Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
« بازی تــاج و تخـت »
::. متـرجــم: حسـامالـدین ، ســروش .:: « SuRouSH AbG , Nora »
دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم در ویکی صدا
دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم در ویکی صدا
"حرامزادهی وینترفل"
"کوتولهی کستلی راک"
فکر میکنم آخرین بار همدیگه رو بالای دیوار بزرگ دیدهباشیم
اگه درست یادم باشه .داشتی از بالاش پرت میشدی
تو راه، چندتا زخمم برداشتی
،راه زیادی بوده ولی هنوزم هردومون اینجاییم
من "تیریون لنیستر"ام
داووس سیورث - شوالیهی آنیون -
تو جنگِ "خلیج بلکواتر" در مقابل هم جنگیدیم
از بدشانسیِ من بوده
میساندی مورد اعتماد ترین مشاور ملکهست
به دراگوناستون خوشاومدین
ملکهمون میدونه که این سفرِ دور و درازی بوده
،از تلاشهایی که بخاطر ایشون کردین ازتون سپاسگذارن
اگر مشکلی نیست، سلاحاتون رو تحویل بدین
البته
خواهش میکنم، از این طرف
اهل کجایین؟
لهجهتون رو نمیتونم تشخیص بدم
من تو جزیرهی "ناث" به دنیا اومدم
شنیدم جای خیلی زیباییـه
درختای نخل و پروانه داره
خودم شخصاً ندیدمش
اینجا خیلی تغییر کرده
و سانسا؟ شنیدم خوب و سرحالـه
همینطوره - دلش برام تنگ شده؟ -
یه ازدواج قلابی که ارتباط زناشویی هم توش برقرار نشد
منکه چیزی نپرسیدم - خب، همینطور بود و نبود -
...بگذریم
از چیزی که نشون میده باهوش تره
داره کم کم خودشُ نشون میده
خوبه
،بالاخره یه وقتی
میخوام بهم بگی که چطوری یه نگهبانِ شب به شاهِ شمال تبدیل شد
هر وقت خودتهم بهم بگی که چطور یه لنیستر
شد دستِ راست دنریس تارگرین
داستانش طولانی و خونیـه
،راستشُ بخوای هم بیشترشُ مست بودم
متحدینام فکر میکنن اومدنم به اینجا کار احمقانهایـه
معلومه که همینطور فکر میکنن
،اگه من خودم دست راستت بودم نصیحتت میکردم که اینکارو نکنی
...قانون عمومی میگه
مردای خانوادهی استارک وقتی میرن سمت جنوب، با کسی خداحافظی نمیکنن
...درسته
ولی منکه یه استارک نیستم
...میخواستم بگم، بهشون عادت میکنی
ولی راستش هیچوقت واقعاً این اتفاق نمیفته
یالا، مادرشون منتظرتـه
،به این فکر بودم که چرا وقتی مهمونمون اومد نیومدی که ببینیش
خودت بهمون التماس کردی که شاه شمال رو احضار کنیم
یعنی نمیخوای دومرتبه ببینیش؟
من وظیفهی خودمُ انجام دادم
آتش و یخُ آوردم پیشِ هم
عجیبـه
،خیلی از جان اسنو تعریف کردی
،ولی وقتی میرسه اینجا میری رو یه صخره قایم میشی
فکر نمیکردم دختر خجالتیای باشی
،اینکه همش تو گوش پادشاها زمزمه کنم چیکار کنن دیگه زمانش سر رسیده
منکه شک دارم
،به ما آدمای معمولی یه مزهای از قدرت بچشون
بعد میشیم مثل شیرهایی که انسانها رو مزه کردن
هیچچیز دیگه برامون مثل اونمزه شیرین نمیشه
هیچکدومِ ما که دیگه آدمای معمولی نیستیم
با اوضاع خوب و دوستانهای
از شاه شمال و مشاورش جدا نشدم
چرا؟
بخاطر اشتباهاتی که کردم
اشتباهای جبرانناپذیری
اگه بمونم فقط حواسپرتی براتون بار میارم
خب پس، حالا کجا میری؟ - ولاتینس -
خوبه
،اگه به دل نمیگیری بگم
فکر نمیکنم خوب باشه که باز برگردی به وستروس
مطمئن نیستم اینجا جات امنـه یا نه
من برمیگردم، عنکبوت عزیز
اونم برای یه بارِ آخری - ...ملکهی من -
باید جونمُ تو این کشور عجیبغریب بدم
درست مثل خودت
الان در مقابل
دنریس زادهی طوفان از خاندان تارگرین، ایستادی
،وارث حقیقی تخت آهنین
"ملکهی حقیقیِ "آنداس" و "مردان اولیه
محافظ هفت قلمرو
مادر اژدهایان
"کالیسیِ "اقیانوس علفزار بزرگ
،زنی که نمیسوزد شکنندهی زنجیرها
ایشون "جان اسنو" هستن
شاهِ شمالـه
ممنونم که اینهمه مسافت رو تا اینجا اومدین، ارباب جان
امیدوارم دریاها خیلی بهتون سخت نگرفته باشن
بادها ملایم و مهربون بودن، اعلیحضرت
شرمنده، میدونم یه لهجهی فیلی باتم"ای دارم"
ولی جان اسنو شاهِ شمالـه، اعلیحضرت
و یه ارباب نیست - ...عذرمیخوام -
اعلیحضرت، ایشون سِر دووس سیورث هستن
عذرمیخوام، سر دووس
من هیچوقت تحصیل آکادمیکی و رسمی نکردم
ولی میتونم قسم بخورم که خوندم
آخرین شاهِ شمال "تورِن استارک" بود
و برای جدم، آئگون تارگرین زانو زد
،درعوض حونِ خودش .و جونِ افراد شمالی
تورن استارک قسم به وفاداری ابدی به خاندان تارگرین خورد
یا که دارم اشتباه میکنم؟
منکه اونجا نبودم، اعلیحضرت
نه، معلومه که نبودی
،ولی باز هم سوگند، سوگنده دیگه
...و ابدی هم یعنی
ابدی یعنی چی، لرد تیریون؟
برای همیشه
