All language subtitles for Miss Sherlock EP04

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
el Greek
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean Download
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil)
pt Portuguese (Portugal)
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ترجمه اختصاصي سون دي ال WWW.Se7enDL.ir

‫مامان خوبی؟

‫ساکورا؟

3.5 تیم ترجمه ی سون دی ال تقدیم میکند ‫خانم شرلوک

‫(PuniDrama) مترجم : حميد موسوي

‫اینم از این، خدمت شما

‫اگه هر چیز دیگه ای نیاز داشتید صدام کنید

‫با اجازه

‫خوش آمدید

‫ریوتا؟

‫واتو

‫خیلی وقته ندیدمت

‫دکتر شدی؟

‫آره

‫جدا؟ انگار داره بهت خوش میگذره

‫تو چی؟...دوباره ازدواج کردی؟

‫آره

‫چیزی شده؟

‫خانم تاشیبانا

‫از کجا شروع کنم؟

‫دهنتو ببند و از بینی نفس بکش

‫...2, 3, 4

‫نفستو نگه دار و تا 7 با من بشمار

‫... 2، 3، 4، 5، 6، 7

‫خفه شدم

‫با شماره ی 8 نفس بکش

‫... 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8.

‫حالا بیا خلاصه ش کنیم

‫تو رفته بودی خونه ی شخص مشهوری به اسم آنا میناتو

‫و یه اتفاقی افتاد

‫درسته

‫دیوانه شدم بس که بهش فکر کردم

‫گوش بده، فقط گوش بده ‫دارم گوش میدم

‫آنا داشت در مورد دوست پسر سابقش حرف میزد

‫بهمون یه انگشتر الماس نشون داد که ازش هدیه گرفته بود

‫واو، خیلی خوشگله

‫زیادی بزرگ نیست؟

‫میتونیم چند تا عکس بندازیم؟

‫البته البته از منم بگیر

چطور شدم؟ عالی

‫رمز 1126...1126

ببخشید عیب نداره

‫چه خبره

‫ببخشید

‫میدونید چیه، من یه جکوزی راه انداختم

‫واو

‫میخواین ببینین؟

‫آره

‫جدا؟ بریم

‫بیاین بیاین

‫جکوزی بعد از یوگا خیلی میچسبه

‫چه کدو تنبل گنده ای

‫خوشگله

‫چی شده؟

‫رنگ قرمزش خیلی خوشگله

‫عجیبه

‫چه یخچال و فریزی داره؟

‫اوه، خیلی معمولین

‫ارزش عکس انداختن نداره

خانم هاناتو

‫دارم میام

‫بزار از در هم عکس بگیرم

‫بعد از اون دوباره چای خوردیم و بعدش...

