All language subtitles for The.Last.Killer.1967.1080p.BrRip.YIFY

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫رامن؟

‫رامن؟

‫باهات چیکار کردن؟ ‫پدر

‫یا مادر مقدس !

‫ببین چه گندی زدن ‫پسرم ...

‫آروم باش رامن

‫فورا بهبود پیدا میکنی

‫تمام کاری که الان میتونیم بکنیم اینه که از برت وقت بیشتری بگیریم

‫اون هیچوقت گوش به حرف ما نمیده

‫باور کن پسر ‫ارزش امتحان کردنو داره !

‫برام سئواله چرا برت ‫انقدر علاقه منده تا زمین مارو ازمون بگیره

‫چرا اون بهمون پول داده؟ ‫مهربونی میکنه؟ نه ...

‫برت دنبال زمین ماست

‫اون هشت هزار حیوون داره که باید هر روز بهشون غذا بده

‫همین الانم کلی از ساکنین رو ‫تخلیه کردن ...

‫تا الان ‫مالک زمین شدن

‫وقتی من و مادر رسیدیم اینجا کسی این اطراف زندگی نمیکرد

‫دو نفری با دستای خالی تو زمینها کلی تلاش کردیم

‫دو سال تمام ‫هیچی جز شلغم نخوردیم

‫زمین به نظر بایر میومد

‫یه صحرای سنگی خشک متروک و بی آب و علف

‫زمستونا انقدر سخت بود که ‫به سختی میشد به میخ بکوبی به زمین یه

‫تابستونا خشک و بی آب و علق میشد یدونه کرم هم تو زمین زندگی نمیکرد

‫اما بعد از دو سال زمین احیا شد ..

‫موقعی که برف آب میشد چمن سبز پدیدار شد

‫بعد بارون اومد ‫و گندم شروع به روییدن کرد

‫بعد تو به دنیا اومدی

‫مادرت تو همین زمین مرد

‫تا لحظه آخر عمرش ازش مراقبت میکرد

‫و ما دو نفر ‫تو همین زمین همینجا دفنش کردیم

‫یادته ‫مگه نه رامن؟

‫کسی حق نداره منو از اینجا بیرون کنه !

‫اونایی که هم میخوان اینکارو بکنن میکشم !

‫برو دیدن برت رامن ‫بهش بگو ، بهش پول میدیم

‫ما آدمای درستکاری هستیم

‫رامن !

‫بهش بگو ، بهش پول میدیم ما آدمای نجیبی هستیم

‫بهتره یه درس حسابی به اون حرومیا بدیم ! ‫سوار شو راه بیفت !

‫نمیخوام استیون ‫من از این بازیا خوشم نمیاد

‫چاره ای داری مگه؟ ‫میخوای خونه های مارو به آتیش بکشن؟

‫با سوزونده شده اونا چیزی به دست نمیاریم ‫قانون از ما محافظت میکنه

‫شنیدی؟ قانون ‫کلانتر اصلا براش اهمیتی نداره

‫باید قانونو با دستای خودمون اجرا کنیم ‫وگرنه مارو از زمین هامون بیرون میکنن !

‫درسته رامن ‫باید خودمون عدالت رو اجرا کنیم!

‫این عدالت نیست تو دنبال انتقامی ! برو ‫اما منو وارد این قضیه نکن

‫اگه به جای خونه کنت ‫خونه تورو میسوزوندن چی؟

‫اگه همسر تورو میکشتن چی؟ اونا کسی رو نکشتن

‫اونارو کتک میزنن ‫و محصولات رو میسوزونن !

‫برو به کلانتر بگوا بالاخره کارش همینه !

‫تو یه حرومزاده کثیفی ! ‫یه بزدل! یه مکزیکی آشغال !

‫ولش کن ، میک ! ‫به آدمایی مثل اون احتیاج نداریم !

‫فقط دعا کن ، دفعه دیگه نیان سراغ تو !

‫اگه خونت رو بسوزنن ‫نیای بابت این قضیه دیدن ما

‫فقط یادت باشه که خودت خواستی!

‫تو کار خوبی کردی پسرم ‫انتقام خیلی سهل و ساده و غیر ضروری ه

‫چیزی که باقی میمونه به طعم تلخه مثل خوردن یه میوه کال

‫اما اینو خودتم میدونی مگه نه رامن؟

‫دستا بالا !

‫بجنبید حرومیا ! عجله کنید !

‫خونه رو آتیش بزنید ! ‫یالا !

‫برت ! ‫این مرد میخواد ارباب برت رو ببینه

‫باید با ارباب برت حرف بزنم کجا میتونم پیداش کنم؟

‫هی ، اونو دیدی؟

‫رامن اینجاست

‫چرا ارباب برت باید بخواد با تو حرف بزنه؟ قرار بود که اجاره رو بیارم

‫پول داری؟ خب ، راستش ...

‫پول داشتم ‫میخواستم اینو بهش بگم اما ...

‫اون ازم گرفت ! اونو میشناسم !

‫بهم حمله شد ‫و پول ارباب برت دزدیده شد

‫در مورد چی حرف میزنی ، حرومزاده؟ ‫کار اون بود ، بهم دستبرد زدن ، به خدا قسم میخورم !

