All language subtitles for Superman.2025.720p.HDTS.Fa

af Afrikaans
ak Akan
sq Albanian
am Amharic
ar Arabic Download
hy Armenian
az Azerbaijani
eu Basque
be Belarusian
bem Bemba
bn Bengali
bh Bihari
bs Bosnian
br Breton
bg Bulgarian
km Cambodian
ca Catalan
ceb Cebuano
chr Cherokee
ny Chichewa
zh-CN Chinese (Simplified)
zh-TW Chinese (Traditional)
co Corsican
hr Croatian Download
cs Czech
da Danish
nl Dutch
en English Download
eo Esperanto
et Estonian
ee Ewe
fo Faroese
tl Filipino
fi Finnish
fr French
fy Frisian
gaa Ga
gl Galician
ka Georgian
de German
gn Guarani
gu Gujarati
ht Haitian Creole
ha Hausa
haw Hawaiian
iw Hebrew Download
hi Hindi
hmn Hmong
hu Hungarian
is Icelandic
ig Igbo
id Indonesian Download
ia Interlingua
ga Irish
it Italian Download
ja Japanese
jw Javanese
kn Kannada
kk Kazakh
rw Kinyarwanda
rn Kirundi
kg Kongo
ko Korean Download
kri Krio (Sierra Leone)
ku Kurdish
ckb Kurdish (Soranî)
ky Kyrgyz
lo Laothian
la Latin
lv Latvian
ln Lingala
lt Lithuanian
loz Lozi
lg Luganda
ach Luo
lb Luxembourgish
mk Macedonian
mg Malagasy Download
ms Malay
ml Malayalam
mt Maltese
mi Maori
mr Marathi
mfe Mauritian Creole
mo Moldavian
mn Mongolian
my Myanmar (Burmese)
sr-ME Montenegrin
ne Nepali
pcm Nigerian Pidgin
nso Northern Sotho
no Norwegian
nn Norwegian (Nynorsk)
oc Occitan
or Oriya
om Oromo
ps Pashto
fa Persian Download
pl Polish Download
pt-BR Portuguese (Brazil) Download
pt Portuguese (Portugal) Download
pa Punjabi
qu Quechua
ro Romanian
rm Romansh
nyn Runyakitara
ru Russian
sm Samoan
gd Scots Gaelic
sr Serbian
sh Serbo-Croatian
st Sesotho
tn Setswana
crs Seychellois Creole
sn Shona
sd Sindhi
si Sinhalese Download
sk Slovak
sl Slovenian
so Somali
es Spanish Download
es-419 Spanish (Latin American) Download
su Sundanese
sw Swahili
sv Swedish
tg Tajik
ta Tamil
tt Tatar
te Telugu
th Thai
ti Tigrinya
to Tonga
lua Tshiluba
tum Tumbuka
tr Turkish Download
tk Turkmen
tw Twi
ug Uighur
uk Ukrainian
ur Urdu
uz Uzbek
vi Vietnamese Download
cy Welsh
wo Wolof
xh Xhosa
yi Yiddish
yo Yoruba
zu Zulu

Original subtitles

‫«دی‌سی ریپورتر، ارائه‌ای همه جانبه از دنیای بی‌انتهای دی‌سی» ‫.::: @DCReporter :::.

‫سه قرن پیش، اولین موجودات فرابشری ‫که فراانسان نام داشتند، پدیدار شدند،

‫و بدین شکل دوره‌ای جدید از خدایان ‫و هیولاها روی زمین شروع شد.

‫سه دهه پیش، یک بچه فضایی با سفینه،

‫به زمین فرستاده شد و توسط ‫کشاورزان کانزاسی به سرپرستی گرفته شد.

‫سه سال پیش، این بچه که حالا بزرگ شده، ‫خود را به اسم سوپرمن،

‫قوی‌ترین فراانسان، به همه معرفی کرد.

‫سه هفته پیش، سوپرمن ‫جلوی کشور بوراویا را از حمله به

‫جرهانپور گرفت و باعث ‫جنجال در سراسر جهان شد.

‫سه ساعت پیش، یه فراانسان ‫با نام پتک بوراویا

‫در شهر متروپلیس به سوپرمن حمله کرد.

‫سه دقیقه پیش، سوپرمن ‫برای اولین بار یک مبارزه را باخت.

مـــتـــرجـــم .:: فــرزاد یاقــوتـی ::.

‫بس کن! بس کن!

‫نه، کریپتو.

‫کریپتو.

‫منو ببر خونه.

‫خونه!

‫کریپتو.

‫خونه.

‫سوپرمن!

‫ممنونم.

‫نیازی به تشکر نیست، ‫قربان، چون ما قدردان نیستیم.

‫ما هوشیاری نداریم.

‫تنها ربات‌هایی برای خدمت در اینجا هستیم.

‫با 12 آشنا شو، جدیده.

‫به من نگاه کرد.

‫پیغام پدر و مادرتون رو گذاشتم، تا آروم بشید.

‫ممنون.

‫به نظرش اون آرامش‌بخشه.

‫پیغام در سفر از کریپتون به زمین ‫خراب شده.

‫ولی چیزی که باقی مونده...

‫بیشتر از آسمون دوستت داریم، پسرم.

‫بیشتر از زمین دوستت داریم.

‫خونه عزیزمون به‌زودی برای همیشه از بین میره.

‫ولی امید دلمونو زنده نگه می‌داره، ‫و اون امید تویی، کل-ال.

‫ما کل کهکشان رو گشتیم تا

‫یه خونه پیدا کنیم که تو بتونی ‫بهترین کارها رو انجام بدی.

‫و حقیقت کریپتونی رو زندگی کنی.

‫اونجا زمینه.

‫ادامه پیغام از بین رفته.

‫چهارده استخون شکسته.

‫آسیب به مثانه، ‫کلیه، روده بزرگ، ریه‌ها.

‫سوپرمن بیچاره‌مون.

‫با مقدار کافی از نور خورشید زرد،

‫زود می‌ذاریمش رو پاهاش.

‫- انجنیر، گزارش بده. ‫- یه جایی این دور و برا فرود اومده.

‫نمی‌بینم کجا.

‫خب، بگرد دنبالش.

‫خدایا!

‫قربان، سلامتی‌تون فقط ‫83 درصد برگشته.

‫باید استراحت کنی.

‫نمی‌تونم، چهار.

‫باید برگردم به مبارزه.

‫ولی این پتک، شمارو در ‫اوج قدرتتون شکست داد.

‫قربان؟

‫این چیه؟

‫کریپتو!

‫این چیه، داداش؟

‫فکر کردم... تو کل قلعه رو نابود کردی...

‫ ربات‌های سوپرمن، ‫مگه بهتون نگفتم حواستون بهش باشه؟

‫ما به سگ غذا می‌دیم، ‫ولی این سگ حرف‌گوش‌کن نیست.

‫و می‌فهمه که ما از گوشت و ‫استخون نیستیم،

‫و از اعماق قلبممون اهمیت نمی‌دیم ‫که بمیره یا زنده بمونه.

‫بس کن، کریپتو!

‫ولش کن!

‫بس کن!

‫کریپتو!

‫بس کن!

‫بس کن!

‫بشین!

‫بشین!

‫بشین! صبر کن!

‫فضاییه داره برمی‌گرده.

‫سوپرمن

‫سوپرمن شما ولتون کرده.

‫مردم بوراویا ‫دخالتش در کارهامون رو

‫نمی‌تونن نادیده بگیرن.

‫و ما در دریچه‌ها هستیم.

‫ما آماده‌ایم.

‫و شمارش معکوس شروع شد... ‫کمربنداتونو ببندید، بچه‌ها!

‫من داخل چوکوس شدم، لری. ‫هیچ تلفاتی نیست.

‫دیگه نمی‌تونم صبر کنم.

‫سه، دو، یک.

‫هدف دیده شد.

‫برگشت!

‫ساعت 5‌ت.

‫دریافت شد.

‫- رجی، حواست هست؟ ‫- آره.

‫انگار تو تمام حرکات سوپرمن رو ‫قبل از اینکه انجامشون بده پیشبینی می‌کنی.

‫واقعاً این کارو می‌کنه.

‫اون سال‌هاست که داره مطالعه‌ش می‌کنه.

‫بیشتر از 2500 حرکت رزمی ‫برای این موقعیت طراحی کرده.

‫سوپرمن!

‫براوو. داریمش.

‫ملیک علی. یه محلی.

‫لکس، انجنیر رو گرفتیم.

‫هدف ما رو به کاخ یخی رسونده.

‫شایعه‌ها درست بودن.

‫نمی‌دونم چطور اینو ‫تا حالا ندیده بودن.

‫لعنتی.

‫کانال دو به یک.

‫لکس، کل سازه ‫در یخ فرو رفت.

‫هرچی لازم داشتیم گرفتیم. ‫برگرد به پایگاه.

‫می‌تونم حفرش کنم، لکس.

‫غرورت امروز تصمیم‌گیر ما نیست، آنجلا.

‫خب، ممنون. وقتی رسیدیم ‫بیشتر باهات حرف می‌زنیم.

‫کانال یک به دو.

‫کار رو انجام دادیم، جمعش کن.

‫ایالات متحده آمریکا ‫خشم پتک بوراویا رو

‫همچنان حس خواهد کرد.

‫منم مالی.

‫یه بار بهت فلافل رایگان دادم،

‫وقتی چند تا زن رو ‫از تصادف با تاکسی نجات دادی.

‫حالت خوبه، سوپرمن؟

‫نه. باید از اینجا بری.

‫- امن نیست. ‫- تو مارو بارها نجات دادی. حالا نوبت ماست.

‫این هشدار آخره!

‫شاید نباید اون کار رو در جرهانپور می‌کردی، سوپرمن.

‫بی‌نقص بود ملت!

‫عالی عمل کردید.

‫اولترامن برگشته.

‫اولترامن!

‫خیلی خوب عمل کردی!

‫خیلی ببخشید.

‫- صبح بخیر، نینو. ‫- صبح بخیر، کلارک.

‫پتک بوراویا در مرکز شهر آشوب به پا کرد! ‫ ‫از کلارک کنت

آیا این فراانسان‌های انتخاب نشده،

‫فکر می‌کنن می‌تونن لایحه‌های بین‌المللی رو اعلام کنن؟

‫دیوونه کننده است.

‫- دوباره دیر کردی، کنت. ‫- ببخشید، پری.

‫سلام، بدبخت.

‫سلام، استیو.

‫هی، مشکلت با قید استفاده کردن چیه، کنت؟

‫چطور باید بدونیم،

‫وقتی این چرت‌وپرتا رو می‌خونیم ‫چه حسی باید داشته باشیم؟

‫تو روزنامه‌نگاری ورزشی، یاد می‌گیری ‫که جمله یه جور اصلاح‌کننده‌ست.

‫هی، مامان.

‫مامان!

‫هی، کلارک!

‫من و بابات فقط خواستیم ‫بهت زنگ بزنیم

‫و برای مقاله‌ت تو صفحه اول ‫تبریک بگیم.

‫پسر این چیز بزرگیه.

‫- هی از مامان بپرس حیوونای جاده‌ای می‌پزه؟ ‫- خفه شو، استیو.

‫مثلا صاریغ یا چیتلینز. ‫(یک نوع غذا از روده خوک)

‫چی شد، کلارک؟

‫ببخشید، مامان. وسط ‫یه روز خبری شلوغم.

‫چیتلینز چی هست اصلا؟

‫چیتلینز روده‌ست.

‫ممنون، کت! این ‫چرت‌وپرتا رو خوندی؟

‫به نظرم عالی بود، کلارک.

عالی؟

‫صفحه اول! بنازمت!

