All language subtitles for Chicago.PD.S13E03.1080p.WEB.h264-NESTED

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫.::: مترجم مرتضی راکی :: T: @NestedSub

‫کنری‌ویل، شیکاگوئه

‫ولی انگار یه جورایی ‫همزمانم نیست، میفهمی؟

‫تموم عمرم اینجا بوده...

‫هیچ جای دیگه‌ای جز این محله.

‫که وقتی بچه بودم ‫مثل یه شهر کوچیک بود.

‫بهترین خاطراتم اینجا شکل گرفت،

‫پس فکر کنم اینجا ‫بزرگترین جای دنیا بود.

‫همه‌چیز وقتی بچه‌ای ‫بزرگتر به نظر میاد.

‫ولی بعد بزرگ شدم،

‫و حالا اینجا برام ‫خیلی کوچیک و آشنا شده.

‫مردم چیزای آشنا رو دوست دارن

‫چون بهشون یاد گذشته‌شون رو میده.

‫حس راحتی بهشون میده.

‫ولی اگه این راحتی ‫بهت دروغ بگه چی؟

‫یا اگه...

‫خودت به خودت دروغ بگی چی؟

‫خب، حالا رسمی شد.

‫ریشه‌ها دارن تو لوله‌ها ‫رشد میکنن.

‫مک، میدونم چرا دستشوییت گرفته.

‫باید آخر هفته ‫لوله‌کش بیارم اینجا.

‫وگرنه این لوله میترکه.

‫هی، اوم... این تو نامه‌ها اومده.

‫آکادمی پارک فیرفیلد؟

‫این مدرسه خصوصی گرون ‫چطور آدرس ما رو گیر آورده؟

‫اوه، من... من بهشون دادم.

‫یه هفته پیش ‫با دفتر پذیرششون تماس گرفتم؟

‫واقعا؟ تو این کارو کردی؟

‫آره.

‫اوم، من... میخواستم بهت بگم.

‫- امیدوارم. ‫- اوم...

‫فقط اینه که

‫اونا نرخ قبولی ‫عالی برای دانشگاه دارن

‫و بیشتر از نصف دانش‌آموزاشون ‫سیاه‌پوستن.

‫این تو حومه‌ هست.

‫یعنی هر طرف یه ساعت رانندگیه.

‫ما همین الانشم به زور میرسونیمش

‫به برنامه‌هاش.

‫آره، میدونم.

‫ولی، میدونی، هنوز ‫زوده تو سال تحصیلی.

‫شاید وقت خوبی باشه ‫که محیطش رو عوض کنیم.

‫دوستاش چی؟

‫اون از مدرسه‌ اش خوشش میاد.

‫چرا باید چیزی که ‫درست کار میکنه رو عوض کنیم؟

‫این دیگه چه کوفتیه این‌ وقت صبح؟

‫کمی پیام داده که ‫یه عالمه ماشین تو خیابون والاسه.

‫باشه، بیسیم رو چک میکنم.

‫اطلاعات.

‫شنیدیم یه جنازه گیرتون اومده.

‫با قتل طرفیم یا چی؟

‫صاحبخونه‌ها بازنشسته‌ هستن.

‫آره، ویلسون‌ها رو می ‌شناسیم. ‫ما ته خیابون زندگی میکنیم.

‫45 دقیقه پیش، ویلسون‌ها ‫رفتن تو زیرزمین طوفانشون

‫که یه سری ابزار بردارن، ‫ولی به جاش یه جنازه پیدا کردن.

‫اوف، خانم ویلسون ‫خیلی عصبی به نظر میاد.

‫آره.

‫اونا چیزی دیدن؟ چقدر دیدن؟

‫زیاد نه. خیلی ترسیده بودن.

‫ولی ما کل محل رو گشتیم

‫و مطمئن شدیم قربانی یه دختره.

‫19، شاید 20 سالش باشه. ‫کارت شناسایی همراهش نیست.

‫شاهدایی بودن که ‫یکی رو در حال فرار دیده باشن؟

‫- نه. ‫- عالیه.

‫افسر، میتونم چراغ‌قوت رو قرض بگیرم؟

‫- بله. ‫- مرسی.

‫خون داریم.

‫و خط و خش.

‫وای خدایا.

‫این دختر ناتالی کینگ ‫از ته خیابون نیست؟

‫آره.

‫آره، ساشا.

‫ساشا کینگ.

‫[ پلیس شیکاگو ] ‫قسمت سوم - کنری‌ویل

‫برگردان به پارسی ‫[ مرتضی راکی ]

‫اگه همه چیزی که بودیم ‫فقط گیر افتادن بود چی؟

‫گرفتار.

‫مثل مورچه‌ها،

‫گرفتار تو شیره،

‫که بدجوری دلمون بخواد فرار کنیم.

‫ولی هیچ‌وقت قرار نبود بریم.

‫همه‌چیز یه دروغ بود.

‫اون راحتی، همه اون ‫چیزای کوچیک آشنا...

‫فقط یه دروغ بود، ‫یه ترفند برای نزدیک نگه‌داشتنت.

‫اسمش ساشا کینگه. 19 سالشه.

‫اهل کنری‌ویله.

‫می‌شناسیش؟

‫زیاد نه.

‫مامانش رو می‌شناسیم. ‫محله کوچیکیه.

‫با مک تو یه مدرسه بود.