‫چهار نفر بودن ! ‫تا حالا این گذارو دیدی؟

‫تا جایی که یادم میاد نه رئیس ‫کلی از این گداها تو این منطقه هستن

‫معلومه اما ، اما اینی که اینجاست بهت میگه دزد

‫ولش کن بزار حرفی که زد رو تکرار کنه

‫میگم ‫تو یه دزد کثیفی !

‫قضیه چیه ، اسلیم؟

‫چت شده؟ ‫طرفو داری تو خونه من کتک میزنی؟

‫این مرد میگه که اسلیم پولی که ‫قرار بود برای تو بیاره رو ازش دزدیده

‫که اینطور

‫رامن ‫منتظرت بودم

‫این داستان حقیقت داره؟ کی بهت دستبرد زده؟

‫اون سه سه نفر دیگه ‫در حالی که داشتم پولو برات میاوردم بهم دستبرد زدن

‫راست میگه؟

‫حقیقت داره؟ ‫اون یه دروغگوی کثیفه !

‫من دیدمش ! ‫نقابشو از صورتش برداشتم !

‫میتونی چیزی که میگی رو ثابت کنی؟ نه ، تک و تنها بودم

‫میتونم بهتون اطمینان بدم که در این مورد ‫اشتباه نمیکنم ، کار اون بود

‫این اتهام جدی ایه

‫اگه نتونی ثابتش کنی تو بد دردسری میفتی

‫باور کن ، تو راه بودم که بیام پولو بهت بدم

‫فکر کنم ، پولی نداره بهت بده

‫برای همین این داستانو از خودش ساخته

‫الان پولی و اسم نمونده بهت بدم ‫اما ازت میخوام یخورده دیگه بهم وقت بدی

‫باید بدون اینکه به افراد من بگی دزد ‫درخواست کنی

‫بهش توضیح بده که اشتباه کرده

‫اینو تو کله پوکش فرو میکنم !

‫رامن ، هنوزم اعتقاد داری که من بودم بهت دستبرد زدم؟

‫بله ، تو یه دزدی ! ‫چی داری میگی؟ نمیشنوم

‫بلند حرف بزن به دوستامم بگو

‫شما یه مشت دزدین !

‫داریم اینجا وقتو هدر میدیم

‫میخوام ببینم که تو یه مرد متشخص میشی ‫دروغی نمیگی

‫حالا سعی کن به یاد بیاری ‫فردی که بهت دستبرد زد ، چه شکلی بود؟

‫چهرش شبیه یه دزد بود درست مثل شما !

‫بهتره اعتراف کنی این داستانو از خودت درآوردی ‫تا پول اجاره رو ندی

‫اینطوری نیست ، تو دزدی !

‫کی این فکر به سرت زد که من بهت دستبرد زدم؟

‫برای اینکه ادعات تائید بشه من کجا بودم و چی شد؟

‫تو اصلا منو اونجا ندیدی مگه نه رامن؟

‫تو پولو دزدیدی

‫بجنبید بچه ها بیاید اینجا !

‫چی شده؟ حرف بزن !

‫استیون خونه رو تو پاسو بلت" آتیش زد

‫راه بیفتید . اسبارو زین کنید و منتظر من بمونید

‫ساكن ها اردوگاه رو تو "پاسو بلت" آتیش زدن

‫داریم وقتو هدر میدیم برت ‫باید یه درس حسابی بهشون بدیم

‫اگه اجازه بدی من ..... ‫به نظر میاد همیشه کاری که میخوای رو انجام میدی

‫کی مزرعه کنت رو به آتیش کشیده؟ ‫لازم بود

‫اجازه نمیدادن ‫دام های ما از اونجا عبور کنه

‫و آب رو آلوده کردن ‫از اینجور حرکتا خوشم نمیاد

‫تا الان باید فهمیده باشی ‫برام مهم نیست از چی خوشت میاد

‫میتونی هر چقدر میخوای ‫ادای آقامنش ها رو دربیاری ...

‫اما فراموش نکن که ‫ما شرکای هم رده هستیم

‫نگران نباش فراموش نمیکنم

‫اما همینکه ساکن ها ‫شروع به آتیش کشیدن اردوگاههای ما میکنن نیا شکایت کن

‫من دنبال جنگ با ساکن ها نیستم ‫برت

‫من فقط زمین رو میخوام ‫همین

‫ترجیح میدم ‫این مسئله به شکل قانونی انجام بشه

‫قانونی؟ سالها تلاش میکنی تا ‫با ابزارها و شیوههای غیر قانونی اونارو از حق انتخاب محروم کنی

‫واسه چی انقدر عجله داری ، برت؟

‫استیون داره ‫تمام ساکن هارو دور خودش جمع میکنه

‫همینکه متحد بشن . ‫من ترتیب استیون رو میدم

‫میدونی ، مسائل بخصوص ‫نیاز به اندیشه و آرامش زیادی دارن

‫من از آروم بودن خسته شدم !

‫در حالی که ما منتظریم ‫ممکنه شروع کنن از سیم خاردار استفاده کنن

‫چنان بلایی سرت میارن .... بسه دیگه ، برت !

‫تو حواست به دام ها باشه من ترتیب بقیش رو میدم

‫اینطوری با من حرف نزن!

‫فکر میکنی باهوش تر از منی؟

‫مثل یه قلدر با من رفتار میکنی چون مثل تو جلوی ...

