Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Arabic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Chinese (Traditional)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Dutch
English
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
French
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Japanese
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Malayalam
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Polish
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Spanish
Spanish (Latin American)
Sundanese
Swahili
Swedish
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
در عشق یک و یک..
هستن...
یکی
به ندرت این فرصت نصیبمون میشه که شاهد هنرنمایی در عشق باشیم
ولی این دقیقا همون چیزیه که همگی ما خواهانش هستیم
نه کسی دوست داشتنیه
بلکه دوست داشتنی که همه چیزو شامل میشه
شخصیتِ "هیسکلیف" در بلندیهای بادگیر...
در یه عشق واقعی، به نوعی عاشقه
و هنوزم، وقتی تصادفا اتفاق میافته به ندرت براش آماده هستیم
شاید درحال تلاش برای ایجادِ معنا و مفهوم در زندگیمون...
دائما از راه های مختلف به دنبالِ رابطه ی روحی و معنوی بودیم
و هیچ راهی نداره که من برم
هیچ راهی نداره که درست رفتار کنی، جوانَک
نش، شنیدی که اونا پایین شهر تظاهرات کردن؟
این آدما عصبی هستن
عصبی درسته بیش از حد سر و صدا
سر و صدا و حرفای پوچ.. ولی ما اینجا خواهیم بود
هممون، کشیش تَری نگران نباش
با این وجود حمایته که ما دنبالشیم، درسته؟
یا شاید تو یکی از معدود آدمای خوشبخت و نادری هستی...
که عشق واقعی رو در اوایل زندگیشون پیدا میکنن
برای بقیه، ممکنه زندگی از اون چیزی که هست ترسناک تر باشه
پیتون، از این طریق...
تو میتونی زندگیتو دقیقا همونجوری که میخوای بچینی...
و دقیقا همونطوری که دوست داری
تو امروز کار فوق العاده ای کردی، لومبارد
ممنون
و از خاکسپاری همینجور میگذره خیلی کهنه نمیشه
آره
فکر کنم مامان هم تایید میکرد
میدونی، اگه ما یه چندسالی بیشتر داشتیم
میتونستیم ازش یه دموکرات بسازیم
شاید نه
واقعا خشگله، نه؟
باید برم شنا کنم
خب، بکن
و اگه همراهِ روحی وجود داشته باشه..
چطور میتونیم مطمئن باشیم که اون شخصی که میبینیم
با شخصی که زندگیمون رو باهاش شریکیم
همونه؟
در این باره چندتا داستان هست که ممکنه کم و بیش موضوع رو روشن کنه
میذارم شما قضاوت کنین
خانواده هامون...
اونا به مدت ده سال ما رو جدا از هم نگه داشتن
ما ردمون رو گم کردیم
بعد، یه روز، تو فرودگاه بودم
در مسیر لندن برای آموزشگاه
پشتِ سر "رشید" رو دیدم
در میان یه فرودگاه شلوغ
شناختم که اون بود
برگشتم انگار هبچ کنترلی رو بدنم نداشتم
برگشتم و دیدمش
دیدمش، این مرد رو..
این مردِ زیبا که من عاشقشم
این مردی که عاشقشم
این همون چیزیه که درباره اش میگم
این همون چیزیه که درباره اش میگم
شعله ی دوقلو
رابطه ی عاشقانه بینهایت
میدونی، شنیدم یه نفر ممکنه امروز صبح تخمک گذاری کنه
اوهوم
تصادفاً که تو نمیخوای، میخوای؟
میخوام
پس برمیگردم
باشه
عاشقتم
میدونم
هیچ تضمینی تو زندگی نیست، پیتون
برای هرچیزی آماده باش
پس، قراره چه ساعتی ما رو ببینی؟
آه..مطمئن نیستم
بهم نگو که نمیای
میلی، من واقعا کلی کار دارم که باید انجامشون بدم
خیلی گرفتارم
اوه، کاملا مشخصه که خدا هواتو داره
تو همه چیزو اینجا خیلی عالی اداره میکنی
اما در برابر ایمانت باید تعهد داشته باشی...
و توی کار واقعی بذاریش
خب، میدونی که برنامه کودکستان تدریس میکنم
صبح های روز شنبه اما واقعا تنها به اون فکر نمیکنم
که تفسیر تو...
ببخشید، تفسیر؟
این قدیمی ترین فریبکاری در کتابه
ولی تو کتابِ مقدسی که دادی نوشته شده..
اونا جدایِ از حرفایِ ازدواجشون ما رو جدا میکنن
و حکم و قضاوتِ روشنفکران خواه ناخواه به نفع اونهاست
ما همینجور نمیتونم وایسیم و بهشون اجازه بدیم، خانم وینترز
خجالت بکش
شرم به تو واسه خراب کردن کار شوهرت
و مهمتر از اون، کار خدا
النا...
متاسفم، ولی اون فقط... اون واقعا خسته شده
مشکلی نیست
من قبلا بخشیدمش
میدونستم
پس ببخشید
اوه، البته
چرا مردم چای میخورن؟
این یه راه خیلی متمدنانه برای گذر زمانه
من چای میخورم ، پیتون
چون هیچی نیست که یه فنجون چای خوب نتونه درستش کنه
خیلی متاسفم
- عادت ماهانه ات شروع شده؟ - آره
میدونم که چقدر اینو میخوای
اما شاید خیلی سعی میکنیم
یا شاید ما باید از خدا بخوایم
به درگاهش دعا کنیم که یه بچه دیگه بهمون بده
میلی
هی، عزیزم خاله لئونور هستم
اووم، خانواده یه ذره نگرانه
چند روزه هیچکس ازت خبری نداره
میدونیم که خلوتت رو دوست داری
ولی از آسایشگاه زنگ زدن و میدونی
مادرت خیلی میترسه اگه بفهمه
تو هنوز نرفتی وسایلشو برداری
پس حالا ..
برای اونایی که درباره ی صفت های روحی..
یه شخص ویژه صحبت میکنن
بذارین یه نگاهی به چندتا از موضوعات بندازیم
که قطعا لازمه
اگه این شخص به راستی شعله دوقلو شماست
اول از همه
این شخص ممکنه به صورت یه پکیج غیرمعمول بیاد
نه به شکل مدل مشخصه شما
برای چندین سال راهبه بودم
و مشغول کار در بانک غذا بودم که اون داخل شد
ظاهرش به شکل بدی ترسناک بود
و خوب اون رو توی مراقبت های درمانی گذاشتم
و براش کار جوشکاری پیدا کردم
میدونی، اون روی پای خودش برگشت
و یه جایی در طول همه این اتفاقات
عمیقا عاشقش شدم
ولی این در مقابل همه چیزهایی که بهشون اعتقاد داشتم بود
پس دعا کردم و رفتم به انزوا
ولی هرکاری، هرکاری کردم نتونستم
اونو از ذهنم بیرون کنم
و، اووم، بعدش یه روز صبح
تو بیمارستان بیدار شدم
خدایا، ترسیده بودم
رنگت پریده بود
ظاهرا، از کم آبی بیهوش شدم
و وقتی که به هوش اومدم
جکی اونجا بود.. مثل یه فرشته اونجا نشسته بود
فکر کردم هیچوقت دوباره نمیبینمش
وقتی دیدمش..
و از اون لحظه میدونستم
حتی با وجود اینکه کل زندگیم وقف کلیسا شده بود
و وقف کاتولیک
میدونستم که خدای من جکی رو دوست داشت
و منو دوست داشت که عاشق اون شدم
عاشق این یکی میشی
اسمش "Soulemetry By The Stars."
همسر زیبام لیلی ترتیب همه چیزو داد
اونجا میبینمت
آه
سلام، عسلم
سریعا میرم اون شرکت اینترنتی رو بخرم
که به زمین خوردن
آه!
اگه فقط اونا میدونستن که واقعا چه گربه ملوسی هستی
منظورم، به طور جدی
به نظر میاد به این زن تاجر تعلق داشته باشم؟
یا هر زن دیگه ای با این قالب؟
کل زندگیم، همه فکر میکردن که من همجنسگرا بودم
این از حساسیت من بود؟
مجموعه بزرگم از کارهای به یادموندنیِ باربارا؟
کی میتونه بگه
وقتی به لیلی میرسه، توافق واقعیه
همش مال توئه
تو عاشق این داستان میشی
یا نمیشی
بذار یه نوشیدنی برات بیارم
هیچ کار اشتباهی نمیکنی بس کن
شاید یه نشونه اس
خب، ما به همین دلیل ما میخوایم فرزند بپذیریم
گوش کن، فرشه نفیس من..
