All language subtitles for Naples.To.New.York.2024

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani Download
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified) Download
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French Download
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian Download
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian Download
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American)
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

ترجمه و تنظیم : تیما ت. علیرضا توسل telegram: timagroupfilm

همه‌شون خبر داشتن! می‌دونستن یه بمب افتاده اونجا

و می‌دونستن که زندگی کردن اونجا ممنوعه!

با این حال باز رفتن همونجا!

همه خبر داشتن، بهشون گفته بودن.

خب اگه دوست دارن مثل سوسکا له بشن...

مشکل خودشونه!

کجا می‌رن قربان؟ تو ناپل ۲۸۰ بار بمبارون شده!

می‌ترسم!

یکی اومده سراغت؟ معاینه‌ت کردن؟

- خونه بودی وقتی خراب شد؟ - داشتم می‌اومدم بیرون.

بعدش همه چی ریخت پایین.

- یه جاییت درد می‌کنه؟ - نه.

سرت گیج می‌ره؟

دستتو ببر بالا.

حالا بیارش پایین.

- اینجات درد می‌کنه؟ - نه.

- آخ! چیکار می‌کنین؟ - ببخشید.

- اسمت چیه؟ - سلستینا.

باید یه شمع واسه حضرت مریم روشن کنی، سلستی!

خیلی شانست گفته.

- پدر مادرت هستن؟ - نه.

هیچ‌کس دیگه‌ای نیست؟

خواهرم هست.

ولی تو نیویورک زندگی می‌کنه.

بعدشم خاله آملیا هست. اونم پیشم بود وقتی همه چی خراب شد.

- فامیلی خالت چیه؟ - کاپه‌چه.

آملیا کاپه‌چه.

خاله آملیا...

- منم سلستینا‌م. - دیگه نمی‌تونه صداتو بشنوه.

- دکتر، دکتر! - همین‌جا بمون.

تو اینجا چی می‌کنی؟ نمی‌تونی اینجا باشی.

با خالم بودم، یهویی چشماش باز شد و شروع کرد جیغ کشیدن.

منو بردن بیرون، الان دو ساعته منتظرم همینجام.

یکم نگرانم.

- خالت اسمش چی بود؟ - کاپه‌چه. آملیا کاپه‌چه.

یه لحظه وایسا... گائتانو!

- پیش تو آملیا کاپه‌چه هست؟ - بردنش... مُرده.

متأسفم...

الان می‌تونم برم؟

سلستی...

- خاله آملیا؟ - مُرد.

ای عییییسی، یوسف، سنت‌آن و مریم!

- باید یه شمع روشن کنی... - واسه حضرت مریم.

- آره، می‌دونم. - می‌دونی؟

بگیر، این مال خاله آملیا بود.

اون نامردا همه چی رو برداشتن.

فقط این یه چیزو گذاشتن.

همین از همه‌ش مهم‌تر بود.

حداقل خواهرت تو نیویورک حالش خوبه.

خوش به حالش.

پیتزای داغ داغ دارم!

الان بخور، یه هفته بعد پولشو بده!

- عصر بخیر. - عصر بخیر.

الان بخور، یه هفته دیگه حساب کن! بیا که هست!

پیتزای سرخ‌کرده دارم!

پیتزای داغ داغ!

الان بخور، یه هفته بعد حساب کن! بیا جلو!

الان بخور، یه هفته دیگه بده!

یکی بده با سس گوجه!

- پول داری؟ - الان می‌خورم، یه هفته بعد حساب می‌کنم!

پسرجون، اون مال وقتیه که یکی پول داره.

- می‌تونم یه مدال حضرت پامپی بده‌م! - حضرت پامپی؟!

هفت‌تا از اینا تو خونه دارم. بدون پول، پیتزاییم در کار نیست!

پیتزای داغ! بیاید جلو!

الان بخور، یه هفته دیگه حساب کن!

کارمینه...

کارمینه...

چرت نگو بهم.

مشتری رو از دست دادی، واقعیت همینه.

تو حتی یه بسته سیگار هم نتونستی بفروشی!

یکی بهم بگه چرا باید با شما شریک شم؟

- چون ما شریکیم دیگه! - شریکیم یعنی چی؟

من جون می‌کنم جای سه‌ نفر، ولی یه لقمه می‌خورم!

این دیگه آخرین باره، ها!

الان گورتونو گم کنین!

سلستینا...

سلستینا...

- کارمینه... - شنیدم که خونه‌تون...

- خاله آملیات چی شد؟ - مُرد.

چجوری مرد؟

- حالا می‌خوای چیکار کنی؟ - تصمیم گرفتم بیام پیش تو زندگی کنم.

تصمیم گرفتی؟

ببین سلستینا، این روزا اوضاع خیلی خرابه...

ولی من می‌تونم کمکت کنم، کار کنم.

بلدم سیگار بفروشم، حتی اون سیگارای خاک‌اره‌ای!

از همه مهم‌ترم اینه که تو ورق‌بازی، من از همه بهترم

وقتی تقلب می‌کنی، کارت بهت می‌رسونم!

آره، ولی اون موقع که سربازای آمریکایی بودن، یه وضع دیگه‌ای بود...

خواهرت، اگنزه، اون واقعاً خوش‌شانس بود.

یه آمریکایی پیدا کرد و باهاش رفت اون ور آب.

تو همچین قوطی لوبیایی دیده بودی تا حالا؟

- آره. - کوش پس؟

خوردمش.

- فقط همون یه دونه بود؟ - آره.

- ببخشید. - اشکال نداره، مهم نیست.

به هر حال خیلی هم گرسنه‌م نبود.

یعنی، یه کم بودم... ولی اشکال نداره.

الان بخوابیم، دیگه دیره.

دیگه برام نامه ننوشته.

