پر شده
من نگفتم من بارت اونارو میگیرم
خوب بگیری اونها رو
ممکنه من اینجا بشینم ؟
پی کامپونگ تو از من عصبانی نیستی ؟
من درست نمی دونم که از دستت عصبانی باشم
من متاسفم من یکمی تند مزاج بودم
بزارمن جبران کنم برات با اسنکهای خوشمزه ای که میسازم
ممنون
این طرف لطفا
کیک کافی خوشمزه
ممنون
مادرت چطوره ؟
به من اعتماد نداری
چراتو مایل نیستی به من بگی ؟
دلیلش این نیست من واقعا نمی دونم
من خیلی وقته نامه ای ازش نگرفتم
مامان ممکنه مشغول باشه
ایا تو مایلی با مادرت صحبت کنی ؟
تو می تونی از موبایل من استفاده کنی
درسته من سعی کردم از تلفن مدرسه با اوتماس بگیرم
اما ممکنه ...
ممکنه چی ؟
خط تلفن او مسدود شده باشه
من نمی دونم تو چه فکری هستی
درسن شما فهمیدنش خیلی سخته
اما من مطمئنم همه چیز درست میشه
من فکر می کنم تو خوش شانس هستی
توهنوزم ادمهایی داری که عاشق تو هستن
مثل نانگ
بله نانگ شخص خوبی هست
اوخیلی خوش شانسه که همه چیز تو زندگی داره
هر کسی که نزدیک نانگه خوش شانسه
امامن ترجیح میدم با تو باشم
نانگ مثل اشعه طلوع خورشیده بودنش با من برام خسته کننده است
تو مثل ماه هستی با تو احساس راحتی میکنم
نگاه ماه قشنگه وقتی میخنده
اما درباره اینکه تو فکر می کنی هیچ کسی رو نداری
تو هنوز مارو داری منو مثل داداش بزرگت ببین
ممنون
بعد از یک استراحت خوب
بابا ! مامان !
خیلی دلم براتون تنگ شده بود
من کل دیشب شما رو ندیدم
چطوره؟
من خیلی خوردم
پی کامپونگ سعی کرد برامون اسنکهای خیلی خوشمزه در بانگل تانگل بخره
من قبلا اونهارو ندیده بودم
کافیه عزیزم
برو دوش بگیر و خودت رو مرتب کن
امشب شب اخره
شام امشب اینجاست
اقای کنسول و عموپیتا هم میان
نانگ تو چیکار می کنی ؟
چراتوهنوز دوش نگرفتی ؟
توزمان کافی نداری خودت رو آماده کنی ؟
چرا مثل بوزینه شدی !
هی سی توهنوزم کنار منی ؟
اینا رو ببین
از کجا اونها رو گرفتی ؟
من امروز اینا رو خردیدم
ما می تونیم امشب ارایش کنیم
ما ؟
تونمی تونی این کارو کنی ؟
تو مجبوری امشب با من ارایش کنی ؟
وگرنه عمو دوباره منو توبیخ میکنه
باشه سی
ما نوجوان هستیم
ما باید مثل عروسک زیبا باشیم ؟
تو میتونی اول از این استفاده کنی
من میرم دوش بگیرم
سریع
خودت مثل عروسک خوشگل کن
امیدوارم من امشب بتونم یک ماه دلربا باشم
این جا خوبه
سلام عمو سلام
من فکر میکردم تو کاری داری نمی تونی خودتو برسونی
خوش بختانه جلسه من خیلی زود تموم شد
سال جدید نزدیکه
و بیشتر همه تقاضای ویزا دارن
پدرتون چطوره ؟
من خیلی وقته اونو ندیدم
او خوبه
بازدید کنندههای زیادی داره که باید ازشون پذیرایی کنه
اپیریدی و سنوریتا کجان؟
هنوز حاضر نشدن
این دوتا دارن تفریح میکنن
اونها گفتن تا چند لحظه دیگه میان پایین
بله
چطوی کام پون ؟ ترمت تموم شد ؟
تصمیم داری کجا ادامه تحصیل بدی ؟
من تصمیم دارم اونو بفرستم انگلستان بعد از فارق التحصیلی
بابا من موافقت نکردم
من تصمیم رو گرفتم
اما...بابا
ایا تو دلیل محکمی داری برای اینکه نری خون کام پون
مربوط به دخترهاست ؟
دخترها مثل مردها دورنمایی از اینده دارن
اونها مثل مردها نیستن که ازاد و راحت باشن
نانگ
سلام عمو پیتا
سلام آقای کنسول
سلام پی کامپونگ
شما نمی تونی امروز منو بازخواست کنی
چون سی هم مثل من ارایش کرده
بچه نادون
ببخشید منو
ایا شما دختر منو دیدد؟
من در عجبم اون خانم کجا رفته
بابا تو دوباره منو امتحان می کنی
چرا من خوشگل نیستم ؟
خوشگل
من نمی خوام تو بزرگ بشی
پس من بزرگ نمیشم
من متاسفم
من خیلی عاشقتم مامان
اما ممکنه من تو اون خونه زیادی باشم
این خونه مثل خونه من نیست
تا چند روز دیگه
مدرسه به زودی باز میشه
من برمیگردم پانگان
نگران نباش مامان
من خیلی دوست دارم
سویسیدا
من این اهنگ دوست دارم !