‫تو خیابون نرمال بزرگ شده.

‫هنوزم خونه بود.

‫باباش چند سال پیش ‫خودکشی کرد، درسته؟

‫- آره. ‫- مامانش بدجوری بهم ریخت.

‫یه کم با الکل درگیر شد.

‫علت مرگ خونریزی مغزیه

‫از ضربه شدید.

‫اون‌ور در خون زیادی ریخته.

‫آره، سعی کرده بود دربیاد.

‫آره، وقتی قفلش کردن ‫اینجا زنده بود.

‫زمان مرگ بین

‫ساعت 10 شب تا 1 صبح دیشب بوده.

‫- این‌جوری پیداش کردن؟ ‫- آره.

‫منظورم اینه، ‫هیچ لباسی تو صحنه نیست.

‫کلید نیست. گوشی، کیف پول نیست.

‫لباس زیرش یه کم پاره شده.

‫- ممکنه با یه تجاوز طرف باشیم. ‫- آره.

‫تازه با ویلسون‌ها حرف زدم.

‫صبح زود برگشتن خونه

‫بعد از اینکه شب رو ‫با پسرشون تو اوک پارک بودن.

‫داستانشون جور درمیاد. ‫اونا قاتل نیستن.

‫نه، هیچ‌وقت نبودن. ‫ویلسون‌ها آدمای خوبی هستن

‫باشه، تورس، ‫تو پرس‌وجو رو شروع کن،

‫دوربین‌های خیابونی رو چک کن، ‫ببین میتونی گوشی ساشا رو ردیابی کنی.

‫یه جدول زمانی کامل ‫از همه حرکتاش دیشب میخوام.

‫شماها برین به مامانش بگین ‫دخترش رو از دست داده.

‫خبرا زود پخش میشن.

‫آره. هی.

‫دنی. خوبی؟

‫سلام، ناتالی.

‫نیازی به خبر دادن تو نیست، آدام.

‫میدونم دخترم مُرده.

‫چرا یکی باید بخواد ‫به ساشا صدمه بزنه؟

‫میدونی کی این کارو کرده؟

‫نه، هنوز نه.

‫هنوز داریم اطلاعات جمع میکنیم،

‫ولی پیداشون میکنیم.

‫ناتالی.

‫اشکالی نداره اگه... ‫یه نگاهی این‌ور اون‌ور بندازم؟

‫آره.

‫می‌شه خصوصی حرف بزنیم؟ بیا.

‫شنیدی اون ضرب‌المثل رو، ‫«قناری تو معدن زغال‌سنگ»؟

‫دقیقا مثل اونه.

‫قناری‌ها رو میذاشتن تو معدن‌ها

‫تا به معدن‌چیا درباره ‫مسمومیت مونوکسید کربن هشدار بدن.

‫اول آواز خوندنشون قطع میشد...

‫بعد شروع میکردن به خفه شدن...

‫تا وقتی که ‫از روی میله‌شون می‌افتادن.

‫مُرده، همین‌جوری یهویی.

‫بدون هیچ هشداری.

‫فقط یه مرگ سریع و وحشتناک.

‫آخرین بار ساشا رو ‫دیروز صبح حدود ساعت 8 دیدم.

‫کسی رو می‌شناسی که ‫بخواد به ساشا صدمه بزنه؟

‫نه.

‫پسرای جدید تو زندگیش چی؟

‫نه. تا جایی که من میدونم، هیچ‌کس.

‫لیلی، درسته؟ دختر افسر والش.

‫آره.

‫حالت چطوره؟

‫دیدمت با ساشا که باهم میگشتین.

‫شما دوتا دوست بودین؟

‫آره. بهترین دوستا.

‫آخرین بار کی دیدیش؟

‫اوم...

‫چند روز پیش.

‫مدتی بود که ‫دیگه باهم نگشته بودیم.

‫- متاسفم. ‫- نه، اشکالی نداره.

‫از کلاس دوم ‫بهترین دوستای هم بودیم.

‫فقط...

‫اخیرا خیلی گرفتار شده بودیم.

‫اون خیلی برای کمپین کار میکرد.

‫باشه، برای کمپین کی کار میکرد؟

‫گرگ ویتمن. ‫برای فرمانداری کاندید شده.

‫اونجا مشکلی داشت؟ ‫کسی اذیتش میکرد؟

‫نه. همه اونجا دوستش داشتن.

‫ناتالی.

‫این دوست‌پسر ساشاست؟

‫نه، این برادرمه.

‫ساشا و تامی ‫یه وقتایی باهم میگشتن.

‫میدونی، یه جورایی باهم بودن.

‫عادی بود.

‫اخیرا باهم بودن؟

‫نمیدونم.

‫رابطشون یه وقتایی بود، یه وقتایی نبود.

‫- چیز مهمی نبود. ‫- مطمئنی.

‫میدونی رابطه‌شون چطور تموم شد؟

‫لیلی گفت رابطه ساشا

‫با برادرش خوب تموم شده، ‫ولی تامی والش، منظورم اینه،

‫این بچه داره یه کم خراب میشه.

‫سابقه‌ش حسابی پره.

‫24سالشه،

‫پسر فرانک والشه، پلیس بازنشسته.

‫دو تا سابقه داره، ‫یکی برای نگهداری با نیت توزیع.

