All language subtitles for Heweliusz.S01E02.1080p.NF.WEB-DL.DUAL.DDP5.1.H.264-NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali Download
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.:: مترجم مرتضی راکی ::. T.me: @NestedSub

‫[ هولویوش ]

‫۱۴ ژانویه- 16 دقیقه قبل از سیگنال کمک

‫چرا کج‌ شدن کشتی کم نمیشه؟

‫زایدل، مخزن ‌های ضد کج شدن چی؟

‫- اونجا چکار دارن میکنن؟ ‫- نمیدونم!

‫برو چک کن!

‫کجی داره بیشتر میشه.

‫زاویه‌ اش الان چنده؟

‫۲۰ درجه و داره زیاد میشه.

‫توجه خدمه و مسافران!

‫- چه خبره؟ ‫- کاپیتان صحبت میکنه!

‫ کشتی باید فوری تخلیه بشه.

‫تکرار میکنم، کشتی باید فوری تخلیه بشه.

‫فوری به نقاط تجمع برین!

‫توجه! به همه مسافران و خدمه، ‫کاپیتان صحبت میکنه!

‫کشتی باید فوری تخلیه بشه.

‫وای خدا!

‫چه خبره؟

‫با اتاق موتور تماس بگیر ‫و وضعیت پروانه‌ها رو بپرس.

‫اتاق موتور، پروانه‌ ها چی؟

‫اتاق موتور، ژنراتور شفت پروانه اول خرابه!

‫ژنراتور شفت چرخش پروانه اول خراب شده!

‫با کشتی کارکونوشی تماس بگیر!

‫کشتی کارکونوشی، ‫اینجا کشتی هولویوش!

‫کشتی کارکونوشی، اینجا کشتی هولویوش!

‫اینجا کشتی هولویوش!

‫اتاق فرمان کارکونوشی ‫ ۴:۳۶ صبح

‫هولویوش، میشنویمت.

‫کشتیمون ۳۰ درجه کج شده.

‫سیگنال تخلیه کشتی دادم.

‫تکرار میکنم، کشتیمون ‫۳۰ درجه کج شده.

‫سیگنال تخلیه کشتی دادم.

‫موقعیتتونو بگو.

‫هولویوش، کارکونوشی.

‫لعنتی!

‫کجایین؟

‫موقعیتتونو بگو. ‫شمال آرکونا هستین یا جنوب؟

‫صبر کن، رادار مشکل داره.

‫پروانه‌ ها رو استفاده کنین. ‫کشتی رو به سمت باد بچرخونین.

‫ژنراتور شفت چرخش خرابه!

‫کجی خیلی زیاده، نمیتونم کمش کنم!

‫حالا چیکار کنیم؟

‫داریم سیگنال کمک میفرستیم.

‫سیگنال کمک!

‫به همه کشتی‌ ها!

‫کشتی لهستانی یان هولویوش.

‫کجی شدیدی به سمت چپ داریم.

‫در موقعیت خیلی سختی هستیم.

‫لعنتی!

‫یان هولویوش، ایستگاه رون ارتباط بیسیم.

‫موقعیتتون چیه؟ ‫تعداد مسافرا چند نفره؟

‫- ۳۹… ‫- ۳۵.

‫تصحیح: ۳۵ مسافر، ‫و ۲۹ خدمه شامل کاپیتان.

‫زود! بابا!

‫بیا!

‫- وضعیت موتورها چیه؟ ‫- خوبه، ولی با قدرت بیشتر کار میکنن.

‫یکی از پروانه‌ های لعنتی بالای آبه ‫و داره خراب میشه.

‫- پروانه‌ ها چی؟ ‫- اونا خوبن.

‫ولی ژنراتور شفت پروانه اول خرابه.

‫مخزن‌های تعادل چی؟

‫اون لعنتی ‌ها مسدود شدن.

‫یان هولویوش، موقعیتتون چیه؟

‫تکرار میکنم، موقعیتتون چیه؟

‫از کولیکر اورت دور نیستیم .

‫از کولیکر دور نیستیم .

‫زود موقعیت ‌مونو بهتون میگم.

‫انگار نزدیک کولیکرن.