‫زنا کلاه از سر برنمیدارم

‫فراموش نکن ، من تورو ‫به اندازه بوی پاهای خودم میشناسم

‫میتونم در حین اروغ زدن تو صورت کلانتر ‫بندازمت هلفدونی !

‫بریم و از اون حرومزاده ها تشکر کنیم!

‫هر کسی دل و جراتشو نداره الان وقتشه بگه ...

‫سلام ، رزا ‫یه مدتی میشه ندیدمت . ‫...

‫همینطوره

‫هنوزم این همه هزینه میکنی؟

‫خیلی بیشتر از قبل

‫درسته ‫راستش برای همین استخدامت کردم

‫کار خوب قیمت خودشو داره میبینیم ، ارباب برت

‫در مورد چی حرف میزنیم؟

‫قضیه چیه؟ ‫برت

‫تو هزار دلار کسری داری برای شروع اینو بگیر

‫تا یه ماه دیگه ‫ده هزار تای دیگه میگیری

‫کی انقدر نیکوکار شدی؟

‫کی رو میخوای بکشی؟ فرماندار؟

‫یه آدم مهم تر ‫اون ده هزار دلار می ارزه؟

‫مرده ها بیشتر می ارزن ردهها روش حساب کن

‫شاید اصلا این قضیه به من ربطی نداشته باشه اما چرا تا یه ماه دیگه و الان نه؟

‫یخورده زمان لازمه ‫تا اول امواج آروم بگیرن

‫همینکه کشاورزا دست از ‫رفتار مدافع گرانه بردارن

‫در همین مدت ‫اونا بیشتر مقروض میشن

‫به موقعش میرم سراغشون

‫شما هزار دلار کسری داری جناب من با مبلغ کمتر کار نمیکنم

‫خیلی خب رزا

‫اما فراموش نکن که تابلو بازی در نیاری

‫طرف با دستای خودش میمیره

‫پس ما دو نفر با هم یه معامله ای کردیم تا یه ماه دیگه منتظرت هستم

‫اما بهت هشدار میدم قراره کار دشواری باشه

‫من درستش میکنم جناب ‫تازه ، یه ماه خیلی سریع میگذره

‫و فراموش نکن ‫اینجا من کسی ام که دستور میده !

‫شما خیلی خرج رو دست من میزارید بهتره که حرومشون نکنی

‫هفت ...

‫به نظر میاد روز شانسته

‫پنجمین باره هفت میاری

‫داری میگی که تقلب میکنم؟ ‫نه ، خدا نکنه

‫من جرات ندارم اصلا همچین حرفی بزنم

‫پس گمونم اشتباه شنفتم

‫یالا پولتو بزار وسط

‫موجودی رو کی نگه میداره؟

‫کسی موجودی رو نگه نمیداره؟

‫شهر آدمای گشنه مشنس !

‫اینجا باید از شهر خوکایی که آلودش میکنن خلاص بشه !

‫میتونی با اعدام خودت شروع کنی ‫برت

‫وقتی در مورد خوکا حرف زدی ‫داشتی در مورد خودت حرف میزدی درسته؟

‫بس کن وگرنه کلانترو خبر میکنم !

‫فکر میکنی میتونی ‫منو با رفتاری خانمانه خودت بترسونی؟

‫بس کن برت ‫بیش از حد نوشیدی

‫میرم به برت میگم برو به جهنم !

‫تو و برت ‫اون آدم ضعیف النفس !

‫هر کاری دلم بخواد انجام میدم !

‫من معشوقه اون نیستم !

‫فاحشه آشغال !

‫بهای این کارتو پس بمیدی مراقب باش ، برت !

‫وقتی پای اینطور حرف زدن ‫با خانمش به میون میاد رئیس اصلا خوشش نمیاد

‫برت برت برت !

‫برت هم مثل اون به آشغاله !

‫پس تو رامن رو ول کردی تا یه خانم بشی

‫اما همیشه به فاحشه موندی ! یه

‫چه خبره؟ ‫کی شلیک کرد؟

‫انگار کسی نمیخواد حرف بزنه؟

‫دفعه دیگه همتونو بازداشت میکنم !

‫رام

‫هفت

‫هی !

‫هی فکر میکنی کجا داری میری؟ نمیخوام این بازی رو ادامه بدم

‫رام

‫خلاص شدن ساده نیست ، دارم میبازم اما داری ۵۰۰ دلار میبری

‫دوست میگه داره میبازه پس داره میبازه

‫منم که باقی موندم

‫چه مرد متشخصی ‫میزو حین بردن ترک میکنه

‫بازی دیگه کافیه دوست من پولتو بزار وسط !

‫فکرشو نکن ، موجودی رو نگه دار ‫ممکنه تسویه بشه

‫ادامه بده پولتو بزار وسط

‫میشه عجله کنی؟

‫شرطت رو ببند بانکو

‫بانکو !

‫تو نه دوست من

‫گفتم تو نه شنیدی چی گفت؟

‫ممنون

‫بانکو

‫بانکو

‫بانکو

‫تو متقلبی

‫میشنوی؟ ‫داری تقلب میکنی !

‫اسم من رزاست ‫من از خودم دفاع کردم

‫اگه میخوای اینو به همه بگو

‫اسلیم! دزد ! قاتل !