- کی؟ - اگنزه. دیگه هیچ خبری ازش نیست.

یعنی حالش خوبه دیگه.

الان بخوابیم.

هی، کارمینه!

این تازه امروز صبح رسیده.

بذار من حرف بزنم.

- حضرت لوسیا نگهدارتون باشه. حالتون خوبه؟ - خیلی خوب، شما چطور؟

- یه بسته می‌خوایم. - خفه شو دیگه.

خوبه، خوبه.

اومدیم ببینیم می‌تونین یه بسته سیگار آمریکایی بهمون بدین؟

- نسیه البته. - یه بسته آمریکایی نسیه

حتی به داداشم هم نمی‌دم.

- چی شده، یعنی به ما اعتماد ندارین؟ - خفه شو دیگه!

تا شب پولشو میاریم براتون.

- برو پی کارت. - یه کاری کنیم.

بیا بریم با یه دست ورق حلش کنیم!

اگه شما بردین، ما تا شب مجانی براتون کار می‌کنیم.

فقط یه دست، تک بازی.

می‌خوای سر منو کلاه بذاری نه؟

این فسقلیه خیلی زرنگه!

خب، پس این‌جوری کنیم.

من بهتون شیش‌تا بسته سیگار می‌دم، باید هم تشکر کنین!

ولی اگه تا شب پولشو نیارین،

خودم دنبالتون میام!

ولی اون شیش‌تا به زور به خودش می‌رسه!

من چجوری روزمو بچرخونم؟

اون دیگه مشکل خودته. یا همین، یا هیچی.

می‌خواین این شیش‌تا رو یا نه؟

خب بده دیگه!

مرسی.

میام دنبالتون، ها!

میدان دومو بهترین جاست.

زیاد رو قیمت پایین نیا و سعی کن کل بسته رو بفروشی.

- وگرنه ضرر می‌کنیم. - آره، حواست باشه.

شب می‌بینمت تو بندر.

- سیگار! - سیگار!

سیگاااار!

کارمینه!

- خبری هست؟ - مثل همیشه، مسافرا کم‌ان.

- بذار یه پک بزنم. - کسی تازه وارد نشده.

جز اون کشتی آمریکاییه.

سیگار آمریکایی دارم!

آمریکاییشو دارم!

مارووو! آمریکاییا دارن میان!

- سیگار آمریکایی! - گمشو بابا!

اینا مال منن! خودم آوردمشون اینجا، فهمیدی؟ برو پی کارت!

خفه شو دیگه!

"Beer" یعنی چی؟

دارم میام دکتر، در خدمت‌تونم.

دکتر، آروم... یواش یواش.

دکتر، یه وقت بلایی سرمون میاد. خواهش می‌کنم، آهسته.

- بده به من دکتر. - نه دیگه، بسه.

هر جور راحتین.

دکتر، برنامه‌تون چیه الان؟

- غذا می‌خواین؟ - نه.

- نوشیدنی؟ - نه.

آهان، فهمیدم... خانوم می‌خواین؟

- خانمها؟ - نه.

باشه، من که در خدمت‌م. بفرمایین، چی میل دارین؟

آشپز.

- پیروزی. نیویورک. - آهان، نیویورک.

- نیویورک، باشه. - امشب راه می‌افتین.

- امشب، حرکت. - آره.

- فهمیدم. - باید بفروشم.

می‌خواین بفروشین.

دکتر، اون تو چیه آخه؟

چی بود این دیگه؟

گربه‌س مگه؟

چیه دکتر؟ ولی نگران نباش.

تو ناپل جگوار خیلی خریدار داره!

ببین چی کار کنیم، من می‌فروشمش، تو هم یه ذره «مانی» بده من!

- کارمینه! - جورج!

- قربان، واسه من چیزی دارین؟ - می‌خوای بزنی به چاک؟ اینا مال منن!

یه چیزی واسه منم بذارین دیگه!

شروع به خوندن با لهجه ناپلی

با هم بخونیم!

اگه مایلین، می‌تونین یه چیزی بدین برای خواننده.

- پول؟ - آره، برای خواننده!

مرسی!

آقایون، یه چیزی هم واسه ما که رقصیدیم بدین!

آره خب، الان باید خرج کل محله رو بدیم؟ برو بابا!

بفرمایین از این طرف.

پسرجون، یه بشقاب داغ داغ پاستا با لوبیا نمی‌خوای؟

آره بابا، معلومه که اصلاً گرسنه‌ت نبود!

جورج، باید حسابتو بدی! پول من کجاست؟

این عوضی باید پولمو بده!

- هی، کجا میری؟ - باشه باشه!

- باید پولمو بدی! - خوبی؟

کل روز دنبالش بودم، اون حیوونه لعنتی!

کی قراره پول منو بده؟

- کجا میری؟ - باشه باشه!

گمشو بابا!

همه‌شو خورد اون بی‌شرف!

حتی اون گربه‌ی لعنتی رو هم فروختم

ولی یه قرونم بهم نداد!

- گربه؟ - آره، گربه!

لکه‌دار بود، آفریقایی... ولی من که ساده نیستم!

تا وقتی بدهیِ کارمینه رو ندی، نیویورک بی‌نیویورک!

سلستی، تو دیگه شروع نکن! بیا پایین!

- کجا می‌خوای بری؟ - می‌رم پولمو پس بگیرم. بیا پایین.

منم باهات میام.

وای وای، چه دردسری شد!

- حداقل بلدی پارو بزنی؟ - نه.

عه، دمت گرم واقعاً! یه دستی بده، زود باش.

مردی با لهجه ناپلی آواز می‌خونه

محکم بگیر، الان برمی‌گردم.

کارمینه...

جناب کمیسر، من مسئول همه چیزم.