‫برگردیم؟

‫دقیقاً کجا بریم؟

‫هولویوش، موقعیتتونو بگین.

‫آندری، موقعیتتو بگو. ‫موقعیتتو بگو آندری!

‫موقعیت لعنتیمون چیه والدیک؟

‫رادار کاملاً خرابه!

‫کجی خیلی زیاده. خشکی رو نمیبینم!

‫تکرار، سیگنال کمک.

‫- زایدل، چه خبره؟ ‫- تکون نمیخوره!

‫تکون نمیخوره.

‫- اتاق فرمان، شیرها گیر کردن. ‫- اینجا سیگنالی نیست.

‫- لعنتی! ‫- اینجا سیگنالی نیست! از دیواره خارج شو!

‫اینجا هیچی کار نمیکنه.

‫- چه خبره؟ ‫- بیا از اینجا بریم بیرون!

‫۱۶ مایل دریایی از کولیکر اورت!

‫۱۶ مایل دریایی ‫جنوب غربی کولیکر اورت!

‫ولی موقعیتی که ‫میگن تو خشکیه کاپیتان.

‫چیکار کنیم؟

‫کاپیتان؟

‫مسیرمونو نگه دارین. برنمیگردیم.

‫هولویوش چی؟

‫موقعیت ‌شونو نمیدونیم. ‫شک دارم تو خشکی باشن.

‫میتونیم فرض کنیم شرق آرکونان.

‫۶۰ مایل شرقی؟ ‫یعنی جزیره بورنهولم؟

‫سلامتی‌ مونو به خاطر ‫فرضیه ‌ها به خطر نمیندازم!

‫مسیر به سوینوویژچه رو نگه دارین.

‫یان هولویوش.

‫یان هولویوش.

‫یان هولویوش.

‫- تموم شد. ‫- نه، هیچی تموم نشده!

‫دستتو بده!

‫ساسنیتس – آلمان

‫۱۴ ژانویه، ۶:۱۰ عصر

‫[ کشتی یان هولویوش ]

‫اینجا کسی نیست.

‫هیچکی؟

‫والدیک اسکشیپت شینسکی چی؟

‫دوست من.

‫والدیک اسکشیپتشینسکی.

‫باهام تو کشتی بود. حالش چطوره؟

‫مُرده.

‫تو بندر. دچار حمله قلبی شد.

‫- آروم باش. ‫- وای بر من!

‫خواب کافی نداشتی.

‫نیاز به خواب بیشتری داری.

‫بیا بریم.

‫ورشو - لهستان

‫والدکت وقتی ‫برگرده خونه باهات حرف داره

‫تنبیه‌ های اخیرش فایده‌ای نداشته؟

‫اون پیرزن کینه‌ توز عمداً دنبالمه مامان.

‫این درست نیست، اون پیرزن ‫کینه‌ توز نیست. تو شیطونی.

‫- چرا دستشویی رو بستی؟ ‫- کار من نبود.

‫- سلام آلوش. ‫- سلام بچه ‌ها.

‫- ضبط ماشین برای فروش داری؟ ‫- میتونم یکی جور کنم.

‫ببینین، دوباره با مامانش راه میره.

‫همتون آخرش تو زندان تموم میکنین.

‫این سرنوشت طبیعیتونه.

‫روز خوش خانم کاشکوفسکا.

‫این بار چیکار کردی؟

‫باید باهات حرف بزنیم.

‫چی شده؟

‫میتونیم بیایم داخل؟

‫بیاین.

‫برگردان به پارسی ‫[ مرتضی راکی ]

‫ما اصلاً نمیدونستیم چیزی اتفاق افتاده.

‫کِی میتونیم ببینیمش؟

‫دو روز دیگه، برمیگردوننشون به لهستان.

‫یکی میبرتت به سوینوویژچه.

‫شوهرت خیلی خوش‌ شانس بود.

‫نه، ما خوش‌ شانس بودیم.

‫قهوه ‌تونو بخورین.

‫شتشین - لهستان ‫دفتر شرکت ناویکا کشتی‌ ها

‫تماس‌ها از صبح شروع شدن. ‫خانواده‌ها، مطبوعات، همه.