ایا تو می خوای برقصی ؟نانگ
متاسفم
بریم نانگ ؟
بریم
بابا
ممکنه من برقصم ؟
ممکنه من با نانگ برقصم عمو ؟
البته چرا نه ؟
بفرمایید بچه ها
این چیزا برای ما بزرگترها نیست
درسته پی ؟
بریم پی کامپون سریع
ببین رقص اونها رو
سی توهم میخوای برقصی ؟
بزار خون تیپ تورو ببره
اوه پی چه لذتی داره با سرپرستش برقصه ؟
کامپونگ نونگ ببر برقصه
تومیخوای بری ؟
سنوریتا دوست نداره برقصه بابا
بجاش براش اسنک میارم
توچی میخوای بخوری ؟ من برات سفارش میدم
به سلیقه شما پی کامپونگ
عمو!
شما از توالت استفاده کردید ؟
نگاه صورتت باز یبس شد
صورت من مثل همیشه هست بخاطر تو
چرا تو بدون هماهنگی با کامپون رقصیدی ؟
رقص؟
تو چه بامزه ای عمو
کس دیگه ای برای رقصیدن نبود
مردم میگن دنس
توبرو
بچه نادون
مشکل چیه ؟
نمی تونم با پی کامپون برقصم ؟
تو می تونی
امادرست نیست
والدینت نشسته بودن تماشا میکردن
اگر اونهاحاضر نبودن ؟
اما بابا و مامان هیچی نگفتن
اونها هیچی نگفتن
اما موافقم نبودن
اما عمو پیتا موافق بود
درسته
بچه او پسره
چی ممکنه من از دست بدم ؟
تو خنده داری عمو
من خیلی خندیدم
من میگم به مادرت که منو عمو صدا میزنی
اوه عمو !
چرا تو اینطوری می کنی ؟
آقای کنسول چرا اینطوری می کنی ؟
من واقعا نمی فهمم
چی من از دست میدم
تو یک خانمی
تو باید به خودت احترام بزاری و خوب از ابروت مراقبت کنی
فهمیدی ؟
تو چه بامزه ای عمو
تو جوری حرف میزنی انگار من رفتم جنگ
جامعه مثل میدان جنگه
مهم تراینکه تو یک خانمی
تو باید بیشتر مراقب خودت باشی
اون احترام به خودته
ایا تو میفهمی من چی میگم؟
اگر فهمیدی تو می تونی برگردی داخل
اینطوری بهتره ؟
من خیلی سیرشدم
احساس میکنم دارم میترکم
این وعده ارزشمند بود
قبلش من دیدم آقای کنسول با تو یک مدت طولانی حرف میزد
درباره چی حرف میزدید ؟
سی اون چه خنده داره
یادت باشه
من گفتم بهت اون خیلی دمده است ؟
امروز اونجا ایستاده بود و منتظر من بود
ومنو خیلی جدی توبیخ کرد
می دونی بخاطر چی؟
بیشتر بخاطر رقص با پی کام پون
بخاطر رقص پی
اوخیلی سختگیره اگه من واقعا چیزهای جدی تری انجام بدم چی میشه
تواز دستش عصبانی هستی ؟
من کلی بهش خندیدم
اومثل یک ادم امل حرف میزنه
مامان منم اجازه نمیده من عمو صداش کنم
من باید آقای روح به تکامل رسیده صداش کنم
نه پیره اما نه رایجه
سی تو خسته هستی ؟
من میخوام برم و والدینم رو پیدا کنم
ما فردا برمیگردیم تانگل بانگل
باهمدیگه بریم
تو برو
من بهتره دوش بگیرم
کافیه
هیچکسی به تو توجه نکرد
ماه امشب زیباست اینطور نیست ؟
ماشین خراب نیست
تو ماه دوست داری؟
بله
البته ماه امشب زیباست
من میخوام یک عکس بگیرم
اما دوربینم ونیاوردم
شما ماه دوست ندارید ؟
من ستارها رو ترجیح میدم
بدبختانه من خورشید بیشتر دوست دارم
چرا ؟
من اونواتشین می ببینم
ممکنه من پیر باشم
من اونو بی غل وغش و سرگشته پیدا کردم
شما فقط چند سال از من بزرگتر هستید
خون تیپ
خون بانل موضوعی هست ؟
بیا بغل من
کافیه کافیه
وقتی اولین بار او نو فرستادم اینجا
او سخت گریه میکرد
اما الان
اوخیلی دلتنگ همه شماهاست
مامان من هنوز دلتنگ شما وبابامثل قبل هستم
باشه منم باور کردم توچی گفتی
پس بزار سریع بریم
یا ما ممکنه پرواز از دست بدیم
آیا شما واقعا دارید میرید ؟
نه اجازه نمیدم منو ترک کنید !