تو رو بهتر از هرکسی میشناسم
خدای من، بین افکار منسوخ شده والدینت
و نهضتِ (جنگ مذهبی) بَری
دلیلی هست بر توانمندی های تو..
یا جنون کامل
یه چیزیو بهم بگو
برای تو چی داره؟
یالا، دستاتو بده من دستاتو بده من
کاش فقط یه بار بهت میگفتم هزار بار بهت میگفتم
اون شعله دوقلو تو نیست
خیلی خب؟
یه گردهمایی کوچیک احمقانه
اوه...
جالبه
چی؟
گرفتم که باید دنبال فرزندخوندگی باشی
یه نفر مطمئناً میاد تو زندگیت...
- به طریقی برجسته - آره، یه بچه
- اون چیزی نیست که من میبینم - خواهش میکنم...
همه این کارایی که انجام میدی رو دوست دارم
میدونی که انجام میدم
من فقط، مطمئن نیستم که باور دارم به اونچه...
عزیزم، هیچ انکاری تو چیزی که اینجا میبینم نیست
سرنوشت اتفاق میافته چه دوست داشته باشی چه نه
- میدونم که درباره چی حرف میزنم - میدونم
دوما، اونا همدیگرو میبینن به طور تصادفی
شاید، تنها جایی که دنیاهاشون به هم میرسه
ببخشید، فقط یه سوال فوری داشتم
نمیتونم کمکی کنم ولی متوجه شدم که تنها شخص مجرد اینجام
و من، فقط میخواستم بدونم اووم، منظورم اینه که..
من یه کار به عنوان نویسنده
فقط، نمیدونستم اگه پروسه طولانی تری هست...
نه، به یه اندازه طول میکشه چه مجرد باشی چه متاهل
و همه کاغذ بازیا درست همینجاست براتون
باشه، ممنون
شما.. اینا مال شماست؟
اوه، ممنون
متاسفم، خیلی احمقم
همیشه برام اتفاق میافته
من کیفم رو فراموش کردم
قصدم فضولی کردن نیست ولی شما خوبین؟
اوه، آره من فقط، من...
همه اینا فقط یه کم طاقت فرساست
آره، میدونم
من، اوه، شنیدم حرف میزدین
اووم، چرا میخوای این کارو به تنهایی انجام بدی؟
آه، خب، این واقعا برنامه ریزی نشده...
اما میدونی چیه؟
داستانش درازه
درسته، تو نویسنده ای
خنده داره
تو چی؟ تو چیکار میکنی؟
من یه عکاسم، درواقع
خب، من قبلا یه عکاس بودم a photographer.
بهتره برم
باشه، یه کارت داری؟
همیشه دنبال عکاسا میگردم
دارم
منم دارم، یه جایی
خب، یه جورایی قدیمیه
عالیه
کار میکنه
- ممنون - البته
خواهش میکنم
- خداحافظ - خداحافظ
سلام، منم کجایی؟
توی آشپزخونه
خدا رو شکر که اونطرف خیابون زندگی میکنی
همچنان اینجا توی یه حلقه گیر افتادم
صبرکن …حیرت آوره
میشه به یه خواهر کمک کنی
خب، بفرما
- برای اهداف شفابخشی این چیزیست که لازم داری؟
یه جیرجیرک تو خونه هست؟
آره
داره بدجوری دیوونم میکنه
اوه، عالیه باشه، کیش کیش جیرجیرک
آره، فقط حس میکنم خیلی خارج از کنترلم
منظورم اینه که، فکر میکنی بتونم بهش غلبه کنم
من کتاب لعنتی رو درباره اش نوشتم
اوه، بیخیال
اون قبل از فوت مادرت بود
بدون اشاره به اون خانم روانی
که با دوست دخترم بهت خیانت میکنه
همش تقصیر اون نبود
میدونی، از وقتی که مادرم مریض شد به کلی ازش دور شدم
آره، تو خیلی بخشنده هستی
صادقانه، نمیدونم چرا...
در هر صورت میخواستی با اون بچه دار بشی
منظورم اینه که تو "بچه رزماری" رو دیدی
میدونی، حداقل با مارگارت
دمخور بودیم
آره
لومبارد!
از دبیرستان میشناسمت
و تو با اون بودی چون اون بی خطر بود
همونقدر میل و شهوت بین تو و زن شیطانی زیاد بود
مثل شیرینی برنجی به خون آلوده
منظورم اینه که، اونا خیلی فریبندن
و من یکیشون رو تو واژنم نمیخوام
و من کاملا مطمئنم که توام نمیخوای
اوه، خدای من
و میدونم که متفاوتم میدونی؟
و من میرم دنبالش مثل جورابا داخل کشو
اما حداقل حس میکنم
فراز و نشیب ها، انقباض ماهیچه ها...
و همه اون چیزای خوب و گاییدن
پس باید قلب فوق العاده ات رو روش بذاری
و همه این لمس کردنای فوق العاده رو هم حس کنی
ولی تا اون زمان، تو تحت دستورات اکید هستی
که فقط کارایی بکنی که باعث میشه حس خوبی داشته باشی
بد نه، خب
باشه
اجازه نده هیچوقت دردت رو ببینن، پیتون
هرگز اجازه نده سپر محافظت بیافته
ببین، لومبارد
عشق "گورو" به کامل ترین شکل ممکن خودشو نشون میده
باشه، وِیو
هرچیزی که از این خونه خارج میشه
اون خانمه که جمعه میدیدم یادته؟
اووم، اوهوم
اون با اِرین و دوست دختر سابقم قرار میذاشت
حتی نمیخوام بشنوم
گفتی که چشمات حسابی باز بودن
آره، خب؟
من قانوناً چشم چپم کوره
پس خیلی ممنونم بخاطر حساسیتت
میدونی شبیه کی هستی؟
شبیه جنیفر آنیستون لزبین
چرا توی جهنم فکر میکنی که ما میریم به این چیز؟
اینجور که خشگل کردی کجا داری میری؟
میدونی که میرم برای رویداد تایلر
آوه، آره، درسته
میدونی، هنوز نمیگیرم
اون تو راهش بود که یکی از بهترین
یکی از کارگردان های مدرسه فیلم سازی بشه
و حالا اون وقتش رو تلف میکنه با خوراک های روحی
- فلسفه عشق واقعی - فلسفه عشق واقعی؟
- آره - اووم
آره..
نمیگیرم
اون برای این زندگی میکنه
و من زندگی میکنم برای...این
میدونی، شاید تونستی برای قرار شب بعدیمون بپوشیش
- آره؟ - آره
خب، اگه خوش شانس باشی زودتر خونه باشم
- آره؟ - آره
بعدا میبینمت
شیرینی...
ببین، لومبارد
عشق "گورو" به کامل ترین شکل ممکن خودش رو نشون میده
بهم بگو چرا مجبورم دوباره همه این چیزا رو بگذرونم
چون اگه شریک روحیم رو پیدا کنم تو باید تاییدش کنی
و فکر کردم وقتی دنبالشیم تو یکی پیدا میکنی
♪عشق!♪
♪یک و یک یکی هستن ♪
♪ قلبی مملو از عشق ♪
♪ زیبایی روحتون رو آشکار میکنه ♪
چندبار چشمامون به سادگی نمیبینه
شریک روحیت میتونه همین الان کنارت ایستاده باشه
و تو حتی نخواهی فهمید
به این دلیل که تو شخصیت واقعیه خودتو داری
و من با عنوان شهرت نفس میخونمش
یکی که با روحت همراهه
یکی که میخواد خوب جلوه کنی
با موهای قهوه ای پرپشت چشمهای پُر کشش تو رختخواب
آه، میدونی که درباره چی صحبت میکنم، نمیدونی؟
میدونی، تشخیص میدی واقعا تشخیص میدی
اینجور جفت شدن ها هرگز جواب نمیده
و وقتی شکست میخورن متعجب میشن چرا، چرا، چرا
با قلب های درهم شکسته و روح های ضربه دیده
حالا اشتباه نگیر
من نمیگم که کشش جنسی مهم نیست
البته که هست
سلام!
چیزی که میگم اینه...
کشش و جاذبه ی جسمی رو..
با میل و اشتیاقِ روحی اشتباه نگیرید
فرصتیِ که داده شده، روح واقعی همیشه..
با گذر از مانع شریک روحیشو پیدا میکنه
و به من اعتماد کن، میتونست از شخصی که اصلا انتظارشو نداشتی بیاد
اونو بجو... و مقداری پیش غذا
چند دقیقه دیگه خوندنمو شروع میکنم
خوش اومدید، خوش اومدید
اون زنه که اونجاس؟
نه، نه، نگاه نکن
داره سعی میکنه توجه منو جلب کنه
جدا!