برای همیشه
...پس حدس میزنم، سرورم
اومدی اینجا که... برای من زانو بزنی
.نه خیـر
خب، باعث تأسفـه
اینهمه راه تا اینجا اومدی
تا سوگند وفاداریتون رو به به خاندان تارگرین بشکونی؟
سوگند بشکونم؟
پدر جنابعالی، پدربزرگِ منُ زندهزنده سوزونده
عموم رو هم زندهزنده سوزوند
اگه پاش میرسید که ...کُل هفت قلمرو رو
پدر من... مرد خبیثی بود
...از طرف خاندان تارگرین
ازتون تقاضای بخشش دارم
بخاطر جنایتهایی که در حق خانوادهتون کرده
و ازتون خواهش دارم که یه دختر رو از روی
گناهانِ پدرش، قضاوت بیجا نکنید
دو خاندانِ ما، قرنها متحد هم بودن
و اونقرنها، بهترین قرنهایی بودن که
برای هفت قلمرو اتفاق افتاده بوده
قرنها صلح و رونق و موفقیت
اونم با یه تارگرین که روی تخت آهنین نشستهبود و رهبری میکرد
و بههمراه یه استارک که بهعنوان محافظ شمال خدمت میکرد
،من آخرین عضو از خاندان تارگرینام جان اسنو
به سوگند وفاداریای که اجدادت به اجدادِ من خوردن، احترام بذار
برای من زانو بزن، و من تو رو بهعنوان محافظ شمال منصوب میکنم
در کنارِ هم، این کشور رو از دست اونایی
که قراره نابودش کنن، نجات میدیم
حق با توئه
تو بخاطر گناهای پدرت نباید مجازات بشی
و منم مثل اجدادم براتون سوگند نمیخورم
پس برا چی اینجایی؟
چونکه من به کمک شما و شما به کمک من نیاز دارین
ببینم وقتی رسیدی
دیدی سهتا اژدها بالاسرت داشتن پرواز میکردن؟
آره
،و دیدی که دوتراکیها
همهشون قسم خوردن که برام آدم بکشن
آره، مگه میشه ندیدشون
ولی میگی بازم به کمکت نیاز دارم؟ - نه برای شکستدادن سرسی -
میتونی همین فردا به مقر پادشاهی حمله کنی و اونا هم سقوط میکنن
این که هیچی، ما خودمون هم تقریباً تونستیم بگیریمش و تازه اژدهاییهم نداشتیم
تقریباً - ولی به مقر پادشاهی حمله نکردی -
چرا؟
تنها دلیلی که میبینم
اینه که نمیخوای هزاران انسان .بیگناه رو بکشی
سریعترین راه برای بردن ،یه جنگم همینه
ولی بههرحال اینکارو نمیکنی
،که یعنی، حداقل
از سرسی دیگه بهتری
هنوزم، این حرفا مطلبُ نمیرسونـه که چرا به کمکِ تو نیازی دارم
بخاطر اینکه الان، تو و من و سرسی ،و بقیهی افراد
بچههایی هستیم که داریم یه بازیای میکنیم
و همش جیغ میکشیم که چرا قوانین به حق نیستن
بهم گفتی که از این یارو خوشت میاد - همینطوره -
،از وقتی که منُ دیده از اینکه منُ ملکه صدا کنه امتناء کرده
مخالف تعظیم کردن بهمـه، و الانم داره بهم میگه یه بچهام
،بنظرم داره میگه همهی ما بچهایم یه نوع اصطلاحـه
اعلیحضرت، هرکسی که میشناسید تا قبل اینکه زمستون تموم بشه، میمیره
اگه این دشمنِ شمال رو باهم نریم شکست بدیم
تا جایی که من میبینم، شما خودتون دشمن شمالاین
من دشمنتون نیستم
ارتش مردگان" دشمنتونن"
ارتش مردگان؟
اینم یه اصطلاح دیگهست؟
ارتش مردگان تو آماده باشـه
ارتش مردگان؟
شما خیلی منُ نمیشناسید، ارباب
ولی فکر میکنید که من دورغگو یا دیوانه باشم؟
نه، فکر نمیکنم که هیچکدوم ازاینها باشین
ارتش مردگان واقعیـه
وایتواکر ها وجود دارن
،شاهِ شب واقعاً وجود داره با چشمای خودم دیدمشون
،اگه بتونن از دیوار رد بشن
و ما هم بین خودمون چرخ بزنیم ...و دست روی دست بذاریم
!کلکمون کندهست
من توی دراگوناستون به دنیا اومدم
حالا نه که یادم بیادش
قبل اینکه قاتلای رابرت بتونن پیدامون کنن، فرار کردیم
رابرت مگه دوست صمیمیِ پدرت نبود، نه؟
تو فکرم پدرت میدونسته که صمیمیترین دوستش چندتا قاتل حرفهای فرستاده تا
یه دختربچه رو تو تختخوابش بکشن
البته نه که الان اهمیتی داشته باشه
من کلِ زندگیم رو تو زمینهای خارجی گذروندم
آدمای زیادی سعی کردن بکشنم
اسم همهشون رو به یاد نمیارم
مثل یه "بردهی جنسی" فروختهمیشدم [ کسی که فقط برای حامله و بچهدار شدن خرید و فروش میشود ]
زنجیرم شدم، بهم خیانت شده
بهم تجاوز شده و بیعفتم کردن
میدونی توی اونهمه سالی که توی تبعید بودم
چی سرِ پا نگهام داشت؟
ایمان
،نه به خدایی کسی
نه ایمانِ یه افسانهها و اسطورهها
ایمان به خودم
به دنریس تارگرین
این دنیا قرنهاست که اژدهایی به خودش ندیده
تا قبلِ اینکه بچههای من به دنیا اومدن
،دوتراکیها اجازهی رد شدن از دریاها رو نداشتن هیچ دریایی رو
اینکارو بخاطر من کردن
من زاده شدم تا هفتقلمرو رو حکومت کنم
و اینکارو هم خواهم کرد
اگه این شاهِ شب رو شکست ندیم
باید برای یه قبرستون حکومت کنی
جنگِ مقابل خواهرم همینالانشم شروع شده