‫یکی دیگه برای حمله ‫به یه زن که پرونده‌ش بسته شد

‫چون قربانی درست نبود.

‫یا شاید فرانک والش ‫کاری کرد که بسته بشه.

‫نه، نه. فرانک پلیس درستیه.

‫از قدیم می‌شناسمش.

‫تو آکادمی هوامو داشت. ‫آدم درستیه.

‫اون یه پدرم هست.

‫هی.

‫هنوز منتظر نتیجه دی‌ان‌ای

‫از نمونه دهانی و کیت تجاوزم.

‫زیرزمین یه کم طول میکشه. ‫دی‌ان‌ای غریبه زیاده.

‫ولی داده‌های برج مخابراتی

‫گوشی ساشا از دیشب رو داریم.

‫گوشیش ساعت 7 عصر خاموش شده.

‫داده‌های قدیمی نشون میده ‫گوشیش همیشه خاموش میشده،

‫پس چیز عجیبی نیست.

‫قبل از اینکه گوشیش خاموش بشه،

‫چندین تماس از تامی والش ‫دریافت کرده

‫بین ساعت 5 تا 7 عصر.

‫پیامای متنی هم داریم.

‫«بیا ساشا، این‌قدر ادا درنیار.»

‫«میدونم میخوای. بیا ببینمت.»

‫«با این بازیایی که درمیاری، ‫بالاخره با یکی

‫غلط گیر میکنی.»

‫اینا حسابی مشکوکه.

‫مشکوک‌تر اینه که ‫آخرین پینگ برج مخابراتی ساشا

‫دو تا خیابون اون‌ورتر ‫از خونه تامی والش

‫تو کنری‌ویله.

‫باشه، کیم، آدام، ‫میخوام برین دنبالش.

‫فقط یادتون باشه ‫اون پسر یه پلیسه.

‫سریع و بی‌سروصدا.

‫برگردان به پارسی ‫[ مرتضی راکی ]

‫جای باحالیه.

‫اوناهاش.

‫هی، تامی.

‫چی میخوای؟

‫پلیس شیکاگو. ‫میخوایم چند تا سوال بپرسیم.

‫درباره چی؟

‫همه‌چیز اوکیه، رفیق. ‫فقط باید گپ بزنیم.

‫- دارمش. ‫- من شمال رو میگیرم.

‫کیم، تازه از پشت‌بوم ‫خونه جوسی پرید.

‫میخواد پشت خونه ‫براکتون‌ها بپره پایین.

‫فهمیدم

‫کامی وانتش رو اون پشت پارک کرده.

‫مجبورش میکنه بره غرب. ‫من میرم جلوش رو بگیرم.

‫فهمیدم.

‫- ولم کن! ‫- تامی، دست از تقلا بردار.

‫گفتم ولم کن!

‫آره، آره، آره.

‫تامی، چیزی همراهته ‫که به من صدمه بزنه؟

‫ها؟

‫این چیه؟

‫این چیه؟

‫دارم به آدمای نزدیکم فکر میکنم.

‫کسایی که ‫تو بیشتر اولین‌هام بودن...

‫که باعث شدن ‫حس راحتی و امنیت کنم.

‫وقتی همه‌چیز خوبه، ‫حس خوبی داره، میفهمی؟

‫ولی واقعا، اونا ‫یه چیز کثیف رو قایم کردن،

‫حتی خطرناک.

‫و یه روز،

‫همه چیزی که می‌بینم ‫یه غریبه آشناست.

‫و این چهره یکیه که ‫هیچ‌وقت دلم نمیخواست بشناسم.

‫اینو می‌شناسی؟

‫ساشا کلی از این نوارا درست کرده، تامی.

‫تموم زندگیش رو ضبط کرده.

‫داره درباره تو حرف میزنه، نه؟

‫تو همون غریبه آشنایی، درسته؟

‫ما اینو میدونیم، تامی.

‫میدونیم دیشب ساشا رو دیدی.

‫در واقع، فکر میکنیم ‫آخرین نفری بودی که باهاش بود.

‫خب چی شد؟

‫دیگه نمیخواست باهات باشه؟

‫این عصبانیت کرد؟

‫میفهمم، واقعا میفهمم.

‫تموم عمرت می‌ شناختیش.

‫تو پسر یه پلیسی.

‫باید بدونی اگه ‫این‌جا جلومون نشستی

‫یه دلیل خیلی محکم داریم.

‫داریم پرونده‌ای ‫برای تجاوز و قتل میسازیم.

‫من نه کسی رو تجاوز کردم، نه کشتم!

‫بشین.

‫خب بهمون بگو چی شد.

‫نمیدونم تو اون نوار ‫درباره چی حرف میزد

‫و نمیتونستمم بدونم.

‫ساشا حالا برام زیادی خوب بود.

‫هوم.

‫و با این حال، دیشب باهاش بودی.

‫هنک، بیا پایین.

‫فرانک، بیا تو دفتر.

‫نه! نه! میخوام پسرم رو ببینم!

‫میفهمم. میدونی که میفهمم.

‫- فقط بذار... ‫- نه. این کارو نکن.

‫نمیتونستی یه احترام بذاری، آدام؟

‫من پلیسم. منو می‌شناسی.

‫فرانک...

‫ چند بار منو تو، تو کلی رفتیم

‫مشروب خوردیم، ها؟

‫فرانک. من گروهبان ویتم...