اوه، خدای من اون اینجا نمیاد
آه، ببخشید... منو ببخش
- سلام - سلام
اینجایی اوه، خدای من
اون میتونست بیشتر از این جذاب و فریبنده بشه؟
- عالی بودی - ممنون
من تایلر مونتگیو هستم و شما..
پیتون
درواقع پیتون رو تو مرکز فرزندخوندگی دیدم
دنیای کوچیکیه
دنیای کوچیک، شش درجه اصلا یعنی چی؟
این خیال همراهه با تصادفات
باید برم خوندنمو شروع کنم
خب، از اونجایی که این ملاقات آشکارا مقدور شده بود...
میخوای یه نوشیدنی بگیری؟
- دوست دارم - باشه
حس میکنم شبیه سوارکاری هستم که همیشه اسب اشتباهی رو انتخاب میکنه
فقط همین
هیچوقت به فکرت خطور کرده که بذاری عشق تو رو پیدا کنه؟
پیتون، تو خیلی شجاعی...
که میخوای یه بچه برای خودت داشته باشی
هیچوقت به ازدواج کردن فکر نکردی؟
اوه، من ازدواج کردم
فکر کردم که گفتی مجرد بودی
هستم..الان
- اوه، متاسفم - چیزی نیست
چند وقت متاهل بودی؟
شش یال
تو؟
پونزده
چی شد؟
نمیدونم
گمون کنم همه چیزای قابل پیش بینی
شریکم، نتونست همه وقتی که با..
مادر مریضم میگذروندم رو بپذیره..
شریکت؟
اوهوم
شریکت...
تو، اووم...
همجنسگرا هستی
خب، فکر کنم که این واقعا خوبه
من رای خیر دادم تو قسمت هشت
یا اون آره بود تو قسمت هشت؟
نمیدونم، همه اش خیلی، خیلی گیج کننده بود
ولی میدونم که بلافاصله رای دادم
منظورم اینه که فوراً رای دادم
فقط نمیخوام فکر کنی که من باهاش مشکلی دارم
چون واقعا مشکلی نیست
منظورم اینه، چرا باید مشکلی باشه؟
اوه، خدا، من خیلی مضحک به نظر میام؟
تو خوبی
خب، ظاهراً به من الهام میشه...
که به دنبال عشق در مکان های اشتباه باشم
خب، به نظر میرسه این یه شکست برای من بوده...
- ولی، اووم، شما دوتا - وِیو
ایشون النا وینترز هستن
از ملاقاتتونوخوشوقتم
واقعا مجبورم که برم
شوهرم فردا اول وقت کار داره
بری یه کشیشِ
اوه!
اووم، این...
باحاله!
خوب بود که دوباره دیدمت
از ملاقاتت خوشوقت شدم، وِیو میبینمت، پیتون
تو اونو تصور میکنی... و اونم تو رو تصور میکنه
حتی با من حرف نزن
میدونستی که یه حلزون میتونه برای مدت سه سال بخوابه؟
اوهوم
میتونی اصلا تصور کنی یه روز بیدار بشی
و بفهمی که اساساً نصفِ عمرت رو خوابیدی؟
نش، شنیدم که درس کتاب مقدس رو از قلم انداختی
آره، البته
واقعا اهمیت نمیدم که اونا بر ضدش میجنگن
و بابا هم نه
بابات...
در طول عمرش به وظیفه ش رسیده، مامان
کشیش بازی درواقع تنها چیزی بود که میتونست داشته باشه
یالا...خودت میدونی
ما همه میدونیم
چیو؟
سلام
آره، همینجاست
- برای توئه - اوه
الو؟
- نش، یه ژاکت بردار - نه
مجبورش میکنی به ژاکت برداره
النا؟
اوه، سلام، پیتون!
یادته که درباره پروژه افتخارات زنان...
صحبت کردم؟
تو این فکر بودم که میتونم چندتا از نمونه کاراتو ببینم
میتونم، اووم... کلاسور کارای قبلیمو بیارم..
حتی میتونم فردا بیارم
اینا خوبن
تحت تاثیر قرار گرفتم
اووو..
اون خشگله
بچه ها سوژه های موردعلاقه ام هستن
عاشق فیگورشم
اونا خیلی معصومن، خیلی سرزنده
اونا تمام چیزایی که حس میکنی رو نشون میدن
عاشق این یکیم
این منم، درواقع
عالیه
یه ایده داشتم
روشنش کردم، و فکر کردم.. میتونه خوب از آب دربیاد
واقعاً خوبه
منظورم اینه که، همه اینا واقعا خوبن
چرا اینو ادامه ندادی؟
میدونی، خانواده..
زندگی
فکر میکنم پروژه فوق العاده ایه، پیتون
فکر میکنم که تو عالی میشی، اگه علاقه مند باشی
آره، من قطعا علاقه مندم
باشه
خب، این ایده از کجا اومد؟
خب، مامانم واقعاً مریض شد
ما آخراش عمیق تر ارتباط پیدا کردیم
و متوجه شدم که اون چقدر دلچسب تر بود...
از اون چیزی که فکرشو میکردم
و زنا خیلی پیچیده هستن، همینطور چند بُعدی
میخوام توش کاوش کنم
میخوام همه رنگاشونو نشون بدم
همه چیزی که یه زن رو اینقدر دلچسب میکنه نشون بدم
اوه
سریع باید برم
اوه
ولی میتونیم یکشنبه همدیگرو ببینیم اگه برای تو خوبه
که کارا رو پیش ببریم
حتما
عالی میشه
- خدافظ - خدافظ
اووم
چطور تونستی، از همه ساکنین زودتر قهوه ات رو تموم کنی؟
خیلی ممنون
میتونی بری
تو چته؟...مورچه تو شلوارته؟
یه جلسه کاری دارم
- اینجا؟ اونم یکشنبه؟ - آره، دارم
اووم..
خیلی ممنون برای آوردن این
حالا یه دقیقه بهم وقت بده
- اوه! سلام - سلام!
وِیو هستی، درسته؟
درسته! میتونم من باشم
پس شما باید تو..یه جلسه کاری باشین
- بله - گرفتم!
- بیا داخل - باشه، خداحافظ
وقتی میگم کارایی که حس خوب میدن انجام بده..
منظورم این نبود که با یه عادیِ متاهل انجامش بدی
باشه
شروع نکن!
این تویی؟ منظورم اینه که، داستان توئه؟
- آره - اوه، واو
تصورم از یه آگرافوبیک... (ترس غیرعادی از محیط های باز)
مثل توی "باغهای خاکستری"، میدونی
همه چی روی هم تلنبار شده با یه مشت گربه
آره، خب، همه داروهای جدید بیشتر ما رو قابل پذیرش کرده
واقعاً، من که هرگز نمیفهمیدم
میتونم یه پیشنهادی بکنم؟
تو یه عکس جدید لازم داری
این یکی به درستی نشونت نمیده
درباره این نیست که تو رشته کاریم چطور به نظر میام
بیشتر درباره گفته هامه
مزخرفه
من یه عکس نویسندگیِ جدید ازت میگیرم...
هدیه ام
باشه
مرد..
♪ بهم بگو، در شگفتی؟ ♪
♪ فکر میکنی که داری دیوونه میشی؟ ♪
♪ به زبون دیگه ای حرف میزنی؟ ♪
♪ که هیچکس درکش نمیکنه؟ ♪
♪ چون تو با اقیانوس حرف میزنی.. ♪
♪ و به آواز پرنده ها گوش میدی ♪
♪ هرکسی که اطراف توئه ♪
♪ متعجبه که تو چی میشنوی ♪
♪ شکست ناپذیری ♪
- خیلی متاسفم، دیر کردم - سلام! چطوری؟
- سلام - سلام
این پسرمه!
نش! درباره ات شنیدم
از دیدنت خوشحاام
- سلام - و توام باید "توری" باشی
و شما باید نویسنده باشی
میدونی کار رویایی من چیه؟
دستیار تحقیقات
منظورم اینه که، میخوام عمیق ترین، مهم ترین...
بامعنا ترین تحقیقاتِ آمار رو روی هر موضوعی که بهم داده میشه انجام بدم
و میخوام به هم ربطشون بدم و باهم مقایسشون کنم
و بهش معنی بدم
معنا و مفهوم به هر کدوم از قسمت ها
و خیلی فوق العاده خواهد شد
اون واقعا تو این مورد عالی میشه
مات، من بردم
واسه همینه که میگن هیچوقت نباید چشمتو از رو توپ برداری
درسته!
