All language subtitles for Aladdin.2019.720p.HDTC.Lord.Snow.OmegaMoviez

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish Download
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

...: ارائه اختصاصی از رسانه اینترنتی :... ....: OmegaMoviez :....

...: مترجم :... ....: Lord.Snow :....

OmegaMoviez.ir t.me/OmegaMoviez

!هی، اونجا رو نگاه کن

.کشتی اونا خیلی بزرگه

آرزو میکنم ای کاش برای .ما هم اونجوری بود

اگه برای ما هم اونقدر قشنگ .بود، من خیلی خوشحال میشدم

...چون بعدش - دلیلش جیه؟ -

چون ظاهرش بهتره؟

این قایق، طوفان های .زیادی رو به ما نشون داده

شاید این قایق ظاهرش ...مثل اونا نباشه اما

چیزی داره که هیچکدوم .از اونا ندارن

چی؟ چوب های پوسیده شده؟ یا موش؟

بچه ها چیزی یاد گرفتن، عزیزم؟

.معلوم نیست

.خیلی خب .بچه ها، بشینید

فکر کنم الان وقتشه تا .براتون یه داستان تعریف کنم

...قصه علاءالدین

...شاهزاده

.و چراغ

چی این چراغ رو خاص میکنه؟

.این یه چراغ جادوـه

.شاید اگر آواز بخونی

.وقتی که میخونی، بهتره

.نه، نه. خوندن خبری نیست .امروز، روز طولانی بوده

یه سرزمین رو تصور کن " " دور از اینجا

" جایی که کاروان شتر ها پرسه میزنن"

جایی که بین تمام فرهنگ ها " " و زبان ها، حیران میشی

بی نظمه ولی " " اونجا خونست

جایی که باد از شرق میوزه " " و خورشید از غرب میتابه

و شن های توی شیشه " " میگن وقت تمومه

یالا بیا " " متوقفش کن

" بپر رو قالی و پرواز کن "

" تو یکی دیگه از شب های عربی "

"علاءالدین"

" همونطور که خیابون ها رو میچرخید "

" تو بازار های افسانه ای "

" با بوی مغازه های هل فروش "

" همونطور که داری "

سر قیمت ابریشم و " " شال چونه میزنی

" میتونی بوی هر ادویه رو حس کنی "

" آهنگی که پخش میشه "

" تو رو تو یه هزارتو حرکت میده "

" یه احساس لذت بخشی داری "

" داری میرقصی "

" این سرمستت میکنه "

" تو یکی دیگه از شب های عربی "

" شب های عربی "

" مثل روز های عربی "

" بیشتر وقت ها "

" گرم تر از گرم "

" توی خیلی از روزهایی که زندگی رواله "

" شب های عربی "

" مثل رویا های عربی "

" این سرزمین الهام بخش "

" از جادو و شن "

" بیشتر از اونه که بنظر میاد "

" یه جاده که راهنماییت میکنه "

" به سمت خوبی یا حرص و طمع "

" قدرت آرزوهایی که داری "

" برات تاریکی به همراه داره "

" یا اینکه رستگارت میکنه "

" خب، سرنوشتت دست خودته "

تنها فقط یک نفر .وارد اینجا میشه

کسی که هیچ دروغی در .آن وجود نداشته باشد

.الماسی دست نخورده

" شب های عربی "

" مثل روز های عربی "

" پر از هیجان "

" بلند شو و پرواز کن "

" تا پشمات بریزه "

.دنبال من بیا

.الماسی دست نخورده

" شب های عربی "

" ماه های مغرور عرب "

" بخاطر نگهبانی احمق "

" میتونه سقوط کنه "

" روی تپه های شنی اون بیرون "

اسم میمونت چیه؟

.اَبو

.میمون دوست داشتنییه

.اینم گردنبند دوست داشتنییه

خب، اَبو از کجا اومده؟

!اون...اوه

.فکر کنم این...برای من باشه

.روز خوش، خانم ها

.باشه

چیکاره ایم، اَبو؟

.میمون خوب

.اینجا منتظر نباش، علاءالدین

هر چی که امروز دزدیدی .به در من نمیخوره

.من در واقع چیزی ندزدیدم

این میراث خانوادگیه ...که ارزشش خیل

.میتونم فقط بهت یه بسته خرما بدم .نه بیشتر

زولا، جفتمون میدونیم که ارزش این .کم کم، سه بسته خرماست

خرما ها رو وردار !گمشو بیرون

.بده بالا، اَبو

.سلام

.سلام

شما گرسنه اید؟

.بیاید چند تا تیکه نون بخورید

.هی !هی

.تو از برادر من دزدی کردی

دزدی؟ ...نه، من

یا پولش رو بده یا .النگو رو ازت میگیرم

.آقا، من پول ندارم

!ولم کن - .نه -

.سخت نگیر، جمال

...خلیل از اونور مغازه رفت بیرون و

...این یکی ...این یکی

!نون دزدید

!اون بچه ها گرسنه بودن

...من - .باشه. یه دقیقه وایسا -

موش خیابونی، بهتره که خودت رو نخود

.هر آشی نکنی

پولی داری؟

!نه - .باشه -

.به من اعتماد کن

.بفرما - !صبر کن -

این چیزیه که میخواستی، درسته؟ - .ممنونتم -

خیلی خب، و یه سیب هم .برای مشکلی که پیش اومد

.عالیه - ...اون ب -

من بدون النگوم از !اینجا نمیرم

منظورت، این النگوئه؟

.یالا

!علاءالدین

!دزد !علاءالدین

تو دردسر افتادیم؟

.فقط وقتی که بگیرنت

!علاءالدین

.ته همین کوچه .میمون راه رو بلده

.اَبو

.مشکلی واست پیش نمیاد

!اونجا - !هی، تو -

دنبال این میگردی، جمال؟

!علاءالدین !ای موش خیابونی

" ...من باید "

" از صف نون بپرم بیرون "

" تاب بخورم، برای فرار از شمشیر "

" من فقط چیزی رو میدزدم که نتونم بخرم "

!ایست

" و یعنی همه چیز "

" در رفتن از دست مأمور قانون "

" این کارمه" " جوک هم نمیگم "

" این آدما نمیفهمن که من بدبختم "

" !حقیر! موش خیابونی! دزد "

" !اینو بگیر "

" سعی کنید تاکتیکتون رو عوض کنید، رفقا "

" جــــرش بدید "

" دهنشو سرویس کنید، رفقا "

" باید اشاره کنم که با حقیقت روبرو میشیم "

" میتونم از یکی دو تا از دوستام کمک بگیرم "

" اوه، ناراحت کنندست که علاءالدین بدبخته "

" تبدیل شدش به یه خلافکار "

من والدینش رو مقصر میدونم مگر اینکه " " والدین نداشته باشه

باید بخوری تا خورده نشی " " باید بدزدی تا بخوری

" وقتش که شد میام بهتون توضیح میدم "

.میدونی، پله هم وجود داره

پس فان بودنش چی میشه؟

" یه جا خالی، از دست این کصخلا "

" یه جا خالی، به مجازاتم "

دفعه بعدی ایشالله " " از اسم مستعار استفاده میکنم

!هی، برگرد اینجا

" یه جا خالی، به اون آدمکش "

" یه ضربه، به اون کصخلا "

فکر کنم قراره تا خونه " " رو پیاده برم "

" !صبرکن دزد "

" وحشی "

.اَبو

" دزد جاکش "

" بیاید سخت نگیریم "

" هنوز هم فکر میکنم پسر گلیه "

باید بخوری تا خورده نشی " " باید بدزدی تا بخوری

" وگرنه زیاد پیشتون نمیمونم "

" !اشتباه "

!نه، نه، نه، نه

.با هم با شماره سه

با شماره سه؟

.میپریم - !میپریم؟ -

چرا عین طوطی من هرچی میگم تو تکرار میکنی؟

.با اون چوبه

...یک

...دو

!سه

!معذرت میخوام

.من نمیتونم

.به من نگاه کن .به من نگاه کن

.تو...میتونی انجامش بدی

.خیلی خوب انجامش دادی

.ممنون

" یه پرش، از روی گوسفند "

" یه پرش، از رو کول "

" یه حقه، واسه پیچوندن این بدبختی "

" اونا سریع هستن ولی من سریع تر "

" اینجا بهتره مراقب دستام باشم "

" دعا میکنم فرود خوبی داشته باشم "

" !و تمام کاری که باید بکنم، پریدنه "