‫نمی‌خوایم مزاحمت بشیم،

‫ولی خواستم تبریک بگم و

‫بگم که به فکرتیم، کلارک.

‫چند وقته ندیدیمت.

‫بگو غریبه نباشه.

‫بابا میگه غریبه نباش.

‫آره، آره، شنیدم، مامان.

‫خب، باید برم. باید سریع برم.

‫باشه، دوستت دارم.

‫خب، این یارو فقط تو میدتاون ‫پرواز کرد و شروع به

‫حمله به آدم‌ها کرد و خواست ‫که سوپرمن پیداش بشه؟

‫آره. همه‌چیز ‫تو مقاله‌م هست.

‫اونوقت باید واقعا نوشتارت رو تحمل کنم، کلارک.

‫دانش خیلی فداکاری می‌خواد. ‫این یکی از اونا نیست.

‫خیلی بامزه بود، لوییس.

‫خدایا.

‫بیست و دو نفر تو بیمارستان، بیشتر از بیست میلیون ‫دلار خسارت مالی. واقعاً آدمو به فکر می‌بره.

‫به چی فکر کنم؟

‫هرچقدر هم که عالیه، شاید ‫سوپرمن تا آخر فکر عواقب

‫دخالتش در بوراویا رو نکرده.

‫اگه این یارو اصلا از بوراویا باشه.

‫تو چی فکر می‌کنی؟ اسمش ‫پتک بوراویاست، جیمی.

‫آره، شک دارم والدینش ‫این اسمو روش گذاشته باشن، جیمی.

‫ما هیچی از هدف واقعیش در اینجا نمی‌دونیم.

‫فکر کنم خیلی واضحه که ‫این یارو سوپرمنو حسابی ترکوند.

‫سوپرمنو نترکوند.

‫خیلی هم ترکوند، کلارک.

‫نشونم بدید! نشون بدید چه ارتباطی

‫بین بوراویا و این پتک وجود داره!

‫آره، خب، سوپرمن ‫گفت فکر می‌کنه

‫پتک شاید داره لهجه بوراویایی رو تقلید می‌کنه.

‫سوپرمن اینو گفته؟

‫آره، درست بعدش باهاش مصاحبه کردم. ‫آدم باحالیه.

‫میدونی، خنده‌داره که تو

‫همیشه این مصاحبه‌ها ‫رو با سوپرمن می‌گیری، کلارک.

‫فکر نمی‌کنم تو روزنامه‌نگاری خوب ‫چیزی خنده‌دار باشه، لوییس.

‫رابطه بین بوراویا و ایالات متحده،

‫سی سال مثل سنگ محکم بود،

‫تا زمانی که سوپرمن پیداش شد.

‫دوستان من، چیزی که می‌بینید،

‫قوی‌ترین موجود رو کره زمینه.

‫اولترامن.

‫تو این مرد رو ساختی؟

‫اینو ببینید.

‫انجنیر.

‫یه مأمور سابق عملیات ویژه ‫که خونشو

‫با ماشینای میکروسکوپی ‫به اسم ننایت پر کردیم.

‫که می‌تونن به هرچیزی که ‫تصورشو کنه، تبدیلش کنن.

‫و البته، شماها با

‫نیروی زره‌پوش پرنده‌م، ‫رپترها، آشنا هستید.

‫همه اونا با هم یه نیروی توقف‌ناپذیر ‫به نام "ناظر سیاره‌ای" هستند.

‫بیشتر از حد کافی توانایی دارن ‫تا هر تهدید فضایی رو متوقف کنن.

‫خب، می‌خوای وزارت دفاع ‫فراانسانای تورو استخدام کنه...

‫تا کریپتونی رو از بین ببرن؟

‫بعد از اینکه سوپرمن ‫با خشونت علیه

‫متحدانمون در بوراویا عمل کرد، ‫فکر می‌کنم که ارزش بررسی داره.

‫آبی گنده یه جنگو متوقف کرد. ‫شاید ساده‌لوحانه، ولی با نیت خوب.

‫خب، من نیت یه شلنگ آتش‌نشانی ‫بدون نظارت رو نمی‌دونم، ژنرال فلگ.

‫فقط کاری که از دستم ‫برمیاد رو می‌کنم تا خیس نشم.

‫آقای لوثر.

‫مدیر خلع سلاح، کراولی.

‫ملت بوراویا بیش از ‫80 میلیارد دلار

‫تسلیحات از "لوثر کورپ" ‫تو دو سال گذشته خریده.

‫خب؟

‫و هیچکس بیشتر از تو از یک

‫جنگ در بوراویا نفع نمی‌بره.

‫یه بدبین میگه که ‫غیبت سوپرمن

‫از صحنه شاید برای تجارت بد نباشه.

‫خب، چیزی که به‌خصوص برای تجارت بده، مردنه.

‫و من حس خاصی دارم ‫که همه‌مون داریم به اون سمت می‌ریم

‫با یه کریپتونی خارج از کنترل.

‫خب، حالا همه فراانسانا رو می‌خوای حبس کنی؟

‫بقیه فراانسانا نمیرن و

‫بدون فکر در امور بین‌المللی دخالت کنن.

‫اونا، و من مدرک دارم،

‫یه پایگاه مخفی تو قطب جنوب ندارن...

‫که 12 تا معاهده بین‌المللی رو نقض کنه.

‫و فضایی هم نیستند.

‫اینا نباید به‌تنهایی دلیل کافی باشه ‫برای ناظر سیاره‌ای...

‫...که حداقل کریپتونی رو برای بازجویی بیاره؟

‫قبول دارم، حس خوبی نسبت به یه موجود از

‫یه سیاره دیگه که انقدر ‫خطرناکه و آزاد می‌گرده ندارم.

‫ولی وجهه عمومی؟

‫سوپرمن محبوبه.

‫هر روز کمتر از قبل، ‫طبق حرفای اینترنتی.

‫چه برسه به ریسک احتمالی ‫که نتونیم جلوشو بگیریم.

‫مطمئنم، جناب وزیر، ‫که می‌تونیم کنترلش کنیم.

‫آره، این چیزا رو دارن.

‫اسمش چی بود، کریپتونایت؟

‫کریپتونایت.

‫خب، این که می‌کشتش، نه؟

‫تا جایی که می‌دونیم، ‫دیگه رو زمین وجود نداره.

‫و من براش یه راه حل دارم.

‫خب، مهم نیست، لکس.

‫چون بدون مدرک محکم از نیت خبیثانه،

‫ریسکش ارزششو نداره.

‫اینجا چی کار می‌کنی؟

‫سه ماه پیش، ‫اولین قرارمونو داشتیم.

‫و به همین مناسبت، دارم ‫غذای مورد علاقه‌ت رو درست می‌کنم.

‫صبحونه برای شام.

‫این مورد علاقه توئه.

‫تو عاشق صبحونه‌ای.

‫آره، برای صبحونه.

‫صبحونه، تو برای شام عاشقشی.

‫چی؟

‫امروز خیلی بامزه بود.

‫چی؟

‫خیلی خنده‌دار بود، ‫اون مسخره‌بازیای کوچیکمون.

‫منو به خاطر مقاله‌م مسخره کردی.

‫جیمی کامل گولشو خورد.

‫من ادا درنمیاوردم، کلارک.

‫اگر مدام با خودت مصاحبه کنی،

‫بالاخره مردم می‌فهمن.

‫ولی عینک هست.

‫آره، اونا تا ابد همه رو گول نمی‌زنن.

‫و از نظر اخلاقی، این مصاحبه‌ها ‫خیلی مشکل دارن.

‫یعنی، تو حرفایی که می‌خوای بپرسی رو می‌دونی.

‫باشه.

‫باشه، می‌ذارم تو با من مصاحبه کنی.

‫مطمئنم که ازش خوشت نمیاد.

‫بیا دیگه، لوییس. من از پس ‫رسانه‌ها برمیام. می‌تونم هر سوالی

‫که بندازی سمتم رو جواب بدم.

‫الان جدی میگی؟

‫آره.

‫می‌ذاری به عنوان سوپرمن باهات مصاحبه کنم؟

‫حتماً.

‫همین الان چطوره؟

‫خب...

‫آماده‌ای؟

‫بزن بریم، کرانکایت.

‫سوپرمن.

‫خانم لین.

‫اخیرا خیلی ازت انتقاد شده به خاطر چیزی که...

‫نمی‌دونم انتقاد زیاد بوده یا نه، ‫ولی... زیاده.

‫امروز وزیر دفاع گفت که قراره

‫کار هات در بوراویا رو بررسی کنه.

‫خنده‌دار به نظرت میاد؟

‫نه، خنده‌دارِ خنده‌دار نیست، فقط من...

‫یعنی، بیخیال. کارای من؟ ‫من جلوی یه جنگو گرفتم.

‫شاید.

‫شاید نه. گرفتم.

‫آره. چطور؟

‫خب، بوراویا داشت به جرهانپور حمله می‌کرد.

‫من پیدام شد و گفتم این کار درست نیست.

‫بعدش؟

‫بعدش یه چندتا تانک و ‫چیزای دیگه رو خراب کردم و

‫چندتا هواپیما ‫و یه چندتا چیز دیگه.

‫هیچ کشته یا زخمی جدی‌ای نبود.

‫ با رئیس‌جمهور بوراویا، ‫واسیل گورکوس، تعاملی داشتی؟

‫خیلی کم.

‫خیلی کم یعنی چی؟

‫اون بین من و تو بود.

‫این رسمی و در حال ثبته.

‫آره، ولی اون گفت‌وگو ‫فقط بین من و تو بود.

‫آره، و من ‫اون سوال رو می‌پرسیدم

‫حتی اگه جوابش رو نمی‌دونستم.

‫جدی؟

‫جدی.

‫بعد از اینکه جنگ رو متوقف کردم، ‫رفتم گورکوس رو ببینم.

‫کجا؟

‫در پایتخت لوچبیک و قلعه سلطنتی.

‫بعدش؟

‫بعدش یه جلسه خصوصی ‫با گورکوس داشتم.

‫چطور؟

‫اونو بردم به بیابون و...

‫بعدش؟

‫و تکیه‌ش دادم به یه کاکتوس.

‫کاکتوس. یعنی شکنجه‌ش دادی؟

‫نه، شکنجه نه. فقط... خاراش ‫اون‌قدرا هم بزرگ نبودن.

‫چی بهش گفتی؟

‫بهش گفتم اگر دوباره با جرهانپور درگیر شه،

‫باید شخصا به من پاسخگو باشه.

‫منظورت از این چی بود؟

‫اینکه اگه همچین اتفاقایی بازم بیفته،

‫یه گفت‌وگوی جدی‌تر خواهیم داشت، همین.

‫جدی‌تر از اینکه کمرش رو ‫روی کاکتوس پاره کنی؟

‫گورکوس می‌خواست آدما رو بکشه. ‫انگار هی اینو یادت میره.

‫در واقع، تو غیرقانونی ‫وارد یه کشور شدی،

‫خودتو وسط یه موقعیت جغرافیایی ‫سیاسی خیلی حساس قرار دادی...

‫نه، نه، نه. یه لحظه صبر کن.

‫با حمایت از یه ملت، جرهانپور،

‫که طبق تاریخ دوست ما نبوده...

‫جرهانپور عوض شده.

‫علیه یه ملتی که ‫از لحاظ فنی متحد ماست،

‫و بعد تهدید کردی که ‫رئیس دولتشونو می‌کشی.

‫اولاً، مهم نیست که ‫جرهانپور یه کشور بی‌نقص باشه یا نه،

‫این به یه ملت دیگه اجازه ‫نمیده بهش حمله کنه.

‫آره، ولی دولت بوراویا میگه اونا

‫دارن مردم جرهانپور رو ‫از یه رژیم ستمگر آزاد می‌کنن.