وقتی روی کشتی، مأمور ارشد "دومنیکو گاروفالو" باشه،

مطمئن باشین که هیچ قاچاقی در کار نیست.

هیچ‌کس از دست گاروفالو در نمی‌ره، جناب کمیسر!

پس اگه ما خودمونم بخوایم یه دوری بزنیم، مشکلی نیست دیگه، درسته؟

شما هستین...

روی کشتی‌تون.

- سلستینا. - کارمینه.

اینجا چیکار می‌کنی؟

یه کار لطیف و آروم.

مسافرا کلاس یک پایین، هنوز دارن شام می‌خورن.

- یه ذره بااحتیاط‌تر باش. - نه بابا، نگران نباش.

قایق کو؟

باد بردش!

- شما دوتا عقب، تو برو جلو کشتی. - چشم قربان!

حالا چیکار کنیم؟

بریم آمریکا، کارمینه. بریم پیش اگنزه تو نیویورک!

چی داری می‌گی؟ کدوم آمریکا؟!

صدای قدم‌ها

نگفتم بهتون؟

حتی بوی قاچاقیم نمیاد!

خیلی خوشحالم برات، گاروفالو!

- شب‌به‌خیر، جناب کمیسر. - شب‌به‌خیر.

سلام ما رو برسون به خانومت.

راه افتادیم، سلستی!

واقعاً راه افتادیم...

داشتم خواب می‌دیدم یه تیکه پاستای خوشمزه دارم می‌خورم...

- کاشکی! - چقدر گرسنه‌م!

اوهوم، منم همین‌طور.

برم ببینم چیزی پیدا می‌کنم یا نه.

هیچ‌وقت! هیچ‌وقت یه بارم نشد!

یه لحظه آرامش...

رو این کشتی لعنتی!

متشکرم

این الکلیِ لعنتی!

مگه می‌شه همچین چیزی؟!

اجازه هست؟

می‌شه بیام تو؟

ببخشید مزاحم شدم، آقایون. متأسفانه باید یه بازرسی دیگه انجام بدیم.

- بازم؟! - آره، می‌دونم...

لوکا، لو!

یه چیزی بخور... یه کم نون و پنیر.

نگران نباشین، طول نمی‌کشه.

آقایون، بازم ممنون بابت صبر و حوصلتون.

ببخشید مزاحم شدیم. بریم.

مرسی.

کم مونده بود بیچاره شم!

فقط همینا رو پیدا کردم.

بخور، بخور.

سرفه می‌کنه

- همه چی اوکیه؟ - باید یه کم هوای تازه بخورم.

الان نمی‌تونیم بریم پسرجون.

تا هوا تاریک شه، می‌ریم بیرون.

وقتی که هیچ‌کس نباشه.

نگران نباش.

می‌برمت دریا رو ببینی.

ماه رو هم می‌برمت ببینی.

حتی ستاره‌ها رو هم نشونت می‌دم.

سوت می‌زنه

آروم، آروم. حواست به سرت باشه.

صدای افتادن — آخ!

نفس بکش، نفس بکش...

نباید سر و صدا کنی.

ببین چه هوای خوبی اومده!

باد خوشگلی هم داره می‌وزه.

نگاه کن ستاره‌ها چقد درشتن!

از ستاره‌های ناپل هم درشت‌ترن.

کی می‌دونه ستاره‌های نیویورک چه شکلی‌ان؟

- شما کی هستین؟ کجا میری؟ وایسا ببینم! - ولم کن!

- کجا میری؟ - دستم درد گرفت ول کن!

بایستا!

آی! لعنت به این بدبختی!

صدای سوت

- ولم کن! - ولم کن دیگه!

بذار ولم کن!

لعنت به این شانسِ کوفتی!

وایسا سرجات!

دنبالم بیاید!

جورج!

تو باید پول منو بدی!

اوه! تو یه عوضی‌ای به تمام معنا!

یه سیلی می‌زنم که یادت نره! فهمیدی چی گفتم؟ آشغال!

آدم بی‌ارزش!

به انگلیسی صحبت می‌کنه

می‌دونی با کسایی که بلیط نداده‌ن سوار شدن چی کار می‌کنیم؟

ما اونا رو...

ما می‌ندازیمشون تو دریا.

به انگلیسی صحبت می‌کنه

- می‌دونین که این کار غیرقانونیه؟ - گرسنگی کشیدن هم غیرقانونیه!

کاپیتان، خونه‌ای که سلستینا توش بود خراب شد.

خاله آملیا مُرد و سلستینا حتی جایی برای خواب نداره.

پولی هم برای غذا نداریم.

شما بگین، ما دیگه چرا باید تو ناپل بمونیم؟

وقتی آمریکاییا بودن، کلی کار بود.

ولی حالا رفتن.

تو ناپل جمعیت زیاد شده.

خیلی زیاد.

اون دختر کوچولو دیگه نمی‌تونست بمونه اونجا.

تنها بود. یه دختر خوب و درست‌حسابی بود، کاپیتان.

و یه دختر خوب باید بمونه.

من هواشو دارم.

خیالت راحت باشه.

تو این مردو آوردی به خشکی؟

آره.

با هم دیگه چی کار کردین؟

چیزی فروخت؟

چیزی که زنده باشه؟

یه چیز قاچاقی؟

شنیدی کاپیتان چی ازت پرسید؟

- فهمیدم، فهمیدم! - خب.

- پرسید که چیزی فروخته یا نه. - کمکش کردی چیزی بفروشه؟

پسرجون!

پسر خوب...

اگه با ما راه بیای، ما هم باهات راه میایم.

فقط باید بگی آره، بعدش...

بقیه‌ش با ماست.

صومعه‌ی سنتا کیارا خوشش اومد.

ولی پیتزای گیجینو رو بیشتر دوست داشت!

