All language subtitles for 720 WEB-DL

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫دگرديسي گياهيِ مادمازل فلورا

‫اسم من فلوراست.

‫و پيش از رفتن به سکوتِ گياهي

‫46روز با يک سرباز در نِمور زندگي کردم ‫(پادگاني در بخش مرکزيِ شمال فرانسه که اکنون تبديل به منطقه توريستي شده)

‫به شکل باورنکردني ‫حوصله‌ام سر رفته بود

‫اسمش شارل بود

‫ماه نوامبر بود

‫هيچکي رو نمي‌شناختم

‫توي اتاق خواب ‫يه پرده پلاستيکي بود

‫که بوي مواد شوينده صنعتي مي‌داد

‫اگه شارل بيشتر اونجا مي‌موند

‫کل روز خواب‌آلود نبودم

‫من چيزي حس نمي‌کردم

‫هيج کاري ‌نمي‌کردم

‫فقط يه خورده آشپزي

‫خوراکي‌هاي خوشمزه.

‫من با شارل که مرد جذابي بود خوابيده بودم ‫ولي خيلي از خدمت تو ارتش گلايه مي‌کرد

‫ولي خيلي از خدمت تو ارتش گلايه مي‌کرد

‫حتي بيشتر از قبل احساس خواب آلودگي کردم

‫اشياء نفرت انگيز بودند

‫نه کتابي داشتم

‫و نه پولي براي خريد اونها

‫تمام روز در انتظار غروب بودم

‫و غروب که مي‌شد، در انتظار روز بعد

‫مسخره ست که تو اين مسائل چقدر همه چي لغزنده ميشه

‫نمي‌خواستم خودم رو مجبور به حرکت کنم

‫داشتم مجلات قديمي رو مي‌خوندم ‫با موضوعات آزاد

‫اونها از زنان سرد صحبت مي‌کردن

‫و داستان‌هايي با شخصيت‌هاي بي‌روح

‫اما چرا هميشه زنان سرد و بي‌روح هستن و بقيه اينجور نيستن

‫همينجور طول کشيد

‫و چقدر هم کند و ملال آور بود.

‫شارل داشت سرم فرياد مي‌زد ‫چون داشتم از تخت مي‌انداختمش پايين.

‫چقدر غرغرو بود

‫وقتي امواج راديو تداخل پيدا مي‌کردند غر مي‌زد

‫وقتي تخم مرغ‌هاي آب پز، سفت مي‌شدند غر مي‌زد

‫حتي حوصله‌اش هم نداشتم

‫شارل ساعت هفت بيرون مي رفت، ظهر برمي گشت،

‫ساعت يک دوباره مي‌رفت ‫ساعت هفت برمي‌گشت.

‫ساعت هشت مي‌رفت ‫نيمه شب برمي‌گشت

‫براي آماده باش شبانه. ‫بايد به حالش تاسف مي‌خوردم

‫اما بعد...

‫چه بطالتي

‫خونه خالي بود

‫و تنها يه پيرزن غمگين

‫و يه فروشنده گوشت خوک ساکن بودن

‫و خوشبختانه...

‫يه گياه سر سبز

‫من...

‫هرگز توي روستا زندگي نکرده بودم

‫عصرها ‫فقط عصرها

‫نسيم ملايمي در قسمت شمالي رود ‫loing مي‌وزيد ‫(رودخانه‌اي در مرکز فرانسه)

‫رودخانه به حرکت درآمده بود

‫کناره‌هاي رودخانه بوي درختچه ليمو مي داد.

‫و اگه ‌نمي‌دونستم که ممکنه از نوشيدن آب کثيف بميرم

‫همه‌ي اين پيچ‌وخم‌هاي گل‌آلود را مي‌نوشيدم

‫در حالي که به جزاير کوچک نوک‌تيز چسبيده بودم

‫ديگه هرگز به آدم‌ها نگاه نکردم

‫فقط گياهان

‫من به بوي نمِ زير پل خو گرفته بودم

‫اگه فقط شارل مي‌تونست حرف بزنه...

‫ولي بينيش تو بازي بوکس شکسته بود

‫تنها لباس غير نظامي اون

‫يه لباس نايلوني از جنس پشم گوسفند ‫با جيب‌هاي روي زانو بود

‫بعض وقتها سر غذا به اين فکر مي‌کردم

‫اگه اون انسان جاوه‌اي نبود ‫(انسان جاوه‌اي يکي از نخستين نمونه‌هاي شناخته‌شده انسان راست‌قامت در علم قوم شناسي)

‫اون چيزي که قوم شناسان دنبالش هستن

‫آيا چنين صورت پهني داشت

‫و چنين پوست پر از حفره اي

‫به خودم گفتم امکان نداره

‫فردا وسايلم رو جمع مي‌کنم

‫به پاريس برمي گردم، ‫خيابان هجدهم گوادلوپ

‫و اتوبوس ها رو خواهم ديد.

