Afrikaans
Akan
Albanian
Amharic
Armenian
Azerbaijani
Basque
Belarusian
Bemba
Bengali
Bihari
Bosnian
Breton
Bulgarian
Cambodian
Catalan
Cebuano
Cherokee
Chichewa
Chinese (Simplified)
Corsican
Croatian
Czech
Danish
Esperanto
Estonian
Ewe
Faroese
Filipino
Finnish
Frisian
Ga
Galician
Georgian
German
Greek
Guarani
Gujarati
Haitian Creole
Hausa
Hawaiian
Hebrew
Hindi
Hmong
Hungarian
Icelandic
Igbo
Indonesian
Interlingua
Irish
Italian
Javanese
Kannada
Kazakh
Kinyarwanda
Kirundi
Kongo
Korean
Krio (Sierra Leone)
Kurdish
Kurdish (Soranî)
Kyrgyz
Laothian
Latin
Latvian
Lingala
Lithuanian
Lozi
Luganda
Luo
Luxembourgish
Macedonian
Malagasy
Malay
Maltese
Maori
Marathi
Mauritian Creole
Moldavian
Mongolian
Myanmar (Burmese)
Montenegrin
Nepali
Nigerian Pidgin
Northern Sotho
Norwegian
Norwegian (Nynorsk)
Occitan
Oriya
Oromo
Pashto
Portuguese (Brazil)
Portuguese (Portugal)
Punjabi
Quechua
Romanian
Romansh
Runyakitara
Russian
Samoan
Scots Gaelic
Serbian
Serbo-Croatian
Sesotho
Setswana
Seychellois Creole
Shona
Sindhi
Sinhalese
Slovak
Slovenian
Somali
Sundanese
Swahili
Tajik
Tamil
Tatar
Telugu
Thai
Tigrinya
Tonga
Tshiluba
Tumbuka
Turkish
Turkmen
Twi
Uighur
Ukrainian
Urdu
Uzbek
Vietnamese
Welsh
Wolof
Xhosa
Yiddish
Yoruba
Zulu
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
.::: مترجم مرتضی راکی :::. کانال تلگرام : @nestedsub
هنوز هیچ خبری نیست، تمام.
میرم اون پایینو بررسی کنم
[ با هم ]
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
هی، روبراهی؟
ببخشید، فقط دنبال یه آهنگم.
خب، بیا دیگه.
یه مدت همه رو نمیبینیم.
باشه، ببخشید.
راستی، همه فکر میکنن این خیلی باحاله.
ما ست کردیم.
عزیزم؟
آره، یه لحظه صبر کن.
واقعا موافقی با این قضیه پیش بری؟
آره، اون خیلی ذوق داره.
مطمئنی این چیزیه که خودت میخوای؟
منظورت چیه؟
میدونی، من عاشقش بودم، ولی مدتهاست که دیگه اون آدم سابق نیست.
نمیترسی از اینکه چقدر وقته که شما دو تا...
مثلا، میدونی، چرا این کارو قبول نمیکنی
و یه پسر روستایی پیدا نمیکنی که واقعا باهات حال کنه؟
هی.
اوه، چه باحال
میدونستم هنوزم موزیک کار میکنی.
آره، در واقع دارم یه EP جدید تموم میکنم.
باحاله.
هی، هنوز با همون لیبل کار میکنی؟
احتمالا این بار خودم منتشرش میکنم.
ولی، هی، شنیدم شما برای کل تور ساند آف رزرو شدید.
این خیلی باحاله.
داداش، باید برگردی به لیبل.
اونا کلی برنامه برات رزرو کردن.
کاملا درسته.
آره، نه، باید برگردم به لیبل.
اون هنوز کلی درگیری داره.
راستش، این یکی دیگه از دلایلیه که
فکر میکنم این اسبابکشی برای هر دومون خوبه.
باشه.
این خیلی هیجانانگیزه.
فکر میکنی اون میدونه؟
هیچجوره نمیدونه.
میدونی، ما برای تور به یه گیتاریست نیاز داریم.
چی، جدی؟
فکر کردم، میدونی، با این اسبابکشی، تو دیگه کنار کشیدی.
لعنتی.
منظورم اینه، میتونم با میلی چک کنم، ولی...
وقتی با خواهرم شروع کردی به قرار گذاشتن، فکر کردم شاید اونو باحالتر کنی.
ولی به جاش، اون تو رو...
هی، گمشو مرد.
این باحاله.
فقط اینه که وقتی بمیرم، نمیخوام زندگی یکی دیگه جلوی چشمام رژه بره.
من میرم.
تور.
اوه، این خیلی باحاله.
اوه، کلی تمرین داره.
برمیگردم.
اصلا اونقدر دور نیست.
ولی خیلی لعنتی دوره.
ببین، این خیلی هم موضوع مهمی نیست.
فقط چند ساعت فاصلهست.
میگه یه آدم پررو.
اون نمیتونه رانندگی کنه.
هی، کی تو شهر نیاز به رانندگی داره؟
معلومه که ما، اوم، خیلی دلمون براتون تنگ میشه.
این گروه دیوونه، میدونی، اوم، این خانوادمه.
خب؟
اوم، ولی من، خیلی به میلی افتخار میکنم.
تو مهربونترین و فداکارترین آدمی هستی که تا حالا دیدم.
این بچهها حتی نمیدونن چقدر خوششانسن که
یکی رو دارن که واقعا به تحصیلشون اهمیت میده.
خب، اوم، آره، همهچیز یه کم تلخ و شیرینه.
یه کم میترسم، ولی، اوم، بیشتر هیجان دارم
برای قدم بعدی تو زندگی مشترکمون.
هورا!
آره.
همینه.
باشه، آروم باش.
فقط یه تغییر منظرهست.
عزیزم.
جلوی کسایی که برامون از همه مهمترن، میخوام
ازت بخوام که بقیه عمرت رو با من بگذرونی.
شوخی میکنی؟
اوم.
اوه.
آره، آره، معلومه، آره.
من، من، من میخوام.
من، ببخشید.
