All language subtitles for Robin.Hood.2025.S01E01.1080p.WEB.H264-SYLiX.FA

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali Download
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish Download
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

« رابین هود » « فصل اول »

سال‌ها از یورش نورمن‌ها بر خاکِ انگلستان گذشته و » این سرزمین اینک زیر سایه‌ی هنری دوم می‌باشد

آیین نورمن و شریعتِ مسیح ،بر مردمان ساکسون تحمیل شده

مردمانی که ناگزیرند باج بپردازند و « در برابر اربابان نوین، سرِ تمکین فرود آورند

با گذر زمان، زمین‌های ساکسون، یک‌به‌یک از » چنگشان ربوده شد و در تملک اشرافِ نورمن درآمد و

انگلستان در پیشگاه « فرمانروایان تازه‌اش به زانو درآمد

در ژرفای جنگل‌های عظیم، که یک‌سوم گستره‌ی » ،این سرزمین را در خویش نهفته دارند

شکار جایز نیست؛ چرا که هر جانور و هر برگ، ملک پادشاه است

،جنگلبانان سلطنتی پاسدار این فرمان‌اند ،اما در دلِ همان بیشه‌زارهای مه‌گرفته

شور و عصیان خانه دارد؛ پناهگاهِ یاغیانی که « زیر سلطه‌ی نورمن‌ها سر خم نکرده‌اند

« قسمت اول: می‌بینمش »

‫‫ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی‌موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

...ادریک

،یا لقبی که مردم اون رو باهاش صدا می‌زدن ...ادریکِ وحشی

...یکی از نجیب‌زاده‌های ساکسون بود

برای مردمش حکم یه لُرد یا پادشاه رو داشت

ادریک تو کَتش نمی‌رفت که انگلیس فتح شده

حتی وقتی یه شاه نورمن از راه رسید و ،تاج و تختِ انگلیس رو دزدید

قیام کرد

زد به دلِ جنگل و

یاغی‌گری رو پیش گرفت

،سال‌های زیادی

در برابر سربازان پادشاه ایستادگی کرد و

اون و افرادش با گوشتِ ...گوزن‌های پادشاه جشن می‌گرفتن

گُدا چی، پدر؟

به گُدا هم می‌رسم

یه روز، وقتی که سرما از راه رسید و

...مِه جنگل‌ها رو فرا گرفت

ادریک تک و تنها در اعماق جنگل مشغول شکار بود که

به اقامتگاهی برخورد و

چیزی دید که هیچ انسانی نباید می‌دید

پَری‌ها - در حال رقص -

برهنه

...زیباترین‌شون هم

گُدا بود

،ادریک محسور زیباییش شد

دزدیش و بُردش تو دل جنگل

،در شب عروسی‌شون ،بعد از اینکه ادریک با گُدا هم‌بستر شد

گُدا اون رو به یه گوزن عظیم تبدیل کرد و

اون هم فوراً فرار کرد و

رفت تو اعماقِ جنگل

افسونِ گُدا

...عمرِ جاودانی به ادریک بخشید و

،اون رو نگهبانِ جنگل کرد

،تا همین امروز اون مراقب ماست

گوزنه رو دیدی؟

خیلی‌ها رو می‌شناسم که دیدنش و

،میگن وقتی ببینیش

می‌فهمی که ادریکِ وحشی داره نگاهت می‌کنه

‫« ترجمه از علی محمدخانی و امیر فرحناک » .:: FarahSub & AliMK_Sub ::.‫

‫در تلگرام: ‫FarahSub & @AliMK_Sub@

هنوزم قصد داری فردا بری؟

باید برم

باید یه بار دیگه تلاش کنم

پدر کجاست؟

رفته ناتینگهام، عزیزم

« انگلستان، سال ۱۱۸۶ »