کاپیتان به انگلیسی می‌پرسه: چیزی فروخت؟

نه، ما تمام مدت با هم بودیم.

اون اصلاً چیزی برای فروش نداشت.

مرسی.

تحویل پلیسشون می‌دیم، بعد ببینیم چی میشه.

یالا، بیاید بالا. این قایق مال شماست. بجنبین.

- چی گفت؟ - هیچی نگفت، راه بیفت، برو.

پسرجون، فک نکن نگرفتم چی گفتی!

حواست باشه!

یالا، بیاین اینجا.

مرده.

نگران نباش.

نه، هیچی نیست.

ورق‌بازیم توش نیست، هیچی.

- سلستینا. - کارمینه.

«پتِیتوز»، جورج! سیب‌زمینی بیشتری لازمه!

نگفتم؟ باید تو خوابگاه می‌موندین.

بازم سیب‌زمینی لازمه!

باشه، باشه!

به انگلیسی صحبت می‌کند

چی بگم خب؟

به نظرم یه جور دیگه‌ان.

حتی بوی دریاشم فرق می‌کنه.

به نظرم، دیگه نزدیکیم.

- خوشحالی؟ - آره، خوشحالم.

ولی یه حسی دارم مثل وقتی که می‌رفتیم پوزیلیپو واسه شیرجه زدن.

یادته؟

یادم میاد؟ معلومه که یادمه! ولی... چه ربطی داره؟

یه حسی دارم مثل وقتایی که اونجا بودم.

درست بالای صخره وایساده بودم و پایین رو نگاه می‌کردم.

خیلی بلند بود.

ولی خب، دیگه اون بالا بودم.

فقط یه کار می‌تونستم بکنم...

بپرم پایین.

اون خانومه، ترزا اسپوزیتوئه.

- خانوم ترزا، حالتون خوبه؟ - کارمینِه...

خودتون چطورین؟

حال لوکا هر روز بدتر می‌شه.

نمی‌تونم به هیچ‌کس چیزی بگم، می‌ترسم دیپورت‌مون کنن.

ما نمی‌تونیم برگردیم ناپل.

حتی تختمونو هم فروختیم که بیایم آمریکا.

واسه دارو ما می‌تونیم کمکتون کنیم.

دوستای خوبی تو درمانگاه داریم.

اینارو بگیرین.

شما به ما کمک کردین.

حالا نوبت ماست که کمکتون کنیم.

- کاپیتان! - چیه، چی می‌خوای؟

حال لوکا اسپوزیتو بده، دارو لازم داره!

می‌تونین یه کاری براش بکنین؟ یه لطفی؟

اون بیچاره دیگه هیچی لازم نداره، امروز صبح مُرد.

وقتِ سحر...

- کجا میری؟ - پیش ترزا!

ترزا!

کسی ترزا رو دیده؟

ترزا! ترزا!

ترزااا!

ترجمه از تیما گروپ

تلگرام:تیماگروپ فیلم

داشتن تقریباً بهش می‌رسیدن...

- حالا ما چی؟ - نگران نباش.

وقتی رسیدیم آمریکا، یه کاریش می‌کنیم.

من دیگه پامو تو ناپل نمی‌ذارم.

به جون خودم قسم!

چی شده؟

وای چقد خوشگله! این کیه دیگه؟

شبیه مریم مقدس پامپیئه‌ست!

نه بابا بی‌خیال! ببین اصلاً شباهتی نداره!

بعد تازه یه قیافه‌اش عین طلبکاره!

کارمینه، ما همینو داریم دیگه.

باز شروع شد دیگه!

خانوم جون، خواهش می‌کنم...

یه لطفی کن ما رو تو آمریکا نگه دار و بذار اگنزه رو پیدا کنیم.

به‌خدا قسم، اگه این کارو کنی، واست یه شمع گنده روشن می‌کنم.

یه شمع گنده به اندازه...

به اندازه‌ی...

کارمینیلوووو!

بریم رو عرشه، از اونجا بهتر می‌بینیمش.

شبیه یه قصره با کلی برج!

وای مامان! چه خوشگله!

مسافرای ایتالیایی اینجا پیاده می‌شن.

چمدونا و مدارکتون رو حاضر کنین.

مسافرای ایتالیایی اینجا پیاده می‌شن. چمدونا و مدارکتون رو آماده کنین!

ما که مدرک نداریم!

وسایلتونو بردارین و با جورج برین.

- نمی‌خوایم پیاده شیم؟ - چرا، چرا

از این به بعد دست اونه.

من که اصلاً شما رو ندیدم!

زود باشین، بجنبین!

بیاین تو، زود باشین!

این دیگه کجاست؟ ما باید بریم نیویورک!

شیش! می‌دونم، می‌دونم.

وقتی درو باز کرد...

هی، هی!

ممنون، جورج.

باشه.

ساکت باشین.

حالا چیکار کنیم؟

الان چی کار کنیم؟

یه دونه پرتقال بخوریم.

پرتقال دوست داری؟

- اوه، چی شد؟ - زلزله‌ست!

- پرتقال‌ها رو نگه دار! - چی داره می‌شه؟

نمی‌دونم!

آخ!

نمی‌دونم واقعاً!

همین‌جا وایسا.

همه چی اوکیه، بیا.

آمریکاااا!

آدرس اگنزه رو بده به من.

خانم، «ساری»!

اینجا کجاست؟

کدوم آفریقا خانم؟ این ناپله!

ایتالیا!

خانم جون، فکر کنم درست متوجه نشدین. ما فقط می‌خوایم بدونیم اینجا کجاست؟

کجاست دقیقاً؟

اون اتوبوسه؟

مرسی خانم. بیا بریم، سلستینا.

- اینه دیگه. - ولی این یه مغازه‌ست!

شاید طبقه‌ی بالا خونشه.

هی، هی!