‫آره، همه‌چیز درباره تو میدونم، ‫هنک ویت.

‫خب، پس حتما میدونی

‫که پلیس شیکاگو حق داره ‫با وکیل یا بدون وکیل نگه داره.

‫- 72 ساعت وقت داریم. ‫- آره، 48.

‫دو گرم هروئین ‫از تامی پیدا کردیم، فرانک.

‫قاضی کلارکسون ‫یه تمدید بهمون داده.

‫داری شوخی میکنی؟

‫ببین، چیزی شخصی نیست. ‫ما داریم کارمون رو میکنیم.

‫میدونی که اینو میفهمی.

‫- چیزی شخصی نیست؟ ‫- نه.

‫اون پسر لعنتیمه!

‫اون کسی رو نکشته.

‫فرانک.

‫اون می‌مونه.

‫آره؟

‫خب، پس منم می‌مونم.

‫تا وقتی تامی نره، منم نمیرم.

‫و دارم به وکیلم زنگ میزنم.

‫اگه قبل از رسیدن وکیلم ‫برین سراغ پسرم،

‫همه نشاناتون رو میگیرم.

‫باشه.

‫یه سرنخ درباره ساشا داریم.

‫دیشب ساعت نه و بیست دقیقه

‫کارت متروش رو تو ایستگاه هالستد کشیده.

‫بعد از اینکه با تامی بود؟

‫آره، از قطار پیاده شده

‫کنار دفتر کمپین گرگ ویتمن

‫تو مگ مایل، ساعت نه و چهل دقیقه.

‫تامی والش هیچ‌جا دیده نشده.

‫هیچ مدرکی نیست که ‫دوباره سوار مترو شده باشه.

‫کارتش دیگه کشیده نشده. ‫تو فیلم‌های مترو هم چیزی نیست.

‫خب، این جدول زمانی رو عوض میکنه.

‫تامی رو تبرئه نمیکنه.

‫آره، ولی چرا ‫اون‌قدر دیر رفت سرکار؟

‫چطور برگشت کنری‌ویل و مُرد؟

‫برین دفتر ویتمن.

‫بفهمین.

‫خب، برو. فقط برو.

‫این چیزیه که به خودم میگم.

‫ولی میتونی؟

‫واقعا میتونی فقط بری؟

‫یا گذشته دنبالت میاد؟

‫اون شیره از استخونات میچکه

‫تا وقتی که دوباره بکشنت عقب؟

‫سلام، کیم برجس، ‫کارآگاه پلیس شیکاگو.

‫با کی باید حرف بزنم ‫تا به دوربین‌ها دسترسی پیدا کنم؟

‫ببخشید.

‫سلام، من افسر روزکم.

‫یه دقیقه وقت داری حرف بزنیم؟

‫اوم، من اینجا کار نمیکنم.

‫الکس فلدمن. من یه کمک‌کننده‌ام.

‫اومدم گِرگ رو ببینم، ‫ولی تازه رفت.

‫باشه، وقتی گِرگ تو دفتر نیست، ‫کی مسئول اینجاست؟

‫مدیر کمپین امروز نیست،

‫پس فکر کنم... اون من می‌شم.

‫من ادنا لوپزم، مدیر میدانی.

‫اوم، این درباره چیه؟

‫ساشا کینگ.

‫اینجا داوطلب بود، درسته؟

‫آره.

‫دیروز چه ساعتی اینجا رو بستین؟

‫اوم، دیروز ‫به خاطر تجمع تو دیرفیلد

‫اینجا بسته بود،

‫پس نباید کسی ‫تو روز اینجا بوده باشه...

‫ببین، متاسفم، ‫ولی این درباره چیه؟

‫داریم قتل ساشا رو بررسی میکنیم.

‫چی؟

‫امروز صبح مُرده پیدا شده.

‫وای خدای من.

‫اوم...

‫ببخشید. فقط...

‫فکر کنم یه دقیقه... ‫یه دقیقه لازم دارم.

‫اوم، فقط میرم ‫دستشویی استفاده کنم.

‫یه لحظه.

‫باشه، کیم، یه زن داره میره.

‫لاتین، مو قهوه‌ای.

‫داره میره سمت پارکینگ.

‫هی! هی! پلیس شیکاگو!

‫صبر کن! سوار ماشین نشو!

‫آه!

‫هی، هی، هی! ماشینو نگه دار! ‫از ماشین پیاده شو!

‫خدایا! خوبی؟

‫متاسفم.

‫خیلی متاسفم.

‫باشه، باید از ماشین پیاده بشی.

‫تقصیر منه! همه‌چیز تقصیر منه!

‫چی؟ مستی؟

‫اون به خاطر من مُرده!

‫میفهمم، ادنا.

‫ولی گفتی همه‌چیز تقصیر توئه. چرا؟

‫باید کمکمون کنی بفهمیم.

‫چی شد، ادنا؟ بهش صدمه زدی؟

‫نه. نه، هیچ‌وقت. نه.

‫باشه، پس چرا تقصیر توئه؟

‫فقط... یه چیزی بهش گفتم ‫که نباید میگفتم، باشه؟

‫باشه.

‫چی بود؟ چی بهش گفتی؟

‫ادنا.

‫تا باهامون حرف نزنی ‫نمیتونی بری.