هانتیگدان چرا داره میاد، پدر؟

،مطمئن نیستم

ولی اون یکی از لُردهای نورمنـه و

،به عنوان داروغه وظیفه‌ی منـه که باهاش دیدار کنم

ازش خوشم نمیاد

پریسیلا، هوشمندانه‌تره که ،یه آدم رو درک کنی

تا اینکه ازش خوشت نیاد

افسار خیلی از انسان‌ها به دست طمع و خشم‌شونـه

...همچین آدم‌هایی

فقط شر و تباهی به همراه دارن

داروغه

هانتینگدان

تو بیش از ۴۰۰ هکتار زمین داری

یه عمارت خوب هم داری

دیگه چی می‌خوای؟ - زمینِ بیشتر -

پس شاید بهتر باشه تو فکرِ یه جنگ دیگه باشی

چون قبلی انگار خوب بهت ساخته

.بقیه خیلی بیشتر نصیب‌شون شده .خودت ناتینگهام رو صاحب شدی

ناتینگهام که مال من نیست

مال پادشاهـه

من تحت حاکمیت ایشون هستم

،ما مالیات می‌پردازیم و وفاداریم

در عوض از نعمات و دست و دلبازی‌های پادشاه بهره‌مند میشیم

زمین‌هاش در اختیار ماست تا آبادشون کنیم

کجا میری؟

میرم خوابگاهم، پدر

نه، بشین. باید یاد بگیری

کشیش اعظم

واقعاً سپاس‌گزاریم

کدوم‌تونـه؟

بنده هیو از لاکسلی هستم

به حرف‌تون گوش میدن اما سریع باشید

ماه‌ها برای دیدن‌شون انتظار کِشیدم

پس ممنون باشید که دل‌شون به حالتون سوخته

عمارت لاکسلی خونه‌ی اجدادِ منـه

زمینش توسط شاه هارولد به

پدرِ پدربزرگم داده شده - یه پادشاهِ ساکسون که -

،زمین‌تون رو به همراه انگلیس

به عموی پدرِ من، ویلیامِ فاتح، باختـه

از اون روز به بعد دیگه اون زمین‌ها مال شما نبودن

همونطور که خدایان‌تون از وقتی مسیح

،به همراه نورمن‌ها به اینجا اومده دیگه خدایانِ خودتون نبودن

بقیه‌ی زمین‌های ساکسون‌ها بخشیده شده

یکی رو می‌شناسم که به پاپ نامه نوشته

راحت باش، برای پاپ نامه بنویس

ولی نمی‌تونم به خواسته‌ات عمل کنم

من آدم منصفی‌ام، لاکسلی

سعی می‌کنم باشم

من بهت مقام جنگلبان سلطنتی میدم

پول زیادی نصیبت میشه و به پادشاه خدمت می‌کنی

،زندگیِ خوبیـه هیچ آدمی تو موقعیتِ من

همچین پیشنهادی بهت نمیده

قبول می‌کنن، سرورم

با افتخار

می‌خوام از زبون خودش بشنوم

یالا، هیو

.برای جوآن .برای رابرت

یه پسر داری

به آینده‌اش فکر کن

،همه چیزِ یک مرد وارثشـه

درست مثل پریسیلا برای من

می‌تونید بلند شید

هیو از لاکسلی، پیشنهادم رو قبول می‌کنی؟

قبول می‌کنم

عالیـه. مشکل حل شد

می‌خوای تا آخر عمرت همونجا وایسی و من رو نگاه کنی؟

می‌خوای تا آخر عمرت عصبانی باشی؟

گمونم همون بهتر که روی یه تیکه چوب خالیش کنی

یا سرِ یه نورمن

من چی؟

رابرت چی؟

اون زمین‌ها مال ما بود

اون خونه‌ی ما بود

آره - حالا اون هانتینگدانِ حرومزاده -

توی تختِ من می‌خوابه - ،آره، ازمون گرفتنش -

ولی چه میشه کرد؟

می‌خوای باقی عمرت رو پای این جنگ تلف کنی؟

تهش که چی؟

آخر و عاقبت رابرت چی میشه؟

به آموزشش ادامه میدم

آره، می‌تونم بهش خوندن و نوشتن یاد بدم

حتی شاید بتونه توی دربار ،یه شغل واسه خودش دست و پا کنه

ولی لازمـه که پدرش بالا سرش باشه - شغل تو دربار، جوآن؟ -

مجبورمون می‌کنن خداشون رو بپرستیم

نه، من هرگز همچین کاری نمی‌کنم

باید یکم سریع‌تر رها کنی. بده من

چشمات یا دستات مهم نیستن

،وقتی بزرگ بشی خود به خود حل میشه

اینجاست که مهمـه

راز کمان‌های بلند همینـه

رازش تو قفسه‌ی سینه‌اتـه و

اینکه به صدای کمان گوش بدی