صاحب مغازه کیه؟

«گود مورنینگ»، دنبال این خانوم می‌گردیم.

می‌شناسینش؟

آره، ما ایتالیایی هستیم.

میشناسینش؟ اسمش اگنزه اسکونامیلیوئه.

اگنزه اسکونامیلیو.

مرسی.

بیا بریم.

کارمینه، چه خنگیم ما! الان دیگه اگنزه فامیل شوهرشو داره.

آره راست می‌گی... جان میلکینزو می‌شناسین؟

میلکینز؟

یه زن ایتالیایی اومده بود...

به انگلیسی صحبت می‌کند

شان می‌گه که اون اینجا نیست و اون زن هم رفته.

خیلی هم عصبانی بود.

تو همین‌جا بمون.

اینجا همه اسمشون جان میلکینزه!

یه چیزی بخوریم؟

پول جورج که دستمونه.

بعدش می‌شینیم ببینیم چطوری اگنزه رو پیدا کنیم.

وقتی شکم سیره، بهتر فکر می‌کنی، نه؟

خانوم!

خانوم محترم!

ما اینو می‌خوایم، مرسی.

اوووه!

این انگار نمی‌شنوه!

خانوم!

خانوم جان!

- اوه، اوه! خانوم! - نه، نه، نه...

ما اون یکی رو می‌خوایم با شکلاته.

«چاکلت»، مرسی!

ما پول داریم، «مانی» داریم!

چطور یعنی «ایتالیایی نه»؟ ما که پول داریم!

پول آمریکاییه، ها!

چرا؟ ما که مریض نیستیم!

وای خداااا!

صدای سوت

سلستینا! از این ور!

کارمینه؟

سلستینا...

کارمینه!

کارمینه!

سلستیناااا!

ببخشید، یه دختر کوچولو ندیدین؟

کجایی سلستیناااا؟

صدای رعد و برق

هوا چطور بود؟ خوب بود؟

فقط یه طوفان کوچیک گرفت وسط دریا، نزدیک نانتاکت.

همه چی خوبه.

صدای بچه‌ها

- اول من دیدمش! - بده من!

- ببین این بچه‌ی زرنگو! بدهش! - اول من دیدمش!

ببخشید، متوجه می‌شین چی می‌گم؟

- اینجا کجاست؟ - نیویورک!

مگه نمی‌دونی کجاییم؟

- چرا ایتالیایی حرف می‌زنین؟ - چون اهل کازرتا‌م!

پخش شین! دسته‌ی عزاداری داره رد می‌شه!

- آندره‌آ، دسته داره می‌گذره. - آره، داره می‌گذره!

دسته‌ی عزاداری!

دون جِـنارو، دسته داره رد می‌شه!

مواظب باشین، خواهشاً.

اِی اِی، دسته داره میاد!

دسته‌ی عزاداری، آقایون!

همین حالا داره رد می‌شه، دسته!

سان جنارو عزیز، اون دختر کوچولو رو نجات بده...

کمکم کن سلستینا رو پیدا کنم...

سان جنارووو!

پسرجون، چی شده برات آخه؟

شما گاروفالو رو می‌شناسین؟

اینجا لیتل ایتالیه، همه گاروفالو رو می‌شناسن.

خواهش می‌کنم آقا... کمکم کنین.

یه کلمه‌شم نفهمیدم!

صدای کوبیده شدن در

سلام دون گاروفالو.

- کجاست؟ - بیا جلو گارو'.

یه ذره شیر خورد و گرفت خوابید، مثل سنگ.

اِی!

سلستینا... سلستینا گم شده!

تو رو خدا کمکم کنین...

وااای... این پله‌ها کُشنده‌ن!

لباسایی که برات خریدیم خوشت اومد؟

آره خانوم. قشنگن ولی...

یه کم حس غریبی دارم.

ولی الان دیگه شدی یه آقاپسر تر و تمیز! شیک و مرتب!

بیا بریم غذا بخوریم.

اسپاگتی دوست داری؟

بفرما اینم غذا.

- بله خانوم. ممنونم. - بیشتر سس می‌خوای؟

- نه، همین خوبه. - خب، یه کم پنیر بریزیم روش.

- نه، من بی‌پنیر دوست دارم... - نه نه، با پنیر خوشمزه‌تره!

بفرما، بخور.

مرسی خانوم.

صدای کوبیده شدن در

- خبر جدیدی هست؟ - پلیس داره دنبالش می‌گرده.

نگران نباش، اینجا مثل اون‌ور نیست.

اینجا همه چی حساب و کتاب داره.

مطمئنی اسم خواهر سلستینا، اگنزه اسکونامیلیوئه؟

- درسته؟ - معلومه، مگه من خُلم؟!

ولی اون آدرسی که داد، کسی اونجا نمی‌شناستش.

پیگیر شدم.

یه دوست پلیس دارم، این‌جا همه رو یه جورایی می‌شناسم.

اگنزه...

می‌دونم کجاست.

(گاروفالو) قضیه جدیه، کارمینه.

واسه اینکه بتونم باهاش حرف بزنم کلی لطف از آدما گرفتم.

بهش گفتن که شما رسیدین.

ولی اون...

الان می‌بینیش.

باید همین‌جا بشینیم و حق نداریم بهش دست بزنیم.

- حتی یه بغل کوچیک هم نه؟ - نه.

حتی یه بغل هم نه...

اون دختر کوچولو کجاست؟

چرا باهاش نیومده؟

خیلی خسته بود... نتونستم بیدارش کنم.

تو چیکار کردی آخه؟

اون حروم‌زاده قول داده بود باهام ازدواج کنه.

جان میلکینز؟

می‌گفت: «اگه باهات ازدواج نکردم، حق داری با اسلحه‌ی خودم منو بکشی!»