نمیتونی ازمون انتظار اینُ داشتهباشی که خصومتامون رو بذاریم کنار
و بهت بپیوندیم و با اون چیزی
که پشتِ دیوار بزرگ دیدی مبارزه کنیم
حرفشُ باور نمیکنی
میفهمم، بنظر چرتِ محض میرسه
ولی اگه سرنوشت دنریس تارگرین رو برگردونده به سواحلمون
همینطور جان اسنو رو هم شاهِ شمال کرده
شما اولین کسی بودین که دوتراکیها رو آوردین به وستروس
اونم اولین آدمی بود که شمالیها رو با وحشیها متحد کرد
به اون لقب لُرد فرماندهی نگهبانانِ شب دادهشد
بهعنوان شاهِ شمال منصوب شد
نه بخاطر حقِ اجدادیش
،اونکه اصلاً همچین حقی نداره بابا بدبخت یه حرومزادهست
همهی اون مرتیکههای سرسخت این آدمُ بهعنوان رهبرشون انتخاب کردن
چونکه بهش ایمان داشتن
همهی اون چیزایی که تو الان بهشون ایمان نداری
اون باهاشون مقابله کرده و دیدتشون
بخاطر صلاح مردمش باهاشون مبارزه کرده
جون مردمش رو بهخطر انداخته
بخاطر مردمش چاقو تو سینهی این و اون کرده
...جون خودش رو
اگه خصومتامون رو کنار نذاریم ،و متـحد نشیم
همهمون میمیریم
بعدش دیگه اهمیتی نداره استخونهای کی روی تخت آهنین میشینه
،پس اگه اهمیتی نداره زانو بزن دیگه
به ملکه دنریس سوگند وفاداری بخور
کمکش کن تا خواهرم رو شکست بده
و در کنار هم، ارتشهامون از شمال محافظت میکنن
الان برای اینکار وقتی نیست
اصلاً برای هیچکدوم از اینا !وقتی نیست
...اینجا وایمیسیم، بحث میکنیم
زانو زدن که وقتی نمیبره
شمشیرت رو وقفِ هدفش کن
و چرا باید همچین کاری کنم؟
آخه میگم، توهینی نباشهها اعلیحضرت
ولی من شما رو نمیشناسم
،و تا جایی که میتونم تشخیص بدم
ادعایی که برای تاجوتخت دارین کاملاً تکیه بر پدرتون داره
و پدرِ خود من جنگید تا اون شاه دیوانه رو سرنگون کنه
اربابانِ شمال
به من اعتماد کن تا رهبریشون کنم
و منم با تمام توانم به اینکار ادامه میدم
منصفانهست
این هم که بگی
من ملکهی حقیقیِ هفت قلمروام، منصفانهست
،با اعلام اینکه شاهِ امپراطوری شمالی
رسماً انگار اعلام شورش کردی
اعلیحضرت خواهش میکنم مهمانانتون رو مرخص کنید
خبرای مهمی دارم
باید این کارمُ ببخشید
حتماً هردوتون بعد از سفر طولانیتون خیلی خستهاین
براتون حمام آماده میکنیم و .شام میفرستیم درِ اتاقتون
من زندانی تواَم؟
نه هنوز
دوتا از متحدامون آیرون بورن و دورنیش
در راه دورن بهشون حمله شده
و؟ - فقط دوتا کشتی فرار کردن -
بقیه یا غرق شدن یا گرفته شدن
الریا و سنداسنیکها یا زندانی شدن یا مردن
گریجویها یا گرفته شدن یا مردن
همشون؟
بکشید - محکم تر بکشید -
بکشید
خواهرت مرده؟
یورون گرفتتش
خودت دیدی که گرفتتش؟
بعد خودت فرار کردی؟ - نمیتونستم نجاتش بدم -
سعی کردم
اگر تلاش میکردی، اینجا نبودی
زودباش مرد
طنابها رو باز کن
!قاتلا
!فاحشهها
!خائنین
این یعنی زندگی
ببین چطوری سر گریجویها دارن شادی میکنن
صادقانه باید بگم
این داره منو حشریم میکنه
صورت تئون رو دیدی
درست قبل از اینکه بخواد بپره؟
وای نه
چه ابلهی بود
فاحشه فاحشه فاحشه - قاتلین -
ملکهی من لطفا این هدیه رو از طرف
تمام وفادارهاتون در جزایر آهن قبول کنید
من چیزی به شما دادم که هیچ مرد دیگهای نمیتونه بده
عدالت
عدالت برای دختر به قتل رسیدهی شما
تو خودت رو به عنوان بزرگترین کاپیتان 14 دریا ثابت کردی
و یک دوست واقعی برای تاج و تخت
شما به چیزی بیشتر از یک دوست خوب نیاز داری
و همین طور یک هدیهای که مناسب عمل قهرمانانت باشه
من فقط یک پاداش میخوام
تو چیزی رو باید داشته باشی ... که قلبت میخواد
وقتی که جنگ تمام شد
همراه با یورون گریجوی که نیروی دریایی ما رو فرماندهی میکنه
و جیمی لنستر که ارتش رو فرماندهی میکنه
و دختران و پسران وستروس
از کشور ما حفاظت میکنند
هیچی مثه این نیست درسته؟
عشق این مردم
ولی من فک میکنم تو نمیدونی
که همین مردم، چند وقته پیش داشتن تو روی خواهرم تف مینداختن
و اگر به ما پشت کنی
اونا برای این که سرت رو بالای نیزه ببین جشن میگیرن
همین طور خودت
اونا فقط عاشق قطع کردن سر هستن
ببین اگر نظر و نصیحیتی داری
دوست دارم که بشنوم
وقتی که به عنوان برادر یه ساعت تا دو ساعتی وقت داریم حرف بزنیم
نصیحت ؟
خشن دوست داره یا نرم؟
یا انگشت تو سوراخ؟
شش، شش، شش، شش، شش الان نه، بعدا حرف میزنیم
میخوام بدونی که درک میکنم
با این که ما دشمنیم ... منو تو
این خشمی که تو داری رو من درک میکنم
منم اون روز، اونجا بودم
وقتی که سر گرگور، سَر عشقت رو داغون کرد
اگر چشام رو ببندم
میتونم صدای شکستن جمجه اوبرین رو بشنوم