بجنب. یه جایی رو میشناسم .که اونجا جات امنه

.ارباب اومد

تو برای من سنگ رو آوردی ولی .هرگز الماس رو نیاوردی

.ببرش

.ببرش

...ماجازیر، شاید این

.الماس دست نخورده اصلا وجود نداره

.اون، اون بیرونه

اما ما چندین ماهه .که داریم میگردیم

...من نمیفهمم

...چی ممکنه توی اون غار باشه

که بتونه به مردی به عظمت .شما کمک بکنه

شما همین الانشم دومین نفر .بعد از سلطان هستید

!دومین

حالا کی تو دردسر افتاده؟

و تو فکر میکنی دومین کافیه؟

.البته

شما که برای سلطان بودن .زاده نشدید

.باهوش نیستی

میدونی باید چیکارا کنم تا بتونم که قدرت داشته باشم؟

کسایی که قربانی کردم؟

اجسادی که دفن کردم؟

پنج سالی که تو زندان شراباد گذروندم؟

مردم باید بدونن که اون ها ...بهای دست کم گرفتنم

!رو پرداخت خواهند کرد

!دوم کافی نیست

!و هرگز هم کافی نخواهد بود

این دلیل من برای .بدست آوردن اون چراغه

و اینکه دیگه به تو !هیچ نیازی ندارم

چایی میخوای؟

.ممنون

و ممنون بخاطر اینکه من .رو از اونجا بیرون کشوندی

علاءالدین، درسته؟

...قابلت رو نداشت

.من دالیا هستم

.دالیا

.از قصر

رو چه حساب داری اینو میگی؟

...خب، فقط یه نفر از قصر

میتونه النگویی .مثل اون رو داشته باشه

و همینطور این لباس .ابریشمی، وارداتی هستش

از قایق های تجاری .مستقیم میاد به قصر

.اما... نه برای خدمتکار ها

.حداقلش، بیشتر خدمتکار ها

...که به این معنیه که تو

.خدمتکار شاهزاده هستی

.تحت تأثیر قرار گرفتم

اگه فکر میکنی این تو رو ...تحت تأثیر قرار داده

پس باید شهر رو از .اون بالا ببینی

.آگراباه

.خیلی زیباست

باید بیشتر از این .بیرون بیام

تو باید به شاهزاده خانوم بگی .که بیشتر بیاد بیرون

.مردم امسال اصلا اون رو ندیدن

.اونا بهش اجازه نمیدن

...از زمانی که

...ملکه به قتل رسید

.سلطان ترسیده

.پس، یه جورایی اون رو زندانی کرده

به نظر میاد که همه از .اون موقع است که ترسیدن

.اما مردم آبراگاه کاری به کار اون ندارن

.اونا دوستش دارن

معلومه که دارن، ندارن؟

این برای توئه؟

.یه جورایی...قرضش کردم

.مادرم بهم اون آهنگ رو یاد داد

.منم همینطور

این تنها چیزیه که .ازش یادم میاد

و پدرت چی؟

وقتی جوون تر بودم جفتشون .رو از دست دادم

.از اون موقع خودم بودم و خودم

...مشکلی نیست، فقط

چی؟

...داشتن یه میمون

به عنوان والدین تو تمام مدت .زندگیت، یه خورده ناراحت کنندست

.ما از پس خودمون بر میایم

هر روز، فقط...فکر میکنم که ...بعضی چیزا متفاوت میشه

.اما به نظر میاد که هرگز تغییر نمیکنه

فقط بعضی وقت ها ...حس میکنم یه جور

.گیر افتادی

...مثل اینکه تو

نمیتونی از جایی که توش متولد شدی فرار کنی؟

.آره

.من باید به قصر برگردم

!الان؟

این فقط یه شاهزاده دیگه است که .اومده تا از شاهزاده خواستگاری کنه

آره، و من باید برم .که آمادش کنم

اوه، النگو من دست توئه؟

.البته

.مطمئنم که همینجا گذاشتمش

.یه جایی

اَبو، تو ورداشتیش؟

.اون النگوی مادرم بود

.آره، قشنگه

.تو یه دزدی

.نه، نه ...آره. اما

.خیلی احمق بودم

.ببخشید

.صبر کن. صبر کن !صبر کن

!صبر کن، اینجوریا هم نیست

.موش خیابونی، از سر راه برو کنار

فکر کردی کی هستی که میگی موش خیابونی؟

جواب منو پس میدی؟

تو بی ارزش به دنیا اومدی و .بی ارزش هم میمیری

فقط هم شپش های روی سرت .برای عزاداریت میان

.یالا، اَبو

.بزن بریم خونه

" حقیر "

" موش خیابونی "

" این اصلا "

" تو کونم گیر کرده "

" اگر که فقط "

" بیشتر دقت کنن "

" اصلا یه پسر فقیر رو میبینن "

" سگ در صد، نمیبینن "

" اونا یه چیزی پیدا کردن "

" که خیلی بیشتر از "

" من هستش "

.اَبو

ما باید یه زمانی یه چیزایی رو بدزدیم .و یه زمانی هم نباید بدزدیم

.اینجا قطعا جایی بود که نباید میدزدیدی

.خوش آمدید، شاهزاده آندرز

.مطمئنیم که سفر لذت بخشی داشتید

.شاهزاده آندرز ...دخترم

.شاهزاده جازمین

چرا هیچکس از زیبایی شما برای من نگفت؟

همچنین برای شما رو .هم کسی نگفت

.اوه، ممنونم

.اونا این رو توی اسکانلند میگن

آره، درسته؟

.این...این خیلی جذابه

واقعا؟ - .آره -

ما هم به همین اندازه این عنوان رو داریم .و هرگز به این روش بیانش نمیکنیم

.جازمین

.آره

!این دیگه چیه؟

.نگو .نگو ناموسا

.این یه گربه است...که راه راهه

.اون ازت خوشش میاد

.میدونم

.چن تو اسکانلند، گربه ها عاشق من هستن .بیا، نازی نازی

.نازی، نازی

.بیا، خوجلم، نازی، نازی

...سلطانم

دشمنان ما هر روز ...دارن قوی تر میشن

و شما اجازه میدید که دخترتون ...به شاهزاده آندرز و همینطور یک ارتش

.جواب نه بده

کدوم دشمن ها؟

.شراباد داره آماده حمله میشه

.شراباد، متحد ماست

.متحد ما بود

تو داری ما رو با تنها متحدمون ...وارد یه جنگ میکنی ک

و تو هنوز دست روی دست گذاشتی .و منتظری پادشاهییت به فاک اُزما بره

!اونم بخاطر احساساتت

!جعفر

.جایگاه...خودت رو بدون

.معذرت میخوام

.من رو ببخشید، سلطانم

.تند رفتم

...اما

...اگه یه بررسی دوباره کنید

...فکر میکنم که باید بدونید

...که حمله به شراباد

.کاره درستیه

...حمله کردن... به... شراباد

حمله به شراباد؟

چرا باید به قلمرو مامان اینا حمله کنیم؟

.ما هرگز به شراباد حمله نمیکنیم

...اما متحد شدن با اسکانلند میتونه

.موقعیت ما رو مستحکم کنه

.آره ...اگر که تو

قبول کنی که به شاهزاده آندرز .یه شانس بدی

برای حکمرانی؟

.بابا، راجا خیلی بهتر از اونه

عزیزکم، من دیگه قرار نیست .جوون بمونم که

باید برات یه شوهر پیدا کنیم ...و تو

ما داریم از خاندان های .پادشاهی، خارج میشیم

یه شاهزاده خارجی برای مردممون چه اهمیتی داره که برای من داشته باشه؟

.من میتونم رهبری کنم ...اگر فقط

.عزیزکم، تو نمیتونی سلطان باشی

چون تو تاریخ چند ...هزار ساله قلمرو ما

.هرگز چنین نبوده

من تمام زندگیم، خودم رو .براش آماده کرده بودم

...من همه اونا رو خوندم ک - کتاب ها رو؟ -

.اما تو نمیتونی تجربه رو بخونی

.بی تجربه بودن خطرناکه

.مردم رو کنترل نکنی، شورش میشه

دیوارها و مرزها اگر بدون نگهبانان باشن .مورد حمله قرار میگیرن

.جعفر درست میگه

...یه روزی

...خواهی فهمید که

.الان باید بری

زندگی، با تو مهربون تر .خواهد بود، شاهزاده

وقتی که رسومات رو قبول کنی ...و اینو بفهمی که

...برات بهتره ببینی

.و نشنوی

" موج اومد تا منو با خودش ببره "

" جزر و مدی که من رو به اعماق ببره "

دوباره شکست و " " حرفی برای گفتن نیست

" صدای من، توی طوفان گم میشه "

" اما نمیتونم گریه کنم "

" نمیتونم تو خودم بریزم "

" هر وقت که اونا تلاش میکنن "

" که خفم کنن یا خردم کنن "

" نمیتونم ساکت بشینم "

" اگرچه اونا سکوت من رو میخوان "

و وقتی که این کار رو میکنن " " تمام تنم میلرزه

" تمام چیزی که میدونم "

" اینه که نمیتونم "

" هیچ شکایتی بکنم "