من عاشقش شده بودم، کارمینه...

کارمینه، خودت می‌دونی قول یعنی چی واسه ما.

خیال کرده بودم می‌تونم باهاش زندگیمو عوض کنم...

واقعاً دوستش داشتم.

وقتی رفت...

قسم خورد که برمی‌گرده دنبال من تا با خودش بیارتَم آمریکا.

منم صبر کردم.

هی صبر کردم...

ولی اون هیچ‌وقت نیومد.

همه چیمو فروختم تا بیام نیویورک دنبالش.

وقتی رسیدم اینجا...

فهمیدم اون آشغال، زن داره!

با زنش زندگی می‌کرد!

حتی کتکش هم می‌زد!

زدمش... با تفنگ!

اگه می‌تونستم برگردم عقب...

دوباره همون کارو می‌کردم.

واسه چی آخه؟

چرا همیشه این بی‌شرفا باید راحت در برن؟

کارمینه... بازم همون کارو می‌کردم.

دمت گرم، کارت درست بود!

- پشیمونه... پشیمون چی می‌شه به انگلیسی؟ - از کجا بدونم من؟!

نفهمیدم، باید پول بدیم واسه دیدن؟

- ایتالیایی‌ای؟ - آره.

بابابزرگم ایتالیایی بود.

- می‌خوای ببینی؟ - آره ولی پول ندارم.

مرسی.

بندر این شهر...

به مهم‌ترین پایگاه لجستیکی جنگ در ایتالیا تبدیل شد.

- این ناپله! آره خودشه، ناپله! - ششش!

خانوم، درست پشت اون ساختمونا خونه‌ی ما بود!

فیلمشو ساختن دیگه!

ببین، ببین! اون سیروئه، سیرو شعبده‌باز!

وای مامان، چقد خوبه! هیچ‌کس مثل اون بلد نیست این کارو کنه!

دقیقاً همون‌جا بود که مامان مغازه دمپایی‌فروشی داشت... قبل اینکه بمیره.

- ساکت! - اون یکی...

اون خیلی شبیه جنارینوئه.

نه بابا، خودشه... خودِ جناروئه!

کی می‌دونه فهمیده یا نه که تو یه فیلم افتاده!

چی نوشته؟ چرا عکس اگنزه تو روزنامه‌ست؟

اگنزه خواهرمه! چرا عکسش تو روزنامه‌ست آخه؟

صدای شیرجه تو آب

می‌خواستم برات کیک کاپری درست کنم، ولی شکلات تموم شده بود.

- اگه خواستی، نون و کره و مربا دارم. - نه خانوم، ممنون.

- همین کیک خیلی هم عالیه. - بخور.

- بخور که قد بکشی! - اِی اِی، یواش!

اگه حرف بزنین، صداشو نمی‌شنوم.

فکر کنم یه ایده بهم رسیده...

یه ایده‌ی خفن!

جو آگریلو!

- عییی، آره واقعاً! - چرا زودتر به ذهنم نرسید آخه؟

- جو آگریلو! - اون دیگه کیه؟

چی؟ جو آگریلو مدیر روزنامه‌ی «لیبرتاه»ئه!

روزنامه‌ای که همه ایتالیاییای آمریکا می‌خوننش!

من و جو... اون دوست صمیمی منه!

ازش می‌خوایم یه آگهی بزنه واسه سلستینا!

فهمیدی چی شد؟ من...

نابغه‌ای! تو یه نابغه‌ای واقعاً!

عالیه، دقیقاً همونی که لازم داشتیم!

نامزد شهرداری نیویورک از حزب دموکرات اسمش وینسنت پِتینیریه!

ما رو که تحویل می‌گیرن چون رأی ایتالیایی‌ها به دردشون می‌خوره!

آقایون، خانوم‌ها! توجه کنین!

ببینیم اینجا چی داریم؟ یه دختر ایتالیایی داریم...

اسمش اگنزه‌ست. می‌خوان محکومش کنن!

همه دارن درباره‌ی این ماجرا حرف می‌زنن!

اما حالا خواهرش، "هر سیستر"، تنها مونده...

یه دختر کوچولو، ده سالشه...

از اون‌ور دریا اومده...

...تا کنار خواهرش باشه و بتونه تو نیویورک زندگی کنه!

ولی وقتی می‌رسه... "واتز هَپند؟"

چی می‌شه؟

تنها امیدش...

ممکنه براش حکم اعدام ببره!

حکم اعدام!

نه واقعاً! این داستان فوق‌العاده‌ست!

همه رو دیوونه می‌کنه!

همه رو می‌بره هوا!

اگه وینسنت از این داستان استفاده کنه توی تبلیغات انتخاباتی‌ش...

و بتونه اون دختر ایتالیایی رو نجات بده... دیگه بُردیم!

ما باید سلستینا رو پیدا کنیم.

قطعاً عزیزم، اما...

حتی اگه پیداش نکنیم، داستان خودش... کاره‌شو می‌کنه.

رییس!

رییییس! یه دختر کوچولوی ناپلی پیدا کردن!

آفرین! عالی! بهترین عکاسامون برن سر صحنه!

ریچارد، مقاله رو شروع کن! یه ماشین بیارین، زود!

شما هم باهاشون برین.

آهان! یه دکترم با خودتون ببرین!

ولی حواستون باشه، پلیس نیاد سراغش.

جو آگریلو!

وینی!

وایسا ببینم، چه خبره اینجا آخه؟!

می‌شنوی منو کوچولو؟

میتونی بگی اسمت چیه؟

می‌تونی حرف بزنی؟

- کارمینه. - سلستییی!

چی کار کردی تو آخه؟

- اگنزه... - نگران نباش.

الان من پیشتم.

تمومه، تمومه! وینی عاشق این ایده شده!

داره از طریق دادگستری پیگیر می‌شه.