صدای جیغهای تو رو
هیچ وقت همچین صدایی نشنیده بودم
فک میکردم اون "عشق واقعیه"
اوبرین اون روز خیلی خوب بود واقعا این طور بود
هیچ کسی مثه اون نبود
هیچ کسی مهارت اونو با نیزه نداشت
حتی سر گرگور هم نمیتونست جلوش رو بگیره
فقط اگر اونو دست نمینداخت
متونست راحت پاشه بره و بزاره گرگور بمیره
ولی این کاری نبود که عشقت انجام بده مگه نه؟
حالا اون یه جایی دفن شده
و الان سر گرگور از هر وقته دیگهای قویتر شده
باید دیدنش برات سخت باشه
وقتیکه دخترم رو ازم گرفتن
... تنها دخترم رو
راستش، نمیتونی تصور کنی چه حسی داشت
مگر این که خودت بچهات رو از دست داده باشی
من از سینهی خودم بهش شیر دادم
با اینکه همه میگفتن اونو بدش به پرستار
نمیتونستم ببینم تو دست زنه دیگهایه
من هیچ وقت مادری نداشتم
ولی مرسلا داشت
اون دختر من بود ولی اونا ازم گرفتنش
چرا این کارو کردی؟
الان دیگه اهمیتی نداره
دختر تو هم خیلی زیباست
اون چشمای قهوهای
اون لبها
یک زیبایی دورنیشی واقعی
فک میکردم که اون مورد علاقهی تو باشه
میدونم میدونم که ما نباید از کسی خوشمون بیاد
ولی بازم ماها آدمیم
ما اونایی رو که بهشون علاقه داریم دوست داریم
متاسفم نمیتونم بفهمم چی میگی
با اون فکی که تو داری، اصلا نمیتونم حرفاتو بفهمم
خیلی باید عذاب آور باشه
همهی ما انتخابهای خودمون رو داریم
تو تصمیم گرفتی که دختر منو بکشی
احتمالا بعد از این که این تصمیم رو گرفتی خیلی احساس قدرت کردی
الان هم احساس قدرت میکنی؟
خیلی خوب نمیخوابم
راستش اصلا نمیخوابم
روی تختم دراز میکشم و به سقف خیره میشم
و راههای کشتن دشمنام رو تصور میکنم
که چطوری الریا سند رو نابود کنم، کسی که تنها دختر منو کشت
به اینم فک کردم که سر گرگور
جمجهی تو رو هم مثه اوبرین بشکنه
خیلی شاعرانه میشه ولی سریع خیلی سریع
به اینم فک کردم که اونو بیارم که جمجهی دخترت رو هم بکشنه
اون خیلی خوشگله
فکر اینکه این صورت زیبا
اون طوری از هم بشکافه و باز بشه
نه، اصلا خوب نبود
ماما
کارین، این باهوشترین مردیه که من میشناسم
اون قدر باهوش که بدونه چه سمی به مرسلا دادی
خداحافظی طولانی همین بود نه؟
خدانگهدار بلند - همین بود -
چقدر طول میکشه اثر کنه؟
سخته که بگم، چند ساعت چند روز
به شرایط کسی که بهش سم داده شده ربط داره
ولی مرگ حتمیه؟ - بله اعلاحضر کاملا حتمی -
دختر تو اینجا تو همین سلول میمیره
و تو هم همینجایی که تا وقت مردنش اونو ببینی
و برای باقی عمرت هم همینجا میمونی
اگر نخوای که غذا بخوری زوری غذا رو از حلقت میفرستیم پایین
اون قدر زنده میمونی که پوسیده شدن دخترت رو ببینی
تا ببینی که چطوری اون صورت زیبا از هم میپاشه
... استخون و خاک تبدیل میشه
و در همین بین، به این که چه تصمیمهایی گرفتی فک میکنی
حواست باشه که نگهبانا شکنجهها رو هر چند ساعت عوض کنن
نمیخوام که چیزی رو از دست بده
نه
نکن
داری چیکار میکنی؟ کسی نباید ما رو این طوری ببینه
من ملکهی 7 قلمروام هر کاری که دوست داشته باشم میکنم
منو ببخشید سرورم
بازدید کننده از براوس اومده
خوبه، و برای تختمون هم ملافههای تازه بیارید
اساعه سرورم
نه ممنون
بهتون تسلیت میگم سرورم
بخاطر مرگ پسرتون
تمام گزارشها نشون میدادن که ایشون جوان شایستهای بودن
بانک آیرون شما رو برای تسلیت گفتن اینجا نفرستاده
تسلیت و تبریک
بخاطر ملکهی هفت قلمرو شدن
واقعا که دستاورد بزرگیه
بانک آیورن، از شما به خاطر از بین بردن اون خرافات تشکر میکنه
آزاد کردن بادشاهی از عنصرها
کسی که میخواست حاکمیت قانون رو از بین ببره
نابودی منطقهی بیلور واقعا حادثهی ناگواری بود
درسته، ولی گاهی این اتفاقات ناخوشآیند نیاز هستن
برای اینکه نظام و رهبری درست برگرده
بانک آیرون، طلاهاش رو میخواد
پدر شما هم هرگز زیر قولش رو نمیشکست
ولی، درسته، بدهی شما درنظر گرفته میشه
و الان شما در چندین جناح در درگیری هستین
و هر دوی ما میدونیم که جنگ چقدر هزینه بر هست
و هر دوی ما میدونیم که پول برندهی نهایی جنگه
حسابهای شما خالیه
ولخرجیهای آخرین شوهر شما هر چه که مانده بود رو دید
ثروتمندترین حامی شما، تایرلها بودن که الان دشمن شما هستن
و شما از همه طرف در محاصرهی رقیبان خودتون برای تاج و تخت هستین
و بانک آیرون میخواد که روی برنده شرط بندی کنه
ما شرط بندی نمیکنیم
ما روی کسی سرمایهگذاری میکنیم که بنظرمون برنده میشه
یه راه قشنگ برای گفتن شرط بندی