!دروازه ها رو باز کنید

.میدونی که چیکار کنی، اَبو

!دروازه ها رو ببندید

.میمون تخس

.حد و حدودت رو بدون، جعفر

.حد و حدودت رو بدون

...اگه یه بار دیگه

.این رو بیشنوما

.معذرت میخوام، ارباب

یه بی احترامی و توهین دیگه از .این پشگل مغزِ اسکل

اون شهر رو میبینه و .من امپراطوری رو میبینم

!چه دیدگاهی

...روزی که چراغ رو تو دست بگیرم

بعدش منم که روی تخت پادشاهی .اون میشینم

!دزد !یه دزد تو قصره

یه دزد تو قصر هست؟

.این رو که من گفتم

.دزد

تو چی دیدی، لاگو؟

.الماس دست نخورده رو

اون پسرک باهوش کیه؟

اما دالیا، باید یه کاری باشه .که انجام بدم

یه شاهزاده خوشتیپ جیگر .میخواد با شما ازدواج کنه

به این نمیگن زندگی خوب عایا؟

.این نیست که نخوام ازدواج کنم ...من فقط

.تو میخوای که سلطان باشی

اما چرا؟

تو یادته که مادرم ...همیشه میگفت

ما با موضوعی که خیلی کمتر شادمون " " میکرده، شادمان خواهیم بود

اگر اون، چیزی رو که من ...امروز دیدم رو دیده

.قلبش میشکست

.اون همیشه امنیت تو رو میخواد

.و تمیزیت .میرم حموم رو آماده کنم

نگهابان های جعفر تو هر .سوراخ سمبه ای هستن

و چند وقت دیگه هم میخواد .به کشور های اطراف حمله کنه

.ریسک کردن روی زندگی آخه به چه قیمتی؟

!من میتونم کمک کنم

.میدونم که میتونم

من برای کارهایی بیتشر از ازدواج .با یه شاهزاده عن مزاج، متولد شدم

...اگه مجبور به ازدواج باشی

مطمئنا بد تر از این .هم میتونه بشه

.اون قدبلند و خوشتیپه

...و آره، کمی مرموز هست اما

تو فقط باید باهاش .ازدواج کنی

قرار نیست که بشینی .و باهاش لاس بزنی

اما تو اون پسر بازاریه .رو ترجیح میدی

میتونم کمکتون کنم؟

چایی میخوای؟ - تو؟ -

!تو اینجا چیکار میکنی؟

.یالا بیا تو

.من برگشتم تا...النگوت رو پس بدم

النگوم؟ کو؟

.تو دستت

چی؟

!اونقدرا هم بد نیست

.دکوراسیونی که چیده رو دوست دارم

چطور نگهبان ها رو رد کردی؟

.چالش برانگیز بود

.اما، من روش خودمو دارم

حالا که شاهزاده رفته بیرون میای با هم بریم یه دوری بزنیم؟

یه مکالمه ریزی هم داشته باشیم؟

.درکت نمیکنم

نمیتونی فقط همینطوری ...بیای تو قصر و

و جوری قدم بزنی که .انگار قصر خودته

...اگه هیچی نداری

باید یه جوری نقش بازی کنی .که انگار همه چی داری

خب، نظرت چیه؟

.من النگوت رو پیدا کردم

.پیداش نکردی .دزدیدیش

.تصحیح میکنم .میمون دزدیدش

.اون میمون توئه

.اون فقط یه میمونه

کی چای خواسته بود؟

.من

...برای تو

.شاهزاده جازمین

!اعلیحضرت

چرا تو انقدر مشکوک میزنی؟

!اوه، من شاهزاده هستم...البته

و برام... خوبه... که ...با همه

...قصر هام

...درشکه های طلام و ...چیز میزام

و لباسام...برای ساعت ...های مختلف روز

حالا برم که گربم .رو تمیز کنم

.اون زیاد بیرون نمیره

.تابلوئه

مگه تو نباید تو حموم باشی؟

این گربه که خود به خود .تمیز نمیشه که

اما مگه گربه ها خودشون خودشون رو تمیز نمیکنن؟

.باید بری

باشه، ولی من فردا شب .همین موقع برمیگردم

چی؟ .نه، نمیتونی

...فردا تو حیاط .کنار آبنما من رو ببین

.وقتی که ماه رفت بالای مناره

.واسه برگردوندن

.قول میدم

باورت میشه، اَبو؟

.بیشترین نگهبان توی تمام آبراگا

.عصر بخیر

.عصر بخیر

.عصر بخیر

.نگهابان ها پشت من هستن

.سلام، پسرا

من کجام؟

.تو سرزمین مشکلات، پسر

.اون النگو همه اینا بخاطر اونه؟

.چون من...من ندزدیدمش

...اون خدمتکار

یه خدمتکار با النگوی ملکه چیکار میکرده؟

ملکه؟

.نه، نه ...اون گفت

...اون الگو برای - .مادرشه -

خب، حداقلش در مورد یه چیز .بهت حقیقت رو گفته

د..داری میگی که اون شاهزاده بود؟

...من داشتم با - .اون تو رو بازیچه خودش کرده بود -

ملاقات با رعیت اون .رو به وجد میاره

واقعا فکر کردی اون ازت خوشش اومده؟

اونا چی صدات میکنن؟

.علاءالدین

.علاءالدین

آدمایی مثل ما باید .واقع گرا باشن

ما؟

میبینی که، منم یه زمانی .درست مثل تو بودم

.یه دزد معمولی

.فقط افکارم بزرگتر شده

یه سیب بدزد تا .تبدیل به یه دزد بشی

یه قلمرو رو بدزد تا .بشی سیاستمدار

فقط انسان های ضعیف، کارشون .به این مرحله ختم میشه

یا تو هنوز قوی ترین آدم بین مایی .یا اینکه، عن طوطی منم نیستی

.تو .تو یه فرصت رو از دست دادی

من میتونم تو رو .ثروتمند کنم

اونقدر ثروتمند که شاهزاده .رو تحت تأثیر قرار بده

.اما هیچ چیز رایگان نیست

من باید چیکار کنم؟

.این نزدیکا یه غار هست

.و داخلش، یه چراغ نفتی ساده هست

اون رو برای من بیار تا تو رو اونقدر

ثروتمند کنم که شاهزاده .تحت تأثیر قرار بگیره

.تو برای اون هیچی نیستی

.اما میتونی باشی

.زندگی تو الان شروع میشه، علاءالدین

هنوز منتظری؟

.نه، نه ...اومدم بیرون...تا

.اون قول داد

اگه بهم نیاز داشتی من .طبقه بالا هستم

.شب بخیر، دالیا

.غار عجایب

وقتی واردش میشی اونقدر ثروت میبینی که

.که حتی تو خواب هم نمیدیدی

.طلا ...الماس

.و...چراغ

اون رو برام بیار تا من تو رو .هم ثروتمند و هم آزاد کنم

مهم نیست که چقدر وسوسه میشی اما

.هیچ گنج دیگه ای رو برندار

.و وسوسه هم خواهی شد

.تنها یک نفر وارد خواهد شد

کسی که هیچ دروغی در .آن وجود نداشته باشد

.الماسی دست نخورده

...یادت باشه

.هیچ چیز به جزء چراغ برندار

.اَبو، به چیزی دست نزن یادت که هست؟

.اَبو

.این یه قالی جادوییه

.این واقعا وجود داره

.سلام، قالی

بزار ببینم تو این موقعیت .چیکار میتونیم برات انجام بدیم

!اوه، هی

!اینو به کسی نگو

اَبو، دست های میمونی کوچولوت .رو واسه خودت نگهدار

!اَبو !نه

تو... گنج... فراموش شده .رو... لمس... کردی

...حالا، دیگه هرگز ...روشنایی روز رو

!نمیبینی

!قالی

!اَبو !بپر

میشه دستت رو بدی؟

.اول، چراغ

.نه، نه. اول دستت - .ما اونقدر زمان نداریم -

.چراغ رو رد کن بیاد

!دستت

.دیگه دوم نیستی، ارباب

!حالا، دستت رو بده

پام رو دوست داری؟

!نه

!بکش بیرون، میمون

.میمون کثیف

.ما زنده ایم

.فکر کنم

.ممنونم، قالی

.اَبو

تو چطور...؟

.میمون کوچولوی مکار

حالا، تنها چیزی که میخوایم .یه راهه خروجه

هی، قالی، راه خروج از رو اینجا بلدی؟

چراغ؟

این چیه؟

.ای بزرگواری که مرا فراخواندی

...ملعونی که مرا امر میکنی

.من سر قولم هستم

.وفادار به سه آرزو

...من گفتم...اوه

...عالی شد

.معذرت میخوام اربابت کجاست، پسر جون؟

.کسی که من رو آورد بیرون اربابت کجاست؟

اگه قرار بود با خودم صحبت کنم که .تو همون چراغ میموندم

!سلام

.از صدای کلفتت استفاده کن پسر

من...دارم...با

یه غول دودی آبی رنگ حرف میزنم؟

!نه

.من غول نیستم

.من جینی هستم .این دو تا با هم فرق دارن

.غول ها واقعی نیستن

اربابت کجاست؟ - اممم....ارباب؟ -

ببین، بالام جان، من خیلی وقته که دارم این کار رو انجام میدم، باشه؟

.همیشه خدا یه یارویی هست، میدونی

اون به یکی خیانت کرده یا ...اینکه یکی رو دفن کرده

.میدونم که منظورمو گرفتی اون یارو کجاست؟

.من اون یارو رو میشناسم .اون، اون بیرونه

...پس

...فقط

من و تو این پایین هستیم؟

.و میمون

...این به خودت مربوطه اما

ما باید بعدا درباره اون .میمون با هم حرف بزنیم

.چه میمونک کوچولویی

پس، تو چراغ رو دزدیدی؟

.بـــاشه

...هی، اجازه هست این کنار

فقط یه کش و قوسی به خودم بدم؟ میشه؟

داری از من میپرسی؟

.تو ارباب منی

من ارباب تو هستم؟

!کش و قوس داگ استایل

نه، نه، نه. به نظر میاد تو .باید ارباب من باشی

درسته، اما این مدل .کار کردنش نیست

چقدر بود که اون تو گیر افتاده بودی؟

.نزدیک چند هزار سالی میشه

چند هزار سال؟

چند هزار سال؟

پسرجون، من تو رو متعجب کردم یا همه چیز؟

پس، تو واقعا نمیدونی که من کی هستم؟

جینی، آرزو ها، چراغ؟

هیچکدوم از اینا چیزی رو یادت نمیندازن؟

.خب، ا..ای...این اولین باره

!میمون

.اوه، لازم نیست نگرانش باشی .چیزیش نیست

" چهل تا دزد به علی بابا حمله کردن "

" شهرزاد هم هزار تا قصه داشت "

خب، ارباب، شانس دم خونت نشسته " " چون تو آستینت

" !یه جینی داری که هرگز شکست نمیخوره "

.من بهترینم

.آره

کافی نبود، درسته؟

.شوخی کردم .اینو داشته باش

!برو که رفتم

!همراهی کن

.مواظب باش

!تو باعث شدی یه قر بدم

.الان بهت نشون میدم که کارم چیه

" چهل تا دزد به علی بابا حمله کردن "

" شهرزاد هم هزار تا قصه داشت "

خب، ارباب شانس دم خونت نشسته " " چون تو آستینت

" تو جادویی داری که هرگز شکست نمیخوره "

" الان یه قدرتی داری "

" مهماتی توی لشکرت داری "

تو میتونی مشت بزنی " " پیتزا بخوای یا بری یاهو، اما چطور

" فقط باید بمالیش لامپ رو "

" و بعدش من میگم "

" ارباب، اسمت چی بود؟ حالا هر چی "

" چی دوست داری داشته باشی "

بزار سفارشت رو بگیرم و " " روی تخم چشمم بزارم

" تو هیچوقت دوستی مثل من نداشتی "

" زندگی، رستوران توئه "

" منم پیشخدمتت "

" بیا دم گوشم هر چی که میخوای بگو "

" تو هیچوقت رفیقی مثل من نداشتی "

" ما برای خدمتگذاری، به خودمون میبالیم "

" تو رئیسی، تو پادشاهی، تو شاهی "

" بگو آرزوت چیه، درجا حاضره "

" یه ذره دیگه باقلوا میخوای "

" یه چیزی از ردیف اول بردار "

" کل ردیف دوم رو امتحان کن "

" من برای خدمت به تو اینجام، رفیق "

" تو هیچوقت رفیقی مثل من نداشتی "

.قسمت بزرگش اینجاست

!مراقب باش

.قسمت بزرگش اینجاست

" رفیقات میتونن اینکارو کنن "

" رفیقات میتونن اون کارو کنن "

" رفیقات میتونن اینو "

" از یه کلاه کوچیک بکشن بیرون "

" رفیقات میتونن اینجوری برن "

" من جینی چراغم "

من میتونم، بخونم، برقصم و رپ کنم " " اگه که تو بهم فرصت بدی

" با پشمای ریخته شده نشین اینجا "

" من برای جواب دعاهای وسط نمازت اینجام "

" تو من رو به نیت خالص، صدا کردی "

" تو من رو به عنوان مأمورت در اختیار داری "

" من قدرتم رو میخوام برای تو خرج کنم "

" پس آرزوت چیه چون واقعا میخوام بدونم "

" بدون شک، لیستی به این بلندی داری "

" فقط باید چراغ اینجوری کنی "

" شما آقای " " علاءالدین "

" آره "

" یکی یا دو تا یا سه تا آرزو "

" خب، من رو کارم و تو فرمانده بزرگ "

" تو هیچوقت رفیقی مثل من نداشتی "

" تو هرگز رفیقی " " تو هرگز رفیقی "

" تو هرگز " " تو هرگز "

" رفیقی " " رفیقی "

" مثل من " " مثل من "

" نداشتی " " نداشتی "

" تو هیچوقت رفیقی مثل من نداشتی "