‫میدونم که اینو میفهمی. ‫به ساشا چی گفتی؟

‫من... رفتم یکی از مهمونیای الکس.

‫الکس فلدمن، همون کمک‌کننده‌ای که دیدی.

‫باشه.

‫من، اوم،

‫سه شب پیش رفتم یه مهمونی.

‫و بعد...

‫اون منو دعوت کرد به یه افترپارتی.

‫یه خونه قدیمی بود.

‫مثل اینکه... بیهوش شدم.

‫فکر میکنی بهت ‫داروی بیهوشی دادن؟

‫نمیدونم، واقعا نمیدونم.

‫ولی...

‫صبح که بیدار شدم، ‫حسم... عجیب بود.

‫مثل اینکه بدنم... درد میکرد.

‫مثل... مثل اینکه بدنم... ‫کوفته بود.

‫ادنا، فکر میکنی، اوم...

‫فکر میکنی بهت تجاوز شده؟

‫فکر میکنی بتونی ‫بهم بگی بعدش چی شد؟

‫میتونی این کارو کنی؟

‫اوم...

‫ساشا روز بعد تو محل کار

‫یه سری کبودی رو من دید.

‫فکر کرد یه اتفاق بد افتاده.

‫هی سعی میکرد ‫منو متقاعد کنه که گزارش بدم.

‫خب، اینه که چرا دیشب رفت دفتر.

‫آره.

‫آره، اوم...

‫میخواست منو ببینه، ولی من... حسابی ترسیدم.

‫میدونی، من... نمیتونم اینو قبول کنم ‫که این واقعی باشه، باشه؟

‫مثلا، من باید با این یارو کار کنم.

‫فقط... نمیتونم، نمیتونم. ‫پس فقط...

‫میخواستم تمومش کنم، باشه؟

‫واسه همین بهش گفتم که ‫ساشا میخواد منو ببینه،

‫و قرار بود اون...

‫درباره کی حرف میزنیم؟

‫به کی گفتی؟ ‫- به الکس گفتم!

‫به الکس گفتم. خیلی متاسفم.

‫نمیدونم، حتما به جای من با اون ملاقات کرده.

‫و...

‫حتما اون کشتهش.

‫حرفشو باور میکنی؟

‫خب، ساشا میخواست همه‌چیزو لو بده.

‫این به الکس انگیزه میده.

‫انگیزه که داره، کلی پول داره.

‫چطور برگشت به کنری‌ویل؟

‫یعنی چرا الکس باید اونجا بکشتش؟

‫خب، چی گیرمون اومده؟

‫تموم فیلم‌های کمپین رو گشتیم،

‫الکس اونجا بود.

‫اون و ساشا هیچ‌وقت نرفتن داخل،

‫ولی تو خیابون هر دوتاشون رو دیدیم.

‫تایم‌استمپ داری؟

‫ساعت 22:15 شب، ‫تقریبا همون موقع که مُرد.

‫خب، چی؟

‫اونو برد کنری‌ویل، ‫تو ماشین اوضاع بدتر شد؟

‫ماشینش تو کنری‌ویل دیده شده؟

‫نه، هنوز نه.

‫این برای گرفتن اطلاعات GPS ‫یا حکم تفتیش کافی نیست.

‫یه همچین آدمی، با این همه پول؟

‫اگه بیاریمش، ‫به هیچ وجه حرف نمیزنه.

‫باید بیشتر گیر بیاریم.

‫برگردان به پارسی ‫[ مرتضی راکی ]

‫هی، کوین.

‫پشت اوکیه؟

‫آره، همه‌چیز روبراهه. ‫در پشتی رو زیر نظر دارم.

‫باشه، کیم، نوبت توئه.

‫باشه، فکر کنم این کافیه.

‫هی، نگام کن.

‫نقشه ساده‌ست، باشه؟

‫من دخترعموی بزرگ‌ترتم که ‫بعد طلاق میخوام خوش بگذرونم.

‫تو چیکار میکنی؟

‫الکس رو پیدا میکنم. ‫میذارم حرف بزنه.

‫میخوام به قتل ساشا اعتراف کنه.

‫دقیقا.

‫میدونی چیکار کنی، چون قبلا حرفشو زدیم.

‫باشه.

‫الکسه.

‫اینجاست.

‫بالاخره اومدی.

‫مامانتو خیلی عصبی نکردی، نه؟

‫خفه شو.

‫این قیافه.

‫تا حالا همچین قیافه‌ای ندیده بودم.

‫- خوب چیزیه. ‫- آره؟

‫خب، این دهنم داره بهت میگه ‫بازومو ول کنی.

‫- تا مهر نزنی ولت نمیکنم. ‫- چی؟

‫- قیافه‌های جدید مهر میخورن. ‫- چی...

‫اینجوری ما قدیمی‌ها

‫وقتی باهاتون حرف میزنیم ‫بهتر رفتار میکنیم.

‫حرفای باحالی زدی. حالا گمشو.

‫- فقط باید یکم ریلکس کنی. ‫- ببین، من فقط میترسم، الکس.

‫چرا؟

‫یعنی آره، نه، ‫خیلی بده که اون غیبش زده.

‫ولی میدونی، این شیکاگوهه.

‫جوابت اینه؟ آمار جرم تو شهر؟

‫- کلی چیز گفتم، باشه؟ ‫- الکس.

‫بیخیال.