جنگ همین الانش هم شروع شده و من اولین خون رو ریختم
من، مار دورنیشها رو گرفتم
دریای باریک برای ناوگان منه
یورون گریجوی صاحب دریای باریکه
یورون گریجوی به من وفاداره
فعلا
دنریس تارگریان، 3 تا اژدهای بزرگ داره
و چطور کشتیهای چوبی میتونن مقابل اژدهاهای نفس آتشین استادگی کنن؟
اژدهاهای اون، اون طوری که همه فک میکنن، نامیرا نیستن
ولی اول بیاین دربارهی اون دختره تارگاریانی حرف بزنیم
میخوای روی اون سرمایه گذاری کنی؟
حدس میزنم که بانک آیرون، مقدار زیادی طلا رو روی تجارت برده سرمایه گذاری کرده
سود شما چقدر شده
حالا که دایرینها تمام بردهها رو آزاد کردند؟
درسته که تجارت برده به مشکل خورده
چیزی که من فهمیدم این بود که
اون خودشو یه انقلابی در نظر میگیره تا یه پادشاه
با تجربهای که شما دارین، بانکها معمولا چقدر به انقلابیها پول میدن
لنیسترها به بانک آیرون، پول زیادی رو بدهکار هستن
ولی لنسترها همیشه بدهیهای خودشون رو پرداخت کردن
بردهها یا دوتراکیها یا اژدهاها این طوری بودن؟
واقعا که دختر پدرتون هستین
دو هفته به من وقت بده
به عنوان مهمان افتخاری همینجا بمون
و وقتی که برگشتی بواروس
قسم میخورم که بدهیم کاملا پرداخت شده باشه
من به اینجا اومدم که روی شکستم برای پیش بینی حملهی گریجویها فکر کنم
خیلی سخت میگیری
تو که خیلی بهتر از من توی فکر فرو میری
داری این حس رو بهم میدی که تو فکر کردن به شکست هم دارم شکست میخورم
من تو این جزیره یه زندانیام
اگر من بودم نمیگفتم که زندانی هستی
آزادی که برای خودت تو قضر بچرخی
ساحلها یا هر جایی که دلت میخواد رو بری
بجز کشتی من
تو کشتی منو گرفتی
من بودم، نمیگفتم که کشتیت رو گرفتیم
من باهات با کلمات بازی نمیکنم
مردهها دارن میان سراغ ما
برای چی فکری برای پیدا کردن
ناوگان گم شدهی من و متحدای کشته شدهی من نمیکنی
و منم به حال مردههای متحرک تو یه فکری میکنم
فهمیدنش برای من خیلی سخته واقعا این طوره
اگر کسی به من دربارهی وایت واکرها و ... و شوالیه پادشاه
احتمالا حرف منو باور نمیکنی
راستش چرا حرفتو باور میکنم
قبلا که این طوری نبوده
بهشون میگفتی گرامکین و اسنارک
یادت هست هنوز؟
تو میگفتی که همش چرت و پرته
وقعا هم چرت و پرت بود همه اینو میدونستن
ولی وقتی که اونا دیده شدن
و تو هم دیدیشون
و من به چشمای یه مرد صادق اعتماد کردم
بیشتر از اون که به چیزی که همه میدونن اعتماد کنم
چطوری مردمی که منو نمشناسن رو قانع کنم
که دشمنی که هیچ کدوم اونا باورش ندارن داره میاد که همشون رو بکشه
سوال خوبیه - میدونم که سوال خوبیه -
دنبال جواب میگردم
مغز مردم برای مشکلاتی به این بزرگی درست نشده
وایت واکرها شوالیه پادشاه
... ارتش مردگان
که خوده این تقریبا یه تسکین
و راحتی برای هیولایی مثه خواهر من میاره
من باید به مردمم کمک کنم که آماده اون اتفاقی که قراره بیوفته باشن
از اینجا نمیتونم کمکشون کنم
میخوام که برم
اصلا به شاه جنوب نمیاد که بخواد به این زودی
و به این راحتی تسلیم بشه
همه به من گفتن که از اشتباهات پدرم درس بگیرم
به جنوب نرو
به درخواست دختر دیوانهی اون پدر گوش نده
یه مهاجم خارجی
و منم اینجام
یه شمالی احمق
بچهها پدرهاشون نیستن
خوشبختانه برای همه ما این طوره
و بعضی وقتا داستان مهاجم خارجی بیشتره
و یه شمالی احمق تا دیدن چشمها
دنریس میتونست خیلی وقت پیش بره سمته وستروسیها، ولی نرفت
به جاش همون جایی که بود موند و
جون خیلی از آدما رو از سرونشت وحشتناکی که داشتن نجات داد
بعضی از اونها با ما الان تو همین جزیره هستن
وقتیکه تو اینجا مهمانی
خوبه که بری ازشون بپرسی
که اونا دربارهی دختر پادشاه دیوانه چه فکری میکنن
اون از مردم در مقابل هیولاها محافظت میکنه
درست مثه خودت
برای همینه که اومده اینجا
و نمیخواد که به سمت شمال بره
برای اینکه به جنگ دشمنی بره که تا حالا ندیده
اونم به حرف مردی که نمیشناسه
بعد از فقط یه جلسه
چیزه درستی برای درخواست کردن نیست
خب حالا، چیزه معقولی برای پرسیدن داری؟
منظورت چیه؟
شاید یه شمالی احمق باشی
دارم ازت میپرسم کاری هست که برات انجام بدم؟
شیشهی اژدها؟ - آره -
شیشهی آتشفشانی آبسیتین
اون میگه شما مقدار خیلی زیادی از اون رو اینجا دارین
برای چی داریم دربارهی شیشه حرف میزنیم ؟
ما همین الان دوتا از متحدامون رو از دست دادیم
برای همینه که داشتم با جان اسنو که کسیه که پتانسیل متحد شدن رو داره حرف میزدم