‫نیست، انگشترم نیست

‫انگشترم گم شده

‫همینجا بود

‫یعنی...کسی دزدیده ش؟

‫یکی از شماها دیر اومد

‫کار من نبود

‫میگم کار من نبود

‫چقدر پر رو

‫گوشیتو بده رمزش 1126 بود؟

‫از کجا میدونی؟

‫ادامه بده

‫این نهایت بی ادبیه که به من تهمت دزدی میزنی

‫هی

‫این احمقانه ترین پرونده ایه که تا بحال داشتم

‫چی؟

‫دزد آنا میناتوئه

‫تو یه الماس تقلبی دیدی

‫آنا میناتو میخواسته پول بیمه رو بگیره

تقلبی؟ آره

‫الماس واقعی شاید مخفی شده

‫شاید حتی فروخته ش

‫چی؟ اون به نظر خیلی مایه دار میومد

‫اون کلی سهام و سرمایه داشته

‫ولی اون شرکت ماه پیش ورشکست شد

‫و احتمالا آنا کلی بدهی بالا آورده

‫پس اون الماسی که نشونمون داد چی شده؟

‫احتمالا پشت مبل قایمش کرده

‫توی عکسها نگاهش به اون سمته

‫درست میگی

‫تو بهترینی شرلوک

‫من یه معمای جالب تر برای حل کردن میخوام

‫من به کمکت نیاز دارم

‫یه مسئله ی خیلی مهم پیش اومده

‫تو رو خدا

‫من ریوتا واکاسوگی هستم

‫سلام

‫این شرلوکه

ببخشید اون یکم غیر عادیه...عادت میکنی

از این طرف

‫این صداها چیه؟

‫از اونجاس؟

‫هی هی هی

‫ای باعث عقل و زندگی ما

‫لوهو ی بزرگ

‫ای صاحب آنچه داریم

‫لوهو ی بزرگ

‫هر کاری که شما بخواهید را انجام میدهیم

‫لوهو ی بزرگ

‫مامان...مامان

‫داستان این مراسم احضار روح چیه؟

‫نادیده گرفتن طلسم ارواح شیاطین رو خشمگین کرده

‫ارواح شیطانی عصبانی...

‫این ها کین؟

‫دوست دوردان بچگیم

و دوستش ما دوست نیستیم

‫ایشون یه کاراگاه مشاوره

‫ازشون خواستم که اتفاقی که برای ساکورا افتاد رو بررسی کنن

‫باشه...هر کاری میخوای بکن

‫من حدود یکسال پیش دوباره ازدواج کردم

‫ما با مادر زنم زندگی میکردیم

‫من و همسرم ساکورا به همراه بچمون دایکی

من و ساکورا صاحب یه بچه ی دیگه هم شدیم به اسم واکانا الان 5 نفریم

‫سه روز پیش یه اتفاق خیلی عجیب افتاد

‫همسرم دست واکانا رو گاز گرفته بود و خونش رو میخورد

‫خوشبختانه حال بچه خوبه

‫از همون موقع همسرم مریض شده

‫نمیدونم چرا بچه رو گاز گرفت

‫مادر زنم میگه کار عوامل ماوراء الطبیعه س

‫ماوراء الطبیعه

اون میگه همسرم توسط یه خفاش طلسم شده

‫و این طلسم اونو تبدیل به یه خون آشام کرده

‫خون آشام؟

‫اجداد ما همه ی خفاش های توی انبار غله رو میکشتند

‫اون میگه ارواح کینه توز خفاش ها همسرم رو نفرین کردند

‫باید بفهمی این قضیه از چه قراره

‫اگه واقعا طلسم شده باشه...

‫مزخرف نگو

‫خفاشهای کینه ای، طلسم، خون آشام

‫همشون چرت و پرتن

فقط یک نوع خفاش داریم که از خون تغذیه میکنه

‫که اونم توی ژاپن پیدا نمیشه

‫اجداد تو احتمالا خونه ی خفاش هارو خراب کردند

اونا تهش با نفرینشون کاری میکردند که زنت خودشو از سقف آویزون کنه (منظورش روشیه که خفاشها میخوابن)

‫اینکه تبدیلش کنن به یه خون آشام...مسخره س

‫پس چرا اون باید خون واکانا رو بخوره؟

‫قطعا دلیل دیگه ای داره

‫ساکورا قبلا سابقه ی رفتار های عجیب نداشت؟

‫نه تا جایی که من میدونم

‫از این طرف خانم لوهو

‫خانم لوهو؟

‫این پسرمه، دایکی

‫دایکی بیا جلو و سلام کن

‫ببخشید

‫از همون بچگی همینجوری بود

‫ببخشید

‫نه نه، بازش نکن

‫عکس نگیر

‫اونو ببخش، کلا از ادب بویی نبرده

‫چرا دست بچه ت رو گاز گرفتی؟

‫متاسفم

‫هیچی به یاد نمیارم

‫چرا امتحان نمیکنی ببینی خون اشام شده یا نه؟

‫اینطوری نگو

‫بهش دست نزن

‫پس توهم به بازوی من دست نزن

‫چی شده؟

‫برو بیرون

‫هی

‫دایکی، چت شده؟

‫من واقعا عذر میخوام

‫چی شد؟

‫نمیتونم واکانا رو ببینم، میتونم؟

‫بزودی میبینینش

‫الان باید فقط استراحت کنین

‫واكانا ...

‫اون مادرزاد بیماری قلبی داره

‫میخوام هر جور که بشه پیشش باشم

‫و...