خواهش میکنم، عزیزم، بچه بیچاره رو ولش کن
- هی، تی! - اووم
داستانو به پیتون بگو
خیلی خب، اگه اصرار داری
خب...
این نویسنده ی مشتاقِ جوان به هالیوود میاد تا خودش رو نشون بده
و همین یانگ هاوک، درسته؟ (یانگ هاوک نام کتابی با مضمون گفته شده)
اون خیلی زود درک میکنه که زندگی...
ندرتاً از رمان های عاشقانه پر شده
برای خودش یه لکسوس میخره...
بر حسب اتفاق، یه لکسوس سفید سوار میشی؟
نه، حتی نگو
مالکِ یه ماشین قراضه تبدیل میشه به کسی که خیلی ترقی میکنه
چه کسی شروعش رو بهش داده
میتونی باور کنی؟
اونا دقیقاً توی همون زمان میان
فلسفه عشق واقعی، فلسفه عشق واقعی
سه ماه بعد...
- ازدواج کرد - اونا متاهل بودن
دوستش داری؟ دوستش داری
به تصادف
به همین دلیل خدا یه معجزه میکنه
و تصمیم میگیره که ناشناس بمونه
نه
وقتی که خدا یه شانس بهتون میده و شما بهترین انتخاب رو میکنی
اون معجزه اس
من فکر کردم که اون عالی میشه با یه بچه، میدونی؟
یه خانواده تشکیل بده...
میدونی، بَری و من تنها یه چیز مشترک داشتیم
و اون پسرمونه، پس...
نمیدونم
بعضی وقتا فقط به این فکر میکنم که ازدواج کردم...
که با والدینم شدیدا مخالفت کنم
پدرم هندیه اون مکتبش خیلی قدیمیه
میدونی، سختگیر ولی آروم
مادرم اسپانیاییه
اون خیلی کاتولیکه
حالا این یه ترکیب خطرناکه
میدونم، واقعا همینطوره!
واقعا هست
سالهاست که حسی شبیه به حسِ مادری دارم
فقط...
آره، فقط اون اوایل با بَری خوشحال بودم
بعد مدتها، من...
فقط شروع کردم به این فکر که چم شده؟
چرا من حس نمیکنم چیزی رو که هر شخص دیگه ای حس میکنه
فکر نمیکنم هیچوقت عاشقش بوده باشم
ولی اون عاشقته؟
نمیدونم
بعضی وقتا فکر میکنم
ازدواج مجموعه ای از توافقاتِ که...
نمیدونم
شاید بعضی از ما قرار نیست که شریک روحی داشته باشیم...
جوری که تایلر فکر میکنه
تو چی؟
- من؟ - آره
خب...
درمورد شریک روحی نمیدونم، ولی..
من با مارگارت...
بعد اون...
روراست، عزیزم، اهمیت نمیدم اگه هرگز نبینم
لزبین دیگه ای رو تا زمانی که زنده هستیم
شوخی نمیکنم
اوه، خدای من
همه چیزیکه واقعا میخوام یه بچه ست
و صراحتاً، اون شاید...
همه چیزیه که من همیشه در درجه ی اول نیاز داشتم
این نکته یه کلیدِ
هرچیزی که حس میکنی کاملا جدیده
ولی کاملاً آشنا
خب، تو..
بشین
خب
میتونم یه چیزی ازت بپرسم
آ..اوه
یه جورایی سوال شخصیه
بفرما
چطور فهمیدی که همجنسگرا بودی؟
تو چطور فهمیدی که عادی بودی؟
منظورم اینه که، از اول میدونستی؟
نه
درواقع، درست کارای یه استریت (عادی) انجام میدادم
تا اوایل بیست سالگیم
ولی بعد، دچار یه حس دوگانه شدم
برای این، اووم، عکاس، درواقع
اووم
خب، ما میتونیم خیلی عمیق باشیم
اووم
تو چی؟
خب، هرگز نمیدونستم که قراره چیزی...
به جز استریت باشم
برخوردی با هیچ دختری تو مدرسه نبوده؟
نه..هیچ تجربه ای در آکادمی سلطنتی؟
هیچی
هیچوقت حتی یه دختر رو نبوسیدم
نه
با نوعِ تربیتِ من...
واقعا هیچوقت برام اتفاق نیافتاده
حدس میزنم که فقط پیرو سنت قدیمیم
یا شاید فقط استریت(عادی) هستی
اشکالی نداره اگه یکم به اطراف تکون بخورم؟
ببخشید؟
اوه..
نه، آره، نه
آره، فکر کنم گرفتم
گرفتم
عالی بود
آه، هی، مامان
هووم؟
میگم تمام مدتی که...
اینجا تو خونه ات بودم
حتی یکبار هم نشنیدم که تو...
برای ابراز شادی و لذت سوت بزنی
اوه، بیخیال مطمئنم که قبلاً هم سوت زدم
هی، توری..
تو میدونی از نوع...
دخترای همجنسگرا، توی مدرسه ات هستن؟
منظورت لزبینه؟
ببخشید، ولی همین اواخر بود که دیدم...
تو با یه لزبین به اسم پیتون وقت گذرونی میکنی؟
خب، آره ولی پیتون واقعا نیست...
آره، آره، میدونم
اون میتونست برای استریت بودن قبول بشه
به هرحال، به عنوان یه شخص عادیه به دنبال بوسیدن...
تنها ۲۱۰۰۰ بعلاوه یا منهای دقیقه...
در زندگی پر از تاسفِ کوچولومون مشغولیم
که به طور تقریبی فقط کمتر از چند ماه میشه
پس، چه کسی اهمیت میده که کیو میبوسی؟
- واقعا؟ - واقعا!
منظورم اینه که، در طول عمر به طور متوسط ۸۰ سال
تنها شش بار در سال سکس میکنن
منظورم اینه که، ما بیشتر حمام کردیم
تو فروشگاه های شکلات بیشتر خوردیم محض رضای خدا!
و هنوزم، کل مسائل گی، به معنای واقعیِ کلمه مطرحه!
هرکسی یه عقیده مذهبی داره
از اول تا به آخر بابا مضطربه
میدونم
و جهت اطلاع شما بابا هم طرفدار دوست جدیدت نیست
چی؟
مامان...
نگران نباش
بابا فقط در اینباره گله میکنه که چقدر وقت...
تو و پیتون باهم دیگه میگذرونید
ولی من شخصاً فکر میکنم که یه جورایی باحاله
چون تو همش درگیر کلیسا نمیشی
و این یه جورایی باعث میشه افتخار کنم
فقط برای اینکه کاملا در جریان باشی، نش
به گفته کارشناسی که تو برنامه...
ملکه اوپرا بود
زنهای استریت(عادی) در همه جا
به طور غیر منتظره میخوان که با زنای دیگه باشن
که روش های آمیزشیِ بعدیشون رو تجربه کنن
- تو خوبی، مامان؟ - آره
واو
به هر حال...
به طور مختصر میگن لزبو
آره، ولی مامان من اینجوری نیست، پس...
خب، واضحه اون مامان من نیست
اینطور گارد نگیر خدا!
میدونید، فکر کنم شما دوتا همونطور که تایلر میگه، شعله های دوقلو هستین
آره، و خیلی زود تو زندگی همدیگرو پیدا کردین
اوه، مامان، بیخیال
به همه زمانی فکر کنین که با دعوا و مرافه با همدیگه از دست میدین
آره
هنگامی که به نظر میاد دنیاهای شما ممکنه به کلی قطع شده باشه
مسیرهایی که شما شخصاً دارید طی میکنید
شما رو به هم میرسونه با یه تصادف عجیب و غریب
پدرم تو کار تعمیرات بود برای همین به همه جای دنیا رفتیم
و من اسپانیا رو خونه ی خودم کردم
و مادرم یه کولی بود بخاطر همین زیاد مسافرت میکردیم
از یه شهر به شهر بعدی، و آخرش تو لس آنجلس سر درآوردم
برادرِ بهترین دوستم توی نیویورک مجلس عروسی داشت
که اونجا ما همدیگرو دیدیم
و ما در میز رفاقت گیر افتادیم
میدونی، میزی که هیچکس نمیدونه که تو دیگه کی هستی
فقط یه جورایی دلت میخواد که اونجا بشینی
و من، آه...
من شامپاین رو همه جای لباسش ریختم
- اوه، همه جای لباسم - آره
و بعدش من جا خوردم، چون من فهمیدم که اون چقدر زیباست
- هنوزم مو به تنم سیخ میشه - آره
ما هردو، توی شهر سیلورتون از ایالتِ اورگان...