چون اون هم نفس می‌کِشه

دوباره انجامش بده

این بار، چشمات رو ببند

.به صدای کِشیده شدنش گوش کن .خودت می‌فهمی کِی به حدش می‌رسه

شنیدی؟ یکم بیشتر

حالا نفس بکِش و رها کن

بااستعدادی، پسرم

،وقتی نورمن‌ها اومدن چرا همشون مثل ادریکِ وحشی

فرار نکردن برن تو جنگل؟

خب، موندن تا از پادشاه‌شون محافظت کنن

ولی جنگل ازشون محافظت می‌کرد

چرا وایسادن و مُردن؟

گمونم برای غرور و افتخار

نورمن‌ها می‌تونن هر جا که می‌خوان

.قلعه‌هاشون رو بسازن ...ولی این جنگل‌ها

قدمت‌شون به اندازه‌ی خودِ زمینـه

هیچکس نمی‌تونه صاحب‌شون بشه

بیا، این رو ببین

،آبا و اجدادم این رو درست کردن

خیلی قبل‌تر از اومدنِ نورمن‌ها

اون سنگ از جای مقدسی اومده

از دلِ جنگل

از غاری که کمتر کسی دیده

‫من رو اونجا می‌بری؟

گُدا می‌برتت

یه روز. وقتی آماده باشی

خوش برگشتید، قربان

مال منـه! کاریش نداشته باش

چرا باید کاریش داشته باشم آخه؟

اسمش هنریـه

اسم هم داره؟

اینجا چیکار می‌کنی؟

اونجا قبلاً خونه‌ی ما بود

خونه‌مون رو میگی؟

،تا پنج سالگیم

با خانوادم اونجا زندگی می‌کردیم

ولی پدرم اون خونه رو ساخته

.پدرت اونجا رو نساخته .به زور از ما گرفتتش

دروغ میگی

یه سالن با پنجره‌های شیشه‌ای و دیوارهای چوبی توی خونه هست

،یه گوشه‌ای ،پُشتِ یکی از دیوارهای چوبی

.یه اتاق مخفی هست ،وقتی به قلعه حمله میشد

از این اتاق به عنوان پناهگاه استفاده می‌کردن

!ماریان

!ماریان

چیکار می‌کردی؟

یه پسره اونجا بود، پدر - پسر؟ -

گفت قبلاً اینجا زندگی می‌کرده

برو داخل

!می‌شناسمت، لاکسلی

!راب

!حق نداری پات رو بذاری اینجا

!چشمات رو از حدقه در میارم

چیکار می‌کردی؟ - کجا بود؟ -

.رفته بود خونه‌مون اونجا چیکار می‌کردی؟

!هیچی - ...نه، هیو -

بگو چرا رفتی اونجا - !تا ببینم -

چی رو؟ چی رو ببینی؟

ها؟

چی رو ببینی؟ - !نکن، هیو -

!جواب بده، راب - خیلی رو داری -

به چه حقی پای این مزخرفات رو !به زندگی من باز کردی؟

،پسرمون رفته اونجا ...من که نرفتـ

!به خاطر تو !چون ول‌کُن نبودی

!گفتم بیخیالش شو

!چطوری می‌تونم بیخیالش شم؟

همه چیزمون رو ازمون گرفتن، جوآن

جوآن، اون زمین مال من بود

،اونجا خونه‌ی من بود زندگیِ من بود

!من زندگیتم راب زندگیتـه

،امروز سه‌تا شکارچی غیرقانونی گرفتم پایین کنار رودخونه

یکی‌شون اسپراگات بود

چیزی هم گرفته بودن؟

هوم

کمِ کمش پنج‌تا قرقاول

داشتن می‌رفتن ناتینگهام تا بفروشن

بیخِ گوشِ داروغه

پاداش خوبی بابتش میدن

نه، ولشون کردم برن

،نمی‌خواستم دستش رو قطع کنم

.آلوین هم حاضر نبود :تبر رو که دادم بهش گفت

خودت قطعش کن» و» شلوارش رو خراب کرد

چی باید بگی؟

ممنون

گمون نکنم

دوباره بگو

بابت غذا ممنونم، مامان

آفرین

تصمیمت رو نگرفتی؟

چرا نمی‌تونم باهاتون بیام شکار؟ من که دیگه بچه نیستم

آره، بذار با مامانت صحبت کنم

پس می‌دونم جواب‌تون چیـه

سیر شدم

میرم بیرون هیزم می‌شکنم و رو نورماندی‌ام کار می‌کنم

چرا اصرار داری نورماندی یادش بدی؟

چون زبانِ درباره

قرار نیست بره دربار، جوآن

پسر یه اِرل که نیست

خودم می‌دونم چیـه - پس چرا همینجوری قبولش نمی‌کنی؟ -

قبول کردم، هیچوقت هم تو رو بابتش سرزنش نکردم

حداقل نه به اندازه‌ی خودت