‫دایکی چطوره؟

‫وقتی داشت با خودش بازی میکرد دیدمش

‫انگار خجالت میکشید

‫واقعا؟

‫داری میری؟

‫شرلوک

‫عذر میخوام

‫چی؟ داری میری؟

‫اون گفت که برم

‫کی؟

‫متاسفم

‫دایکی امروز یکم رفتارش عجیبه

‫شرلوک وایستا

‫دایکی! هی

‫خیلی لوس بود. از شرش خلاص شدیم

‫ببخشید...

‫پس تو رابطه ت با بچه ها خوب نیست؟

‫نه، فقط میخوام سر به تنشون نباشه

‫چرا آخه؟

‫چون نمیتونن منطقی فکر کنن

‫معلومه، چون بچه ان

‫میبینی، داره میره

‫داره کجا میره؟

‫هی

‫میبینی؟اون بچه ی خوبیه

‫به احتمال زیاد برای سلامتی مادرش دعا میکنه

یا اینکه داره سکه میدزده‫

‫چی؟

‫بگرد ببین کدوم معبد از اینا میفروشه

‫چی؟

‫توی اتاق ساکورا بود

‫شاید مرتب میاد به قبرستون

‫انتظار داری از روی یه عکس معبد رو پیدا کنم؟

‫میخوای پرونده رو حل کنی یانه؟

‫عکس رو برات میفرستم

‫ببخشید که منتظر موندید

‫ببخشید، شما اینجا از اینا میفروشید؟

‫بله میفروشیم

‫جدا؟

‫این زن رو میشناسید؟

‫چند باری توی قبرستون دیدمش

‫روی کدوم قبر؟

‫این قبر کسیه که تو یه تصادف مرد

‫تصادف ماشین...