که کمتر از ده هزار نفر جمعیتشِ...
به مدت یه هفته از همدیگه متولد شدیم
ما تقریبا یه میلیون مایل سفر کردیم تا همدیگرو پیدا کنیم
و ما انجامش دادیم
و همه اینا به ابن خواطر بود که ازش خواستم نمک رو بده
تو نقشه کشیده بودی
میدونم، همینطوره..
جواب داد
خیلی خوشحالم که همه حمله ها تموم شد، میدونی؟
ولی، نمیدونم...
به نظر یکم ترسناک میاد اگر بخوام کاملا روراست باشم
اووم
دارم سعی میکنم با دوستم حرف بزنم
- متاسفم - خدا
اوه، سلام!
- منو میکشی - میدونم
جداً، بگذریم
یالا
فکر کنم یه ذره داره از کنترل خارج میشه، نه؟
باز کردن دکمه های لباس
درباره اون همه نگاهِ پرحرارت که بین شما دوتا ادامه داره چی؟
منظورم اینه که، بیخیال کی اون کارو میکنه؟
نگاهِ سوزان؟ جداً؟
تو نویسنده ای اسمشو هرچی میخوای بذار
جداً، اگرچه، خودت میدونی...
که این قدیمی ترین و زیاد ترین بازی غم انگیز در کتابه
زنِ خونه دارِ تنها، با یه لزبین خیلی جذاب ملاقات میکنه
تا بدون فکر کردن به عواقبش خوش بگذرونه
باید بیضه های کوچیکت رشد کنه، فوراً!
تو باید بهش بگی چخبره
آره...نه
نه، نه، نه، نمیتونم
پیتون، اون استریتِ(عادی)
و با یه کشیش ازدواج کرده!
بدون اشاره به اینکه تربیت و فرهنگش اینو نمیپذره
یه جورایی پیچیده شده چقدر، همه چی در شروعِ حرکت بر ضدته
خیلی خب، تو بدیهیات رو با دقت گفتی
یه ماموریت بیرون از شهر دارم
خیال دارم وقتی که برگردم... قبلش تصمیمو گرفته باشم
میخوام کمتر در دسترس باشم
درواقع، غیرقابل دسترس
اوه!
من خیلی سرم شلوغه خیلی بیشتر از ریدنِ یه جوجه..
که به تو بگم واقعاً چخبره
پنهان شدن و قایم شدن در پس زمینه
- آره - اوه
خب، امیدوارم که موثر باشه
اینهمه راه اومدی اینجا که اینو بهم بگی؟
- آره - میتونستی فقط زنگ بزنی
زنگ زدم
سلام!
سلام!
میخواستم عکساتو نشونت بدم
خدایا، پیتون، فوق العاده به نظر میرسی...واقعا
عالیه! واو
اووم، اووم..
باید اول زنگ میزدم، ها؟
نه، نه، فقط مجبور نبودی اینهمه راه رو
بیای اینجا.. همین
آره، شاید این زمان خوبی نیست
نه... نه، نه، نه
من، من، درواقع، اووم میدونی چیه؟
آه، به همون اندازه خوبه که هروقت دیگه ای هست
میتونی یه لحظه بهم وقت بدی؟
باشه...
اوه، خدای من دارم چیکار میکنم؟
شلوار، شلوار شلوار، شلوار..
اوه!
تیشرت اینجاست تیشرت، تیشرت، تیشرت
شوخیت گرفته
اوه، خدای من
اون حتی علاقه نداره
تو استریت هستی
و متاهل
اتفاق بزرگی نیست!
فقط بهش بگو..
اوه، خدای من
باشه
سلام
ببین، النا...
راستی باید اول زنگ میزدم
لازمه درباره موضوعی باهات صحبت کنم
حتما
تو خوبی؟
درواقع، نه
این، منظورم اینه، خیلی مهم نیست فقط، اووم...
من...
یکم صبحونه دوست داری؟ چای انگلیسی و صبحونه؟
محض رضای خدا، چخبره؟
آه، مسخره ست
خیلی خب، اووم، قبل از هرچیز تو استریت هستی
و دوم اینکه...
تو استریت و متاهل هستی
و خدای من...
منم نمیخواستم این اتفاق بیافته
منظورم اینه که، تو میدونی من یه لزبینم
درسته؟
اووم، بله
خب
پس.. همینه
اون چیه؟
- چی؟ - چیزی که گفتم
کدوم چیز؟
آه!
میدونی...
من...واقعا ازت خوشم میاد
منم از تو خوشم میاد
بیشتر از اونچه که باید باشه
پس...
میدونی، مجبور نیستیم درباره این یا هرچیزی صحبت کنیم
منظورم اینه که، من باهاش مشکلی ندارم
فقط فکر میکنم که اگه ما باهم وقت نگذرونیم...
نه! نه!
نه، خدایا، پیتون نه!
من نمیخوام که وقت گذرونی نکنیم
یعنی، تو شنیدی که چی گفتم
آره، ولی ما...
ما باید تو زندگی همدیگه باشیم
من تازه پیدات کردم
تو قطعاً بهترین دوستِ منی
و میدونم که ما میتونیم ازش بگذریم
نه
من نمیخوام که باهات نباشم
و میتونی همه منو داشته باشی
همه به جز برای اون همه من
باشه
فقط همینقدر بدون...
این یه اتفاق بزرگه برای یه لزبین
منظورم اینه که، حداقل در شروع
من فقط... پیتون، بذار یکم شراب بخوریم
بیا نقشه بکشیم
فقط خواهش میکنم، خواهشاً خودتو ازم دور نکن
باشه
خوبه
- یکم شراب میارم - باشه
بله..اینا فرزندان خدا هستند
ولی راهشون رو گم کردن
و ما نمیتونیم این مسیرِ انحراف رو به سادگی واگذار کنیم
به وسیله مجاز شمردن آیین مقدس پیمانِ ازدواج برای اونا
و اونا فکر میکنن که اگر بتونن به اندازه کافی دست هایی...
در صحنهِ سیاسی، منحرف کنن میتونن برنده بشن این..جایزه رو (ازدواج قانونی)
ولی ازدواج یه جایزه نیست، هست؟
یه هدیه ست
بزرگترین حقی که ما داریم
و نباید لکه دار بشه
و لکه دار نخواهد شد!
اون چه کوفتی بود؟
میفهمی شبیه چیه وقتی که تو یهویی موعظه رو ترک میکنی؟
بَری، نکن
ببین، میدونی، النا
یه سری کارا هستن که تنها مجبورم انجام بدم
بله
من با این سخنرانیِ بزرگ آشنام
و تو همیشه در رابطه با این توافقات خوب بودی...
تا الان...
تو قبلاً دوستای همجنسگرا داشتی
برگرد به روزهای باشکوهِ اِجرات
نش، فقط میگم من فکر میکنم مردم باید بدونن
که اونا نباید برای رفتار بد جایزه بگیرن
رفتار بد؟ واقع بین باش، بابا!
فروختن روحت رفتار بدیه
نه دوست داشتنِ یه نفر
میدونی، فقط یه مسئله از زمانِ قبل از این
کلِ بحثِ ازدواجه تا اواخر سال ۲۰۰۰
همه میدونن که پول میلی تو کلیسای باباست
شاید ما باید به آرومی خارجش کنیم
چون اگه از دستورات اطاعت نکنه به طور دلپذیری میپیچوننش
گرسنه ای؟
میرم یکم شام درست کنم
این شخص باعث میشه که جهان رو
از میان فیلتری متفاوت بنگری
مهم نیست که چقدر سخت تلاش میکنی این شخص به طور ناگهانی...
در هر گوشه از ذهنت زندگی میکنه
نمیدونم چی بگم، من، اووم...
میدونی، کل روزم به دیدزدن از سایت های لزبین میگذره
نه، من کششی..به اونا ندارم
من...
به هیچکدوم از اون زنها کشش ندارم...
فکر نمیکنم که لزبین باشم، پیتون
تو تنها کسی نیستی که این احساسات رو داره
اوه، خیلی گیج و سردرگم شدم، پیتون
نمیتونیم فقط توافق کنیم که یه برخوردِ جدی داشته باشیم؟
اوه، تمام فکری که میتونم دربارش بکنم...
تو خوبی؟
آره
یه چیزی داره میسوزه
هی!