می‌خوایم کمپین راه بندازیم، مصاحبه مطبوعاتی هم می‌ذاریم!

اگه بتونه اگنزه رو از محکوم شدن نجات بده...

کل جامعه‌ی ایتالیایی‌ها می‌ریزن پشتش!

آهان... اون دختر کوچولو... زنده‌ست؟

- آره آره... - ولی خیلی ضعیفه...

اونجاست! عکس بندازین، لعنتی منتظر چی‌این؟!

عکس بگیرین دیگه! آمبولانسو باز کردن، بجنبین!

الان! همین حالا! آمبولانسو بگیرین!

زود باشین! باید کاری کنیم که کل آمریکا اشک بریزه!

رادیو موسیقی ناپلی پخش می‌کنه

رو صفحه‌ی اول همه‌ی روزنامه‌ها رفتیم.

دیدی چی شد؟

می‌گن فردا سلستینا رو آزاد می‌کنن.

آره، حالش داره بهتر می‌شه.

امروز خیلی سرحال‌تر بود.

من... یه چیزی باید بهتون بگم.

به تو و سلستینا.

سلستینا!

عکس بگیرین!

خوابیدن دیگه؟

آره.

واقعاً دوتا بچه‌ی خوبن.

آدمو شاد می‌کنن.

پس هنوزم خوشت میاد از اون ایده؟

دومه...

می‌دونم دوستم داری.

ولی باید یه چیزی رو راستشو بگی.

تو هم واقعاً اینو می‌خوای؟

یا فقط واسه‌ی من می‌خوایش؟

یادته اولین چیزی که وقتی ازدواج کردیم بهت قول دادم چی بود؟

فقط این که...

ما دیگه اون بچه‌های قدیم نیستیم.

مطمئنی؟ سخت می‌شه، مخصوصاً برای من.

این که سختی نیست...

اگه خدا نخواست کمکمون کنه...

خب، خودمون به خودمون کمک می‌کنیم.

یه جور دیگه.

- کی بهشون می‌گی؟ - فردا.

وای مادرم... این‌قدر زود؟

خب چشه مگه؟

- به خودت نگاه کن. - دومه‌، اینا بچه‌ان.

یه ناخن کوچولو، کلی خون درمیاد!

اگه اشتباه نکنم، این اولین باریه همه‌مون دور یه سفره نشستیم، نه؟

درسته؟

امیدوارم اولینِ خیلی‌های دیگه باشه...

به سلامتی!

- به سلامتی. - به سلامتی.

به سلامتی.

خوشمزه‌ست.

به نظرم همه‌چی داره رو روال می‌افته، نه؟

حتی بین آمریکایی‌ها هم دارن گروه حمایت از آزادسازی اگنزه تشکیل می‌دن.

وینسنت، اون نامزد شهردار

تونسته پنج‌تا ایتالیایی رو بفرسته توی هیئت منصفه.

اومدن سلستینا، حضورش اینجا...

خیلی تأثیرگذار بود.

- دوتا کوفته دیگه می‌خوای؟ - نه ممنون، خانوم.

خیلی خوشمزه‌ست، ولی بسه دیگه.

خوشت اومد از اتاقی که برات آماده کردیم؟

محشره، مرسی. انگار تو هتل خوابیدم!

ما هم دقیقاً می‌خواستیم درباره همین باهاتون حرف بزنیم.

هر چی هم که بشه تو این دادگاه، باید به آینده‌تون فکر کرد.

زندگی تنها تو نیویورک کار راحتی نیست.

همون‌طور که می‌بینین، این خونه واسه دو نفر خیلی بزرگه.

وقتی خریدیمش، فکر می‌کردیم بچه‌دار می‌شیم. ولی...

هیچ‌وقت بچه‌دار نشدیم.

- خونه خیلی قشنگیه. - ممنون.

ببینم... یه همچین خونه‌ای تو نیویورک چند درمیاد آخه؟

ارزون که نیست، بچه جون!

اصلاً ارزون نیست.

منظور شوهرم این بود...

که خونه بزرگه، جا واسه همه هست.

شما می‌تونین مثل یه خانواده واقعی زندگی کنین.

تو هم می‌تونی تو کارای خونه کمکم کنی.

خیلی دوست دارم.

ولی ما پول نداریم که حتی یه اتاق تو این خونه قشنگ اجاره کنیم.

اون یه چیز دیگه منظورش بود.

ما همیشه آرزوی بچه داشتن داشتیم...

یعنی می‌خواین بگین که می‌خواین...

ما رو به فرزندی قبول کنین؟

چی شد که همچین فکری کردین؟

شما دوتا بچه‌ی خیلی خوبی هستین، ما هم که هیچ‌وقت بچه نداشتیم.

شما خونه ندارین، ما هم یه خونه داریم که برامون زیادی بزرگه.

کم‌کم هم داریم پیر می‌شیم دیگه...

به نظرم این یه چیزیه که به نفع همه‌مونه.

نمی‌دونم...

باید فکر کنم.

نمی‌دونم واقعاً...

ما اصلاً چی از پدر و مادر می‌دونیم؟

بابات وقتی سه‌ماهه بودی، گذاشت رفت.

منم که اصلاً بابامو ندیدم.

حالا بیان یکیو بکنن پدرمون؟ اونم دست دوم؟

باباها همیشه دردسرن...

تا کوچیکی، ناز و قربونن، چیک چیک چیک!

ولی همین که بزرگ می‌شی، هی بهت می‌گن این کار خوبه، اون کار بده!

فردا دادگاه اگنزه‌ست...

خدا کنه حضرت مریم کمکش کنه!

مادر مقدس توی نیویورک اسمش شده مجسمه‌ی آزادی!

آزادی؟

پس به‌جای مشعل، باید تو دستش یه دسته دلار می‌ذاشتن!

