Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Persian
Polish
Portuguese (Brazil)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
من برگشتم.
زنده بودن باارزشتره؟
من خودم یادش میدم.
من خودم یادش میدم.
هیکارو. بیا بریم مدرسه.
بابت اون روز از دستم عصبانی نیست؟
موندم کنسرتِ امروز خوب پیش میره.
هارا-سن اون روزی گفت، «تموم تلاشتونو بکنین و به فکر نتیجه هم نباشین.» انگار ازمون قطع امید کرده...
میخوای امروز مدرسه رو بپیچونیم؟
هـــه؟
تابستانی که هیکارو مرد
SayaKa & Cielo
Shiori
امروز کنسرت داریم.
『 』
عـــزم
قسمت هفتم
متن سرود رو حفظ کردی؟
نه بابا.
ای داد. استرس گرفتم.
کلاس A از پسش برمیاد؟
کلاس D حتماً برنده میشه!
گروه سرود کیبوگایاما
اول میشیم؟ یا نه؟
لبخونی نکنیدا.
چقدر گرمه...
آ-چان، صبح بخیر.
یو-چان؟ از کجا پیدات شد؟
نکنه از این آدمکشهایی؟
آدمکش نیستم. سلام دادم که.
صبح بخیر.
جدی؟ صدات رو نشنیدم.
یعنی چرا؟ عجب...
میدونی چه فکری به سر پسرهای کلاس زده؟
میخوان به اجرای سرود، رقص هم اضافه کنن.
اون مشنگ رو باش.
این حرکات؟ عمراً.
آخر کاری عقلشونو از دست دادن.
گویا میخوان وسطاش رپ کنن.
با اجرامون نسخهشون رو میپیچیم
از بس که خفنیم هوش از سرشون میپرونیم
چیزی برای از دست دادن نداریم، پس بکش کنار حاجی
اوه یح!
وای، میتونیم اینکارو بکنیم؟
گفتم که!
ماکی، رودستت نیست!
نوکرم.
زیادی دارن زور میزنن.
باید جلوشونو بگیریم.
مطمئنم یوشیکی میتونه حلش کنه...
انگار هنوز نیومده.
هیکارو هم همینطور.
اوهوم...
یالا. دردسر میشه ها.
انقدر مته به خشخاش نذار.
میگما.
مطمئنی پیچوندن مدرسه کار درستیه؟
تعداد غیبتهامون کم بوده، هارا-سن زیاد عصبانی نمیشه.
یوشیکی، تو خودت عصبانی نیستی؟
بهخاطر اتفاق اون روز.
نه، عصبانی نیستم.
عجب...
هی، اونجا رو.
تند تند پدال زدن توی این گرما کم از شکنجه نداره.
ما که هر روزمون همینه.
آره گمونم.
تسوجیناکا-سان، صبحتون بخیر.
صبح بخیر. امروز خیلی گرمه، نه؟
همینطوره. امیدوارم یه روز کاری خوب دیگه داشته باشیم.
دیگه به کار عادت کردی؟
قلقش داره دستم میاد.
ولی توی این چلهی تابستون کلاه ایمنی سر کردن عذابه.
نمیشه به یه کلاه معمولی بسنده کنیم؟
امنیت حرف اول رو میزنه. نباید اهمالکاری کنیم.
آه، بله.
میشه امروز هم نرم؟
مشکلی نیست.
اصلاً مدرسه رفتن به اجبار فایدهای نداره.
ارائه شده توسط تیم ترجمهی اختصاصی شیوری t.me/TheShiori
هی، کجا داریم میریم؟
سینما.
فیلم موردعلاقته، نه؟
اوه!
اون آسمونِ شب، دوباره طلوع فردا میشه.
همهی آرزوهات رو...
لعنتی.
قشنگ رفتن تو حس.
هنوز دیر نشده که اون رقص مسخره رو بیخیال بشین.
تف، بیخودی اونهمه تمرین کردیم.
هی، هنوز خبری از یوشیکی و هیکارو نشده.
شاید میخوان امروز غیبت کنن.
عــه، بازم دلدرد گرفته؟
یا اینکه مدرسه رو پیچوندن.
خوش به حالشون.
من برگشتم.
مامان... کائورو...