اوه، میدونستم اینو میخواستی حس کنی
اوه، خیلی نرمه
خیلی نرم مثل مخمل
وایسا
جلوتر نرو
اگه بخوای میتونی الان دست بکشی
واقعا؟
از اینکه با من تنها باشی میترسی؟
آره
جداً؟
جداً
سلام!
سلام، گرفتاری؟
نه، من آزادم
آره
میخوای شام بخوری؟
عالیه
یه ربع دیگه اونجام
باشه
- سلام! - سلام!
فکر کردم شما بچه ها رفتین سینما!
خیلی دلمون برات تنگ شده
بلیطا فروخته شده بود، مامان میتونیم یکم برگر بخوریم؟
- شام تو یخچاله - فوق العاده!
- یکم شراب گرفتی؟ - تو یخچاله
آره، میبینم
ولی فقط برای اینکه عشق خداوند شفابخشه و به من اجازه میده...
که گناهِ درون خودمو ببینم
اون شهوت..
که کار شیطان هستن، پاکسازیش کنم
و تنها با عشق خدا،عشقِ باشکوه خداوند
چندنفر از ما میخوایم که اون امیالِ وحشتناک
که درنتیجه غریزه هایِ اصلی انسانن،به ما فشار بیارن؟
آیا اون هوس های پست به واسطه ی شهوت
به ما فشار میارن که کارهایی انجام بدیم که میدونیم اشتباهن؟
نمیدونم نمیتونم تصمیم بگیرم
عاشق این یکی ام
این ماهیتی از دوست داشتن گرفته دوستی، میدونی؟
ولی این یکی اوه، انصافاً لعنتی خیلی خوبه
چی فکر میکنی؟
هووم؟
با من عشق بازی کن، پیتون
فکر کردم میخواستی صبر کنی...
که ببینی اگه...
پیتون، با من عشق بازی کن
میخوام، النا، بهم اعتماد
ولی..وقتی شروع کنیم هیچ برگشتی وجود نداره
نمیخوام برگردم
تو خوبی؟
آره
تو؟
النا...
با من بمون...
اوه، میدونم که چطور درک کردم
اووم، وقتی که میبوسی، انگار درونِ اون بوسه برای همیشه زندگی میکنی
سلام، عسلم فقط یه ثانیه بهم وقت بده
ولی هنوزم احساسش به نوعی جدیده...
یه چیز خوب اینکه اون هیچ کنترلی رو بدنش نداره
- آره - اون همه چیزیه که میگم
اون خیلی بیشتر خطرناکه
باشه، من جلب شدم پس...
چی باعث این آشفتگیِ جدید و بهبودی تو شده؟
اوه، تایلر
کاری که میکنی عیناً مفهومش دیوانگیه
من عاشقتم
برای اولین بار برای تنها بار تو زندگیم
زن خانه دارِ استریتِ خوشگل
قبلا هرگز با یه زن سکس نداشته
فکر میکنه مُرده و به بهشت رفته
حالا چی؟
چیشد، تو که میگفتی..
کارایی بکنم که بهم حس خوبی میده؟
باشه، دارم سعی میکنم که فلسفمو از زاویه دیگه ای مطرح کنم
خوبه
چون فقط دوست دارم تو فضای شادم بمونم
برای چندثانیه بیشتر، اگه اشکالی نداره
اوه، فضای شاد
اوه خدای من!
خیلی خب، باشه
حالا که تو حسابی نفسمو گرفتی
میریم میشینیم، و تو همه چیزو برام میگی
آره، درحالی که شما دوتا به سوی غروب آفتاب دور میشید
پشت سرتون از اجساد مرده پوشیده نشده
خیلی خب، منظورم اینه، هرچیزِ کوچیک، ناچیز، خُرد، خلاصه...
بینهایت کوچیک.. جزئیات لعنتی
اوه، خدای من! اوه، خدای من!
حالا تموم شد؟
- شاید - عالیه
حالا این علامتِ چاقِ گنده رو..
همراهِ فضای خوشحالم دارم
خیلی خوشحالم
میتونم ببینم
اوه
چیزی نیست
شاید بعضی از شما فکر میکنین
که عشق حماسی و شاعرانه نمیتونه برای من اتفاق بیافته
ولی زمانی که عشق واقعی واردِ زندگیتون میشه، حماسه اتفاق میافته
ما همه عمرمون رو توی شرکت کار کردیم
و برای 27 سال از کنار همدیگه گذر کردیم
و هرگز یه کلمه به هم نگفتیم
گاهی اوقات سری تکون میداد و می خندید
ولی همیشه خیلی خوش مشرب بود
بعد من دچار یه حمله قلبی شدم
متوجه شدم که وقت خیلی زیادی ندارم که بذارم چیزها از کنارم بگذرن
من یه دقیقه بیشتر هدر نمیدم
پس وقتی سر کار برگشت، اومد پیشم و گفت
من یه دقیقه بیشتر از زندگیمو به هدر نمیدم
من فِرد اِستیر نیستم
ولی دوست دارم ببرم رقص
و بعد از گذشت سه هفته از اون قرار فوق العاده رقص...
ما ازدواج کردیم
و پس از اون یه لحظه جدا از هم نگذروندیم
اووم
قلب درک میکنه هرآنچه که قلب دریافت میکنه
- درسته؟ - درسته
تو مایوسی از اینکه با اونا باشب
و میخوای زمین و آسمونو به هم بریزی
من خیلی برای کمپ جوونا بزرگم، بابا
میخوام تو رو جدا از مسن ترها بندازم
و شاید منو توری بتونیم واقعاً شادی کنیم
یالا، تو همیشه تفریح میکنی
- اوه، خیلی خب - دوستت دارم
ببین
میدونم عالی درستشون کردی!
به نظر فوق العاده اس
- خداحافظ - خداحافظ، عسلم
فردا برمیگردم، بعداً بهت زنگ میزنم
باشه..خداحافظ
خداحافظ!
همه چیز با تو خیلی فرق میکنه
النا، چیکار میکنی؟
چیزی که میخوام
النا...
هیــــــــشش..
پیتون، عاشقتم
صبح بخیر!
- بفرما - ممنون
بهتره شروع نکنیم
بخور
- ممنون - خواهش میکنم
برای اونم همینجوری صبحونه درست میکنی؟
اون صبحونه نمیخوره
چیز دیگه ای هم میخوای بدونی؟
درواقع، آره
ببین...
چیزیه که هست
یعنی...چی؟
- یعنی چی؟ - پیتون، نکن
بهم بگو
میخوام بدونم
اوه، یالا، مثل... چطور اتفاق میافته؟
چطور میاد سراغت؟
- اوه، خدای من - چه وقتی؟
مثل هر روز دیگه؟ هر روز؟
راجعِ قرار شنبه شباتون چی؟
مثل هر شنبه یا هر ماه دیگه ست..
واقعاً خیلی سوال میپرسی
واقعاً؟ من...من یه زنم
بهم بگو
ببین، نمیدونم دنبال چی هستی
واقعیت غم انگیز اینه...
که ما اونجوری ارتباط نداریم
فکر کردم برام آسونتر میشه که بشنوم هیچ معنی نداره
ولی اون نیست
پیتون، باید یه چیزی رو بهت بگم
ما یه تعطیلات به هاوایی گرفتیم...
تعطیلات سالیانه مونه
اوه!
و واقعاً میخواستم زودتر بهت بگم
ولی نمیخواستم زمانِ باهم بودنمون رو خراب کنم
واقعاً؟
این حقیقتِ کوچیک که تو در برخی
تعطیلاتِ رمانتیک با شوهرت در هاوایی خوابیدی؟
میدونم، میدونم، میدونم
بیخیال!
از وقتی که باهم بودیم اون بهم دست نزده
تو میدونی، درسته؟
اوه، خدای من اوه، خدای من
چی فکر میکردم؟
کی میتونست فکر کنه؟
میدونی چیه
تو، تو بالاخره مجبور میشی انجامش بدی
آخرش انجام میدی، درسته؟
اون هیچ معنایی نداره
نه...
تو باعث میشی که برای ما هیچ معنایی نداشته باشه
عالیه
سلام
میام
چقدر طول میکشه قبل اینکه خونه بری؟
آره، میام
- باید برم - برو
میبینمت
تو حتی نمیخوای برای خداحافظی منو ببوسی؟
بهت زنگ میزنم
دلم برات تنگ شده
صادقانه، قبل از اینکه آخرین بوسمون تموم بشه دلم برات تنگ شد
فقط میخوام بدونی که من با تو هستم
النا، زیبایی تو از روحت نشات میگیره
بالاخره این جمله کلیشه ای رو درک میکنم...