‫آره، ولی تو می‌دونی ‫این کاملاً چرت و پرته.

‫من می‌دونم؟

‫دولت بوراویا، از بین همه آدم، ‫اینو میگه؟ بیخیال.

‫این ضبط‌شده‌ست، سوپرمن.

‫نه، نه. ببین، حالا ‫داری نامردی می‌کنی، لوییس.

‫چطور نامردی می‌کنم؟

‫چی کار می‌کنی... ‫دکمه‌ش کجاست؟

‫بس کن.

‫داری نامردی می‌کنی چون ‫تو هم به‌خوبی من می‌دونی

‫که دولت بوراویا خیرخواه نیست.

‫تقریبا حتما همینه،

‫ولی من می‌دونم؟ ‫نه، نمی‌دونم.

‫می‌تونیم ادامه بدیم؟

‫آره، چرا که نه؟

‫سلام.

‫فکر می‌کنی این داره خوب پیش میره؟

فکر می‌کنم این خوب پیش میره؟

‫فکر کنم من دارم کارمو خوب انجام میدم.

‫سوپرمن، با رئیس‌جمهور قبل از ورود ‫به فضای هوایی بوراویا مشورت کردی؟

‫نه.

‫وزیر دفاع؟

‫نه.

‫یا هر مقام آمریکایی دیگه‌ای قبل ‫از اینکه خودت همه‌چیز رو به دست بگیری و

‫یه‌طرفه تصمیم بگیری این موقعیت ‫فوق حساس رو چطور مدیریت کنی؟

‫گورکوس و آدماش می‌خواستن آدم بکشن.

‫آره، ولی نتیجه کارای تو که ظاهراً

‫به‌عنوان نماینده ‫ایالات متحده آمریکا...

‫- من نماینده هیچ‌کس جز خودم نبودم. ‫- مشکلات بیشتری تو کل دنیا به وجود اومد،

‫- بیشتر از یه جنگ که بین ‫12 تا 24 ساعت طول می‌کشید و ‫- و خودم و خوبی و کار خوب کردن....

‫فقط یه رژیم دیکتاتوری رو ‫با یه دیکتاتوری دیگه عوض می‌کرد.

‫واقعاً اینجوری حس می‌کنی؟

‫من کسی نیستم که داره باهاش ‫مصاحبه میشه، سوپرمن ولی....

‫من اینو زیر سوال می‌برم.

‫آره، منم در چنین موقعیتی ‫خودم رو زیر سوال می‌بردم،

‫و یه کم صبر می‌کردم و ‫به عواقبش فکر می‌کردم.

‫آدما داشتن می‌مردن!

‫باشه، دوست دارم موضوعو عوض کنم. می‌تونم؟

‫باشه.

‫اخیراً کلی انتقاد در ‫شبکه‌های اجتماعی بهت شده.

‫من این چیزا رو نمی‌خونم. سوپرمن ‫وقت سلفی گرفتن نداره.

‫سوم شخص؟

‫حالا داری سوم شخص حرف می‌زنی؟

‫نه، فقط یه چیزی بود که ‫یهو به ذهنم رسید، و

‫فکر کردم بد نباشه تو مصاحبه بعدی ‫یه جوری یواشکی بندازمش وسط.

‫این داره ضبط میشه، سوپرمن.

‫باشه ولی نه این قسمت که اینو گفتم.

‫آره، همون قسمت.

‫نه، اون قسمت فقط یه پرانتز بود. ‫غیررسمی بود.

‫باید قبلش بگی غیررسمی، ‫نه بعدش.

‫چرا این‌جوری رفتار می‌کنی؟

‫باشه، نمی‌نویسم که ‫تو اوقات فراغتت سعی می‌کنی

‫دیالوگای خفن درست کنی، ‫که راستش، افتضاحن.

‫شبکه‌های اجتماعی.

‫آره.

‫شاید بدونی، یا ‫شایدم ندونی، چون

‫ادعا می‌کنی که ‫هیچ کدوم از اینا رو نمی‌خونی.

‫خیلی کم.

‫شاید گاهی یکی مچت رو بگیره

‫که داری می‌خونی و ‫حرصت حسابی درمیاد.

‫باشه، اینو نمی‌تونی استفاده کنی.

‫مردم تو شبکه‌های اجتماعی مشکوکن ‫چون تو یه فضایی هستی، نه؟

‫آره.

‫من از همون اول درباره این ‫خیلی روراست بودم.

‫من از یه ‫سیاره به اسم کریپتون اومدم.

‫باشه.

‫که حالا دیگه وجود نداره، البته.

‫اونا به همراه همه تاریخم و والدینم نابود شدن.

‫منو وقتی بچه بودم فرستادن اینجا ‫تا جونم رو نجات بدن.

‫اینجا؟ کجا؟

‫من اینو نمیگم.

‫می‌دونی که اینو نمیگم.

‫باشه.

‫درباره پدر و مادر واقعی‌ت ‫چی می‌دونی؟

‫فقط اینکه منو ‫فرستادن اینجا تا به بشریت خدمت کنم

‫و کمک کنم دنیا ‫جای بهتری بشه.

‫اونا اینو گفتن؟

‫آره گفتن.

‫یه پیغام به همراه من فرستادن.

‫اون پیغام دلیلیه که ‫من این کارایی که می‌کنم رو می‌کنم.

‫از همه چی برام عزیزتره.

‫چون حالا می‌فهمی

‫که یه عالمه آدم وحشتناک

‫اون بیرون هستن که ادعا می‌کنن

‫تو اینجا برای مقاصد شوم‌تری هستی.

‫هشتگ سوپرجاسوس.

‫هشتگ سوپرعن.

‫سوپرعن؟

‫بی‌خیال، لوییس.

‫می‌دونی که این یکی ‫منو حسابی کفری می‌کنه.

‫این داره ضبط میشه، کلارک.

‫من اینو از خودم درنیاوردم،

‫مردم تو اینترنت این رو میگن.

‫من میرم.

‫جدی؟

‫آره.

‫بی‌خیال، کلارک.

‫این کارو نکن.

‫من هیچ کاری نمی‌کنم.

‫نمی‌کنی؟

‫نه، این کارو می‌کنی؟

‫وسایلت رو جمع می‌کنی ‫و از یه مصاحبه فرار می‌کنی؟

‫من از مصاحبه فرار نمی‌کنم.

‫- من فقط... ‫- نه این دقیقا کاریه که می‌کنی

‫هر وقت با دعوا روبه‌رو میشی.

‫من هیچ کاری نمی‌کنم.

‫عصبانی میشی.

‫اخم می‌کنی.

‫من عصبانی نیستم.

‫و وانمود می‌کنی که ‫هیچ اتفاقی نیفتاده.

‫هیچ اتفاقی نیفتاده.

‫ببین، من یه مصاحبه ‫خوب و طولانی بهت دادم.

‫راستش، طولانی‌تر از اون چیزی که ‫برای خودم وقت گذاشتم.

‫می‌تونی مصاحبه‌های خیالی ‫با خودت رو زمان‌بندی کنی؟

‫این یه کاریه که می‌تونی بکنی؟

‫یه عالمه چیز خوب داری.

‫بعضی چیزا رو هم که نمی‌تونی استفاده کنی.

‫کاملا متوجهم.

‫می‌دونستم این هیچ‌وقت جواب نمیده.

‫این یعنی چی؟

‫لوییس؟

‫این یعنی چی؟

‫هیچی.

‫من فقط... بهت گفته بودم ‫تو روابط خوب نیستم.

‫قطب جنوب!

‫خیلی خفنه!

‫اون اونجا بود.

‫ولی چطور قراره دسترسی پیدا کنیم؟

‫کمی ایمان داشته باش.

‫اوه خدا!

‫سوپرمن، من به‌صورت پیشگیرانه این ‫آرام‌بخش رو گذاشتم... وای، ببخشید،

‫ولی اینجا منطقه ممنوعه‌ست.

‫صبر کن، می‌تونیم حرف بزنیم...

‫این چیزیه که براش اومدیم.

‫امیدوارم اینجا چیزی باشه که

‫بتونه ژنرال‌هارو متقاعد کنه که

‫سوپرمن نیاز به اقدام فوری داره.

‫نمی‌تونم فراانسان‌هارو ‫تحمل کنم اما اون خیلی بدتره.

‫سوپرمن.

‫اون آدم نیست، یه چیزه.

‫یه چیز با یه لبخند خودخواهانه و ‫یه لباس مسخره که به هر نحوی،

‫شده مرکز گفت‌و‌گوی جهانی.

‫از وقتی اون پیدا شده هیچ چیز حس درستی نمیده.

‫می‌دونم، لکس.

‫من انسانیت خودم رو قربانی کردم ‫تا از شرش خلاص بشیم.

‫می‌تونی گیرش بیاری؟

‫یه کم طول می‌کشه.

‫اگه کریپتونی پیداش بشه؟

‫نگران نباش.

‫یه حواس‌پرتی... درست می‌کنیم.

‫پدر و مادرش، آسیب دیده اما بازم هست...

‫فکر کنم بقیه‌ش رو دارم.

‫ساکت!

‫خیلی حواس‌پرتی کوچیکیه.

‫بزرگ‌تر میشه.

‫از اینجا برو.

‫هیولای بزرگ امروز صبح در کافه جیترز اول با

‫قد حدود 2 متر رویت شد ‫اما انگار هنوز داره بزرگ میشه.

‫همه خوبن؟

‫هی رفیق، این بالا رو نگاه کن.

‫آروم و عمیق نفس بکشید، خانوم.

‫حالتون خوب میشه.

‫«دی‌سی ریپورتر، ارائه‌ای همه جانبه از دنیای بی‌انتهای دی‌سی» ‫.::: @DCReporter :::.

مـــتـــرجـــم .:: فــرزاد یاقــوتـی ::.

‫همگی، منطقه رو تخلیه کنید.

‫خیلی ارزونه.

‫یعنی، خیلی حال به هم زن.

‫می‌فهمی چی میگم؟

‫بلیط کنسرت ‫هزار دلاری رو فقط بیست دلار بخری.

‫امروز صبح اینجا حسابی شلوغه.

‫جاستیس گنگ از راه رسیدند.

‫اون‌ها گرین لنترن، هاکگرل و مستر تریفیک هستند.

‫و توسط شرکت لردتک حمایت مالی میشن.

‫بلند شو!

‫هی!

‫آره، پسر.

چه خبرا؟

قدش خیلی بلنده ولی

‫تعادلش به هم خورده.

‫دارم سعی می‌کنم یه راه پیدا کنم ‫که زنده از اینجا درش بیاریم.

‫ببریمش یه جایی که ‫بتونیم روش مطالعه کنیم.

‫بیخیال داداش.

‫چی؟

‫چشمش رو هدف بگیرید!

‫زانوم!

‫گای! کمک کن!

‫من دستکش‌های بزرگ درست کردم.

‫خوش به حالت، احمق. ‫من دارم له میشم.

‫بیخیال، حواستون باشه!

‫خدایا، باید یه راه بهتری ‫برای این کار باشه.

‫بیا.

‫چی شد اون یارویی که ‫باهاش قرار می‌ذاشتی؟

‫می‌گفتی ازش مطمئن نیستی؟

‫آره، اون... خب... عجیبه.

‫وای!

‫استیک کایجو خوردی، آره؟

‫امیدوار بودم بتونیم ‫گیرش بندازیم و

‫ببریمش یه باغ‌وحش بین‌کهکشانی یا...

‫حداقل یه جوری با درد کمتر خوابش کنیم.

‫بی‌خیال، داداش، این‌قدر نازک نارنجی نباش.

‫هی!

‫یه روز دیگه در زندگی جاستیس گنگ!

‫این اسم ما نیست!

‫هنوز در دست توسعه است!