‫زخمی شده؟ ‫یه گلوله خورده به شونش

‫میشناسیش؟ ‫بله

‫ببرش ازت خواهش میکنم ‫اون مکزیکی ه ، اونو مقصر میشناسن

‫ازت خواهش میکنم

‫واسه اولین بار تو زندگیم باید از یکی تشکر کنم ...

‫و با افتخار اینکارو میکنم

‫نگران نباش، همینکه حالش خوب شد ‫برش میگردونم

‫چی شده؟ ‫فرشته مقرب جبرئیل اومد

‫و دوباره ناپدید شد

‫یه گلوله خورده به شونت

‫سعی کن تکون نخوری

‫میخوام درش بیارم ‫اما کار ساده ای نیست نـ

‫بگیر بنوش ، قهوست

‫هر طور مایلی

‫اسمت چیه؟

‫صداتو از دست دادی؟

‫وقتی میخواستی اون مردو بکشی که ‫صدا داشتی

‫دیگه کسی به این مزخرفات گوش نمیده

‫پس بهتره که اصلا حرف نزنی

‫میترسی

‫بزار ببینم واقعا نفستو از دست دادی یا نه

‫بنوش ، چیکو !

‫پس هنوز صدا داری!

‫هی چیکو ، بیرون آوردنش سخت تر ...

‫وارد شدنشه

‫حداقل برای من اینطوری ه

‫بنوش

‫تا چند روز دیگه آزادی که بری هر جا که میخوای بری

‫دختره منتظرته

‫هی چیکو ‫هنوزم به فکر اون دختری؟

‫اسمش چیه؟

‫نمیدونم ‫خیلی خوشگله

‫مطمئنم خیلی از اون حرومیا دنبالشن

‫منم قبلا یکی مثل اونو میشناختم

‫در ازای یک دلار به شب رو باهات سپری میکرد

‫دوست پسر داشت یه مکزیکی مثل تو

‫این یارو ‫خیلی کم حرف بود

‫باور کن چیکو ‫پسره واقعا عاشقش بود

‫حتی بهش قول داده بود که یه روزی باهاش ازدواج میکنه

‫یکی میگفت ‫اونو میخوای چیکار ، یه دلار بهش بده بره دیگه

‫چرا میخوای باهاش ازدواج کنی؟

‫هر وقت به پسری رو ‫با خودش میبرد رو تخت ، تفنگش رو برمیداشت و داد میزد.

‫میخواد اونارو بکشه

‫سر ‫ر آخر باهاش ازدواج کرد

‫وقتی واسه کار رفته بود یه جای دور ‫مردارو میاورد تو خونه و ازشون پول میگرفت

‫به طور مشخص یک دلار بسه دیگه !

‫هی چیکو ، چی شده؟

‫بگیر بخواب فراموشش کن زنا همه مثل همن

‫چیکار میکنی؟ داری میری؟

‫طوری نیست

‫الان بی حسابیم ‫سفر خوبی داشته باشی چیکو

‫هی چیکو !

‫حالا کجا داری میری؟

‫چرا یه مدت نمیمونی؟؟

‫هنوز وقت واسه رفتن هست اما مثل مامانا رفتار نکن

‫اگه بمونم ، میخوام ازت یاد بگیرم چی یاد بگیری؟

‫چطوری شلیک کنم

‫قبل از اینکه خشاب گذاری مجدد کنی صبر نکن تا گلوله هات تموم بشه

‫پنج تا شلیک کن و بعد دوباره خشاب گذاری کن اینطوری همیشه یه گلوله تو خرج میمونه

‫قوز نکن ‫به همین راحتی

‫اول دستتو دراز کن بعد ادامه میدیم

‫برو !

‫خیلی پایینه

‫خیلی بالاست

‫حالا !

‫نه اینطوری نه ، باید ‫با اولین شلیک انجامش بدی ، چیکو

‫تیر زدن به قوطی ها ریسکی ندداره ‫اما روبرو شدن با مردی که مسلح به تفنگ ...

‫یا تو اونو میکشی ‫یا ممکنه اون تورو بکشه

‫با اولین شلیک اونو میزنی ‫وگرنه دیگه خیلی دیر میشه چیکو

‫اصلا فکرشو نمیکردم که بتونی ‫بزنی

‫قبلا زیاد میزدم

‫جایی که توش بزرگ شدم یه پیرمردی بود

‫هر روز غروب ‫میدیدمش تو خیابون میزنه

‫کجا به دنیا اومدی؟

‫سمت جنوب ، به سمت آفتاب قدم بردار دیر یا زود به آنجا میرسی

‫چرا برنمیگردی اونجا؟

‫برمیگردم ، خیلی نمیتونم صبر کنم دو هفته دیگه راه میفتم

‫چرا الان نمیری؟

‫یه کاری مونده باید انجام بدم یه کار مهم ، شاید آخرین کار

‫چه کاری؟

‫به تو ربطی نداره چیکو ‫راستش به خودمم ربطی نداره

‫فقط میدونم که ‫پول خوبی بابتش میگیرم

‫میخوام پولو بگیرم برم خونه ‫و ببینم پیرمرده هنوز زندست.