‫رئیس گفت جواب ندم ‫چون فحش‌ هاشونو سرم خالی میکنن

‫انگار من باعث این فاجعه هستم.

‫خب، حداقل تلفن رو قطع کن یا چیزی.

‫خوشبختی که شیفت تو نبود، مگه نه؟

‫چه فاجعه‌ای. کی فکرشو میکرد؟

‫وکیل منتسیل رو دو روز پیش اینجا دیدم.

‫اومده بود مدارک برداره ‫برای کنفرانس استکهلم.

‫میدونی قرار بود ‫با کشتی دیگه‌ای بره؟

‫کشتی رقیب ‌هامون.

‫نگران نباش فیشو. ‫شرکت نمیذاره ورشکست بشین.

‫پیوتروش! خداحافظ!

‫پیوتروش.

‫بیا داخل.

‫بنشین.

‫گوش کن…

‫وقتی رئیس شرکت شدم…

‫به خودم گفتم…

‫کار راحتی قبل بازنشستگیه.

‫همش آرامش و حقوق خوب.

‫چی میتونه اینجا اتفاق بیفته؟

‫چی میتونه اتفاق بیفته؟

‫بگو، تو این مسیر کوتاه به یستاد ‫چی میتونه اتفاق بیفته؟

‫نمیدونم.

‫نمیدونم چطور اینقدر بد شد.

‫اصلاً خوابیدی؟

‫گوش کن…

‫یه مأموریت برات دارم.

‫مأموریت سختیه.

‫میری یولا رو ببینی.

‫مراقبش باش.

‫از طرف من و شرکت ناویکا ‫رسمی بهش بگو

‫آندری مُرده.

‫بهشون تسلیت بگو.

‫هر دوتون مدت‌هاست ‫همدیگه رو میشناسین،

‫و همدیگه رو دوست دارین. این بهترینه.

‫و گوش کن، بهش بگو…

‫میتونه روی حمایت کامل ما حساب کنه.

‫وضع مالیشو درست میکنیم.

‫نباید اصلاً نگران باشه.

‫لیست نجات ‌یافته‌ها چی؟

‫داریم آماده میکنیم.

‫و…

‫آنیا منتسیل چی؟

‫سلام عزیزم. تو سوینوویژچه هستم.

‫ولی یه تأخیر کوچیک ‫به خاطر خرابی جزئی.

‫چند روز اخیر هوا بد بود…

‫شاید چون جادوگر بابا یاگا رو

‫تو ماشین جا گذاشتم. ‫دریا خیلی مواج بود.

‫دیروز طوفان شدیدی ‫به پهلوی کشتی زد به حدی که…

‫عقب کشتی به اسکله خورد،

‫و بچه‌ها دارن سعی میکنن ‫خرابی ‌ها رو تعمیر کنن.

‫تو این شرایط دوست ندارم ‫با هولویوش حرکت کنم.

‫قرار بود سیستم رانش رو تعمیر کنن، ‫ولی هیچ کاری نکردن.

‫خب. به آگا بگو شکلات سوئدی ‫مورد علاقه‌ شو براش خریدم.

‫ولی باید بیشتر در انگلیسی تلاش کنه.

‫- شاید وقتی برگشتم بریم اسکی. ‫- آندری!

‫آره، دارم میام.

‫لطفاً ترتیب آهنگ ‌های ‫رادیو تروئیکا رو ضبط کن، باشه؟

‫یه نوار خالی کنار سبده.

‫الان باید برم…

‫دوستتون دارم. همه رو از طرفم ببوس. ‫هانیا و یانوش هم.

‫پنج روز دیگه میبینمتون.

‫بوسه‌ های زیاد!

‫سلام عزیزم. در سوینوویژچه هستم.

‫ولی یه تأخیر کوچیک ‫به خاطر خرابی جزئی.

‫چند روز اخیر هوا بد بود…

‫شاید چون جادوگر بابا یاگا رو

‫تو ماشین جا گذاشتم. ‫دریا خیلی مواج بود.

‫دیروز طوفان شدیدی ‫به پهلوی کشتی زد به حدی که…

‫سلام یولا.