.حالا میتونی یه کف مرتب بزنی

.نه، نه، نه، نه .خواهش میکنم، لطفا خجالتم ندید

.میتونی بیرون ازم تشکر کنی

.زیر نور خورشید

.وقتی که آرزو کنی بریم بیرون

پس، چطور کار میکنه؟

داری...شوخی میکنی چاقال، آره؟

...کل اون آهنگ

!آموزش بود

مشخصه که نمیتونی همزمان .هم گوش بدی و هم برقصی

:خب در اصل اینجوریه

.مرحله اول .چراغ رو بمال

.مرحله دوم .بگو آرزوت چیه

.مرحله سوم .مرحله سومی در کار نیست

دیدی؟ .خیلی آسونه

.تو سه تا آرزو میتونی بکنی ...حتما هم باید با مالش لامپ

.و گفتن "من آرزو میکنم" شروع بشه فهمیدی؟

.فکر کنم - .چند تا قانون رو بزار بگم -

.بیشتر از حد مجاز نمیتونی آرزو کنی .سه تا کافیه

حالا، من نمیتونم کسی .رو عاشق یکی دیگه کنم

.یا کسی رو از مرگ برگردونم

راحت باش. هر جا هر چی رو .نفهمیدی، حرفم رو قطع کن

.شوخی کردم، هیچوقت حرفمو قطع نکن .به تخمم که چه مشکلیه

معمولا من این چیزا رو نمیگم

چون وقتی یه نفر به من میرسه

خوب میدونه که باید چیکار کنه

و در کل، سر و کارم

!با کلی پول و قدرتـه

یه لطفی در حقم کن و .از اون فنجون چیزی نخور

بهت قول میدم، اگر کل قدرت و پول روی زمین رو هم داشته باشی

.باز هم راضیت نمیکنه

.خوبه حالا آرزوی اولت چیه؟

.باید بهش فکر کنم .چون فقط سه تا آرزو میتونم بکنم

اصلا، چرا فقط سه تا؟

.من نمیدونم .اصلا به تخم کسی هم نیست

.تو نمیدونی

.فکر میکردم تو ایکیوسان هستی

.بخاطر اینه که گوش نمیکنی

.من نگفتم همه چیز دان هستم

.من گفتم قدرتمندترین هستم

.قوی ترین در جهان هستی

ببین، هر چیزی که من نمیدونم .میتونم یاد بگیرم

.کنار خورشید

چرا انقدر کار رو سخت میکنی؟

میدونم نمیتونی بگی اما .من رنگ و روم رفته

.این آبی آسمونیه

.رنگ طبیعی من هم آبیه

!ما جفتمون خورشید لازم داریم

.باشه، جینی

من برای تو آرزو میکنم که ما .رو از این غار، ببری بیرون

.اوه، آره .اون اولین آرزوش رو گفت

از انتخاب فرش، شتر .و کاروان ها ازت ممنونم

.لطفا فراموش نکن که جینی شما داره میاد

!سفت خودت رو بچسب، پسر جون

.مرد، این دنیا رو نگاه کن

.این خیلی.....بزرگه

تو چراغ، همه چیز اندازه !برنج بود

!برنج! برنج! برنج

مثل، مس؟ .نه، برنج

...یکی از مشکلات زندگی جینی‌ ها

...اینه که نیروهای کیهانی عظیم داریم

ولی تو یه جا اندازه .لونه موش زندگی میکنیم

خب، این جادوئه؟

یا تو جادویی هستی؟

.یه نوع معامله سر بستست

میشه قبل از اینکه اینکار رو انجام بدی، یه چیزیی بگی؟

.عادت میکنی

.درسته

خب، من باید اینجا همه آرزوهام رو بگم؟

منظورم اینه، اگه برگردونمت آبراگاه، مردم نمیگن...؟

.نه، نه، نه، نه .میتونم ظاهرم رو عادی نشون بدم

.درسته .کاملا عادی

.هنوز آبی هستی

اون چیز بالای سرت لازممون میشه؟

.این کوچول موچولوی خودمه

.باشه، باشه

...خب

میخوای چه آرزویی کنی؟

.من دربارش فکر نکردم

.تو مثل اون یارو نیستی

.باشه تو چه آرزویی داری؟

.هیچکس قبلا این رو از من نپرسیده بود

.هر چند که راحته

.آرزوم اینه که آزاد بشم

...که مجبور نباشم بگم

میتونم کمکت کنم؟

چی دوست داری؟

.به چراغ خوش اومدی میشه سفارشتون رو بگیرم؟

.آزادی

...من آرزو میکنم که

.یه انسان باشم

چرا خودت، خودت رو آزاد نمیکنی؟

!قالی

شنیدی این پسر چی گفت؟

چرا خودم رو آزاد نمیکنم؟

تها راهی که یه جینی ...میتونه آزاد بشه اینه که

...صاحب چراغ

از یکی از آرزوهاش برای .آزاد کردنش استفاده کنه

...و آخرین باری که این اتفاق افتاد

.به کونم خندیدم که اتفاق افتاد

.من این کار رو میکنم

من سه تا آرزو دارم، درسته؟

.در واقع، دو تا مونده برات

یکی رو برای خروج از غار استفاده کردی، یادته؟

من؟ یا تو؟

من فکر کردم که باید .چراغ رو بمالم

.باشه، پسرک خیابونی کوچولو .بیا نوار رو برگردونیم

.باشه، جینی

.کلک میمون و چراغ جادو

.هیچوقت این مدلیش رو ندیده بودم

.حواسم بهت هست

حداقل، الان میتونم سومین آرزوم رو .برای آزادی تو کنار بزارم

.یه چیزی درباره آرزوها هست

.چیزایی که داری رو بیشتر کنی

.چیزایی که میخوای رو بیشتر کنی

.اینکه میگی من نیستم

.میبینیم

.اما یه چیزی هست

.این قیافه واسم آشناست

اون کیه؟

دختر کیه؟

.اون شاهزادست

مگه همشون اینجوری نیستن؟

چیزی که من همیشه میگم، اینه که با .زنت مثل یه ملکه رفتار کن

.نه، نه .اون واقعا شاهزادست

.خب، من قبلا هم بهت گفتم

نمیتونم کسی رو عاشق .کس دیگه کنم

.نه، نه .ما با هم یه رابطه ای داریم

الله وکیلی؟

اون باهوش و مهربون .و خیلی زیباست

...اما اون باید با یه

هی، تو میتونی من رو تبدیل به شاهزاده کنی؟

منظور های زیادی در رابطه .با " منو یه شاهزاده کن" هست

.من میتونم... تو رو فقط یه شاهزاده کنم

.اوه، نه

درسته، تو میخوای تمام زندگیت .رو با این جیگر بگذرونی

تو قصر منو دیدی؟

.حرفات رو مزه مزه کن

.اصلِ معامله، به جزئیاتشه - .گرفتم -

.ولی یه چیز رو نگرفتم

اگه دوستش داری پس چرا میخوای اینو تغییر بدی؟

.بهت گفتم .اون باید با یه شاهزاده ازدواج کنه

.من فقط میخوام برم خونه، مرد

.باشه .میتونم اینکارو کنم

...آرزوی رسمیت

...برای جفتمون حساب میشه که

.یعنی آرزو های من الان میشه، یک

...جینی... من آرزو میکنم

چراغ؟

.اوه. شرمنده

.خیلی خب

...جینی

.نکنیمون، جینی

...من آرزو میکنم

...که به یه

.شاهزاده تبدیل بشم

.منو داشته باش، پسر .جا برای کارم میخوام

.میخوام که افسانت کنم

جینی؟

اگر چه یه کمی سرپیجه هم خوبه، درسته؟

.فکر کنم باید... عادت کنم

.باشه، شاهزاده، شاهزاده

تابلوئه که یهودی های .شیک و پیک به کار نمیاد

.به آبی ارغوانی فکر میکنم

چه آبی ارغوانی؟

.نه .زیتونی

.کلاً غلطه - این چیه؟ -

.رنگی که به پوست صورتت، بیاد

.خیلی خر تو خره

.این کلاه خیلی بزرگه

.نه، این کلاه بزرگ نیست

.یالا، جینی .از بالاخونه کار بکش

!باید جسارت داشته باشی

!باید... طلایی باشی

!نه

.خیلی دوریم - .جینی! کم نیار -

.این باید واسه بیابون، خنثی باشه

.عاج، بژ .استخون، آلبیون

.یکم سنگینه

!اوه

!و جمعیت سر از پا نمیشناسن

!اوه

!جینی .اوف، جینی، چه آتیش پاره ایه

.چه آتیش پاره ایه

!یکی منو آروم کنه

!یکی منو بگیره !من زیادی خوبم

خب، چطوره؟

.خوشم اومد

.البته که خوشت اومد، پسر .من درستش کردم

.فکر کنم بهم میاد

.دقیقا درسته...بهت میاد

.منظورم اینه، من همه کار کردم .تو مثل ماست فقط وایساده بودی

.اما شنیدمت

اما مردم نمیفهمن که منم؟

.هیچکس تو رو نمیشناسه .این یعنی جادوی جینی

مردم چیزی رو میبینن که .بهشون گفته بشه

.درسته

من کی هستم؟ - ...کی -

.شاهزاده... علی

از؟

.از آبابوا

با..آ..بوا؟

.درست گوش نمیدی .آبابوا

اینی که میگی واقعیه؟ - .آره -

.همه میشناسنش .حتی بروشور هم داره

.تابستون های گرم .تو پاییز معتدل

.ورژن انگلیسی رو بعدا بهت میدم بخونی

چطور میشه رفت اونجا؟

.فکر نکنم بتونی یه شامپانزه رو برونی

تو فقط عاشق میمونا هستی؟

.همینجا وایسا، اَبو

.خر .خیلی کوچیکه

.نه .خیلی تابلوئه

.یه چیز قدرتمند میخوایم

.آروم باش، اَبو .درد نداره. یه لحظست

...شاهزاده علی

.از آبابوا

.و حالا، آماده برای همراهی شما

چی؟

چه اتفاقی افتاد؟

جینی؟

!راه رو باز کنید

!راه رو باز کنید

!راه رو باز کنید !راه رو باز کنید

" راه رو برای شاهزاده علی باز کنید "

" سلام بدید " " این شاهزاده علیه "

" هی، راه رو تو بازار قدیمی باز کنید "

" هی تو. بزار رد شیم " " این یه ستاره نوظهوره "

" اولین کسی باش که میاد چشماش رو ببینه "

" راه رو باز کنید " " بفرما، اومدش "

" ناقوس رو به صدا در بیارید " " بر طبل ها بکوبید "

" قراره عاشق این پسر بشید "

" شاهزاده علی! افسانه ای " " از آبابوا "

" کمی احترام نشون بده، پسر. خم شو "

" رو یه زانو "

" حالا سعی کن آروم باشی "

" جمعه تون رو با سلام، تازه کنید "

" و بعد بیاید و ملاقاتش کنید "

" شاهزاده علی! مردی مقتدر " " علیِ آبابوا "

" قوی تر از ده مرد جنگی "

" مطمئن باش "

" اون با یه لشکر مواجه شد "

" صد هزار مرد بد با شمشیر "

" کی اینا رو واسه ایشون اجیر کرده "

" چرا، شاهزاده علی "

" اینا برای اون هستند "

" اون هفتاد و پنج شتر طلایی داره "

" حالا خانما. اون چی داره "

" پنجاه و سه طاووس بنفش داره "

" وقتی این پستوندارای عجیب دارن میان "