‫دم غروب موسیقی مینوازه

‫مارگارت ، بیا اینجا

‫بشین

‫یه جرعه میخوای؟

‫دیگه کافیه

‫تو از اون آدما هستی که ...

‫چطوریه که ارباب برت هنوز نیومده اینجا؟

‫آروم باش ، پاکوئیتو ‫برت همیشه سر وقت حاضر میشه

‫اصلا نمیدونی کی میاد ‫اما همیشه میاد

‫یه کلمه دیگه حرف بزنی اخراجت میکنم

‫سلام

‫میز جالبی ه ‫میتونم بهتون ملحق شم؟

‫داریم کم خطر بازی میکنیم ‫خیلی خب ...

‫از وقتی برت بیچاره برای همیشه ‫این مکانو ترک کرد خیلی عوض شده

‫سرگرم کنندگیش کمتر شده ‫کسی دلش برای اون تنگ نمیشه ، ارباب برت

‫دست احتمالا برای شما اینطوریه

‫اون یه دوست واقعی بود یه حرومزاده

‫بی خیال ، مطمئنم الان همه چی جفت و جور میشه

‫باید کنار هم تلاش و کار کنیم ‫و این زمین رو تبدیل کنیم به . ‫...

‫بهشت

‫اینو قبلا هم گفتی

‫من به تازگی عشقم ‫به این زمین رو پیدا کردم عزیزم ...

‫باید باهات حرف بزنم اجازه میدین

‫فقط یه لحظه آقایون

‫یه دزد معمولی ‫زمینی که اون دوست داره متعلق به بقیست

‫اولین و آخرین فرمان :

‫... ‫زمین همسایگان خود را ندزدید

‫بلکه در زمین خودتان بمیرید

‫خود تو سرگرم میکنی؟ این شوخی بزرگ چیه؟ ‫دوست دارم ببینمت . ‫***

‫دیگه هیچوقت منو اینطوری نمیبینی ، چیکو

‫فکر میکنی چی داری ‫یه تفنگ بگیری دستت؟

‫یه سلاح نه چیکو

‫فقط یه بهونه واسه کشته شدن

‫تفنگ هیچ مفهومی نداره ‫مگه اینکه بتونی ازش استفاده کنی !

‫اما دارم یاد میگیرم ‫یاد میگیری چطوری شلیک کن اما کافی نیست

‫اینجا ‫و این تو و حریفت

‫با هم دیگه روبرو میشید رقبای هم رده

‫هر کدوم یه تفنگ دارید که شش تا گلوله داره

‫آماده شلیک کردن هستید

‫اما یکی از شما در موقعیت بهتری ‫اونی که پشتش به آفتابه

‫اول : وقتی پشتت به آفتاب حریفت در نور کامل ایستاده

‫دوم : اینطوری حریفت ‫برای اینکه تورو به خوبی ببینه دچار مشکلاتی میشه

‫مراقب سایت باش چیکو

‫اگه جلوی خودت میینیش میتونی اسلحه رو بکشی بیرون

‫اگه سایت رو نمیبینی ، صبر کن ‫آروم حرکت کن تا ببینیش

‫همینکه داری حرکت میکنی لب هاتو خیس کن

‫کاملا خیس کن

‫اگر احساس کردی سمت راستت سرده باد داره از اون سمت میاد

‫اگه وسط سرده ، باد داره مستقیم در مسیر تو میوزه

‫روبرو شدن با باد بده

‫شلیک تورو گند میکنه ‫بهتره که باد از پشتت بوزه

‫اونموقع اثری روی تو نمیزاره ‫اگه از پهلو بوزه چی؟

‫باید یاد بگیری قدرتش رو بسنجی ‫اگه گرد و خاک دیدی ، باد عمیق و قوی د

‫اگه برگ درختا داره حرکت میکنه ‫باد خیلی بالاست و وزشش خیلی قدرت نداره

‫چطوری باد رو میسنجی؟

‫تو موهام حسش میکنم ، چیکو ‫برای همین مدت طولانی از اونا استفاده میکنم

‫همش غریزست ، مثل حیوون بودنه ‫فراموش میکنی که انسانی

‫باید حس کنی که به حیوون جلوی یه حیوون دیگه وایساده

‫کل بدنت باید ‫اختصاص پیدا کنه به کشتن

‫پوستت ، نفست چشمات

‫هر چیزی میتونه کمکت کنه تا یجور برتری پیدا کنی

‫این چیزارو از کجا میدونی؟ درک میکنم و یاد گرفتم ، چیکو

‫وقتی با مرگ روبرو میشی حس میکنی یه حیوونی

‫هیچی جز یه حیوون نیستی

‫اگه نخوای حیوون باشی ممکنه زنده نمونی

‫تا حالا شیر کوهی دیدی؟

‫اگه گشنه باشه ‫به آرومی قدم برمیداره

‫بعد یهو وایمیسه ، پوزشو باز میکنه ‫و صبر میکنه

‫تکون نمیخوره ، سر جاش وایمیسه ‫چرا؟

‫بوی باد به مشامش میخوره

‫همینکه حسش میکنه ‫تو مسیرش توقف میکنه .

‫و باد همه جور بو براش فراهم میکنه .