‫هی، کیم. کجایی؟

‫آره.

‫دارم میرم سمت یه اتاق ‫تو بخش شرقی.

‫ببخشید.

‫الان دارم می‌ بینمش.

‫هی، تو.

‫اسمتو یادم بیار.

‫گفتی که قراره از ساشا مراقبت کنی.

‫- این یعنی چی؟ ‫- نمیدونم.

‫میدونی، من کلید همه اتاقا رو دارم.

‫زود برمیگردم.

‫کیم، چی شده؟

‫آدام، آدام. مهره.

‫مواد زدن روش، باشه؟

‫میخوام صبر کنی تا اعترافشو بگیری.

‫- صبر کن. ‫- صبر کن.

‫چی؟ چی گفتی؟ کجایی؟

‫بدون هشدار.

‫فقط یه مرگ سریع و وحشتناک.

‫ساشا؟

‫کیم؟

‫اومدم پیشت. باهات صادق بودم.

‫وای خدایا! لعنتی! تو... صداقت؟

‫آره؟ صداقت میخوای؟ ‫این خفه‌ ات میکنه؟

‫ادنا حالش خوبه.

‫نزدیکیم.

‫باشه، کیم. ادنا نزدیکه.

‫حالت خوبه؟ میتونی ادامه بدی؟

‫کیم؟

‫کیم؟ هی!

‫بعضی وقتا حس میکنم مثل اون پرنده‌ام.

‫راضی، حتی هیجانزده.

‫بعد یهو همه‌چیز عوض میشه

‫و حس میکنم دوباره دارم خفه میشم.

‫کیم، یه بار دیگه جواب بده.

‫صبر کن. برای اعتراف صبر کن.

‫سلام، عزیزم.

‫کجا بودیم؟

‫این دیگه چه کوفتیه، لعنتی.

‫کیم. هی، خوبی؟

‫با منی؟ هی.

‫یالا. هی.

‫هی.

‫حرف بزن باهام.

‫آمبولانس داره میاد.

‫هی.

‫دکتر منتظر نتیجه آزمایش خونته.

‫انگار یه جور ماده دست‌ساز پوستی بوده.

‫من خوبم.

‫واقعا خوبم.

‫چی... چی گیرمون اومده؟

‫- الکس فلدمن تو بازداشته. ‫- خوبه.

‫اوم، ما... اعترافی که میخواستیمو نگرفتیم،

‫ولی ادنا برای تجاوز شهادت میده.

‫تموم مردای دیگه تو مهمونی رو آوردیم.

‫قراره ازشون بازجویی کنیم.

‫درباره اون یاروی دیگه، ‫دِین سیمونز،

‫اون صاحب خونه‌ هست.

‫بهش اتهام میزنیم ‫به خاطر دادن مواد

‫و حمله به تو.

‫نزدیک بودیم اعتراف بگیریم، نه؟

‫آره، بودیم، ‫ولی دیگه نمیتونستم صبر کنم.

‫گرفتمش و دستور دادم.

‫کاش اتاق این دختر کوچولو رو دیده بودی.

‫آدام.

‫مثل اتاق مک بود.

‫همون جایزه‌های کاراته، ‫همون ژل مو، همون کتاب.

‫من... باید برم.

‫صبر کن. کیم، کیم، کیم، کیم.

‫هی.

‫من خوبم.

‫برگردیم سر کار.

‫آره.

‫وای خدایا.

‫ولی ما تو فیلم داریم

‫که تو به ساشا کینگ حمله کردی

‫شب قتلش.

‫بهش تجاوز کردی، نه؟

‫- نه. ‫- نه؟

‫چی، فقط کشتیش؟

‫نه.

‫الکس، تو و دوستات فکر میکنید باحاله

‫که به دخترای جوون مواد بدین ‫و بعد بهشون تجاوز کنید

‫وقتی بیهوشن.

‫حالا میخوای باور کنم ‫که به دختری که میخواست لو بده

‫تجاوز نکردی و نکشتیش؟

‫- نکردم. ‫- آها.

‫نکردم!

‫آره، گرفتمش.

‫آره، تهدیدش کردم. ‫ولی بعد رسوندمش خونه.

‫همینه، به خدا قسم.

‫پس چرا مامان ساشا

‫اون شب ندیدش که برگرده خونه؟

‫چی؟

‫چرا ساشا زنده و سرحال نیست؟

‫چرا تو تختش بیدار نشد؟

‫نمی... نمیدونم.

‫- اینا جور درنمیاد، الکس. ‫- نمیدونم!

‫من...

‫من، اوم، هیچ‌وقت نگفتم ‫که اون رفت داخل.

‫من... ندیدمش که بره داخل.

‫فقط... بیرون وایستاده بود.

‫فقط اونجا وایستاده بود؟

‫آره.

‫اون... تو ایوونش وایستاده بود

‫و داشت به خیابون نگاه میکرد ‫وقتی... وقتی من رفتم.

‫خب، این خیلی به‌درده.

‫- دارم راستشو میگم. ‫- آها.

‫فکر کنم GPS ماشینت ‫میتونه همه اینا رو تأیید کنه؟

‫نه، من... خاموشش کردم.

‫هوم.

‫قسم میخورم نکشتمش.

‫هیچ مدرکی نداریم که ‫الکس واقعا رسونده باشتش خونه.