‫که صدالبته می‌تونه موندگار بشه!

‫احتمالا نه!

‫ولی فکر کنم احتمالش زیاده.

‫حالت خوبه؟

‫همه خوبن؟

‫فقط می‌خوام از طرف

‫صنایع لردتک ازتون تشکر کنم!

‫چرا هیچ‌کس دست نمی‌زنه؟

‫این باید یه چیز مسخره باشه.

‫خب، نمی‌تونستن اشتباه کرده باشن.

‫نه.

‫خب، این خیلی نگران‌کننده‌ست، لکس.

‫بیست و هشت تا از بهترین ‫زبان‌شناسان دنیا

‫ترجمه رو تأیید کردن،

‫و سی تا از بهترین ‫تکنسین‌های کامپیوتری قانونی

‫صحت خود ضبط رو ‫تأیید کردن.

‫شانسی هست که اشتباه کرده باشن؟

‫متأسفانه، نه.

‫محتوا رو داری؟

‫آره.

‫بیا یه نگاه بندازیم.

‫بیشتر از آسمون دوستت داریم، پسرم.

‫بیشتر از زمین دوستت داریم.

‫خونه عزیزمون به‌زودی ‫برای همیشه غیبش می‌زنه.

‫ولی امید قلب‌هامون رو زنده نگه می‌داره.

‫و اون امید تویی، کل-ال.

‫ما در کل جهان به دنبال یک خونه گشتیم،

‫که بتونی بیشترین خوبی رو بکنی،

‫و حقیقت کریپتونی رو زندگی کنی.

‫اونجا زمینه.

‫نمی‌فهمم.

‫این چه مشکلی داره؟

‫آدمای اونجا ساده‌ن.

‫و به شدت گیجن.

‫از نظر ذهن، روح و جسم ضعیفن.

‫سیاره رو به‌عنوان آخرین پسر ‫کریپتون تسخیر کن.

‫هرکسی نمی‌تونه یا نمی‌خواد ‫بهت خدمت کنه رو نابود کن.

‫هرچقدر می‌تونی ‫زن بگیر، تا ژن‌هات،

‫قدرت و میراث کریپتون ‫تو این مرز جدید زنده بمونه.

‫برای ما، غرورآفرینی کن، پسر ‫عزیزمون، بی‌رحمانه حکومت کن.

‫یادتونه همه ‫کارای خوبی که سوپرمن

‫طی این سال‌ها کرده، ‫و کلی آدم رو نجات داده؟

‫نه، اون داره مارو گول می‌زنه.

‫ما رو تو یه حالت ‫خودفریبی می‌خوابونه، تا بتونه

‫بدون مقاومت سلطه کنه، و

‫راه رو برای بچه‌های فوق‌العاده قدرتمندش ‫باز کنه تا زمین رو تسخیر کنن.

‫من اینو قبول نمی‌کنم.

‫شما چی؟

‫تو ناراحت به نظر می‌رسی.

‫من... می‌ترسم.

‫اعتراف می‌کنم.

‫می‌ترسم.

‫چون کی می‌دونه ‫حرمسرای مخفیش تا حالا چقدر بزرگ شده.

‫داداش، حرمسرای مخفی داری؟

‫نه، گای.

‫معلومه که حرمسرا ندارم.

‫اگه یک ذره از اون پیام واقعی باشه،

‫اون وقت تو دقیقا همون تهدید فضایی هستی

‫که من توسط سپاه گرین لنترن مامور شدم

‫تا از این سیاره حذفش کنم.

‫بکش عقب، گای.

‫تکون بخور، آبی گنده.

‫گای، آروم باش.

‫پیغام واقعی بود یا نه؟

‫نصف اولش... نصف اولش واقعیه.

‫نصف دومش تو راه از کریپتون به زمین ‫خراب شده.

‫پس باید جعلی باشه.

‫غیرممکنه، کلارک.

‫من این آدمای کامپیوتری قانونی رو می‌شناسم.

‫اونا نمی‌گفتن این واقعیه ‫مگر اینکه مطمئن باشن.

‫خیلی متأسفم، رفیق.

‫ولی هیچ شانسی نیست که اون پیغام ‫جعلی باشه.

‫ولی، ضبط‌ها رو از کجا گیر آوردن؟

‫فکر می‌کنید سوپرمن رو ‫برای بازجویی بیارید؟

‫داریم با رئیس‌جمهور حرف می‌زنیم،

‫و حالا داریم گزینه‌هامون رو بررسی می‌کنیم.

‫مطمئنم، ولی باید اینو ادامه بدم.

‫- و اگه اینکارو کنی... ‫- تو اینو قبول داری؟

‫از لوثر هیچی بعید نیست، ریک.

‫ولی پیغام واقعیه.

‫اگه کریپتونی خطرناک باشه، ‫باید دست به کار شیم.

‫من طرفدار دوآتیشه سوپرمن بودم.

‫همیشه تو اینترنت و جاهای دیگه ‫حمایتش می‌کردم،

‫ولی حالا... یعنی، امیدوارم ‫حسابی بهش برسن.

‫برام مهم نیست، تو باید ‫رئیس باشی، رفیق.

‫کجاست؟

‫اگه نه... ‫به من نگو رئیس.

‫باشه، من کارمو می‌کنم.

‫تعجبی نداره که کریپتونی

‫داره تو منافع ‫بوراویا دخالت می‌کنه.

‫بوراویا می‌خواد ‫مردم جرهانپور رو نجات بده،

‫ولی سوپرمن می‌خواد ‫اونا رو تو همون حال و روز نگه داره.

‫خب، از چیزی که ‫شنیدم، اون فکر می‌کنه زنای

‫بوراویایی از نظر فیزیکی جذاب‌ترینن،

‫و می‌خواد اونا رو ‫به حرمسرای مخفیش اضافه کنه.

‫ممنونم!

‫نمی‌تونستید بهتر از این عمل کنید، آقای رئیس‌جمهور.

‫خیلی خوب و پرانرژی بود.

‫عالی بود.

‫من خوب نیستم.

‫من خوب نیستم.

‫من خوب نیستم.

‫بیا، برو!

‫تنهام بذارید.

‫موفق شدیم، لکس!

‫تا وقتی فضایی رو ‫از بازی بیرون نکردیم، جشن نمی‌گیرم.

‫بیا.

‫برات یه دونات از دوز هولز آوردم.

‫یه مغازه جدید تو پارک ریج، از همه جاها.

‫پیغام جعلی!

‫یه حرکت نابغه‌واره!

‫جعلی نیست.

‫اومده مارو بکشه!

‫من می‌دونستم!

‫تو قلعه سوپرمن، ‫امیدوار بودم

‫یه چیزی پیدا کنم که ‫کمکم کنه نابودش کنم.

‫نمی‌دونستم خود ‫پدر و مادرش این رو بهمون میدن.

‫خدایا.

‫نه؟

‫آره.

‫دارم فکر می‌کنم یه دونه ‫تو نیمه خودم در جرهانپور باز کنم.

‫چهار.

‫چهار.

‫چی شد؟

‫سعی کردم از سوپرمن محافظت کنم.

‫لوثر چطور اومد اینجا؟

‫با دی‌ان‌ام رمزگذاری شده.

‫باید از سوپرمن محافظت کنم.

‫چهار.

‫ببخشید.

‫ببخشید، رفیق.

‫کریپتو!

‫کریپتو!

‫لکس، سعی کردم جلوش رو بگیرم!

‫اوکیه هثر.

‫سوپرمن. ‫بالاخره همو دیدیم.

‫قهوه دوست داری؟

‫سگ کجاست؟

‫سگ؟

‫سگ لوثر! ‫تو سگو بردی!

‫آفرین ایو.

‫همه چیز رو بگیر.

‫سگ کجاست؟

‫هیچ ایده‌ای ندارم درباره چی حرف می‌زنی.

‫فقط یه سگه.

‫نمی‌دونم درباره کدوم سگ حرف می‌زنی.

‫سگ زشت با شنل؟

‫چی گفتی؟

‫هیچی نگفتم.

‫شنیدید چی گفت!

‫شنیدیدش!

‫اون سگ رو برده!

‫یعنی فکر کنم تنها حیوون عصبانی، ‫اینجا سوپرمنه.

‫از وقتی نقشه اصلی ‫کریپتونی لو رفت،

‫خودش رو از دست داده.

‫نظرت چیه، کریس؟

‫نمی‌تونم بگم تعجب کردم.

‫باور کن.

‫این افراد اینجورین.

‫همیشه یه عالمه راز ‫تاریک و کثیف دارن.

‫منظورت از افراد اینجوری چیه؟

‫فکر می‌کنه از همه بهتره.

‫علیه کشتن آدم‌ها بیانیه میده

‫مگر اینکه کاملاً لازم باشه.

‫جدی، داداش؟

‫انگار داری سعی می‌کنی

کسایی که یه کم ‫از تو نرم‌ترن رو

‫خراب کنی.

‫می‌فهمی چی میگم؟

‫خیلی از این افراد، ‫این قهرمانای

‫مجله‌ای شیفته منن.

‫چون من از اونا سرسخت‌ترم.

‫اونا...

‫تو سگ داری؟

‫نه، نه دقیقاً.

‫بیشتر یه موقعیت موقت سرپرستیه.

‫بفرما شیرکاکائو.

‫اونجا داشتی کمکشون می‌کردی؟

‫نه.

‫فقط یه موجود میان‌بعدیه.

‫اونا از پسش برمیان.

‫من دنبال سگ بودم.

‫حالت خوبه؟

‫ویدیو اون چیزی که به نظر میاد نیست، ‫لوییس.

‫باشه.

‫پیغامی که پدر و مادرم منو باهاش فرستادن ‫تو راه خراب شده،

‫برای همین فقط ‫نصف اول پیغام رو شنیدم.

‫و فکر می‌کردم می‌دونم بقیش چیه.

‫که پدر و مادرم ‫منو فرستادن اینجا تا به

‫آدمای زمین خدمت کنم ‫و آدم خوبی باشم.

‫من اینجا نیستم تا روی کسی حکومت کنم، لوییس.

‫هیچ‌وقت فکر نکردم که هستی.

‫حتی برای یه لحظه، کلارک.

‫خیلی خوبه.

‫بابت قبل معذرت می‌خوام.

‫منم همین‌طور.

‫اما همچنان قراره رخ بده.

‫ما خیلی فرق داریم.

‫من فقط یه دختر پانک‌راک ‫از بیکرلاین بودم.

‫و تو...

‫سوپرمنی.

‫من پانک‌راکم.

‫تو پانک‌راک نیستی.

‫من استرنگل فلوز و پی‌او‌دی و مایتی ‫کربجویز ور دوست دارم. و مایتی کراب‌جویز.

‫اونا گروه‌های پاپ رادیویی‌ان.

‫پانک‌راک نیستن.

‫مایتی کراب‌جویز افتضاحن.

‫باشه، خب، خیلیا دوستشون دارن.

‫منظورم اینه که من ‫همه‌چیز رو زیر سوال می‌برم.

‫و همه‌کس رو.

‫تو به همه اعتماد داری ‫و فکر می‌کنی همه

‫کسایی که تا حالا دیدی... زیبان.

‫شاید این پانک‌راک واقعی باشه.

‫لوییس، وقتی گفتی ‫می‌دونستی این هیچ‌وقت جواب نمیده،

‫منظورت چی بود؟

‫نمی‌دونم.

‫باید برم.

‫وزارت دادگستری حکم ‫بازداشت برای من صادر کرده،

‫برای همین می‌خوام خودمو تحویل بدم.

‫صبر کن، چی؟

‫چرا؟

‫شاید منو ببرن اونجایی ‫که سگ رو بردن.

‫نمی‌دونم چطور دیگه پیداش کنم.