" همه کمکم کنید "

" اون یه باغ وحش داره " " دارم بهت میگم "

" یه نمایشگاه جونور شناسیه جهانیه "

" تو خوشتیپی شاهزاده شکی نیست " " اون جذابه "

" علی آبابوا، خسته کننده نیست " " هیچوقت عادی نیست "

" این هیکل! چطور ازش بگم " " زبونم بند اومده "

" زانوهام شل شده " " فقط متحیرم "

" پسر بامزه ای هستی "

" پس بیا از خونه برو بیرون " " اون برندست، باهوش و عجیبه "

" روسریت بپوش، آماده باش " " اومده قلب ها رو بگیره "

" نگاه میکنم و خیره میشم " " حتما عاشقش شدم "

" خاک آبراگاه تو سرم "

" اون نود و پنج میمون سفید ایرانی داره "

" اون میمون داره " " یه گله میمون "

" و دیدنشون هیچ هزینه ای نداره "

" اون سخاوتمنده" " خیلی سخاوتمند "

" ده هزار خدم و حشم داره "

" کار براش، افتخاره "

" اون براش زانو میزنن " " عاشق خدمت کردن بهشن "

" تو وفاداری، علی همتا نداره "

" شاهزاده علی "

" شاهزاده "

!منتظر شما هستن

!ما ادامه نمیدیم تا شما نگید

!میتونی

!خودشه

" شاهزاده علی "

" فریبنده "

" علی آبابوا "

" شنیدیدم شاهزاده شما، خیلی سکسیه " " پس اون کجاست "

" و اینکه مردم خوبی دارید "

" همه زیبایی ها برای اونه "

" با شصت فیل و لاما، واقعیه "

" شیر و خرس داره " " کلی کیسه برنج و دیگه چی "

" چهل تا درویش پخت و پز میکنن "

" پرنده های آوازه خوان "

" راه باز کنید "

" برای شاهزاده علی "