"گرفتنِ نفس یه نفر"
تو نفسمو بند میاری
وقتی منو میبوسی... اوه، خدا...
وقتی منو میبوسی، النا...
شبی رو که اومدی یادمه
و بدون هیچ حرفی با من عشق بازی کردی
النا، هرگز به کسی اجازه نمیدم که منو مال خودش کنه
بذارم کسی منو بگیره...
منو غارت کنه
به همون اندازه که من اجازه ی تو رو دارم
تو به من همچین هدیه ای دادی...
طرفِ دیگه خودم
تو منو کامل کردی
واو...
هرکسی میتونه بگه تویِ ماوی(دومین جزیره ی بزرگ هاوایی) فاش شده؟
آره
دنبال یه آسپرین تو چمدونِ مامانم میگشتم
این چیزیه که پیدا کرد
میدونم که ناراحت هستی
وقتی تو اومدی دنبالم...
همه فکر میکردن که من خلُ چل بودم
ولی تو اهمیت ندادی
فکر میکنم، اووم..
مامانت فقط از قلبش پیروی میکنه
سلام
هرگز انتظار نداشتم که اتفاق بیافته
واقعاً متاسفم
آره، خب..
خیلی سناریو های غیرقابل انتظار میتونست اتفاق بیافته
نظر به اینکه سالگردِ ازدواجت این آخر هفته ست
پیتون، من...
چیه؟ چیه؟
مهم نیست واقعاً باید برم
- اووم.. - خیلی خب
- فردا بهت زنگ میزنم - البته
خیلی متاسفم
میدونم این سومین باره که مجبور شدم کنسل کنم
میخوام ببینمت
باید ببینمت
- سلام - سلام
الان چته؟
هیچی، فقط خستم
فقط خسته ای؟
روز طولانی داشتی؟
- آره - آره
خب، میدونی چیه؟ شاید منم خسته باشم
شاید روز طولانی ای داشتم
چی؟
ببین...نمیخوام باهات دعوا کنم
آخرین باری که بررسی کردم
دو نفر تو این ازدواج بودیم
زمانِ خیلی زیادیه که بخوایم یه وقت مختصری رو
واسه سالگردمون صرف کنیم؟
یکی از ما هنوز اینجا داره وظیفشو به جا میاره
و اون یکی فقط.. همه چیزو یه گوشه ول کرده
نش داره سُر میخوره
این لغزشه
باید برم بخوابم
لعنت!
سلام
اوه، دلم برات تنگ شد
چیه؟
من فقط..میخوام نگاهت کنم
فقط یه ساعت وقت دارم
اون بهم دست نزد
لمسم نکرد
داری تو خونه چه غلطی میکنی؟
تو بهتر میدونی که چطوری کلاساتو بپیچونی
اوه...
حالا من ریا کار و دو رو شدم؟
بابا خدا از همه چی خبر داره؟
ظاهرا به جز اتفاقاتی که همین نزدیکیا جریان داره
منظورت از این فرضیات چیه؟
اوه، خدای من!
پسرت سریعاً در آستانه ی غیر قابل کنترل شدن پیش میره
من همیشه برای نش حاضرم
نه! نیستی
نش بی درنگ درحال تجربه یه چیزی هست
و میخوام که دوباره حواست برگرده به بازی
میرم بخوابم
جوری که باعث میشی احساس کنم، دوستت دارم
و از وقتی که مامانت نصفِ زمان لعنتی رو غایبه
میتونی ساده لوح رو هجی کنی؟
هی! اونجوری با من حرف نزن
مهم نیست که چه اتفاقات دیگه ای رخ داده من هنوز پدرتم
مامانت فقط از قلبش پیروی میکنه
هربار فکر میکنم غیر ممکنه
که بیشتر دوست داشته باشم، جداً
عمیق تر برای همیشه
سلام؟
اون کجاست؟
در طول دو ساعت گذشته همینجور بی وقفه داشتم زنگ میزدم
توری؟
ببین، من طرف توام، باشه؟
پس میتونی تظاهر رو کنار بذاری
نش تو دردسر افتاده
توری؟
کمی مشروبِ واقعاً قوی دزدیده، دستگیر شده
و بعدش به صحنه جرم برگردوندنش
واسه مقداری دوریتوس(چیپس)
- اون در امانه؟ - نوعی برون ریزی توسط نوجوونا
قسمت جلویی مغزشون اخطار رو درک نمیکنه...
- توری! اون در امانه - نگران نشو
وقتی اونا فهمیدن که بابا کشیش بوده، گذاشتن که بره
الان جفتشون تو خونه هستن و متعجب از اینکه تو کجا هستی
باید برم
نش؟
نش؟
چی فکر میکردین؟
چه فکر کوفتی کرده بودین؟
ببخشید؟
ما داریم اینجا درباره چی صحبت میکنیم؟
تو و رازِ کثیفِ کوچولوت!
آره!
من نامه هاشو خوندم
حتی ازش خوشم میومد!
نش!
چیکار میکردی، وسایل منو میگشتی؟
سعی نکن این موضوعو با بحث روی کار من عوض کنی
نش، به من گوش کن
من دنبال این نبودم
خدا میدونه که واقعا از درکش عاجزم
و مطمئنا متوجه نشدم که چه اتفاقی درحال وقوع بوده
تا وقتی که خیلی دیر شده بود
قصد داری که به بابا بگی؟
مطمئنا قصد داشتم که قبل از تو بهش بگم
خب بعدش چی؟
شما دوتا قصد دارید طلاق بگیرید؟
مطمئن نیستم، نش...
واقعا نمیدونم چیکار میکنم
پس تمومش کن!
حالا، فکر میکنم بابا نیمی از زمان رو ابله بوده
ولی این موضوع اونو میکشه، مامان
کل نمایش مضحکش رو از بین میبره
منظورم اینه که، چطور میخواد گروه مُتملِق و چاپلوسش رو هدایت کنه
وقتی که همسرش با دشمن میخوابه؟
نش، میخوام یه چیزی رو بفهمی
هیچوقت دورو و متقلب نبودم
یا به پدرت قبل از این خیانت نکردم
ولی هیچوقت عاشقش هم نبودم
پس چرا، مامان؟
چرا کل این مدت با اون موندی؟
فکر میکنی چرا، عسلم؟
چیزی نیست، عزیزم
کجا بودین؟
مثل اینکه من باید بپرسم
قبلا بهت گفتم...
توی پارک بودم
حتی با وجودِ چالش های به ظاهر برطرف نشدنی...
عشق واقعی یه راهی پیدا میکنه
خیلی خب ما توی گروه همدیگرو دیدیم غافلگیری بزرگ
و، عجیب و مرموز بود چون رابرتِ من...
که به ندرت بیرون میاد (خودشو نشون میده)
فقط عمیقاً عاشق جینِ اون شد
نکته اینه که، جینِ اون همه اخلاق و خصوصیاتشو تحت کنترل داره
آره، ولی هنوز برای من جهنمه
چون وقتیکه رابرت رو میخوام...
باید با همه تغییراتش بجنگم
و اگه کاملاً صریح باشم
اون نسبتاً شخصیت های ناخوشایندی داشته
ولی وقتی رابرت ظاهر میشه...
اوه، خدای من
جینِ من فقط عمیقاً و کاملاً عاشقشه
دوستت دارم
رابرت؟
جین
خیلی دلم برات تنگ شده
سلام
سلام
بیا اینجا
ممکنه حرفم کلیشه ای باشه، ولی درسته
عشق واقعی حتی میتونه بر هر چیز غیرعادی غلبه کنه
- واقعاً فکر میکنی اینطوری میشه؟ - واقعاً همینطور فکر میکنم
ببین میدونم اونجا الان همه چیز بیش از حد دیوونه کننده اس
ولی فقط میخواستم مطمئن شم که نش حالش خوبه
بهم زنگ بزن
من مجبورم همه چیزی رو که شناختم نابود کنم
دارم چیکار میکنم؟
به همه آدمایی که صدمه میزنم نگاه کن
تو نمیتونی گذشته رو از نو طرح ریزی کنی ولی میتونی زمانِ حال رو از نو تنظیم کنی
چه هدیه ای به تو داده شده
هیچوقت تو رو اینقدر سرزنده و خوشحال ندیده بودم
و در ارتباط و پر از شور و احساس
پیتون باعث میشه نفس بکشی
- تو خوبی؟ - آره
تو نشستی؟
دارم بهت میگم، درست دیدم یه زنِ دیگه رو میبوسید
آشکارا تو روزِ روشن
میدونستم یه چیزیو مخفی کرده...
نمیخواست اعتراض کنه سرویسها رو از دست میداد
ولی این!