‫اسمش میسوزو کاریا بود

‫توی یه گروه کوچیک تئاتر بازی میکرد

‫اما چهار سال پیش توی اون اتفاق جونشو از دست داد

میسوزو و ساکورا توی دبیرستان همکلاس بودند جفتشون هم توی تیم تیراندازی بودند

هیچکدوم از معلمها چیزی درباره ش نمیدونن

‫رفتی مدرسه شون؟

‫نزدیک معبد بود

‫دیدی که چقدر میتونم مفید باشم؟

تو باید گروه تئاتر رو هم چک میکردی تا آخر داستان رو دنبال نکردی

‫خیلی بی ادبی

‫مکان تمرینشون رو پیدا کن

‫چی؟

‫میخوای مفید باشی درسته؟

‫پس میرم دنبالش

‫اون 5 سال با ما بود

‫میتونین در مورد اون تصادف بهمون بگید؟

‫روزی که تصادف کرد با یکی از دوستاش بود

‫مقصر اون بود اما میسوزو مرد

‫احتمالا اون دوستی که میگی ساکورا واکاسوگی نبود؟

‫آره خوشه

‫ببخشید دیر کردم

‫کایتو

‫بله؟

‫اونا میخوان در مورد میسوزو چندتا سوال بپرسند

‫من چیزی برای گفتن ندارم

‫منظورت چیه؟

‫شما قرار بود باهم ازدواج کنین

‫شما نامزد بودید؟

‫اون برای خیلی وقت پیش بود

صبح بخیر صبح بخیر

‫شما جدید هستین؟

‫سلام بله

‫خوش اومدید

‫از کجا شروع کنیم؟

‫شرمنده ببخشید

‫اون تو یه فروشگاه لوازم باغبانی کار میکنه

‫از کجا فهمیدی؟

‫این روی کفشش بود

‫که معمولا توی گلخونه ها پیدا میشه

‫اینو کجام بزارم؟

‫یه نمایش مثل این به چه دردتون میخوره

‫انگار زیادی وقت برای تلف کردن دارید

‫نمایشی مثل این؟

‫وقت تمرینه، کار شما هم اینجا تموم شده

‫ممنون و عذرخواهی منو بپذیرید

بیاین شروع کنیم

‫چرا همیشه لج مردم رو در میاری؟

‫فقط واقعیت هارو میگم

‫سلام

‫دوباره؟

‫شروع

‫برو

‫الان میایم

‫باید بریم

‫دوباره اتفاق افتاده

‫من متاسفام

‫همه چیز مرتبه

‫فکر کنم

‫فکر کنم ماهی کپور بود

‫بعدا هم میتونی ببینی

‫لوهو

‫لوهو

‫انگاری دوباره تسخیر شده بود

‫اصلا حالیم نمیشه

‫یعنی دوباره خونشو مکید؟

‫نه

‫ساکورا

‫چیکار میکین؟

‫بیا اینجا

‫نه

‫ساکورا

بزار برم

‫نه

‫ریوتا

‫ریوتا

ریوتا بزار برم

‫ریوتا

‫ساکورا! چت شده

آروم باش بزار برم

‫آروم باش

‫نه

‫ساکورا

‫بس کن

‫یعنی نفرین خفاش ها کار خودشو کرد؟

‫چی؟

‫مدارک که چیز دیگه ای میگه

‫سرنگ؟

‫چرا باید تو جیب ساکورا یه سرنگ باشه؟

‫یعنی میخواسته به واکانا تزریقش کنه؟

‫ساکت باش، نمیتونم تمرکز کنم

خیلی چرت و پرت میگم نه؟ پس میرم بیرون

‫ممنون که منتظر موندی

‫یه نمایشگاه از عکسهای جنگه

‫شاید برات جالب باشه

‫بله ممنون

‫این عکس مورد علاقه ی منه

‫چه لبخند قشنگی

‫آدم یادش میره که اونجا یه منطقه ی جنگیه

‫شما تو عراق بودید؟

‫بله، در موردش چیزی میدونین؟

‫من به عنوان پزشک داوطلب توی سوریه بودم

‫درسته

‫حتی هنوز هم مطمئن نیستم

‫تونستم مفید باشم؟

‫تونستم جون کسی رو نجات بدم؟

‫میتونستم بیشتر بمونم؟

‫اگه وقت دارید میتونیم در موردش صحبت کنیم

‫همیشه وقتی برمیگشتم دکتر ایریواکا رو میدیدم

برای همین تصمیم به راه اندازی این نمایشگاه گرفتید؟ بله

‫یعنی امکانش هست دوباره به مناطق جنگی برید؟

‫بله

‫میخوان بازهم ازشون عکس بگیرم

‫از خشم و غمشون

‫ااز لبخند غیر منتظره ای که اونارو امیدوار نشون میده

‫اونا خیلی مقاوم اند

‫هر کدومشون بعضی از اعضای خانواده شون رو از دست دادند

با این حال گذشته رو فراموش میکنند و نگاهشون به آینده ست

‫اونا خیلی بد توی غم و اندوهشون غرق شدند

‫واتو حالت خوبه؟

‫چیزی از گذشته یادت اومد؟

‫انگار خاطرات جنگ یهو تورو غرق خودش کرد

برای شما هم اتفاق میوفته؟‫

‫همیشه

‫صدای انفجار، بمب و ماشین

‫و مردمی که از درد و رنج گریه میکنن

‫همیشه میخوام خودمو خاص جلوه بدم

‫اما همیشه میترسم و به ژاپن برمیگردم

‫داغه

‫تو خوبی؟

‫بله

‫اثری از مسمومیت نیست

‫مسمومیت؟

‫این "کورار"ئه

‫یه سم طبیعی که برای بومی های آمریکای جنوبی کاربرد زیادی داشت

‫شکار رو فلج و بی حس میکنه

‫چرا باید یکی این سم رو تو سرنگ بزاره

‫غیر ممکن هارو که بزاری کنار

‫غیر محتمل ها باقی میمونن

‫یعنی اون خون واکانا رو نمی مکیده؟

‫یکی بچه رو با این مسموم کرده

‫زنت سعی داشته سم رو خارج کنه

‫چرا سرنگ تو لباس اون بود؟

‫رفته بود توی اتاق تا پیداش کنه

‫چیکار میکنی ساکورا؟

‫چیکار میکنی؟

‫نه

ساکورا بزار برم

بس کن

ریوتا بزار برم

اولین باری که اتاق رو دیدم سرنگی اونجا نبود

‫بار دوم بود که سرنگ رو دیدم

‫احتمالش خیلی زیاده

‫که چون زیر تشک بوده پیداش نکردیم

‫چرا قایمش کرده بود؟

‫برای محافظت از مجرم واقعی

‫مجرم واقعی؟

‫کار من بود

‫من سم رو به واکانا تزریق کردم

‫تو نبودی

‫مرجم.....اینجاست

‫غیر ممکنه

‫حتی اگه از بچه ها متنفر باشی بازم حرفت وحشتناکه

‫میگفتی

‫ساکورا...