اونا چی هستن؟

.آروم باش

زیاد طول نکشید؟

.یکی داره میاد

چه غلطی داری میکنی؟ .دستت رو بنداز

.میخ...میخوام هدیه بدمش

.دستات رو بنداز

باعث افتخارمه که ورودتون به .آبراگاه رو خوش آمد بگم

.شاهزاده علی

چطور اینو شکوندی؟ - .نمیدونم. افتاد -

.ملاقات کردنش باعث افتخاره

...افتخار...بالاییه برای من

.علیحضرت، قربان

.شما خیلی راست گفتار هستید

.این زنونست، نه مردونه

.بلند شو

.نگران بودم از اینکه، آبابوا رو...نمیشناسم

.خب، تو شماله - .جنوبه -

.ما هم شمال داریم

.و هم جنوب داریم

چی؟

...این نزدیکاست، اگه بر...اگه بری...بری

همین اطراف، میتونی پیداش کنی فقط .حواست باید جمع باشه

.به من کمک نکن

!جهان به سرعت تغییر میکنه، جعفر

انگار هر روز یه کشور جدید .تشکیل میشه

.به من دست نزن

.به من دست نزن

.خب

!آره

.شما خیلی باهوش هستید

.امم، بهش بگو چه کادوهایی آوردیم، لطفا

!اوه، درسته

!ما یه چیزایی داریم !کادو

واسش برنامه داری؟

!بفرمایید !کادو ها

.درست همینجا

.ما ادویه جات داریم .شتر های طلا داریم

.و قاشق .قاشق های کوچولو موچولو

!قاشق

چطور اونا رو انقدر کوچیک درست کردن؟

!مربا داریم

مربا؟ - .مربا -

!بله، مربا

!مربای سیب زمینی

!مربای انجیر

!مربای سیب زمینی

!و مربای خرما

.بدون هسته

.مربای فرنگ، خوشمزست

!از...توی...اون...مربا ها...بکش بیرون

چی؟ - .ما جواهرات هم داریم -

!جواهرات

.از اونا هم داریم

.و، ا..اون

.اونجا

...قایمش کردیم برای اینکه

.حس کنجکاویتون رو قلقلک بده

این... یه چرخه؟

.این...خیلی گرونه

و میخوای با این گرون قیمت حالا چی...بخری؟

!شما

!نه! نه، نه، نه .یه لحظه در کنار شما بودن رو

...یه لحظه رو...این

داری میگی که من رو حراج کردن؟

.البته

!نه !البته که نه

!نه

...توی چراغ سرد و

.تاریک بود

.ولی اون رو به اینجا ترجیح میدم

لطفا من رو ببخشید ...من...من باید برم تا

.چند تا نون پیدا کنم

.برای مربا ها

نه، نه، این منظور ...من نبود...من

!شما عالی بودی

.منظورم این نبود

.دختره رو ول کن .تو ریدی. بو میدی

شما یه شانس...دوباره برای .صحبت کردن داری

امیدواریم امشب به ما ملحق ...بشید، شاهزاده علی

وقتی که داریم برداشت محصولمون .رو جشن میگیریم

...البته

...سرت

.سلامت

.به شما ملحق میشیم

.روون و عالی

...تو این ده هزار سال

.انقدر خجالت زده نشده بودم

.نگران نباش .تو هنوز کیش و مات نشدی

فقط کارهای خیلی عادی .رو تو پارتی انجام بده

.من هیچوقت تو پارتی نبودم

چی؟

چی؟

اوه، بهتره که برگردی به .همون اتاق

.تو دیگه نباید برینی تو شب من

.شاهزاده علی

میشه با هم حرف بزنیم؟

خصوصی؟

.بحثمون ربطی به خدمتکارتون نداره

.من اونورم .خودمو مشغول میکنم

.من میدونم تو کی هستی

میدونی؟

.آره

یه مرد زیاده خواه و جاه طلب .درست مثل خودم

من...امم..به نظرم ما درست به .همدیگه معرفی نشدیم

.جعفر

.وزیر سلطان

...من میتونم متحد ارزشمندی باشم

تا بهتون تو رسیدن به .خواسته هاتون کمک کنم

.من...امم...بهش فکر میکنم

.نمیخوام شاهزاده رو منتظر بزارم

.شاید من درست، روشنت نکردم

این پیشنهاد اونقدرا هم وقت .انتخاب نداره، میدونی که

...شاهزاده علی

.ببخشید

.شاهزاده علی، شما رو خواستن

.پس فکر کنم این همون یاروئه

.اوهوم .همونه

.خیلی خب، اونجاست

.این شانسته

میدونی چیه؟

.اینجا کلی آدم هست .فکر نکنم بتونم

.چیزیت نمیشه - .باشه -

.این یکی آسونه

.ژون! به خدمتکارش نگاه کن

.رفت که شراب بیاره .فکر کنم تشنم باشه

.نه. نه، نه، نه، نه .نمیتونی من ول کنی بری

.اونا هی به من نگاه میکنن - .نه بابا، نمیکنن -

تنها کاری که باید بکنی .اینه که قدم زنان بری اونجا

.و حرف بزنم .بالاخره حرف هم باید بزنم دیگه

.خیلی خب، به من گوش کن

.من تو چراغ زندگی میکردم

.اما این الان یه پارتیه .خواهشا نرین تو حال و احوال من

باشه؟ .من پارتی دوست دارم

!برو تو کارش

.باشه

!شاهزاده جازمین

.شما! شما هنوز...اینجایید

.آره

چیکار میکنی؟

داری چیکار میکنی؟

فقط دارم مطمئن میشم که .آب...دمای خوبی داره

چرا نرفتی اونجا؟

چطور میتونم با اون رقابت کنم؟

.نگاش کن .اون دیگه خیلی شاهزادست

تو حرف های که میزنی باید .اعتماد به نفس بیشتری داشته باشی

چه حرفی؟

راز دزدیدن نون؟

چطور از بین دو تا خونه بپری؟

.شاهزاده علی، الان، جواهرات داره

.بس کن، بس کن .بس کن

من اون ظاهرت رو درست .مثل یه شاهزاده کردم

.اصلا به باطنت کاری نداشتم

.شاهزاده علی پشت در مونده

اما این علاءالدینه که باید .در رو باز کنه

.دیدی، سلطان از من خوشش میاد

باشه، شاید اون بزاره .که زنش بشی

اونجارو نگاه کن. یه شاهزاده دیگه .که از بابا خوشش اومده

نمیدونم. فکر کنم این یکی .باید فرق داشته باشه

.و با یه رفیق بیش فعالش هم اومده

.تمام تلاشت رو بکن

و شاهزاده علی چی؟

.اوه، اونو نگاه کن .داره خیلی سخت تلاش میکنه

.و مشکل همینجاست

.وقت نمایشه

.نه، من منتظر وقت بهتری میمونم

.نه، نه. از منتظر موندن خبری نیست .به اندازه کافی منتظر موندیم

.نه. من رئیسم باشه؟

.من میگم کِی موقعشه

واقعا؟ ناموسا؟

.اوناهاش .یه چیزی بگو

.طبیعی بازی کن

!سلام

....من بابت....مربا ها

.شرمندم

.و جواهرات ...و...و

.خریدن شما

.من اون نبودم

.من..من بودم

نمیدونم، من بودم. چون که .داداش دوقلو ندارم

...اما...من...امم

..تو دا - .رقص؟ عاشقشم -

.آره

.برو .برو

.یه چیزی دربارش خیلی عجیبه

.چهار چشمی مراقب شاهزاده علی باش

.پیچید رفت

شاید با اون پشتک یه کمی ...تند رفتم، اما

...اون رقص

شاید شاخ ترین کار زندگیت بود .که تا حالا انجام داده بودی

.من خیلی خوب بودم

اما انگار هیچ چیز اون رو .تحت تأثیر قرار نمیده

.آره، دیوانه کنندست

.نه الماس ها .نه مرباها و نه جواهرات

اگه من نمیتونم اون رو ...تحت تأثیر قرار بدم

.در تعجبم که کی میتونه

منظورت از این حرف چیه؟

من فقط سعی دارم بگم .که خودت باشی

اما اون میخواد با یه شاهزاده .ازدواج کنه

اگه فقط چند دیقه بیشتر پیشش ...میموندم، میدونستم که میتونم

.تو باید من رو ببری اونجا - این یه آرزوی رسمیه عایا؟ -

.نه. این لطفه...در حق یه دوست

اووه، آره، میدونی، جینی ها .اصلا رفیق ندارن

فکر کنم گفتی بودی که تا حالا .رفیقی مثل من نداشتی

نه. من گفتم که تو .تا حالا رفیقی مثل من نداشتی

...وقتی که تو یه جینی هستی

.یه نفر، همیشه خدا، از تو یه چیزی میخواد

.خی..خیلی شخمیه

.حق با توئه .حق با توئه

...علاوه بر این، لطفت باعث میشه

.که خدمتکارش هم سرگرم بشه

!اووه! ها .دیدی چیکار کردی

.مچمو گرفتی .اونجا میبینمت

.عصر بخیر

چطور نگهبان ها رو رد کردی؟

.خیلی ریز رد شدم

همه چهل و هشت تا رو؟ حتی اونی که آتیش میخورد؟

.تحت تأثیر قرار گرفتم

...این چیزیه که

.این چیزیه که مردم بهم میگن

.اوه، در..درست این رو ادا نکردم

.هیچکس این رو نگفته بود .نمیدونم چرا اینو گفتم

.زیبان

.اون ازشون متنفره

به شاهزاده علی بگو، راه رسیدن .به قلبش، از تو مغزشه

.در واقع، اینا از طرف من...برای شماست

میشه یه لحظه من رو ببخشید؟

...صبر کن، فقط

این چیزیه که مردم " " به من میگن

!بیخیال، جینی

.عاشقشونم

.من قبول میکنم .لطفا ادامه بده

همین الان، از اتاق فرمان اشاره کردن .که الان واقعا هوا دو نفرست

توی پارتی، متوجه شدم که ...شما متوجه شدی

.هوا خوبه

.درسته نظرتون چیه؟

.تاریکه ولی از نوع خوبش

.اممم، قدم زدن

میشه تو این عصر یه قدمی با هم بزنیم؟

فقط ما دوتا؟

منظورت همینه؟

.آره .به عنوان دو تا آدم

.چند لحظه

.خیلی خب

چرا من گفتم به عنوان "دو تا آدم" ؟

.پسره به من هم سرایت کرده

.من تا حالا هرگز اینکار رو نکردم چطور باید پیش بریم؟

پنیر لیقوان دوست داری؟

.بیا تو

.در واقع، من از قبل تو هستم

.تکون نخور

من فقط برگشتم چون ...شما همینجور رفتید

چطور اومدی تو؟

قالی پرنده؟

.در واقع، خوشحالم که اینجایی

هستی؟

.داشتم دنبال آبابوا میگشتم

اما به نظر میاد تو هیچکدوم .از نقشه های من نیست

میشه نشونم بدی؟

.البته که میدم

اوه، راجا، امروز این .شاهزاده رو نخور

.اون به پاهاش برای رقصیدن نیاز داره

با اون پشتک زیاده روی کردم؟

.یه خورده

آبابوا؟

.آره

.جینی، من باید آبابوا رو پیدا کنم

.یه برادر دیگه، که کوتاه تره ...نه اونی که به

.من گوسفند هدیه داد

.اون کلی نقشه داره

.آبابوا، البته

.آبابوا

گاومیش ها به همین سادگی .هم پیدا نمیشن

کشورت رو گم کردی؟

کشورم؟ .نه. نه

.ایناهاش

.فکر نکنم ...من

!ایناهاش دیگه

چطور ندیدمش؟

به هر حال کی به نقشه نیاز داره؟

.اونا قدیمی و بی فایده هستن

.و به کار هم نمیان

.نقشه ها، دنیا رو نشونمون میدن

فکر میکردم که شاهزاده هر جایی .که دلش بخواد میره

.نه این شاهزاده

...امم، خیلی خب، میشه

...میشه که بیای

.شرمنده

.شرمنده

.راجا

...ممنون

.بابت این لیس

...دا..داشتم میگفتم

.تو باید جاهایی رو ببینی

...منظورم اینه، یه دنیایی اون بیرون

.خارج از کتاب ها و نقشه ها هست

میخوای؟

چطور آخه؟ .دربان ها

کی از در حرف زد؟

داری چیکار میکنی؟

...بعضی وقتا شاهزاده

.بعضی وقتا، باید ریسک کنی

چه اتفاقی افتاد؟

چی؟

این یه...؟

.قالیچه پرندست

به من اعتماد داری؟

چی گفتی؟

به من اعتماد داری؟

.آره

" میتونم دنیا رو نشونت بدم "

" درخشش، شکوه و فروغ "

" بگو ببینم، شاهزاده "

آخرین بار کی بود که گذاشتی " " قلبت برات تصمیم بگیره

" میتونم چشمات رو باز کنم "

" از این شگفتی به اون شگفتی ببرمت "

" از بالا، پایین و یا کنارشون "

" اونم وقتی که سوار قالیچه پرنده هستی "

" تمام دنیای جدید "

OmegaMoviez.ir t.me/OmegaMoviez

...: مترجم :... ....: Lord.Snow :....

" دیدگاه فوق العاده ای "

" کسی نتونه بهمون "نه" بگه "

" یا جایی که میریم "

" یا بگه که ما رویا میبینیم "

" تمام دنیای جدید "

" جایی خیره کننده که اصلا ازش خبر نداشتم "

" اما من از این بالا "

" واضحه "

" که الان همراه تو، در دنیایی جدید هستم "

" که الان همراه تو، در دنیایی جدید هستم "

" مناظر باورنکردنی "

" حسی غیر قابل توصیف "

" پرواز کردن، پریدن و احساس سبکی "

" در آسمانی بی پایان "

" یه دنیایی جدید " " اصلا پلک هم نزن "

" هزاران چیز برای دیدن " " نفست رو حبس کنی، بهتر هم میشه "

" من مثل یه ستاره دنباله دار هستم "

" از جایی دور اومدم "

" نمیخوام به جایی که ازش اومدم، برگردم "

یه دنیایی جدید " " هر گوشه اش یه شگفتی

" با خطی جدید، هر لحظه اش به یاد موندنیه "

" همه جا دنبالشون میکنم "

" تا وقتم رو بگذرونم "

" بزار این دنیای جدید رو باهات شریک بشم "

" یه دنیای جدید " " یه دنیای جدید "

" جایی که میخوایم اونجا باشیم " " جایی که میخوایم اونجا باشیم "

" یه چرخش و یه جای شگفت انگیز "

" برای من و تو "