‫اونا فرستادنت، مگه نه؟

‫میدونی قدیما با پیک‌ های ‫خبر بد چیکار میکردن؟

‫خب. به آگا بگو شکلات سوئدی ‫مورد علاقه‌شو براش خریدم.

‫ولی باید بیشتر در انگلیسی تلاش کنه.

‫شاید وقتی برگشتم بریم اسکی.

‫نوار رو از پسرعموم گرفتم.

‫همیشه قبل حرکت پیام میذاشت.

‫این رسممون بود.

‫اشکال نداره.

‫سوینوویژچه - لهستان

‫- صبح بخیر. ‫- صبح بخیر!

‫- صبح بخیر. ‫- سلام.

‫جای تمیزه؟

‫فکر کنم.

‫- فکر میکنی یا مطمئنی؟ ‫- مطمئنیم.

‫مرسی آقایون.

‫- صبح بخیر. ‫- صبح بخیر.

‫میتونیم شروع کنیم.

‫آقایون، ما در دایره اعتماد ‫هستیم به قول معروف.

‫هر چیزی که اینجا گفته میشه ‫نباید از این اتاق بیرون بره.

‫فهمیدین؟

‫باید هر کاری میتونیم بکنیم

‫تا شرکت مالک کشتی رو نجات بدیم.

‫معروفه. برند هم هست.

‫برند لهستانی ماست.

‫میشه گفت

‫ناویکا سفیر لهستان به جهانه.

‫ولی شغل مردم هم هست.

‫تعداد زیادی شغل. ۵۰۰۰ شغل.

‫درستم میگم آقای سیگانیک؟

‫- دقیقاً ۵۷۳۳ شغل. ‫- آره. تعداد زیادی شغل.

‫با خانواده ‌های کارمند ها،

‫ناویکا برای حدود ۲۰ هزار نفر کار ایجاد کرده

‫فکر کنم بیشتر.

‫شنیدین آقایون.

‫بیکاری ملی ۲۰ درصده.

‫حتی کوه ‌نشین‌ های تاترا اعتصاب کردن.

‫ما به عنوان رهبران این کشور

‫باید همه اون آدما رو به خیابون بندازیم ‫به خاطر یه کشتی؟

‫مسئولیت اجتماعی یعنی چی میدونین؟

‫بگین.

‫انتخاب بدتر از دو بد. ‫واضحه مثل روز.

‫دولت لهستان نمیتونه

‫بدتر شدن اوضاع و ‫مشکلات بیشتر رو تحمل کنه.

‫باید مشکلات رو حل کنیم.

‫- درسته. ‫- درسته.

‫منطقه پومرانیه. مردم اینجا ‫به کوچکترین بهانه تظاهرات میکنن.

‫بارتوش، یه آب بده.

‫خلاصه…

‫باید شرکت مالک کشتی رو نجات بدیم.

‫ولی چطور؟

‫تو بگو آقای سیگانیک.

‫اگر معلوم بشه شرکت مقصره، ‫با همه دارایی‌ هاش مسئول میشه.

‫تا سال ۲۱۰۰ غرامت ‫خانواده‌های قربانیا رو میده.

‫یعنی چی؟

‫یعنی باید تقصیر رو بندازیم گردن کاپیتان.

‫این منظورتونه؟

‫اوشیویچ؟

‫نه، کاپیتان نیمو.

‫انگار اوشیویچ ‫از طریق بیسیم بهش گفته چیکار کنه

‫تا وضعیت هولویوش رو درست کنه.

‫ولی باعث واژگونیش شده.

‫منظورت چیه؟

‫عمداً واژگونش کرده؟

‫خدایا آقایون. جدی باشیم.

‫همه میدونیم کشتی چقدر افتضاح بود.

‫هر نسیمی کجش میکرد. ‫نوزاد یک‌ساله پایدارتر از اون بود.

‫کاپیتان کوبارا، دلت میخواد بیکار شی؟ بگو.

‫- دقیقاً. ‫- الان هیچی مهم نیست آقایون.

‫بیمه‌ مون تو لندنه.

‫اگه معلوم بشه کاپیتان و خدمه اش مقصرن،

‫شرکت بیمه ارزش بیمه‌ نامه رو میده.

‫قضیه اینه.