من خیلی وقت پیش پذیرفتمش

واقعاً؟

حتماً اون یه سال رو خواب بودم

با خودت ببرش شکار

شاید گُدا رو پیدا کنه و اون بتونه تصمیم بگیره که

آخر و عاقبتش چی میشه

واقعاً خطرناکی

آره

خطرناکم

برگرد سر پُستت، فرمانده

پدر، امروز بهترین فرصتـه

گُدا، مراقبش باش

باشد که خدایان باستان مراقب‌مون باشن

به شروود خوش اومدید، سرورم

لاکسلی

جنگلِ پادشاه چطوره؟ - بسیار سرسبزه، سرورم -

به قدر کافی گوزن برای شکار هست؟

چندتا گله توی دامنه‌ی شرقی هست

چندتا هم این سمت رودخونه

هانتینگدان که معرف حضورتون هست

ایشون هم دخترشون، ماریان

در مورد لباسم نظر نمیدی؟

خیلی قشنگـه، ولی یکم کوتاهـه

مزخرف نگو. خودت چرا شبیه فاحشه‌ها لباس پوشیدی؟

واسه شکار لباس بپوشم؟ حالم از شکار به هم می‌خوره

ماریان، تعجبی نداره بابات از دستت شاکیـه، جدی میگم

،مجبورم کرد بیام

ولی نمی‌تونه مجبورم کنه ازش لذت ببرم

.اینقدر ضدحال نباش .این همه چیز واسه لذت بردن هست

مثل این جنگلبان‌های جوون

مثل اون یکی

جلوت رو بپا، رابرت

واسه رسیدن به قلبِ اونا یه تیر کافی نیست، راب

لاکسلی... خیال می‌کردم تا الان مُرده باشه

یحتمل حس‌تون متقابلـه

به سلامتیِ ادریکِ وحشی و شکار بزرگ

ادریک - ادریک -

برو یکم شراب به داروغه تعارف کن، راب

برو، نگران نباش

فوراً برگرد

بذارید رد شه

...سرورم، مایلید

چی آوردی؟

شرابِ مخصوصِ جنگلبان‌ها، قربان

.بده ببینم به افتخار چی قراره بنوشیم، پسرجان؟

به افتخار جنگل

برای نعمات و شکارهاش

می‌خوای به سلامتیِ خرافاتِ قدیمیِ ساکسون‌ها بنوشم؟

،خیلی جربزه داری، جوون اسمت چیـه؟

لاکسلی، قربان

رابرت از لاکسلی

پسر همون مَردیـه که

زمینش رو گرفتید

می‌بینم هنوزم که رنج و بدبختیِ بقیه رو می‌بینی

دلت غش و ضعف میره

خیلی ویژگی‌های دیگه داره که

دلِ آدم واسش غش و ضعف بره

...آهای، آهای، اونجا

یه آدمـه

!نه

!یه آدم اونجاست

یه بار دیگه دستت بهم بخوره پوستت رو می‌کَنم

بگیریدشون

چی شد؟

غلط نکنم شکارچی غیرقانونی‌ان

با این گرفتیم‌شون، سرورم

می‌دونید اینجا کجاست؟ - شروود -

،جنگل شروود

،که متعلق به پادشاهـه

به همراه تمام موجوداتِ داخلش

می‌دونید چه بلایی سر کسایی که از پادشاه دزدی کنن میاد؟

دست‌شون رو قطع می‌کنیم

نه، خواهش می‌کنم

!تو رو خدا، التماس می‌کنم، قربان

خواهش می‌کنم

!بس... بس کنید

سرورم، اینا رو می‌شناسیم

درستـه اشتباه کرده ولی صرفاً یه احمقـه که می‌خواد شکم زن و بچه‌اش رو سیر کنه

و باید عدالت نورمن‌ها رد حقش اجرا شه

خواهش می‌کنم، سرورم

حقش اینـه محاکمه بشه، مگه نه؟

قانون نورمن‌ها همین رو نمیگه؟

،بسیارخب، بیاریدشون ناتینگهام

اونجا دادگاه برگزار می‌کنیم

،اگه گناهکار اعلام بشن اعدام‌شون می‌کنیم

به تصمیم تو، لاکسلی

!دستت رو به من نزن - !من که بهتون دست نزدم -

!شمشیرت رو غلاف کن، هانتینگدان، لامصب

همگی شمشیرهاتون رو غلاف کنید

امروز لاکسلی به من اهانت کرد

فراموش نمی‌کنم

اون تیر رو بیارید پیش من

تیرِ رابـه

گوزن و شکارچی رو با هم زده، سرورم

هانتینگدان، دخترت باید برنده رو علامت بزنه

بیا جلو، عزیزم

نه... نه، با خونِ اون

اونان که باید به خون کِشیده بشن

حالا با خونِ یه انسان علامت خوردی