و خب پادشاه شما شیشهی اژدها رو برای چی میخواد؟
این طور که معلومه اینا میتونن تبدیل به سلاحایی بشن که
که میتونه وایت واکرها و سربازهای پیادشون رو بکشه
یا متوقفشون کنه
نابودشون کنه
دربارهی چیزی که گفتن مطمئن نیستم
و نظر تو دربارهی این ارتش مردگان و
وایت واکرها و شوالیهی پادشاه چیه؟
من بشدت دوست دارم که فک کنم جان اسنو داره اشتباه میکنه
ولی یک مرد دانا گفت که هیچوقت نباید چیزی رو باورکنی
برای اینکه خودت میخوای باورش داشته باشی
کدوم مرد دانایی این حرف رو زده؟
یادم نمیاد
میخوای حرفهای خودت تبدیل به حکمتهای باستانی کنی؟
هیچوقت اینکار رو نمیکنم
با شما
دلیلی که به جان اسنو باور دارم اینه که اومده اینجا
تمام مشاورینش بهش گفتن نیاد
من هم اگه بودم بهش میگفتم نیاد
ولی به هرحال اومده
لازم نیست بهش اعتماد داشته باشی
بذار از شیشهی اژدها برداشت کنه
،اگه اشتباه بکنه ارزشی نداره
تو حتی نمیدونستی اینجاست
برات ارزشی نداره
با هیچی ندادن بهش یه چیزی بهش بده
یه قدم رو به جلو برای یک رابطهی مفید بردار
با یک متحد احتمالی
سرش رو مشغول کن تا وقتی ما ...روی کار فعلیمون تمرکز میکنیم
کسترلی راک
سر داووس چه چیزی گفت
دربارهی چاقو خوردن به قلب برای مردمش؟
توجه کردی بهش؟
باید به خیالات واهیشون کاری نداشته باشی
توی شمال مایهی افسردگیه
دیدنش شگفتانگیزه
،اسم برادرهام رو روشون گذاشتم ویسریس و ریگار
جفتشون مُردن
تو هم دوتا از برادرهات رو از دست دادی
،مردم فکرمیکردن اژدهاها برای همیشه رفتهان ولی حالا میبینی که هستن
شاید باید همهمون چیزی که فکرمیکنیم میدونیم رو زیرسؤال ببریم
با تیریون صحبت کردی
اون دست راستمه
از حرف زدن لذت میبره - همهمون از کاری که توش خوبیم لذت میبریم -
من نمیبرم
میدونی که اجازه نمیدم سرسی بر تخت آهنین بنشینه
هیچوقت انتظار نداشتم که اجازه بدی
و نظرم رو راجعبه اینکه چه قلمروهایی
به اون پادشاهی تعلق دارن تغییر ندادم
منم همینطور
بهت اجازه میدم از شیشهی اژدها برداشت کنی و باهاش سلاح بسازی
،تمام منابع و افرادی که نیاز داشته باشی برات آمادهاش میکنم
ممنون
پس حرفم رو باورمیکنی، دربارهی شاه شب و ارتش مردگان؟
بهتره کارت رو شروع کنی، جان اسنو
چقدر داریم؟
،4هزار بوشل .بانوی من
یعنی چی؟
،برای ساکنین فعلی قلعه
،غذای کافی برای یک ساله شاید بیشتر
و طولانیترین زمستانی که در صدسال گذشته پشتسر گذاشتیم چقدر طول کشیده؟
خیلی مطمئن نیستم
اسناد استاد لووین رو بررسی میکنم
او یک رونوشت از تمام پیامهای کلاغها نگه میداشت
،داری میگی غذای کافی نداریم
خصوصاً اگه ارتشهای شمال برگردن تا از وینترفل محافظت کنن؟
،نه، بانوی من به احتمال زیاد خیر
پس باید برای اون اتفاق آماده بشیم
،خطر از هر طرفی که بیاد
اینجا بهترین جا برای موندنه
باید شروع کنیم به ساخت سیلوهامون
با محمولههای مرتب از تمام قلعههای شمال
،اگه تا پایان زمستان ازش استفاده نکردیم بهشون پس میدیم
ولی اگه تمام شمال باید به وینترقل ،پناه ببره
وقت کافی ندارن تا همراه خودشون بارهای آذوقه حمل کنن
بسیار عاقلانهاست، بانوی من
استاد ولکان، انجامش میدین؟
دارن اون زرههای سینه رو با چرم میپوشونن؟
نه، بانوی من
خب، مگه نباید اینکار رو بکنن؟ وقتی سرمای واقعی برسه؟
کاملاً درست میفرمایید
من رو عفو کنید، بانوی من
تویی که اونجایی، چرا توی اونها چرم نمیریزید؟
فرماندهی بهت میاد
،شمالیها دارن با شمال مواجه میشن
نگران تهدید آنسوی دیوارن
باید هم باشن
من اینجا سرسی رو بهتر از هرکسی میشناسم
...اگه بهش پشت کنی
تو اینجا سرسی رو بهتر از هرکسی نمیشناسی ...منظورم این بود که -
،که زنی که مادر، پدر و برادرم رو کشته خطرناکه؟
ممنون بابت مشاورهی خردمندانهات
...یکی از این دو اتفاق خواهد افتاد
،یا مردهها زندهها رو شکست میدن
...در این صورت
،تمام زحماتمون به پایان میرسه
یا زندگی برنده میشه
و بعدش چی؟
توی شمال یا جنوب نجنگ
،همهجا و در هرجنگی و همیشه بجنگ در ذهنت
،همه دشمنت هستن
...همه دوستت هستن
تمام دستهی اتفاقات در یک زمان اتفاق میافتن
اگه اینطوری زندگی کنی هیچچیزی غافلگیرت نمیکنه
هر اتفاقی که میافته
چیزیه که قبلاً دیدی
بانو سانسا، در دروازه
سلام، سانسا
کاش جان اینجا بود
بله، باید باهاش صحبت کنم
تو آخرین پسر واقعی پدر هستی
حالا تو پادشاه وینترفل هستی
هیچوقت نمیتونم پادشاه وینترفل بشم
هیچوقت نمیتونم پادشاه جایی بشم
من کلاغ سه چشم هستم