من خیلی افتضاحم، باشه؟
فقط، من، نمیدونستم چی داره میشه و هنگ کردم.
هنوز اینو میخوای، درسته؟
حالا دیگه یه کم دیر شده، نه؟
آره، خیلی لعنتی دیر شده.
ولی بازم، اگه حالا جدا نشیم، بعدا سختتر میشه.
چی؟
صبر کن، صبر کن، صبر کن، مثل جدا شدن کامل؟
این چیزیه که تو میخوای؟
نه، معلومه که نه.
نمیدونم.
تو از وقتی که... خیلی دوری، و این اشکالی نداره، معلومه.
فقط اینه که تو هیچوقت باعث نشدی من احساس عدم اطمینان کنم.
عدم اطمینان از چی؟
اگه همدیگه رو دوست داریم، یا فقط به هم عادت کردیم.
هی.
هی.
ببخشید، باشه؟
ببخشید.
فکر کنم زیادی خوردم.
اشکالی نداره.
هی، هی، دوستت دارم، دوستت دارم.
منم دوستت دارم.
همه میدونن تو به من بیشتر نیاز داری تا من به تو.
ما به این میخندیم.
چی؟
ناراحت بودن از من باعث نمیشه تو کمتر شکستخورده باشی.
چرا اینو میگی؟
میتونی ازشون بخوای برن؟
کیا؟
نمیتونم بخوابم وقتی اونا دارن بهمون زل میزنن.
صبح بخیر.
معلومه دلت برای صدای ترافیک تنگ نشده.
چند وقته بیداری؟
زیاد نه.
فکر کردم یکی از اینا باید قهوهساز داشته باشه.
فکر میکنی من ازت ناراحتم؟
خب، حالا.
ببخشید.
هنوز نصفه خوابم.
چون داری به رویات نگاه میکنی، دختر.
حتما همینجوریه.
حالا که اینجایی، میتونی یه چیزی بیاری داخل؟
حتما.
آره.
اوه!
کمک!
وای خدای من.
نذار بگم نه!
این نگرانکنندهست.
مال باباته؟
شاید بتونم باهاش ایوون پشتی رو درست کنم.
هیچوقت نذاشت ازش استفاده کنم.
عزیزم، این بو رو حس میکنی؟
دارم جیش میکنم.
واقعا هیچ بویی حس نمیکنی؟
چی شده؟
عزیزم؟
داری چیکار میکنی؟
پیداش کردم.
چی؟
اوه!
وای خدا.
از کجا میدونستی باید دنبالش بگردی؟
ببخشید.
سلام.
اینو از خونه آوردی یا از قوطی من برداشتی؟
چی؟
اوه، ببخشید.
فکر کردم فقط برای کارمنداست.
ولی من ندارم...
شکر؟
نه، مرسی.
چقدر تو دردسرم؟
وای خدا.
به کارول کاری نداشته باش.
اون حس مالکیت داره روی کیسههای خشک قدیمی چون خودش یکی از اونهاست.
خانم ویلسونه، درسته؟
میلی.
من جیمیام.
- خوش اومدی. - مرسی.
باید بگم، خیلی خوشحال شدم که این موقعیت رو قبول کردی.
رزومهت واقعا توجهم رو جلب کرد.
دیدیش؟
آره، خب، من تو کمیته استخدامم.
میخوای بشینی؟
آره، خیلی ذوق داشتم که یکی با
کیفیت تو به این گوشه کوچیک ما علاقهمند شده.
اوه، شوخی میکنی؟
من هیجان دارم.
مدرسه قبلیم خیلی بزرگ بود.
دانشآموزا و کارمندا همه گم میشدن تو شلوغی.
اینجا امیدوارم واقعا بتونم به این بچهها بهعنوان آدمای جداگونه کمک کنم.
اوه، اشتیاق!
تقریبا یادم رفته بود این چیه.
خب، جا افتادی؟
تو و شوهرت؟
ببخشید، زنت؟
یا... من و... خدا، دوستپسر خیلی بچگونه به نظر میاد.
پارتنر؟
تیم من؟
من و... من و پارتنر پسرم، تیم.
تا حالا، اوم، گشتی زدی؟
پارتنرها؟
وای خدا، نه.
نه.
نه، منطقه.
تا حالا... تا حالا... مثلا، کجا اسبابکشی کردید؟
ما، اوم، ته جاده پیت هستیم.
این خیلی به سبک شهرای کوچیکه که بگم، ولی فکر کنم همسایهایم.
من تو خونه زرد سر نبشم.
شوخی میکنی.
آره.
جای باحالیه.
یعنی، یه کم از شهر دوره، ولی جنگل و مسیراش فوقالعادن.
خب، اوم، اگه یه وقت نیاز داشتی یکی بهت دور و بر رو نشون بده، بهم بگو.
باشه.
تو و پارتنر پسرت.
مطمئن.
روز خوبی داشته باشی.
خداحافظ.
چطور پیش میره؟
هی.
اوه، اینترنت داریم؟
اوه، بچهها، هفته بعد میان.
هی، معلومه نمیتونی منو پنجشنبه برای این اجرا برگردونی، درسته؟
میتونم ببرمت ایستگاه قطار.
باشه، آره، مرسی.
باید این پارتها رو یاد بگیرم.
باشه.
اوه، فردا چی؟
شاید بخوای اون پیادهروی که بهم گفتی رو بریم؟
آره، خیلی خوب میشه.
عالی.
باشه.
باشه.
دوستت دارم.
دوستت دارم.
مرسی.
اینه؟
نمیدونم.
ببین، این کوتاه به نظر میاد.
یه چیزی رو جا ننداختیم؟
آره، اون چی؟
خیلی پر از علف به نظر میاد.
عزیزم، نمیخوام اون شهریهای احمقی باشم که با طبیعت درافتادن و گم شدن.
علامتگذاری شده، خوبیم.
عزیزم.
همیشه میتونیم برگردیم.
فقط... هوا خیلی خوبه.
باشه، صبر کن، فکر کنم اینطرفه.