لاکسلیِ جوان، دفعه‌ی بعد که ،خواستی به سلامتیِ جنگل بنوشی

مراقب باش از خدا چی می‌خوای

بیاریدشون ناتینگهام

اعدام واسه شکارِ یه گوزن

چیکار کردی، لاکسلی؟

دست‌تون رو قطع می‌کردن

حالا لااقل یه فرصت دارید

بذارید بریم

قول میدم دیگه هیچوقت ریختم رو نبینید

نمی‌تونم

!ببریدشون ناتینگهام

!مرتیکه‌ی حرومزاده !امیدوارم یه روز خوش نبینی

!لاکسلی

‫اینطوری زُل زدی ممکنـه ‫یه پری بیاد سراغت

یه هفته از شکار می‌گذره

پات رو از خونه نذاشتی بیرون

باید امروز صبح با راب می‌رفتی

نه، دلم درد می‌کنه

گفتی داروغه موقع شکار راب رو انتخاب کرده و

نگاه گرم و محبت‌آمیزی هم بهت داشته

این همه سال تو رو جنگلبانِ ارشد نگه داشت

چرا باید الان ازت بگیرتش؟

نمی‌خوام تظاهر کنم می‌فهمم تو سر نورمن‌ها چی می‌گذره

‫من هم همینطور، ‫همین طرز فکر ساکسون‌ها...

‫برام کافیـه

‫مهمـه که هانتینگدان هم اونجا بود؟

مهم اینـه من اونجا بودم

‫نباید اصلاً راب رو می‌بردم

‫بیا

‫یکی اونجاست

‫چی شده؟

‫آلپو فکر می‌کنه ‫یکی لای درخت‌هاست

‫اوناهاش، دیدمش

‫همینجا بمون

‫آهای!

‫تویی؟ همونی که توی شکار دیدمش؟

‫یه لحظه فکر کردم شناختمت

‫- ولی شاید اشتباه کردم ‫- اینجام

‫کجایی؟

‫- تو اون دختره‌ای که قورباغه داشت ‫- قورباغه؟

‫بچه که بودی، توی جنگل ‫قورباغه‌ها رو جمع می‌کردی

‫آره، می‌بردم‌شون توی خندق‌ها

‫پس درست حدس زدم، خودتی

‫چرا قایم شدی؟

‫قایم نشدم

‫بهتر شد

‫عادت ندارم با درخت صحبت کنم

‫چرا؟ اونا خیلی حرف‌ها تو دلشونـه و

‫نمی‌تونی بهشون دروغ بگی

‫دروغ؟

‫می‌بینم یه ساکسونیِ اخلاقمدار هم هستی

آداب نورمن‌ها حکم می‌کنه ‫خواسته‌شون رو پنهان کنن

‫اما زبان ساکسون، زبان حقیقتـه

‫این حرف‌های قلمبه‌سلمبه رو کی یادت داده؟

‫مادرم خوندن و نوشتن یادم داد،

‫پدرم چم و‌ خم جنگل و رازهاش رو

‫پس تقصیر باباتـه

‫اینجا چیکار می‌کنی؟

‫شکار که رفته بودیم...

‫چرا گفتی اونان که ‫باید به خون کِشیده بشن؟

‫سربازهای پدرم اومدن! برو‍!

‫فکر این دختر رو ‫هم از سرت بیرون می‌کنی، پسر!

‫حالیت شد؟

‫اینجا زمین نورمن‌هاست

‫برو خدا رو شکر کن که پدرت اینجا نیست

‫لاکسلیِ جنگلبان ‫شکارچی‌ها رو مخفی می‌کنه

‫پادشاه سند زمین و جایگاهت رو

‫به اسم خودت امضا کرده

‫این پادشاه، آره. ‫پادشاه بعدی می‌تونه ازم بگیره.

‫یه پادشاه نورمن ‫زمین ساکسون‌ها رو پس بده؟

‫- بعید می‌دونم ‫- بعضی از ساکسون‌ها

‫زمین‌هاشون رو پس گرفتن

‫فقط اونایی که به مسیحیت روی آوردن

‫اگه لاکسلی داره به شکارچی‌ها پناه میده،

‫بعید می‌دونم بخواد به مسیحیت روی بیاره

اون به نورماندی خیانت کرده و جنایتکاره

‫می‌تونی این ادعا رو ثابت کنی؟

‫البته

‫چی شد؟

‫افتادم

‫حین شکار

‫رابرت از لاکسلی اینجا زندگی می‌کنه؟

‫می‌تونم کمک‌تون کنم؟

‫من ماریان از هانتینگدان هستم

‫نیازی به این کارها نیست

‫راب، بیا اینجا

‫اومدم عذرخواهی کنم بابت

‫رفتار سربازهای پدرم

‫آسیبی ندیدم

‫فرقی نداره، ‫کارشون غیرقابل‌بخشش بود

‫- اینجا زندگی می‌کنی؟ ‫- بله، آمم...

‫- تشریف میارید تو؟ ‫- نه...

‫ممنون

‫اومده بودم بیرون سواری کنم

‫روزِ قشنگیـه

‫مادرم این رو درست کرده

‫داریم میریم عروسی

‫مطمئناً...