اون باعث می‌شد حس امنیت کنم.

وقتی کنارش بودم، دیگه نمی‌ترسیدم.

قول عاشقانه شوخی نیست.

هر روز که توی رخت‌شورخونه بودم، خودمو تو نیویورک کنار اون تصور می‌کردم...

با دو تا بچه، خوشگل و بلوند، عین خودش...

همه چی‌مو فروختم تا بتونم یه بلیت برای نیویورک بخرم.

حتی یه پیراهن خوشگل با گلای قرمز...

همون‌جوری که اون دوست داشت.

ولی آدرسی که اون عوضی بهم داده بود، آدرس یه مغازه‌ بود.

رادیو موسیقی پخش می‌کرد

ولی من بازم پیداش کردم.

رسیدم به خونه‌ش.

یه ویلا بود که با زنش زندگی می‌کرد.

"اگه باهات ازدواج نکنم، می‌تونی با تفنگ خودم منو بزنی."

این حرفو زده بود بهم.

پس با آخرین پولی که داشتم رفتم یه تفنگ خریدم.

برگشتم خونه‌ش، داشت با زنش دعوا می‌کرد.

داشت می‌زدش...

منم کاری که گفته بودو کردم.

زنش... هیچ کاری نکرد.

رفت نشست رو یه صندلی و همون‌جا خشکش زد.

بی‌صدا...

من خودم زنگ زدم به پلیس.

اگنزه، آزادش کنین!

الان اگه بخواین منو بکشین، مهم نیست.

بکشین.

چون دیگه زندگی‌م تموم شده.

- اگنزه رو آزاد کنین! - اگنزه رو آزاد کنین!

می‌ترسی؟

- نه، نمی‌ترسم. - آفرین.

خب، می‌تونی بهمون بگی چی حس کردی

وقتی فهمیدی که ممکنه خواهرتو محکوم به اعدام کنن؟

چی می‌خواین بدونین؟

خواهرم تنها چیزیه که تو این دنیا دارم.

و شماها می‌خواین بکُشینش. چی باید بگم؟

ولی یه چیزی هست که می‌خوام بگم.

شماها درباره خارجی‌ها حرف زدین،

منم یاد یه ضرب‌المثل ناپلی افتادم که می‌گه:

"تو غریبه نیستی، فقط بی‌پولی.

کسی که پول داره، هیچ جا غریبه نیست."

حرفم تمومه.

چه خوشگلن.

آره، ولی الان واسه این فسقلیا باید مدارک درست کنیم.

- باید باهات حرف بزنم. - منم همین‌طور.

باید راجع‌به اون چیزی که گاروفالو گفت، باهات حرف بزنم.

منم همین‌طور.

آمین.

مردونه باهات حرف می‌زنم.

سلستینا گفت از ایده‌ی فرزندخوندگی خوشت نیومده.

ولی به نظرم خوشحال بود.

- از خانواده‌مون خوشت نیومده؟ - نه، قضیه این نیست.

من یه چیز دیگه تو ذهنم داشتم.

شماها خیلی با ما خوب بودین، کمک‌مون کردین.

ولی من نمی‌تونم شما رو به چشم یه پدر ببینم.

فهمیدین چی گفتم؟

نمی‌دونم واقعاً...

پس این‌جوری کنیم، چون که خودت نمی‌دونی.

می‌ذاریم شانس تصمیم بگیره.

یه دست ورق بازی می‌کنیم.

اگه تو ببری، هیچ اتفاقی نمی‌افته.

می‌مونی خونه‌ی من، اجاره می‌دی بعدش هم خدا بزرگه.

ولی اگه من ببرم، با سلستینا با هم فرزندخونده‌ی ما می‌شین.

- تو می‌خوای با من بازی کنی؟ - آره.

ورق بازی؟

بچه جون، من از وقتی تو دنیا نیومده بودی ورق بازی می‌کردم!

خودمم دلم می‌خواد تو یه خانواده باشم.

یه زندگی عادی داشته باشم، دیگه قایم نشم، دیگه از چیزی فرار نکنم...

یه جایی که شب برگردم بخوابم.

ولی تو می‌خوای همین‌جوری زندگی کنی. هر روز یه روزه...

چی داری می‌گی تو؟

می‌خوای همیشه یه بچه‌ی خیابون بمونی. می‌دونم از خانواده خوش‌ات نمیاد.

می‌خوای تنها زندگی کنی. فکر می‌کنی به کسی احتیاج نداری!

نه، این درست نیست. من تنها بزرگ شدم.

فکر می‌کنی وقتی بزرگ شدم دلم خانواده نمی‌خواد؟

ولی باید اون خانواده، خانواده‌ی خودم باشه.

می‌دونی چرا؟ چون قراره یه تصمیم سخت بگیرم.

می‌دونی که خط شانس نداری؟

چرا آقا؟ این خط شانسه کجای دست باید باشه دقیقاً؟

اینجاست.

ویتو، بجنب، داره شروع میشه.

دومنیکو گاروفالو!

کارمینه از ناپل!

- آفرین! - باشه، باشه!

هفت!

خشت!

فکر می‌کنی وقتی بزرگ شدم خانواده نمی‌خوام؟

ولی باید اون خانواده، خانواده‌ی خودم باشه.

اگه گاروفالو ما رو به فرزندی بگیره، می‌شیم فامیل!

برادر و خواهر.

بعدش چی؟ من باید خواهرمو بگیرم؟!

آی آی، می‌شه یکی یه دل سیر آبجوی یخ‌زده برسونه دست ما؟!

نوبت توئه.

ترجمه و تنظیم : تیما ت. علیرضا توسل telegram: timagroupfilm

♪ موسیقی زمینه: "Furastiere" از Fede & Gli Infedeli ♪

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.