‫یه سگه.

‫آره، اونم یه سگ درست‌حسابی نیست، ‫ولی...

‫اونجا تنهاست.

‫و احتمالاً ترسیده.

‫من عاشقتم، لوییس.

‫و این رو باید خیلی وقت پیش بهت می‌گفتم.

‫این لازمه؟

‫خودم با پای خودم اومدم.

‫هیچ‌کس حق و حقوقم رو برام نخوند.

‫دادگاه گفته این حقوق ‫برای موجودات فضایی صدق نمی‌کنه.

‫پس الان، سوپرمن، ‫حق و حقوقی نداری که بخوای برات بخونن.

‫دولت حسابی حواسش به

‫محدودیت‌های احتمالی نگهداری تو هست.

‫برای همین بازداشت و بازجوییت رو

‫به سازمان "نظارت سیاره‌ای" واگذار کردیم.

‫نظارت سیاره‌ای؟

‫ببخشید که این‌جوری شد.

‫دو بار در دو روز!

‫چه افتخاری!

‫لوثر.

‫این وسواست با من داره یه کم مشکوک میشه.

‫نگران نباش.

‫قدبلند، سبزه و مریخی سلیقه من نیست.

‫کریپتونی.

‫آره، همونه، فرقی نداره.

‫کجاییم حالا؟

‫در یه بعد جیبی.

‫ما با برخورد دهنده‌های مگای لوثرکورپ ‫یه بیگ‌بنگ ساختگی درست کردیم،

‫یه سوراخ کوچولو بین بافت دو دنیا پاره کردیم.

‫از چند تا دریچه ابعادی که تو کل دنیا ‫کار گذاشتیم می‌تونم بهش دسترسی پیدا کنم.

‫رکس، همون فراانسانی که بهش میگن "مرد عناصر"،

‫برای خدمت و اهداف مشخصی به اینجا فراخونده شده.

‫می‌تونه خودش رو به هر ماده شناخته‌شده‌ای تبدیل کنه.

‫حتی موادی که برای این سیاره غریبه‌ن.

‫مثل...

‫کریپتونایت.

‫یک بار دیگر، واسیل گورکوس ‫به مرز جرهانپور سرباز فرستاده.

‫سوپرمن کمتر از یه روزه که

‫از دور خارج شده و بوراویا به خزعبلاتش برگشته.

‫- مگه نه؟ ‫- چی؟

‫ببخشید، دارم سعی می‌کنم بفهمم

‫لوثر چطور تو این ماجرا قاطیه.

‫این چه چیز مخفی داره؟

‫لوثرکورپ به بوراویا سلاح می‌فروشه.

‫بوراویا میره تو جنگ.

‫لوثر سلاح بیشتری می‌فروشه و از همیشه پولدارتر میشه.

‫نه.

‫نه؟

‫یه منبع در بانک بودا دارم.

‫بودا تراکنش‌های بین لوثرکورپ و بوراویا رو پردازش می‌کنه.

‫آره، لوثرکورپ محصولاتی به ارزش حدود ۸۰ میلیارد دلار بهشون فروخته.

‫سلاح، ولی برای اون سلاح‌ها، بوراویا فقط ۱.۶۲۵ میلیارد دلار پرداخته.

‫پس لوثر سلاح‌ها رو مفتی بهشون داده؟

‫برای چی؟

‫این سوال ۷۸,۳۷۵,۰۰۰,۰۰۰ دلاری ماست.

‫فهمیدی سوپرمن رو کجا نگه داشتن؟

‫هیچ‌کس تو دولت نمی‌خواد چیزی بگه.

‫انگار لوثر حسابی کار کرده که سوپرمن رو خنثی کنه

‫تا نتونه جلوی حمله بوراویا به جرهانپور رو بگیره.

‫چرا؟

‫خیلی شکر زیاد ریختی، لوییس.

‫دارم مثل یه راک‌استار مهمونی می‌کنم، سرودخون!

‫هنوز نمی‌تونم طعم نفت رو قایم کنم.

‫خدایا.

‫لکس داره سوپرمن رو تو یه دنیای جیبی نگه می‌داره.

‫خب که چی؟

‫نمی‌دونم دنیای جیبی چیه، منبعمم نمی‌دونه.

‫اون کلا هیچی نمی‌دونه،

‫ولی مطمئنه که تو یه دنیای جیبیه.

‫منبع تو کیه؟

‫نمی‌تونم بگم، ولی بهم بدهکار شدی.

‫خیلی زیاد بدهکار شدی.

‫مثلا...

‫نمی‌تونم بهت بگم چقدر زیاد.

‫دوستت دارم، جیمی اولسن، دوستت دارم.

‫دوستت دارم.

‫سلااااااااام ‫می‌خوای همو ببینیم؟

‫ربات‌های میمونم که بر علیه تو ‫شبانه روز در فضا مجازی پست می‌زنن.

‫و آنلاین حسابی خرابت می‌کنن.

‫هشتگ سوپرعن.

‫فقط یک احمق هنوز از سوپرمن حمایت می‌کنه.

‫اون سوپرمن لاشی اینجاست تا همه‌مون رو بکشه!

‫حرمسرای مخفی! ‫حرمسرای مخفی! ‫حرمسرای مخفی!

‫کریپتو!

‫خب، یه ابرسگ رو چطور نگه می‌داری؟

‫یه مشت ابرسنجاب می‌فرستیم تو مغزش.

‫هر چی بتونیم یاد می‌گیریم.

‫و این انگل رو می‌کشیم.

‫قراره خیلی درد داشته باشه.

‫آقای لوثر، لطفا!

‫این موسسه بازپروری خصوصی ماست.

‫بسیاری از سلول‌ها به دولت‌هایی اجاره داده شده

‫که می‌خوان رقبای سیاسیشون رو از بین ببرن.

‫بقیه اشتباهات شخصی‌تری دارن.

‫فلورنت یه وبلاگ درباره من نوشته.

‫از کمتر چیزی، بییشتر از ‫دوست دخترهای بی‌ملاحظه سابقم متنفرم.

‫- تو اینارو به من نمی‌گفتی... ‫- اگر قرار بود آزادت کنیم؟

‫نه.

‫اگه دست من بود، تا الان از بین رفته بودی.

‫ولی اول، دولت چند تا سوال داره ‫که می‌خواد جوابشون رو بدونه.

‫رکس!

‫ببین کیه.

‫حواست به مهمون‌هامون باشه.

‫جوزف کوچولو مطمئنا نمی‌خواد جور دیگه‌ای باشه.

‫فردا برمی‌گردم که جوابایی که لازم داریم رو بگیرم.

‫سلام خوشتیپ!

‫بیا پیشمون!

‫سلام.

‫هی، ایو.

‫ببخشید که باید اینجا همو ببینیم،

‫ولی لکس همیشه دوربین‌های ترافیک ‫رو چک می‌کنه که بدونه کجام.

‫واقعاً نمی‌فهمم چرا تو اون رابطه موندی.

‫چون تا الان کاملا منظورش از ‫اینکه دوست دخترهای سابقش رو

‫ در زندان بعد جیبی زندانی کرده رو بهم رسونده.

‫چی؟

‫درسته؟

‫مامانت چطوره؟

‫مامانم؟

‫خیلی دوسش دارم.

‫بیشتر از مادر خودم، اون رو مامانم می‌دونم.

‫و اونم همین حس رو داره از

‫همون یه باری که همو دیدید؟

‫آره.

‫خب، آره.

‫ایو؟

‫انگار یه جورایی یه ارتباطی

‫بین بوراویا و دوست‌پسرت هست.

‫من...

‫چیه؟

‫چیشده؟

‫فکر می‌کردم می‌خوای منو ببینی، جیمی.

‫آره، ولی ایو، چطور می‌تونم باهات باشم

‫وقتی لکس هنوز تو صحنه‌ست؟

‫فقط داری سعی می‌کنی ازم اطلاعات بکشی.

‫به خدا اینطوری نیست.

‫فقط می‌دونم اگه بتونم یه چیز محکم ‫که بتونه خرابش کنه گیر بیارم

‫شاید اون‌وقت ما دوتا...

‫بتونیم... دوباره با هم باشیم؟

‫ولی گفتی انگشتام جوریه که انگار

‫یکی کوکتل میگو رو روی زمین ریخته.

‫انگشتات غیرمعمولی‌ان.

‫کی اهمیت میده؟

‫تو یه عالمه بخشای دیگه داری ‫که مردم حسابی جذبشون میشن.

‫لکس چند روز پیش یه سگ رو شکنجه کرد.

‫یا خدا!

‫می‌دونم.

‫باید برم.

‫ایو، لطفاً، ببین چی می‌تونی بفهمی.

‫باشه.

‫آره!

‫آره!

‫گذاشتمش تو جیبم.

‫«دی‌سی ریپورتر، ارائه‌ای همه جانبه از دنیای بی‌انتهای دی‌سی» ‫.::: @DCReporter :::.

‫جوزف، اون پسرته؟

‫حرف نزن.

‫لطفا.

‫می‌تونم پرواز کنم و بگیرمش...

‫اگه کریپتونایت رو بذاری کنار.

‫از اینجا راه فراری نیست.

‫باشه؟

‫همیشه یه راهی هست.

‫گفتم باهام حرف نزن!

‫باهام حرف نزن!

‫ایالات متحده با زندانی کردن سوپرمن در بعد جیبی از کنوانسیون‌های ژنو فرار کرد. ‫ ‫از لوییس لین

‫خامه کجاست؟

‫رو پیشخون، همون‌جایی که همیشه هست.

‫اون تو گروه شماست، مگه نه؟

‫تو... اسمش چی بود دوباره؟

‫جاستیس گنگ!

‫نه!

‫ما اسممون این نیست!

‫آره، تو خودتو مستر تریفیک صدا می‌کنی.

‫تو با همچین اسمی، حق رای دادن نداری.

‫من هم بر علیه این اسم رای دادم.

‫آره و به عنوان رهبر گروه، ‫رای من تعیین کننده است.

‫نه، سوپرمن عضو رسمی گروه نیست.

‫- چون تو نمی‌خوای رای بده و می‌دونی نظرش چیه. ‫- خفه شو

‫داره شوخی می‌کنه.

‫خب، تو اصلا سوپرمن رو از کجا می‌شناسی؟

‫من... فقط... می‌شناسمش.

‫پس از عینک‌ هیپنوش خبر داری؟

‫حالا می‌دونه.

‫خب، من نمیگم کیه،

‫فقط میگم عینک هیپنو می‌زنه.

‫اون قیافشو... تریفیک چطور کار می‌کنن؟

‫وقتی اونارو می‌ذاره، قیافش رو تو ‫مغزت جور دیگه‌ای نشون میدن که نفهمی کیه

‫آره، اینو خودمم می‌دونستم.

‫ولی، دوماً، واقعاً نباید

‫اینو بهم می‌گفتی، اگه نمی‌دونستم کیه.

‫پس می‌دونی کلارک کنته؟

‫خدایا، چرا به همه اعتماد می‌کنه؟

‫نمی‌کنه.

‫فقط به ما، چون از یه جنسیم.

‫از یه جنس؟

‫حالا چیکار کنیم؟

‫درباره چی؟

‫سوپرمن!

‫اون دوستتونه!

‫عجب دوستی که اومده اینجا بر من حکومت کنه.

‫پیدا کردنش سخت خواهد بود.

‫من تو جریان خون سوپرمن ردیاب‌های نانو گذاشتم.

‫می‌تونی ببینی مسیرش کجا یهو قطع مشه

‫اینجا، تو قلعه کریمر،

‫یه پایگاه نظامی غیرفعال اون طرف ‫رودخونه، حدود 16 کیلومتر پایین‌تر.