‫تا جایی که میدونیم،

‫اون ساشا رو برده به اون زیرزمین ‫و کشتهش.

‫آره، ولی هیچ مدرکی هم ‫برای این نداریم، تورس.

‫هی.

‫تیم پزشکی قانونی هنوز داره ‫روی ماشین الکس کار میکنه.

‫و اثر انگشتای ساشا ‫همه‌جای ماشینشه،

‫ولی خونی نیست.

‫یعنی نتایجم اومده.

‫مقدار کمی مایع منی ‫تو بدن ساشا پیدا شده.

‫با DNA تامی جور درمیاد.

‫پزشکی قانونی نمیتونه تجاوز رو تأیید کنه. ‫هیچ پارگی یا خراشی نیست.

‫ولی تأیید میکنه که ساشا و تامی

‫قبل مرگش سکس داشتن.

‫خب، داریم به چی نگاه میکنیم؟

‫یعنی تامی دوباره رفت ببینتش

‫بعد از اینکه الکس ‫نظراً رسونده بودش؟

‫یا ساعت هفت دیدش، باهم بودن،

‫و بعد دیگه ندیدش؟

‫خب، فقط باید بیشتر گیر بیاریم.

‫نیاز به مدرک داریم که چی شده

‫بعد از اینکه ساشا و الکس ‫اون شب برگشتن کنری‌ویل.

‫هنوز چند ساعت وقت داریم ‫برای تامی و الکس.

‫پس بگردید. فقط بگردید.

‫یه چیزی کم داریم.

‫دارم به آدمای نزدیکم فکر میکنم.

‫کسایی که تو بیشتر اولین‌هام بودن.

‫کسایی که باعث شدن ‫حس راحتی و امنیت کنم.

‫وقتی همه ‌چیز خوبه، ‫حس خوبی داره، میدونی؟

‫ولی واقعا،

‫اونا یه چیز کثیف رو قایم کردن،

‫حتی خطرناک.

‫و یه روز، فقط یه غریبه آشنا می‌بینم.

‫و این قیافه یکیه که ‫هیچوقت نمیخواستم بشناسم.

‫دارم به آدمای نزدیکم فکر میکنم.

‫کسایی که تو بیشتر اولین‌هام بودن.

‫کسایی که باعث شدن ‫حس راحتی و امنیت کنم.

‫یه غریبه آشنا.

‫و این قیافه یکی‌یه که ‫هیچ‌وقت نمیخواستم بشناسم.

‫هی.

‫فقط برات قهوه آوردم. چطوره؟

‫اگه الکس راست گفته باشه چی؟

‫خب، الکس گفت که ‫اونو رسونده خونه،

‫ولی نرفت داخل، درسته؟

‫فقط تو ایوونش وایستاده بود

‫و داشت به یه چیزی تو خیابون نگاه میکرد.

‫یعنی، میدونی، بیشتر این آدما ‫دوربین ندارن.

‫شانسش کمه.

‫اگه داشت به یکی نگاه میکرد چی؟

‫مثلا یکی که اومده بود ببینتش؟

‫کیم.

‫پلیس شیکاگو.

‫ماشینت دوربین ضبط داره؟

‫بله

‫فکر میکنی تامی؟

‫نه، تامی نه.

‫ساعت 22:51، اینه.

‫میتونی کیفیتشو بهتر کنی؟

‫دارم به اون یکی فکر میکنم ‫که همه اولین‌ها رو باهاش داشت.

‫- سلام. ‫- سلام.

‫اشکال نداره بیام تو؟

‫فقط یه لحظه‌ هست.

‫بابات... بابات کجاست؟

‫اوه، بیرونه.

‫- اوه. ‫- زود برمیگرده.

‫چرا؟ باید باهاش حرف بزنی

‫- درباره... ‫- اشکال نداره اینجا صبر کنم؟

‫میتونم بشینم؟

‫اوم، باشه.

‫واقعا از این همه ماجرا متاسفم.

‫حتما برات خیلی سخته.

‫یعنی تو و ساشا ‫بهترین دوستا بودید، نه؟

‫از، مثلا، کلاس دوم؟

‫آره.

‫دخترم، مک...

‫مکایلا... اونم چند تا دوست این‌جوری داره.

‫آره.

‫حتما سخت بوده، با این که، اوم،

‫ساشا رفت سراغ چیزای دیگه، نه؟

‫مثل کمپین و آدمای جدید...

‫میخواست یه چیز دیگه، یه چیزی...

‫نمیدونم، یه چیزی که بیشتر به خودش بیاد،

‫یه چیزی...

‫دور از اینجا، دور از تو...

‫فکر کنم بهتره بری.

‫شاید بابام بتونه کمکت کنه،

‫- ولی من... ‫- این تویی.

‫با ساشا بیرون خونه‌ اشون بودی، نه؟

‫لیلی.

‫حالا قراره این بشه.

‫میان تو و خونه رو میگردن

‫و تو با من میای کلانتری.

‫ولی هر چی الان بیشتر بگی، ‫کارت راحتتر میشه.

‫راستشو بگو، عزیزم، ‫اینجا به نفعته.

‫باشه.

‫فکر میکنم اون شب باهم قرار گذاشتید.

‫رفتید به زیرزمین طوفان،

‫جایی که قبلا هزار بار باهم بودید.