‫برگردان به پارسی ‫[ مرتضی راکی ]

‫باید آدمامون در هیئت تحقیقات دریایی باشن.

‫ترجیحاً معتبر.

‫قانون خوشبختانه اجازه میده.

‫باهاش حرف میزنم.

‫میتونیم از بنتر هم استفاده کنیم. ‫تو هولویوش بود.

‫جوانه، میتونیم بگیم ‫خارج از بازی سیاسیه.

‫اگر سرپیچی کنه چی؟

‫نه، آروم باش.

‫پیوتروش آدم عاقلیه.

‫تعداد قربانیا رو میدونیم؟

‫- داریم کار میکنیم. ‫- چی باعث تأخیره؟

‫کشتی تایتانیک که نیست.

‫پنج سال باهام بود.

‫من مربیش بودم.

‫موقعیتشو نمیدونستم.

‫کجا باید میرفتم؟

‫همه به آندری احترام میذاشتیم ‫همه دوستش داشتیم.

‫ولی شده دیگه شده.

‫زنده مهم ‌تر از مرده هست.

‫چی حمل میکردن؟

‫من از کجا بدونم؟

‫مهم هم نیست.

‫مهم اینه که اون کمونیست قدیمی ‫مدارکی داره که از همه باج میگیره

‫هر کدوممون.

‫شامل تو هم میشه.

‫- تهدیدم میکنی؟ ‫- بس کن مرد!

‫طوری حرف میزنی انگار تو ‫کارکونوشی مربا حمل میکردی.

‫اینو یه جنگ برای آبروی خودت بدون.

‫و برای اینکه نوه‌ هات چطور بهت نگاه کنن.

‫همه‌مون همینیم تو چشم نوه‌ هامون.

‫لعنت بهت!

‫یولا، کوشیوریک بهم قول داد ولت نمیکنه.

‫میگه پولت رو درست میکنه.

‫میدونی آندری تو نامه ا‌ش چی نوشته بود؟

‫نوشته بود باید سیستم پرداخت رو ‫درست میکردن، نکردن.

‫کشتی تو باد شدید نمیمونه.

‫همه‌شو میدونم یولا.

‫ولی دیگه شده ‫دیگه نمیشه زمان رو برگردوند.

‫- چطور میتونی اینو بگی پیوتریک؟ ‫- ببخشید.

‫بد گفتم.

‫منظورم اینه که میتونی رو من حساب کنی.

‫آندری رفیقم بود. واسه همین اینجام.

‫اومدم بهت بگم رو من حساب کن.

‫هر کمکی خواستی...

‫همیشه میتونی بیای پیشم.

‫اگه کسی بخواد آندری رو مقصر کنه، ‫نمیذارم. میفهمی؟

‫اصلاً نمیذارم.

‫سلام آگا

‫سلام.

‫سفیر خودش نتونست بیاد،

‫ولی برات آرزوی بهبودی کرد.

‫مرسی.

‫یه جور مدرک همراهت داری، نه؟

‫چه مدرکی؟

‫چی دارم؟ هیچی ندارم.

‫راست میگی.

‫پس بذار یه عکس ازت بگیرم

‫برای رد شدن از مرز و این حرفا، باشه؟

‫چرا یه لبخند نمیزنی؟

‫عالیه!

‫که تو مرز گیر نکنی. خونوادت منتظرتن.

‫اینم کارتم، شمارم روشه، محض احتیاط

‫اینم یه هدیه کوچولو.

‫از طرف ما.

‫یه کم شجاعت مایع.

‫بگیر. تبریکم.

‫فردا ساعت دو بعدازظهر میرسونیمت لهستان.

‫خیلی ممنون.

‫مرسی.

‫اون شب تو اتاق فرمان بودی، نه؟

‫چیزی از فاجعه یادته؟

‫خب، خداحافظ.

‫دکتر نویمان!

‫دکتر نویمان…

‫بله؟

‫لباس اضطراریم کجاست؟

‫- لباست؟ ‫- آره.

‫شاید تو انبار باشه. نپرسیدی؟

‫میتونی برام بیاری؟

‫چرا؟

‫میخوام یه چیزی رو چک کنم.