‫حتی اگر مرده بود، اون ردیاب‌ها ‫اونجا می‌موندن،

‫پس، همه اینا باعث می‌شه باور کنم، ‫همون‌طور که مقاله‌ت حدس زده،

‫واقعاً تو یه دنیای جیبیه.

‫تو خون دوستت ردیاب نانو گذاشتی؟

‫برای همه این کارو می‌کنم.

‫خب، باشه، بیا بریم قلعه کریمر.

‫ما چهار تا، ببینیم چه خبره.

‫بعدش چیکار کنیم؟

‫نجاتش بدیم.

‫می‌خوای یه زندانی فدرال رو آزاد کنی؟

‫ببین، فکر می‌کنم این کارو کردن که

‫نذارن تو حمله بوراویا دخالت کنه.

‫نه، تو ببین، من یه گرین لنترنم خانم.

‫یعنی قسم خوردم تو سیاست دخالتی نکنم.

‫این جزو قسمـته؟

‫ضمنیه، آره.

‫یه قسم ضمنی.

‫هروقت یه کاری رو نمی‌خواد انجام بده،

‫میگه جزوی از یه قسمـه.

‫به خدا دو ثانیه مونده تا اینکه

‫یه چکش غول‌آسا درست کنم ‫و هردوتون رو تا مرگ بزنم.

‫سوپرمن اینجاست که دنیا رو فتح کنه؟

‫نمی‌دونم.

‫احتمالاً نه.

‫ولی ریسک درافتادن بین

‫دولت آمریکا و جاستیس گنگ ارزششو نداره.

‫این اسممون نیست، باعث میشه ‫شبیه کابوی‌ها باشیم

‫اما با بقیه‌ش موافقم.

پس می‌خوای بذاری دوستت تو بعد جیبی بپوسه؟

‫این مدل مو باید برخلاف قسم‌هات باشه.

‫اون چی؟

‫اون چی باید چی باشه؟

‫باید بهت بگم ۳۴۸ تا دختر نظر دیگه‌ای دارن!

‫هی!

‫چی؟

‫نمیگم قراره نجاتش بدیم ولی...

‫فکر کنم حداقل می‌تونیم یه سرکی بکشیم

‫ببینیم دوست‌پسرت تو این قلعه کریمر چه خبرشه.

‫اون دوست پسرم نیست...

‫فقط داریم با هم قرار می‌ذاریم.

‫ممنون.

‫می‌خوای من رانندگی کنم؟

‫با مال من می‌ریم.

‫تو یه بشقاب پرنده داری، ولی نمی‌تونی ‫یه در گاراژ سریع‌تر درست کنی؟

‫هنوز فرصت نکردم روش کار کنم.

‫واقعاً مطمئن نیستم چه حسی دارم.

‫چی؟

‫اون، کلارک.

‫دوست‌پسرم نیست.

‫- راستش فقط چند ماهه داریم همو می‌بینیم. ‫- خانم بذار واضح بگم.

‫من به احساسات آدما اهمیتی نمیدم.

‫آره.

‫نه، کاملاً.

‫فقط داشتم بلند فکر می‌کردم.

‫راستش، می‌خواستم ازش جدا شم.

‫یعنی، یه دعوای شدید کردیم، و اون

‫بهم گفت عاشقمه، و من فقط...

‫وقت سوال و جوابه، فضایی!

‫امروز یه مهمون ویژه داریم.

‫باهاش آشنام.

‫و بوی شاشش رو وقتی از تو ‫بیابون پرواز می‌کردیم حس کردم.

‫اون زنده است؟

‫نه واسیل.

‫فقط به‌عنوان ناظر اینجاست.

‫مالی.

‫حالا، ایالات متحده ‫آمریکا چند تا سوال ازت داره.

‫لوثر، به زور می‌شناسمش.

‫یه بار بهم غذا داد.

‫اینجا، رو زمین، با کی کار می‌کنی؟

‫با هیچ‌کس کار نمی‌کنم، لوثر.

‫من چیزی ندارم سوپرمن.

‫نه خانواده دارم، نه چیزی.

‫لوثر، این کارو نکن.

‫به تو غذا دادن افتخار بزرگی بود، سوپرمن.

‫نه.

‫نه.

‫نه.

‫سر اون، شانس آوردی.

‫نه، نه، نه، نه، این کارو نکن.

‫خواهش می‌کنم.

‫بیا یه سوال دیگه بپرسیم، باشه، سوپرمن؟

‫لوثر، این کارو نکن.

‫کی تو رو وقتی بچه بودی بزرگ کرد؟

‫باورت دارم، سوپرمن!

‫نه!

‫الان بهش نگو!

‫فکرشم نمی‌کردم این‌قدر سریع پیش بره.

‫آقای خوشتیپ.

‫بعداً با یکی دیگه که باهاش حرف زدی برمی‌گردم،

‫و اونا رو هم می‌کشم.

‫شاید اون گزارشگری که همش باهاش مصاحبه می‌کنی.

‫شاید دفعه بعد کلارک کنت رو بکشم.

‫نه، نه، نه، نه!

‫♪ ترانه 5 Years Time از Noah and the Whale ♪

‫اینجا منطقه ممنوعه است! ‫سوار وسیله‌تون شید و گمشید برید!

اون کیه؟

فکر می‌کنه کجاست؟

‫باورنکردنیه.

‫هی!

‫از این طرف.

‫رد دی‌ان‌ای به اون چادر می‌رسه.

‫مگه اون یکی از جاستیس گنگ نیست؟

‫فقط همون زرنگه است.

‫هی!

‫حرفشو شنیدی!

‫این آخرین شانس‌تون برای وایستادنه!

‫می‌خواستم همین رو به شما بگم.

‫یا خدا!

‫باورنکردنیه.

‫اون احمق واقعاً یه دنیای جیبی ساخته.

‫و اینم از این.

‫وقتی یه دنیای جیبی می‌سازی، اگه فقط یه متر

‫کم بیاری، یه سیاه‌چاله درست ‫میشه در جایی که قبلا زمین بود.

‫و هر بار که میری تو یا میای بیرون،

‫ریسک پاره کردن یه سوراخ ‫در بافت واقغیت رو به جون می‌خری.

‫شوخی می‌کنی.

‫این از همون علوم خطرناکیه ‫که لکس درش تبحر داره.

‫اونا چیکار می‌کنن؟

‫دارن سعی می‌کنن هکش کنن.

‫پس فکر کنم تصمیم گرفتی که کمک کنی.

‫فقط چون این گرین لنترن رو حرص میده.

‫ممنونم.

‫اون همینطوری اون بنده خدا رو کشت.

‫مالی، اسمش مالی بود.

‫و من... من... من هیچکاری نکردم.

‫گفتی می‌تونی به پسرم برسی، مگه نه؟

‫چرا اینقدر قیافت چندشه؟

‫نمی‌دونم.

‫فکر کردم...

‫فکر کنم به خاطر نبود خورشیده.

‫خورشید چیه؟

‫اینجا خورشید نیست.

‫مشکل همینه.

‫باید خوب شم.

‫قدرتمو از خورشید زرد می‌گیرم.

‫یه ثانیه بهم وقت بده.

‫بیا دیگه!

‫بنازم، داخل شدیم.

‫واو، یه رودخونه ضدپروتون.

‫با طناب بریم پایین؟

‫بریم پایین؟

‫از کجا برای پایین رفتن

‫در یه بعد جیبی وسیله بیارم؟

‫نمی‌دونم.

‫شاید از حلقه‌هات یا همچین چیزی.

‫حلقه‌ها؟

‫چی؟

‫تی-کره‌ها.

‫باشه.

‫اونا سه‌بعدی‌ان.

‫حلقه‌ها صافن.

‫ببخشید.

‫باورنکردنیه.

‫اینجا پر از گرداب‌های سیاه‌چاله‌ست.

‫بعد، اون رودخونه ضدپروتون ‫تو چند ثانیه تیک و تیکمون می‌کنه.

‫خودمون نمی‌تونیم بریم داخل.

‫گرفتم.

‫نمی‌تونم خورشید درست کنم.

‫می‌دونم.

‫فقط می‌تونم یه چیزی شبیه خورشید درست کنم.

‫چی؟

‫باشه.

‫باشه.

‫آره، هیدروژن داریم.

‫دوتریم...

‫..حالا هلیوم داریم.

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫هی!

‫هی!

‫نه، نه، نه، وایسا!

‫تموم شد!

‫همه‌مون رو بدبخت می‌کنی!

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫هی!

‫اینجا داره یه چیزی درست می‌کنه!

‫نگهبانا!

‫نگهبانا!

‫- این داره اینجا یه کاری می‌کنه! ‫- قرار نیست این رو بزنی به نام خودت!

‫خفه شو باربی من جایزه‌ش رو می‌گیرم.

‫ما به خاطر اینا کشته می‌شیم.

‫رپترها!

‫جویی!

‫نجاتش دادی.

‫نمی‌تونم وقتی تغییر شکل میدم نگهش دارم.

‫نه، نه، نه!

‫کریپتو!

‫کریپتو!

‫کریپتو!

‫ممکنه بچه رو له کنی!

‫چی می‌بینی؟

‫پیداش کردی؟

‫خدایا!

‫اون چیه؟

‫دریچه زیادی باز مونده.

‫دیگه نمی‌تونه زیاد دووم بیاره.

‫افتضاح به نظر میای.

‫خوبم.

‫فکر کنم باید برسیم به اون دریچه‌های بالایی.

‫درسته.

‫چطور پیچ و تاب بخوریم؟

‫نمی‌دونم، ولی یه جوری حالیش می‌کنیم.

‫جویی!

‫هنوز ضعیفه، بکشش!

‫خیلی خب، عجیب‌الخلقه.

‫آروم و یواش.

‫برگرد تو قفس.

‫می‌خوای چیکار کنی؟

خیسمون کنی؟

‫آره.

‫با اسید فلوروآنتیمونیک.

پیداش کردی؟

‫یا خدا!

‫چی؟

‫این یه سگ پرنده است.

‫اوه اوه.

‫چی؟

‫بیا، بیا!

‫بیا دیگه!

‫سیاه‌چاله!

‫اوه پسر!

‫کریپتو! بیا اینجا پسر!

‫نمی‌تونم از این دربیام!

‫کریپتو!

‫یه سیاه‌چاله است! نمی‌تونم ازش دربیام! بیارمون بیرون!

‫کریپتو!

‫بس کن کریپتو! ‫کمکمون کن!

‫پسر بد!

‫رکس!

‫جویی!

‫تو خیلی عجیب غریبی!

‫گرفتیش؟

‫سوپرمن، سگ شنل‌دار، ‫یه بچه عجیب و یه مرد هشت پا.

‫چی؟

تریفیک؟

‫دنبالم بیا!

‫کریپتو!

‫ولش کن!

‫شوخی می‌کنی؟!

‫اونا ارزون نیستن!

‫خدایا.

‫ممنون.

‫هی، رفیق.

‫هی.

‫هی.

‫تو اومدی من رو نجات بدی.

‫اونجا آدمای دیگه‌ای هم زندانی‌ان.

‫باید بریم نجاتشون بدیم.

‫نه، به هیچ وجه.

‫با این حالت؟ امکان نداره.

‫کلارک، این چه کوفتیه...؟

‫مسمومیت با کریپتونایته.

‫خوب میشه، ولی یه یکی دو روز طول می‌کشه.

‫ببرش یه جای امن.

‫تی-کرفت رو بردارید.

‫کنترلاش ساده و راحته.

‫من باید اینجا بمونم و مطمئن شم ‫دریچه امن شده.

‫نه، سگ.

‫سگ، واقعا نیاز دارم...نه.

‫سگ، واقعا نیاز دارم...بیخیال.

‫جمعش کنید!