‫لباس جذابیـه

‫توی مسیر از جلوی کلیسا رد شدم، اما

‫خبری از مراسم نبود

‫از اون مراسم‌های توی کلیسا نیست

‫براتون روز خوشی آرزو می‌کنم

‫می‌خوای همراه‌مون بیای مراسم؟

‫اگه نه توی کلیسائـه و ‫نه کشیشی قراره باشه،

‫کی اونا رو زن و شوهر اعلام می‌کنه؟

‫معمولاً ریش‌سفید دهکده

‫ریش‌سفید دهکده؟

‫اونوقت از دید خدا چی باعث میشه ‫ازدواج‌شون مشروع باشه؟

‫مست کردن و بزن و بکوب

‫توی عروسی‌هاتون بزن و بکوب راه میندازید؟

‫حالا خودت می‌بینی

‫گل‌های جعفری

‫ازشون خوشت میاد؟

‫معنی اسمش میشه «طلای مری»

‫ماریان به طور خلاصه میشه مری

‫آره، ازشون خوشم میاد

‫در واقع گل‌های محبوبم هستن

‫مشکلی پیش اومده؟

‫اگه زود برنگردم، بابام میاد دنبالم

‫مجبور نیستی بیای

‫ویل!

‫پسرعموم ویل

‫- ماریان ‫- ویل

‫امیدوارم پایه‌ی رقصیدن باشی، ماریان

‫چون امشب قراره...

‫- کلی برقصیم ‫- ببین کی اینجاست!

‫به هر زحمتی بود ‫از خونه آوردمش بیرون

‫چاره‌ی دیگه‌ای نداشتم

‫ایشون کی باشن؟

‫عروس‌خانمِ خودت رو آوردی؟

‫ایشون ماریانـه

‫بیا

‫هی، الان...

‫وقت آبجوئـه، آره

‫اومدن

‫اون کیـه؟

‫اسمش ایزابلـه

‫خانوادش توی شروود،

نزدیکی‌های دامنه‌ی غربی ‫تو کار الوار و هیزم‌ان

‫ویل خیلی به این وصلت راضی نیست

‫عشق اولش بود

‫پس، بهتره حسابی مستش کنیم

‫آره!

‫داماد چی؟

‫داماد رو خانواده‌ی عروس انتخاب کرده

‫همگی در این مکان مقدس گرد هم آمدیم تا

‫به خدایان باستان ادای احترامی کنیم و

‫بخوایم تا از ما محافظت کنن

‫باشد که خدایان ‫به این دو گل نوشکفته

‫زندگی‌ای همراه با عشق،

‫خرسندی و باروری اعطا کنند

‫دارن چیکار می‌کنن؟

‫بهش میگن پیمان بستن

‫سرنوشت‌شون به روح این درخت گره می‌خوره

‫حالا زیر دارواش همدیگه رو می‌بوسن

‫بیا تو

‫بیا پیش ما بشین

‫کلاهت رو بردار

‫تو رو یادمـه. تو جنگلبانی

‫آلوین

‫شراب می‌خوای؟ واسه «گسکونی»ـه

‫خب، آلوین...

‫بگو ببینم چی از این جنگلبان،

‫هیو از لاکسلی می‌دونی؟

‫شنیدم اسپراگات چیکار کرد

‫همیشه داره واسه همه دردسر درست می‌کنه

‫تقصیر تو چیـه؟

‫می‌خواستی چیکار کنی؟ ‫تو جنگلبان ارشدی

‫این کارها فقط واسه پسرمـه

‫شاید یه روز ‫وضعش از من بهتر شد

‫شاید از من خوش‌شانس‌تر بود

‫من هم قصدم همینـه

‫تازه، سرِ مالیات دادن ‫کلی سخاوت به خرج میدم

‫دوتا ساکسونیِ همه چی تموم

‫داروغه اگه بود افتخار می‌کرد

‫دوتا ساکسونیِ همه چی تموم

‫بهترین بخشِ عروسی رقصیدنـه

‫- مگه نه، ماریان؟ ‫- من هیچوقت توی عروسی نرقصیدم

‫تو می‌رقصی؟

‫راب هم عینهو باباش ‫تو عمرش نرقصیده

‫اگه دروغ میگم،

‫خلافش رو ثابت کن

‫باریکلا، پسر

‫چه فتنه‌ای هستی تو!

‫عاشقتم

‫من هم عاشقتم

‫رسیدن بخیر، قربان

‫ماریان کجاست؟

کل مِلک رو زیر و رو کردیم

‫فکر کنم از جنگل‌ها خارج شده

‫شاید باز اون پسره برگشته

‫اسب‌ها رو ببر

‫تا پیداش نکردی، برنگرد

‫ویل!