صبر کن، فکر کنم اون عقب بود.
مطمئنی؟
نه، تو مطمئنی؟
باشه، اونطرف شمال.
باشه.
با این چیکار کنیم؟
نمیدونم.
فکر کردم کمک میکنه.
باشه.
اگه فقط یه جورایی به سمت جنوب شرقی ادامه بدیم چی؟
میتونیم یه لحظه فکر کنیم؟
نه، نه، نه، عزیزم.
این درست به نظر میاد.
بیا.
وای خدای من.
وای خدای من.
عزیزم.
وای خدای من.
وای خدای من.
وای خدا.
وای خدای من.
نه!
نه!
وای خدا.
حالت خوبه؟
پاهام... وای خدا.
وای خدا.
گوشیم.
لعنتی.
میتونی بهش زنگ بزنی؟
آنتن ندارم.
لعنتی.
دموهام رو اون بود.
راستی، من خوبم.
هی، ببخشید، خوبی؟
آره، خوبم.
مطمئنی؟
باشه.
اینجا کجاست؟
اینو حس میکنی؟
انگار... شلوغه.
بهتره از اینجا بریم.
چی، برگردیم تو طوفان؟
اینا چی هستن؟
میتونیم آتیش روشن کنیم.
صبر کنیم.
بعدا صبر کنیم.
الان این واقعا مهمه؟
اینجا چقدر بزرگه؟
بذار چک کنم.
سلام!
خب؟
خیلی بزرگه.
عزیزم.
داری چیکار میکنی؟
یادت میاد وقتی مستند
"انسان در برابر طبیعت" رو میدیدیم؟
آره، تو که بلد نیستی.
باشه.
مرسی.
من خیلی تشنمه.
منم همینطور.
همهچیز همینه؟
آره.
فکر میکنی این قابل خوردنه؟
من نمیخورمش.
باشه، اینو تموم کن.
تو چی؟
یه بطری دیگه پیدا کردم.
وای خدا.
اون چیه؟
اون بطری دیگه.
عزیزم.
من نمیخوردم.
انسان در برابر...
وحشی، عزیزم.
نه، اشکالی نداره.
بیا.
خب، درباره اون بعدا.
کی؟
فقط قبل اسبابکشی.
تو؟
همین.
وقتی از اینجا رفتیم بیرون، هردومون دوباره ترک میکنیم.
قطعا.
فعلا، یه حواسپرتی خوب از همه موشاییه که حتما این پایینن.
من هنوز به اون چیزی که اون روز پیدا کردی فکر میکنم.
منم همینطور.
هی.
اونجا چی شد؟
بچه که بودم، یه روز بابام میاد خونه و بهم میگه اتاقمو تمیز کنم.
چون میگه یه بویی میاد.
منم تمیزش میکنم.
فرداش میاد خونه، میگه هنوزم هست.
منم دوباره تمیزش میکنم.
فردای اون روز، میاد.
ولی اینبار داره دیوونه میشه.
میگه، این بوی لعنتی چیه؟
و فقط شروع میکنه به بههم ریختن اتاقم.
ولی چیزی پیدا نمیکنه.
تو اون موقعیت، من ترسیده بودم چون هیچ بویی نبود.
میدونی، نمیدونستم چرا اینقدر عصبی شده.
به هر حال، من، اوم، فرداش از مدرسه میام خونه.
و میرم تو اتاقم.
و اون وایستاده با یه لبخند عجیب.
چون پیداش کرده بود.
یه موش مرده بود.
بالای نور گرم لونه کرده بود.
و هر بار که اون نور رو روشن میکردم، داشتم میپختمش.
ولی اینقدر آروم بود که...
حتی نمیتونستم بفهمم که هر شب دارم این...
این لاشه گندیده رو نفس میکشم.
باورم نمیشه قبلا این داستانو نشنیده بودم.
کاملا یادم رفته بود تا شبی که اونا رو پیدا کردم.
و یه جزئیاتی هست که هیچوقت بهت نگفتم.
ولی به هیچکس درباره اون بو چیزی نگفتم.
ولی از اون بدتر بود.
مثل یه طعم بود.
انگار هوا غلیظ بود.
و هر چی به اتاق خوابشون نزدیکتر میشدم بدتر میشد.
بعد در رو باز کردم.
اون داشت بهم لبخند میزد.
بیدار شده بود و دیده بود نیمه دیگهش غیبش زده.
و مغزش فقط هنگ کرده بود.
نمیتونست هضمش کنه.
هنوز هر شب کنار اون...
صورت میخوابید.
اون بوی دوستداشتنی.
من اونجا وایستاده بودم و داشتم از طعم اون خفه میشدم.
و اون حتی متوجه نشد.
مثل من با اون موش بود.
فقط داشتم نفسش میکشیدم انگار هوای تازهست.
ببخشید.
مثل یه پنجره باز بین خونهمون و اون شب.
ببخشید.
ببخشید.
چی فکر میکنی؟
چی؟
اوه...
اوه... فقط تو میتونی تو یه غار خیس بخوابی.
اوه.
ساعت چنده؟
اوه...
این افتضاحه.
بیا فقط بریم خونه.
ولی دموهام رو اون بود.
ازت متنفرم.
نه، متنفر نیستی.
داری چیکار میکنی؟
خب، من هیچکار نمیکنم.
اون چیه؟
صبر کن، وایستا، وایستا، وایستا.
این دیگه چه کوفتیه؟
چیه؟
کپک یا یه چیزی.
آخ.
- آخ، درد گرفت. - میدونم.
چیکار میخوای بکنیم؟
یه تست لعنتی، مسابقه سهپا؟
ببخشید، من... آروم، آروم.
اوه،
تو اونجا خیلی خوب بودی.
یادت میاد وقتی شمال رو پیدا کردم؟
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
باید بریم تو شهر.
خونه هیچ غذایی نیست.
قبلا برنج داشتیم.
اوه، دقیقا برای دو تا گوشی جدید بودجهبندی نکردیم.
ولی اول... چی؟
فقط دو دقیقه.