‫ایو!

‫از اینجا گمشو بیرون، احمق!

‫بجنب!

‫برو!

‫این چطور تونست در بره؟

‫باید پیداش کنیم!

‫ایو؟

‫تموم شد، جیمی!

‫هر چی لازم داری تا لکس رو ‫برای همیشه نابود کنی، من دارم.

‫چی؟

‫کجا؟

‫اینجا!

‫چطور جرات می‌کنه...

‫سمت من مداد پرت کنه؟

‫باقی زندگیش حسرت می‌خوره که به من آسیب زد.

‫حرومزاده.

‫ولی اگه اینو برات بفرستم، جیمی؟

‫باید قول بدی این آخر هفته همو ببینیم.

‫فقط من و تو.

‫قبوله؟

‫آره؟

‫باشه.

‫آفرین!

‫چقدر وقت؟

‫چقدر وقت؟

‫کل آخر هفته.

‫کل آخر هفته؟!

‫خدایا، جیمی!

‫ببخشید که این اینقدر بار بزرگی تو زندگیته!

‫نه، بار نیست.

‫می‌تونم بفهمم که اینو باور نداری!

‫نه، نه، نه، نه!

‫بیخیال ایو!

‫من... من مارثام.

‫اینم جانه.

‫من لوییس‌ام.

‫بفرما، پسرم.

‫سلام مامان...

‫منو فرستادن اینجا که سلطه کنم.

‫منو فرستادن اینجا که آدما رو بکشم.

‫کلارک!

‫این...

‫این...

مایتی کربجویز

‫پسر ما حالش خوب میشه؟

‫آره.

‫مستر تریفیک میگه آره.

‫اون رو بیخیال، لوییس.

‫اون خیلی احساساتیه.

‫مخصوصا وقتی پای کلارک وسط باشه.

‫جیمی: بهم زنگ بزن!

‫این دختره دیوونه توئه؟

‫راز کارت چیه جیمی؟

‫ببین، نمی‌خواستم اذیتت کنم، ولی خودت ‫گفتی هر چی دارم بهت زنگ بزنم، پس...

‫آره، ولی فکر کردم گفتی از خط غیبش زده.

‫نمی‌دونم. شاید گوشیش افتاده تو توالت.

‫این کارو زیاد می‌کنه.

‫خب، زیاد مطمئن نیستم که سلفی‌های ‫سکسی...

لوثوریا - بوراویای جدید

‫دوست‌دختر سابق و سکسی‌ت، یه نابغه‌ست.

‫سکسی؟

‫باید با پری حرف بزنیم.

‫زود خودمو می‌رسونم اونجا، باشه؟

‫پشت سر لکس لوثر، سلفی سکس می‌فرسته؟

‫باید بزرگ‌ترین احمق دنیا باشه.

‫لکس، همین الان بهت گفتم دریچه نابود شده!

‫شکاف بعدی هنوز اونجاست.

‫سام، بیا دیگه!

‫می‌تونیم از راه دور یه جایی بازش کنیم.

‫امن نیست!

‫بعداً می‌تونیم شکاف رو ببندیم

‫با وارد کردن مختصات، مگه نه؟

‫از نظر تئوری آره.

‫عالیه!

‫اگه نتونیم پیداش کنیم، باید مجبورش کنیم ‫بیاد بیرون.

‫ببین، لکس!

‫این یه شکاف بعدی تو فضای اطراف می‌ترکونه!

‫این چیزیه که فکر می‌کنی من نمی‌دونم؟

‫یه اتفاقی افتاد!

‫نه بابا جدی میگی؟

‫می‌تونی... می‌تونی جلوشو بگیری؟

‫آیا من می‌تونم جلوشو بگیرم؟

‫برای همین نباید یه دنیای ‫جیبی لعنتی درست کنی.

‫اونجا.

‫سوپرمن نمی‌تونه اینو نادیده بگیره.

‫حالا می‌دونیم بعدش کجا میره.

‫فکر کردم اینجا باشی.

‫سلام بابا.

‫تا حالا ندیده بودم اینقدر بخوابی.

‫هفته پیش، من، مامان و هکتور،

‫سوار ماشین شدیم و رفتیم بوریتوی بیرکیس،

‫داخل غرب.

‫مثل همونی که نزدیک بار آبی تو جاده ۹ بود.

‫بوریتوهاش هنوزم همون‌قدر خوبن.

‫اون یارو داخل خوب به نظر میاد.

‫اون لوییسه.

‫اسمش لوییسه.

‫آره، اون، اون خیلی خوبه.

‫ولی تو زیاد خودت نیستی.

‫می‌دونی، خب، ‫پیغامی که والدینم برام فرستادن،

‫نصفه دومشو تا حالا نشنیده بودم.

‫خب من میگم برداشت تو

‫از اون پیام مهم‌تر از منظور

‫هرکس دیگه‌ای از فرستادنشه.

‫متوجه نیستی.

‫من اون کسی که فکر می‌کردم نیستم.

‫اونا منو اینجا فرستادن تا به مردم آسیب بزنم.

‫والدین اینجا نیستن که به بچه‌ها بگن کی باشن.

‫ما اینجاییم که وسایل رو بهتون بدیم،

‫و بهتون کمک کنیم رو پای ‫خودتون، هر خری که می‌خواید بشید.

‫انتخابای تو، کلارک.

‫کارای تو.

‫اونا شخصیتت رو تعریف می‌کنن.

‫یه چیزی بهت بگم، پسرم.

‫نمی‌تونم بیشتر از این...

‫بهت افتخار کنم.

‫چقدر احساسی.

‫کلارک، یه چیزی تو تلویزیونه که ‫شاید بخوای ببینی.

‫و تو اروپای شرقی، ‫نیروهای بوراویایی

‫دارن تو مرز جمع میشن، ‫ظاهراً فقط چند دقیقه

‫با حمله دوباره به جرهانپور فاصله دارن.

‫حالا روستایی‌های اطراف مایل و آمادن تا

‫ از سرزمینشون، با وجود

‫قدرت نظامی به‌مراتب بیشتر

‫ارتش آموزش‌دیده بوراویا، دفاع کنن.

‫روستایی‌ها به اون ذره امید ‫که براشون مونده چسبیدن،

‫در حالی که محاصره شدن...

‫سوپرمن!

‫بدون سوپرمن که این دفعه جلوی جنگ رو بگیره...

‫جرهانپوری‌ها امید زیادی ندارن.

‫چکمه‌هاتو تمیز کردم.

‫میرم بیارمشون.

‫سوپرمن!

‫اینجا تو متروپلیس بهت نیاز داریم.

‫الان!

‫باید برم سراغ بوراویا، تریفیک.

‫اگه زود نرسی اینجا ‫دیگه نه بوراویایی می‌مونه

‫نه متروپلیس و نه سیاره زمینی!

‫شکاف داره به شهر می‌رسه.

‫نمی‌تونم جلوش رو بگیرم.

‫به کمکت نیاز دارم.

‫همه شهروندای متروپلیس، این ‫یه تخلیه اجباریه.

‫تکرار می‌کنم، این تخلیه اختیاری نیست.

‫این یه تخلیه اجباریه.

‫تکرار می‌کنم.

‫ این تخلیه اختیاری نیست.

‫بله همه‌مون ترسیدیم.

‫لطفا بیارش پای تلفن.

‫یالا، خوانیتا، بذار با پرسفونه حرف بزنم!

‫آره، این کارو می‌کنه، کارن.

‫نمی‌تونم صدات رو تحمل کنم!

‫خب، تونستم با منبعم تو بانک بودا تماس بگیرم.

‫لوثر به گورکوس سلاح فروخته

‫با یه قیمت مفت.

‫چرا، می‌پرسی؟

‫آره می‌پرسم چرا.

‫این کارو کرده در ازای نصف جرهانپور.

‫شوخی می‌کنی.

‫اولش فکر کردم فقط داره سلفی می‌فرسته.

‫ولی تو پس‌زمینه عکسا

‫نقشه‌ها، قراردادها، کلی سند و مدرکه

‫که نشون میدن یه توافق برای واگذاری نصف

‫کشور به لکس لوثر بعد از تموم شدن حمله.

‫اون می‌خواد پادشاه بشه.

‫پادشاه.

‫پادشاه.

‫آیا هنوزم باید اینجا بایستیم؟

‫لوییس، اون بشقاب‌پرنده‌تو رو پشت‌بوم داری؟

‫آره.

‫گرنت؟

‫تروپ!

‫بیا دیگه.

‫تخته رو بردار، جیمی.

‫چقدر جا داره؟

‫پنج یا شش تا.

‫شش تا.

‫باشه.

‫لامبارد.

‫تو هم همینطور.

‫چرا لکس باید نصف یه بیابونو بخواد؟

‫این کله‌پوکای فرقه‌مانند فکر می‌کنن اون می‌خواد

‫یه آرمان‌شهر پیشرفته با فناوری درست کنه.

‫آرمان‌شهر؟

‫یه عامل سودآوری هم هست.

‫یعنی، ‫فقط ذخایر نفت

‫چند برابر سرمایه‌گذاریش ارزش داره.

‫هر چی انگیزه‌هاش باشه، ‫متعهد شده

‫هر کاری بکنه تا اعتبار سوپرمن رو نابود کنه.

‫عکسای ایو نشون میدن که اون پشت

‫کل ماجرای پتک بوراویا بوده.

‫و تمام ربات‌هایی که آنلاین علیه سوپرمن پست می‌زنن.

‫مستر تریفیک فکر می‌کنه ‫لوثر پشت

‫شکاف بین‌جهانی اونجا هم هست.

‫همه‌چیز انگار داره هدایت میشه ‫تا سوپرمن رو

‫از سر راه حمله بوراویا به جرهانپور برداره، رئیس.

‫من رو پری صدا کن، پسر.

‫خبر رو پست کن.

‫سریع.

‫کمربنداتونو ببندید بچه‌ها.

‫چرا من صندلی ندارم.

‫- جیمی حرفام رو می‌نویسی؟ ‫- آره.

‫دیلی پلنت اطلاعات اختصاصی داره

‫که ثابت می‌کنه، میلیاردر لکس لوثر

‫با دیکتاتور بوراویایی ‫واسیل گورکوس هم‌دست بوده.

‫داره به متروپلیس می‌رسه.

‫و کدها نمی‌تونن جلوشو بگیرن.

‫لعنتی!

‫لکس.... شکاف تقریبا رسیده اینجا.

‫پس آرومش کن.

‫نمی‌تونم مگه اینکه کد رو تو سیستم وارد کنم.

‫یه کم صبر کن.

‫باید بریم، مرد!

‫اوتیس!

‫مطمئن نیستم وقتی دنیا ‫از بین میره قراره کجا فرود بیایم.

‫یه کد برای بستن شکاف وجود داره، ‫ولی خیلی پیچیده‌ست که بشکنیمش!

‫لوثر کد رو تو لوثرکورپ داره.

‫یه دقیقه بهم وقت بده، ‫کریپتو رو برمی‌دارم و

‫تو اون سگ رو آوردی، پسر!

‫آره، نمی‌خواستم گاوای مامان و بابامو بکشه.

‫صبر نکن.

‫زوم کن و روی انجنیر تمرکز کن.

‫حالا روی فضاییه.

‫هنوز برای هیچکدومتون دیر نشده!

‫لازم نیست کاری که لوثر...

‫حالا، انجلا، همون‌طور که برنامه‌ریزی کردیم،

‫ریه‌هاشو پر کن و این حرومزاده رو بکش.

‫مگه اون نمی‌تونه یه ساعت نفسش رو حبس کنه؟

‫نه بدون هوا، بدون اون تو چند دقیقه می‌میره.

‫ننایت‌ها اعصاب بیناییش رو سرکوب کردن.