‫باشه.

‫دقیقه آخر.

‫مرسی.

‫پاره هست.

‫چی؟

‫پاره‌ هست. پاره‌ هست.

‫مهم نیست؟

‫آره.

‫تو دریا…

‫وقتی کشتی داشت چپ میشد…

‫خودمو…

‫از پشت دیدم.

‫انگار از بدنم بیرون اومده بودم.

‫این کمربند رو دیدم. ‫ولی چطور میتونستم بدونم؟ میفهمی؟

‫نمیتونستم بدونم.

‫یه سال پیش…

‫یه سال پیش، یه مرد تصادف کرده بود آوردن.

‫راننده آمبولانس بود.

‫وضعش بد بود.

‫وقتی یه لحظه به هوش اومد،

‫از یه جک ماشین حرف زد.

‫گفت جک از در عقب افتاده تو تصادف.

‫همش همینو میگفت.

‫بعدش چی شد؟

‫مُرد.

‫نمیدونم چرا، ولی بعدش…

‫رفتم اداره پلیس، پرسیدم

‫تو محل تصادف جک ماشین پیدا کردن یا نه.

‫آره، پیدا کرده بودن.

‫تو یه مزرعه، هفتاد متر دورتر از آمبولانس.

‫میفهمی؟

‫اون نمیتونست بدونه.

‫شتشین - لهستان

‫عالیه. بالاخره رسیدی. منتظرتن.

‫منتظرمن؟ کی دیگه هست؟

‫سلام.

‫- سلام پیوتروش. ‫- سلام.

‫بشین.

‫بگو ببینم پیوتر، با یولا چی شد؟

‫همون شد که شد.

‫خب.

‫خیلی براش ناراحتم.

‫یادمه وقتی اون و آندری… اوم…

‫با ما به تعطیلات موزامبیک اومدن.

‫دو سال بود ازدواج کرده بودن، ولی هنوز…

‫مثل عاشقای نو عروس رفتار میکردن.

‫آره، دو تا آدم خوب.

‫خب، شد که شد.

‫گوش کن پیوتر.

‫میخواستیم خصوصی باهات حرف بزنیم.

‫موضوع خیلی حساسیه، همه‌مون میدونیم.

‫احتمال زیاد ما هم قربانی این کشتی بشیم.

‫من و تو و وزیر، ‫با شیش هزار آدم بی ‌گناه.

‫متأسفانه همه شواهد میگه ‫تقصیر اولاسیویچ بوده.

‫در واقع، اولین اشتباهش نبود.

‫ولی چطور؟ هنوز تحقیق شروع نشده.

‫همه‌ چیز مشخصه.

‫دیر از بندر رفت.

‫نزدیک ساحل نرفت که پناه بگیره.

‫بعد یه چرخش عجیب کرد

‫رفت تو باد، در حالی که ‫کشتی به چپ خم شده بود.

‫خودت وضعیت سکان رو دیدی.

‫ولی اون کشتی از اول مشکل ساخت داشت.

‫بعد از سیمان ‌ریزی عرشه بالا، ‫دیگه تعادل نداشت.

‫عیب‌ هاش بیشتر از خوبی‌ هاش بود.

‫ولی تو میتونستی باهاش بری.

‫بس کنین…

‫خیلی ممنون.

‫مرسی.

‫ولی این چیزی نبود که میخواستیم بگیم.

‫کمیسیون تحقیق دریایی ‫مسئول رو مشخص میکنه.

‫امیدوارم.

‫دقیقاً. میخوایم تو و کوپارا ‫به عنوان قاضی مشاور بیاین تو کمیسیون.

‫این ایده از کجا اومد؟

‫میگیم باید کمیسیون از آدمای دریا باشه.

‫مردای با تجربه، آبرومند، صادق و بی‌ طرف.

‫تو متخصص کشتی هِوِلیوشی، ‫کوپارا هم همون روز تو دریا بود.

‫ضمناً، وقتی قاضی مشاوری، ‫به عنوان شاهد احضار نمیشی

‫خب، من به عنوان قاضی مشاور ‫چی کار باید بکنم؟

‫هیچی.

‫حقیقت رو بگو و برای عدالت بجنگ.