بابا... متأسفم.
رینشان!
با فیلمه حال نمیکنی؟
اینطور نیست...
باور کن عصبانی نیستم. فیلم رو ببین.
مگه برای دیدنش لحظهشماری نمیکردی؟
چرا.
عمراً! تسومو تنها دوست من توی این دنیاــ
و حالا، سال دومیهای کلاس A، سرودِ...
«سایهی روزگارمون» رو اجرا میکنن.
کاری از: Cieo & SayaKa
یه روز، هرجوری هست...
یخ زمستون آب و بهار میشه.
اون آسمونِ شب...
دوباره طلوع فردا میشه.
همهی آرزوهات رو...
داخل تودهای از ابر بریز.
و بهسمت آیندهای نامعلوم...
روانهش کن.
به آرامی...
به رویاپردازی ادامه بده.
و مخفیانه...
به دنبال چیزی برو که میخوای.
اگه اون درخشش قدیمی...
دوباره نتونه بدرخشه...
به سمت آینده...
این تپش قلب من...
حالا...
خوشحالی، دوست عزیز من...
سایهی درخشان روزگارمون رو ببین.
و برو دنبالش.
غم، دوست عزیز من...
.اون روح سرگردان رو تصور کن
هیچوقت فراموش نکن که رو به جلو بری.
ایول یوشیکی، کارت درسته!
مرسی. خوب ازش مراقبت میکنم.
یوشیکی، جدی خیلی مهربونی.
اندوه، دوست عزیز من...
سایهی درخشان روزگارمون رو ببین.
و برو دنبالش.
خوشبختی، دوست عزیز من...
.اون روح سرگردان رو باز کن
الو، مامان.
چی شده که زنگ زدی؟
هیچی... فقط میخواستم بپرسم در چه حالی.
خوبم.
هوم، باشه.
خداروشکر.
ممنونم...
مامان.
پس...
آخیش!
حتی نیازی به اون حرکات موزون نبود!
به بابا بگو...
ماشالا!
سلام برسون.
آخرش یوشیکی اینا نیومدن ها.
بعداً با اون ویدیویی که هارا-سن گرفت یهکاری میکنیم پشماشون بریزه.
اوهوم.
لحظهی افتادن چنار واقعاً آدرنالین خونو بالا میبره.
بهنظرت به پسرت هم نشون بدی، خوشحال میشه؟
دیگه واسه خوشحال شدنِ اونطوری زیادی بزرگ شده.
زیاد با پسرم حرفی ندارم.
جدی؟
دیگه خیلی چیزا دخیله، اوضاع پیچیدهایه.
نی-چان، صداش از حالت عادی آرومتر نبود؟
وایسا ببینم، مدرسه رو که نپیچونده بود؟
ببینی این رودخونه... تا دریا میره؟
شاید.
میخوای بری دریا رو ببینی؟
دریا... خیلی بزرگه، نه؟
یه جایی از ذهنم یه چیزایی ازش یادمه.
تو راه مدرسه به خونه با هیکارو رفتی تا حالا، نه؟
وسط زمستون.
از اونهمه کوه دیگه خسته شدم، باز میخوام برم.
بریم شنا کنیم و شکار کوسه کنیم.
کوسه رو که نمیشه به این راحتی شکار کرد.
پس تو رو طعمه میکنیم.
اوی.
بعد وقتی کوسه داره میخورتت من با نیزه میزنمش.
میمیرم خب.
بیا یهبار با هم بریم دریا.
مثلاً تو تعطیلات تابستونی.
بستنی! فیلم!
فهمیدن در مورد چیزای مختلف واقعاً کیف داره.
بهخصوص وقتی با تو باشه، یوشیکی.
البته، اگه خودتم دوست داشته باشی.
حله. با هم بریم دریا.
دفعهی دیگه.
تابستانی که هیکارو مرد
مدرسه رو پیچوندیم ولی آخرش همین سمت خونهتون چرخیدیم.
مهم نیست... بیرون هوا خیلی گرمه.
من برگشتم.
با اجازه.
میگم... رون و تسومو،
چطوری با هم انقدر صمیمی شدن؟
چون برای رون، تسومو تنها دوست توی این دنیاست.
آها؟
یه ویدیو از سرود مدرسه برام فرستادن.