عزیزم.
بیا دیگه.
من دیشب تو یه غار بودم.
باشه.
لطفا، لطفا، لطفا
باشه.
باشه، ولی بعد تو منو.
آره.
عزیزم، بیا.
عزیزم.
تیم.
تیم؟
تیم؟
تیم؟
آه!
چی؟
این دیگه چیه؟
ببخشید.
اوه.
داری سعی میکنی بامزه باشی؟
واقعا درد گرفت.
عزیزم، رنگت خوب نیست.
فقط خیلی خستم.
میرم تو شهر.
میتونم بیام.
نه، تو فقط استراحت کن.
و شاید یه دوش بگیری، آره؟
تو
با اضطراب، حملات پنیک سر و کار داشتی.
ممکنه این یکی از اون موقعها باشه؟
نه، فکر نکنم.
چند سالته؟
در واقع همسنیم.
ببین، تو خانوادت سابقه بیماری روانی هست.
مامانت... نه، اصلا شبیه اون نیست.
این فرق داره.
فکر کنم ارزش داره درباره چیزی که براش اتفاق افتاد صحبت کنیم.
من قبلا این گفتوگو رو داشتم.
من اون نیستم.
کسی رو داری که باهاش حرف بزنی؟
خانواده، تراپیست، دوستا.
آره، تو شهر دوست دارم.
پس اینجا فقط همسرتی؟
نامزد.
آره، فقط اونه.
تو این تجربه خطرناک رو داشتی.
وقتی تو یه جای ناآشنا تنها میمونی،
هیچکس نیست که اگه چیزی خراب شد کمکت کنه.
اضطراب میتونه روی همچین فکری
متمرکز بشه و به یه واکنش پنیک فیزیکی تبدیل بشه.
این از نظر فنی یه شلکننده عضلانیه، یعنی
سیستم عصبی مرکزی رو کند میکنه.
پس حتی اگه مغزت شروع به پنیک کنه،
بدنت آروم میشه، و حلقه بازخورد رو خاموش میکنه.
باشه؟
آره.
میدونی، شما دو تا خوششانس بودید.
اون زوجی که اونجا گم شدن.
چی؟
کی؟
هنوز پوستراشون بالاست.
بزرگترین خبر این منطقه از مدتها پیش.
بزرگتر از مرد محلی که باغشو آب داد.
جدی میگم.
یه جستوجوی بزرگ بود.
والیوم؟
حالا بهش میگن دیازپام.
برای فردا آمادهای؟
ها؟
عزیزم، اگه حالت خوب نیست، شاید باید کنسل کنی.
هی، اگه کنسل کنم، میتونم تور رو فراموش کنم.
هی، ما زیاد دیتا نگرفتیم، آره؟
شاید همهشو استفاده نکن... داری...
آنلاین دنبال دخترا میگردی؟
میدونی، اخیرا چند نفر این دور و بر گم شدن.
واقعا؟
آره.
هی، وقتی مردم، یه لطفی بکن.
لطفا همه شبکههای اجتماعیمو نابود کن.
نمیخوام به خاطر پستی که نوشتم
"طبیعت مثل خونهست" و ۲۳ تا لایک گرفتم به یاد بیارن.
اونا اینو پست میکنن و تموم.
باحاله.
زندگی عالی.
خب، اگه امشب بمیری، آخرین پستت چی میشه؟
تو ریسک کردی.
تو ریسک کردی.
آه.
این خیلی لعنتی پیش پا افتادهست.
چرا منو توش تگ میکنی؟
چون همه این چیزا پیش پا افتادهست، تیم.
هیچکس اهمیت نمیده.
فقط یه لایکه که مامانم میتونه ببینه.
تازه، تو عاشقشی.
هر چی.
ولی اگه روش تموم کنی، غمانگیزه.
آره.
چی غمانگیز نیست؟
زود برمیگردم؟
دارم میمیرم.
واقعا، این کی میتونه باشه؟
سلام.
سلام!
امیدوارم ناراحت نشید.
تو محله بودم و، اوم، چون خودم محلهام.
و فکر کردم بیام و رسما بهتون خوشامد بگم به این محله.
هی.
هی، داداش.
اوه، عزیزم.
این آقا مککیبه.
جیمی، که بهت گفتم کیه.
درسته.
اوه، آره.
هی.
تو حتما تیم هستی، پارتنر پسر.
از دیدنت خوشحال شدم.
امیدوارم شراب قرمز بخورید.
اوه، تیم هر چیزی میخوره.
بیا تو.
اوه، نه، نه.
نمیخوام مزاحم بشم.
آقا مککیب.
اصرار دارم که مزاحم بشی.
باشه.
مرسی.
اینجا، سمت چپ.
آقا مککیب.
این وحشتناکه.
خب، بیشتر فقط بارون بود.
بارون شدید بود.
درسته.
منظورم اینه، ما کاملا گیج شده بودیم.
خب، میدونی که گوشیت قطبنما داره.
آره.
باشه، بیخیال اینکه کی کدوم جهت اصلی رو داشت.
جدی، تا حالا همچین چیزی اونجا دیدی؟
حس میکردم انگار تو یه فرقهام.
حس فرقه؟
عزیزم، نمیدونم این دیگه چیه.
خب، مگه ما تو یه جا نبودیم؟
یه غار بود، ولی انگار یه زنگ بزرگ و نیمکتهای کلیسا تو دیوارا بود.
خیلی عجیب بود.
اونطرف یه کلیسای کوچک بود.
باشه.
ولی اون سالها پیش خراب شد.
فقط وسط ناکجا بود؟
آره، انگار یه گروه عجیب و غریب و هیپیمانند بود.
حس سردی.
چی به سرشون اومد؟
خودکشی دستهجمعی.
نه.
وای خدا!
نه.
اوم، نمیدونم.
فکر کنم به مرور کم شدن.
فکر کنم وقتی هوا ساختمونو خراب کرد، رفتن.
سخت بود عضو جدید جذب کنن وقتی خونه عبادتشون یه لونه زیرزمینی شد.
گرفتم.