‫دایکی چی شده؟

‫دایکی

‫دایکی

‫دایکی

‫دایکی

‫چی شده؟

‫آی

‫یکی ازت خواسته بود اینکارو بکنی، درسته؟

‫منظورت چیه؟

‫سرنگ رو از کجا آوردی؟

‫اوفلام بهم دادش ‫* یه اسطوره ملی ژاپنی *

‫دایکی دروغ نگو

‫چرا بهش تزریق کردی؟

‫داشتی سعی میکردی حال واکانا رو بهتر کنی؟

‫دایکی، میخواستی اون بتونه باهات بازی کنه؟

‫چی باعث شد همچین فکری بکنی؟

‫دایکی یه عروسک داره

‫شرط میبندم برای واکانا خریدتش

‫همینطوره، درسته؟

‫تو با اوفلام ارتباط داری؟

‫براش نامه نوشتم

‫یه نامه نوشتم و توی معبد گذاشتمش

‫اون هم برام جوابشو نوشت

‫اولین بار کِی اوفلام رو دیدی؟

‫یک ماه پیش

‫یه نمایش توی فروشگاه برگزار شده بود

‫بعد از اون یه نامه از اوفلام گرفتم

‫اون نوشته بود که میخواد باهام حرف بزنه

‫و از اونجا نامه نوشتناتون شروع شد؟

‫میخوام برای اوفلام نامه بنویسم

‫یه نامه برام بنویس

‫همونطور که میدونی تو این کارو کردی

‫اینطوری حرف نزن

‫آدم بده از تو استفاده کرد

‫خواهرت ممکن بود بمیره

‫شرلوک

‫و این تقصیر تو بود

‫حالا یه فرصت داری که جبرانش کنی

‫بنویس

‫لطفا به من داروی بیشتری بده

‫مطمئنم که این بار جواب میده

‫زود باش

‫کایتو یوکی

‫میخوام در مورد واکانا واکاسوگی باهات حرف بزنم

‫وایستا

‫بزار برم، من کاری نکردم

‫اگه کاری نکردی پس چرا فرار میکنی؟

‫اینجا چه خبره؟

‫چرا یه غریبه باید بخواد واکانا رو بکشه

‫فکر میکنم تو دلیلشو بدونی

‫اون نامزد بهترین دوستت میسوزو کاریا بود

‫اون تورو به خاطر اتفاقی که نامزدشو کشت سرزنش میکنه

‫یک ماه پیش اون اتفاقی تو و خانواده ت رو دید

‫تو نمایش قهرمانی اوفلام

‫داری میگی... ‫- بله

‫اون مثل اوفلام لباس پوشیده بود

اون ماسک زده بود تو نمیتونستی اونو ببینی ولی اون میتونست

‫یه زوج خوشبخت که همراه بچه هاشون اومدن بیرون

‫برو باهاش دست بده دایکی

‫چه باحال دایکی

‫چقدر عالی

‫بزار یه عکس بگیرم

‫آره، بگیر

‫خوب، بخندید

‫من چک کردم

‫تو اون روز توی فروشگاه لباس اوفلام رو پوشیده بودی

‫اما یه دفعه مریض شدی و رفتی

‫چقدر خوشگله

‫اوفلام خیلی باحال بود

‫تا خونه تعقیبشون کردی

‫و تصمیم گرفتی انتقامتو از بچشون بگیری

‫اینجوری اون هم رنج از دست دادن یه عزیز رو تجربه میکرد

‫دایکی سرنگ رو گرفت و به بچه تزریق کرد

‫اما اون یه سم بود نه داروی تقویتی

‫کسی که تو فروشگاه لوازم باغبانی کار کنه راحت بهش دسترسی داره

‫چیکار میکنی؟

‫ساکورا چی شده؟

‫مامان، همه چی روبه راهه؟

‫ساکورا؟

‫تو میسوزو رو کشتی

‫فراموشش کردی

‫و رفتی پِی زندگیت من نمیبخشمت

‫ساکورا هیچوقت میسوزو رو فراموش نکرده

‫معلومه که کرده

پس چطور بعد اون اتفاق بلافاصله عروسی کرد؟