نمیدونم چه معنایی داره
توضیحش سخته
.سعی کن خواهش میکنم، بخاطر من
یعنی میتونم همهچیز رو ببینم
هرچیزی که برای هرکسی اتفاق افتاده
هر اتفاقی که الان میافته
،حالا همهشون تکهها و بخش بخش هستن
باید یاد بگیرم بهتر ببینم
،وقتی دوباره شب طولانی برسه
باید آماده باشم
چطوری اینها رو میدونی؟
کلاغ سه چشم بهم گفت
فکرمیکردم تو کلاغ سه چشم باشی
بهت که گفتم توضیحش سخته
...برن
بابت تمام اتفاقهایی که برات افتاده متأسفم
متأسفم که باید اینجا در خونهمون اتفاق میافتاد
اون شب خیلی زیبا بود
،برف میبارید مثل همین الان
...و تو خیلی زیبا بودی
در لباس سفید عروسیت
باید برگردم داخل، برن
من یکم دیگه میمونم
درد داره؟
.یکم از قبل کمتره
عفونت دیگه ظاهراً از بین رفته
غیرعادیه
بعیده
ممکنه کسی فکرکنه
که تمام لایهی بالایی پوست بیمار برداشته شده
و مناطق زیرین با یه جور مرهم ترمیم شده
هیچی دربارهاش نمیدونم
فقط یهو دیگه حالم بهتر شد
فکرکنم بخاطر استراحت بود که بهتر شد
و آب و هوا
آب و هوا
میتونی بری، سر
این اتاقها برای افراد ،بیمار استفاده میشن
که تو دیگه نیستی
تارلی، میخوام شب توی اتاق مطالعهام باهات صحبت کنم
چقدر بده؟
فکرکنم شب متوجه میشم
میخوای کجا بری؟
من از لحظهای که این بیماری رو دیدم خودم رو تسلیمش کردم
میدونستم من رو میکشه
یا خودم رو قبل از اون میکشم
دنریس استورمبورن من رو به خلاف این موضوع قانع کرد
تنها جایی که دارم کنار اونه
جونم رو مدیونش هستم
اون و تو
پدرت بیشتر از یک بار من رو نجات داده
حداقل کاریه که از دستم براومد
شاید مسیرهامون دوباره به هم برخورد کرد
امیدوارم
تو معالجهاش کردی؟ - بله -
کی گفت معالجهاش کنی؟
هیچکس
،کی تو یا هرکسی رو منع کرد که تلاش کنی معالجهاش کنی؟
به نظرم شما بودین
ولی به هرحال معالجهاش کردی؟ - بله، درسته -
منعش کردم چون خطرناک ،و به ندرت موفقیت آمیز بود
خصوصاً با کسی به سن اون
ممکن بود خودت و بقیه رو مبتلا کنی
ممکن بود تمام سیتادل رو از بین ببری
ولی نکردی
این عمل بسیار دقیق و پیچیدهاست
استادهای زیادی که کمرشون زیر وزن حلقههای شفا خم شده
برای معالجه تلاش کردن و ناموفق بودن
ولی تو موفق شدی
چطوری؟
کتابها رو خوندم و دستوراتش رو انجام دادم
اون مرد بخاطر تو زندهاست
باید به خودت افتخار کنی
،ممنون استاد اعظم
بیا اینجا
تمام این دستنوشتهها و طومارها دارن از بین میرن
ازت میخوام رونویسیشون کنی
انتظار داشتی بهت جایزه بدم؟
جایزهات اینه که بلافاصله از سیتادل اخراجت نمیکنم
بهتره کارت رو شروع کنی
و مراقب موریانههای کاغذ باش
اونها گوشت انسان رو هم میخورن
باید ناوگان یورون گریجوی رو پیداکنیم و غرقش کنیم
اعلیحضرت، اون همین الانش هم تعداد زیادی از ناوگانمون رو از بین برده
...اینکه کشتیهای باقیموندهمون رو به دنبالش بفرستیم
نمیگم کشتیهامون رو بفرستیم
باید حتماً خودت بری؟
کشتیها یورون ممکنه هرجایی باشن
یا در بیشتر از یک مکان
اینطوری تنهایی در دریاهای باز پرواز میکنی
و خدا میدونه تا چه مدت
تنها نیستم
،دروگون، ویسریون و ریگار رو هم همراهم دارم
کسی میتونه بلایی سرشون بیاره؟
ولی بازم میتونن یه بلایی سر شما بیارن
فقط کافیه یه تیر داشته باشن
.ریسکش بالاست شما خیلی اهمیت دارید
کسترلی راک چطور؟
پاکان به زودی به اونجا میرسن
وقتی برسن چی در انتظارشون هست؟
یه وضعیت دشوار
اونها خبردارن که داریم میایم
بله. سرسی باور داره تنها هدف من در زندگی
از بین بردن خاندان لنیستره
اون آماده خواهد بود
هیچکس تا حالا راک رو تسخیر نکرده - !تیراندازها -
ارتش لنیستر هنوز ارتشیه که پدرم ساخته
!زودباشید - به خوبی آموزش دیدن و تجهیزات خوبی دارن -
حداقل 10هزار نفر هستن
منتظر اومدنمون هستن
آماده خواهند بود
!بکشید! رهاکنید - !رهاکنید -
دروازههای کسترلی راک غیرقابل نفوذن
جنگ برای بالا رفتن از دیوارها سخت خواهد بود
برتری با ما نخواهد بود
افراد زیادی خواهند مرد
همونطور که پدرم گفته بود میمیرن
...یه چیز جالب دربارهی پدرم
خانهمون رو از تقریباً هیچی ساخته
ارتشمون رو ساخت، کسترلی راک رو جوری ساخت ،که حالا ما میشناسیمش
ولی فاضلابها رو نساخت
،در حدش نبود
واسه همین کارش رو به پستترین آدمی ...که تونست پیداکنه داد
من
،حق با اون بود من پست بودم
همراههایی که داشتم، پست بودن
که بیشترشون زن بودن
توی راک کسی تحویلشون نمیگرفت
پدر با اینجور رفتاری مخالف بود
،نمیتونست اجازه بده از دروازههای اصلی وارد بشن