نرید
بچه من
تنها چند ماه تا پایان ترم مونده
ما می تونیم برگردیم خونه بچه من
خوب اینجا مطیع باش
دردسر برای معلمهات درست نکن که نگرانت بشن
بله بابا
خوب من این دوتا بچه رو داخل میبرم
خواهر ترسا لطفا خوت پنجت و خون امی اون راهی کیند
بله خواهر
باشه
من حاضرم مادام ؟ بریم
مشکل چیه؟
اوبرای بچه مون نگرانه
نگران نباشید
من اونو به شما میسپارم مادام
شما خیلی بچه ها رودوست دارید
من خوب از اونها مراقبت میکنم
این طرف لطفا
پس ما میریم
تو نگفته بودی که میری خونه ؟
چرا تو اینجایی؟
من مزاحمت شدم ؟
فراموش کن
من نمی خوام در این باره بیشتر حرف بزنم
اما به کسی نگو منو اینجا دیدی
که منو اینجا دیدی
من به کی بگم ؟
تومی تونی خودت موقعیتت روبسازی
چطوری ؟
باعرق ریختن
سیا چطوه ؟
من همش دارم عرق میریزم
ورزش اینطویه
تو دوست داری نداری ؟
صبرکن بیام
سریعتر فقط یکمی مونده
بیا
خیلی دور نیست
من نمیتونم بیشتر از این بدوم
پی کام پون
من بیشتر از این نمیام
نگاه تو خندیدی
وقتی من خوشحال نیستم
من دوست دارم بیام اینجا
مسیر اینجا
خیلی خسته می کنه
اما وقتی من میرسم به قله
طبیعت اینجاست
اجازه میده من بدونم
صورت واقعی طبیعت رو
قبلا
موضوعی نبود که مشکلمونو بزرگ نکنه
در واقعیت
اینا حرفهای دنیاست
او خوبه ؟
اون یک آواز انگلیسیه ؟
من ترجمش کردم
من فکر کردم چرا اون اهنگ اشناست
ممنون پی کام پون
اشاره نکن به نانگ سیا !
سویسیدا خیلی خوشحاله
تومیخوای دوباره اینجا بیای ؟
من میخوام بیام اینجا هرروز هر روز !
همگی !
امشب
وقتی معلمها درها رو بستن ما میخوایم برقصیم ؟
درسته
امشب خودمون مراقب باید باشیم
هیچ کسی امشب دنبال ما نیست
من می خوام برم میرم !
برو !
کافیه نانگ قطعا کسانی هستن که چشمشون به ما باشه چطوی میخوای بری بیرون ؟
اما من میخوام برم پی جامیا
همگی ما میخوایم بریم ؟ بریم
سی کجا میری ؟
من میرم دستشویی
باهمدیگه بریم
نه!