‫همیشه اینقدر سر و ساکتی...

‫رابرت از لاکسلی؟

‫ناراحتت کردم؟

‫اسمم متعلق به جاییـه که ‫دیگه توش زندگی نمی‌کنم

‫پس، یه اسم دیگه انتخاب کن

‫همون «راب» رو ترجیح میدم

‫رابِ خالی؟

‫خب، راب از کجا؟

‫- از همینجا ‫- جنگل؟

‫اینجوری که نمیشه

‫چرا مثلاً نشه...

‫راب از شروود؟

‫اینا واسه کسایی که ‫زیر این درخت همدیگه رو می‌بوسن،

‫خوشبختی و عشق میارن

‫جایی که من بزرگ شدم، ‫زل زدن کار زشتیـه

‫جایی که من بزرگ شدم ‫زل نزدن زشتـه

‫پس، اگه می‌خوای می‌تونی نگاه کنی

‫خداحافظ...

‫راب از شروود

‫خداحافظ، ماریان از هانتینگدان

‫من هم...

‫مثل تو حالم از اسمم به هم می‌خوره

‫کجا بودی؟

‫با پریسیلا توی ناتینگهام بودم

‫ببخشید که دیر شد

‫نه، پیش پریسیلا نبودی

‫حالا بگو ببینم...

‫کجا بودی؟

‫پدر؟

‫چرا بیداری، عزیزم؟

‫خواب دیدم که توی جنگلم

‫یه چیزی از دل زمین بیرون اومد

‫انگار که زمین داشت ‫بچه‌ای به دنیا می‌آورد

‫پلید و شیطانی بود

‫فقط یه خواب بود، پریسیلا

‫راست گفتی که می‌خوای ملک و جایگاهی که

هانتینگدان می‌خواست رو بهش بدی؟

‫تو چی از این چیزها می‌دونی؟

‫می‌دونم که به قیمت جون ‫هیو از لاکسلی تموم میشه

‫این تقاص خیانتیـه که مرتکب شده

‫لاکسلی از شکارچی‌ها محافظت می‌کرده

‫نمی‌ذاشته به سزای اعمال‌شون برسن

‫می‌ترسم دستگیریِ لاکسلی

‫باعثِ ایجاد مشکلات جدیدی بشه

‫خوابی که دیدم هم همین بود

‫خائنین ساکسونی ‫باید به سزای اعمال‌شون برسن

‫به عنوان مأمور عالی‌رتبه‌ی پادشاه ‫این وظیفه‌ی منـه

‫چیزی که دیدی ‫فقط یه خواب بود، پریسیلا. همین

‫برو بخواب

‫هیو از لاکسلی کجاست؟

‫لاکسلی منم

‫تو بازداشتی

‫پدر... پدر؟!

‫صبح با داروغه صحبت می‌کنم

‫خب؟ مشکلی پیش نمیاد

‫باهاش لج نکن، عصبی نباش، شنیدی؟

‫باشه، باشه

‫دوستت دارم. ‫جفت‌تون رو دوست دارم.

‫دست مامانت رو بگیر و ‫برو پیش عموت

‫شنیدی؟ شنیدی چی گفتم؟

‫- آره، پدر. شنیدم ‫- هر اتفاقی که افتاد،

‫حواست باشه که مادرت جاش امن باشه

‫- تو باید به فکر خودت باشی ‫- کافیـه!

‫نه! نه!

‫- نه! ‫- راب، برو عقب، ول کن!

‫یالا، سوار شو!

‫بریم!

‫پدر؟

‫برو بخواب

‫چرا اینجام؟

‫می‌خوام بدونم که چیکار کردم

‫صبح که داروغه اومد

‫خودش بهت میگه

‫لاکسلی...

‫باورت میشه؟

‫همونی که ما رو انداخت این تو

‫لرچ، یکی کارت داره

‫یه کاری باید برامون بکنی

‫اگه بکُشیش،

‫تو و رفیقت آزادید

‫نمی‌فهمم. داروغه زندانیش کرد؟

‫- به چه جرمی؟ ‫- نگفتن، عمو

‫می‌دونم از اون ساکسون‌های رگ‌وریشه‌داره،

‫ولی هیو از اوناش نیست. ‫اون یه جنگلبان سلطنتیـه.

‫امشب میرم

‫توی این توفان نمی‌تونیم بریم

‫صبح اول وقت با هم میریم

‫داروغه آدم منصفیـه. ‫من رو خوب می‌شناسه.

‫مالیاتم رو همیشه دادم

‫ارزش جون یه نفر رو داره

‫فعلاً استراحت کن

‫مراقب مادرت باش

‫مادر، من باید برم

‫اجلت رسیده، لاکسلی

‫جلو نیا

‫حروم‌لقمه!