...تمام جاهایی رو که نشونم دادی

قشنگ ترین مکان هایی بودم که .تا حالا دیده بودم

بعضی وقت ها فقط لازمه از .زاویه دیگه ای بهشون نگاه کنی

.اینا، مردم .اینا زیباش میکنن

و اونا لیاقت یه رهبر رو دارن .که اونا رو بشناسه

نمیدونم چرا فکر میکنم من .اون رهبر هستم

.بخاطر اینکه تو هستی

تو هم همینطور فکر میکنی؟

مشکلی هست که من چی فکر میکنم؟

.اوه، اون میمون بانمک رو نگاه کن اَبو نیستش؟

.نه، نه، اَبو نیست ...اون

...خب، تو چند تا اسم داری

شاهزاده علاءالدین؟

...نه، نه. من

خب، پس کی شاهزاده علی ـه؟

.من...شاهزاده علی هستم

اما چطور انقدر شهر رو خوب میشناسی؟

.من قبلا به آبراگاه اومدم

.بخاطر اینکه مردم رو بشناسم .باید خودت ببینیشون

.اما تو از همون اول میدونستی

اولین بار که همدیگه رو دیدیم، تو .خودت رو از مردمت قایم میکردی

...تو ما رو دیدی که

با رقاص ها و فیل ها و .قالی پرنده اومدیم

چطور یه دزد خیابونی میتونه اینا رو داشته باشه؟

اما چطور من نشناختمت؟

وقتی که سلطنتی باشی، مردم .اصلا واقعیت رو نمیبینن

.متاسفم

.خجالت زده ام

منظورم اینه، تو روزهای آبراگاه ...رو بیشتر از

.کل عمر من دیدی

...ما باید

.برگردیم

مگه برنگشتیم؟

.تا فردا، شاهزاده

.شب بخیر

.شب بخیر

.یس

.خارق العادست

.این قیافه رو دوست دارم

قرار خوبی بود؟ - .بهترینشون -

.اما بهتر از بهتر بود

.اون فهمید که من علاءالدین بودم

.تو گفتی نمیفهمه

منظورم اینه، جادوی جینی، یه .چیز ظاهریه فقط

...در بعضی جهات

شخصیت خود طرف هست .که بیشترین درخشش رو داره

اما این خوبه، درسته؟ .حالا دیگه اون میدونه

...خب - خب، چی؟ -

اون گفت که فقط تظاهر میکرده .یه دزده تا بتونه شهر رو ببینه

.اما در اصل یه شاهزاده است

.من متقاعش کردم که یه شاهزاده ام

و تو باور کردی؟

و اون باور کرد؟

.فکر کنم

.تهش که باید حقیقت رو بهش بگی

.تهش، بهش میگم

...به هر حال

.الان من یه جورایی شاهزاده هستم

خب، پس قراره از اون .فنجون بنوشی

فکر نمیکنی که تو ...باورش کردی چون

...باید با یه شاهزاده ازدواج کنی

اما نمیتونی با یه دزد ازدواج کنی؟

.نه

.من باورش دارم

.دارم

...وقتی که زمانش برسه

.بهش میگم

.صبح بخیر

.صبح بخیر

.دوباره نه

...لطفا، خواهش میکنم، من

.آقایون

.من..من فکر کن سوء تفاهم شده

.فکر کنم نمیدونید من کی هستم

.اوه، نه، نه .میدونم کی هستی

.علاءالدین

علاءالدین؟

.علاءالدین

.نمیدونم این یارو کیه .اما من...شاهزاده علی ام

.موش خیابونی

.از..از آبابوا

شاهزاده ای از حکومتی که .اصلا وجود خارجی نداره

و الان هم یه قالیچه جادویی

.از غار عجایب داره

...بنظرم تنها چیزی که معلومه

میمونت کجاست؟

.اینه که تو یه گنجی رو پیدا کردی

.گنج من

چراغ کجاست؟

.مشخصا، سوء تفاهم پیش اومده

.من شاهزاده علی هستم

...اگه از اونجا بندازمت پایین

...و تو کسی باشی که میگی

.تو غرق میشی و میمیری

...اگه نجات پیدا کنی

.فقط بخاطره چراغه

در هر صورت من .جوابم رو میگیرم

...برای آخرین بار

چراغ کجاست؟

.به من گوش کن

.من نمیدونم تو فکر میکنی من کی هستم

.خدانگهدار، علاءالدین - !نه -

چی، توی...؟

!اوه، هی، بچه .باشه

نمیتونم از اینجا ببرمت بیرون .مگر اینکه آرزو کنی

!باید آرزو کنی

!بیخیال، بیدار شو

.باشه، سعی کن و کلمات رو بیان کن

.من آرزو میکنم

!یالا، پسر جون !بیدار شو

.بیدار شو

.باید فکر کنی .فکر، فکر

.فکر

.باشه .باشه

یه فکر ریزی به ذهنم رسید .ولی ارزش تلاش رو داره

من، علاءالدین، در سلامت ...کامل جسم و ذهن

...اعلام میکنم که آرزوی دوم من

.نجات پیدا کردن از این مصیبته

.امیدوارم این روز رو به یاد نیاری

.دعا میکنم یه یاد نیاری

!ایول! برو که رفتیم !یالا

!یالا، پسر !پسر جون

.بچه جون، یالا .لطفا بیدار شو

!بیدار شو، بیدار شو پسر

.بیدار شو، لطفا

.شاید اگه اون سمتی هم میزاشتمش میشد

چطوری؟

.ممنون، جینی

.هی، چیزی نیست .همین دور و اطراف داشتم میچرخیدم

فکر کردم گفتی خبری از لطف نیست؟

...من..من

فکر کردم گفتی خبری از رفیق نیست؟

...درسته، امم

.در واقع، هزینش برات یه آرزو آب خورد

.هر چی که بود

.تو زندگی منو نجات دادی

.آره، درسته

منظورم اینه که، هر چند این .یه کار تیمی بودش

.مچکرم

.ما باید جلوی جعفر رو بگیریم

.آسون نیست

.سلطان کاملا به اون اعتماد داره

.کلاه همه رو برداشته لاکردار

.شاید نه همه

شنیدم که شاهزاده علی با ...مشاورش داشت حرف میزد

که با یه لشکر به اینجا برمیگرده .و آبراگاه رو فتح کنه

چی؟

.حالا، موضوع فرار دیشبش فاش شده

.جازمین

تو خودت شنیدی اینو بگه، جعفر؟

و دیدی که رفت؟

.آره

با همین جفت چشمام .و همین دو تا گوشم

پس، الان مشکل چیه، شاهزاده؟

.مشکل اینه، جعفر

...اگه چیزی که تو میگی درست باشه

چرا شاهزاده علی هنوز اینجاست؟

.علیحضرت

.شاهزاده علی

.شگفت انگیزه

علیحضرت، مشاورتون اونی که .واقعا هستش، نیست

.من کسی که میگم نیستم

...بابا

.اون سعی کرد تا شاهزاده علی رو بکشه

جعفر، میشه توضیح بدی؟

.آره

...سلطانم

شما میدونید که...من .نسبت به شما....وفادارم

.وفاداریت

.وفاداریت

.آره

شاهزاده علی، تو سرخود .خودت رو به شهر ما دعوت کردی

و ما به تو به عنوان .یه مهمان، خوش آمد گفتیم

...اما، مطمئنم که تو ذهنت

.پر از دوز و کلکه

تو یه خطر برای ...آبراگاه به حساب میای

.و باید به سختی مجازات بشی

بابا، داری چی میگی؟

!کافیه، جازمین

جعفر به من گفت که شاهزاده علی .خیلی جاه طلب هست

.اون وسیله

.اون برای تاج و تخت من اینجاست

!حکیم

بابا؟

چی شده؟

.اون شما رو طلسم کرده بود

.اون قابل اعتماد نیست

.علیحضرت

.اون تاج و تخت شما رو میخواد

جعفر، تو مورد اعتمادترین !مشاور من بودی

!حکیم

!بندازیدش تو سیاه چال

حکیم، باید به تبدیل قدرت

.شن ها به طوفان خوب فکر کنی

.من به سلطانم وفادارم

.همونطور که تو باید میبودی

!قانون، قانونه

...شاهزاده علی

.باید ازتون عذر خواهی کنم

خب، علیحضرت ...یه چیزی هست

.که میخوام توضیح بدم

...شرف و عزت تو

دیگه هرگز تو آبراگاه .زیر سوال نمیره

...من - ...یه پسر -

شرافتمند و راستگو که

.هرگز تو این قصیر، لطف ندید

...خب، امم

...مفتخرم که

.تو رو پسر خودم صدا کنم

...اگر که

.بقیه هم با همین موافق باشن

.پس جواب بله رو از دختره گرفتی

منظورم اینه، باور کن بعد از اون افتضاح مربایی که

.بالا آوردی، بهت شک داشتم

اما، ت..تو خودت هم یه کمی .جا خورده بودی

خورده بودم، نه؟

فکر کنم این آخرش دیگه .واقعا یه شاهزاده شده بودم

اوه، خب، ا..این دقیقا .من منظور من نیست

.اما تو درست میگفتی

.مردم چیزی که میخوان رو میبینن

.علاءالدین رفته

.من الان شاهزاده علی هستم

اوه ببین کی اینجاست، نه؟

و میدونی، داشتم درباره .آخرین آرزو فکر میکردم

...و من فقط

.من فقط نمیتونم بدون تو انجامش بدم

میدونم که بهت گفتم ازش ...برای آزادیت استفاده میکنم

.اما حرفای سلطان رو شنیدی

نمیتونم که بزارم .همه چیز خراب بشه

...پس

تو هیچوقت حقیقت رو بهش نمیگی؟

میخوای با دروغ به زندگی ادامه بدی؟

.دروغ نیست .مردم عوض میشن

.اونا میتونن عوض بشن، درسته

و قسمت بدش کجاست؟

.همه چی الان بهتره .همه حالشون خوبه

...تو دوست داری که من برگردم تو

خیابون و بدزدم تا زنده بمونم؟ ....من

.فکر میکردم برای من خوشحالی

...اما تنها چیزی که بهش اهمیت میدی

اینه که از آرزوی آخرم .برای آزادیت استفاده کنم

...پسر جون

من هیچ اهمیتی به .اون آرزو نمیدم

.این درباره توئه

.که چه چیزی سر تو میاد

تو ترجیح میدی به یه نفر ...که دوستش داری دروغ بگی تا

.اینکه همه چیز رو خراب کنی

.نمیگیری چی میگم، جینی

...آدمایی مثل من

چیزی به جز تظاهر .ازشون انتظار نمیره

.فکر کنم، شاید، تو نمیگیری

...هر چی بیشتر... تظاهر کنی

.چیزایی که داریشون، کمتر میشن

...ده هزار سال

...من هرگز، حتی

.یه ارباب رو، دوست صدا نزدم

.من این قانون رو بخاطر تو شکستم

...زندگیت رو نجات دادم و

برای چی؟

.تو قلب من رو شکوندی، پسر جون

.تو قلب من رو شکوندی

!جینی، نه !هی، بیخیال

.ارباب

فکر میکنه کیه؟

.قرار بود از من اطاعت کنه

من تو باطن، همونی هستم که همیشه بودم، اَبو، درسته؟

شوخیت گرفته؟

...حالا دیگه زیر پل چراغ رو

میمالی؟

.حقیر

.موش خیابونی

" ایکاش اونا "

" بهش فکر کنن "

" اگر که اونا از نزدیک "

" نگاه کنن "

من هنوز نمیتونم اینجا " " نقش شاهزاده بازی کنم

" قطعا نه "

" باید حقیقت رو گفت "

" نمیتونم تظاهر کنم "

" حتی اگر به این معنی باشه "

" این رویا تموم خواهد شد "

" حتی اگر "

" اون از من "

" دور بشه "

.جعفر

باید وقتی که فرصتش رو داشتی .آبراگاه رو ترک میکردی

چرا وقتی که شهر متعلق به منه باید ترکش کنم؟

.تموم شد، جعفر

.برای تو تموم میشه

تحمل بی خایه بودن تو، دیگه .برای تمام این مدت کافیه

.حکیم

.تاج و تخت خودم

!جینی

...برای آرزوی اولم

.آرزو میکنم که سلطان آبراگاه باشم

چی؟

.هر طور شما امر کنید، ارباب

.نه

!حکیم

!حکیم

.از سلطان اطاعت کن

.پس باید از من اطاعت کنی

.تو قوانین رو میدونی، حکیم

.نه

!سلطانم

!سلطانم - !سلطانم -

.حکیم

برای حمله به شراباد .آرایش جنگی بگیرید

شراباد؟ - ...نمیتونی-

فکر کنم شما به اندازه کافی .مخ ما رو خوردید، شاهزاده

بهتره الان کاری رو بکنی که .خیلی وقت پیش باید میکردی

.خفه خون بگیری

!نگهبانان

.ببریدش

اگه میدونی که چی برات خوبه .بهتره که اون گربه رو کنترلش کنی

.راجا

.راجا

.مشکلی نیست

!به اون دست نزن - .بابا -

.جازمین

روی سنگ، تمام قوانین " " رو حک میکنن، هر کلمه رو

" در قرن های گذشته "

جایگاهت رو حفظ کنی، خیلی بهتر " " از اینه که دیده شی و شنیده نشی

" پس، این قصه اینجا تموم میشه "

" چون من "

" من نمیتونم تو خودم بریزم "

" پس بیخیال شو و تلاش کن "

" سعی کن خفم کنی "

" من ساکت نمیمونم "

" تو نمیتونی من رو ساکت نگهداری "

" از اینکه تلاش میکنی، نمیترسم "

تمام چیزی که میدونم اینه که " " من ساکت نمیمونم

" ساکت "

" بزار که طوفان بیاد "

" نمیتونم بشکنم "

" نه، من بیصدا زندگی نمیکنم "

" چون من ساکت نخواهم بود "

" سعی کن من رو تو این قفس حبس کنی "

" من همینجور بیخیال نمیمونم و نمیمیرم "

" من این بال های شکستم رو دارم "

" من رو هنگام سوختن تو آسمون ببین "

" و صدای من میپیچه که "

" که میگم، ساکت نمیمونم "

" تو میخوای تموم تنم رو بلرزونی "

تمام چیزی که میدونم اینه که " " من ساکت نمیمونم

" بی صدا "

" چون من نفس خواهم کشید "

" وقتی که اونا میخوان خفم کنن "

" من رو دست کم نگیر "

چون میدونم که ساکت " " نخواهم موند

تمام چیزی که میدونم اینه که " " من ساکت نمیمونم

" !بی صدا "