باشه
از اسنکها با دیگران لذت ببر
تو نمی گفتی که دلتنگ اینجا هستی ؟
من زودی برمیگردم
گاهی اوقات باید خالی کنی
اینطوری احساس بهتری پیدا می کنی
من ناراحتم من باید چیکار کنم ؟
من نمی تونم با اونها خوشحال باشم
من نمی تونم دلیلی برای خندیدن پیدا کنم
من واقعا ناراحتم
من چیکار کنم مادام ؟
درد چیز جالبیه
یکبار کسی گفت
زمان همه چیز التیام میده اما اگه قلبت اجازه نده اون بره
مهم نیست چقدر ازش بگذره
تو به دردو رنج ادامه میدی
ایا من مجبورم ادامه بدم ؟
نه
من فقط میگم درد چیز جالبیه
اگر تو بخوای ناپدید میشه
مشکلی نیست
من نمی فهمم
سنوریتا
تحمل کردن تنها یک اتفاقه
فقط اینطوری می تونه تنها به خودت صدمه بزنه
تنها ما خودمون می تونیم دراین باره فکر کنیم
اون در ذهنت تکرار میشه
مثل اینکه چاقو رو نگهداریم و به خودمون صدمه بزنیم
تو مجبوری چاقو رو کنار بزاری
چون فقط به خودت صدمه میزنی
ملکه برگشته
ترم اخره پی جامیا
ایاتوهنوزم دودلی ؟
ترم بعدی
من مجبورم کسی رو پیدا کنم جایگزین تو بشه
خدای من ما برگشتیم زندان
بازگشت از تعطیلات
چرا ما مجبوریم تحمل کنیم همه چیز رو برای زمان طولانی ؟
کافیه نانگ
هورا اگرچه این یک ترمه
ما بعدش ازاد میشیم
اون زمانی که ما قطعا میریم خونه
باشه
ترم آخر چشن بگیریم
ترم بیشتری نداریم
باشه به سلامتی!
جوی کام مینا
چطوری قصد دارید به سیا بگید ؟
که الان کنار ماهستید ؟
نگاه کن چطوری اونها ترسیدن
اینجا
ممنو پی تیپ
من وقتی میزام تا باهم حرف بزنیم
اعم از اینکه سیا و خونه ...
من فهمیدم پی تیپ
من یاد گرفتم مشکلاتم رو ساده بگیرم
ممنون پی تیپ
من مجبورم برم وگرنه دیر میرسم
او اینجاست !
مینا جوی کام دوستان عزیزم
من خیلی دلم برای هردوتون تنگ شده بود
شما تنها بودید
رفتید تانگل بانگل با
ادمهای که بهشون نزدیک نبودید
اپیریدی
اوه سنوریتا !
شما لاغر بنظر میان
منو ببیند
من دوباره چاق شدم
وقتی من برگشتم تایلند
مامانم خیلی برام غذا پخت
توهم سیاه شدی
زیر افتاب کنار ساحل من می فهمم
درسته چوی کام مینا؟
چیزی شده من نمی دونم ؟
چرا شما نگاه نمی کنید کجا میرید ؟
متاسفم مادام
کچا اینقدر عجله داشتید ؟
مدرسه به شما اداب معاشرت یاد داده
اماهنوزم می خندید و صحبت می کتید بدون اینکه ببینید کجا دارین میرید ؟
ایا شما هیچی یاد نگرفتید ؟
همیشه میگید متاسفم مادام
من فکر می کنم این دوتا بچه تقریبا فهمیدن اشتباهشون رو
بزار اونها برن
شما دوتا دفعه بعد دست پاچلفتی نباشید
موقعه مسابقه اوازه خونی بنظر بهتر میومد
پس من کمتر نگرانی داشتم
اما تا من از تانگل بانگل برگشتم
شرایط خواهر بونل خیلی بدتر بنظر میاد
من خوب میشم !
شمادوتا !
چیکار می کنی سویسیدا ؟
هیچی مادام متاسفم
چه اتفاقی افتاده ؟
یک چیزی هست که من نمی دونم ؟
شما دوتا قول ندادید
که به اونها نزدیک نمیشید ؟
خائن!
اون جدی نیست سویسیدا
توجیه نکن
در برگشت به تانگل بانگل نانگ زندگی جوی کام رو نجات داد
درسته من با نانگ مسابقه دادم
پای من کوفته شده بود و من تقریبا داشتم میمیردم
اما نانگ کمک کرد به من بدون اهمیت دادن به اینکه قبلا چطوری باهاش رفتار می کردیم ؟
پس موضوع حق شناسیه ؟
ایا من به شما دوتا نیک خواهی بیشتر نشون ندادم؟
موضوع حق شناسی نیست سویسیدا !