مرسی، عزیزم.
آره.
داداش، این غذا.
شاید عادت کنم هی سر بزنم.
همهش کاره تیمه.
من اصلا نمیتونم آشپزی کنم، و این تقصیر اونه.
نه، تقصیر منه.
تو، تو این چیزا خیلی خوبی، من هیچوقت مجبور نشدم یاد بگیرم.
پس اگه من نبودم، تو بلد بودی آشپزی کنی؟
و اگه من نبودم، تو
تنها سی و چند سالهای بودی که گواهینامه رانندگی نداره.
خب، من گواهینامه دارم.
اون گواهینامه نداره، یه اجازهنامه داره.
نمیتونه واقعا ماشین برونه.
معامله خوبیه، میدونی؟
اون یه آشپز شخصی داره و من اینجا گیر افتادم.
گیر افتادی؟
نمیتونم حتی برسم به ایستگاه قطار مگه اینکه با برنامه تو جور دربیاد.
و هیچکس تو رو گروگان نگرفته، تیم.
و حالا گروگانا مجبور نیستن غذای خودشونو بپزن.
خب، به نظر من انگار شما دو تا همدیگه رو کامل میکنید.
فکر میکنی؟
منظورم اینه، این چیزیه که من... خیلی عجیبه.
این... آره.
هی، از دیدنت خوشحال شدم، داداش.
هی، تو هم همینطور، بازم مرسی.
فردا میبینمت.
آره، اوه، آره، اوه.
باشه، خداحافظ.
خداحافظ.
اون صمیمیه.
چی؟
نه، فقط فکر میکنم اون ازت خوشش میاد.
نه، نمیاد.
عجیب نباش.
همم.
تو هم انگار حسابی ازش خوشت اومده.
واقعا؟
آره، راست میگی.
شاید عاشقش بشم.
آره.
آخ!
تو منو گاز گرفتی؟
نه.
این چیه؟
یه لحظه رو منی، بعد یهو... من این کارو نکردم.
من فقط، من...
یه چیزی درست نیست.
- از وقتی اینجا اومدیم، من فقط... - بسه، بهونهها نیار .
بهونه؟
من اینو از خودم درنمیارم، عزیزم.
تیم، اگه نمیخوای با من بخوابی، تیم، فقط بگو.
همم.
همم.
رو موهام هستی.
غلت بزن، حالا تو رو موهامی.
تیم.
یه مکث کوچولو.
آمادهای؟
فکر نمیکنم باید بری.
چه غافلگیری.
واقعا نمیخوایم درباره دیشب حرف بزنیم؟
بازیگریت؟
اون دیوونگی؟
این چیزی که من میگفتم نبود.
بیهوش بودم، باشه؟
نمیدونستم دارم چیکار میکنم.
اگه مریضی، باید خونه بمونی.
بیخیال
نمیتونم قطارو از دست بدم.
خواهش میکنم.
عالی میشی.
میدونی، اگه میتونستم کل مسیرو ببرمت.
مشکلی نیست.
نگران برگشتن به اینجا امشب نباش.
از دستم ناراحتی؟
نه، نه، نه، نه، نه.
فقط میگم بمون بیرون.
از مهمونی بعدش لذت ببر، میدونی،
شب پیش لوک بخواب و واقعا با همه گپ بزن.
فایده نداره برگردی اینجا و حس کنی گیر افتادی.
منظورم اون نبود.
مطمئنم، ولی شاید یه کم فاصله خوب باشه.
مطمئنی؟
فرار کن!
آزاد باش!
باشه.
آره، راست میگی.
مرسی.
نه، نه، نه، نه.
باشه.
کار عالی بود، تیم.
بعد از ورزش میبینمتون.
آنا، آقا ریچاردسون خوشش نمیاد اگه دیر کنی.
ببخشید، خانوم.
اینا سگای توئن؟
نه دیگه.
نمیدونم.
من، میدونی، راستش، سخت بوده.
حالت خوبه؟
مثلا، لازمه بیام اونجا؟
من، گور باباش.
دارم میام اونجا.
نه، نه، نه، نه، نه، نه.
شاید دارم بدتر از چیزی که هست جلوهش میدم.
به هر حال، خانوادم یکشنبه برای ناهار میان.
پس، آره، احتمالا فقط نیاز داره یه چهره آشنا ببینه.
آره، فقط میخوام مطمئن شم تو خوبی.
من خوبم.
زندگی آروم روستایی رو دوست دارم.
من اون کسلکنندهام.
آره.
فکر میکنی کسلکنندهای چون چی؟
یه کار درست حسابی داری؟
دوستش داشتم.
ولی اون یه مرد سفیدپوست ۳۵ سالهست که
هنوز فکر میکنه قراره ستاره راک بشه.
این خیلی لعنتی کسلکنندهست.
اون آدم خوبیه.
واقعا؟
آره.
میدونی، همیشه به اولین قرارمون فکر میکنم.
گفتم گروه مورد علاقهم اسپایس گرلزه.
نمیدونستم اون یه جورایی آدم متعصب موسیقیه.
بعد تو قرار دوممون با صفحه وینیل اسپایس اومد.
این خیلی شیرینه.
ولی این تقریبا یه دهه پیش بود.
جدیدا چیکار کرده؟
باید برم.
چرا؟
نه، نه، نه، نه، نه.
نه!
کجا بودی؟
آره، باید ببینمت.
چرا تو قطار نیستی؟
این خیلی لعنتی عجیبه، تیم.
انگار همهجام تشنهست، ولی نه حالا.
و نه با تو.
منم همینطور.
داریم چیکار میکنیم؟
ببخشید، فقط... یه حسی داشتم.
عذرخواهی نمیکنم.
بیا هفته بعد تو خونه امتحان کنیم.
یا شاید نکنیم.
تا بعد.
باشه.
باشه.
حالا باید از اینجا بری.
داری چیکار میکنی؟
منظورت چیه؟
این... چرا... چرا داری مثلا منقبض میشی؟
چی؟
من...
عزیزم، این... صبر کن، گیر کردم.