!حکیم

!حکیم

!ببریدش

.بهشون بگو، حکیم

...تو یه پسر بچه بودی

.وقتی که پدرت داشت تو زمین کار میکرد

...اما تو بزرگ شدی و

.و تبدیل به قابل اعتمادترین سرباز ما شدی

میدونم که الان، به عنوان یه مرد .باید وفاداریت رو انتخاب کنی

.اما الان، تو باید انتخاب کنی

.وظیفه، همیشه افتخار نیست

...چالش بزرگ ما

ساکت روبروی دشمنمون ...وایسادن نیست

.اما این حرکت، خودش دشمنامون رو ثابت میکنه

.جعفر شایسته احترام تو نیست

.حتی لیاقت فداکاریت هم نداره

من چیزی جز، عزتمندی حکومت .آبراگاه رو آرزو نمیکنم

.نه

.تو عزت رو برای خودت میخوای

و با نادیده گرفتن مردم من !میخواستی که برنده بشی

.حکیم

...این مردا

از تو اطاعت میکنن اما به ...خود تو بستگی داره

که وقتی جعفر میخواد

حکومتمون رو نابود کنه میخوای ساکت بمونی؟

...یا کار درست رو انجام میدی

و با مردم آبراگاه میمونی؟

.شاهزاده من

.من رو ببخشید

.سلطانم

.حکیم

!نگهبان ها .وزیر رو بگیرید

!چراغ رو بمالــــش

.پس اینطور قراره بشه

...که حتی نام سلطان

مردم رو از خواب غفلتشون .بیدار نمیکنه

.باید میدونستم

...اگر به یه سلطان تعظم نکنی

.به یه جادوگر صد در صد تعظیم میکنی

!جینی

من آرزو میکنم که .قدرتمندترین جادوگر بشم

.هر طور شما امر کنید، ارباب

.قراره خوش بگذره

.حکیم

.من برنامه های بزرگی برات داشتم

...اما حالا

.دیگه به کار من نمیای

شاید آدمات دلشون بخواد تو .سیاه چال ازت اطاعت بکنن

.تو هم همینطور

!شاهزاده علی

...اگه این شاهزاده علی ما نیست

!علی

...یا بهتره که بگم

.علاءالدین

.علاءالدین

.تمام این مدت اون داشت تظاهر میکرد

.شارلاتان چاقال

.شاهزاده علی وجود نداره

.هرگز نبوده

.اون چیزی جز یه دزد دروغگو نیست

.معذرت میخوام

.تو خیلی جاکشی

این دفعه رو دیگه نمیتونی ...از دستم فرار کنی

...و من مرگت رو به وسیله

تبعیدت به انتهای کره زمین .تضمین میکنم

!نه

.نه

.نه

.نه

!اَبو

.میتونم به راحتی تک تکتون رو بکشم

اما برای جبران تمام این ...توهین ها و حقارت های

.این سال ها اصلا کافی نیست

" جایگاهت رو فراموش نکن، جعفر "

" خودت رو یادت رفته، جعفر "

.جعفر - .نه -

...چیزی که تو نیاز داری

...بابا

.رنجه

.همونطور که من رنج کشیدم

بابا؟

دیدن من که دارم به قلمروت حکمرانی میکنم، کافیه؟

!بس کن

اما ارتشم رو ببین که چطور ...تک تک متحدانت رو

!لطفا، بس کن

...نه، باید مجازاتی که شایستشه رو ببینی

.وقتی که من چیزی که عاشقشی رو ازت میگیرم - !نه -

!بابا - .و با دخترت ازدواج میکنم -

!نه

!نه

.اون هرگز با تو ازدواج نمیکنه

!هر کاری بگی میکنم

!فقط بس کن

!بس کن

.اَبو

!اَبو

!اَبو

تو خوبی؟

.بیا از اینجا بریم بیرون

.نه

.علیحضرت، سلطان

...با صداقت و پاک دلی

...قبول میکنید که شاهزاده جازمین - .بله -

.بله، قبول میکنم

.شاهزاده

شاهزاده جازمین، شما قبول میکنید که سلطان، همسر شما باشن؟

!یالا، زن

.قبول کن

...من

آره؟

...من

.قبول نمیکنم

!چراغ! چراغ - !بگیریدش -

!نه، جازمین

!نه

!نه !نه

!چراغ !لاگو

تو خوبی؟ - .آره -

!سفت بچسب

!چراغ

!اَبو

!قالی، منو ببر بالا

!اَبو

!بپر

تو بدون اون وسیله !هیچی نیستی

!هیچی

!قالی

.جازمین

.مجازاتشون کن .مجازاتشون کن

.جینی باید شاهد بشه

...همونطور که اون پیرمرد گفت

شما باید وقتی که فرصت داشتید " " از آگراباه میرفتید

.قبلا بهت گفته بودم بزرگتر فکر کن

تو میتونستی قدرتمندترین آدم .بین افراد حاضر باشی

.اما حالا، چراغ دست منه

.من قدرت دارم

تو نمیتونی چیزی که دنبالش هستی .رو توی چراغ پیدا کنی، جعفر

.من سعی کردم و شکست خوردم .تو هم شکست میخوری

تو اینطور فکر میکنی؟

!اما من سلطان هستم

من قویترین جادوگری هستم که .این دنیا به خودش دیده

امپراطوری میسازم که .تاریخ نتونه فراموشش کنه

.من.... میتونم شهر ها رو نابود کنم

!من میتونم حکومت ها رو نابود کنم

.و میتونم تو رو نابود کنم

.درسته

اما کی تو رو سلطان کرد؟

کی تو رو جادوگر کرد؟

همیشه یه کسی، یه چیزی ...یه شخصی

.قوی تر از تو هست - داری چیکار میکنی؟ -

...جینی قدرتت رو به تو داد

.و میتونه ازت بگیردش

!اون به من خدمت میکنه - .فقط الان -

اما تو هیچوقت قدرتت بیشتر .از جینی نخواهد بود

...اینو به خودت گفتی

یا اینکه قدرتمندترین ...آدم بین افراد حاضری

.یا عن طوطی منم نیستی

...تو همیشه

.دوم خواهی بود

.دوم

!دوم

!دوم؟

!فقط دوم؟

!اون به من خدمت میکنه

باید مطمئن بشم که هرگز، هیچکس !این کلمه رو دوباره به زبون نمیاره

!جینی

...برای آرزوی آخر آرزو میکنم که

!قدرتمند ترین فرد، در هستی باشم

!قدرتمند تر از تو

...خیلی منظور تو این آرزو هست

...اما

.بیا !اینم قدرتمند ترین فرد در هستی

.به روی تخم چشام

!قدرتمندترین در هستی

...در آخر

!از دومین نفر اومدم اولی

!تازه دارم مزه قدرت رو میچشم

...اول

.حساب این تخم حرومای شراباد رو میرسم

چه بلایی داره سرم میاد؟

.من کاری با تو نکردم، جعفر

!چه بلایی داره سرم میاد؟

.این آرزوی تو بود، نه من

یه جینی نیرو های ...فراطبیعی داره

.اما تو جایی مثل لونه موش زندگی میکنه

...میبینی، یه جینی بدون ارباب

.برمیگرده تو چراغش

!من فراموشت نمیکنم، پسر جون

.حرفم یادت بمونه

.یادم نمیره چه بلایی سرم آوردی

.خدانگهدار، جعفر

!طوطی !تو با من میای

!نه

!بابا

.بابا - .یالا -

چند هزار سالی توی ...غار عجایب

.میتونه آرومت کنه

.صبر کن... صبر کن

چطور میتونم ازت تشکر کنم؟

.اوه، نه، نه .لازم نیست از من تشکر کنید

اما امیدوارم معذرت خواهی .من رو قبول کنید

.من معذرت میخوام... از جفتتون

.مخصوصا شما

...تو لیاقتت

.بیشتر از ایناست

.ما هممون اشتباه میکنیم

.علاءالدین

امیدواری چیزی که دنبالش .میگشتی رو پیدا کنی

.اوضاع یه خورده خرابه، اَبو

.بزار یه کاری واست بکنم

:)

.با نمک

.آ..آ..آ .نبینم قیافت اونطوری بشه

یه فکری دارم، باشه؟

.این آخرین آرزوته

عضو خانواده سلطنتی بودن ایده خوبیه، نه؟

فقط باید یه سری چیزا رو .خیلی ریز، تغییر بدیم

.خیلی خب، این چیزیه که من بهش فکر میکنم

!علاءالدین !شاهزاده جنگجو

قلبی اصیل و شریف، در سرزمینی .که دزد ها در اون زندگی میکنن

!جـــــازمـــــیـــــن

خوشت اومد؟

.نه؟ باشه، فهمیدم .قیافت داره داد میزنه

.اما این چیزیه که نیاز داری

قوانین حاکم بر آبراگاه .تحت عنوان حکومت سلطنتی

!خیلی خب، و... اینجاست

" باید با شاهزاده ازدواج کنی "

.درسته ...اما تو فقط کلمات رو بگو

.و قانون دکمه سیک رو میزنه باو

...تو و شاهزاده

.تا ابد، برای همدیگه میشید

تو میتونی قانون رو ناپدید کنی؟

.آب خوردنه

.انگار نه انگار که همچین چیزی بوده

.خیلی خب. آخرین آرزو .بریم تو کارش

.باشه

.آخرین آرزو

.جینی

.من آمادم. یالا .برو تو کارش

...من آرزو میکنم

.سومین و آخرین آرزو

...من آرزو میکنم

.تا تو آزاد بشی

چی؟

.وایسا ببینم

...من الان

...صبر کن، صبر کن

.بگو... بگو یه کاری انجام بدم

.یه خورده مربا بهم بده

میشه خودت زحمتش رو بکشی؟

!مربات رو خودت بیار

.ممنون

.ممنون

.نه

.من ممنونم، جینی

.همه چیز رو مدیون تو هستم

الان میخوای چیکار کنی؟

...در واقع، یه چیزی هست

...یه خدمتکار

.که دوست دارم دنیا رو باهاش بگردم

.اگه منو به غلامی قبول کنه

.وقتی بریم، من از کمرت بچه میخوام

.آره !دو تا

.لیان و عمر .با سه سال اختلاف

اونا به ما عشق میورزن و .ازمون کلی سوال میپرسن

و تو جواب سوالات رو با داستان .و آهنگ بهشون یاد میدی

.ما یه قایق میگیریم - .یه دونه بزرگشو -

.چند طبقه با یه بادبان خیلی بزرگ

.داشتم به یه دونه کوچیکتر فکر میکردم

.عالیه - .عالیه -

.بشین اینجا، فرزندم

.متاسفم

بابا، چرا...؟ - .لطفا، بزار حرفم رو تموم کنم -

.من میترسیدم از دستت بدم

.درست مثل مادرت

.همه چیزی که میدیدم، دختر کوچولوم بود

.نه خانومی که بهش تبدیل شدی

...تو به من

شجاعتت

.و قدرتت رو نشون دادی

...تو

.آینده آبراگاه هستی

...تو

.میتونی سلطان بعدی باشی

نوید نگهبان، زده بالا اینجا*

.ممنون، بابا

به عنوان سلطان، تو میتونی .قوانین رو عوض کنی

.اون مرد خوبیه

اون کجا رفت؟

.ایست، دزد

.سلطانت این دستور رو داده

سلطان؟

این به این معنیه که من تو دردسر افتادم؟

.فقط وقتی که بگیرنت

" رفیقات میتونن از اینکارا بکنن "

...: مترجم :... ....: Lord.Snow :....

...: ارائه اختصاصی از رسانه اینترنتی :... ....: OmegaMoviez :....

OmegaMoviez.ir t.me/OmegaMoviez

" هیچوقت رفیق مثل من نداشتی "

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.