می تونی تو قلبت رو باز کنی ؟
قلبت باز کن تا نانگ بپذیری
تو می دونی نانگ قلب مهربون وصادقانه ای داره
پس من صادق نیستم ؟
تو رفتی خونه و برای مدت طولانی سرگرم بودی
ایا برای ما هدیه ای اوردی ؟
شما فقط به هدیه دقت کردید
من فقط می دونم الان چه دوستانی دارم
تو پروی
کافیه سویسیدا
اون هیچ کاری باهدیه هاش انجام نداد
اگه تو اینطوری ادامه بدی
پس تو باید تشخیص بدی نانگ خیلی از تو بهتره
بریم جوی کام
تو نباید بری سر تمرین پیانوت
برو یا تو دیر می کنی
جا به این گشادی چراتو قفل کردی رو من ؟
من فقط رو ی این بخش سویچ کردم چراتو جنجال راه میندازی ؟
تو وسنوریتا برادرم ودوستای نزدیک منو قاپیدید
من حتی چیزی بهت نگفتم
تو خیلی سریال نگاه می کنی ؟
هیچ کسی از تو چیزی نقاپیده سبک مغز
سی!
این نامه مادام گفت بدمش به تو
چرا هیجان زده نیستی ؟ این نامه از مادرت نیست ؟
من منتظرم سی
اون دست خط مادرم نیست
پس دست خط کیه ؟
اسم من تانتین دوست مادرت هست
مادرت اخیرا باخاله مونده
اما وضعیت سلامتیش خوب نیست
مادرت هنوزبا من می مونه
بطور خلاصه بعد از شروع کارش او مریض شده
ولی نمی خواست بره بیمارستان
وقتی دکتر اومد او گفت مادرت انفولانزا جدی داره و برونشیتش پیشرفت کرده
اوالتماس کرد پیش خودم نگهدارم ! چون احساس میکنه باعث شرمندگی تو جلوی دوستات شده
من مطمئنم اون احساس ارامش و سبکی می کنه
اگه مرتبا از تو نامه دریافت کنه
چون تو عشق و امید مادرت هستی
لطفا درجواب مادرت بنویس
باعشق خاله تاتن
سی چه اتفاقی افتاده ؟ مشکل چیه ؟
مادرم احساس خوبی نداره نانگ
من چیکار باید بکنم ؟
من میخوام برم خونه
من نمی خوام اینجا بمونم من میخوام برم دنبال مامانم
صبرکن سی اروم باش
تو این زمان تو باید فکر کنی
من مقصرم من از مامانم عصبانی بودم
من سرزنشش کردم مامانم برای اینکه باعث تحقیرمن توسط دیگران شد
چرامن از خوندن نامه های مامانم امتناع کردم
سی چرا تو اینطوری فکر می کنی ؟
چون من احساس شرمندگی میکردم
من به احساس مادرم توجه نکردم
اگر هر اتفاقی برای مامانم بیافته
من تنها مقصرم
نه اینطوری فکر نکن
بزار دنبال مادام بگردم صبرکن.....
نه نانگ
کافیه
من خسته شدم از التماس کردن و کمک گرفتن از دیگران
سی اما ما می تونیم از دیگران نظرشون رو بپرسیم
نظرشون ؟ اما اونا قطعا سعی می کنن به من کمک کنن
تو هیچ ایده نداری نانگ
چقدر تاسف باره .....
که بینوا باشی
من می تونم تنها از دیگران کمک بخوام
از این شخص و اون شخص
سی تو از پایین به ادمها نگاه می کنی......
ادمهای هستن که واقعا میخوان به تو کمک کنن
اونها تنها دلسوزی می کنن و احساس تاسف برام میخورن
نه
مهم نیست تو چیکار می کنی برای من ما دوستان نزدیکی هستیم
ما قول دادیم
من حتما بهت کمک می کنم
عمو!
عمو من واقعا کار اورژانسی دارم !
وگرنه من پایین نمیرم
عمو من می دونم بزرگ شدم والان یک خانم هستم
من همچین میدونم که این مناسب نیست وخطرناکه
برضد قوانین استاندارد جامعه است
اما امروز من واقعا کار اضطراری دارم !
عمو بزارید بیام داخل
لطفا!