‫همینکه از بویی خوشش بیاد ‫میپره و در جهت باد قرار میگیره

‫اینطوری قربانیش خیلی دیر بوی اون به مشامش میخوره ‫وقتی که دیگه داره کارشو میکنه

‫یادت باشه تو دوئل مرگ و زندگی برنده اونیه که بیشتر زنده بمونه

‫و زنده موندن معمولا بیشتر گرسنه بودنه تا مرگ

‫قبل از دوئل چیزی نمیخوری؟

‫اگه کسی با مرگ روبرو بشه ‫و زحمت اصلاح کردنو به خودش بده.

‫میتونی کاملا مطمئن باشی که ‫بیشتر میخواد زنده بمونه تا بمیره

‫درست مثل تو؟

‫من مثل تو نیستم

‫زندگی من خیلی واسم مهم نیست . اینم خودش میتونه به مزیت باشه

‫میتونی قاتل فوق العاده ای بشی

‫یجور ماشین کشتار ‫میتونی کلی پول دربیاری

‫من علاقه ای به پول ندارم

‫چیکو، این دختره بیشتر قدردانه ‫تو بیشتر زنده بمونی تا اینکه بمیری ، درسته؟

‫نه

‫کاملا حق با توئه

‫درک کردن زنا کار غیر ممکنی ه

‫مثل دیوار میمونن : اصلا نمیدونی ‫اون سمتش چیه

‫یه مانعی وجود داره که هیچوقت زیر پا نمیزاری ‫تا اینکه یکی رو میکشی

‫اون چیه؟ جامعه

‫جلو روت یه دیوار بلند میسازن ‫بهت احترام میزارن

‫ازت میترسن ‫اما هیچوقت دوستت ندارن

‫همیشه اون سمت دیوار باقی میمونی

‫اونطوری بهتره ‫منم اینطوری فکر میکردم

‫تا اینکه یه روز میفهمی زندگی اون سمت دیوار ....

‫و تو بخشی از اون نمیشی هیچوقت

‫به نظرم داری پیر میشی شاید

‫از این زندگی خسته شدم ‫تو همیشه تنهایی ، مثل یه سگ

‫و مثل یه سگ منتظر مرگی فقط با خفت بیشتر

‫تو تنها دوستی هستی که ‫تا حالا باهاش آشنا شدم چیکو

‫شاید به خاطر اینکه ‫قبلش هیچوقت دنبال دوست نبودم

‫مطمئنی من دوستتم؟

‫حتما ‫میتونی مطمئن باشی منم دوستتم

‫خب مراقب باش ، گفتی که ‫هنوز یه کاری مونده که انجام بدی

‫اول انجامش بده بعد به بقیش فکر کن

‫خودت اینو بهم یاد دادی راست میگی چیکو

‫کار در اولویت اوله

‫میدونی چیکو ‫دوستی یکی از اون مسائلی ه که .

‫اون سمت اون دیوار جا میزاری

‫برای همیشه

‫همینکه کسی رو برای اولین بار کشتی اینو به یاد بسپر

‫میخوام تیکه تیکت کنم ! اجازه میده اینکارو بکنی

‫چرا یه امتحانی نمیکنی؟ ‫دستور دستوره

‫کافیه دیگه ! گفتم بسه !

‫تو چه مرگت شده؟ بسه دیگه !

‫به یکی از افرادم که مسلح نبود حمله کرد

‫دیوونه شدی؟ ‫از پشت بهم حمله کرد !

‫با اینکه مسلح نبود و تو تفنگ با خودت داری!

‫افراد من دیگه از این تحریکات خسته شدن

‫گوش کن کلانتر ، الان دیگه نمیتونم آرومشون کنم

‫شاید بهتر باشه همتون رو بندازم زندان و قاضی فدرال رو خبر کنم !

‫جوک نگو کلانتر

‫اگه کسی قرار باشه زندانی بشه ‫اون استیونه !

‫اون همینکه افراد من مسلح نیستن بهشون حمله میکنه !

‫انتظار نداشته باش اینطوری از شرم خلاص شی ، برت

‫من به آتش بس احترام گذاشتم

‫اما از حالا به بعد افراد من ‫کاملا مسلح و آماده مبارزه هستن

‫میخوای با دستای خودت جنگ راه بندازی ‫راه بنداز !

‫حرومزاده های کثیف ‫ولش کن ، استیون !

‫فعلا میندازمت هلفدونی ‫تا آروم بشی ، بعد ببینیم چی میشه .

‫خیلی خب ، چیکو

‫خوب هدف میگیری

‫مطمئن باش که پیش میری ثابت کردم ، نه؟

‫... ‫خب .

‫پس اشکال نداره ‫تو یه دوئل با من روبرو بشی؟

‫هنوزم میخوای آزمایشم کنی؟ نه چیکو ، یه دوئل واقعی

‫اگه بتونی منو بکشی یعنی اینکه آماده ای

‫نه ، اینکارو نمیکنم شاید واقعا تورو بکشم

‫قبول میکنی ‫یا بزدل و ترسویی؟

‫نه

‫یه دوئل واقعی ، چیکو ‫سعی کن اگه میتونی منو بکش

‫پس زندگیت برات مهم نیست از مرگ میترسی ، همین

‫همین که بمیری ، اون دختره ‫صد تا مرد بهتر از تو پیدا میکنه

‫نگران نباش

‫پس اینکارو به خاطر اون بکن ، به فرصت بهش بده ‫تا خودشو بهتر کنه

‫خودت خواستی ‫البته اگه موفق بشم بکشمت !