‫بینایی و فوق‌بیناییش باید کاملاً خاموش شده باشه.

‫به شش‌هاش نفوذ شد.

‫آره؟

‫آره.

‫نمی‌تونیم آروم بخوابیم.

‫تا زمانی که تمامی خیابون‌ها

‫با خون جرهانپوری‌ها قرمز نشن.

‫برنامه‌ش چیه؟

‫از اصطکاک استفاده می‌کنه تا ننایت‌ها رو گرم کنه؟

‫مهم نیست اگه ‫از ننایت‌های رویی خلاص شه،

‫هنوز در ریه‌هاش هستن.

‫انجنیر، اولترامن، بهش برسید.

‫داریم سعی می‌کنیم!

‫و این دستگیره... نه، به هیچ وجه!

‫زود باشید.

‫هر لحظه ممکنه خفه شه.

‫انجنیر، کامل بپیچش دورش!

چی؟ داره چیکار می‌کنه؟

‫تو این سرعت مقابل برخورد با زمین دووم نمیارم.

‫انجلا از اونجا برو کنار! ‫اون تنها کسیه که در خطر نیست!

‫دارم میرم تو سوراخ.

‫مادون قرمز، لطفا؟

‫برو رو دید در شب.

‫قلبش هنوز می‌تپه ولی بی‌هوشه.

‫رپترها رو صدا کن.

‫- این چه کوفتیه؟ ‫- درسته.

‫کلون کردنت نسبتاً ساده بود.

فقط نیاز بود رد مبارزاتت رو دنبال کنم

‫تا یه تار مو ازت گیر بیارم.

‫اینجوری تونستی وارد قلعه بشی.

‫دی‌ان‌ای منو داشتی.

‫آره، ولی همون‌طور که ‫معمولاً با کلون کردن پیش میاد،

‫تطبیق کامل نبود.

‫ممکنه حتی از تو هم خنگ‌تر باشه، ‫اگه همچین چیزی ممکن باشه.

‫ولی کنترلش راحت‌تره.

‫و قوی‌تر.

‫مغزم همیشه برنده میشه.

‫عقل و ذهن همیشه زور بازو رو شکست میده!

‫سوپرمن! سوپرمن! سوپرمن!

‫هر کاری که باهام بکنی، لوثر، ‫نقشه‌هات تو بوراویا موفق نمیشن.

‫جدی؟

‫چرا؟

‫چون چند تا دوست صدا کردم.

‫آقای لوثر.

‫یه ناهنجاری توی مرز هست.

‫ببخشید کوچولو.

‫سوپرمن نتونست خودشو برسونه،

‫تو یکی بهتر از اون رو داری.

‫سربازامون نمی‌تونن با فراانسان‌ها مقابله کنن.

‫- دستور عقب نشینی دادم. ‫- عقب نشینی؟

‫هیچوقت!

‫باید بریم سمت پناهگاه!

‫می‌دونم که منو نمی‌کشی.

‫تو خیلی ضعیف و نرمی، مثل سوپرمن.

‫من مثل سوپرمن نیستم.

‫عالیه.

‫پستش کنید.

‫حله.

فکر کنم تو اهمیت جنگ جرهانپور ‫برای من رو دست بالا گرفتی.

‫اون فقط اشانتیونه!

‫من تو رو نمی‌کشم که ‫درگیری نظامی تو بوراویا ادامه پیدا کنه.

‫من درگیری نظامی تو بوراویا رو ساختم

‫تا بهونه‌ای داشته باشم که تو رو بکشم.

‫وقتی تو وارد ماجرا شدی، ‫به‌راحتی تونستم

‫حمایت دولت خودمون رو ‫برای نابود کردنت بگیرم.

‫چرا؟

‫چون داری نابودمون می‌کنی!

‫حسادت داره هدایتت می‌کنه، لوثر.

‫از این واضح‌تر نمی‌تونه باشه.

‫به هیچ وجه.

‫کودن نیستم.

‫می‌دونم که حسادت هر لحظه بیداریمو می‌خوره.

‫می‌دونم وقتی ‫از گالیله یا

‫اینشتین یا هر کدوم از این احمقا در

‫یک رده با من حرف می‌زنن، زهر پشت

‫گلوم رو می‌سوزونه.

‫ولی حداقل گالیله یه کاری کرد.

‫اون یه ونوسی احمق نبود که

‫به این سیاره پرت شده باشه ‫فقط برای اینکه دنیا

‫زیر پاش باشه ‫چون قدرتش

‫نشون میده که ما واقعاً چقدر ضعیفیم.

‫پس حسادتم یه دعوته.

‫این تنها امید بشریته چون

‫این چیزیه که باعث میشه که تو رو نابود کنم.

‫چرا داری می‌خندی، احمق؟

‫عقل و ذهن همیشه زور بازو رو شکست میده!

‫ببخشید، رفیق!

‫نه! نه! نه!

‫داری با این چیزا نگاهش می‌کنی؟

‫بهش میگی چیکار کنه؟

‫کریپتو!

‫اسباب‌بازی رو بگیر.

‫اونجا!

‫سگ احمق!

‫چارلی از دست رفت!

‫دلتا از دست رفت!

‫هتل از دست رفت!

‫براوو از دست رفت!

‫- براوو از دست رفت! ‫- همین الان اینو گفتم!

‫آلفا از دست رفت!

‫لکس!

‫رپترها از راه رسیدن.

‫بکشیدش!

‫موفق باشید!

‫حالا وقت بازی نیست!

‫وقت تلفی نکن!

‫باید لوثر رو مجبور کنیم شکاف رو متوقف کنه!

‫وقت تلفی نمی‌کنم!

‫دارم کار مهم انجام میدم.

‫هر لحظه ممکنه به محله بیکرلاین برسه.

‫اونجا آدم هست.

‫- بیا. ‫- خیلی دیره.

‫باید تلاشمونو کنیم.

‫لکس!

‫اون شکاف لعنتی رو می‌بندم!

‫نه، اونا اونو انتخاب کردن!

‫بذار بمیرن!

‫از تو پناهگاه می‌بندیمش قبل از اینکه ‫به شهری که برام مهمه برسه!

‫دریچه رو باز کن!

‫تمومش کنید.

‫بیاید بریم.

‫اول ایمنی، بچه‌ها!

‫کدهای بستن دریچه اینجان!

‫- می‌تونم کمک کنم. ‫- کمکت رو نیاز ندارم.

‫من مستر تریفیک لعنتیم!

ای لعنتیِ

‫فضایی!

‫این چیزیه که همیشه درباره من اشتباه کردی، لکس.

‫من به اندازه هر کس دیگه‌ای آدمم.

‫عاشق میشم، می‌ترسم،

‫هر صبح بیدار میشم و با اینکه نمی‌دونم،

‫چه کاری باید انجام بدم، ‫یه قدم جلو می‌ذارم و

‫سعی می‌کنم بهترین انتخابای ممکنو بکنم.

‫همش گند می‌زنم.

‫ولی این یعنی آدم بودن.

‫و این بزرگ‌ترین قدرتمه.

‫و یه روز، امیدوارم، به خاطر

‫جهان، بفهمی که این مال تو هم هست.

‫خیلی قشنگه.

‫ولی هیچ‌کدوم از اینا مهم نیست، ‫دلقک خودپسند.

‫دولت به من اجازه داده تو رو بکشم.

‫اگه نه امروز، پس... لعنتی!

‫نه، نه!

‫نه، نه، نه، نه!

‫نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه!

‫نه، نه، نه، نه، نه!

‫وایسا!

‫وایسا!

‫بندازش کریپتو!

‫کریپتو!

‫بندازش! بندازش!

‫داداش!

‫انجام شد.

‫لکس!

‫چی؟!

‫خب این یه بمب واقعی از

‫دیلی پلنته، میلیاردر لکس لوثر

‫ با نهادی خارجی هم‌دست بوده،اگر باور کنید یا نه.

‫لوثر میلیاردها و میلیاردها سلاح‌های رایگان بهشون داده.

‫لکس لوثر مخفیانه با واسیل گورکوس و

‫دولت بوراویا هم‌دست بوده ‫تا کشور جرهانپور رو فتح کنه.

‫ما بارها لوثر رو تو این برنامه داشتیم.

‫کف دستمون هم بو نمی‌کردیم که خائن باشه.

‫حماقت ما بود.

‫دقیقاً.

‫تنها چیزی که ‫محافظه‌کارها و لیبرال‌ها بالاخره

‫روش توافق دارن اینه که ‫لکس لوثر ریده.

‫کل دنیا علیه سوپرمن شده بود.

‫و همه‌مون بهش یه عذرخواهی بزرگ بدهکاریم.

‫اون قطعاً همون قهرمانی‌یه که همیشه فکر می‌کردیمه.

‫اون خیلی خفن بود.

‫گای، شاید این باید بهمون بپیونده.

‫دیوونه شدی. ‫نمی‌خوام ناراحتت کنم ولی...

‫می‌خوای قیافه این ‫نماینده جاستیس گنگ بشه؟

‫جاستیس گنگ؟

‫اسم باحالیه.

‫پذیرفته شدی.

‫دست بدید!

‫خوشحالم که نگران فراانسان نیستی، ریک.

‫چون حالا اونا ‫قانونو تعیین می‌کنن.

‫- فلورت! ‫- مامان!

‫کله کچلش رو ببرید بل ریو!

‫حالا می‌تونیم برای همیشه با هم باشیم.

‫خانم لین.

‫سلام.

‫فکر کردم شاید بتونم باهاتون مصاحبه کنم.

‫می‌تونم همه‌چیزایی که پشت پرده ‫اتفاق افتاده رو براتون تعریف کنم.

‫حتما.

‫فکر کنم... خیلی خوب میشه.

‫اینجا چطوره؟

‫برای مصاحبه.

‫منم عاشقتم.

‫چند وقته با همن؟

‫فکر کنم حدود سه ماه.

‫قهرمان واقعی متروپلیس!

‫اینجا رو حسابی تمیز کردید.

‫خودت هم خیلی خوب تمیز کردی.

‫- فکر می‌کنی؟ ‫- آره.

‫فکر کنم بهت شخصیت میده.

‫شاید یه روز یه اسم بهم بدی.

‫خب... چهار یه اسمه.

‫گری هم همین‌طور.

‫قربان، فکر کنم ‫دخترعموتون برگشته.

‫آره.

‫این دیگه چه کوفتیه، مرد؟

‫چرا در رو جابه‌جا کردی؟

‫من در رو جابه‌جا نکردم.

‫صبر کن، سگم کجاست؟

‫خب، به همین خاطر ‫مشکلات رفتاری داره.

‫هیچ محدودیتی نداره.

‫این سالم نیست، مگه نه؟

‫بیا بریم.

‫ممنون که حواست بهش بود، عوضی!

‫عاشق اینه که بره سیارات دیگه و خوش بگذرونه.

‫سیاراتی با خورشیدای قرمز.

‫به خاطر متابولیسمش نمی‌تونه

‫تو سیاره‌ای با خورشید زرد مست کنه.

‫اگه یه ذره حس عاطفی داشتم،

‫برای مهمونی کردش نگران می‌شدم.

‫آره.

‫سوپرمن، دوست داری ‫فیلم والدینتو ببینی؟

‫به نظرش اون آرامش‌بخشه.

‫آره، گری.

‫خوب میشه.

‫♪ ترانه Punkrocker از Teddybears ♪

‫«دی‌سی ریپورتر، ارائه‌ای همه جانبه از دنیای بی‌انتهای دی‌سی» ‫.::: @DCReporter :::.

مـــتـــرجـــم .:: فــرزاد یاقــوتـی ::.

Can't find what you're looking for?
Get subtitles in any language from opensubtitles.com, and translate them here.