‫اما براي اون

‫بايد خودم رو وادار به تصميم گيري مي‌کردم

‫و نتونستم تصميمي بگيرم

‫بنابراين تو ‫موندم Nemours

‫و غير از اينها، بايد اونجا بودم تا اون قهوه اش رو بنوشه

‫بعد غذا

‫شارل مقدار زيادي قهوه نوشيد

‫من ازش متنفرم

‫اول از همه اينکه من از اين چيزي که مي‌خوريم خوشم نمياد

‫مغذي نيست

‫شما رو عصبي مي‌کنه

‫اما شارل قهوه رو دوست داره ‫اون هرگز چاي يا عرق کاسني نمي‌نوشه

‫اون ميگه يه فنجون قهوه دبش به من بده

‫من رو ياد مادربزرگم ميندازه

‫ما پول زيادي براي قهوه خرج مي‌کرديم

‫اون بود که با ليست مواد غذايي براي خريد مي‌رفت

‫ما هرگز کره و روغن حيواني نخورديم

‫Végétalplase"فقط از ‫يا"Lagarino" ‫خريد مي‌کرديم (فروشگاه هاي مواد غذايي ارگانيک و گلخانه اي)

‫مواد غذايي حال بهم زني مثل اينها

‫مردم رو مي‌کشه

‫پارسال تو روزنامه خوندم که

‫هزاران هلندي به خاطر انتشار اون (گازها) جان باختن

‫و با اين حال اونها بيشتر از آمريکايي‌ها کشاورزي مي‌کنن

‫اما شارل چيزهايي که تو روزنامه ميخونه رو باور نداره

‫براي اينکه اون نظرش رو عوض کنه زمان بيشتري لازمه

‫کارهايي

‫توسط من انجام شد

‫با هدايت من.

‫من تصور مي‌کردم

‫که اونها چيزي رو از من پنهون مي‌کنن

‫خوشبختانه آب وجود داشت

‫هر شب به کرانه‌هاي خيس و مرطوب اونجا مي‌رفتم

‫اونجا مثل يک خلاء زماني بود

‫اينجا جاييه که زمين تبديل به گل شده

‫و گل تبديل به آب

‫مي‌دونستم که روزي اين نواي درخشان

‫(مثل خون) در رگ‌هايم جريان پيدا مي‌کنه

‫در حال بهبودي بودم

‫اين يک بازگشت جنيني به زندگي بود

‫و ذهنم بيدار شده بود

‫مثل قورباغه هاي کوچک ‫که جست و خيز مي‌کردند

‫روز يکشنبه...

‫بعد از مراسم کليسا که شارل منو با خودش کشوند اونجا...

‫بين دو نيروي متضاد قرارگرفتم

‫شارل گفت

‫کار يک شرِ گريزناپذير است

‫و او ساعت‌ها در مورد کتابچه‌ دستورالعمل نظامي خود فکر مي‌کرد.

‫گاهي اوقات...

‫به من توجه مي‌کرد

‫اما

‫متأسفانه براي هر کاري زماني وجود داشت

‫درسته؟

‫اون روز

‫من دويدم

‫کشش آب رو حس کردم.

‫مجبور شدم به رودخونه برم

‫رفتم کنار رودخونه و خودم رو پيدا کردم

‫وقتي برگشتم خونه ‫شارل بدون اينکه چيزي بگه مشغول خوردن بود

‫اصولي

‫بهداشتي

‫به صرفه

‫سکوت بزرگي در وجودم برپا شد

‫به طور شگفت انگيزي گياهي بود

‫ديگه به اين دنيا تعلق نداشتم

‫خداحافظ خواهرم

‫همون که توي خشکشويي کار مي‌کرد

‫خداحافظ ليموناد

‫و کفش‌هاي واکس خورده

‫روز بعد

‫شارل تا حدي به فکر فرو رفت

‫به من نگاه کرد و گفت:

‫آه! يک زن زيبا

‫اما از اون جلوتر نرفت

‫پس رفتم پايين...

‫در نهايت

‫براي آخرين بار

‫پاهام سنگين شده بود

‫بايد اونها رو از زمين بيرون مي کشيدم

‫مي‌دونستم شارل تعقيبم ميکنه

‫برام مهم نبود

‫من قرار بود به رودخانه ‫loing برم

‫بالاخره به حياتم ادامه خواهم داد

‫در پوسته ي واقعي خودم، که آب آن را در برگرفته.

‫ساعت يکه ‫شارل داد و بيداد کرد

‫نهار کِي آماده ميشه؟

‫از خودم مي‌پرسم

‫اين مسخره ست ‫حالا مي‌بيني، به هر حال دنيا همينه

‫باور نمي‌کنم ‫امکان نداره!

‫ديگه تو خونه قهوه نداريم ‫سيب زميني هم نيست

‫چه بي مسئوليتي!

‫من

‫بي تفاوت

‫بي عاطفه

‫تو ميتونستي يه سرباز عجيب غريب بشي ‫دختر بيچاره من

‫من نگاهت مي‌کردم

‫باورنکردنيه ‫من اينجا چيکار مي‌کنم؟

‫زندگي در جامعه...

‫چيزي نيست که تو فکر مي‌کني

‫يه مدت بيا پادگان ‫اگه ميخواي سختي بکشي

‫اوه زن‌ها ...

‫هر چه قدر هم تغيير کنند ‫به همون شکل پيشين باقي مي‌مونند.

‫من تبديل به برگ ‌شدم....

‫شاخه

‫سر سبز و شني بودم...

‫به وظايف خودت آگاه باش

‫دارم بهت مي‌گم به نفع خودته

‫واقعا برام مهم نيست

‫تو نياز به نظم داري.

‫تو بايد سزاوار جامعه باشي ‫بله سزاوار جامعه

‫من بيخيال شدم

‫پس مثل يه تيکه چوب خشک همينجا بمون ‫اگه اين کار خوشحالت مي‌کنه

‫من ناهار نخوردم

‫آه زن‌ها!

‫خداحافظ فلورا

‫به اين شکل جسم بي‌فايده‌ام رو عوض کردم

‫با برگ هايم

‫شاخه‌هايم

‫و ريشه‌هايم

‫زيرنويس:نويد ‫مرداد 1402 ‫

‫دانلود در کانال: ‫@FiveEasyPieces1

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.