‫اینطوری ازت خوشم میاد پسر ما حریفای هم رده هستیم

‫حالا یا من یا تو !

‫هی : من اینجام !

‫یالا ، منو بکش !

‫احساس ایمن بودن کردی ‫باید به دوش آب سرد میگرفتی

‫اگه بتونی تا شش بشمری میتونی خودتو نجات بدی

‫وگرنه کارت ساختست اینو یادت باشه ، پسر

‫بهش میگن ریاضی چیکو

‫باید بشمری همیشه

‫قدم هارو بشمر شلیک هارو بشمر

‫مال خودت و حریفت رو

‫بشمر چیکو ، همیشه بشمر دقیقه هارو بشمر

‫کسی نمیتونه بیشتر از سه دقیقه هفت تیر دستش بگیره ...

‫بدون اینکه شروع به لرزیدن بکنه

‫همینکه که بلرزی باختی

‫بشمر چیکو همیشه بشمر

‫اگه حریفت به قدم برداره و بعد وایسه ‫ترسیده

‫اگه دو قدم برداره دلواپسه

‫اگه سه قدم برداره میخواد تورو بکشه

‫چرا این صلیب؟

‫اگه این گلوله بهت برخورد کنه تاثیرش مثل گلوله توپ

‫اگه همچین گلوله ای به هدفش بخوره امکان نداره خطا کنی

‫کارت چیه؟ ‫کی باید بمیره؟

‫فعلا نمیدونم ‫نمیشناسمش

‫به عنوان به جنگجو فردا روز آخرمه

‫بعد میخوام زندگیمو عوض کنم ‫چطوری؟

‫بهت گفتم چیکو

‫برمیگردم جایی که ازش اومدم ‫مستقر میشم ، یه خانواده تشکیل میدم

‫شاید زن بگیرم

‫اگه اون پیرمرد هنوز اونجا باشه غروب موسیقی بنوازه .....

‫دعوتش میکنم به خونم ‫و بهش غذا و نوشیدنی میدم

‫شاید بتونه رو یه تخت بخوابه

‫بهش میگم :

‫تو راه طولانی ای رو طی کردی پیرمرد الان وقت استراحت

‫من از وقتی بچه بودم راه رفتن تورو دیدم

‫باید در طول این مسیر استراحت میکرد من فقط اونو در حال حرکت کردن دیدم

‫تا اونجایی که من اطلاع دارم ‫اون پیرمرد دست از حرکت کردن برنداشت

‫اون پیرمرد تویی

‫و حالا ذهنت آمادست تا از اون دیواری که ازش حرف زدی بالا بره

‫شاید ‫خیلی به این مسئله فکر نکن

‫داشتم شوخی میکردم

‫چرا هیچوقت ازم نپرسیدی که ‫چرا میخواستم شلیک کردن یاد بگیرم؟

‫چون میدونستم ‫میخوای یکی رو بکشی

‫آره اما کی؟ نمیخوای بدونی؟

‫شاید خودت ‫چیکوی قبلی ای که یه زمانی بودی

‫من مرگ آدمای زیادی رو دیدم دیگه روم تاثیری نداره

‫متاسفم که تنهات میزارم و میرم با مشکلات زیادی روبرو میشی

‫مطمئنم نگران من نباش

‫میدونم چیکار میکنم

‫متاسفم ‫نمیتونم حمایتت کنم

‫تنها به کار میتونم برات بکنم

‫اینو بگیر ، هر چی میتونی پیدا کن یه تیغ ، په برس و یه آینه

‫ممنون ‫اصلاح کن پسرم

‫یادت باشه کسی که زحمت اصلاح کردن به خودش میده ‫بیشتر میخواد زنده بمونه تا اینکه بمیره

‫چیکو !

‫تمرین کن ، همیشه تمرین کن ‫بهتر شدن تورو راضی و خوشحال میکنه

‫اگه از دست بدی ‫هیچوقت نمیدونی داری چی رو از دست میدی

‫موفق باشی ! اما ... هی !

‫پس تو هم از دست دادی؟ کی میتونه بگه ، پسرم؟

‫زندگی یه توهم

‫مهم ترین نکته اینه که ‫باور کنی میتونی موفق بشی بدرود

‫رامن اینجا بود ‫رامن ....

‫اینجا بود رامن کیه؟

‫فراموشش کردی؟

‫اما تورو به یاد میاورد

‫به خاطر تو برگشت اینجا

‫میخواد تورو بکشه منو بکشه؟

‫اما چرا؟ ‫بهتر ازش بپرسی ر

‫گفت وقت داره ‫که مدت هاست صبر کرده ....