آخ.
درد میکنه.
میدونم، میدونم.
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
درد کرد.
درد کرد.
حالا از اینجا برو.
دارم سعی میکنم.
لعنتی تکون نمیخوره.
این درد داره.
مرسی.
گوش کن بهم.
بهم گوش کن.
ببخشید.
همهچیز اونجا روبراهه؟
یه لحظه.
همهچیز خوبه، خانوم ویلسون؟
ببخشید.
من مجبور شدم، اوم...
خانوم ویلسون.
میدونی این، اوم...
دستشویی پسرای کوچیکه.
ببخشید.
من، اوم...
مجبور شدم...
باید برم سر کلاس.
همهچیز خوبه.
دفعه بعد، سعی کن... بری دستشویی کارمندا.
باشه
و شاید بخوای، اوم... تمیز کنی.
لعنتی.
عزیزم.
عزیزم، بیخیال
واقعا نمیخوایم درباره این حرف بزنیم؟
میدونی...
میفهمی امروز چیکار کردی؟
ممکن بود اخراج بشم.
یا بدتر، مثلا... مثلا...
دستگیر شدن بدتر.
صبر کن، من مجبورت نکردم کاری کنی.
ماهها با من نخوابیدی، بعد یهو میای محل کارم با اون چرت و پرتای بهت نیاز دارم؟
آره، یه جورایی کردی.
خدا... داری سعی میکنی اینو برام خراب کنی؟
میدونی، من کنار گود نشستم.
فداکاری کردم تا تو فضا داشته باشی
تا رویاهای غیرممکنتو دنبال کنی.
وای، قرار نیست برای ریسک کردن عذرخواهی کنم.
و هیچوقت نمیتونم چون تو همه ریسکا رو مصرف میکنی.
من برای تو اومدم اینجا.
کل زندگیمو گذاشتم کنار.
چه زندگیای؟
خدا، موسیقیت؟
پس چرا تو شو خودت نیستی؟
تیم، اگه فکر میکنی من تورو گیر انداختم، لعنتی چرا نمیری؟
نمیتونم.
فکر نمیکنم حالم خوب باشه.
انگار...
مغزم و بدنم باهم حرف نمیزنن.
نمیفهمی.
فکر کنم نمیفهمم.
صبر کن، کجا داری میری؟
کثافتکاریتو تمیز کنم؟
آشنا به نظر میاد؟
میخوای باهات بیام؟
تیم، تو چی میخوای؟
نمیتونم هر تصمیمی رو برات بگیرم.
من مادر لعنتیت نیستم.
حتی اگه دارم حس میکنم مثل اونم.
این یعنی چی؟
انگار با یه چیز مرده زندگی میکنم.
میلی؟
سلام.
خونه زرد سر نبش.
آره.
آره.
خب... امروز... فقط میخواستم بازم عذرخواهی کنم...
برای...
من... خیلی خجالت کشیدم... درباره، اوم...
اوه، اون!
اوه، نه.
حتی نگو.
این...
مشکلات زنونه.
این، اوم... لطفا نه...
دیگه چیزی نگو، لطفا.
مرسی.
هی!
چی شده؟
ببخشید، اوم... فقط امروز خیلی پراسترس بود.
من و تیم یه دعوای گنده کردیم.
ببخشید.
این مشکل تو نیست.
میخوای بیای تو؟
نمیخوام مزاحم بشم.
خانوم ویلسون...
اصرار دارم که مزاحم بشی.
برات یه لیوان آب میارم.
مطمئنی نمیتونم با یه چیز قویتر وسوست کنم؟
اوه، نه.
آب خوبه، مرسی.
چی شده؟
اوم... نمیدونم.
هی فکر میکنم این یه اشتباه بود.
مثلا... از وقتی اسبابکشی کردیم، من و تیم همفاز نبودیم.
ولی بعد... شاید مدتهاست همفاز نبودیم.
و فقط...
خیلی میترسیم که قبولش کنیم.
تو، اوم...
همدیگه رو دوست دارید؟
آره.
معلومه.
درسته؟
ولی...
منظورم اینه، زندگی قبل از تیم رو یادم نمیاد.
پس... شاید فقط... راضی هستیم.
خب، میدونی، رضایت گاهی اوقات فقط میتونه هماهنگی باشه.
میخوای... یه چیزی که به کلاس تاریخ نهمم یاد میدم.
با اشتیاق.
افلاطون نوشته که یونانیهای باستان
باور داشتن ما با چهار تا دست خلق شدیم،
چهار تا پا، و یه سر با دو تا صورت.
ولی، اوم، زئوس از قدرتمون ترسید، پس مارو به دو قسمت جدا کرد.
و مارو محکوم کرد که عمرمونو دنبال نیمه دیگهمون بگردیم.
اگه فکر میکنی اونو پیدا کردی، زود ولش نکن.
خب، اگه افلاطون میگه.
فقط تویی اینجایی؟
ببخشید، این... به من ربطی نداره.
اوه، نه، خدا رو شکر، منم که دارم فضولی میکنم.
اوم، آره، وقتی این خونه رو خریدیم دو نفر بودیم.
اوم، و احتمالا، میدونی، تقریبا همسن شماها بودیم.
احتمالا مشکلات و دعواهای مشابهی داشتیم.
و یه مدت کوتاهی بود که واقعا رفتم.
و آزادکننده بود.
آزادی داشتم هر کاری بخوام بکنم.
خب، چیکار کردی؟
اوه، هیچی.
بدبخت بودم.
آره، فقط نمیدونستم چطور به تنهایی وجود داشته باشم.
حتی شروع کردم به دلم تنگ شدن برای دعواهایی که داشتیم.
آره، خوب یا بد، من خودم بودم چون اون بود.
شرط میبندم دلت براش تنگ شده.
میدونی، یه نوار از عروسیم دارم که دنبال بهونه بودم...
اوم، میدونی، خیلی خوبه، ولی باید برگردم.
مرسی.
دفعه بعد.
ببخشید.
ببخشید، باشه، نمیدونستم کجا برم.