‫ساکورا هر ماه به خاطر میسوزو میرفت قبرستون

‫فقط برای اینکه حال خودش بهتر بشه

‫و بعدش برمیگشته پیش خانواده ی خوشبختش

‫خودت هم خیلی شکسته نشدی

همش غمگین بودی

‫اون رفت، مُرد ولی تو هنوز تو گروه تئاتر هستی

‫با اینکه دیگه اونجا نمیبینش

‫اصلا میفهمی؟

‫شیباتا

‫خیلی خوب، بریم

‫مادرت مراقبت هست

‫اون نمیخواست که تو آدم بدی باشی

‫اوفلام ازم خواست که یه نامه رو بهت برسونم

‫چی نوشته؟

‫سلام دایکی

‫مادرت عاشقته

‫حتی برای محافظت از تو دروغ گفت

‫حالا نوبت توئه که مراقب مادرت باشی

‫خداحافظ

‫خوب مامان جون، حالا نوبت منه که مراقبت باشم

‫واقعا ممنونم

‫نکن

‫چی؟

‫من مواظبتم، پس من باید بغلت کنم

مرسی

‫مامان...

‫عاشقتم

‫میبینم که رابطه ت با بچه ها درست شده

‫ازشون متنفرم

‫آره، معلومه

‫ آنا میناتو که در مهمانی همراه با دوستانش

‫ادعا میکرد که الماسش توسط آنها به سرقت رفته

‫اعتراف کرد که ادعایش کذب بوده

‫و الماسی به سرقت نرفته است

‫تویی؟

‫از کجا فهمیدی؟

‫فکر نمیکنم این شکلی باشم

‫شاید به خاطر نوره

‫تو چی فکر میکنی؟

‫دوباره رفت

‫الماس واقعی یه جور دیگه میدرخشه

‫درسته؟

‫تو؟

‫کِی اومدین

‫من پرونده ی خواهران شینا رو گرفتم، برای همین اینجام ‫* موضوع قسمت 3 *

‫باید تا 20 دقیقه دیگه برم

‫موقع بازجویی ها سکوت میکنن

‫یه روانپزشک نمیتونه با اونا به جایی برسه

‫در مورد سازمانی که براش کار میکنی بهم بگو

‫اسمش استلا ماریس بود درسته؟

‫چه ارتباطی بین شما و آکیکو میزونو وجود داشت؟ ‫* مقتول قسمت اول *

‫انگار ذهنش یه جای دیگه بود

‫یکم طول میکشه تا به حرف بیاد

‫خواهرش آریسا چی؟

‫اون فقط میگه کاری رو میکرده که خواهرش ازش میخواسته

‫این چیه؟

‫یه هدیه برای حل پرونده س

‫این شکلات کره ایه

‫به موقع اومدین

‫مارک داره؟

‫قیمت همین 16000 ینِ ‫* حدود 145 دلار * ‫* با دلار 4200 هم حساب کنی میشه 610هزار تومن *

‫16000 ين؟!

‫کنار این شکلات باید چای سبز هم باشه

‫نداریم، چای ارل گری دم میکنم ‫* چای سیاه یا سبز با طعم و عطر *

‫نه، باید حتما چای سبز باشه

‫گفتم که تموم کردیم

‫میرم یکم چای اسامایا بخرم ‫* چای سبز ژاپنی *

‫ما چای سبز لازم داریم

‫چای آسامایا

‫سبز ‫آسامایا

‫سبز

‫باشه

‫درست مثل دوستای قدیمیمونه

‫ما دوست نیستیم

‫هی، نکن

‫باید بخوریمش

‫اصلا گرونی از همه جاش معلومه

‫بفرمائید

‫مرسی

‫خیلی ممنون

‫چای آسامایا

(PuniDrama) مترجم : حميد موسوي

‫برای تهیه این زیرنویس و توضیحات موجود در آن زحمت زیادی کشیده شده است لطفا جهت ادامه داشتن روند ترجمه و حمایت از ما زیرنویس رو فقط از کانال تلگرامی سون دی ال دریافت کنید @Se7enDL

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.