‫یه روز تقریبا فرقی نمیکنه

‫در مورد چی حرف میزنی؟ یالا ، بهم بگو چی میدونی

‫به نظر میاد که ‫مهارت هارو با این پسره در میون گذاشتی ، برت

‫تنها یه چیز برات باقی مونده : بکشش

‫شاید با اینکار بهش لطف کنی

‫مگه اینکه اون تورو بکشه ، ممکنه لذت بیشتری از اینکار ببره

‫به لطف برت تورو ول میکنم اون ازم درخواست کرد

‫قول داد که تمام تلاششو بکنه تا از اتفاقات بعدی جلوگیری کنه

‫چیزی که میشنوم رو باورم نمیشه کلانتر تو فقط اعتقاد داری که برت یه فرشتست

‫برای یه سوپرایز بزرگ آماده باش

‫بی خیال استیون ، اون شیطان نیست ‫اون شیطانه

‫تا وقتی من اینجام ‫ساکنین زمینشون رو حفظ میکنن

‫اگه به این حرومی کمک نکنی خیلی بهتر میشه

‫رامن

‫انشالله خدا اونو عفو کنه

‫هزار دلار برای مردی که قاتلو برام بیاره !

‫هی رامن برت گفت میخواستی باهاش حرف بزنی

‫با برت ‫نه کاسه لیساش

‫در مورد چی حرف بزنی؟ ‫یه حرفایی هست باید زده بشه !

‫زود اومدین جناب

‫در ازای یه لطف چقدر بهم میدی؟

‫یکی دیگه؟

‫میخوای آخرالزمان رو جابجا کنی؟

‫نه شوخی نیست قضیه جدی .

‫چقدر میخوای؟ ‫هیچی ، کارم انجام شده

‫قول میدم ، کار آخرت باشه امکان نداره

‫بالاخره کل روستا رو میکشم تا فقط من و تو بمونیم

‫دارم بهت میگم ، این کار آخره ده هزار دلار دیگه بهت میدم

‫پونزده هزار دلار !

‫باشه ‫بیست هزار تا

‫یارو کیه؟

‫اسمش رامن ، تو یه خونه آتیش گرفته نزدیک روستا پیداش میکنی

‫مطمئن باش گیرش میاری ‫مطمئنم تو اون خونه رو سوزوندی

‫خب قبول میکنی؟

‫قبوله پیش پرداخت

‫خیلی خب ، امشب پولو برات میارم ‫منو اینجا پیدا میکنی

‫کسی که زحمت اصلاح به خودش میده ‫بیشتر دلش میخواد زنده بمونه تا اینکه بمیره

‫رامن !

‫برت تورو فرستاده؟ ‫میخواستی اون کشته بشه ، درسته؟

‫به تو ربطی نداره ، بزن به چاک رزا ! من یه حرفه ایم رامن

‫همینکه پولمو بگیرم ‫تا تهش میرم

‫چرا میخوای برت رو بکشی؟ خودت یه بار گفتی

‫با کشتنش اون ‫چیزی که به زمانی بودم رو میکشم

‫میتونی اسب منو ببری ‫برش دار و برای همیشه از اینجا برو

‫اگه از کسی متنفری دنیا اونقدر بزرگ نیست

‫خیلی زود فراموش میکنی ‫خودت میبینی

‫میخواستی برگردی جایی که توش به دنیا اومدی یادته؟

‫من اینجا به دنیا اومدم و اینجا میمونم ! ‫مجبورم نکن رامن

‫اگه بمونی مجبورم بکشمت !

‫بهت گفتم پشتت به آفتاب باشه

‫فراموش نکن قدم ها رو بشمری یک قدم اون ترسیده

‫دو قدم اون دلواپسه

‫سه قدم ، رامن میخواد تورو بکشه !

‫اما من اصلاح کردم !

‫رزا ... رزا !

‫هی چیکو موفق شدی

‫یه اعتبار اندکی هم به من میرسه

‫حالا این دیوار و حس میکنی چیکو یه دیوار بزرگ

‫سعی نکن ازش بالا بری چیکو

‫هیچوقت موفق نمیشی

‫خیلی خب میک تصمیمت چیه؟

‫خیلی خب ارباب برت میفروشم

‫متشکرم میک ‫ایده فوق العاده ایه

‫بریم یه نوشیدنی بزنیم ‫و سر قیمت فروش بحث کنیم

‫برت !

‫تکون نخور برت!

‫منتظر چی هستی؟ فقط بهش زل نزن !

‫رامن ! ‫رامن !

‫چی میخوای؟ چی شده پسر جان؟ ‫برو کنار ، کلانتر !

‫من پسر بچه نیستم ! یه کاری بکن کلانتر !

‫این دیوونه میخواد منو بکشه ! ‫تو چی میخوای؟

‫میخوام برت رو بکشم ! ‫بس کن رامن ، خواهش میکنم ازت !

‫چرا بکشیش؟ باهات چیکار کرده؟ اون به قاتل کثیفه !

‫پدرمو کشت ! حقیقت نداره !

‫من دخلی به اون قضیه نداشتم ! کار برت بود !

‫برت برای تو کار میکرد ‫و تو مجبورش کردی پدرمو بکشه ، درست مثل استیون !

‫تو در مورد استیون چی میدونی؟

‫برو از برت بپرس همه چیزو میدونه !

‫اگه چیزی میدونی بهمون بگو رامن ! ‫بازداشتش میکنم !

‫از سر راهم برو کنار کلانتر ‫میخوام اون حرومی رو بکشم!

‫بعد همه چیزو بهت میگم

‫قاتل هنوز نمرده ، برت ! هنوز زندست !

‫رامن ‫رامن !

‫چی گفتی؟ اون قاتل کیه؟ چرا گفتی نمرده؟

‫الان مرده ، کلانتر

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.