عزیزم، آمادهای بری بخوابی؟
عزیزم؟
خوابی؟
ببخشید.
کاش میتونستم اون چیزی باشم که هر کدوممون میخوایم باشم.
میل؟
وای لعنتی.
عزیزم!
عزیزم، عزیزم، بیدار شو.
بیدار شو.
میلی، بیدار شو!
عزیزم!
داری چیکار میکنی؟
من دارم چیکار میکنم؟
شاید یه جور تشنج بود.
تشنج؟
از کی تا حالا تشنج داشتی؟
یا خوابگردی کردی؟
احتمالا استرسه و تو داری بدترش میکنی.
ببین، فکر میکنم تو غار یه چیزی برام پیش اومد.
یه چیزی که داره منو دیوونه میکنه.
و حالا انگار... انگار تو تو هم هست.
باشه، اون زوج گمشده، اون کوهنوردا،
تو همون مسیری بودن که ما رو برد به غار.
اگه چیزی که براشون اتفاق افتاد، داره برای ما هم اتفاق میافته چی؟
من حالم خوبه.
ولی چون بیداری.
آدرنالینت بالاست، باشه؟
فکر میکنم شب بدتر میشه.
انگار وقتی ذهن خسته میشه، بدن کنترل رو میگیره.
به چیزی که داری میگی گوش کن.
باشه، یادته اون صبح پاهامون به هم چسبیده بود؟
گفتی فقط کپکه.
من از کی چیزی درباره کپک میدونم؟
من حتی نمیدونم اون لعنتی چیه!
بعد از اینکه سکس کردیم، نمیتونستیم جدا شیم.
اینو توضیح بده.
مدتی بود نخوابیده بودیم.
همیشه یه کم درد داره.
درد.
باشه، خب، دستتو اینجوری بالا بگیر.
سعی کن به من نچسبی.
حسش میکنی، عزیزم، لطفا.
این مسخرهست.
میرم بخوابم.
بیخیال، انگار ما مغناطیسیم، عزیزم، لطفا.
فکر میکنم امشب باید تو اتاق اضافی بخوابی.
موافقم.
باید فاصلهمونو حفظ کنیم.
عزیزم، صبر کن.
میدونم چرا وایستادی.
چون لحظهای که اونجا رسیدی، خواستم وایستی.
حسش کردم.
این...
این... منطقی نیست.
پس چرا دقیقا میدونم تو چی حس میکنی؟
جاذبه؟
تشنگی تو استخونات؟
عزیزم، یه چیزی تو وجودمون روی همدیگه حک شده.
ما مریضیم، باشه؟
نمیتونم توضیح بدم، ولی اونجاست.
باید اونجا باشه.
تیم... ما جواب لازم داریم.
میرم اونجا.
برمیگردم.
آره، همین که هوا روشن بشه، میرم.
میدونی خانوادم یکشنبه برای ناهار میان؟
آره، چرا؟
من...
فکر نمیکنم باید اینجا باشی.
این یعنی چی؟
یعنی... نمیخوام تو...
نمیخوامت.
دوستت دارم.
این چیه؟
نمیخوام تو رو... نمیخوام تو رو...
نمیخوام تو رو... خدا رو شکر.
چی داره میشه؟
بجنگ باهاش.
بجنگ باهاش.
عزیزم، باید بجنگی باهاش.
فقط میخوام بمیرم.
عزیزم، به من نگاه کن.
بمون با من، میتونیم این کارو بکنیم.
عزیزم، چیکار کنیم؟
قرصا، قرصا، داروها.
چی؟
شلکنندههای عضلانی!
والیوم، والیوم!
حالا بهش میگن دیازپام.
بچه چی میخوای؟
بگیرش.
کمکم کن!
بگیرش!
باشه، باشه، اگه استنشاق کنیم سریعتره.
وای، لعنتی!
اوه!
آره، فقط پاهاتو بذار رو پاهام و بعد فشار بده.
نمیتونم!
عزیزم، آره، میتونی!
تو خیلی لعنتی قوی هستی، میتونی!
من فشار دادم.
فقط چند دقیقه باید دووم بیاریم.
دارم فشار میدم!
موفق میشیم!
من میتونم!
موفق میشیم!
فقط فشار بده!
فشار بده!
فقط فشار بده!
فقط فشار بده.
امیدوار بودم قبل از اینکه بیدار شی وقت بیشتری داشته باشم.
همهچیز درست میشه.
چه خبره؟
ببخشید، وقت نداریم که تو اینو به تعویق بندازی.
چی رو؟
خب، عزیزم، وقت بدی برای شوخیه.
بدتر نمیشه، پس قرصا باید هنوز تو سیستممون باشن، درسته؟
صبر کن.
صبر کن، صبر کن، عزیزم، عزیزم.
حتی مطمئن نبودم اون ابزار درستی برای تعمیر پورشه لعنتی باشه.
گوش کن، وقتی اثر قرصا کم بشه، دوباره شروع میشه.
نه، عزیزم، عزیزم، عزیزم، عزیزم.
تصور کن چیزی که میخوای بکنی واقعا اتفاق بیفته،
و بهم بگو این اوضاعو خیلی بدتر نمیکنه!
ویسکی برای درد.
و به محض اینکه جدا بشیم، میدوم سمت جعبه کمکهای اولیه.
ما باند، ضدعفونی، هرچی لازم داریم داریم!
او، تو راستدستی.
وای خدایا!
فک کنم دیگه بسه.
چرا؟ چرا؟
فک کنم ویسکیتو حس میکنم.
راستدستی و مستم هستی!
یادت میاد گفتی منو گروگان نگرفتی؟
فک میکنی من دلم میخواد این کارو بکنم؟
نه!
نکن!
دیگه وقت نداریم!
نه، نه!
باید این کارو کنیم تا وقتی جوک تو سیستممونه.
بعدش میتونیم کمک بگیریم.
متأسفم.
باید این کارو کنیم.
باید این کارو کنیم.
اگه الان جدا نشیم، بعدا خیلی سختتر میشه.