میدونم این هفته واقعاً سخت و دشوار بوده
اون باید یکی از اونا باشه... حتی نمیتونم بگمش
من، من، من، نمی...
این کلمه حتی از دهنم بیرون نمیاد
لزبین
اوه خدای من اون میره به جهنم
شاید ما یکم عقب بکشیم، میدونی؟
فقط تا زمانیکه همه چیز آروم بشه تو نباید اینطور احساس گناهکار بودن داشته باشی
و من میتونم برگشتی معقولانه داشته باشم
همه ی این فکرا از کجا میاد؟
تو متوجه نمیشی
من...بیش از حد داخل شدم
درک میکنم که ترسیدی
و کلی دلیل که تو اعتماد نکنی
پیتون، تا حالا نفهمیدی که این همون چیزیه که میخوام؟
هیچوقت بهت دروغ نگفتم
و هرگز نمیگم
در این مقطع فکر میکنم واقعاً نمیدونم که چی میخوای، النا
تو منو باور نمیکنی؟
وقتی که واردش شدم میدونستم...
همینیه که هست من فقط...
فقط فکر نکنم که بتونم انجامش بدم
پیتون...
این نمیتونه فقط یه شبه اتفاق بیافته
پونزده ساله که ازدواج کردم
خانواده ام نمیخوان، نمیتونن این مطلبو درک کنن
فقط یه مدت بهم وقت بده من...
چی؟
میتونم....میتونم درستش کنم
فقط باید بدونم که توی این مسیر درکنارم هستی
من معتقدم که تو نمیتونی هر دوتا رابطه رو باهم داشته باشی
فکر نمیکنم که بتونم اینطور نصفه نیمه انجامش بدم
تو همین الانشم داری نصفه نیمه انجامش میدی
دیدمشون با چشمای خودم و باید از طریق خودم بفهمه
اون به من اعتماد داره و من همون شخصی ام که بهش میگه
آینده ای برای خودمون نمیبینی؟
متاسفم
شاید محدود ولی نه، من...
متاسفم
اونا چی؟ امکان نداره!
این کارو با ما نکن
مامان! مامان!
پیتون، عسلم، چیشده؟
پیتون، عسلم، چه اتفاقی رخ داده؟
مولی..داره میره
و من خیلی دوستش دارم
خودتو جمع و جور کن خودتو جمع و جور کن
این درس خیلی مهمه در زندگی که یاد بگیری...
وقتی که عاشقی، انتظارِ دلشکستگی هم داشته باشی
این تنها راهیه که هست... این تنها راهیه که هست
و سرانجام
این ارتباط اساساً عوضت میکنه...
به طور قابل ملاحظه و چشمگیر از درون تغییرت میده
میدونی که داری چه غلطی میکنی؟
نیومدم برای دعوا...
میدونستم اینو لازم داشتی
میدونی، النا، شاید نش راست میگفت
میدونی، شاید من ساده لوحم
ولی یه چیزو میدونم اگه هیچ چیز دیگه رو ندونم
تو لزبین نیستی
تو درست میگی، نیستم
پس چرا اینکارو میکنی
با خودمون؟ با نش؟
منظورم اینه که، این کار اصلاً معنی برام نداره
و نذار درباره این کار که چقدر خودخواهانه اس حرف بزنم
نش به ما نیاز داره
درست میگی نش ما رو لازم داره
اون به ما نیاز داره ماعه واقعی رو...
بهترینِ ما رو
خدای من، بَری، من دیگه دروغ نمیگم...
چی؟
به اون! به تو! به خودم!
این...
هیچ ربطی به پیتون نداره
اتفاقاً همه چی به پیتون مربوطه
این تصمیم منه درباره پسرم و زندگیم
باید سالها قبل این تظاهر و نقش بازی کردن رو تموم میکردم
تظاهر؟
نقش بازی کردن؟ جدی میگی؟
این فکریه که از همون اوایل بهش رسیدی...
و اون خودپسندی بود
اینجا هست، و واقعاً درونش با تو نیست
من دیگه کارم با این بَری تموم شده
و اگه این خودخواهیه، پس باشه
- خودخواهیه - بَری، کارم با این تمومه
- النا، من... - تموم کردم
همه کلاسا رو تموم کردم همه کاغذ بازی ها رو انجام دادم
اون گفت که میتونم منتظرِ کاندید شدن ظرف چند هفته آینده باشم
اوه، خدا!
و اون بخاطر اینه که تو نمیذاری
نمیذاری هیچی جلوی مسیرت رو بگیره
نه، نه، بدونِ نگرانی
نگه داشتن یه تمرکز و تنها یه تمرکز
خدایا، وِیو! دارم مادر میشم!
آره!
من دقیقاً همینجام برای وظیفه عمه گی
فقط بعد از مرحله وا!
تو اونجا هستی
هی، میدونم که یه مدتی زمان گذشت...
ولی بالاخره به نظر میرسه که در میان زنده ها هستی
و این میتونه اسپری برنزه کردنت بشه
سلام
واو! خیلی عجیب غریبه
درست امروز صبح، اطلاعاتی درباره ی ارتباطِ تصادفی...
با مفهموم اعتقاد به سرنوشت میخوندم
اوه، آره؟
میدونی، برخورد یه مقدار زیادی از فشار...
با فرض اینکه همه ما در حال دویدن به سمت همدیگه ایم...
احتمالاً اجتناب ناپذیره
النا
سلام
اوه، مسیح
- شوخی میکنی؟ - میتونم توضیح بدم
- لازم نکرده - پیتون
فقط نگهش دار!
اونجوری با مامانم صحبت نکن
- پیتون، لطفا به من گوش کن - نه، نه، نه
اینهمه وقت اون تو رو میکرده؟
- نه! - منو بازی دادی
- ندادم - آره، دادی
تو فکر کردی تونستی دنیای منو تصرف کنی؟
من ممکنه احمق باشم، ولی تو چیزی جز یه فاحشه ی خودخواه نیستی
النا! النا!
کمک!
کمک! یکی به 911 زنگ بزنه!
چطور میتونستم برم بیمارستان
من به اونجا تعلق ندارم
نمیتونستی بفهمی
پیتون، تو یه شانس داشتی
میدونی، تو یه ریسک بزرگ رو زیبا کردی
اون تو این لحظه هم ولکن نیست، نه؟
تو رو فرستاده اینجا تا کارِ کثیفشو براش انجام بدی
پیتون...
اون بهت نیاز داره
نش...
لطفا...خواهش میکنم
پیتون!
تو خوبی؟
اون خوبه
بچه فقط خودنمایی میکنه
ببین، خوشحالم که همه چیز مرتبه
ولی هیچ نظری ندارم که چرا اینجام
پیتون، لطفا فقط بشین و گوش کن
میدونم که ناراحتی..ولی لطفاً درک کن
در طول سال گذشته ابداً تصوری از اتفاقاتِ رخ داده نبود
این اتفاقات هیچوقت حتی برای من قابل تصور نبود
من عاشقت شدم...
یه زن
بله، من باردارم، ولی نه به خاطر...
خوابیدن با بَری...
از وقتی که شروع کردیم بَری منو لمس نکرده
اون تایلره..
تایلر پدره
بهم اعتماد کن، ماهم باهمدیگه نخوابیدیم
لیلی میتونست...
بعد از تمام اون سالها از جهنمِ نازائی...
تایلر پیشنهاد داد و من قبول کردم
این بزرگترین خدمتِ من به بشریته
- تو خوبی؟ - آره
چرا بهم نگفتی؟
بعد از اینهمه وقت
خدای من، خیلی برات منفور بودم
پیتون، باور کن هزار بار سعی کردم که بهت زنگ بزنم
ولی من... چیزایی داشتم که بهشون سر و سامون بدم
نش...
بَری...
اقدام برای طلاقم
و در طول اون زمان...
آدمکای تایلر زدن به هدف
و من حامله شدم
فقط لازمه که بدونی...
هیچکدوم...
هیچکدوم از اونچه که داشتیم دروغ نبود
حقیقی ترین چیزی بود که تاکنون شناختم
خیلی متاسفم
خیلی متاسفم که تا این حد نفرت انگیز بودم
خیلی متاسفم
به من نگاه کن
- تو حامله ای! - آره
فوق العاده ست خیلی باحاله!
دلم برات تنگ شده
منم دلم برات تنگ شده
تو خیلی زیبایی
اوه، خیلی دلم برات تنگ شده
خیلی دلم برات تنگ شده
بله، همه چیز همونطوریه که باید باشه
فلسفه عشق واقعی
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.