‫- حرومزاده! ‫- یالا، همدیگه رو ول کنید!

‫- کمک! ‫- نه!

‫کمک...

‫کمک...

‫خدایا

‫نگهبان‌ها!

‫قاتل!

‫چی داری بگی؟

‫من نکُشتمش

‫بگو «سرورم»

‫- من کاری نکردم، سرورم ‫- کاری نکردی؟

‫یه نفر مُرده، ‫اونوقت میگی کاری نکردی؟

‫دیگه کی توی زندان بود؟

‫- دوتا شکارچی ‫- لرچ نگهبان رو کشت

‫- اون مجرمـه ‫- مجرمی که...

‫خودت گرفتی و آزادش کردی

‫مجرمی که اگه به خاطر تو نبود، ‫الان به سزای اعمالش رسیده بود

‫انکار می‌کنی؟

‫من جایی که درست بود ‫بهش رحم کردم

‫رحم

‫رحم

‫تو سوگند خوردی تا ‫قوانین پادشاه رو اجرا کنی و

‫از جنگل‌هاش محافظت کنی

‫نه مرحمت پادشاه رو ‫شامل حال دیگران کنی

‫این کار تصمیمش فقط با ایشونـه

‫ما همگی مُهره‌های پادشاه‌ایم

‫اون پادشاه شماست

‫نه من

‫تا الان اغماض کردم،

‫احترام گذاشتم، حتی محبت کردم و

‫شماها هیچ کاری برام نکردید!

‫شما سگ‌های نورماندی ‫فقط به تاراج بردید و چپاول کردید!

‫زمینم...

‫خونه‌ام، جایگاهم!

‫شما هر چیزی که

‫خوب و بر حق بود رو نابود کردید

‫هر چیزی که مال ما بود!

‫هر چیزی که واسه ساکسون‌ها بود!

‫ما زمین‌هاتون رو فتح کردیم و ‫الان هم توش فرمانروایی می‌کنیم

‫تا یک قرنِ دیگه،

‫هر چیزی که از ساکسون‌ها بوده، ‫از یاد‌ها میره

‫هیچکس نمی‌فهمه که ‫شماها حتی وجود داشتید

‫وقتی شنیدم کار تو بود،

‫خواستم کوتاه بیام و ‫بخششم رو شامل حالت کنم

‫ولی الان دیگه از این خبرها نیست

‫الان خوب می‌دونم که باید چیکار کنم

‫ببریدش

‫صبح حلق‌آویزش کنید تا بمیره

‫درضمن، لاکسلی...

‫دعا می‌کنم در درگاه خداوند منّان‌‌مون

‫به آرامش برسی و

‫پسرت یاد بگیره که...

‫پسرم هیچی از تو یاد نمی‌گیره

‫هرگز!

‫هرگز!

‫‫« ترجمه از علی محمدخانی و امیر فرحناک » .:: FarahSub & AliMK_Sub ::.‫

‫از ناتینگهام خبر آوردم

‫هیو از لاکسلی ‫امروز صبح حلق‌آویز میشه

‫در تلگرام: ‫FarahSub & @AliMK_Sub@

‫رحمت مسیح بی‌کران است

‫لیکن، رستگاریِ او ‫نصیب هر کسی نمی‌شود

‫تنها فروتنان نزد او

‫به حیاتی دوباره دست می‌یابند

‫برای کافرانِ

‫گرفتار خدایان دروغین،

‫نه بخششی است،

‫نه راه نجاتی

‫تنها عدالت الهی

‫نه...

‫اون... اون...

‫نه، اون بیگناهـه!

‫- اون بیگناهـه! ‫- نه، راب...

‫خواهش می‌کنم دست نگه دارید. ‫اون بیگناهـه!

‫- نه، نه، نه، نه! ‫- راب! درگیر نشو!

‫اون پسر رو ساکت کنید!

‫- بس کن! نه! ‫- نه!

‫نه، اینجوری بدترش می‌کنی!

‫- مقابله نکن! ‫- ساکت!

‫- راب! ‫- در سکوت...

‫به ملکوت حق خواهی رفت!

‫راب، تمومش کن. ‫بس کن، بس کن، راب!

‫خواهش می‌کنم. تقلا نکن. تقلا نکن

‫پسرم...

‫طوری نیست، طوری نیست

‫سرت رو بیار پایین، راب

اینجا رو نگاه نکن

‫گُدا...

‫حواست بهش باشه

‫ازش مراقبت کن

‫بذار اون ابزار عدالتت باشه

‫‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی‌موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫‫‫ارائه شده توسط وبسایت دیجی موویز ‫.:: DigiMoviez.Com ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.