من فکر می کنم او واقعا کار اضطراری داره خون تیپ
ممنون
سلام عمو
اقای کنسول
ممکنه من تلفن شما رو قرض بگیرم به مادرم زنگ بزنم ؟
من یک کار اضطراری دارم
اون چیه ؟
اون سنوریتا ست
مادر سنوریتا مریض هست
من می خوام به مامانم زنگ بزنم
که مادر سنوریتا رو ببره بیمارستان
درباره این نگران نباش من حلش می کنم
نه سی نمیخواد کسی براش دلسوزی کنه
اما من سرپرست سنوریتا هستم
اما منهم دوست سنوریتا م
و من به اونزدیکترم
من نمی خوام هیچ کسی دوباره بهش کمک کنه
شامل آقای کنسول هم میشه
پس اگه مایلی
توچی قصد داری به مادرت بگی ؟
من می گم به او که مادر سی مریض هست
من منظورم
با توجه به اینکه تو می تونی این وقت شب از اقامتگاه من تماس بگیری
تومیخوای بهش بگی از دیوار من بالا اومدی ؟
آقای کنسول !
پس من چیکار کنم ؟
برگرد مدرسه
من کمکت می کنم با مادرت تماس بگیری
و میگم بهش تو امروز منو دیدی
اقای کنسول می خواین دورغ بگید ؟
من نمی گم کجا وکی تورو دیدم
اینطوری من دروغ نگفتم
تومی تونی الان برگردی
خیلی ممنون
من اینطوری از پیش شما میرم این برای من وسی خیلی باارزشه
خداحافظ
اقای کنسول !
دیگه چیه ؟
من واقعا سپاسگذارم
من سپاسگذارم برای هر چیزی که شما برای ما انجام دادید
من نمی تونم تصور کنم
اگر آقای کنسول اینجا نبود چطوری میشد
سی یکمی بخور
من سیرم
چطوری می تونی سیر باشی ؟ تو هیچی نخوردی ؟
یکمی بخور
مشگل چیه سویسیدا دوست عزیزم ؟
سنوریتا چه مشکلی داره؟
من شنیدم از نانگ که مادر سی جدا مریضه
اما ملاقات با دکتر و رد کرده
مادرت مریضه ؟
چر ابه پی تیپ نگفتی ؟
سرپرست تو نیست ؟
خیلی خب من مایل نیستم ایشون زحمت بدم
مادرت جدا مریضه سنوریتا ! سی !
سیا آیا تو کاری با سی داری ؟
نه چرا ؟
نمی تونم با سی حرف بزنم ؟
نه تو قابل اعتماد نیستی
ایا تو چیزی گفتی که به سی صدمه بزنه ؟
از خودش بپرس
فراموش نکن من چی گفتم
سیا چیکار کرد ؟
هیچی
سی من میخواستم دنبال مادام برم زودی
مادام به من گفت که مادرم با من تماس گرفته گفته مادرت دکتر رودیده
نانگ واقعا ؟ بله!
ممنون خدا
از والدین تو هم ممنونم
از توهم ممنونم
دیگه نگران نباش مادرت به زودی خوب میشه
کجا داری میری ؟
چرا میپرسی ؟
سیا بزار اشتی کنیم من دلم برات تنگ شده
کجا دارید میرید ؟
مامیریم امتحان پیانو بدیم
با ما بیا نمیای ؟
خوبه
من دعا میکنم تورد بشی هم در تئوری هم در عملیت
رد رد رد
چرا اون اینطوری حرف میزنه
باشه تو رد نمی شی
تو ردنمی شی تو رد نمی شی تو رد نمی شی
تو رد نمی شی
تومیخوای تمرین پیانو کنی ؟
البته تو میتونی در حدود یک ساعت و نیم تمرین کنی
ممنون مادام
بابا و مامان خاله سیمون رو به بیمارستان فرستادن
دکتر گفته خوشبختانه اونو به موقعه رسوندن و ویروس به همه بدنش سرایت نکرده
او صد رصد الان سلامته
من حدس میزنم الان او بهبود پیدا کرده
عالیه مادرهای ما بهم نزدیک شدن و مثل ما باهم دوست شدن
بعدی
مشکل چیه مادام؟
درباره چی دارید بحث میکنید ؟
زدن رو ادامه بده !
الان تمرین درس تو نیست
چطوری می تونی اینجا تمرین کنی ؟
متاسفم مادام من دیدم اتاق خالیه
و مادام مری گفت که من می تونم اینجا تمرین کنم
تو معنی کلی زمان و مکان رو نمی دونی ؟ تونمی دونی دیگران اینجا امتحان دارن
آیا تو اومدی از عمد امتحان منو بهم بزنی ؟
نه مادام من قصد برهم زدن نداشتم
من نگفتم تو دلیل بیاری
امیدواریم از دیدن این قسمت لذت برده باشید ::: مترجم: منا ::: کانال ما @mamsubtitle وبلاگ ما mamsubtitle.mihanblog.com
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.