جان من؟
به آرامی...
به رویاپردازی ادامه بده.
چه خوب میخونن.
آره.
کاش منم میرفتم.
دوباره نتونه بدرخشه...
به سمت آینده...
این تپش قلب من...
حالا...
خوشحالی، دوست عزیز من...
سایهی درخشان روزگارمون رو ببین...
و برو دنبالش.
غم، دوست عزـــ
اون روح سرگردان رو...
.هیچوقت فراموش نکن که رو به جلو بری
میدونستم. نمیمیری.
یوشیکی؟
خدا رو شکر!
به خودم حالی کرده بودم میتونم یادت بدم فرق کنی...
ببخشید. ببخشید...
امروز، از اولش...
میخواستی منو بکشی؟
میخواستم تا لحظهی آخر، خوش بگذرونی.
اما حالا که نمیمیری...
منو بکش.
این... درخواستته؟
میخوای این کارو برای خودت بکنم؟
چیکار باید بکنم؟ چیکار کنم؟ چیکار کنم؟
این خواهش یوشیکیه، باید انجامش بدم.
اما یوشیکی واقعاً اینو میخواد؟
باید یهکاری بکنم.
نمیخوام نمیخوام
بکشمش؟ بکشمش؟
بکشمش؟
وقت برای گریه کردن نیست.
من قطعاً... اونقدرا به زندگی اهمیت نمیدم.
با اینکه این چیزا برای من اونقدرا مهم نیستن، ولی برای آدمها...
گمونم ترسناکه.
این حتماً... همون ایراد منه.
چیکار میکنی؟
وایسا.
یوشیکی، اینو بگیر.
این نصف چیزیه که درون منه.
همین الان دوتیکهش کردم.
اینکه زندگی چقدر ارزشمنده... من واقعاً آخرش درست نمیفهممش.
اما اینطوری، خودمو کوچکتر کردم تا نتونم آدما رو به راحتی بکشم.
تو... چرا برای من تا این حد پیش میری؟
من، خودمم درست نمیدونم.
حتی فکر نمیکنم تا قبل از اومدن به اینجا احساسی داشتم.
اما یه جایی ته وجودم، میدونستم به جایی تعلق ندارم.
اولش، بهخودم گفتم اگه بو بردی میزنم میکشمت.
اما نمیدونم چرا، نخواستم بکشمت.
باشه.
هیکارو...
خوشوقتم.
آخرش تو، منو همونطور که بودم قبول کردی.
اونموقع برای اولینبار بود که حس کردم یکی بهم نیاز داره.
حس کردم اجازه دارم اینجا بمونم.
فهمیدم این اون چیزیه که همهی این مدت گم کرده بودم.
دلیلشو نمیدونم،
اما تو شدی جایی که بهش تعلق دارم.
برای من... این خیلی...
ارزش داشت.
عین بچه گنجیشکی، میچسبی به اولین چیزی که میبینی.
اونم خوبه.
من به همونم راضیم.
این که معنی زندگی رو نفهمه، خیلی طبیعیه.
دنیایی که ما داریم بهش نگاه میکنیم، دو تا دنیای متفاوته.
اما بازم، من...
راستش من... چندین بار...
احمقما.
من... تا ته دنیا پیشت میمونم.
حتی اگه توی وجودم، یه چیزی بشکنه.
اما...
تو هرچیزی که هستی، فکر نمیکنم باید اینجا باشی.
اگه با وجود این موضوع، بازم میخوای اینجا بمونی...
بیا بفهمیم.
بیا بفهمیم، تو دقیقاً چی هستی.
به آرامی... به رویاپردازی ادامه بده.
و مخفیانه به دنبال چیزی برو که میخوای.
اگه اون درخشش قدیمی دوباره نتونه بدرخشه.
به سمت آینده... این تپش قلب من...
حالا...
خوشحالی، دوست عزیز من...
.سایهی درخشان روزگارمون رو ببین
.و برو دنبالش
غم، دوست عزیز من...
.اون روح سرگردان رو تصور کن
و برو دنبالش...
خوشبختی، دوست عزیز من...
.اون روح سرگردان رو باز کن
هیچوقت فراموش نکن که رو به جلو بری.
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.