‫قاضی اصلی کیه؟

‫آروم باش. نگران اون نباش.

‫چی میگی پیوتر؟ کمکمون میکنی؟

‫ببخشید، باید فکر کنم. غافلگیرم کردین.

‫فکر کن پیوتر، ولی…

‫یادت باشه الان دیگه ‫کشتی‌ ایی نداری که باهاش بری.

‫نه، این…

‫ما همچین حرفی نزدیم؟ اصلاً لازم نبود.

‫بشین پیوتر. بشین.

‫پیوتر خوب میدونه چی کار کنه.

‫شاد باش پیوتر.

‫اصلاً نگران نباش.

‫با هم طوفانای بدتری رو رد کردیم، نه؟

‫میدونم اولاسیویچ برات خیلی مهم بود.

‫ولی یکی باید این گند رو جمع کنه، نه؟

‫نگران یولا نباش. ‫جیبش اصلاً ضربه نمیخوره.

‫پول بیمه رو هم میذاریم ‫برای ساختن یه کشتی جدید.

‫یه کشتی مدرن، لوکس، کامپیوتری.

‫ببخشید لطفاً. ‫امشب دارم به دیدن پدرم می‌رم

‫از طرف من بهش بهترین‌ ها رو برسون؟

‫مرسی.

‫شک دارم.

‫غذا رو دوست داشتی؟

‫یه کم شراب چی؟

‫نه مامان، نمیتونم. باید با ماشین برگردم.

‫چرا بیشتر نمیای پیشمون؟

‫خودت میدونی. کلی کار دارم.

‫احتمالاً از این به بعد وقتت بیشترم میشه.

‫اینجوری به نظر میاد.

‫شاید بالاخره اون موقع ‫خانواده‌ای تشکیل بدی، مگه نه؟

‫یه تکه از کیک خمیرترش بخور؟ ‫مورد علاقه‌ته.

‫بابا…

‫میخوان تقصیر رو بندازن گردن اولاسیویچ.

‫میخوان من قاضی مشاور بشم.

‫کیا میخوان؟

‫کووالیک.

‫میبینم سیاستمدار بهتری شده تا ناخدا.

‫چی کار کنم؟

‫کلاً بی‌خیال شو.

‫چی میگین شما؟

‫بهتره یکی که آندری رو ‫خوب میشناخت تو کمیسیون باشه.

‫بگیر.

‫مرسی.

‫وقتی کشتیت ولت کنه…

‫کل دنیات ولت میکنه

‫دنیات، نه زندگیت.

‫آره، بفرما.

‫- همه‌چیز خوبه؟ ‫- آره.

‫سیگار داری؟

‫خوابم نمیبره.

‫آره.

‫مرسی.

‫چرا همیشه اینجایی؟

‫کارمه.

‫میدونم، ولی شیفتی نیستین؟

‫بگیم تو بیمار ویژه‌ ایی.

‫خانوادت چی؟

‫ندارم.

‫شب بخیر.

‫وقتی تو آب بودم…

‫فقط به آسمون خیره شده بودم.

‫بدترینش چی بود میدونی؟

‫چی؟

‫هیچکسی نبود…

‫به مردم بگه کجا برن.

‫هیچکسی نبود بگه ‫همه چیز درست میشه.

‫همه اونجا مُردن. ‫هیچکسی کمکشون نکرد.

‫همه چیز درست میشه.

‫همه ‌چیز درست میشه.

‫همه ‌چیز خوب میشه.

‫باشه؟

‫همه‌ چیز عالی میشه.

‫ورشو، لهستان ۱۶ ژانویه

‫- صبح بخیر ‫- صبح بخیر.

‫صبح بخیر.

‫مواظب سوپ باش.

‫به موقع میرسیم؟ ‫شوهرم کی میرسه شوی‌نوییشچه؟

‫بعدازظهر. نگران نباش، به موقع میرسیم.

‫شوهرت خیلی خوش شانسه.

‫میدونی کاپیتان نزدیک همینجا ‫تو خیابون دروزدا زندگی میکرد؟

‫این ضبط‌ صوت کنوود چند میشه؟

‫مرسی.

‫- خداحافظ. ‫- خداحافظ.