باید یه راه دیگه باشه!
بکن.
بکن.
بکن.
باشه.
آروم، آروم!
خب، دارم میکنم.
دارم میکنم.
دارم میکنم.
دارم میکنم.
راستی، ببخشید قبلاً حرفتو باور نکردم.
معلومه که تو درست میگفتی.
عزیزم، فقط انجام بده!
میخوام بکنم.
دکتر نمیتونه اینو درست کنه!
بپر تو صندوق عقب.
باید تا جایی که میشه فاصله بندازیم.
- عزیزم، اثر قرصا داره تموم میشه، - میدونم، ولی قرصای بیشتر!
این فقط یه چسب زخمه!
ما جواب لازم داریم!
تیم!
من تازه بازوهامونو اره کردم!
داریم میریم بیمارستان!
باشه.
باشه.
لعنتی.
چی؟
چی شده؟
کلیدام.
فک کنم پیش جیمی جا گذاشتمشون.
چرا این کارو کردی؟
عمداً که نکردم!
ببخشید.
بیا بریم.
میای؟
منتظر میمونم.
همونطور که گفتی، فاصله.
تیم، کار احمقانهای نکن.
جیمی؟
خیلی متأسفم.
منم.
من فقط...
ببخشید.
ما کمک لازم داریم.
این... یه موضوع خیلی جدیه.
جیمی؟
الو؟
خوشترین روز زندگیمون.
اینا رو پس میدم.
نگران نباش.
این چیه؟
شروع یه چیز فوقالعاده.
کمکم کن!
از من دور بمون.
ما هم اولش ترسیده بودیم.
همه همینن.
ولی این یه هدیه بزرگه.
چه شانسی آوردیم ما که به کمال رسیدیم.
نه.
من اینو نمیخوام.
آه، ولی تو میخوای.
این ارتباط عمیقتر از هر چیزیه که بتونی تصور کنی.
دیگه هیچ دیواری نیست.
ترسها و خاطرهها رو شریک میشیم.
این سختترین بخششه.
فقط باید ادامه بدی.
خواهش میکنم.
اون چیزی که در انتظارته، صمیمیت نهایی تو جسم خداییه.
بس کن!
دیگه داره اتفاق میافته.
گزینه دیگهای رو دوست نداری.
کمکم کن!
کمکم کن!
کمکم کن!
کمکم کن!
از این صمیمیتی که در انتظارته لذت ببر.
هیچ ناهماهنگیای نیست.
فقط گرما.
متأسفم، ولی بهتره برای همدیگه باز باشیم.
اینجوری کارا سریعتر پیش میره.
حسادت خدا تو رو از فرم کاملت محروم کرده.
ولی شادی الهی داره از درون ما جریان پیدا میکنه.
تو خیلی گرم میشی.
هندسه باگی، میدونم، میدونم.
این اتفاق قبلاً هم افتاده، ما اولین نیستیم.
میدونم.
تو اونجا رفتی.
من اون پایین یه چیزی دیدم.
فک کنم میدونم چطور متوقفش کنم.
نمیتونیم تا ابد باهاش بجنگیم.
نه!
عقب بمون!
مشکلی نیست.
میتونی ول کنی.
عزیزم، جدی میگم.
نزدیکتر نیا.
نه.
فقط یه راه برای تموم کردنش هست.
داری چی کار میکنی؟
کاری که باید خیلی وقت پیش میکردم.
داری شوخی میکنی؟
عزیزم، قبلاً نگران بودم که بدون تو یادم نره کی بودم.
ولی حقیقت اینه که دقیقاً یادم میاد کی بودم.
باشه، من بدبخت بودم.
ناقص بودم.
سرد.
چقدر وقت تلف کردم به فکر یه زندگی دیگه
که توش همه رویاهای بچگونهم به حقیقت میپیوست.
ولی... عزیزم، تو رویایی بودی که به حقیقت پیوست.
خیلی متأسفم که اینقدر طول کشید، ولی... من خیلی گند زدم و خیلی دوستت دارم.
خیلی دوستت دارم.
چشماتو ببند.
چی؟
بهم اعتماد کن، چشماتو ببند.
تیم، داری چی کار میکنی؟
تا یکیمون نمیره این تموم نمیشه، باشه؟
عزیزم، نمیخوام اینو ببینی.
ما وقت نداریم، باشه؟
نه، لازم نیست.
لازم نیست.
همهچیز درست میشه.
تو خوبی.
عزیزم، لطفاً ولش کن.
فقط ولش کن.
خواهش میکنم، فقط ولش کن.
خواهش میکنم، فقط بندازش
عزیزم، عزیزم، عزیزم، عزیزم، عزیزم.
لعنتی.
لعنتی.
لعنتی.
لعنتی.
خدایا.
لعنتی.
عزیزم، عزیزم، هی، هی، هی.
هی،پیشم بمون، عزیزم.
هی، آره، آره، هی، هی.
باید فرار کنی.
باید آزاد باشی.
هیچوقت از تو آزاد نمیشم.
عزیزم، هیچوقت.
یه قول بهم بده.
هرچی.
آخرین پستمو درباره مرگم بنویس.
هی، هی، هی، هی، میلی، میلی، نه، نه، هی، میلی، میلی!
لعنتی، عزیزم، عزیزم، عزیزم، بمون پیشم، لطفاً، لطفاً!
نه، نه، نه، عزیزم!
چی کار کردی؟
تنها راه برای بند آوردن خونریزیه.
چی؟
نه.
نه، نه.
من داشتم سعی میکردم بذارم بری.
دوست داشتی منو ول کنی؟
داری چی کار میکنی؟
این آلبوم مورد علاقهته، درسته؟
یادت میاد؟
همیشه تصور میکردم این اولین رقصمون باشه،
ولی... شاید حالا دیگه این اتفاق نیفته.
مطمئنی اینو میخوای؟
آره.
آره.
دوستت دارم.
منم دوستت دارم.
وای خدای من!
وای خدای من!
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی کانال تلگرام : @nestedsub
سلام!
Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.