،نمیتونستم توی اتاقم بیارمشون
به همین دلیل در مراحل ساخت ،فاضلابها
یه کاری واسه خودم انجام دادم
یه مسیر بود که از یه خلیج کوچک
کنار دریا شروع میشد
و زیر یکی از برجهای اصلی نگهبانی تموم میشد
هیچ جایی برای رفت و آمد انسانهای پست بهتر از زیرزمین نیست
کسترلی راک یک دژ غیرقابل نفوذه
،ولی همونطور که یکی از دوستهای خوبم گفت
ده تا مرد خوب بهم بده" ".تا به اون آشغال نفوذ کنم
و اینطوری شروع میشه
اونها با بخش بزرگ نیروهای لنیستر مواجه میشن
تعدادشون از اونها کمتر خواهد بود
اونها زره و سلاحهای کمتر خواهند داشت
ولی ارتشهای خواهرم بخاطر ترس برای اون میترسن
پاکان برای چیزی بزرگتر میجنگند
اونها برای آزادی
و شخصی که آزادی رو بهشون داده میجنگند
اونها برای تو میجنگند
و به همین دلیل اونها پیروز میشن
!کجان؟
بقیهی لنیسترها کجان؟
تموم شد - آره -
و حالا باران در سرسراهای ما میگرید
خوب جنگیدیم؟
به خوبیای که انتظارش میرفت
هیچوقت جنگ ما نبود
واقعاً که، رزهای طلایی
برادرت و ملکهی جدیدش
فکرمیکردن تو از کسترلی راک دفاع میکنی
واقعیت اینه که کسترلی راک دیگه ارزشی نداره
،خب، واسه من داره
ولی خاطرات خوب بچگیم
باعث نمیشن سرسی بر تخت بمونه
پس همینجوری گذاشتی تصاحبش کنن؟
فعلاً آره. نمیتونن نگهش دارن
،ناوگان یورون گریجوی کشتیهاشون رو سوزوند
قبل از اینکه بریم گنجههاشون رو خالی کردیم
بالأخره، مجبور میشن موقعیتشون رو رهاکنن
و این همه رو از وستروس برگردن
،و تو ارتش رو برداشتی ،ارتش واقعیت رو
و رفتی به جایی که نبودن
کاری که راب استارک در ویسپرینگ وود با من انجام داد
همیشه در شکستها درسهایی وجود داره
بله. تا الان باید خیلی خردمند شده باشی
پدرم همیشه میگفت من یه یادگیرندهی کندم
،اگه خیلی باهوش بود
چرا همون لحظهای که معدنهای طلاتون خالی شدن
هایگاردن رو تصاحب نکرد؟
فکرکنم بتونم بزودی خودم ازش بپرسم
من دیگه نمیتونم از اشتباهاتم درس بگیرم، درسته؟
چطوری انجامش میدی؟
با اون شمشیر؟
،اون شمشیر جافری بود درسته؟
نه اینکه ازش استفادهای کرده باشه
اسمش رو چی گذاشته بود؟
نالهی بیوه
،واقعاً آدم دیوثی بود نه؟
من کارهای غیرقابل گفتنی انجام دادم تا از خانوادهام محافظت کنم
یا نگاه کردم که دستوراتم رو انجام بدن
همیشه کنارشون خوابیدم
اونها ضروری بودن
و هرچیزی که برام ضروری بود
برای امنیت خاندان تایرل، انجامش دادم
...ولی خواهر تو کارهایی کرده
که حتی قادر به تصورشون نبودم
...اون غنیمت اشتباهم بود
شکست خوردن در تصور
،اون یه هیولاست خودت میدونی؟
برای تو، مطمئنم که هست
برای دیگران هم بله
ولی بعد از اینکه برنده شدیم و ،دیگه رقیبی نداشتیم
وقتی مردم در دنیایی اون اون ساخته ،با صلح و آرامش زندگی کنند
واقعاً فکرمیکنی دستشون رو روی جوری که ساختتش منحرف میکنن؟
تو عاشقشی
واقعاً عاشقشی
ای احمق بیچاره
اون میشه پایان زندگیت
احتمالاً
ولی صحبت کردن دربارهاش
با تو هیچ فایدهای نداره، درسته؟
از من بهتر کی هست؟
چه تضمین بهترین میتونی داشته باشی
که حرفهایی که میزنی هیچوقت از این اتفاق خارج نمیشن؟
ولی شاید تو راست میگی
،اگه تو رو تا اینجا کشونده
از حد کنترلت فراتر رفته
بله
درسته
اون یه بیماریه
از تصمیمم که باعث پخش شدنش شد پشیمونم
تو هم پشیمون میشی
فکرکنم کارمون اینجا تمومه
چطوری اتفاق میافته؟
سرسی چندین ایده داشت
شلاق زدنت توی خیابونها
و قطع کردن سرت جلوی قلعهی سرخ
زندهزنده پوستت رو کندن و اعدام کردنت از دیوارهای مقر پادشاهی
منصرفش کردم
درد داره؟
نه. خودم از بابتش مطمئن شدم
خوبه
متنفرم که مثل پسرت بمیرم
،به گردنم چنگ بندازم
،کف و زرداب از دهنم بیرون بزنه
،چشمهام قرمز بشن پوستم بنفش
،لابد برات خیلی وحشتناک بوده
،به عنوان یک نگهبان پادشاه به عنوان یک پدر
برای من خیلی وحشتناک بود
یه صحنهی شوکهکننده
چیزی نبود که قصدش رو داشتم
میدونی، هیچوقت قبلاً عمل کردن یک سم رو ندیده بودم
به سرسی بگو
میخواستم بدونه کار من بوده
::. متـرجــم: حسـامالـدین ، ســروش .:: « SuRouSH AbG , Nora »
دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم در ویکی صدا
دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم در ویکی صدا
دانلود فیلم و سریال با لینک مستقیم در ویکی صدا
« ☺ .امیـدوارم از تماشای این سریـال لذت بردهباشیـد »
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.