‫ولی دعواتون شد چون بهترین دوستت

‫تو کل دنیا داشت ولت میکرد.

‫همه‌چیز داشت عوض میشد.

‫و این خیلی درد داشت، نه؟

‫فکر نمیکنم قصد کشتنشو داشتی،

‫ولی سرش محکم خورد به یه چیزی،

‫به یه چیزی خورد ‫و دیگه تکون نخورد.

‫لطفا بس کن.

‫و ترسیدی. حالت بد شد.

‫و به جای کمک کردن بهش... ‫به جای کمک کردن،

‫لباس زیرشو پاره کردی ‫و جوری نشون دادی که انگار تجاوزه.

‫لطفا بس کن!

‫لطفا!

‫بابام میگه لازم نیست باهات حرف بزنم.

‫- اون داره درستش میکنه. ‫- خدایا، چی؟

‫- نمیخوام حرف بزنیم. ‫- باشه، منظورت چیه؟

‫منظورت چیه که ‫بابات داره درستش میکنه؟

‫لیلی، بابات کجاست؟

‫وای خدایا.

‫بچه‌ها، یه مشکل داریم. ‫فرانک اینجاست نیست.

‫ممکنه داره مدارکو نابود کنه. ‫پیداش کنید.

‫فهمیدم.

‫باشه، ببین، فرانک سه ساعت پیش ‫یه تماس از لیلی گرفته

‫و بلافاصله بعدش ‫از کلانتری زده بیرون

‫و گوشیشو خاموش کرده.

‫لیلی حتما ترسیده ‫و بهش اعتراف کرده.

‫- بعدش رفت خونه. ‫- میدونی بعدش کجا رفت؟

‫صبر کن. گمش کردم.

‫باشه، اینجا، آخرین پینگش

‫تقاطع پرشینگ و راسین بوده.

‫آه، فرانک.

‫باشه، حتما جویبار بوبلیه.

‫جویبار بوبلی. ‫رفته مدارکو بندازه اونجا.

‫فرانک.

‫داری چیکار میکنی؟ ‫از ماشین فاصله بگیر.

‫تفنگو بذار زمین.

‫آدام، از بچگی می‌شناختمت.

‫منو، خانوادمو می‌شناسی.

‫آره.

‫آره، می‌شناسم، ‫پس تفنگو بذار زمین، لطفا.

‫لیلی رو می‌شناسی.

‫دختر خوبیه.

‫عاشق ساشا بود.

‫دوست ساشا بود.

‫ساشا هیچ‌وقت حس نمیکرد ‫اینجا جاشه،

‫ولی با لیلی جور بود ‫چون لیلی باهاش خوب بود.

‫- دختر خوبیه. ‫- میدونم، فرانک.

‫و حالا بهت نیاز داره.

‫نمیتونی اینجا باشی و این کارو بکنی.

‫تفنگو بده به من ‫تا نذارم به دردسر بیفتی.

‫اگه مکایلا بود چی؟

‫اگه دختر تو بود چی، آدام؟

‫این دختر منه.

‫بچه خوبیه.

‫لطفا، فقط بذار درستش کنم.

‫این بهش کمک میکنه. لطفا.

‫لطفا.

‫لعنتی.

‫باید بهت دستبند بزنم، فرانک.

‫آدام.

‫باید این کارو کنم.

‫خب، آماده‌ای بریم؟

‫تقریبا، آره.

‫هی.

‫از زندگی تو خونمون خوشت میاد؟

‫آره، عاشقشم.

‫یعنی، عاشق اینم که ‫برات چی معنی میده.

‫ببین، میدونم گاهی حس میکنی ‫اونجا تو زمان گیر کردی.

‫و انگار داره از هم میپاشه.

‫آدام، مسئله خونه نیست.

‫ما داریم یه بچه بزرگ میکنیم ‫که شبیه ما نیست.

‫نمیتونیم به مک بچگی تو رو بدیم.

‫یعنی نمیتونیم... ببین، ‫بچگی منم نمیتونیم بهش بدیم.

‫هیچکدومشون براش وجود نداره. ‫میدونی، نه؟

‫آره.

‫آره.

‫صبر کن. یعنی...

‫اون حالش خوبه، نه؟

‫شاده. درسته؟

‫آره.

‫عزیزم، آره، شاده.

‫باشه.

‫میترسم که ‫از خودش جدا افتاده باشه

‫به یه جورایی که...

‫فکر کنم خودشم نمیفهمه،

‫جاهایی که شاید ما هم نفهمیم.

‫ریشه‌هامون، خونمون، محلمون،

‫اونا برای اون مثل ما نیستن.

‫اون به یه چیزی بیرون از ما نیاز داره.

‫به یه چیزی نیاز داره ‫که مال خودش باشه.

‫شاید بیرون از کنری‌ویل.

‫اوه.

‫میترسم ولش کنم، ‫اینجا رو ترک کنم.

‫خونم.

‫مامانم.

‫اون بهم نیاز داره.

‫ولی فکر کنم ‫منم واقعا به این نیاز دارم.

‫چون شاید بتونم ‫هر کی که میخوام باشم.

‫فقط خودم باشم.

‫نمیدونم همه‌چیز چه جوری میشه.

‫ولی برای چیزی که قراره بیاد ‫هیجان ‌زده‌ام.

‫برگردان به پارسی ‫[ مرتضی راکی ]

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.