‫مرسی.

‫- خداحافظ. ‫- خداحافظ.

‫- موفق باشی. ‫- مرسی.

‫خداحافظ.

‫قهرمان ما!

‫مرسی.

‫موفق باشی!

‫خیلی ممنون!

‫- زود خوب بشی! ‫- مرسی، خداحافظ.

‫- خداحافظ! ‫- مرسی.

‫خداحافظ.

‫محض احتیاط، همراهت میام

‫معمولاً گذرگاه شوی‌نوییشچه این موقع شلوغه،

‫ولی برات مخصوص باز کردن،

‫تا مجبور نباشی وقتی به کوباسکوو ‫رسیدیم توی صف منتظر بمونی.

‫- بیا، سوار شو. ‫- مرسی.

‫بیا قبل از اینکه تاریک بشه.

‫برو.

‫خیلی ممنون! خداحافظ!

‫اینجا چی کار میکنیم؟

‫اون مینی ‌بوس آبی کوچولو.

‫سلام!

‫کریشیو! لولو!

‫سلام ویتِک.

‫وای خدایا!

‫وای خدایا!

‫فکر میکردم همه‌تون… وای خدایا!

‫بدون جنگ تسلیم نمیشیم

‫لولو!

‫چطور همه‌تون جون سالم به در بردین؟

‫کریشیو با اون همه دعاهاش نجاتمون داد.

‫- خب آروم باشین. ‫ - ماریشیک!

‫زنده‌ای!

‫- ویتِک! ‫- تو هم ریشارد!

‫ما زنده‌ایم!

‫وای خدایا! زبی‌شیو و تادجو!

‫- سلام ویتِک! - سلام!

‫چطور شد؟

‫نمیدونیم، یه معجزه.

‫آلمانی ‌ها گند زدن.

‫اینو ببین، چهار بار ‫با هلیکوپتر خواستن منو ببرن بالا.

‫ولی ما هدیه ‌ایی ‫از طرف دولت لهستان گرفتیم!

‫- این منو خوشحال میکنه! ‫- به سلامتی دعاهات!

‫بیا!

‫زنِت این دفعه عصبی نمیشه، بخور!

‫- هدیه رسمی دولته، باید بخوری. ‫- لعنتی!

‫مرز لهستان - آلمان

‫باید بیست دقیقه پیش میرسیدن.

‫انگشتای نوازنده‌ها یخ میزنه.

‫آروم باش. ببین، عادت دارن به سرما.

‫هر هفته برای اسقف تو کلیسا میزنن.

‫اومدن!

‫پس بزنیم.

‫اینجایین!

‫بالاخره رسیدین!

‫سلام.

‫- ماریک! ‫- مارتا!

‫خوش اومدین!

‫سلام!

‫خیلی خوشحالم آقاجان.

‫بیاین، بریم جلو.

‫ببخشید.

‫خیلی خوشحالم که برگشتین! ‫خیلی خوشحالم!

‫ببخشید!

‫ببخشید!

‫جوونا، شرکت کشتیرانی ناویکا ‫ولتون نمیکنه، مراقبتونه!

‫ببخشید.

‫بابات برگشت، نه؟ اینجاست!

‫شوهرم کجاست؟

‫چی میگی؟

‫میگم شوهرم کجاست چون…

‫- باید اینجا باشه. ‫- نیست که.

‫چه خبره؟

‫میگه شوهرش اینجا نیست.

‫- چی میگی؟ ‫- خودم میدونم شوهرم چه شکلیه!

‫لعنتی! کاجیو!

‫یه لحظه بیا اینجا.

‫این خانم میگه شوهرش اینجا نیست.

‫اسم شوهرت چیه؟

‫کاتچکوفسکی!

‫اینجاست، کاتچکوفسکی. ‫اسمش مثل آفتاب واضحه.

‫اینجا میبینمش.

‫ولی این شوهرم نیست.

‫چی میگی؟

‫این نیست.

‫ولی اینا همه نجات ‌یافته‌ ها هستن.

‫ولی این نیست.

‫این نیست!

‫این نیست!

برگردان به پارسی: مرتضی راکی T.me: @NestedSub

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.